<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>مجله اینترنتی فصل نو</title>
<link>http://www.fasleno.com/</link>
<description>مجله اینترنتی پیرامون علوم اجتماعی</description>
<language>en</language>
<copyright>Copyright 2009</copyright>
<lastBuildDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:16 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.2</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<item>
<title>دکتر محمدتقی شیخی: افزايش اميد اجتماعي در جوانان  با برنامه ريزي و كنترل حاشيه نشيني</title>
<description><![CDATA[<p align="right"><em>مصاحبه با دکتر محمد تقی شیخی ( جامعه شناس و دانشیار دانشگاه الزهرا ء ) <br />مصاحبه گر: سودابه قيصري <br /></em><br />جوانان به عنوان ابزار یا مقیاس سنجش تغییرات اجتماعی توصیف می شوند؛ آنها با آغوش باز تحت تأثیر تغییرات جهانی هستند و به شکلی مناسب و مؤثر به این تغییرات پاسخ می دهند اما اغلب مسائل عمده ایران ناشی از فقر حاصل از رشد بالای جمعیت در طی سه دهه گذشته بوده است. جامعه در حال گذر ایران با چالش ها&nbsp;و تناقض های بسیاری مواجه است و گسترش این عومال باعث بروز انفکاک و جدایی بین دو نسل پیر و جوان می گردد و نبود فرصت های شغلی مناسب و به تبع آن نبود در آمد ، وابستگی به خانواده و . . . جوان را از حیطه شهروند بودن خارج کرده و به حاشیه می راند و جوانان را در بحبوحه ای از کمبود و نیاز قرار می دهد . در تبیین این چالش باید افزود که فقر و سپس حاشیه نشینی اقتصادی به دنبال خود حاشیه نشینی فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی را به همراه دارد و محدودیت سرمایه گذاری مناسب در این رابطه به گسترش سریع حاشیه نشینی جوانان می انجامد.</p>
<p align="right">دکتر محمد تقی شیخی در گفتگو با &quot;مجله الكترونيكي فصل نو &quot; با تاکید بر ساختار جمعیتی کشور ، روند شهر نشینی به مشکلات ناشی از شهرنشینی و رشد جمعیت و نبود برنامه ریزی و اصلاحات مناسب برای رفع این چالش ها اشاره مي كند.</p>
<p align="right">&nbsp;<img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/02_dr.sheikhi.jpg" align="left" vspace="5" border="1" /></p>
<p align="right"><strong>- ساختار جمعیتی کشور چه رابطه ای با حاشیه نشین شدن جوانان دارد؟<br /></strong>ترکیب جمعیتی ایران به گونه ای است که در آن سهم قابل توجهی از جمعیت یعنی حدود 50% جمعیت کشور در سنین کمتر از 29 سالگی قرار دارند. این گونه ترکیب که منشأ آن به دهه 1360 بر می گردد، خود نا به سامانی های مختلف جمعیتی ، اشتغال ، مسائل اقتصادی و نظایر آن را در جامعه ایران ایجاد کرده و پیش تر هم به آن دامن می زند. بنابراین افزایش زاد و ولد در یک دوره آثار و تبعات فراوان جمعیتی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی در سال های بعد بر جای می گذارد.این فرایند به گونه ای است که حتی نسل های آتی نیز به نحوی با شرایط غیر عادی روبرو می گردند. این بدان معناست که جمعیت جوان در سن ازدواج ، زیر سن ازدواج و حتی جدید ازدواج کرده ، خود در باروری آتی تأثیر دارد.</p>
<p align="right">فرایند یاد شده ، شاید دو نسل (60 سال ) یا بیشتر نیز به طول انجامد.از این رو پیش گرفتن سیاست های محتاطانه در برابر جمعیت امروزه پیش نیاز هر گونه برنامه ی توسعه ای در جامعه است.شرایط حاضر ایران و بسیاری از کشور های در حال گذر به صنعتی شدن در کشورهای توسعه یافته کنونی نیز رخ داده است و ویژه کشور ما نیست .گرچه در حال حاضر و در طی 15 سال اخیررشد جمعیت ایران روندی نزولی داشته است لیکن روند افزایشی همچنان برای سال ها صرفاً به خاطر جوان بودن جمعیت کشور ادامه خواهد داشت.</p>
<p align="right"><strong>- تغییرات در سبک زندگی و چالش های شهرنشینی در ایران چگونه عوامل حاشیه نشینی جوانان را فراهم کرده است ؟</strong></p>
<p align="right">جمعیت ایران که دارای ساختار جوانی است ، طی سال های اخیر با چالش های فراوان از جمله مسکن روبرو است. از آنجا که طی چند دهد اخیر ایران سریعا ٌ از یک جامعه سنتی به یک جامعه نوین و با شرایط جدید متحول شده و در آن نظام خانواده از گسترده به هسته ای تبدیل شده است ، تحت چنین شرایطی مسئله مسکن جوانان نسبت به هر زمانی در گذشته حادتر و پیچیده تر شده است. در حالی که روش زندگی ، نظام اشتغال ، معیار های آموزشی و ... جوانان در این مدت به شدت تغییر کرده است ، چالش مسکن همچنان پایدار و حتی جدی تر باقی مانده است.</p>
<p align="right">رشد گام های سریع شهرنشینی در ایران موجب پیدایش اسکان نا سالم ، نیمه استاندارد ، غیر استاندارد و حتی در مواردی زاغه نشینی شده است. این وضعیت ه مسئله پیچیده ای در بسیاری از شهر ها از جمله تهران تبدیل شده است. شرایط ناسالم مسکن جوانان را در معرض بسیاری از آسیب ها از جمله اعتیاد ، الکلیسم ، رفتارهای مجرمانه ، انحراف ، فقر ، طلاق ، رفتارهای غیر عادی و نظایر آنها قرار می دهد . به هر حال مسکن ناسالم شهری تنها یک مسئله فیزیکی نیست ، بلکه یک تجلی فیزیکی از مسائل عمیق تر اجتماعی واقتصادی است که در کشور پدیدار می شود.<br /></p>
<p align="right"><strong>- شما چه عواملی ر ایجاد کننده حاشیه نشینی در کشور می دانید ؟<br /></strong>شهرنشین شدن جامعه خود بر این مشکل ( حاشیه نشینی ) می افزاید. شهرنشینی و وسایل ارتباطی لازم و ملزم یکدیگرند و باعث می شوند که تغییرات اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی هر چه بیشتر صورت گیرد. رفت و آمد ها و ارتباطات بین افراد جامعه عمدتاً باعث از بین رفتن سنت ها شده و در نهایت الگوهای جدید و مدرنیسم جایگزین آنها می شوند.</p>
<p align="right">پیدایش شهر ها خود مشکلاتی را بر جای گذاشته که چنانچه برنامه ریزی های مقتضی برطرف نگردد ، مسائل و مشکلات در جامعه بیشتر می شود. در این میان سیاست های منطقه ای نیز خود عاملی در بروز مسائل اجتماعی است. سرمایه گذاری ، سیاست گذاری ، تعیین اولویت ها و ... بر بروز مسائل اجتماعی مؤثرند. پدیده یاد شده عمدتاً پدیده ای جامعه شناختی است و نیاز به تجزیه و تحلیل جامعه شناسانه دارد.</p>
<p align="right">بدین گونه که در گذشته و در دوره ی رونق روستایی مازاد جمعیت کم و بیش و به گونه ای آشکار و پنهان جذب زمین و فعالیت های کشاورزی و دامداری می شد ؛ در حالی که در جامعه قاون مند شهری مازاد جمعیت به راحتی نمی تواند در بخش های مختلف جذب گردد یعنی وضعیتی که خود مشکلات فراوان به همراه دارد.</p>
<p align="right">ساختار جمعیتی موجود باعث گردیده است بسیاری از جوانان در وضعیت حاشیه ای قرار گیرند و از زندگی و شرایط اجتماعی ، اقتصادی و رفاهی خود حداقل رضایت را داشته باشند و عمده ای از نیاز های آنها بر طرف نگردد و در موقعیت محرومیت قرار گیرند.افراد در گروه های سنی 15 تا 25 سال به علت عدم امکان دستیابی به شغل مناسب در جامعه ، آسیب پذیرترند. بسیاری از منحرفیت اجتماعی و افراد خلافکار در گروه های سنی 15 تا 25 ساله قرار دارند ، یعنی کسانی که به خاطر ضعف در برنامه ریزی های اشتغال نتوانسته اند کار مورد نظر خود را به دست آورند و در معرض بسیاری از آسیب ها قرار می گیرند.هم چنین مشکلات مربوط به تهیه جهزیه و عدم امکان دسترسی آسان برای ازدواج باعث بروز خودکشی ، سرقت و ... می شود. <br /></p>
<p align="right"><strong>- جوانان خود حاشیه نشین شده اند یا به حاشیه رانده شده اند؟<br /></strong>از این رو ساختار جمعیت و چگونگی آن بر حاشیه راندن جوانان تأثیر فراوان دارد . حاشیه نشینی جوانان در قالب های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی قابل بررسی و ارزیابی می باشد. جوانان نه این که به طور داوطلبانه و دلخواه وارد وضعیت حاشیه نشینی می گردند بلکه فشارها و مضایق اجتماعی و اقتصادی عصر حاضر موجبات چنین شرایطی را فراهم آورده است. وضعیت یاد شده امروز نه در ایران بلکه در بسیاری از دیگر جوامع رو به توسعه به چشم می خورد. این نکته نیز قابل ذکر است که پدیده حاشیه نشینی تأثیر فراوان بر نا به هنجاری های هر چه بیشتر در جامعه دارد.سیاست های منطقه ای ، مسائل مربوط به توزیع درآمد ، مسائل مربوط به مسکن و مسائل درون شهری از عواملی است که در تشدید این پدیده سهم به سزایی دارد.</p>
<p align="right"><strong>- راهکارهای پیشنهادی شما برای عبور از بحران حاشیه نشین شدن جوانان چیست؟<br /></strong>جهت پیشگیری این وضعیت خزنده و خطرناک مسئولین و برنامه ریزان اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی می بایست آن گونه شرایطی را فراهم آورند که در سال ها آتی دایره این پدیده وسیع تر نگردد.با وسیع تر شدن دایره حاشیه نشینی اجتماعی و اقتصادی جوانان بسیاری از موارد بحران نیز به طور آشکار و پنهان پدیده ای گردد که هر یک پیامد های خاص خود را نیز دارد و در قالبی تصاعدی ، چالش ها و مشکلات نه تنها جوانان بلکه جامعه نیز به طور عام افزایش می یابد. </p>
<p align="right">همین طور جهت پیشگیری از بحران حاشیه نشینی آینده نگری لازم ( میان مدت و طولانی مدت ) صورت گیرد، رشد جمعیت کنترل گردد ، در بخش های مختلفی که به جوانان مربوط می گردد و سرمایه گذاری گردد ؛ بدان معنا که امکانات اشتغال و تأمین معیشت زندگی در قالب مناسب آنان بر حسب شرایط مکانی و زمانی تحقق یابد. چنین وضعیتی ( روند حاشیه نشینی ) امروز در ایران گرچه به چشم می خورد ، پیشگیری از گسترش آن کمتر در دستور کار برنامه ریزان قرار دارد. با اصلاح و کنترل پدیده ی حاشیه نشینی از بسیاری نا به سامانی ها روانی نیز در بین جوانان می توان جلوگیری کرد. </p>
<p align="right">این نکته نیز حائز اهمیت است که دختران نیز در عصر حاضر به گونه ای احساس حاشیه ای یا حاشیه نشین شدن اجتماعی و اقتصادی می نمایند ؛ صرفاً به این خاطر که با دست یابی به تحصیل و آموزش انتظارات آنان تغییر کرده و افزایش یافته است و در چنین شرایطی که آنان انتظاراتی دارند که به گونه ای متکی به خود روند زندگی خود را به لحاظ زندگی اجتماعی و اقتصادی دنبال نمایند. این در خالی است که چنین شرایطی کمتر برای آنان فراهم آمده است و به نوعی دچار حاشیه نشینی مضاعف شده اند.</p>
<p align="right">بنابراین این خود به عنوان یک بحران یا مسئله نسبتاً پنهان در جامعه مطرح است که نیاز به بررسی ،مطرح کردن ، ارزیابی و ارائه راه حل های لازم دارد.</p>
<p align="right">وضعیت امروز ایران که خود نیاز به نظارت هماهنگی ، اصلاحات موردی و حمایت های موردی و نظایر آن دارد تا اینکه جمعیت ساختار مطلوب خود را به ویژه در عصر توسعه صنعتی و جامعه شهری پیدا کند و سالیانه حداقل حدود 500 تا 600 هزار شغل جدید و مسکن جدید نیاز است و چنانچه با برنامه ریزی و پیشگیری های لازم اقدام نشود ، در آینده با مشکلات فراوانی روبرو خواهیم شد.</p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001252.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001252.php</guid>
<category>1_04</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:02 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>دکتر سعید مدنی : كاهش نقش دولت به سود جامعه مدني است</title>
<description><![CDATA[<em>مصاحبه بادکتر سعید مدنی&nbsp;سعید مدنی ( روانشناس _ عضو گروه پژوهشی رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی ) <br />مصاحبه گر : مهدي علاقبند <br /></em><br /><strong><img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/03_saeed Madani.jpg" align="left" vspace="5" border="1" />در جامعه شناسی چه تعاریفی از سرمایه اجتماعی وجود دارد ؟ <br /></strong>در واقع مفهوم سرمایه اجتماعی به طور مشخص از دهه 1990 وارد ادبیات جامعه شناسی شد. اما قبل از آن هم این مفهوم به نوعی از سوی جامعه شناسان کلاسیک مطرح شده بود به عنوان مثال دورکیم به عنوان جامعه شناس کلاسیک در کتاب تقسیم کار اجتماعی خود بر تاثیر اخلاقی گروه بر فرد بحث کرده است. کلیه تعاریف سرمایه اجتماعی در سه گروه عمده قرار دارند . گروه اول مربوط میشود به ان چیزی که پاتنام از بحث سرمایه اجتماعی مطرح می کند که مجموعه ایی از انجمن ها و روابط افقی که در بهره وری اجتماعی اثر می گذارد وی تاکید می کند بر شبکه ایی از روابط در انجمنهایی که با همدیگر ارتباط دارند بنابراین تعریف پاتنام دو پیش فرض اساسی دارد یکی اینکه شبکه ها و هنجارها به صورت تجربی شکل می گیرند و دوم اینکه این شکل گیری هنجارها و شبکه ها پیامد و آثار مشخص اجتماعی دارد که عمدتا به وجوه مثبت ان تاکید کرده، اما بعدا هم مشخص شده که می تواند وجوه منفی هم داشته باشد موج دوم یا گروه دوم تعاریف سرمایه اجتماعی از کلمن شروع می شود . کلمن سرمایه اجتماعی را کلیتی می داند که دو مولفه مشترک دارد یکی اینکه بخشی از ساختار اجتماعی و اقتصادی است و دوم اینکه یکسری کنش ها را در جامعه تسهیل می کند به طور مشخص بعدا این رویکرد منجر شد به اینکه کنش جمعی به عنوان یکی از مولفه های سرمایه های اجتماعی قلمداد بشود . کلمن بر شبکه های افقی و عمودی تاکید کرده است که خروجی بحث وی این است که در تحلیل سرمایه اجتماعی علاوه بر روابط افقی اجتماعی به روابط عمودی يعنی به رابطه دولت و ملت هم توجه شود. موج سوم سرمایه اجتماعی تعریفی است که از سوی بوردیو مطرح شد در آن تاثیر شرایط و محیط اجتماعی در سرمایه اجتماعی مورد تاکید قرار گرفت . براین اساس بتدریج رویکرد تلفیقی مطرح شد که در آن همانطوری که به هنجارها توجه می شود ، روابط افقی و زمینه های اجتماعی سرمایه اجتماعی هم مورد تاکید قرار می گیرند .به همین دلیل سرمایه اجتماعی امروزه به عنوان پدیده ایی که می توان آن را در تحلیل طبقات اجتماعی و تغییرات اجتماعی مورد نظر قرار دارد و یا برای آن در تحولات سیاسی اجتماعی نقش مشخصیقائل شد، مورد نظر قرار می دهند . رویکرد تلفیقی در سرمایه اجتماعی که مجموعه ایی از شبکه روابط اجتماعی و هنجارهای حاکم بر کنش میان افراد و گروهها که توانایی کنشگران را برای برخورداری از منافع ناشی از این تعاملات افزایش می دهد مورد بحث قرار می دهد .در این تعریف مولفه ها در ارتباط متقابل با همدیگر قرار دارند به این معنی که در واقع بین شبکه اجتماعی و هنجارهای اجتماعی و خصوصا اعتماد یک رابطه متقابل وجود دارد و مجموعه اینها با اثر گذاری بر همدیگر بر کنش جمعی اثر می گذارند و این کنش جمعی افرادی را که در جمع هستند توانمند می کند و ودر واقع میزان اثر بخشی آنان را بر محیط پیرامون افزایش می دهد . <br /><br /><br /><br /><strong>چگونه سرمایه اجتماعی توانایی افراد را برای کنش های فردی بالا می برد ؟ <br /></strong>در واقع سرمایه اجتماعی به عنوان یک مفهوم انتزاعی یا باید بر پایه هسته سخت بنیادی و مفهومی اش توضیح داده شود یا از طریق آثار و عوارض اش . یعنی سنجه های ورودی و خروجی آن باید تشخیص داده شوند. کنش فردی در واقع یکی از سنجه های خروجی سرمایه اجتماعی است همانطور که تاکید بر شبکه روابط به عنوان سنجه ورودی بدین معنی است که سرمایه اجتماعی از مجموعه روابط اجتماعی تشکیل می شود که باعث می شوند هنجارهای جمعی نیز شکل گرفته و تقویت شوند و در نهایت تسهیل کننده روابط اجتماعی باشند،در واقع این مقدمات به کنش جمعی می انجامند ، این کنش جمعی اثرات مشخصی بر فرد دارد . در چهارچوب سرمایه اجتماعی هر قدر کنش اجتماعی افزایش پیدا بکند خود اثر بخشی یا توانایی فردی افراد بالا می رود ، هرچه قدر اعتماد افزایش یابد یا هنجارهای مشترک گروهها تقویت شوند خود اثر بخشی و توانایی فردی بالا می رود و بر همین اساس فردی که درون شبکه ای از روابط است هر چه قدر این شبکه روابط اش از لحاظ تنوع و تعدد و گستردگی بیشتر باشد طبیعتا اثر بخشی اش بیشتر می شود. به همین دلیل هم سرمایه اجتماعی عامل موثری در توسعه پایدار محسوب میشود .سرمايه اجتماعی فقط مورد توجه جامعه شناسان یا اقتصاددانان نیست بلکه برای روانشناس ها هم اهمیت بسیاری دارد ،آنها عمدتا به کارکرد فردی و اثر بخشی فردی توجه دارند وحتی بر نقش سرمایه اجتماعی بر سلامت روان تاکید بسیار کرده اند و تحقیقات متعددی در این زمینه انجام شده است . <br /><br /><strong>این روابط اجتماعی که گفته شد که هنجارها بر اساس چه معیاری بوجود می آید مثلا بوردیو می گوید جهان اجتماعی بر اساس یکسری کنش ها که از گذشته به ما رسیده است . یعنی پدیده ایی دفعی نبوده که به ما رسیده است . آیا این گذشته تاریخی بر سرمایه اجتماعی یک جامعه و فرد تاثیر داشته تا بتواند پیوندهای شبکه اجتماعی را بیشتر بکند ؟ <br /></strong>می گویند سرمایه اجتماعی خیلی دیر بدست می آید و خیلی زود هم از دست می رود . سرمایه اجتماعی حاصل یکسری از تعاملات دراز مدت یک جامعه است . سرمایه اجتماعی به نوعی حاصل تعامل تاریخی یک جامعه است بنابراین اگر در جامعه ایی تمایل به کار جمعی یا زمینه های فرهنگی کار جمعی وجود نداشته باشد . طبیعتا سرمایه اجتماعی در آن جامعه ضعیف است . مثل جامعه ما که در واقع به اصطلاح یک جامه ایلی است بنابراین انتظار می رود که روابط در سطوح پایین تری باشد البته همین جا باید برگشت به بحث انواع سرمایه اجتماعی . وقتی که راجع به سرمایه اجتماعی درون گروهی یعنی سرمایه اجتماعی داخل گروه یا دسته بحث می کنیم ، می بینیم این نوع سرمایه اجتماعی در ایران بیشتر است اما در مورد سرمایه اجتماعی عام که در سطح کل جامعه است ، ظاهرا وضعیت خوبی وجود ندارد دقیقا علت اش این است که در درون گروههای خاص امکان رابطه ، اعتماد و برخورداری از هنجارهای مشترک بیشتر بوده ولی در سطح جامعه ملی&divide; به دلایل بسیار از جمله احساس عدم امنیت ، سرمایه اجتماعی ضعیف تر است . مثلا روابط خانوادگی و قومی ما چسبندگی بیشتر دارد تا روابط ملی . به همین دلیل هم در گروه ممکن است سرمایه اجتماعی سریعتر شکل بگیرد ولی در سطح ملی طبیعتا کندتر و این علت اش مجموعه تجارب تاریخی ما ایرانی ها و مساله ضعف اعتماد و هنجارهای مشترک است . در واقع این به معنی آن است که ما به لحاظ تاریخی گره های اساسی برای بهبود سرمایه اجتماعی داریم . به هر حال باید بین سر مایه اجتماعی درون گروهی و سرمایه اجتماعی در سطح کلان تفاوت قائل شویم . لذا اگرچه در سطح کلان ممکن است سرمایه اجتماعی ضعیف باشد ، ولی در داخل خانواده مثلا در خانواده پدر سالار این اعتماد به طور نسبی وجود دارد به همین دلیل هم سطح یا میزان سرمایه اجتماعی بالا ست . بلا شک یکی از عومل اثر گذار بر وضعیت سرمایه اجتماعی مذهب می باشد. در مطالعات زیادی نشان داده شده که مذهب یک نقش بسیار موثر در سرمایه اجتماعی دارد اما نقش این مذهب می تواند تنزل پیدا بکند و از حد یک منبع ایجاد کننده هنجار های عمومی به یک منبع ایجاد کنند ه هنجارهای گروهی یا فرقه ای تنزل کند. مذهب اگر به صورت فرقه و گروه در بیاید یعنی ابعاد خودش را آنقدر محدود بکند که فقط در رفتار بسیار ویژه خاصی تعریف بشود، اگر مناسک و شعارش را تنگ و محدود تعریف بکند طبیعا امکان ایجاد سرمایه اجتماعی از طریق مذهب در سطح کلان جامعه از دست می رود و دایره اثر گذاری آن درون گروهی و باندی باقی می ماند . <br /><strong>بحثی است که فرانسیس فوکویاما مطرح میکند که سرمایه اجتماعی در جوامع مدرن و دارای اقتصاد مدرن جواب میدهد و مثلا در جوامعی غیر لیبرال دموکراسی سرمایه اجتماعی و جود ندارد . مثال می زند که حتی در جامعه فرانسه جامعه ایی است که سرمایه اجتماعی از بین میرود اصلا اونجا وجود ندارد اعتقاد دارد که این سرمایه اجتماعی را باید در جوامع مدرن تعریف بکنیم حالا این تعریف در جوامع درست هست که تعریف بکنیم که سرمایه اجتماعی وجود ندارد به معنای غربی پیوند بین شبکه های اجتماعی یا اینکه شما می گوید پیوند بین درون گروهی و برون گروهی یعنی در درون گروهی روابط اجتماعی قوی داریم ولی در برون گروهی روابط اجتماعی قوی وجود ندارد نشان میدهد که از سطح خرد می توان به کلان این خرده های فرهنگهای اجتماعی را نتوانستیم درست بکنیم . می توان گفت مشکل در این است ؟ <br /></strong>بینید فوکویاما با اشاره به اینکه جوامع غربی سرمایه اجتماعی شان کاهش پیدا کرده خودش را نقد و نفی کرده و در واقع بر اساس نسبتی که بین مشکلات اجتماعی و جرائم و سرمایه اجتماعی قائل است ، دیگر نمی تواند سرمایه اجتماعی را صرفا تابع مدرنیسم بداند . <br /><strong>ولی فوکویاما اعتقاد دارد که شاخصهای سرمایه اجتماعی در آمریکا بالا ست ؟ <br /></strong>درست است . بحث من این است که اولا که مولفه های سرمایه اجتماعی خاص جوامع مدرن نیست . یعنی در جوامع سنتی هم شبکه روابط را می بینید همانطور که در جوامع مدرن و سنتی این هنجارهای مشترک را میبینید ، کنش جمعی را میبینیبد . در واقع به واسطه مدرنیسم نمی توانیم تفکیک دقیقی از وضعیت سرمایه اجتماعی داشته باشیم .شاید منظور فوکویاما نوع خاصی از سرمایه اجتماعی است . <br /><br /><strong>مثلا وقتی قدرت نهاد خانواده تقلیل پیدا می کند نمی توان این پیوندها را بوجود آورد ، در جامعه امریکایی کلوب ها باشگاهها و احزاب بخصوص نهاد جامعه مدنی قوی وجود دارد که افراد را آنجا جذب میکند و دوباره اجتماعی شان می کند ولی در جوامع شرقی یا غیر توسعه یافته اصلا چنین چیزی وجود ندارد ؟ </strong><br />ولی این هم وجه خاصی از سرمایه اجتماعی است یعنی باز ما اینجا سرمایه اجتماعی ارتباطی را مورد نظر قرار میدهیم. اما به هر حال بديهی است که سرمایه اجتماعی برون گروهی یا عمومی در جوامعی که جامعه مدنی قوی تری دارند بيشتر است .يعنی گروهها در ارتباط با همدیگر سطحی از اعتماد را بوجود میاورند . در واقع اگر فوکویاما تاکید داشته باشد فرایند رشد سرمایه اجتماعی از سرمایه اجتماعی درون گروهی به سرمایه اجتماعی ارتباطی يا اصطلاحا پل زننده حرکت می و طی این مسیر مستلزم گذار از جامعه سنتی به مدرن می باشد تا حدود زیادی می تواند در مورد ایران مصداق داشته باشد اگرچه در باره جامعه ما به عنوان یک جامعه در حال گذار در واقع همه این مفاهیم در حال تعامل هستند و طبیعتاً سرمایه اجتماعی شان هم به دلیل همان ویژگی های جامعه در حال گذار در معرض تهدید قرار می گیرد . مثلا اگر یکی از ویژگی های جامعه در حال گذار شناور بودن هنجار هاست این شناور بودن هنجارها قاعدتا سطوح مختلف سرمایه اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد و اونوقت سرمایه اجتماعی در سطح روابط بین فردی ضعیف تر می شود، در عين حال که این وضعیت در سطح درون گروهی پس از آن سطح میانی یا سطح بین سازمانها نيز تهدید کننده سرمایه اجتماعی است. همین تجارب را در قومیتهای ایرانی داریم. در هر قومیتی دو گرایش عام گرایی و خاص گرایی وجود دارد ، یعنی از یک طرف افراد یک قوم تمایل دارند که روابط شان بیشتر با هم قوم های خودشان باشد، شبکه روابط درون خودشان را تقویت می کنند ، بیشتر .با همدیگر معامله و ازدواج می کنند و حتی در سنتهایشان و نوع لباس پوشیدن شان متاثر از ویژگی های قومی خودشان هستند این نوع گرایش را خاص گرایی می نامیم، ولی از طرف دیگر هر قومی درون یک ملت قرار دارد و لذا گرایش دیگری هم وجود دارد که هنجارها ، رفتارها و روابط به سمت هویت ملی سوق یابد که به آن عام گرایی می گوئیم در واقع نسبت میان عام گرایی و خاص گرایی نشان میدهد که چه سطحی از سرمایه اجتماعی وجود دارد و کجا سرمایه اجتماعی قوی است و یا ضعیف است . طبیعتاً زمانی که خاص گرایی تقویت میشود به معنای آن است که سرمایه اجتماعی در درون آن قوم افزایش پیدا کرده یعنی هنجارهای مشترک قومی تقویت شده و روابط جمعی و کنش جمعی محصور در افراد هم قوم است . اما درست به همین دلیل ممکن است روابط آن قوم با کل جامعه ضعیف شود و در واقع نوعی تعارض پیش آید ، یعنی افراد یک قوم هویت قومی خود را در تعارض با هویت ملی ببیتد ، در این حالت سرمایه اجتماعی درون آن قوم تقویت شود اما سرمایه اجتماعی در سطح ملی ضعیف می شود . بنابر این اگر این فرض را داشته باشیم که در جوامع مدرن روابط قومی تضعیف و روابط ملی جای آن را می گیرد باید بپذیریم که نوع سرمایه اجتماعی هم در این پروسه تغییر میکند و از سرمایه اجتماعی گروهی(Bonding Social Capital) به سرمایه اجتماعی پيوند دهنده (Linking Social Capital)سوق پیدا می کند <br /><strong>شاخصهای دیگر سرمایه اجتماعی در ایران چیست این مفاهیم که شما فرمودید مفاهیمی کلان و انتزاعی است . مفاهیم خرد تر و عینی تر چه می باشد ؟ <br /></strong>اول باید مقدمتا به این اشاره بکنم که اصلا سنجش سرمایه اجتماعی هنوز آن قوام و قوت خود را پیدا نکرده . علیرغم تلاشهایی که صورت گرفته هم توسط کشورها و خصوصا در استرالیا و کانادا و امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی و هم در سازمانهای بین اللملی مثل بانک جهانی و صندوق بین الملللی پول اما هنوز ما یک مدل نظری جامع که تمام عوامل اثر گذار بر سرمایه اجتماعی را توضیح بدهد نداریم علتش هم آن است که این مفهوم جدید است و مثل خیلی از مفاهیم دیگر که در بدو تولد شان ابهام دارند بايد به تدریج روشن شود. عوامل اثر گذار بر سرمایه اجتماعی هم هنوز کاملا شناخته شده نیستند مهم این است که قبل از این که بخواهیم وارد سنجش سرمایه اجتماعی کشور بشویم یک مدل نظری جامع تری داشته باشیم و نقش متغیرهای مختلف را توضیبح بدهيم . بنابراین در وهله اول برای سنجش سرمایه اجتماعی در ایران ناچاریم آن مدل را در چهارچوب شرایط خاص ایران تدوین کنیم . در هر حال ما بیشتر به یک مدل نظری تلفیقی.نياز داريم که بتواند عوامل مختلف موثر در سرمایه اجتماعی خصوصا مولفه شبکه روابط از جمله تنوع و تعدد روابط را توضیح دهد . <br /><strong><br />منظور شما از تعدد روابط در شبکه اجتماعی چه می باشد <br /></strong>مثلا یک فرد در چند سازمان و انجمن عضویت و همکاری دارد و با چه گروههای اجتماعی سرو کار دارد در هر کدام از آن گروههای اجتماعی آیا قومیت های مختلف وجود دارد ایا جنیست های مختلف وجود دارد یا فقط مردانه یا زنانه است و آیا گروههای سنی مختلف هم در این گروهها وجود دارد؟ یا حتی اینکه مثلا قلمرو مذهبی محدود یا گسترده در این شبکه ها وجود دارد. پس بنابراین به مجموعه ایی از عواملی که در شبکه روابط می بینیم باید توجه شود علاوه بر آن هنجارها خصوصا اعتماد هم عاملی مهمی است. میزان اعتماد در سطوح مختلف به عنوان یکی از شاخص های سرمایه اجتماعی در نظر گرفته شده مثلا اعتماد سیاسی ،اقتصادی یا اعتماد به عموم مردم ، اعتماد به دولت اعتماد به گروههای مرجع مختلف، در عین حال هنجارهای عام گرایی و خاص گرایی نيز بايد مورد نظر قرار گرفته شوند . تا چه اندازه افراد مقید به هنجارهای جمعی هستند؟ آیا اساسا فرد متمایل به انجام کنش جمعی هست ؟ ایا حاضر است که سطحی از مشارکت را داشته باشد؟ جوهر کنش جمعی مشارکت است و اینجا بحث این است که آن فرد برای چه سطحی از مشارکت دعوت میشود يا متمایل است که چه سطحی از مشارکت را انجام بدهد؟ یعنی چه میزان خود اثر بخشی وجود دارد ؟ در واقع احساس فرد نسبت به اینکه چه میزان اثر گذاری روی خانواده اش دارد ؟ چقدر احساس توانمندی دارد؟ احساس اثر گذاری بین همسایگان محله و جامعه و ایجاد تغییرات عمده سیاسی و اجتماعی چگونه است؟ بنابراین متغیرهای زيادی می تواند با سرمایه اجتماعی مرتبط باشد آنچه مهم است که اینها در منظومه ای مرتبط با هم توضیح داده شود. متغیرهای فوق باید در سه سطح از آشنايي يا روابط بررسی شوند . سطح اول سطح بررسی روابط با آشنايان يا روابط سنتی و خانوادگی است .اگر ما نیاز مالی یا غیر مالی داریم روی کمک های کدامیک از آشنایان حساب می کنیم یا در مقابل آیا خانواده روی کمک های ما حساب می کند ؟ این سطح غیر رسمی روابط است. سطح دوم روابط بین افراد غريبه است که با ما ارتباط دارند ولی جزو آشنایان و نزدیکان نیستند ، مثل همکاران، همسایگان و افراد محله. و اما یک سطح دیگر سرمایه اجتماعی سطح عمومی آن است ، افراد احساس می کنند چقدر می توانند در کل فرایند تحول جامعه اثر گذار باشند چقدر به عموم مردم اعتماد داریم ؟ فکر می کنیم چقدر شرکت ما در انتخابات مفید است . این سوالات مربوط می شود به کل جامعه ، مهمترین بخش سرمایه اجتماعی نیز این سطح است . <br />مثل هر پدیده اجتماعی دیگر گفته شده که یکسری از عوامل بر سرمایه اجتماعی اثر گذار اند یعنی موجب افزایش یا کاهش سرمایه اجتماعی می شوند ابتدای بحث اشاره شد که پیشینه تاریخی جامعه یک نقش کاملا مشخصی دارد اما بعد از ان در واقع ما وارد متغیر های کلان مثل وضعیت سیاست های اقتصادی &ndash; اجتماعی و اینها می شویم و یا مثلا میزان آزادی های سیاسی ، اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهیم در سطح میانه دنبال متغیرهای اثر گذار مرتبط با سازمانها و نهادها در سرمایه اجتماعی هستیم به طور مشخص آیا این سازمانها وجود دارند ، کارکرد آنها چیست و چه میزان ارتباط میان افراد در درون و بيرون آنها وجود دارد ؟ بالاخره در سطح خرد هم در واقع همه عوامل مختلف فردی می توانند روی سرمایه اجتماعی اثر بگذارند به طور مشخص شاید جنسیت در کشور ما خیلی اهمیت داشته باشد. یعنی وضعيت اجتماعی اقتصادی و فرهنگی زنان و مردان و به تبعيت از آن شبکه روابط ،ارزش ها و کنش های آنان تفاوت های قابل ملاحظه ای داردو تاثير مشخصی بر میزان سرمایه اجتماعی جامعه زنان و مردان می گذارد . سن نيز از متغير های فردی مهم محسوب می شود. گروههای سنی بالاتر چون محافظه کار تر هستند نسبت به هنجارها ی عام و هنجارهای مسلط غیر انتقادی تر و همگرا تر برخورد می کنند و لذا سرمایه اجتماعی در میان انها بالاتر هست اما در گروههای سنی پایین تر لا اقل به دليل همين مولفه سرمایه اجتماعی کاهش می یابد . <br /><br /><strong>در بحث سرمایه اجتماعی این است که بازی ها ی درون گروهی یعنی در یک بازی هست که اعتماد بوجود بین دو نفر تبدیل می شود به یک کنش متقابل و یک کنش متقابل تسری پیدا می کند به یک گروه و انجمن حال در جامعه مثل که افراد این بازی های گروهی را بلد نیستند و در حالی که گروهها سریع شکل می گیرند و سریع هم از هم می پاشند برای باز تولید کردن سرمایه اجتماعی چه راه کاری می توان اتخاذ کرد ؟</strong> <br /><br />اول اینکه سرمایه اجتماعی در یک دوره زمانی طولانی ایجاد می شود و بنابراین این سوال وجود دارد که آیا می توان سرمایه اجتماعی را ساخت و ایجاد کرد ؟ البته در متون مختلف در باره ساخت سرمایه اجتماعی بحث شده ، اما همیشه با این سوال مواجه می شویم که آیا سرمایه اجتماعی را می توان ساخت یا نمی توان ؟ چه کسی می تواند ان را بسازد ؟ در برنامه چهارم توسعه هم در ماده 97 برنامه اشاره دارد به اینکه دولت سرمایه اجتماعی را اندازه بگیرد و سعی کند که ساز و کارهایی را برای ساخت سرمایه اجتماعی پیش بینی کند <br /><br /><strong>حال سهم دولت در ساخت یا ایجاد سرمایه اجتماعی چه می باشد . آیا دولت توانای ایجاد پیوندها و شبکه های اجتماعی را دارد ؟ <br /></strong>مولفه های سرمایه اجتماعی به ما می گوید که سرمایه اجتماعی در بستر یک جامعه مدنی قوی می تواند شکل بگیرد . استبداد اساسا شاید با رشد سرمایه اجتماعی مغایرت داشته باشد ،به طور مشخص تر در واقع دولت همانطور زمینه ساز هست منتهی این به اصطلاح تاکید روی زمینه ساز بودن دولت نباید موجب تقلیل نقش آن به عنوان مجری بشود . در واقع در جوامعی مثل جامعه ایران که دولت یا در واقع ساخت قدرت یک نقش واثر گذاری تام و تمام دارد و همه چیز و هر تغییری موکول به متقاعد شدن ساخت قدرت یا حتی عقب نشینی آن می باشد یعنی یا ساخت قدرت بايد نسبت به تغییرات اجتماعی متقاعد بشود یا اینکه اساسا عقب نشینی کند تا تغییر اتفاق بیفتد ،نقش دولت می تواند خیلی اثر گذار باشد. رویکرد خوشبینانه به برنامه چهارم توسعه یعنی اینکه دولت به این نتیجه رسیده که نیاز به سرمایه اجتماعی دارد و چون نیاز دارد بنابراین می پذیرد که عقب نشینی کند ، این عقب نشینی به معنی بی تفاوت شدن یا عدم مسئولیت دولت در قبال مجموعه شرایط نیست بلکه به معنای آن است که دولت می پذیرد از موقعیتی که دارد عقب نشینی کند تا بدلیل ضرورتهای جامعه امروز ایران زمینه تحول ایجاد بشود و عرصه عمومی تقویت بشود ،شبکه روابط به تقویت بشود. یک مثال معروف راجع به سرمایه اجتماعی بازار الماس نیویورک است . گفته می شود علیرغم اینکه میلیاردها دلار در این معاملات ردو بدل میشود هزینه این نقد و انتقال خیلی پایین است بدلیل اینکه میزان اعتماد بالا است . حالا در مورد ایران در نظر بگیرید در طی سالهای اخیر هر معامله اقتصادی از ساده ترین سطح تا کلان ترین سطحش به دلیل فقدان اعتماد در واقع هم به لحاظ زمان و هم به لحاظ ديگر هزينه ها خیلی بالا است . سالها پیش یعنی اگر می خواستید یک منزل را اجاره بکنید می رفتید در یک صفحه حداکثر A4 یک قولنامه اجاره می نوشتید . امروز اگر بخواهید منزل اجاره بکنید در واقع یک صفحه روزنامه را باید تکمیل کنند ، علیرغم اين باز هم تخلف هایی صورت میگیرد و اختلافات بین مالک و مستاجر رو به افزايش است.این نشان دهنده پایین بودن سرمایه اجتماعی است و طبیعتاً نیاز به اصلاح دارد ، چرا که هزینه این فقدان سرمایه اجتماعی را هم دولت می دهد و هم ملت . بنابراین در مجموع اینطور میشود ارزیابی کرد که دولت با پذیرش نقش خود، پذیرش ضرورت اعمال سیاستهایی به نفع جامعه مدنی در واقع می تواند سرمایه اجتماعی را افزایش بدهد. اما این اساسا به معنای این نیست که اگر دولت فضایی ایجاد کند و سیاستهای را به سود جامعه مدنی اعمال کنند ، سرمایه اجتماعی رشد پیدا میکند. اگر دولت به سود جامعه عقب نشینی کند کار تازه شروع میشود یعنی باید در واقع تلاشهايی صورت بگیرد که سازمانهای جامعه مدنی قوت بگیرند و قدرت تعامل پیدا کنند و در نهایت شبکه روابط در عرصه عمومی متناسب با هنجارهای جدید تقویت شود . اعتماد رکن اول است و لی باید یادمان باشد در سرمایه اجتماعی هم روابط افقی و هم عمودی مورد توجه قرار می گیرند و بنابراین کاهش نقش و موقعیت دولت به نفع ملت یا عرصه عمومی موجب افزایش اعتماد دولت و ملت و حتی باعث کاهش شکاف دولت و ملت شده و در واقع می تواند وضعیت را بهتر بکند. بنابراین باز برگردیم به قانون برنامه توسعه که اگر بخواهیم ان قانون محقق بشود طبیعتاً این مستلزم آن است روابط ساخت قدرت را در ایران بازبینی بکنیم. لذا انجام اقداماتی منحصرا توسط برخی از سازمانهای دولتی که بتوانند سرمایه اجتماعی را بهبود دهند محکوم به شکست هستند. در ایران آن چه موجب شده سرمایه اجتماعی در ایران کاهش پیدا بکند در واقع بیش از اینکه به سطوح میانی یا خرد جامعه مربوط باشد به سطوح کلان مربوط می باشد . اعتماد به گروههای مرجع در طول سالهای اخیر کاهش پیدا کرده، این کاهش اعتماد حاصل عملکرد و کيفيت ساخت قدرت است. بنابراين توقف روند تخريب سرمايه اجتماعی مستلزم ايجاد تعادل جديدی بين ساخت قدرت مسلط و جامعه مدنی است. <br /><br /><br />]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001253.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001253.php</guid>
<category>1_04</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:03 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>ریشه های هویت یاس آلود ایرانیان</title>
<description><![CDATA[<em>محمد علی امجدیان <br /></em>&nbsp; <br />&nbsp; <br /><strong>مقدمه : <br /></strong>سخن از یاس اجتماعی مردمان یک سرزمین بدون در نظر گرفتن پیشینه فرهنگی و اجتماعی مردمان آن سرزمین کاری بیهوده و عبث به نظر می رسد . هرچند بررسی تاریخ اجتماعی یک سرزمین و نتیجه گیری جامعه شناختی و روانشناختی از آن باید کاملا محتاطانه و با رعایت ملاحظات علمی باشد لکن برای فهم ماهیت هویت یاس زده ایرانیان در طول تاریخ چاره ای جز ریشه یابی تاریخی این مقوله نداریم این عمل فهم علل انفعال تاریخی ایرانیان را بسیار روان تر می کند . از این رو در این نوشتار قصد داریم به این سوال پاسخ دهیم که (( ریشه های هویت منفعل ایرانیان معاصر چیست و چرا ایرانیان در طول تاریخ ، سرگذشتی سرشار از نا امیدی و بد بینی را تجربه نموده اند و چه علتهایی در پس این یاس اجتماعی بوده است ؟ و امروز یک جامعه شناس ایرانی چه نسخه هائی را باید برای جامعه بیمارش تجویز کند که روحیه سرزندگی و امید در جان اجتماع گوشه گیرش تزریق شود و آن را به حرکت و جنب و جوش وا دارد .&nbsp;<br />&nbsp;&nbsp;<br />&nbsp;&nbsp;<br />&nbsp; <img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/04.jpg" align="left" vspace="5" border="1" /><br /><strong>تاریخ سیاسی ایران و جامعه ای محکوم به انفعال: <br /></strong>&nbsp; <br />&quot;بشر فانی است مخصوصا در ایران &quot; دکتر شعبانی استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی در کتابش[1] &nbsp;از این تمثیل کهن یاد می کند و می گوید : &quot; همه تاریخ ایران در گذشته شواهدی را عرضه می کند که طالبان قدرت از هر جا که بر می خواستند و از هر دیدگاهی که به امور جامعه و کشور داری می نگریستند در نهایت به اراده فردی و حکومت مطلقه استبدادی روی می آوردند . در تقسیم قدرت با هیچ کس انباز نمی شدند و در تمر کز نیروها چنان به وسوسهء سوء ظن مبتلا می شدند که گاه افراد قدر اول خاندان حکومتی را نیز به کمترین گمان می کشتند یا کور می کردند . کامیاب ترین سلاطین آنها بودند که توان مردم کشی بیشتری داشتند و به اندک بهانه افراد مظنون را از پای در می آوردند تعدادشان نیز در تاریخ فراوان است . ضعیف ترین و عاجز ترین آنان کسانی هستند که توان آدم کشی کمتری داشتند&nbsp; و به همین دلیل مهر محکومیت را بر پیشانی خویش دیده و پذیرفته اند &quot; <br />در شرایطی که خفقان سیاسی اینچنین بر صفحه تاریخ ایران سایه افکنده بوده حرکت مصلحانه و آینده نگرانه در ذهن افراد حتی حق خطور کردن هم نداشته .در تاریخ ایران سایه خفقان سیاسی آنقدر سنگین بوده و عرصه نقش آفرینی سیاسی آنقدر تنگ بوده است که مصلحان اجتماعی ، با نام (( سربداران )) در تاریخ مشهور می گشته اند &nbsp;و چشمانی که چپ چپ حاکم را می نگریسته محکوم به خروج از حدقه بوده اند ولو اینکه فرزند نادر شاه افشار هم باشی &nbsp;، در چنین شرایطی سخن از هویت امیدوار تاریخی ایرانی سخنی بیهوده و به گزافه است . <br />&nbsp; <br /><strong>نقش طبقات و وضعیت اقتصادی &nbsp;مسلط در یاس اجتماعی :</strong> <br />این نوع حاکمیت علاوه بر کشتن روحیه ترقی خواهی سیاسی ، هر گونه ترقی اقتصادی و رفاهی را نیز در نطفه خفه می کرد و امید ها را یکسره به جهان دیگر انتقال می داد و در نهایت خواسته و ناخواسته انزوای اجتماعی را مستقیم و غیر مستقیم توصیه و ترویج می کرد . امید به داشتن یک زندگی اقتصادی مرفه نه تنها در اذهان عوام مردم خطور نمیکرد بلکه حتی آن دسته از نخبگان سیاسی هم که کم و بیش از رفاه اقتصادی نسبی بر خوردار بودند همیشه بیم از کف دادنش را داشتند و ثباتی برای زندگی خویش تصور نمی کردند . اوضاع آشفته سیاسی و حضور شمشیر بدستان بی ملاحظه هرگز این اجازت را روا نمی داشت که مردم ایران استطاعتی فراتر از حد کسب کنند و هر آنچه را که دست های پینه بسته قشر فرودست جامعه ایرانی در تلاش و تعب تولید می کرد باید در قالب مالیات های سنگین تقدیم و نثار گروه اقلیت حاکم میشد . مفهوم عدالت هم به آن چیزی اطلاق می شد که حاکم و پادشاه بپسندد چرا که قوانین شرعی و عرفی و موازین اخلاقی در مقابل قدرت خداوندان شمشیر محلی برای عرض اندام نمی یافت . سرزمین ایران در همیشه تاریخ از طبقه اکثریت عوام ثروتمند(ارباب) و اقلیت محکوم فقیر (رعیت) متشکل بوده و همواره حاکمیت و ولایت سلاطین بر جان و مال و زندگی اکثریت رعایا چیرگی داشته . در چنین جامعه بسته و محدودی که موفقیت اقتصادی&nbsp; یا حاصل نمیشد و یا اگر هم می شد به تاراج و باج و خراج می رفت دیگر انگیزه ای و امیدی برای زندگی دنیوی متصور نبود&nbsp; چه برسد باینکه افراد جامعه برای آن عملا تلاش کنند و به عنوان یک ارزش و حرکت جذاب و منتهی به سود تلقی شود . درکتاب تاریخ اجتماعی ایران می خوانیم : &quot;مردم خوشبخت کسانی تلقی می شدند که می توانستند در فضای متشنج و پر تشویش کشور ما یحتاج یک ساله را تدارک ببینند و به همان چند قلم لوازم ضروری نان و پنیر و شیره انگور و میوه های خشک شده سر کنند .&quot;[2]بنابراین خوشبختی هم چیز زیادی و متاع ارزشمندی محسوب نمیشده که افراد به آن اصولا امیدی داشته باشند . چگونه انتظار می رود مردمانی که زیر چکمه های ستمگری های بروژوازی وقت&nbsp; تنها هدفشان زنده بودن بوده است ، نه زندگی کردن ، تلاشی و امیدی برای رفاه زندگی خویش داشته باشند . <br />&nbsp; <br /><strong>نقش فرهنگ مذهبی مسلط در یاس اجتماعی : <br /></strong>یکی از اصلی ترین عوامل اضمحلال روحیه امیدواری اجتماعی در نزد مردم ایران زمین مخصوصا پس از ورود اسلام به ایران ترویج عمدی اندیشه های جبر گرا بوده است که مخصوصا در تاریخ ایران در زمان امویان بسیار پر رنگ تر جلوه گر شد که بی شک هدفی سیاسی در پس ترویج این افکار و عقاید وجود داشته است&nbsp; به طوری که با حاکمیت تفکر جبر اجتماعی دراذهان عمومی مردم ایران هرگونه حرکتی که برای بازسازی و اصلاح اجتماعی صورت پذیرد را محکوم به شکست خواهد بود . طبق این طرز تفکر همه کسانی که در فلاکت و رنج و عذاب هستند طبق یک سنت جبری و مشیت الهی در این موضع قرار گرفته اند&nbsp; و حکمرانان و پادشاهان نیز بنا بر یک جبر اجتناب ناپذیر بر آنها مسلط شده اند و افراد به خودی خود اصولا قادر به تغییر وضع موجود نخواهند بود . در این دیدگاه وضعیت و شرایط حاکم طبق خواسته و مشیت خداوند وضع گردیده و این نوعی حکم و قانون الهی است و سر پیچی و تمرد از این قانون نیز کفر و عناد تلقی می شود . متاسفانه تسلط تفکر جبر گرایانه بعد از اسلام در ایران اجازه بروز و ظهور هرگونه استعداد های فردی &nbsp;و اجتماعی را از مردم ایران سلب نمود و حرکت و تلاش برای تغییر وضع موجود را امری بیهوده معرفی نمود. هرچند اسلام ناب و حقیقی وآموزه های اهل بیت پیامبر هیچ گاه بر جبر گرائی صحه نگذاشته اند ، لکن از آنجا که حاکمیت پس از صدر اسلام در طول تاریخ در دست مسلمانان حقیقی و پیروان مکتب اهل بیت قرار نگرفته، تفکر زندگی مختارانه برای انسان هم محلی برای بروز و ظهور نیافته . البته این شیوه خفه نمودن استعداد و امید اجتماعی تنها مختص ایران نیست بلکه با تحقیق در تاریخ ملل دیگر بخصوص ملل اروپای قرون وسطی مشاهده می کنیم که ارباب کلیسا هم (به عنوان یک نهاد مذهبی محافظه کار ) برای فرافکنی و مسئولیت گریزی و همچنین خاموش نگه داشتن هر گونه حرکت اصلاحی از سوی جامعه ، اقدام به ترویج نوعی تفکر جبر گرایانه و جزمی نموده اند تا جائیکه حتی هر گونه اظهار نظر علمی را نیز دخالت در مشیت الهی قلمداد&nbsp; می کردند و بد ترین عقاب ها را برای متفکران عصر خویش رقم می زدند که سرگذشت گالیله نمونه بارز این مدعاست . شاید بتوانیم با قاطعیت بگوئیم دلیل پیشرفت همه جانبه ملت های اروپائی نیز دست بر داشتن از این طرز تفکر بوده است که با جایگزین کردن تفکرات اومانیستی و &nbsp;اگزیستانسیالیستی به جاب تفکرات خشک و جبری کلیسا طبیعت را به خدمت خود در آوردند و پله های ترقی اقتصادی و اجتماعی را روز بروز طی نمودند و روحیه ترقی خواهی و پیشرفت طلبی را با نفی تفکرات جبری و جزمی به روح جامعه خویش تزریق نمودند . <br />&nbsp; <br /><strong>نقش ادبیات و فرهنگ سنتی در انفعال اجتماعی ایرانیان : <br /></strong>حاکمیت تفکر جبر گرایانه از یک سو و زندگی پر از ناکامی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مردم ایران در طول تاریخ از دیگر سو آنان را به سوی اعتقاد قطعی و حتمی به ((پیشانی نوشت )) سوق داده و آن را به صورت یک باور قطعیِ سنتی در آورده است به طوری که اگر کسی در انجام یک عمل شکست می خورد تنها دلداری دیگران به وی&nbsp; این بوده است که این پیشانی نوشت و سرنوشت تو بوده و تو هیچ نقشی در پیروزی یا شکست فردی و اجتماعی خودت بازی نمیکنی . روح مفهوم سرنوشت و قسمت به عنوان یک مولفه مایوس کننده تاریخی، ادبیات ما را از خویش آکنده ساخته . این سیاق اندیشه بیانگر تفکری همیشه محکوم به شکست در نزد مردم به همه چیز راضی و محافظه کار ایران بوده است.اشعار شاعران بلند آوازه تاریخ ما خود گواهی است محکم برای اثابت رواج این اندیشه های جبر گرایانه و یاس آلوده : <br />حافظ : <br />جام می و خون دل هریک به کسی دادند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در دایــره قســـمت اوضـــاع چنین باشد <br /><br />در کــار گــلاب و گــل حکـم ازلــی این بود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد [3] <br />&nbsp; <br />حافظ : <br />در دایـره قسـمت ما نــقــطه تســـلیمیم&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی <br /><br />فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کفرست درین مذهب خـودبینی و خودرایی [4] <br />&nbsp; <br />مولانا : <br />&nbsp; <br />قسمت حقست قومی در میــــان آفتاب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پای کوبانــند و قومـــی در میـــان زمـــهریــر <br /><br />قسمت حقست قومی در میان آب شور&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر[5] <br />&nbsp; <br />ناصر خسرو <br />غزال و غزل هر دوان مر تو را&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نجویـــم غــزال و نــگویم غزل <br />مرا، ای پسر، عمر کوتاه کرد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فراخی&zwnj;ی امید و درازی&zwnj;ی امل <br />بسی دیدم اجلال و اعـزازها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ز خواجـــه&zwnj;ی جلیل و امیر اجل <br />ولیکن ندارد مرا هـیـچ ســود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; امیر اجــل چـــون بـــیاید اجل [6] <br />&nbsp; <br /><strong>پیش به سوی جامعه ای امید وار : <br /></strong>&nbsp;نگاه تاریخی به تمام مسائل اجتماعی و آگاهی از مسیر های طی شده و طی نشده تاریخ یک جامعه در نزد بسیاری از جامعه شناسان از اهمیت بسیار بالائی بر خوردار است . با شناخت تجربی موانع شکل گیری روحیه امیدواری در تاریخ یک ملت و اتخاذ تصمیمات در خور برای برداشتن این موانع می توان نوید یک جامعه توسعه یافته را به آیندگان داد &nbsp;. مواردی که از مفاد این مقاله می توان برداشت کرد و در یاس زدائی اجتماعی بکار بست عبارتند از اینکه : <br />1. با شکل گیری دمکراسی و فراهم آمدن زمینه ها و شرایط آزادی های سیاسی در یک جامعه امید و انگیزه فعالیت سیاسی و داخل گود آمدن برای تمامی اقشار جامعه فراهم می گردد و حرکت وتلاش سیاسی خود بخود موجب حرکت و تلاش اجتماعی و اقتصادی نیز می گردد . اما در مقابل یک جامعه هر چقدر اسیر جبر جابرانه حاکمانش باشد و آزادی عمل سیاسی در آن کمتر باشد به همان میزان عوامل انگیزه بخش و روحیه ساز امیدواری در اجتماع کمتر و انفعال اجتماعی بیشتر خواهد بود . <br />2. ایدئو لوژی حاکم بر روح جامعه وزیر بنای فکری یک جامعه به میزان جبر گرا بودن آن مردم آن را منفعل تر و بی انگیزه تر می سازد. &nbsp;هر چقدر عقاید افراد جبر گرا تر باشد امید برای حرکت و پیشرفت و ساخت آینده ای توسعه یافته و پیشرفته کمتر است و هر چقدر عقیده به اختیار انسان در نزد اذهان مردم یک سر زمین بیشتر باشد به همان میزان آینده سازی آنان بیشتر خواهد بود . <br />3. نگاه آن جهانی صرف که گاهی به ناحق به دین نسبت داده می شود حرکت و تلاش افراد&nbsp; را برای ساخت این دنیا متوقف می سازد و هر عمل و حرکتی در این دنیا را بی ارزش معرفی می کند و ارزش واقعی برای اعمال انسان را به سرای دیگر موکول می کند . هر چند هیچ یک از انبیاء حقیقی الهی نگاه صرف به یک جهان را تایید نمی کنند اما گاهی توجه بیش از حد و افراطی به جهان آخرت زمینه را برای انفعال و شرکت نجستن در فعالیت های اجتماعی مردم هموارتر می کند خلاصه کلام اینکه آخرت سازی افراطی غفلت از دنیا سازی را ناشی می شود . <br />4. ناکامی های پی در پی اقتصادی و این مسئله که هر نوع حرکت اقتصادی در جامعه محکوم به شکست است و این که قاطبه تلاش های اقتصادی به رفاه منجر نمیشود و حتی گاهی موجبات سر خوردگی و وخیم تر شدن اوضاع زندگی افراد می شود ،5. به نوبه زمینه را برای یاس و گوشه گیری اجتماعی و اقتصادی&nbsp; فراهم می سازد . بنا براین هر چقدر حرکت اجتماعی از سطوح طبقات آسان تر و بی درد سر تر باشد و جامعه از نظر موقعیت های ابراز وجود تجاری باز تر باشد امید به جنب و جوش و حرکت امید وارانه بیشتر خواهد بود . <br />&nbsp; <br /><strong>نتیجه گیری نهائی : <br /></strong>&nbsp;بنا بر آنچه گذشت جامعه ای جامعه امید وار است که دمکراسی و آزادی عمل سیاسی در آن جامعه به وضوح تمام مشاهده شود آزادی بیان و اندیشه تا حد زیادی وجود داشته باشد شرایط حرکت عمودی اقتصادی در طبقات فراهم باشد و عمل اقتصادی مستقیما به رفاه منجر گردد اگر شکستی هم وجود دارد سر چشمه پیروزی های بعدی باشد نه ورشکستگیهای پی در پی . عقاید و ایدئو لوژی حاکم بر جامعه اختیار گرایانه و مخالف با هر گونه جبر گرائی باشد و عقیده به پیشانی نوشت و&nbsp; شانس هم در قاموس عقاید مردم جائی نداشته باشد . در این شرایط &nbsp;از بیرون جامعه ای را داریم که فضا را برای همه نوع حرکت سیاسی اجتماعی و اقتصادی آزادانه فراهم می کند و از درون افرادی را داریم که ایدئو لوژی های مختارانه را پذیرفته و بکار می بندند و فضای جامعه را پر از حرکت و انگیزه و جوشش می کنند . <br />&nbsp; <br />&nbsp; <br /><strong>پی نوشت ها : <br />&nbsp; <br /></strong>1. شعبانی ،2. رضا تاریخ اجتماعی ایران 185 <br />3. شعبانی ،4. رضا تاریخ اجتماعی ایران 145 <br />5. دیوان حافظ غزل 163 <br />6. دیوان حافظ غزل 492 <br />7. مولانا شعر&nbsp; 1069 <br />8. دیوان ناصر خسرو قبادیانی حرف لام (غزل) <br />]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001254.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001254.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:04 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>علل یاس اجتماعی در جوانان ایران</title>
<description><![CDATA[<p>یاس اجتماع را می توان از پیامدهای طرد اجتماعی دانست. طرد اجتماعی از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب می کند که افراد و گروه ها را از داشتن فرصت هایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز می دارد.(گیدنز، 1386 : 466) <br />گروه هایی نظیر سالخوردگان، معلولان ، مجرمان ، بیکاران، فقیران ، کودکان خیابانی و شاید مهم ترین اینها ، گروه های جوانان باشد، اغلب جزء مطرودین جامعه محسوب می شوند چرا که فعالیت های آنها نیز در میدان های اجتماعی منوط به پذیرش دیگر گروه ها و افراد جامعه است ولی از سوی جامعه مورد تأیید قرار نگرفته اند. فرصت های اجتماعی آنها در برابر افراد عادی جامعه بسیار محدود است و همین امر به کنار گذاشته شدن آنان از عرصه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ختم می شود. اما طرد را همیشه نمی توان ناشی از طرد کردن از سوی مردم دانست ، شاید گروهی خود تصمیم به کناره گیری از عرصه های مختلف حیات اجتماعی نمایند .اما در این مورد مقصود رانده شدن اجباری است نه داوطلبانه. نسل جوان امروز ایران در 3 حوزه آموزش ، اشتغال و تشکیل خانواده به حاشیه رانده شده است.دکتر صالحی اصفهانی در تحقیقی با عنوان <br />&quot;The youth social exclusion in Iran&quot; به بررسی عوامل ایجاد کننده طرد اجتماعی در بین جوانان ایرانی از دیدگاه اقتصادی پرداخته است. وی در تحقیق خود بیان می کند که &quot; وضعیت کلان اقتصادی ، انفجار جمعیتی ناشی از نرخ های باروری در اواخر دهه 1970 و اواسط 1980 ، انتخاب ها و چالش های جدیدی را برای جوانان به ارمغان آورد. &quot; و در نتیجه &quot; گروه فوق العاده بزرگی از جوانان امروز به ازدحام درمدارس ، عدم توازن جنسی در ازدواج و افزایش فشار برای ورورد به بازرا کار رسمی دچار شدند .&quot; </p>
<p align="center"><img hspace="5" src="/UserFiles/volume50/05.jpg" align="middle" vspace="5" alt="" /></p>
<p><br />دکتر صالحی بر این اعتقاد است که گنجایش جوانان و عبور موفقیت آمیز آنها به بزرگسالی در 3 بعد تحلیل می شود: <br /><strong>کسب مهارت برای اشتغال فعال : <br /></strong>&quot;در 20 سال گذشته رشد چشم گیری در دستاوردهای تحصیل جوانان ایرانی در سرتاسر کشور وجود داشته است که از طریق افزایش نرخ های ثبت نام معلوم می گردد. به هر حال همانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی ، بازار کار رسمی ایران به طور نامتناسبی به کسانی که دارای مدرک دانشگاهی بالاتر هستند ، پاداش های بالایی می دهد که بنابراین منجر به ایجاد نظام آموزشی مبتنی بر تمرکز بر تولید مدرک به جای افراد آموزش دیده می شود. &quot; <br /><strong>یافتن یک شغل <br /></strong>&quot; بعد از اتمام مدرسه ، جوانان ایرانی با چندین مانع در انتقال به اشتغال روبرو می شوند و تحصیل کردگان با نرخ بالای بیکاری و زمان طولانی مدت بیکار ماندن مواجه می شوند.قوانین سخت اشتغال در ایران در کمک به تعداد زیادی از جوانان جویای کار برای یافتن شغل مناسب ناتوان است.&quot; <br /><strong>ازدواج و تشکیل خانواده <br /></strong>&quot;در دو دهه ی اخیر زندگی خانوادگی در ایران تغییرات اساسی کرده است. با کاهش نرخ باروری ، هم مردان و هم زنان بیشتر برای ازدواج صبر کرده اند. درصد مردان و زنان ازدواج نکرده ی بین 25 تا 29 سال به سرعت در حال افزایش است. به طوری که از 8 درصد به 25 درصد در زنان و در مردان از 20 درصد به 40 درصد افزایش یافته است.تخیر در خروج از خانه والدین در بین جوانان ایرانی نیز افزایش یافته است زیرا انها زمان بیشتری در مدرسه می مانند و نمی توانند به مکانی متعلق به خود نقل مکان کنند. <br />نسبت مردان 20 تا 29 ساله ای که با والدینشان زندگی می کنند از حدود 50 درصد در 1984 به حدود 75 درصد در 2005 و برای زنان از 20 درصد به 48 درصد افزایش یافته است. <br />این افزایش سن شاید یک پدیده مثبت باشد . شاید تأخیر در سن ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزنداز نتایج سرمایه گذاری در آموزش باشد ؛ اما مجرد ماندن مشکل تازه ای در انتقال به بزرگسالی به وجود می آورد. <br />شاید تأخیر در تشکیل خانواده واکنشی در برابر آداب و رسوم ازدواج باشد زیرا خرید مسکن و هزینه های خانواده رو به افزایش است.&quot; <br />دکتر اصفهانی به عوامل پدید آورنده حاشیه نشینی جوانان ایرانی بیشتر از منظر اقتصادی پرداخته است و با توجه به ساختار جمعیتی ایران مطالعات خود را انجام داده است. <br />در بسیاری از موارد بیشتر توجه به عواقب و پیامد های یأس به چشم می خورد و یأس و سرخوردگی جوانان به عنوان عاملی مهم در لایه های پنهان اجتماعی نادیده گرفته می شود و عموماٌ توجه به پدیده هایی مثل جرم ، انحراف ، حاشیه نشینی و . . . معطوف است. <br /><br /><br /><strong>روند بروز یأس اجتماعی و پیامدهای آن <br /></strong>از نظر مانهايم ، ارزش ها فرآورده هاي ساختگي (Manufactured) نيستند بلكه هنگامي ارزش ها توليد مي شوند كه &quot; واقعيت اجتماعي در حال رشد ، مسائل غير قابل محاسبه و جديدي را به جريان هاي فكر عرضه مي كنند&quot; ، در حالي كه اين جريان ها تدريجي و تكاملي باشند. در بین نسل جوان با اشاره با گسترش ارتباطات در سطح جهانی ، بسیاری از ارزش های دوره های قبل رنگ باخته و یا تغییراتی در آنها به وجود آمده و یا حتی ارزش های جدیدی پا به عرصه گذاشته اند و در کنار همه اینها ناتوانی در دستیابی به منابع و امکانات نیز بیشتر شده است و از تقابل نیاز و محرومیت ، یأس اجتماعی شکل می گیرد. <br />به حاشیه رانده شدن جوانان که سرمایه های اجتماعی بالقوه جامعه به حساب می آیند عواقب بسیاری دارد. تلاش جوانان برای کسب موقعیت های اجتماعی بالا تر و احراز منزلت اجتماعی عموماً محتوم به شکست است چرا که پاسخ های کانالیزه شده و مشخص جامعه و نهادهای اجتماعی راه را برای آنان تنگ می کند و پتانسیل بالایی در جامعه به هرز می رود. جامعه سرمایه های نمادینی را از طریق آموزش همگانی به نسل جوان می دهد وجوانان مجالی برای رفع توقعی که برایشان به وجود آمده در جامعه نمی یابند و در راستای همین عنوان دهی ( مهندس ، دکتر ، کارشناس و. . . ) فرصت ها و امکانات مطلوبی را نمی تواند برای آنان فراهم می آورد .( توکل و قاضی نژاد ، 1385 : 108) <br />می توان یأس را در عرصه های مختلف جامعه مورد بررسی قرار داد: <br /><strong>یأس اقتصادی: <br /></strong>عدم مشارکت اقتصادی ، بی ثباتی بازار کار ، نبود فرصت های شغلی مناسب با تخصص، تعدد مشاغل کاذب، وابستگی به والدین و... از عوامل ایجاد کننده ی یأس اجتماعی جوانان در عرصه اقتصادی هستند. نبود شغل و در نتیجه درآمد ، مشکلاتی مانند عدم تأمین نیاز های رفاهی ، ناتوانی در پرداخت هزینه های زندگی و بهای مسکن و بروز فقر را موجب می شود. <br /><strong>یأس اجتماعی: <br /></strong>سکونت در حاشیه شهرها ، نبود فرصت های مدنی و نبود تسهیلات رفاهی مناسب از سوی دولت ، جوانان را دچار سرخوردگی کرده است. در نظام دموکراتیک آموزش ، گروه های هم سن اغلب در مدارس ، دبیرستان ها و دانشگاه ها با هم آموزش می بینند و دوره ی زندگی مشترکی را با هم تجربه می کنند و در هنگام اتمام تحصیلات و ورود به جامعه و بازار کار مسیر شغلی جوانان فقیر و غنی از هم جدا می شود و این امر باعث می شود که آنان آموزش و پرورش را عاملی در محرومیت خود بدانند چرا که نتوانسته اند زودتر به بازار کار وارد شود و درآمدی داشته باشند. اغلب سطوح مشارکت مدنی در بین این جوانان پایین است و فرصت های کمی برای گذارن اوقات فراغت دارند. البته در این میان باید متذکر شد که کمبود وقت در زندگی بسیاری از کسانی که به حاشیه رانده شده اند وجود دارد؛ زمان عامل مهمی در فعالیت های مدنی محسوب می شود ولی نیاز های مالی و تکاپو برای برطرف کردن مایحتاج اغلب زمانی برای این گونه مشارکت های مدنی باقی نمی گذارد. <br /><br /><br /><strong>یأس سیاسی : <br /></strong>عدم مشارکت در انتخابات ،عدم شرکت در تظاهرات ، نبود انگیزه در فعالیت های حزبی و.. از پیامدهای یأس سیاسی جوانان به شمار می رود. جوانان به حاشیه رانده شده خود را ناتوان در تصمیم گیری های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خودرا ناچیز دانسته و از فعالیت های سیاسی کناره گیری می کنند.البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت های لازم را در اختیار نداشته باشند. <br />همین طور یأس را می توان در سه سطح خرد ، میانه وکلان مورد مطالعه قرار داد. <br />یاس در سطح کلان به ایجاد گروه هایی منفعل در جامعه می انجامد.گروه هایی که در تصمیم های کلان دخالتی نمی کنند عموماً، خود را نادیده انگاشته ، می پندارند و حضور خود را چنان ضعیف تلقی کرده که هر گونه مشارکتی در سطح کلان را بی تأثیر می دانند. در سطح میانه عدم مشارکت در گروه های اجتماعی، تماس نداشتن با افراد محل سکونت یا اشتغال از پیامد های یأس است. زندگی شهرنشینی و عدم مالکیت مسکن ، فرد را نسبت به کسانی که دارای محل سکونت دائمی در یک مکان هستند بی قدرت تر می کند و در نتیجه مشارکت فرد را در سطح محله و رفع مشکلات پایین می آورد . <br />در سطح فردی نیز به ضعف شبکه ارتباطی فرد ،انزوا ، افسردگی ،خودکشی، بروز انحرافات و غیره می توان اشاره کرد. نبود شغل ، عدم کسب فرصت های مناسب برای ازدواج و تشکیل خانواده زمینه را برای بروز انحراف و کجروی در بین جوانان فراهم می کند. <br /><br /><strong>یأس اجتماعی در سه سطح خرد ، میانه و کلان <br /></strong>طبق نظریه ناهمنوایی مرتن ، نوآوران گروه هایی هستند که اهداف را قبول دارند اما راه های رسین به اهداف مورد پذیرش آنان نیست. ( تنهایی ، 1374 :209 ) بسیاری از جوانانی که برای امرار معاش و تأمین زندگی دست به قاچاق ، سرقت ، اختلاس و. . . می زنند از طریق راه های نا مشروع و نا مقبول در صدد رسیدن به اهداف مقبول در جامعه هستند. <br />هم چنین منزویان نیز کسانی هستند که نه اهداف و نه راه های رسیدن به اهداف را قبول ندارند و از جماعه کنار کشیده و منزوی شده اند.اصلاً هیچ چیزی را قبول ندارند و ظاهراً هیچ اخلاق ، ارزشی و اسلوبی را نمی پسندند. ( همان ) <br />از رویکرد تضادی و با بررسی علل زیربنایی بسیاری از طرد شدن ها و حاشیه نشین کردن های اجتماعی را می توان نتیجه روابط نابرابر قدرت و منزلت در جامعه لحاظ کرد و عدم دستیابی جوانان به منابع مادی جامعه را حاصل تلاش نسل قبل در حفظ موقعیت خود دانست . نسل پیر که در موقعیت های تثبیت شده ای قرار دارند ، خواهان حفظ امکانات و فرصت ها برای خود هستند و بنابراین نسل جوان را از دستیابی به این منابع محروم می کنند و جوانان را به حاشیه میدان های اجتماعی می رانند. <br /><br />-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------<br /><br />تنهایی ، ابوالحسن.1374. درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی.تهران : نشر مرندیز. <br />گیدنز، آنتونی. 1386. جامعه شناسی.حسین چاوشیان ( مترجم ). تهران : نشر نی. <br />توكل ، محمد و مريم قاضي نژاد. 1385 .&quot; شكاف نسلي در رويكرد هاي كلان جامعه شناختي : بررسي و نقد رهيافت هاي نسل تاريخي و تضاد با تاكيد بر نظرات مانهايم و بورديو&quot;. نامه علوم اجتماعي. شماره 27 .صص97- 124 .</p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001255.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001255.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:05 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>مبانی تئوریکی ره آورد جامعه مدرن</title>
<description><![CDATA[<p><img height="210" alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/Clip.jpg" width="300" align="left" vspace="5" border="1" />دوران مدرنیته و جامعه سرمایه داری همچنان که به جلو پیش میرود، چالش هایی اساسی را نیز برای افراد جامعه بوجود می آورد. چالش هایی که ممکن است فرد را از جامعه دور کند و در نهایت نوعی انزوا و تنهایی را برای فرد پدید آورد.از جمله چالش های اساسی مدرنيته، یأس اجتماعی یا حالت بی قدرتی در برابر ساختارهای جامعه است.یأس اجتماعی در واقع اولین مرحله بیگانگی اجتماعی است که به خوبی در اندیشه سیمن تبلور یافته است و از این مرحله با عنوان بی قدرتی یاد می کند. مرحله ای که فرد خود را در برابر ساختارهای سخت جامعه می بیند و این احساس به وی دست می دهد که توانایی رفتار در درون این ساختارها را ندارد و قادر به تغییر آنها نیست. فرد در این مرحله است که از جامعه و نظام مسلط بر آن مأیوس می شود و قدم به قدم به انتهای فرایند بیگانگی اجتماعی نزدیک می شود. <br />واژه بیگانگی آنچنان که در فر هنگ های مختلف هم آمده است، به معنای غریب و اجنبی بودن (امیر کبیر،کامل)، نا آشنایی، ناشناسی و نیز مقابل خودی و یگانگی (دهخدا) می باشد.بیگانگی معادلALIENATION (اليناسيون) است كه خود از واژه لاتين ALIENATIO به مفهوم:انتقال مالکیت شیء یا چیز منقول و غیر منقول،به طور رایگان یا با شرایط بسیار گرفته شده است. مصدرLIENER (الینر) در لاتینALIENARE بوده که به معنی فروختن،خیانت کردن، انتقال دادن، از دست دادن عواطف و تعقل است. الینه شدن به مفهوم جن زدگی یا جنون و دیوزدگی می باشد. الینهALIENE به کسی گفته می شود که شعور خود را از دست داده،مثل دیوانه و مخبط و آن که به مرض دماغی دچار شده است(آراسته خو، 181:1369). <br />بیگانگی،همچنین مترادف فقدان عقل و منطق است که منجر به ابراز عجز در برابر شناخت واقعیات زندگانی می گردد(همان ص181). <br /><br />و بالاخره بیگانگی،آن گونه که عموماً درعلوم اجتماعی به کار برده می شود،به معنی گسستگی یا جدایی میان اجزاء یا کل شخصیت از جنبه های مهم جهان تجربه است. <br />سیمن بیشک در زمره نخستین روان شناسانی است که کوشیده مفهوم بیگانگی روانی را در قالبی منظم و منسجم تدوین و تعریف نماید. وی در ابتدا، بر این پندار که بیگانگی معلول علتی واحد است، خط بطلان می کشد. بنظر سیمن واژه بیگانگی امروزه چنان متداول شده که در تبیین هر چیزی بدان رجوع می شود. او در اشاره به رواج و توسعه این مفهوم در جامعه معاصر این نکته را متذکر می شود که ساختار بوروکراسی جامعه مدرن شرایطی را ایجاد و ابقاء کرده است که در آن، انسان ها قادر به فراگیری نحوه و چگونگی کنترل نتایج و عواقب اعمال خود نیستند. نحوه کنترل و مدیریت جامعه بر سیستم پاداش اجتماعی به گونه ای است که فرد ارتباطی را بین رفتار خود و پاداش اخذ شده از جامعه، نمی تواند برقرار کند و در چنین وضعیتی است که احساس بیگانگی بر فرد مستولی گردیده و او را به کنشی منفصلانه و ناسازگارانه در قبال جامعه سوق می دهد. <br /><img height="375" alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/Clip_2.jpg" width="287" align="left" vspace="5" border="1" /></p>
<p>سیمن کوشیده تا، ضمن ارائه تعریفی از مفهوم بیگانگی و مشخص نمودن تیپولوژی بیگانگی، صور و انواع تظاهرات رفتار بیگانه گونه را در 5 نوع قابل تمیز(Seeman,1959:63) که بنظر وی رایج ترین و متداول ترین صور کاربرد مفهومی واژه در ادبیات جامعه شناسی و روان شناسی است، نشان دهد. اولین مرحله بیگانگی اجتماعی احساس بی قدرتی یا یأس اجتماعی است.احساس بی قدرتی عبارت است از احتمال یا انتظار متصوره از سوی فرد در قبال بی تاثیری عمل خویش و یا تصور این باور که رفتار او قادر به تحقق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده و وی را به هدفی که بر اساس آن کنش او تجهیز گردیده،رهنمون نیست. سیمن معتقد است که این مفهوم از بیگانگی بیش از صور دیگر آن در ادبیات معاصر کاربرد دارد. یأس اجتماعی در نهایت امر موجب خواهد شد که فرد برای رسیدن به اهداف حقه خویش، به اعتراض در برابر ساختارهای موجود اقدام کند و این گونه اقدامات و اعتراضات پایان خوشی برای وی و جامعه نخواهد داشت. <br /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>1- تقی طزری، کارشناس ارشد پژوهشگری- دانشگاه تهران <br />2- Alienation این مفهوم معمولاً در زبان فارسی به &laquo; از خود بیگانگی&raquo; ترجمه شده است. به نظر می رسد از خود بیگانگی یکی از صور بیگانگی باشد و لذا معادل مناسبی برای آن نیست. <br /><br />منابع: <br />- آراسته خو،محمد(1369)نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی &ndash; اجتماعی،تهران،گستره <br />-Seeman, Melvin(1959)On the Meaning of Alienation. ASR. <br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001265.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001265.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:06 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>جایگاه و ضرورت شادی و نشاط میان جوانان وگریز از نامیدی ویأس</title>
<description><![CDATA[<p><img height="197" alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/Clip_3.jpg" width="300" align="left" vspace="5" border="1" />شادی و امید طبیعت زندگی هستند با وجود این، غم و نا امیدی به سراغ موجود زنده می ﺁیند. دوران جوانی به مثابه گروه کوچکی از جامعه ،حق وحقوقی دارد ،زیستن در این دوره وایجاد رابطه تنگاتنگ با افراد از جمله ارزشهای هستند که انسانها برای رسیدن به آن مبارزه کرده وبا رسیدن به آن شاد شده وعدم دستیابی به آن موجب افسردگی واضطراب می گردد. <br />با آنکه 65 درصد از جمعیت کشور ما را جوانان زیر سن 30 سال تشکیل می دهند، اما به دلیل فقدان شادی و نشاط اجتماعی که به علت کشمکشهای سیاسی درکشور رخ داده است، 25 درصد از این افراد درافسردگی به سر می برند. ناامیدی نسبت به آینده و مبهم بودن آینده حتی در نزد جوانان تحصیلکرده و بیکاری و همچنین وجود پدیده ای به نام کنکور ، هر چند معیار درستی برای تشخیص سواد در بین جوانان نیست ، اما موجب توقف بسیاری از جوانان مستعد کشور می شود و همچنین تشنجاتی که به واسطه مسائل اقتصادی در میان بسیاری از خانواده های کشور وجود کلامی و رفتاری دارد. همگی موجب عدم دستیابی جوانان به ایده ها وآمال و آرزوهای خود شده و باعث تعمیق و افسردگی در بین جوانان کشور می شود. <br />برای شاد بودن بایستی مولفه امید به زندگی را افزایش داد .برای اینکه امید به زندگی وشاد بودن باعث پایین آمدن آسیب های اجتماعی از جمله اعتیاد ،خودکشی و... می شود پس برای افزایش امید به زندگی بایستی به دوران جوانی ونوجوانی بها وارزش دهیم تا رشد کند . <br />نقش وجایگاه جوان در جامعه با ایفای مسئولیت مشخص می گردد .یک جوان با یک هویت مشخص ونقش معین بایستی منزلت خود را دریابد وآن را شکوفا سازد .در قبال جایگاه جوان در جامعه ،جامعه می بایست ادبیات منزلت یک جوان را تعریف ومستند سازی کنند وهنجارها آن را مشخص کنند ومسیرهای درست را نشان دهد تا جوان خود را بشناسد . <br />جامعه می بایستی راه های شادبودن وشاد زیستن را در جامعه حکفرما سازد واهرمها کنترل شاد زیستن را به خوبی اعمال کنند.جوان متناسب با چگونگی ارتباط و طرز برخورد اعضای خود با یکدیگر در یک جامعه با سایرنهادها قرارداردوکنش می کنند . <br />خانواده بستر اساسی و آشکار ساز فرآیندهای اجتماعی است. اساسا برای بررسی هر آسیب اجتماعی 3 پارامتر فرد ، خانواده و جامعه در نظر گرفته می شود اما آنچه در این میان مطرح است ، این است که این 3 پارامتر متاثر از یکدیگر هستند. یعنی ، جو خانواده متاثر از فضای بیرونی وکلی جامعه است در این میان یکسری از خانواده ها نیز وجود دارند که بسته به عوامل مختلف همیشه براحتی تسلیم شرایط بیرونی می شوند و ابتکار و خلاقیتی از خود برای ایجاد شادی نشان نمی دهند و فراهم ساختن بسترهای شادی آفرین را اموری هزینه بر تلقی می کنند . درحالیکه به لحاظ جامعه شناختی شادی های سهل الوصولی نیز وجود دارند که خانواده ها می توانند به آنها بپردازند و با تنظیم ساعات فکری جوانان و خود از تحلیل استعدادهای آنها جلوگیری کنندچون کم کاری نهادهایی که اوقات فراغت را در بر گزاری چند اردو، همایش و خبرنامه می بینند، از عمده دلایل اصلی و تعیین کننده کاهش سطح شادی در جامعه است . هر سال با آغاز فصل تابستان مسوولان ذیربط به یاد پر کردن اوقات فراغت جوانان می افتند ، در حالی که این امر باید دغدغه همیشگی آنها باشد تا خلا آن موجب ایجاد بحران در بین جوانان و همچنین فراهم آوردن بسترهایی مناسب برای افزایش آسیب های اجتماعی نشود . <br />خود فرد، خانواده و جامعه کلیت در هم تنیده ای هستند که در این میان نقش فرد به عنوان عنصر تشکیل دهنده هر سه بخش جایگاه خاص و ویژه ای را به خود اختصاص می دهد. بنابراین جوانان جامعه نیز در فراهم ساختن فضای سالم و بهره گیری از حداقل ها می توانند نقش مهمی را بر عهده داشته باشندپس جوانان باید بپذیرند که جامعه اساسا با شادی و نشاط مخالف نیست . بلکه آنچه جامعه مخالف آن است هزل و هرزگی است .امروزه ما شاهد رسوخ اموری به صحنه اجتماع هستیم که باید مورد توجه خانواده ها و مسئولان واقع شود. امروزه قرصهای روان گردان تحت عنوان قرصهای شادی ونشاط آور در جامعه پخش می شود. درحالیکه نه تنها این قرصها شادی آفرین نیستند ، بلکه افسردگی آور و توهم زا هستند این قرصها کمکی به نابودی غم و افسردگی نمی کنند و فقط موجب تخلیه انرژی نهفته می شوند و در دراز مدت نیز موجب مرگ اندیشه می شوند. بنابراین جوانان باید مراقب باشند تا با توجیه غم و افسردگی و روحیه یاس از هر ابزاری استفاده نکنند، زیرا اینگونه توجیهات ، دسیسه های استکباری است. <br />به نظرمی رسد در این میان حلقه مفقوده ای نیز وجود دارد . چون برخی از این جوانان در توجیه رفتار خود به کمبود فضاها و فرصتهای شادی کردن اشاره می کنند درراستای این ،خانواده ها و نهادهای مرتبط با جوانان مانند آموزش و پرورش باید با برنامه ریزیهای کار آمد زمینه تخلیه انرژی نهفته جوانان را فراهم کنند. زیرا اگر زمینه های صحیح این تخلیه توسط خانواده و جامعه فراهم نشود ، جوانان به عنوان یک نیاز غریزی و خطرناک دست به تخلیه و برآوردن نیاز خود با هر ابزاری که امکان استفاده از آن را داشته باشند ، خواهند زد. <br />فرهنگ هر جامعه در ترسیم ساختارها و نظام ارزشی حاکم بر آن جامعه نقش موثری دارد ، در این میان عده ای ادعا می کنند که فرهنگ حاکم بر جامعه ایران فرهنگی ناشاد است و مولفه های شادی در فرهنگ اسلامی در سطح بسیار پایینی قرار گرفته است در این موضوع برخی با تلقین روحیه تمایل به مرگ و ناشادی تلاش می کنند تا دین اسلام را دین گریه معرفی کنند . بنابراین به اعتقاد من تلقین روحیه تمایل به مرگ و ترس ناشی از عدم شناخت کافی عده ای از اسلام است. زیرا نه تنها اسلام در ذات و اساس خود هیچ تناقضی با شادی و شادمانی ندارد ، بلکه تاکید مضاعفی نیز برایجاد جو شادی و نشاط به ویژه برای جوانان دارد. کسانی که چنین فرضیاتی را مطرح می کنند، در تفسیر اصول دین اسلام ناکار آمد هستند و ناکار آمدی و ضعف خود را به این واسطه متوجه دین می کنند و دین اسلام را یک دین ناشاد معرفی می کنند. در حالیکه دین اسلام یکی از مکاتبی است که تاکید خاصی بر شادی و شادمانی دارد ودر هر موردی نیز دستورات خاصی در این زمینه ارایه می دهد. برنامه ریزان وصاحب نظران ، رفتار شناسان و علمای دینی باید با استخراج مبانی دینی مربوط به نشاط از میان متون دین اسلام زمینه بروز رکود ذهنی و افسردگی را از جامعه بزدایند. <br />کار گزاران حکومتی و فرهنگی در حوزه قانونگذاری و اجرا چه نقشی در این زمینه به عهده دارد؟ زیرا جوانان از فقدان سیاست های راهبردی در بخش مسائل مربوط به خود سخن می گویند و از عدم وجود عزم و اراده جدی نزد متولیان امر گلایه دارنددراین موضوع درکشور ما شادی گران و جرم ارزان است . یعنی ، جوانان ما می توانند با پرداخت هزینه ای اندک مواد مخدر و یا به موارد دیگری برای ایجاد چند لحظه شادی در خود دست یابند، در حالیکه هزینه استفاده صحیح و ایجاد شادی های معقول نظیر استفاده ازامکانات ورزشی و تفریحی برای سطوح کم در آمد جامعه سنگین است . بنابراین ، دولت به عنوان متولی اصلی جامعه موظف به ایجاد امکانات تخلیه انرژی جوانان است . دولت باید به این نکته توجه داشته باشد که قشر بسیار بالایی از جامعه فقیر هستند وتنها عده خاصی امکان استفاده از تفریحات هزینه بر را دارا هستند . به عنوان نمونه در شهرستانی که فقط یک خیابان اصلی وجود دارد واز امکانات تفریحی بی بهره است، جوانان چاره ای جز روی آوردن به طرق غیر صحیح برای ایجاد شادی در خود ندارند . بنابراین ، انحراف به این ترتیب خود به خود به جوانان ما تحمیل می شود. دولت باید به همان دلیلی که کودکان را در مقابل بیماریها واکسینه می کند، در مقابل فساد و انحراف نیز به واکسیناسیون جامعه بپردازد. دراین راستای با تقویت باورهای دینی در جوانها و همچنین با الگو سازی عملی و به دور از تئوریهای فاقد محتوای اجرایی و تقویت پایه های ورزشی و تفریحات سالم می توان از سقوط جوانان در ورطه هولناک آسیب های اجتماعی جلوگیری کرد. </p>
<p><img height="219" alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/Clip_4.jpg" width="300" align="left" vspace="5" border="1" /><br />آنچه در این میان مطرح است این است که به باور بسیاری از کارشناسان تمام این مباحث اساسا بحثهای جدید نیستند و بارها به اینگونه مباحث پرداخته شده است دراین خصوص دولت در خیلی از کارها از صاحبنظران آن رشته خاص دعوت به همکاری نمی کند و کارها به کسانی که تخصص علمی و تجربی در انجام آن امور را ندارند ، واگذارمی شود .همچنین یکی دیگر از مسائلی که در این خصوص بیش از عامل اول خود را نمایان می کند، موازی کاری در جامعه است . امروزه 23 نهاد با بودجه های فراوان در کشور درگیر آسیب های اجتماعی هستند. اما باز هم شاهد افزایش آسیب های اجتماعی هستیم . موازی کاریها ، دوباره کاریها و عدم انسجام در برنامه ریزی و تمرکز در اجرا و نظارت و نظر خواهی از جوانان و صاحبنظران علمی و اجرایی همگی باعث کمرنگ شدن تاثیر اقدامات صورت گرفته در جامعه می شود. یعنی ما به این ترتیب فقط یک سطل آب را در کویر پاشیده ایم. <br />برخی بر اساس برداشتهای خاصی که از اوضاع اجتماعی دارند معتقدند جامعه ایران سرشار از مولفه های شادی بخش است و جو به وجود آمده به دلیل رسوخ طرز تلقی خاصی است که توسط برخی رسانه ها درجامعه به وجود آمده است. دراین خصوص سانی شفاف و صادقانه موافق هستم اما با جنجال و جو سازی وغوغا سالاری و ارایه آمار و ارقام تشنج آور ونشر یاس و نا امیدی در جامعه بدون ارایه راهکار مخالفم. زیرا جو سازی که توسط برخی رسانه های &quot; زرد&quot; صورت می گیرد ، اهرمی برای تقویت روحیه یاس در جامعه می شود. بیان یکسری از حقایق هر چند حقیقت داشته باشد اما با بزرگ نمایی که به آن داده می شود، مولفه ای است که باعث تشدید و ایجاد یاس در جامعه می شود.- با جو سازی مخالف هستم و معتقدم که ما باید شادی را با هزل ، طنز و یا بی بند و باری متفاوت بدانیم. <br /></p>
<p>1- محمد رضا مسعودی، کارشناس مردم شناسی- دانشگاه یزد</p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001266.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001266.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:07 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>اميدواري را پاس بداريم</title>
<description><![CDATA[<p><em>مهدي ميراخورلي (كارشناس ارشد مردم شناسي)<br /></em><br />دير زماني است كه در خيابان ،مترو ،اتوبوس،محل كار ،جمع دوستان،..موضوعي خاص اما كاملا محسوس دغدغه ذهنم شده است وآن چيزي نيست جز بي انگيزگي و نا اميدي جوانان ونوجوانان به حركت،پويايي و پيشرفت در ملزومات اوليه رشد و زندگي انساني. <br />اكثرا متوجه اين موضوع بوده ام كه جوانان با توجه به تحصيل در دانشگاه ويا مشغول به كار بودن بسيار نا اميدانه و مايوس به آينده خود مي نگرند. <br />گاهي اين پرسش اساسي در ذهنم پديد مي آيد كه چرا جوانان اينقدر نااميد ومنفعلند.هميشه در پي اين پرسش به مسائلي همچون وضع نابسامان اقتصادي،اجتماعي ،مشكل بيكاري،كم رنگ شدن ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي و سست شدن اعتقادات مردم و خانواده ها ميرسم. </p>
<p align="center"><img hspace="5" src="/UserFiles/volume50/06.jpg" vspace="5" alt="" /></p>
<p><br /><br />ولي در آخر اگر از نگاه جامعه شناسانه و مردم شناسانه به اين موضوع بنگريم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ريشه اصلي اين ياس و ناميدي در ميان جوانان تغيير و دگرگوني در ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي مي باشد كه از بنيان خانواده سرچشمه ميگيرد. <br />چرا كه پايه اصلي شخصيت اين جوانان كه سرمايه هاي آينده اين مرزو بوم مي باشند در درون همين خانواده ها است كه شكل مي گيرد و متبلور مي شود ولذا ريشه قوام ودوام يك جامعه به هسته اصلي آن يعني انسجام خانواده ها بستگي دارد .هرچند كه مسائلي چون،اقتصاد ،تورم،بيكاري ،و..ميتواند بر روي نگرش افراد و خانواده ها تاثير بسزايي بگذارد ،اما نبايد از عامل كم رنگ شدن ارزشهاي اصيل فرهنگي و اعتقادي غافل شد. <br /><br />چرا كه همين تغيير ارزشهاي فرهنگي است كه باعث تغيير در نگرش خانواده ها و متعاقبا فرزندان آنها نسبت به مسائل اقتصادي ،اجتماعي ،واعتقادي شده و متاسفانه شاهد هستيم كه در اين سير تغيير و تحول ،ارزشهاي اصيل سنتي و فرهنگي به سوي ارزشهاي مادي و مادي گرايانه گرايش پيدا كرده است و روز به روز ارزشهاي انساني كمرنگ و كمرنگتر ميشوند. <br />اين در حالي است كه ما يك جامعه سنتي ودر حال گذار به حساب ميآييم و از روي ناآگاهي در حال پيروي كردن از مدل هاي اجتماعي و فرهنگي غربي هستيم،لذاهمين امر باعث بوجود آمدن <br /><br />نوعي دوگانگي ارزشي مزمن در بين خانواده ها، كه ماحصل آن فراموش كردن هويت فرهنگي ،اجتماعي و اعتقادي و در پي آن بروز پديده ديگري به نام ياس و نااميدي اجتماعي شده كه نتيجه اي جز خسران و واپس ماندگي براي رشد و توسعه كشور عزيزمان ايران نخواهد داشت. <br /><br /><br />اما به دور از همه اين مسائل اميد واقعا كلمه زيبا و آرامش بخشي است .همه ما اميدواريم به چيزي خاص،به آرزويي خاص خود،وبراي رسيدن به انها ميبايست اميدوار باشيم تا راه رسيدن به آنها را تكميل كنيم. <br /><br />مي توان اميد را بعد معنوي يك آرزو و آمال دانست.زيرا ما انسانها هيچگاه نميتوانيم در تلاشها و اهدافي كه داريم مطمئن باشيم كه تحقق ميپذيرند و اين جزو خصلت ما انسانها است كه اگر از نتيجه كاري مطمئن نباشيم كمتر كششي به سوي انجام آن خواهيم داشت،اما نكته مهم همين جاست كه اين همان بعد معنوي اميد است كه مارا به سوي انجام دادن كارهايي تشويق ميكند كه از آينده ان مطمئن نيستيم. <br />لذا اميدي كه باعث انجام هر كار و عملي مي شود با افكار و اعتماد به نفس ما رابطه مستقيمي دارد .گاهي انساني را ميبينيم كه مشغول انجام دادن عملي خاص است اما نا اميدانه و مايوس ادامه ميدهد ،دليلش اين است كه عملش با تفكراتش در تضاد است و يا از اعتماد به نفس كمي برخوردار است.چ <br /><br />به نظرم يكي از راههاي موفقيت انسانها در اين زندگي پيچيده و مدرن كه روز به روز سخت تر مي شود غير از تلاش و كوشش داشتن اميد فراوان به همراه اعتماد به نفس بالا است كه از جمع اينها يك انسان موفق حاصل ميشود.البته نظريات در علوم انساني مطلق وثابت نيستند و ممكن است كسي با داشتن اين فاكتورها هم باز به موفقيت دست نيابد. <br /><br />ولي آيا تا به حال به اين موضوع انديشيده ايم كه( اميد)اين كلمه چهار حرفي توانسته است تا چه اندازه زندگي ما انسانها را دگرگون سازد. <br />اگر ما انسانها به چيزهايي ،به كارهايي،وبه اعتقاداتي و آينده اي اميد نداشتيم شايد حتي از عصر حجر وسنگ چخماخ هم فراتر نمي رفتيم و نميتوانستيم اينگونه زندگي كنيم،پيشرفت كنيم،متمدن شويم،فرهنگ داشته باشيم ،اختراع ،اكتشاف ،ازدواج وتوليد مثل كنيم ،مراسم تدفين وعروسي بگيريم و... <br />به نظرم انسان در لحظه لحظه زندگي خود اميد به چيزهايي دارد كه اين اميد مي تواند لحظه بعدي زندگي او را بسازد .پس هميشه سعي كنيم در لحظات اميد بخش زندگيمان اميدهاي قوي و پررنگ تر از لحظه قبلي داشته باشيم تا بتوانيم اين مسير پر پيچ وخم زندگي را آسان طي طريق كنيم و به سر منزل مقصود برسيم. <br /><br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001256.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001256.php</guid>
<category>1_12</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:08 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>پيامد هاي بي اعتمادي اجتماعي</title>
<description><![CDATA[<p><em>سحرقدوسي <br /></em><br />ارتباطات چنانكه مي دانيم عنصري حياتي ومايه ي قوام جامعه است. <br />ارتباط ناب منوط به اعتماد متقابل است واعتماد متقابل نيز به نوبه ي خود رابطه اي نزديك با صميميت دارد.براي ايجاد اعتماد،شخص بايد هم به ديگري اعتماد كند وهم خودش دست كم در محدوده ي رابطه ي مورد نظرقابل اعتماد باشد(ارمكي،1383 : 112) <br />اعتماد دريك جامعه مانند شيرازه اي است كه افراد يك جامعه را به هم پيوند مي دهد واز انفصال وپراكندگي آنها جلوگيري مي كند. در بررسي انحرافات ومسائل اجتماعي،اعتماد مقوله اي حائز اهميت است. وريشه ي بسياري از مسائل وانحرافات دريك جامعه را مي توان دربي اعتمادي افراد به يكديگر،وبي اعتمادي به ساختار سياسي جامعه،پيداكرد. <br />وقتي درجامعه اي منابع به صورت ناعادلانه دربين گروههاي مردم توزيع شود،واين نابرابري در طول زمان استمرار پيدا كند،شكاف بين دوطبقه ي غني وفقيرهرروز بيشترمي شودوطبيعي است كه دراين شرايط قوانين وساختارسياسي جامعه زيرسؤال رفته ونوعي بي اعتمادي اجتماعي رادرافراد تقويت مي كند.بي اعتمادي به ساختارهاي سياسي جامعه منجربه تضعيف تعهد اجتماعي وكمرنگ شدن هويت اجتماعي وملي مي شود.گذشته ازآن،بي اعتمادي به تدريج به سطح روابط ميان فردي كشيده مي شود،وحاصل اين امرانزواي اجتماعي است. </p>
<p align="center"><img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/07.jpg" vspace="5" border="1" /></p>
<p><br />اعتماد را مي توانيم در دوسطح اطمينان به رازداري وصداقت كنشگران وميزان مشروعيت ومقبوليت نظام سياسي بررسي كنيم. <br />&quot;اعتماد مفهوم كانوني نظريات كلاسيك جامعه شناسي ونيزمحوراصلي تئوريهاي نوين سرمايه ي اجتماعي وزمينه ي تعاملات وروابط اجتماعي است.نتايج بسياري ازمطالعات اخير درسطح كشورحاكي ازكاهش سطح نسبي اين متغيردرنزد اقشارمختلف اجتماعي است.&quot;(ارمكي،1383: 100) <br />وجود ويژگي هاي خاص وتغييرات اقتصادي واجتماعي وسيع بستر بي اعتمادي فزاينده را دركشورپديد آورده است. <br />پيدايش ارزشها ونيازهاي جديد منجربه بالا رفتن سطح نيازها شده وازطرف ديگرامكان دستيابي به اين ارزشها ونيازها محدود گرديده است. <br />&quot;عدم تطبيق ابعادمختلف پايگاه وازجمله ثروت،قدرت،منزلت ودانش،كه به دنبال رشدوگسترش عواملي چون شهرنشيني،تحصيلات وغيره فراهم مي آيد،انتظارها،توقعات ومطالباتي رابه وجود مي آورد كه اجابت آن ازعهده ي بسياري ازجوامع خارج است.&quot;(چلبي،1379: 32) <br />ازسويي با تضعيف ارزشهاي مذهبي،توجيهات مذهبي كاركردخود را از دست خواهد داد وانسانها كم وبيش سراسيمه ومتوحش به دنبال دستيابي به اهداف مادي مي دوند.سيستم كنترل بيروني (قانون ومقررات)ووعظ عالمانه ومذهبي ديگر دراين شرايط نتيجه نمي دهد،بالاخص وقتي كه كنترل كنندگان وواعظان خود به اين فرآينددچار يا برخي گرفتارشده اند.(ارمكي،1383: 103) <br />دراين شرايط هركس به دنبال منافع خودش است ومي خواهد&quot;گليم خودراازآب بيرون بكشد&quot;،چنين وضعيتي درتاريخ ما شاهدبسيار دارد.به گونه اي كه درعميق ترين لايه هاي فرهنگ وزبان وادبياتمان رسوخ كرده است.وجود ضرب المثل هاي بي شماري كه بر&quot;چسبيدن كلاه خود&quot;،&quot;آسته رفتن وآسته آمدن&quot;و&quot;زبان سرخ&quot;را دركنترل داشتن،تأكيد مي كنند،حكايت از ريشه هاي تاريخي بي اعتمادي اجتماعي درجامعه ي ما دارد. <br />&quot;شرايط تاريخي وساخت قدرت عمودي وآمرانه ناشي ازتداوم حكومت استبدادي درايران شرايطي را به وجود آورده است كه مي توان آنرا&quot;فرهنگ سياسي تابعيت&quot;قلمداد نمود.در فرهنگ سياسي تابعيت،رفتارهاي افراد تركيبي است ازفرصت طلبي،انفعال وكناره گيري،اعتراض سرپوشيده وترس.چنين فرهنگي توانايي افراد رادرهمكاري واعتماد به يكديگر تضعيف مي كند.&quot;(ارمكي،1383: 105) <br />ميان دودسته نظريات كلاسيك ومعاصر،نظريات كلاسيك بيشتر به ساخت اجتماعي وآراي معاصربيشتربه ارتباطات وروابط اجتماعي گرايش دارند.(همان:107) <br />يكي ازويژگي هاي موردبررسي دراين نظريات مسئله ي مخاطره ونقش محوري آن درسامان جامعه ي معاصرمي باشد.بسياري ازنظريه پردازان نظيربك،لش وگيدنز جامعه ي جديد رامخاطره آميزقلمداد كرده وخصوصاً بررابطه ي آن با اعتمادتأكيد كرده اند.(همان) <br />بي اعتمادي وسوءظن تأثيرمؤثروكاهنده اي برروابط وپيوندهاي اجتماعي دارد واين امرزمينه ي مناسبي براي انزواي اجتماعي افرادفراهم مي سازد.(چلبي،1383 :28) <br />باافزايش بي اعتمادي وسوءظن كه نشانگرعدم اطمينان واتكاء فردبه ديگران است،احساس عجز واحساس تنهايي تقويت مي گردد.(همان:21) <br />انزواي اجتماعي چنانكه گفته شد يكي ازمهمترين پيامدهاي بي اعتمادي اجتماعي است.انزواي اجتماعي رامي توان فقدان ارتباط وسست شدن پيوندهاي ميان افراد بايكديگروبا جامعه دانست. <br />&quot;انزواي اجتماعي افراد راازمشاركت غيررسمي ورسمي درجامعه محروم مي كند.مبادله ي اجتماعي ودلبستگي اجتماعي راكاهش مي دهد.ازتبادل پايدارودائمي افكارواحساسات ازكل به فرد وازفردبه كل جلوگيري مي كند.موجب تضعيف ياقطع روابط ومبادلات نامتقارن گرم وروابط گفتماني مي شود،ازاحساس مشاركت درروابط گرم،صميمي وانساني جلوگيري مي كند.فرصتهاي مناسب را براي با هم زندگي كردن،باهم كاركردن،باهم تجربه كردن وبا هم بودن سلب مي كند وروابط طولاني،پايداروعميق راغيرممكن مي سازد.موارد ياد شده مي توانند پيامدهاي مختلفي ازجمله احساس تنهايي، احساس عجز،يأس اجتماعي وكاهش تحمل رابه دنبال داشته باشند.&quot;(چلبي،1383: 10) <br />ازديدگاه سيمن،انزواي اجتماعي واقعيتي است فكري كه درآن فردعدم تعلق وانفصال كاملي راباارزشهاي مرسوم جامعه احساس مي كند(همان:4) <br />يوريك معتقداست انزواي اجتماعي به معناي عدم وجود پيوندهاي اجتماعي درميان افراداست.گاله وديگران درتعريف خود براهميت شبكه هاي اجتماعي تأكيد مي كنند ودراين زمينه معتقدند كه افراد منزوي قادرنيستند درقالب شبكه هاي اجتماعي انسجام يابند.(همان) <br />&quot;جامعه شناسان عمدتاً متوجه تبيين وتشريح چگونگي مخدوش شدن روابط اجتماعي وحالات وخصوصيات منفصلانه وپرخاشگرانه فرد درقبال جامعه وساخت اجتماعي اند.&quot;(محسني تبريزي،1370 :33) <br />جورج زيمل زندگي درمادرشهرها را كه برفرد رقابت،تقسيم كار،روتينه شدن روابط،تخصص،فردگرايي،قبول روح عيني وطردروح ذهني راتحميل مي كند واورابه بيگانگي سوق مي دهد،عامل اصلي درسرگرداني انسان مدرن به شمار مي آورد.(همان:34) <br />ملوين سيمن بيگانگي اجتماعي راازنظرفرد دررابطه با اجتماع،يعني ازديد روانشناسي اجتماعي مورد بررسي قرارداده،دراين رابطه پنج متغير زير را ازهم تميزمي دهد: <br />1- ناتواني وبي قدرتي:به حالت فردي گفته مي شود كه احساس بي قدرتي وبي اختياري نموده قادربه تحت تأثيرقراردادن محيط اجتماعي خودنباشد. <br />2- پوچي:فرد در چنين حالتي درعقايدوباورهاي خود دچارابهام وترديد شده،نمي داند به چه چيزي بايد اعتقاد داشته باشد.به عبارت ديگر،انتظارچنداني ازرضايت بخش بودن پيش بينيهاي رفتاري خوددرآينده ندارد. <br />3- بي معياري:حالتي ازخود بيگانگي است كه فرد احساس مي كند براي رسيدن به هدفهاي ارزنده ي خود نيازبه وسايل نامشروع دارد،يا كنشهايي اورا به حوزه هاي هدف نزديك مي سازد كه مورد تأييد جامعه نيست.(ستوده،1374: 251) <br />4- انزوا:هنگامي است كه شخص احساس مي كند با ارزشها ومعيارهاي جامعه بيگانه شده است،چنين حالتي فرد خود رابا آنچه ازنظرجامعه ارزشمند وداراي اعتبار است،هم عقيده وهمسونمي بيند. <br />5- جدايي ازخويشتن:سيمن بيگانگي به معناي جدايي ازخويشتن رابا مفهوم &quot;هدايت شده توسط ديگري&quot;يكسان مي شماردوميزان ودرجه ي آن رفتار را براساس پاداشهاي مورد انتظارآتي مي بيند،در اينصورت است كه شخص ازخويشتن خويش جدا مي شود براي آنكه اوازهيچ چيزبه خاطرخود آن چيزلذت نمي برد.(همان:252) <br />سيمن علل ازخود بيگانگي راناشي ازبوروكراسي وساختارديوان سالاري مدرن،عدم تجانس بين رفتارفردوسيستم پاداش جامعه مي داند وپيامد اين ازخودبيگانگي را دراحساس بي قدرتي وفتور،احساس تنفروبيزاري،بي هنجاري،احساس پوچي وبي معنايي وانزوا مي داند.(محسني تبريزي،1370: 40) <br />يكي ازپيامدهاي انزواي اجتماعي يأس اجتماعي است كه اين احساس آينده اي نا اميد كننده راترسيم مي كند واحساس منفي افراد را نسبت به آينده نشان مي دهد.(چلبي،1383: 15) <br />يأس وافسردگي موجب برهم زدن نظم وآرامش روان درزندگي شخصي،بي اعتنايي به مسائل حيات جمعي،احساس مغلوبيت دربرابر مسائل ومشكلات،بدگماني وبدبيني نسبت به ديگران وجريانات است. <br />باگسترش روابط وسرمايه ي اجتماعي يأس اجتماعي،احساس عجز واحساس تنهايي كاهش مي يابد وبالعكس.كاهش ياتضعيف روابط وسرمايه ي اجتماعي (انزواي اجتماعي)زمينه ي مساعدي براي تقويت يأس اجتماعي،احساس عجز واحساس تنهايي فراهم مي سازد.باتوسعه ي سطح روابط وسرمايه ي اجتماعي،تحمل اجتماعي افزايش مي يابد وباكاهش سطح روابط وسرمايه ي اجتماعي (انزواي اجتماعي)تحمل اجتماعي كاهش مي يابد.(چلبي،1383: 20) <br />اطلاع ازمحيط پيرامون وتحولات ورويدادها وهمچنين آگاهي ازمشكلات،ضعف ها وكاستي ها مي تواند اميدافراد رانسبت به آينده تضعيف كند ودرمقابل يأس اجتماعي رادرآنها تقويت نمايد.(همان:21) <br />هنگاميكه افرادمحيط پيرامون خودرا تهديدآميزارزيابي مي كنند وعلاوه برآن داراي اين احساس هستند كه براي جلوگيري ازآسيبهاي احتمالي نمي توانند اقدام مؤثري انجام دهند،يأس اجتماعي واحساس تنهايي تقويت مي گردد.(همان:22) <br />مي توان انتظارداشت كه اگرسطح روابط وسرمايه ي اجتماعي افراد افزايش يابد،ازميزان يأس اجتماعي،احساس عجزواحساس تنهايي آنها كاسته شود وبالعكس با كاهش روابط وسرمايه ي اجتماعي(انزواي اجتماعي)،يأس اجتماعي،احساس عجز واحساس تنهايي تقويت گردد.(همان:25) <br />به اعتقادچلبي،هرقدردرسطوح مختلف شبكه ي روابط اجتماعي جامعه روابط امدادرساني درابعاد مختلف معرفتي(راهنمايي،مشاوره وآموزش)،مادي(كمك اقتصادي)،عاطفي(همدردي)ومنزلتي(اعاده ي كرامت انساني)بيشترباشد،به همان نسبت ميزان يأس اجتماعي واحساس عجزكاهش مي پذيرد.چلبي معتقد است تحمل اجتماعي باتوسعه ي شبكه ي اجتماعي فرد افزايش مي يابد وبا تضعيف آن كاهش مي پذيرد.(همان:11) <br />كاهش شكاف ميان حوزه ي خصوصي وعمومي وهمچنين تقويت اجتماعي جامعه اي مي تواند اعتماد اجتماعي واحساس امنيت رادرسطح جامعه تقويت نمايد.با توجه به تأثيرمثبت تعدد گروهها وهويتها برسطح روابط وپيوندهاي اجتماعي لازم است پيوندهاي ضعيف يا به عبارتي پل هاي ارتباطي درشبكه ي تعاملات جامعه افزايش يابند.(همان:28) <br /><br /><br /><br /><br /><strong>منابع: <br /></strong>آزاد ارمكي،تقي،افسانه كمالي(1383)،&quot;اعتماد،اجتماع وجنسيت(بررسي تطبيقي اعتماد متقابل دربين دوجنس)&quot;،مجله ي جامعه شناسي،دوره ي پنجم،شماره ي دو،ناشر:انجمن جامعه شناسي ايران. <br />چلبي،مسعود،منصوره اعظم آزاده(1379)،&quot;فقدان تناسب درابعاد پايگاه اجتماعي وپيامدهاي رواني واجتماعي آن&quot;،نامه ي علوم اجتماعي،شماره ي16،ناشر:دانشكده ي علوم اجتماعي دانشكده ي تهران. <br />چلبي،مسعود،مهدي اميركافي(1383)،&quot;تحليل چندسطحي انزواي اجتماعي&quot;، مجله ي جامعه شناسي،دوره ي پنجم،شماره ي دو،ناشر:انجمن جامعه شناسي ايران. <br />ستوده ،هدايت الله(1374)،درآمدي برروانشناسي اجتماعي،تهران:آواي نور. <br />محسني تبريزي،عليرضا(1370)،&quot;بيگانگي(مفهوم سازي وگروهبندي تئوريهادرحوزه هاي جامعه شناسي وروان شناسي)&quot;،نامه ي علوم اجتماعي،شماره ي2،جلددوم، ناشر:دانشكده ي علوم اجتماعي دانشكده ي تهران.</p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001257.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001257.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:09 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>امنيت اجتماعي عاملي بر رشد اميدواري در جامعه</title>
<description><![CDATA[<p><strong>فرين مهرنگ <br /></strong>در هر عصر و جامعه ای&nbsp; گروهی از انسانها گرد هم آمدند و برای رفع بهتر و راحت تر نیازهای خود به امنیت ،آسایش و سلامت و هر نوع نیازهای انسانی&nbsp; ، هنجارهایی&nbsp;را تعریف و همه را به تبعیت از آن فرا خوانند.&nbsp; این هنجارها&nbsp; در دوران های مختلف دستخوش&nbsp; تغییرات و تحولات گوناگون اجتماعی (صرف نظر از موقعیت جغرافیایی وقوع آن ) شده است . تغییرات علیرغم&nbsp; خصوصیات های&nbsp;&nbsp; متفاوت&nbsp; و گاهی&nbsp; متضاد ،&nbsp; برخوردار&nbsp; از خصیصه ها و شرایط&nbsp; های&nbsp; مشترک&nbsp; ویژه و فوق العاده که در جامعه ایجاد&nbsp; می کنند ،&nbsp; موجب شده اند&nbsp; تا متفکرین علوم انسانی این نوع تغییرات را در ردیف بحران های اجتماعی قرار دهند . بروز این گونه&nbsp; ناهنجاری های متعدد در جامعه&nbsp; را می توان&nbsp; ناشی از وقوع&nbsp; تحولات و دگرگونی هایی دانست&nbsp; که در جامعه به تخریب&nbsp; ، نابودی و در نهایت&nbsp; تغییر ساختارهای گذشته ، که به&nbsp; سالیان بسیار دور منتهی و مدت زمان طی شده&nbsp; برای تکمیل این روند را سپری کرده اند ، اشاره داشت و این&nbsp; می تواند به نوعی انعکاس توفیق یا عدم توفیق در رسیدن به همه یا برخی از اهداف تعیین شده در تغییرات و تحولات دانست. بدیهی است&nbsp; رسیدن به نتایج مورد نظر از بروز تغییرات ، مستلزم سپری شدن مسیر طبیعی و برنامه ریزی شده&nbsp; تحت نظارت در چارچوب&nbsp; اهدافی جامع برای&nbsp; ایجاد موازنه ای جدید در مناسبات و تعاملات اجتماعی است. تحولات اجتماعی&nbsp; موجب بروز زخم هایی بر پیکره قدیمی جامعه که وقوع&nbsp; تغییرات و بحران های ناشی از آن را نمایان&nbsp; می کند، نیازمند ترمیم و درمان&nbsp; است تا بتواند برای رسیدن به یک شرایط تازه از تعادل و وضعیت اجتماعی مناسب برخوردار شود. در جوامعی که &nbsp;ابتلا به بیماری &nbsp;بی قانونی و عدم تعادل باشد ، دروغ جایگزین راستی و صداقت می شود ، ریاکاری و نفاق راه بر شفافیت و یک رنگی می بندد ، تملق و چاپلوسی به جای پالایش روحی می نشیند و بازار تهمت و افترا رونق می گیرد . همه اینها چتری می شود برای پوشاندن چهره ها و حفاظت از تیرهایی که از هر سو به سوی جاماندگان در این میدان رقابت پر رقیب رها می شود. توسل به هر یک از خصیصه های منفی فوق الاشاره در وجدان آگاه فرد ، روندی را طی می کند که در پایان آن دروغگویی، ریاکاری، تملق، نفاق و &hellip; به ابزاری ضروری برای صیانت نفس و تفکر انسانی تبدیل می شود و اعمال کننده آن با تطهیر ذهنی خطاهای خود و توجیه وسیله ای که برای رسیدن به مقصود برگزیده، تلاش می کند خود را در میدان رقابت همچنان پا برجا و مستحکم برای چالش های بعدی نگاه دارد و این تلاش تا برقراری نظم و قانون و تقویت روح جمعی همچنان تداوم می یابد. آنچه جامعه را به سرعت بسوی انحطاط ، تباهی و تاریکی سوق میدهد، یاس و نومیدی عمیقی است که بر پیکر جامعه سلطه می افکند. در برخی از جوامع به &nbsp;دلیل تحولات اجتماعی متعدد موجب شده تا مردم دچار یاس و انفعال اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی شوند. یاس و &nbsp;انفعال &nbsp;ريشه هاي اجتماعي بسياري دارد، از جمله مي توان &nbsp;به مواردی مانند عدم اعتماد به احزاب ، گروه هاي سياسي، احساس عدم امنیت&nbsp; و بی هویتی &nbsp;و رشد روزافزون&nbsp; ناهنجاری ها &nbsp;نام برد. اين عدم اعتماد ، ضمن آنکه ريشه در نگاه خانواده &nbsp;آنها دارد ، موجب شده تا وضعیت جوامع &nbsp;&nbsp;وخيم تر شود. &nbsp; </p>
<p align="center"><img height="279" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/08.jpg" width="400" vspace="5" border="1" alt="" /></p>
<p><br /><strong>امنیت اجتماعی <br /></strong>در میان تعاریف های متعدد از مفهوم امنیت ، وجوه مشترکی وجود دارد که می توان امنیت را چنین بیان داشت &nbsp;:امنیت &nbsp;دارای شرایطی است که فرد در چارچوب آن مقابل خطرات، تهدیدات و زیان های ناشی از زندگی اجتماعی ، مورد حمایت جمع ( جامعه) قرار می گیرد. زیرا امنیت یک نیاز بنیادی و پایدار برای برآوردن&nbsp; دیگر نیازهای جمعی بوده و ادامه حیات سایر نیازها بستگی به وجود آن دارد . بشر به دلیل اقتضای خلقت ، اجتماعی آفریده شده و همیشه&nbsp; نیازمند ارتباط با دیگران است . آدمی در طول زندگی و خلقت&nbsp; خود بر روی زمین&nbsp; با جنبه های&nbsp; پر فراز و نشیبی از زندگی برای بدست آوردن و تامین &nbsp;آرامش ، آسایش اقتصادی و ایمن بودن در برابر تهدیدات گوناگون توانسته است با اندیشه و ابتکارو خلاقیت خود بر آن مشکلات فائق آید .. تدوین و تهیه&nbsp; قوانین&nbsp; و مقررات اجتماعی و جارچوب های انظباطی موجب شد تا در نهایت&nbsp; موضوعی به نام حکومت طراحی و ایجاد شود و این خود موجب شد تا به عنوان مهمترین ابزار و وسایلی برای تامین یازهای امنیتی به جامعه بشری ابلاغ و معرفی شود. این مجموعه&nbsp; ابتکارها و خلاقیت ها در نهایت منجر به ایجاد امنیت و گسترش چتر حمایتی برای فرد و جامعه شده تا بتوانند زیر این چتر به بقا و زندگی خود ادامه دهند .. متفکرین جامعه شناسی و علوم اجتماعی معتقدند در صورت عدم چنین وضعیتی&nbsp; جامعه به سوی بی قانونی و عدم تعادل در شرایط اجتماعی&nbsp; هدایت می شود که موجب بروز احساس عدم امنیت در بین اقشار مختلف جامعه می شود.&nbsp; <br /><strong><br />احساس عدم امنیت اجتماعی <br /></strong>در نبود &nbsp;آنچه &nbsp;که در جامعه &quot; امنیت&quot; گفته &nbsp;می شود ، ترس و وحشت ، بی اعتمادی و سردرگمی حاکم شده &nbsp;و فرد،&nbsp; فرد &nbsp;جامعه &nbsp;نگران از چکونگی سرنوشت و جایگاه خود در این شرایط ، تنها به نجات خویش می پردازد &nbsp;و فارغ از هرچه بر سر جمع &nbsp;می گذرد، در صدد یافتن راه حلی &nbsp;برای فرار &nbsp;خود از مهلکه می افتد و این تنها &nbsp;به بهای نادیده گرفتن &nbsp;حق و حقوق افراد جامعه بر اولویت خواسته های فردی خود تاکید می کند. تضارب و تقابل خواسته های فردی &nbsp;موجود در جامعه ای که دستخوش بی قانونی است می تواند متفاوت و متعدد باشد، استقامت و استواری چارچوب ها ی اجتماعی را درهم کوبیده و به ناهنجاری هایی میدان می دهد که به تشدید ناامنی و تقویت تفکر &rdquo; هر کس برای خود&rdquo; و &rdquo; همه برای من&rdquo; می انجامد. بنابراین در سایه عدم امنیت&nbsp; اجتماعی ، رضایت مندی از زندگی و شرایط اجتماعی کاهش یافته و یاس و انفعال ، افسردگی فردی و اجتماعی&nbsp; جایگزین شادابی ، تحرک و نشاط می شود. در چنین شرایطی است که فرد بخاطر حفاطت از خود در برابر تهدیدات گوناگون بر گرفته از اجتماع در غیاب قانون و مقرراتی که ضامن ادامه حیات جمعی و اجتماعی است ، به هر وسیله ای برای حمایت از خود و دور شدن از مسائل و خطرات&nbsp; به خود بیشتر می اندیشد تا بقای جمع و اجتماعی که در آن زندگی می کند. <br /><strong><br />جایگاه امنیت در جامعه <br /></strong>یکی از با اهمیت &nbsp;ترین وجوه زندگی&nbsp; وجود &nbsp;&rdquo; امنیت&rdquo; می باشد.&nbsp; مقوله امنیت در زندگی جمعی تا حدی است که گروهی از &nbsp;متفکران اجتماعی در تعاریف خود کلمه &rdquo; امنیت &rdquo; را مترادف با مفهوم &ldquo;سلامتی&rdquo; به کار می گیرند ، &nbsp;و وجود آن را ضامن بقا و پایداری جامعه سالم می دانند. البته&nbsp; بر این نکته می توان تاکید نمود که&nbsp; &quot; احساس امنیت&quot; همواره رابطه مستقیم با امنیت واقعی نداشته و&nbsp; وجود و عدم وجود امنیت و احساس آن لزوما&quot; به معنی بهره مندی یا محرومیت از واقعیت امنیت نیست. در جوامعی که وجود امنیت موجب می شود تا تعاملات اجتماعی&nbsp; در یک مسیر واقعی قرار گیرد ، احساس عدم امنیت چه از لحاظ بودن یا نبودن واقعی آن می تواند تحرکات و جریان های اجتماعی را دچار اختلال کند. و این اختلالات خود سر منشاء باس و انفعال اجتماعی می شود. </p>
<p align="center"><img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/10.jpg" vspace="5" border="1" /></p>
<p><br /><strong><br />رشد ناهنجاری اجتماعی <br /></strong>در جوامعی که اهداف و برنامه های مشترک تعریف درست و منطقی ارائه نشده و یا تعریف ارائه شده &nbsp;تحمیلی بوده &nbsp;و گوناگونی خواسته ها طبعاً راه های متفاوتی &nbsp;برای رسیدن به مقصود و اهداف افراد &nbsp;فراهم می کند، جامعه تبدیل به میدان رقابتی شده &nbsp;که قواعد و مقررات &nbsp;آن توسط &nbsp;اراده و میزان توانایی های گروه و دسته پیروز تعیین می شود. بهر حال در نبود قواعد و قوانین مورد قبول کلیه افراد جامعه ، آنچه بیش از هر عامل تعیین کننده اجتماعی نمایان می شود، وجود &nbsp;بیراهه ها و میان برهایی است که راه را برای &nbsp;رسیدن به خواسته ها ی افراد تسهیل و تسریع می کند. در چنین &nbsp;وضعیتی که اهداف &nbsp;( فردی) وسیله و ابزاری برای &nbsp;توجیه می شود &nbsp;مبحث&rdquo; اخلاق جمعی&rdquo; که از تبعات و موضوعات بسیار مهم احترام به قانون است ، و هر خصیصه ی منفی شخصیتی که فرد را آسان تر و سریع تر به مقصد می رساند، به نردبانی تبدیل می شود که راه صعود به قله ی خواسته ها را برای او هموار می کند. این موضوع موجب بروز ناهنجاری اجتماعی و افسردگی و انفعال در زندگی جمعی می شود. <br />بنابراین نتیجه می گیریم عدم امنیت اجتماعی ، عدم امنیت و اعتماد به احزاب سیاسی، رشد روزافزون ناهنجاری ها، فقدان علم به حقوق شهروندی و زندگی اجتماعی، فقدان شناخت کامل&nbsp; از عملکرد جنبش ها&nbsp; و انجمن ها و بی هویتی&nbsp; اجتماعی در بین افراد وفقر اقتصادی و اجتماعی ، عدم بینش کافی به مسائل و مشکلات اجتماعی و هزاران مورد دیگر می تواند به نابسامانی و یاس و انفعال جامعه کمک کند . یاس و انقعال اجتماعی&nbsp; موجب&nbsp; رکود و نخوت در جامعه و تحرکات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی می شود . باید مسئولان و دست اندکاران جامعه سعی کنند تا با یک برنامه ریزی دقیق و منطبق با جامعه &nbsp;نسبت به جلب &nbsp;اعتماد و اطمینان افراد نسبت به مسائل گوناگون اجتماعی بیافزایند ، تا بتوانند از رکود و انفعال جامعه جلوگیری کنند. <br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001258.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001258.php</guid>
<category>3_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:10 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>سايبر ژورناليسم</title>
<description><![CDATA[<em><img hspace="5" src="/UserFiles/volume50/09.jpg" align="left" vspace="5" border="1" alt="" />گزارشگر: مرجان ميرغفاري <br /></em><em>متن سخنراني دكتر يونس شكر خواه با عنوان &laquo;سايبر ژورناليسم&raquo; كه در تاريخ 31 فروردين در دانشكده علوم اجتماعي الزهرا ايراد شده است .</em> <br /><br /><br />ما طبقه&zwnj;بندی بزرگی در ارتباطات داریم که عبارت&zwnj;اند از: <br /><strong>Printed Media</strong> ( رسانه&zwnj;های که با چاپ پیغامشان را می&zwnj;رسانند ) <br /><strong>Electronic Media</strong> ( رادیو و تلویزیون و لاغیر به این خاطر که با سیگنال حرف&zwnj;هایش را می&zwnj;فرستد ) <br /><strong>Digital Media</strong> ( محتوایشان صفر و یک است. مثلاً این دستگاه ضبطی که در دست من است دیجیتال است چون داده&zwnj;ها را ذخیره و قابل بازیافت می&zwnj;کند یعنی داده&zwnj;هایش صفر و یک است ) <br /><strong>Online Media</strong> ( رسانه&zwnj;ها در این طبقه&zwnj;بندی برخط هستند یعنی وقتی دانلود می&zwnj;شوند چون همه در هر جای جهان به آن دسترسی دارند آنلاین مدیا می&zwnj;نامیم ) <br />سوء تفاهمی که در این مورد پیش می&zwnj;آید، این است که عده&zwnj;ای دیجیتال مدیا و آنلاین مدیا را یکسان می&zwnj;گیرند. هنگامی که آهنگی را از سی&zwnj;دی گوش می&zwnj;کنیم یا از فرهنگ لغات استفاده می&zwnj;کنیم دیجیتال است اما هر آنلاینی الزاماً باید دیجیتال شود تا بتواند آنلاین باشد. <br />ما وقتی می&zwnj;گوییم سایبر ژورنالیسم فراتر از آنلاین ژورنالیسم صحبت می&zwnj;کنیم. در ضمن برای اینکه سایبر ژورنالیسم داشته باشیم باید آنلاین ژورنالیسم را داشت، آنلاین ژورنالسیم زیرساخت سایبر ژورنالیسم است که بدون آن نمی&zwnj;توان به سایبر ژورنالیسم رسید. من سعی می&zwnj;کنم این قصه را که چطور این مراحل طی شده را به شما بگویم. <br />اولین روزنامه&zwnj;ای که متولد شد شیکاگو آنلاین (1992)بود که صفحه&zwnj;ای ساده و بسیار معمولی داشت. این روزنامه&zwnj;نگاری ساده چرا بروز کرد؟ <br />حذف ماشین چاپ از حوزه تولید ( چون محتوایش دیگر printed media نیست )، روزنامه&zwnj;نگاری علی&zwnj;رغم همه حرف&zwnj;هایی که در مورد آزادی بیان و پیام می&zwnj;زند بخشی از ساختارش به پول و سرمایه وابسته است، هرکس که ماشین چاپ دارد حق وتو هم دارد. <br />تبدیل شدن محتوای نوشتاری به محتوای دیجیتال <br />محتوا که دیگر متن منفرد نیست، فرامتن است ( متون از متن به بینامتنیت رسید ) <br />بروز امکانات و مهارت&zwnj;های جدید در تولید محتوا . من مطمئنم اگر شما واژه sociology را در گوگل جستجو کنید سیزده یا چهارده میلیون تعریف می&zwnj;گیرید اما اگر من جستجو کنم ده یا پانزده تعریف که مرتبط به تعریف جامعه&zwnj;شناسی است را دریافت می&zwnj;کنم. به شما هم این تکنیک را می&zwnj;گویم که کافی است در گوگل <strong>defin:sociology </strong>را تایپ کنید آن وقت گوگل به شما گزاره&zwnj;ها و تعاریف جامعه&zwnj;شناسی را می&zwnj;دهد. <br />برای نخستین بار در تاریخ، خبرها خارج از قلمرو روزنامه&zwnj;نگاری تولید می&zwnj;شوند. که این پدیده بسیار مهم است. اکنون شاهد اخبار مستقلی هستیم که دارند جای خبرهای تجارت زده و سیاست زده را می&zwnj;گیرند و گفتمان تازه&zwnj;ای را به وجود می&zwnj;آورند. مثلاً در کشورهای پیشرفته اینقدر حوزه&zwnj;های گوناگون را پوشش می&zwnj;دهند و خبر می&zwnj;گذارند که الزاماً سیاست و اقتصاد نیست. <br /><strong><br />از چاپی به آنلاین : <br /></strong>دنیای <strong>printed media</strong> از ترس این&zwnj;که از <strong>online media</strong> عقب نیفتد یک کارهای را دنبال می&zwnj;کند. چند روز پیش خبری را دیدم که نوشته بود، به زودی ایران آنلاین رقیب تازه جام&zwnj;جم آنلاین و همشهری آنلاین خواهد شد. ما تا دیروز روزنامه&zwnj;ی آنلاینی که خودش تولید کند در ایران نداشتیم، اخیراً روزنامه&zwnj;ها تلاش می&zwnj;کنند یک تحریریه جدا و روزنامه آنلاین جداداشته باشند. چون این فاجعه است و خودشان فهمیدند. امسال تازه زود تشریف آوردند شانزده روز روزنامه&zwnj;ها تعطیل بودند. هیچ جای جهان این اتفاق نمی&zwnj;افتد که به دنیا بگویی صبر کن من می&zwnj;روم و بر می&zwnj;گردم و بعد با هم کار می&zwnj;کنیم. اما با آنلاین مدیا تعطیلی معنی ندارد. این نوع روزنامه&zwnj;ها به 24 . 7 معروف هستند یعنی 24 ساعت 7 روز هفته مشغول به کار اند. <br />در واقع امروز کمتر روزنامه&zwnj;ای وجود دارد که نسخه آنلاین نداشته باشد. سایت گاردین خبرهای فوری را به سرعت و همیشه زودتر از روزنامه&zwnj; گاردین منتشر می&zwnj;کند. آلن راسبر یجر گاردین آنلاین مي گويدامکان پذیر نیست که منتظر نسخه&zwnj; چاپی بمانیم. البته گاردین نمی&zwnj;تواند همه خبرها راروی وب قرار دهد چون برخی از نوشته&zwnj;ها حق کپی رایت دارند که خوشبختانه ما در ایران کپی رایت نداریم! <br /><br /><strong>از آنلاین به سایبر : <br /></strong>کاربردهای تثبیت شده در اینترنت عبارتند از <br />ابزار ارتباطات و دیالوگ حتی با تصویر <br />ابزار یافتن اطلاعات <br />حامل نوین نشر الکترونیک ( مکمل یا جایگزین شیوه سنتی توزیع محتوا ) <br />ابزار تجاری <br />ابزار همگرایی ( تلفیق متن، تصویر، صدا و تولیدات دیدری- شنیداری ) <br /><strong><br />روزنامه&zwnj;نگاری سایبر گونه چهارم روزنامه&zwnj;نگاری : <br /></strong>روزنامه&zwnj;نگاری سایبر با سه گونه دیگر روزنامه&zwnj;نگاری رادیویی، تلویزیونی و نوشتاری متفاوت است. <br />سه مرحله در گونه چهارم روزنامه&zwnj;نگاری وجود دارد: <br />مرحله اول : موقعیت چند رسانه گی ( multi media ) روزنامه&zwnj;نگار سایبر باید تصمیم بگیرد کدام فرمت و رسانه مناسب است. <br />مرحله دوم : پاسخ دهی به مخاطب : چگونگی شخصی سازی پاسخ دادن حتی به یکایک مخاطبان. <br />مرحله سوم : چگونگی بینامتنیت : اتصال متن به متون دیگر و آرشیو از طریق هایپرلینک&zwnj;ها. <br />براين اساس سایبر ژورنالیسم بسیار فردگرایانه&zwnj;تر است و می&zwnj;تواند سرویس&zwnj;های فردی بدهد. <br />روزنامه&zwnj;نگاری سایبر آن زماني شکل مي گيرد که تلاش کاربر به طرف صفر و تلاش سیستم سرویس دهنده به طرف صد برود. یعنی کاربر نمی&zwnj;خواهد تلاش زیادی کند تا به سرویس مورد نظرش برسد. <br />اما سه نوع رایج این روزنامه&zwnj;نگاری که فراگیر خواهد شد وهمه به آینده آن ها چشم دوخته&zwnj;اند شامل موارد زير مي شود که من خودم آن ها را معادل سازي کرده ام : <br />1.روزنامه&zwnj;نگاری مبتنی بر حاشیه&zwnj;نگاری (Annotative) <br />روزنامه&zwnj;نگاری متمرکز بر مشارکت مخاطب. که توسط پروفسور نورا پاول مطرح شد. <br />هایپرلینک، مخاطب فعال، نیروهای متفاوت و اتاق&zwnj;های تعاملی و امکان افزودن نظرات مخاطب به متن تولید شده توسط روزنامه&zwnj;نگار. <br />2.روزنامه&zwnj;نگاری مبتنی بر منبع نامحدود ( Open Source ) : متمرکز به روزنامه&zwnj;نگاری با مشارکت مخاطب. <br />اولین بار در نشریه Janes Litelligence Rrview (1999) هیچ مقاله&zwnj;ای را پیش از انکه مخاطبان درباره&zwnj;اش نظرات خود را اعمال نکرده باشند، منتشر نکرد که هنوز نوعی روزنامه&zwnj;نگاری آماتوری است. <br />3.روزنامه&zwnj;نگاری فراسازگارانه : ( Hyper adaptive ) <br />محصول همگرایی رسانه&zwnj;ای: متون، تصاویر ثابت و متحرک، صدا و تولیدات دیداری- شنیداری در مسیر ایجاد جنبه&zwnj;های جدیدی از بیان و تجسم بخشی به افکار، ایده&zwnj;ها و خلاقیت انسان&zwnj;ها که مبتنی بر استفاده از انواع فرمت&zwnj;ها در تولید و ترکیب محتوااست. <br /><strong><br />سطوح دو سویه در رسانه&zwnj;های سایبر را مي توان در با چنين شيوه اي بررسي کرد: <br /></strong>سطح اول : امکانات بیشتر در جستجو <br />سطح دوم : تلاش کاربر بر تلاش سیستم <br />سطح سوم : پاسخ دهندگی. هم با اتکا بر انسان هم با اتکا بر کامپیوتر. <br />دو سویه&zwnj;گی هوشمند، تلفیق نقش&zwnj;های ارتباطی انسان و ماشین در فرایند ارتباط <br />سطح چهارم : تسهیل ارتباطات بین فردی با فروم و چت&zwnj;روم. <br />سطح پنجم : سهولت در افزایش اطلاعات؛ مخاطب به اطلاعات رسانه می&zwnj;افزاید. <br />برخی از موارد مانند، افزودن صفحات وب، صفحات ویژه و سرگرمی، اعلام خبرهای تولدها، ازدواج&zwnj;ها و مرگ&zwnj;ها، نوشتن نقد فیلم و نمایشنامه و بالاخره نوشتن خبرها و گزارش&zwnj;های فرهنگی و سرگرم&zwnj;کننده. <br />سطح ششم : نظارت بر کاربرد سیستم: برای اطلاع از سلائق یکایک مخاطبان. <br /><strong><br />اين سطوح امکاناتي را ايجادمي کنند: <br /></strong>تبدیل شدن محتوای نوشتاری به محتوای دیجیتال ( مزیت مدیریت داده&zwnj;ها از طریق لینک&zwnj;ها) <br />تبدیل شدن محتوای دیجیتال به فرامتن دیجیتال ( مزیت بینامتنیت از طریق هایپرلینک&zwnj;ها و امکان دسترسی به ادبیات جهانی هر واژه) <br />تغییر در شیوه&zwnj;های انباشت اطلاعات ( مزیت مرگ مکان و رفع دشواری تراکم جا،گرافیک متحرک، موسیقی، صدا و تصویر ) <br />تغییر در شیوه&zwnj;های پردازش اطلاعات ( مزیت مرگ زمان و حضور همزمان بر سر داده&zwnj;ها ) <br />تغییر در شیوه&zwnj;های بازیافت اطلاعات ( مزیت سرعت در دستیابی به داده&zwnj;ها و نتایج ) <br />بروز امکانات جدید در انباشت و تحلیل اطلاعات ( مزیت سرعت در انباشت قابل مدیریت و دقت در دستیابی به داده&zwnj;ها و نتایج ) هر چقدر بهتر کدگذاری کنید در بازیافت و طبقه&zwnj;بندی اطلاعات و دوباره به دست آوردن آن&zwnj;ها راحت&zwnj;تر هستید. <br />تولید پدیده&zwnj;ای به نام 24. 7 (چند سویه&zwnj;گی دائمی) <br /><strong><br />در پايان بايد ميراث سايبر ژورناليسم هم توجه کنيم: <br /></strong>ما با روزنامه&zwnj;نگاری سایبر وارد فضایی شده&zwnj;ایم که روزنامه&zwnj;نگار که verifier می&zwnj;کرد و کسی که خبرهارا ترکیب می&zwnj;کرد و به ما تحویل می&zwnj;دهد در هر دو حوزه بازی را می&zwnj;بازد و این مخاطبان هستند که در اخبار فعال&zwnj;تر می&zwnj;شوند. <br />رسانه&zwnj;های جمعی جای خود را به رسانه&zwnj;های شخصی می&zwnj;دهند. <br />عبور از دوران گردآوری مخاطب منفعل برای عرضه پیام و آگهی. <br />عبور از دوران مخاطب انبوه. ( دوران مخاطب انبوه سپری شده است، امروز در جهان پانل بیشتر از کنفرانس مورد توجه است.) <br />از بین رفتن مرز میان سردبیران، مخاطبان و تولید کنندگان محتوا <br />جایگزینی مدل کنترل- پخش به مدل پخش- کنترل <br /><br />ما در فضایی رشد کردیم که رسانه&zwnj;ها برایمان برنامه&zwnj;ریزی می&zwnj;&zwnj;کردند. حالا همه چیز تغییر کرده است، مخاطبان برنامه&zwnj;ریز شده&zwnj;اند. <br /><br />]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001259.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001259.php</guid>
<category>4_02</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:11 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>نظام سرمايه داري، صنعت فرهنگ و تحميق توده ها</title>
<description><![CDATA[<p>(خلاصه اي از آرا و نظريات مكتب فرانكفورت) <br /><br />مكتب فرانكفورت نامي است كه بر گروهي از روشنفكران آلماني و عمدتآ يهودي اطلاق مي شود كه در اوايل دهه 1920 در انجمن پژوهشهاي اجتماعي فرانكفورت شروع به همكاري كردند. شايد اين نام با كمي تسامح بر اين حلقه گذارده شده باشد چون بررسي آثار و تفكرات اعضاي اين حلقه نشان از علايق پژوهشي گسترده و پراكنده آنها دارد و همچنين اعضاي اين گروه با ظهور نازيسم از فرانكفورت به ساير كشورهاي اروپايي و عمدتآ ايالات متحده مهاجرت كردند اما شايد بتوان نقطه كانوني تفكرات اين دسته از انديشمندان را رويكرد انتقادي آنان نسبت به عقلانيت رسمي شده مدرن و دغدغه نسبت به آن دسته از ارزش هاي انساني دانست كه تحت سيطره پوزيتيسم در محاق رفته است. به اعتقاد مكتب فرانكفورت، پوزيتيويسم به عقلانيت ابزاري دامن زده است. عقلانيتي كه در آن وسايل تبديل به هدف شده اند. عقلانيتي كه در آن نگاه ارزشي به نگاهي عملگرايانه و سودجويانه بدل گشته است. عقلانيتي كه در آن ارزش علم به ايجاد شناخت نيست بلكه ارزش علم به توليد نتايج سودمند مادي و اقتصادي تقليل يافته است. ارزش انسان نه به آگاهي و تعالي او بلكه به ميزان منفعتي است كه ايجاد مي كند. </p>
<p align="center"><img alt="" hspace="5" src="/UserFiles/volume50/10.jpg" vspace="5" border="1" /></p>
<p><br />به نظر مي رسد سه مفهوم تفكر انتقادي، نئوماركسيست و پست مدرن بتواند چهره كاملي از اين گروه ترسيم كند. به واقع مخالفت آنها با پوزيتيويسم نشانگر رويكرد انتقادي و ارزشي آنان نسبت به مسائل است همچنين انتقادات شديداللحن آنان به نظام سرمايه داري و تلاش آنان براي اصلاح نظريه كلاسيك ماركسيستي كه البته با نگاهي انتقادي به آن نيز همراه بود آنان را در زمره نئوماركسيست ها قرار مي دهد و رويكرد آنان نسبت به روشنگري و مدرنيته نيز شايد اين گروه را در جايگاه اولين متفكران پست مدرن قرار دهد. <br />تئودور آدرنو و ماكس هوركهايمر، دو تن از متفكران بزرگ اين گروه در كتابي كه مشتركآ منتشر كردند يعني ((ديالكتيك روشنگري)) نشان مي دهند كه پروژه روشنگري به بن بست رسيده است چرا كه روشنگري، قرار بود براي بشر آزادي به ارمغان بياورد و مشوق تفكر انتقادي باشد در حالي كه برعكس منجر به پوزيتيويسم و سرمايه داري و بوروكراسي دست و پاگير شده است. براي روشن تر شدن مواضع اين گروه مي توان به اين نوشته آدرنو رجوع كرد كه : <br />(( اثر كلي صنعت فرهنگ، اثر ضد روشنگري است. روشنگري، همان سلطه فني _ تكنيكي پيشرفته، به عامل عوام فريبي توده ها و وسيله اي براي ممانعت از هشياري تبديل مي شود. روشنگري مانع از رشد افراد خود مختار و مستقلي مي شود كه براي خود تصميم مي گيرند و قضاوت مي كنند. روشنگري همچنين مانع از تلاش هاي انسان براي رهايي است. )) <br />تاكيد بر مفهوم صنعت فرهنگ نمايان مي كند كه اين مكتب در صدد واژگون كردن تلقي ماركسيسم كلاسيك از زيربنا بودن حوزه اقتصاد است. آنها به ما نشان مي دهند كه قوت سرمايه داري تنها به حوزه توليد مربوط نمي شود بلكه سرمايه داري با در اختيار گرفتن حوزه فرهنگ بقاي خود را تضمين كرده است. به واقع قدرت اساسي سرمايه داري از مقوله فرهنگ ناشي مي شود. اين مكتب مانند ماركس به تضادهاي دروني نظام سرمايه داري اذعان دارد ولي مانند ماركس، سرمايه داري را آنچنان بي ثبات و بحران زده نمي پندارد چرا كه معتقد است نظام سرمايه داري با ايجاد سطح رفاه بالاتر و رواج مصرف گرايي و ايجاد سازوكارهايي براي كنترل اجتماعي دقيق به واسطه رسانه ها و كالاهاي مصرفي خود را همچنان استوار نگاه داشته است. مي توان گفت كه اگر ماركس از خود بيگانگي را در توليد جستجو مي كرد مكتب فرانكفورت اين مقوله را در امر مصرف جستجو مي كند. دامن زدن به مصرف گرايي مردم را از توجه به نيازهاي واقعي شان باز مي دارد و نيازهاي واقعي و اصيل انساني را به نيازهايي كوچك تقليل مي دهد. آدرنو در نوشته هايش نشان مي دهد كه چگونه كالاهاي مصرفي و از جمله كالاهاي فرهنگي مانند موسيقي عامه، توده ها را در كودكي و دوران قبل از بلوغ نگاه مي دارد. به زعم او استاندارد شدن و هم شكل شدن كالاهاي مصرفي مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتيجه كور كردن تفكر انتقادي است. البته وي معتقد است كه در اين گونه كالاها نوعي فرديت كاذب نيز تعبيه مي شود تا افراد احساس كنند كه كالاي منحصر به فردي را مصرف مي كنند. به طور مثال همه انواع موسيقي هاي پاپ تفاوت هاي چنداني با هم ندارند و در فرم و محتوا مانند هم هستند و تفاوت هاي كوچكي آنها را از هم متمايز مي كند. <br />والتر بنيامين از ديگر اعضاي اين گروه، استاندارد شدن و مشابه شدن كالاها را به نحو ديگري توصيف مي كند. بنيامين در مقاله خود با عنوان ((اثر هنري در عصر بازتوليد مكانيكي )) نشان مي دهد كه محصولات و صنايع دستي انساني در دوره ما قبل سرمايه داري ناشي از خلاقيت هاي انساني است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولي كالاهاي توليد انبوه شده نظام سرمايه داري اين هاله هنري و پر رمز و راز را نابود مي كند. براي روشن شدن اين موضوع مي توانيم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشيني توجه كنيم تا بفهميم كه فناوري، چگونه هاله هاي قدسي و هنري را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به كالاهايي پيش پا افتاده و استاندارد كرده است كه به صورت جمعي مصرف مي شوند و ثمره مصرف جمعي هم از بين رفتن خلاقيت هاي ذهني و نابود شدن تفكر انتقادي است. <br />همان طور كه آدرنو اشاره كرده بود ترويج مصرف گرايي آن هم از نوع كالاهاي مصرفي استاندارد شده باعث فراموشي نيازهاي واقعي و اصيل انساني و تقليل يافتن آنها به نيازهايي مبتذل و كودكانه مي شود. به طور مثال نياز بشر به آزادي تبديل مي شود به آزادي در انتخاب كالاهاي مصرفي و يا انتخاب ميان دو حزب سياسي كه تفاوت چنداني با هم ندارند. آدرنو كه خود موسيقيدان بود با واكاوي موسيقي عامه نشان مي دهد كه چه طور اين موسيقي رفتار انسانها را كودكانه و منفعل مي كند. موسيقي عامه، انسان را به فكر فرو نمي برد. به همين دليل است كه در حالت هاي بي توجهي نيز مي توان به آنها گوش كرد و گاهي هم كه انسان متوجه سختي ها و نارضايتي هاي ناشي از ساختار نظام سرمايه داري مي شود، موسيقي ها و فيلم هاي عامه با دلداري دادن نقش تسكين دهنده و سازگار كننده را ايفا مي كنند. بدين ترتيب مصرف اين كالاهاي فرهنگي، تفكر انساني را به يك تعطيلات دائمي فرو مي برد. توليد اين نيازهاي كاذب نيز وظيفه صنعت فرهنگ است. <br />شايد صنعت فرهنگ در ادبيات مكتب فرانكفورت همان نقشي را ايفا مي كند كه مفهوم اقتصاد سياسي در نظريه ماركس ايفا مي كرد. مكتب فرانكفورت از خود بيگانگي ماركس را از حوزه توليد به حوزه مصرف مي كشاند و همچنين درصدد است تا نشان دهد كه مردم با مصرف كالاهاي فرهنگي نظام سرمايه چنان تحميق شده اند كه نمي توانند به اين سادگي ها متوجه وضعيت بغرنج زندگي خود شوند و شايد به همين دليل است كه هربرت ماركوزه، از ديگر اعضاي اين گروه، نيروي فعال براي انقلاب و اصلاح وضعيت را نه در ميان كارگران بلكه در ميان روشنفكران و دانشجوياني جستجو مي كند كه با آگاهي از اين وضعيت بر عليه سرنوشتي كه سرمايه داري برايشان رقم زده است قيام كنند. <br /><strong>منابع : <br /></strong>۱- نظريه هاي فرهنگ عامه، دومينيك استريناتي، ترجمه ثريا پاك نظر <br />۲- در آمدي بر نظريه فرهنگي، فيليپ اسميت، ترجمه حسن پويان <br />۳- نظريه اجتماعي مدرن(از پارسونز تا هابرماس)، يان كرايب، ترجمه عباس مخبر <br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001260.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001260.php</guid>
<category>2_01</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:12 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>سينما ايراني: ياس يا توهم؟</title>
<description><![CDATA[<p><br /><em>گزارشگر: غزال هاشمي طاري<br /><br /></em>اگرروزي سينما مجبور شود فقط پايبند به واقعيت باشد حتما در سالن هاي سينما را تار عنكبوت خواهد بست.وقتي مخاطب با كوله باري از خستگي و رنج و افسردگي پا به سالن سينما مي گذارد دوست دارد يكي دو ساعت از دنياي كثيف بيرون فاصله بگيرد تا بتواند يك روز ديرتر از افسردگي و ياس سكته كند.و به قول تماشاچيهاي تيارت &quot;پول مي دهد تا بخندد&quot;.حالا تصور كنيد در اين ميان ادعاي&quot; سينماي واقعيت &quot;هم باشد .ما با خود گول زني هاي تكراري &quot;پول مي دهيم تا واقعيت پشت درهاي سالن سينما را همراه با راه كارها و نويد روزهاي خوش ببينيم.&quot;كه اگر هر كدام باشد آن يكي خوب است.اما سوالي كه پيش مي آيد اين است كه سينما با آنهمه (شايد)توانايي تا چه اندازه مي تواند بازنماي چنين واقعياتي باشد؟اين يك انديشه مي خواهد و يك مجري و مهمتر از همه يك تماشاچي كه آنقدر از اين تلخ واقعيت ها سر خورده نباشد كه آستانه تحملش در سكانس هاي ابتدايي به صفر برسد.اگر سينماگر مجبور مي شود پايان همه فيلم هايش را براي خوش مزاجي مخاطب ايراني بسازد دليل نمي شود كه به او دروغ بگويد يا خودش را به آن راه بزند.آيا اين نيست كه همه چيز ميان مفهومي از واقعيت وتوهم دست و پا مي زند؟ </p>
<p align="center"><img hspace="5" src="/UserFiles/volume50/11.jpg" vspace="5" border="1" alt="" /></p>
<p><br />محمود صباحي كارشناس علوم سياسي و كارگرداني تاتر در زمينه ياس اجتماعي در سينماي ايران معتقد است كه سينماي امروز در واكنش به آنچه كه در اجتماع وجود دارد معكوس و متناقض عمل مي كند.و به هيچ وجه واقعيت را آنطور كه هست نشان نمي دهد.سيساست گذاري ها ي سينماي ما تلاش ميكنند كه با تزريق يك نوع اميدهاي واهي و كاذب ياس اجتماعي حاكم بر جامعه را جبران كنند.سينماي ايران عمدتا نه قادر به بازنمايي اين مقوله است و نه اجازه چنين كارهايي را دارد. حتي اگر جامعه را به شكلي كه به واقع هست نشان دهند مي بايست در انتها به نقطه هاي روشن و پايان هاي خوش برسند. و ديگر اينكه ما اصولا توانايي فكري و معنوي اين بازنمايي را نداريم .گفتمان موجود درحوزه سينما و جرياني كه قرار است از دل مديريت اجتماعي يعني دولت هدايت و سرمايه گذاري شود تاكيد بر آن دارد كه بايد از فيلم هايي حمايت شود كه در آنها فضاي ياس و نا اميدي نباشد.اگر سينماي ما به مقوله ياس اجتماعي بپردازد دروغين و غير واقعي خواهد بود.زيرا در نهايت با ديدي مثبت آنر تمام مي كند. چون اگر چنين نباشد مطلقا اجازه اكران نمي گيرد.امكان ندارد يك فيلم ايراني با پايان خوشي تمام نشود.چون اگر اينگونه نباشد به عنوان &quot;سياه نمايي&quot;توقيف مي شود.به عنوان مثال با سينماي عباس كيارستمي مخالفت مي شود چون از آن تعبير سياه نمايي مي شود.و آنكه جامعه اي كه كيارستمي نشان ميدهد به واقع آنقدر هم سياه نيست در صورتي كه جامعه ما بيش از اينها سياه است. با توجه به ياسي كه در جامعه ما جاري است هيچ چشم انداز روشني وجودندارد و همه چيز رو به تباهي مي رود.صباحي در پاسخ به اين كه آيا سينما راه حلي براي ياس اجتماعي حاكم بر جامعه مي دهد معتقد است چنين چيزي امكان ندارد. در سينما ي امروز هيچ متفكر و جامعه شناسي نيست كه راه كاري مفيد و منطقي براي اين مسئله ارائه دهد . راهكار هايي كه در فيلم هاي ايراني ارائه مي شود بدون دريافت هاي عميق جامعه شناسي از جامعه ايران و كاملا مبتني بر يكسري رفتارها و تصورات واكنشي نسبت به برخي مسايل است.به نظر من سينما حق راه كار دادن ندارد.سينما تنها مي بايست زواياي تاريك و آنچه در حال كنش است را به واقع نشان دهد.اما سينماي ايران داراي چنين قابليت هايي نيست و اگر هم اقدامي در اين زمينه صورت گيرد در همان لايه هاي سطحي باقي مي ماند.سينماي امروز ايران رو به يك نوع معنويت گرايي كاملا منحط و نوعي تصوف گرايي سياسي و كشاندن اذهان به نوعي توجيه شرايط ياس آلود آورده است. <br /><br />وآيا اين تنها به اين معني نيست كه سينما تنها را هكارش به مخاطب براي فرار كردن از ياس پناه بردن به معنويت و عرفان است؟ چيزي در حكم يك آرامبخش يا افيون براي دقايقي چند در سالن سينما . <br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001261.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001261.php</guid>
<category>1_03</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:13 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>... و ما باز می گردیم با کوله بار</title>
<description><![CDATA[<p>... و فصل نو دوباه انتشار یافت. و ما مطابق معمول آخرین کسی هستیم که اطلاع می یابیم. علت هم این است که ما {1} در دور دستیم و برای خبر کردنمان چاپار لازم است. و این روزها هم با این وضع علوفه و بدی او ضاع فلاحت {2} لاجرم باید با اتوموبیل بفرستند دنبالمان که آن هم از بخت بد ما علوفه اش {3} جیره بندی {4} شده. حال اینها از کجا قاطر گیر آوردند که هم کم مصرف است و هم کار اسب را می کند بماند. <br />نا گفته نماند پیشتر کبوتر می فرستادند، اما عجالتا به دلیل افزایش سلاح ولرمِ تفنگ بادی که در دست کودکان و نوباوگان به وفور یافت می شود، صلاح نیست که بفرستند. لذا چاپار می فرستند که وصف فرستادن آن هم به اختصار مذکور واقع شد. <br />عذر خواهی به عمل می آوریم که از قاعده پرت شدیم. بله همان طور که عرض می کردیم، ما دیر خبردار شدیم و تا بیاییم به خودمان بجنبیم چند شماره از نشریه به خامه ی طبع آراسته شد.{5} ما هم که همیشه خود پیش قراول بوده و قافله سالار بوده ایم{6}، فلذا{7} ...{8} <br />یادداشت سردبیر: فکر کنید یک یا چند نفر مداوما در حال حرف زدن و راه رفتن و کارهای دیگر از این قبیل به این شکل باشند و شما ناچار باشید که مدام موجود یا موجودات مذکور را تحمل نمایید. فکر می کنید پس از هر بار دیدن ایشان چه حالی به شما دست می داد؟ حالا طنز نویس{9} ما می خواهد همان حال را به شما بدهد. <br />کجا بودم؟ ... آها داشتم می گفتم... <br />بله عرض می کردم ، ما به محض اینکه نامه را خواندیم ، خودمان را در یک موقعیت تاریخی و حتی فراتاریخی یافتیم. در حقیقت این مسئولیت که بر دوش ما گذاشته شده بود را به خوبی باید از عهده اش برمی آمدیم.{10} </p>
<p align="center"><img hspace="5" src="/UserFiles/volume50/12.jpg" vspace="5" border="1" alt="" /></p>
<p><br />بنابراین گفتیم ببرند اسبمان را زین کنند و اگر نعلی چیزی می خواهد نصب کنند تا ما خودمان را در اسرع وقت به محل انجام مسئولیت برسانیم.{11} <br />روز موعود خروس نخوانده و سگ پارس نکرده و گرگ ن...یده مشکی آب برداشته و دو قرص نان فتیر در توبره انداخته به سوی مطبعه ی مطبوعه آهنگ راه کردیم.{12} <br />حوالی ظهر بود که به کمرکش کوه رسیده بودیم و اسبمان دیگر طاقت رفتن نداشت. لاجرم پیاده شدیم و مشک آب را باز کردیم و سرش را گذاشتیم در دهان حیوان. با ولع شروع کرد به میک زدن. تا آخرین جرعه همه را سر کشید. دریغ از یک قطره که ما بنوشیم! دوباره سوار شدیم و از پیش به را افتادیم و دهانه را می کشیدیم و می رفتیم.{13} <br />عصر شده بود، از گرسنگی سرمان به غایت گیج و ویج می رفت. دست کردیم در توبره و هر دو قرص نان را برگرفتیم و شروع به گاز زدن کردیم که ناگهان نسیم گرمی پشت گردنمان را نواخت. برگشتیم ببینیم. پوزه ی اسب را جلوی صوتمان یافتیم. حیوان گرسنه بود و در کوه هم که به معضل خشکسالی دچار آمده بود چیزی برای چریدن یافت نمی شد. خلاصه راضی شدیم که یکی از نانها را به اسب بدهیم. اما او راضی نمی شد. هر دو را برای خود می خواست. تمامیت خواه لجوج! ناچار رضایت دادیم... {14} <br />یادداشت نگارنده: هرچه به مغزم فشار آوردم دیدم چیز قابل خنده ای نمی بینم. البته این به این دلیل نیست که چیز قابل خنده ای نیست، نمونه اش خود من یا حتی سردبیر. اما خب ماهم دیگر مزه ی سابق را نداریم. بگزریم... <br />نشستم و شروع کردم به نوشتن. آنچه خواندید از آب درآمد. و از آنجا که عادت به خواندن چیزهای خودم ندارم، ویرایش و پیرایشی نشد. دادیمش به سردبیر که خودش هر کار ی می خواهد بکند. به هر حال چه کسی گفته طنز باید بخنداند یا بگریاند یا انتقادی باشد؟ کافی است کمی ساختارشکنانه باشد. اما در دوره زمانه ای که دیگر ساختاری برای شکستن نیست، چطور می شود ساختار شکن بود؟ حتی این پاراگراف آخر هم نمی تواند ساختار شکنانه باشد. {15} <br />باقی بقایتان{16} <br />------------------------------------------------------------------------------ <br /><strong>زیر ورقی: <br /></strong>1 - اینکه نگارنده ی سطور فوق خود را &quot;ما&quot; می خواند خودش داستانی است . اگر در آتیه خواننده این ستون باشید درخواهیدش یافت. <br />اولی: کدام ستون را می فرمایند؟ <br />دومی: همانکه از اینش تا اونش فرج است! <br />2 &ndash; کشاورزی سابق. <br />3 &ndash; بنزین را می فرمایند. <br />4 &ndash; همان سهمیه بندی است. <br />5 &ndash; حالااین &quot;خامه&quot; چگونه با &quot;طبع&quot; قابل آرایش است؟! من نمی دانم. <br />6 &ndash; کدام قافله و قافله سالار؟! <br />دومی: همان قافله (ر.ک متن فوق) <br />7 &ndash; در متن دستنویس به جای &quot;فلذا&quot; کلمه ی &quot;لذا&quot; تقریر شده بود، لذا به سبب استفاده از کلمه ی مذکور در سطوری پیشتر ممیزی جریده بر آن شد که از واژه ی &quot;فلذا&quot; استفاده کند. <br />8 &ndash; به دلیل ملال آور بودن و نا خوانا بودن این بخش از متن، ممیزی تصمیم گرفت چند نقطه در محل قرار دهد که هم باعث در رفتن خستگی از چشمان خواننده شود، هم کار سرعت گیر را انجام دهد و هم تایپیست چند سطری کمتر تایپ بکند که کم هزینه تر باشد (آخر کلمه ای پول میگیرد) و هم از لحاظ زیبایی شناسی قشگتر است. <br />9 &ndash; چون نامبرده (همان طنز نویس) فعلا سرباز است، کسی دلش نمی آید دلش را بشکند. این ستون را هم داده اند بهش که احساس پوچی نکند بچه یک وقت بزند با تفنگ خودش را ناقص بکند. شما هم که تا حالا موضوع را نمی دانستید و این ستون را می خواندید دیگر نخوانید این ستون را خودش می نویسد و خودش برای خودش می خواند و خوشحال می شود بی نوا. <br />اولی: تو با این دستور زبان معرکه ات چرا نرفتی استاد زبان و ادبیات فارسی بشوی. <br />دومی: پس فکر کرده ای شغل اصلی ام خارج از جریده چیست؟ <br />اولی: اوهوم. <br />10 &ndash; توجه خواننده را به کلمات &quot;دوش&quot;، &quot;مسئولیت&quot; و &quot;عهده اش&quot; جلب می کنم. <br />11 &ndash; فکرش را بکنید طرف برای نوشتن یک طنز آبکی بی مزه که می شود ایملش کرد، داده است برایش اسب زین کنند و نعل عوض کنند که برود شانه هایش را بگذارد زیر &quot;مسئولیت&quot; و با آن &quot;دوش&quot; بگیرد. <br />12 &ndash; واقعا آدم چه بگوید با این مطبعه و مطعمه ملعمه و توبره و آهنگ؟! <br />13 &ndash; توجه کنید داستانش خیلی باحال است. <br />14 &ndash; ببینم شما هنوز دارید مطالب این بابا را می خوانید؟! مگر این نشریه مطلب دیگر ندارد که چسبیده اید به این یک قلم؟! اصلا مگر در اینترنت به این درندشتی چیز دیگری یافت نمی شود که آمده اید این را می خوانید؟! <br />15 &ndash; فراموش کرده بودم بگویم این یارو طنز نویسه زیادی افسرده است. بعضی مواقع چیزهایی می گوید که آدم تا چند روز نمی تواند به غذا لب بزند. <br />16 &ndash; این آخری قشنگ بود. واج آرایی داشت. <br />اولی: پس باقی بقایتان. <br />دومی: راست می گوید باقالاقاتق با قاشق قرازه می خوری؟! این که واج آراییش بیشتره چرا کسی منو تحویل نمیگیره؟!</p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001262.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001262.php</guid>
<category>1_07</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:14 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش تصویری نمایشگاه کتاب</title>
<description><![CDATA[<p align="center"><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/1.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/2.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/3.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/4.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/5.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/1.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/6.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/7.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/8.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/9.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/10.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/11.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/12.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/13.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/15.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><img height="300" alt="" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/16.jpg" width="400" border="1" /><br /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/20.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/21.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/22.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/23.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/24.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="533" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/25.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="300" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/26.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /><img height="533" src="/UserFiles/volume50/aks_namayeshgah_book/27.jpg" width="400" border="1" alt="" /><br /><br /></p>]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001263.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001263.php</guid>
<category>1_08</category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:15 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>همکاران شماره 50</title>
<description><![CDATA[مدیر مسئول: محمد کامبد <br />سردبير: مهدی علاقبند <br />هیئت علمی: <br />دکتر علی اصغر مهاجری <br />مهدي لبيبي <br /><br />مدیر روابط عمومی: ایمان علمدار <br /><br />طراح روی جلدوگرافیست: <br />اميرحسين آقاپور <br />عكاس: سارا جعفري <br />انتخاب عكس : مهدي علاقبند <br /><br />اعضای هیات تحریریه:<br />--------------------------<br />محمد الياس قنبري <br />مرسده آزاده <br />سودابه قيصري <br />مهدي ميراخورلي <br />هيوا سعيدپور <br /><br /><br />دیگر همکاران این شماره: <br />-------------------------------<br />دكتر سارا شريعتي <br />دكتر محمد تقي شيخي <br />سعيد مدني <br />فرين مهرنگ <br />محمد علي امجديان <br />سحر قدوسي <br />غزال هاشمي طاري <br />مرجان ميرغفاري <br />]]></description>
<link>http://www.fasleno.com/archives/001264.php</link>
<guid>http://www.fasleno.com/archives/001264.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 12:00:16 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>