هر چند جمع لاتين اين كلمه، يعني مديا در استفاده روزمره اي كه از اين واژه در انگليسي مي شود، بخوبي به عنوان يك
اسم مفرد جا افتاده است .يك رسانه مديوم عبارتند است از ؛ هر ابزاري براي برقراري ارتباطات.
رسانه حامل يا واسط پيام است .بدين ترتيب واسط در انگليسي “مديوم” هم رسانه و هم واسط معني مي دهد و در متن اصلي هم همين لغت به هر دو معني به كار رفته است .
استفاده از واژه رسانه به اين معني است ،كه كاربرد درست آن به شمار مي رود .تلفن ،رايو،فيلم و تلويزيون (نقاشي يا مجسمه سازي به كنار)همراه با چاپ و صداي انسان همگي بطور هم ارز واسط به شمار مي روند .
كتب مردم را ،آن گونه كه اضهار مي دارند ،از خود بي خود مي كنند ،آنها را به خنده و گريه وا مي دارند ،مردم در آنها گم مي شوند و جذب آنها مي گردند.با اين وضعيت ،چقدر احتمال دارد كه اين مسئله در مورد فيلم و تلويزيون نيز صدق كند.اين دو ادعا دارند كه بيان را آنگونه “طبيعي مي سازند” كه همچون خود طبيعت به نظر مي آيند .در فيلم ،در سينما ،چهره ها و صورتها ،چشم اندازها و حركات ،آنگونه در چشم جلوه مي كنند ،كه گويي همه آنها زندگي واقعي هستند.اما البته ما تنها به خاطر انزوا در تاريكي نيست كه چنين مي كنيم، بلكه همچنين دامنه وسيعي از جلوه هاي سينمايي ،بر اساس اهداف و نيات فيلم ساز به شيوه ديدن تصاوير توسط ما سازمان مي دهند .اين وضع همچنين در مورد تلويزيون و حتي در بين جمعيت شاد و مسرور اطاق نشيمن نيز صدق مي كند :
تلويزيون محل قدرتي است براي گروه هاي توليد ،و در وراي آنها شركتهاي بزرگي كه به منظور دستيابي به پول و نفوذي كه پول به همراه خواهد آورد ،به خريد توجه ميليونها نفر مي پردازند.اينها تنها معدودي از فشارهايي هستند كه در حول و حوش چهارچوب آنچه ما مي شنويم و تماشا مي كنيم به واژه واسط بودن چنين سنگيني مي دهند.
وقتي ما در حال تماشاي تلويزيون يا جواب دادن به تلفن هستيم ،روابط توليدي مستقيماً وارد اطاق نشيمن ما مي شوند .واژه “تل”خود لغتي است يوناني ،به معني دور،و اندازه گيري دوري بين واسط(يا رسانه -مترجم) و پيام است كه موضوع مورد بحث نظريه رسانه هاست.
تاريخچه رسانه ها :
در نيمه قرن دوم نوزدهم ،بتدريج خود چاپ ،ابتدا تحت سيطره ارتباطات الكتريكي و سپس ارتباطات الكترونيكي قرار گرفت.در تاريخ رسانه ها و جنبش سه مرحله اي آنها :الفبا -چاپ-صفحات تصوير
اين سومين گسستگي اساسي به شمار مي رود.درك حياتي بودن اين تغيير مستلزم سياحتي كوتاه در حوزه ارتباطات و فعاليتهاي حيرت آور آن است ،حوزه اي كه بخشي از انقلاب صنعتي اواخر قرن نوزدهم را تشكيل مي دهد.در سال 1900 ،تلگراف ،تلفن ،دوربين ،راديو و اولين ابزارهاي راهگشاي تلويزيون الترونيك همگي كم و بيش پا گرفته و آن طور كه انسان مي تواند انتظار داشته باشد ،به شدت از پيوستگي دورني برخوردار بوردند .اين امري بالنسبه شناخته شده است كه پيدايش دوربين با بخش مركزي اين تاريخ را تشكيل مي دهد .در سال 1800 ،هامفري ديوي با فكر « نگارش بوسيله نور » ،سر و كله مي زد، و نمايش تصاوير دوار مناظر را بر روي پرده ،از طريق يك نظام متشكل اط آينه ها در يك رصد خانه تاريك،معروف به اطاق تاريك جعبه عكاسي ،الگو و قالب ،لازم براي سبك مشهور نقاشي مناظر شهري را ،كه كانالتوي نقاش مشهورترين استاد اوليه آنها به شمار مي رود،فراهم آورد.
مشكل اين نبود كه لنزي ،قادر به نمايش تصوير بر روي پرده ساخته شود،بلكه مشكل اين بود كه تصوير بر روي سشسطحي كه به نحو مناسب پذيراي آن باشد،تثبيت گردد.در 1839 داگر،اين مشكل را حل كرده بود و عكس به ويژگي آشنايي در اطاقهاي نشيمن دوره ويكتوريا ،و كار هنري رايج فرهنگ عامه جامعه صنعتي تبديل شد.
تحولات مشكلتر ولي به همان اندازه ذي ربط و شگرف در عرصه تلگراف التكريكي روي دادند -حل اين معما كه چگونه به طور همزمان پيامهايي براي مسافات دور فرستاده شود .خود الكتريسته ،از ابتداي قرت هجدهم ،در مركز علوم طبيعي (و بدين خاطر تغييرات فن شناسي)قرار داشت.در اوايل 1774 يك فرانسوي به نام لزاژ اين تحقيقات را به سمت ارسال علامات بوسيله ضربه هاي گسيخته اي در طول يك سيم ،سوق داده بود و به اتفاق ديگران به تعمق در مورد شيوه هاي ثبت اين ضربه ها ،در فواصل مناسب ،بر روي قطعات كاغذ پرداخته بود.در 1825 با نمايش كاركرد عقربه هاي مغناطيسي توسط يك انگليسي به نام استرجن ،ساموئل مورس ،در آن طرف اقيانوس اطلس ،در وضعيتي قرار گرفت كه بتواند به ابداع رمز ارتباطي مشهور خود بپردازد ،تا به وسيله آن بتوان پيامهاي قابل خواندن را ،در قالب الفبايي تماماَ متشكل از ضربه هاي بلند و كوتاه ارسال نمود.در بتدا برد اين پيامها بيست مايل بود اما مورس و شركت وابسته اش به اختراع يك تقويت كننده پيام مبادرت كردند،كه برد ديگري به پيام بخشيد ،تا آنجا كه واشنگتن توانست با بالتيمور تماس بگيرد.
بررسي اثرات آسيب شناختي تلويزيون بر جامعه و خانواده:
تلويزيون خطري اساسي براي دموكراسي و آزادي است » «
پژوهش هاي علمي و آماري نشان مي دهد كه تماشاي مستمر تلويزيون ،قدرت انسجام فكر و انديشه منطقي را از ميان مي برد .(بورستين) دنياي نقش بسته در صفحه تلويزيون ،دنيايي است دست دوم ،پرداخته شده و اغلب مخدوش ،تصويري كه تلويزيون از جهان خارج به ذهن ما منتقل مي كند ،با وافعيت خارجي يكسان نيست.اين تصوير،انسان فعال و متفكر را به تماشا چي منفعل و راكد تبديل مي كند ،سرعت انتقال را از بين مي برد ،عكس العمل دفاعي و دماغي بدن را در برخورد با اطلاعات ،تضعيف مي سازد و ايدز فرهنگي را نصيب انسان و جامعه مي نمايد.بنا بر اين مي توان در يك جمله گفت كه بهره گيري پيوسته از تلويزيون موجب تغيير و دگرگوني در ادراكات و دريافتهاي انساني مي شود .
واژة «اجتماع» ،حضور افراد جامعه در مكاني خاص را به ذهن متبادر مي كند در حاليكه كه «اجتماع» تلويزيون را افرادي تشكيل مي دهند كه دور از يكديگر و خارج از محدوده ديد يكديگر قرار دارند.
جوانان امروز كه با تلويزيون بزرگ شده اند زماني كه ناچار مي شوند در يك اجنماع واقعي ـ ونه تلويزيونيـشركت كنند ،غالباَ نمي دانند چگونه رفتار كنند.ديدن رويدادهاي اجتماعي از صفحه تلويزيون معياري،به آنان عرضه نكرده است ،كه بر اساس آن صبر و تمركز آرامش ،استماع سخنان موافق و مخالف ،سكوت و يا حتي طريقه نشستن و لباس پوشيدن را در محافل و مجامع عمومي رعايت كنند.تلويزيون ابزار انتقال علم و دانش نيست،بلكه وسيله اي است براي اطلاع رساني ،دانش و علم مقوله اي است داراي ارزش و اعتبار پايدار و تاثير درازمدت، در حالي كه به ندرت دانش نوين را جايگزين دانسته ها و آموخته هاي قبلي خود مي كنيم و بر اندوخته هاي پيشين مي افزاييم.اما در مورد داده ها و اطلاعات ،وضع به گونه اي ديگر است.نو بودن و جالب بودن و چند بعدي بودن يك اطلاع يا يك داده باعث مي شود كه اطلاع و داده قبلي از ارزش و اعتبار ساقط شده و جاي خود را به اطلاعات جديد بسپارد .در حاليكه «نو بودن» بر ارزش علمي مطلبي نمي افزايد ؛درست بر عكس ،ملاك ارزيابي يك خبر به حساب مي آيد.
نكته با اهميت ديگر اين كه هر آنچه تلويزيون ارائه مي دهد همزمان براي همه ارائه مي شود .گروه بندي و طبقات اجتماعي و سنين متفاوت بينندگان و تفاوتهاي درك و شعور سليقه انسانها در شكل و محتواي برنامه ها تاثيري نداردو به علت اين كه برنامه هاي تصويري اغلب بايد عامه پيند و همگاني باشند،فاصله و مرز ميان عالم و جاهل و دارندگان فرهنگ و شعور برتر با افرادي عامي از ميان برداشته مي شود،در حالي كه كتاب و كتابخواني بر دانش و قدرت فهم اطلاعات افراد مي افزايد.
همچنين تلويزيون برداشت و استتنباط ما را از«واقعيتها» مخدوش مي سازد .هر واقعه و هر ماجرايي امروزه دو بار رخ مي دهد :يك بار در عالم واقع و بار ديگر بر روي صحنه تلويزيون ،صرفنظر از وجوه اختلافاتي كه ميان تبيين اين ماجرا در عالم واقع و در عالم تلويزيون وجود دارد ،همسن دوگانگي معنا ،اثرات بي شماري بر ذهن و انديشه و عواطف ما مي گذارد .
از آنجاييكه امكان بيان عقيده در تلويزيون براي همه انسان ها فراهم نيست .افرادي كه عقايد و نظر آنان خلاف آن چيزي است كه مجري و سردمداران تلويزيون در سر دارند ،چگونه مي توانند از اين وسيله براي بيان آزادنه عقايد و آراي خود بهره گيرند.همين جا يك تبعيض بزرگ ميان گردانندگان تلويزيون به عنوان مهمترين پيام آور و قوي ترين وسيله ارتباط جمعي و ديگران به عنوان مخاطبان رخ مي نمايد و از همين رو پوپر ،تلويزون را خطر بزرگي بر سر راه آزادي و دموكراسي مي داند .
امروزه تاثيرات گوناگون رسانهاي ارتباط جمعي موضوع مباحث گسترده اي است كه در حال حاضر در اغلب كشورهاي صنعتي جهان جريان دارد .
بدون ترديد تغيير و تحولات ناشي از مطالعه كتاب ،به عنوان يك وسيله ارتباط جمعي ،با تاثيرات ناشي از تلويزيون متفاوت است .يك باور عمومي و مشهور اين است كه تماشاي تلويزيون ،باعث مي شود سلسله تصاوير و حركتهايي را كه در پي هم مي آبند ،به گونه اي غير فعال دريافت كنيم ،در حاليكه مطالعه يك متن موجب تحريك مغز براي تعقل مستقل است و تنها با مراجعه به دانسته هاي قبلي و آوردن آنها د رحوزه پردازش آگاهانه ،پيام نهفته در متن استنباط مي شود.
تلويزيون قدرت تخيل و ساز و كار خلاقيتهاي ذهني را تضعيف مي كند.(پوپر،74)بررسي هاي و پژوهش هاي فراوان نشان مي دهد كه مطالعه نه تنها موجب فعاليت و خلاقيت مغز مي وشد ،بلكه قدرت درك تصاوير و خيال پردازي را نيز افزايش مي دهد.بر اساس مشاهدات پژوهشگران ،كودكاني كه والدين آنها با فراهم ساختن كتاب هاي لازم و مناسب ،آنان را به خواندن وا مي دارند ،كودكاني كه پدران آنها اهل مطالعه هستند و كودكاني كه كمتر تلويزيون تماشا مي كنند ،به نسبت ديگر كودكان هم سن خود از قدرت انديشه ،خلاقيت ذهني و خيال پردازي بالاتري برخوردارند ،عكس اين واقعيت نيز به اثبات رسيده است ،كودكان پدراني كه اهل مطالعه نيستند تمايل كمتري به خواند كتاب دارند .
بنابر اين رسانه هاي تصويري و الكتروني در درازمدت قدرت تفكر و همچنين توانايي تحليل و تفسير و تبيين افراد را كاهش مي دهند و به مرور زمان قدرت تخيل حافظه آنان را تضعيف مي كنند.آن دسته از ارادي كه در كنار رسانه هاي الكتروني ارتباط خود را با كتاب و نوشتار نيز حفظ كرده اند كمتر از كساني كه فقط با رسانه هاي نوشتاري در راتباطند و بيشتر از اقشاري كه فقط وفقط مخاطب رسانه هاي تصويري هستند ،از قدرت فراگيري و بهره وري از اطلاعات و اندوخته هاي علمي برخوردارند .اين تفاوت در سطح اندوخته ها و فهم مطالب، خود عامل ديگري است كه در درازمدت فاصله طبقاتي را در جوامع افزايش داده و شكاف ميان
تبليغات ،بازرگاني و رسانه
تبليغات جمع تبليغ و به معني ابلاغ و رساندن پيام است .
تبليغات در عمل گاهي مقدس و مشروع تلقي مي شود (كاربرد اخلاقي مذهب).تبليغات در جايي راهنما و اطلاع رسان است و نقش بازگوكننده عقايد گروه ، جمعيت ،حزب ،و يا توضيح دهنده پيشرفتها و كاركردها و اطلاعات واقعي رويدادها و يا مشخصات صحيح اشياء و كالاهايي است كه سطح آگاهي هاي عمومي مردم را بالا مي برد .
گاهي واژه تبليغات در اذهان عمومي با سوءظن همراه است و زماني است كه مخاطبين پيام را مشكوك ،ناقص،دروغ و مغرضانه مي پندارند و در مقابل آن واكنش خشم و نفرت از خود بروز مي دهند .بطور كلي تبليغات جهت دادن به جرياني از پيش موجود است و يا اينكه در تعريف آن مي توان گفت عبارتست از اعمال نظريات و يا اطلاعات خاص به منظور كسب آراء يا تمايلات مطلوب .
پيشينه تبليغات :
تبليغات از ابتداي خلقت وجود داشته است .حك اولين تصاوير و نقوش انسانهاي نخستين بر روي ديوارهاي غارها ،سخرانيها ،ترانه ها ،سنگ نبشتها ،همه يك حركت تبليغي بوده است و تبليغات در همه زمينه هاي مختلف از ساختن يك سوزن تا رفتن به كره ماه وجود دارد و انگيزه هاي مادي ،معنوي ،رواني و برتري جويي وجود دارد .
گستردگي آن نيز به حدي است كه از هر وسيله اي براي بروزش استفاده مي شود .تبليغات بوسيله پيام هاي شفاهي به طريق چهره به چهره ،كتاب ،نشر اطلاعات و تبليغات مذهبي مساجد و كليساها و معابد انجام مي گرفت و پيشرفت علوم آنرا به شكل امروزي در آورده است .
اهميت تبليغات :
تبليغات در همه امور جاري فعاليتهاي بشري اعم از علمي ،فرهنگي ،اقتصادي،سياسي،اجتماعي ،شخصي و جمعي تاثير فراوان دارد .
تبليغات در زندگي اجتماعي ،تشكيل حكومت ها ،ظهور اديان ،تبيين ايدئولوژيها ،وقوع جنگها و نظام هاي سياسي نهضتهاي آزاديخواهانه و اقدامات سركوبگرايانه وجود دارد و در وجه مثبت آن نيز يك ضرورت است و سواي جنبه هاي تحريكي و تشويقي اساساً به عنوان خبر و اطلاعيه و اعلام حضور جزو لاينفك زندگي روزمره جاري است .
در دنياي امروز آدمهاي كمرو و سازمانهاي در لاك خود فرورفته در جريان تند و بيرحمانه تبليغات وا مي مانند تبليغات دنيا را در معرض بمباران دائمي فكري خود قرار داده است .
انسان معاصر چون كودك ،جوان ،سالمند ،زن و مرد در هر موقعيتي در معرض و محاصره انواع تبليغات قرار دارد .
اصولاً هر كارگاه و كارخانه تعطيلي و خاموش دارد ولي تبليغات شبانه روز و بي وقفه كار مي كند و در انجام آن از رفتارهاي شخصي ،شهادت طلبي در ميدان جنگ ،رنگها ،كلام و موسيقي ،شعر و داستان ،گل و گياه ،نور و تاريكي استفاده مي شود .
در اين ميان توسعه تكنولوژي و ترقي روز افزون صنعت و فراگيري وسائل ارتباط جمعي است كه جهان معاصر را در چنبره تبليغات اسير كرده است .در عصر ارتباطات يا عصر اطلاعات خبرگزاريهاي غول آساي جهاني با مدرنترين ابزارها و تكنيك ها در اختيار تبليغات قرار دارند .
در روند انتشار اطلاعات و برقراي ارتباطات جمعي تدابير تبليغي است كه دنيا را تحت تاثير خود قرار داده است .انقلابات مشهور جهان نيز با تبليغات به ثمر رسيده است .در انقلاب 1789 فرانسه سخرانيهاي مهيج ،ناطقين ورزيده موجب ارتقاء سطح آگاهيهاي مردم گشت .در تمام جنگهاي تاريخي تبليغات نقش عمده اي را ايفا كرده است .
در جنگها و شورش هاي منطقه اي اخير نقش تبليغات يك طرفه آشناي اذهان عموم مي باشد .تبليغات با وجوه متضاد خود هم مي سازد و هم مي سوزاند و روزگار ،روزگار بدون تبليغات نمي گذرد .
عوارض تبليغات :
تبليغات سواي جنبه اطلاع رساني عوارض سوئي نيز دارد كه مهمترين آن فشار رواني است .حتي تبليغاتي عادي و عاري از ترفندهاي موذيانه نيز غالباً موجبات تحريكات اعصاب و هيجان زدگي را فراهم مي كند و وضعيت مصيبت بار هنگامي روي مي دهد كه انسان در مقابل تهاجم انواع تبليغات سوء دروغ و فريبكارانه قرار گيرد و اثرات تخريبي تبليغات بر حسب در جه مقاومت انسانها و سلسله دفاعي اعصاب آنها متفاوت است و از اهم تبليغات سوء عبارتند از :
1-عوارض جسمي:
طبق تحقيقات به عمل آمده يكي از علل و اسباب بروز بيماريهاي قلبي و عروقي ،سردرد ،كهير ،زخم معده و اثني عشر ،گوارتر،فشار خون ،ورم معده و غيره در اشخاص مي تواند بعلت در معرض تبليغات قرار گرفتن آنها باشد .
2-عوارض رواني :
تبليغات كه بر پايه دروغ و نيرنگ باشد و بطور مكرر پخش مي شوند بر روان مردم فشار زيادي وارد مي كنند كه باورهاي آنها به مسخره گرفته شده و به آنها توهين مي شود و اين زماني است كه تبليغات يك طرفه باشد و امكان پاسخ به آن نباشد .افراد در چنين مواردي دچار ياس ،انزوا طلبي ،تند خويي ،بي حوصلگي ،پرخاشگري ،پنهان كاري و محافظه كاري و بعضاً دروغگو مي شوند و آرامش و مناعت طبع آنها به اضطراب و تشويش تبديل مي گردد .
3-عوارض اجتماعي :
اين عوارض در برگيرنده اوضاع اقتصادي ،تربيتي ،فرهنگي،سياسي ،هنري و ساير ابعاد روزمره ،زندگي مي باشد .جوامعي كه در معرض بمباران تبليغاتي بيرحمانه قرار مي گيرند جوامعي هستند بيمار و آسيب پذير و غير مولد و غير شاداب و عبوس و آهنگ مروت و صفا و يكرنگي در چنين جوامعي نواخته
نمي شود .
پي نوشتها
1-متولي،كاظم ،روابط عمومي و تبليغات،انتشارات بهجت .
2-معتمد نژاد،كاظم ،وسايل ارتباط جمعي ،انتشارت دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي .
3-مولانا،حميد،سير ارتباطات اجتماعي در ايران، انتشارت دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي .
دنياي امروزي به ارتباط مستمر يا كنش متقابل ميان مردمي كه بسيار جدا از يكديگرند وابسته است . اما اگر ما تا اين
اندازه به ارتباط از راه دور وابسته نبوديم ، تعليم وتربيت به صورت توده گير نه ضروري بود و نه ممكن . در فرهنگهاي قديمي بخش اعظم دانش موجود آن چيزي بود كه يكي از انسان شناسان ، به نام كليفورد گرتس ، دانش محلي ناميده است .
سنتها در اجتماع محلي انتقال مي يافت و اگر چه انديشه هاي كلي فرهنگي به تدريج در مناطق وسيعي منتشر مي گرديد ، فرايندهاي انتشار فرهنگي ، طولاني ، كند و ناپيوسته بود . امروز ، ما در " كل جهان " زندگي مي كنيم به شيوه اي كه براي ژا پل ديديون ، يا هر كسي كه قبل از حدود سال 1800 زندگي مي كرد كاملا غير قابل تصور مي بود . ما از اوضاع و رويدادهاي هزاران مايل دورتر آگاهيم _ ارتباط الكترونيكي چنين آگاهي اي را تقريبا در هر لحظه فراهم مي كند . تغييرات در انتشار اطلاعات ، و در تكنولوژي هاي اطلاعات ، همانند هر جنبه توليد صنعتي بخشي از توسعه جوامع امروزي است . در قرن بيستم ، حمل ونقل سريع و ارتباط الكترونيكي انتشار جهاني اطلاعات را بسيار شدت بخشيده اند.
رسانه هاي همگاني ( روزنامه ها ، مجلات ، سينما و تلويزيون ) اغلب در ارتباط با سرگرمي در نظر گرفته مي شود ، و بنابراين در زندگي اكثر مردم نسبتا كم اهميت قلمداد مي گردد. چنين ديدگاهي كاملا گمراه كننده است .
ارتباطات همگاني در بسياري جنبه هاي فعاليتهاي اجتماعي ما دخالت دارد . براي مثال ، معاملات پولي اكنون اساسا بر پايه مبادله اطلاعاتي قرار دارد كه در كامپيوترها نگهداري مي شود . حساب بانكي توده اي از اسكناس نيست كه در گاو صندوق نگهداري شود ع بلكه ارقامي است كه روي برگ حساب چاپ شده و در كامپيوتر ذخيره مي شود . هر كس كه از كارت اعتباري استفاده مي كند به يك سيستم بسيار پيچيده اطلاعاتي متصل مي شود كه با وسايل الكترونيكي ذخيره شده و انتقال مي يابد . حتي وسايل سرگرمي مانند روزنامه ها يا تلويزيون تاثير فراگيري برتجربه ما داند . اين امر تنها به اين علت نيست كه آنها بر نگرشهاي ما به شيوه هاي خاصي تاثير مي گذارند ، بلكه از آن روست كه انها وسيله دسترسي به اطلاعاتي هستند كه بسياري فعاليتهاي اجتماعي به ان بستگي دارد . تنها يك فرد تارك دنيا ، ممكن است به طور كامل از رويدادهاي خبري كه بر همه ما تاثير مي گذارد بركنار باشد كاملا مي توان گمان كرد كه تارك دنياي قرن بيستم هم يك راديو داشته باشد !
الف ) دنيس مك كويل و " نظريه ميانجي ميان رسانه و جامعه "
در نگاه دنيس مك كوايل " نظريه ميانجي رسانه و جامعه " و نظريه ” جايگزين رسانه و جامعه " و نظريه “ جامعه توده وار ” با بر شمردن پيش فرضهاي نظريه ميانجي و خصايص آنها ، و با الگوي روابط اين نظريه ، رسانه ها را بيش تر وابسته به نهادهاي سياسي ، اقتصادي ، حقوقي و … مي دانند تا كنترل كننده آنها .
« دنيس مك كويل با تاكيد بر روابط متقابل نهادهاي سياسي ، اقتصادي و حقوقي ، اصول حاكم بر روابط رسانه و جامعه را چنين بيان مي كند :
1 – فلسفه و هنجارهاي حاكم بر فعاليت رسانه ها كه نشات گرفته از پيش فرضهاي ايدئولوژيك است .
2 – قوانين رسمي كه برخي محدوديت ها را براي رسانه ها ايجاد مي كند .
3 – مناسبات اقتصادي حاكم بر فعاليت رسانه ها
4 – پيوندهاي غير رسمي بين رسانه ها و نهادهاي آموزشي ، فرهنگي ، ديني و …
5 – رسانه ها به عنوان نقطه عطف مشترك انواع تجربيات جداگانه و هماهنگ كننده اطلاعات تجربيات و معارف مخاطبان
در خصوص نظريه جايگزين رسانه ها و جامعه ، مك كويل با ترسيم الگويي كه از دو تن از جامعه شناسان به نام “ بارل ” و “ مورگان ” اقتباس نموده سه بعد “ قدرت ” و سلطه گري در مقابل كثرت گرايي “ " تغيير ” ( رسانه به عنوان محرك ، در مقابل جامعه به عنوان محرك ) و “ گرايش گريز از مركز ( متمايل به مركز رسانه ها ) را تشريح مي كند .
مك كويل در تحليل گرايش هاي متمايل به مركز رسانه ها ( نقش رسانه ها در تقويت و استحكام ارزش ها و باورهاي موجود ) و گريز از مركز رسانه ها ( نقش رسانه ها در تضعيف ارزش هاي موجود و نوگرايي و امروزي شدن ) اذعان مي دارد كه از برخورد اين دو بعد چهار موضع نظري با وجود مثبت و منفي به وجود مي آيد :
1 – گرايش متمايل به مركز رسانه ها در وجه مثبت بر وحدت بخشي و يكپارچه سازي رسانه ها تاكيد مي كند و در وجه منفي بر كنترل و دخل و تضعيف ارزش ها .
2 – گرايش گريز از مركز رسانه ها در وجه مثبت بر نوگرايي ، آزادي خواهي و تحرك اجتماعي رسانه ها تاكيد مي كند و در وجه منفي بر انزوا ، از خود بيگانگي و تضعيف ارزش ها تاكيد مي كند .
ب ) نظريه جامد توده وار
قبل از بررسي و تحليل نظريه جامعه توده وار به تعريف مفهوم توده و توده رسانه مي پردازيم واژه كليديMass را نمي توان بصورت ساكن و غير مواجه بودن با فضاي اجتماعي و ابعاد آن تعريف كرد . مهمترين ويژگي اين واژه دو پهلو بودن و تناقض دروني آن است . در تفكر اجتماعي اين واژه ، هم معناي كاملاً مثبت و هم معنايي كاملاً منفي داشته و هر دوي اين معاني نيز حفظ شده است .
وجه منفي آن از گذشته به توده غوغاگر و اوباش اطلاق مي شده است . به ويژه توده مردم جاهل و بي اعتنا به قانون . در اين نگاه ، در اين تعريف واژه توده فرهنگ ، هوش و حتي خردمندي وجود ندارد .
اما در معناي مثبت و مشخصاً در سنت سوسياليستي ، از واژه “ توده ” مردم معمولي و زحمت كشي كه براي تحقق اهداف جمعي سازمان يافته اند استنباطي مي شود . وقتي كميت زياد بار مثبت داشته باشد اين واژه نيز معناي مثبت مي يابد مثلاً حمايت توده اي ، يا جنبش توده اي و اقدام توده اي و غيره ، جدا از ارجاع به تعداد زياد در هر دو معناي مثبت و منفي ، نكته مهم در اين است كه اين مجموعه عمل كننده عليه سركوب مي شود يا اينكه به نظم مستقر و موجود خدمت مي كند . اين تفاوت در ارزش گذاري ، چه حال و چه در گذشته هميشه بستگي به موضع گيري و عقيده داشته است .
دليل استفاده از از واژه Mass در Mass communication ( ارتباط جمعي ) توليد انبوه و پر شمار تعداد زياد مخاطباني است كه به رسانه هاي جمعي دسترسي دارند ، همچنين يك معناي اصيل واژه Mass ، مجموعه اي بي شكل است كه تميز دادن اجزاي آن از يكديگر بسيار دشوار است . در فرهنگ ، Mass به صورت زير تعريف شده است : “ مجموعه اي كه در آن فرديت از ميان رفته است ” اين معنا بسيار نزديك به استنباطي است كه جامعه شناسان از اين واژه دارند ، به ويژه آنگاه كه به مخاطبان رسانه هاي جمعي اطلاق مي شود .
از نگاه هربرت بلومر جامعه شناس معاصر آمريكايي صاحب نظر مكتب كنش متقابل در تعريف اوليه “ توده ” با استفاده از فرق هايي كه ساير انواع جمع هايي كه در زندگي اجتماعي يافت مي شود . به ويژه گروه ، انبوه خلق و همگان دارد ارائه مي كند .
در يك گروه كوچك ، همه اعضا يكديگر را مي شناسند ، بر عضويت مشتركشان در گروه آگاهي دارند . ارزش هايشان مشترك است . نوعي ساختار روابط دارند كه در طول زمان نسبتاً پايدار است و در خدمت هدف خاصي است . “ انبوه خلق ” بزرگ تر است ، اما هنوز محدود به حدودي قابل مشاهده و جايي مشخص است هر چند انبوه خلق موقتي است و به ندرت دوباره با همان تركيب اوليه تشكيل مي شود . البته احتمال مي رود كه هويت و روحيه مشترك بالايي وجود داشته باشد اما معمولاً تركيب اخلاقي و اجتماعي آن ساختار و نظم معيني ندارد . البته انبوه خلق مي تواند دست به عمل بزند اما اغلب اعمالش خصلت انفعالي ، عاطفي و غير عقلاني دارد .
نوع سومي كه هربرت بلومر “ همگان ” مي خواند كه بسيار بزرگ ، پراكنده و پايدار است معمولاً حول موضوع يا هدف مربوط به زندگي عموم مردم تشكيل شده و هدف اوليه اش پيش برد منافع يا عقيده اي خاص و تحقيق دگرگوني سياسي است . “ همگان ” عنصري اساسي در نهاد سياسي دموكراتيك و مبتني است بر آرمان برخورد عقايد در چارچوب يك نظام سياسي باز و غالباً از بخش هاي آگاه تر جامعه تشكيل مي شود . پيدايش “ همگاني ” از نگاه مشخصه نظام هاي دموكراسي ليبرال مدرن بوده و با ظهور روزنامه حزبي يا بورژوا در پيوند بوده است .
نظريه جامعه توده وار بر وابستگي متقابل نهادهايي كه اعمال قدرت مي كنند و در نتيجه به يگانگي رسانه ها با منابع قدرت و اقتدار اجتماعي تاكيد دارد . احتمال دارد كه محتوا به منافع سياسي و اقتصادي صاحبان قدرت خدمت كند ، البته از رسانه نمي توان انتظار داشت كه تعريفي انتقادي يا جايگزين از دنيا ارائه كند . اما گرايش رسانه ها به اين است كه به مردم ياري دهد تا خود را با سرنوشت خويش سازگار كنند .
از رسانه ها انتظار مي رود كه تصويري از جايگاه مردم در كل جامعه ارائه دهند . ابزاري باشند ، براي استراحت و منحرف كردن توجه از مشكلات و فرهنگي در اختيار مردم قرار دهند كه با زندگي واقعي شان سازگار باشد ؛ زندگي اي كه معمولاً با و تفريح يكنواخت ، تحت سلطه بوروكراسي بودن ، انزوا يا دنياي خصوصي خانوادگي ، رقابت و مشاركت و همبستگي بسيار نازل با جامعه ، همراه است . در اين نظريه رسانه ها را هم علت جامعه توده وار مي داند و هم عاملي كه به اين نوع جامعه استمرار مي بخشد زيرا تصويري كه رسانه از جهان ارائه مي دهد ، جايگزيني براي جهان واقعي و محيطي كاذب و ابزاري توانا براي دخل و تصرف در اذهان عمومي و البته همچنين كمكي براي بقاي رواني در شرايط دشوار .
نظريه جامعه توده وار نه تنها بدبينانه بلكه هم غير آزمون پذير و تبييني تام و تمام غير نسبي مي باشد . اين انديشه آميزه اي از انديشه انتقادي برگرفته شده از چپ سياسي و نوستالژي عصر طلايي اجتماعات مدني و دموكراسي .
پ ) ماركسيسم
هر چند كه خود ماركس ، از ميان رسانه ها ، فقط مطبوعات را مي شناخت ، آن هم در زماني كه هنوز تبديل به يك رسانه جمعي مؤثر نشده است ، اما كاملاً امكان دارد كه رسانه هاي مدرن را بر اساس انديشه هاي او تحليل كنيم .
رسانه ها نيز نوعي از وسايل توليداند كه از قانون مندي هاي خاص نظام توليد سرمايه داري صنعتي ، يا عوامل توليد و روابط توليد معين پيروي مي كنند . به احتمال زياد اين رسانه ها در مالكيت يك طبقه سرمايه دار انحصاري ، كه در سطح ملي يا بين المللي سازمان يافته تا به منافع اين طبقه خدمت كند ، قرار دارند و با استثمار مادي كارگران فرهنگي و مصرف كنندگان به چنين كاري مبادرت مي ورزند . از نظر ايدئولوژيكي نيز وظيفه آنها نشر افكار و جهان بيني هاي طبقه حاكم و رد انديشه هاي جايگزين ديگري است كه ممكن است به دگرگوني يا رشد آگاهي طبقه كارگر از منافع خود و جلوگيري از تبديل شدن اين آگاهي به مخالفت فعال و سازمان يافته سياسي بينجامد . پيچيدگي اين مدعا منجر به اين شده كه سه نوع نظريه الهام گرفته از ماركسيسم در مورد رسانه هاي مدرن داشته باشيم ، نظريه اقتصادي سياسي ، نظريه انتقادي و نظريه هژموني رسانه ها ، از اين ميان ، نظريه اول به سنت ماترياليستي ماركسيستي وفادارتر است زيرا بر عوامل اقتصادي تاكيد دارد اما دو نظريه ديگر بيشتر به عوامل ايدئولوژيكي ( روبنايي ) پرداخته اند .
پ – 1 ) نظريه اقتصاد سياسي رسانه
دغدغه ما از احياي اصطلاح قديمي نظريه اقتصاد سياسي رسانه ، مشخص كردن رهيافتي است كه بيش از محتواي ايدئولوژيكي رسانه ها بر ساخت اقتصادي 6 رسانه ها تاكيد دارد و با پذيرش وابستگي ايدئولوژي به زير بناي اقتصادي ، تحقيقات را به سوي تحليل تجربي ساختار مالكيت رسانه ها و عملكرد نيروهاي بازار سوق مي دهد . از اين نقطه نظر ، نهاد رسانه را بايد بخشي از نظام اقتصادي دانست كه البته پيوندي تنگاتنگ با نظام سياسي دارد . ويژگي غالب معرفتي را كه رسانه براي جامعه و درباره جامعه توليد مي كند ، تا حد زيادي مي توان با ارزش مبادله انواع گوناگون محتوا ، تحت شرايط فشار براي گسترش بازار و همچنين با منافع پنهان اقتصادي صاحبان و تصميم گيرندگان آن توضيح داد . اين منافع به لزوم سودآوري فعاليت رسانه اي و سودآوري ساير بخش هاي تجارت به عنوان نتيجه گرايش ها و فرايندهاي انحصاري ادغام افقي و عمودي ناشي از آن مربوط مي شود .
پيامد آن را مي توان در كاهش منابع رسانه اي مستقل ، تمركز در بازارهاي بزرگ ، اجتناب از خطر كردن ، غفلت از بخش هاي كوچكتر و فقيرتر مخاطبان بالقوه مشاهده كرد . آثار نيروهاي اقتصادي تصادفي نيست ، اما مستمراً در جهت حذف “ … آن صداهايي عمل مي كنند كه فاقد قدرت يا منابع اقتصادي هستند … منطق پنهان هزينه منظماً در جهت تثبيت موقعيت گروه هايي كه از قبل در بازارهاي رسانه هاي جمعي جا افتاده اند و حذف گروه هاي فاقد سرمايه لازم براي ورود موفقيت آميز به بازار عمل مي كند . پس صداهايي كه باقي مي مانند عمدتاً به كساني تعلق دارد كه احتمال كمتري دارد كه توزيع ثروت و قدرت موجود را مورد انتقاد قرار دهند .
بر عكس ، آناني كه بيشترين احتمال مبارزه جويي از سوي آنهاست قادر به بيان عمومي نارضايي يا مخالفت خود نيستند زيرا منابع كافي براي برقراري ارتباط مؤثر بر گروههاي وسيع مخاطب را در اختيار ندارد ”
وجه مثبت اصلي اين رهيافت در توانايي آن براي ارائه احكام آزمون پذير تجربي درمورد عوامل تعيين كننده بازار است ، هر چند كه اين عوامل متعدد هستند كه اثبات تجربي آنها بسيار دشوار است . يكي از وجه منفي نظريه اقتصاد سياسي اين است كه آن بخش هايي از رسانه ها كه تحت كنترل عمومي قرار دارند به سادگي نمي توانند در قالب عملكرد بازار آزاد تبيين شوند . هر چند كه اين رهيافت رسانه را فرآيندي اقتصادي مي داند كه حاصل اش عرضه كالايي است به نام محتوا ، اما نوع خاصي از رهيافت اقتصاد سياسي مدعي است كه محار رسانه در واقع توليد مخاطب است و نه محتوا . به اين معنا مي باشد كه رسانه ها توجه مخاطبان را به سمت آگهي دهندگان سوق مي دهند و به اين ترتيب رفتار مخاطبان رسانه ها را از طريق معيني تعيين مي كنند .
پ – 2 ) مكتب فرانكفورت و نظريه اقتصادي
نظريه پردازان مكتب فرانكفورت كار خود را در آلمان وايمار آغاز كرده اند و با به قدرت رسيدن نازي ها ، در كشورهاي ديگر به ويژه آمريكا پراكنده شدند . موضوعي كه توجه آنها را به خود جلب كرده بود شكست آشكار دگرگوني اجتماعي انقلابي بود كه ماركس از آن خبر داده بود . براي تبيين اين شكست به توان منديهاي روبنا ، به ويژه در شكل رسانه هاي جمعي و از اين رو به آن رو كردن فرايندهاي تاريخي دگرگوني اقتصادي توجه كردند . به يك معنا منظور آنها اين بود كه ايدئولوژي مسلط زيربناي اقتصادي را از راه تسليم و همسان سازي طبقه كارگر مشروط كرده باعث شده كه تاريخ “ مسير اشتباهي را طي كند ”
فرهنگ توده وار ، عمومي و تجاري شدن عمده ترين ابزار اين موفقيت سرمايه انحصاري است . كمابيش كل نظام توليد انبوه كالاها ، خدمات و انديشه هاي به نظام سرمايه داري پيش فروش شده است و همراه با آن پايبندي به عقلانيت ابزاري ، مصرف گرايي ، رضايت مندي هاي كوتاه مدت و افسانه “ بي طبقگي ” كاملاً جا افتاده است . كالا مهم ترين ابزار ايدئولوژيكي اين فرايند است ، زيرا به نظر مي رسد كه هنرهاي زيبا و حتي فرهنگ انتقادي و مخالف را مي توان به انگيزه سود و البته به بهاي از دست دادن قدرت انتقادي اش به خوبي به فروش رساند . مكتب فرانكفورت به وابستگي فرد و طبقه به تعريف تصاوير و ضوابط مجادله فكري مشترك در كل نظام باور دارد .
ماركوزه جامعه اي را كه با تمسك “ صنعت فرهنگ ” ايجاد شده است “ تك ساختي ” مي خواند . تاكيدي كه اين مكتب بر رسانه جمعي به عنوان سازوكاري قدرتمند براي جلوگيري از دگرگوني دارد استمرار يافته و سپس با رهيافت “ هژموني ” كه در زير شرح داده مي شود پيوند مي خورد ، اما بعدها “ منفي گرايي ” مكتب فرانكفورت و همچنين ” نخبه گرايي فرهنگي ” آن آماج انتقاد از سوي چپ قرار گرفت . به علاوه بايد به هم زماني اقبال عمومي به اين مكتب و نظريه جامد توده وار نيز توجه داشت .
پ – 3 ) نظريه هژمونيك رسانه
سومين مكتب تحليل رسانه در سنت ماركسيستي را مي توان با احتياط تحت عنوان كلي نظريه هژموني قرار داد . اصطلاح هژموني را گرايشي در مورد ايدئولوژي حاكم به كاربرده است . اين نظريه كم تر بر عوامل تعيين كننده اقتصادي و ساختي يك ايدئولوژي داراي جهت گيري طبقاتي تاكيد دارد . بلكه بيشتر برخورد ايدئولوژي ، اشكال بيان آن ، شيوه هاي دلالت و سازوي رهايي كه به كمك آنها اين ايدئولوژي استمرار مي يابد و شكوفا مي شود يعني متابعت بي چون و چراي قربانيان و موفقيت در تسخير و شكل دهي به آگاهي آنها ، اختلاف اين رهيافت با رهيافتهاي ماركسيسم كلاسيك و اقتصاد سياسي در اين است كه در اينجا ميزان استقلال ايدئولوژي از زير بناي اقتصادي بيشتر انگاشته مي شود .
ايدئولوژي به شكل تعريفي تحريف شده از واقعيت و تصويري از روابط طبقاتي يا با عبارات آلتوسر “ رابطه تخيل افراد با شرايط واقعي وجودشان ” از اين لحاظ مسلط نيست كه توسط طبقات حاكم به زور تحميل شده است بلكه سلطه آن به اين خاطر است كه داراي نفوذ فرهنگي آگاهانه و پايداري است كه به خدمت تفسير تجارب واقعي ، البته به صورتي پوشيده و در عين حال مداوم در مي آيد .
كوشش هاي نظري برخي متفكران ماركسيست به ويژه پولانزاس و آلتوسر به پالايش اين نظريه انجاميد و نگاه ها را به راه هاي باز توليد و مشروعيت بخشي روابط سرمايه داري بر اساس پذيرش كم و بيش داوطلبانه خود طبقه كارگر جلب كرده است . ابزار اين تلاش ها را پيشرفت تحليل نشانه شناسي و ساختاري با معرفي روش هايي براي كشف و استخراج معناي پنهان و ساختارهاي آن فراهم آورده است
.
تاثير رسانه و بخصوص تلويزيون در رفتار انساني از نگاه آنتوني گيدنز
تحقيقات وسيعي به منظور ارزيابي اثرات برنامه هاي تلويزيوني انجام شده است . بيشتر پژوهشها درباره تاثير تلويزيون به كودكان مربوط بوده است . كه اگر زماني را كه انها صرف تماشاي تلويزيون مي كنند و پيامدهاي احتمالي آن را از نظر اجتماعي شدن در نظر بگيريم ، به خوبي قابل درك است . سه موضوعي كه به طور معمول بيشتر از همه مورد بررسي قرار مي گير تاثير تلويزيون بر گرايش جرم و خشونت ، اثرات پخش اخبار و نقش تلويزيون در زندگي سياسي است .
گيدنز از تلويزيون به عنوان ابزاري زمينه ساز نگرشهاي اجتماعي نا م مي برد و اعتقاد دارد كه نفوزذ تلويزيون به عنوان يك وسيله فرهنگي نمي تواند چنان كه بايد بر حسب محتواي برنامه هاي ارائه شده ارزيابي گردد . تلويزيون به فراهم ساختن چارچوبهاي تجربه ، نگرشهاي كلي فرهنگي ، كه در درون آن افراد در جوامع امروزي اطلاعات را تفسير كرده و سازمان مي دهد كمك مي كند . تلويزيون در گسترش شكلهاي غيرمستقيم ارتباط در عصر حاضر به همان اندازه كتاب يا مجلات و روزنامه ها مهم است . تلويزيون شيوه هايي را كه افراد زندگي اجتماعي ، را تفسير كرده و نسبت به ان واكنش نشان مي دهند با كمك به نظم دادن تجربه ما از زندگي اجتماعي ، قالب برنامه ريزي مي كند. فرضهايي كه در پس خصلت كلي توليد و پخش تلويزيوني قرار دارند شايد از هرگونه برنامه خاصي كه نشان داده مي شود مهمتر باشند .
براي مثال ، تلويزيون به واسطه اهميتش در فراهم آوردن عرصه اي براي طرح مسائل و معرفي نامزدهاي انتخاباتي ، تا اندازه اي به تغيير ماهيت انتخابات امروزي كمك كرده است . به عنوان نمونه اي ديگر نمادهايي كه در پخش آگهي وجود دارند مكن است تاثير عميق تري بر رفتار اجتماعي داشته باشند تا
" پيامهاي " اعلام شده اي كه آگهي كنندگان مايل اند به مخاطبان خود انتقال دهند . بدين سان ، تفاوتهاي جنسي اغلب در آنچه در محيط يا زمينه يك برنامه آگهي تجارتي مي كذرد . به صورت نمادين در مي آيند و نه آنچه آشكارا به فروش مي رسد . در بسياري از آگهيها ، مردان از نظر ذهني و فيزيكي هوشيار به نظر مي رسند ، حال آنكه زنان در حالي كه به شيوه اي رويايي به دوردستها خيره شده اند نشان داده مي شوند .
وسايل امروزي ارتباط همگاني نيز به همان اندازه در زندگي ما اهميت اساسي برخوردارند ، و علاوه بر فراهم ساختن بسياري از خدمات اطلاعاتي لازم ، امكاناتي براي خود _ روشنگري و سرگرمي عرضه مي كنند . با وجود اين وسايل ارتباط همگاني در مجموع به انعكاس شيوه نگرش گروههاي مسلط در جامعه گرايش دارند . اين امر اساسا به علت سانسور مستقيم سياسي نيست ، بلكه از اين واقعيت ناشي مي شود كه مالكيت تلويزيون ، روزنامه ها ، بانكهاي اطلاعتي و غيره در دست افراد نسبتا معدودي متمركز گرديده است . چه كساني بايد وسايل ارتباط جمعي را كنترل كنند ؟ قشرهاي محروم تر چه تعدادي بكنند تا صدايشان شنيده شود ؟ اينها مسائل پيچيده و دشواري هستند ، كه با در نظر گرفتن سلطه تعداد معدودي از كشورهاي بر ارتباطات جهاني ، اكنون بعدب بين المللي يافته اند .
منابع :
1 _ مك كويل ، دنيس / درآمدي بر نظريه ارتباطات جمعي / پرويز اجلالي / مركز مطالعات رسانه ( تهران ) 1382 / چاپ اول .
2 _ ساروخاني ، باقر / جامعه شناسي ارتباطات / انتشارات روزنامه اطلاعات ( تهران ) /
3 _ گيدنز ، آنتوني / جامعه شناسي / منوچهر صبوري / نشر ني ( تهران ) / چاپ ششم 1379 .
از گذشته تا بحال ارتباطات همواره بعنوان يكي از موضوعات بسيار مهم براي بشر محسوب مي شده است.در گذشته
هاي دور دوندگان مسئوليت حمل و انتقال پيام هاي فرمانروايان و اشخاص مهم را بر عهده داشته اند. دود، نور و پرچم نيز از ديگر اشكال برقراري ارتباط و فرستادن پيام بوده كه اغلب از نقاط بلند و مرتفع و يا برج ها به اين منظور استفاده مي گرديده است. استفاده از كبوتران نامه بر و اسبها نيز از ديگر روش هاي متداول براي ارسال پيام بوده اند.تاريخچه ايجاد ارتباط به شكل امروزي به اوائل قرن نوزده با كشف الكتريسيته و خاصيت انتقال آن بصورت سيگنال و علامت، برمي گردد كه از طريق آن براي اولين بار يك پيام با سرعتي افزون تر از سرعت هر انتقال دهندة ديگري فرستاده شد. تلگراف اولين وسيله اي است كه براي ارسال اين شيوه از پيام در دنياي مخابرات استفاده شد . در17 مه 1865 ميلادي "اتحاديه تلگرافي بين المللي" در پاريس تشكيل شد. ازآن تاريخ به بعد نام اين اتحاديه دستخوش تحول شد و سرانجام در 30 اكتبر 1906 ميلادي در كنفرانس "اتحاديه تلگرافي بين الملل" تصميم گرفته شد كه "اتحاديه راديو و تلگرافي بين الملل" نيز تشكيل شود. در 9دسامبر سال 1932 ميلادي به موجب "عهدنامه مادريد" با وحدت دو اتحاديه ياد شده فوق، "اتحاديه بين المللي ارتباطات دور" شروع به كار كرد. سابقه عضويت ايران در "اتحاديه تلگرافي بين المللي" بيش از يكصد سال است. نهاد مذكور پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل، به موجب تصميم كنفرانس عمومي نمايندگان دولتهاي عضو، اين اتحاديه به صورت نهاد تخصصي سازمان ملل درآمد واز آن زمان تاكنون، جزو مؤسسات ويژه سازمان ملل متحد بوده است. از اواخر سال 1970 ميلادي، كشورهاي جهان سوم از طريق اين اتحاديه كوششهاي وسيعي براي رسيدن به دو هدف مشخص در پيش گرفتند:
1ـ سعي در تقسيم و توزيع عادلانه امواج راديويي
2ـ كوشش در توزيع عادلانه كانالهاي تلويزيوني ماهواره اي پخش مستقيم درسراسرجهان اقدام مهم ديگر اين اتحاديه كمك به كشورهاي جهان سوم براي توسعه ارتباطات وكاربرد هرچه بيشتر آن در توسعه ملي اين كشور بوده است.
در نگرش جديد، وسايل ارتباط جمعي، رسانه هاي گروهي ومطبوعات به عنوان بخشي از كليت ارتباطات در صحنه جهاني ارزيابي شده است.
آثار مثبت ارتباطات:
در جمع بندي كلي آثار متفاوتي در نقش و تأثير ارتباطات در جهان معاصر محسوس است. بعضي از آثار مثبت آن عبارت اند از:
1ـ تسهيل همگرايي سياسي در داخل جوامع و بين ملتها در صحنه بين المللي
2ـ توسعه شهر نشيني، ارتقاي سطح سواد، افزايش درآمد سرانه و تقويت پيوندهاي اجتماعي بين جوامع كه نهايتاً روند دستيابي به "رفاه اقتصادي" را هموار خواهد كرد.
3ـ افزايش مناسبات و مبادلات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و علمي ميان ملل و اقوام گوناگون و از ميان رفتن فواصل جغرافيايي و كمك به برقراري تفاهم، همبستگي، همگونگي و همكاري بين المللي
4ـ كمك به پيشبرد سياستهاي ملي و افزايش سطح مشاركت اجتماعي و برقراري وضع مناسب براي حل و فصل بحران نفوذ، مشاركت، هويت و مشروعيت
5ـ توانايي كمك به برقراري صلح جهاني از طريق تغيير در تصورات طرف مناقشه و ايجاد تصورات دوستانه و گسترش صلح و ثبات و امنيت
6ـ كاركرد آموزشي و دادن اطلاعات به ملتهاو آگاه ساختن ملل از سنتهاي ريشه دار ملي و تاريخي
7ـ كمك به گسترش آزادي و احترام به حقوق انساني، چرا كه جوهر آزادي و عدالت خواهي، بسط اطلاعات و ارتباطات و تسهيل اجتماعي است
نتايج منفي ارتباطات:
شايد بهره گيري از واژه منفي در ارزشيابي تأثيرات ارتباطات نادرست باشد، زيرا اگر هر ابزاري در جاي خود به كار گرفته نشود، به طور يقين آثار زيانباري به دنبال خواهد داشت.
بخشي از كاربردهاي منفي ارتباطات عبارت اند از:
1ـ توانايي تجزيه گروههاي اجتماعي و اخلال در جريان وحدت ملي جوامع، نظير بحران يوگسلاوي، تجزيه اتحاد جماهير شوروي سابق و يا ايجاد شورشها و نا آرامي هاي قومي و منطقه اي همچون نا آرامي هاي تبت در جمهوري خلق چين و شمار زيادي از كشورهاي افريقايي
2ـ انتقال فناوري نامناسب و وابستگي به كمپانيهاي چند مليتي به ويژه غربي
3ـ ايجاد اختلاف و شكاف ميان ملتها به منظور توسعه ناسيوناليسم افراطي، ايدئولوژي هاي متضاد و در نتيجه بروز شكاف فرهنگي
4ـ تغيير الگوهاي مصرف و روشهاي زيستي از طريق افزايش خواسته ها و ايجاد دنياي پر زرق و برق، همراه دامهاي جذاب جامعه مصرفي
5ـ تضعيف پيوندهاي سنتي از طريق تقويت و تبليغ ارزشهاي غربي و نيز كمك به استحاله فرهنگي
6ـ ايجاد نخبگان سياسي و فرهنگي وابسته به جريانات خود ساخته از طريق شبكه هاي ارتباطي
7ـ كمك به تشديد تضادهاي فرهنگي و بهره برداري هاي مقطعي و دراز مدت از آن
8ـ بهره برداري تبليغاتي و انتشار اخبار غير واقع و تحريفي و بمباران خبري و جريان يك سويه مبادله اطلاعات و اخبار از طرف غرب به جهان سوم به منظور اظهار تواناييهاي مالي، فني و فناورانه در برابر ضعف ساختاري كشورهاي جهان سوم
همكاريهاي بين المللي، نقش ارتباطات را در جامعه اطلاعاتي انكار ناپذير ساخته است؛ به نحوي كه افزايش بازدهي جامعه از طريق توسعه شبكه هاي اطلاعاتي و ارتباطي كه بار اطلاعاتي و ارزش افزوده دارند، كليه محلهاي كار را از طريق اتوماسيون اداري (خودكار سازي) به يكديگر پيوند داده و ايجاد ارتباط بين دولت و واحدهاي محلي از طريق شبكه اطلاعاتي و مخابراتي اداري را متخصص ساخته است. حتي در كشورهاي فرا صنعتي عمدتاً اجراي اتوماسيون كامل، اجراي امور در منزل از طريق تلفن تلويزيوني و فعاليتهاي بانكي، خريد و فروش، رزرو كردن بليت و ساير اقدامات مشابه از طريق شبكه هاي اطلاعاتي و مخابراتي صورتمي پذيرد. ارتباطات مخابراتي در قرن حاضر در واقع عامل زيربنايي و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تلقي مي شود و دست راست تمدن نامگذاري شده است. از همين روست كه امروزه ميزان توسعه ملي هر كشور را با معيار توسعه ارتباطات مخابراتي در آن كشور ارزشيابي مي كنند.
هدف ارتباطات مخابراتي اين است كه در مناسب ترين وضع اقتصادي، مسافرتهاي زايد را حذف كند، مراجعات مردم را به سازمانهاي دولتي تقليل دهد و ضمن برقراري ارتباط همه جانبه موجب صرفه جويي در اوقات و هزينه هاي جامعه شود. از سوي ديگر امروزه ضرورت و اهميت استفاده از شبكه هاي علمي و تحقيقاتي جهاني براي بسياري از دانش پژوهان در اكثر رشته ها، قطعي و روشن است. آنچه كارايي و بهره مندي از چنين شبكه هايي را به سرعت افزايش مي دهد، توانايي روزافزون ارتباطات مخابراتي است كه به ياري رايانه ها شتافته اند و آنها را به صورت ابزاري براي جستجو، جمع آوري، دسته بندي، تجزيه و تحليل و انتقال حجم بالايي از اطلاعات درآورده است.
از طرف ديگر، سهولت دسترس به خدمات اطلاعاتي جديدتر و گسترده تر ايجاد امكان ارتباط با ساير محققان و سهيم شدن در تجربه هاي آنها نيز به طور مداوم بر مطلوبيت اين ابزار در محيطهاي علمي و تحقيقاتي مي افزايد. همچنين با استفاده از اين روش مي توان ضمن بهره مندي از فناوري پيشرفته مخابراتي، به جريان جاري و آينده توسعه اطلاعات متصل شد. به هر حال عصر ما، عصر ارتباطات است و در چنين دوراني قدرت نيز در دست جوامعي است كه از نيرومندترين شبكه هاي ارتباطي و به تبع آن، از بيشترين اطلاعات برخوردار باشند و اين حقيقت انكار ناپذير تمدن كنون جهاني است
با اتمام مرحله اجرايي نخستين سرشماري واحدها وفعالان مطبوعاتي كشور، نتايج اوليه آن انتشار يافت. 
شعبانعلي بهرامپور ، مدير طرح سرشماري واحدها و فعالان مطبوعات وخبرگزاري ها اعلام كرد: با پايان يافتن نخستين سرشماري از واحد ها و فعالان مطبوعات وخبرگزاري هاي كشور كه با همكاري دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها و مركز آمار ايران اجرا شده است، نتايج اوليه گزارش سرشماري از سوي ستاد هاي استاني به دفتر ستاد مركزي ارسال شد .
وي ضمن سپاسگزاري از همكاري صميمانه تمامي روز نامه نگاران ، فعالان عرصه مطبوعات ، خبر گزاري ها و مديران آن ها با ماموران آمار گير اين طرح ، افزود : طرح سرشماري واحدها و شاغلان مطبوعات و خبرگزاري ها از اول اسفند ماه سال 1384 تا پايان همان ماه با همكاري 360 نفر آمار گير ،بازبين و كارشناس مسئول در سراسر كشور اجرا شد كه نتايج اوليه آن هم اكنون قابل انتشار است .
بر اساس يافته هاي نتايج اوليه اين سرشماري ،تعداد 7604 واحد اعم از دفاتر مطبوعاتي ، خبرگزاري ، نمايندگي توزيع مطبوعات و دكه فروش نشريات در سراسر كشور فعاليت مي كنند كه 30198 نفر در اين واحدها مشغول به كار هستند .
از مجموع واحدهاي سرشماري شده ، 1787 واحد دفتر مطبوعاتي، 343 واحد خبرگزاري داخلي ( يا خارجي) و نمايندگي آنها ، 1119 واحد نمايندگي و پخش مطبوعات و 4355 دكه و مركز فروش نشريات است. وي همچنين گفت : از مجموع فعالان مطبوعاتي سرشماري شده در سراسر كشور، تعداد فعالان در دفاتر مطبوعاتي 17430 نفر ، تعداد فعالان در خبرگزاري هاي داخلي و خارجي و نمايندگي آن ها 2825 نفر ، تعداد فعالان در دفاتر توزيع وپخش مطبوعات 3261 نفر و تعداد فعالان در دكه ومراكز فروش روزنامه و نشريات 6682 نفر است .
مدير كل دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها اظهار داشت : بر اساس اين سرشماري استان تهران با 957 دفتر نشريه فعال ، 11366 شاغل مطبوعاتي ، 67 دفتر خبرگزاري داخلي و خارجي و نمايندگي آ ن ها ، 1289 شاغل در اين دفاتر ، 102دفتر پخش و توزيع مطبوعات و نمايندگي آن ها ، 389 شاغل در اين دفاتر ، 1504 دكه و مراكز روزنامه فروشي و 2290 شاغل در اين دكه ها و مراكز فروش روزنامه ، بالاترين آمار را به خود اختصاص داده است .همچنين استان هاي خراسان رضوي ، آذربايجان شرقي، قم و اصفهان به شرح زير در رتبه هاي بعدي قرار دارند.
استان خراسان رضوي با91 نشريه فعال ، 1161 شاغل مطبوعاتي ، 35 دفتر خبرگزاي داخلي يا خارجي و نمايندگي آن ها ، 184 شاغل در اين دفاتر، 104 دفتر توزيع وپخش نشريات و نمايندگي آن ها ، 254 شاغل در اين دفاتر ، 234 دكه و مراكز روزنامه فروشي و 354 شاغل در اين مراكز داراي رتبه دوم است.
استان آذربايجان شرقي با 65 نشريه فعال ، 382 شاغل مطبوعاتي ، 7 خبرگزاري داخلي يا خارجي ، 47 شاغل در اين دفاتر ، 30 دفتر نمايندگي پخش وتوزيع نشريات و روزنامه ، 109 شاغل در اين دفاتر ، 129 دكه روزنامه فروشي و 217 شاغل در دكه هاي روزنامه فروشي رتبه سوم را كسب كرده است .
استان قم با 65 نشريه فعال ، 399 شاغل مطبوعاتي 8 دفتر خبرگزاري هاي داخلي يا خارجي ، 121 شاغل در اين دفاتر ، 14 دفتر نمايندگي پخش و توزيع نشريات و روزنامه ها ، 53 شاغل در اين دفاتر ، 45 دكه روزنامه فروشي و 71 شاغل در دكه هاي روزنامه فروشي رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است.
استان اصفهان با 62 نشريه فعال ، 370شاغل مطبوعاتي ، 17 دفتر خبرگزاري داخلي يا خارجي ، 66 شاغل در اين دفاتر ، 75 دفتر نمايندگي پخش نشريات و روزنامه ها ، 233 شاغل در اين دفاتر ، 150 دكه روزنامه فروشي و 226 شاغل در دكه هاي روزنامه فروشي به رتبه پنجم دست يافته است .
بهرامپور همچنين پنج استاني كه از نظر تعداد دفاتر مطبوعاتي داري كمترين رتبه هستند به اين شرح توضيح داد: استان خراسان جنوبي با 5 نشريه فعال ، 32 شاغل مطبوعاتي ، 9 دفتر خبرگزاري داخلي يا خارجي ، 34شاغل در اين دفاتر، 16 دفتر نمايندگي پخش و توزيع نشريات وروزنامه ها ، 38 شاغل در اين دفاتر، 11 دكه روزنامه فروشي و 17 شاغل در دكه ها ي روزنامه فروشي داراي پايين ترين رتبه است. استان خراسان شمالي با 6 نشريه فعال ،47 شاغل مطبوعاتي ، 10 دفتر خبرگزاري داخلي وخارجي ونمايندگي آن ها ، 49 شاغل در اين دفاتر ، 16 نمايندگي پخش و توزيع نشريات و روزنامه ها ، 31 شاغل در اين دفاتر ، 27 دكه روزنامه فروشي و 44 شاغل در اين دكه ها ، دومين استاني است كه داراي كمترين نشريه فعال است. استان كردستان با 10 نشريه فعال ، 48 شاغل مطبوعاتي ، 8 دفتر خبر گزاري داخلي يا خارجي ، 58 شاغل در اين دفاتر، 33 دفتر نمايندگي پخش و توزيع نشريات و روزنامه ها ، 77 شاغل در اين دفاتر ، 62 دكه روزنامه فروشي و 96 شاغل در اين دكه ها سومين استاني است كه داراي كمترين نشريه فعال است. استان قزوين با 10 نشريه فعال ، 104 شاغل مطبوعاتي ، 7 دفتر خبرگزاري داخلي يا خارجي ، 25 شاغل در اين دفاتر ، 34 دفتر نمايندگي پخش و توزيع نشريات وروزنامه ها ، 95 شاغل در اين دفاتر ، 70 دكه روزنامه فروشي و 121 شاغل در اين دكه ها چهارمين استاني است كه داراي كمترين نشريه فعال است.
استان همدان با 12 نشريه فعال، 80 شاغل مطبوعاتي، 9 خبر گزاري داخلي يا خارجي، 30 شاغل در اين دفاتر، 27 دفتر نمايندگي پخش و توزيع نشريات و روزنامه ها، 121 شاغل در اين دفاتر، 44 دكه روزنامه فروشي و 70 شاغل در اين دكه ها، پنجمين استاني است كه داراي كمترين نشريه فعال است.
بهرامپور با تاكيد بر اين نكته كه اين نتايج بر اساس استخراج اوليه داده هاي سرشماري صورت گرفته است، تنظيم گزارش نهايي را به حدود سه ماه ديگر موكول و اعلام كرد: ارقام و آمار ارائه شده در اين مرحله مربوط فرم هاي تكميل شده در اين سرشماري است و گزارش فرم هاي تكميل نشده در تحليل نهايي ارايه خواهد شد.
وي در توضيح اين مطلب افزود : فرم هاي شماري از واحدها و يا شاغلان به دلايل گوناگون از جمله تعطيلي واحدها ، عدم همكاري شاغلان ، نشاني نادرست واحدها در اين سرشماري تكميل نشده است كه در تحليل نهايي نتايج سرشماري، تمامي اين فرم ها به تفكيك موارد ، استخراج و در گزارش سرشماري خواهد آمد. مدير طرح سرشماري، جدول آمار واحد ها و شاغلان عرصه مطبوعات و خبرگزاري هاي كشور را ، به تفكيك استاني، به شرح زير اعلام كرد:
لازم به توضيح است كه ملاك اين رتبه بندي تعداد دفاتر فعال مطبوعاتي است. در صورت برابر بودن تعداد دفاتر، ملاك بعدي، مجموع تعداد واحد هاي چهارگانه: مطبوعات، خبر گزاري، دفتر نمايندگي توزيع و دكه هاي فروش نشريات در نظر گرفته شده است.
با تشکر از دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها که این کار تحقیقی ارزشمند و راهگشا را برای
نشریه الکترونیکی فصل نو فرستادند
(سایت دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها http://www.rasaneh.org )

در اين مقال، تاريخچه رسانههاي جهاني و تأثيرات آنها مورد بررسي قرار گرفته و ضمن آن به ساختارهاي اساسي و بنياديني كه منجر به گسترش فناوريهاي نوين ارتباطي، به ويژه ارتباطات راه دور گرديدهاند، پرداخته شده است. به علاوه مقولههايي همچون نظم نوين داخلي، سياستهاي جديد خصوصيسازي و سازمان تجارت جهاني مورد توجه قرار گرفتهاند كه در نهايت به تلاشهايي براي نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات(2) انجاميدهاند.
در بخش ديگري از اين مقاله، موضوع سازمان تجارت جهاني(3) و خصوصي سازي در عرصه ارتباطات مطرح شده است؛ به طوري كه بين سال 1984 تا 1990 ميلادي بيش از 110 شركت ارتباطات راه دور خصوصي شدهاند. برخي از آنها مثل «بريتيش تلهكام»(4) به طور كامل و برخی دیگر مثل «مالزیا تلهكام» (5) و سنگاپور تلهكام (6) بخشهايي از فعاليت شركت خود را به بخش خصوصي واگذار كردهاند. البته اين خصوصيسازي منجر به تأثيرات اقتصادي متفاوت و نوعي نابرابري در دسترسي به اطلاعات در كشورهاي آفريقايي، آسيايي و امريكاي لاتين شده است؛ براي مثال در پايان سال 1999 فقط 3 درصد از مردم جهان به اينترنت دسترسي داشتند و در 23 كشور دسترسي به اينترنت اساساً وجود نداشت؛ همچنين در پنجاه و هشت كشور ديگر كمتر از يك هزار كاربَر اينترنت وجود داشت.
در يك مقياس جهاني ميتوان گفت 45 درصد كل كاربران اينترنت مقيم امريكاي شمالي، 35 درصد ديگر در اروپا و 11 درصد در ژاپن بودند. به واقع تنها در برخي از كشورها خصوصيٍسازي ارتباطات انجام شده كه توانسته جايگزين انحصارات دولتي شود و دسترسي يكساني را براي همكان فراهم آورد. پيامد اين خصوصيسازي نيز شكاف بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه را درمورد دسترسي به خدمات ارتباطات از راه دور بيشتر كرده است.
تاريخچه كوتاه در مورد رسانههاي جهاني
سيستم رسانهاي جهاني از لحاظ تاريخي عميقتر از آن است كه به نظر ميآيد. در واقع هر بحثي پيرامون رسانههاي جهاني بايد از اواخر قرن 19 يعني وقتي كه يك شبكه گسترده جهاني از شركتهاي تلگراف (ارتباطات كابلي) و آژانسهاي خبري به عنوان شركتهاي فراملي در آن زمان ظهور پيدا كرد آغاز شود. تا اواخر قرن 19 هم بريتانيا و هم امريكا تجارت جهاني را در مورد آزادي كابلها پذيرفتند و به نحو تجاوزكارانهاي اين سياستها را براي گسترش دسترسي به بازارهاي خارجي از طريق شركتهايي مثل شبكههاي كابلي امريكايي، كمپانيهاي تلگراف انگليسي ـ امريكايي و شركت توسعه شرقي تلگراف وستريونيون استفاده كردهاند. اين سياستها همچنين براي پشتيباني كارتلهاي كابلي و اهرمهاي قدرت براي دسترسي به بازارهاي داخلي به منظور بهرهبرداري دو طرفه شركتهاي ارتباطي خارجي امريكا و انگليس استفاده شدهاند.
بعد از جنگ جهاني اول در رسانههاي جهاني فاصلهاي به وجود آمد و تحقيقات در اين رشته به شكل زيادي به مطالعه در مورد تبليغات و توانايي مردم در دريافت اخبار خارجي تمايل داشت. ايده رسانههاي جهاني و همچنين با توافقات بينالمللي، تكنولوژيهاي رسانهاي جديد (راديو، تلويزيون، پخش ماهوارهاي و نظاير آن) را براي عمل كردن داخل مرزهاي ملي محدود ميكرد. تنها اين جمله در دهه 1970 و 1980 تغيير كرد كه كشورهايي كه به نام كشورهاي توسعهيافته ناميده ميشدند در يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات(7) تلاش كردند سياستهاي جديدي را به تصويب برسانند تا قادر باشند تخصيص عادلانهاي از منابع ارتباطات صورت گيرد.
اين فشار نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات و دسترسي بيشتر به اخبار و رسانههاي قديمي همچنين تنوع بيشتر جريان اطلاعات بين همه كشورها و توزيع عادلانه اطلاعات را اقتضا ميكرد. در اصل يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات به ترتيب تحت مطالعات اصلي كميسيون مك برايد و ماتيلز نتيجه گرفتند كه نوآوريهايي را كه آنها مورد توجه قرار داده بودند انجام دهند. به طور مثال كوشش براي رسيدن به آزادي و تعادل جريان اطلاعات، گسترش مشاركت كشورهاي توسعهيافته در هر دو سازمان، تخصيص بيشتر منابع به صورت عادلانه براي عموم (به طور مثال امواج راديويي و مكانهاي مداري براي ماهوارههاي ثابت) و افزودن زيرساختهاي ارتباطي براي ايجاد برنامههاي بينالمللي توسعه ارتباطات و فراهم كردن حمايتهاي فني و مالي براي اخبار محلي و آژانسهاي راديو و تلويزيوني صورت گرفت.
البته اهداف نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات به صورت منحرفشدهاي صورت تحقق به خود گرفت، اما اين كوششها به يك سيستم جهاني متمايل شد كه بتواند نيازهاي كشورها را بهتر از آنچه كه دنباله روي كوركورانه از تسلط اروپا و امريكاي شمالي ايجاب ميكرد منعكس كند. نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات به زودي با انتقام كشورهايي روبهرو شد كه از ايده يك نظم نوين ارتباطات جهاني براساس برابري و توزيع مجدد قدرت و منابع رنجيده بودند. اين كشورها ـ امريكا، انگليس و سنگاپور ـ يونسكو را ترك و تهديد كردند كه اگر تغييرات فراگير داخلي صورت نگيرد اتحاديه جهاني مخابرات نيز به همان سرنوشت دچار خواهد شد. آنها طالب اولويت رقابت و خصوصيسازي به همان صورتي بودند كه در توافقنامه جهاني تجارت و گمرك(8) لحاظ شده بود، در نتيجه تجارت آزاد و ارتباطات دوباره زنده شد و اقتدار يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات دوباره تعريف شد و بحث در مورد نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات كمرنگ شد.
بدين ترتيب يونسكو مجدداً جريان آزاد اطلاعات را پذيرفت و در نتيجه انگليس، امريكا و سنگاپور بازگشتند و سازمان تجارت جهاني مجدداً براساس دكتريني كه اساس آن نظام سياسي ارتباطات جهاني در حال تكوين بود به تمام اعضايش اجازه ميداد كه بدون هيچ محدوديتي اطلاعات را بين مرزها مبادله كند. با از بين رفتن نظم نوين جهاني ارتباطات نظم جديد داخلي و مشي اساسي براي بخشهاي خصوصي در اتحاديه جهاني مخابرات، سازمان همكاري مؤسسه اقتصادي(9) و سازمان تجارت جهاني به وجود آمد. اين آژانسها چند نقش جديد را براي تلاش در زمينه ايجاد بازارهاي ارتباطي جديد و چارچوب سياسي پذيرفتند.
1. تحقيقاتي كه روش اصلي و دسترسي به منابع ارتباطي را در مناطق مختلف جهان با حمايت از خصوصيٍسازي، رقابت و توسعه قالبهاي خود تظيمي جديد در بعضي از كشورها پوشش ميدادند.
2. نقش مكمل حمايتي. به طور مثال توسعه مراكز دوربرد(10) به عنوان منابع اجتماعي كه براي مردم در كشورهاي توسعهيافته با دسترسي بيشتر به خدمات ارتباطات راه دور تهيه ميشوند.
3. تهيه منابع مالي براي حمايتهاي قانوني و ظرفيتهاي سياستگذاري در كشورهاي توسعهيافته و ترجيحاً شبكهها و خدمات اطلاعاتي كه امروزه در بازارهاي اختصاصي هستند.
تغيير شكل و خصوصي شدن سياستهاي ارتباط جهاني
پيامرسانان ارتباطي مسابقهاي را در سالهاي 1984 تا 1991 در انگلستان بين خود آغاز كردند. در يك فضاي آزاديخواهانه (ليبراليستي) كشورهايي مثل استراليا، كانادا، ژاپن، نيوزيلند و اتحاديه اروپا در اين مسابقه اطلاعاتي (در سالهاي 1990 و 1998 در سازمان همكاريهاي مؤسسه اقتصادي و در سال 1999 در ايالات متحده) سهم داشتند. عامل اين نشانهگذاريها بانك جهاني و ساختارهاي آن بود كه سياست انحصاري خود را اعمال ميكرد، اين شكل جديد از طرز تفكر قابل پذيرش در ساختار ادارات و خصوصيٍسازي بود.
سازمان تجارت جهاني و سياستهاي جديد براي ارتباطات راه دور و رسانههاي جديد
تعدادي از موافقتنامههاي سازمان تجارت جهاني، ارتباطات راه دور و سرويسهاي اطلاعاتي را پوشش دادهاند. اين موافقتها كه گاهي گفته ميشد اساس يك نظام حكومتي جديد راديكال است تضمين كردهاند كه كشورها نميتوانند اين مرحله را نقض كنند و در آينده رقابت و خصوصيسازي در رابطه با نقشهاي سازمان تجارت جهاني پيشرفت كنند. اين سازمان بر ارتباطات راه دور و رسانههاي جديد، موافقتنامه 1994 براي افزايش خدمات، توافق 1996 سنگاپور براي برداشتن مالياتها از فنآوريهاي ارتباطي راه دور، توافقنامه پايه ارتباطات راه دور 1997 و ايجاد يك قدرت تجارت الكترونيكي جهاني تأكيد كرده است. افزون بر اين موارد سازمان تجارت جهاني بر موافقتنامههاي زير نيز متمركز شده است:
1. خصوصيٍسازي،
2. رقابت تحت نظارت،
3. تطبيق سياستهاي نوين براي رسانههاي جديد.
سازمان تجارت جهاني و خصوصيٍسازي
در خلال سالهاي 1984 تا 1990 ميلادي 110 شركت ارتباطات راه دور خصوصي شدند. تعدادي از اينها مثل بريتيش تلهكام به طور كامل و برخي ديگر نظير ماليزيا تلهكام و سنگاپور تلهكام قسمتي از شركت خود را به بخش خصوصي واگذار كردند.
با اين حال ميتوان گفت در انتهاي سال 1999 فقط 3 درصد از مردم جهان به اينترنت دسترسي داشتند. به عبارت ديگر در 23 كشور اتصال به اينترنت نبود و در 58 كشور ديگر كمتر از 1000 كاربر اينترنت وجود داشت. در قياسي كلي 45 درصد كل كاربران اينترنت مقيم امريكاي شمالي، 35 درصد در اروپا و 11 درصد در ژاپن بودند.
البته توافقنامههاي سازمان تجارت جهاني كشورها را به تعهد در مقابل خصوصيٍسازي و قبول سرمايهگذاران خارجي مجبور نميكند، اگرچه فشار بزرگي براي پذيرش اين تعهد وجود دارد.
بسياري از كشورها اين فعاليت را به وسعت ايالات متحده انجام ندادهاند. كشورهاي امريكاي لاتين بزرگترين مراحل رفع محدوديتهاي سرمايهگذاريهاي خارجي را توسط يك دست كردن گرايشهاي موجود انجام دادند.
در آرژانتين، غنا، مكزيك و آفريقاي جنوبي عاملان خصوصيٍسازي ارتباطات راه دور(11) با تأكيد بر نصب 225 هزار تا 5ر2 ميليون اشتراك جديد در طي 5 سال خصوصي شدند.
اين اقدامات با گسترش طراحيهاي تنظيم شدهاي همراه شد و بر انتقال از عقيده مقرراتزدايي در دهه 1980 به ايدهاي كه رژيمهاي دولتي را اركان اساسي تغيير سياستهاي ارتباطات دوربرد ميدانست تأكيد شد.
بنابراين سازمان تجارت جهاني «الگوي جديد دولتي»، يعني سندي را كه توسط 55 كشور امضا شده بود پذيرفت.
سازمان تجارت جهاني، رقابت و شهرهاي شبكهاي در زيرساختهاي اطلاعات جهاني
موضوع تجارت جهاني، توسط مطالعات آكادميكي، سازمان مؤسسه همكاريهاي اقتصادي و اتحاديه مخابرات جهاني پروبال داده شد و اين مطالعات ثابت كردند كه توسعه در كشورهايي كه رقابت در آن جا رسم شده باعث افزايش دسترسي مردم به خدمات پايه تلفني و خدمات جديد همچون اينترنت شده است اما در كشورهايي كه انحصارات باقي مانده چنين نشده است.
در بازگشت به اين مطالعات در سال 1997، توافقنامه اصلي ارتباطات راه دور، توسعه كشورهايي را كه رسماً به رقابت در عرصه ارتباطات راه دور ميپرداختند مدنظر داشت. اين تواقفنامه عمدتاً وضعيت 72 كشوري كه آن را امضا كرده بودند تقويت و تحكيم ميكرد و تنها چند كشور توسعه رقابت را پذيرفتند. افزايش رقابت به وسيله سازمان تجارت جهاني براي يك افزايش عظيم در سرمايهگذاريهايي كه تعهد شده بود انگيزه و تحريك ايجاد كرد. سؤال اساسي اين است كه به وسيله چه كسي و كجا؟
توافقنامه اصلي ارتباطات راه دور و تنظيم آزادسازي آغازگر حملهاي در يك مقياس غيرقابل پيشبيني به شهرهاي شبكهاي و جهاني بود. در كشورهاي عضو سازمان مؤسسه همكاري اقتصادي بسياري از اين سرمايهگذاريهاي جديد به وسيله رقابتهاي جديد انجام ميشد و در كشورهاي در حال توسعه سرمايهگذاريها بين سالهاي 1995 و 1998 سه برابر شد كه بيشتر از تمام دهههاي قبل بود.
پيشتر در يك مدت زماني كوتاه مشخص اينترنت از 2 ميليون كاربر به 190 ميليون در پايان قرن رسيد. همچنين تعداد كشورهايي كه به اينترنت متصل شدهاند از 90 كشور به 200 كشور در طول يك دهه افزايش يافت.
در اين ميان شكاف بين كشورهاي توسعهيافته و در حال توسعه در زمينه دسترسي به سرويسهاي ارتباطات دوربرد احساس ميشد. اگرچه بر روي يك تقسيم كلي بين «كشورهاي غني از اطلاعات» و «كشورهاي مبتلا به فقر اطلاعات» پافشاري ميشد، اما در بعضي موارد بين نواحي شهري و روستايي وابسته به فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي(12) جديد و مناطقي از جهان كه به شبكههاي كوچك محلي و شبكههاي جهاني متصل است اغراق ميشد.
به راستي وقتي كه بعضي اصلاحات در دسترسي به خدمات ارتباطات دوربرد در سرتاسر آفريقا، آسيا و امريكاي لاتين در طول دهه 1990 انجام شد تنها يك عده از كشورها چون آرژانتين، برزيل، چين، كلمبيا، كره، سنگاپور و آفريقاي جنوبي سود بردند؛ زيرا اكثريت وسيعي از مشتركان تلفن و 4/3 كاربردهاي جديد در اين مناطق بودند. بيشتر سرمايهگذاريهاي جديد در ارتباطات دوربرد در زمينه كشيدن كابلهاي فيبر نوري بين اروپا و شمال امريكا از طريق درياي آتلانتيك و بين امريكا، ژاپن، چين، هنگكنگ و سنگاپور از طريق درياي پاسيفيك اتفاق افتاد. در عرض سه سال پس از زمان توافقنامه اصلي ارتباطات راه دور، ظرفيت كابلهاي فيبري كه جهان را به هم ارتباط ميداد به صد برابر افزايش يافت.
عليرغم رقابت پيشبينينشده در ارتباطات از راه دور، تنها عدهاي از كنسرسيومها در حال ايجاد زيرساختارهاي اطلاعات جهاني بودهاند. كارتلهايي همچون كنسريتا اين تغييرات سيستمهاي جهاني را به صورت تركيبي از تكنولوژي جديد و اعمال متصديان ارتباطات دوربرد ميسازند. فيبرها اطراف جهان را به يكديگر وصل ميكنند. شبكه كابلي امريكا ـ ژاپن و شبكه كابلي چين ـ امريكا از يك طرف و تنظيم رقابتهاي جديد كمپانيهاي كابلي و ميكروسافت از طرف ديگر اين كار را انجام ميدهند.
گذرگاه جهاني ارتباطات به صورت يك رويكرد منطقي براي كابلهاي ارتباطي جهاني درآمده است. اين گذرگاهها عبارتند از مايكروسافت، امپريال بانك كانادا و شبكههاي بانكي اروپا، كه شبكههاي آنتورب، برلين، بروكسل، فرانكفورت، لندن، مونيخ، پاريس و بقيه شهرهاي اروپا از فيبرهاي نوري تشكيل شدهاند. اين توسعه به صورت يك ارتباط جهاني در آمده است كه آنها را اغلب به صورت سنتي دربر ميگيرند و به صورت شبكهاي سرويس ميدهند. آي. تي. اند. تي(13) دربردارنده فعاليتهايي است كه به صورت دو بخش اساسي در امريكا پايهريزي شده است.
اين پيچيدگي در ارتباطات و شبكه وب(14) به منظور كمك به خدمات تلفني، اينترنتي، سرويسهاي ويدئويي شبكه باندهاي وسيع براي امريكا و شهرهاي همجوار آن به صورت سرويسدهي تلفن در 83 منطقه است. در يك گزارش واقعي 15 درصد امكانات براي شمال امريكا و باندهاي گستردهاي كه در اينترنت به وجود آمدهاند بين سالهاي 2005 و 2010 قابل دسترسي هستند.
براي توسعه و اتصال به بزرگراههاي جهاني در سال 2002 ارتباطي كه بين آفريقا و بخشهاي ديگري توسط اينترنت صورت ميگيرد و اطلاعاتي كه به دنبال آن از آفريقا راهي مناطق ديگر ميشود خود ارتباطي را بين 90 كشور به صورت بخشبخش در آفريقا به دست ميدهد كه درجه ارزش پولي آن 50 دلار در بوتسوانا و 1700 دلار در آنگولاوكنيا است. آفريقا به صورت يك ارتباطدهنده مجدد، در سرويسهاي اطلاعاتي جهاني نقش مهمي دارد.
مايكروسافت اغلب نقش خود را در جهانيسازي نقاط مختلف چون كوبا، برزيل و رسانههاي جمعي دنياي جهاني و در شاهراههاي بزرگ اطلاعاتي همچون هنگكنگ انجام ميدهد كه از هنگكنك تله كام به صورت گسترده در ايجاد تور اينترنتي بين رسانههاي جهاني و مناطقي كه از آن تور به صورت گسترده استفاده ميكنند اطلاعات خود را پخش ميكنند.
مايكروسافت به فعاليت پرداخت و از آنجا براي توسعهدهي باندهاي گسترده در سرويسهاي اينترنتي براي ميليونها برزيلي تلاش كرد كه از طريق اين تلاشها تنها 10 درصد از نخبگان مقيم در سه شهر سائوپائولو، ريودوژانير و بلوهورنرونته پوشش داده شد و دسترسي به تلفن خدمات، كامپيوتر و اينترنت براي مابقي شهروندان برزيلي دور از دسترس باقي ماند.
آن سوي برزيل، مايكروسافت به همراه گذرگاه جهاني شبكهاي ايجاد كرده است كه نه تنها رابط اروپا، امريكاي شمالي و ژاپن است بلكه شبكههاي محلي را در مراكز تجاري عمده آسيا به يكديگر متصل ميكند. بنابراين به عنوان يك مطلب مورد توجه كمپانيها، گذرگاه جهاني در حال ايجاد يك شبكه ارتباطات پيشرفته فيبرنوري است كه مراكز تجاري را در منطقه آسياي شرقي به شبكه فيبرنوري وسيع گذرگاه جهاني متصل ميكند. اين شبكه، شهرهايي چون تايوان، سنگاپور، هنگكنگ، مالزي، چين، كره و فيليپين را به يكديگر متصل خواهد كرد و قدرت دسترسي منطقهاي غيرقابل پيشبيني به شبكه براي خدمات متنوعي چون امكانات شبكهاي، تجارت الكترونيكي و تكنولوژي پركيفيت و كمقيمت به دست خواهد داد.
تمركز و توجه روي مراكز مالي شبكه و محدوديتهاي شهري همچنين ما را به سوي طرحهايي درباره فضاي مجازي(15) سوق ميدهد. هر چند 80 درصد تمام كاربران اينترنت تنها در 10 كشور زندگي ميكنند. يك بررسي كه در اين اواخر انجام شده نشان ميدهد كه استفاده از اينترنت به مقدار زياد، قسمتي از زندگي روزانه مردمي است كه در سائوپائولو، مكزيك، شانگهاي، كوالالامپور و بانكوك زندگي ميكنند. همچنان كه به طور مثال مردم و شهروندان كشورهاي عضو سازمان توسعه همكاريهاي اقتصادي از اينترنت استفاده ميكنند.
بنابراين نقاط فني شبكه ارتباطات جهاني در شهرهايي چون سائوپائولو، هنگكنگ، سنگاپور، شانگهاي، ژوهانسبورگ، تورنتو، نيويورك، لندن، بروكسل، پاريس، آمستردام و نظاير آن قرار گرفته است.
ما بيشتر از اين نميتوانيم اولويت گذاريهايي چون جهان اول و جهان سوم، شمال و جنوب و نظاير آن را ملاك قرار دهيم اما بايد مناطقي را كه صاحب تكنولوژي سختافزاري شبكه جريان اطلاعات و انتقالدهنده آن هستند از مناطق غيرمرتبط با شبكه و غيرمولد تشخيص دهيم. يا همچنان كه ساسكياساسن(16) اظهار ميدارد، ما نيازمنديم درباره روابط بين كاملسازي و تمركز از يك سو و حاشيه از سوي ديگر فكر كنيم.
ساسن ضرورت اين شيوه فكر كردن را به صورت زير بيان ميكند:
جهاني شدن اقتصاد و تكنولوژيهاي اطلاعاتي نوين فضاي جديدي براي تمركز ايجاد كرده است؛ به گونهاي كه بيشترين قدرت اين فضا در سطوح بين شهري مراكز تجاري و مالي عمده بينالمللي در نيويورك، لندن، توكيو، پاريس، فرانكفورت، زوريخ، آمستردام، لسآنجلس، سيدني و هنگكنگ است. اما اين محدوده جغرافيايي امروزه همچنين شامل شهرهايي چون سائوپوئولو و مكزيك نيز ميشود ... .
در ميان شهرهاي جهاني ما يك قسمت مركزي و يك قسمت حاشيهاي را شاهديم. به طور مثال، شهر نيويورك بزرگترين تمركز كابلهاي فيبرنوري را كه توسط ساختمانهاي جهاني نگهداري و محافظت ميشود دارا بوده است. اما اين ساختمانهاي خدماتي جهاني بيشتر در مركز شهر هستند در صورتي كه هارلم يك جامعه آفريقا امريكايي كمدرآمد كه با بيشتر از دو مايل فاصله با منهتن يك ساختمان از اين گونه را دارا است ...
چنين مشاهداتي نشان ميدهد كه به جاي شهادت بر همهگير شدن فضاي ارتباطي بايد پذيرفت محدوديتها و موانع فضاي مجاز ناشي از تفاوت بين توانايي توليد و دريافت جريان اطلاعات است و مابقي جمعيتي كه اين گونه ابزار را در اختيار ندارند بيشتر شكل هاي محلي ارتباطات را تجربه ميكنند.
سازمان تجارت جهاني و سياستهاي نوين براي رسانههاي جديد: تنظيم اينترنت و پوشش رسانهها
جغرافياي مجزاي سيستمهاي ارتباطات فراملي، با چشم انداز زيرساخت ارتباطات جهاني(17) كه در دهه 1990 ارائه شده برخورد كرده است. چشماندازي كه اعتبار سرويسهاي جهاني را همپايه با سرمايهگذاري خصوصي رقابت و كنترلهاي انعطافپذير ميداند.
همانگونه كه ديدهايم، بسياري از اين اصول در توافقنامه ارتباطات راه دور سازمان تجارت جهاني وجود دارد اما آيا اين توافقنامه سرويسهاي جهاني را هم پوشش داده است؟ پاسخ اين سؤال مثبت است.
از يك طرف توافقنامه اصلي ارتباطات راه دور اجازه ميدهد كه هر عضوي تعهد خود را در ارتباط با انجام سرويس جهاني مشخص كند، مشروط بر آن كه با رويه قابل رقابت با يكديگر در فضايي شفاف و بدون تبعيض اداره شوند و بيش از نياز، فعاليت و مسئوليت نداشته باشند. از سوي ديگر سازمان تجارت جهاني خطمشيهاي سرويس جهاني را نه تنها به عنوان عرضه دوستانه سرويسهاي تجملي در نظر نميگيرد بلكه به عنوان دستيابي به سرويسهاي تلفن تلقي ميكند.
در واقع، اين ضميمه ارتباطات دوربرد مشخصاً از پذيرش خطمشيهاي سرويسهاي جهاني براي سرويسهاي پيشرفته مانند اطلاعات الكترونيكي، اينترنت و همانند آن، جلوگيري ميكند.
توافقنامه تجارت آزاد كشورهاي امريكاي شمالي(18) كه ضميمه ارتباطات دوربرد براساس آن مدلٍسازي شده است نيز اين نكته را مشخص ميكند و اعلام ميكند كه دولتها نميتوانند يك تأمينكننده سرويسهاي پيشرفته را به موارد زير ملزم كند.
الف) به طور كلي، خدمات را براي عموم مهيا كنند
ب) هزينهها را براي انواع خدمات توجيه كنند.
ج) به فايل كردن تعرفه مبادرت ورزند.
د) شبكه خود را به هر شبكه يا مشتري مشخصي وصل كنند.
هـ ) تبعيت كردن از هر گونه استاندارد يا ضابطه تكنيكي براي اتصالات داخلي به جاي اتصال به شبكه دولتي ارتباطات دوربرد.
در مواجهه با اين محدوديتها، جاي تعجب نيست كه هيچگونه تلاشي براي نو كردن اطلاعات در سرويسهاي جهاني با وجود اينترنت، شبكههاي گسترده اطلاعاتي و ديگر وسايل ارتباط جمعي جديد صورت نميگيرد، مگر با وجود برنامههاي كاملاً دقيق در رابطه با وصل كردن مدارس، كتابخانههاي عمومي، بيمارستانها و ... به اينترنت.
اين اعمال نه تنها باعث افزايش اطمينان در بازار ميشود بلكه محدوديتهاي موجود در توافقنامههاي سازمان تجارت جهاني ـ كه از گسترش خط مشيهاي سرويسهاي جهاني جلوگيري ميكند ـ را متناسب با فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد ميكند كه اين مطابق با نيازهاي شهروندان در يك جامعه اطلاعاتي است.
در همين زمان كه تفاوت ميان سرويسهاي ابتدايي و پيشرفته و تعريف دقيق از سرويسهاي جهاني دولتها را مقيد و پايبند ميكند، اين چنين الزاماتي ميتواند، حوزه آزاديهاي رسانههاي جمعي را افزايش دهد.
همانگونه كه ميدانيم، بسياري از كشورها، سعي كردهاند كه محتويات اينترنت را ضابطهمند كنند. با وجودي كه برخي از اين تلاشها توسط دادگاههايي ـ به عنوان مثال ... ـ خنثي شدهاند به عنوان مثال در ايالات متحده و فرانسه ـ يا به عنوان مانعي براي رشد اينترنت ـ مثلاً در كانادا ـ مورد تأييد واقع شدهاند. با اين وجود تلاشهايي براي قانونمند كردن اينترنت ادامه دارد.
چين از كاربران خواسته تا در دفتر پليس ثبتنام كنند. اين كشور از پخش اسرار دولتي جلوگيري ميكند. سنگاپور تعداد سرويسدهندگان خدمات اينترنتي(19) را محدود كرده است.
بسياري ديگر از كشورها هم از طريق ديگر، آزادي بيان را در اينترنت محدود كردهاند. با وجودي كه اينترنت از بسياري از اين تلاشها، مصون مانده است اما ممكن است تلاشهاي در دست اقدام براي مجوز دادن به سرويسدهندگان خدمات اينترنتي محدوديت دسترسي به مطالب و سانسور اطلاعات منتشر شده به صورت پيوسته(20) آزادي بيان را تا حدي ضعيف كند.
ضميمه مربوط به قانون ارتباطات دوربرد از اين لحاظ جالب به نظر ميرسد كه از محدوديت قانوني سرويسهاي پيشرفته جلوگيري كرده و در درون و مابين مرزها، آزادي جريان اطلاعات را اجازه ميدهد. با اين امر، سازمان تجارت جهاني ميتواند اصل آزادي جريان اطلاعات را با قانونمند كردن جريان اطلاعات از طريق شبكههاي ارتباطي دوربرد تحقق بخشد و از اين رهگذر، باعث كمك به افزايش آزاديهاي رسانههاي جمعي الكترونيكي در مكانهايي گردد كه آنها ضعيف هستند يا باعث تقويت آنها در مكانهايي شود كه به چالش فراخوانده شدهاند.
به همين دليل مثلاً حافظ حقوق بشر، ورود چين به سازمان تجارت جهاني را امري پسنديده ميداند. اين امر نه تنها وسيلهاي براي گشودن ارتباطات دوربرد آن كشور به رقابت و سرمايهگذاري خارجي است بلكه وسيلهاي است كه اجازه ميدهد تا شهروندان چيني به اطلاعاتي دست يابند كه اين اطلاعات خارج از كنترلهاي دولتي و سانسور است.
با اين وجود، هدف سازمان تجارت جهاني، ارائه و تبليغ بازارهاي جامع و جهاني است نه حقوق بشر! در همان زمان كه اذعان شده بود نظرات سنگاپور در رابطه با ضميمه ارتباطات دوربرد، تلاشها را در جهت كنترل محتويات اينترنت ميتواند محدود كند. اين نكته، در خلال مصاحبه با مسئول راديو و تلويزيون سنگاپور در 1996 اعلام شد.
با اين وجود چنين امري بعيد به نظر ميرسيد چرا كه وزراي بازرگاني براي پيگيري يك سخنراني آزاد، در دستور جلسه سازمان مذكور بيميل بودند. تلاشها براي پيگيري آزادي بيان از طريق اين سازمان، ميتواند به وسيله شروطي محدود شود. شروطي كه اجازه ميدهد تا كشورها با كمك ابزارهايي، اقدامات ضروري را براي حفظ اخلاقيات، شئون و نظم اجتماعي صورت دهند. با اين وجود اين مصونيت تنها در جايي ميتواند مورد استفاده قرار گيرد كه تهديدي جدي در قبال يكي از منابع بنيادي جامعه صورت پذيرد.
از آنجا كه ضميمه ارتباطات دوربرد ممكن است اقدامات دولتها جهت كنترل محتويات اينترنت را محدود كند ميتوان گفت كه اين امر در رابطه با سيستمهاي مشخص سانسور ديده نميشود.
بيشتر تأمينكنندههاي بازرگاني اينترنتِ يونسكو از سيستمهاي ارزيابي و نرمافزارهاي فيلتركننده محتويات به عنوان پشتيباني جهت رژيم نوظهور كنترل براي ارتباطات از راه دور و رسانههاي جديد و نيز به عنوان جايگزيني براي قانونمندي دولتها حمايت ميكنند.
اين امر، بيشتر در پاسخ به آن دغدغه اتفاق ميافتد كه كودكان به راحتي از طريق اينترنت ميتوانند به موارد مبتذل، مستهجن، مطالب زشت و پر از خشونت و همانند آن دست يابند. در اين خصوص، با اهميتترين نكته، سيستمهاي بينالمللي ارزيابي، «اختياري» است كه ـ انجمن ارزيابي محتويات اينترنت(21) ـ به وسيله امضاي شركتهاي ديسني اي. بي. سي مايكروسافت، اي. بي. ام، تلهكام و بسياري ديگر پذيرفته شده است.
فيلترهايي كه از استانداردهاي انجمن ارزيابي محتويات اينترنت استفاده ميكنند هم محتويات زشت و نكوهيده را بلوكه ميكنند و هم تمام سايتهاي ارزيابيشده را از ميان ميليونها وبسايت(22) موجود در سال 1999 تنها متجاوز از 000,100 عدد از آنها استاندارد مذكور را قبول ميكنند. به آن معنا كه مناطق وسيعي از اين فضاي مجازي منحصراً به دليل آن كه ارزيابي نشده بودند حذف شدند.
سايتهاي شركتهاي رسانههاي چندمنظوره اصلي، بيشتر احتمال ميرود كه ارزيابيشده باشند؛ به همين دليل براي افراد كاربر قابل دسترسي هستند.
فيلترهاي محتويات توسط سرويسدهندگان خدمات اينترنتي و ديگر بخشهاي اينترنت بيشتر از بالا و بدون اطلاع كاربران مورد استفاده قرار گرفته است. اين واقعيت كه حاميان استانداردهاي مبتني بر انجمن ارزيابي محتويات اينترنت، تهيهكنندگان اصلي مرورگرهايي چون نت اسكيپ(23) ، وارنر(24) ، ميكروسافت(25) و نيز تأمينكنندگان دستيابي به اينترنت هستند به آنها اجازه ميدهد كه يك نقش اصلي را به عنوان نگهبان اين دروازهها براي خود مفروض بدانند كه سيستم جهاني كنترل محتوياتي را ايجاد كردهاند كه مشخص ميكند چه كسي ميتواند به اطلاعات يك كامپيوتر دست يابد يا نميتواند.
قابليتهاي سانسور هر چه عميقتر در ساختار اينترنت جاي ميگيرد؛ اين امر براي دولتها آسانتر خواهد شد تا نظر خود را با تغيير دادن طرح و نقشه انجمن ارزيابي محتواي اينترنتي به يك سيستم خصوصي سانسور تحميل كنند. واقعيت آن است كه اين مسأله در استراليا صورت پذيرفته است و در ايالات متحده هم مورد بحث و بررسي واقع شده است. فرانسه و يونسكو به عنوان شيوهاي از كنترل دوجانبه بر اين موارد تأكيد كردهاند.
سازمان تجارت جهاني، وحدت رسانهاي و خطمشي ارتباطات در جهان مرتبط با اينترنت
اين ايده كه قراردادهاي ارتباطات دوربرد بر سرويسهاي جهاني و كنترل محتويات اينترنت، جهت داده است، نشان ميدهد كه سازمان تجارت جهاني، نفوذ بيشتري هم شود در مقايسه با افكار عمومي بر ارتباطات و موارد فرهنگي اين خطمشي داشته است. در همان زمان كه ارتباط سازمان تجارت جهاني با اين امور حداقل به نظر ميرسد ـ زيرا رسانههاي كابلي و راديو و تلويزيون مشمول اين قراردادها نميشوند ـ تأثير سازمان تجارت جهاني بسيار بيشتر از آن حدي است كه معمولي فرض ميشود. به تنهايي، قراردادهاي اين سازمان شامل هيچگونه مادهاي براي معافيتهاي فرهنگي نبوده و كشورها ميتوانند فيلم و برنامهسازي تلويزيوني را به عنوان انواع كالا در نظر گرفته و اين سرويسها تحت پوشش سازمان مذكور قرار گيرند. در واقع، 19 كشور با نظر به برنامهسازي تلويزيوني عمل كردهاند و 25 كشور ديگر تعهداتي را انجام دادهاند كه اين تعهدات آژانسهاي جزئي جهاني را نيز در بر ميگيرد.
علاوه بر اين، فشار زيادي مبني بر اين كه «صنايع فرهنگي» را نيز شامل شود وجود دارد. برخي از كشورها ميخواهند كه سازمان تجارت جهاني يك «ابزار مخصوص، را قبول كند تا ابزارهايي را كه ميتوان براي ارائه و تبليغ صنايع فرهنگي به كار برد شناسايي كند (مثل نظر كانادا) و برخي ديگر نيز تمايل دارند كه صنايع فرهنگي، مشمول سازمان تجارت جهاني نباشند (مثل فرانسه).
صرفنظر از دستاوردهاي اين مباحث، تفاوتهاي به دست آمده توسط سازمان تجارت جهاني ميان سرويسهاي ابتدايي و پيشرفته و نيز ميان سرويسهايي كه به طور رسمي تحت پوشش قراردادها و ارتباطات دوربرد و سرويسهاي اطلاعاتي واقع شدهاند و آنهايي كه تحت اين پوشش نيستند، مانند صنايع فرهنگي، در مواجهه با يكپارچگي و وحدت رسانهها از بين ميرود و تمام اطلاعات هم به زبان ديجيتالي ترجمه شده و به شبكههاي يكساني فرستاده ميشود. اين فرايندها تا آنجا پيش ميرود كه دولتها هم ممانعتهاي خود را بر روي مالكيتهاي تركيبي تخفيف داده و هم باعث حذف خط مشيهايي ميشود كه اين خط مشيها در رابطه با جلوگيري از فعاليت شركتهاي ارتباطات دوربرد از جريان يافتن اطلاعات و محتويات در شبكهها است.
وحدت رسانهها همچنين توسط تغييرات مالكيتي كه توسط مجتمعهاي چند شاخهاي بينالمللي و عظيم رسانههاي چندجانبه ايجاد شده است، به پيش رانده ميشود.
جذب تمام رسانههاي جديد به يك طبقهبندي از «سرويسهاي پيشرفته» ميتواند كاربرد هر گونه سياستگذاري در رابطه با ارتباطات يك رسانه جديد را محدود كند. مثلاً كانادا، سياستهاي فرهنگي خود را با معرفي «ويدئو در دست تقاضا»(26) به عنوان سرويس خبري اجرا كرده است به آن معنا كه نياز است اين سرويسها به بودجههاي توليد برنامه كمك كرده و دسترسي مقادير معين از برنامهسازي كانادا را بيمه كنند.
با وجود سؤالاتي در رابطه با اينترنت و با وجودي كه در كانادا برخي از اپراتورهاي ارتباطات دوربرد با هم مجادله ميكنند آنها خبررسان نبوده؛ به آن معنا كه معتقدند رسانه مذكور بايد به عنوان يك استثنا از اهداف سياستهاي فرهنگي در رابطه با عمل خبررساني در نظر گرفته شود.
ملاكهاي در حال تحول و تكامل سازمان تجارت جهني براي تجارت الكترونيكي، تفاوتهاي زياد بين فضاهاي رسانه الكترونيكي تحت پوشش اين سازمان و آنهايي كه خارج از اين محدوده هستند را كم كرده و هرگونه خطي ميان تجارت، اطلاعات و فرهنگي را پاك و از بين ميبرد. در نهايت، توصيف در حال شكلگيري و گسترده از تجارت الكترونيكي، برنامهسازي خبررساني در اينترنت، كابلهاي فيبرنوري كه قادرند 100 ساعت ويدئو را در يك ثانيه حمل كرده و شهرهاي متصل به هم و متعدد كه به شبكه شطرنجي ارتباط