.jpg)
نوشته:جان ب تامپسو
مترجم:مسعود اوحدي
ارزشسازي صور نمادين
يكي از پيامدهاي بافتمندسازي صور نمادين اين است كه صور مذكور به كرات در معرض فرآيندهاي پيچيدة ارزشگذاري، ارزشيابي و تعارض قرار ميگيرند. به عبارت ديگر، اين فرآيندهاچيزي هستند كه آنها را فرآيندهاي ارزشسازي خواهيم ناميد. ميتوانيم بين دو نوع اصلي ارزشسازي كه اهميتي ويژه دارند، تمايز قايل شويم. نخستين نوع را ميتوانيم «ارزش سازي نمادين» بناميم: ارزش سازي نمادين فرآيندي است كه از طريق آن صور نمادين از سوي افرادي كه آنها را توليد و دريافت ميكنند، به «ارزش نمادين» خاصي منتسب ميشوند. ارزش نمادين ارزشي است كه موارد و موضوعهاي صور نمادين به لطف شيوههايي كه طي آنهاافراد برايشان ارج و حرمت قايل ميشوند، و به اندازهاي كه بر ايشان ارزش قائلند، دارا هستند، افرادي كه آن موارد و موضوعها را توليد و دريافت ميكنند. ارزشگذاري موارد مذكور از طريق شيوههايي چون تحسين، مردود شمردن، اعزاز يا اظهار تنفر توسط اين افراد صورت ميگيرد. اتساب ارزش نمادين ميتواند از آن چه كه ميتوان «ارزشسازي اقتصادي» (سرمايهسازي) ناميد، متمايز گردد. ارزشسازي اقتصادي فرآيندي است كه از طريق آن صور نمادين منتسب به «ارزش اقتصادي» خاصي ميشوند، و منظور از ارزش اقتصادي، ارزشي است كه صور مذكوردرازاي آن قابل داد و ستد در بازار ميشوند. از طريق فرآيند ارزشسازي اقتصادي، صور نمادين به شكل كالا درميآيند، اين صور به صورت اشيائي درميآيند كه به ازاي بهايي ميتوان آنها را خريد و فروش كرددر اين كتاب از صور نمادين كالايي شده به عنوان «كالاهاي نمادين» ياد خواهم كرد. در فصل آتي فرآيندي تاريخي را كه از طريق آن صور نمادين در اين مفهوم بيش از پيش كالايي شدند رديابي خواهيم كرد، فرآيندي تاريخي كه جزء ضروري پيدايي وتوسعة ارتباطات تودهگير است.
هردو نوع ارزشسازي معمولاً با صور مشخص تعارض همراهند. صور نمادين ميتوانند از سوي افرادي كه آنها را توليد و دريافت ميكنند، منتسب به درجات مختلفي از ارزش نمادين شوند، به طوري كه موردي كه عدهاي به تحسين آن برخاستهاند از سوي ديگران مردود شمرده شود يا نسبت به آن اظهار تنفر شود. ميتوانيم اين وضع را به عنوان تعارض ارزشگذاري نمادين توصيف كنيم. اين تعارضها همواره در درون هر بافت اجتماعي ساختار يافته كه با ناقرينگيها و افتراقهاي گوناگون مشخص ميشود، و به وقوع ميپيوندند، لذا، ارزشگذاريهاي نمادين ارائه شده از سوي افرادي كه موقعيتهاي متفاوتي دارند به ندرت ازمنزلتهاي برابر برخوردار است. برخي از ارزشگذاريها به لطف فردي كه آنها را ارائه ميكند و موضعي كه از آنجا صحبت ميكند، وزينتر و مهمترند، و برخي از افراد جهت ارائه ارزشگذاري نسبت به ديگران در موضع بهتري قرار دارند، و در واقع ارزشگذاري خود را تحميل ميكنند. سخنان رئيس گالري تيت كه در تلويزيون بي.بي.سي دربارة اثر يك هنرمند نوپا صحبت ميكند، احتمالاً از تفسير عابري در خيابان وزينتر مينمايد. يك اثر ياكار هنري در كسب ارزش نمادين به درجهاي از مشروعيت دست مييابد ـ بدين معني كه، ممكن است نه تنها از سوي اشخاصي كه از موقعيت خوبي براي القاي ارزش نمادين برخوردارند، مشروع شناخته شود، بلكه توسط كساني كه به موقعيت اين اشخاص ارج و احترام ميگذارند نيز مشروعيت يابد. تا همين حد كه اثر مشروع شناخته شود، توليدكنندة آن از افتخار، وجهه يا احترام برخوردار ميشود. او را به عنوان هنرمند، نويسنده، كارگردان سينما، مرد يا زن صاحب سبك و سليقه ميشناسند. اما اين فرآيند ارزشسازي به ندرت اتفاق نظر به دنبال داشته يا رها از تعارض است. اختلاف نظر و مناقشه پيرامون آثار «هنرمندان پاپ» مثل اندي وارهول يا نقدهاي گزنده دربارة كتابها و فيلمها كه در روزنامه، مجلهها و ضمايم ادبي ديده ميشوند، گواه بسيار بر خصلت تعارضاميز ارزشسازي نماديناند.
فرآيند ارزشسازي اقتصادي نيز به طور معمول يا برخورد و تعارض همراه است. كالاهاي نمادين ممكن است به درجات گوناگون از سوي افراد مختلف از نظر اقتصادي ارزشگذاري شوند، بدين معني كه برخي از افراد آنها را با ارزش يا كمازشتر نسبت به ارزيابي ديگران بدانند. ميتوانيم اين گونه تعارض را تعارض ارزشگذاري اقتصادي توصيف كنيم. اين تعارضها همواره در بافتهاي اجتماعي ساختمند كه در آن افراد قادر و مايل به پرداخت پول بيشتري جهت فراهم آوردن يا كنترل كالاهاي نماديناند، به وقوع ميپيوندند. پيشنهاد و پيشنهاد متقابلي كه در حراج آثار هنري صورت ميپذيرد، نشاندهندة مثالي شفاف، اگرچه استثنايي، از تعارضهاي ارزشگذاري اقتصادي است ـ شفاف، زيرا ارزشگذاريهاي متعارض آشكارا و مستقيم در رقابت با يكديگر بيان ميشوند، و استثنايي، زيرا بيشتر تعارضهاي ارزشگذاري اقتصادي در فضاي به وضوح مشخص و تعريف شده و چهارچوب زماني كاملاً مقرر كه در آن افراد يا نمايندگانشان آشكارا براي تصاحب كالاهاي نمادين به رقابت بپردازند،به وقوع نميپيوندند. با كالايي شدن فزايندة صور نمادين و يك كاسه شدن آنها در نهادهاي ارتباطات تودهگير، بيشتر تعارضهاي ارزشگذاري اقتصادي در يك چهارچوب نهادي متشكل از سازمانهاي رسانهاي به وقوع ميپيوندند. اين سازمانها به طور معمول به ارزشسازي اقتصادي صور نمادين و حل تعارضهاي ارزشگذاري اقتصادي توجه دارند. به طوري كه، مثلاً، در كار توليد يك كالاي نمادين مانند كتاب، سازمان انتشاراتي يك صورت نمادين را به يك كالا تبديل كرده و آن را براي داد و ستد در بازار عرضه ميكند. ناشر، بسته به فروش پيشبيني شدة كتاب، معمولاً ارزش اقتصادي خاصي به آن صورت نمادين اطلاق ميكند، اطلاقي كه ميتواند (و غالباً همچنين است) متفاوت از اطلاقهاي ديگران، مثل نويسندگان و كارگزاران اين حرفه باشد. سازمانهاي رسانهاي به عنوان بخشي از عمليات روزانة خود به طور معمول با اين تعارضهاي ارزشگذاري اقتصادي مواجه شده و به حل آنها ميپردازند.
با آن كه ميتوانيم از نظر تحليلي بين ارزشسازي نمادين و اقتصادي، و نيز بين صور تعارضي كه نوعاً ملازم با آنهاست تمايز قايل شويم، اما در شرايط واقعي، اين صور ارزشسازي و تعارض غالباً به شيوههاي پيچيده با يكديگر همپوشي دارند. در بعضي موارد، حصول ارزش نمادين، چه از سوي ديگران اطلاق شده باشد و چه از حيثيت و وجهة انباشتة توليد كننده، ميتواند ارزش اقتصادي يك كالاي نمادين را افزايش دهد. اين رابطه مستقيم بين ارزش نمادين و ارزش اقتصادي، به عنوان مثال، در كار فروش نقاشيهاي هنرمندان مشهور، يادر فروش حقوق كتابها و فيلمهاي نويسندگان يا كارگردانان معروف، كاملاً نمايان است. به هر حال، در بعضي موارد، حصول ارزش نمادين نميتواند ارزش اقتصادي يك كالاي نمادين را به شكل چشمگيري افزايش دهد، و حتي ممكن است ارزش اقتصادي آن را پائين بياورد. در زمينههاي خاصي از توليد و تبادل نمادين، ارزش نمادين يك كالا ممكن است با ارزش اقتصادي آن رابطة معكوس داشته باشد، بدين معني كه، هرچه جنبه «تجاري»اش كمتر باشد، ارزش بيشتري براي آن ديده ميشود. لذا، بعضي از اشكال اپرا و باله، كه به شدت وابسته به يارانهها و كمكهاي بلاعوض از اعتبارات عمومي هستند، ممكن است از سوي بعضي مردم به عنوان رفيعترين صور يا اشكال هنري ديده شوند، و هرچه ارزش اقتصادي صور مذكوركمتر باشد، ارزش نمادين بيشتري به آنها اطلاق ميشود، زيرا آنها را ميتوان به عنوان پديدههايي كه بيش از پيش براي منافع تاري دست نيافتني است، در نظر گرفت. به همين ترتيبف پژوهشگران كه كتابهاي بسيار موفق از نظر تجاري مينويسند با سوء ظن همكارانشان مواجه ميشوند، چرا كه اين همكاران موفقيت تجاري يك اثر را نشانة فقدان ارزشهاي خردمندانة آن تعبير ميكنند.
افراد درگير در توليد و دريافت صور نمادين معمولاً از اين حقيقت كه صور نمادين ميتـوانند موضوع فرآيندهاي ارزشسازي واقع شوند، آگاهند، و ممكن است راهبردهاي جهت گرفته به سوي افزايش ياكاهش ارزش نمادين يا اقتصادي را پيجويي كنند. پيجويي چنان راهبردهايي شايد هدف آشكار افراد باشد ـ مانند، هنگامي كه، مثلاً، شخصي عمداً و بيپرده قصد تمسخر ويا تحقير ديگري را ميكند، يا اين كه آشكارا براي تصاحب يك جايزة معتبر به رقابت ميپردازد. اما پيجويي چنين راهبردهايي ميتواند هدفي ضمني و ناپيدا هم باشد، هدفي كه در پياش هستند اما معترف به آن نيستند، نتيجهاي كه خواهانش هستند اما به صراحت يا آشكارا پيجويياش نميكنند. شخصي كه در پي به دست آوردن آوازه و وجهه در ميان همكاران خود است شايد، البته اگر اين هدف جدي و علني او باشد، فردي فرصتطلب شناخته شود. راهبردهايي كه افراد دنبال ميكنند ميتوانند به سوي افزايش يا كاهش ارزش نمادين، به سمت افزايش يا كاهش ارزش اقتصادي، يا در جهت تركيبي از هردو توجيه شده باشند. توجيه به سمت تركيبي از هرد و متضمن چيزي است كه ميتوان آن را ارزشسازي متقاطع توصيف كرد ـ كه معني آن، استفاده از ارزش نمادين به عنوان وسيله افزايش يا كاهش ارزش اقتصادي و برعكس، است. ارزشسازي متقاطع جزء ضروري راهبردي است كه تبليغگران يا صاحبان آگهي به هنگام استفاده از ابزار تبليغ و ترويج محصولاتي خاص، دنبال ميكنند: هدف، افزايش فروش از طريق تداعي است، يعني افزايش ارزش اقتصادي را راه تداعي با چهرهاي كه از ارزش نمادين بالايي برخوردار است، حتي اگر هيچ رابطة لازمي بين آن دو نداشته باشد. ارزشسازي متقاطع ضمناً جزيي از راهبردي است كه افراد ـ در هنگامي كه سعي دارند شهرت و اعتبار خويش در يكي از زمينهها را تبديل به شغلي موفق و پرمنفعت كنند، يا وقتي علناً در تلاش به منظور بدنام كردن يا حمله به كسي مانع از پيشرفت،سريع يا دستيابي وي به شغلي ميشوند ـ پيش ميگيرند. بدين ترتيب، راهبردهاي ارزشسازي متقاطع با چيزي كه پيشتر به عنوان راهبردهاي تبديل سرمايه از آن ياد كرديم، همپوشي دارند، در راهبردهاي تبديل سرمايه، افراد سعي دارند يك نوع سرمايه را به نوع ديگر تبديل كرده، و باز در مرحلة بعدي چرخة حيات، به منظور حفظ يا بهينةسازي موقعيت اجتماعي كلي خود مجدداً به تبديل آن بپردازند.
راهبردهايي كه افراد در پيش ميگيرند با موقعيتها (پستها)يي كه آنها در زمينههاي خاص تعامل اشغال ميكنند پيوند دارد. انواع راهبردهايي كه افراد نوعاً در پيش ميگيرند، و قابليت آنها در موفق بيرون آمدن از راهبردهاي مذكور، به منابعي كه در اختيار دارند و رابطة خود آنها با ديگر افراد حاضر در آن زمينة بخصوص، بستگي دارد. اين نكته را با تاكيد بر برخي از راهبردهايي كه افراد نوعاً در انتساب يا اطلاق ارزش نمادين پيش ميگيرند ترسيم و تشريح ميكنيم. چندين مورد نوعي از راهبردهاي ارزشگذاري نمادين را مشخص كرده و نشان خواهيم داد كه چگونه با مواضع و موقعيتهاي مختلف در يك زمينه پيوند دارند. در تشخيص اين راهبردهاي نوعي، خيال نداريم ادعا كنيم كه اينها روندها يا مسيرهاي گشوده در برابر افراد است، يا اينكه اينها روندهايي هستند كه هميشه از سوي افراد مستقر در موقعيتها و جايگاههاي مربوطه دنبال ميشوند. برعكس، ميخواهيم بگوييم، كه افراد دائماً در اتخاذ راهبردهاي تازه، يافتن راههاي جديد پيجويي اهداف خود، يا بازداشتن ديگران از پيجويي اهداف آنها درگيرند، و اين راهبردها ميتوانند تنها از طريق توجه به موارد خاص به طور كامل تحليل شود.
افرادي كه موقعيتهاي مسلط را در درون يك زمينة تعامل اشغال كردهاند، كساني هستند كه قطعاً از منابع يا انواع گونهگون سرمايه بهرهمندند، يا مزيت دسترسي به آنها را دارند. افرادي كه در موقعيتهاي مسلط قرار دارند در توليد و ارزشيابي صور نمادين نوعاً راهبرد تشخص و تمايز را دنبال ميكنند، بدين مفهوم كه، آنها در پي تمايز خود از افراد يا گروههايي هستند كه موقعيتهاي وابسته در مقابل آنها را اشغال كردهاند. از همين روي، ممكن است آنها ارزش نمادين بسيار بالايي براي كالاهاي ناياب يا گرانقيمت (يا هردو) قايل شوند، كالاهايي كه البته، عمدتاً دور از دسترس افراد كم بهره از سرماية اقتصادي است. ارزش نمادين بسيار بالا ميتواند، به عنوان مثال، به آثار كلاسيك هنري، كه تنها از سوي افرادي با سليقههاي فرهيخته و ثروت قابل ملاحظه به كمال درك و قدرداني ميشوند، اعطاء گردد. به همين قياس، در قلمرو لباسهاي آخرين مد اختصاصيترين نامهاي تجارتي (ماركهاي معروف) و شيكترين و زيباترين طرحها براي آنهايي كه استطاعت به نمايش گذاشتن آنها را دارند علامت تشخص است. افرادي كه در موقعيتهاي مسلط قرار دارند ضمناً با دنبال كردن راهبرد استهزاء و خوارشماري در پي ممتاز جلوه دادن خوداند، يعني، با دادن عناويني مثل بيپروا، ناشي، خام يا ناپالوده به صور نماديني كه زيردستان آنها توليد كردهاند خود را از آنها متمايز ميكنند. اين نگرش در ميان اشرافيت موقر اروپاي سدة هجدهم كاملاً نمايان بود، آنها با مبتذل و عوامانه و كنترل ناشده خواندن رفتار طبقة متوسط رو به رشد (بورژوا) سعي ميكردند امتيازات خود را حفظ نمايند. شكل ديگر و گونة زيركانه اخير فخرفروشي است. فخرفروشي به افرادي با موقعيت مسلط امكان ميدهد كه با ستودن صور نمادين، به گونهاي كه توليدكنندگان آنصور را تحقير كرده و موقعيت وابسته و فرودست آنها را يادآور شوند، بر سلطة خود ـ بيآنكه علناً اعلام كنند ـ صحه گذارند.
موقعيتهاي بينابين، در يك زمينه (تعامل) موقعيتهايي هستند كه دسترسي به يك نوع سرمايه (نه نوع ديگر) را پيشنهاد ميكنند، يا موقعيتهايي كه دسترسي به انواع مختلف سرمايه را مطرح ميكنند اما آنها را در كميتهايي ارائه ميدهند كه محدودتر از مقداري است كه در اختيار افراد يا گروههاي مسلط است، يك موقعيت بينابين را ميتوان مقدار زياد سرماية اقتصادي و مقدار كم سرماية فرهنگي (تازه به دوران رسيدهها)، يا با مقدار كم سرمايه اقتصادي و بسياري سرمايه فرهنگي (روشنفكران يا آوانگاردها) يا با مقادير متعادل هر دو (طبقه متوسط رو به رشد در اروپاي سدههاي هجدهم و نوزدهم) مشخص كرد. راهبردهاي ارزشگذاري نمادين كه افراد در موقعيتهاي بينابين دنبال ميكنند، اغلب يا ميانهروي مشخص ميشوند: افراد بدون ترديد براي كالاهايي ارزش قايل ميشوند كه ميدانند در دسترسشان است، و به عنوان كساني كه آينده آنها ممكن است كاملاً تامين نباشد، بيشترين بها را به صور نماديني ميدهند كه اين امكان را در اختيارشان بگذارد كه هم سرماية فرهنگي خود را به كار گيرند وهم منابع اقتصادي محدود خود را حفظ كنند. بدين ترتيب، در زمينة مد، آنها به دنبال نهايت ذوق و سليقه با كمترين هزينه هستند، همواره در پي خريدهاي خوب هستند واز حراجهاي ساليانه و دو ـ سالانه بيشترين بهره را ميبرند. اما افراد در موقعيتهاي بينابين ممكن است به سمت موقعيتهاي مسلط توجيه شده، به توليد صور نمادين بپردازند، چنان كه گويي اينها محصولات افراد يا گروههاي مسلط است، يا چنان به ارزيابي آنها ميپردازند كه گويي افراد يا گروههاي مسط آنها را ارزيابي كردهاند. بدين ترتيب، ممكن است افراد در موقعيتهاي بينابين راهبرد ادعا را پيش گيرند، يعني تظاهر به چيزي كنند كه نيستند و بدين گونه سعي كنند خود را در موقعيتهايي جا كنند كه برتر از موقعيت خودشان است. مثلاً افراد موقعيتهاي بينابين از آداب و رفتار افراد و گروههاي مسلط در سخن گفتن، استفاده از واژگان لهجه اقتباس ميكنند و، صور نماديني به وجود ميآورند كه ويژگيهاي موقعيت مسلط را به نمايش گذاشته و گواهي بر جاهطلبي يا بيثباتي آنان، يا هردو است. به هر حال، در بعضي شرايط، افراد موقعيتهاي بينابين راهبردكاملاً متفاوتي به سوي افراد يا گروههاي مسلط پيش گرفته، سعي ميكنند صور نماديني را كه آنها توليد كردهاند ارزش زدايي كنند يا از اعتبار بيندازند. اين بار افراد موقعيتهاي بينابين به جاي بازآفريني ارزشگذاريهاي افراد وگروههاي مسلط به منظور جا كردن خود در موقعيتهاي آنان، صور نماديني را كه افراد و گروههاي مسلط توليد كردهاند، به باد انتقاد ميگيرند و به اين ترتيب سعي ميكنند خويشتن را به بالاتر از اين موقعيتها ارتقاء دهند. چنين است كه بوژوازي رو به رشد اروپاي سدههاي هجده و نوزده گهگاه اشرافيت كهن را اسرافكار، فاسد و بيمسئوليت نشان داده، آن را بيعرضه در سازماندهي و امور اقتصادي و سياسي، و سطحي در زندگي اجتماعي ميدانست. همين كه بورژوازي در جانشيني اشرافيت كهن و آفرينش موقعيتهاي جديد سلطه موفق بيرون آمد، ميدان اصلي جنگ نماديناش به مرزهايي منتقل شد كه آن را از گروههاي زيريناش، ازگروههايي كه كمترين بهره را از سرمايه اقتصادي و فرهنگي داشتند و، متعاقب آن، از طبقه متوسط نوظهور، جدا كرد.
موقعيتهاي وابسته (فرودست) در محدودة يك زمينه، موقعيتهايي هستند كه دسترسي به اندكترين مقادير سرمايه از هرگونه را ممكن ميسازند. افراد در اين موقعيتها كساني هستند كه كمترين بهره را از منابع ميبرند و فرصتهاي آنان بسيار محدود است. مشخصة نوعي راهبردهاي نماديني كه افراد موقعيتهاي وابسته در پيش ميگيرند، گرايش به عمل (كارآيندي) است: اينها به عنوان افرادي كه بيش از ديگران با ضروريات بقاء درگيرند، براي موضوعها يا مواردي كه طرح كارآيندتري داشته و در زندگي روزمره كاركرد بيشتري داشته باشند، ارزش بيشتري قايل ميشوند. لذا، آنها به پوشاكي كه كارآيند، بادوام و ارزان است و خلاصه به «هرچه كه ارزش پولت را داشته باشد» بها ميدهند، و آن دكوراسيون و معماري داخلي را كه كارآيي داشته و نگهداشت آن آسانتر است، ترجيح ميدهند. ارزشگذاري قطعي موارد عملي ممكن است با تسليم وكنارهگيري محترمانه در باب صور نمادين توليد شده توسط كساني كه موقعيتهاي برتر در زمينهاي را اشغال كردهاند، همراه باشد. اين راهبرد بدين معني در مقولة احترام قرار دارد كه صور توليد شده توسط كساني كه موقعيتهاي برتر را اشغال كردهاند، برتر هم تلقي ميشوند، بدين معني كه، آنها را قابل احترام ميدانند، اما اين راهبردتا آن جايي راهبرد تسليم و كنارهگيري است كه برتري اين صور، و لذا فروتري ساختههاي خودي را اجتنابناپذير بدانند. پس، ممكن است افراد در موقعيتهاي وابسته آثار كلاسيك هنر يا ادبيات را آثار بزرگي بشناسند، اما در عين حال پذيرفته باشند كه اين آثار از نوع اثاري نيست كه بخواهند (يا بتوانند) مصرفشان كنند واز آنها لذت ببرند. افراد موقعيتهاي وابسته به صور نماديني بها ميدهند كه عملي، قابل دسترسي و نسبتاً ارزان باشد، و در عين حال به اين نكته نيز معترفند كه اين صور فروتر از بعضي صور ديگر است كه اگرچه ارزششان بيشتر است، اما براي آنها ساخته نشده است. افراد موقعيتهاي وابسته برخلاف اين راهبرد تسليم محترمانه، انواع راهبردهاي وازدن را هم ميتوانند در پيش گيرند. آنها ممكن است صور نمادين توليد شده توسط افراد موقعيتهاي برتر را وازده يا به تمسخر بگيرند، به طوري كه مثلاً، پسر بچههاي طبقه كارگر زبان اولياي امور را به تقليد و تمسخر ميگيرند و با «زنانه» دانستن فعاليتهاي آموزشي و «كارهاي فكري» بر روي اين فعاليتها و كارهاي ذهني خط بطلان ميكشند. افراد موقعيتهاي وابسته با اين كار لزوماً در پي ارتقاء خويش به موقعيتي بالاتر از موقعيت فرادستان خود نيستند (چنان كه اشخاصي كه راهبرد ارزشزدايي را دنبال ميكنند نوعاً در پي انجام چنين كاري هستند) با توجه به موقعيت آنها در زمينة مورد بحث، سعي در بالا بردن خود به اين طريق شايد هدف واقعبينانهاي نباشد. اما افراد موقعيتهاي وابسته، با وازدن صور نمادين توليد شده توسط فرادستان، ميتوانند راهي براي تاييد ارزش محصولات و فعاليتهاي خود بيابند بيانكه توزيع نابرابر منابع را كه خصوصيت اين زمينه است اساساً بر هم بزنند.
شيوههاي تاثير پذيري اين راهبردها به واسطة توسعة نهادها، يعني نهادهايي كه با انتساب و نوسازي ارزش نمادين سر و كار دارند (مثل مدارس، دانشگاهها، موزهها و غيره) و نيز تاثيرپذيري راهبردهاي واسطة توسعة نهادهايي كه لزوماً به جانب ارزشسازي اقتصادي صور نمادين توجيه شدهاند (گالريهاي هنري، نهادهاي اجتماعي، ارتباطات تودهگير و غيره) را در نظر نگرفتيم. توسعة اين نهادها با انباشت منابع، تثبيت موقعيتهاي ارزشگذاري و افتراق حوزههاي فرهنگي همراه است. نهادهاي خاصي كه همهگونه منابع مختلف ـ نه تنها سرمايه اقتصادي، بلكه ضمناً صورانباشته معرفت و وجهه و منزلت ـ در آنها گرد آمده، و پديدار ميشوند. افراد به واسطة جايگاه خود دراين نهادها، صاحب يك موقعيت ارزشگذاري ميشوند كه نفوذ و اقتدار خاصي به ارزشگذاريهاي آنان ميبخشد. آنها در مقام استاد دانشگاه، در مقام رئيس موزه، به عنوان خبرنگار يك شبكة تلويزيوني سخن ميگويند، و به اين ترتيب، ارزشگذاريهايي كه ارائه ميكنند حامل نفوذ و اقتداري است كه از نهادي كه مظهر آنند كسب كردهاند. توسعة نهادها ضمناً با افتراق و تفكيك حوزههاي فرهنگي نيز همراه است، بدين مفهوم كه با ظهور نهادهاي ذينفع در توليد، انتقال و انباشت صور نمادين، انواع مختلف صورتت نمادين در ارتباط با يكديگر ولي منفك از هم به لحاظ شيوههاي توليد، انتقال و دريافت، و نيز از لحاظ ارزش نمادين و اقتصادي كه به آنها اطلاق شده، پديدار ميشوند. بدين ترتيب، در قلمرو متون نوشتاري، ظهور و تداوم يك معيار براي اثار بزرگ ادبي با توسعة يك نظام آموزشي كه در آن تجربيات و كاربستهاي نقد ادبي نهادينه شده پيوند دارد. اين تجربيات نهادينه شده به مثابه يك صافي گزينشي براي جدا كردن آثار خاص از قلمرو گسترة متون نوشتاري، و نيز براي تشكيل و قوام بخشيدن به اين اثار در مقام «ادبيات» عمل ميكنند. ظهور حوزة «ادبيات عاميانه» يا «ادبيات مردمپسند» از سويي محصول مكانيسم جداسازي بود، كه طي آن «ادبيات عاميانه» به عنوان «آن ديگر» ادبيات شكل گرفت، و از سويي ديگر محصول مكانيسم توسعة نهادهاي ارتباطات تودهگير و آموزش تودهگير بود، كه شرايط توليد در مقياس وسيع و انتشار گستردة صور نمادين را به وجود آورد.
توسعة صنايع رسانهاي
توليد و گردش صور نمادين در جوامع مدرن از فعاليتهاي صنايع رسانهها جدا نيست. نقش نهادهاي رسانهها آن چنان بنيادي، و محصولات آنها آن قدر جز ويژگيهاي فراگير زندگي روزمره است كه امروز مشكل بتوان تصور كرد كه زندگي در دنيايي بدون كتاب و روزنامه، بدون راديو و تلويزيون، و بدون بيشمار رسانههاي ديگر كه از طريق صور نمادين به طور معمول و مداوم به ما عرضه ميشود، چگونه خواهد بود. رزنامهها، راديو و تلويزيون، روز به روز هفته به هفته جريان دائمي از واژهها و تصاوير، اطلاعات و ايدههاي مربوط به رويدادهايي را كه در فراسوي محيط اجتماعي پيرامون ما به وقوع ميپيوندد، ارائه ميكنند. چهرههايي كه در فيلمها و برنامههاي تلويزيون ظاهر ميشوند به صورت نقاط مراجعه مشترك ميليونها نفر ازكساني درميآيند كه شايد هيچگاه با يكديگر تعامل نداشته باشند، ولي به واسطة شركتشان در فرهنگي رسانهاي، از تجربهاي مشترك و يادماني جمعي برخوردارند. حتي آن اشكال سرگرمي كه از قرنها پيش وجود داشتهاند، مثل موسيقي مردمپسند و ورزشهاي رقابتي، امروزه با رسانههاي ارتباط تودهگير درون ـ بافت شدهاند.
موسيقي مردمپسند، ورزش و ساير فعاليتها عمدتاً از طريق صنايع رسانهها استمرار يافته كه نه تنها در انتقال و پشتيباني مالي صور فرهنگي از پيش موجود، بلكه در دگرگون سازي فعال اين صور نيز دخالت دارند.
صنايع رسانهها هميشه نقشي بنيادي ايفا نكردهاند. پيدايي و تحول اين صنايع يك فرايند خاص تاريخي بود كه با ظهور جوامع مدرن همراه شد. مبدا ارتباطات تودهگير را ميتوان تا اواخر قرن پانزده ميلادي، يعني زماني كه تكنيكهاي وابسته به ماشين چاپ گوتنبرگ از سوي انواع نهادهاي مراكز عمدة تجاري اروپا به منظور توليد نسخههاي متعدد متون و دستنويسها مورد بهرهبرداري قرار گرفت رديابي كرد. اين آغاز مجموعهاي از تحولاتي بود كه از سدة شانزدهم تا به امروز، روشهاي توليد، انتقال و دريافت صور نمادين توسط افراد در جريان زندگي روزمرهشان را دستخوش دگرگوني اساسي كرد. همين مجموعه تحولات است كه شالودة آنچه را كه ما رسانهاي شدن فرهنگ مدرن ميناميم، تشكيل ميدهد. اين فرآيندي است كه دست در دست گسترش سرمايهداري صنعتي و شكلگيري نظام حكومت مدرن ملت ـ محور حركت كرده است. اين فرآيندها در كنار هم تشكيل دهندة جوامع صنعتي غرباند. و ضمناً فرآيندهايي هستند كه عميقاً بر تحول جوامع ساير نقاط جهان تاثير گذاشتهاند، جوامعي كه در گذشته به درجات مختلف با يكديگر درون ـ بافت بوده، و امروز بيش از بيش به هم ـ آميختهاند. به هم پيوستگي فزايندة جوامع در جهان معاصر نتيجة همين فرآيندها ـ از جمله رسانهاي شدن فرهنگ مدرن ـ است كه از اوايل دورة مدرن تحول اجتماعي را شكل بخشيده است.
كار را از مفهوم و منظور فرهنگ آغاز ميكنيم. انتشار و گردش صور نمادين در زمينههاي اجتماعي ـ تاريخي شامل مجموعهاي از خصوصيات است كه هنوز آنها را به تفصيل بررسي نكردهايم. با اين خصوصيات به مثابه جنبههاي مختلف انتقال فرهنگي برخورد ميكنم ـ منظورم از انتقال فرهنگي، فرآيندي است كه از طريق آن صور نمادين از توليدكنندگان به دريافتكنندگان (گيرندگان) انتقال مييابد. با تمركز توجه به فرآيند انتقال فرهنگي، ميتوانيم مجموعهاي از ويژگيهايي را كه براي درك ماهيت و تحول ارتباطات تودهگير ضرورت حتمي دارد، مشخص و برجسته كنيم. بر اساس اين تحليل مفهومي اوليه، تحول برخي از انواع رسانههاي فني انتقال فرهنگي، و بعضي از دستگاههاي نهادي عمدهاي را كه اين رسانهها در آنها به كار گرفته شده، رديابي خواهيم كرد. آنگاه بحثي دربارة اهميت نوشتن (نويسندگي) و وارد كردن رسانههاي فني در كار تثبيت پيامهاي نوشتاري، و بذل توجه خاص به پيدايي صنعت چاپ در اروپا، و نيز به ظاهر شدن روزنامه در تيراژ بسيار بالا در سدههاي نوزدهم و بيستم، خواهم داشت. از آن پس، به شرح ظهور سخن پراكني و تصوير پراكني (پخش راديو و تلويزيوني) و تحول نهادهاي سخن پراكني و تصوير پراكني در بريتانيا و ايالات متحده آمريكا ميپردازم.
جنبه هاي انتقال فرهنگي
صور نمادين پديدههايي اجتماعياند، صورت نماديني كه فقط توسط فردي كه خود آن را توليد كرده دريافت ميشود، استثناء است نه قاعده. تبادل صور نمادين بين توليدكنندگان و دريافتكنندگان متضمن مجموعهاي از ويژگيهاست كه ميتوانيم آن را تحت عنوان انتقال فرهنگي تحليل كنيم من سه وجه يا جنبة انتقال فرهنگي را بدين گونه متمايز ميكنم: (1) رسانه فني انتقال (2) دستگاه يا تشكيلات نهادي انتقال، و (3) فاصلهگذاري زماني ـ مكاني موجود در انتقال. تبادل صور نمادين نوعاً متضمن هريك از اين جنبهها، به شيوهها و ميزانهاي گوناگون است. با ظهور و تحول ارتباطات تودهگير اين جنبهها صور تازهاي به خود گرفته و اهميت و دلالت جديدي مييابند. اين جنبهها به شيوههايي خاص جهت توليد، كالايي شدن و اشعة گسترده صور نمادين تركيب ميشوند. من از اين تركيبات خاص به عنوان هياتهاي انتقال فرهنگي ياد خواهم كرد. آنچه كه به طور معمول يك رسانة خاص ـ مثل روزنامه يا تلويزيون ـ محسوب ميشود، ميتواند با دقت بيشتر به عنوان يك هيات خاص انتقال فرهنگي، كه به شيوهاي متمايز، يك رسانة فني، يك تشكيلات نهادي و يك نوع خاص فاصلهگذاري را تركيب ميكند، مفهوم گردد. بيائيم هريك از اين جنبهها را به نوبة خود مورد ملاحظه قرار دهيم.
1ـ رسانة فني انتقال محمل مادي يك صورت نمادين، يعني مجموعه مولفههاي مادي است كه يك صورت نمادين با آن، و به واسطة آن، توليد و منتقل ميشود. اين مولفهها، البته، بسيار گونهگوناند و از شرايط مادي گفتگوي رو در رو تا نظامهاي الكترونيكي تقويت و پخش صدا، و از سنگ و تيشه تا كاغذ و دستگاه چاپ فشاري متفاوتاند. در اين جا بر برخي از خصايل كل رسانههاي فني، با نظري به برجسته كردن آن ويژگيهايي كه براي تحول رسانههاي تودهگير از اهميت خاصي برخوردار است. تاكيد كنم. يكي از خصايل رسانة فني اين است كه براي ميزان معيني از تثبيت با توجه به صورت نماديني كه قرار است انتقال يابد، فرجه قايل ميشود. ميزان تثبيت از محملي به محمل ديگر تفاوت دارد. در مورد مكالمه، از جمله مكالمهاي كه با رسانههاي فني مثل بلندگو يا تلفن انتقال يافته، ميزان ثبيت ميتواند از خيلي كم تا هيچ باشد، هرگونه تثبيتي كه واقعاً اتفاق بيفتد ممكن است به قوة حافظه، يا به ذهن سپردن عملكردهاي معمول يا آئيني شده وابسته باشد تا هرگونه خواص رسانة تكنيكي. در مواردي مثل نويسندگي، حكاكي، نقاشي، فيلمبرداري، ضبط صدا، و غيره، ميزان بالنسبه بالايي از تثبيت، بسته به رسانة خاص به كار رفته، ميتواند وجود داشته باشد ـ پيامي كه، مثلاً روي سنگ نوشته شده، با دوامتر از پيامي است كه بر پوست يا كاغذ نگاشتهاند، به واسطه اين تثبيت صور نمادين، رسانههاي فني را ميتوان انواع متفاوت مكانيسمهاي ذخيرة اطلاعات دانست. بدين معني كه، رسانههاي فني، ظرفيتهاي متفاوتي براي ذخيرة اطلاعات يا، كليتر، محتواي معنيدار دارند، و اجازه ميدهند كه اين اطلاعات يا محتواي معنيدار براي استفادة بعدي ذخيره شود.
ظرفيتهاي ذخيره رسانههاي فني اين امكان را در اختيار آنها ميگذارد كه به عنوان منبعي جهت اعمال قدرت به كار گرفته شوند، چرا كه ميتوانند دسترسي محدود به اطلاعاتي را كه افراد ميتوانند جهت پيجويي منافع يا اهداف خاص مورد استفاده قرار ميدهند، ممكن سازند. دومين خصيصه رسانة فني اين است كه جا براي ميزان معيني از بازآفريني هر صورت نمادين باز ميگذارد. در مورد نويسندگي، تحول ماشين چاپ فشاري از اين لحاظ نقش تعيينكننده داشت، از اين جهت كه به پيامهاي نوشتاري امكان داد كه به ميزاني بازآفريني شوند كه قبلاً ناممكن بود، به طريقي مشابه، تحول ليتوگرافي، عكاسي وگرامافون حائز اهميت بوده، نه به خاطر آن كه اينها امكان تثبيت پديدههاي ديداري و شنيداري را در رسانهاي بادوام فراهم ميآورند، بلكه، ضمناً بدين خاطر كه اين پديدهها را به شكلي تثبيت كردند كه در اصول ميتوانست بازآفريني (بازتوليد) شود. باز ـ توليد پذيري صور نمادين از آن ويژگيهاي كليدي است كه شالودة بهرهبرداري تجاري از رسانههاي فني از سوي رسانههاي تودهگير، و كالايي شدن صور نمادين را كه اين نهادها پيجويي و ترويج ميكنند، پي ميريزد. سازمانهاي تجاري براي بهرهبرداري موثر از رسانههاي فني بايد راههايي را جهت كنترل بازآفريني صور نمادين به تكوين برسانند ـ راههاي مثل، بالا بردن ظرفيت خود در بازآفريني صور نمادين و در عين حال، محدود كردن ديگر. با ظهور رسانههاي فني كه به صور نمادين رخصت بازآفريني و كالايي شدن در مقياس بزرگ را ميدهد، ايدة اثر يا صورت نمادين اصيل (اريژينال) يا اصل اهميت تازهاي كسب كرد.
كار اصيل يا اصل آن است كه باز ـ توليد نشده باشد، اين كار، البته، باز ـ توليدپذير است. اما نسخة باز توليد شده مثل نسخة اصل نيست و معمولاً ارزش كمتري در بازار كالاهاي نمادين دارد. كشمكشها و مناقشات سدههاي هجدهم و نوزدهم بر سر ارزش حكاكي و عكاسي نشانگر تعارضي بنياديتر در كنترل فرايند ارزشسازي در زماني است كه ظهور رسانههاي فني بازآفريني انبوه صور نمادين را ممكن ميساخت.
سومين خصيصه رسانة فني مربوط به ماهيت و حد مشاركتي است كه اين رسانه براي افرادي كه آن را به كار ميگيرند قايل ميشود، يا آن ماهيت و حد را از آن افراد طلب ميكند. رسانههاي مختلف افراد راملزم به كار ـ گرفت مهارتها، استعدادها و منابع مختلف ميكنند تا پيامها در رسانة موردنظر رمزگذاري و رمزگشايي شود. مثلاً، مهارتها، استعدادها و منابعي كه براي نوشتن و خواندن متني ادبي لازم است با آن مهارتها، استعدادها و نابعي كه در كار فيلمنامهنويسي، توليد، پخش و تماشاي برنامهاي تلويزيوني دخيل است، تفاوت دارد. براي يك لحظه برخي از تفاوتهاي بين خواندن متن ادبي و تماشاي برنامة تلويزيوني رادر نظر بگيريد. شخصي كه آن متن ادبي را ميخواند، ميتواند بين فصول مختلف متن جلو وعقب برود، عبارات را بازخواني كند يا به چند فصل بعد بجهد تا بفهمد كه داستان تا كجا جلو رفته است. اما كوشش براي خواندن، كوششي قابل ملاحظه بوده، و نيازمند تمركز در زماني مديد است، و متن مشكل، به ويژه، ميتواند براي افرادي كه سرماية فرهنگي موردنياز براي درك و لذت بردن از آثار ادبي را كسب نكردهاند شاق و وقتگير باشد. اما برعكس، كسي كه برنامهاي تلويزيوني را تماشا ميكند، هيچ كنترلي بر زمان و شتاب ديدن ندارد (مگر اين كه داراي يك دستگاه ضبط و پخش ويديو باشد، كه در اين صورت خود رسانة فني تعديل شده است). مولفه زباني برنامة مورد بحث معمولاً به جاي نگارش در شكل ادبي، به سبك محاورهاي گفته ميشود، و معمولاً با مولفه تصويري يكي شده، به طوري كه نمادهايي كه دراختيار مخاطب قرار ميگيرند از ساخت ديداري ـ شنيداري پيچيدهاي برخوردارند. برنامة تلويزيوني به طور معمول در بافتي اجتماعي، با دوستان يا اعضاي خانواده، ديده ميشود، و ممكن است بام يزانهاي متفاوت توجه و حضور ذهن، از درگيري شديد تا آگاهي بسيار اندك از اين حقيقت كه تلويزيون در پس زمينه وجود دارد و برنامة خاصي را نشان ميدهد، آن را تماشا كنند. اين مقايسه كوتاه به خوبي نشانگر اين حقيقت است كه رسانههاي فني مختلف با مهارتها، تواناييها و منابع مختلف مرتبطاند، آنچنان كه رسانة فني نميتواند كاملاً جدا از بافتهاي اجتماعياي باشد كه افراد درگير با رمزگذاري و رمزگشايي صور نمادين در آن رسانة فني موردنظر را به كار ميگيرند.
2ـ تبادل صور نمادين، علاوه بر رسانة فني، غالباً با تشكيلات نهادي انتقال (پخش) نيز درگير است. منظورم از تشكيلات نهادي، مجموعة معلوم و معين ترتيبات نهادي است كه رسانة فني در آن قرار گرفته و افراد درگير در رمزگذاري و رمزگشايي صور نمادين را در خود جاي داده است. اين ترتيبات و توافقها با قواعد، منابع و روابط گوناگون مشخص ميشوند، آنها نوعاً شامل روابط سلسله مراتبي قدرت در بين افرادي هستند كه موقعيتها و مناصب نهادينه را اشغال كردهاند. به واسطة اين ترتيبات و توافقها، افراد از درجات مختلف كنترل بر فرآيند انتقال فرهنگي برخوردار شدهاند. به عنوان مثال، ترتيبات نهادي دخيل درانتقال متني ادبي را در نظر بگيرند. از ميان نهادهاي خاصي كه ميتوانند با اين فرآيند مربوط باشند، ميتوان از سازمان انتشاراتي، شبكة توزيع، نهادهاي رسانهها و نظام آموزشي نام برد. تصميم در مورد چاپ متن ادبي، و لذا در دسترس قرار دادن آن به عنوان كالايي نمادين، سرانجام با سازمان انتشاراتي است، كه ميتواند منابع انباشته را جهت توليد و ترويج كتاب به كار گيرد. به هر حال، ميزان انتقال (پخش) موثر متن به شيوههاي تقبل و اشاعة آن از سوي ساير نهادها، مثل نهادهاي مربوط به فروش و توزيع (كتابفروشيها، انجمنهاي كتاب و غيره)، نهادهاي مربوط به توليد روزنامه يا مجله كه متن موردنظر در آن معرفي يا نقد ميشود، و نهادهاي مربوط به آموزش ادبيات وتواناييها ادبي نيز بستگي دارد. اين نهادهاي گوناگون چيزي را تشكيل ميدهند كه من آن را به عنوان مجراهاي پخش يا اشاعة انتخابي صور نمادين توصيف ميكنم، كه منظور، مجموعهاي از ترتيبات يا قرارهاي نهادي است كه صور نمادين از طريق آنها به روشهاي مختلف و حدود متفاوت، در جهان اجتماعي به گردش درميآيند.
با كالايي شدن صور نمادين، مجراهاي پخش انتخابي صور نمادين داراي نقشي كليدي در فرآيند ارزشگذاري اقتصادي ميشوند، چرا كه به صورت مكانيسمي درميآيند كه از طريق آن صور نمادين در بازار مبادله يا داد و ستد ميشوند.
تشكيلات نهادي انتقال تنها تشكيلدهندة مجراهاي پخش انتخابي نيست: اين تشكيلات ضمناً چهارچوبي را تشكيل ميدهد كه در آن صور نمادين ميتوانند در اعمال قدرت مورد استفاده قرار گرفته، و تحت تاثير آن قرار گيرند. به واسطة توانايي ذخيرهسازي رسانههاي فني، صور نمادين ميتوانند به عنوان منبعي در پيجويي منافع و اهداف خاص به كار گرفته شوند. به طوري كه، مثلاً اطلاعات ضبط شده دربارة جمعيت ميتواند از سوي مقامات حكومتي جهت تنظيم و كنترل جمعيت استفاده شود. افزون بر اين، اشاعة يا پخش صور نمادين خودفرآيندي است كه ميتواند به روشهاي گوناگون تنظيم و كنترل گردد. براي آن كه بتوانيم اين جنبههاي تاثير متقابل بين صور نمادين و قدرت رامطرح كنم، خواهم گفت كه تشكيلات نهادي انتقال متشكل از مجموعهاي از مكانيسمها براي تحقق محدود صور نمادين است. هنگامي كه صور نمادين متضمن ذخيرهسازي اطلاعاتي است كه ميتواند در مبادلات تجاري مفيد باشد، يا اين كه سودمند يا مضر به حال افراد يا سازمانهاي خاصي تلقي شود، آن وقت مكانيسمهاي تحقق محدود نقشي عمدة اختيار كرده و ميتوانند به خدمت محدود يا منحرف كردن اشاعة صور نمادين درآيند. به همين ترتيب، تاريخ قانونمندسازي ارتباطات تودهگير را ميتوان به عنوان تاريخ تلاشهاي اعمال شده از سوي مقامات حكومتي در جهت ساخت و تحميل مكانيسمهايي براي تحقق محدود صور نمادين درك كرد. مقامات حكومتي در جهت ساخت و تحميل مكانيسمهايي براي تحقق محدود صور نمادين درك كرد. مقامات حكومتي از راه پنهان كردن و بازداري اطلاعات، نظارت بر برون ـ داد، كنترل دسترسي به رسانههاي فني و مجازات متخلفين، انواع و اقسام مكانيسمهاي نهادي را در جهت محدود كردن جريان صور نمادين ابداع كرده و، در بعضي موارد، تحقق محدود صور نمادين را به دنبال كردن اهداف آشكار سياسي پيوند ميزنند.
3ـ سومين جنبة انتقال فرهنگي چيزي است كه ميتوان آن را فاصلهگذاري يا فاصلهگيري مكاني ـ زماني موجود در انتقال ناميد. در توضيح اين جنبه و ربط دادن آن با ديگر تحولات، كه بعداً در همين فصل خواهد آمد، من به كار هارولداينيس و آنتوني گيدنز استناد خواهيم كرد، كه هر دو بر اهميت مكان و زمان براي نظريه اجتماعي و براي تحليل نظامهاي ارتباطي تاكيد كردهاند. انتقال صورت نمادين لزوماً متضمن جدايي اين صورت، به درجات مختلف، از بافت يا زمينه توليد آن است، يعني هم از نظر مكاني و هم از نظر زماني از اين بافت فاصله گرفته (دور شده)، و در بافتهاي جديدي كه ممكن است در زمانها و مكانهاي متفاوتي واقع شده باشند وارد شده است. ما ميتوانيم از اصطلاح «فاصلهگيري» براي اشاره به اين فرآيند دوريگزيني استفاده كنيم. ماهيت و حد فاصلهگيري از يك رسانه فني تا رسانه فني ديگر متفاوت است. در مورد محاوره معمولي، بدون كمك تجهيزات مصنوعي يا ابزار الكترونيك، فاصلهگيري مكاني ـ زماني بالنسبه اندك است. محاوره در چيزي كه ميتوان آن را بافت هم ـ حضوري ناميد به وقوع ميپيوندد، فراهمي صورت نمادين محدود به شركتكنندگان در محاوره، يا افرادي است كه در مجاورت بلافاصله واقع شدهاند، و صورت نمادين در فراسوي لحظه گذراي گفتن آن يا باد به سرعت محو شونده محتواي آن دوام نميآورد. تكميل كردن گفتار با بعضي رسانههاي فني، مثل بلندگو، تلفن، يانظامهاي سخن پراكني و دريافت راديويي، ميتواند فاصله گزيني مكاني را تسهيل كرده و در عين حال هم ـ حضوري زماني را حفظ كند: گفتار ميتواند از فواصل بسيار دور، به شيوهاي عملاً آني و گذرا، انتقال يابد. ساير رسانههاي فني، مثل ضبط صوت، روشي در تثبيت گفتار فراهم ميآورند كه فاصلهگيري زماني را ميسر ميسازد. ضبط صوت معمولاً در يك بافت هم ـ حضوري مكاني كار ميكند، اما وقتي با ساير رسانههاي فني، مثل نظامهاي سخن پراكني و گيرندگي راديويي همراه شود، ميتواند فاصلهگيري را در هر دو سطح زماني و مكاني تسهيل كند.
هنگامي كه صور نمادين به فراسوي بافت هم ـ حضوري انتقال مييابند، ميتوانيم ازامتداد، ياگسترة فراهمي صور نمادي در زمان و مكان، يعني جايي كه ماهيت وميزان گسترة فراهمي هم به رسانة فني انتقال (پخش) و هم به تشكيلات نهادي كه رسانة مذكور و استفادهكنندگانش در آن جاي دارند، صحبت كنيم. رسانههاي مختلف، انواع مختلف گسترة فراهمي را ميپسندند، اگرچه، ميزان گستراندن موثر فراهمي موردنظر آنها به نهادهاي دخيل در به كارگيري آن فراهمي بستگي دارد. پيش از تكوين ارتباطات دور، لازمة گسترش فراهمي در مكان، معمولاً ترابري فيزيكي صور نمادين بود: به جز چند استثناء قابل توجيه (مثل، سمافور يا پيامرساني با دو پرچم)، هرگونه فاصلهگيري مكاني مهمي تنها باترابري صور نمادين از جايي به جاي ديگر عملي ميشد، لذا، رسانهها موافق با گسترش فراهمي در مكان، مثل پاپيلروس و كاغذ، ميبايست بالنسبه سبك و قابل حمل و نقل ميبودند. به هرحال، باتوسعة ارتباطات دور، فاصلهگيري كاني چشمگير ميتوانست بدون ترابري فيزيكي صور نمادين تامين شده، به امكانات انتقال فرهنگي و، از آن طريق، به امكانات اعمال قدرت در دوردستهاي مكاني فرصت نشو و نما دهد. لازمة گسترش فراهمي در زمان، معمولاً تثبيت صور نمادين است و طبعاً اين امر با رسانههايي كه ميزان بالنسبه بالايي از تثبيت را ميسر ساخته و نسبتاً بادوامترند، تسهيل ميگردد. سنگ ـ نوشتهها وگل ـ نوشتهها در جملة بادوامترين اين رسانهها هستند، اگرچه، متون نوشتاري يا چاپي، و اخيراً، صور نمادين اندوختة بر فيلم، نوار ياديسك گسترش فراهمي در زمان و از آن طريق، اعمال قدرت در دوردستهاي زماني را ممكن ميسازند. برخي از مهمترين تحولات فنآوريهاي جديد ارتباطي، مثل شبكههاي ارتباطي كامپيوتر ـ پايه و پخش مستقيم ازماهواره را ميتوان بعضاً به عنوان تحولاتي درك كرد كه فراهمي در زمان و مكان را گسترش داده و در عين حال، به استفادهكنندگان ازاين فنآوريها انعطاف بيشتري در شرايط استفاده از آنها و نيز كنترل آن شرايط، ميبخشند.
خط، چاپ و رونق داد و ستد خبر
اختراع خط و نوشتار و ورود رسانههاي فني جديد براي تثبيت پيامهاي نوشتاري از جمله تحولات كليدي اوايل تاريخ انتقال فرهنگي به شمار ميرود. پيش از اختراع خط، بيشتر انتقال فرهنگ
