
در مقدمه تمامي رويكردها و نظرهايي موجود درباره مدرنيته را به چالش ميكشد و رويكرد پديدارشناسي را در اين باره روشنگر مي داند . با توجه به اين رويكرد مدرنيته را بر اساس روش ‹‹اپوخه›› يا‹‹ در پرانتز گذاشتن›› مورد شناخت قرار مي دهند . امتياز اصلي رهيافت خود را در امكاني ميبيند كه براي عرضه توصيف هايي درباره ساخت هاي آگاهي روزمره ‹‹ از درون›› و ربط اين ساختها به معاني عيني برآمده از فرايندهاي نمادين معين ‹‹از بيرون›› فراهم مي آورد .
در اين قسمت به تعريف و توضيح مفاهيمي كه در فصول بعد به كار رفته مي پردازد كه خلاصه آنها بعلاوه مفاهيم مهم ديگر اين كتاب به اين قرار است :
- مدرنيته : پديده تاريخي كه علل و عوامل پيدايش آنرا مي توان به طور تجربي مورد تحقيق قرار داد به دور از هر گونه پيش داوري و اصالت دادن به آن
- زيست جهان : معاني خاص مورد اشتراك افراد / تعاريف واقعيت
- آگاهي روزمره : رشتهاي از معاني كه به فرد مجال مي دهد تا راه خود را در ميان رويدادهاي معمولي و برخوردهاي زندگي پيش گيرد / آگلاهي مردم عادي آنطور كه زندگي معمولشان را به كمك آن پيش مي برند (در اين كتاب آگاهي نيز به همين معنا اشاره دارد )
- نظام شناختي : چيستي آگاهي يا شناخت
- روش شناختي : چگونگي تجربه آگاهي
- جامعه / جهان نمادين فرد : تعاريف فراگير ( جامع ) واقعيت مورد پذيرش و مشترك اكثريت افراد ( پسزمينه يا افق در پديدار شناسي ) كه جهت حف يكپارچگي لازم است
- حاملان(ساختار موجهنما) : نهادها و فرايندهاي نهادين خاصي كه مبناي اجتماعي ساختهاي آگاهي روزمره هستند و عنصر خاصي از آگاهي را توليد يا منتقل ميكنند(در سطح كلان)و دو نوع است الف) اوليه : توليد مبتني بر فنآوري و ديوان سالاري (در بنيان مدرنيته و در ارتباط مستقيم با آن) ب)ثانويه : شهرنشيني ، آموزش همگاني ، ارتباط جمعي (عارضي است و غير مستقيم مرتبط با مدرنيته)
- انتقال : گسترش ساخت هاي آگاهي روزمره ( اغلب از حاملان اوليه به ثانويه )
مجموعهها : مجموعهاي از فرايندهاي نهادين و آگاهيها به صورت تركيبي منسجم در جامعه (در ارتباط با حاملان )
بخش اول : آگاهي مدرن
فصل يكم :توليد فن آورانه
پرسشي كه براي بحث در اين فصل مطرح ميشود اين است كه همراهان ضروري توليد فنآورانه در سطح آگاهي كدامند؟ اين پرسش به آگاهي روزمره مردم عادي درگير در توليد فنآورانه توجه دارد.
ويژگيهاي نظام شناختي ذاتي :
1- تحصيل و كاربرد آن
2- سلسله مراتب متخصصان
3- ماشين وارگي : كار جزيي ذاتي از يك فرايند ماشيني و همخوان با آن
4- باز توليدپذيري :جايگزيني و تكرار
5- مشاركت در زنجيره توليدي
6- اندازه پذيري : ارزشيابي و معيار براي كار
7- بهرهوري
ويژگيهاي روش شناختي :
1- پاره تركيبي : قطعههايي مرتبط و در عين حال مجزا
2- تفكيك پذيري هدف و وسيله
3- انتزاع ضمني : مفاهيم انتزاعي مختلف از پديدهها و اشيا ، مثلا پيچ مظهر ماشين
4- روابط ناشناس اجتماعي
5- بيشينه سازي
6- وابستگي چندگانه : ارتباط چندگانه پديدهها با هم
نكته قابل توجه اينكه اين آگاهيها در دسترس مستقيم افراد (كارگر) نيست، «به عبارت پديدارشناختي ضرورتا در شكلي مضمونپذير در دسترس كارگر نيست بلكه پسزمينهاي را براي مضمون سازيهاي او مهيا ميكند .››
در اين بخش به توضيح اين ويژگيها و تاثيرات آنها در حوزههاي ديگر زندگي اجتماعي نيز ميپردازد، زندگي تقريبا در تمام ابعادش مورد هجوم اين ويژگيهاست .
در كل با ديدي انتقادي به مدرنيته مينگرد و ناخوشنوديها و يا ناخورسنديهاي ويژگيهاي ذكر شده و شرايط توليد را بيان ميكند .
فصل دوم : ديوان سالار ي
نظام شناختي
1. صلاحيت:هر فرد در جايگاهي خاص و وظيفهاي خاص داراي صلاحيت است/ ميبخشد
2. ارجاع : هدايت كارها به افراد داري صلاحيت آن كار
3. پوشش : تحت پوشش قرار دادن تمام امور
4. رويه شايسته : رويه كار مشخص و عقلاني ( قانون گرايي)
5. راههاي جبران : راههاي دادخواهي در برابر عدم رعايت رويه شايسته
6. گمنامي : حق انساني و شهروندي ، بدون در نر گرفتن شرايط انتسابي و اكتسابي
شيوه شناختي
1- نظم و ترتيب
2- طبقهبندي
3- سازمانپذيري خودفرمان وعام : هرپديدهاي سازمان پذير است
4- پيشبيني پذيري
5- توقع عمومي رعايت انصاف
6- جدايي ناپذيري هدف و وسيله
7- انتزاع صريح و در دسترس ارباب رجوع
ديوان سالاري به طوركلي تماسهاي كلان اجتماعي فرد را بر فراز و فراسوي زندگي خصوصي اش مشخص مي كند .
فصل سوم : چندگانگي جهان زيست اجتماعي
مثلا دوگانگي در بخش هاي عمومي و خصوصي
هويت : تجربه واقعي فرد درباره خود در موقعيتهاي اجتماعي
هويت مدرن : ناتمام / باز ، تفكيك شده ، فرديت يافته
منسوخ شدن مفهوم آبرو
مساله منسوخ شدن مفهوم آبرو را در مقايسه با مفهوم امروزي منرلت انسان بهتر ميتوان در كانون توجه قرار داد . مفهوم آبرو حاوي اين معناست كه هويت به طور اساسي يا دست كم عمدتا به نقشهاي نهادي وابسته است. در مقابل مفهوم مدرن منزلت دربردارنده اين معناست كه هويت اصولا مستقل از نقشهاي نهادي است، كه همواره معطوف به انسانيتي ذاتي است كه اين انسانيت صرفا به خود فرد به معناي دقيق كلمه يعني فرد بدون توجه به موقعيت اجتماعياش تعلق دارد.
فصل چهارم: مجموعه ها و حاملان
همه مضاميني كه پيش از اين درباره توليد فنآورانه و ديوانسالاري بيان شد ، به طور كلي «قابل انتقال » به جهان نمادين نيستند . تنها برخي از اين مضامين به ويژه نمونههاي مهم زير ، انتقال پذيرند:
توليد فنآورانه :1- عقلانيت: بيشتر عقلانيتي كاركردي (ابزاري) و مورد دسترس بيواسطه فرد، مورد نظر است ؛ 2- پاره تركيبي ؛ 3- چند وابستگي؛ 4- ساختپذيري؛ 5- چندگانگي واقيتها؛ 6- پيشرفت خواهي
ديوان سالاري: 1- مضمونيابي فينفسه جامعه: جامعه هم مسالهدار است و هم مديريتپذير؛ 2- مضمونيابي ديوانسالاري و اعمال ردهبندي(طبقه بندي و نظم اداري) آن به منزله شيوهاي براي تخفيف تهديدهاي ناشي از چندگانگي (مفهوم فاصله نقش) ؛ 3- تخصيص فضاي صلاحيتي ويژه: قلمرو خصوصي؛ 4- مفهوم حقوق بشر وابسته به حقوق مشخص شده از نظر اداري
جهانبيني مدرن به صورت bricolage (تكه چيني) است، تكههاي مجزا ولي در كنار هم و تاحدي بهم مرتبط كه مجوعه آنها در كنار هم جهانبيني مدرن را تشكيل ميدهد.
بخش دوم: نوسازي
دراين بخش به چگونگي ورود مدرنيته و نوسازي در جوامع جهان سوم و واكنشهاي مختلف نسبت به آن و تاثيرات آن در اين جوامع ميپردازد .
پاسخهاي ايدئولوژيك به نوسازي:
( ايدئولوژي: در معناي بسيار وسيع ، به گونهاي كه همه قضاياي حاوي بيان روشن نظري درباره واقعيت اجتماعي را دربرميگيرد.)
1- مقابله : در برابر ورود مدرنيته ايستادگي ميكنند و كلاً آنرا نفي ميكنند ، كه اغلب سنتگراها هستند .
2- پذيرش و تصديق: مدرنيته را تماماً تصديق و تاييد ميكنند و در برابر آن پذيرش كامل دارند.
3- مهار يا محدود كردن: به سوسياليست رو ميآورند و با انتقادهايي به مدرنيته به صورت گزينشي قسمتهايي از آنرا ميپذيرند و تصديق ميكنند ، پذيرش اهداف نوسازي با حراست از نمادها و الگوهاي سنتي(ايران).
بخش سوم: نوسازي زدايي
با توجه به ساختهاي آگاهي مدرنيته و مسايل و مشكلاتي كه مدرنيته براي انسان جامعه مدرن ، زندگي او و ذهن او ايجاد ميكند ، اين انسان در جستجوي ماوايي و خانهاي امن ، آرام و آسوده است، او جوياي خانماني براي ذهن بيخانمان است، و به اين ترتيب با گريز از مدرنيته و مظاهر آن، عقلانيتابزاري ، برنامهريزي ، انتظار و عدم ثبات و عدم قطعيت به سوي عرفان نو ، وحدت با طبيعت، انزال جنسي، سرمستي از موسيقي تند و مصرف مواد مخدر پناه ميبرند. تاثيرهاي توهمزايي در اين وضعيت، گونهاي است كه ذهن ساخته عقلانيت كاركردي را ، كه فرد زندگي روزمره خود را به كمك آن اداره ميكند ، مختل ميسازد و آنها را از نظارتهاي عقلي آزاد ميكند.
