
به اطلاع کلیه خوانندگان و اعضاء محترم نشریه فصل نو می رسانیم به مناسبت یک سالگی فصل نو در تاریخ 25 تیر ماه 1385 ، نشستی با حضور دست اندرکاران این نشریه ، صاحب نظران علوم اجتماعی ، اعضاء و خوانندگان محترم این نشریه در انجمن جامعه شناسی ایران ، واقع در دانشگاه علوم اجتماعی تهران برگزار خواهد شد. در این نشست علاوه بر ارائه گزارش فعالیت یک ساله نشریه فصل نو ، مباحثی در رابطه با ادامه انتشار این نشریه و مباحث مرتبط دیگری برگزار خواهد شد . همچنین در این روز وب سایت جدید این نشریه رسماً افتتاح می گردد
به همین مناسبت از تمام اعضاء و خوانندگان نشریه فصل نو ، برای حضور در این جلسه دعوت به عمل می آید
چنانچه حضور در این جلسه برای شما دوست عزیز ، مقدور می باشد ، و با توجه به محدودیت فضای جلسه مذکور ، مشخصات خود شامل ، نام و نام خانوادگی ، شماره تلفن و ایمیل خود را برای ما ارسال نمایید تا هماهنگی های بیشتر از طریق تلفن با شما صورت پذیرد
شما می توانید از طریق قسمت ارسال نطرات در پایین صفحه و یا ایمیل info@fasleno.com مشخصات و شماره تلفن خود را برای ما ارسال نمایید
منتظر حضور سبزتان هستیم

یک سال از انتشار اولین شماره نشریه فصل نو گذشت ، و این شماره آخرین شماره فصل نو در سال اول انتشار خود است . در یک سال اخیر به همت دوستان شما ،انتشار این نشریه بی وقفه ادامه داشت و علاوه بر آن در بسیاری از همایش ها و نمایشگاه های مرتبط نیز شرکت جست. همچنین در این سال شاهد برگزاری همایش های پر باری بودیم که امید است در دوره جدید انتشار این نشریه ، روند صعودی فصل نو ادامه یابد و در این راه مسلما به کمک و نظرات سازنده تمام شما عزیزان و علاقمندان علوم اجتماعی نیازمندیم .
امروز فصل نو به یاری شما همراهان و با کوشش دوستانتان در این نشریه ، به یکی از موفق ترین مجلات الکترونیکی ایرانی تبدیل گشته است و به راستی این اول راه است . در همین راستا سعی نمودیم ، در آستانه اولین سال تولد نشریه فصل نو ، ساختار طراحی و انتشار نشریه فصل نو را متحول نماییم و راهنمای ما نظریاتی بود که در طول این 41 شماره به دست ما رسید .
امید داریم شما دوستان عزیز نیز اگر نظراتی در رابطه با طراحی سایت فصل نو و همچنین نحوه انتشار این نشریه دارند ، سریعا برای ما ارسال نمایید نا به امید خداوند با مجموعه ایی پر بار تر در خدمت شما باشیم
در نسخه جدید فصل نو ، ستون های ثابتی در نظر گرفته شده است که در هر شماره با مطالب جدیدی بر روی سایت قرار خواهد گرفت . هیات تحریریه فصل نو برای سرپرستی تعدادی از این ستون ها و همچنین دیگر قسمت های سایت از دوستانی که تمایل دارند به صورت آزمایشی و افتخاری با این نشریه همکاری نمایند دعوت به همکاری می نماید . این قسمت های به شرح زیر می باشد :
1- ستون کاریکاتور
2- ستون هنری ، اجتماعی (معرفی فیلم ها ، تئاتر ها و برنامه های هنری دیگر با مضمون اجتماعی )
3- ستون معرفی کتاب و نشریات
4- ستون معرفی وب سایت های اینترنتی
5- گرافیست جهت طرح روی جلد نشریه
6- و دوستانی که با توجه به موضوعات هر شماره مقالاتی از خود یا دیگران برای ما ارسال نمایند
همچنین در نسخه جدید فصل نو ، بخش انگلیسی نشریه نیز به صورت آزمایشی فعالیت خود را آغاز می نماید در این بخش نیز از تمام دوستانی که تمایل به همکاری در بخش انگلیسی نشریه را دارند نیز دعوت به عمل می آید .
شما عزیزان می توانید جهت دریافت اطلاعات کامل تر علاوه بر تماس از طریق قسمت ارسال نظرات و ایمیل نشریه با شماره تلفن 09125938592 آقای ایمان علمدار تماس حاصل نمایید .
به امید خداوند پس از آماده شدن نسخه جدید سایت فصل نو ، در تاریخ 31/04/1385 شماره 42 این نشریه با محوریت جامعه شناسی معرفت منتشر خواهد شد .
سبز ، جاوید و رستگار باشید

دكتر عنبري با اشاره به مفاهيم سنت و مدرنيسم و پست مدرنيسم در نظريه ها و ديدگاه هاي علوم اجتماعي گفتند:شرايط كشور ما با دو مفهوم سنت و مدرنيسم سازگارتر است همچنين تماشاگري، محور سخنانشان در بيان دو مفهوم بازيگري ديروز و تماشگري امروز بود. در جامعه ي سنتي ايران افراد بيشتربا هم بوده اندو پيوستگي و همكاري و فعاليت آنان بارز بود و به عبارتي بازيگراني بودند كه خود را در معرض عمل قرار مي دادند. يعني اگر فعاليت يا مراسمي برگزار مي شد تلاش اساسي شان اين بود كه در آن مراسم بازيگر باشند نه تماشاگر. انسان در عصر سنتي در هر مراسمي اعم از عزاداري،جشن، عروسي و يا در هر جمعي بازيگر بوده است. مي توان گفت كه مشاركت جمعي سنتي ايرانيان زبانزد خاص و عام بوده است ولي ايرانيان در مشاركت جمعي مدرن دچار مشكل شده اند و بيشترين كارهاي انجام شده در حد ترجمه و يا حداقل پانوشتي بر تأليفي خارجي است. در حال حاضر و در جامعه ي امروزي انسان ها بيشتر در كنار هم هستند يا به عبارتي انسان ها بيش از آنكه بازيگر باشند تماشاگرند.انسان هاي مدرن در يك حوزه تخصص دارند و در آن بازيگرند بنابرين حرفي براي گفتن دارند ولي در هزار حوزه بي تخصص اند و تماشاگرند و فقط شنونده اند و اين از خصوصيات مدرنيسم است.
دكتر عنبري با ارائه ي مقدمه ي بالا و براي ورود به بحث اصلي اين پرسش را مطرح كردند كه: فوتبال در چه شرايطي رشد كرده است؟فوتبال به عنوان يكي از تفريح هاي مدرن در فضايي رشد كرده است كه ما عمدتا در آن تماشاگريم. فوتبال در اين فضاي جديد از دو منظر قابل مطالعه است. 1- فوتبال به مثابه يك ورزش و تفريح. 2- فوتبال به مثابه يك صنعت و حرفه و يك فعاليت. فوتبال از حيث ورزش بودن يك سري تفاوت هايي با ساير ورزش ها دارد يعني ورزشي است كه با پا انجام مي شود و اقتضائات خاص خود را دارد و همچنين ورزشي است گروهي، كه جدال و رقابت در آن بر سر يك توپ است و نيز اين ورزش غير ابزاري است و حتي نبود وسايلي چون كفش يا لباس مهارت هاي بازيكن را تحت تاثير قرار نمي دهد بر خلاف برخي ورزش ها كه كاملا متكي بر ابزارها هستند. در فوتبال به عنوان يك تفريح بست زماني و مكاني وجود دارد يعني در مكاني مشخص و زماني در حدود 90 دقيقه انجام مي شود كه بر روي تماشاگران تاثير مي گذارد.اين ورزش همچنين در مقايسه با ساير ورزش ها ورزشي كم امتيازي است و با شرايط خاص خود حساسيت ها و هيجانات تماشاگر را بالا مي برد. فوتبال ورزشي پيش بيني ناپذير است و جذابيت فوتبال هم به همين دليل است و بايد توجه داشت كه هيچگاه از اين بازي پيش بيني ناپذير نمي توان علم استخراج كرد. هدف از تماشا يا بازي فوتبال فقط كسب لذت است و اگر فراتر از آن عمل كند نقش خود را به درستي انجام نمي دهد و ما را استثمار خواهد كرد. فوتبال يك ورزش بين رشته اي است بدين معني كه جلوه هايي از ورزش هايي نظير دوميداني،راگبي و... در ان ديده مي شود كه در جذب مخاطب بسيار مفيد است.اما فوتبال از حيث صنعت و حرفه ورزشي است كه در آن دود و آلودگي وجود ندارد و اتفاقا سلامت انسان ها را نيز تضمين مي كند. امروزه ورزش فراتر از يك عمل فرهنگي، هدف يا سرگرمي و تفريح تلقي مي شود. ورزش سياست و مذهب را به دست گرفته و بسيار مناسب است كه از ورزش براي القاي مذهبي استفاده كنيم .وقتي دانشي تبديل به صنعت مي شود تا جايي بر روي آن تاثير مي گذارد اما بعد از مدتي نه تنها تاثير دانشمندان بر آن كاهش مي يابد بلكه مسير اين تاثير معكوس مي شود. ما فوتبال را تا جايي هدايت كرديم ولي از آن پس كه به صنعت تبديل شد فوتبال ما را به جلو مي برد دقيقا مثل پول و مدرنيسم. فوتبال صنعتي و حرفه اي ديگر جدال بين 22 نفر نيست بلكه شعاع آن گاه ميليونها نفر، دو گروه،دو منطقه، دو شهرستان، دو جامعه، دو كشور و حتي دو منطق مثلا تروريسم و ضد تروريسم -از سوي كسانيكه آن را مطرح مي كنند- را در بر مي گيرد. پس فوتبال فراتر از يك حرفه و ورزش وارد زندگي ما شده است. در باب صرفه هاي اقتصادي فوتبال هم بسيار سخن گفته شده است و در مواردي اگر نمي توانند بر صنعت توريزم در ارز آوري تاكيد كنند رشد و توسعه ي فوتبال تجاري را در عوض آن مطرح مي كنند.در تعامل ميان فوتبال و سياست بارها شاهد تبليغات سياستمداران در كنار ورزشكاران و حتي هدايت باشگاه هاي بزرگ ورزشي توسط سياستمداران بوده ايم.
دكتر عنبري پيكان انتقادي خود را به سمت فضاي تضادگونه ي رشد فوتبال نشانه گرفتند و گفتند ما به فوتبال با عقل منفعت طلبانه نگاه مي كنيم و مي خواهيم در پرتو آن ارزآوري،رشد فرهنگ سلامت و... داشته باشيم و براي دستيابي به اين مسائل ، فوتبال را با توجيهات ارزشي ،مثبت جلوه مي دهيم ولي مي بينيم گاهي تاثيرات منفي و تعارض بين دو منطق خوبي و بدي در فوتبال باعث بروز خشونت در اين ورزش مي شود. روزنامه ها دعواها و حرفهاي ردو بدل شده بين بازيكنان را منعكس مي كنند كه از شنيدن آنها ناراحت مي شويم. البته رعايت بي چون و چراي اخلاق ورزشي يا ارزشي و مذهبي از سوي يك بازيكن معمولي و الگو قرار دادن وي توقع بزرگي است . ما مفاهيم ارزشي و مذهبي را در بستر فوتبال انداخته ايم في المثل واژه سنگر بعد از جنگ تحميلي و دفاع مقدس در فوتبال به عاريه گرفته شد و واژه سنگربان شكل گرفت و حتي از بازيكن متوقعيم كه اخلاق ورزشي رابيش از اخلاق مذهبي حفظ كند. اينكه چرا تا اين حد واژگان و اصطلاحات مذهبي و ارزشي در فوتبال رشد مي كند به اين دليل است كه فوتبال امروزه خود به عنوان يك مذهب رشد كرده و آن چيزي كه نامش مذهب مدني است را ايجاد كرده و انتقاد اينجاست اين مذهب مدهب نه تنها خلوص ايجاد نمي كند بلكه مشكلات و رقابت ما را بيشتر مي كند. لذا منطقي كه در آن تضاد وجود دارد الزاما نمي تواند براي ما موفقيت هايي را ايجاد كند؛ ولي در حدي كه به آن توجه كنيم و فوتبال را در كنترل خود نگه داريم ارزشمند خواهد بود .اما در جامعه ي جهاني كه ما هم در آن قرار داريم فوتبال قابل كنترل نيست. فوتبال دنياي خاص خود را ايجاد مي كند و اخلاق هاي خاص خود را در جامعه ترويج مي دهد. فوتبال از كنترل انسان ها و حتي بازيكناني كه ما آنان را ستاره مي دانيم نيز خارج شده و علت آن تبديل شدن فوتبال به صنعت است و خود دنياي خود را مي سازد و اين دنيا بيش از آنكه دنياي روشني باشد دنياي تاريكي است. دكتر عنبري توجه مخاطبان را به بحث تماشاگران در ورزش فوتبال جلب كردند و گفتند: در ورزش فوتبال بازيگري و تماشاگري لازم و ملزوم يكديگرند هر بازي كه تماشاگر كمتري داشته باشد ارزش كمتري دارد. از منظر علوم اجتماعي قوام فوتبال به تماشاگر است تا بازيگر. در فضاي تماشاگري بايد به ويژگي هاي جماعت تماشاگر توجه شود. با ادبيات انبوهه هاي خلق ويژگي هاي اين جماعت تماشاگر اينگونه است: خوشگذران و خواهان لذت اما آنقدر گرفتار اين لذت شده اند كه لذت هدف شان شده است و به خاطر كسب لذت غوغا هم مي كنند پس جماعتي غوغا سالارند. نكته ي مهم ديگر در خصوص تماشاگران كنش متقابل عاطفي آنان است به حدي كه با هر جمله اي تحت تاثير قرار مي گيرند. گمنامي از ديگر خصوصيات تماشاگران است؛ هيچ كس هويت مشخصي ندارد و اين جرأت را به آنان مي دهد تا هيجان و خشونت خود را به هر شكل ممكن بروز دهند مثلا پرتاب نارنجك هاي صوتي. برخلاف فضاي بازيگري كه انسان ها داراي هويت مشخصي بوده اند و هر حرفي را نمي توانستند بگويند.
دكتر عنبري در پايان سخنراني خود با اشاره به مطالعات انجام گرفته با حمايت معاونت اجتماعي ناجا در خصوص تماشاگران فوتبال گفتند: مهمترين قشري كه در فوتبال به عنوان تماشاگر حضور دارد قشر جوان و نوجوان 21-19 ساله است يعني افرادي كه به اصطلاح روز ناپخته و خام هستند. تماشاگران امروز با تماشاگران ديروز اختلاف دارند و بين اينان شكاف نسلي عميقي ديده مي شود. پدران و مادران تعقيب يك توپ در يك فاصله ي زماني را كاري عبث و خنده دار تلقي مي كنند در حاليكه نسل جوان از انديشه ي اينچنيني پدران و مادران خود متعجبند. نسل جوان هيجان طلب و تنوع طلبند سرشار از انرژي جسماني اند كه بايد تخليه شود. نسل جوان به دنبال استقلال و رهايي از قيد و بند خانه هستند و احساس مي كنند در فضاي تماشاگري مي توانند اين قيد و بندها را بگسلند و از تابو ها عبور كنند هرچند با بيان كلمات نامناسب و ركيك. ويژگي ديگر در خصوص تماشاگران اين است كه براي اجراي اعمالشان در فضاي تماشاگري به دنبال مطالبه ي مال نيستند و خصلت اين تماشاگران اين است كه رفتارشان غير سودجويانه است و تنها در پي كسب شهرت اند مثلا سردسته هاي مشهور در خنداندن يا هدايت سايرين نقش فعالي دارند.همچنين اين تماشاگران لذت گرايي مبتني بر كينه توزي را دنبال مي كنند. فضاي جماعتي فوتبال امكان عقده گشايي و نقض انظباط اجتماعي را به صورت حركات ونداليستي( تخريب امكانات عمومي) به تماشاگران مي دهد. ويژگي ديگر اين افراد لذت يابي در كوتاه ترين مدت است و بيش از توجه به فوتبال به كسب اين لذت در داخل استاديوم ها و يا در بيرون و در مقابل ساير افراد و جنس مخالف فكر مي كنند يعني لذتي كه پس از بازيگري يك سري اعمال حاصل مي شود بنابراين در ايران عقده ي بازيگري و نه تماشاگري سبب بروز اين حركات مي شود و اين نشان دهنده ي حاكميت تضاد منطق مدرن يعني تضاد بين تماشاگري و بازيگري بر ايرانيان است. به عبارتي بهتر تخصصي شدن مدرن ما را آنقدر كوچك كرده كه لذت مان هم از زندگي كمتر شده. افراد از يك تخصص بهره مندند و در آن بازيگرند و در ساير رشته ها بايد تماشاگر باشند . تك تخصصي بودن، بازيگري در يك نقش و لذتي يگانه را براي افراد دارد درحاليكه بازيگري در رشته هاي مختلف لذت چندگانه را به همراه دارد و هنگامي كه افرد مي دانند در فضاي بازيگري تك تخصصي خود محصور شده اند و از لذت چندگانه محرومند تضاد و ناكامي در آنان ايجاد مي شود.از ديگر خصوصيات عمده ي جوانان تماشاگر هيجان طلب و حداقل خشونت گرا به لحاظ عاطفي تحصيلات پائين ( زير ديپلم) است. اين افراد همچنين متعلق به طبقات پائين اجتماع هستند و بخش زيادي از خشونت طبقات پائين حاصل خشونت لطيف طبقات بالاي اجتماع است كه به طبقات پائين منتقل مي شود. همچنين اين تماشاگران تجربه ي دستگيري دارند و علي رغم اينكه از سوي نيروي انتظامي به عنوان عنصري خشونت طلب معرفي و دستگير مي شوند ولي نيروي انتظامي را كه تنها نهاد حاضر در صحنه و پيش روي آنان است را به عنوان عامل خشونت معرفي مي كنند.دكتر عنبري با بيان اينكه مديريت نيروي انتظامي سهم قابل توجهي در كنترل و هدايت نظم تماشاگران دارد گفتند: شايد ساير نهادها در زمينه سازي خشونت در فوتبال تاثير بسزايي داشته باشند كه بار سنگين كنترل آن بر دوش نيروي محترم انتظامي است.

دکتر قاسمي در سخنرانی خود به تحلیل پدیده فوتبال و رسانه پرداختند ایشان با یک سوال سخنان خود راآغاز کردند:
چرا مخاطب فوتبال روز به روز بیشتر می شود؟آیا می توان گفت یکی از عوامل رسانه هاست . هر چه بیشتر فو تبال را تماشا می کنیم مشاهده می کنیم که همه اقشار و گروهها هر چند مخالف با شند با هم یکصداشده و این نشان از تاکید نگرش یکسان نسبت به فوتبال است که در نتیجه رسانه بدست آمده است. تماشای یک مسابقه فوتبال به دنبال خود پیوندهای اجتماعی را دارد، شرکت در گردهماهیها بعد از مسابقه دنبال پیوند های اجتماعی متبلور می کند، این گردهماهیها نمایشگر گفتگوی و تعامل متقابل است.و این همان چیزی است که در جامعه شناسی به دنبالش هستیم ابزاری برای تقویت پیوندهای اجتماعی.
مهندس قاسمي در ادامه با طرح این مسئله که چرا فوتبال یک پدیده اجتماعی است اعلام داشتند که یکی از دلایل مهم سرمایه گذاری در این بخش افزایش بازیکن ها وباشگاههاست و صنعت تولید در امور وابسته به فوتبال به دنبال خود گسترش رسانه ها و سطح پوشش اطلاع رسانی و روند توسعه رسانه ها را دارد. تاثیر رسانه بر مخاطب فوتبال از آغازین دهه 1950 شکل گرفت که خود نقطه عطفی در ورزش فوتبال بود.
ایشان بیان داشتند: رسانه در کسب اخبار مرتبط با مسابقات فوتبال مهم هستند وکسب اطلاعات و اخبار همیشه برای مخاطب خود جذاب ولذت بخش بوده است. فوتبال ورزشی تلویزیو نی شده است که خود چار چوبی مشخص و محدود دارد و به همین علت رسانه درپخش آن دچار مشکل نبوده و ترجیع می دهد در زمان مشخص نتیجه آن را اعلام دارد. در ک راحت فوتبال و نتیجه آن برای مخاطبان از هر قشر و سنی که باشند راحت است و فضای ورزشگاه فوتبال نیز یاد آور ریشه های تاریخی و میدان کارزار است که در جذب مخاطب بسیار سودمند است. از سوی می بینم که رسانه در جهانی شدن فوتبال نقش موثری داشته است مرز زمانی و مکانی از طریق رسانه برای مخاطبان برداشته می شود واحساس مشترک شکل گرفته واین در همه جای دنیا دیده می شود. رسانه همچنین نقش موثری در همگانی شدن فوتبال ایفا کرده است. پس از توسعه تکنولوژی و امکان وجود پخش مستقیم در هر زمان ومکانی جایگاه عمومی فوتبال را افزایش داده است. رسانه های تصویری ونوشتاری در گسترش مخاطب فوتبال و ایجاد افکار عمومی و افزایش شناخت و ایجاد انگیزش و شکل گیری رفتار مطلوب موثر هستند.
مهندس قاسمی در ادامه به نقش رسانه در تغییر انتظارات و قضاوتها اشاره کردند وگفتند :رسانه می توانند در قضاوتها ونگرش های مخاطبان تاثیر بسزایی بگذارند.به عنوان مثال رسانه ها می توانند نگرشی کاذب در خصوص جایگاه یک موضوع ایجاد بکنند.در آخر تاکید کردند که رسانه وفوتبال درهم آمیختند و جدایی این دو امکان نا پذیر است .

مهندس جهانگیر کوثری پیرامون فوتبال و هنر به ایراد سخنرانی پرداختند: ایشان مسابفات جام جهانی رایک رخداد بسیار بزرگ ارزیابی کردند که خصلت های رفتاری سیاسی- اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی مهم را دارد. در قرن بیست و یکم فوتبال تبدیل به پدیده ای شده است که ابعاد اجتماعی آن بسیار قوی تر ابعاد ورزشی است.و دیگر آن را به عنوان یک رشته ی ورزشی در تحلیل های اجتماعی مورد ارزیابی قرار نمی دهند.فوتبال پدیدهای مجزا در کنار ورزش است و تاثیرات اقتصادی – اجتماعی آن چربش بیشتری دارد. و از آن جا که یک رشته گروهی است و بافت یگانگی را ایجاد می کند و می تواند اجتماع کوچکی را درون خود پرورش دهد که تاثیر آن حتی به یک جامعه 1 میلیارد نفر ی برسد بسیار مهم می شود.
ورزش امروزه رشد شتابانی دارد و در سه دهه اخیر در پنج قاره جهان نهادینه شده ومعیارها و استاندارها ی مشترکی در همه جهان پیدا کرده است. به ویژه در فوتبال از یک قانون نوشته شده اند که به یک رنگ، پوست، دین، مسلک ارتباطی ندارند و جملگی به زبان شیوای فوتبال سخن می گویند. تاثیرات پدیده ای مثل فوتبال در جوامع مختلف و بویژه در ایران بسیار اهمیت است. وقتی پدیده ای ابعاد تعریف شده ی بزرگی یعنی تاثیر گذاری بر حوزه های اقتصادی – اجتماعی – سیاسی – فرهنگی دارد ومسلما در کشور مانیز تاثیر خودرا خواهد گذاشت. در طی سالهای اخیر تاثیرات عمده فوتبال را در بافتهای سیاسی کشورمان به غیر دیده ایم، ابتدا به عنوان یک پدیدهای شعف انگیز که می توانست جلوی ناهنجاریهای اجتماعی را بگیرد امروزه خود شکل خطرناکی را یافته است . یافته ها نشان می دهد که 85 درصد رفتارهای مردم بعد از بازی رفتارهای نا خود آگاه است. اهمیت و تاثیر فوتبال در تمام جوامع دنیا که البته هنوز هم رمزورازهای داردقابل بررسی است. به عنوان مثال تاثیرات مثبت فوتبال در برزیل در دهه 80-70 که جزء بدهکارترین کشورهای دنیا بود به اندازهای زیاد بود که تمام غرور ملی آنها ازطریق پیروزی در بازیها حفظ می شد، یا تحدیدات سیاسی آرژانتین در دهه 80-70 که حکومتهای میلیارتیسی در راس قدرت بودند و به نوعی مردم تحقیر می شدند از رفتارهای استعمارگران در کشورشان با فوتبال وپیروزی غرور ملی خود را احیا می کردند.قهرمان ورزشی همانند یک قهرمان ورزشی حفظ میشود و این از تاثیرات فوتبال است. در رخداد بسیاربزرگ جام جهانی می بینیم تمامی مشکلات و معضلات سیاسی برای دوره ای مسکوت می ماند.
مهندس جانگیری خود گفتند: ایران برای سومین بار به جام جهانی راه یافته است واز اولین ورود ایران به جام جهخانی دراواخر دوره پهلوی یک شوک بزرگ سیاسی به حکومت وارد شد. و موقعیت این حضور در یک فضای سیاسی- اجتماعی درک نمی شد. چون ایرانیان هماهنگی لازم را با شکل اجتماعی فوتبال ندارند. در واقع معیارهای ریشه ای فوتبال را درست تشخیص ندادهیم.نتوانسته ایم به موازات پدیده اجتماعی فوتبال حرکت کنیم. در 6-5 سال اخیر نگرش خاصی از سوی مردم به فوتبال شکل گرفته و این برای مسولانی که حتی به شکل علمی با این پدیده برخورد می کنند قابل پیش بینی نبود. گسیختگی فوتبال در شرایط امروز با شناختهای که ما از ناهنجاریهای اجتماعی جامعه خود داریم هم می تواند با یک برداشت مثبت تلقی شودودر جهت کاستن ناهنجاریهای اجتماعی باشد و اگر با شکل سیاسی – اجتماعی در ست با آن برخورد نشود باید منتظر یک سری تنش ها باشیم . سردبیر گروه ورزشی روزنامه همشهری توجه همگان را به این نکته معطوف کردند که فوتبال می تواند زمینه برای دوستی و روابط بین کشورها و ملتها و برخورد های نرم تر بین آنان را سبب شود. البته برعکس این قضیه هم دیده می شود مثلآآمریکای جنوبی. به هر حال برد وباخت ها برداشتهای متفاوتی را در ملتها به دنبال خواهد داشت . حال ما می توانیم از بین این دو دیدگاه نگرش مثبت آن را در کشور ایجاد کنیم واین امر به تصمیم گیری مسولان بستگی دارد. به اعتقاد آقای کوثری اهمیت فوتبال و رویداد جام جهانی برا ی مسولان روشن نیست و برخورد ها با این پریده مقطعی است . در مقاطع زمانی مختلف گاهی سینما ، گاهی فوتبال و000گاهی تاثیر گذار بوده ودر حال حاضر که فوتبال بسیار پراهمیت می نماید می توانند عاملی در جهت معرفی ایران به عنوان کشوری با ریشه تاریخی و فرهنگ غنی باشد.
مقدمه
با پيشرفت روزافزون و حيرتآور وسايل ارتباط جمعي در جهان و امكان دستيابي به تازهترين خبرها و گزارشهاي نوشتاري و شنيداري و تصويري از دورترين مناطق جهان و استفاده بهينه از رسانهها و ابررسانهها، برخي از متفكران و صاحبنظران غربي وسايل ارتباطي نوين جهاني را به عنوان بسترساز تحقق شتابان و بيوقفه پروسه جهاني شدن دانستهاند.
در واقع تكنولوژيهاي نوين ارتباطاتي در جهان، ايده موسوم به دهكده جهاني را تحقق عيني بخشيده و مردم هم اينك در جهاني زندگي ميكنند كه از هر لحاظ تحت ديده تيزبين يكديگر قرار دارند. چه بسا اصطلاح ”اكواريوم جهاني“1 و يا ”جهان شيشهاي“ زاييده همين تصور باشد. در اين مقاله ضمن مروري بر مفاهيم و ويژگيهاي پديدة جهاني شدن تأثيرات پيدايش و گسترش وسائل ارتباطي نوين بر اين پديده از جنبههاي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است.
مفهوم لغوي جهاني شدن
جهاني شدن، ترجمهاي از واژه گلوباليزيشن (انگليسي) گلوباليزاسيون (فرانسه) گلوباليتزويرونگ (آلماني)، پديدهاي است كاملاً مبتني بر تفكر رايج در غرب و نميتوان معادل صحيح و كاملي براي آن در زبان فارسي تعيين كرد.
جهاني شدن يكي از كلمات جادويي امروز است كه هنوز تعريف يكنواختي براي آن ارائه نشده است. زيرا اين پديده به حد تكامل نهايي خود نرسيده و همچنان دستخوش تحول است و هر روز وجه تازهاي از ابعاد گوناگون آن مشخص و نمايان ميشود. در ايران واژه Globalization به جهاني شدن، سيارهاي شدن، كوچك شدن، دهكده جهاني، فراگير شدن جهان و يكپارچگي جهان ترجمه شده است.
مفاهيم جهاني شدن از چند ديدگاه
منظور از ”پديده جهاني شدن“ شكلگيري شبكة گسترده جهاني براي مبادله اطلاعات است. آقاي رجائي پيشبيني مارشال هربرت مك لوهان (80-1911 M.HMluhan) نظريهپرداز كانادائي را نقل ميكنند كه چگونه ”پيشرفت ارتباطات، دهكدهاي جهاني متشكل از بشر پراكنده در پنج قاره ايجاد خواهد كرد.“ از نظر برخي انديشمندان ”با شبكه جهاني كه چهار گوشة عالم را به هم مرتبط ساخت، اين پيشبيني تحقق يافت. اين فرايند را جهاني شدن ناميدهاند.“ ايشان تأكيد ميكنند كه عصر اطلاعات و ارتباطات ابزارهاي دست يافتن به اين ارتباط را به چنگ آورده است، و مهمتر از آن، از اهميت مرزها فرو كاسته است. بر اثر انقلاب اطلاعات، جهان به راستي به يك گوي، يعني به همان دهكدة جهان تبديل شده است. با توجه به نگرشهاي مختلف در اينجا به چند ديدگاه اشاره ميشود: «هلتن» جهاني شدن را يك تغيير مستقل ميپندارد كه بر متغير وابستهاي چون ملت ـ دولت تأثيرگذار است. به عبارتي تحولات موجود در چارچوب دولتهاي ملي تابعي از كيفيت فرايند جهاني شدن است. به نظر «مك گرو» جهاني شدن يعني افزايش شعار پيوندها و ارتباطات متقابل كه فراتر از دولتها دامن ميگسترد و نظام جديد جهاني را ميسازد و يا جهاني شدن به فرايندي اطلاق ميشود كه از طريق آن حوادث، تصميمات و فعاليتهاي يك بخش از جهان ميتواند نتايج مهمي براي افراد و جوامع در بخشهاي بسيار در كره زمين در برداشته باشد و يا جهاني شدن دگرگوني است از جغرافياي اجتماعي كه با رشد فضاهاي فراسرزميني مشخص ميشود: به عبارت ديگر، جهاني شدن ديناميك چند جانبهاي ميباشد همراه با محركهاي عمدهاي كه از دانش واقعگرايانه، توليد سرمايه، نوآوريهاي فناوريهاي مختلف و اقدامات ساماندهي حاصل ميشود.
«دانيش» در خصوص فرايند جهاني شدن معتقداست كه هم اكنون در يك دوران گذار زندگي ميكنيم كه سياست و اقتصاد قرن آينده را صورتي خواهد بخشيد كه در آن توليدات و فناوريهاي ملي، شركتهاي ملي و صنايع ملي وجود نخواهد داشت. «مك ايوان» جهاني شدن را گسترش بينالمللي مناسبات توليدي و مبادله سرمايه ميداند. به سخن ديگر جهاني شدن فرايند چند بعدي است كه طي آن كشورها و شهرها و مردم از طريق جريانات رو به گسترش، جمعيت، كالا، سرمايه، خدمات و ايدهها به هم ديگر نزديكتر شدهاند. پس «جهاني شدن» بهترين سياست نيست، بلكه يك واقعيت غيرقابل اجتناب و جلوگيري است.
”آنتوني گيدنز“ معتقد است كه جهاني شدن در واقع فراگير شدن خصوصيات ذاتي مدرنيته و تجدد است كه با گسترش وسايل ارتباطي و ناتواني مرزها و حاكميتهاي ملي در كنترل رسانههاي بينالمللي در تمامي نقاط جهان منتشر ميشود، به گونهاي كه اندك اندك كل مردم جهان داراي فرهنگ مشترك ـ كه از مدرنيته حاصل ميشود ـ ميگردند و همين ديدگاه را در كتاب”جهاني شدن زندگي مار را دوباره شكل ميدهد.“ اينگونه مطرح ميكند: «ما در دوران مهم انتقال تاريخي زندگي ميكنيم، به اين معني كه جهاني شدن، تمامي جوامع روي سياره زمين را نظمي مجدد ميبخشد و اگرچه برخي مواقع نتايج اين امر قابل پيشبيني نيست، اما به طور كلي در جهتي مثبت رو به پيشرفت است.» به اين ترتيب جهاني شدن از ديدگاه گيدنز، گرچه همواره رو به پيشرفت است، ولي در مسير خود با موانعي نيز روبهرو خواهد بود كه ميان تقابل سنت و تجدد به شمار ميرود.
گيدنز در كتاب جامعشناسي، جهاني شدن را اينگونه تعريف كرده است:
”گسترش و روابط اجتماعي و اقتصادي در سراسر جهان در دوران كنوني، جنبههاي متعددي از زندگي مردم از سازمانها و شبكههاي اجتماعي تأثير ميپذيرد كه هزاران مايل دورتر از جوامعي كه در آن زندگي ميكنند قرار دارند. يكي از جنبههاي اصلي مطالعة جهاني شدن ظهور يك نظام جهاني است؛ يعني از برخي جهات ما ميبايد جهان را به صورت يك نظم اجتماعي واحد در نظر بگيريم.“1
زمينة پيدايش مفهوم جهاني شدن
جهاني شدن مفهومي از يك سو قديمي و از يك سو كاملاً جديد است. اگر جهاني شدن را مفهومي آرماني، انتزاعي، به معناي عدالت جهاني و گسترش حقوق بشر بدانيم، اين مفهوم توسط پيامبران و اديان مختلف بازگو شده است. پيگيري خط سير ديدگاه جهاني شدن در ميان نظريهپردازان و جامعهشناسان در آراي ماكس وبر، دوركيم، ماركس و والرشتاين قابل ريشهيابي است. عقلانيت صوري و خرد ابزاري كه ناشي از افسونزدايي است و ديگاه وبر به هرحال حكايت از يك روند دارد.
”وبر“ براساس يك اعتقاد بدبينانه به قانون كلي رسيده است كه در آن، يك روند را ميتوان ديد ... . ”دوركيم“ بحث تقسيم كار، تراكم مادي و اخلاقي و تبديل همبستگيهاي مكانيكي به ارگانيكي را مطرح ميسازد كه همگي ناظر بر نوعي جهاني و تقسيم كار بينالمللي نوعي جهاني شدن را طرح ميكنند. اما اگر جهاني شدن را در معناي عيني آن، با توجه به تعاريفي كه ارائه شده ايجاد تحولات عميق در عرصههاي گوناگون بدانيم، مفهومي جديد است كه از زمان فروپاشي كمونيسم و نظام دو قطبي و بالاخره پايان جنگ سرد عينيت يافته است. فضاي جنگ سرد مانع عمدهاي براي جهاني شدن به شمار ميرفت، زيرا هم از نظر فضاي فيزيكي، ايدئولوژيكي و نيز شرايط رواني و هم به لحاظ بلوك بنديهاي شرق و غرب موانع زيادي براي اطلاق حوزههاي وسيعتري از مفاهيم وجود داشت، به گونهاي كه بسياري از الگوهاي رفتاري از شمول جهاني شدن مستثني ميگرديدند.
به اين ترتيب تشديد روند جهاني شدن كه با پايان جنگ سرد همراه بوده است از يك سو باعث فروپاشي نظام دو قطبي و از طرف ديگر با مورد سؤال قراردادن پايهها و اصول روشنگري موجب به هم ريختن سه مفهوم بنياد، وحدت و هدف غايي شده است و همين امر چند گانگي، تنوع و كثرت را به همراه داشته است.
تحت اين شرايط مردم سالاري كثرت گرايانه كه عمدتاً با تفاوتها و تعارضها سروكار دارد، در مقابل مردم سالاري اجتماعي ـ كه حالت سلطهگرايانه داشته و با حذف تفاوتهاي اصلي امكانپذير است ـ قرار ميگيرد.
ويژگي بارز جهاني شدن
ويژگي اين پديده و اين دورة تاريخي جديد را ميتوان وحدت در كثرت و كثرت در وحدت، يا به تعبيري ”يك تمدن تمدنهاي بسيار“ دانست.
جهان گستري (جهاني شدن) مرحله تازهاي را كه بر شيوة توليد اطلاعات مبتني است، در تمدن بشر آغاز كرده است. اين شيوه برخلاف شيوة توليد صنعتي كه يك جهان صنعتي مبتني بر تجدد را ايجاد كرده، ظاهراً به سمت جهان تناقض نماي يك تمدن تمدنهاي بسيار ميل ميكند. جهاني كه در آن در خصوص مفروضات بسياري اشتراك نظر هست. اما هريك از مفروضات جلوههاي گوناگون پيدا مي كند. پديدة جهاني شدن به پيدايش مرحلة تازهاي در تمدن انسان، يعني تمدن جهاني حاوي تمدهاي بسيار منجر شده است.
دهكده جهاني و گسترش رسانههاي نوين
واقعيت جهاني شدن به معني اين است كه پيشرفتي كه انقلاب علمي و صنعتي به ويژه در گستره ارتباطات بدان دست يافته، مجال را براي پيدايش نيروها و نهادها و شبكههايي كه ماهيت و ابعادي جهاني دارند هردم بيشتر و بيشتر باز ميكند و در نتيجه موجب طرح مشكلات بسياري در گستره جهاني ميگردد و حل آنها ممكن نيست، مگر با سياستهاي جهاني و فراگير، به عبارت ديگر مشكلات جهاني، سياستها و راهبردها و طرحهاي جهاني ميطلبند و اين خود به معني پديدار شدن فرصتها و مساعد شدن زمينهها براي تحقق و پياده سازي پروسه جهاني شدن ميباشد.
نيروها و ظرفيتهايي كه از محدوده خاص خود رها شده و ابعاد جهاني به خود گرفتند، هم اينك تصميماتي در حجم و اندازههاي جهاني ميطلبند.
”ادوارد سعيد“ نويسنده فلسطيني الاصل ساكن آمريكا كه داراي ديدگاههاي انتقادي در مسائل سياسي و فرهنگي و اجتماعي است، براين باور است كه ليبرالها معتقدند گسترش رسانههاي جمعي نه تنها كنترل بر زندگي انسانها را بيشتر نخواهد كرد، بلكه زمينه قدرتيابي افراد در برابر سازمانها و دولت را افزايش ميدهد. فرآيند جهاني شدن رسانههاي جمعي نوعي آگاهي نسبت به ارزشهاي مشترك بشري پديد
تروریسم بی شک یکی از مسائل و مشکلات مهم جامعه کنونی است. دنیای کنونی تروریسم را بسان آفتی همسنگ
اعتیاد به مواد مخدر و تجاوز به حقوق مسلم انسانها و ملتها و افراختن آتش جنگ شناخته است. صدها سمینار وکنفرانس برای شناختن و بررسی علل و ریشه های آن و روشهای جلوگیری از آن در کشورهای غرب وشرق تشکیل شده وهزاران کتاب برای پژوهش درباره آن از دیدگاههای گوناگون و در زمینه های مختلف مانند جامعه شناسی، سیاسی، حقوقی، مذهبی و اخلاقی منتشر گردیده است. لیکن نه تنها تروریسم از بین نرفته یا تخفیف نیافته، بلکه بر وسعت دامنه و تنوع صور آن افزوده شده است.
فرهنگ بزرگ معروف لیتره تروریسم را برابر "برقراری سلطه ارعاب و وحشت" تعرف کرده است. اگر این تعریف را بپذیریم، ترور عملی منفرد یا عاطفی نیست بلکه اقدامی است گروهی، سازمان یافته و حتی استراتژی سیاسی. اصطلاح و واژه تروریسم پیش از قرن نوزدهم معمول نبود و واژه "ترور" به معنای ایجاد ترس و وحشت وارعاب بکار می رفت، اگر کسی شاه یا مقام عالی دولتی را ترور می کرد، به این عمل "سوء قصد" می گفتند. ترور و تروریسم در ادبیات قرن نوزدهم بکار رفت و بعد به این معنی معمول شد، شاید به این علت که در دوران انقلاب کبیر فرانسه حکومت تند روان و اعدامهای بی حد و حساب بیگناهان دوره "ترور" نام گرفت.
در دهه های 60 و 70 قرن بیستم اعمال تروریستی در اروپا و قاره های دیگر گسترش فوق العاده ای یافت و گروه هایی مانند "بریگاد سرخ" در ایتالیا و "بادر ماینهوف" در آلمان پدید آمدند که تروریسم را به مثابه استراتژی مبارزه سیاسی _ اجتماعی پذیرفته بودند. این گروهها از یکسو اشکال و روشهای جدید تروریسم را مانند آدم ربائی، گروگان گیری، بمب گذاری در مجامع عمومی، هواپیما ربائی، کشتی ربایی و حتی اتوبوس ربایی را بکار می برند و از سویی دیگر به تروریسم جنبه بین المللی دادند، یعنی برای اعمال تروریسم علیه مثلاً دولت اسپانیا مهندسان و استادان هلندی را که در استخدام آن بودند گروگان می گرفتند یا می کشتند! بدین سان طبق آمار سی. آی. ا (که خود از مبتکران و مشوقان تروریسم بوده است) در بین سالهای 1976_ 1968 جمعاً 1152 عمل تروریستی بین المللی انجام گرفته است اتباع یک کشور علیه شخصیتها و مؤسسات خود آن کشور نمی شود. این وضع موجب شد که دولتهای اروپایی و حتی بعضی کشورهای دیگر پیکار جدی تری را علیه تروریسم آغاز کنند یا آن را شدت بخشند. اتحادیه اروپا در 10 ژانویه 1976 در طرح کنوانسیون اروپایی اعلام کرد که این گونه خشونتها مانند آدم ربایی، زندانی کردن خودکامه اشخاص و بمب گذاری در اماکن عمومی را جرم سیاسی نمی شمارد.
در تعریف ویژه ای از تروریسم می توان گفت "تروریسم یعنی اقدام غیر مشروع و توطئه آمیز برای کشتن یک یا چند انسان با نیت سیاسی یا به خاطر نیل به هدفهای سیاسی معین."
این تعریف شامل چهار گونه عمل تروریستی می شود که کم وبیش با هم تفاوتهایی دارند. در زیر توضیح مختصری درباره هرکدام از آنها می دهیم :
الف) اقدام به کشتن یکی از مقامهای حاکم بعنوان واکنش در برابر ظلم و ستمی که بر فردی یا جمعی وارد ساخته است. نمونه کامل آنرا در ترور ناصرالدین شاه از سوی میرزا رضای کرمانی میتوان مشاهده کرد.که خود او در بازجوییهایش صریحاً اظهار داشته به منظور رفع ظلم وستم از خود و مردم ایران و قطع ریشه آن تصمیم به انجام ترور گرفته و برنامه آنرا شخصاً ریخته است.
ب) اقدام سازمان یافته برای کشتن فرد یا افرادی از حاکمیت به منظور ارعاب حاکمیت یا تحریک مردم علیه آن با هدف تغییر نظام سیاسی موجود یا اصلاح آن. ترورهایی که کمیته مجازات انجام داد مانند ترور متین السلطنه مدیر روزنامه عصر جدید و ترور اسماعیل خان رئیس انبار غله و دیگران از این نوع بوده است.
ج) اقدام سازمان یافته یک نفر یا جمعی از فرمانروایان برای کشتن افراد مخالف حاکمیت به طریق غیر قانونی و غیر رسمی برای تحکیم قدرت خویش و ارعاب و ساکت ساختن مخالفان. نمونه بارز اینگونه ترورهای ارتجاعی، ترور روزنامه نگار و شاعر آزادیخواه میرزاده عشقی به دستور رضا خان پهلوی نخست وزیر وقت و کشتن مدیر روزنامه نصیحت ظاهراً به جای ملک الشعرای بهار و ترور نافرجام زنده یاد سید حسن مدرس است که همه به دستور همان دیکتاتور و به منظور فراهم ساختن مقدمات سلطنت وی بود.
د) اقدام اشخاص یا مقاماتی از حاکمیت برای حذف فیزیکی رقبای خود و از سر راه برداشتن آنها و تثبیت و تحکیم مقام و موقعیت خود. نمونه مشخصی برای آن ترور سرلشکر رزم آرا نخست وزیر وقت به دستور محرمانه محمد رضا شاه پهلوی است که با کمک اسدالله علم وزیر راه وقت انجام گرفته است.
ی) احتمالاً میتوان گونه های دیگری از تروریسم را که بر بنیاد تصمیم گیریهای ایدئولوژیک یا مذهبی استوار است تشخیص داد مانند ترور محمد مسعود به دستور و مباشرت خسرو روزبه و ترور عبدالحسین هژیر نخست وزیر پیشین ایران به دست فدائیان اسلام. ولی به هر حال این گونه ترورها نیز هم جنبه سیاسی داشته و پیش پرداخته بوده است یعنی با تعریف ویژه ای که ما از تروریسم آورده ایم تطبیق می کرده اند.
شکی نیست که تروریسم در تحولات تاریخی، سیاسی و اجتماعی، نقش چشمگیری داشته است. ولی این نقش گاه مثبت و گاه منفی بوده است. ترور ناصرالدین شاه مسلماً اثر مثبتی در تاریخ کشور ما داشته و در گسترش جنبش مشروطیت مؤثر بوده است. کشتن او موجب به روی کار آمدن مظفرالدین شاه شد که خودکامه نبود و آلت دست درباریان بود لذا در برابر جنبش و فشار مشروطه طلبان تسلیم شد و به قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی گردن نهاد. در مقابل ترورهایی هم اثر منفی در تحول و پیشرفت اجتماعی داشته است. ترورهایی از نوع (ج) مانند ترور عشقی و مدرس معمولاً اینگونه بوده اند چو ن انگیزه و هدف آنها در جهت محدود کردن آزادی و پیشرفت بوده است. اما حتی بعضی از ترورها که با حسن نیت و به منظور پیکار علیه استبداد و استعمار صورت گرفته اثر منفی داشته و به زیان جامعه یا تشدید ستمگری و استعمار انجامیده است. اقدام ناصر فخرآرایی برای ترور محمد رضا شاه در بهمن 1327 به عنوان نمونه کلاسیک این گونه ترورها می توان نام برد. این ترور نه تنها نا فرجام ماند بلکه منشاء قلع و قمع مطبوعات و احزاب و جمعیتها شد و محیط اختناقی ایجاد کرد که به مدد آن برخی نقشه های استعماری و استعماری عملی گردید.
اندیشمندانی را که درباره تروریسم اظهار نظر کرده اند را به سه دسته می توان تقسیم کرد :
1_ کسانی که تروریسم را مطلقاً بد و مطرود و توسل به آن را به زیان جامعه و پیشرفت آن می شمارند. اینها نیز از دو گروه تشکیل می شوند :
الف) یک گروه ترور را از بنیاد ضد انسانی، ضد حقوق بشر و ضد اصول اخلاقی و پاکدامنی می پندارند و شایسته جلوگیری، پیگرد، دادرسی و مجازات می دانند. در حقیقت آن را با آدم کشی غیر سیاسی یکی فرض می کنند و تفاوتی میان آنها قائل نیستند بلکه ترور را بدتر از آدم کشی و مستحق مجازاتی سخت تر می شمارند.
ب) گروهی دیگر تروریسم را واکنشی در برابر ستمگری و زورگوئی و ناشی از ظلم و استثمار و فقر و محرومیت و تجاوز فرمانروایان به حقوق توده محروم و مظلوم می شمارند و از نظر حقوقی و اخلاقی آن را طرد نمی کنند. اما آنرا برای مبارزه محرومان علیه فرمانروایان و زورمندان، بی حاصل و بی فایده و حتی زیان بخش می پندارند. جون به عقیده آنها راه پیکار برای رهایی از ستمگری، استثمار و استعمار، کشتن اشخاص و مقامات حاکم نیست بلکه براندازی نظام آنهاست. اینها تروریسم را انحراف از راه صحیح مبارزه و افتادن در دام فریب دشمن و مطرود می شمارند.
2_در برابر آنها اندیشمندانی بوده اند و هستند که تروریسم را یگانه راه پیکار علیه ستمگری، حق کشی و غارت گری فرمانروایان و زورگویان و ایجاد جامعه ای آزاد و عادلانه می پندارند و هرگونه روش مبارزه اعتدالی یا انقلابی دیگر را نفی می کنند. اینها معتقدند با ترور و از بین بردن هر مقامی از یک سو اعضای دیگر حاکمیت از ترس جان خود ملاحظه کرده و کمتر زور می گویند و از سوی دیگر مردم محروم از یاس و خمودگی بیرون می آیند و ایستادگی بیشترب در برابر ظلم نشان می دهند و سرانجام تمام مردم دیگر زیر بار زور و ستم و حق کشی نمی روند.
3_ در میان این دو دسته، اندیشمندان دیگری اند که هیچ کدام از این دو نظر افراطی را نمی پسندند و برای تروریسم ارزشی نسبی و وابسته به وضع زمانی و مکانی معین قائلند، اما نه به تنهایی بلکه در عرض استفاده از روشهای اعتدالی یا انقلابی دیگر.اینها به نقش شخصیت در تحولات سیاسی و اجتماعی ارزش می نهند اما آنرا تعیین کننده نمی دانند و معتقدند هنگامی که عوامل دیگر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... زمینه را برای تحولی آماده یا مساعد کرده اند، ترور یک یا چند نفر در حکم جرقا ای است برای یک انبار باروت.
_ علل و عوامل ایجاد و رشد تروریسم
از مهمترین علتهای پیدایش و گسترش تروریسم می توان به عوامل زیر اشاره کرد :
1_ شهرنشینی و کلاً تمرکز جمعیت را از نظر نتایج و آثار مورفولوژیکی آن می توان یکی از موجبات پیدایش و گسترش تروریسم در جامعه دانست. در جامعه های بیابانگرد وکوه نشین پدیده ای به نام ترور شناخته شده نیست. چون همانطور که ذکر شد ترور جنبه سیاسی داشته است و سیاست مستلزم وجود دولت و تأسیسات دولتی منجمله نیروهای انتظامی است. و اینها همه ازنتایج شهرنشینی است. جامعه های ابتدایی که هنوز به مرحله شهر نشینی نرسیده اند، نه دولتی می شناسند، نه سیاستی و نه تروری.
2_ عدم تعادل و انسجام، و بی قانونی در جامعه عامل دیگری برای پیدایش و رشد تروریسم است. هر قدر همبستگی و پیوند میان قشرها و اجزاء جامعه ای بیشتر باشد به همان نسبت رشد تروریسم در آن کمتر است.
3_ خودکامگی و استبداد بی حد و مرز و بی خردانه نیز از موجبات بروز تروریسم در درون خود هیئت حاکمه بوده است.
4_در دوران تحول و دگرگونی نظامهای سیاسی، یا حتی تغییر حکام و فرمانروایان رشد و افزایش تروریسم مشاهده می شود. ترور می تواند وسیله ای برای فراهم کردن فرمانروای جدید به جای شاه پیشین باشد.
5_ یکی از عوامل بسیار مهم و مؤثر در گسترش تروریسم اختلاف و تضادهای مذهبی و ایدئولوژیکی است. دین، مذهب و ایدئولوژی عامل بسیار مهمی در انگیختن احساسات انسان و تحریک او به انجام عملیات جسورانه و از جان گذشتگی است.
غیر از اینها ممکن است عوامل دیگری را نیز در پیدایش و گسترش تروریسم مؤثر دانست. اما نکته مهم و قابل توجه آن است که در اغلب موارد بیش از یک عامل بلکه مجموعه ای از عوامل مؤثر بوده اند منتها یکی از این عوامل نمایان تر و اثربخش تر بوده است.
_ ارزشیابی تروریسم
تروریسم خوب است یا بد؟ برای پیشرفت اجتماع سودمند است یا زیان بخش؟ آیا تروریسم را باید دربست محکوم کرد؟ یا اینکه آنرا همچون آرمانی بشر دوستانه پذیرفت؟
امروز جامعه جهانی تروریسم را بطور درست محکوم کرده است. سازمان ملل متحد قطعنامه های بسیاری در محکومیت تروریسم یا افراد و دولتهای تروریست صادر کرده است. دولت ایالات متحده امریکا، روسیه، فرانسه، انگلیس، آلمان و حتی اسرائیل تروریسم را محکوم کرده و بعضی دولتها و سازمانها را به عنوان تروریست تحریم کرده اند درحالیکه بیشتر آنها خود مرتکب اعمال تروریستی می شوند!!
با وجود این ارزش یک اقدام تروریستی بستگی به شرایط و نتایجی که از آن پدید آمده است دارد و باید با درنظر گرفتن این شرایط و نتایج درباره آن داوری کرد. عمل ابن ملجم خبیث ترین عملی است که در تاریخ انجام گرفته است. اما نمی توان منکر شد که میرزا رضای کرمانی با کشتن ناصرالدین شاه نخستین گام را در راه انقلاب مشروطیت برداشت و اگر رزم آرا ترور نمی شد جنبش ملی کردن صنعت نفت و خلع ید از شرکت نفت انگلیس و بسیاری تحولات انجام نمی گرفت.
اما آنچه در مجموع می توان گفت این است که در طول تاریخ زیانهایی که از تروریسم به بشریت وارد آمده بسیار بیش از سود آن بوده استو سازمانهایی که می پنداشته اند با کاربرد ترور می توانند پلیدی را از جامعه انسانی بزدایند و راه را برای استقرار عدالت اجتماعی یا ایجاد جامعه آرمانی بگشایند، سخت گمراه بوده اند.
منبع :
شاه کشی در ایران و جهان(جامعه شناسی و تاریخ تروریسم)/دکتر انور خامه ای/1381/انتشارات چاپخش

هرچند طی یک دهه گذشته، تعداد زنان در پست های بالای مدیریت، تقریبا 60 درصد افزایش یافته است، اما تعدادشان در پستهای اجرایی، هنوز واقعا اندک است. بررسي اخیر در فورچون (فیشر 1992) حکایت از آن داشت که در مقایسه با 2.9 درصد در سال 1986، تنها 4.8 درصد از پستهای بالای مدیریتی در اختیار زنان است. يك تبيين بسيار شايع برای این تعداد اندک از مدیران سطح بالای زن، تداوم کلیشه های منفی در باره آنها به عنوان مدیر است. ممکن است نگرشها در باره نقش زنان در جامعه، بطرز چشمگیری تغییر کرده باشد، اما هنوز تصور می شود زنان کمتر از مردان، درخور پستهای مدیریتی باشند.
یک چنین برداشتهایی در باره مدیران زن، ممکن است باعث شود، سازمانها از بخش مهمی از نیروی کاریشان غافل شوند. تا سال 2000، زنان تقریبا معرف نیمی از کل نیروی کاری خواهند بود، با اینهمه تبعیض براساس جنس، در زمینه هایی چون ارزیابی عملکرد، فرصتهاي مشاوره، دستمزد، و ارتقاء شغلی مناسب، ادامه دارد. با در نظر گرفتن درصد پایین تولد در سالهای آغازین و میانه دهه 1970 و کمبود فعلی نیروهای ماهر و باانگیزه، سازمانها به سادگی نمی توانند ازعهده اثرات تبعیض بر مبنای کلیشه ها در مورد50 درصد از نیروی کاری خویش برآیند.
کلیشه مدیران زن
وجود تفاوتهای واقعي بين مدیران زن و مرد، برخی اوقات در پيشينه تحقیق مورد ترديد قرار گرفته است، اما باورهاي قالبي در برابر تغیییر مقاوم هستند. صرفا چطور مدیران زن را متفاوت با همتایان مردشان در نظر مي گيرند؟ در مطالعه ای که در سال 1989 توسط هیلمن و همکاران انجام شد، پژوهشگران از مدیران مرد خواستند تا هر دو مدیران مرد و زن را توصیف کنند. این نتایج حاکی از تمایل به توصیف مدیران زن با اعتماد بنفس، ثبات احساسی، بینش تحلیلی و استواری کمتر، و داشتن تواناییهای رهبری ضعیف تر نسبت به مدیران مرد بود.
باورهایی از اين قبيل به فرضیات گوناگون در باره مدیران زن، کمک می کند، كه آن هم به مبنایی برای کلیشه های منفی در باره آنان، تبدیل می شود. نمونه اي از اين فرضیات کلیشه ايي منفی عبارتند از:
• زنان تمایل دارند تا وظایف خانوادگی را مقدم بر ملاحظات کاری قرار دهند. آنان باید از فرزندانشان مراقبت کنند، بنابراین، زمان و اشتياق به كارشان را از دست مي دهند.
• زنان برای درآمد اضافی کار می کنند؛ به همين دليل شور و شوق لازم را برای موفقيت در کسب و کار، ندارند.
• زنان به جای اینکه بازخورد منفی را حرفه ای تلقی کنند از آن برداشت شخصی می کنند و اگر مورد انتقاد قرار گیرند، احتمالا گریه کنان از اتاق خارج مي شوند.
• زنان برای پستهای عالی مدیریتی مناسب نیستند زیرا بیش از حد احساسی و فاقد پرخاشگری اند.
تاحدی، این فرضیات ممکن است برای زنان شاغل زیادی درست باشد. هرچند، جای تردید دارد که آیا این کلیشه منفی، دقیقا زنانی را توصیف می کند که تصمیم دارند حرفه مدیریت را دنبال کنند. مثلا، فرضیه تقدم خانواده برای مدیران زن، واقعا بسیاری از این زنان را شامل نمی شود. بررسی ملتهایي با بالاترین شاخص مدیران زن (بام ، 1987) نشان داد، تقریبا نیمی از آنان هرگز ازدواج نکرده یا طلاق گرفته بودند، و تقریبا یک سوم متاهلين نيز دارای فرزند نبودند. مسلما، امکان دارد بعضی از مادران متخصص، فشار مشاغل شرکت را نخواهند، اما این انتخاب در مورد همه یا حتی بیشتر متخصصان زن صحیح نیست.
تاثیر کلیشه ها
کلیشه های منفی در باره زنان به عنوان مدیر، به نوعی تبعیض منجر می شود که نامحسوس و از اينرو تعریف آن سخت است. تبعیض در خيلي موارد همچون " تبعیض جنسی ساده لوحانه جوکهاي زشت در باره دختران"، كه زائيده نفرت و خصومت است، ديده مي شود( فراکر ، 1984). این نوع تبعیض آشکار است و براحتی تعریف می شود، هنگاميکه تبعیض به این صورت توصيف مي شود، اکثر مدیران میتوانند صادقانه بگویند که آنها تبعیض قائل نمی شوند.
هرچند، تبعیض نیز به سادگی با رفتاری متفاوت با زنان، نسبت به مردان، رخ می دهد. مردمی که مدیران زن را متفاوت با مدیران مرد می پندارند، اغلب، درک نمی کنند که آنها بخاطر این تبعیض گناهکارند. در عوض، آنهایی که کلیشه های منفی در باره زنان دارند، بنظرشان رفتار متمایز، معقول و منطقی می رسد.
تبعیض نامحسوس وقتی اتفاق می افتد که مثلا تصمیم گرفته می شود وظیفه ای مهم، به یک مرد به جای یک زن، پیشنهاد شود، براساس این فرض که زنان به دلیل تعهدات خانوادگی، فرصت پذیرش وظایف سخت را ندارند. مثال مربوط دیگری در پژوهش انجام شده توسط ونتلینگ (1992) به دست آمد، که در آن ترفیع زنی علی رغم ارزیابی عملکرد عالی، به این دلیل که رئیس اش احساس می کرد او زمان زیادی در این شرکت نخواهد بود، رد شد؛ تلقی رئیس اش این بود که او شرکت را احتمالا برای بچه دارشدن ترک می کند.
باورها در باره درجه شایستگی نیز اساس تبعیض نامحسوس را شكل مي دهد. زنان احتمال دارد از پستهای عالی مدیریتی محروم شوند به خاطر این تصور که آنها بطریقی فرآیند مدیریت را به خاطر جنسیت شان تغییر خواهند داد. به تجربه باربارا رابرتز همانطور که در نشریه وال استریت (هی موویتز و شل هاردت ، 1986) گزارش شده، توجه کنید:
ظرف پنج سالی که خانم رابرتز در دین ویتر مشغول بکار بود، از سمت معاون و هماهنگ کننده سرویسهای تحقیقاتی به معاونت ارشد و عضو کمیته امنيتي شرکت ارتقاء یافت... پس از آن ترفیعات سالانه متوقف شد. در عوض در نظر گرفته شدن برای آنچه كه بنظر می رسید پست منطقي بعدي مشابه نايب رئيس و رئيس بازاریابی یا تحقیق باشد- به خانم رابرتز پست هایی پیشنهاد شد که حدس می زد نوعی جابجایی جانبی باشد. او مي گويد: توجيحات عنوان شده، غالبا حاكي از تبعیض جنسی آشکار بود. یکی از مردانی که از نظر سلسله مراتبی مافوق وی بود، به او گفت " این مشکل اوست، اما درصورت وجود یک زن در اتاق، او نمی توانست تصمیمات جدی بگیرد.
درنتیجه، رابرتز استعفا داد و شرکت مشاوره بازرگانی خود را تاسیس کرد. بسیاری از مدیران زن با جرئت اند و ریسک می کنند، زماني که به سقف شیشه ای سازمانهای بزرگ برخورد می کنند، تصمیمی می گیرند که بیانگر فقدان قابل ملاحظه مدیران بااستعداد در این شرکتهاست.
تا همین اواخر، شایعترین توضیح برای کمبود زنان در سطوح عالی مدیریت چیزی بود که فیشر (1992) آن را بحث "شبكه ارتباطات" نامید: شمار زیادی از زنان که وارد سطوح پايين تر مديريت شدند، وقت کافی برای گذشتن از اين مسیر نداشته اند تا امکان توسعه تجربه لازم را برای ارتقاء به سطوح عالی مدیریت فراهم کنند. اگرچه نزدیک دو دهه گذشته است، عده معدودي از زنان به اندازه همکاران مردشان ارتقاء یافته اند. یک مدیر زن ، که در اوایل دهه 1980 مدیرعامل اولین بانک زنان در شهر نیویورک سیتی بود، به طور خلاصه می گوید( فیرمن ، 1990):
نسل من 15 یا 20 سال پیش از دانشکده فارغ التحصیل شد. مردان این نسل اکنون برای اداره شرکتهای بزرگ در حال ترفیع گرفتن هستند. اما زنان چنین وضعیتی ندارند. همین و بس.
طبیعی است انسان انتظار داشته باشد کلیشه های مبتنی بر جنس در باره زنان به عنوان مدیر به دلیل قوانین ایالتی و فدرال، تغییر در چشم اندازهای اجتماعی، و توسعه فرصتهای شغلی برای زنان در دنیای کسب و کار امروزی، از بین رفته باشد. تصور می شد وقتیکه موسسه ای به "شمار اندکی " از زنان در سطح مدیریت دست یافت، تبعیض شغلی از بین خواهد رفت هنگامیکه مردان و زنان وجود یکدیگر را مسلم فرض کنند.
درعوض، دربسیاری از موارد عکس آن اتفاق افتاده است. هارلن و ویس (1982) در پژوهشی سه ساله از 100 مرد و زن در دو شرکت خرده فروشی نورث ایسترن دریافتند پس از آنکه اولین گروه کوچک از زنان مدیر شدند، مقاومت آشکار کاهش یافت، اما هنگامی که تعداد مدیران زن به 15 درصد رسید، مجددا افزایش یافت. در همین رابطه، شرکتها شاهد افزایش نارضایتی از تبعیضی بودند که از آزار جنسی تا بازخورد نامناسب، در نوسان بود.
در نیروی کار امروزی، مدیران زن و مرد، تا چه حد متفاوت تلقی می شوند؟ در تلاش برای یافتن پاسخ، پژوهشی براساس اندازه گیری نگرشها در باره زنان به عنوان مدیر در میان دو گروه از متخصصان منابع انسانی و دانشجویان کارشناسی کسب و کار، انجام شد: این گروهها برای تکمیل نتایج هیلمن و همکاران (1989) انتخاب شدند، که اظهار کرده بود کلیشه های منفی در میان مدیران امروزی همچنان پابرجاست.
هیلمن و همکارانش نگرشهای مدیران مرد را اندازه گیری کردند. نگرشهای متخصصان منابع انسانی اهمیت زيادی داشت زیرا این افراد جو کاری را با گزينش و اجتماعی کردن کارکنان جدید از طریق برنامه های گوناگون منابع انسانی تحت تاثیر قرار می دهند. انتظار می رود، کلیشه های منفی در باره زنان به عنوان مدیر، در این گروه کمینه باشد. نگرش دانشجویان نیز با اهمیت تلقی می شد زیرا آنها معرف نگرش بالقوه کارکنان جدید و مدیران آینده بودند. هر گروه مرکب از هر دو جنس (زن و مرد) بود، و امکان مقایسه نگرشهای زن و مرد را نسبت به زنان به عنوان مدیر میسر می سازد.
روش تحقیق
از پاسخ دهندگان خواسته شد تا پرسشنامه "مقیاس زنان به عنوان مدیر" (WAMS ؛ پیترز و ديگران، 1974) را تکمیل کنند تا وجود کلیشه ها نسبت به زنان به عنوان مدیر را نزد آنان ارزیابی کنند. WAMS حاوی 21عبارت است، و هریک رتبه بندی 7 درجه ای دارد. نمرات احتمالی در محدوده 21 تا 147 است، با نمرات پایینی که بیانگر کلیشه سنتی در باره زنان به عنوان مدیر است (بالاترین نگرش نامطلوب در باره زنان در مدیریت، یعنی اعتقاد به اینکه زنان نسبت به مردان، توانایی کمتری برای مدیریت دارند) و نمرات بالایی که نشانگر کلیشه کمترسنتی است.
پرسشنامه ها برای 575 تن از متخصصان منابع انسانی در میدوست پست شد، 95 درصد از آنان کارشان هدایت مصاحبه های استخدامی بود. 284 پرسشنامه، برگشت داده شد، یعنی حدود 49.4 درصد پاسخ داده بودند. تقريبا 60 درصد از این پاسخ دهندگان زن بودند، و 94.9 درصد از آنان حداقل 2 سال تجربه در حرفه منابع انسانی داشتند. سن پاسخ دهندگان بین 20 تا 70 بود، با اکثريت (69.7 درصد) در گروه سنی 30 تا 49 سال. این نمونه مرکب از بخش های صنعتی مختلف بود، از جمله تعلیم و تربیت، مالی، مراقبت بهداشتی، تولید، بخش دولتی، و بخش عمومی.
237 نفر از این پاسخ دهندگان دانشجويان رشته کسب و کار در مقطع کارشناسی دانشگاه ميدوسترن بودند. پرسشنامه ها در یک کلاس توزيع شد. تقريبا نيمی از افراد زن بودند (218نفر). سن آنها بين 20 تا 49، با متوسط سنی 24 سال بود. اکثريت دانشجويان (87.2 درصد) در زمان جمع آوری اطلاعات شاغل بودند؛ و 33.3 درصد از آنان بطور تمام وقت شاغل بودند.
نتايج پيمايش
نمره های متخصصین منابع انسانی بین 88 تا 147، با نمره ميانگين 133 و انحراف معيار 11.52 بود. نمره های دانشجويان از 65 تا 93، نمره ميانگين 79.23، و انحراف معيار 4.71 بود. تفاوت بین ميانگينهای اين دو نمونه در سطح 0.001 معنی دار بود، که نشان می داد نگرش متخصصان منابع انسانی نسبت به زنان به عنوان مدیر، بطور معناداری، مثبت تر از نگرش دانشجويان است.
علاوه بر اين، ميانگين نمره WAMS در داخل هريک از نمونه ها، برای زنان بطور معناداری بالاتر از نمره مردان بود. ميانگين برای زنان متخصص 133.69 و در مقابل برای مردان 127.65 بود. نمره ميانگين WAMS دانشجويان دختر79.89، بالاتر از ميانگين 78.61 دانشجويان پسر بود. تفاوت دو گروه در سطح 0.001 برای متخصصان و در سطح 0.05 برای دانشجويان معنی دار بود.
از متخصصان منابع انسانی نمرات بالايي بدست آمد که چندان دور از انتظار هم نبود. انتظار می رود اين قبيل متخصصان، بدليل فشار مداوم برای جلوگيری از تبعيض سازمانی در جريان کار و نيز آموزشهايي که اين گروه دریافت کرده اند، دارای نگرش نسبتا مثبتی در باره زنان به عنوان مدير باشند. نمرات اين متخصصان با نظر مساعدی با گزارشهای پيشين بررسی های WAMS مقايسه می شود. در پژوهشهايي که در سالهای 1970 اجرا شد، متوسط نمرات WAMS مديران، تقريبا 104 بود. تفاوتهای جنسی که در اين نمرات وجود داشت، تا اندازه ای تعجب آور بود، اما در پژوهشهای قبلی ای که از ابزارWAMS استفاده کرده اند، زنان تمايل داشتند تا نمرات بالاتری نسبت به مردان ارائه کنند. بطور مثال، در پژوهشی روی کارکنان تمام وقت يک شرکت پخش بین المللی، نمره متوسط برای زنان 119.38، در صورتی که نمره متوسط برای مردان 102.11 بود ( تربورگ و ديگران، 1977).
درمقابل نمرات پايين تری که بطور چشمگيری توسط دانشجويان کسب شده بود، رویدادی، ناخوشايند بود. شايد فقدان تجربه، تاحدودی نگرش نسبتا منفی دانشجويان را نسبت به زنان به عنوان مدير، توضيح دهد. اگرچه، وقتيکه مردان و زنان واقعا مساوی معرفی شوند انتظار می رود که هر نوع ادراکی از تفاوتهای میان مردان و زنان در جريان تحصيل برطرف شود. درهرصورت، بنظر می رسد نمرات اين دانشجويان يافته های هارلن و ویز (1982) را تایید می کند: همچنانکه سهم زنان در گروه افزايش می يابد، تبعيض نيز زياد می شود. از نظر آماری، هچنين تفاوتهای جنسی معنادار در نمرات دانشجويان ديده میشود، اما از نظر مفهومی در اين پژوهش، هم مردان و هم زنان ديدگاه نسبتا منفی ای در باره زنان به عنوان مدير، داشته اند.
با اين همه، فقدان تجربه با زنان به عنوان مدير، شايد اين نمرات پايين را توضيح دهد. در پژوهشی قبلی، (دوبينز و ديگران، 1988) ، برای اندازه گيری نگرش دانشجويان کارشناسی نسبت به اساتيد زن، ويرايش نسبتا تعديل شده ای از مقياس WAMS بکار رفت. نمره ميانگين برای يک گروه 51 نفره از دانشجويان 120و نمره زنان نسبتا بالاتر از مردان بود. برای يک گروه دیگر (810 نفر) از دانشجويان، ميانگين 126 بود. نگرش دانشجويان نسبت به اساتيد زن احتمالا مثبت تر از نگرش دانشجويان نسبت به زنان مدير است زيرا آنان تجربه بيشتری با اساتيد زن داشته اند. برای دانشجويان، کلاسی با يک استاد زن، شايد موقعيتی پذيرفتنی تر باشد؛ اساتيد زن با مجموعه ای آشنا در درون ترتيب سلسله مراتبی ای مانوس مواجه می شوند. در مقابل، مديران زن ممکن است متغيری ناآشنا و از اينرو غیرمنتظره در تجربه شغلی آتی دانشجويان باشند. به عبارت دقيق تر، آنها ممکن است به عنوان تهديدی بالقوه برای موفقيت شغلی بنظر برسند.
اين دقيقا نوعی موقعيت است که کليشه ها، قوی ترين تاثير را روی ادراک اعمال می کنند. فقدان تجربه، غالبا مردم را سوق می دهد تا به تعميم باورها در موقعیت دم دست، متکی شوند. برای خنثی کردن تاثير کليشه ها، باورهای رايج، نياز به توجه دارد، قبل از آنکه فردی با موقعيت نامانوس مواجه شود.
يافته های اين پژوهش، همانگونه که برخی متخصصان پيشنهاد کرده اند، حاکی از آن است که امکان بالقوه تبعيض عليه زنان به عنوان مدير تا زمانی که تمام " پسران قديمی" بازنشست نشوند، ناپديد نخواهد شد. تبعيض نامحسوس، براساس پيشداوريها در باره چگونگی تفاوت در توانايي مديريتی مردان و زنان ادامه خواهد داشت مگر آنکه شرکتها به اتفاق و مستمر تلاش کنند تا يک چنين پيشداوریهایی را از طريق تعليم و تمرين از ميان ببرند. بدون يک چنين تلاشهايي، پتانسيل موجود برای استفاده شرکتها از منابع مديريتی شان بلااستفاده می ماند- جنبشی ارزشمند برای سازمانهايي که محيط رقابتی فزاينده ای را در اقتصاد جهانی امروزی تجربه می کنند
- لطفا خودتان را معرفی کنید.
با سلام و تشکر به خاطر این مصاحبه ای که با من دارید.من ماریا هستم 23 سال دارم و اصالتا اهل کشور روسیه،ولی از سال 1991 در شهر وین اتریش زندگی می کنم.و در دانشگاه اتریش در رشته مطالعات شغلی در حال تحصیل هستم و امسال فارغ التحصیل خواهم شد.
2- چه موقع شما تصمیم گرفتید که به ایران سفر کنید؟
من خیلی وقت پیش فکر دیدن از ایران را در سر داشتم.و بالاخره توانستم در اوایل دسامبر 2005 برای یک دوره 2 هفته ای از ایران بازدید کنم.
3-عقیده و دیدگاه شما در مورد ایران قبل از سفر چه بوده؟و مهمترین انگیزه شما از آمدن به ایران چه بوده؟
تصویری که از چهره مردم ایران در غرب به وجود آمده ،متاسفانه بر اساس چیزی است که رسانه ها ی جمعی می نویسند.و بیشتر به خاطر سیاستها و گفته های دولتمردان در مورد کشور ایران است .و اطلاعات من در مورد ایران بر اساس ایرانیهایی است که در اروپا با آنها آشنا شدم .وبرای من خیلی جالب بود که نظر آنها را در مورد ایران می شنیدم.و همینطور با مطالعه کتابها و مقالات درباره ایران ،توانستم با این کشور بیشتر آشنا شوم.و در کل من به خاورمیانه علاقه مندم و ایران را به دلایل جذابیت زیادی که دارد انتخاب کردم. و من ار بین کشورهایی که تا به حال بازدید کرده ام .ایران یکی از بهترین کشورها بوده است.
4- شما از چه مکانهایی از ایران دیدن کردید.و کدام مکان بیشتر مورد توجه و علاقه شما قرار گرفت؟
من فقط دو هفته فرصت بازید از ایران را داشتم .و تصمیم گرفتم از مکانهای اصلی دیدن کنم.شروعغ سفر من از تهران بود.سپس به اصفهان سفر کردم.و بعد از آن به یزد و در آخر به شیراز .من از تخت جمشید دیدن کردم.که یکی از جالبترین مکانهایی بود که توجه مرا به خود جلب کرد.اصفهان هم یکی از زیباترین شهر ها یی بود که من تا بحال دیده بودم.و قدم زدن در خیابانها و کوچه های قدیمی سزد هم برای من خیلی لذن بخش بود.و شیراز ، شهر گل و شعر برایم خیلی دیدنی بود.
5- نظر شما در مورد مردم و فرهنگ های محلی ایران چیست؟
ایران در بین کشورهایی که من تا بحال بازدید کرده ام یکی از جذابترین و زیباترین کشورها بوده.مسافرت من به ایران از طریق یک سایت بنام باشگاه دوستی و مهمان نوازی صورت گرفت.این باشگاه این امکان را به شما می دهد که با افراد محلی رابطه برقرار کنید.و با روشهای زندگی و فرهنگ آنها آشنا شوید.و به عنوان یک مهمان برای من خیلی شگفت انگیز بود که در ایران مردم به من توجه زیادی می کردند.و مردم بسیار خونگرم و مهربان و مهمان نواز بودند،چیزی که من هرگز فراموش نمی کنم.و در کل می توانم بگویم که مردم ایران مردمی با فرهنگ بسیار بالا و مهربان هستند.مردمی هستند که در کمتر جای دنیا می توان همانند آنها پیدا کرد.
6-آیا شما به عنوان یک زن که تنها به ایران سفر کردید.با مشکلاتی هم مواجه بودید؟
ایران یکی از امنترین کشور ها بود.و برای من که به عنوان یک زن تنها به ایران مسافرت کردم هیچ مشکلی پیش نیامد.و به راحتی توانستم از ایران دیدن کنم
7- چیز بیشتر از همه شما را در ایران شگفت زده کرد؟
ایران جذابیت بسیار زیادی برای من داشت .ترافیک سنگین در تهران ، پوشش زنان و دختران که آنها را خیلی زیباتر می کرد،بلیت های ارزان قیمت،ماشین های قدیمی و فرسوده در اصفهان که اکثر آنها آهنگ های بتهون را پخش می کردند.
8-گر یک نفر از دوستان شما قصد سفر به ایران راداشته باشد.چه توصیه هایی به او می کنید؟
خیلی مفید است که مقداری از زبان فارسی رایاد بگیرد.چون اکثر مردم نمی توانند به زبان انگلیسی صحبت کنند.و اگر زبان فارسی را بلد باشد راحتتر می توان با مردم رابطه برقرار کرد.
در هر شهر استفاده از یک راهنما خیلی مفید و موثر هست.شرکت در تئاتر و کنسرت موسیقی مخصوصا موسیقی سنتی ایرانی خیلی جالب هست.تماشای فیلم های ایرانی در سینما،هر چند که متوجه زبان نمی شویم.اما میتوان حس کرد و فیلم را دریافت.و فیلم های ایران خیلی احساسی و عاطفی هست.
9- سخن آخر؟
برای من مسافرت به ایران یک تجربه بسیار خوبی بود.و خیلی خوشحال هستم.که توانستم به چنین کشور زیبا و تاریخی مسافرت کنم.معاشرت با مردم و فرهنگ بسیار زیبای آنها و همینطور خونگرمی و مهربانی آنها مرا شگفت زده کرد.و در این مسافرت کوتاه چیزهای زیادی از ایرانیان یاد گرفتم.چیزهایی که دربیشتر کشور های غربی نمی توان آنها را احساس کرد.
و دولت باید خدمات و امکانات بیشتری را فراهم کند.تا جهانگردان بتوانند به راحتی به این کشور تاریخی سفر کنند.
Please briefly introduce yourself
Hi and thank you for having me here. My name is Maria, 23years old, originally from Russia and living in Austria (Vienna) since 1991. I’m student at an Austrian university for business studies and will graduate this year.
2. When did you decide travelling to Iran?
I started to think of visiting Iran long before I actually went there. Finally I could do this trip in the beginning of December 2005 for a period of two weeks.
3. What was your idea about Iran before the trip and what were your motivations for travelling there?
The picture of Iran many people have in the West is unfortunately often based on what media is writing about and mostly concerns politics and the country’s regime. My knowledge about Iran was beyond that as I met many Iranian people in Europe and we very soon became friends. It was interesting to hear their point of view on the situation and I could further expand my knowledge by reading some books and articles. Being interested in the whole Middle East region, I found Iran particularly fascinating for many reasons and it was on the top of my destination list.
4. Which places did you go in Iran and what were your personal “highlights”?
I only had two weeks to visit the country so I decided to go to the major places. Starting from Theran, I further went to Isfahan, Yazd and Shiraz. I visited Persepolis, which definitely was one of the highlights on my trip. Isfahan was one of the most beautiful places I travelled so far and I also very much enjoyed walking in the old streets of Yazd and visiting the beautiful gardens in Shiraz, the city of poets and flowers.
.
6. How did you feel about the people and the local culture?
That was definitely one of the most interesting parts of my trip. I travelled with the help of an organization called hospitalityclub (www.hospitalityclub.org) which offers the possibility of staying with local people and get to know their way of life. It is a big chance to get to know the local culture and a great way to promote cultural exchange. It was amazing for me as a guest to receive so much kindness, attention and hospitality in Iran – something I always will remember.
7. Did you encounter any problems being a female traveller?
I think Iran is a very safe place for tourists in general and no problem for a woman going their on her own. The dresscode is not such a big deal as many people might think, it is absolutely enough to wear a longer jacket and a headscarf no matter what colour it has. But also like in other Islamic countries, this is not a very common way of travelling for females and I think it is better to go with friends or as a couple. My situation was slightly different since I was staying a lot with local people and apart from travelling between the cities, didn’t spend much on my own.
8. Anything which particularly surprised you in Iran?
For a large part I knew what to expect already before I went there, but of course I could observe a lot of interesting things.
The crazy traffic in Theran, the way girls dress in the north of the capital where the more affluent society is living, the number of satellite dishes and flat screens along with the number of taxis, especially the unofficial ones, extremely cheap prices for bus tickets, garbage vehicles in Isfahan playing Beethoven’s “für Elise”, the picknick culture… there is so much to discover!
9. Do you have any advice for people who are planning to go to Iran?
It is useful to learn some Farsi words and expressions as not many people in Iran can communicate in English. But many of them are eager to improve their English knowledge and will be happy to practice it with you. You can use taxis in all major cities as transportation and also arrange a tour with the drivers, it’s cheap and a comfortable way to get around.
Watch out for places where some music is performed or visit a concert, Iran has got great traditional music which is worth to explore. For me it was also very exciting to visit the theatre in Theran and go to the cinema, also if I didn’t understand everything.
10. Something else you would like to tell to our readers?
Well.. For me this trip was a great experience and I’m happy that I could travel to such an interesting country, explore the culture and meet wonderful people. I am very impressed by the hospitality and the friendliness I encountered in Iran, I felt welcomed and had a wonderful time.

عصري كه در آن زندگي مي كنيم ،عصر ارتباطات،عصر تكنولوژي،عصر فلز و سيمان و سنگ است
.در حالي كه مسير پيشرفت ها و حركت هاي سريع بشري در اين عصر به سمت راحت تر كردن زندگي انسانهاست ،امّا پيچيدگي هايي را نيز با خود به همراه دارد و در كنار واژه هاي جديدي كه بيانگر رشد،پيشرفت و گسترش علوم مختلف است واژه هاي ديگري نيز همچون اليناسيون سر برآوردند كه نشان دهنده بعد منفي اين حركت سريع هستند،در نهايت مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه مسير حركتانسان به سمت آسايش تن و ويران كردن روح است .از تبعات اين عصر دور افتادن انسان ها از يكديگر ،انزاوا،افزايش تك زيستي،طلاق،قتل،....و بيماري هاي رواني كه خاص اين دوران است .
انسان اين عصر احساس نوعي خلاء در وجود خود دارد ،انگار چيزي كم است،براي چيزي نگران و ناراحت است،براي نبودش امّـآ نمي داند چيست؟به سرابي در دور دست ها مي ماند
جـك كانفيـلد و مارك ويكتورهنسن مانند بسياري از نويسندگان و مؤلفين به اين موضو و ابعاد و ريشه هاي آن پي بردند و به دنبال راهي براي براي رفع اين خلاء
در زندگي هم نوعان خويش برآمدند و در نهايت نتيجه تلاش هايشان در
6 جلد كتاب تبلور يافت- اما اين پايان كار و تلاش آنها نبود – كه صفحه صفحه آن داراي ارزشي بالاتر از صدها جلسه روان درماني دارد و ده ها كيلو قرص هاي آرامش بخش،هر صفحه اين كتاب دوستي مي شود براي لحظات تنهايي شما .اين كتاب همچون سوپي است كه به هنگام بيماري مي خوريد،از هر دارويي بهتر و آرامش بخش تر اين كتاب غذاي روح شماست،جسمي سالم و شاداب است كه روحي سالم داشته باشد پـس سعي كنيد غذاي روحتان را به موقع ميل نماييد .
لغات در بيان معنا و مفهوم اين كتاب قاصرند،بنابراين ديگر حاشيه نمي روم
:در زير قسمت هايي از سخنان نويسندگان و مقدمه كتاب را مطالعه خواهيد كرد و در آخر يكي از داستان هاي اين كتاب را –كه همچون قطرهاي از درياست-به عنوان نمونه برايتان آوردهام اميد است كه مورد پسندتان قرار گيرد .
يادداشت مترجم
"سوپ جوجه"اي كه در پيش رو داريد از آن سوپ هاي جوجه اي كه مادر بزرگ هايمان به هنگام بيماري برايمان مي پختند تا جسممان جاني دوباره بگيرد و تقويت شود،نيست .اين سوپ، مجموعه اي از داستان هاي كوتاه دل انگيزي است كه درباره عشقومحبت؛وظايف پدر و مادري،غلبه بر مشكلات و موانع،زندگي و مرگ و.... نگاشته شده و تاثير هر يك از آن ها به مثابه سوپي است براي روح كه مي تواند در تلطيف و تقويت روحيه ما نقش مؤثري ايفاء كند .گردآورندگان و نويسندگان آن اكيدا توصيه مي كنند كه همه سوپ،و به عبارتي،مجموعه داستان ها،در يك وعده خورده(!)يا خوانده نشود .مقدار تجويز شده از طرف نويسندگان و گردآورندگان آن،يك داستان در روز است،به گونهاي كه زمان لازم براي تجزيه و تحليل هر داستان و هضم كامل آن را داشته باشيم.
بخشي از سري كتاب هاي "سوپ جوجه براي روح" توسط جك كنفيلد * و ويكتور هنسن** نگاشته شده و بخشي ديگر توسط اين دو بزرگوار گردآوري و بازنويسي شده اند .
ع.ا.راستكار محمودزاده
*Jack Canfield
**Mark Victor Hansen
مقدمه گردآورندگان و نويسندگان
ما بر همه چيزهايي كه براي پايان دادن به دردهاي عاطفي بسياري از مردم ضروري است،واقف هستيم
.احترام به نفس و قدرت نفوذپذيري شخصي براي هر آن كس كه مايل به صرف وقت و پيگيري آن باشد .قابل حصول است.
روي كاغذ آوردن جان كلام شفاهي مردم كاري است بس دشوار
.به همين خاطر،داستان هاي كتاب هاي " سوپ جوجه براي روح" پنج بار دز روز بازنويسي شده اند تا به صورت مكتوب نيز همان تاثير كلام شفاهي مردم را داشته باشند .هنگامي كه به خواندن دتستان هاي اين كتاب مي پردازيد،خواهشمنديم هر آنچه درباره تندخواني خوانده ايد،به فراموشي بسپاريد و از سرعت خود بكاهيد. در اعماق قلبتان و در ژرفاي ذهنتان به صداي واژه ها گوش فرا دهيد.تك به تك داستان هرا مزه مزه كنيد. بگذاريد روي شما تاثير بگذارند.از خودتان سؤال كنيد:اين داستان چه حسي از وجود مرا بيدار مي كند؟چه چيزي براي زندگي من پيشنهاد مي كند؟چه حسي و يا عملي از درون مرا صدا مي زند؟بگذاريد وجودتان با هر يك از داستان ها در آميزد .
تاثير برخي از اين داستان ها بيش از تاثير خواهد بود كه ديگران روي شما مي گذارند
.برخي معاني عميق تري دارند .برخي شما را به گريستن و برخي شما را به خنده وا مي دارند.برخي،روي هم رفته،احساس بخوصوصي در شما ايجاد خواهند كرد و برخ سراپاي وجودتان را تسخير خواهند نمود .هيچ عكس العمل مشخصي در ميان نيست.تنها، عكس العمل خود شماست .بگذاريد تا عمل كند و تاثير خودش را بر جابگذارد.
به هنگام خواندن داستان ها هيچ عجله نكنيد
.صبور و بردبار باشيد.از خواندن آن ها لذت ببريد .مزهمزه شان كنيد.با تمام وجودتان با آنها درآميزيد .اين داستان ها حاصل هزاران ساعت تلاش در جهت گلچين"بهترين از بهترين ها" ي چهل سال تجربه ماست....
اگر تحت تاثير داستاني قرار گرفتيد و مايل به سهيم شدن آن با ديگران شديد،حتما اين كار را بكنيد
.اگر داستاني شما را بياد شخص ديگري انداخت،از همان شخص دعوت كنيد تا با هم به خواندن آن بپردازيد .بگذاريد داستان ها كار خودشان را بكنند و هر كدام از احساس شما را كه ميتوانند در حد اعلاي خود تحريك كنند. هدف از نگارش آنها درست به همين منظور بوده.
ما براي گردآوري بسياري از داستان هابه دفعات به منابع اصلي مراجعه و از آنهاتقاضاكرده ايم تا داستان را دوباره در قالب واژه هاي خود بازگو كنند و يا به رشته تحرير در آورند
.بسياري از داستان ها از زبان خود آن ها،و ما نويسندگان ، نقل شده است.ما هر يك از داستان ها را به نام خود آنهابه چاپ رسانده ايم .
در خاتمه اميدواريم كه خوانندگان اين كتاب به همان اندازه از خواندن داستان هاي آن لذت ببرند كه ما از نوشتن آنها لذت برده ايم
.
Jack Canfield
Mark Victor Hansen
لازم به ذكر است كه كتاب
" سوپ جوجه براي روح"تا كنون در 3 جلد با كمك اتشارات فروزش منتشر شده.
:::::::::::::::::::::::::::::*
داستان*::::::::::::::::::::::::::::::
دختر پرسيد
پس شما فكر مي كنيد من آدم شجاعي هستم؟
بله،اين طور فكر مي كنم.
-
شايد باشم،براي اينكه معلم هاي خوبي داشته ام.با يكي از آنها سالها پيش موقعي كه داوطلبانه در بيمارستان استنفورد كار مي كردم،آشنا شدم .مريض كوچكي داشتيم به اسم ليزا كه بيماري عجيبي داشت.برادر پنج ساله اش هم گرفتار همين بيماري شده بود،ولي برادرش به شكل معجزه آسايي توانسته بود پادزهر اين بيماري را بسازد و حالا در خون او اين ماده وجود داشت .
پزشك،وضعيت خواهر كوچولو را براي پسرك پنج ساله توضيح داد و گفت تنها راه نجات خواهرش ايت است كه خون بدن او را بگيرند و بدن خواهرش بزنند
پسرك لحضه اي فكر كرد و سپس نفس عميفقي كشيد و گفت
باشد!اگر ليزا نجات پيدا مي كند مسئله اي نيست.
در فاصله اي كه كار انتقال خون انجام مي شد،رنگ به گونه هاي ليزا برگشت و رنگ صورت پسر و لبخند زيباي روي لبش پريد
. پسرك لبهاي لرزان از دكتر پرسيد :
-
همين حالا مي ميرم يا بعد؟
طفلك پسرك كه خيلي كوچك بود خيال كرده بود قرار است همه خون بدنش را به بدن خواهرش منتقل كنند
.بله،من شجاعت را از چنين معلم هاي نازنيني ياد گرفتم .
"
دان ميل من"
از كتاب
"سوپ جوجه براي روح"

در اين تحقيق قصد دارم به بررسي رابطه ميان ويژگي هاي فردي مخاطبان و ويژگي ها خاص خبر سيما بپردازم .
آيا ميان ويژگي هاي فردي مخاطبان و توجه به ظاهر يا محتواي اخبار ( شکل و سبک خبر , شرايط اجراي خبر , گوينده خبر ) رابطه اي وجود دارد يا خير ؟ هدف اصلي در اين تحقيق اين است که آيا ويژگي هاي فردي مخاطبان مانند سن , جنس , تحصيلات و شغل در ميزان توجه آنها به اخبار تلويزيون و قسمت هاي مختلف آن تاثير دارد يا خير ؟
در اين تحقيق از روش پيمايشي (پرسشنامه ) استفاده شده است حجم نمونه 100 نفر بوده است و در انتها داده ها تحليل شده است که در بخش مشاهدات تجربي بيان خواهد شد .
مباحث نظري :
در اين تحقيق از نظريه استفاده و خشنودي استفاده شده است اعتقاد به مخاطب سرسخت که منفعل نيست و در شرايط مختلف دست به گزينش خواهد زد. مخاطب با توجه به نياز خود و در راستاي ارضاي نياز و انتخاب رسانه دست به ابتکار عمل خواهد زد . و تنها به آن چيزي توجه مي كند كه به آن علاقه مند است و يا نيازي را از او بر طرف مي كند .
و همچنين نظريه اعتبارمنبع كه مخاطبان تلويزيون با توجه به تجربه اي كه از رسانه هاي جمعي و ميزان اعتمادي كه به آن دارند از آن استفاده مي كنند . سعي شده است با توجه به همين نظريه ها فرضيه ها ثابت شود. فرضيات من در اين تحقيق عبارتند از :
1. با افزايش تحصيلات , مخاطبان خبر سيما بيشتر سعي مي کنند به شکل و سبک و محتواي خبر توجه کنند .
2. مخاطبين با سنين پايين تر , بيشتر به نحوه اجراي خبر و شرايط آن و گوينده خبر توجه دارند.
3. جنس نيز در ميزان توجه به قسمت هاي مختلف خبر مي تواند تاثير گذار باشد , به طوري که زنان بيشتر به شکل ظاهري خبر و گوينده توجه مي کنند.
4. شغل هم به طور کلي مي تواند توجه افراد را به قسمت هاي خاصي معطوف کند افراد اگر از نظر شغلي درمراحل بالاتري قرار داشته باشند , بيشتر به شکل و سبک خبر و محتواي آن توجه مي کنند تا به ظاهر اخبار .
به طور کلي ويژگي هاي خبر سيما به سه دسته شرايط اجراي خبر با متغير هاي (مدت زمان مناسب براي اجراي خبر , استفاده از موسيقي در پخش خبر , بيان خبر مطابق با واقعيت هاي روز) شکل و سبک خبر با متغير هاي ( استفاده از اصطلاحات عاميانه , داشتن تفاسير خبري , استفاده از گزارشات عامه پسند و ملودرام هاي خبري , صدا و تصوير همزمان , ترتيب اخبار بر اساس اهميتي که دارند ) گوينده خبر با متغير هاي (صميمي بودن گوينده , پوشش و لباس مجري , لحن و تن گوينده ) تقسيم شده است .
در ويژگي هاي فردي مخاطبان هم متغير هاي سن , جنس , تحصيلات و شغل در نظر گرفته شده است و رابطه هر کدام از آنها با سه ويژگي خبر تلويزيون سنجيده شده است که توضيح بيشتر اين متغير ها در قسمت روش شناسي خواهد آمد .
توضيح برخي مفاهيم :
در شرايط اجراي خبر متغير هايي به کار رفته است که توضيح برخي از آنها ضروري مي نمايد .
در ميان سوالات اين بخش , بيان خبر مطابق با واقعيت هاي روز به چشم مي خورد که منظور از آن تازگي خبر است تازگي اخبار به عنوان يکي از ارزشهاي هفت گانه خبر يعني هر اندازه که فاصله وقوع رويداد و درج آن به عنوان خبر نزديکتر باشد , خبر تازه تر خواهد بود.
در سبک خبر هم به توضيح چند متغير که پيرامون آنها سوالاتي در پرسشنامه مطرح شده است , مي پردازيم .
گزارشات و تفاسير عامه پسند خبري که همان ملودرام هاي خبري هستند. منظور از ملودرام هاي خبري هم
گزارشاتي هستند که مشکلات مردم جامعه را بررسي مي کنند و آنها را ملموس مي سازند استفاده از شيوه مردم ساده , يعني اخباري که بيان مي شود همان افکار مردم ساده است.
بيان خبرها در قالب عکس ها و تصاوير , يعني استفاده از تصاوير زنده تلويزيوني و قدرت تصوير در اثبات خبر و جذابيت و قابل کردن تصوير براي القا خبر به مخاطب زيرا تصوير تلويزيوني و موسيقي ميتواند اطلاعاتي که زبان از بيان آنها عاجز است را انتقال دهد .
در قسمت گوينده خبر هم منظور , صميمي بودن , لحن و تن گوينده , کيفيت نگاه مجري , اشاره هاي چهره و تاکيد هاي صوتي بر روي لغات کليدي و نمايشي که گوينده از خود در مقابل دوربين به اجرا مي گذارد .
روش شناسي :
در اين تحقيق از روش پيمايشي ( پرسشنامه ) استفاده کرده ام براي هر متغير يک سوال در پرسشنامه اختصاص داده شده بود. در بيان ويژگي هاي فردي مخاطبان , متغير هاي سن , جنس , شغل و تحصيلات در نظر گرفته شده و 4 سوال ابتداي پرسشنامه به آن اختصاص داده شده بود .
سن به صورت 18-22 و 23-27 و 28-32 و 33 به بالا در نظر گرفته شده بود .
تحصيلات نيز در يک طيف از ديپلم تا فوق ليسانس و بالاتر و حوزوي در نظر گرفته شده بود شغل نيز به 5 قسمت دانشجو , کارمند , آزاد , نظامي , خانه دار و حوزوي تقسيم شده بود.
ويژگي هاي خبر تلويزيون نيز در ابتدا به سه قسمت کلي تقسيم شد 1 – گوينده خبر 2- شکل و سبک خبر 3- شرايط اجراي خبر
گوينده خبر شامل سوالاتي پيرامون لحن و تن گوينده , صميمي بودن گوينده با مخاطب , لباس و پوشش مجري بود . در بخش شکل و سبک خبر سوالات مربوط به خبرهاي سنت شکسته و پرده برداري کننده از پشت صحنه اخبار , بيان خبر ها در قالب عکس ها و تصاوير , تفکيک اخبار به دوصورت کوتاه و مفصل , ترتيب اخبار بر اساس اهميت خبري , صداو تصوير همزمان تلويزيون , گزارشات خبري عامه پسند , وجود تفاسير خبري و استفاده از اصطلاحات عاميانه قرار داشت . در بخش شرايط اجراي خبر هم متغيرهاي مدت زمان مناسب براي اجراي خبر ( زماني نه خيلي بلند و نه خيلي کوتاه ) , استفاده از موسيقي در پخش خبر , تطابق اخبار با واقعيت روز قرار داشت .
نتايج تجربي :
تحليل ها و بررسي هاي به دست آمده براي بررسي رابطه ميان خصوصيات فردي مخاطبان و ويژگيهاي خاص خبر تلويزيون به شرح ذيل مي باشد :
ترتيب شرايط خبري در گروههاي سني 18-22و23-27 به ترتيب ذيل مي باشد :
1- گوينده خبر 2- شکل و سبک خبر 3- شرايط اجراي خبر
ولي در گروههاي سني 28-32و 33 به بالا اين ترتيب عوامل به شرح ذيل مي باشد :
1- شکل و سبک خبر 2- گوينده خبر 3- شرايط اجراي خبر
2- در تحصيلات هم افراد داراي ديپلم و فوق ديپلم هم به اين ترتيب قائل اند : 1- گ