هدف اصلي اين گزارش تنها بررسي جنبه هاي ادبي آثار نويسنده (جلال آل احمد ) نيست ،بلكه بيشتر تلاش آن است كه با نگاهي جامعه شناسانه به نقد و بررسي اين آثار بپردازيم .
به عبارت ديگر بايد ببينيم كه نويسنده در چه شرايط اجتماعي و سياسي زندگي مي كرده و در مجموع چه شرايط محيطي باعث نگاشتن اين اثر شده است .مسلما آثار نظم و نثر نويسندگان و شاعران چه ايراني و غير ايراني متاثر از شرايط اجتماعي و محيط پيراموني نويسنده و شاعران بوده است .
جلال هم از اين قاعدة كلي مستثني نبوده و تغييرات اجتماعي و پديده هاي سياسي كه در دوران حيات وي رخ داده ، نمود عيني و عملي در آثار و نوشتة اين نويسنده متفكر داشته است .
دوران جواني جلال مصادف است با ورود منفقين به ايران و تبعيد رضا شاه به جزيرة موريس و سالهاي پاياني عمر وي يعني سال 48 بطور مداوم صحنة برخورد گروه ها و احزاب سياسي است و در مجموع مي توان گفت كه تمامي سالهاي زندگي اين نويسنده نستوه در كوران حوادث و پيشامدهاي بزرگ تاريخ پر فراز و نشيب ايران بوده است. و بر همين مبنا داستان ها، مقالات و سفرنامه هاي بسياري در كتب، مجلات و روزنامه هاي آن عصر شكل مي گيرد و خود باعث ايجاد حوادث و تحولات جديد فكري و فرهنگي در ميان جوانان و خصوصا روشنفكران مي گردد .حركتي كه خود بعد ها منجر به شكل گيري احزاب و گروه ها متعدد سياسي و اجتماعي شد و در نهايت به انقلاب مردم منتهي گرديد .انقلابي كه در نتيجة تلاشهاي نويسندگاني چون جلال آل احمد،صمد بهرنگي و دكتر علي شربعتي در عرصة قلم و ادبيات ايجاد گرديد و با حمايت مسقيم مردم و رهبري عالمان مذهبي سر آغاز تاريخ جديدي در كشور ايران گرديد .
پيش گفتار :
نويسندگان از لحاظ مفاهيم و اهداف كلي نگارش آثارشان به سه دسته تقسيم مي شوند :
1- عافيت طلبان 2-جهان وطنان 3-گروه متعهدان
گروه نخست تنها به جنبه هاي ادبي صرف آثار خود توجه داشته و فارغ از هرگونه اهداف و اغراض سياسي و اجتماعي فقط تمامي استعداد خويش را صرف صيقل زدن به صورت ظاهري نثر مي نمايند،به عبارتي اينان همان نويسندگان سنتي هستند.
2- گروه دوم طرفداران مكتب غالب شكني مي باشند و چون طالب شكستند مرزهاي زبان فارسي بودند، چه بسا تاسف خورده ، كه چرا انگليسي زبان يا فرانسه زبان نيستند يا نشده اند و به عبارتي نويسندگاني هستند زميني و نه سر زميني و در يك كلام مدرنيستها .
3- گروه متعهدان ؛نويسندگان كه ادبيات را سنگري براي مبارزه مي شناختند و در برابر خفقان و سانسور ساواك، موضع گيري سرسختانه داشته و براي قلم رسالتي قائل بودند. آنها براي خويش مسئوليتي اجتماعي متصور مي دانستند به همين سبب، بطور مستمر و يا متناوب با آثار انقلابي خود در برابر وضع موجود ايستادگي مي كردند . افراد اين گروه كه نسبت به دو گروه فوق از حيث نفر و اثر غلبه داشتند ،نه غالبكارند و نه غاز مال به چهرة نثر ،آنان بيش از هر چيز به محتواي اجتماعي و سياسي و موضع گيرانه آثارشان اعتنا داشتند و دارند و درست به همين علت، از طرفي مقبول و مراد نسل جوان واقع مي شوند و از سويي محدود و مغضوب سانسور ساواك، و هم اينان هستند كه به ميزان يك ربع قرن، مشتريان پر و پا قرص ساواك و مقامات امنيتي كشور ،يا موي دماغ سلطة ساواك بودند .اين افراد بدون آنكه سياسي ( و به معناي ماكياوليش ،سياست باز ) باشند ، سياست نويسند و عمده اشتغال و دقت مقامات بخش روشنفكري ساواك را به خويش مصروف مي كنند .
پيداست كه ،سلطه ها هيچگاه تاب تحمل نفس كش ها را نداشته اند ،به همين سياق ،ساواك به دو شيوة زير اقدام به مقابلة سركوب گرايانه مي نمايد .
يكي از طريق پروار بندي كردن افرادي از گروه بي آزار اول يا دوم و ديگري از طريق توطئه و تهديد و سركوب افراد گروه سوم .
بي شك نمونه هايي چون خليل ملكي ،جلال آل احمد و دكتر علي شريعتي از گروه سوم بودند كه هرگز حاضر نشدند كه قلم خويش را به پاداش ها و القاب و عناوين دربار و زور و تهديد ساواك بفروشند.بر همين اساس نوشته ها و تاليفات نويسندگان اين دوره شكل گرفت؛ جلال هم يكي از اين نويسندگان متعهد بود كه تلاش نمود با وجود جو خفقان و سانسور شديد ،مردم را و خصوصا قشر روشنفكر را از طرفي با اصول مترقي و عوامل پيشرفت غرب آشنا سازد و از سوي ديگر توجه مردم را به سنتها و باورها ي ديني و ملي كه در حقيقت هويت ايراني ما را تشكيل مي دهند جلب نمايد .
سفرنامه هاي وي، به اسرائيل، روسيه و آمريكا، انواعي از اولي، و غربزدگي مثالي براي گروه دوم است، در يك كلام جلال و همفكران وي پلي بودند ميان سنت و مدرنيته .
در هر حال تلاش ما در اين سلسله گزارشات بر آن است كه عوامل سياسي، اقتصادي و اجتماعي دوران نويسندگان و اديبان را شناخته، سپس به بررسي تاثيرات اين عوامل در شكل گيري و نگاشتن آثار ادبي آنان بپردازيم. باشد تا قدمي كوچك در راه شناختن روشنفكران و نخبگان بزرگ اين سرزمين برداشته باشيم .
زندگي نامه جلال آل احمد:
جلال نوشته است (( در خانواده اي روحاني ،مسلمان ،شيعه )) بر آمده ام . پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهر خواهر هايم در مسند روحانيت مردند .و حالا برادر زاده اي و يك شوهر خواهر ديگر روحانيند .و اين تازه اول عشق است كه الباقي خانواده همه مذهبي اند .
با تك و توك استثنا .جلال در 11 آذر سال 1302 در محلة سيد نصر الدين تهران به دنيا آمد دو سال پس از تولد او رضا خان سردار سپه پس از خلع يد قاجارها از سلطنت در سال 1305 تاج گذاري مي كند .
در زمان تولد وي رضا شاه هنوز چهرة اصلي ضد مذهبي خود را نشان نداده است .اما درست 7 سال بعد يعني در سال 1312 رضا دست به يكسري اقدامات مي زند .محاضر شرعي را مي بندد انجام مراسم شرعي خصوصا در ايام محرم و صفر ممنوع مي شود كشف حجاب صورت مي گيرد و شناسنامه و سجلي براي افراد صادر مي شود و اقداماتي نظاير آن در هر حال پدر جلال كه از روحانيون بنام و از ائمه جماعات تهران بوده است زير بار حكومت نمي رود و خانه نشن مي گردد .
فشارهاي حكومتي افزايش مي يابد و بناچار پدر محضر شرعي خود را رها مي كند . و حتي از امام جماعتي مسجد محل نيز صرفنظر مي كند و در كل خانه نشين مي گردد همين امر باعث تغيير خلق و خوي او مي گردد و از او فردي عصبي و تند مزاج مي سازد به طوري كه جلال و برادر كوچكتر وي شمس بارها مورد شماتت و ضرب و شتم پدر قرار مي گيرند و همين امر زمينة ترك خانة پدري در 20 سالگي براي جلال را فراهم مس آورد .
وي تحصيلات مقدماتي و ابتدايي را در يكي از دبستانهاي تهران مي گذراند و به اصرار پدر وارد بازار كسب و كار مي گردد و ليكن در عين حال در كلاسهاي شبانه دارالفنون هم ثبت نام مي نمايد در سال 1231 از دار الفنون فارغ التحصيل مي گردد در سالهاي پاياني به كمك برخي از همكلاسي ها انجمني به نام انجمن اصلاح ايجاد مي نمايد و در همان سال يعني هنگامي كه حدودا 16 و 17 ساله بود دست به ترجمة كتابي با عنوان عزاداري هاي نا مشروع از حجه السلام آقاي عاملي مي زند كه رسالة كوچكي در باب نكوهش ،شاخ و زنجير و قفل زدن بود كه از عربي ترجمه كرد .البته بدون ذكر نام مترجم ،كه با خشم متعصبان مذهبي مواجه مي شود كه هر 2000 جزوه را يكجا حريده و حضرات آنها را يك جا با هم به آتش مي كشند .
و تقريبا از همين دوران است كه جلال بطور حرفه اي وارد دنياي ادبيات و فرهنگ مي گردد .نكته قابل توجه در در نگارش اولين اثر وي توجه به اين امر است كه همانطور كه ذكر شد روحيات و اخلاقيات پدر با توجه به شرايط اجتماعي ايجاد شده به تندي و عصبيت گراييده و همين امر عاملي مي شود براي تحكم و الزام به امور ديني به فرزندان كه نتيجة آن زدگي و بي علاقگي جلال به امور مذهبي و ديني دليلي بر اين مدعاست .
اولين تجربه كاري جلال :
تشكيل انجمن اصلاح اولين تجربة كار اجتماعي چند محصل محصل مومن و مذهبي است كه قشري گري هاي متعصبانه مذهبي را خوش ندارند . جوانهايي كه بلوغ را مي خواهند با پريدن از لانة باورهاي خانوادگي تجربه كنند دو اتاق اجاره كرده اند در كوچة امير انتضام اميريه و شبها در كلاسهايش مجاني فرانسه درس مي دهند و عربي ،آداب سخنراني ؛اعضاي اين گروه عبارت بودند از امير حسين جهانبگلو ، رضا زنجاني ،علي نقي منزوي ،ناصر صدر الحفاظي ،هوشيدر عباسي ،دارابزند ،عطا الله شهاپ پور ،صلصالي ،و محمد باقر كميلي .
بطور كلي دوران حيات جلال را مي توان به سه دوره تقسيم نمود ؛يكي از زمان تولد تا شهريور 1320 و فرار رضا شاه از ايران و پس از شهريور 1320 تا كودتاي 28 مرداد سال 32 و در نهايت از شهريور 32 تا پايان حيات وي ؛ دوران اوليه زندگي جلال با دوره فشار و اختناق رضا خاني همراه بود كه ذكر آن رفت ،شهريور 20 كه با ورود متفقين و جنگ جهاني دوم همراه بود در اين دوران به سبب هرج و مرجي كه در كشور ايجاد شده بود دستگاه مركزي قدرتمندي وجود نداشت و به همين خاطر فضاي سياسي و اجتماعي كشور بطور نسبي بازتر بود و مطبوعات بطور گسترده تر به اطلاع رساني به مردم اقدام مي كردند . در عين حال احزاب و گروه هاي سياسي خصوصا كمونيستها و ارگان آنها در ايران يعني حزب توده از يك طرف و ناسيو ناليستها و ملي گرايان به همراه مذهبيون قدرت بسيار زيادي پيدا نموده و رقابت شديدي ميان آنها در گرفته بود .
دوران آشنايي جلال با افرادي نظير صادق هدايت ،دكتر شهيد نورايي ،دكتر جرجاني ،مجتبي مينوي ،علينقي وزيري ،سيد محمد علي جمالزاده ،بزرگ علوي ،منصور شكي ،نوشين طبري ،در همين زمان صورت مي گيرد .همانطور كه ذكر شد چون يكي از قدرتمند ترين و با نفوذ ترين احزاب آن حزب توده بود به همين خاطر زمينة گرايش جلال به همراه خليل ملكي فراهم مي شود . و بر همين اساس آثار متعدد ادبي و اجتماعي رقم مي خورد كه در فصل جداگانه به تفضيل در مورد آنها سخن به ميان خواهد آمد .
جلال و حزب توده :
جلال در سال 23 جذب حزب توده گرديد . واسطة آشنايي او با حزب روشنفكراني نظير صادق هدايت بود . اولين بار يك قصه و يك ترجمه از او در مجلة سخن چاپ شده بود ،و او بزودي مورد تشويق حزب توده قرار گرفت و مدير روزنامة بشر ارگان حزب توده شد.
سال بعد مدير داخلي (مجلة ماهنامة مردم ) ارگان تئوريك حزب توده گرديد و همين امر عامل ترقي جلال در حزب توده شد كه سبب گشت در فاصلة كوتاه و كمتر از دو سال به عضويت كميتة ايالتي تهران ـدر اولين كنفرانس فعالان حزب توده - انتخاب شود . علت انتخاب وي به خاطر برخي ويژگيها ي وي بود كه بعضي از آنها از اين قرار بود :
1. جلال عربي مي دانست و مشترك مجلة الهلال بود .
2. فرانسه مي دانست .
3. نويسندة جوان و شناخته شده بود .
4. در خطابه سخنراني هاي گرم و ذهني تيز داشت .
جسارت ،صداقت و شوري داشت كه همسالانش در آن روزگار كمتر داشتند .
انشعاب از حزب :
سرخوردگي اوليه جلال و كناره گيري از حزب توده در سال 25 شروع شد و نهال اين شك در ارتباطات تنگاتنگ با دكتر اسحق اپريم از طرفي و با خليل ملكي از طرف ديگر يكسال رشد يافت تا آنكه در سال 26 پس از شكست مفتضح رهبري حزب توده در حوادث تاريخي آن سالها با همفكري پنج تن ديگر از اعضاي كميتة ايالتي حزب توده تهران به ويژه مهندس حسين ملك و مهندس ناصحي و جواهري شاعر متخلص به روا هيچ و محمد سالك و محمد رياحي طرح استعفاي دسته جمعي اشان را نوشتند و از عضويت در حزب توده انصراف دادند و به دنبال آن راديوي مسكو و سخنگوي حزب كمونيست روسيه اقدام به بدگويي از اعضاي گروه انشعابي نمود و آنان را مزدور امپزياليسم ناميد .
بعد از آن دوران جلال در غالب گروه انشعاب كرده به فعاليتهاي حزبي خود ادامه داد تا اينكه در پاييز 32 بدام ساواك كه تيمور بختيار رياست آنرا بعهده گرفته بود گرفتار شد ولي به كمك همسرش سيمين دانشور ( دختر قمر السلطنه حكمت ) و از طريق مهندس ابراهيم رياحي شوهر خالة ايشان بعد از گرفتن يك تعهد نامه باين مضمون كه (( من از ارديبهشت 32 سياست زا بوسيدم و گذاشتم كنار)) او را آزاد كردند . و تقريبا بعداز اين تاريخ جهت فعاليت هاي سياسي جلال تغيير نمود ولي همچنان نكات و مفاهيم اجتماعي و سياسي در آثار و تاليفاتش به چشم مي خورد و همچنان تا زمان وفاتش در سال 48 مغضوب ساواك و رژيم بود .
تا اينكه در نهايت به قولي در اثر توطئه ساواك از بين رفت . مرگ جلال ؛سالهاي آخرين زندگي جلال بصورت تبعيد مانند در منطقه اسالم از توابع هشت پر گيلان در اتاقك ويلايي كه توسط خود وي و همسرش خانم دكتر سيمين دانشور و در زمين اهدايي كه يكي از دوستانش به وي اهدا كرده بود در گذشت .
دوران حات وي پر بود از درگيريهاي جناحي و حزب بازي ها و گروه بندي هاي سياسي و اجتماعي ،به نحوي كه هر روز اين دوران مصادف بود با ظهور يك مكتب يا جناح سياسي و فرداي آن با سقوط دهة سياسي ديگر و يا قديمي شدن و متروك ماندن آن مكتب و ايدئولوژي فكري و سياسي .
و در همين شرايط است كه جلال دست به قلم مي برد و با ادبيات خاص خود كه با لحن سليس و همه همه فهم همراه با تعابير ساده ولي پر مغز افكار عمومي آن زمان خصوصا جوانان و روشنفكران را كه جوياي انديشه هاي نو و بديع بودند را سيراب مي نمايد .
او اگر چه در ابتدا در اثر تبليغات سوسياليست ها و كمونيستها در شوروي جذب اين ارگان در ايران با عنوان جذب توده شده بودند و ليكن با گذشت زمان و آشنايي بيشتري با ديدگاههاي فكري بيان گذاران اين مكتب فكري از آنان جدا شده و بصورت مستقل به دنبال حقايق اجتماعي و وواقعيت هاي اخلاقي مي رود و مسلما با توجه به بنيادهاي فكر و ديني كه در خانواده خود دارد اين حقايق اجتماعي و اين ارزش ها را جز در اصول مذهبي و ديني را در جاي ديگري نمي يابد و به همين خاطر در جهت شناساندن اسلام اصيل با تعريفي جديد براي نسل روشنفكر تمامي تلاش خود را به كار مي گيرد .
او در دوره اي به معرفي اسلام مترقي اقدام مي نمايد . كه فضاي آن دوره آبستن خطرات و مشكلات بسيار فراوان بوده است و كوچكترين نقد و اظهار نظري از هر سو با واكنش شديد مواجه مي گرديده است از يك سو دستگاه جبار و مستبد و از طرف ديگر عالمان ديني سنت گرا و جزم انديش كه هر نوع برداشت و قرائت متعارفي از دين را روي بر نمي تابند و ديگر انديشاني همچون جلا ل را با شمشير تكفير از دم تيغ مي گذرانند .
و در همين دوران است كه آثار بديع و پر مغزي را به اهل معرفت و صاحبان خرد تقديم مي كند بر همين مبنا آشنايي با آثار جلال چه در دوران حيات و چه آنهايي كه پس از مرگ وي انتشار يافته است با توجه با شرايط اجتماعي آن روزگار كمك شاياني به درك ما از ادبيات معاصر و شناخت زمينه هاي شكل گيري آنها خواهد داشت .
فهرست برخي منابع و مآخذ :
1- آل احمد، شمس، جلال از چشم برادر، تهران ،انتشارات بديهه.
2- آل احمد، جلال،1375، ارزيابي شتابزده ، تهران، انتشارات رواق.
3- آل احمد، جلال، مدير مدرسه.
4- جهاني، مهرزاد،1362، ميعاد با جلال – تهران، انتشارات رواق.
5- آرين پور، يحيي ، از صبا تانيما-تاريخ 150 سال ادب فارسي -جلد سوم –بازگشت و بيداري، انتشارات زوار
ادامه دارد
