دوشنبه، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹ - سال پنجم - شماره 54 - 16صفحه
فصل شما
یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
افسردگی اجتماعی از تصور تا واقعیت
[ مهدي لبيبي ]

مهدي لبيبي مدير شبكه راديو تجارت و كارشناس ارشد جامعه شناسي
از دوستی که بتازگی از فرنگ برگشته بود پرسیدم چه چیزی برایت خیلی عجیب است؟ و در ذهن مرور کردم که شاید ترافیک بی­نظمی تهران با برجهایی که سربه فلک کشیده­اند با تورم و گرانی و ... اما او گفت: اینکه مردم همه جا از مرگ حرف می­زنند!... به این جنبه قدری فکر کنیم، انسان عصر مدرن سعی کرد مرگ را از خود دور کند، گورستان­هایی که در دل شهرها و روستاها بودند به خارج شهرها منتقل شدند تا ما مرده­ها را کمتر ببینیم... اما احساس مردن غیر از واقعیت مرگ است... جامعه ما با مشکلات زیادی روبرو است، بیکاری، گرانی، تورم، نوسانات شدید اقتصادی و کسی هم در پی نفی آنها نیست، اما این مسائل نمی­تواند واریانس این افسردگی را تبیین کند. بیاد اینگلهارت افتادم و تفکیکی که او بین شاخص­های معطوف به بقاء (Surviral index ) و شاخص­های خود بیانگر (Self-expression index ) انجام داده­ بود. انسان­ها بعد از اینکه از بقای خویش مطمئن شدند به ارزش­های والاتری توجه می­کنند که تاکنون پنهان مانده است. همین امروز در کشوری مثل دانمارک با رفاه کامل اقتصادی میزان خودکشی بسیار بیش از ایران ما است... لذا این تحلیل­ها را باید کنار گذاشت که گرانی و تورم و بالارفتن نرخ اجاره مسکن و خرید خانه و افزایش ناگهانی قیمت برنج مردم را افسرده کرده است...کسی منکر نقش این عوامل نیست اما این تحلیل در مورد افسردگی قدری ناشیانه است... در همین کشورهای آفریقایی آدم­های شاد و سرزنده را می­شود دید و نخوردن برنج را هم می­شود با یک توجیه جالب و زیبا در مورد زیبایی اندام و جلوگیری از بالاآمدن شکم اصلاح کرد... داستان اینها نیست.... سبد غذایی مردم ما قابل مقایسه با دهه­های قبل نیست و بقول یکی از بزرگان همه پولدار شده­ایم اما پول نداریم!... شاید نگرش بوردیو به ما کمک کند و بتوانیم این پدیده را نه بصورت عمودی (آنگونه که مانهایم معتقد بود) بلکه بصورت افقی مورد توجه قرار دهیم. برای نسل جوان ما آنچه که آرزوی نسل گذشته بود در شروع جوانی مهیا و آماده است، جوان امروز بدنبال پیکان جوانان نیست و با یک اطاق ساده راحت نمی­شود، او می­خواهد امکانات دنیای امروز را یکجا و فوری بدست آورد و شاید حق هم با او است، او در دنیای نوینی زندگی می­کند که ارزشهایش کاملاً متفاوت با گذشته است، بجای سفره­ای طولانی که بچه­ها دور آن بنشینند به یک فرزند فکر می­­کند و شاید همین یک فرزند را هم با اکراه می­پذیرد... ازدواج برای او معنای گذشته را ندارد، بیش از آنکه به دیگران بیاندیشد به خودش فکر می­کند، به زندگی و مفهوم آن و ارزشهایی که او را قانع کند اما این راه هم دشوار است هم پیچیده و درهم تنیده... هم­گرایی­اش به فردگرایی تبدیل شده است، ارتباطات خانوادگی­اش قطع شده است و سردر لاک خود فرو برده است. ... می­خواهد از آخر شروع کند تا به اول برسد، این قصه فقر نیست، قصه توقعات است اما نمی­گوییم توقعات نابجا... افسردگی اجتماعی را در محدوده تنگ دورکیمی نگاه نمی­کنیم و نمی­خواهیم نتیجه بگیریم که اگر جنگ بود، اگر گرسنگی و فقر بیداد می­کرد مردم همبستگی بیشتری داشتند، اما می­گوییم که دنیای امروز ما چشم­اندازی را فراروی ما قرار داده است که اگر با اندیشه، فکر و تصمیم درست در آن حرکت نکنیم اسیر موجی می­شویم که اکثریت را با خود همراه ساخته است. اعتقادات مذهبی ما کمرنگ و کمرنگ­تر شده است اگر چه در بعد نظری بر آن پا می­فشاریم اما در عمل اعتقادی به آن نداریم، از دینداری حرف می­زنیم اما اهل کمک و یاری نیستیم، بعضی چیزها را نه می­شنویم و نه می­بینم چون فقط به خودمان توجه می­کنیم. همه توجه ما به آن چیزهایی است که نداریم. به آرزوهایی که به آنها نرسیده­ایم و هرگز فکر نکردیم که آنچه امروز داریم همان آرزوهای دیروزمان بوده است. آنچه ما را آزار می­دهد نداشتن قدرت نیست که فقدان اراده است، اسیر شدن در دام نداشتن­ها است و لذت نبردن از داشته­ها است، به آمار سکته­های قلبی نگاه کنیم، به افرادی که در کوچه و بازار پریشان و سرگردان بدنبال زندگی بهتری می­گردند که خود آنرا تخریب کرده­اند، همه ما مسئولیم، توقعات را ایجاد کرده­ایم اما راههای رسیدن به آنرا روشن نکرده­ایم. افسردگی اجتماعی نمی­تواند ناشی از کمبودهای مادی باشد بلکه کمبودهای مادی افسردگی اجتماعی را تشدید می­کند اما عامل ایجاد کننده آن نیست، انسانها در موقعیت­های سخت و دشوار زندگی بر تلاش خود می­افزایند و سعی در انطباق بیشتر با محیط دارند اما آنچه آنها را منزوی می­سازد نگرشی است که به زندگی دارند. در دنیای امروز ما دین که می­توانست کارکرد عظیمی در توجیه این نابرابریها داشته باشد کمرنگ شده است و به­قول برگر این سایبان مقدس(sacred canopy) وظیفه پشتیبانی­اش را از دست داده و انسان در خلاء بی­خانمانی اجتماعی رها شده است، ارزشهای دینی اگرچه تضعیف شده­اند، همچنان باقی مانده­اند و رنگ عوض کرده­اند، دینداری ما ترکیبی از شوخی و جدی شده است. گاه بسوی حذف آن گام برمی­داریم اما با دیدن تاریکی­هایی که روبرویمان است دوباره برمی­گردیم و می­دانیم که ورود به این عرصه نه تنها مشکلی را حل نمی­کندکه مشکل بزرگ­تر و عظیم­تری را ایجاد می­نماید. اگر چه در جوامع ثروتمند جهان ارزشهای دینی به سبب گستردگی رفاه مادی کمرنگ شده است اما جهان امروز درکل مذهبی­تر می­شود. ریشه افسردگی اجتماعی را نه در عوامل بیرونی که در درون خود باید جستجو کنیم .

مطالب مرتبط :
همکاران شماره 54
مصاحبه اي جذاب با استاد حميد كاظمي هنرمند و پژوهشگر
لزوم توجه به مبلمان شهری
بررسی عوامل بزه دیدگی در خانواده
خليج عربي يا توطئه غربي







مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
موضوع مرتبط :سر مقاله
تعداد بازدید :728
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


عضویت در فصل نو:
به خانواده انجمن نواندیشان علوم اجتماعی فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه:
جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .
نام و نام خانوادگی:

موبایل:

ایمیل: