[ میریام آقازاده ]
به نظر برخی میخائیل باختین یکی از بزرگترین نظریه پردازان ادبیات در قرن بیستم است. دامنه تاریخی نوشته های او و اوضاع سیاسی زمانه نگارش آنها (به ویژه سرکوب سیاسی دوره استالین) از باختین یک فیلسوف اجتماعی حائز اهمیت ساخته اند. از دهه 1970 برخی از مفاهیم کلیدی وی مانند انگاره گفت و شنودی و مفهوم چندآوایی در انسان شناسی به کار گرفته شده اند.
باختین در سال 1985 در شهر اورل واقع در جنوب مسکو متولد شد، و در دانشگاه سنت پترزبورگ ادبیات کلاسیک و فلسفه مطالعه کرد. او عمدتاً به دلایل سیاسی بیشتر عمر خود را در گمنامی سپری ساخت و از سال 1936 تا 1961 در جای دور افتاده¬ای به نام دانشکده تربیت معلم به تدریس مشغول بود. وی در این دوران ارتباط خود را با اعضای "حلقه باختین ـ که علائق مشترک متعددی همچون کانت و فلسفه معاصر آلمان، فیزیک نوین پلانک، اینشتین و بوهر داشتند ـ حفظ کرد. و طی این مدت آثار گوناگونی در زمینه علم اخلاق و زیبایی شناسی تألیف نمود که از بین آنها می¬توان به «در باب فلسفه کنش» که مدتها پس از مرگ باختین منتشر شد اشاره کرد.
در اواخر دهه 1920 وی رساله «مشکلات هنر داستایفسکی» را نوشت که در سال 1929 منتشر شد. طی دهه 30 و 40 باختین بخشی از مهمترین مطالعات خود درباره رمان ـ شامل گفتمان در رمان ، صورتهای زمان و کرونوتوپ در رمان و حماسه در رمان می¬باشد ـ را به پایان رساند.
در دهه 1960 که اثر باختین درباره داستایفسکی توسط گروهی از دانشجویان مسکو کشف، و کتاب نامدارش درباره رابله ـ که رساله دکتری¬اش هم بود ـ برای نخستین بار در روسیه منتشر گردید باختین به چهره پرطرفداری در روسیه تبدیل شد.
بیشتر پژوهشگران درین باره توافق دارند که می¬توان آثار باختین را به سه دوره اصلی تقسیم کرد: 1) رساله های آغازین او درباره اخلاق و زیبایی شناسی 2) کتاب ها و مقاله های او درباره تاریخ رمان 3) رساله های منتشر شده پس از مرگ او که باز هم به دوره دوم می پردازند.
دغدغه اصلی باختین وضعیت و جایگاه ژانر ادبی است؛ گرچه وی در قالب نظریه تاریخی و فرهنگی به این مسئله می-پردازد. از نظر باختین ژانرهای ادبی را تنها با در نظر گرفتن فقدان بشریت طبیعی می¬توان درک کرد. در طبیعت ما در وحدتی از روابط جنسی و زندگی خانوادگی، مرگ و زندگی، تغذیه و دفع، و فصلهای طبیعی و ریتم های طبیعی بدن زندگی می¬کنیم. مطالعه ژانر ادبی بر فرض از دست رفتن این حالت و تلاش برای بازگرداندن آن مبتنی است. ژانرهای ادبی بر محتوای فرهنگ در صورت نمادین تمرکز دارند. فقدان حالت طبیعی بواسطه تفاوت در صورتهای زمان و مکان بیان می¬شود، و صورت بنیادین زمان و مکان کرونوتوپ است. صورتهای فولکوری¬تر ادبیات ویژگی¬های اسطوره¬ای ـ که بواسطه قید و بندهای بهنجار محدود نشده است ـ و گرایشی کاملا افزایشی نسبت به زبان دارند که در آن بخش¬های مختلف بدون هیچ محدودیت یا منطق وحدت¬بخشی گردآوری می¬شوند. در این سطح که انطباق و هماهنگی بیشتری با طبیعت وجود دارد، با چکامه¬های روستایی درباره هماهنگی¬ها و یکپارچگی¬های طبیعت مواجه می¬شویم. ژانرهای ادبی والاتر تقابل¬های یکپارچه شده زندگی طبیعی را به تقابل¬های انتزاعی بین مرگ و زندگی، رابطه جنسی موهن و ناپسند و زندگی خانوادگی، و غذای آماده شده و دفع ناخالص تبدیل می¬کنند.
از نظر باختین حیاتی¬ترین لحظات در ادبیات، به آثاری در فرهنگ عامه مربوط می¬شود که این انتزاع¬ها و سلسله مراتب¬ها را به چالش می¬طلبند. باختین به این نوع آثار به مثابه آثار چندآوایی یا کارناوالی یا هجویات منیپی اشاره می کند.
هجو منیپی به اثر هجوگونه¬ منحصربفردی اشاره دارد که درون یک پارادایم ژانری شناخته شده نمی گنجد. باختین از این عبارت برای اشاره به هر اثر جدید یا قدیمی استفاده می¬کند که گفتمان¬های عامه و والا را با هم می¬آمیزد، و دارای آواهای متنوع و گوناگونی است که بگونه¬ای تمسخرآمیز و طنزآمیز با یکدیگر گفتگو می¬کنند، و در آن تنزلی از زیبایی¬شناسی ناب ـ شخصیت¬ها، خط سیر و نکات اخلاقی به وضوح تعریف شده ـ به سمت مرگ، زنندگی و هرزگی و غرابت وجود دارد.
آثر چندآوایی به هر ادبیاتی اطلاق می¬شود که چندین آوا ـ که همگی با هم برابر هستند ـ را با هم می¬آمیزد. این اثر گفت و شنودی و تعاملی بوده و با تسلط تک گفتاری یک آوا تقابل دارد. پارادایمی که درین جا باختین از آن استفاده می¬کند رمان¬های فئودور داستایفسکی است که از نظر او به منظور به چالش طلبیدن سلسله مراتب¬های زیبایی شناختی از فرهنگ عامه استفاده می¬کنند. رمانهای چندآوایی داستایفسکی خود ریشه در کارناوال¬آسایی دارد. پارادایم کارناوال-آسایی را می¬توان در رمان رنسانسی گارگانتوا و پانتاگروئل اثر آنتوان رابله مشاهده کرد. اینگونه بکارگیری تقابل میان دانشورانگی و ابتذال، امر زیبایی شناختی و گروتسک¬وار واکنشی نسبت به سنت کارناوال است. از نظر باختین کارناوال نمود زندگی طبیعی و روستایی است، که در آن از طریق واژگون سازی و تمسخر اتوریته و سلسله مراتب رشد طبیعی ترویج و تشویق می¬شود. باختین تحلیلی از رابطه میان زندگی فرهنگی و طبیعی ارائه می¬دهد که خود به تکانه ¬های اخلاقی ادبیات قرن نوزدهم روسیه ـ بویژه آثار تولستوی و داستایفسکی ـ ارجاع دارد، آثاری که در آنها پالایش زیبایی شناختی با آرمانی¬ جلوه دادن ارزش¬ها و زندگی روستایی توأمان است. باختین همچنین از نظرات کانت، ارنست کاسیرر و سنت روسی وحدت فلسفه و تاریخ استفاده کرده و دیدگاهی درباره طبیعت و فرهنگ ارائه می¬دهد که در مطالعات فرهنگی و ادبی، همچنین مباحثات مربوط به فرهنگ و جامعه نفوذ و تأثیر فراوان دارد.
مفاهیم و آثار
به سوی فلسفه کنش
از رساله فلسفه کنش تنها مقدمه ـ که چند صفحه اول آن موجود نیستند ـ و فصل نخست باقی مانده است. اما بخاطر اینکه باختین در مقدمه طرح کلی از رساله ارائه کرد مبنی بر اینکه رساله دارای چهار بخش می باشد، اهداف او از نگاشتن این اثر کاملاً از بین نرفته است. نخستین بخش رساله به تحلیل کنش¬های انجام شده¬ای که جهان واقعی را تشکیل می دهند اختصاص دارد؛ «جهانی که براستی تجربه شده باشد نه صرفاً جهان اندیشیدنی ». باختین سپس موضوعات دیگر سه بخش ناتمام رساله را نیز بیان می کند؛ بخش دوم به فعالیت زیبایی شناختی و اخلاقِ آفرینش هنری، بخش سوم به اخلاق سیاست و بخش چهارم به مذهب اختصاص دارد.
نویسنده "به سوی فلسفه" کنش باختین جوانی است که سعی دارد با تمرکززدایی آثار کانت فلسفه اخلاقی خود را تدوین کند. این متن یکی از تلاشهای اولیه باختین در ارتباط با اصول اخلاقی و زیبایی شناسی است و او سه دعوی در رابطه با به رسمیت شناختن منحصربفرد بودن مشارکت فرد در هستی مطرح می کند:
1. من بصورت فعالانه و منفعل در هستی مشارکت دارم
2. منحصر بفرد بودن من امری مسلم است اما تا حدی وجود دارد که من این منحصر بفردیت را تحقق بخشم. (به عبارت دیگر در کنش انجام شده ای نهفته است که هنوز حاصل نشده)
3. از آنجا که واقعی و غیرقابل جایگزینی هستم باید این منحصربفردیت و یکتایی را تحقق بخشم.
در این رساله است که باختین مدل ساختارمند روان انسان که از سه مولفه تشکیل شده است را ارائه می دهد: من برای خودم ، من برای دیگری ، و دیگری برای من . مولفه "من برای خودم" منبع معتبری و قابل اطمینانی برای هویت نیست و باختین می گوید انسان¬ها از طریق "من برای دیگری" به درک خود از هویت دست می یابند زیرا این مولفه ملغمه¬ای از برداشت دیگران از "من" است. مولفه "دیگری برای من" نشانگر آن است که دیگران چگونه برداشت¬ها و دریافت های من از خودشان را با هویت خود تلفیق می کنند. بنابر تعریف باختین هویت صرفاً به فرد تعلق ندارد، بلکه امری مشترک بین همگان است.
رابله و دنیای او: کارناول و گروتسک
طی جنگ جهانی دوم باختین تز خود درباره نویسنده فرانسوی دوران رنسانس یعنی فرانسوا رابله ارائه کرد که البته تا چند سال موفق به دفاع از آن نشد. عقاید بحث برانگیزی که در این رساله مطرح شدند مخالفت های بسیاری را برانگیخت و در نهایت تصمیم بر آن شد که به باختین مدرک دکترا ندهند. به همین خاطر بود که رساله رابله و فرهنگ مردمی قرون وسطی و رنسانس تا سال 1965 چاپ نشد، و در آن زمان هم با عنوان «رابله و دنیای او» منتشر گردید.
امروزه رساله «رابله و دنیای او» یکی از بهترین مطالعات کلاسیک رنسانس، و مهمترین اثر باختین محسوب می شود؛ در این رساله است که باختین کتاب گارگانتوا و پانتاگروئل را بررسی می کند. باختین می¬گوید برای قرنها کتاب رابله درست درک نشده است و ادعا می کند در کتاب «رابله و دنیای او» مقاصد رابله را توضیح داده و روشن ساخته است. دغدغه باختین در این کتاب صراحت و آشکاری گارگانتوا و پانتاگروئل است. در این کتاب باختین به دنبال دستیابی به دو هدف است: بازیابی بخشهایی از گارگانتوا و پانتاگروئل که در گذشته نادیده گرفته شده یا سرکوب شده¬اند، و ارائه تحلیلی از نظام اجتماعی رنسانسی برای کشف تعادل بین زبان مجاز و زبان غیرمجاز. وی بواسطه این تحلیل دو متن فرعی را تشخیص می دهد: کارناوال ـ که آن را به مثابه یک نهاد اجتماعی تعریف می کند ـ و رئالیسم گروتسک که به مثابه یک سبک ادبی تعریف می شود. بدین صورت باختین در «رابله و دنیای او» تعامل بین امر اجتماعی و امر ادبی، همچنین معنای کالبد را بررسی می کند.
کارناوال
از نظر باختین کارناوال به امر جمعی مرتبط می شود. افرادی که در کارناوال شرکت می کنند صرفاً یک جمعیت را تشکیل نمی دهند؛ بلکه افرادی هستند که به مثابه یک کل در نظر گرفته شده، و طوری سازماندهی شده¬اند که سازمان سیاسی و اقتصادی اجتماعی را به چالش می طلبد. از نظر باختین «در یک کارناوال همه با هم برابر هستند. اینجا در میدان شهر نوع خاصی از تماس آزادانه و خودمانی بین افرادی برقرار می گردد که معمولاً به واسطه موانع کاست، مالکیت، حرفه و سن از هم جدا می شوند.» در جو کارناوال لایه های زیرین زندگی ـ در تقابل با کارکردهای بالاتر (تفکر، گفتار، روح) که معمولا در نظام معنایی جایگاه بالاتری دارند ـ مهم تر محسوب می شوند. در زمان کارناوال آن حس منحصربفرد زمان و فضا باعث می شود افراد خود را بخشی از جمع احساس کنند و دیگر خودشان نیستند. در این لحظه است که فرد از طریق لباس مبدل و ماسک کالبد خود را معاوضه می کند و احیا می شود. در همان حین آگاهی از وحدت و اجتماع نفسانی، مادی و کالبدی فرد حاصل می شود.
گروتسک
مفهوم کارناوالِ باختین با مفهوم گروتسک ارتباط دارد. جمعی که در کارناوال شرکت می کند از وحدت خود در زمان و همچنین جاودانگی تاریخی خود ـ بواسطه مرگ و احیای مداومش ـ آگاه است. از نظر باختین اگر قرار است کالبد از بی زمانی و جاودانگی خویش آگاه باشد به نوعی ساعت احتیاج دارد. وی از عبارت گروتسک برای توصیف تأکید بر تغییرات جسمی از طریق خوردن، دفع، و رابطه جنسی استفاده می کند؛ امر گروتسک به مثابه نوعی ابزار سنجش بکار می رود.
منابع:
1. دائره المعارف انسان شناسی
2. دائره المعارف فلسفه اینترنتی
3. James P. Zappen - Mikhail Bakhtin (1895-1975)
1. dialogical,
2. heteroglossia: وجود چندین متغیر متمایز درون یک رمزگان زبانی واحد. وجود چندین آوا درون یک متن
3. ethics
4. aesthetics
5. Discourse in the Novel
6. Chronotope: زمان ـ مکان؛ به ماتریس زمانی مکانی اشاره دارد که بروضعیت بنیادین تمامی روایت ها و دیگر کنشهای زبانی حاکم است
7. symbolic
8. additive attitude
9. idylls
10. polyphonic
11. carnivalesque
12. menippean satires
13. obscenity
14. voice
15. carnivalesque
16. learned
17. impulse
18. towards a philosophy of act
19. thinkable
20. Being
21. actual
22. human psyche
23. I-for-myself
24. I-for-the-other
25. other-for-me
26. subtext
27. grotesque realism
28. body
29. collectivity
30. crowd
