مجله اینترنتی فصل نو
دوشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ - سال دوم - شماره 48 -
16 صفحه
/ انتخابات مجلس هشتم
سي امين انتخابات براي تصرف هشتمين بهارستان / دكتر اصغر مهاجري - جامعه شناس، عضو هيات علمي دانشگاه هاي تهران
موضوع مرتبط :سر مقاله
اگر شاهراهاي انتخابات را مسيرهاي مطمئن براي ورود به دنياي دموكراسي بدانيم ، شاهراه انتخابات پارلمانها و مجالس قانون گذاري مطمئن ترين آنهاست . در ادبيات جمهوري اسلامي ايران كه نماد "مردم سالاري ديني " است ، در زبان بنيانگذار آن حضرت امام (ره) "مجلس عصاره ملت است ". از اين روي جايگاه "خانه ملت " بسيار بلند ، راه يابي به آن و تكيه بر كرسي هايش بسي ارزشمند و شيوه گزينش صاحبان آن كرسي ها خيلي مهمتر است .

مجلس شوراي اسلامي براي پاسخ به نيازهاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و ... مردم ايران چهار وظيفه مهم را انجام مي دهد :
1_ تصويب قوانين و برنامه ها
2_ نظارت پويا بر اجراي قوانين وبرنامه ها
3_ گزينش دولت كارآمد و خدمتگزار
4_ بازخواست از نظام هاي اجرايي و قضايي
حال براي انجام چنين وظايف و رسالت سنگين ملي مي بايست در فرآيند انتخابات بسيار حساس بوده و براي تحقق آن با انديشه ناب تامل كرد . اين حساسيت و تامل بر عهده سه گروه است :
1_ مجريان و كارگزاران انتخابات : اين گروه كه شامل عوامل اجرايي و انتخاباتي مي شود و برخي از سازمان ها و نظام ها آنها را تغذيه اطلاعاتي و كمك اجرايي مي كنند . بر اساس اصل ، اساسي عدالت اجتماعي و به دور از هرگونه پيش داوري و قضاوت هاي ارزشي و با وفاداري به توسعه پايدار ايران اسلامي مي بايست شرايط حضور نامزدهاي انتخاباتي را فراهم ساخته و زمينه حضور و مشاركت حداكثري مردم را تدارك ديده و پشتيباني كنند
2_ نامزدهاي مجلس : اين گروه مي بايد بصورت شفاف و شيشه ايي و براساس اصل صداقت و متناسب با توانمندي و قابليت هاي خود و با وفاداري به اصول تبليغات سالم ، خويش و برنامه هاي شان را معرفي كنند و در فرداي انتخابات براي عملياتي كردن آن متعهد و وفادار باشند .
3_ مردم : " مهمترين مثلث ضلع انتخاباتي مردم هستند " . مردم مي بايست بر اساس شعور ، آگاهي ، بصيرت و از همه مهمتر تعهدشان به جامعه و ديگران بهترين وظيفه شهروندي خود را به درستي انجام و با مشاركت حداكثري خود در عرصه انتخابات (اين بار در 24 اسفند) تلاش كنند تا زمينه اخذ مطالبات و حقوق شهروندي خود را فراهم سازند .
حال اگر اضلاع مثلث انتخاباتي بدرستي وظايف خود را انجام ندهند و يا برخي اضلاع كجراه بروند و به اخلاق انتخاباتي و اصول دموكراسي و مشاركت وفادار نباشند نتيجه انتخابات ناخوشايند و موجب توليد كاركردهاي نامناسب و منفي مي شود . و مردم ايران در پيمودن مسير دموكراسي و توسعه پايدار ناكام م يگذارد و مجلس عصار ملت نخواهد بود . و به تعبير مقام معظم رهبري خانه ملت تهي از نماينده هاي ناكارآمد شجاع وتلاشگر شده و در آن نمايندگان فقط به تامين منافع خود و گروه هاي سياسي مي انديشند و "ملت فراموش مي شود " و شايد .....
پيش بسوي تجربه هشتم - هفت مجلس، هفت تجربه / مهدي علاقبند
موضوع مرتبط :گزارش, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده
مقدمه :
حدود يكصده از قانون گذراي و تاسيس مجلس شورا در ايران مي گذرد. در اين يكصد سال كه تاريخ شروع مجلس در ايران همزمان با تصويب مشروطه درايران مي باشد مجلس با حكومتگران مختلف ايراني تجربه هاي زيادي را اندوخته است . و در هردوره ايي مجالس ايران براي خود تجربه هايي كه اكثرا آن برآمده از تفكر آزمون و خطا يا لج و لجبازي با جناح هاي مخالف بوده در اندوخته خويش دارد . حال ما قصد نداريم به كالبد شكافي مجالس ايران بپردازيم بلكه فقط قصد ما دراين است كه بررسي كوتاه و گزيده از هفت دوره مجلس شوراي اسلامي بپردازيم .فقط اينكه در گزارش بتوانيم برنامه ها و وقايع موجود در اين 7 مجلس را براي شما خوانندگان بيان كرده باشيم .

مجلس اول : آغاز جناح بندي سياسي در جمهوري اسلامي
سال : سال 58 تا 62
نوع برگزاري انتخابات : يكي از رقابتي ترين انتخابات هاي تاريخ حمهوري اسلامي ايران و پر جاذبه ترين انتخابات پارلمان تاريخ سياسي ايران
جناح بندي هاي مجلس : نيروهاي حزب اللهي جريان ليبال ها با محوريت بين صدر ،انجمن حجتيه سازمان مجاهدين ، جاما ، جبهه ملي مليون . اما در مجلس اول جناح اكثريت در اختيار جريان حزب اللهي ها بود. اين جريان قدرتمند با جريانها ليبرال در منازعه شديد قرار داشت .
رئيس مجلس : رئيس سني مجلس دكتر يدالله سحابي بود و رقابت براي تصدي اين مقام بين مهندس مهدي بازرگان و آيت الله هاشمي رفسنجاني مي باشد كه آقاي هاشمي توانست با اكثريت آرا اولين رئيس مجلس حكومت تازه تاسيس جمهوري اسلامي باشد .
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس اول : موضع گيري به نفع ضد امپرياليست مانند سوره ليبي و الجزاير و كوبا / ملي شدن تجارت خارجي / مخالفت با استقراض خارجي / ملي شدن كارخانجات و صنايع / اجراي قانون اصلاحات ارضي مصوب شوراي انقالب (موضوع بند ج آن) / تحقق نظام شورايي كشور موضوع اصل 100 تا 106 / طرح عدم كفايت ابوالحسن بني صدر
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس اول : شروع جنگ ايران و عراق / نطق هاي آتشين نماينده ها / دعواهاي لفظي اكثريت مجلس بيا اقليت ( نهضت آزادي ) / پرونده گروگان ها ي آمريكايي
مجلس دوم : مجلس حزب الله
سال : 62 تا 66
رئيس مجلس : آيت الله هاشمي رفسنجاني
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس دوم : مطرح كردن بحث اقتصاد منهاي نفت / تشكيل مجمع تشخيص مصلحت /
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس دوم : شروع ترور هاي كور مخصوصا از سوي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) / و رئيس جمهوري آيت الله خامنه ايي و نخست وزيري مهندس مير حسين موسوي / مناقشه انتخاب مهندس موسوي زيرا جناح راست مخالف حضور مهندس موسوي در كسوت نخست وزيري بودن / تشكيل گروه 99 منتسب به جناح راست براي مخالفت با مهندس موسوي / انتقاد امام خميني از گروه 99 براي مخالفت ها و چوب لاي چرخ انداختن دولت ميرحسين / اما گروه 99 بحث اين را مطرح كردن كه نظرات امام كه اين حكم امام يك بحث مولوي يا ارشادي بودن حمك ولي فقيه است /
دولت از فضاي كنترل بيشتر دولت بر اقتصاد پافشاري ميكرد اما ازآن طرف جناح راست (موتلفه و ناطق نوري) از بخش خصوصي دفاع ميكردند / مناقشه سفر مك فارلين به ايران / شروع جدال ميان جناح چپ و راست در ميان طيف انقلابي
مجلس سوم : تولد چپ و راست سياسي در ايران و پايان دولت چپ
سال : 66تا 70
رئيس مجلس : از 66 تا 68 آيت الله رفسنجاني و از 68 تا 70 حجه السلام مهدي كروبي
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس سوم : شروع برنامه ريزي 5 ساله اول
/تغييرات در قانون اساسي / تغيير مدل نخست وزيري به رياست جمهوري / تصويب نظارت استصوابي / مطرح شدن بحث التزام عملي به اسلام / تغيير ريل اقتصادي از چپ به راست
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس سوم :
مخالفت چپ ها با اقتصاد آزاد و تعديل گرايانه رفسنجاني /مخالفت دولت هاشمي با برنامه هاي كوپني و يارانه ايي / جناح چپ با مطرح كردن اسلام ناب محمدي جناح راست را به جناح اسلام امريكايي متهم كرد / غرور بيش از اندازه جناح چپ و اميدواري بيش از اندازه به مردم و دور شدن از افرادي مثل رفسنجاني / مشكلات ايدئولورژي و بحران استراتژيك باعث شكست جناح چپ شد
مجلس چهارم :
سال : 70 تا 74
رئيس مجلس : حجه الاسلام علي اكبر ناطق نوري
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس : خصوصي سازي / اصلاح ساختار سياسي / ايجاد سرمايه گذاري خارجي / و مناطق آزاد تحاري / گسترش فرزند كمتر زندگي بهتر / جلو بردن ساعت رسمي كشور / تصويب برنامه توسعه دوم
جناح بندي هاي مجلس : اكثريت غالب مجلس دراختيار جناح راست قرار داشت .
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس : رد صلاحيت گسترده جناح چپ (خط امامي ها )41 نفر از چپي ها مجلس سوم / تشكيل مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري در دولت هاشمي و حضور افرادي مانند حجه الاسلام موسوي خوئيني ها ، مهندس عباس عبدي ، دكتر سعيد حجاريان و ... / انتشار روزنامه سلام كه سال اول در مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري روزنامه منتشر مي گرديد / اخراج شدگان از ماهنامه كيهان در آبان ماه 70 ماهنامه كيان را به مديريت معنوي دكتر عبدالكريم سروش منتشر كردند / در اين مجلس نطفه يك انشعاب در جناح بندي سياسي جمهوري اسلامي ايران رقم خورد و آن مخالفت با برنامه هاي هاشمي رفسنجاني / دعواي بازار سنتي با اقتصاد تكنوكرات راست مدرن / در اين مجلس حزب كارگزران سازندگي براي دفاع از برنامه هاي هاشمي در مقابل جناح راست راديكال و سنتي ها تاسيس شد .
مجلس پنجم: جدال راست سنتي با راست مدرن
سال : 47 تا 78
رئيس مجلس : حجه الاسلام علي اكبر ناطق نوري
جناح بندي هاي مجلس : اكثريت غالب مجلس دراختيار جناح راست قرار داشت .
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس : انتخابات دوم خرداد سال 76 و انتخاب آقاي خاتمي به رياست جمهوري / راي اعتماد مجلس به تمام وزراي پيشنهادي خاتمي / استيضاح دو وزير كليدي دولت خاتمي عبدالله نوري (وزير كشور) مهاجراني (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي)
مجلس ششم : مجلس اصلاحات
سال : 78 تا 82
رئيس مجلس : حجه السلام مهدي كروبي
جناح بندي هاي مجلس : جناح اكثريت مجلس در اختيار چپ ها و حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي مي باشد
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس : تعريف جرم سياسي / هيات منصفه / پيوستن ايران به كنوانسيون حهاني رفع تبعيض زنان و منع شكنجه / اصلاح قانون انتخابات / تبيين اختيارات رياست جمهوري / اصلاح قانون مطبوعات اين قانون جزو لوايح راديكالي مجلس بود كه طي حكم حكومتي مقام معظم رهبري مسكوت ماند ./ نيمي از قوانين تصويبي مجلس ششم از نگاه اعضاي شوراي نگهبان مغايرت با قانون اساسي و دين اسلام داشته است / تحقيق و تفحص از صدا و سيما
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس : در بحث انتخابات مجلس ششم حرف ها و حديث هاي زيادي رخ داد مهمترين اتفاق اين انتخابات تخريب آيت الله رفسنجاني توسط رسانه هاي جناح اصلاح طلب كه همين باعث شد كه فضاي انتخابات را خيلي مشوش و غير اخلاقي كند و اين بي احترامي ها نسبت به آقاي رفسنجاني به ضرر جناح اصلاح طلب تمام شد . اولا كه آقاي هاشمي از حضور در مجلس كناره گيري كرد و ثانيا در بعضي مواقع كه جناح اصلاح طلب نياز به حمايت معنوي داشت اين جناح تنها ماند ./انتخابات پر مناقشه مجلس ششم شهر تهران توسط مقام معظم رهبري تائيد شد /دو هفته بعد از انتخابات مجلس ششم دكتر سعيد حجاريان
(نماينده شوراي دوره اول شهر تهران )در مقابل شورا شهر توسط نيروهاي بنياد گرا (سعيد عسگر)تروز شد كه باعث شد ايشان از لحاظ حركتيو جسمي دچار مشكل اساسي شود/ در ارديبهشت 79 بيش از 90 درصد روزنامه اي وابسته به اصلاح طلب با حكم قضاييي قوه قضائيه مجكوم به توقيف موقت شدند ./ آقاي دكتر حداد عادل مبدع واژه فراكسيون اقليت و رئيس اين فراكسيون بودند / توجه بسيار زياد به توسعه سياسي ، تنش زدايي بين المللي ، جامعه تكثر گرا و اقتصاد باز رقابتي / زنداني شدن حسين لقمانيان نماينده شهر همدان بدليل نطق هاي راديكالي اين نماينده در مجلس / نامه ها و بيانيه هاي سرگشاده راديكالي منافي با مصلحت عمومي جامعه و كشور / نماينده هاي تندرو اصلاح طلب در يك نمايشي به مدت 26 روز دست به تحصن زدند و 114 نماينده استعفا دادند و استعفاي بهزاد نبوي ، فاطمه حقيقت جو و محسن آرمني به تصويب رسيد .
مجلس هفتم : انشقاق در جناح اصولگرا
سال : 82 تا 86
رئيس مجلس : دكتر غلامعلي حداد عادل
جناح بندي هاي مجلس : پيروزي جناح اصولگرا به نام آبادگران
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس : رد صلاحيت گسترده جناح اصلاح طلب در سراسر كشور به قول بعضي از آقايان شوراي نگهبان با گردن كلفتي هاي اصلاح طلبان مقابله كرد / انتخابات مجلس فصل انشقاق در جناح اصولگرا شد كه عده ايي از نماينده هاي طرفدار احمدي نژاد بودند و بعضي جناح اصولگرا طرفدار هاشمي رفسنجاني ، قاليباف . لاريجاني بودند نشونه اين انشقاق در راي گيري به كابينه احمدي نژاد بود كه براي وزارت نفت احمدي نژاد مجبور شد سه بار سه نفر را معرفي كند و يا بعضي از وزرا بصورت ناپلئوني راي آوردند .
مجلس هشتم : يك تجربه جديد
سال : 86 تا 90
رئيس مجلس : ؟؟؟؟
جناح بندي هاي مجلس : جناح ؟؟؟؟؟
برنامه ها ي مهم مورد تصويب مجلس : ؟؟؟؟؟؟
وقايع مهم و جنجال هاي مجلس : انتخابات رياست جمهوري / روابط ايران و آمريكا و كشورهاي منطقه / اقتصاد ايران / انرژي هسته ايي / برنامه توسعه / اجراي چشم انداز بيست ساله
حيات سياسي، حيات اجتماعي و زندگي روزمره / محمد الياس قنبري؛ كارشناس ارشد مطالعات فرهنگي
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
مي توان كنشگران را بر حسب فعاليت سياسي به سه دسته : كنشگران حرفه اي سياست، كنشگران آماتور سياست و بي خبران و منفعلان عرصه سياست تقسيم بندي نمود. كنشگران حرفه اي سياست، در واقع بازيگراني هستند كه شغل و حرفه آنها سياست ورزي است و همواره در وسط ميادين سياسي در حال عرض اندام هستند. كنشگران آماتور را مي توان تماشاچياني دانست كه در كنار ميدان سياسي در حال نظاره و تشويق كنشگران حرفه اي هستند و دسته سوم نيز خارج از ميادين سياسي به زندگي روزمره خود مشغول اند.
دو گروه اول علاوه بر زندگي روزمره خود، نوعي حيات سياسي را نيز تجربه مي كنند اما نكته اي كه در اين ميان مي تواند جالب باشد رابطه ميان حيات سياسي و زندگي روزمره افراد است. اين يادداشت اين رابطه را در ميان حيات سياسي و زندگي روزمره كنشگران حرفه اي سياست دنبال نمي كند گرچه بررسي اين رابطه مطمئنآ مي تواند حاوي نكات بديعي باشد بلکه به بررسي اين رابطه در گروه دوم مي پردازد.

بسيار مي شنويم كه ايرانيان مردماني سياسي هستند. چندين خوانش مختلف مي توان از اين جمله داشت : يكي اينكه مردم ايران سيب زميني نيستند و نسبت به مسائل سياسي شاخك هايي حساس دارند و هرگز در اينگونه موارد بي تفاوت نمي مانند و ديگر اينكه مردم ايران مردماني سياست زده هستند و به همه مقولات از جمله سيب زميني رنگ و بويي سياسي مي دهند. هركدام از اين برداشت ها صورت مساله را متفاوت خواهد كرد اما با اندك تاملي در تاريخ معاصر حيات سياسي ايران و كنش هاي سياسي ايرانيان مي توان بر اين مطلب صحه گذاشت كه توده جامعه ما هيچ وقت نسبت به مسائل سياسي بي تفاوت نبوده است و اگر چيزي تغيير كرده است، شكل و فرم رويارويي با مسائل سياسي بوده است. حيات سياسي ايرانيان، گاه با رويكردي شديد و انقلابي همراه بوده است و گاه با انفعال و سكوت و غر زدن و البته انفعال و سكوت هم مي تواند نوعي كنش سياسي محسوب شود ولي در هنگام گفتن اين جمله كه ((مردم ايران مردماني سياسي هستند)) بايد دقت داشت كه بسياري از مردم شايد خيلي از مسائل سياسي را همراه با دقت و توجه به جزئيات پي گيري نكنند. در واقع مردم جامعه ما بيش از آنكه سياسي باشند، مردماني حساس و انتقادي هستند پس بهتر است به جاي اينكه مردم ايران را مردمي سياسي يا سياست زده بناميم آنها را مردماني بدانيم كه نسبت به مسائلي كه در سرنوشت شان دخالت دارد منفعلانه عمل نمي كنند.
حيات سياسي، پيوندي ناگسستني با زندگي روزمره دارد و اين پيوند با گسترش رسانه ها عميق تر نيز شده است. كافي است در يك مهماني خانوادگي مشغول خوردن چايي بعد از شام باشيم تا چراغ مباحث سياسي روز روشن شود. روزنامه ها، گرچه گاهي در نظافت هاي شب عيد كاربرد بيشتري مي يابند ولي به هر رو در هر خانه اي حضور دارند و تيترهاي ريز و درشت آنها خود را به چشم اعضاي خانواده تحميل مي كند. جوك هاي سياسي نيز از رونق فراواني برخوردارند و از همه مهم تر حضور تلويزيون در محيط خانه منبع بزرگي براي بازتوليد حيات سياسي در خانواده هاست. فرزندان دهه شصت، امروز، دانشجوياني هستند كه در محيط هاي دانشگاهي هرچه بيشتر با مسائل سياسي برخورد دارند و در هر خانواده و فاميلي چندين دانشجو وجود دارد كه باز مي تواند منبعي براي توليد حيات سياسي باشند و همچنين نبايد از پدران و مادراني غافل شد كه گرچه شايد امروز درگير كار و تامين معاش هستند ولي ديروز كنشگران فعال عرصه انقلاب بوده اند و بزرگترين رخدادهاي سياسي معاصر را رقم زده اند.
يكي از جلوه هاي حيات سياسي، پديده انتخابات است. جامعه اي كه در وضعيت انقلابي قرار دارد، اقتضاي كنش هاي انقلابي را فراهم مي كند ولي در جامعه اي كه در وضعيت تثبيت و توسعه است، اوج كنش هاي سياسي را مي توان در اتفاقي به نام انتخابات مشاهده كرد. به بيان واضح تر، انتخابات، اوج كنش سياسي در جامعه مبتني بر ثبات و توسعه است. مقوله اي مانند شركت در راه پيمايي 22 بهمن را شايد بتوان به مثابه نوعي كارناوال و جشن ملي تلقي نمود ولي شركت در انتخابات يك كنش سياسي صرف است. حال مي توان اين سوال را مطرح كرد كه چه چيز شهروندان يك جامعه را به پاي صندوق هاي راي مي كشاند؟ آيا مي توان تنها تبليغات را عامل اين حضور دانست؟ آيا اينكه مردم را موجوداتي بدانيم كه در برابر تبليغات منفعلانه عمل مي كنند تلقي درستي از كنش هاي انساني است؟ گرچه نمي توان از امر تبليغات كه شور و نشاطي براي اين حضور فراهم مي كند غفلت نمود اما نگارنده اين يادداشت بر آن است تا توجه را به مفهومي به نام ((سرمايه سياسي)) جلب كند. به واقع آنچه كه سرانجام مردم را در يك روز تعطيل به پاي صندوق هاي راي مي كشاند نه يك جشن و كارناوال است و نه يك فعاليت روزمره و نه ناشي از يك هيجان چند روزه توسط تبليغات بلكه اين مشاركت نتيجه همان بازتوليداتي است كه در زندگي روزمره به سرمايه شعور سياسي افراد افزوده شده است. براي درك بهتر اين مفهوم مي توان زندگي روزمره را به عنوان بانكي تصور نمود كه يكي از حساب هاي آن، حساب جاري شعور سياسي است. هرچقدر در طول زندگي روزمره در اين حساب، سرمايه گذاري شود در روز انتخابات اين سرمايه، خود را به نمايش خواهد گذاشت و از آن بهره برداري خواهد شد.
اگر خانواده را معيار تحليل خود قرار دهيم، با خانواده هايي نيز برخورد مي كنيم كه هيچ گونه كنش سياسي از خود بروز نمي دهند. با اين رويكرد، مي توان عدم كنش سياسي و انفعال آنها را در زندگي روزمره آنها رد گيري نمود. با بررسي زندگي روزمره اين خانواده ها مي توان دريافت كه عدم مشاركت آنها در حيات سياسي، غالبآ ناشي از سرمايه اندك آنها در شعور سياسي است. در اين خانواده ها كتاب و روزنامه و مباحث سياسي رواج ندارد و تلويزيون همواره مشغول به پخش رقص و آواز كانال پي ام سي ماهواره است و بعد از مهماني ها نيز بساط رقص و پايكوبي و مشروب خواري پهن است. به واقع اين خانواده ها در حساب جاري سياست خود در طول زندگي روزمره هيچ پس اندازي از سرمايه سياسي نداشته اند كه آن را در انتخابات بروز دهند. كودكان از بدو كودكي با مشاهده كنش هاي سياسي بزرگترها راه و رسم مشاركت و اهميت حيات سياسي را فرا مي گيرند. مسلمآ در خانواده هايي كه دچار فقز سرمايه سياسي هستند اين تربيت صورت نخواهد گرفت.
رويكرد اين يادداشت به دو سطح زندگي سياسي و زندگي روزمره است اما فارغ از حيات سياسي كه معطوف به تعيين سرنوشت و تصميمات كلان جامعه است و جداي از زندگي روزمره كه بيشتر معطوف به زندگي شخصي و خانوادگي افراد است نوعي حيات ديگر را نيز مي توان مشخص نمود كه مابين اين دو سطح از زندگي قرار دارد. اين سطح از زندگي را مي توان سطح زندگي اجتماعي و شهروندي دانست و به نظر مي رسد كه در جامعه ما اين سطح از زندگي كم رنگ ترين سطح زندگي است. زندگي اجتماعي را مي توان آن دسته از كنش هايي دانست كه افراد به عنوان شهروند از خود نشان مي دهند. اگر كنشگران آماتور سياسي در گوشه و كنار ميادين سياسي ايفاي نقش مي كنند ولي كنشگران اجتماعي در سطح زندگي اجتماعي خودشان بايد گلادياتورهاي ميدان باشند و در وسط ميدان مشغول كنش سياسي باشند. همچنين اين سطح از زندگي مربوط به زندگي روزمره و سبك زندگي و حوزه خصوصي زندگي افراد نيز نمي شود و كنشگر در آن به مثابه همسايه، هم محله، شهروند و خيرين اجتماعي ظاهر مي شود. شايد مردم جامعه ايران در عرصه حيات سياسي و حيات روزمره خود كنش گران فعالي باشند اما بي تفاوت نبودن نسبت به آداب زندگي مدني از جمله رعايت نظافت بهداشتي و صوتي، حفظ محيط زيست، آداب آپارتمان نشيني، توجه به فرودستان جامعه و وسواس به رعايت قوانين زندگي شهري چيز ديگري است كه به نظر مي رسد در جامعه ما نسبت به دو سطح ديگر زندگي كمتر مورد توجه واقع شده است. شايد بتوان اين طور تحليل كرد كه ما ايرانيان، زندگي اجتماعي را تنها به زندگي سياسي تقليل داده ايم و اينگونه مي انديشيم كه تنها با حضور در گوشه و كنار ميادين سياسي مي توانيم تمامي مشكلات خود را حل و فصل نماييم. تنها كنش دغدغه مندانه ما محدود مي شود به اينكه سالي يك بار در انتخابات شركت كنيم و حل همه مشكلات مان را از سياست مداران بخواهيم. گسترش و رواج فرهنگ آداب زندگي اجتماعي مانند حيات سياسي نياز به حساب بانكي و پس انداز سرمايه هاي خاص خود دارد. تلويزيون و ساير رسانه ها بايد هرچه بيشتر بر غناي سرمايه اجتماعي افراد و خانواده ها بيفزايندحال مي توان به نكته مهمي اشاره كرد كه همانا كم رنگ و بودن و مظلوم بودن حوزه فرهنگ در جامعه ماست كه امروزه دغدغه هاي همه مسئولين از جمله رهبري را مي توان در اين مورد مشاهده كرد. به واقع توجه به امر فرهنگي تنها مي تواند از دل توجه به امر اجتماعي برون آيد. تا زماني كه توجه ما معطوف به زندگي اجتماعي نباشد طبق معمول همه چيز به امري سياسي تقليل خواهد يافت. تا زماني كه زندگي اجتماعي ديده نشود امر فرهنگ نيز در محاق خواهد ماند و اين مطلب نيز شايد همان پروبلماتيك مطالعات فرهنگي در جامعه ماست. مطالعات فرهنگي در صدد به رسميت شناختن خويش است در حالي كه هنوز امر اجتماعي در جامعه ما نتوانسته است تعريفي از خود ارائه دهد و تنها چيزي كه در معادلات آكادميك و غير آكادميك ما به شكلي پر رنگ خود را به رخ مي كشد امر سياسي است.
اخلاق سياسي در انتخابات / مرسده آزاده
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
باز هم زمان انتخابات فرا رسيد. زماني که همه ي مردان و زنان سياست ، همراهان شان و روشنفکران بيش از هر زمان ديگري به بحث و گفتگو با هم مي نشينند. راديو و تلويزيون در عرض شش سال اخير برنامه هاي متفاوتي را براي انتخابات آماده کرده است. بار ديگر آينده در چشم اندازي چهارساله تعريف مي شود . براي عده اي چهارسالي پيوسته به همه ي سال هاي گذشته و براي عده اي ديگر چهار سالي جداي از سال هاي گذشته... . اگر قبل از سال 76بسيج مردم در انتخابات اهميت چنداني نداشت بعد از اين مقطع زماني عدم شرکت در انتخابات نه ديگر امر خصوصي که به امري عمومي و حتي بسيج کننده براي مقاومت و مخالفت تبديل شد و امروز دوگانه ي عدم شرکت و شرکت به نظر من به کليشه ي پذيرفتني «بد و بدتر» نزديک مي شود .
خرداد ماه سال 84 قبل از انتخابات رياست جمهوري ، انجمن اسلامي دانشگاه جلسه بحث و مناظره اي را با حضور چهره هاي سياسي برگزار کرد . از ميان نزديک به 16 سخنراني در دو روز، سخنان « خشايار ديهيمي » بيش از سايرين برايم جذاب و قابل قبول بود . « سياست ورزيدن » و « اخلاق سياسي » دو مفهوم اصلي صحبت هاي ديهيمي بود . بخش هايي از سخنراني آن روز را دراين جا مي آورم تا بگويم چرا اين سخنان برايم ارزش دارد.
" هدف من از اين صحبت دفاع از سياست است. در مملکت ما بر سياست جفا رفته است . چيزي که همه ي گروه هاي سياسي از آن مي نالند. وضعيت فعلي کشورمان همان تعبير شاملو است . دريا ايستاده سرد . واقعيت گريز ناپذيري است . چرا مردم بريده اند؟همه ي گروه هاي سياسي ( تحريميون و غير تحريميون ، اپوزيسيون و... ) جفاکرده اند . سردي مردم هم به اين خاطر است . سياست دکاني است وقتي که جنس تازه در آن باشد مردم مي خرندش . اما سياست امروز به گونه اي بسته ، عجيب و قريب معرفي مي شود . بين سياست و اخلاق فاصله ايجاد شده در حاليکه اين دو از هم جدا نيستند و با هم توليد شور و شوق مي کنند . اگر مبناي هر عملي را در حوزه ي سياست تنها بر پيروزي قرار دهيم ديگر کسي سياست نمي ورزد. با يک انتخابات و يک راي سياست تمام نمي شود . با شکست هم سياست ادامه مي يابد .درست است که انتخابات مهمترين راه براي ما است اما همه چيزمان در گرو انتخابات نيست ، دريوزگي کردن راي چاره ي کار نيست بايد نشان دهي که مرد راه هستي . ببينيد تنها سياست مدار بعد از اتقلاب که به او ارادت دارم بازرگان است . او سياست را به معناي ماندن در حکومت نمي ديد . او مي گفت من بايد خود سياست را نجات دهم ، بگذاريد من کمتر سياستمدار باشم و سياست اعتبار و اعتماد خود را حفظ کند .
مسئله ي امروز جذب اعتماد مردم است بايد گفتمان تازه اي ايجاد کرد و پاي حرف تازه اي ايستاد . نبايد فراموش کرد که سياست با اخلاق پيوند دارد و امري دراز مدت است . مردم از مردان سياست انتظار دارند که به نقد اخلاقي خود بپردازند. شکست در انتخابات بايد به معناي ادامه سياست ورزيدن باشد به شرط آن که سياست دراز مدت را بفهميم و فعالانه در آن شرکت کنيم . سياست با نا اميدي همخواني ندارد . سياست يعني اميد و تلاش و نه لزوما پيروزي . اميد يعني امکان را در سياست شناختن و خيال پردازي نکردن بر اين اساس سياست يعني فعاليت در دايره ي ممکن . در سياست اراده گرايي غلط است و بايد اختيار گرايي را برگزيد يعني با شناخت دايره ي امکان بهترين فعاليت را انجام داد . بر اين مبنا بهترين فعاليت براي جامعه ي ما گفتمان انتخابات آزاد است . هرکس با معيار مشخص تعهد بدهد تا دريابيم چه کسي عدول کرده و چه کسي درست حرکت مي کند . ما مختاريم با هر وضعيتي که حکومت به خود مي گيرد با معيارهاي خودمان با گفتمان آزاد پيش برويم .کسي که با اصول و آگاهانه انتخابات را تحريم مي کند براي من محترم است همانطور که کسي که آگاهانه شرکت مي کند .
نگاه غلط به سياست مشکلاتي را ايجاد مي کند . زمانيکه سياست را عين سرنوشت خود ندانيم نمي توانيم تحليل و نتيجه گيري درستي از آن ارائه دهيم . به تعبير نيما همه شان مي ترسند. ترس از همين مسئله است . زمانيکه مردم مشارکت نکنند موقعيت سياستمداران به خطر مي افتد همچنين موقعيت کساني که زندگي شان با سياست گره خورده است . در چنين شرايطي است که خطر بازگشت گروه رقيب دوباره جدي مي شود زيرا يک پارچه کردن حکومت و از بين بردن رقابت و آزادي و ايجاد رعب برنامه اي عملي نيست .
از طرف ديگر ما روشنفکران هم نتوانستيم استراتژي واحد و درستي ارائه بدهيم تا گفتمان تازه اي را ايجاد کنيم و نيروها را به سمت خود جذب کنيم . بايد بي اعتمادي را از بين برد . قهر در سياست چيز بدي است . عدم رعايت موازين اخلاقي سياست مردم را بي اعتماد کرده است . اگر سياست به معناي شفاف بودن و مشارکت مردم در سرنوشت شان است نبايد با آن قهر کرد ، نبايد آن را به پشت پرده برد . اصل نادرست گروه ها ي سياسي سهم داشتن در قدرت و دولت به هر قيمت است . نقد من بر« به هر قيمت » است . تمام ماجراي سياست گرفتن سهم در قدرت و دولت است اما نه به هر قيمت . اگر از سياست اخراج شويم نبايد آن را تعطيل کنيم ، بايد راه بازگشت را بيابيم . به هر قيمت در سياست ماندن درست نيست . دوگانه ي آري يا نه دوگانه ي اشتباهي است که عده اي را به افراط و عده اي را به تفريط متهم مي کند .
شعار وحدت و متحد طبيعي همه در يک صف قرار گرفته اند . وحدت معناي « وحدت با من » يافته است در حاليکه وحدت يعني مشارکت . نقد و نه توجيه و نفي تنها راه نجات ما است . عيب ها و حسن ها را همه ديدند ، نقص ها را بايد اصلاح کرد. مواضع را بايد مشخص کرد . وحدت برسر اصول انتخابات آزاد ، دموکراسي ، احترام به آزادي عقيده و بيان فردي ، خارج شدن ليبراليسم از حالت دشنام و...
اجماع حداقلي گفتماني را ايجاد مي کند که سازنده ي سياست ما در دراز مدت است . هر که انتخاب شود سياست به پايان نمي رسد بايد به فکر آينده ي کشور باشيم . "
اخلاق سياسي ، رسيدن به اجماع ، پذيرش شکست و رها نکردن حوزه ي قدرت و مهمتر از همه تداوم راه از جمله مفاهيمي هستند که فراموش شده و مورد بي توجهي قرار گرفته اند.نزديک دو سال از آن سخنراني مي گذرد. نتيجه ي آن انتخابات هم شکست بود . فضاي نا اميدي آن زمان همچنان ادامه دارد . اگر در آن سال ضرورت شکل گيري گفتماني تازه براي جذب اعتماد مردم و مشخص شدن مواضع مطرح مي شد ، امروز از« آخرالزمان سياسي » صحبت مي شود که برچگونگي گفتمان تازه مي انديشد. توافق ، هنوز ديده نمي شود و انشعابات هم افزايش پيدا مي کند . کنشگر سياست ورز در محيطي قرار مي گيرد که هيچ زمين و ديوار ثابت و پايداري برايش ساخته نشده است . آينده ، تصوير چندان روشني با وجود سياست ورزي بدستش نمي دهد . آيا گفتمان تازه اي تازه اي مطرح شده است ؟ اين بارهم بايد ديد آيا تلاش ها براي بسيج مردمي به بسيج مردمي مي انجامد؟
آموزش همگانی گامی به سوی دموکراسی / سودابه قيصري
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
دموکراسی از اصطلاح یونانی دموکراتیا ریشه گرفته است که از دو قسمت دموس ( مردم ) و کراتوس ( حکومت) تشکیل شده است وبنا براین اساسا به معنای نظام سیاسی است که در آن مردم و نه شاهان یا اشراف ، حموکت می کنند. ( گیدنز ، 1383 : 342 )
در این میان دیوید هلد معتقد است درباره هر جزیی از دموکراسی می توان سئوالاتی را مطرح ساخت که پاسخ های متفاوتی در زمان و مکان های گوناگون دارد که بر نوع دموکراسی و شکل آن تاثیر گذار خواهد بود.
پایداری یک نظام سیاسی ، مستلزم حمایت شهرواندان است.در یک جامعه دموکراتیک حمایت تمامی شهروندان به تداوم آن کمک می کند و این تداوم جز از طریق قبول هنجار ها ، ارزش ها واهداف آن نظام میسر نمی باشد که در این میان نقش آموزش همگانی که خود از پیامد های دموکراسی است ، بارز است. گسترش آموزش و پرورش به منزله پیوند تنگاتنگ با تحقق دموکراتیک در جامعه است ، زیرا امکان دستیابی یه پایگاه های سیاسی و اجتماعی افراد را از طریق احراز نقش های اکتسابی فراهم می سازد.

آموزش و پرورش همگانی ، یک نظام اجتماعی است و کارکرد های آشکار و پنهان فراوانی دارد همانند تربیت افراد متخصص ، انتقال فرهنگ ، جامعه پذیری وشاید بتوان مهمترین کارکردش را " حفظ نظم اجتماعی " دانست و به اعتقاد دورکیم وظیفه آموزش و پرورش این است که فرد را به موجودی اجتماعی تبدیل کند که متناسب با نظام اجتماعی خاص زمان وجامعه خود باشد. در جامعه جدید و با توجه به همبستگی ارگانیکی موجود در این جوامع که بر مبنای تمایز و قرار داد هایی بین افراد جامعه و در جهت حفظ نظم جامعه به وجود آمده است، فرد نیاز دارد وفاق اخلاقی ، قانون و هنجار را بیاموزد تا به فرد اجتماعی تبدیل شود. اما آموزش و پرورش دارای کارکردهای سیاسی نیز هست:
1- جامعه پذیری سیاسی جوانان وآشنا سازی آنان با فرهنگ سیاسی.
2- گزینش ، جذب وآموزش رهبران و کارگزاران سیاسی.
3- ایجاد یگانگی سیاسی در جامعه.
4- ایجاد زمینه برای تشکیل سازمان هایی که در جامعه نقش های سیاسی ایفا می کنند.
( علاقه بند،1381 :126 )
از وظایف آموزش سیاسی می توان به فرایند آگاه سازی مردم در گزینش و انتخاب نمایندگان ، رییس جمهور ، آگاه سازی از تصویب قوانین و.... اشاره کرد . برپایی یک انتخابات خوب ودرست در سایه یک نهاد آموزشی قوی و تقریبا مستقل از دولت است که بتواند شهروندانی آشنا با حقوق ، نقش و وظایف خویش پرورش دهد.
بوردیو به عنوان یکی مارکسیست ، که جامعه شناسی اش رادیکال و مبتنی بر روابط سلطه است ، آموزش و پرورش همگانی را به عنوان عامل حفظ روابط طبقاتی می داند. به زعم بوردیو ، نظام آموزش مجانی در جوامع معاصر ، یکی از عواملی است که باعث پنهان ماندن تضاد واقعی میان جوانان طبقات مختلف شده است. زیرا این نظام همگانی فرزندان همه ی اقشار جامعه را در کنار هم جمع می کند ولی جوانان طبقات بالا را برای احراز مشاغل سطح بالا و جوانان طبقات پایین رابرای کسب توانمندی های اقتصادی یک بزرگسال و نیز " به رسمیت " شناخته شدن آماده می کند ؛ بدین ترتیب آموزس همگانی به نوعی بازتولید اجتماعی می زند که به برقراری روابط طبقاتی کمک می کند و به طبقات پایین می فهماند که نظام آموزشی به عنوان ابزار بازتولید امتیازات اجتماعی مشارکت دارد نه یک نهاد مستقل برای رسیدن به آرمان های آموزشی و حذف نابرابری طبقاتی.( قاضی زاده و توکل، 1385 : 111-109 )
با توجه به تایید نظریات بوردیو در مورد" بازتولید فرهنگی" در جوامع معاصر ، این را نیز باید در نظر گرفت که آموزش شهروندی ، آشنایی با قوانین مدنی و ... در مدارس به فرزندان همه اقشار آموزش داده می شود و افراد جامعه با این مفاهیم در کودکی آشنا می شوند و پایه اموزش دموکراتیک در همین سال هاست.
در ایران قبل از آموزش و پرورش بیشتر مخصوص طبقه مرفه بود اما با مشروطه و پدید آمدن جرقه های جامعه مدنی و برابری همه افراد ، صدور و تدوین قانون اساسی و متمم ان در سال های 1285 و 1286 هجری شمسی ، زمینه نضج نظام آموزش و پرورش را میسر نمود. ( علاقه بند، 1381 : 64 )
ایران کشوری در حال گذر است و اموزش یکی از ارکان های مهم و حیاتی در رشد جامعه است و برای بهره برداری هر چه بیشتر از افراد و امکان بروز خلاقیت و نو آوری در عرصه های مختلف به نظام دموکراتیکی نیاز دارد که شانس های برابری در دستیابی به پایگاه های بالا رابرای همه افراد جامعه فراهم سازد.با توجه به سیر قوانین آموزش و پرورش درایران چهار اصل کلی قابل رویت است :
1-دولت ، مسئولیت کنترل وادراه تمام سطوح آموزشی را عهده دار است.
2-تاسیس مدارس در شهر و روستا بر عهده دولت است.
3-استخدام و تربیت معلم، و تدیون و تصویب برنامه های آموزشی از وظایف دولت است.
4- آموزش و پرورش ابتدای اجباری و رایگان است.
اما با خاطر نشان کردن این نکته که آموزش در ایران و الگوی آموزشی ما یک الگوی تقلیدی است که و ساختار و سیاست آموزشی ما اقتباسی از الگوهای غربی و نا برخاسته از نیاز و ضرورت های درونی است و با اینکه هدف های ابتدایی این آموزش ، گسترش سواد ، روشنگری عامه مردم ، رسیدن به برابری و... بود اما در عمل به دلایلی که ذکر شد از رسیدن به اهداف خود باز ماند .
بورديو مسائل نسل ها را در چارچوب طبقات و نظام هاي آموزشي بررسي مي كندو با توجه به مطالعات خود به نتايج ارزشمندي دست پيدا مي كند. وي تبعات اين بازتوليد امتيازات طبقاتي در نظام آموزشي ِ دموكراتيزه شده رابه طور اجمالي موارد ذيل مي داند:
- آموزش ، آگاهي ، نظام مطالبات و شكاف نسلي در امكانات
· موقعيت اجتماعي بنيا ن تعارضات نسلي
· منافع نسلي و تنش هاي بين نسلي
· تضاد منافع نسلي و تحول اجتماعي
( قاضی زاده و توکل ، 1385 :108 )
در جامعه دموکراتیک ، آموزش و نظام دموکراتیک در تعامل و بازسازی مداوم یکدیگر اند و نهاد آموزشی به عنوان نهادی تقریبا مستقل به حفظ و بازتولید دموکراسی کمک می کند و نظام سیاسی دموکراتیک که توسط افرادی که در این نظام اموزشی تربیت شده اند ، خط مشی هایی را برای نهاد آموزشی فراهم می سازد و واضح است که استقلال کامل این دو را در عمل نمی توان متصور شد اما باید استقلال نهاد آموزشی تا حدودی حفظ شود که به آزادی بیان ، عقیده و... افراد خدشه ای وارد نسازد.
بورديو برخورداري يا محروميت از امكانات و فرصت هاي موجود اقتصادي ، اجتماعي و سياسي را ريشه شكاف نسل ها مي داند. يعني مسئله اصلي بين نسل ها ، توزيع نابرابر سرمايه هاي مختلف به ويژه در دو حوزه قدرت وثروت ، بين نسل ها در ميدان هاي مختلف است كه سر منشا تعارضات مشاهده شده ي ديگر از جمله تعارضات فرهنگي ميان انهاست.
( توكل وقاضي نژاد ، 1385 : 120 )
این تضاد بین منافع هم بین نسل ها و هم در بین یک نسل و در طبقات مختلف قابل ملاحظه است که در سطح زیر بنایی جامعه مورد بررسی قرار می گیرد و تداوم ان به کشکمش در عرصه های مختلف اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی می انجامد.
در نظام اموزشی ما میان انتظارات تحصیل کردگان و فرصت های شغلی آنان در جامعه شکافی دیده می شود که به تعارض میان آموخته ها و واقعیت های جامعه می انجامد و در نتیجه سرخوردگی و تضاد ارزش در فرد ایجاد می شود که این با اصول آموزش دموکراتیک که به ایجاد شانس های برابر برای تمامی افراد است ، اختلاف دارد وبرای رسیدن به جامعه دموکراتیک ناگزیر از کاهش این شکاف ها وافزایش منطقه ای کردن اموزش و پروش که به مشارکت مردمی در آموزش و عدم تمرکز در فرایند تربیت وآموزش می انجامد ، هستیم.
در فرایند منطقه ای کردن آموزش و پرورش ، از فرصت ها واستعداد های بیشتری در امر آموزش استفاده می شود و به نوبه خود آموزش متکثر را جایگزین یک آموزش متمرکز می سازد ؛ آموزش غیر متمرکز پیش زمینه و بستر مناسبی برای تحقق رمان ها و اهداف دموکراسی است.
منابع :
*گیدنز ، آنتونی .1383.جامعه شناسی. منوچهر صبوری (مترجم). تهران: نشر نی.
*توکل ، محمد و مریم قاضی زاده . 1385 ." شکاف نسلی در رویکرد های کلان جامعه شناختی: بررسی و نقد رهیافت های نسل تاریخی و تضاد با تاکید بر نظریات مانهایم و بوردیو" . نامه علوم اجتماعی. شماره 27. 95-122)
*علاقه بند ، علی. 1381. جامعه شناسی آموزش و پرورش .تهران: روان.
انتخابات ، مجلس هشتم ، آراء مردمي / فرين مهرنگ
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
بيست و جهارم اسفند ماه 1386 روز سرنوشت ساز انقلاب اسلامي است. تنها چند روز تا برگزاري انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي باقي مانده است و در اين فرصت باقيمانده احزاب و گروههاي سياسي به معرفي كانديداها و برنامه هايشان براي كسب آراي مردم مي پردازند.
كانديداهاي همه احزاب و گروهها سعي دارند تا با عناوين تكراري و گفتار و اظهار نظرات اقتصادي ، فرهنگي و سياسي ، ارايه ايده ها و نظرات جديد كه شايد پس از كسب آراء مردم و ورود به مجلس حتي نتوانند يك مورد از آن را عملي كنند ، شروع به تبليغات و اظهار نظر كرده اند . بهتر نيست كه اين افراد صاحب نظر پيش از آنكه وارد مجلس شوند نسبت به شناخت جامعه و شعور سياسي مردم و افكار عمومي ديدگاه بهتري داشته باشند تا بتوانند از اين طريق جايگاه مناسب و درستي بدست آورند.

صحنه انتخابات ، يك صحنه ابراز قدرت است . همگان سعي دارند تا با بهترين و زيباترين و دلنشين ترين سخنان در مراسم هاي سخنراني ، پرسش و پاسخ و امثال آن بيشترين آراء را كسب كنند كه اين يك وظيفه خطير و گامي بلند براي نيل به اهداف حزب و ورود به مجلس و حفظ ارزشهاي انقلاب اسلامي است .
مردم براساس انديشه ، تفكر،منطق و شعور سياسي خود نمايندگان را انتخاب مي كنند ، و اين قشر عظيم هميشه در صحنه هستند كه با انتخاب هوشمندانه خود اولويت هاي كاري مجلس هشتم را مشخص خواهند كرد.
اين مشاركت و همدلي و همراهي در انتخابات باعث تقويت و مشروعيت نظام مي گردد . زيرا وظيفه شرعي و قانوني هر فردي است كه براي آينده بهتر و سرافرازي كشور به پاي صندوق هاي راي رفته و فرد مورد نظر خود را انتخاب كند.
انتخاب صحيح مي تواند نقطه عطفي باشد براي تشكيل يك مجلس همراه و هماهنگ با دولت خدمتگزار كه كليه تلاش خود را براي پيشرفت و تعالي مادي و معنوي كشور به كار مي بندد.
پس با عزمي راسخ و اراده اي محكم جهت انتخابي اصلح به سوي 24 اسفند حركت كنيم تا با اين انتخاب بهار زندگي ، بهار مجلس را با يكديگرجشن بگيريم.
تبليغات انتخابات مجلس به روايت عكس / سارا جعفري
موضوع مرتبط :عکس
رستوران و انتخابات!
کارگر و پژوهش!
علاقه شدید به شناختن کاندیدا!
سینما و انتخابات!
همیشه گوشه و کنار بودن بهتره!
جایی بهتر مثل اینکه نبوده؟؟
خاکی باشید!
لویتان همیشه حاضر - نقش دولت در سرمايه اجتماعي / سمیه افشار
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
در جامعه ایی که سرمایه اجتماعی آن رو به کاهش می رود عدم اعتماد به یکدیگرنیز در تمامی عرصه های جامعه پدیدار می شود.
سرمایه اجتماعی امری نیست که با چند روز تلاش حاصل شود. بلکه سرمایه اجتماعی حاصل تلاش بنیادی در تمام عرصه های جامعه است که در دراز مدت اثر خود را نشان می دهد.
اعتماد متقابل ثمره آموزشی است که فرد در طول دوران جامعه پذیری خود بدست می آورد و عدم سوء استفاده از این اعتماد نیز درهمین دوران نهادینه می شود. مسیر جامعه ایی که به افزایش سرمایه اجتماعی خود توجه نشان می دهد و ارکان و ابعاد آن برایش ارزشمند است با مسیر جامعه ایی که به غنی شدن این نوع سرمایه توجهی نشان نمی دهد متفاوت است.
عدم اعتماد به نفس و عدم اعتماد به همنوع نیزدرجریان جامعه پذیری و با توجه به شرایط جامعه شکل می گیرد. جامعه ایی که مبنای کار خود را بر تقویت حس اعتماد متقابل
پایه ریزی می کند باعث افزایش و یا حتی بوجود آمدن این حس در میان تمام افراد جامعه
می شود.
"بی اعتمادی پدیده ایی روانشناختی است که فرد اطمینان به خود را ازدست می دهد. این روند ازنقطه نظر کلان به بی اعتمادی در سطوح ملی می رسد، پدیده بی اعتمادی توان حرکت و خلاقیت را ازفرد می گیرد و او را به موجودی بی تحرک و خنثی تبدیل می کند."*
بروز تقلبها، کلاه برداری ها و عدم مسئولیت پذیری در انجام کار و ... همه و همه به عدم پرورش اعتماد متقابل در جامعه مرتبط است. وقتی همیشه با حضور یک لویتان( اين مفهوم از جمله مفاهيم و كلمات هابز فيلسوف بزرگ قرن 16 است) کارها به خوبی انجام می پذیرد و حتما باید ناظر و بازرسی وجود داشته باشد تا کارها به سرانجام رسند مسلم است که
با عدم حضور لویتان هیچ کاری نتیجه مطلوب را نخواهد داد و فقط ترس از لویتان قدرتمند است که افراد را مجبور به پذیرش مسئولیتها و تعهدات می کند. حضور این لویتان در همان اوایل کودکی اثر نا مطلوب خود را بر خود آگاه و نا خود آگاه کودک
می گذارد و با رشد فرد این حضورپررنگ تر شده و ثبات می یابد.در اینصورت تا مجبور به انجام کاری نشویم آن را انجام نخواهیم داد و تا حضور فردی قدرتمند رااحساس نکنیم کارها به خوبی صورت نخواهند پذیرفت.
دردوران مدرسه تا حضورمعلم درکلاس احساس می شود، دانش آموزان به موقع حضور
می یابند و با حضورهمین لویتان است که ترس ازتقلب و لو رفتن بروزمی یابد.
درعرصه های دیگرجامعه نیز شاهد همین روند هستیم. اگررئیس حضورنداشته باشد و حضوراو به عنوان فردی که ازهمه چیز با خبرمی شود احساس نشود، کارمندان درحضور
به موقع و انجام کارها به راحتی تعلل می کنند. این روند درتمام مراتب شغلی متصوراست. اگر مدیروناظم برکارمعلمان نظارت نکنند، معلمان نیز به موقع سرکلاس حاضرنخواهند شد. گویی ا ین چرخه را پایانی نیست! دراینگونه جوامع است که حضور یک لویتان لازم
به نظر می رسد.
به طور حتم آموزش اعتماد متقابل و مسئولیت پذیری امری نیست که یک شبه محقق شود، بلکه باید با برنامه ریزی در نهادهای اصلی و گروههای نخستین (گروه نخستین کولی ) به این امر پرداخته شود. اگرکودک درخانواده خود که روابط مبتنی بر احساسات و عواطف است، یاد بگیرد درهر صورتی چه بازرس و مراقبی حضور داشته باشد، چه نداشته باشد، وظایف خود را به درستی انجام دهد درآینده نیز بدون حضور لویتان وظایف خود را به نحو احسن
به اتمام خواهد رسانید. دراینصورت در بسیاری ازمشاغل نیروهای مفید انسانی وقت خود را بیهوده تلف نمی کنند. بازرسان فقط جهت کنترل و بررسی نتیجه امورحضورمی یابند و معلمان فقط به آموزش می پردازند و رئیسان نگران کم کاری کارندان خود نخواهند بود.
هر چه نظارت سفت وسخت تر باشد نتیجه ایی معکوس در پی خواهد داشت.
اگر مبنای کاربراعتماد متقابل است، باید به نحوی رفتار کرد که فرد احساس عدم اعتماد به نفس نکند و طبق ضوابط آموزش داده شده وظایف خود را انجام دهد.
در تمام نهادها و قسمتهای اجرایی جهت جلوگیری از بروز سوء تفاهم در امور کاری باید آموزشهایی را برای کارمندان درنظر گرفت. حتی به نظر می رسد در مدارس نیزلازم است قبل از شروع سال تحصیلی نکات مهم را برای دانش آموزان و اولیاء آنها و همچنین برای معلمان متذکر شد و انتظارات خود را برای آنها مشخص کرد.
هر چند توصیف جامعه ایی با حس اعتماد به نفس و اعتماد متقابل در میان تمامی اقشار
یاد آورمدینه فاضله فارابی است و امکان تحقق این امردرتمام سطوح جامعه پذیرفتنی نیست. اما می توان درافزایش اعتماد اجتماعی که یکی از ارکان سرمایه اجتماعی است تلاش کرد.
به طورحتم نهادینه کردن ترس و اظطراب برعدم مسئولیت پذیری تاثیر گذاراست و رواج حس لزوم حضور لویتان باعث کاهش سرمایه اجتماعی می شود.
------------------------------------------------
* ستوده ، هدایت الله (1381 ) ، آسیب شناسی اجتماعی ، انتشارات آوای نور، چاپ نهم ، تهران
لویتان: هیولایی که نامش در تورات ( کتاب ایوب) آمده و نام او در ادبیات اروپایی برای بیان شی عظیم و هیولا مستعمل است. فرهنگ فارسی معین. ص1845
تعصب , راديکاليسم در اخلاق رنسانسی / سیاست و تاریخ
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
آنگاه که يونانيان درباره خدايان نر و ماده داستانسرايي آغاز کردند هنوز از مدنيت بهره زيادی نداشتند و هر افسانه ای را با خوش باوری می پذيرفتند . اما با گذشت زمان , تفکر و آموزش جای خوش باوری را گرفت و رفته رفته لااقل بعضی از مردم درباره بسياری از داستان ها چون و چرا می کردند و به دريافت اين مطلب نزديک می شدند که تنها يک خدای واقعی وجود دارد , که او خوب و حتی خوب تر از هر مرد فانی است !
به هرحال اين خداي يگانه کسی جز زئوس نمی توانست باشد .
خدايي که پس از ماجراهای فراوان بر پدر فرزندکش خويش , کرونوس , غلبه کرده و بر سرير امپراتوری آسمان ها آرميده است .
کاخ آسمانی که رد آن را تنها ميان خيالات و ذهن مردم می توان , جستجو کرد .
آن زمان که هادس و پوسيدون , دو برادر خويش را بر اعماق زمين و آب ها می گمارد , جلوه ای از رفتار اجتماعی آتنيان و روابط ميان قبيله ای خود را در خدايان خود متجلی ساختند .
تعصب های فراوانی که گاه سر منشا آن ايزد بانوان و خدايان و ... بودند و نزاع بر به دوش کشيدن خاندان فانی خويش با برچسب يکی از خداي زادگان !!!
قبيله ای سابقه تاريخی خود را به هراکلس می رساندند و ديگری به پنتئوس !!! سابقه تاريخی که تنها مسير خود , يعنی خيال را بر ما نمايان می سازد . تعصبی که قدرت طلبی قوم خويش را با توسل به خدايان اسطوره ای خويش می طلبيدند . قدرتی که اعتقاد بدان , آنرا معتبر می ساخت . آری تعصب نيز تابع اعتبار جلوه های قدرت طلبی در اعصار پيشين بوده و نمودهای آن در قالب اقتصاد جهانی شده يافت می شود . اعتقادی که وحدت قبايل را به اصلی واحد (اسطوره) تضمين کرد وليکن در درون خود تضادهاي بسيار را موجب شد . تضادی که شايد آن را بتوان در نبود پتانسيل مهارکننده اخلاق اجتماعی در قالب آن ايده (اسطوره) دانست . (بحث در باب صفت اسطوره را (به عنوان بخشی از پويايي اجتماع) در اين مقال جايز نمی شماريم وليکن به اين نکته اشاره می کنيم که اسطوره به عنوان صفت يک اجتماع اخص از تفکر اجتماعی می باشد و آن را بايد سطحی از شناخت دانست و يا آن را از ديدگاه رفتاری –شناختی بايد بررسی کرد که رفتار انديشی به مثابه ارائه يک ايده در سطح تفکر دانست ؟! و يا آيا می توان آن را از نگرش فرويد در باب ناهشياری يک ميل متعارض و سرکوب شده اجتماعی بدانيم که به روايتی نمادين بنا شده است ؟!)
به طوری که ويل دورانت در تاريخ تمدن می نويسد :
عقايد دينی , يونانيان را به همان اندازه که به وحدت کشانيد , به تفرقه انداخت . زير لوای خدايان اوليه اولمپی , که همه احترام می گذاشتند و می پرستيدند , فرقه ها و قدرت های منسجم تری وجود داشت که تبعيتی از زئوس نداشتند .
جدايي های سياسی و قبيله ای چند خدايي را دامن زد و يکتاپرستی را غير ممکن ساخت . در يونان قديم , هر خانواده خدايي مخصوص خود داشت و به نام او آتش اجاق دائما می سوخت ...
شرکت در مراسم نيايش خدا , نشانه , امتياز و لازمه شارمندی بود .
هر شهر صورت خدای خود را به عنوان علامت , شعار خود , پيشاپيش لشکر به حرکت در می آوردند .
حال با بال های ايکاروس از دنيای ذهنی آنان خارج می شوم و به اين می انديشم که ريشه تعصب به عنوان متغيری از قوم گرايي و شکل گيری گروه های خودی و غريب که حتی در اقوام باستانی بارز بوده است , ناشی از چيست .
تعصبی را که در بسياری از تقسيمات قومی حائز اهميت می دانيم , مشخصه هايي دارد . نخست معنايي از اين مفهوم ارائه می دهيم :
«تعصب به عقايد يا نگرش های اعضای يک گروه درباره گروهی ديگر اطلاق می شود .»
طرحواره های(تفکر قالبی) که مقام برتری را به گروهی می دهد و نياز به احترام و قدرت را امری طبيعی برای خود می دانند . نيازهايي که گاه با مخالفت روبرو می شود و اين رويداد , هيجانی (گاه مهارنشده) را در واکنش به اين نگرش متخاصم با زيربناي فکری نياز به قدرت و برتری عمل می کند . اما واکنش در سطر فوق ما را به اين امر واقف می سازد که تعصب در کنش و واکنش و تعامل ميان گروهی معناي خود را می يابد . و اين است که می توان زيربنای آن را نيازها دانست (اصل اساسی نياز در روابط اجتماعی آشکار می شود ؛ جايي که برای تثبيت هويت خود به عنوان های پذيرفته شده دست , روی به مصرف گرايي و ... می آوريم . لباس مدرن در ميان نگاه ها ارزش خود را بروز می دهد نه در خلوت عارفانه خويش!)
با توجه به مطالب فوق می توان نتيجه گيری محتاطانه ای گرفت و تعصب را به عنوان مکانيزم دفاعی و پتانسيل حمله (در درون يکديگر) برای حفظ نيازهای ذکر شده دانست . (توجه : مکانيزم دفاعی صرفا با حمله منسجمی مواجه نمی شود و اين در درون تعصب برای وحدت خود است)
اما گروهی که در مقابل تعصب قرار می گيرند نيز امکان متعصب شدن و وحدت را خواهند يافت و اينجا می توان تعصب را نيز نياز دانست . نيازی که حافظ هويت و نيازهای مورد تهاجم احساس می شود . در اين موضع مکانيزم دفاعی در مقابل حملات متعصبان قرار گرفته است .
اما ريشه بروز تعصب را می توان گاه در جزئی ترين متغيرهای قومی- فرهنگی يافت . همانطور که توجه کرديم , اقوام يونانی براساس تعصبات دينی به نزاع می پرداختند . خون و آتشی که نه تنها در تاريخ اين اقوام خوش باور ديده می شود بلکه می توان آن را در بزرگترين نمايش حماسی (!) تعصب دينی يعنی جنگ های صليبی يافت .
بر اين اساس تعصب برای بقای يک اجتماع , نيازی اساسی است . نيازی که پويآيي يک قوم را موجد و حتی انباشت کرده و چون انفجاری مهيب قربانی های زيادی می دهد . (برای گروه متخاصم)
به توجه به مثال های فوق , می توان تعصب را نيز اين طور شناخت که به شکلی هيجانی به دنبال نهادينه کردن سازمان های فکری – اعتقادی جمعی (خانواده , قبيله و ...) باشد .
تعصب فطری است يا فرهنگی - اجتماعی
براستی تعصب زاده ی متغيری فرهنگی است ؟ و يا نيازی فطری ؟!
تعصب نيازی فطری است که فرهنگ به آن هويت می بخشد . هويتی که مرزهای اعتقاداتی را تثبيت و گاه تعيين می کند و به مثابه وثيقتی برای حفظ ارزش های آن اعتقادات می باشد .
تعصب در مفهوم فلسفی خود , نه فطری بل آنچه به احساس تعصب منسوب است فطری می باشد .
در اينجا به کلام ابن خلدون اشاراتی می کنيم :
نظام قبيله ای هرقدر ساده باشد , بهر حال همان احساس و رغبت طبيعی را که هر جامعه ای در تشکيل دادن حکومت دارد , نظام قبيله ای نيز دارد .
تعصب جوهر اصلی قبيله است ؛ به اين معنا که بزرگ منشی , خود خواهی و تعصب قبيله ای افراد , و سپس آنچه را که خداوند در قلب بندگان از غيرت و مهربانی نسبت به خويشان و نزديکانش نهاده است , در پرتو مواهب مذکور همکاری ها و کمک ها انجام می گيرد و همچنين ترس از دشمن که عامل دوم است .
در جايي ابن خلدون بر اين نکته اذعان داشته است که نتنها تعصب به مثابه محافظ يک قبيله بل در صدر اسلام جنبشی احساسی ميآن مسلمانان به وجود آورده است :
عصبيت و فضائل اخلاقی , نيروی قبيله را حفظ می کند ؛ و قبيله را برای قيام و پيروزی آماده می سازد ...
در اينکه دعوت دينی نيروی اساسی ديگری بر نيروی عصبيتی می افزايد که از مايه ها و بسيج های تشکيل دولت بشمار می رفت . زيرا آئين دينی همچشمی و حسد بردن به يکديگر را که در ميان خداوندان عصبيت يافت می شود زائل می کند و وجهه را تنها به سوی حق و راستی متوجه می سازد .
… چنان بدان دلبسته اند که حاضرند در راه آن جان سپاری کنند .
بر اينکه دعوت دينی بی عصبيت انجام نمی يابد از آن جهت که هر دعوتی که بايد بوسيله آن عموم و اکثريت مردم را بدان واداشت ناچار بايد متکی به عصبيت باشد .
در جای دگر می نويسد :
پيوند خويشاوندی بجز در مواردی اندک در بشر طبيعی است و از موارد آن نشان دادن غرور قومی نسبت به نزديکان و خويشاوندان است , در مواقعی که ستمی برسد يا در معرض خطر واقع شوند .
زيرا عضو هر خاندانی وقتی ببيند به يکی از نزديکان وی ستمی رسيده يا نسبت به او دشمنی و کينه توزی شده است در خود يک زبونی و خواری احساس می کند و آن را به خود توهين می شمارد و آرزومند می شود که کاش می توانست مانع پيش آمدهای اندوه بار و مهلکه های وی شود و اين امر در بشر يک عاطفه طبيعی است از هنگامی که آفريده شده است .
زيرا غرور قومی هرکس نسبت به هم پيمان و هم سوگندش بعلت پيوندی است که در نهاد وی جاگير می گردد و اين عاطفه هنگامی برانگيخته می شود که به يکی از همسايگان يآ خويشاوندان و بستگان يا هرکس که به يکی اقسام همبستگی و خويشی با انسان نزديک باشد ستمی برسد و حق او پايمال شود .
نشان دادن غرور قومی نسبت بهم پيمان بخاطر پيوندی است که از هم پيمانی حاصل می شود مانند پيوند خانوادگی يا مشابه آن …
ابن خلدون به تعصب - در صورت هماهنگی تعصبات خرد و پيوست آن به تعصب برتر (در سطح ملت) – به عنوان عاملی نتنها موثر بل اساسی برای اتحاد و پيروزی ملت می نگريست .
حال آنکه می توان تعصب قبيله ای ابن خلدون را به جوامع قرون جديد نيز تعميم داد !!
امروزه سياست مداران به مدد تعصب و به عنوان حربه ای سياسی به منظور همراه کردن اکثريت سود می جويند .
آنگاه که آدولف هيتلر از نژاد برتر آريايي سخن به ميان آورد و جايي ميان سرمای خونين مسکو در روسيه , استالين که رهبر دولت تک قومی (!) بود برای نجات کشور خويش در برابر حمله نازيها , اعتقادات مردم را آزاد گذاشت و اين دفاع را ملی خواند , تعجب نمی کنيم که حتی امروزه (با هرهدفی) از عامل تعصب به منظور تحريک احساسی-اعتقادی برای دفاع و يا هجوم سود می جويند .
در بحث تعصب , نگرش های فردی و به قولی برخورد اعتقادی اجزای قوم با مرزهای ارزشی مطرح می شود .
نگرش يا مولکول های عقيده ؟!
نگرش ها همان دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها است – يعنی مطلوب يا نامطلوب ارزيابی کردن اشياء , افراد , موقعيت ها , يا هر جنبه ديگری از جهان , از آن جمله تصورات انتزاعی و خط مشی های اجتماعی و واکنش نسبت به آنها .
نگرش های هرشخص ظاهرا دارای نوعی منطق درونی است . اما اين منطق معمولا از نوع منطق صوری سخت گيرانه نيست ؛ بلکه منطق-روانی و همين منطق روانی است که روانشناسان اجتماعی آنرا تحت عنوان همسازی شناختی بررسی کرده اند يعنی آدمی تلاش می کند در باورها , نگرش ها , و رفتارهای خود هماهنگ باشد .
به نظر می رشد که برخی از نگرشها با يکديگر همراه اند . مثلا کسانی که از سياست جبران حمايت می کنند احتمال می رود که از کنترل حمل سلاح هم جانبداری کنند , مخالف مجازات اعدام باشند , و در مورد سقط جنين از حق انتخاب پشتيبانی نمايند .
بسياری از نگرش های انسان بسته بندی شده و به صورت ملکولهای عقيده است . هر ملکول ساخته شده از يک باور , يک نگرش , و ميزان پشتيبانی اجتماعی برای آن باور . هر ملکول عقيده شامل يک واقعيت , يک احساس , و يک دنباله است . واقعيت اين است که وقتی عمو چارلب عيب کمر پيدا کرد يک دست ورز درمانش کرد (واقعيت) , مي دانی , احساس می کنم دست ورزها را زيادی ريشخند می کنند (احساس) و از گفتن اين موضوع احساس خجالت نمی کنم زيرا خيلی ها را می شناسم که همين احساس را دارند . (دنباله)
اين ملکول ها همانند سازی ما را با گروه های اجتماعی مهم تدارک می بينند و در نتيجه احساس تعلق ما را به گروه های اجتماعی تقويت می کنند . از اينرو , واقعيت و احساس اجزاء کم اهميت تر هر ملکول عقيده هستند تا دنباله آن .
تا حدودی می توان روند متعصب شدن افراد را از نگرش تحميل کننده در موقعيت و احساس هماهنگ کردن نگرش دانست .
آنچه که باعث می شود گروه خود را گروهی برتر و گروه مقابل را بيگانه بيابيم .
طی تحقيقاتی بر نامگذاری افراد به نتايج قابل توجهی دست يافتند .
تفاوت نژادی در انتخاب نام در 1910-1970 , در آمريکا به سبب تغييراتی که در انتخاب نام سفيدان رخ داده , افزايش يافته است .
با استفاده از دو تحقيق ديگر از ليرسن و بل در خصوص نام آفريقايي-آمريکايي ها , محقق اظهار داشته که در دوره ی بين لغو بردگی و 1910 , سفيدان خودشان را با انتخاب سفيدترين نام ها از آمريکايي های- آفريقايي جدا می کردند ....
«تعصب سفيدپوستان تا به اين اندازه در زندگي افراد نفوذ داشته است !!!»
اما در تحقيقی ديگر بر اقوام شمال شرقی برزيل متوجه آيين های خاص نامگذاری می شويم که فی الواقع همان خط مرزی است که تعصب تعيين کننده آن است (البته ملبس به سنت ها . آنگاه که تعصب در زندگی قومی مدت مديدی نفوذ داشته باشد به سنت مبدل می شود)
نام گذاری و تغيير پايگاه در جامعه برزيل مرکزی , نوشته ای است از بامبرگر که در خصوص نامگذاری در قبيله ای در شمال شرقی برزيل گزارش می دهد . در اين قبيل , سوال از نام افراد تابوست و افراد نبايد در مورد نام خودشان صحبت کنند .
قبول يک نام مشترک با اعضای يک روستا فرد را در نظام تعهدات خويشاوندی روستا درگير می سازد . نام ها به دو نوع بزرگ و کوچک تقسيم می شود .
در خصوص افرادی که واجد نام های بزرگ هستند , محدوديت های شعائری (تشريفاتی) اعمال می شود . نامهای بزرگ فقط از طريق مراسم ويژه اعطا می شود .
در حالی که نام کوچک يک مرد توسط برادر مادر و نام کوچک يک زن توسط خواهر پدر اعطا می شود .
نام های بزرگ هر جنس جداست , در حالی که در نام های کوچک چنين تفاوتی وجود ندارند . نامهای بزرگ عمدتا در انتقال منزلت نقش اساسی دارند .
در اينجاست که گروه مقابل با حربه های فرهنگی وارد نزاع می شود . غالبا گروه های غريبه با شناسايي تعصب ها در هر متغير فرهنگی- اعتقادی دست به اعمال منفعت طلبانه می زنند .
گاه زبان قومی و گاه اعتقادات ديني .... را با نقل های تحريف شده , کاريکاتور و .... که ابزارهای مشروع هستند به دنبال نابودی وحدت آن گروه ها می باشند .
اين حرکت ديالکتيک سياسی در اکثر موقعيت ها به همين شکل و البته گاه پيچيده تر به انجام می رسد .
«پيوند خويشاوندی بجز در مواردی اندک در بشر طبيعی است و از موارد آن نشان دادن غرور قومی نسبت به نزديکان و خويشاوندان است ...»
استعمارگران بزرگ از تعريف فوق مستثنی نيستند , بلی , اهداف به ظاهر کاملا سياسی-اقتصادی می تواند پايه های فطری را نيز در خود نشان دهد .
جايي که يک انگليسی ضرب المثل می آورد : تا زمانی که دوست منفعتی داشته باشد دوست است در غير اين صورت نه .
و اين به خوبی در جنگ های اخير انگلستان و آمريکا با کشورهای حوزه خاورميانه مشهود است .
بر آن نيستم که اثبات کنم , دولت مردان آمريکايي و ... برای جلب نظر مردم خويش به نزاع روی آوردند (هرچند ناآگاهانه تحت تاثير اين احساس هستند) بل به قدرت می گويم :
«تعصب را در مسير سياست های خويش به جريان می اندازند , همچون هيتلر , استالين و ...»
و اين است که آنتونی گيدنز می نويسد :
بيشتر ما به گروه های متعددی تعلق داريم _ از جمله , مثلا , خانواده ای که در آن متولد می شويم , اما همچنين به انواع سازمان های بسيار بزرگتر , مانند مدرسه , دانشکده يا موسسات کسب و کار نيز تعلق داريم .
گروه های و سازمان ها بيشتر زندگی ما را تحت سلطه خود دارند , و نظام های اقتداری که ايجاد می کنند رفتار ما را پيوسته تحت تاثير قرار داده و مقيد می سازند .
اما مثالی از آنتونی گيدنز می آوريم که به نکته قابل توجهی اذعان داشته است :
در ژاپن , گروهی از مردم زندگی می کنند که از نظر فيزيکی فرقی با ساير ژاپني ها ندارند . آنها صدها سال در اين کشور زندگی کرده اند و به همان مذهب ساير مردم تعلق دارند , اما اکثريت مردم ژاپن به ديده دشمنی يا حقارت به آنها می نگرند . منشا اين وضعيت به دوران فئودالی بر می گردد , زمانی که جنگهای ميآن فرمانروايان محلی منجر به رانده شدن بسياری از مردم از زمينهايشان گرديد . آنها مطرود و آواره شدند و اتا و بعدا بوراکومين نام گرفتند . هر دو نام هنوز به کار برده می شوند , و اتا اهانت آميزتر است .
اين مطرودين مجبور شدند مشاغل پستی را که ديگران از آن نفرت داشتند بپذيرند . در اعتقادات مذهبی محلی , بسياری از اين مشاغل ناپاک تلقی می شدند , عقيده ای که بعد ها افرادی را هم که اين کارها را انجام می دادند در برگرفت . آنها در سکونتگاه های ويژه زندگی می کردند , از تغيير شغل ممنوع گرديده بودند و مجبور بودند فقط در ميان خودشان ازدواج کنند . با نوسازی ژاپن , که در نيمه دوم قرن نوزدهم آغاز گرديد , اتاها رسما با ديگران برابر شدند . فرمانی از سوی امپراتور ژاپن اعلام کرد که آنها شهروند کامل بوده و اجازه دارند هر شغلی را که مايل باشند دنبال کنند . اصطلاح اتا از اظهارات رسمی ناپديد گرديد. اما اين اصطلاح به عنوان لقب همچنان به کار می رفت و اعمال تبعيض در عمل چندان تغييری نکرد . بوراکومينها همچنان در محلات فقير و مجزا متمرکز گرديده بودند و فقط مشاغل عموما ناخوشايند و کم در آمد را انجام می دادند . اکثريت مردم ژاپن وصلت با اين گروه را مايه ننگ خانواده می دانستند .
قبل از هر چيز مشکل خود را با تبعيض بايد حل کنيم .
تبعيض چيست ؟
اگر تعصب را يک اعتقاد درونی شده و محکم که غير قابل انعطاف است بدانيم , تبعيض به رفتار واقعی آن تعصب عليه گروه غريبه انجام می شود .
وليکن در مثال قوم ژاپنی , متوجه يک مفهوم ديگر می شويم و آن روند تبديل آن قوم به اقليت های اجتماعی می باشد .
و می توان گفت تنها دفاعی که توانستند در برابر تبعيض اکثريت کنند , وحدت ميان خويش بود . وحدتی که در اقليت ها صورت گيرد به زودی به گروه های متخاصم با گروهی که رفتاری تبعيض آميز داشتند , شکل می گيرد .
ويژگی های يک اقليت در کتاب جامعه شناسی آنتونی گيدنز به شرح زير می باشد :
1) اعضای اين گروه ها از آن روی که توسط ديگران مورد تبعيض واقع می گردند , در وضع نامساعدی قرار دارند . تبعيض هنگامی وجود دارد که حقوق و فرصتهايي که يک دسته از مردم از آن بهره مندند به گروه ديگری داده نمی شود . برای مثال , مالکی ممکن است از اجاره دادن اتاق به فردی به علت اين که متعلق به اقليت قومی هند غربی است خودداری کند .
2) حس همبستگی گروهی , يعنی احساس تعلق به همديگر دارند .
3) تا اندازه ای از نظر فيزيکی و اجتماعی از اجتماع بزرگتر جدا هستند .
با کمال تاسف اين حرکت کمدی تراژدی منجر به از بين رفتن وحدت در سطح کل می باشد .
آنگاه که اين اقليت به گروه مبدل می شود عملا به گروه متخاصم هويت بخشيده و وحدتی در آنها نيز ايجاد می کند .
روند ايجاد تعصب در کودکان اقليت مرا به ياد اين بيت از سعدی می اندازد :
مکن جور بر خردکان ای پسر که يک روزت افتد بزرگی به سر
کودکی که شاهد تحقير خانواده خويش و بعدها گروه خويش است , چه احساسی نسبت به گروه تبعيض کننده خواهد داشت ؟!!! (روند تعصب گرايي به شکل خودکار در کودک و نسل های بعد ايجاد می شود (حتی گاه به شکلی افراطی))
سعدی در بوستان به سخن زيبا می آفريند :
ندانم کجا ديده ام در کتاب که ابليس را ديد شخصی به خوال
به بالا صنوبر , به ديدن چو حور چو خورشيدش از چهره می تافت نور
فرا رفف و گفت : ای عجب , اين تويي فرشته نباشد بدين نيکويي
تو کاين روی داری به حسن قمر چرا در جهانی به زشتی سمر؟
چرا نقش بندت در ايوان شاه دژم روی کرده ست و زشت و تباه ؟
شنيد اين سخن بخت برگشته ديو بزاری برآورد بانگ و غريو
که ای نيکبخت اين نه شکل من است وليکن قلم در کف دشمن است
مرا همچنين نام نيک است ليک ز علت نگويد بد انديش نيک
ابيات سعدی از ورای دنيای شاعرانه خويش بر طبيعت عامرانه امروزی نيز واقف بوده !!, دنيايي که به فاصله و افتراق بيش از پيش معنا داده است ؛ معنايي انسانی که نه مبنای جامعه انسانی بل مبنای سودجويي آن رهبرانی است که با تحت تاثير قرار دادن مردم حتی در جايگاه خود ميان قوم ها جهت گيری سو نسبت به گروه های ديگر می گيرند .
گروه هايي که قربانی يک انتخاب هستند , آری
دشمن گزينی
اين اخلاق رنسانسی در تاريخ بشری همواره تکرار می شود !!!!! رنسانسی که مبنای انسان دوستی آن تنها محدود به گروه خود و ... منقسم می شود . تقسيمی که به انسان معنا و منزلت نمی دهد جز در گروه و قومی خاص!!
منابع
1. اساطير يونان؛ راجر لنسلين گرين
2. تاريخ تمدن (يونان)؛ ويل دورانت
3. تحليل اجتماعی نام گذاری ؛ احمد رجب زاده
4. جامعه شناسی ؛ آنتونی گيدنز
5. زمينه روانشناسی ؛ هيلگارد و اتکينسون
6. فلسفه اجتماعی ابن خلدون ؛ دکتر طه حسين
7. مقدمه ابن خلدون تاليف عبدالرحمن بن خلدون
ترجمه محمد پروين گنابادی
حقوق مدنی / رضا وشاحی
موضوع مرتبط :حقوق
مقدمه
حقوق مدنی1 از مهمترین مفاهیم حقوقی است. واژه هایی چون حرکت های حقوق مدنی، جنبش های مدنی، فعالان حقوق مدنی و... امروزه بسیار مورد استفاده قرار می گیرند. در روزنامه، کتاب ها و سخنرانی ها به آنها بسیار اشاره می شود. در پاره ای از کشورها، مثل آمریکا بخش مهمی از تاریخ معاصر آنان با این کلمه پیوند خورده است. بسیاری از قانون اساسی کشورها به عنوان حقوق مدنی هم شناخته می شوند. سازمان های حقوق بشر بر حق برخورداری از حقوق مدنی تاکید می کنند. در این مقاله تلاش می شود این مفهوم و کاربرد آن در وضعیت امروز ایران بررسی شود.

مفهوم حقوق مدنی
برای تعریف حقوق مدنی باید با یک تعریف مهم دیگر در جامعه شناسی آشنا شویم. و آن مفهوم "قرارداد اجتماعی" است. بعضی بحث کرده اند که مفهوم قرارداد اجتماعی برای اولین بار در آثار اپیکور2، فیلسوف یونانی قرن سوم و چهارم قبل از میلاد، اشاره شده است: "عدالت، از قرار داد عدم آسیب به دیگری نشات می گیرد"3
اولین فیلسوف مدرنی که بر روی این مفهوم کار کرده است، توماس هابز4 می باشد. در کتاب مشهور خود لوی یاتان منتشر در سال1651 5، که به معنای غول یا هیولا است و نام جانوری در کتاب مقدس می باشد، به این مفهوم پرداخته است. منظور هابز هم از این نامگذاری این بود که یک حکومت غول پیکر از اجزای مفرد بسیاری در جامعه تشکیل شده است و ساختار این حکومت و نحوه تعامل حکومت و جامعه است که مهم می باشد. هابز قرار داد اجتماعی را حقوق فردی می داند که حکومت می بایست علاوه بر حق دفاع از شهروندان، به رسمیت بشناسد. توماس هابز حق شورش بر علیه قرار داد اجتماعی را نفی می کرد. این مفهوم بعدا توسط ژان ژاک روسو و جان لاک به قرار داد اجتماعی اضافه شد.
ژان ژاک روسو6 در اثر بسیار مهم خود با نام "قرارداد اجتماعی یا مبانی حقوق سیاسی"7 ، نظریه حاکمیت مشروع8 را مطرح می کند و از دموکراسی غیر مستقیم، بر اساس نظریه قرار داد اجتماعی، پشتیبانی می کند.
"قرار داد اجتماعی را می توان به این شکل مطرح کرد: هر کدام از ما تمام قدرت خویش را در اختیار یک قدرت کلی(حکومت) قرار می دهد و در مقایسه با بدن، همه ما امتیاز خاص فردی اعضای بدن را دارا خواهیم بود."9
پیر ژوزف برودون10 که یک آنارشیست بود و اصولاٌ اولین کسی بود که این اصطلاح را برخود گذاشت، بر خلاف ژان ژاک روسو، نظریه قرار داد اجتماعی را نه بر اساس قدرت جمع، بلکه به عنوان قدرت و حقوق فرد، در ارتباط با فرد دیگر، مطرح می کند.
"قرار داد اجتماعی در واقع چیست؟ یک قرار داد بین حکومت ها و شهروندان؟ نه این طور نیست. اگر این را بپذیریم ادامه دهنده نظریه روسو خواهد بود. قرار داد اجتماعی قرار دادی است بین یک فرد و فرد دیگر، همان چیزی که جامعه را می سازد" 11
جان راولز12در کتاب تئوری عدالت13 ، بر اساس تئوری بازی در علم ریاضیات، عدالت را آن چیزی می داند که افراد مسایل شخصی را کنار گداشته و به یک اشتراک همگانی دست یافته باشند.
فیلیپ پتیت14 در کتاب خود به عنوان تئوری آزادی و حکومت15 ، قرار داد اجتماعی را مفهومی می داند که یک طرفش حقوق حکومت است و دیگر طرف آن حقوق مردم. و هردو نسبت به هم حقوقی دارند. فیلیپ پتیت بر این نظر اصرار می ورزد که کار حکومت نگهبانی از آزادی است و حکومت های استبدادی اصولا حکومت نیستند.
براساس آنچه در بالا گفته شد حقوق مدنی را می توان حقوقی بر اساس قرار داد اجتماعی تعریف نمود.
درجه بندی حقوق
آقای کارل وازاک، استاد حقوق از کشور چکسلواکی، که بعد از اشغال شوروی، در فرانسه ساکن شده بود، در سال 1979 پیشنهاد کرد که حقوق بر اساس اهمیت آنها به سه درجه تقسیم شوند. این تعریف به شکل بین المللی پذیرفته شد و امروزه بکار می رود.
حقوق مدنی از لحاظ درجه بندی، همانند حقوق بشر، از حقوق درجه اول محسوب می شود.حقوقی مانند حق کار، داشتن خانه، حق بهداشت، از حقوق درجه دوم هستند. و حقوقی چون حقوق جمعی مانند حق تعیین سرنوشت و حق محیط زیست از حقوق درجه سوم هستند.16
فرق حقوق مدنی با حقوق بشر
فرق حقوق مدنی با حقوق بشر یا حقوق طبیعی در این نکته است که حقوق بشر همراه با تولد یک انسان با او به وجود می آید و طبیعی است17 ، ولی حقوق مدنی بر اساس توافق یک ملت است و حقوق بشر همچنین جهانی است ولی حقوق مدنی با ساکنین یک محدوده سرزمینی معنا دارد. حقوق بشر یک قرار داد اجتماعی نیستند. به منطقه خاصی هم مربوط نمی شوند.
البته این به این معنی نیست که مفهوم حقوق مدنی جهانی نیست. حقوق مدنی جهانی است ولی به شکل جغرافیایی تعریف می شود. یعنی اینکه به شکل جهانی چنین مفهومی پذیرفته شده است ولی تعاریف منطقه ای دارد. مهمترین اتفاقیه بین المللی در مورد حقوق مدنی جهانی در سال 1966 بر اساس بیانیه حقوق بشر سازمان ملل نوشته شد . 18
قوانین حقوق مدنی می توانند نوشته شده باشند، یا از قوانین کشور دیگری اقتباس بشوند و یا از رسوماتی نتیجه شده باشند.
---------------------------------------------------------------
منابع
1- Civil Right
کلمه سیویل از کلمه لاتینی سیویز به معنای شهروندان گرفته شده است. در فارسی به حقوق مدنی ترجمه شده است. ترجمه لفظی آن حقوق شهروندان است.
2- اپیکور فیلسوف یونانی متولد 270 قبل از میلاد و وفات 341 قبل از میلاد. او غایت زندگی را خوشی و سرمستی، می دانست. مکتب فلسفی او به مدت 600 سال بر یونان تاثیر گذاشت.
3- Social Contract Theory - Internet Encyclopedia of Philosophy
http://www.iep.utm.edu/s/soc-cont.htm#H1
4- توماس هابز فیلسوف انگلیسی 1679 – 1588. کتاب بسیار مهم ایشان لوی یاتان، تاثیر بسیار مهمی در فلسفه غرب گذاشت.
5- مصادف با شاه عباس دوم، شاه دوران صفوی. زمانی که هابس قرار داد اجتماعی را می نوشت ایشان به قندهار حمله می کرد.
6- ژان ژاک روسو فیلسوف و روشنفکر فرانسوی 1778- 1712. افکار او بر انقلاب فرانسه تاثیر مهمی گذاشت.
7- The Social Contract, Or Principles of Political Right (1762(
8- Popular sovereignty
9- Jean-Jacques Rousseau, Oeuvres complètes, ed. B. Gagnebin and M. Raymond (Paris, 1959-95), III, 361; The Collected Writings of Rousseau, ed. C. Kelley and R. Masters (Hanover, 1990-), IV, 139.
10- پیر ژوزف برودون فیلسوف فرانسوی 1865- 1809. او اولین کسی بود که نام آنارشیست را بر روی خود گذاشت.
11- Pierre-Joseph Proudhon, General Idea of the Revolution in the Nineteenth Century (1851).
12- جان راولز فیلسوف آمریکایی 2002- 1921. از مهمترین فیلسوفان انگلیسی زبان معاصر.
13- A Theory of Justice, John Rawls, ISBN-10: 0674017722
14- فیلیپ پتیت فیلسوف و جرم شناس ایرلندی متولد 1945
15- A Theory of Freedom and Government (1997) ISBN: 0198296428
16- The International Dimensions of Human Rights ISBN:0313233942
17- جان لاک فیلسوف انگلیسی 1632-1704 بر این عقیده است.
18- http://www.ohchr.org/english/law/ccpr.htm
دولت بدون دشمن - نگاهی بر آینده سیاستهای رادیکالی / ايمان علمدار
موضوع مرتبط :معرفی کتاب, موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی