این روزها صحبت کردن درباره هویت دینی جوانان آنقدر آلوده به شعار شده است که بررسی وضعیت هویت دینی جوانان از منظر جامعه شناسانه با نگرانی همراه است. متاسفانه آنقدر در تعریف هایمان از یک جوان واجد هویت دینی دچار کلیشه های بلند پروازانه و تعاریف تخیلی شده ایم که باید براحتی هر کسی را که خارج از این دایره باشد، فاقد هویت دینی بنامیم . جالب اینجاست که این دایره را نه با قلم حقایق و اصول که با مداد ظواهر نقاشی کرده ایم و تمام مولفه های عمیق دینی که می تواند در باطن فرد دینمدار رسوخ کند را بیکباره بکناری نهاده ایم و هویت دینی را بر اساس ظواهر شرع تعریف کرده ایم . به نظر می رسد اگر تعریف دقیق تر و عاقلانه تری از هویت دینی داشته باشیم و دایره دین مداری را بهتر از اینها تعریف کنیم می توانیم امیدوار باشیم که می شود برای بحران هویت کنونی راه چاره ای اندیشید . باید بررسی کنیم و ببینیم چه شده است که یک نفر آدم معتاد می تواند بدون متحمل شدن هزینه ای سنگین چهل نفر دیگر را معتاد کند ، اما ما نمی توانیم به واسطه دستگاه عظیم تبلیغاتی ، به تناسب همان فرد معتاد ، چند نفر معدود را هدایت کنیم .
ما چگونه دین را برای جوانانمان تعریف کرده ایم که هر جا مضمون پردازی ای می خواهد شکل بگیرد پرفروش ترین و پر مخاطب ترین محتوا ها مضامینی است که فاقد محتوای دینی باشد .موسیقی که خود نوعی محتوا پردازی است می تواند مثال خوبی باشد . چه کرده ایم که جوان مسلمان ساکن ام القرای جهان اسلام که اتفاقا ادعای ناب ترین شیوه مسلمانی در تمام دنیا را به یدک می کشد حاضر به پذیرش و التذاذ از موسیقی ای بجز موسیقی رپ نیست . آنهم موسیقی رپی که محتوایش اگر فقط کمی مودبانه باشد باید کلاهمان را به هوا بیندازیم . حال اینکه این موسیقی پر مخاطب در میان جوانان نه از مجاری رسمی و معمول بفروش می رسد و نه پیدا کردنش کار چندان راحتی است . و گاهی از نظر اصول موسیقی و هنری هم آنقدر پیش پا افتاده است که هیچ کس حاضر نیست چند بار متوالی به یک کدام از آنها را گوش دهد . عمق فاجعه اینجاست که این موسیقی و محتوایش می آید و موسیقی شماره یک جوانان ما می شود البته طبیعی است که در شرایط فقر محتواپردازی جوان پسند باید چنین اتفاقی رخ بدهد .
یا در حوزه وبلاگ نویسی که آن هم به نوعی با محتوا و مضمون پردازی سر و کار دارد این همه عصیان و فرار از معنویت را که مشاهده می کنیم ، باز هم باید در عمق فاجعه اندکی تامل کنیم و بی هیچ فرافکنی خودخواهانه ای در صدد راه چاره ای برای این بحران دهشتناک باشیم . احتیاجی به هیچ آمار و ارقامی نیست ، یک نگاه کلی به سطح وبلاگ ها و محیط یاهو سیصد و شصت و ... که بیندازیم این حقیقت برای ما آشکار می شود که هویت واقعی دینی جوانان ما با آن چیزی که ما از هویت دینی تعریف کرده ایم زمین تا آسمان تفاوت دارد ، در شرایط کنونی یا باید فکری به حال جوانانمان بکنیم یا کمی تعاریفمان از دین را تعدیل کنیم (که تعدیل در اینجا به معنای بازگشت به حقیقت دین است نه هر نوع دستگاری دلخواهانه ) که البته من گمان می کنم باید این هر دو کار را هر دو با هم انجام دهیم . بدیهی است که تعدیل و اصلاح تعاریف هویت دینی جوانان خود یک فکر بزرگ است در حق جوانان و این دو از هم جدا نیستند . بنا بر این لازم است در اینجا برخی از تعاریف دافع دین که مانعی در برابر هویت سازی دینی جوانان است را شرح مختصری بدهیم :
برخی تعاریف ناصحیح از دینداری :
1. تعریف های رسمی از دین و دینداری
2. تعریف های محدود از دین و دینداری
3. تعریف های خرافی از دین و دینداری
4. تعریف های جزم اندیشانه از دین و دینداری
1. تعریف های رسمی از دین و دینداری
دین یک حقیقت فطری و خودجوش است و تا زمانی که از درون انسان نجوشد و روح را آکنده از طراوت اندیشه های خداباورانه نکند عملا هیچ کارکردی را نخواهد داشت . دینی که از مجاری رسمی یک جامعه خاص به جامعه تحمیل و ترزیق می شود ضمن این که خود را در معرض تبدیل شدن به کلیشه های بی رنگ و روح قرار می دهد ، اگر ابتدا در درون افراد آمادگی و پذیرشش قبلی بوجود نیامده باشد با استقبال چندانی مواجه نخواهد شد . به طور کلی قانون شدن یک امر دینی و قدسی و برخورداری آن قانون از اقتدار و اجبار اجتماعی در بیشتر اوقات تاثیرات منفی بر پیکره فکری جامعه گذاشته است . این نظر قطعی است که لازمه ابتدایی و پیش نیاز بی چون و چرای التزام عملی به یک دستور شرعی اجبار درونی و انگیزه روحی یک فرد است و تا این بوجود نیاید اجبار اجتماعی کاری را از پیش نخواهدبرد . هیچ تردیدی نیست که بیشتر از همه دین یک مقوله قلبی و درونی است و شرط لازم دین مداری انسان ، نورانیتی است که باید از درک درونی حقایق بر قلب وی بتابد . بنابراین تا هنگامی که یک امر ملکه درونی فرد نشده باشد نه دین که هیچ ارزش و هنجار دیگری قابل اجرا نخواهد بود .
به عنوان مثال مسئله حجاب؛حجاب در واقع باید بر پایه یک احساس عفت درونی شده و قلبا پذیرفته شده باشد در غیر این صورت ایجاد سر خوردگی و نفرت از کل دستورات دین را می تواند بدنبال داشته باشد . کم نیستند کسانی که عملا عامل به حفظ حجاب هستند لکن پاسداشتی برای حریم عفت خویش قائل نیستند و حتی از سرخوردگی ای که بدین وسیله برایشان ایجاد شده کلیت دین را نیز از صدر تا ذیل به باد دشنام نا سزا می گیرند و بانیانش ظالمانی غیر قابل بخشش قلمداد می کنند. این برداشت ها دقیقا همان آفت هایی است که از دامن تعریف های رسمی دین به خود دین ضربه وارد می کند .
2. تعریف های محدود از دین و دینداری
در صورتی که انتظار داشته باشیم دین برای یک قشر خاص (مانند قشر جوان ) نقش هویت سازی را بر عهده داشته باشد تردیدی را روا نمی داریم که دین مورد نظر ما باید آنقدر جامعیت داشته باشد که نیاز های همه اقشار جامعه را پاسخگو باشد . به تعبیر قرآن (هدی للناس) باشد و به صورت جمعی و به اقتضای خود نیاز های همه اقشار جامعه را برطرف سازد و نقش هویت سازی را برای همه افراد در هر قشر و طبقه ای که هستند ، بر عهده گیرد . و دقیقا به همین دلیل هم باید پاسخگوی نیاز های جوانان هم باشد . به عبارت دیگر یک دین باید جامع و به قول معروف "همه قشر پسند" باشد . یک دین کامل و جامع که باید نیاز های همه اقشار را بر طرف کند . اگر دانشجو مخاطب دین واقع می شود از دین مداری اش التذاذ یابد . اگر استاد همین دانشجو مخاطب دین شود حظ معنوی خویش را ببرد و همینطور اگر یک بی سواد و یا یک پیر مرد و پیرزن روستایی و ... . از همه این اقشار مهمتر اگر یک جوان مخاطب دین شود باید تمام نیازها و اقتضائاتش مورد نظر قرار گیرد و مرتفع گردد . وقتی یک جوان به سمت معنویت سوق پیدا میکند نباید چیزی جز لذت معنوی و افزایش روحیه مثبت متناسب با سنش از دین ببیند . اگر ما در تعاریفمان از دین رنگ هایی را انتخاب کردیم که باب مذاق فطری جوانان (و نه البته هر نوع مذاقی) نبود آنوقت دیگر نمیتوانیم ادعا کنیم که چرا جوانان ما هویت دینی ندارند .
3. تعریف های خرافی از دین و دینداری
این یک حقیقت است که جوان قرن بیست و یکمی به هیچ وجه حاضر نیست که عقاید آلوده به موهومات و خرافات را مبنای شخصیت و هویت خویش قرار دهد او آموخته است که امور جاری زندگی اش را بر مبنای عقل گرایی و واقع بینی بنا نهد . یکی از زیباترین نگاشته های موجود پیرامون عدم پذیرش برداشت ها و تعاریف خرافی از دین را دکتر علی شریعتی در کتاب پدر ، مادر ، ما متهمیم بدست می دهد . او در این کتاب به خوبی علل عدم علاقه قشر جوان به دین موروثی و خرافی و تقلیدی را بیان می کند . علی شریعتی در کتاب پدر مادر ما متهمیم می آورد :
" پدر... مادر...بزرگتر..!
قرانی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن. من نمی دانم در آن چه هست تو هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس هستیم. منتهی من به آن کار ندارم -چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟- اما تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه ات .. به پهلویت .. به قنداق بچه ات و به بالش مریضت. تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که : وقتی از در خانه بیرون میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی!!!من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف!!! تو برای سلامت و مصونیت جمله هایی از آنرا برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی پدر جان من یک دانشجویم اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود! پس اگر من کتابی را که به درد خواندن نمیخورد - ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد - رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو! " [1]
4. تعریف های جزم اندیشانه از دین و دینداری
جزم اندیشی در تعریف یعنی گرایش به اندیشه های از پیش پذیرفته شده و بی اعتنا به دلایلی که نادرستی آن ها را اثبات می کند [2] این جزم اندیشی یعنی باور بی چون و چرا داشتن به یک عقیده قابل رد و اثبات . در واقع اگر یک تعریف از دین ، بر مبنای چنین دیدگاهی ارائه شد دیگر هیچ گونه چون چرایی از سوی جوان مخاطب قابل برتابیدن نیست و این نقطه جدایی و قهر جوان با یک اندیشه جزمی است که بنام دین بدو خورانیده شده است . جوان پرسشگر و حساس به عقلانی بودن جهان پیرامونش هرگز نمیپذیرد یک عقیده را بدون چون و چرا مبنای عمل خویش قرار دهد. در همیشه تاریخ هر گاه گرایش نخبگان و مبلغان یک دین قدم در وادی جزم اندیشی نهاده است یا روز به روز گستره پیروان آن دین کمتر و کمتر شده است و یا روشنفکران دلسوز دین در یک تقابل و نزاع وحشت انگیز لکه ننگ بد نامی و تکفیر را به جان خریده اند تا در این زمینه دست به اصلاح گری بزنند .
کلام آخر :
کلام اخر اینکه حقیقت دین اگر به وضوح برای مخاطب تعریف شود ، آنچه نمایان می شود سراسر زیبایی و روشنایی است .در این شرایط فرد مخاطب به صورت خودوش از درون جذب این زیبایی ها می گردد . لکن اگر دین که خود وسیله ای برای تعالی زندگانی آدمیان است را در قالب های خشک و بی روح ساخته دست انسان ریختیم و تعاریفی "بدرنگ" و "روی طاقچه ای" از آن ارائه دادیم ، آنوقت دیگر نباید از فرزندانمان و جوانانمان انتظار داشته باشیم که هویتشان را بر مبنای این بسته بی روح پایه ریزی کنند . شاید تا روزی که حصار های "بشرساخت" ، زیبایی و طراوت دین را نازیبا و بی روح می نماید و دین مداری ما را محدود در اندیشه های بسته و سنتی اخبار پدران ما قرار می دهند ( نه پیامبران ما ) باید حق را به جانب جوان متواری از هویت دینی بدهیم و فکری به حال مسلمانی خویش بنماییم و اذعان کنیم که :
اســـلام بــه ذات خـــود نـــدارد عــیــبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
منابع :
[1] نراقی ، حسن ، پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی ص 72
[2] شریعتی ، علی ، پدر مادر ما متهمیم
