مجله اینترنتی فصل نو
یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19 صفحه / شهر و شهرداری
شهرداري تهران در فرآيند اجتماعي شدن /  دکتر ناصر فكوهي
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

گزارشگر: فرين مهرنگ ، مرسده آزاده
 
تا چند سال پيش اكثر شهردارها كه بر سر كار مي آمدند به شهر و شهرداري تهران نگاهي خدماتي و فني داشتند ، چطور خيابان ، بزرگراه ، مترو ،پاساژ بسازد . و كم توجهي آنها به ساكنين اين كلانشهرمشهود بود . هيچگاه توجه نمي شد كه مردم در كنار فعاليتهاي عمراني مهمترين توجه شان به شهرشان توجه به زيبا سازي و امنيت و پاسخگويي مي باشد . نمي گوييم اين كارها انجام نشده اما در حد خيلي ضعيفي صورت گرفت.
حال از زماني كه دكتر قاليباف به شهرداري تهران منصوب شده است نگاه شهرداري به مسائل اجتماعي و حوزه اجتماعي بيشتر شده است . قاليباف مهمترين شعارش اين است كه شهرداري از يك  حوزه خدماتي به يك نهاد اجتماعي كه مانند نهادهاي ديگر جامعه همچون مدرسه ، رسانه ، خانواده جريان ساز هستند تبديل كند.
دكتر ناصر فكوهي ، انسان شناس، مدير گروه انسان شناسي دانشگاه تهران در گفتگو با مجله الكترونيكي علوم اجتماعي «فصل نو »، به تشريح شهر و شهرداري در تهران پرداخته است
 

س:آيا تهران از لحاظ فرهنگي  شهر است يا يك روستا بزرگ؟
 
پ:تشبیه تهران به یک روستای بزرگ درست نیست. زیرا هیچ روستایی نمی تواند با جمعیت میلیونی وجود داشته باشد، شمار و عدد آدم ها ولو آنکه کمترین و مساله سازترین مشکلات را در زیست جمعی با یکدیگر داشته باشند بدون حداقلی از هماهنگی شهری امکان پذیر نیست، کالبدها در شهر خواهی نخواهی از روابط کنترل شده ای تبعیت می کنند که آنها را نسبت به زندگی روستایی متفاوت می کند. شهر مجموعه بزرگی از زمان ها، مکان ها، نشانه ها، روابط، نماد ها ، واقعیت های دائما متغییر است که هر گز نمی توان در روستا آنها را حتی بازسازی کرد. اما اینکه تفکر «روستایی» یا نوع دیگری از زندگی ممکن است در شهر ها برای مثال در تهران، البته به شکل جزیره ای،  وجود داشته باشد، در این جای شکی نیست. جماعت گرایی های شهری که در تهران شاهدش هستیم نوعی تداوم زندگی روستایی است. اما اصولا بهتر است برای خود این را روشن کنیم که در این پرسش نوعی تحقیر زندگی روستایی به چشم می خورد که امروز قابل دفاع نیست، مشکلات کنونی شهرهای ما به دلیل آن نیست که شهر نشینان باید فرهنگی داشته باشند که از فرهنگ روستایی بالاتر باشد و یا اصولا ما با یک سلسله مراتب در رفتارها روبروئیم که روستاها را در سطح پایین تر و شهرها را در سطح بالاتری قرار می دهد. بلکه ناشی از عدم توازن و تعادل در فرایند شهری شدن است که به ایجاد موقعیت ها و نهادهای کاملا جدیدی دامن زده است که موقعیت هایی مخرب و زیان بار هستند و باید با آنها مقابله کرد. به عبارت دیگر فکر می کنم بهتر است هر چه زودتر این نوع از استدلال ها را که مردم ما چون روستایی بوده اند نمی توانند شهری شوند از ذهن خود دور کنیم. در روستاهای ما بهترین نمونه های همیاری و همبستگی و همکاری وجود داشته است در حالی که در شهرهای ما کمتر اثری از این گونه اشکال است و این را نمی توان به حساب «روستایی ماندن» شهرها گذاشت. غیر انسانی شدن روابط انسانی در شهرها از جمله در شهر تهران ربطی به منشاء روستایی ساکنانش ندارد. بلکه حاصل عدم توانایی سازوکارهای اجتماعی است که باید یک شهر را تولید و بازتولید کنند. 
 
 
س: آيا شکل فضايي شهرها مي تواند بر روابط دروني فضاها تاثير بگذارد؟
 
پ: بدون هیچ شک و تردیدی چنین است. اشکال غیر انسانی روابط غیر انسانی به وجود می آورد این تجربه ای است که جهان در طول قرن بیستم به دست آورد، شهرهای برگ صنعتی به عنوان مثال با ایجاد فضاهای بزرگ مسکونی یعنی مجتمع های بسیار عظیم که فضای زیست را به فضای حوابگاهی تقلیل می دادند، سبب شدند که شهرهایی هیولا مانند رشد کنند و تعداد بی شماری انسان در ساختار هایی انباشت شوند که فاقد هر گونه روح انسانی و روابط همبستگی و فرهنگی میان آنها بود و این کار بیست سال بعد شورش هایی را در همه این شهرک ها به وجود آورد. شهر می تواند با ایجاد فضاهایی که انسان بودن انسان را در نظر بگیرد و به آن اولویت ببخشد سبب بهبود روابط میان انسان ها شود و بر عکس می تواند به سوی غیر انسانی کردن و حتی بهتر است بگوئیم ضد انسانی کردن روابط میان آنها پیش رود. یک شهر ماشینی  شده و یا ابزاری شده چنین شهری است ما در ادبیات شهرشناسی، پیشینه شهرهای هیولا مانند که به آنها نام «دش شهر» (دیستوپیا) داده شده را داریم که نویسندگان برجسته ای چون جرج اورول، ترسیمشان کرده اند، اگر رمان «1984» اورول را در نظر بگیرید می بینید که استدلال او بیش از هر چیز در جهنمی که ترسیم می کند، استدلالی شکلی است که شکل ها محتواها را به ناچار به سوی تخریب و جهنمی شدن می برند. البته اورول تاکید خودش را به دلایلی خاص بر سطح زبان گذاشته است ، اما تحلیل او کاملا بر سطح اشکال شهری و فضاهای اجتماعی قابل تعمیم است و در همان رمان نیز این کار را تا اندازه ای انجام داده است.
 
 
 
س: آیا المانهای موجود در سطح شهر اضطراب و استرس را از شهروندان دور می کند؟
 
پ: باید ببینیم از کدام شهر صحبت می کنید. در شهرهای بزرگ اروپایی امروز تلاش می شود که این عناصر شهری تا حد ممکن شهر را جذاب و زندگی را برای شهروندانش مطبوع کنند. تجربه پایتخت ها و کلان شهرهای بزرگ بیشتر گویای آن است: لندن، پاریس، نیویورک، برلین و حتی مسکو و میلان و رم در چند دهه اخیر به سوی استفاده از عناصر شهری ای رفته اند که شهرها را هر چه بیشتر جذاب و زندگی در آنها را هر چه لذت بخش تر کند همین هم یکی از دلایل آن است که چنین تقاضای بالایی برای زندگی در این شهرها وجود دارد. اما اگر منظورتان تهران باشد متاسفانه باید بگوئیم هنوز برغم تلاش های زیادی که انجام شده ما با موقعیت آرمانی فاصله بیش از اندازه قابل تصوری داریم. عنصر شهری و اصولا ساخت شهر و نحوه توسعه آن بیشتر به یک کابوس شباهت دارد تا به یک برنامه ریزی شهری. و همین امر نیز طبعا برای بسیاری از افراد زندگی آسوده در این شهر را ناممکن می کند. البته شاید به همین دلیل نیز بوده( و این نکته مثبتی است) که برخی دیگر از کلان شهرهای ایران نظیر اصفهان یا تبریز و شیراز موفقیت زیادی در جذب جمعیت داشته اند و امروز بر خلاف چند دهه قبل بسیاری از ساکنان این شرها ابدا تمایلی به کوچ کردن به تهران ندارند
 
 
س:آیا  از نظر شما ، شهرداری توانسته است به وظایف خود به نحو احسن در خصوص نیاز شهروندان انجام وظیفه نماید؟
 
پ: شهرداری به نظر من با توجه به مشکلاتی که در مجموعه ساختاری کشور وجود داشته و دارد تا اندازه زیادی توانسته است به امور سازماندهی کند و در مجموع می توان بیلان کار آن را مثبت ارزیابی کرد اما این مثبت ارزیابی کردن به معنای آن نیست که ما با موقعیت آرمانی فاصله بی نهایتی نداشته باشیم. شاید یکی از مشکلات در رابطه با شهرداری آن بوده است که پیوند بیش از حدی  میان روابط شهرداری و مدیریت های شهری در ایران با حوزه سیاسی وجود داشته است ، در حالی که ما باید به طرف آن برویم که هر چه بیشتر این پیوند را کاهش داده و شهرداری را تبدیل به نوعی حکومت مستقیم و محلی و نوعی دموکراسی مشارکتی بکنیم. به گمان من شهردار جدید تهران با تجربه مثبتی که در نیروی انتظامی داشت شاید بتواند این کار را بکند. اما بهر تقدیر این سیاست زدگی نکته ای بسیار منفی است که باید تا حد ممکن کنار گذاشته شود. در عین حال شهرداری تهران باید متوجه باشد که تهران یکی از شهرهای بزرگ جهان است و باید همچون یک شهر بزرگ دنیا اداره و سازماندهی شود. و معنی این حرف صرفا در ساخت و سازهای شهری نیست بلکه باید به مجموعه ای از سازوکارهای شهری و همچنین به مجموعه ای از نماد ها و نشانه ها و رفتارهای شهری انتقال یابد و این نه کار ساده ای است و نه می توان آن را در حدود اختیارات و امکانات شهرداری محدود کرد.
 
 
 
س:شهر تهران  جزء شهرهای بزرگ دنیاست ، آیا شهرداری توانسته است مسئله حاشیه نشینی آن را به نحوی سامان دهی کند؟
 
پ: در اینکه تهران جزء شهرای بزرگ جهان است جای شکی نیست، اما امروزه جز شهرهای بزرگ توسعه یافته تقریبا هیچ یک از شهرهای بزرگ کشورهای در حال توسعه نتوانسته این مشکل حاشیه نشینی را حل کنند و اصولا مفهوم شهر بزرگ هر چه بیشتر در حال تبدیل شدن به مشکلی جهان سومی است زیرا کشورهای توسعه یافته با استفاده از ابزارهای بی شماری مانع از آن می شوند که رشد و انباشت جمعیت بزرگی در شهرها اتفاق بیافد و بنابراین به اشکال حاشیه نشینی دامن بزند. اما کشورهای در حال توسعه نتوانسته اند چنین کنند و حاشیه های آنها به زاغه نشینی و زایش حلبی آبادهایی به بدترین معنای کلمه دامن زده است. در ایران و در تهران به دلیل وجود درآمد سرشار نفتی این پدیده تا اندازه با وخامت کمتری نسبت به بدترین نمونه ها ( برای مقال مکزیکو سیتی یا بمبئی و کلکته و غیره) دیده می شود اما در همین حد نیز باید با آن مقابله کرد و هر جه زودتر بافت های فرسوده و اسکانهای غیر رسمی را سامان داد در غیر این صورت خطر شورش های شهری تهران را نیز همچون همه کلان شهرهای دیگر تهدید خواهد کرد.  گمان من آن است که نگاه اجتماعی تر شهرداری در سال های اخیر به مساله شهر و شهرنشینی در این زمینه بسیار مثبت بوده است یعنی سبب شده است که در کنار کارشناسان فنی و شهرساز گروهی از کارشناسان اجتماعی نیز وارد روابط مدیرتی شوند و همین خط باید حفظ شده و تا حد ممکن ادامه یابد و اگر چنین شود بی شک ما در آینده موقعیت بهتری را در این زمینه تجربه خواهیم کرد.
 
 
 
س: به نظر شما مردم ما چقدر با حقوق شهروندی خود آشنا هستند؟ در صورت عدم آشنایی با این حقوق بهترین راه برای تبلیغ این حقوق در بین شهروندان چیست؟
 
پ: مساله آشنایی با حقوق شهروندی نیست، آشنایی می تواند به سادگی از طریق ابزارهای تبلیغی و رسانه ای به مردنم داده شود و این کاری است که نهادهای مختلف تقریبا همه انجام می دهند و گاه حتی بیش از اندازه انجام می دهند، چون از این فکر حرکت می کنند که اگر شهروندان همچون شهروندانی واقعی عمل نمی کنند دلیلش آن است که نمی دانند چگونه باید رفتار کنند. البته ممکن است در مورد برخی از شهروندان واقعا چنین باشد اما در اکثر موارد رفتارهای اجتماعی نه به دلیل ندانستن بلکه به دلیل نیاز های ساختاری و روابط اجتماعی ای انجام می گیرد که آن رفتارهای را ناگزیر می کنند و برای تصحیح و تغییر آنها باید این موقعیت ها را در نظر داشت. صرفا از طریق نصیحت و شعارهای اخلاقی دادن می توان کنش های اجتماعی را تغییر داد. بنابراین فکر می کنم اصولا ما نیاز به اصلاحی در این زمینه و تغییر رویکرد ازیک رویکرد تبلیغی به یک رویکرد مشارکتی عملی داریم که برای آن نیاز به برنامه ریزی وجود دارد. دموکراسی مشارکتی یکی از بهترین روش ها در این زمینه است یعنی تفویض اختیار به نهادی های غیر متمرکز فرودستی که کار مدیریت را در سطح شهر زیر نظارت نهادهای بالاتر بر عهده بگیرند. این رویکرد بسیار کم  و به شیوه هایی بسیار متفاوت از ابزارهای تبلیغاتی استفاده می کند اما استفاده آن کارا و موثر است.
 
 
س:به نظر شما آیا در ایران مقوله ای  تحت عنوان شهروند مداری وجود دارد؟
 
پ: شهروند مداری نیاز به رسیدن به سطح بالایی از مردم سالاری دارد. کشور ما فاقد پیشینه ای دراز مدت در مردم سالاری است زیرا از دورانی تاریخی و بسیار طولانی از اشکال مختلف سیستم های آمرانه بیرون آمده است در حالی که اکثر شهرهای توسعه یافته جهان دارای پیشینه های مردم سالاری بیش از دوفرن هستند. اما حتی در این شهرها رسیدن به موقعیت شهروند مداری تنها در برخی از پیشرفته ترینشان ممکن شده است بنابراین فکر می کنم این یک وقعیت آرمانی است که برای ما صرفا تامل نظری و حرکت بسیار آرام به سوی آن در حال حاضر مطرح باشد.
 
 
 
س:یکی از مقوله هایی که تازگی ها به آن اشاره می شود رویکرد اجتماعی شهرداری است ،آیا  به  نظر شما چه مقدار شهرداری توانسته است در اجرای این رویکرد موفقیت کسب کند؟
 
پ: فکر می کنم پاسخ این سئوال را دادم . خوشبختانه از چند سال پیش به این سو این رویکرد به شدت در شهرداری تقویت شده است و ما امروز در زمینه ای مختلف با سازمان های شهرداری همکاری می کنیم. مراکز همچون سازمان فرهنگی هنری شهر تهران در این زمینه رویکردی کاملا اجتماعی داشته اند و حتی بحث محله محوری را که چندین سال پیش برای نخستین بار مطرح شده بود امروز به صورت یک بحث جا افتاده می توانم در شهرداری ببینیم. از سوی دیگر در رابطه با بافت های فرسوده و حاشیه نشینی شهری رفته رفته با سرعتی کم اما به هر حال به صورتی متداوم شاهد تغییر رویه و تغییر رویکردهای شهرداری به طرف اجتماعی شدن هستیم که باید از این امر استقبال کرد و امیدوار بود که ادامه یابد چه در غیر این صورت عدم تداوم می تواند به صورت یک تجربه بسیار نفی کارهای انجام شده را نیز به زیرسئوال ببرد.
 
 
 
 
س: آیا  وجود  فرهنگسراها در سطح شهر توانسته اند مسائل شهری و فرهنگ شهرنشینی را در بین اقشار مردم گسترش داده است؟
 
پ: بحث فرهنگسراها همچون بسیاری دیگر از اقداماتی که در طول بیست سال اخیر در تهران انجام شده است به نظر من بیش از اندازه شتاب زده بوده و نه پیش از ساختن آنها به اندازه کافی درباره رسالت و اهدافشان و سازوکارهایی که باید آنها را هدایت کنند اندیشیده شده است و نه پس از تاسیس و فعالیتشان چندان توجهی به مطالعه بر بیلان کار آنها شده است و از این لحاظ ما با یک خلاء اطلاعاتی بزرگ روبرو هستیم. بنابراین هر چند نفس این کار بسیار مثبت بوده است و باید از آن دفاع کرد ، تدامش نیاز به مطالعاتی دارد که باید هر چه زودتر انجام بگیرد تا این نهاد ها خود نسبت به کار خویش و همچنین دیگران نسبت به کار آنها آگاهی بیشتری پیدا کرده و در صورت نیاز تلاش کنند که آن را بهتر و کاراتر کنند. 
 
 
 
 
 
س:به نظر شما مي توان از يک مدل خاص شهري براي شهرهاي ايران صحبت کرد؟
 
پ: چنین مدلی اگر به صور بسیار پویا و انعطاف پذیر ساخته شود، می توان کم و بیش قابل تصور باشد. اما تنها در خطوط کلی اش می توان انتظار داشت که موقعیت های بسیار متفاوت شهرهای ایرانی را که در آن واحد اقلیمی ، قومی، سیاسی، اجتماعی و ... هستند را پوشش دهد. من بیشتر معتقد به یک مدل چند گانه و پیچیده هستم که هر بار بنا بر مقتضیات محلی تغییر کرده و بتواند بهترین وضعیت را نسبت به مکان خاصی که به اجرا در می آید ایجاد کند. چنین کاری باز هم نیاز به مطالعات اولیه ای دارد که بتوانند شهرهای ایران را از لحاظ این واقعیت های متفاوت شناخته و تحلیل کنند. این شناخت و تحلیل در حال حاضر وجود ندارند، مطالعاتی که درچارچوب طرح های جامع و امثالهم انجام شده برای این منظور کاملا ناکافی و کاملا غیر کاربردی و غیر کارا هستند و اگر مصرفی داشه باشند صرفا در بخش ساخت و سازهای شهری است. 
 
 
 
 
س: با توجه به اين که رشد شهرنشيني در ايران با نقايصي همراه بوده به نظر شما ايران در حوزه ي شهر نشيني و توسعه ي شهري با چه مشکلاتي رو به رو بوده و روبه رو خواهد شد ؟
 
پ: این بحثی بسیار طولانی است که در اینجا نمی توانم به آن بپردازم.اما نظر من به طورکلی این است که ما با شتابی بیش از اندازه شهری شده ایم و دلیل اصلی این امر نیز وجود منابعی طبیعی (درآمد نفتی ) بوده است که خود، کاری برای به دست آوردنش نکرده ایم. بنابراین تزریق درآمدهای نفتی شهرهای ما را ساخته اند، اما ساخته شدن شهر به معنی ساخته شدن شهروند و حتی شهرنشین نیست. این تناقض اصلی است که ما با آن روبروئیم یعنی شهرهایی داریم که ساکنانش تنها به شکل صوری شهرنشین هستند در حالی که هویت های پیشین خود را از دست داده اند ولی هنوز هویت جدیدی نیز به دست نیاورده اند و اغلب از زندگی در شهر ناتوانند زیرا برای به دست آوردن این توانایی نیازی به تجربه ای زیست شده وجود داشته است که آنها از آن محرومند.



ترافيك و مقوله شهروندي /  دكتر عباس كاظمي
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

گزارشگر: كامران جوادي ، سميرا شاه اسماعيلي
 
مصاحبه مجله الكترونيكي علوم اجتماعي فصل نو با دكتر عباس كاظمي ، جامعه شناس و عضو هيات علمي دانشگاه تهران پيرامون مبحث ترافيك و تاثيرات اجتماعي آن بر زندگي روزمره ما تهراني ها.
           
 
س: به نظر شما مسئله ترافیک در شهر تهران تا چه حد تحت تعین تعیین اخلاق شهروندی است ؟
 
پ: اخلاق شهروندي مناسباتي پچيده‏ با مسئله ترافيك و رانندگي در شهر تهران پيدا كرده‏است، چرا كه فرهنگ رانندگي به نمودي برجسته از رفتار شهروندي بدل شده‏است. شهر تهران پراست از آدمهائي كه از عدم رعايت قوانين رانندگي در بين ديگران انتقاد مي‏كنند در عين حال خود هماره يا گاهي خلاف رويه هاي قانوني عمل مي‏كنند. در اينجاست كه مي‏بينيم تهران به عنوان شهري تقريبا مدرن گرفتار پديده‏اي شده‏است كه جامعه‏شناسان عمدتا با نوعي اخلاق فردگرايانه خودمدارانه از آن ياد مي‏كنند. اگوئيسم و خودمداري را در همين عبور مرور در خيابان مي‏توان به وضوح ديد.  مي‏دانيم كه در اخلاق شهروندی  عنصر فردگرائی وجود دارد اما فردگرائی در چارچوب قانون و منافع جمعی معنا دارد ،اما متاسفانه در شهر تهران فردگرائی خودخواهانه و خودمحور حاکم است . بنابراين ترافيك في‏نفسه ، مسئله نیست بلکه مسئله اصلی خودخواهی و فردگرائی است که در تمام ابعاد زندگی اجتماعی ما موجود است. نكته‏اي كه بايد بر آن تاكيد كنم اين است كه مسئله ترافيك اگرچه با اخلاق شهروندي پيوند دارد اما به اين معنا نيست كه فقدان شكل گيري اخلاق شهروندي را  صرفا نتيجه اهمال مردم بدانيم.
 
س: رانندگان و افرادی که در سطح شهر با مسئله ترافیک درگیرند به لحاظ خصوصیات فردی متفاوت از یکدیگرند .شمار زیادی از این افراد در روابط روزمره و اخلاق فردی خود،مقید به حفظ و رعایت حقوق دیگران هستند اما هنگامیکه همین افراد برای ساعتها پشت چراغ قرمز و صف های طویل و بی پایان ماشینها می مانند،فقط به دنبال راه گریزی از مهلکه اند و به هر قیمتی می خواهند خود را از ترافیک برهانند حتی به قیمت تعدی به حقوق دیگران . آیا به این معنا می توان خود ترافیک را به واسطه روح جمعی که بر افراد حاکم می کند،موجده ترافیک دانست یعنی ترافیک خود ایجاد ترافیک بیشتر میکند ؟
 
پ: به نکته خوبی اشاره کردید، ترافيك امروزه روح خود را برشهر حاكم كرده‏است. بی نظمی در رانندگی یا اخلاق در رانندگی را در تهران می‏توان از زوایای مختلف بررسی کرد.  یکي نگاه فردی و روانشناختی به موضوع است که به آدمهایی که رانندگی می کنند  متمركز مي شود. مثلا اينكه آيا آدمها آگاهی کافی دارند یا آموزش لازم را ديده‏اند یا غیره. اما نگاهی دیگر،نگاه مدیریت شهری است. اگر به لحاظ ساختاري و مديريت شهري به تهران نگاه كنيم مي‏بينيم كه شهر ما اساسأ آدم منظم را هم به آدم بی نظم تبدیل می کند، در شهر ساختاری وجود دارد که آدمهای خاص خودش را تولید می‏کند . وقتی حجم بالای خودرو در خیابان وجود دارد،آستانه تحریک عصبی افراد را پائین می آورد و نگرانی برای دیر رسیدن به مقصد برای افراد ایجاد می شود و افراد ناخودآگاه مضطرب و در تلاش و تکاپو برای زودتر رسیدن خواهند بود .حال آنکه اگر این افراد بدانند که به موقع به مقصدشان خواهند رسید آرام و بدون نیاز به سرعت در حرکت خود در مسیرشان خواهند رفت،اما با علم به اینکه مسیر کوتاهی را باید با چراغهای طولانی و توقفهای بلند مدت طی کنند سعی می کنند از ماشینهای دیگر سبقت بگیرند و راه خود را باز کنند نه برای اینکه حقوق دیگران را ضایع کنند بلکه برای اینکه به حق خود دست یابند.  در اينجا نوعي كنش عقلاني رخ مي‏دهد. افراد بهترين راه موجود را انتخاب مي‏كنند.
ترافيك تبديل به پديده‏اي كنترل ناپذيرشده‏است. سال‏هاست كه ما با ترافيك سرمي‏كنيم و اكنون گويا به پديده‏اي عادي در زندگي شهري تهران بدل شده‏است. مردم ما تنها استعدادهاي خود را بكار مي‏بندند كه در ميان شلوغي راه خود را بگشايند. بنابراين ترافيك عينيتي يافته است كه جامعه شناسان با پديده شيء وارگي از آن ياد مي‏كنند. موجوديتي فراتر از اختيار ما كه گاهي ساعتها زمان ما را به خود اختصاص مي‏دهد. هويتي غول آسا كه گويا ما را گريزي از همزيستي با آن نيست.
 
س: آیا راه حلهای شدنی و کاربردی برای مسئله ترافیک که تا این حد به فرهنگ مردم وابسته است،وجود دارد ؟
 
 
پ: ابتدا اجازه دهيد به نكته‏اي اشاره كنم. مسئله اخلاق شهروندي ارتباط نزديك با اين موضوع دارد كه نظام شهري در تهران تا چه اندازه شهروند پرور است. تا چه اندازه تلاش شده‏است به افراد و مردماني كه در تهران زندگي مي‏كنند شخصيت بدهيم. من مي‏خواهم بگويم كه مردم  كمتردر شهر قدر نمي‏بينند بلكه غالبا شخصيت و كرامت آنها خدشه دار مي شود. كودك بودن شهروندان ما برمي‏گردد به سيستمي كه چنين كودكاني را بار مي‏آورد. يكي از جاهائي كه شخصيت مردم ما خدشه دار مي‏شود ايستگاههاي اتوبوس يا كنار خيابانهاست. مردمي كه ساعتها بايد منتظر بايستند، يا در داخل اتوبوس و مترو به نحو عجيبي قرار گيرند نبايد از آنها نتظار داشت آرام و با شخصيت باشند.  فضاهاي شهري ما به گونه‏اي است كه شخصيتهاي پرخاشگر، خودخواه و عصبي پرورش مي‏دهد.  بنابراين ساختار شهري، فضاهاي شهري و امكانات شهري نقش زيادي در فرايند شهروندي دارند. اما این مشکل به‏ظاهر بزرگ راه حلهای آسان اما پرهزینه دارد و آنهم استفاده مردم از حمل و نقل عمومی در سطح شهر است. تهران از ماشين اشباع شده‏است جداي از هوس راندن اتومبيل و مصرف نمايشي آن، اتومبيل در تهران يك ضرورت است براي كسي كه از نعمت ماشين برخوردار است اين نكته مبرهن است كه عدم استفاده از ماشين شخصي به معناي ساعتها معطلي و لطمه ديدن شخصيت فردي است. جداي از اين مسئله تهراني‏ها، شخصيتي خانواده‏گرا دارند به‏گونه‏اي كه ماشين را به عنوان ابزاري براي آسايش خانواده درنظر مي‏گيرند. تصور كنيد شما يكبار در زير آفتاب يا باران و زير لگدهاي ديگر مسافرين همراه با خانواده تجربه تلخي داشته باشيد، تجربه‏اي كه بسياري از شهروندان از نعمت آن برخوردار بوده‏‏اند. اولين چيزي كه به ذهن شما مي‏آيد خريد يك دستگاه اتومبيل است. من برخلاف اين تفسير كه هجوم مردم به خريد اتومبيل را با مصرف نمايشي تحليل مي‏كند، معتقدم كه اتومبيل شخصي براي شهري كه فاقد وسيله حمل و نقل عمومي مطمئن، سالم و درخور شهروندان است، يك ضرورت است. ما در وضعیت فعلی حمل و نقل عمومی بسامانی مناسبی نداریم . بنابر این حمل و نقل عمومی موجود جوابگوی تقاضای سفر مردم نیست. در چنین موقعیتی وسیله نقلیه عمومی اندکی که در تهران وجود دارد تجربه ای ناخوشایند از سفر را برای شهروندان ما به ارمغان می آورد.
 
تهران به عنوان كلانشهر بايد مسئله دسترسي آسان و متنوع را به وسايل حمل و نقل عمومي براي شهروندان حل كند. شهروندان ما راههاي متعدد و متنوعي براي استفاده از وسايل حمل و نقل ندارند و اي بسا بهترين راه و كم هزينه ترين راه در شرايط فعلي استفاده از اتومبيل شخصي باشد. در حالي كه سياست دولت بايد اين باشد كه استفاده از اتومبيل شخصي را پرهزينه و دسترسي به وسايل نقليه عمومي را آسان كند. در تهران روندي معكوس اتفاق افتاده است. رانندگی در شهر  باید به راننده هاي نقليه عمومي سپرده شود و قرار نیست که همه مردم راننده باشند در این‏صورت آموزش و نظارت و بازخواست از رانندگان محدود وسایل نقلیه عمومی امکان پذیر خواهد بود.  درحال حاضر پليس نمی تواند میلیونها راننده را در سطح شهر نظارت کند و آموزش دهد.
 
مشکل اینجاست که ما به شهروندان ،حقوق شهروندی نمی دهیم اما توقع داریم قوانین را رعایت کنند و منضبط باشند. فكر مي‏كنم به جاي صرف هزينه هنگفت براي آموزش شهروندان بايد ابتدا مسائل فني تردد را حل كرد.
 
س: در شهر تهران طیف بسیار گسترده ای از اقشار مختلف مردم در کنار هم زندگی می کنند طبقات مختلف به لحاظ اقتصادی و سبک و شیوه زندگی با اختلافات چشمگیری در یک شهر گرد آ مده اند ،آیا به نظر شما می توان پدیده ترافیک را تعیین طبقانی کرد ؟
 
پ: در ایران نوع ماشین نشانه منزلت است ، طبقات بالاتر ماشین های مدل بالا و به تعداد دارند این طبقه به دلیل قیمت بالای ماشین و مدل آن بیشتر مراقب وسیله خود هستند در تردد خود آرام تر و قانونمند تر رفتارمی کند ضمن اینکه به لحاظ اخلاقی هم پایبندی بیشتری به حفظ قوانین دارند . اما در طبقات پائین معمولأ ماشینها مدلهای بسیار قدیمی و بسیار کهنه اند،راننده این ماشین نگرانی برای تصادف کردن آن ندارد و ضمنأ جریمه ای هم برای آن پرداخت نمی کند چون وسیله او قابل فروش نیست این وضعیت بی انضباطی در رانندگی را در جنوب شهر افزایش داده است وقتی این افراد بالای شهر هم می‏آیند،رانندگی آنان مشهود است بی باکانه و بی توجه به قوانین می رانند. البته شیوه رانندگی در ایران در نهایت با مفهوم طبقه نیز قابل تحلیل نیست. چرا که شیوه رانندگی در کلیت خود از ساختار همگونی برخوردار است بنابراین حتی گروههای با منزلت اقتصادی بالاتر گاها رفتار مشابهی با گروههای پایین تر از خود بروز می دهند.
بايد به‏گونه‏اي مصرف ماشين در تهران كاهش يابد. يكي از بهترين راهكارها افزايش قيمت بنزين است كه استفاده از ماشين شخصي را پرهزينه مي‏سازد.دولت به جاي توجه به عدالت در استفاده از ماشين شخصي بايد به فكر عدالت در دسترسي به وسايل حمل و نقل عمومي باشد.
البته افزایش قیمت بنزین  نیز باید همزمان با بالا بردن ظرفیت حمل و نقل شهری رخ دهد. این شبكه حمل و نقل عمومی است که ابتدا بايد اصلاح گردد.
 
بنزین سهمیه بندی شده است و قیمت آزاد آن هم اعلام شده است اما عمده سفرهای درون شهری ما به واسطه همین ماشینهای شخصی انجام می شود. این امر نشان می دهد که سهمیه بندی یا افزایش قیمت بنزین به تنهایی نمی تواند متغیری تاثیرگذار باشد. تلاشهای زیادی در جهت فرهنگ سازی در استفاده از وسایل نقلیه عمومی توسط رسانه ها شده است اما نکته مهمتر از فرهنگ سازی افزایش وسایل نقلیه عمومی و دسترسی آسان و سریع تر آن است.
    
اگر بخواهم جکع بندی کنم بايد بگويم كه عقلانيت خاصي در شهر تهران وجود دارد كه با مسئله ترافيك شهري گره خورده است. مردم به‏گونه‏اي معضلات ترافيك را براي خود حل كرده‏اند. البته اين راه حل كاملا فردي و خودمدارانه است و تا وقتي كه سياستي جدي براي حل حمل و نقل فراگير شهري به وجود نيايد راه حل‏هاي فردي بر راه حل‏هاي جمعي غلبه خواهد داشت. بدين ترتيب چيزي به نام ميثاق شهروندي در تهران پديد نخواهد آمد.



شهري متكي به دولت /  سودابه قيصري
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

شهري متكي به دولت
تحليل محتواي شعارهاي شهري
 
شهر نشینی یکی از مظاهر دنیای مدرن است که با سرعت بالایی در حال گسترش است و این گسترش در دهده های اخیر بیشتر در کشور های جهان سوم رخ داده  است.  رابرت پارک می گوید : "جهان‌ ممكن‌ است‌ ميان‌ دو طبقه‌ تقسيم‌ شود، كساني‌ كه‌ به‌ شهر رسيده‌اند و كساني‌ كه‌ هنوز نرسيده‌اند "(کیویستو،1382:182)
 از عوامل شیوع این نوع شهرنشینی  در ایران می توان به تعاملات با دنیای غرب و آشنا شدن با زندگی شهری غرب ، تمرکز منابع و امکانات در چند شهر بزرگ اشاره داشت .
  طبق سرشماری سال 1385 جمعیت شهرنشین ایران 68 درصد و جمعیت روستایی 32 درصد باقی مانده را تشکیل می دهند. ( سالنامه آماری 1385)تهران شهری با تنوع فرهنگی بالاست و اغلب ساکنان آن از مهاجرین روستا ها و شهرهای کوچکتر اند و از این رو تهران محل تلاقی عناصر نا همگون فرهنگی است.
 هسته مرکزی یک مادر شهر بسیار متراکم- از نظر فعالیت های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی است و از سوی دیگر از نظر جمعیت نیز متراکم است - و در اطراف آن شهرک های اقماری و حاشیه نشینی شکل گرفته است.( ممتاز ، 1383 : 52) اما باید خاطر نشان کرد که تهران یک شهر غیر متمرکز است و هسته های گوناگونی راشامل می شود.
 در دوره ی رشد فزاینده شهرنشینی ( 1340 به بعد) و با تاکید بر سرمایه گذاری های دولتی ، وجود امکانات رفاهی ، بهداشتی ، درمانی و تغذیه بهتر و... نرخ رشد در تهران بسیار بالا بوده به طوری که تا سال 1356 ، 50% کل مهاجرین کشور جذب تهران شده بودند. ( ممتاز، 1383 : 100)
پیامدهای چون نبود مسکن مناسب ، حاشیه نشینی ، فقر ، انحرافات اجتماعی، آلودگی محیط زیست و... محصول شهرنشینی بی قاعده در این سال ها بود که هم چنان نیز ادامه دارد. این خیل عظیم در بیشتر موارد مهارت لازم برای اشتغال در عرصه های صنعتی و تولیدی را نداشته و به سمت مشاغل فصلی و کاذب سوق داده می شدند
کلان شهر عرضه کننده شرایط ویژ های برای شهرنشینان است   وافراد را از قیود و تحمیلات زندگی به مرتبه منحصر به فرو بودن می رساند ؛ به عبارتی فرصت هایی برای بسط و تحول این هر دو نوع تفویض نقش در شهر مقدور است .( زیمل ، 1372 : 65 )
فضای شهری برای فرد امکان تحرک بیشتری را به ارمغان می آورد و این گونه است که علیرغم مشکلات بسیار در طول این چند دهه با کاهش مهاجرت از روستا و شهرهای کوچک به شهر های بزرگ مواجه نبودیم. " در شهر همه‌ي‌ بلند پروازيهاي‌ پنهاني‌ و همه‌ي‌ آرزوهاي‌ ابراز شده‌ فرصتي‌ براي‌ تجلي‌ پيدا مي‌كنند. شهر طبيعت‌ انسان‌ را در تمام‌ جلوه‌هاي‌ آن‌ شكوفا مي‌سازد، گسترش‌ مي‌دهد و تبليغ‌ مي‌كند." ( کیویستو،1382:182) در شهر است که فرد و تصمیمات وی امکان اثر گذاری بیشتری نسبت به یک فضای بسته را می یابد.تمامی این تعارضات و تنوعات فرهنگی بین ساکنین شهر تهران وجود یک نظم جدید را که توانایی انسجام بخشی داشته باشد را لازم می دانستندو نیاز به ایجاد یک نهاد و سازمان برای ایجاد نظم و حفظ و نظارت آن را لازم دیدند.
به دلیل ان که شهر تهران در صد سال اخیر و قبل از آن  مرکزیت سیاسی  دولت محسوب می شد و در حوزه اختیارات دربار قرار داشت و اولین شهرداری ها نیز  با هدف حفظ پاکیزگی، نصب و نظارت برگه قیمت اجناس واز این قبیل  ونه تصمیم گیری در مورد اداره شهر  شکل گرفت ولی امروزه و علی الخصوص در سال های اخیر که از لحاظ عمرانی و بافت فضای شهری به وضعیتی بهتر از سال های قبل از انقلاب و دوره جنگ دست یافته ایم، نیاز به مشارکت آحاد شهروندان بر کسی پوشیده نیست.
مطابق با تغییر نیازها ی افراد ( شهروندان)اهداف وظایف شهرداری ها نیز تغییر یافت و بیشتر به جهت فرهنگی - اجتماعی تمایل پیدا کرد ؛ اهدافی مانند تأسیس مؤسسات فرهنگی، بهداشتی و تعاونی و مساعدت مالی به انجمن های تربیت بدنی و خانه و مدرسه که در گذشته چندان مورد توجه قرار نمی گرفت از اهداف اساسی شهرداری تهران محسوب می شود.پارک ها ساخته شدند ولی خلا ناشی از کمبود مکان های هنری و فرهنگی آشکارا دیده می شد ، خانه های کتاب ، کتابخانه های عمومی و تخصصی و.... حاصل این گردش موضع نسبت به مدیریت شهری بود.
دکتر صدیق سروستانی در تحقیقی با عنوان "تحلیل مدل های حکمرانی شهری در انتخابات سومین دوره ی شورای اسلامی شهر تهران" به این نتیجه رسید که از میان چهار الگوی مدیریت شهری( رفاهی ، مدیریتی ، شراکت گرا و طرفدار رشد) در مدل حکمرانی رفاهی ، اداره ی شهر متکی بر منابع دولتی است که منجر به کاهش استقلال عمل شورای شهر و امکانات آن برای تاثیرگذاری بر مدیریت شهری می شود. ( صدیق سروستانی و دیگران ، 1386 :9)
با اندکی دقت در بیلبورد های خیابان که به تبلیغات فعالیت ها و اهداف شهرداری اشاره می کند همانند " زیبا سازی محلات با همکاری معتمدین محل" ، " داشتن شهر زیبا در گرو همکاری شهروندان"  ، " مشارکت شهروندان در تصميم‌گيريها  " ، و گسترش امكانات فرهنگي، هنري، ورزشي و تفريحي اماكن وابسته به شهرداري منطقه به دلیل احساس نیاز به همکاری شهروندان در سر لوحه برنامه های شهرداری قرار گرفت.کلان شهری مانند تهران با یک برنامه واحد نمی تواند هدایت شود و از همین رو تمرکز زدایی در برنامه های توسعه ای شهرداری مشهود است. استفاده از معتمدین محل و بازتاب مشکلات شهری هر محله به جای ارائه یک الگوی عام برای تمامی مناطق از دیگر فعالیت های تمرکز ضداست و مدیریت شهری اساسی نسبی پیدا می کند. پاسخ گویی ، مشارکت جویی ، ارتباط مستمر و مستقیم مسئولان هر منطقه با مردم را می توان مواردی از موضع محلی گرایی در سازمان شهرداری تهران دانست؛ به عبارتی می توان گفت که برنامه های محله گرا شهرداری از سطح میانه به سطوح خرد انتقال یافته است و بیشتر در راستای فرهنگی و باز تولید اجتماعی شهروندانی که خود را کنار از تصمیمات در عمران محله و شهر خود می دانشتند ، قرار گرفته است.
 این روش از طریق تبلیغات وآموزش های نیمه رسمی در مدارس ، خانه های محله ، فرهنگسرا ها ، پارک ها صورت می پذیرد و به تداوم این اموزش ها با توجه به درونی کردن این ارزش ها و هنجار ها پرداخته شده است.  و اهمیت مشارکت مردمی از سوی مسئولان شهرداری به درستی درک شده است.  با علم به این که طرح ریزی و اجرای این قبیل برنامه ها در یک فاصله زمانی تقریبا طولانی نمایان می گردد اما این که تا چه اندازه این شیوه مدیریت به درستی اجرا می شود و مشارکت مدنی شهروندان تا چه اندازه در تصمیم گیری و برنامه ریزی های شهری مناطق تهران مؤثر است ویا  مشارکت شهروندان در این طرح ها تا چه اندازه است ،   مقوله ای جدا از اهداف و تبلیغات شهرداری هاست.در این راستا باید عواملی را که باعث تقویت مشارکت شهروندان می شود را تقویت نمود و از سوی دیگر مسئولان خدمات شهری و شهرداری مناطق کلیه موانعی را که مشارکت اجتماعی را تضعیف می کند را بر طرف نمایند و کیفیت خدمات شهری خود را بهبود بخشد .
 
منابع:
-          ممتاز ،فریده . 1383. جامعه شناسی شهر. تهران:انتشار.
-          زیمل، گئورگ.1372." کلان شهر و حیات ذهنی".مترجم یوسف اباذری.نامه علوم اجتماعی.جلد دوم. شماره 3.صص 66- 53 .
-           پيتركيويستو1382.. انديشه‌هاي‌ بنيادي‌ در جامعه‌ شناسي.ترجمه‌ي‌ منوچهر صبوري. تهران : نشر ني.
-          صدیق سروستانی ، رحمت الله و حسین ایمانی جرجانی و سید احمد فیروز آبادی .1386. " تحلیل مدل های حکمرانی شهری در انتخابات سومین دوره ی شورای اسلامی شهر تهران". فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. شماره 26. صص35-9 .
-          سالنامه آماری 1385.
-          http://www.tehran.ir/Default.aspx?tabid=590&language=fa-IR



واقعيتهاي يك شهر به نام تهران /  فرين مهرنگ
موضوع مرتبط :گزارش, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

 فرين مهرنگ _ كارشناس ارشد علوم ارتباطات
توی ترافیک سردر گم خیابونهای تهران برای  کار روزانه حرکت می کردم که یکدفعه چندتا بچه آمدند جلو یکی گفت: خانم از من یک فال بخرید ، ترا خدا بخرید . یکی دیگه اون زد کنار و گفت نه از من گل بخرید بدید به دوستون که خوشحال بشه یکی دیگه اومد و اون زد کنار و گفت آدامس می خری فال هم دارم دیگه چی می خوای ؟ بگو ! من نگاهی به دور و برم انداختم و دیدم فقط جندتا بچه هستند ولی انگار چند تا آدم بزرگ برای فروش کالاهای خودشون دارند به هم می پرند تا بتونند چیزی بفروشند. از هیچکدوم چیزی نخریدم فقط نگاه  کردم . کمی جلوتر که رفتم  به یک پارک رسیدم  . توی پارک چند تا دختر را دیدم که کاملا" چهره غمگین به ظاهر شاد و خیابونی که معلوم بود از خونه و خودشو زندگی فرار کرده بودند ، حالا چرایی فرار  بماند ولی پناه اون شده بود یک  گوشه صندلی توی پارک . یکی شون آنقدر خسته بود و درمانده که فقط اشک می ریخت نمی دونم برای خودش یا برای زندگی یا برای آیندگان  اشک می ریخت . غم تمام وجودم را گرفت . به راهم ادامه دادم نزدیکی محل کارم که رسیدم کنار جوی آب یک جوان که شاید اگر در دام اعتیاد نیفتاده بود الان او هم باید از حق زندگی راحت خودش استفاده می کرد و ادامه زندگی    می داد نه اینکه از بس که مواد مخدر کشیده بود،  توی جوی آب خیابون می افتاد و  نمی توانست خودش رو بالا بکشد . دیگه   نمی تونستم  چیکار کنم . از طرفی بخاطر باران شب گذشته جوی آب خیابون  لبریز از آب شده بود و بخشی از خیابون را آب فرا گرفته بود . دلم به درد اومده بود توی این شهر قشنگ توی این شهر هزار رنگ معضلات بیداد می کند . سبزی رنگ زندگی شهری داره تبدیل به یک رنگ خاکستری تیره می شود .  شهر تهران دیگه آن شادابی را ندارد.وراد محل کارم شدم رادیو روشن بود و مطالب گوناگون از وضعیت شهر را اعلام می کرد مثلا" در مورد وضعیت ترافیک در سطح شهر ، جیره بندی بنزین ، افزایش قیمت تاکسی ها و مواد غذایی و هزاران موضوع دیگه که جایی برای گفتن نیست و همه به خوبی از آن مطلع هستیم . نشستم پشت میز کارم و  کار رو شروع کردم  چند ساعتی گذشت که صدای هیاهوی بچه های مدرسه و بوق     ماشین های توی خیابون و خانواده هایی که برای بردن بچه ها آمده بودن فضا را پر کرد . جلوی پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم واهی خدای من عجب ترافیک عجیبی شده بود انگار یک کلاف سردرگم توی خیابون رها شده بود و هیچکس نمی تونست آن را باز کند حتی پلیس راهنمایی و رانندگی هر چه سعی کرد نتونست خیلی سریع مشکل ترافیک آن لحظه را برطرف کند . از طرفی هم مردم ما فکر می کنند که با بوق ممتد زدن راه های تردد باز می شود دستاشون رو گذاشته بودن روی بوق و برنمی داشتند. اعصاب همه بهم ریخته بود . رشته نوشتاری من از ذهنم خارج شده بود باید دوباره افکارم رو جمع و جور می کردم تا بتونم مطلب مورد نظرم را بنویسم . پیش خودم گفتم تا کی باید همه چیز را به مردم یاد داد .هر چند که سازمان راهنمایی و رانندگی با تهیه انیمیشن های تبلیغاتی سعی در فرهنگ سازی برای مردم دارد ولی  باز مشکل پشت مشکل پیش می آید. بالاخره  با گذشت ساعت ها پشت سر هم و صداهای ناهنجار از گوشه و خیابون و دست فروشان وماشین هایی که اجناس دست دوم می خرند وغیره تونستم مطلب خود را بنویسم و کار روزانه را انجام بدم . ساعت تقریبا" به پنج بعد از ظهر نزدیک شده بود و طبق معمول هر روز محل کارم را ترک کردم و روانه خیابون شلوغ پر از هیاهو شدم . ترافیک بیداد می کرد . ادارات تعطیل شده بود و همه         می خواستند از یک روز کاری خسته  کننده به طرف خانه هایشان بروند اما ترافیک شلوغ خیابون ها باعث      می شود تا  مردم حداقل دو تا سه ساعت توی ترافیک  قفل شده بمانند و خسته تر از کار روزانه به خانه برسند که اون هم مشکلات خواست خودش را دارد . حالا اگر بخواهی که خرید خانه هم انجام بدهید .

دیگه بدتر مسیر هر روز را کمی تغییر و خرید اجناس روزمره خونه که در حال حاضر قیمتش از خون توی بدن آدمها بیشتر است باید خریداری کند تا بتونه  غذای خودشو بچه هارو آماده کند. حالا فکر کنید که شخص هم ماشین شخصی داشته باشد و نخواهد از وسائل عمومی استفاده کند. از یک مسیری که همیشه  تردد می کرده وارد آن مسیر می شه و می بیند که ای داد بیداد راهنمایی و رانندگی برای حل معضل ترافیک خیابون دو طرفه را یک طرفه کرد ه و تابلو ها را هم عوض کرده حالا تازه جریمه هم می شود و باید این جریمه گران را هم بر روی بقیه هزینه های سرسام آور زندگی پرداخت کند. شهر های بزرگ مشکلات بزرگی را هم با خود بهمراه دارند و تا کی این شهر روز به روز بزرگتر شده و حاشیه هایش محل سکونت خواهد بود . تهران پایتخت ایران سرسبز که گاهی آدم وقتی توی بعضی از خیابونهایش توی بهار قدم می زنه بوی قدیم و گذشته را احساس می کنه اما یکسری از آدم ها اومدن و برای ساختمان های آسمان خراش خودشون و بردن سود زیاد درختان را قطع و خشک می کنند حتی یادم می آید که در یکی از محله های قلهک چند سال پیش برای ساختن یک برج می خواستند محل یک باغ قدیمی را استفاده کنند و اومدن با اجازه شهرداری درختان آن را خشک کردن و برج را ساختن هرچند که مردم شکایت کردند ولی پو حلال مشکلات است . پول دادند و مجوز گرفتند. واقعا" برای ساختن شهری زیبا و عالی و توسعه یافته چه باید کرد. با تمام این تفاسیر ریز و درشتی که گفته شد ، اما مسئولین همه در صدد رفع اینگونه معضلات هستند. اما  جرا اینقدر آرام آرام پیش می روند باید پرسید. واقعا" برای  توسعه اجتماعی و مهندسی اجتماعی چه کار کرده اند؟ این نمونه ای از معضلاتی است که روزانه با آن همه به نوعی مواجه هستند.
همانطور که می دانید شهر از بهم  پیوستن چندین واحد مسکونی تک واحدی  و پیوست  واحد های دیگر به آنها هسته اولیه بوجود می آید . در دنیای امروز  در اکثر شهرها می توان رد پایی از وقایع و رویدادهای تاریخی که در آن شهر سپری شده مشاهده  کرد. محله ها ، بافت های یک شهر از امکانات و عوامل رشد مساوی در طول زمان برخوردار نبوده و نیستند و همین مسئله موجب پدید آمدن تفاوت های آشکار در سیمای شهرها شده است .این تفاوت ها باعث بروز انگیزه توسعه و تجددگرایی در بین اقشار مختلف  ایجاد شده است ..امروزه در جهان توسعه خواهی تبدیل به یک جنبش فراگیر و جهانی  شده است . اکثر قریب به اتفاق  دولتها   و ملت ها و شهروندان خواهان توسعه و پیشرفت هستند. دولت ها براساس اهداف و    برنامه های آنان تعاریف گوناگونی از توسعه ارائه می دهند . در یک تعریف کلی و ناظر بر توسعه برنامه ریزی شده از سوی  آنها با  تلاش  های انجام شده می توان چنین مصداقی  ارائه کرد: " حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب " . شهرها  محیطی اجتماعی هستند که از فضاها ی شهری مختلفی تشکیل شده اند . درون این شهرها تمامی فعالیت های تجاری ، فرهنگی ، ارتباطی، و هزاران هزار نوع دیگر در این فضاها صورت می گیرد. افزایش جمعیت ، توسعه شتابان شهرنشینی ، تغییرات  ، امکانات و کیفیت توسعه جدید ، از جمله عوامل عمده ای هستند که شرایط متفاوت بین بافت های موجود و بافت های توسعه جدید دوران متاخر را بوجود آوردند.
تهران به عنوان پایتخت ایران و یکی از شهرهای بزرگ جهان دارای امکانات و مشکلات مختلفی است که اکثر شهرهای بزرگ دچار این معضلات است . همچنین همانند سایر کشورها نیز دولت و مردم خواهان توسعه و رسیدن به وضع مطلوب زندگی شهری هستند. شهرداری تهران و شورای شهر که افراد آن به عوان نمایندگان منتخب مردم برای سامان دهی شهر انتخاب شده اند توانسته اند تا حدودی  نسبت به تغییرات ظاهری در شهر و موضوعات فرهنگی و اجتماعی حرکت هایی را انجام دهند . اما با تمام این تفاسیر برای رسیدن به یک شهر مطلوب با امکانات شهری استاندارد در جهان فاصله زیادی است . یکی از مسائلی که می توان به آن اشاره داشت مسئله عدم هماهنگی شهرداری با سازمانها و نهادهای دولتی  همانند سازمان بهزیستی ، راهنمایی و رانندگی  ، آموزش و پرورش ، وزارت کشور  ودیگر سازمانها که در موضوعات شهری مخصوصا" مشکلات و معضلات اجتماعی شهر بزرگ تهران است فعالیت می کنند .  به عنوان مثال  جمع آوری و اسکان کودکان  و افراد  بی خانمان است که در سطح شهر بصورت پراکنده دیده می شوند. این مسئله از طرفی  موجب بروز مشکلات  شهری عدیده ای شده است. شهرداری و سازمان بهزیستی کل کشورو کمیته امداد امام خمینی  در بعضی از موارد در ایجاد مراکز نگهداری این افراد در یک راستا اقدام می کنند و در بعضی مواقع بر علیه یکدیگر اقداماتی از قبیل تعطیلی آن مرکز انجام   می دهند. هر زمان برای اینکه اطلاع پیدا کنیم که مسئولیت  جمع آوری این افراد در سطح شهر به عهده چه سازمانی است ، شهرداری و سازمان بهزیستی هرکدام عنوان می کنند که به عهده طرف مقابل است . اینگونه عدم    هماهنگی ها در اداره شهرها موجب ایجاد سدی بزرگ برای توسعه شهری می شود . هر چند که شهردار و اداره تحت نظارت  وی در ارائه خدمات شهری تلاش بسیاردارند ولی هنوز شرایط به مطلوبیت مورد نظر نرسیده است . شورای شهر و شهرداری باید در اقدامی مسئولانه نسبت به هماهنگی با سایر سازمانها اقدام کنند تا مشکلات  اجتماعی و شهری به نحو احسن برطرف شود . وجود برخی از آسیبها و مشکلات اجتماعی – فرهنگی در شهرهای ما در حدی بالاتر ازاستاندادهای جهانی ( مشکلات ترافیکی، برخی از انحرافات اجتماعی ، بیکاری ، فقر،.مسکن .........) است . شهردار تهران بزرگ دکتر قالیباف در یکی از مصاحبه های خود اظهار داشت : سخت بودن زندگي در تهران و مشكلات را ناشي از انباشتگي آنها در زمانهاي   گذشته بوده است . وي گفت: عقب ماندگي زياد است و مردم در تهران زندگي را تحمل مي كنند و اين عقب ماندگي در ايام طولاني كه بر اين شهر گذشته باعث شده معضلات ريشه اي و جدي شود. وي چهار معضل اساسي تهران را زيست محيطي، حمل ونقل، آسيب هاي اجتماعي و شكاف بين فقير و غني برشمرد. وي افزود: بايد بدانيم شهر موجود زنده است و بايد روابط ارگانيك واجتماعي آن را شناخت.
وي نگاه راهبردي و استراتژيك خود را نهادينه كردن شهروند مداري در ابعاد مختلف به جاي شهرداري براي بهبود زندگي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي شهروندان تهراني عنوان كرد.
وي گفت: اساس كار من اين است كه در هر تصميم دقت شود كه چه اثري براي مردم دارد با توجه كه شوراي شهر نهاد مدني است اولين وظيفه شورا و شهردار كه منتخب مردم هستند اين است كه مشاركت مردم را معني دار كند.
بنابراین با توجه به نقطه نظر دکتر قالیباف نسبت به اهمیت در حل مشکلات و معضلات اجتماعی و  اقدامات فرهنگی هنوز جامعه دچار مشکلات عدیده اجتماعی است . یکی دیگر از نقطه نظرات ایشان در خصوص شهروند مداری است که می تواند با کمک NGO ها و مردم در مراکز مردمی نسبت به حل مشکلات اقدام نمایند . اما گاهی اوقات قوانین و مصوباتی که از سوی سازمانها و نهادها ارائه می شود به جای اینکه معضلی را حل کند آن را تشدید می کند. به عنوان مثال چندی پیش مرکز نگهداری زنان خیابانی یا مرکز نگهداری دختران فراری در جنوب شهر تهران را به دلیل هایی که امکان حل آن به راحتی   امکان پذیر بود تعطیل و همه افرادی که در آن مرکز اسکان داشتند در خیابان رها کردند. حال آیا چنین عملی صحیح و منطقی است ؟ آیا هنگامی که شهردار تهران خواهان رفع معضلات اجتماعی است  بروز چنین مسائلی خود موجب رشد و افزایش آن در جامعه نمی شود؟ واقعا" این معضلات تا چه زمان و توسط چه گروههایی باید برطرف شود؟ به نظر باید سیاست گذاری کلانی برای شهرهای یزرگ در نظر گرفته شود و از نیروها و سازمانهای دولتی ، خصوصی و NGO ها  با تمام قوا برای رفع معضلات استفاده  شود و به جای اینکه به معضلات و افراد مبتلا به آن همانند گوی پرتاپ شوند و نداند که مسئول واقعی رفع آن چه سازمانی است همت  کنید و با همفکری و جذب نظرات کارشناسان اجتماعی ،  طراحی مهندسی اجتماعی صحیح و منطقی نسبت به رفع معضلات انجام دهید. زیرا آیندگان نیاز به برنامه های حاضر ما دارند تا بتوانند در جامعه ای با ثبات و بدور از معضل یا حتی الامکان کمترین معضلات به زندگی شهری بپردازند و شاهد توسعه اجتماعی و فرهنگی در سطح زندگی شهری و کشورمان باشند.
 



برج مخابراتی در نقش یک نماد /  زيبا مغربي


کارکردهای یک مکان:
 برج مخابراتی در نقش یک نماد
   زيبا مغربي
 
ساختن یک نماد برای یک شهراتفاق جدیدی محسوب نمی شود، نمادهای شهر ها یا به عبارت دیگر کشور های دیگر جهان رابه راحتی می توان به خاطر آورد
برج ایفل نماد پاریس، مجسمه آزادی نمادایالات متحده آمریکا و اگر به کشور های همجوار نگاهی بیندازیم، برج العرب را بهعنوان نمادی از امارات متحده عربی به خاطر می آوریم. شاید یکی از نقاط مشترک ایننمادها ارتفاعشان باشد. علاقه انسان مدرن به ارتفاع علاقه ای تازه به شمار می رفت،علاقه انسانی جدید و مقتدر که به او اجازه داد تا با کمک علم خویش، بر طبیعت فایقآید و جاه طلبانه پرواز را تجربه کند ویا بر فراز آسمان خراش هایی بایستد که تاکنون هیچ بشری آن را تجربه نکرده بود. شاید از همین رو بتوان شهر نیویورک را تجلی ونمود واقعی شهر مدرن دانست شهری که رشد و گسترش در راستای ارتفاعبود
معماری مدرن در غرب تبلوری از شکل گرفتن انسانی جدید و جامعه
مدنی جدیدی بود که باانقلاب های دموکراتیک پا به عرصه وجود گذاشته بود واز هماهنگی میان فرم و محتوا خبرمی داد. برج ایفل که در سال 1889 با ارتفاع 300 متر ساخته شد در حقیقت نماد منطقیفرایند معماری مدرن محسوب می شد، ثمره ناگزیر ومنطقی شرایط اجتماعی و فنی زندگیجدید
تهران، که در حقیقت قریه ای بود در نزدیکی شهر ری، در دوران قاجار بهعنوان مرکز ایران شناخته شد و حیات مدرن خویش را به دستور رضاخان آغاز کرد.در دورهپهلوی اول ساختار های شهری ونظام بوروکراسی اداری ونهادهای دولتی پدیدار گشتند وشهر های سنتی هم با برچیدن برج وبارو ها، احداث میادین وساختمان های جدید حکومتیوخیابان کشی ها در این دگرگونی ها سهیم شدند ولیکن این تغییرات نتوانستند باعثدگرگونی بنیادی در نظام کالبدی- ساختاری شهری کشور شوند زیرا نقش وعملکرد شهر هانسبت به دوره قبل تغییری نکرده بود وهمچنان بر نظام زمین داری استوار بود. لذاتغییرات انجام گرفته عمدتا شکلی بود چون نه از نقش نوین شهری برخوردار بود ونه ازضرورت های الزامات شهرنشینی جدید ناشی شده بود
رویدادها ی دهه بیست شمسی،حضور متفقین در کشور،جنبش عظیم ملی شدن نفت که نهایتا با کودتای 28مرداد1332 متوقف شد اولین پایه های واقعی در دگرگونی شهری را پدید آوردند و باسیاست اصلاحات ارضی در زمان پهلوی دوم که بارزترین نمونه مدرنیزاسیون دولتی محسوبمی شد، سیل مهاجرت های روستاییان به شهر ها به یکباره ساختار وعملکرد شهری را عمیقادگرگون کرد و جریانی که تا پیش از این به کندی حرکت می کرد به ناگاه شتاب گرفت وبدین ترتیب از اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی وپس از ظهور نتایج اصلاحاتارضی آشوب و اغتشاش شهری خود را به معرض تماشا گذارد وموجب شد تا میان مردم و ایننوع از مدرنیزاسون دولتی فاصله زیادی ایجاد شود. مردم براین باور بودند که این شکلاز نوسازی بهبودی در زندگانی آنها ایجاد نخواهد کرد

در دی ماه سال 1350 درغرب تهران برجی به نام« برج شهیاد» به بهره برداری رسید، و برخی از صاحب نظران آنرا برگرفته از کوه البرز وقله دماوند، مرتفع ترین نقطه ایران می دانستند. در روزافتتاح این برج شاه به همراه همسرش در میدان شهیاد حضور یافتند وبرای نخستین بار ازمنشور کوروش در این مکان پرده برداری شد. این برج که سعی داشت میان تاریخ باستان ودنیای توسعه یافته وصنعتی که شاه وعده آن را می داد پیوندی برقرار سازد با پیروزیانقلاب اسلامی مجالی برای ارزیابی نیافت و برج شهیاد به دلیل حضور بی سابقه مردم دربازگشت امام از پاریس به برج آزادی تغییر نام داد. برجی که تا امروز به عنوان نمادشهر تهران به حساب می آید.

در جامعه ای که بسیاری از اندیشمندان و جامعه شناسان از بحران وآنومی اش سخن می گویند، در جامعه ای که شکاف میان سنت ومدرنیته تنها یکی از گسستهای آن به شمار می رود و تناقض وچند پارگی در همه شئون آن به چشم می خورد و هویتهمچون گوهریست نایاب که در دل این دریای پر آشوب به قعر رفته است، چرا سخن از یکنماد جدید شهری به میان می آید؟چه ضرورتی باعث می شود تا مسوولان شهری نماد جدیدیرا برای تهران تعبیه کنند؟ این برج که هنوز تا بهره برداری از آن فاصله دارد بهنمایندگی از چه چیزی بر وسعت شهر سر برافراشته است

یکی از ایراداتی که بهمدرنیته گرفته می شود این است که مدرنیته تنها می خواهد که به جلو برود و به پشت سرنگاه نمی کند و خلاء حافظه یکی از بزرگترین موانعی است که بر سر راه پیشرفت جوامعمدرن وجود دارد، در عین حال یکی از ایراداتی که به جامعه ایرانی گرفته می شود ایناست که بسیار کم حافظه است، با گذشته روبرو نمی شود و نه تنهااز آن درس نمی گیردبلکه باز آن را تکرار می کند و اکنون این جامعه سرگردان تر از هر زمان دیگری خستهاز گذشته و ناامید از آینده به آغوش فراموشی پناه برده است زیرا فراموشی عدم حضورگذشته در آینده و حال است واز همین رو در چنین جامعه ای در این آشفته بازار هرسوداگری اجازه می یابد تا کالای خویش راعرضه کند، تجربه ای که تاریخ ایران به کراتشاهد آن بوده است

مدرنیزاسیون، یکی از همین کالاهایی است که با تاریخ بلندونه چندان پرافتخارش همچنان به این سرزمین وارد می شود. در واقع می توان گفتمناسبات شهری تهران امروز هنوز ادامه همان فرایندی است که رضا خان پایه گذاری کردهبود، فرایندی که با تمام تعارضات و تناقضاتش همچنان به رشد ناموزون خویش در طول وعرض و ارتفاع ادامه می دهد

در میان تپه های کوی نصر ودر انبوه بزرگراه هابرجی مخابراتی با ارتفاع 437 متر نقش نماد جدید تهران را به عهده می گیرد، نمادی ازشهر تهران که مشابه اش را می توان در کشور های دیگر مشاهده کرد، نمادی که سعی داردتا نشانی باشد از قدرت فنی، مهندسی، ومدیریتی کشور یا به عبارت بهتر نمادی از آرزوهای بلند پروازانه و شبه مدرن صاحبان قدرت ، بی تناسب با ابعاد شهر ومردمانی که درارتفاعی اندک زیست می کنند.
 
منبع : سايت دكتر ناصر فكوهي



موزه ها، آئینه تاریخی شهرها /  ايمان علمدار
موضوع مرتبط :گزارش

ايمان علمدار _ كارشناس ارشد برنامه ريزي اجتماعي
 
مقدمه:
نقش حياتي موزه ها در جوامع بشري نقشي بديع، ماندگار و مروج ناب ترين پديده هاي فرهنگي است. موزه ها از معدود مراكز حافظ يادگاران نسل گذشته و در حقيقت فرزندان هنر و تاريخ هستند. هر يك از اين اشيا در عين بي زباني به هزار زبان سخن مي گويند زيرا اسناد معتبري از هنر، فرهنگ و تاريخ را ارايه مي دهند. موزه كلمه اي يوناني است كه از " موزه يون " به معناي مجلس فرشتگان الهام گرفته است. به طور كلي موزه به مجموعه اي از آثار و اشيايي اتلاق مي شود كه در محل يا عمارتي نگه داري و در معرض نمايش گذاشته شوند. تاريخ تشكيل اولين موزه در ايران را بايد در گنجينه هاي گرانبهايي كه باستان شناسان به دست آورده اند، جستجو كرد. ايرانيان براي رهايي از آسيب بيگانگان گاهي گنجينه هاي گرانبهايي مانند كلوزر، كلماكره و مجموعه سفال ئ آبگينه گرگان را درون چاه ها و حفره ها پنهان مي كردند.
 
 

هر ساله۱۸ می مطابق با 28اردیبهشت ماه را، ‌روز جهانی موزه و میراث فرهنگی ‏ می نامند.[1] به این بهانه نگاهی گذرا بر این مقوله و تاثیراتی که بر میزان تقاضای گردشگری خواهد داشت، می اندازیم. امروزه موزه ها، بویژه موزه های ملی هر کشوری به عنوان سمبل انسجام بخش و مایه افتخار و غرور ملی هر کشوری تجلی یافته است. به نحویکه گزارش های مربوطه حاکی از آن است که در کشورهای توریست پذیر که فرهنگ گردشگری در آنجا نهادینه شده است، مردم آن کشور دست کم یکبار در طول زندگی خود از موزه های ملی و منطقه ای کشور متبوع خود دیدن نموده اند، به گونه ای که گاهاً این امر به عنوان یک عمل ملی و وظیفه هر فرد مقیم آن کشور تلقی می گردد. این امر تا آنجا ادامه می یابد که بعضی اوقات گردشگران برخی از شهرها و گاهاً کشورها را با شهرت موزه های آن شهر یا کشور می شناسند. اما متاسفانه در کشور ما سرانه بازدید از موزه ها برای هر ایرانی از میانگین جهانی بسیار پایین تر است.
بر اساس آخرین آمار اراده شده توسط معاون فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگري در ایام نوروز سال گذشته 3 میلیون و 935 هزار و 977 نفر از موزه‌های سراسر کشور بازدید کردند. امسال نیز  6 میلیون و 391 هزار برگ بلیت به بازدید کننده ها فروخته شد که ارزش ریالی این تعداد بلیت بالغ بر 23 میلیارد و 625 میلیون ریال می باشد. در همین راستا، بر اساس آمار اداره کل موزه‌ها، استان فارس با 2 میلیون و 165 هزار برگ بلیت، اصفهان با یک میلیون و 755 هزار و خراسان رضوی با 660 هزار بیشترین آمار فروش فروش بلیت را از آن خود کرده‌اند. این مقام مسئول بیان می دارد که، استان همدان با 250 هزار بلیت، تهران با 242 هزار برگ بلیت و کرمان با 219 هزاربلیت در رده‌های بعدی قرار گرفته‌اند. در نهایت با نگاهی تحلیل به آمار ارائه شده  به روشنی می بینیم که علی رغم افزایش در میزان بازدید از موزه های کشور،  اما این میزان همچنان با نرم های جهانی فاصله بسیار زیادی دارد.
موزه در ایران2
بيشترين جلوه تاريخ موزه داري ايران را در ايجاد موزه ايران باستان بايد جستجو كرد. اين موزه با 2744 متر زير بنا به دليل قدمت اشيا، در زمره يكي از موزه هاي مادر دنيا محسوب مي شود كه به سال 1316 خورشيدي افتتاح گرديد. طراحي ساختمان اين موزه به عهده " آندره گدار " فرانسوي بود و شكل ظاهري ساختمان الهام گرفته از طاق كسري انوشيروان ساساني است.
اين موزه در برگيرنده آثار مختلفي از هزاره ششم پيش از ميلاد تا دوران مختلف اسلامي است كه در دو طبقه به نمايش در آمده است. آثار و اشياء به نمايش در آمده در موزه آيينه تمام نمايي ازفرهنگ، هنر،‌آداب و روسوم،‌باورها و اعتقادات گذشتگان و نياكان ماست و آن را تنها پل ارتباطي بين گذشته،‌حال و آينده مي توان به شمار آورد.
موزه را نبايستي مكاني دانست كه در آنجا صرفا" آثار تاريخي و باستاني به نمايش در مي آيد، بلكه تمامي نمايشكاه هاي هنري، علمي، جانوري، پزشكي، نگارخانه ها، كتابخانه ها و آرشيوها و بيشتر بناهاي تاريخي به نوعي موزه هستند. هر شيئي و اثر به نمايش گذاشته شده در موزه يا نمايشگاه زبان حالي دارد و با بيننده اش ارتباط برقرار مي كند با تعمق و تفكر مي توان زبان حال اين آثار را دريافت و از ديدگاه هاي مختلف آن را بررسي نمود. يكي از مهمترين وظايف يك موزه برقرار كردن ارتباط فرهنگي بازديد كننده با شيئي به نمايش در آمده است. در حقيقت بايد كوشيد تا همان ارتباط وحسي را كه بين خالق يك اثر و خود وجود داشته به نوعي ديگر به بازديدكنندگان منتقل نمود كه اين امري دور از دسترس نيست. آمار نشان مي دهد كه در قرن نوزدهم فقط عده خاصي از موزه ها بازديد كرده اند. كنفرانس عمومي يونسكو در نهمين جلسه خود در دهلي ( 1956 م ) تاكيد نموده استكه بازديد ازموزه ها به ويژه براي طبقه كارگران آسان تر شود و به راه هايي كه به منظور پربار شدن و غني شدن موزه ها پيشنهاد مي شود، توجه گردد.
 
انواع موزه ها
موزه ها را به شكلهاي گوناگون طبقه بندي كرده اند، موزه هاي تاريخ و باستان شناسي، موزه هاي فضاي باز، موزه هاي مردم شناسي، كاخ موزه ها، موزه هاي علوم و تاريخي طبيعي، موزه هاي منطقه اي ( محلي )، موزه هاي سيار ( گردشي ) ، پارك موزه ها، موزه هاي سلاح ( نظامي )، موزه هاي انديشمندان ( خانه هنرمندان )
 موزه تاريخي و باستان شناسي: ديد تاريخي دارند و بيانگر سلسله و دوره هاي تاريخي هستند . بيشتر اين آثار بر اثر كاوش هاي باستان شناسي به دست آمده اند و بيانگر فرهنگ و تمدون گذشته و تلفيق كننده علم، هنر و دانش يك ملت يا يك قوم هستند. چنين موزه هايي مادر نيز ناميده مي شوند. موزه ملي ايران ( ايران باستان )، موزه ملي ورساي در فرانسه و موزه تاريخ در واشينگتن از اين نوع هستند.
موزه فضاي باز: با ايجاد اين نوع موزه ها مي توان به معرفي يافته ها و داده هاي مهم باستان شناسي كمك بزرگي نمود. زمان يكه يك كاوش علمي باستان شناسي منجر به نتايج مطلوب و كشف آثار ارزشمند غير منقول مي شود و قابل انتقال به موزه ها نيست، با فراهم آوردن شرايط و امكانات لازم، مكان مورد نظر را جهت باز ديد عموم مهيا مي نمايند. اين امر در اصطلاح به موزه فضاي باز مشهور است. از جمله اين موزه ها مي توان به تخت جمشيد در شيراز و محوطه تاريخي هگمتانه در همدان اشاره نمود. اين موزه ها در ديگر كشور ها مانند چين، يونان و برخي از كشور هاي اورپايي نيز معمول است. در استان خراسان محوطه تاريخ " بنديان " در گز كه داراي گچ بري هاي بسيار زيبايي از دوره ساسانيان است و همچنين محوطه تاريخي " شا ياخ " نيشابور مي توانند مكان مناسبي براي اين امر باشند. موزه هاي مردم شناسي: فرهنگ، آداب و رسوم،‌ اعتقادات، پوشاك و سنن اجتماعي حاكم بر جامعه را نشان مي دهند. موزه مردم شناسي تهران و حمام گنجعلي خان كرمان از اين نوع هستند.
كاخ موزه ها: بنا يا اثر تاريخي هستند كه از گذشتگان به دست ما رسيده و بيانگر و ضعيت و نحوه زندگي صاحبان آن است. ممكن است در اين بنا اشياي تاريخي و نيز آثار هنري از جمله نقاشي روي ديوار،‌گچ كاري و .... وجود داشته باشد. كاخ موزه ها معمولا" در مراكز حكومتي به وجود مي آيند. هدف از تاسيس اين موزه ها به نمايش گذاشتن اثر و بناي تاريخي و نيز عبرت آموزي است. مجموعه كاخ هاي سعد آباد تهران و باغ ملك آباد مشهد از اين نوع موزه ها هستند.
موزه هاي هنري : انواع هنرهاي تجسمي و تزييني كه از زيبايي شناسي بالايي برخوردارند، را به نمايش در مي آورند و معمولا" بازديد كنندگان زيادي نيز دارند. موزه هنرهاي زيبا در تهران و موزه هنرهاي تزييني در اصفهان از اين نوع هستند.
موزه علوم و تارخ طبيعي: تجربه هاي علمي بر اساس شواهد و وسايل كاري و تاريخي طبيعي كه در بر گيرنده گونه هاي مختلف گياهي به ويژه جانوان است را به نمايش مي گذارند. موزه تاريخي طبيعي اصفهان و موزه علوم و تاريخ طبيعي مشهد از اين نوع هستند.
موزه هاي محلي يا منطقه اي: بيانگر و نمودار فرهنگ يك منطقه و يا يك محله خاص هستند و صرفا" آثار و اشياي تاريخي همان منطقه را به نمايش مي گذارند. موزه شوش، تخت جمشيد و موزه توس در خراسان ازاين نوع هستند.
موزه هاي سيار : براي پيشبرد سريع اهداف فرهنگي و به دليل عدم امكانات موجود در مناطق و شهرهاي محروم شكل مي گيرند. اين موزه هاي فرهنگ هاي گوناگون را در مكان هاي مختلف در معرض ديد عموم مي گذارند. اگر به اين نوع موزه ها توجه كافي شود، بسيار تاثير گذار خواهند بود.
پارك موزه ها : به دليل داشتن ابغاد گوناگون علمي و فرهنگي و جاذبه هاي تفريحي و آموزشي و نيز تفريحي از اهميت زياد برخورد دارند، چرا كه مسايل زيستي و طبيعي را از نزديك براي مردم به نمايش مي گذارند. ويژگي مهم اين موزه ها اين است كه عموم مردم مي توانند از ديدن آنها بهرمند شوند. در ايران ايجاد پارك موزه سابقه ندارد ولي در كشورهايي مانند چين و كره شمالي مرسوم است.
مكان هاي فرهنگي، ملي و تاريخي چون آرامگاه فردوسي در مشهد، آرامگاه عطار و خيام در نيشابور مي توانند مكان مناسبي به اين منظور باشند.
موزه هاي نظامي : روند تاريخي انواع سلاح هاي نظامي و جنگي را در معرض ديد همگان قرار مي دهند. اين نوع اشيا شامل لباس هاي نظامي رزمي، اسلحه و ديگر وسايل رزمي نيز هستند.
موزه هاي انديشمندان ( خانه هنرمندان ) براي ارج نهادن به هنرمندان، نويسندگان، مخترعان و مفاخر جامعه، معمولا" پس از در گذشتشان در خانه شخصيشان پديد مي آيد و در بر گيرنده وسايل شخصي، وسايل كار و آثار ايشان است. اين موزه ها بيشتر د ركشورهاي اروپايي مرسوم است.
خانه شكسپير نويسنده مشهور انگليسي و اديسون مخترع برق در امريكا از اين نوع است. در ايران هم خانه بزرگ مرد موسيقي " استاد ابوالحسن صبا " تبديل به موزه شده و در برگيرنده تابلوهاي نقاشي، تاليفات و اموال شخصي وي است.
 
چگونگی بهره مندی از گردشگری 
گردشگری و استفاده از اوقات فراغت به عنوان ابزاری روحیه ساز و مفرح در جهت رضایت انسان امروز به منظور افزایش کیفیت زندگی و توجه به نیازهای ثانویه نوع بشر شناخته می شود. اوقات فراغت یعنی زمانی که انسان پس از انجام فعالیت های روزانه می تواند هر گونه که بخواهد نسبت به استفاده از آن برنامه ریزی نماید. در واقع فراغت بخشی از زمان شبانه روز انسان است که می توان با برنامه ریزی تنش های فیزیکی، روحی و روانی را برطرف نمود و به کسب انرژی یا تامین نیروی حیاتی مجدد پرداخت. این موضوع از زوایه دیگر و از بعد اقتصادی نیز قابل بررسی و تامل است، چراکه ورود گردشگران به یک منطقه نتایج و ثمرات متعددی به بار خواهند آورد که یکی از این موارد بهبود شرایط اقتصادی مردم منطقه توریست پذیر می باشد. لیکن ورود همین گردشگر به یک منطقه نیازمند فرآهم سازی مقدماتی است که اسباب آسایش و رضایتمندی وی را فرآهم سازد. در کنار این موضوع جاذبه های متعدد و مختلف گردشگری که می تواند سبب ساز حضور و جذب گردشگران گردد نکته ای است که هرگز نباید از آن غافل شد. در خصوص تنوع جاذبه ها گستردگی به حدی است که نمی توان در این مقال به همه آنها پرداخت، بنابراین با توجه به موضوع مورد بحث، به نقش و جایگاه موزه ها، در جذب و جلب گردشگران و لزوم توجه بیشتر به آنان از نگاه یکی از کارشناسان این حوزه  پرداخته خواهد شد.
 
موزه ها را دریابیم3
هر کوچه و خیابان‌ایران، تاریخ و فرهنگ خاص خود را دارد و با توجه به وسعتی که این کشور دارد، می‌تواند از نظر تاریخی و فرهنگی جاذبه بسیاری برای گردشگران خارجی داشته باشد.  
جهانگردان و افرادی که ایران را از نزدیک دیده‌اند بر این باورند که ایران خود یک موزه بزرگ است که می‌تواند به روشنی دستاوردهای تمدنی خود را به نمایش بگذارد. مروری بر نوشته‌ها و یادبودهایی که جهانگردان و حتی سیاستمداران و دانشمندان پس از بازدید ایران از خود به جای گذاشته‌اند مؤید آن است که جذابیت‌های ایران جهانشمول بوده و هیچ کس را یارای انکار این زیبایی‌ها نیست. رایزن فرهنگی لبنان در تهران که برخی شهرها را از نزدیک دیده، ایران را موزه‌ای بزرگ و بی‌نظیر با میلیونها اثر تاریخی، هزاران یادگار کهن و تپه‌های باستانی می‌داند.
سفیر قرقیزستان نیز تاکید دارد که ایران یک موزه زنده است و می‌گوید: هر کوچه و خیابان‌ایران، تاریخ و فرهنگ خاص خود را دارد و با توجه به وسعتی که این کشور دارد، می‌تواند از نظر تاریخی و فرهنگی جاذبه بسیاری برای گردشگران کشور قرقیزستان داشته باشد.4
طبیعی است که در این شرایط صحبت از موزه و موزه داری در چنین کشوری با مختصات خاص گردشگری کمی قابل تامل باشد. قابل تامل از آن رو که متاسفانه همپا با داشته‌های تمدنی و فرهنگی موزه‌هایی در حد و اندازه موزه‌های بزرگ جهان در ایران شکل نگرفته‌اند. اگر به این مشکل، عدم برخورداری جامعه از فرهنگ موزه پذیری نیز اضافه گردد در می‌یابیم که در حوزه نظام برنامه ریزی فرهنگی با یک مشکل جدی مواجه شده ایم، .هر چند که درباره موزه و موزه داری بسیار شنیده و یا بسیار خوانده ایم، اما واقعیت آن است که اطلا‌عات بسیاری از مردم در خصوص موزه چیزی فراتر از مباحث تئوریک و داده‌های عمومی‌را در بر نمی‌گیرد. منهای اینکه به دلیل عدم تبیین کارکردهای عمومی‌و تخصصی، جامعه کنونی ما هنوز نتوانسته تا از ظرفیت موزه‌های خود برای فرهنگ سازی و توسعه مبانی اقتصاد، استفاده درستی به عمل آورد.
شاید نخستین مشکل در این خصوص، عدم اعتقاد به توان فرهنگی موزه‌ها باشد به عبارت دیگر مفهوم موزه و اهمیت آن برای بسیاری از ایرانی‌ها شناخته شده نیست. حال آنکه نقش حیاتی موزه‌ها در جوامع بشری نقشی بدیع، ماندگار و مروج ناب‌ترین پدیده‌های فرهنگی است. موزه‌ها از معدود مراکز حافظ یادگاران نسل گذشته و در حقیقت فرزندان هنر و تاریخ هستند. هر یک از این اشیا در عین بی زبانی به هزار زبان سخن می‌گویند زیرا اسناد معتبری از هنر، فرهنگ و تاریخ را ارایه می‌دهند. طبق اساسنامه شورای بین المللی موزه‌ها (ایکوم) موزه یک مؤسسه دائمی و غیرانتقاعی است که در خدمت جامعه و توسعه آن می‌باشد و ورود به آن برای افرادی که به منظور مطالعه، آموزش و بهره گیری از شواهد مادی و محیط زیست مردم، محافظت، تحقیق، ارتباط و نمایش به عمل می‌آورند، آزاد است.
موزه ها اینک به یک «پدیده مفهومی» تبدیل شده اند  که این پدیده باید از سوی دستگاه‌های آموزشی و اجرایی مورد بحث و بررسی و در نهایت به یک سمت و سوی خاص جهات فرهنگ سازی سوق داده شود. شواهد موجود نشان می‌دهد که اولین بار به دستور ناصرالدین شاه قاجار در داخل کاخ سلطنتی گلستان، تالا‌ری به موزه اختصاص یافت که همین مکان پس از چندی با ملحقاتی غنی‌تر شد و به نام موزه «همایونی» گشایش یافت. روزنامه شرف در توصیف این موزه می‌نویسد: «موزه همایونی به طول چهل و سه زرع و عرض هیجده زرع مشتمل بر بیست اتاق است. این موزه خزینه ای است مشحون به ظواهر جواهر گرانبها و ظرایف و نفایس اشیا و آثار جلیله علمیه و مهمات حربیه قدیمه، آلا‌ت، ادوات متنوعه و مصنوعات ازمنه سابقه و نتایج خیالا‌ت حکمای بزرگوار و تماثیل و تصاویر نگارنده‌های بی مثل و مانند روزگار و پرده‌های نقاشی کار نقاش‌های مشهور و حاصل صناعی کارخانه‌های معروف و ظروف چینی بسیار و ممتاز کار چین و روسیه و انگلیس در بلورآلا‌ت، کارخانه‌های ساکس و نیز کارخانه‌های معتبر».با این حال باید ورود رسمی موزه به نظام میراث فرهنگی کشور را با تاسیس موزه ایران باستان مصادف دانست. این موزه تقریبا ۷۰ سال پیش توسط آندره گدار فرانسوی و برای پاسخ به نیازهای ۱۰ سال باستان شناسی ایران تاسیس شد و در سال ۱۳۱۶ به طور رسمی گشایش یافت. موزه ملی امروزه از نظر دارایی اشیای تاریخی و غنی بودن جزو ۴ موزه بزرگ جهان محسوب می‌شود که طرح توسعه آن اکنون به یکی از برنامه‌های اولویت دار سازمان تبدیل شده است.
برخی موزه‌های ایران همچون کاخ موزه‌های سعدآباد، نیاوران و موزه فرش نیز نظر به جایگاه خاص و ممتاز خود از آوازه خوبی در سطح جهان برخوردارند و در صورت تدوین طرح توسعه می‌توان چشم‌انداز مناسبی را برای آنها شاهد بود.تلخ‌ترین مسئله ممکن در حوزه موزه داری نهادینه نشدن فرهنگ بازدید از موزه‌ها در میان خانوارهای ایرانی است که این مسئله در دو حوزه آموزش و فرهنگ جای بحث و برسی دارد.«محمدرضا کارگر» در این باره می‌گوید: فرهنگ موزه داری و بازدید از موزه‌ها هنوز به طور کامل نهادینه نشده است که این مسئله دو دلیل عمده دارد:
▪ اول اینکه ساختار ذهنی ما شرقی‌ها خیلی ذهنیت گراست تا عینیت گرا. یعنی بیشتر با ذهن خودمان به مباحثی می‌پردازیم که ممکن است در جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، نتوانیم آنها را به شکل عینی لمس کرده و ببینیم، این درحالی است که موزه یک موضوع عینیت گراست و البته آموزش‌های لا‌زم هم در این زمینه وجود ندارد.
▪ دوم بحث خود موزه‌هاست، یعنی موزه‌ها تاکنون در کشورمان نتوانسته‌اند براساس نیاز جامعه امروز پیش بروند و حتی از امکانات رفاهی همچون آسانسور، پله‌های برقی، حمل ونقل، پارکینگ، بوفه‌های مطمئن با قیمت‌های مناسب، ویترین و دکوراسیون عالی، اطلا‌ع رسانی خوب و... بی بهره‌اند همه این موارد در راضی نگه داشتن مخاطب نقش موثری دارد و در جذب توریسم و گردشگر هم بسیار مهم است.
وب سايت برخي از موزه های بزرگ ایران
 
كاخ موزه گلستان
كاخ موزه سعدآباد
موزه فرش ايران
موزه فرش ايران
موزه شيشه و سراميك ايران
موزه هنرمندان معاصر ايراني
موزه رضا عباسي
كاخ اصلي نياوران
موزه هنرهاي معاصر
موزه اروميه و خوي
 
منابع:
[1]- منبع سايت ويكي پدیا به نشانی http://fa.wikipedia.org/wiki
2- منبع سايت موزه های تهران به نشانی http://www.allmuseums.com/
3- منيع سايت مقالات علمي ايران به نشاني http://www.articles.ir/article1862.aspx
4- منبع  جابر نوروزی‌، روزنامه حیات نو
  



شهر ايراني از نگاه دكتر پيران /  مطهر اميري
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

زماني كه نگاه نگران و انديشه ي لرزان انسان ايراني در پي سركردگي شهر فرنگ ، معطوف پاي تا زانو در گل از راه پيشرفت مانده و عامل عقب ماندگي خود شد، دست به گرداندن كليد در قفل معما گونه اي برد و در دروازه اي را گشود و به جبر پاي در راهي نهاد، كه آن، همانا مداقه در تبار و پيچ در پيچي تاريخ سرزمين و انديشه خود بود، كه در كدامين يك از تنگه هاي خطير تاريخ ، به خطا رفته و اينك ، مانده از راه درازي است كه فرنگيان پيش تر به سر سلامتي از سر گذرانده اند و او مانده ؟
مطالعه ي تاريخ نه انتخاب كه اجباري اساسي است در شناخت و كشف چگونگي پيچ و تاب هاي تاريخي در انعكاس وضع موجود و واکاوی شعور جمعي در پس نظام باورها و ريشه يابي آن در نيروهاي اجتماعي موثر و استنتاج قوانين و تحولات تاريخي اين محدوده ي تاريخي معين براي ترسيم اجزاي به هم پيوسته ي ساختار تاريخ اجتماعي كه به درك ذهن و ناخوآگاه فرهنگي ايراني مي انجامد.
نظريه ي راهبرد و سياست سرزميني ايران، كه مباني و مقدمات نظري خود را از دل تاريخ ايران مي جويد، ابتدا در واكنشي به ديگر نظريات تبيين كننده ي تاريخ جامعه ي ايران و در نگاهي انتقادي به آنها ساخته و پرداخته شد. و با روش شناسي متاثر از مكتب تاريخ نگاري آنال فرانسه[1]، در همپوشاني علم و فلسفه و تاريخ و در يك تحليل سه سطحي، سعي در دست يابي به ابعاد زندگي انسان ايراني دارد و در ضمن ميكوشد از آفت تاريخ نويسي ايراني كه همانا درباري بودن آن است فاصله بگيرد و تصويري مطابق با واقعيت ارائه دهد.، در همپوشاني علم و فلسفه و تاريخ و در يك تحليل سه سطحي، سعي در دست يابي به ابعاد زندگي انسان ايراني دارد و در ضمن ميكوشد از آفت تاريخ نويسي ايراني كه همانا درباري بودن آن است فاصله بگيرد و تصويري مطابق با واقعيت ارائه دهد.
دكتر پرويز پيران[2]، بر پايه ي شناخت پيشينه ي شهر در ايران، پژوهشي به نام (شهر شناسي در ايران، تحليل محتواي ممنابع و متون گذشته ) را آغاز كردند كه از دل آنها سه نظريه ي مهم فراهم آمد[3]:::، بر پايه ي شناخت پيشينه ي شهر در ايران، پژوهشي به نام (شهر شناسي در ايران، تحليل محتواي ممنابع و متون گذشته ) را آغاز كردند كه از دل آنها سه نظريه ي مهم فراهم آمد:
_نظريه راهبرد و سياست سرزميني جامعه ي ايران
_ضرورت تاكيد بر نظريه ي آبادي به جاي شهر در ايران، خاور ميانه و دنياي اسلام
_ضرورت تفكيك مقياس شهري و مقياس ابنيه ي منفرد و رابطه ي اين دو با وجود شهروند، عرصه ي عمومي يا مشاع شهروندي و فقدان آن
چهارچوب نظري تدقيق شده از تحليل محتواي اين سيصد متن تاريخي، در تقابل با ديگر نظريات تحليل كننده تاريخ ايران- همچون پاتريمونياليزم، استبداد شرقي، شيوه ي توليد آسيايي، نظريه ي دوره بندي اروپاي قاره اي و ... - علاوه بر پذيرفتن بعضي از مقدمات نظري آنها ، با در پيش گرفتن نگاهي انتقادي به ابهامات و علامت سوال هايي جواب ميدهد كه نظريات پيشين از پاسخ بدان ها وامانده و يا در تقابل با ديدگاه هاي جديد قدرت نوزایی خود در جواب به آنها را از دست داده اند و يا اينكه اساسا در تحليل خود به خطا رفته اند. « نظريه ي پاتريمونياليزم ( پدرشاهي) كه به نظر من اصلا در مورد ايران موضوعيت ندارد. دوستان و كساني كه اين نظريه را براي ايران به كار بستند، توجه نكردند كه اساسا پاتريمونياليزم بر پايه ي دو جريان حقوقي بين آزادان شهروند شکل گرفته ... . بحث رابطه ي كفيل و مورد كفالت است. اما در مورد ايران ، درست است كه رابطه ي حاكم و محكوم از جهتي شبيه رابطه ي كفالتي است ، اما پايه هاي حقوقي روم و پروسي در ايران ديده نميشود.[4] » وي در مورد شيوه ي توليد آسيايي به مرحوم بهار استناد ميكند و استدلال ميكند كه « در ايران مبناي شكل گيري نظام متمركز وجود ندارد و جز يكي دو مورد- آن هم در حاشيه - كشاورزي ايران متكي بر دیم بوده است. از طرف ديگر ، متاثر از الگوهاي غربي،  كشاورزي - در مقابل تجارت - پر اهميت تر جلوه داده شده است، غافل از آن كه تجارت يكي از مهمترين بنيان هاي زندگي در ايران بوده است.»[5] » وي در مورد شيوه ي توليد آسيايي به مرحوم بهار استناد ميكند و استدلال ميكند كه « در ايران مبناي شكل گيري نظام متمركز وجود ندارد و جز يكي دو مورد- آن هم در حاشيه - كشاورزي ايران متكي بر دیم بوده است. از طرف ديگر ، متاثر از الگوهاي غربي،  كشاورزي - در مقابل تجارت - پر اهميت تر جلوه داده شده است، غافل از آن كه تجارت يكي از مهمترين بنيان هاي زندگي در ايران بوده است.»
پيرا