مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - سال دوم - شماره 44 - 22 صفحه / جامعه شناسی سیاسی - نگاهی به کودتای 28 مرداد 1332
جامعه در بطن سیاست / 
موضوع مرتبط :سر مقاله

مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ ماخذ شناسی، از سه نوع منبع استفاده می¬کند؛ اولین نوع این منابع مآخذ سنتی، شامل کتیبه¬ها، زمین شناسی¬ها، باستان شناسی¬ها می¬باشد. شریعت نامه¬ها( که به بررسی خلقیات و هویت ایرانیان می¬پردازند) و سیاست نامه¬ها( شامل تذکره نامه¬ها و پندنانه¬ها) ، نوع دوم منابع مطالعه جامعه شناسی هستند. نوع سوم منابع مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران، خود به دو کونه فرعی تقسیم می¬شوند: الف) منابع اولیه و ب) منابع ثانویه. منابع اولیه خود به دو دسته منابع سنتی ( پروتکل¬های دولتی، مصوبات مجلس، قراردادهاو...) و منابع جدید ( میدانی، مصاحبه، سفرنامه، خاطرات و...) تقسیم می¬گردد. منابع ثانویه از لحاظی به منابع ثانوی سنتی( پروتکل¬ها) و منابع ثانوی جدید( رساله¬های دکترا) ؛ و از لحاظ دیگر به منابع ثانویه¬ای که به منابع اولیه استناد کند( مانند کتاب علی اصغر شمیم) و رساله¬های دکترا تقسیم می¬گردد.

مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ قالب¬های نظری به نگرش¬های : تاریخی، اثبات گرایانه، فرهنگی، گفتمانی، وتاویلی قابل تقسیم است.
این موضوع به لحاظ مقاطع تاریخی مورد مطالعه به ملاک¬های مختلفی دوره بندی می¬شود: براساس یک دوره بندی ، جامعه شناسی سیاسی ایران را می¬توان به سه دوره: قرون میانه، عصر علم ، و عصر تضاد و اضطراب تقسیم کرد( این دوره بندی معادل تقسیم بندی جامعه شناسی است). بشیریه در تقسیم بندی دیگری به لحاظ گفتمانی، مقاطع مطالعاتی را چهار دوره تقسیم می¬کند: قرن هفده و هجده؛ جنگ اول جهانی؛ سال¬های مابین جنگ جهانی دوم تا 1980؛ و از 1980به بعد. در دوره بندی دیگری، مطالعات جامعه شناسی سیاسی و جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ اندیشگی، به چهار دوره: لیبرالیسم/ مارکسیستی؛ مردم سالاری/ رفاهی؛ فاشیسم؛ نئولیبرالی/ جهانی شدن تقسیم می¬گردد.
منظور از جامعه شناسی سیاسی در درک کلاسیک که ریشه درفلسفه قدیم داشت ، تلاشی فکری بود تا پدیده¬ها و کنش¬های ساختارهای سیاسی را تبیین کند. ریشه این نوع جامعه شناسی به یونان باستان برمی¬گردد که در آن فیلسوفان درپی تحقق جامعه آرمانی بودند؛ اما دردرک جدید، ریشه جامعه شناسی به تحولات عصر جدید قرون هجده تا بیست مربوط می¬شود که درقالب اثبات گرایی بیان شد.

جامعه شناسی سیاسی درایران
جامعه شناسی سیاسی ایران به دو دوره جامعه شناسی سیاسی سنتی/ غیر دانشگاهی؛ و جامعه شناسی سیاسی دانشگاهی تقسیم می¬گردد. جامعه شناسی سیاسی دانشگاهی ایران، خود دارای رویکردهای توصیفی و نظری است ( که رویکرد نظری خود به رویکرد نظری اثبات گرایی و رویکرد نظری مارکسیسنی تقسیم میشود).

مرحله اول جامعه شناسی ایران( جامعه شناسی سنتی)
شکوفایی تحقیقات اجتماعی غیر حکومتی/ غیر رسمی، به سالهای پیش ازشکل گیری مشروطه بازمی¬گردد و مقارن دوران پیدایش اندیشه آزادی خواهی و مشروطه طلبی است¬. این دوره از نظر نگارش، کوشش و کار فلسفه سیاسی و حکومت پربار است. به خلاف این که فلسفه و کار درجهت جامعه شناسی در معنی امروزی آن نیست؛ اما توفیق کوشش¬های متفکران اجتماعی در تسهیل مطالعات اجتماعی بعدی و توسعه دانش و بینش اجتماعی مردم و تاثیر دگرگون ساز این کوشش¬ها در جریانات اجتماعی ( به خصوص نهضت تنباکو و مشروطه ) بدیهی است. در مطالعه افکار نمایندگان برجسته اجتماعی و سیاسی این دوره ابتدا باید از ساختار طبقاتی، شیوه و ابزار تولید، روابط طبقاتی، و ساختار طبقاتی آن¬ها سخن گفت. همچنین دراین زمینه علاوه بر عوامل داخلی ، به تاثیرات تحولات ( اجتماعی و دگرگونی سیاسی ) بین المللی اواخر قرن نوزده توجه داشت. به عقیده برخی، بیان مفاهیم و اندیشه¬های آزادی خواهی جدید ایران متاثر از جریانات قرن قبل فرانسه است که زمینه ساز انقلاب 1879 فرانسه شد.
سالهای اواخر قرن نوزده( بیست سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه و ده سال سلطنت مظفرالدین شاه)، سالهای مبارزه روشنفکران آزادی خواه، با الهام از آرای متفکران آزادی خواه است. روشنفکرانی مانند زین الدین مراغه¬ای ، آقا خان کرمانی ، طالب اف، آخوندزاده و... چه از طریق رمان، نوشته¬های علمی، انتشار ادبیات سیاسی زیرزمینی، و مشارکت مستقیم ؛ و چه با حضور علنی د رصحنه، نشانه بینش اجتماعی و نظرات نسلی از متفکران اجتماعی شدند که از آثار و افکار مادی و معنوی شان ، زندگی مردم را تفسیر می¬کرده و راه مشروطیت و برپایی قانون را هموار کردند. از این روست که فرمان¬های اول تا سوم مشروطه، قانون اساسی و متمم آن ، ونظام نامه صنفی دوره مشروطیت تجلی و نمود افکار ناظم الاسلام کرمانی و قزوینی است تا تلاش¬های علما ( در این زمینه تنها ماده دوم متمم قانون اساسی حاصل تلاش شیخ فضل الله نوری است). از لحاظ تاثیر گذاری بر افکار اجتماعی ایران ، باید نقش کسانی که به فرانسه رفته و با انقلاب مشروطه فرانسه از نزدیک آشنا شده بودند مانند آقا خان کرمانی ، آخوند زاده و طالب اف ، از یاد نبرد. اما در این میان دو نفر بسیار تاثیر گذار هستند: آقاخان کرمانی که درتاریخ نگاری اجتماعی ایران انقلابی به راه انداخت و تاریخ نگاری رسمی درباری را به تاریخ نگاری اجتماعی مردمی تبدیل کرد. ناظم الاسلام کرمانی نیز، با نگارش کتاب " تاریخ بیداری ایرانیان"، سهم بزرگی درتغییر نگرش جامعه شناسی توصیفی به جامعه شناسی نظری در ایران دارد. مطالعات و کوشش¬های این افراد و دیگران در امور سیاسی پیش ا زمشروطه، عمدتا به اعتبار افکاراجتماعی و سیاسی و بیشتر به مقتضای ترقی خواهی و مبتنی بر فلسفه سیاست و حکومت است. در تحلیل نهایی می¬توان گفت این گونه علم الاجتماع به فلسفه سیاسی نزدیکتر است تا به جامعه شناسی در مفهوم خاص آن. تمامی این شخصیت¬ها از مهمترین روشنفکرانی هستند که با آثار انتقادی خود در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ( با هر انگیزه ) می¬خواستند یک مبارزه فکری را ازدرون و بیرون آغاز کنند تا که ایرانیان هموطن خود را که از بی¬ثباتی سیاسی و عقب ماندگی اقتصادی خسته و ناخشنود بودندرهایی بخشند.

مرحله دوم جامعه شناسی ایران ( جامعه شناسی رسمی)
این مرحله با تاسیس دانشگاه تهران آغاز می¬شود. دانشگاه تهران با شش دانشکده به وجود آمد که حاصل ادغام موسسات پیشین است. دانشکده حقوق وعلوم سیاسی با ادغام مدرسه علوم سیاسی، مدرسه حقوق و مدرسه اقتصاد ایجاد شد. دانشکده علوم تربیتی و دانشکده کشاورزی باتاسیس دانشگاه تاسیس شدند. رشته جامعه شناسی در سال 1325در دوره پهلوی دوم ایجاد شد. دراین زمان، با گسترش رشته¬ها ، شاهد افزایش دانشجویان د رکل علوم اجتماعی هستیم. جامعه شناسی در میان علوم اجتماعی گسترش یابنده متولد شد. در دیگر دانشگاه¬ها به اقتضای تاسیس دپارتمان ادبیات و علوم انسانی، جامعه شناسی به وجود آمد و شعبه¬های داخلی دیگر یافت که مصادف با تغییر نظام آموزشی فرانسه به امریکایی از اواسط دهه 1940 بود. از اوایل دهه 1340با رونق کمی و کیفی علوم انسانی مواجه هستیم . در سال 1351 علوم اجتماعی گسترش بیشتری می¬یابد و گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران به دانشکده علوم اجتماعی و تعاون تبدیل می¬شود. گروه¬های این دانشکده عبارت بودند از: جامعه شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی و تعاون. در این زمان موسسه علوم وتحقیقات اجتماعی نیز بوجودآمد و جامعه شناسی عمومی در ایران شکل دانشگاهی به خود گرفت و دردیگر دانشگاه¬ها ی کشور رواج یافت. اما به موازات جامعه شناسی رسمی، تحلیل مسایل سیاسی به صورت غیر رسمی ادامه یافت . براساس تحقیقات انجام شده پیش از انقلاب بررسی ابعاد اجتماعی مختلف در بیرون دانشگاه بیشتر از داخل آن بود . دلایل اکراه استادان دانشگاه به مسایلی مانند:
رسمی بودن تحصیلات درایران و نه خصوصی بودن آن
غیر سیاسی بودن استادان
مشکلات مالی آن¬ها
مربوط است. تنها مورد بر اساس حجم و اطلاعات زیاد معطوف به جامعه شناسی روستایی ، یا تکیه برمنابع خارجی د رجامعه شناسی سیاسی است. علاقه به جامعه شناسی سیاسی تحت تاثیر خارج رفتگان و تجددگرایی به عنوان یک روش زندگی است. نسل بعد به مسایل ایلاتی علاقه مند شدند( مهدی امانی و نادر افشار) ، احمد اشرف و محمود معتمدی نیز به مسایل فرهنگی علاقه یافتند. مهم ترین جامعه شناسان داخل دانشگاه در پیش از انقلاب عنایت، بزرگمهر، زریاب خویی، احسان نراقی، شاپور راسخ، احمد اشرف، و در خارج از دانشگاه صادق هدایت، جلال آل احمد، صادق چوبک، علی شریعتی، حسین آریان پور، علی محمد کاردان بودند.
درجمع بندی باید گفت مطلوبیت جامعه شناسی از زمان مشروطه تا انقلاب اسلامی به دلیل تنوع آن است. در میان گرایشات جامعه شناسی ، در ایران پیش از انقلاب ( 72سال مشروطه) مظلومترین گرایش جامعه شتاسی ، جامعه شناسی سیاسی است . اگر از کتاب نخبگان سیاسی ایران زهرا شجیعی و چند کتاب ترجمه دیگر صرفه نظر کنیم این گرایش در بدترین شرایط قرار داشت. در پیش از انقلاب علاوه بر جامعه شناسی مارکسیستی ما شاهد گسترش و رواج جامعه شناسی اثباتی، وجامعه شناسی تلفیقی هستیم. آن چه که مطالعات جامعه شناسی را اثباتی کرد عواملی ازقبیل موارد ذیل ¬–ند :
ورود جامعه ایران به دوره زمانی با شیوه تولید جدید( پیدایی بورژوازی ایرانی / کمپرادور) در این زمان سرمایه از زمین و آب به نفت تبدیل شد( هر چند از لحاظ انباشت سرمایه تحولی ایجاد نشد) و موجب پیدایش قانون و دانشگاه گردید
از جنگ جهانی اول نفوذ کمونیسم روسی د رجامعه روشنفکری بالا گرفت و در جنگ جهانی دوم حزب توده آنها را جذب کرد . به این ترتیب دو موج نوگرایی غربی و مارکسیستی را در جامعه روشنفکری شاهد هستیم.
ایجاد موسسات تمدنی در ایران موجب گسترش مراکز علمی شد
حضور نیروهای تحصیل کرده د ردیوانسالاری و برنامه ریزی آنها
حمایت سیاسی- اقتصادی دولت
اما پرسش مهم این است که تحول و پویایی نظری بالا متکی به چیست؟ و در چه بخشهایی از جامعه شناسی می¬باشد؟

باانقلاب اسلامی همه سبک¬های بالا فرو پاشید. با انقلاب فرهنگی ، جامعه دانشگاهی وفرهنگی وارد مرحله جدیدی شد که پیش از این نبود. ماهیت انقلاب ( اسلامی و فرهنگی) و انقلاب فرهنگی با سه سال تعطیلی دانشگاه ، سرآغاز جدیدی از مطالعه فرهنگ ایران است ( از جمله جامعه شناسی و علوم انسانی ، به ویژه قدرت روحانیون در بازنگری دروس علوم انسانی که بسیار مهم است) . آیه الله مصباح درآن زمان هدف اصلی انقلاب فرهنگی را بیش از هر چیز ، تحول عمیق در علوم انسانی دانست و ازوابسته ترین علوم انسانی به غرب را جامعه شناسی و علم سیاست اعلام کرد. از این رو بر تغییر محتوایی این دو دانش تاکید بیشتری شد واز این رو تا اواخر سال 1361 که تمام رشته¬ها بازگشایی شد، ستاد انقلاب فرهنگی از بازگشایی دوباره رشته¬های علوم انسانی و جامعه شناسی و سیاست تعلل کرد. در جامعه شناسی کل سازمان این رشته تغییر یافت و علوم اجتماعی با شش گرایش ایجاد شد: ارتباطات اجتماعی، خدمات اجتماعی، دبیری علوم اجتماعی، تعاون و رفاه اجتماعی، پژوهش گری اجتماعی. این گرایش¬ها به منظور تربیت کادرهای فنی و تخصصی ادارات دولتی بوجود آمد. از سوی دیگر نظریات هم تغییر کرد و گرایشات مارکسیستی و اثباتی به تعارض تفکرات اسلامی با تفکرات مارکسیستی –اثباتی روی آورد. در این راستا کرسی های استادی هیات علمی آمریکایی و فرانسوی جای خو درا به استادان ایرانی داد. به این ترتیب جامعه شناسی استقلال خود را ازدست داد . دلایل این امر عبارتنداز:
دولت بسیار قدرتمند که استقلال علم را کاهش داد
رانت خواری دولتی که باعث کاهش استقلال علم شد
نبود اجماع فکری و سیاسی و تداوم وارداتی بودن جامعه شناسی و عدم توان دانشمندان ایرانی برای هماهنگ کردن قواعد عام جامعه شناسی با شرایط ایران
ارتباط دین و سیاست ونقشی که در چند هویتی کردن ایران بازی می¬کند
فرهنگ ایرانی غیر مستقیم که فاقد استقلال لازم بوده که تداوم شرایط پیش از انقلاب را تداعی می¬کند.
پس از جنگ ، اساتید علوم اجتماعی دانشگاهی و بیرون آن عمدتا تحقیقات معطوف به حفظ امنیت داخلی و دستاوردهای انقلاب را انجام دادند. د رهشت سال جنگ تحقیقات تحت الشعاع مسایل نظامی بود اما پس از آن با انتشار مقالات علمی دانشگاهی و غیر دانشگاهی شاهد موضوعات اجتماعی هستیم . دستگاه حکومتی به صورت فعال و متنوع بیش ا زفعالیت همکاران دانشگاهی د رمسایل آسیب شناسی اجتماعی سرمایه گذاری و تحقیق می¬کند. در سالهای اخیر افراد زیادی با تحصیلات دانشگاهی یا غیر آن بیرون از دانشگاه به بررسی مسایل جمعیتی ، تحرک اجتماعی، نخبگان، اخلاق و فرهنگ پرداخته¬اند که برای نسل¬های آتی این رشته بسیار آموزنده خواهد بود.

دولت در ایران
بررسی مسایل ایران در سه مکتب انجام می¬شود:
مکتب تحصلی
مکتب مارکسیستی
مکتب گفنمانی
درباره توجیه وجودی ، چگونگی و تاریخ دولت درایران دیدگاه¬های مختلفی وجود دارد :
دیدگاه استبداد شرقی
دیدگاه سلطانیسم
دیدگاه دولت مطلقه
دیدگاه پاتریمونیال
دیدگاه دولت تحصیل دار
دیدگاه دولت دست نشانده

از دو قرن اخیر تا کنون چهار الگوی دیدگاه¬های دولت عبارتند از:
الگوی دولت پاتریمونیال
الگوی دولت تحصیل دار
الگوی دولت مطلقه
الگوی دولت استبداد شرقی
از میان این الگوها، الگوی دولت مطلقه از همه کم اهمیت تراست . از سوی دیگر الگوی دولت استبداد شرقی و دولت تحصیل دار، الگوهای ویژه دولت های خاص هستند و دو الگوی دیگر الگوهای عمومی دولت می¬باشند.

الف) الگوی دولت در شیوه تولید آسیایی و استبداد شرقی :
براساس این الگو، ساختار اجتماعی، ابزار تولید و روابط اجتماعی شکل انعکاس یافته استبداد شرقی است.
ریشه این نگرش به نظریه پرردازانی برمی¬گردد که به بررسی عوامل موثر بر شکل گیری دولت پرداخته¬اند. ارسطو و ماکیاول ضمن توجه به شرایط جغرافیایی ، با کمبودهایی مواجه شده و اثرات آن را بر نظام اجتماعی و سیاسی جسته¬اند. از این رو مناسبات دیگر جوامع را ملاحظه کردند. آن¬ها با توجه به گوناگونی شرایط جغرافیایی به تنوع عوامل سیاسی پی بردند. ارسطو در کتاب هفتم "سیاست" به رایطه سیاست و آزادی با اوضاع اجتماعی و اقلیمی پی می برد و می¬گوید مردم سرزمین¬های سرد سیر در اروپا دلیر هستند اما هوش و هنر کمی دارند اما از آزادی برخوردارند و از آن دفاع می¬کنند. آسیایی ها هوشمند و هنرمند هستند اما از دلیری بی بهره اند ازاین رو به حال بندگی بسر می¬برند. یونانیان که میان این دو هستند ویژگی¬های هر دو دسته را دارند: دلیر و هوشمند، آزاد وخردمند.
ماکیاول در کتاب "شهریار" نیز همین دیدگاه را دارد. او در بررسی شرایط محیطی ایتالیا به اختلاف جوامع شرقی و غربی پی می¬برد و به دنبال آن توصیه¬هایی به شهریار می¬کند که در رابطه با نوع حکومت¬ها و چگونگی اعمال قدرت شاه عثمانی و شاه فرانسه است. در نوشته¬های هیوم و مونتسکیو ( کتاب هفتم روح القوانین) بر تاثیر شرایط اقلیمی بر نظام¬های اجتماعی و سیاسی اشاره می¬کند و می¬گوید آب وهوای گرم، موجب سستی و کرختی، و آب و هوای سرد اسکاندیناوی ساکنان آن جا را نیرومند کرده است .
شیوه تولید آسیایی و استبداد شرقی :
مارکس در قرن نوزدهم میان خودکامگی حاکم، گستردگی حوزه قدرت سیاسی و ضعف افراد و اجتماعات رابطه ای برقرار می¬کند. او بر اساس سه فاکتور اخیر، از دو شیوه تولید و ساختار طبقاتی سخن به میان می¬آورد: شیوه تولید فئودالی/ آبی/ اروپایی ، و شیوه تولید آسیایی/ خاکی/ شرقی . براساس دیدگاه اخیر، ساختار اقتصادی جوامع شرقی کشاورزی است و مالکیت ارضی و حاکمیت سیاسی در دست دولت متمرکز است. این جوامع از سویی با عدم استقلال طبقاتی مواجه هستند و از سوی دیگر باحاکمیت متمرکز. به این ترتیب او دولت نظام سرمایه داری را که برخاسته از فئودالیته است را از دولت استبدادی شرقی که وابسته به شیوه تولید آسیایی است جدا می¬کند. دولت سرمایه داری برخاک تاکید می¬کند و انباشت سرمایه در آن بر اساس زمین است که اساس منبع سرمایه را تشکیل می¬دهد. اما در شرق انباشت سرمایه بوسیله آب است و آب اساس منبع سرمایه است.
در دهه 1920 بعد از قدرت یابی استالین، او اقتصاد، سیاست و تاریخ نگاری را متمرکز کرد و به دست خود گرفت . استالین از مورخان خواست که نظریه او را در باب روند تاریخ توجیه کنند. ازاین رو در فوریه 1931در شهر لنینگراد کنفرانسی تشکیل شد تا نظریه مارکس را درباره مراحل تاریخی مشخص کنند و دیدگاه او را با دیدگاه استالین هماهنگ گردانند . بر اساس تصمیم کنفرانس، خط سیر تاریخ تمامی جوامع بشری بدون استثنا شامل پنج مرحله می¬شد در حالی که بر اساس نظر مارکس مرحله بندی جوامع شرقی و غربی با هم تقاوت داشت. مراحل عمومی تاریخ بشری بر اساس تصمیم کنفرانس مزبور عبارت است از:
کمون اولیه
مرحله برده داری
مرحله فئودالی
مرحله سرمایه داری
و مرحله سوسیالیسم
به این ترتیب بررسی جوامع آسیایی و افریقایی با الگوی تک ساحتی کنفرانس لنینگراد انجام می¬شد و نه الگوی دولت آسیایی مارکس.

به این ترتیب شاهد پیدایش دو دسته مارکسیست از این تاریخ به بعد هستیم : مارکسیست¬های ناب که بر شیوه تولید آسیایی به مثابه یک واقعیت تاریخی اذعان دارند و معتقد هستند که جوامع آسیایی دارای شیوه تولید فئودالی نیستند( این دسته از مارکسیست¬ها به کنفرانس لنینگراد دعوت نشدند ). ویتفوگه از مارکسیست¬های این دسته، در کتاب" استبداد شرقی" می¬گوید در شرق مساله کمبود آب و چگونگی توزیع آن عامل اصلی تعیین کننده زندگی است نه زمین. این تفاوت جوامع شرقی با غربی موجب شکل گیری دو صورتبندی جوامع شرقی و غربی می¬گردد. در جوامع شرقی جوهرمشترک ازهمه جا آشکارتر در قدرت استبدادی مرجع سیاسی است و با توجه به این که شاه بر آب و تقسیم آن نظارت دارد رهایی از استبداد امری محال است. در چنین جامعه¬ای که طبقه مسلط مالکیت وسایل تولید را ندارد بلکه طبقه دیوانسالار، دستگاه دولتی و اقتصاد را در اختیار دارد، مردم سالاری ایجاد نمی¬شود. شیوه تولید آسیایی به دلیل نظرات تک خطی که در پی گسترش شیوه¬های غربی تفکر و زندگی به تمامی جهان است اثرات سودمندی می¬تواند در توضیح و تبیین اوضاع و شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع شرق داشته باشد. گذشته از این شیوه تولید آسیایی به عنوان بدیل فئودالیسم و برده داری تاییدی بر ویژگی خاص جوامع شرقی است. ابهام در شیوه تولید آسیایی و عام بودن بیش از اندازه آن تنوع و خاص بودن جوامع آسیایی را نشان نمی¬دهد. تنوع درابزار تولید در جوامع آسیایی وافریقایی ویژگی آن جوامع است ، روابط تولید نیز برگرفته ازهمان جوامع می¬باشد که تفاوت¬هایی با دیگر جوامع دارد. این تفاوت¬ها تاثیر بر چگونگی تعامل نظامهای سیاسی خواهد داشت و سنخ های متفاوت از دولت وجامعه را ایجاد می¬کند. از سوی دیگر، استبداد شرقی بیانگر فرایند شکل گیری استبداد شرقی و دولت ماقبل سرمایه¬داری است و طرح مناسبی برای بررسی جوامع پیچیده امروزین نیست.

تحلیل سرشت دولت در ایران براساس دیدگاه شیوه تولید آسیایی
در مورد تطبیق این دیدگاه با ایران، سه سوال عمده مطرح می¬شود:
- آیا دیدگاه استبداد شرقی در مورد ایران قابل اجرا می¬باشد؟
- در صورت مثبت بودن پرسش قبل، برای کدام مقطع از تاریخ ایران قابل اجرا است؟
- ویژگی مشترک آن با دیدگاه دولت تحصیل دار چیست؟
درمورد پرسش نخست باید گفت که دیدگاه استبداد شرقی دیدگاه پررونقی است و در صاحب نظران در درون و بیرون ایران به ویژه در مقطع پانزده سال آخر سلطنت محمد رضای پهلوی ، نظریه اصلی تاریخ نگاری ایران به شمار می¬رود. در یک دید کلی مجموعه دیدگاه¬ها درباره سئوال اول را می¬توان در دو نظریه خلاصه کرد:
1 دیدگاه مارکسیست¬های ناب که معتقد به دیدگاهی تک خطی است
2 دیدگاه راست که دیدگاه تک خطی مارکس را نقد می¬کند. این دیدگاه الگوی استبداد شرقی را برای دوره پهلوی از جنبه¬های مختاف ادامه دولت¬های پیش از مشروطه می¬داند.
درمورد سئوال دوم دو دسته نظر وجود دارد:
- گروهی با تاثیر از مارکسیست¬های روسی مانند پلخانف، پتروفسکی و دیاگانف، وبا توجه به شرایط ماقبل سرمایه داری ایران و شباهت¬های تاریخ ایران با اروپا ، الگوی فئودالی را برای ایران ماقبل سرمایه داری به کار می¬برند. محمد رضا فشاهی و فرهاد نعمانی از این دسته اند و نظام ماقبل سرمایه داری ایران را فئودالی می¬دانند.
- گروهی دیگر مانند کاتوزیان، خنجی، اشرف، جان فوران با تاکید برتفاوت¬های تاریخ ایران و اروپا¬، الگوی شیوه تولید آسیایی را به کار می¬برند. نظریات دسته اخیر از سه مفهوم بهره می¬گیرد: شیوه تولید آسیایی کارل مارکس ، سلطه پدرسالارانه ماکس وبر، و استبداد آسیایی کارل ویت فوگه. این دیدگاه د رنقد دیدگاه¬های جزم گرایانه مارکسیستی روسی بر وجوه افتراق جوامع شرق وغرب اشاره می¬شود:
1. مالکیت فئودالی اروپایی مالکیت ثابت است اما مالکیت بزرگ مالک ایرانی کاملا متزلزل بوده و با تغییر سلطان، اقتدار مالک نه تنها از بین می¬رود بلکه حتی به مالکیت او خاتمه داده می¬شود( نظریه مالکیت ثابت و کوچندگی انواع مالکیت ها در ایران). کوچندگی عامل مهمی در ایجاد نوع خاصی از نظام اقتصادی بوده و مانع مهمی در تاخیر ورود ایران به مرحله بورژوازی و شهرنشینی است.
2. فئودال در قصر خود ساکن بوده و از منطقه فئودالی خود حمایت می¬کند در حالی که بزرگ مالک ایرانی در دربار بوده و قدرت او برخاسته از میزان حمایت دربار است.
3. در حکومت مطلقه شرقی هیچ کس از قدرت و سلطه حکومت د رامان نیست. حکومت واقعا بدون معارض است . اما در اروپا معارضان نیرومندی دربرابر حکومت مطلقه مانند فئودال¬ها و رهبران مذهبی قرار دارند.
کاتوزیان در نوشته¬های تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران اصطلاح " استبداد شرقی" را به مثابه شکل سیاسی شیوه تولید آسیایی به کار می¬برد. او در بررسی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران ماقبل سرمایه داری به دو مفهوم " جامعه خشک و منزوی" و " استبداد ایرانی" اشاره دارد. جامعه خشک و منزوی به ساختار اجعماعی و اقتصادی جامعه کشاورزی که دارای اجتماعات پراکنده است اشاره دارد و استبداد ایرانی اشاره به قدرت سیاسی متمرکز می¬کند که بدون هیچ حد و حصری اعمال قدرت می¬کند. گستردگی قدرت استبداد دولتی به دلیل انحصار کنترل زمین و آب است و ضعف طبقات اجتماعی به دولت ماهیت فراطبقاتی داده است. هرچند که منابع زیر زمینی اخیر جایگزین آب شده است اما ماهیت مطلقه دولت پهلوی و کارویژه دولت¬های این سلسله ادامه سلطه پادشاهی¬های پیشین است. او در توضیح نظر خود می¬گوید از اوایل دهه 1340 دولت محمد رضای پهلوی وابستگی زیادی به درآمد نفتی یافت و خصلت فرا طبقاتی آن زیاد شد و نمود استبدادی آن افزایش یافت. وابسته نبودن دولت به طبقات وگروه¬های اجتماعی بر اساس درآمدهای نفتی، استقلال عمل و گستردگی نظارت غیر منعطف دولت را به همراه داشت که ساختار دولت را آسیب پذیر و شکننده می¬کرد. با توجه به دیوانسالاری ناکارآمد و گسترده، دولت نتوانست در برابر مخالفان اجتماعی تاب آورد و در مقابل انقلاب ضد استبدادی 1357تسلیم شد. کاتوزیان درصدد است الگوی تاریخی عامی برای جامعه و دولت ایران ارایه دهد. این الگو مبین این چرخه است که پیدایش دولت استبدادی عامل چالش¬ها و مقاومت¬های مختلف است و این مقاومت¬ها منجر به بی ثباتی گشته و بی ثباتی به نوبت خود عامل تمایل به ایجاد دولت استبدادی دیگراست.
یرواند آبراهامیان نیز از نظریه استبداد شرقی و دیوانسالار و جامعه پراکنده، برای تفسیر تاریخ ایران ماقبل سرمایه داری ( شامل عصر خلفا و صفویه) استفاده می¬کند. او درباره شیوه تولید آسیایی در دو برهه فوق می¬گوید دولت به دلیل برخورداری از دیوانسالاری بزرگ توان انجام کارهای عمومی را دارد. دولت نیرومنداست و از سوی دیگر پراکندگی جامعه و ضعف نیروهای اجتماعی به نیرومندی دولت شرقی کمک می¬کند. آبراهامیان این نظریه را برای تحلیل اوضاع اجتماعی دوره صفوی که دیوانسالاری متمرکز استبداد شرقی عهده دار تدارک خدمات عمومی است، مناسب می¬داند اما معتقد است برای تبیین سلطنت¬های استبدادی و دولت¬های شرقی که حاکمان بر امور آبیاری و نظارت بر امور اداری دخالت ندارند به هیچ وجه توانایی ندارد.

نقد کاربرد شیوه تولید آسیایی درباره ایران
د رنقد کاربرد این نظریه درمورد ایران گفته شده است:
1. هواداران این نظریه به خصوص کاتوزیان رویکرد استبداد دیوانی انگلس در کتاب "آنتی دورینگ" و نظریه جامعه آب- پایه ویتفوگه در کتاب "استبداد شرقی" را قادر به توصیف شرایط ایران نمی¬دانند، از این رو مانند آبراهامیان با توسل به رویکرد پیشنهادی مارکس، ماهیت دولت در کشورهای آسیایی را در قالب گزاره¬های کلی با اوضاع سیاسی – اجتماعی دوره میانه تطبیق می¬دهد. اما کلی و یک جانبه نگری باعث می¬شود که تحولات فرهنگی و تغییرات اجتماعی مغفول واقع شوند. نظریه پردازان این نظریه بنیاد استبداد شرقی را بر وجود دیوانسالاری گسترده استوار می¬سازند که عمده ترین آن¬ها اداره شبکه آب رسانی است در حالی که اداره امور سیاسی کشور د ر دوره قاجاریه بر اساس مدیریت قاجاری بود اما دیوانسالاری بزرگی نداشت . قاجاریه بر جامعه¬ای حکومت می¬کرد که شیوه آبیاری غیر متمرکز آن باعث تقویت اجتماعات و متنفذان محلی شده بود. اصولا در شرایط سیاسی قرن نوزده به اعتقاد اکثر تاریخ نگاران، سیاست و حکومت خان خانی به شکل تضعیف حکومت مرکزی از طریق ایجاد مراکز متعدد تصمیم گیری بوده است و از این رو وجود دیوانسالاری بزرگی به سبک نظریه مارکس و انگلس نمی¬تواند ویژگی ضروری استبداد ایرانی د ر ادوار مختلف تاریخ سیاسی ایران باشد. نظریه پردازان شیوه تولید آسیایی بر وجود دولت قدرتمند و جامعه منزوی تاکید دارند ، د رحالی که می¬توان هر دوی این عناصر را در جامعه عشایری و کوچنده که هیچ نقش و تاثیرگذاری د رشیوه تولید و ترکیب نیروهای اجتماعی جدید ندارند مشاهده کرد. در حالی که از دوره صفویه به بعد حضور عوامل نوین ساز متعدد، زندگی عشایر ایرانی و ساختار اجتماعی را متحول کرده است. به گفته جان فوران حضور اقتصاد شهری و شکل گیری شیوه تولید خرده مالکی( که بر اقتصاد و ماهیت دولت ونهاد مذهب تاثیر می¬گذارد) و حضور علما در صحنه سیاست از زمان صفویه ، وتاثیرات نظام جهانی از راه گسترش روزافزون روابط با جهان خارج ( که به ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی منجر شد) و عوامل تاثیرگذار دیگر توانایی نظریه استبداد شرقی را درتوضیح ماهیت دولت در ایران عصر صفوی و قاجار به چالش می¬کشد.
2. کاتوزیان در نظریه خود¬، دولت را کارگزار محض می¬داند و با ساختار آن کاری ندارد. او و آبراهامیان دولت را به مثابه نیروی قدرتمند و بدون منازع و بدون شالوده¬ای می¬دانند که بر ساختار کشاورزی و جوامع منزوی و پراکنده، تحمیل شده است. به این بیان دولت به عنوان متغیر مستقلی است که از منازعات اجتماعی مصون می¬باشد. از این رو باید پذیرفت دیدگاه جدید کاتوزیان مبنی برکوتاه مدت و کلنگی بودن جامعه ایران ، از رویکرد پر ابهام استبداد شرقی او با واقعیات اجتماعی ایران سازگاری بیشتری دارد. در نظریه اخیر کاتوزیان جامعه کوتاه مدت معرف جامعه¬ای است که انباشت دراز مدت علم و سرمایه دشوار است از این رو همواره درجا می¬زند یا در اثر نوسانات گه گاه از نو شروع می¬کند و جامعه کلنگی مکمل آن می¬گردد زیرا ساخته شده را خراب می¬کند تا آن را دوباره بسازد.

ب) الگوی دولت پاتریمونیال
تحلیل سرشت دولت درایران پیش از جمهوری اسلامی، غالبا بر اساس الگوی دولت در شیوه تولید آسیایی انجام می¬شود؛ اما تمایل جامعه روشنفکری برای تحلیل دولت در ایران پس از جمهوری اسلامی، بیشتر براساس الگوی پاتریمونیال ماکس وبراست. دلایل توجه روشنفکران ایرانی به نظریه پاتریمونیال وبر برخاسته از چند امر است:
1. نظریه پاتریمونیال وبر با تمرکز برتحلیل سرشت جامعه بر اساس مفهوم " سیادت" با شرایط اجتماعی و اقتصادی سرزمین ایران مناسب تر است.
2. توجه ماکس وبر به مطالعه جامعه شناسانه دین و بررسی تطبیقی اسلام با یهودیت و مسیحیت، با گرایش مذهبی جامعه روشنفکری پس از انقلاب همخوانی دارد.
3. توجه ماکس وبر به مساله نخبگان، به ویژه نخبگان کاریزماتیک که با ویژگی¬های پیامبر و امامان معصوم در درک شیعی همخوانی دارد و می¬تواند به عنوان مخزن تغذیه کننده نظام جمهوری اسلامی، رفتار آن را تحلیل کند.
مفهوم پاتریمونیالیسم
از نظر ماکس وبر پاتریمونیالیسم حاکمیتی سیاسی است که یک خاندان پادشاهی، قدرت را از طریق یک دستگاه عریض و طویل اداری به صورت اجبار آمیز اعمال می¬کند. وبر پاتریمونیالیسم را به طور عمده برای تحلیل زندگی سیاسی کشورهای خاور میانه توصیه می¬کند.
شکل ابتدایی این نوع از سیادت، با اعمال قدرت با اعمال قدرت یک رییس قبیله که یک دستگاه اداری را پی¬ریزی می¬کند، به وجود می¬آید. در سنخ شناسی رژیم¬های سیاسی وبر، باید میان پاتریمونیالیسم و سلطانیسم فرق گذاشت. سلطانیسم اصطلاحی است که برای توصیف نظام¬های سنتی، بویژه درخاورمیانه، سلطانیسم حالت افراطی پاتریمونیالیسم است که درآن سلطه برپایه اراده شخص قرار گرفته است و بالاترین مقام حکومتی( شاه، حاکم، رییس، ...) از تمامی قید وبندهای نظام سنتی آزاد است، از این رو، او به جای اعمال قدرت رسمی / قانونی، شبکه روابط وفادارانه و چاکرمنشانه، و وابستگی¬های خصوصی شبکه اصلی ارتباطات در این نظام است. ویژگی¬های اصلی پاتریمونیالیسم عبارتنداز:
1. دیوانسالاری سیاسی و اداری به صورت کامل به مثابه ابزار خصوصی درانحصار شاه است و حاکم درراس هرم سیاسی- اقتصادی قرار می¬گیرد.
2. حاکمیت سیاسی یک جانبه شاه تحت رژیم پاتریمونیال، زمینه رشد نظام سرمایه¬ داری ناقص دلال صفت است؛ از این رو، رژیم پاتریمونیال برخلاف فئودالیسم، تعهدی نسبت به حفظ مرزها و فعالیت¬های اجتماعی ندارد. پاتریمونیالیسم بدون منازع درصحنه اجتماعی حضور دارد.
3. تفاوت نظام اداری پاتریمونیال با دیوانسالاری عقلانی درابهام مرزهای حوزه عمومی و حوزه خصوصی درپاتریمونیالیسم است.
با توجه به ویژگی¬های بالا، آشکار است که تعریف وبرازسلطانیسم محدودترازتصورمحققانی است که بعدها به تیپ شناسی رژیم¬های پاتریمونیال پرداخته¬اند. وبرازاین اصطلاح برای بیان رژیمی استفاده می¬کند که اولا حاکم قدرت متمرکز فوق العاده¬ای دارد و به سنت¬های حاکم بی¬توجه است و ثانیا اوازاین اصطلاح برای توصیف کشورهای خاورمیانه ( به خصوص امپراتوری عثمانی پیش از قرن بیستم) استفاده کرده است، در حالی که اصلی ترین شاخص سلطانیسم نزد محققان بعدی تمرکز قدرت سیاسی در دست فرماندهان عالی رتبه نظامی کشورهای خاورمیانه و آسیا نمی¬باشد، بلکه به نظرآنها کشورهای زیادی درافریقا و امریکا یافت می¬شوند که ویژگی¬های پاتریمونیالیسم را دارند. ازاین رو، هواداران نظریه پاتریمونیال با تفکیک شکل سنتی پاتریمونیال از شکل افراطی آن ، سلطانیسم، و با توجه به سنخ قدرت رژیم¬های جدید التاسیس درحال توسعه تلاش کرده¬اند آسیب پذیری مدل کلاسیک پاتریمونیال وبر را با ارایه تعریف مناسبی به حد اقل کاهش دهند. جیمز بیل در کتاب شیر وعقاب، هوشنگ شهابی و خوان لینزدر کتاب نظام¬های سلطانی، کارل ریدن، احمد اشرف، بریان ترنر، بندیکس از جمله هواداران این الگوی می¬باشند. تعریف جیمز بیل از این نوع رژیم دارای شش ویژگی است:
2. شخص حاکم درراس هرم قدرت سیاسی- فرهنگی، اقتصادی است و از طریق روابط شخصی حکومت می¬کند نه روابط رسمی و قانونی.
3. به دلیل شخصی بودن امر سیاست و تجمع قدرت در نزد یک فرد، و غیر نهادی شدن آن ، ساخت قدرت از نهادینگی گریزان است. تصمیم گیری¬ها پنهانی صورت می¬پذیرد. قدرت در وجود حاکم متمرکز می¬گردد درحالی که تعهدی نسبت به پاسخگویی ندارد.
4. از آن جایی که تصمیم گیری پاتریمونیال شدیدا شخصی است، لازم است که حاکم درفرآیند تصمیم از خویشاوندان و کسانی که دربیرون جای دارند، کمک گیرد. از آن سو نزدیکان دربار نیز برای دستیابی به پست¬ها ی کلیدی به حاکم نزدیک شوند و وفادارانه به او خدمت نماید.
5. از اصول پاتریمونالیسم حکومت کردن از طریق تفرقه انداختن و حکومت کردن است. از این رو حاکم میان درباریان تفرقه می¬اندازد و حکومت می¬کند. کار حاکم تولید و باز تولید قدرت در تمام سطوح خانواده، دوستان، و... است.
6. درصورت پذیرش اصل بالا و ایجاد تنش میان وفاداران و کانون قدرت ، وجود دیوانسالاری بزرگ وفادار به حاکم لازم است.
7. حاکمان سنتی پاتریمونیال سعی دارند با ایجاد ارتباط حکومت با دین ، آن را به نحو ی منطقی جلوه داده و مشروعیت و مقبولیت یابند. شخص اول نقش ظل الله را دارد و مخالفت با او برابر با عداوت با خداوند به همراه مجازات بسیار است.

میزان تطبیق الگوی پاتریمونیال با سرشت دولت در ایران
جیمز بیل و هوشنگ شهابی از الگوی پاتریمونیال برای تبیین سرشت دولت درایران استفاده می¬کنند. بیل و لیدن معتقد هستند که محمد رضا شاه مانند رضا شاه استقلال زیادی دارد و با اقدامات نوسازگرایانه/ دمسازگرایانه،که براساس الگوی پاتریمونیال سنتی برنامه ریزی شده است، حکومت می¬کند. از این رو اقدامات نوسازگرایانه او نتوانست به موفقیت های پیش بینی شده بینجامد. شاه تنها قادر بود سازو کارهای نظام پاتریمونیال را تکامل دهد اما حاضر نشد از تمام ویژگی¬های آن دست بردارد.
هوشنگ شهابی سرشت دولت ایران در دوره تاریخی 1312-1320 یعنی هشت سال آخر رژیم رضا شاه ، و دوره 1342- 1356 یعنی ده سال آخر رژیم محمد رضا شاه را پاتریمونیال می¬داند. دراین مقاطع، تمرکز قدرت و خود کامگی با شخصی شدن قدرت همراه است. رضا شاه و پسرش مانند حاکمان نظام¬های پاتریمونیال، کسانی را که آنها را در رسیدن به مقام پادشاهی کمک کردند ( که نوعا دارای پشتوانه علمی و خانوادگی مهمی بودند) با تهدید، پاداش، تشویق، یا طرد کردن از روند زندگی سیاسی خارج کردند( تنها مورد استثنا در مورد رضا شاه که مخالف خود را نکشت محمد علی فروغی است که او را خانه نشین کرد) . شاه همزمان با حذف متنفذان با اعطای مناسب اداری و واگذاری پست¬ها به عنوان مرحمتی، شبکه هوادارانی را ایجاد کرد که تحت نام بنیاد پهلوی مشخص می¬شود. این بنیاد مهمترین دستگاه حامی پرور شاه است که بخش فرهنگ و اقتصاد را تحت کنترل دارد. به طور کلی تمامی نویسندگان هوادار این الگو قدرت سیاسی را مهم ترین و اساسی ترین ویژگی ساختار دولت می¬دانند. شخصی بودن قدرت بعد از کودتای بیست و هشت مرداد موجب شد تمام نهادهای قانونی و مشارکتی به عنوان ابزار حفظ شاه به کار گرفته شود. مقام سلطنت به تنها نهاد موجود مملکت تبدیل شد که همه قدرتها پیرامون آن می¬چرخد بدون آن که کنترل رسمی وجود داشته باشد. از این روبه مرور زمان روند تمرکز قدرت در کنار اطاعت و جان نثاری میان نخبگان سیاسی موجب ابجاد رفتار ناهنجاری شد که به بن بست رسیدن جامعه سیاسی نتیجه ¬ای نداشت.
عنصر دیگر توجیه گر پاتریمونیال وزارت دربار است که درسال¬های سلطنت پهلوی کانون اصلی تصمیم گیری بود که زیر نظر شاه با برخورداری از شبکه گسترده پرسنلی همه امور را زیر نظر داشت. به دلیل اهمیت فوق العاده دربار جویای نام، افراد متملق برای نفوذ درساختار قدرت، با دربار تماس می¬گرفت زیرا حتی دون پایه¬ترین عضو آن می¬توانست بیشتر از دیگر کانال¬های دیوانسالار موثر باشد. وزارت دربارکانون اصلی پیوند و ارتباط با واپس گراترین نیروها و گروه¬ها و محل تجمع گروه¬ها و نهادهای غیررسمی بود. این گروه¬های وابسته به کانال قدرت از طریق روابط حامی- پیرو قشرها و طبقات مختلف جامعه را به حمایت از قدرت شاه وا می¬داشتند.
ازنظر مفسران نظام پاتریمونیال، دارا بودن یک ایدئولوژی موجب قوام آن خواهد بود. به این ترتیب داشتن ارتباط با سرمنشا هستی یا ناسیونالیسم را باید از ویژگی¬های نظام سنتی پاتریمونیال تلقی کرد؛ از این رو است که دولت ایران اسلام یا ناسیونالیسم را به عنوان یکی از اجزای نظام سیاسی موروثی و به عنوان نماد حاکمیت بدون منازع چند قرنی سلطنت معین کرد( رضا شاه از اول سکولاریسم را در پیش گرفت و روحانیت را به عنوان مانع توسعه ایران به حوزه خصوصی محدود کرد اما محمد رضا شاه رفتاری دوگانه با علما درپیش گرفت و از این جهت فضای آزادتری ایجاد کرد). رضا شاه تجدید نظام ساختار پاتریمونیال ایران باستان را با تبلیغ ایدئولوژی دولت ساز ناسیونالیسم ایرانی و بهره گیری از امکانات دیوانسالاری آغاز کرد. این دولت به دلیل وجود عناصر پاتریمونیال درساختار آن از الگوی دولت مطلقه فاصله گرفت. محمد رضا شاه نیز عناصر پاتریمونیال ساخت قدرت را تجدید کرد اما از آن جا که قاطعیت پدرش را نداشت، رفتار متعارضی را از خود نشان داد. او سعی کرد با قبولاندن ایدئولوژی سلطنت الهی با مفاد سایه خدا بودن شاه، مردم را به اطاعت وادار کند اما از سوی دیگر با تجدید ساخت نظام پاتریمونیال ایران باستان، به تبلیغ آن به عنوان وظیفه ملی تاکید می¬کرد و می¬گفت شاه از روز نخست مظهر هویت و فرهنگ ایرانیت است. به عقیده او می¬باید فرهنگ ایران باستان و هسته مرکزی آن یعنی شاه پرستی، که آن را قابل قیاس با ایدئولوژی هیچ دولت دیگری نمی¬دانست ، به جهانیان بشناساند. ماروین زونیس و ویلیام شوکراتس موفقیت شاه در تجدید ساخت پاتریمونیالش را در دو امر می¬دانند:
1. نقش دستگاه حکومتی و نخبگان وابسته به کانون قدرت که مبلغ و مروج شاه پرستی بودند.
2. اقتدار پذیری جامعه ایران که شرایط پذیرش سلطه شاه به وسیله مردم درتجدید ساخت نظام پاتریمونیال را متکی به غرایز ریشه داری می¬داند که ساختار روانی ایرانیان را می¬سازد.
ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه معتقد است که حتی با فروپاشی نظام پادشاهی فرهنگ ناجی پروری به شکل قویتری د رچارچوب نظام دینی و جمهوری اسلامی تجدید ساخت شده است. هوشنگ شهابی در کتاب نظام¬های سلطانی (ص 272) می¬گوید سقوط سریع رضاشاه و فروپاشی پسرش در 1357 وبازتولید ساخت پاتریمونیال موروثی، که از عوامل بقای دائمی نظام شاهی و سلسله پهلوی تلقی می¬شود، آسیب پذیری شدید این نظام ها را به نمایش می¬گذارد.
این دیدگاه علی رغم این که نقط مثبتی که برای توضیح الگوی دولت، در دوره مشروطیت دارد، برای پیاده کردن در دوره محمد رضا شاه پهلوی با مسایلی روبرو است.
6. پاتریمونیالیسم و سلطانیسم، به دلیل محدود بودن قدرت سیاسی پایه ضعیفی دارد. با توجه به این ویژگی بعید نیست که در چنین جوامعی، با مقاومت¬ها و درگیری¬ها و مخالفت¬های زیادی روبرو شویم. در این دولت، ثبات صوری است و اگر این نظام¬ها برای کنترل بی¬ثباتی تلاش کنند تنها راه آن را در کاربرد زور می¬یابند. هر چه به تاریخ قرن بیستم نزدیک تر می¬شویم، تاکید بر نظامی¬گری بیشتر می¬شود؛ از این رو در بررسی¬های جوامع افریقایی و امریکای جنوبی، عنصر نظامی¬گری به کار می¬رود.
7. ماکس وبر اصطلاح " سلطانیسم" را برای توصیف نظام¬های سنتی خاور نزدیک به کار برد. اما پژوهشگران بعد از جنگ دوم جهانی، نظرات او را به صورت عام برای تحلیل کارکرد دولت¬های آسیایی، افریقایی، و امریکای لاتین که استبدادی بودند به کار بردند. این امر از نظر روش شناسی، بدان جهت صورت گرفت که این پژوهشگران میان سرشت و تیپ نظام¬ها و شیوه اعمال قدرت، تفکیکی قایل نشده¬اند. از این رو، دیدگاه¬های قرن بیستمی از ویژگی¬های محوری سلطانیسم وبر فاصله می¬گیرد. با این وصف می¬توان گفت این تلاش¬ها معطوف به یافتن برخی ویژگی¬هایی است که د ر نظام¬های پاتریمونیال می¬توان پیدا کرد. بیشتر این ویژگی¬ها، تعریف¬های این نظام¬ها با ویژگی¬های توتالیتر واقتدارگرا، در شرایطی همگون یا گاه متمایز است. اما پژوهش¬های امروزین د رقالب پاتریمونیال از پراکندگی بسیار زیادی برخوردار هستند به گونه¬ای که برخی از نظرات آن¬ها در قالب نظرات دولت مدرن هم شناسایی می¬شوند. علاوه بر این، پاتریمونیالیسم یک دیدگاه دولت- ملت و دیدگاهی سیاسی است، و نه دیدگاهی جامعه شناختی که از بیرون از دولت به مسایل بپردازد. ازاین رو، هنگام کاربرد این دیدگاه برای دوره محمد رضا شاه، برای جامعه و ساختار ایران اهمیتی قایل نیست و در شکل گیری روندها و فرایندهای جامعه حاضر، قادر به تحدید روابط دولت و جامعه نیست.
8. دکتر حاجی یوسفی می¬نویسد که دولت ایران به رغم درجه استقلال زیاد از جامعه مدنی ، دولت چندان قدرتمندی نبود. از این رو، با تاکید صرف بر روی قدرت دولت ایران، مدل پاتریمونیال نه تنها، دیگر حوزه¬های قدرت د رجامعه را نادیده می¬گیرد، بلکه نمی¬تواند سرشت تضاد و تناقض دولت وجامعه مدنی را که زمینه سقوط محمد رضا شاه در سال 1357 را فراهم ساخت، تبیین کند.

پ) الگوی دولت مطلقه
الگوی دولت مطلقه هم از جنبه نظری و هم از جنبه عملی دراروپا و به خصوص فرانسه در اواخر قرن شانزدهم مطرح شد. کاربرد واژه " دولت مطلقه " به مثابه یک اصطلاح سیاسی در اروپا به قرن هجدهم بر می¬گردد. این شکل از دولت درتاریخ کشورهای اروپایی، بین نابودی فئودالیسم و سرمایه¬داری به وجود آمد. دو عامل رفرماسیون ( اصلاح دینی) و بروز جنگ¬های گسترده زمینه ساز دولت مطلقه غیر دینی بود. درپرتوی دوعامل بهم پیوسته توسل به پیشینه تاریخی عقل گرایی غرب، و مددجویی فرهنگ دولت سازدین مسیحیت، فرایند دولت سازی – ملت سازی انجام شد. جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر، استقلال کلیسا و پاپ را در هم شکست و اقتدار حاکمان را محدود کرد. براساس اصول اصلاح گرایی همه باید تابع قدرت حاکمان غیردینی باشند. از سوی دیگر جنگ¬های داخلی موجب گسترش روزافزون علاقه شهروندان به حکومت قدرتمند مرکزی، ارتش نیرومند، و تضعیف دولت¬های محلی شد؛ ضمن این که ایجاد ارتش دایمی نیازمند تامین هزینه بیشتراز حکومت مرکزی بود. این نیازها دیوانسالاری نظامی و اداری را گسترش داد و به شخص شاه وابسته کرد و به تدریج شاه در کانون قدرت قرار گرفت و فراتر از قوانین و تنها شخص مسول قلمداد شد. تحت شرایط حاکم بر اروپای قرن شانزدهم و هفدهم، برای بسیاری از نظریه پردازان پرسش¬هایی درباره نحوه تامین حقوق انسان¬ها مطرح شد. در محور بحث دولت مطلقه نزد بسیاری از نظریه پردازان علافه زیادی به کاربرد نظریه دولت مطلقه ژان بدن و توماس هابز ابراز شد. هردوی این دانشمندان از اصلاح گرایی و جنگ¬ها، وبه ویژه بی¬ثباتی و ضرورت آرامش متاثر بودند. از این زمان است که می¬توان گفت دولت ، حکومت و جامعه از یکدیگر تفکیک و بدن و هابزبا ارایه تعریف جدیدی از دولت محدودیت دولت یونانی را کنار گذاشته و بدن حاکمیت را مهمترین عامل دولت اعلام کرد. به نظر او حاکمیت یا قدرت کامل، مطلق و دایمی،محور نظریه دولت مطلقه را تشکیل می¬دهد. بدن، وجود دولت را نیازمند شخصیت واجد حاکمیت می¬داند و حاکمیت متضمن تفوق و تسلط است؛ ازاین رو از نظراو قدرت مرکزی نیرومند می¬تواند بی¬ثباتی داخلی را پایان بدهد. این قدرت بی¬تردید دروجود شاه تجلی یافت.
توماس هابز از طراحان دیگراین نظریه ، مانند بدن ازشریط زمانه خود متاثراست. اوبراین امر تاکید می¬کند که هیچ کس وهیچ یک ازافراد بشردربرابر دیگری امنیت کافی ندارند. نتیجه این وضع، به باور وی مبارزه دایمی برای بقا است که به صورت جنگ همه برضد همه شکل می¬گیرد. دراین شرایط انسان برای



كودتا - به بهانه 28مردادسال1332 /  خسرو كلانتري
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ

كودتا در زبان فرانسوي Coupd' Etat به معني برانداختن حكومت با استفاده از قواي نظامي كشور و تسلط بر اوضاع، و روي كار آوردن حكومتي نو مي‏باشد.
اما دانشنامه ويكي پديا كودتا را عمل ساقط كردن يك دولت توسط گروهي نسبتاً كوچك با استفاده از راه‏هاي غيرقانوني و به طور ناگهاني معرفي مي‏كند. معمولاً در كودتا به نحوي از نيروهاي نظامي استفاده مي‏شود. هرچند لزوماً كودتا با نيروي نظامي همراه نيست.
كودتا عمل ناگهاني است كه با يك ضربه شديد غافلگيرانه داخل، حاكميت را به زور كنار مي‏زند و عامل كودتا جانشين مي‏شود.
برخي معتقدند در كودتا هيچ‏گونه جنبش اجتماعي توده‏اي وجود ندارد.
در تاريخ سياسي يك قرن اخير كودتاهاي فراواني به ثبت رسيده‏اند كودتاي الجزاير ، كودتاي مصر، كودتاي عراق كودتاي 1299 و 28 مرداد ايران و در قاره‏هايي مانند آفريقا شكل‏گيري كودتا از شكل‏گيري يك دولت سريعتر بوده است.
در فرهنگ سياسي دنيا كودتا داراي طبقه‏بندي خاصي است. كودتاها نيز مانند ساير پديده‏ها تعاريف و اشكال متفاوتي دارند. كودتاي آرام يا خزنده، سياه، مخملين، رنگين و ... تعاريف مختلفي است كه از اين فرآيند شده است.
كودتا از آن جهت كه ريشة مردمي ندارد و در اكثر مواقع از تضاد در بدنه قدرت يا دخالت بيگانگان شكل مي‏گيرد، موجب تغييرات اساسي در ساختار سياسي و به تبع آن تغييرات اساسي در ساختار كلان يك كشور است.
كودتا ماهيتي مردمي ندارد. در طول تاريخ نيز هيچ حركتي با نام كودتا شكل نگرفته است كه از پشتيباني مردمي برخوردار بوده باشد.
در كودتا بخشي از قدرت داخلي يك حكومت مستقلاً و يا با تحريك بيگانگان نسبت به حركتي نظامي، خشونت‏بار و متكي بر اسلحه با خصوصيت ذاتي سرعت نسبت به براندازي يك حكومت و در دست گرفتن قدرت اقدام مي‏كند.
از اينرو كودتا در اكثر موارد توسط قواي نظامي كشور صورت مي‏پذيرد. تاريخ تجربه تلخ كودتاهاي زيادي را با خود حمل مي‏كند. كودتا بدليل غيرقانوني بودن و اتكاي به قدرت و زور قالباً بسيار خونين به ثبت رسيده‏اند از آن جمله كودتاي شيلي را مي‏توان نام برد.
كشور ما در تاريخ معاصر خود دو بار طعم تلخ كودتا را چشيده است يكبار در سال 1299 و بار ديگر در 28 مرداد سال 1332 طعم تلخي كه هيچگاه از ذائقه مردم ايران بيرون نمي‏رود.
كودتاي 28 مرداد، كه موجب سقوط دولت مردمي دكتر محمد مصدق شد حركتي خائنانه بود كه با دسيسه مستقيم امپرياليسم جهانخوار پديد آمد. كودتاي 28 مرداد به سردمداري زاهدي عنصر سرسپرده آمريكا و با بهره‏گيري از نيروي نظامي و جمعي از اوباش به وجود آمد و در كمال ناباوري ديكتاتور از كشور گريخته را به ميهن باز گردانيد. اين كودتا از آن رو عجيب بود كه توسط شخص اول مملكت كه سلطنت ظالمانه خود را رو به افول مي‏ديد ساماندهي شد و با دلارهاي آمريكايي شكل گرفت. اين كودتا علاوه بر سقوط دولت ملي دكتر محمد مصدق موجبات دادگاهي شدن و تبعيد او را پديد آورد. به دليل وجود شعبان جعفري‏‎ها و عده‏اي از عناصر سست پيمان دولتي كه حاصل سالها تلاش و كوشش مردم بود ساقط و مردي چون دكتر مصدق را كه سمبل مقاومت و ايستادگي بود خانه‏نشين كرد.
كودتاي 28 مرداد نقطه سياهي بر تاريخ اين كشور است حركتي ساماندهي شده از سوي استكبار جهاني. از معدود دفعاتي كه به طور آشكار انگليس و آمريكا با يكديگر متحد شدند، صحنه سياسي كودتاي 28 مرداد بود. انگليس زخم خورده كه با نهضت ملي شدن نفت جبروت كاذبش درهم شكسته بود. مصدق را چون خاري در چشم تحمل مي‏كرد و آمريكا كه به دنبال جاي پاي محكمي در ايران بود دست در دست انگليس و با كمك مزدوران داخلي اين حركت را ساماندهي كردند. هرچند دشمن بر آن شد تا با كارناوال ساختگي از مشتي اراذل و اوباش كودتا را حركتي مردمي جلوه دهد، اما اين حقيقت در تاريخ اين كشور به ثبت رسيد كه كودتاي 28 مرداد بوي دلارهاي آمريكايي ، توطئه انگليس و خيانت سالوسان را مي‏داد.
نيم قرن از واقعه 28 مرداد مي‏گذرد، واقعه‏اي كه تأثيري شگرف در تمام شئون اين كشور برجاي گذاشت و براي ربع قرن تداوم استبداد را بر ايران تحميل كرد، اما صرفنظر از عواقب اين كودتا بايد در نظر داشت كه اين پديده مهم سياسي در پيروزي مردم ايران در انقلاب شكوهمند 1357 مؤثر بوده و در واقع سال 1332 نقطه عطفي در تاريخ اين كشور تلقي مي‏‎شود.
اميدواريم حافظه تاريخي مردم ما همواره بيدار و هوشيار بوده و هميشه به خاطر داشته باشند كه دشمن هيچگاه دست طمع از اين كشور بر نمي‏دارد و هر روز از روزنه‏اي قصد نفوذ دارد و آنچه مانع اين مداخله است ايمان به پروردگار، اتحاد و عشق به ميهن است.
با درود به روان پاك شهداي 28 مرداد 1332 خصوصاً شهيد دكتر فاطمي




عوام گرایی ویژگی جوامع در حال گذار است /  مرسده آزاده
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه

مصاحبه ای با دکتر رجبلو ، پیرامون " عوام گرایی سیاسی


چهارشنبه 25/5/85 ، ساعت سه بعد از ظهر با دکتر رجبلو صحبت کردم تا از زمان قرارمان مطمئن شوم .گفتند جلسه ای در امیرآباد دارند و برای ساعت 4:30 در دانشگاه خواهند بود .قرار بود اتاق دکتر رجبلو محل مصاحبه باشد که به دلیل تعمیرات ، مصاحبه در فضای بیرونی " سفره خانه ترمه " انجام شد .هوای باز ، صدای پرندگان و باد خنک .
آقای دکتر رجبلو استاد دانشگاه الزهرا در حیطه ی علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی فعالیت کرده اند. صحبت هایمان را پیرامون "عوام زدگی سیاسی " شروع کردیم و پیش بردیم.



دکتر رجبلو با اشاره به اینکه این کلمه از پیوند دو واژه سیاست و عوام زدگی ساخته شده گفت باید بدانیم این پیوند در قالب کلمه ی عوام زدگی سیاسی چه شکلی می یابد .ایشان سیاست را در سطح سه سطح 1) علمی : محافل دانشگاهی و آکادمیک 2) سیاست به عنوان دستورالعمل نظام های سیاسی و رهبران حکومتی و 3) سیاست پیوند خورده با توجه با توده های مردم بررسی کرد و عوام زدگی را در سطح سوم جای داد . در سطح اول مکانیزم های جامعه کاملا مبنای علمی دارد ، درسطح دوم رهبران جامعه با استفاده از مکانیزم های علمی و در عین حال با توجه به مصلحت حکومت در جامعه عمل می کنند و در سطح سوم مولفه های سیاست به وسیله ی توده های مردم به رهبران سیاسی منتقل می شود و رفتارهای خود را بر مبنای خواسته ی مردم نه خواست علمی ، منطقی و واقعی آن ها که بر مبنای مطالبات شعاری ، افراطی و کاذب می سازد و جامعه عوام گرا را شکل می دهند .از این روی عوام گرایی سیاسی به افکار عمومی هم مرتبط می شود . ممکن است در یک جامعه ی دانا ، مشارکت جو و فعال عوام زدگی سیاسی به حداقل برسد ، زیرا نتایج عمومی نتایجی روشن و قابل قبول است .دکتر رجبلو تعریفی از عوام گرایی ارائه می دهد " جامعه ای که از محیط سنتی فاصله و در مسیر گذار قرار گرفته باشد ، یعنی نه سنتی باشد و نه مدرن ، حالتی آنومیک داشته باشد و بافت فرهنگی، مطالعات سیاسی و آرمانی آن بسته و محیط بین المللی هم در آن کم تاثیر باشد ." وی می افزاید عوام زدگی سیاسی در دوران گذار پر رنگ تر از دوران قبل و بعد از خود می باشد " حتی در جامعه سنتی هم عوام گرایی وجود ندارد زیرا از سنت بهره می گیرد و نیازی ندارد که به مردم جامعه مراجعه کند.رهبر سیاسی مانند سر در بدن است و سر نیازی به بدن ندارد." به گفته گیدنز وقتی جامعه از جا کنده می شود و هنوز به جای جدید نرسیده یا به گفته ی دورکیم وجدان جمعی جدید شکل نگرفته و حالت بی هنجاری وجود دارد ، نظام سیاسی ضعیف است و برای محکم کردن بنیان های خود به میل توده های فاقد عقلانیت و توده های احساسی نیاز دارد.
در فرهنگ عمومی جوامع عوام گرا ، آرمان هایی که توده های مردم در خصوص انتظاراتشان از نظام سیاسی تصور می کنند باید به نوعی در رفتار سیاسی تجلی پیدا کند .دکتر رجبلو همچنین از ارتباط حوزه ی سیاست عمومی با عوام گرا یی می گوید : "سیاست عمومی هم ، با عوام گرایی ارتباط دارد زیرا به افکار عمومی مربوط می شود .در سیاست عمومی عقلانیت یا خرد جمعی ملاک قرار می گیرد .در حالیکه در عوام گرایی احساس یا عاطفه توده های مردم که فاقد شعور و عقلانیت و حالت آرمانی و افراطی دارند مورد توجه است ." وی از رابطه ی جامعه توده وار و رسانه ی توده ای با عوام گرایی می گوید، هردو مایه های خود را از عوامگرایی می گیرند یعنی هم متاثر از عوام گرایی اند و هم می توانند عوامفریب باشند .این دو در جوامع عوام گرا از زاویه ی شعار ، رفتارهای کاذب و فاقد عقلانیت بررسی می شود.
وقتی از رابطه ی جامعه ی توده وار و عوام گرایی از دکتر رجبلو می پرسم به من می گوید جامعه توده وار نهادها ی حائل را از دست داده و مردم بی واسطه با رهبر ارتباط برقرار میکنند . نوعی کاریزما برقرار می شود و نظام توتالیتر شکل می گیرد ، در چنین نظامی هم ، رهبری نیازی به مردم ندارد ، در حالیکه در نظام های عوام گرا، نظام سیاسی محتاج خواست های مردم است .
وی ویژگی های یک جامعه عوام گرا را چنین بر می شمارد : مطالبات مردم حالت نوسانی دارد " هر روز به شکلی بت عیار درآید." ، نهاد و نظام سامان یافته ای که مشارکت جویی را سازمان دهی کند وجود ندارد .در این نظام ، جایگاه نظام سیاسی و مردم سست است حتی نظام سیاسی می تواند به سرعت به نظام عوام فریب تبدیل شود .او معتقد است "رفتارها بر پایه ی مفهوم نامتعادل غیر عقلانی " استواراست یعنی نظام سیاسی رفتارهای احساسی و غیر منطقی را به طرح و برنامه تبدیل می کند.
نظام سیاسی عوام گرا از دیدگاه دکتر رجبلو خدمات کاذب و آنی ( خوراک، پوشاک ، برنامه های رفاهی) ارائه می دهد و نه برنامه های دراز مدت زیرا این برنامه ها به زمان بندی ونوعی عقلانیت نیاز دارد که توده های مردم آن را بفهمد . بر نامه های زیر بنایی اقتصادی ، صنعتی و فرهنگی هم جایگاهی ندارد .رابطه ی میان نظام سیاسی و نظام مردمی بدین قرا ر است که نظام سیاسی به برآیند طوفنده ی رفتار غیر عقلانی مردم نیاز دارد و توده ها برای تسکین آلام خود به نظام سیاسی .در نظام عوام گرا نه نظام سیاسی و نه نظام مردمی هیچ کدام پایه های محکمی ندارند .رابطه مردم و حکومت در نظام های عوام گرا مانند میدان مین است .نظام سیاسی در مرکز این میدان قرار دارد و مردم خارج از این میدان ، مطالبات مردم هم ، مین هایی است که معلوم نیست کجا قرار گرفته اند . در این شرایط حکومت به خاطر اینکه نمی تواند خواست های نا شناخته را بر طرف کنند محکوم به زوال است ،.این نظام ها البته کارآمد هم نیستند . رابطه ی سه گانه مقبولیت ، مشروعیت و کارآمدی راهم ندارند.مقبولیت زمانی رخ میدهد که نظام سیاسی از الهام های ثابت و پایدار توده های مردم بهره بگیرد در حالیکه در نظام های عوامگرا حمایت ها جمعی و آنی است همانطور که تصمیمات نظام سیاسی آنی است .کارآمدی هم همراه با برنامه ایجاد می شود .مشروعیت هم با ثبات درخواست ها و انتظارات مشخص می شود اما در جامعه عوام گرا مطالبات در حال تغییر است .در حقیقت رفتار نامتعادل توده های مردم و لغزش های فراوان نظام سیاسی حاکم است ، از طرفی نظام سیاسی نمی داند که به کدام خواسته ها عمل کند و از طرف دیگر به این دلیل نظام سیاسی مقصر است که به این شرایط تن می دهد.
دکتر رجبلو متذکر میشود که هر جامعه ای به شکلی دوره ی گذار را پشت سر می گذارد .فاصله قرون وسطی تا شکل های مدرن حکومت در غرب دوره ی گذار آن ها بوده است .دوره ای که به گفته ی هانتینگتون اغلب انقلاب ها ، نهضت ها ، قیام ها و...در آن اتفاق می افتد . نظام سیاسی و توده ها ی مردم شکننده اند ، همه چیز فراگیر است اگر انقلابی شود بیشتر توده ها مشارکت دارند ، اگر اصلاحاتی صورت بگیرد بیشترین مطالبات و خصومت ها به وجود می آید .دکتر رجبلو توده های مردم را در این دوران بی سامان توصیف می کند که همچون سیل عمل می کند و به هر طرفی می رود و موجب تخریب می گردد.رجبلو می گوید در دوره ی گذار مردم از هر ابزاری استفاده می کنند تا بتوانند خواسته ها ی نامعقول خود را به نظام سیاسی منتقل کنند.
وقتی به دکتر رجبلو می گویم جامعه ما در حال گذار است با من مخالفت می کند ، او معتقد است سابقه ی دور مدرنیته در ایران که تازگی سالگرد صد سالگی اش برگزار شد نشان می دهد که نه دوران ما که دوره ی قاجار و پهلوی دوران گذار بوده است و بیشترین قیام ها ، جنبش ها ، کودتا ها از مشروطه تا انقلاب اسلامی رخ داده . از انقلاب به بعد هم جامعه به سمت دموکراسی پایدار حرکت می کند.اگرچه رجبلو معقد است عوام گرایی در قبل و بعد از دوره گذار نیز تا حدی دیده می شود .
دکتر رجبلو در پاسخ به سوال آخر من راه برون رفت از عوام گرایی را " بومی کردن مدرنیته " می داند. " می توان آموزه های دموکراسی را بر پایه ی معیار های بومی پذیرفت و در عین حال از آن معیار ها هم فاصله نگرفت .این شکل از مقوله را ما در ایران تحت عنوان مردم سالاری دینی می شناسیم ، لذا تنها را ه خروج از عوام زدگی عبور از دوره گذار است."

عکسی از دکتر رجبلو برای این گزارش گرفتم و با ایشان خداحافظی کردم .هوا داشت تاریک می شد و همچنان باد می آمد .مردی از اواسط صحبت هایمان زمین بادخورده را جارو می کرد ، وقتی من از آنجا بیرون آمدم او همچنان جارو می کرد و باد هم می وزید...



آزادی اندیشه /  فاطمه بختیاری
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

فصل اول : آزادی اندیشه از دیدگاه اسلام
آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق هر فرد از افراد جامعهء بشری است و زیر بنای بسیاری ازتحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود . بر این اساس هر فردی می تواند دربارهء هرموضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار وعقاید او را کنترل یا محدود نماید.
علامه محمد تقی جعفری می فرماید : اگر کسی ادعا کند که آزادی اندیشه از مختصات دین اسلام این ادعا مبالغه نخواهد بود . دلیل بسیار روشن این مد عا صدها آیات قرآن مجید است که با بیانات گوناگون دستور به تفکر و تعقل و به جریان انداختن شعور و فهم آن می دهد . اگر اندیشه درواقعیات عالم هستی اعم از واقعیات جهان برون ذاتی و درون ذاتی و دیگر واقعیات عالم هستی آزاد نبود" خداوند متعال آنهمه دستورهای اکید به اندیشه بدون تعیین محتوا و تعیین چارچوب صادر نمی فرمود .

فصل دوم : موانع و عوامل بازدارندهء اندیشه استبداد: حکومت های استبدادی و سلطه گر همواره در طول تاریخ اندیشهء انسانها و آزادی در حوزهء آن را از سویی عاملی موثر در روشن کردن افکار عمومی و روشنگری مردم پنداشته و از سویی دیگر عاملی ویرانگر برای تداوم و گسترش سلطهء خود در جوامع بشری تلقی کرده اند . لذا هر گونه تفکر و اندیشه ای را که مغایر با چارچوبهای فکری آنها بوده سرکوب کرده و از هیچ مستمسکی برای حفظ حکومت و استمرار سلطهء خود فرو گذار نکرده اند . همچنین نفوذ رهبران فاسد و گمراه عاملی مهم در کج اندیشی و ضربه پذیری ارادها و بینش ها به شمار آمده اند" لکن عامل خارجی هر چند موثر و قوی باشد نمی تواند به سلب اختیار و ارده و تفکر انسان منتهی شود . تبلیغات :
در جوامعی که شالودهء آنهابر تبلیغات بنیاد گذاشته شده باشد سیستم تبلیغاتی به گونه ای شکل میگیرد که قدرت تفوق بر افکار و اندیشه ها افزون تر می شود تا جایی که نه تنها مانعی در راه آزادی اندیشهء انسانها ایجاد می شود بلکه دیگران به جای انسان فکر و انتخاب می کنند و او در حالی که نمی تواند درست بیندیشد و با استقلال راه خود را انتخاب کند می پندارد که کاملا آزاد است و می تواندبیندیشد و انتخاب کند. آنها با قصد از بین بردن حس تفکر و شعور انسانی با برنامه های کاذب وهیجان انگیز مجال تفکر را از آنها گرفته و بجای فرصت دادن برای تفکر و تحلیل و انتخاب آنان را به موجودی تیدیل می سازد که به تعبیر قرآن کور و کر شده و گویا اصلا قدرت تعقل ندارند . انسانهای مسخ شده همچون ابزاری بی جان در اختیار آنها قرار می گیرد . شخصیت پرستی و مسحور شدن در اندیشهء آنان :
عشق کور کورانه به بزرگان و شخصیت پرستی مانع بزرگی برای رشد فکر و اندیشهء انسانی خواهد داشت زیرا هر فکر و اندیشهء نوین که از سوی دیگران ارائه شود و مخالف با فکر و نظر شخصیت مورد نظر یک فرد یا جامعه باشد آن را مخالف با شخصیت مورد نظر خود تلقی می کنند و با تعصب خاص و بدون هیچ گونه اندیشه ای سرکوب و منکوب می سازند و با بحث و جدل های پیرامون یک موضوع ایدهء جدید را لاینحل باقی می گذارند . به همین لحاظ قرآن مجید انسان ها را به استقلال در اندیشه دعوت می کنند و پیروی های کور کورانه و تعصب آمیز را موجب شقاوت ابدی می داند .

نبودن منابع دانش و اطلاع رسانی همگانی:
دسترسی به منابع دانش و اطلاع رسانی یکی از ضروریات آزادی اندیشه است . امروزه حکومتهای غیر الهی با تجربیاتی که از ستاره به دوشان تاریخ به ارث برده اند خوب فهمیده اند که آگاهی عموم مردم خطرناک است . لذا با در اختیار گرفتن علوم و دانش بشری و کنترل منابع و شبکه های اطلاع رسانی و با استفاده از رادیو " تلویزیون " خبرگزاری ها "مطبوعات و........که در تویل آنهاست "توانسته اند بین دانش و آگاهی عمومی فرسنگها فاصله بیندازد . امروزه به طور دقیق و حساب شده شبکه های سانسور و دستگاه های پیچیدهء جاسوسی به توانی رسیده اند که تمامی مجاری ورود و خروج اطلاعات را در اختیار دارند . هر زمانی که احساس کنند آگاهی عموم مردم به مرحله ای از رشد رسیده که برای آنان خطرناک است" فورا مجاری خروج اطلاعات را بسته و روزنامه های مستقل و غیر وابسته به خود را تعطیل می کنند و نمی گذارند اندیشه ها آزادانه از منابع اطلاع رسانی مستقل برخوردار شوند . البته در اینجا منظور ما از اخبار و اطلاعاتی که حکومتها آن را از دسترس مردم دور می دارند "آن دسته از اخبار و اطلاعاتی است که برای رشد و پویندگی اندیشه لازم و ضروری است و نه اخبار و اطلاعاتی که ممکن است مورد سوء استفادهء دشمنان آن کشو قرار گیرد .
خرافات :
در این گونه جوامع که پندار و اوهام میدان دارند" فرضها حقیقت "حدسها واقع هذیان ها و اباطیل فلسفه " ساخته و پرداختهء ذهنهای علیل و بیمار" مسلک و آئین و خرافات و وهم و پندار نیز زیر بنای معتقدات می شوند . در اینجاست که اگر عقل و خرد پس از جستجو و تلاش" برای مسائل لاینحل راه حل صحیح" و برای معلول ها علت درست "کشف کرد" مردمان وهم زده" نظریهء عقل و خرد را مشکل خواهد پذیرفت . در جایی که گرفتار شوند و شک و دودلی گریبانگیرشان شود سعی می کنند با غیب ارتباط پیدا کنند . زنجیرهایی که گاهی ما را به بند می کشند و دست و پای ما را می بندند خیلی بد هستند . اما زنجیرهای نامرئی افکارخرافاتی و عقب مانده که روح و فکر ما را به بند می کشند" خیلی بدتر هستند . این زنجیر ها ساختهء خودمان می باشند و هر چند که ما اغلب متوجه آنها نیستیم" ما را در حلقه های هولناکشان اسیردارند
خشونت :
ما دو نوع خشونت داریم : یکی خشونت قانونی که در برابر تجاوز است و یک خشونت دیگر که غیر قانونی است و یک نفر" بی جا" خود سر" خود رای" بر طبق میل خود" بر خلاف قانون و دستور" خشونتی اعمال می کند . به تعبیر دیگر خشونت را می توان به وارد کردن نوعی فشار و زور فیزیکی از سوی یک نهاد"یک فرد یا یک گروه" بر نهاد "فرد یا گروهی دیگر دانست که با هدف وارد کردن آن نهاد یا افراد به انجام کاری
بر خلاف میل و اراده اشان انجام گیرد . از این رو همواره خشونت در برابر میل و اراده و آزادی قرار دارد و به نوعی حدود آنها را تعیین می کند . منتها با توجه به این نکته که " آزادی فرد می تواند دقیقا در نقطهء معکوس آزادی فرد دیگری داشته باشد . پیروی کورکورانه از نظر اکثریت :
نظر اکثریت به طور ناخود آگاه انسان را مرعوب می سازد و ناخواسته حصارهایی در چهار سوی اندیشهء فرد بنا می کند و باعث می شود اندیشه های نو به ذهن فرد راه نیاید و اگر راه یافت در صحت و اعتبار آن تردید کند و اگر به ندرت توانست مرزهای تردید را در هم شکند و خود به صحت آن اذعان کند" جرات و شهامت ابرازش را نداشته باشد و اگر هم ابراز داشت" موج مخالفت او را بر آن میدارد تا سریع پای وا پس کشد. بلکه اکثر آنان حق را نمی دانند" و آنان اعراض کنندگان از حق می باشند (قرآن مجید) ای مردم هرگز در راه هدایت به دلیل اینکه در آن افراد کمی هستند وحشتتان نگیرد (قرآن مجید ) سنت های گذشتگان :
و چون به آنها گفته شود که آنچه را خدا فرو فرستاده پیروی کنید "گویند :نه "ما به همان راهی می رویم که پدرانمان می رفتند .حتی اگر پدرانشان بی خرد و گمراه بوده اند . (قرآن مجید ) اگر انسان بخواهد فکرش آزاد باشد و صحیح بیندیشد باید تلاش کند از بند این قیود رهایی یابد . این قید و بندهای ناشی از پذیرش سنت ها تنها زمانی قابل قبول هستند که با ملاکهای عقلی تائید شود و در سالم سازی محیط اندیشه نقش مثبتی را ایفا کند . در حقیقت این عقل است که باید بر سنت و رسوم حاکم باشد و صحت و سقم آن را تعیین کند" نه اینکه صحت و سقم یک نظر و اندیشه با سنت ها قیاس شود و یا ارزش گذاری شود .


فصل سوم : پیامد های حصار بندی و تحدید آزادی اندیشه
آسیب پذیری جامعه و رکود استعدادها : مکتب و مسلک و عقیده ای کامل و جامع و بدون نقص است که قدرت برخورد با همهء مکاتب را داشته باشد و در عرصهء اندیشه" میدان دار مبارزه باشد . اما هنگامی که اندیشهء انسان در جامعه ای دستخوش محدودیت و حصاربندی شود دیگر آن جامعه که افکارش در دیوارهای محدودیت نابهنجار زندانی شده نمی تواند از اندیشه های ژرف و جهان بینی جامع و کاملی برخوردار باشد. از این رو دربرابر سوالهای بسیاری که در مورد مسائل مختلف اعتقادی می شود به بن بست می رسد و حتی دستخوش تضاد می شود . چرا که اندیشه در تضارب آراء و مواجه شدن با دیگر اندیشه ها در فضای آزاد است که به کمال خود نائل می شود . همچنین نیروی تفکر در بسیاری از زمینه ها مسدود شده و استعدادها و خلاقیت های افراد در مسیر غیر اصولی وحتی غیر انسانی به کار می افتند و نیروهای زیادی به تباهی کشانده شده و جامعهء بشریت از آثار وبرکات آن محروم می شود و یا اینکه کسی جرات اظهار اندیشه و اعلام نظر را به خود نمی دهد و آثار جدیدی را نیز که تحقیق کرده پنهان نموده و انتشار نمی دهد . در نتیجه یاس و ناامیدی به تدریج بر روحیه ها حاکم شده و روحیهء تحقیق در افراد از بین می رود . از بین رفتن روحیهء مستقل اندیشی و ایجاد عقده در افراد :
هنگامی که آزادی اندیشه از انسانی گرفته می شود " او یک سو نگر می شود و به تدریج حالت رکود و جمود در افکارش حاکم می شود .در صورت استمرار این حالت" اسارت اندیشه و عدم مستقل اندیشی به صورت یک سنت اجتماعی در می آید و به دنبال آن بعضی خصایص منفی جامعه "مثل تملق و چاپلوسی " رام شدن افراد و چشم بسته قبول کردن مسائل و نظرهای دیگران به صورت ارزش در آمده .
اندک غفلت و گرایش در یک جامعه مبتنی بر محدود سازی اندیشه و حصار بندی آن ممکن است سبب شود که همهء اختلاف نظرهای طبیعی وگوناگونی دیدگاه ها در امور فرهنگی "سیاسی "حتی امور عرفی و روزمره جامعه رنگ اسلام و غیر اسلام" ایمان و کفر "ولایت و ضد ولایت" وفقاهت و ضد فقاهت به خود بگیرد و سبب پیدایش محیط و فضایی شود که همهء صاحبان اندیشه و فکر از جامعه طرد شوند و زمینه برای به قدرت رسیدن ظاهربینان و کسانی که اندیشهء خود را وحی منزل می پندارند فراهم آید . همچنین ممکن است عقده ای را در درون فرد به وجود می آورد که پس از تراکم آن – در صورت عدم کنترل و خویشتنداری – ممکن است به حالت انفجار درآید و طغیان و شورش صاحب اندیشه را به دنبال داشته باشد و فرد و جامعه ای را به ورطهء خطرناکی بکشاند و آنها را به مخالفت و گناه در سایر موارد – حتی مقدسات دینی – ترغیب کند . پیدایش جمود فکری در جامعه و بیماری خمود در اهل علم و نظر :
مشخصهء پیدایش جمود فکری در عالم این است که :* معمولا فکر می کنند به مجموعه ای از حقیقت در ارتباط با یک موضوع و مسئله دست یافته و این مجموعه را قابل فزونی یا کاستی نمی داند و یا احتمال هیچ گونه خطایی را در آن نمی دهد . *برخوردش با دیگران به استناد برهان و دلیل نیست" بلکه می کوشد به کمک افترا و اتهام رقیب را از صحنه بیرون کند . حتی در تائید همان ایده ها و نظرات خویش نیز روشهای جدید را بر نمی تابد و فاقد قدرت نوآوری و ابتکار است . این حالتها به تدریج انسان را از تعادل خارج کرده و نعمت عقل را در وجود او از بین می برد . چه بسیارند کسانی که به دلیل عدم اندیشه وری در دین و گرفتا شدن در رفتارهای تقدس مآبی و تحجرگرایی آنچه برایشان ماند یا صورتی از دین بود و یا فاصله گرفتن از دین و معارف غنی اسلام و در نهایت دین زدایی . (لغزش عالم همانند شکستگی کشتی است که هم باعث غرق خود میشود و هم سرنشینانش را غرق می کند .امام علی ع. ) پیدایش غرور علمی در عالمان و صاحب نظران : یکی از پیامدهای حصار بندی اندیشه" غرور علمی است که در افراد جامعه به ویژه علما و صاحب نظران به وجود می آید .زیرا در محیطی که اندیشمندان از جولان فکری لازم بر خوردار نباشند و نتوانند اندیشه و نظرخود را مطرح سازند" به تدریج کسانی که اندک اندوختهء علمی دارند "چار خود بزرگ بینی و غرورعلمی شده و دیگر یارای نگریستن به فراتر را ندارند . فکر می کنند که راه را تا انتها پیموده اند و به تمام حقیقت دست یافته اند . لذا نمی توانند کم وکاستی های خود را جبران کنند. (هیچ گاه در قلب انسان" خودبزرگ بینی و نخوت وارد نمی شود" جز اینکه این کبر بخشی از عقلش را می زداید . امام علی ع ) افزایش ابهام ها و گم شدن راه حقیقت :
در جامعه ای که محیطی سالم برای ارائه اندیشه ها وجود نداشته باشد و آفتی آزادی اندیشه را تهدید کند"
طرح مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی به جای این که با جدال احسن و بحث های علمی و متین بحث و بررسی شود "رنگ سیاسی به خود می گیرد و دستاویز حربه های سیاسی و تهمت های این و آن می شود و با اشکال مختلف در راه اندیشهء اندیشمندان جامعه مانع ایجاد می شود . لذا در چنین وضعیت و محیطی" خشونت گفتار و قلم به اوج خود می رسد و بیشتر مغزها و فکرها و قلم ها صرف دفاع و یا حمله به یکدیگر می شود و همهء صاحب نظران برای پیدا کردن نقطه ضعف ها و کوبیدن طرف مقابل تلاش خواهند کرد . در این صورت نه تنها ابهام و غبار از چهرهء آن مسئله زدوده نمی شود بلکه افزایش نیز می یابد " به گونه ای که اصل حقیقت آن پاک می شود و از نظرها پنهان می شود و مردم نیز در جامعه دچار سردرگمی و ابهام می شوند . همسو شدن عالمان و اندیشمندان با مراکز قدرت
عالم و دانشمندی که همسو و پیرو مراکز قدرت شود و دم خور حاکمان جور شود و از آنها روزی بگیرد و جیره خوار آنها شودو یا در دربار آنها رفت و آمد کند "آزاد اندیشی خود را از دست می دهد و نمی تواند رفتار وعملکرد حکومت ها و مراکز قدرت را نقد کند و نقاد اوضاع و جریان ها باشد تا حاکمان را هدایت کند . زیرا یک حاکم و رهبر سیاسی هر چند آگاه به مسائل دین و سیاست باشد" نمی تواند از نظرها و پندها و هدایت عالمان و اندیشمندان جامعهء خویش بی نیاز باشد . حاکمیت عالمان بر حاکمان آن گاه محقق است که اندیشه ها از قید و بندهای سیاسی آزاد باشد و علما و دانشمندان نیز محکوم مراکز قدرت نشوند و همسو با سلاطین نگردند تا بتوانند بی محابا سخنان خود را بگویند و به راحتی با طرح اندیشه های خود نه تنها سیاست ها و عملکردهای حکومت را نقد کنند بلکه سبب رشد و شکوفایی آزادی اندیشه در جامعه شوند . از پیامبر اسلام (ص)نقل شده که فرموده است : عالمان دین تا هنگامی که در داخل دنیا نگردند امانتداران پیامبران هستند . پرسیدند : مقصود از داخل شدن در دنیا چیست ؟ پیامبر فرمود : پیرو قدرت شدن . چون چنین گشتند "دینتان را از دست آنها نجات دهید و خود نگاه دارید . تکفیر شخصیت های علمی و مذهبی :
یکی از پیامدهای محدود سازی آزادی اندیشه در جامعهء اسلامی" تکفیر علما و اندیشمندان مسلمان درآن جوامع است . با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام مشاهده می کنیم که برخی جوامع" با داشتن تمدن اسلامی کهن و با آن شکوفایی و عظمت خود" به دلیل عدم برخورداری از آزادی اندیشه "در بسیاری از مسائل کلامی فقهی" سیاسی و اجتماعی با بن بست روبرو می شوند تا جایی که کمتر شخصیت اندیشمند "مصلح " دردمند و با فضیلتی را می یابید که از جام تلخ زهر تکفیر جرعه ای ننوشیده باشد . لذا می بینیم که شخصیت علمی و مذهبی فرزانه ای همچون ملاصدرا را تکفیر و خانه نشین می شود و سید جمال الدین اسد آبادی نیز عامل بیگانه معرفی می شود . متاسفانه استعمارگران و حکومتها و قدرت های سلطه گر و استعماری نیز برای حاکمیت و سلطهء سیاه خود بر جوامع اسلامی در راستای شعار کهنه و همیشگی خود "جدایی بیانداز و حکومت کن " به ایجاد جو ناسالم و تکفیر و بدبینی نسبت به شخصیت های اسلامی و اندیشمند در این جوامع دامن زدند و آن را به مثابهء سلاحی ویرانگر برای از بین بردن اندیشه های مخالف خود و سرکوب شخصیت های اندیشمند و نهضت ها و نیز تضعیف مسلمانان به کار گرفتند و با اشاعهء جو نفاق و بدبینی و اتهام در میان مسلمانان از حربهء مذهب علیه مذهب یعنی تضعیف اسلام به وسیلهء خود اسلام استفاده کرده با شیوه های بسیار پیچیده به میدان آمده از علمای عوام زده و جهالت عوام با تکیه بر احساسات مذهبیشان و از افراد خائن و ضعیف الاخلاق به عنوان عوامل داخلی در پیاده کردن برنامه های خود استفاده کردند



گزارش تصویری فصل نو از همایش یک صد سال بعد از مشروطه /  مرسده آزاده
موضوع مرتبط :عکس, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده




نوای وحی /  فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :مطالب برگزیده, موضوع مرتبط :دین

محمد (ص)دیباچه زرین کتابی بود که کلماتش جوشیده از«وحی» وفرودآمده از«عرش» ونازل شده از«ملکوت» بود. محمد(ص)مبعوث شد تابر کویر تشنه جانها آبی رساند، وبا مهر وعطوفت آشتی دهد.آمد، تاپیام آسمانی خود رابرتمامی زمینیان نمایان کند. وجهل و نادانی را از محیط زندگی مردم بزداید.
محمد (ص)برفراز غار حرا به رسالت مبعوث شد ، وبار تعالی بر جان او«اقرا»را روان ساخت. پیامش را رستگاری، سلاحش را اسوه حسنه ، امیدش یاری حق ونگاهش به آینده روشن نمود.
درآن زمان که محیط غم زده عربستان پراز تاریکی بود ،نور وجود رسول خدا مهرگستر برتمامی جزیره العرب شد ،محمد(ص) به همراه علی(ع) راه دشوار هدایت راآغاز کرد. و جانها ی خسته را امید بخشید. نور وجود محمد(ص)در چهل سالگی به بعثت رسید. وجه زیبا علی(ع) یاری دهنده اوشد.فضای پرزهیاهوی جزیره العرب احتیاج به نسیم جانفزای داشت تا ابرهای مادیگرایی را بشوید وعطر دل انگیز معنویت را به مشام برساند.درزیباترین توصیف در مورد بعثت نبی مکرم اسلام سخنان مولا علی(ع) بیش از هرمطلب دیگری گویاتر وشفاف تر است که فرموده اند: « خداوند رسولش محمد(ص) را در زمانه ای فرستاد، که فاصله قطع رسالت های آسمانی ووحی الهی به درازا کشیده بود، امت ها به خواب غفلت و بی خبری فرورفته بودند، فتنه ها کمر به فسادپراکنی وتباهی آفرینی بسته بودند، نظام کارها از هم گسسته بود، آتش جنگ ها شعله می کشید، دنیا تیره بود، فریبکار، خزان زده بودویاس آفرین وبی برگ وبار! خشکسالی معنویت بود وقحطی حقیقت. نشانه های هدایت فرسوده وپرچم های گمراهی افراشته بود. چهره دنیا ، بر مردم عبوس گشته بود.حتی دنیا طالبان نیز از سیمای روزگار ، بر می آشفتند.
روزگاری بود، میوه اش « فتنه» خوراکش مردار وکسب وکارش آلوده، در دل ها هراس بودودر کف شمشیر000که خداوند ، پیامبرش را برانگیخت000»
اینک که سال1385 را با عطر وجود پیامبر اعظم عطرآگین کرده ایم چه خوب است که دریای وجودمان را آکنده ازیاد اسوه حسنه( پیامبر خاتم (صلی ا000) نمائیم.
نام بلندش بر بام جهان بلند باد.




(اولین تور اعضاء نشریه فصل نو)دعوت برای حضور در تور یکروزه نمک آبرود /  ایملن علمدار
موضوع مرتبط :خبر, موضوع مرتبط :مطالب برگزیده

قابل توجه کلیه اعضاء محترم نشریه فصل نو
گروه تورهای فصل نو در راستای فعالیتهای علمی، فرهنگی و تفریحی خود اقدام به برگزاری تور یکروزه نمک آبرود، با حضور اعضای هیات تحریریه و میهمانان ویژه می نماید.
امید است که با حضور گرم شما در جمع خانواده فرهنگی فصل نو، بر نشاط و غنای این محفل افزوده گردد.
زمان جمعه 3/6/85 ساعت حرکت 6 بامداد.
محل حرکت : میدان ونک
ساعت بازگشت : 11 شب
خدمات تور شامل:
1. اتوبوس توریستی مدرن
2. صبحانه
3. نهار گرم
4. عصرانه
5. بیمه
6. راهنما
7. مجوز رسمی
8. بازدید از مجتمع توریستی نمک آبرود، ساحل هتل هایت و جنگل های عباس آباد.
هزینه تور: 17000 تومان
توضیحات:
1. با رعایت شئونات اخلاقی ما را در هر چه بهتر برگزار شدن تور یاری فرمایید.
2. خواهشمند است، هزینه مذکور را به شماره حساب سیبا 0100796169005 به نام ایمان علمدار، نزد بانک ملی ایران، قابل پرداخت در کلیه شعب بانک ملی، واریز و در صورت امکان رسید مربوطه را به شماره زیرفکس و یا بصورت تلفنی اعلام فرمایید.
در صورت نیاز به هر گونه اطلاعات بیشتر با بخش روابط عمومی مجموعه فصل نو، تماس حاصل فرمایید .
همراه :09125938592 فکس:88891519
ایمیل:info@fasleno.com
مدیر تور : ایمان علمدار




آغاز به کار صفحه پایان نامه های دانشجویی /  شبنم شجاعی
موضوع مرتبط :خبر

.فراخوان
با توجه به اینکه سالانه هزاران دانشجو در رشته علوم اجتماعی فارغ التحصیل
می شوند و همچنین وجود پایان نامه های متعدد بلاستفاده در کتا بخانه ها،برآن
شدیم که چکیده ای از مطالب پایان نامه های برگزیده و منتخب را دراختیارشما

 


عزیزان قرار دهیم.
حال ازتمامی اعضاء محترم نشریه فصل نو:اساتید ، دانشجویان، محققان وکلیه
کسانی که می توانند ما را دراین امر یاری نمایند دعوت می شود که چکیده ای
ازمطالب پایان نامه های خود را به آدرس ایمیل نشریه ارسال نمایند.
شایان ذکر است ، سعی بر آن است بهترین پایان نامه های دوره های مختلف تحصیلی رشته علوم اجتماعی ، با توجه به موضوعیت هفتگی این نشریه در همین ستون منتشر گردد.



گزارشي از همايش ايران يکصد سال پس از مشروطه /  زهرا شیرازی
موضوع مرتبط :خبر


یك صد سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه در روزی كه مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطیت را صادر كرد، اصلاح طلبان در تهران گردهم آمدند و سده مشروطه را پاس داشتند. این گردهمایی كه همایش «ایران، یكصد سال پس از مشروطیت، تجارب گذشته، چشم انداز آینده» نام داشت با سخنان سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی افتتاح شد و در آن چهره هایی چون عبدالله نوری، نجفی،عزت الله سحابی، مصطفی معین، كمال خرازی، احمد مسجدجامعی، ابراهیم یزدی، عبدالواحد موسوی لاری، محمدرضا خاتمی و نیز آیت الله محمدرضا توسلی رئیس دفتر امام خمینی از میان سیاستمداران و رجال سیاسی در كنار دكتر عبدالكریم سروش و دكتر ضیاء موحد از میان متفكران و نویسندگان حضور داشتند. دكتر سروش كه هنوز ۲۴ ساعت از بازگشتش به ایران نمی گذشت در اولین ساعات همایش در آن حضور یافت و در كنار محسن كدیور شنونده كلیه سخنرانی های صبح بود.(1)
اين همايش در روزهاي چهاردهم وپانزدهم مرداد ماه درسالن مرکز همايش هاي رايزن که در جنب دايرة المعارف بزرگ اسلامي قراردارد برگزارگرديد.
تصميم داشتم گزارشي از خلاصه مقالات و مطالب عنوان شده در همايش را ارائه کنم اما با مشاهدهاين مطالب در روزنامه هاي مختلف،دست به قلم شدم تا به بيان حاشيه هاي اين همايش بپردازم،البته در پايان گزارش گزيده اي از مقالات مطرح شده در همايش را براي علاقمندان قرار داده ام.دوستاني هم که تمايل دارند از متن کامل مقالت ارائه شده درهمايش آگاهي يابند بايد کمي صبر کنند تا کتاب مجموعه مقالات اين همايش از زير چاپ در بيايد.

1-زمان:به نظر مي آمد که گردانندگان اين همايش به جمله" وقت طلا ست" بسيار معتقد و پايبند بودند،چراکه بر خلاف بسياري از برنامه ها و همايش هاي کوچک و بزرگي که ديده ام،اين همايش بر روي نظو و زمانبندي دقيقي استوار گرديده بود،تمام برنامه ها و ارائه مقالات در زمان هاي از پيش تعيين شده خودشان برگزار شدند.

2-استقبال مردم و بي توجهي رسانه ملي:با آنکه رسانه ملي(تلويزيون) نسبت به اين همايش بي واکنش بود،و به گونه اي با آن برخورد کرد گويي همايشي با اين نام هرگز برگزار نشده،جمعيتي که در نخستين دقايق اين همايش گرد هم آمده بودند بيانگر استقبال مردم و انديشمندان از اين همايش بود.

3-نمايشگاه هاي جانبي:نمايشگاه هاي کتاب،اسناد،عکس و رسالات مشروطه از بخش هاي جانبي اين همايش بودند.نمايشگاه عکي و رسالات مشروطه بسيار ساده بود و آثار کمي را به نمايش گذاشته بود،اما نمايشگاه به گونه اي بود که توانسته بود توجه و رضايت بسياري ازمهمانان راجلب کند،چرا که نشريات مختلف علاوه بر به نمايش گذاشتن کتب مربوط با موضوع همايش کتاب هاي ديگري با موضوعات متنوع اجتماعي،ادبي،تاريبخي،سياسي و غيره را نيز به نمايش گذاشته بودند.

4-آغاز:بعد از تلاوت قران،مجري همايش( دختر آقاي عماداالدين باقي) با سخنان خويش اذهان را براي عبور از سد زمان آماده کرد و مهمانان را به يکصد سال پيش ببرد.
اولين سخنراني بر عهده آقاي احمد بورقاني بود که به بيان گزارش سمينار پرداختند.
ا.ب:انقلاب مشروطه امروز يکصد ساله مي شود در حاليکه هنوز به تمامي اهدافش نرسيده است. بورقاني در ادامه سخنانش افزود هدف اين همايش اينست که با طرح پرسش هاي بنيادي به کاميابي و ناکامي هاي يکصد سال تلاش زنان و مردان ايران مي پردازد و سعي در روشن ک