مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 35 - 17 صفحه / ویژه نامه نوروز 1385
نوروز این ماندگارترین /  سمانه کریمی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

نوروز وازه ای است مرکب از دو قسمت که روی هم به معنای روز نوین و نخستین روز از ماه سال

خورشیدی است.آغاز بهار و آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال می یابد.

بیشتر روایات اسطوره ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی را

بنیان گذار نوروز و آیین نوروزی به شمار آورده اند.

به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها سه هزار سال پیش در چنین روزی (نوروز)جمشید از کاخ

خود در جنوب دریاچه ارومیه بیرون آمد و عمیقا تحت تاثیر آفتاب درخشان و خرمی و طراوت محیط قرار

گرفت وآن روز را نوروز (روز صفا-پاک شدن زمین از بدی ها و روز سپاسگزاری از خدا)نامید وخواست

که از آن پس بدون وقفه هر سال در این روز آیین خاصی برگزار شود.آیینی که هنوز ادامه دارد و از گزند

زمانه و هر گونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.

نوروز و آیین های آن سیری سه هزار ساله و پر پیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده و کهنسال ترین

آیین ملی در جهان است که جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان است.

آیین های برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نکرده و به همین

دلیل عامل وحدت فرهنگی ساکنان ایران زمین به شمار می رود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند

یکسان برگزار می کنند و بزرگ می دارند و به همین جهت است که اندیشمندان نوروز را مظهر پایداری

هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند.

نوروز جشن شکوهمند ایران باستان گویای پیشینه تابناک میهن ما و جلوه ای مهم از فرهنگ غنی قوم

ایرانی است  قومی که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان سکونت دارند و کشورهایی از قبیل:

ایران –آذربایجان –افغانستان-تاجیکستان-ترکمنستان-ازبکستان-قرقیزستان-قزاقستان و بخش های

کردنشین کشورهای عراق-ترکیه و سوریه را شامل می شوند که هر ساله در روز اول فروردین (21مارس)

به بر پایی این جشن با شکوه می پردازند.

 نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد از آن روست که یک

قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست جشن جهان است و روز شادمانی زمین-

آسمان وآفتاب.

جشن نوروز که از دیرباز در ایران برگزار می شود آیین های خاص خود را داشته و دارد. گرچه اطلاعات

کمتری از نوروز در دوره هخامنشیان –اشکانیان و ساسانیان در دستمان است ولی در اینکه این جشن از

آیین های روزگاران آن ایام بوده و مرسوم هم بوده است تردیدی نیست.

با اینکه ایرانیان اسلام را پذیرفتند ولی از آیین های کهن خود که یکی همان نوروز است دست برنداشتند

چرا که نوروز بیش از هر چیزی جشن ملی و اجتماعی بوده و با ورود اسلام رنگ و بوی دینی نیز به خود

گرفت و در کنار برپایی اعیاد مذهبی و اسلامی این جشن هیچگاه جلوه و شکوه خود را از دست نداد.و به

طور کلی می بینیم که ایرانیان زیر حکومت عربها از برپا ساختن جشن نوروز هرگز دست بر

نداشته و آیین های این سنت زیبا سینه به سینه از نیاکان به ما رسیده تا با زنده نگاه داشتن آن شعله

فرهنگ و هویت ملی کشورمان را تا همیشه روشن و پربار نگاه داریم.




نوروز و آیين‌هاى نوروزى /  مهدی باقی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

نوروز، بزرگ‌ترين جشن ايرانيان از روزگار باستان تا به امروز و نيز نمايان‌ترين جشن‌‌های بهاری جهان به شمار می‌رود. نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبيعی هستند که نخستين در آغاز بهار و دومی در آغاز پایيز است. در بزرگی و تقدس نوروز همين بس که در آغاز ماه فروردين است، ماه ويژه فروشی‌ها و روان‌‌های پاک درگذشتگان. نخستين روز آن با نام هُرمُزد (اهورامزدا) آغاز می‌شود و آن روز اول بهار، اعتدال بهاری، رستاخيز، و طليعت زندگی مجدد در جهان است. از ديکر علل توجه بسيار به نوروز، هم‌زمانی جشن‌هایی چند است در زمانی کوتاه، چون پنجه کوچک، پنجه بزرگ، گاهنبار ششم، زادروز زردشت، ايام فروردگان و جشنِ سوری.
 
در پيدايش نوروز روايات تاريخی به تفصيل آمده است. ابوريحان بيرونی نوروز را به جمشيد نسبت داده است و فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است. جمشيد بس از برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد، سر سال نو، روز هرمزد از فروردين ماه بر تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روزِ نو خواندند و از وی چنين تجديد خاطره‌ای به يادگار ماند.

جهان انجمن شد بران تخت او - شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشيد بر گوهر افشاندند – مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين - برآسود از رنج وز درد و کين

ابوريحان بيرونی در التفهيم گويد: «نوروز نخستين روز است از فروردين ماه، و از اين جهت روز نو نام کردند، زيرا که پيشانی سال نو است.» منظور از پيشانی سال نو اينکه، نوروز دخول آفتاب است در برج حمل که مصادف است با آغاز اعتدال بهاری، چنان‌که آغاز پاییز يا اعتدال پاییزی، جشن مهرگان است و ايرانيان اعتدالين، آغاز بهار و پاییز را، برای جشن از دير باز برگزيده بودند. البته ايرانيان در ميانه‌ی تابستان و زمستان، يعنی در دو انقلاب تابستانی و زمستانی نيز عيد داشتند يا مراسمی برگزار می‌گردند.

خيام در نوروزنامه آورده است که سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون ندانستند که آفتاب را دو دور بود، يکی آنک هر سيصد و شصت و بنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقيقه حمل بازآيد، به همان وقت و روز که رفته بود، بدين دقيقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آیين آورد و بس از آن پادشاهان و ديکر مردمان بدو اقتدا کردند.
 
اگرچه نوروز از قديم‌ترين جشن‌‌های ايرانيان است، اما در اوستا به روشنی از آن ياد نشده است. از دوران هخامنشيان و اشکانيان نيز سند مکتوبی درباره‌ی آن در دست نيست. از دوران ساسانيان است که در اخبار و حوادث، ياد اين جشن بزرگ و مهرگان را می‌يابيم

در دوره‌ی اسلامی نوروز را به سليمان پيامبر نسبت داده‌اند و گفته‌اند که چون انگشتری وی ربوده شد، پادشاهی از دستش بيرون رفت و پس از چهل روز آن را بازيافت و فره پيشين به او بازگشت و پادشاهان نزد او رفتند و مرغان به او بازگشتند و ايرانيان گفتند «نوروز آمد».


به اعتقاد شيعيان نوروز، روزی است که حضرت علی (ع) به جانشينی حضرت محمد (ص) برگزيده شد و بر مسند خلافت نشست. در دهات مجاور اردبيل نيز مردم معتقدند که در نخستين روز سال نو، علی به امامت و ولايت برگزيده شد. در تاريخ از دو نوروز بزرگ و کوچک ياد شده است. نوروز بزرگ، روز ششم فروردين است که زادروز زردشت است. روز ششم فروردين، خرداد روز، از احترام و تقدس ويژه بهره‌مند بوده و بنابر رساله‌ی پهلوی «روز فروردين ماه خرداد»، حوادث بسياری از آغاز خلقت در چنين روزی روی داده که بزرگ‌ترين آن‌ها تولد زردشت است.


از جمله آیين‌‌های نوروزی در قديم، مير نوروزی يا کوسه برنشين بوده است. در اين مراسم که يادآور جشن‌‌های کارناوالی امروز است، مردی کوسه را بر خری می‌نشاندند و به دستی بادزن و به دست ديکرش کلاغی می‌دادند. کوسه در کوچه و بازار خود را باد می‌زد و اشعاری نمادين می‌خواند و مردم به او سکه و دينار می‌دادند. اين مراسم تا آخرين روز آغاز بهار ادامه می‌يافت و از آن بس هر گاه کسی وی را می‌ديد به سختی کتک می‌زد. به نظر می‌رسد که مير نوروزی و کوسه برنشين دو اسم و سنت متفاوت بوده است. مير نوروزی فردی عامی بوده که او را تحت شرايطی بر می‌گزيدند و برای يک يا چند روز زمام امور شهر را به عهده‌اش می‌سپردند و تفريح می‌کردند.

از ديگر آیين‌‌های نوروزی در قديم الايام، سرود کين سياوش يا مراسم تعزيه و نوحه‌خوانی و سوگواری برای سياوش بوده است که هر ساله در روز يادمان رخداد اين حادثه، يعنی کشته شدن سياوش برگزار می‌شده و در اغلب شهرهای ماوراءالنهر چنين مراسمی برگزار می‌شد و سوگواران در مجالسی که به اين سبب برپا می‌شد، نوحه‌خوانی را با هم سرایی و هم آوایی برگزار می‌کردند. مدارک و اسناد به دست آمده نشانگر آن است که برخی از سوگواران با زدن به تن خود به ياد خون سياوش، خون روان می‌کرده‌اند. اين مراسم چندين روز ادامه می‌يافت و با رسم اهدای نذور به ياد آن جوان شهيد و اطعام سوگواران همراه بوده است. شبيه شاهزاده سياوش را در يک عماری و جايگاه قرار می‌دادند و آن را به حرکت در می‌آوردند. هيأت نوازندگان در کنار اين تخت روان می‌نواختند و مشايعان و سوگواران، از زنان و مردان خود را می‌کوفتند و نوحه‌خوانی می‌کردند. الحان موسيقی، ويژه‌ی سوگنامه‌ها بوده است که با مراسم ويژه‌ای هم سرایی و هم خوانی می‌شده است.

در تاريخ بخارا، از آیينی که مغان و زردشتيان بر سر مزار سياوش برگزار می‌کرده‌اند و نيز از اهدای قربانی در بامداد نوروز به نام وی ياد شده است. بنابراين تاريخ کهن، گور سياوش در سده‌ی سوم هجری زيارتگاه بوده است: «سبب بنای قُهَندِز بخارا آن بود که سياوش بن کيکاوس از بدر خويش بگريخت و از جيحون بگذشت و نزديک افراسياب آمد. افراسياب او را بنواخت و دختر خويش را به زنی به وی داد. سياوش خواست که از وی اثری ماند در اين ولايت، بس اين حصار بخارا بنا کرد و بيشتر آنجا می‌بود. ميان وی و افراسياب بدگویی کردند و افراسياب او را بکشت و همان‌جا او را دفن کردند. مغان بخارا، بدين سبب آنجای را عزيز دارند و هر سال مردی از آنجا يکی خروس برد و بکشد بيش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در کشتن سياوش نوحه‌هاست. جنان که در همه‌ی ولايت‌ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته‌اند و می‌گويند و قوالان آن را گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از هزار سال است.»

در نوروز مراسمی برگزار می‌شده که بيانگر اعتقاد مردم به طبيعت و احترام عناصر و طلب خير و برکت است. نوروز مقدماتی دارد که از اين دست چهارشنبه سوری، سبزه، لباس نو، خانه تکانی، خوراک‌ها و شيرينی‌‌های نوروزی است. از ديگر آیين‌‌های نوروزی: سفره نوروزی، سال تحويل، ديد و بازديد و سيزده بدر است.

 چهارشنبه سوری: با جشن چهارشنبه سوری به پيشواز نوروز، اين مايه پيوستگی ايران و ايرانی، می‌شتابند. اين جشن در سراسر ايران در آخرين چهارشنبه سال برگزار می‌شود. شک نيست که چنين روز قطعی برای اين مراسم، آیينی پس از اسلام است، چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند، و هر يک از دوازده ماه‌شان بی‌کم‌و‌‌بيش سی روز بود که هر روز به نام يکی از ايزدان خوانده می‌شد، چون هرمزد روز (روز اول)، بهمن روز (روز دوم)، اردیبهشت روز (روز سوم)، و جز آن. درباره جزء سوری سخن بسيار گفته‌اند. از اين دست آن که سوری را برگرفته از سوری به معنی سرخ و شماری نيز آن را از سور به معنی ميهمانی دانسته‌اند. چهارشنبه سوری مقدماتی دارد.

از چيزهایی که در شب چهارشنبه سوری می‌خرند يکی آينه است که مظهر صميميت و يک‌رنگی است و کوزه که جای آب است و آب هم مظهر پاکی و اسفند که برای دفع چشم زخم است. اسفند خريدن تشريفات خاصی داشته، برای مثال در گيلان به ويژه در رشت کسی که می‌خواهد اسفند بخرد – بيشتر دختری دمِ بخت – از خانه بيرون می‌آيد، از اولين مغازه‌ی رو به قبله می‌پرسد: «اسفند داری؟» و بی آنکه منتظر جواب شود به راه می‌افتد و از مغازه‌ی بعدی همين سؤال را می‌پرسد تا هفت دکان. و بر می‌گردد از مغازه‌دار اولی اسفند می‌خرد. فروشنده‌ی اسفند بايد سيد باشد و شال سبزی به کمر بسته باشد که نشانه‌ی سيادت است. در رشت، اسفند‌فروش هنگام فروختن اسفند چنين می‌خواند: «عاطيله کون، باطيله کون، تی مرده مار، بيرون کون، اسفند دودکون، جاووش بايه، تی مرده مار، به هوش بايه.»

افروختن آتش، بزرگ‌ترين سنت جشن چهارشنبه سوری است. هنگام غروب آفتاب، آن‌گاه که خورشيد می‌رود تا چند گاهی از ديده پنهان باشد، کپه‌‌های هيزم را روی هم می‌گذارند، و دور هم جمع می‌شوند و خورشيد که فرو رفت، توده‌‌های هيزم را برمی‌افروزند، گویی می‌خواهند آتش فروزنده‌شان را جانشين خورشيد تابنده سازند. چون هيزم‌ها شعله برافروخت، از روی آتش می‌پرند يا گرد آن به شادمانی می‌پردازند و می‌خوانند: زردی من به تو – سرخی تو به من، يا زردی ما از تو – سرخی تو از ما و جز آن. جستن از روی آتش و گفتن «سرخی‌ تو از من، زردی من از تو»، از روزگارانی است که ايرانيان مانند نياکان خود آتش را نماينده‌ی فروغ ايزدی نمی‌دانستند. برخی محققان را عقيده بر اين است که آتش افروزی بر بام‌ها را اصالت بيشتری است که گويا اين کار برای راهنمایی فروهرها به سوی دودمان خويش است تا به ديدن دود آتش و فروغ آن، جايگاه خود را باز شناسند.

گاه اسفند را برای دفع چشم زخم بر آتش می‌ريزند، به ويژه بر آتش چهارشنبه سوری، تا از جشم زخم يک‌ساله شان نگهدارد و چنين می‌خوانند: «بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه، شنبه را، يکشنبه را، دوشنبه را، سه شنبه را، چهارشنبه را، بنجشنبه را، جمعه را، هرکه از دروازه ها تو میآد، هر که از دروازه ها بيرون میره، زاغ چشم، سياه چشم، ارزق چشم، بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه." آتش چهارشنبه سوری را می‌گذارند تا خود خاموش شود، همچنان آتش نوروز و چراغ سفره‌ی نوروزی.

آتش‌ها که فرو‌نشست و بازی‌ها که پايان يافت، افراد خانواده دور هم به شادی می‌نشينند. بزرگ‌ترها با داستان سرایی شان سرمای اسفند را بدرود می‌گويند. مادرها سينی‌‌های آجيل را می‌آورند. خوردن آجيل چهارشنبه سوری که بيشتر عبارت است از انجير، کشمش، خرما، توت خشکه، فندق، پسته و بادام، تخمه، شاه بلوط، باسلُق، برنجک، مغزگردو، برگه هلو، برگه زردآلو، جوزقند و آلو شکون دارد.

در شب چهارشنبه سوری در بيشتر مناطق آش می‌پزند که مجموعه‌ای است از همه‌ی دانه‌ها و سبزی‌ها و مواد اوليه‌ی غذایی، بدان اميد که در سال آينده، روزی‌شان را همه برکت باشد. اگر کسی مرادی و آرزویی داشته باشد از برای برآورده شدن آن آش می‌پزند. اگر منظور رفع بلا و ناخوشی باشد، آش امام زين‌العابدين يا آش اَبودَردا می‌پزند که دانه‌ها و مواد اوليه‌ی آش را از راه قاشق زنی گرد می‌آورند.

از شمار پيک‌‌های نوروزی حاجی فيروز است که با پيراهن و شلوار سرخ و کفش يا گيوه نوک تيز منگوله دار و کلاه دراز منگوله دار به راه می‌افتد و صورتش را سياه می‌کند و يک دايره زنگی به دست می‌گيرد. هرچه زنگوله و اشياء مضحک که گير بياورد به آن هيکل خنده‌آورش می‌آويزد و با دايره زنگيش می‌زند و شعرهای شادی‌آور می‌خواند و رسيدن نوروز را مژده می‌دهد: «ارباب خودم – سلام عليکم، ارباب خودم – سرتو بالا کن، ارباب خودم – منو نيکا کن، ارباب خودم – لطفی به ما کن، ارباب خودم – بزبز قندی، ارباب خودم – چرا نمی‌خندی، بشکن بشکنه – بشکن، من نمی‌شکنم- بشکن، اينجا بشکنم – يار گله داره، اونجا بشکنم – يار گله داره، اين سياه بیچاره- چقدر حوصله داره، حاجی فيروزه- سالی يه روزه، همه می‌دونن- من هم می‌دونم، تو هم می‌دونی- عيد نوروزه، سالی يه روزه- حاجی فيروزه.»

از ديگر آیين‌‌های نوروزی می‌توان از کوزه شکستن، به صحرا رفتن، تخم مرغ شکنی، شال اندازی، توپ مرواريد، عاطل و باطل، گره گشایی، گردو شکستن، فال گوش، و فال کوزه ياد کرد.

پروردن سبزه: بيست و بنج روز بيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام اطراف حياط دربار بر با می‌کردند و برفراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند. روز ششم، خرداد روز يا نوروز بزرگ، با سرودخوانی و نواختن سازها، محصولی را که فراهم شده بود بر می‌داشتند. اين ستون‌ها را هم چنان تا روز مهراز فروردين، يعنی روز شانزدهم بر‌پا بود که در چنان روزی ستون‌ها خراب و برداشته می‌شد. به رشد اين دانه ها می‌نگريستند و به هر يک که بهتر برآمده بود تفأل میزدند که آن محصول در سال بيشتر خواهد شد. شاه به ويژه به جو می‌نگريست و آن را خوش يمن می‌دانست. اين سبزه‌ها، گاه به گونه‌ی هفت نيز که از اعداد مقدس است، سبز می‌شد، به عنوان هفت امشاسبند و دوازده که شماره مقدس برج ها است. در خانه ها در ظروف ويژه سبزه به عمل می‌آوردند. اقلامی از دانه‌ها که سبز می‌کردند عبارت بود از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، گنجد، باقلا، ذرت و ماش. در سفره‌‌های هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به کنايه از سه اصل دينی انديشه‌ی نيک، گفتار نيک و کردار نيک قرار می‌دادند که اغلب گندم و جو و ارزن بود.
برای انداختن سبزه، معمولاً زنان پارچه‌ی نازکی را خيس می‌کنند و روی کوزه‌‌های گوناگون می‌اندازند و روی آن تخم گياهانی مثل تره تيزک و کنجد می‌پاشند و کوزه را پر از آب می‌کنند و اين است که سبزه به شکل‌‌های مختلف بر سر سفره‌ی نوروزی ديده می‌شود.
در روستاها دانه‌ها را برای شگون می‌کارند که باور دارند هر کدام بهتر شود، برداشت آن دانه در آن سال بيشتر خواهد بود.

در سفره‌‌های نوروزی، نهادن آب و سبزه اهميت فراوان داشت چون معتقد بودند که روان‌‌های درگذشتگان يا فروهرها موجب خير و برکت و افزونی گياه و آب در آن سال می‌شوند. ادعيه ويژه جهت خرداد، امشاسبند نگهبان آب و امرداد، امشاسبند نکهبان گياه می‌خواندند و اين دو امشاسبند خير و برکت بودند که در ايام نوروز از آنها ياد می‌شد.
از يک ماه مانده به نوروز بازار پارچه فروش‌ها و لباس فروش‌ها داغ است. همه می‌خواهند نوروز لباسشان نو باشد و سال نو را با دل شادان و رخت نو آغاز کنند. اين را در روستاها و شهرهای کوچک نيرویی افزون است، و بچه‌ها و جوانان را به جامه‌ی نو نوروزی دلبستگی بيشتر. در روستاها که مادران خياط خانه‌اند، در اين شلوغ‌ترين فصل کار خود شب و روز سرگرم دوخت و دوز و تهيه مقدمات نوروز‌ند.

از اوایل اسفندماه، همراه با تهيه مقدمات نوروزی، زن و مرد به خانه تکانی می‌پردازند، در شمال ايران و آذربايجان، زنان ديوار اتاق‌ها و خانه‌ها را گل می‌کشند. در ديگر نواحی مردم به سفيد کردن اتاق ها و رنگ آميزی می‌پردازند. از اثاثه‌ی خانه آنجه کم بهاست، به دور می‌افکنند و لوازم نو به جايش می‌نشانند که از آن ميان کوزه شکستن شهرت يافته است. آنجه که با شستن تميز می‌شود، می‌شويند. فرش‌ها و گليم‌ها و پرده ها را در روستاها در جوی‌‌ها و رود‌ها می‌افکنند و از آلودگی يک‌ساله می‌پالايند. ظرف‌‌های مسين را به سفيدگران و رويکران می‌سپارند. گردش طبيعت بهانه‌ای است، برای همه چيز. برای شستن گليم‌ها، برای پاک کردن تارهای عنکبوت از سقف اتاق‌ها، برای سلام‌ها، مبارک‌بادها و روبوسی ها.

پيش از نوروز زنان در روستاها و شيرينی‌پزان در شهرها به کار تهيه خوراک و شيرينی می‌پردازند. تخم مرغ را با استفاده از رنگ‌های مصنوعی که در ديگ می‌جوشانند، يا پوست پياز و گياهانی چون گزنه و ديکر مواد رنگی، رنگ آميزی می‌کنند، تا روز عيد به بچه‌ها عيدی بدهند. از معروف‌ترين خوراک‌هایی که برای نوروز تهيه می‌کنند سمنو است که گندم خيس کرده‌ی‌‌ جوانه زده است و اين را که مظهر جوانه‌ی غله‌شان است به شکل‌‌های مختلف برای نوروز تهيه می‌بينند. در تهران سمنو را به صورت حلوا يا کاجی می‌پزند. در نواحی مرکزی و شرقی ايران، سمنو را خمير می‌کنند و از آن نان نازک می‌پزند. سيد اشرف‌الدين گيلانی معروف به نسيم شمال طرز تهيه سمنو را چنين آورده است:
ننه جون من سمنو می‌خواهم – يار شيرين دهنو می‌خواهم
عاشقم من به لقای سمنو – سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است – سمنو شيره‌ی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم – سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده – سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من – ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد – گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را – آب بايد بکشی گندم را
ذره‌ای خاک نريزد در ديگ – چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود – ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات – دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف – پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه – کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد – مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند – عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند.
از مهم‌ترين سنت‌‌های نوروزی، خوانی است که بيشتر ايرانيان می‌گسترانند و هر کدام از اشياء نهاده بر آن، نشانه‌ای از زندگی است و بينشی که انسان ايرانی بر محيط خود دارد. سفره هفت‌سين را تا پايان جشن نوروز و ديد و بازديدهای آن برای پذيرایی از ديدارکنندگان گسترده می‌ماند. همه افراد خانواده به هنگام سال تحويل که لحظه‌ی پايان سال کهنه و آغاز سال نو است، بر سر آن می‌نشينند. اين خوان، مجموعه‌ای است بسيار متنوع از آن چه که در زندگی به آن نيازمندند. نانی که بر سر اين سفره نهاده می‌شد در زمان ساسانيان از هفت نوع غله و حبوبات فراهم می‌آمد و اين خود نمونه‌ای است از پذيرایی از فروهرها يا روان‌‌های درگذشتگان و سبس پذيرایی از زندگان. محدود کردن آن به هفت جيزی که نامشان با سين شروع میشود اصالتی ندارد که حرف سين نمی‌تواند اهميتی بيشتر از ديگر حروف داشته باشد و اين نام ها در ادوار مختلف تغيير يافته‌اند. ديگر اينکه عملاً بيشتر از هفت چيز بر سفره می‌گذارند که نام همه آن‌ها با سين شروع نمی‌شود. نهادن هفت‌سين در همه مناطق ايران معمول نيست، چون کردستان يا نواحی مرکزی ايران، و اين شايد نشانی باشد از اصالت نداشتن هفت‌سين. در مناطقی که سفره هفت‌سين رسم است، نمونه‌ای از هفت چيز می‌نهند که نامشان با حرف سين شروع شود چون: سيب، سرکه، سير، سماق، سنجد، سبزی، سبزه، سمنو، سبند، سنبل، سوهان، سه‌پستان، سنگگ، سياه دانه، و سکه. هفت چيز از اين‌ها برمی‌گزينند. بعضی نيز هفت‌سين را در اصل هفت شين میدانند: شراب، شکر، شهد، شير، شمع، شمشاد، و شايه (= ميوه). بعضی هفت را برگرفته از هفت صنف دانسته‌اند. گروهی نيز سين را شکل کوتاه شده‌ی سينی می‌دانند که خوان مسين است و معتقدند که در نوروز هفت خوان می‌آراستند، هر يک از برای يکی از اَمشاسبَندان (ناميرايان).

خوان نوروزی را معمولا چنين می‌گسترند: بالای سفره آينه‌ای می‌گذارند که نشانه‌ی جهان بی‌پايان است که بارگاه يزدان در آن است. در اطراف آينه يک يا جند شمع می‌گذارند يا چراغ، که آن را خاموش نمی‌کنند و اغلب تعداد شمع‌ها رابطه‌ای با تعداد اطفال خانواده دارد که آتش يا شعله‌ی افروخته در خوان نوروزی نموداری از آتش مقدس است. روی آينه تخم مرغی می‌گذارند که مظهری از تخمه و آفرينش آدمی است و جلوی آينه مشتی گندم به نشانه‌ی روزی می‌پاشند. هم‌چنين يک نان که معرف برکت خانه است. جامی پر از آب که چند قطره گلاب در آن ريخته شده نيز در ميان سفره است و در کنار آن کوزه‌ای آب نديده که شسته و پر از آب است و تا لحظه‌ی سال تحويل آب از آن خالی نمی‌کنند. جام آب از آناهيتا – ايزدبانوی آب و باران و نشان باروری و مظهر زن – نشان دارد که در آن جند برگ انار يا نارنج می‌اندازند. نارنج شناور نمودار زمين در کيهان است. گاه ماهی درون کاسه آب می‌اندازند که نشانه‌ی روزی حلال است. نزديک چراغ و آينه، قرآن می‌نهند. غالبا اسفند رنگ کرده در خوانچه‌ی مخصوصی نهاده شده که نشانه‌ی همه اَمشاسبَندان و مقدسان است.  گاه جامی شکر نيز بر خوان نوروزی می‌نهند که برای شيرين‌کامی هميشگی افراد خانواده است. شير، ماست، پنير و کره تازه هم از مخلفات سفره‌‌های اصيل نوروزی است. جز آن در سفره گل نرگس، سنبل، و سکه هم می‌گذارند. شيرينی‌ها و آجيل‌ها و ميوه‌هایی که برای پذيرایی از ميهمانان نوروزی فراهم آمده، همه با زيبایی و سليقه‌ی خاص ايرانی در سفره می‌چينند.

پيش از تحويل سال شمع و چراغ‌‌های سفره را روشن می‌کنند. قرآن بيش جشم گشاده است به انتظار رسيدن سال نو، و حرکت زمين ز شاخی به شاخ ديگر. بنا بر اعتقاد قدما، در ميان دريای بیکران ماهی‌ای شناور است که گاوی را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است. به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يک شاخ به شاخ ديگر می‌اندازد. همين موجب می‌شود که زمين لرزشی بيابد و تخم مرغی که روی آينه گذاشته‌اند، يا برگ سبز و نارنجی که در کاسه‌ی آب انداخته اند، می‌چرخد و ماهی‌هایی که در آب هستند به طور عمودی بی‌حرکت می‌شوند. پس از تحويل سال پدر خانواده چند آيه از قرآن می‌خواند و سپس دعای تحويل سال را: يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَ الاَبصار – يا مُدَبِّرَ اللَيلِ وَ النَهَار – يا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاَحوال – حَوِّل حالِنا إلی اَحسَنِ الحال. نيز رسم است که سر سفره فال حافظ می‌گيرند. هنگام تحويل سال را اکنون مردم از راديو يا تلويزيون می‌شنوند و در قديم با زدن طبل، شليک توپ يا تير‌اندازی با تفنگ‌‌های سَرپُر اعلام می‌داشتند.

پس از مراسم سال تحويل، بچه‌ها دست و روی پدر و مادر را می‌بوسند و پدر و مادر صورت بچه‌ها را. آن‌گاه پدر و مادر با بچه‌ها به دست بوسی بزرگ‌تر فاميل می‌روند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بزرگ‌ترها به همه عيدی می‌دهند. بزرگ‌ترها در خانه می‌نشينند تا مردم از آن‌ها ديدن کنند و بعد از چند روز، بازديد آن‌ها از کسانی که به ديدنشان آمده‌اند آغاز می‌شود. در روز نوروز مردم دسته دسته در کوچه و خيابان روانند و به رو بوسی و عيد مبارکی می‌پردازند.

سيزده بدر آخرين جشن‌‌های نوروزی است. در اين روز غم و غصه و رنج و خمودی روا نيست. همگان می‌خواهند که سيزده زودتر بگذرد و زندگی عادیشان را آغاز کنند. بعضی را اعتقاد بر اين است که شناختن سيزده بدر به عنوان روز نحس از نخستين سال رصد زردشت بوده است. بدين گونه که در آن سال، سيزدهم فروردين ثابت بهاری با سيزدهم ماه قمری برابر افتاد و از اين رو نزد منجمان روز نحس به شمار آمد، زيرا ستاره‌شناسان روز استقبال را که ماه و خورشيد روبروی هم قرار می‌گرفتند، نحس می‌دانستند و معتقد بودند که بايد در اين روز دست از کار کشيد و از خانه بيرون رفت. در اين روز همه‌ی مردم از خانه بيرون می‌روند و سر به دامان کوه و دشت می‌گذارند و نحوست سيزده را به صحرا می‌اندازند. به همين جهت، در روز سيزده بدر، خانه‌ها، کوچه‌ها، خيابان‌ها، روستاها و شهرها همه خالی است و در عوض ديوارها را که پشت سر گذارند، باغستان‌ها، گلزارها، کنار رودها و چشمه‌ها تا شعاع زياد يک دم آرام ندارد.

در روز سيزدهم هر کس بر خود ميهمان است. از روز دوازدهم - که ديد و بازديدهای نوروزی پايان يافته – همگان به تهيه‌ی مقدمات سيزده مشغول می‌شوند، چه فردا را بايد در صحرا بگذرانند و صبحانه و نهارشان را بيرون از خانه بخورند. بر طبق عادت هر ساله، چند خانواده نزديک، با هم به سيزده بدر می‌روند. در ايام نوروز که يکديگر را ديدار می‌کنند، قرار روز سيزده‌شان را می‌گذارند. معمولاً مقداری غذا شب قبل در خانه درست می‌کنند و با خود بر می‌دارند. فقط آش رشته را – که حتماً بايد بر سر سفره سيزده بدر باشد – در صحرا می‌پزند. و اين معلوم است که از هر خانه چه وسایلی را بايد با خود بردارند. ناهار ظهر سبزی پلو، با کوکو و قورمه سبزی است. شب سيزده بدر تنورها داغ است و اجاق‌ها گرم. صبح روز سيزده بدر جاده‌ها و کوچه‌باغ‌ها هيجان‌زده و شلوغ است. مردم از هر شهر و روستا، دسته دسته و گروه گروه به بيرون از محدوده‌ی ديوارها به دامن طبيعت پناه می‌برند. مردم در راه سيزده بدر هم لحظه‌ای آرام ندارند، همه می‌زنند و می‌خوانند. بعد از رسيدن به آن جای که قصد کرده‌اند، سماورها را روشن می‌کنند. زنان ديگ‌ها را برای پختن آش‌رشته روی آتش می‌گذارند و شيرينی‌ها و آجيل‌‌های مانده از نوروز را می‌آورند. بازار رقص و آواز داغ است و از هر گوشه فريادهای شادی به گوش می‌رسد. ظهر، بعد از آن که همه ناهار خوردند، باز رقص و آواز شروع می‌شود، و همان نشاط و شادی تا عصر. دختران برای بخت‌گشایی، سبزه‌‌های نورسته‌ی بهاری، يا شاخ‌‌های تازه دميده‌ی درختان را به هم گره می‌زنند به اين اميد که زندگی‌شان به دل‌خواهشان پيوند يابد. در تمام مناطق ايران سبزه‌‌های زيبا و سبز و خرمی را که برای نوروز سبز کرده و بر خوان‌‌های نوروزی نهاده‌اند، تا پيش از غروب سيزده‌بدر به آب روان می‌افکنند چه آب‌‌های روان همه به کشتزارها ختم می‌شوند، و سبزه‌ی چهارشنبه سوری سوار بر مرکب سبک‌بال آب به کشتزارها نيرو و برکت می‌بخشد.




گزارش سال 1384 نشریه فصل نو و برنامه های سال 1385 /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :گزارش

                    

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال آفتاب

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ

                                            " فريدون مشيري "

نشريه الكترونيكي فصل نو از تيرماه امسال با شما بوده است و هفت ماه بصورت مداوم هر شنبه در حوزه هاي علوم اجتماعی و با مخاطباني كه فرد فرد آنها ، منبعي از دانش و معرفت بودند،  توانستيم 35 شماره منتشر نماییم و هرگز نگذاشتم كه در دام روزمره گي و سياست زدگي افتاده و تمام سعي در آن بود كه بتوانيم با مخاطب اصلي يعني دانشجويان ، اساتيد و علاقه مندان علوم اجتماعي ارتباط برقرار نماییم و تمام همت خود را جمع نموديم كه هيچگاه از آرمان های  اصلي خود عدول نكرده و به امید خداوند و یاری شما عزیزان اين راه را ادامه خواهيم داد .

فصل نو يك فضا ، عرصه يا حوزه عمومي براي تعامل همه ي آناني است كه دغدغه ي اجتماعي دارند به اين نتيجه رسيده اند كه براي جامعه امروز راهي به جز خرد ورزي ، اندیشه و تعامل بين الاذهان در قالب روش علمي و هدفمند وجود ندارد .

با همين دغدغه كه فصل الخطاب تمام نويسندگان فصل نو مي باشد كارش را تا به امروز ادامه داده است . در سال جاری  توانستیم با همين نگاه در همايش بین المللی روابط عمومی و نخستین جشنواره سراسری نشریات دانشجویی شركت نماییم.

در اواسط اسفند ماه بچه هاي فصل نو آستين همت را بالا زدند و با بضاعت اندك و انرژي مضاعف اولين همايش دو روزه چهارشنبه سوري از گذشته تا حال را از منظر های جامعه شناسي ،امنيت اجتماعی ، مردم شناسي و روان شناسي برگزار نمودند و به گفته متفکران حاضر در همایش و اصحاب رسانه، چنين موضوعي در سه دهه اخير تابو شكني بزرگي محسوب مي شود و مي توان به جرات گفت كه براي اولين بار چنين همايشي بر تاكيد چهارشنبه سوري در ايران برگزار شده است . و اين گروه سعي دارد در سال جديد همایش ها ونشست های  دیگری را برگزار نمايد. به همین ترتیب دومین همایش این نشریه در اوایل خرداد ماه و با موضوع فوتبال برگزار می گردد. در اين همايش سعي خواهد شد كه فوتبال را به مثابه يك پديده اجتماعي برسی نماییم و در آينده نزديك اخبار ، فراخوان مقاله و دعوت نامه های اين همايش را به اطلاع شما عزیزان می رسانیم .

هیات تحریریه  فصل نو در نظر دارد برای بالا تر بردن سطح علمی نشریه از شماره های  آينده ،ترتيب انتشار نشريه را از هفته نامه به دو هفته نامه تغيير دهد. و هر هفته به برگزاري كارگاههاي كوچك مطالعاتي منظم و هدفمند پيرامون فلسفه، زبان و روش تحقيق اجتماعي بپردازد تا علاوه بر تقویت بنیه علمی نشریه ، فرصت بهتری را برای تبادل نظرات و ارتباطات بیشتر با خوانندگان نشریه داشته باشد.

هيئت تحريريه فصل نو موضوعات شماره های آتی خود را براي فصل بهار معين نموده كه محوريت هر شماره به شرح زیر می باشد .

19   فروردين                با موضوعيت مهرورزي در جامعه

02   ارديبهشت            عدالت و جامعه شناسي كار

16   ارديبهشت            ارتباطات و رسانه 

30   ارديبهشت            جامعه شناسي هنر

13   خرداد جامعه         شناسي ورزش و فوتبال

27   خرداد با مبحث       جامعه شناسي معرفت

با اين تفاسير نشريه الكترونيكي فصل نو را هر دو هفته يكبار ، با همان سبك و سیاق گذشته مشاهده خواهيد كرد و ما باز هم تاکید می نماییم كه منتظر آثار و مقالات شما عزيزان هستیم و امید داریم در سال جدید شاهد همكاري های گسترده با شما همراهان باشیم.

پيشاپيش دوستان شما در نشريه الكترونيكي فصل نو ، نوروز 85 را به شما تبريك گفته و سالي سرشار ازموفقيت و شادكامي را براي شما آرزومندند .

 

 

 




چهارشنبه سوری از منظر روانشناسی هیجانات (دکتر غلام رضا محمودی ) /  فاطمه چراغعلی ،مریم صنیعی
موضوع مرتبط :روان شناسی اجتماعی

در پدیده چهارشنبه سوری آنچه به عنوان پدیده آزاد دیده می شود یک رفتار هیجانی شدید میان مردم است که اقشار مختلفی از گروه های سنی مختلف را     می توانید ببینید که در این مراسم شرکت می کنند ولی در داشتن هیجان در بین   آن ها شکی ندارید. هیجان پدیده ای است چند مولفه ای که شما از یک طرف با حالتی عاطفی و ذهنی مواجه هستید که باعث می شوند به شیوه خاصی احساس کنید و از طرف دیگر یک سری هم پاسخ های فیزیولوژیک دارید. بیشتر هیجانات کارکردی هستند یعنی یک نمود بیرونی دارند و اجتماعی هستند . وقتی ما با   پدیده ای چند مولفه ای مواجه هستیم تعریف مشکل می شود. یکی از مشکلات ما در هیجانات جمعی این است که در توصیف دچار مشکل هستیم. در داشتن هیجانات مردم مشکل ندارند ولی نشان دادن آن فرهنگ به فرهنگ متفاوت است.  در فرهنگ های دیگر پدیده هایی از جنس چهارشنبه سوری می بینید ولی سوال این است که چرا آن ها دچار مشکل نشده اند؟ اگر بخواهیم تبیین پدیده را در حوزه هیجانات برعهده بگیریم تمامی افراد دارای یک سطح برانگیختگی هستند که در افراد متفاوت است عده ای بالا و عده ای پائین.در موقعیت هیجانی واکنش این دو دسته متفاوت است . ما به طور کلی در ادبیات روانشناسی هیجانات دو نوع شادی داریم.( شادی ، خوشحالی ) خوشحالی حسی است که فرد از برداشتن به سمت هدفش کسب می کند. در بحث خوشحالی به عزت نفس و خودپنداری مثبت       می رسیم . سوال اساسی این است که ما در چهارشنبه سوری با کدام یک ا ز این دو نوع مواجه هستیم؟ آنچه دیده می شود هیجانات شدید در فواصل کوتاه است که ما در برداشت آزاد خود از دیدن طرف کسب می کنیم. واقعیت این است که در مراسم چهارشنبه سوری هیجان نوع اول فقط ملاحظه می شود.
حلقه گمشده پدیده ای مانند چهارشنبه سوری که دارای قدمت طولانی است و قرار است حسی مثبت به انسان بدهد کجاست؟ چون حسی که به ما می دهد حسی       بی خودی است. از نظر روان شناسان نام این حس دلهره خواهی  است که با هیجان متفاوت  است. هیجان طلبی یک صفت پایدار است که اگر در فردی به وجود آید زیست شیمی مغز او با دیگران متفاوت می شود و یک سبک جدید زندگی به وجود می آورد. در چهارشنبه سوری ما دلهره خواهی را می بینیم در حالی که به دنبال چیز دیگری هستیم .در روان شناسی ما به دنبال مقصر نیستیم اگر قرار است تبیین صورت بگیرد باید متناسب با فرهنگ باشد. هیجان نوع دوم یعنی خوشحالی بر روی سازگاری و حل مسئله فرد تاثیر می گذارد .
دکتر محمودی نگاهی اجمالی به پدیده چهارشنبه سوری و ارتباط آن با انواع هیجان ها داشتند . در بحث چهارشنبه سوری ما شاهد تکرار آن در طول تاریخ هستیم و اگر پدیده ای اینقدر تکرارشده حتما دارای کارکرد است . وقتی اسلام وارد ایران شد بسیاری از مناسبت ها تغییر یافتند ولی در مورد عید نوروز چنین نیست چه تصادفی عجیب تر که انتخاب حضرت امیرالمومنین به ولایت و خلافت در روز اول نوروز است؛ تمام شوری که مردم به عید داشتند با علاقه شان به اهل بیت عجین شد.
برای بررسی پدیده ای که با وجود تکرار چبزی از آن کم نشده به دیدگاهی نمادین احتیاج داریم. معمولا در علم گفته می شود که تکرار ملال آور است اما احساس تکرار را دوست دارد ، طبیعت با تکرار ساخته می شود، جامعه با تکرار نیرو  می گیرد . با یک نگاه به پدیده چهارشنبه سوری می بینید که هم طبیعت را داریم و هم انسان و هم جامعه را که همه درگیر تکرار هستند. تفسیر چهارشنبه سوری بدون نوروز معنا ندارد یک رابطه علی بین این دو وجود دارد در طی سالیان گذشته حتی با ورود اقوام بیگانه این مراسم به طور جدی تر دنبال می شده      است .این آداب ورسوم به عنوان پلی برای اتصال بین  نسلها بسیار مفید عمل    می کند . بر گزاری چهارشنبه سوری و عید نوروز حسی را در فرد ایجاد می کند که خود را در کنار تمام نسلهای گذشته ببیند . اگر از روی آتش می پرید و خود را تطهیر میکنید برای روز نو خود را در کنار تمامی خرد مندان و بزرگان قرون گذشته می بینید .روز اول عید روز بیعت با خداوند است ( الست بربکم )و       نمی توان انتظار داشت بدون تطهیر به پیشگاه خداوند حاضر شد . هیجان غیر از مولفه زیستی اش دو مولفه دیگر هم دارد : مولفه آموخته ومولفه شناختی . در یک کلام هیجان با معنا ارتباط دارد هر معنای که شما به یک پدیده بدهید متناسب با آن هم هیجانش را تجربه می کنید در بحث تاریخ شناسی مشاهده می شود که چقدر این معنا متفاوت شده است و طبیعی است که نوجوان ما هم هیجان متفاوتی را تجربه کند . در بحث سیر تاریخی بشر در شش روز اول عید که شش روز خلقت است خود را آماده می کند که به پیشگاه خداوند حاضر شود . برای قسم یاد کردن به وحدانیت خداوند بشر احتیاج به خرد دارد .خداوند گوهر خرد را در دهان ماهی گذاشت و امر کرد به انسان که ماهی را بخورد .(مبحث نمادین ) پس می بینیم که حتی غذای شب عید هم معنا دارد پس چه طور می شود هیجانی که در چهارشنبه سوری نشان می دهید معنا نداشته باشد . آن اتفاقاتی که در روز الست رخ داد و به بشر امر کردند این دانه ی خرد را که در دهان ماهی است بخور تا خردمند باشی پس چه افتخاری از این بالاتر که یک ملت در ابتدای شکوفایی طبیعت و برای شروع پیمان می بندد به دو چیز یکی خردمندی و یکی یکتایی خدا (ایمان ). پس چه طور میشود که ما برای خوراک نماد و معنایی داشته باشیم ولی برای یک روز معنایی نداشته باشیم . معنا فراتر از الان است زیرا در بحث روانشناسی نماد     می گویند که اگر شما چیزی را به عنوان نماد دیدید دیگر مختص به زمان رو به رونیست بلکه فراتر از زمان ممکن است و شما را وصل می کند به تمام دورانهایی که این نماد وجود داشته. وقتی شما را وصل کرد یک پشتوانه گرم روانی پیدا می کنید و در مبحث بهداشت روانی معتقدند مردمی که نگاه نمادین دارند به آداب و رسوم شان سطوح بهداشت روانی شان   بسیار بالاست . چیزی که جدیدا در اروپا و امریکا به عنوان کیفیت زندگی مطرح می کنند (چیزهایی کاملاعلامتی) که در 10 قرن پیش موضوع در کشور هایی مثل ایران حل شده .
ریاست مجتمع ولیعصر (عج )در ادامه صحبت های خود اعلام داشتند که حلقه مفقوده در ارتباط با چهارشنبه سوری نداشتن نگاه نمادین است .چرا در موضوع 10 روز اول محرم آمار جرم و جنایت به شدت کاهش می یابد ولی آهنگ و نظم در تکایای ما برقرار است . البته نگاه علامتی است زیرا اگر نگاه نمادین داشتیم دیگر محرم را در 10 روز اول خودش خلاصه نمی کردیم و (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) ایجاد می شد . مردم قبل از محرم حسی را تجربه می کنند که به آن اضطراب انتظاری مثبت می گویند. چرا این اضطراب انتظاری  را در بقیه روزهای زندگی خود ندارند؟ چون نگاه ، نگاه علامتی است . وقتی نگاه علامتی در جامعه وجود داشته باشد هیجان از نوع اول است کاملا مقطعی است و چیزی به ما اضافه نمی کند ، با این نوع نگاه چهارشنبه سوری چیزی جز صداهای مهیب و استرس با قی مانده از طول روز نخواهد بود حتی اگد نخواهی در آن شرکت کنی در داخلش هستی .بعد این هیجان فروکش میکند و می خواهیم آماده برای   پدیده ای به نام عید نوروز شویم که سبب کسالت در طول عید میشود . تک تک موقعیت های اجتماعی در فرهنگ ما باید یادآور ذهن ناهوشیار جمعی ما باشد. ذهن نا هوشیار جمعی ما هنگام شروع جنگ تحمیلی خود را نشان داد.صفتی که در ذهن ناهوشیار جمعی ایرانیان است سرعت واکنش فوری آن ها نسبت به تهدید های جمعی است. چطور می شود که مردم عادی 39 روز در خرمشهر مقاومت کنند در حالی که عراق معتقد بود به آسانی از آن خواهد گذشت. چطور است که ذهن نا هشیار جمعی در موقعیت ها فعال می شود ولی پدیده چهارشنبه سوری یادآور هیچ کدام از خاطرات بزرگ نیست. این یک اصل ساده در روانشناسی فرهنگی است که چیزی که تکرار شده ، قرن ها بوده و از بین نرفته کارکرد یادآوری دارد. یعنی افراد را باید به آن ذهنیت و اتفاقاتی برگرداند که انسان ها را برای بازبینی در زندگی شان آماده کند . روانشناسانی که در حوزه شدن کار     می کنند اساسا پدیده چهارشنبه سوری و عید را بر اساس تئوری« شدن» معنی  می کنند . این پدیده ها انسان را برای یک سال آتی آماده می کنند. جرات          می خواهد که انسان به خویشتن خود باز گردد . افرادی که این جرات را به خود دادند خودپنداری های بالایی دارند. اگر کسی اینگونه نگاه کرد هیجانی که تجربه می کند از نوع دوم است . اگر نگاه نمادین به پدیده چهارشنبه سوری وجود داشت هر روز انسان از روی آتش نفس خود می پرید و هرروز خود را برای ایستادن در مقابل خداوند آماده می کرد . اگر به فاصله زمانی بین برگزاری نمازها نگاه کنید می بینید که فاصله کمی است . عرفا می گویند که این فاصله به این علت کم است زیرا انسان فراموش کار است در هر فاصله زمانی دچار خطا می شود و بنابراین این فواصل کوتاه است تا دوباره توبه کند . کسانی که هیجان نوع اول را دارند معمولا با بودن هاشان سروکار دارند و به طرف   شدن ها حرکتی نخواهند کرد. تبعات بهداشت روانی این افراد اینگونه است که زندگی را پر از شانس      می بینند و نه انتخاب. این افراد هرگاه در محیطی قرار بگیرند که مشکلی برایشان پیش آید دیگران را مقصر قلمداد می کنند. اگر کسی نگاه نمادین داشت و لحظات را برای شدن تعریف کرد زندگی را پر از انتخاب می داند و سعی هم می کند در مسیر شدنش هر آن چیزی را هم که می گیرد به درستی انتقال دهد.  اگر چنین بستری ایجاد شود دغدغه هیجانات مردم در چهارشنبه سوری موضوع دهم و یازدهم می شود و خیلی از چیز ها در این بین درست می شود.
اگر نگاه نمادین برای نوجوان در سیتم آموزش و پرورش معنی شود ؛ او به کلیت زندگی اش به عنوان یک نماد نگاه می کند و فرآیند برایش مهم می شود و نه نتیجه. در قرآن هم اینگونه معنی شده: لیس للانسان الا ما سعی. انسان را اینگونه معنی کرده اند که از تلاش خود لذت ببرد و اگر به چیزی رسید رحمت و اگر نرسید حکمت است. هیچ کس منکر هیجان در انسان نیست ولی چگونگی نشان دادنش افتخار فرهنگی به حساب می آید.شما در مملکتی زندگی می کنید که مردم آن در قرون گذشته با تمام سختیهایش یک چیزهایی را به عنوان خویشتن خویش حفظ کرده اند و این خویشتن خود هر سال به شما می رسد. اکثر ما چهارشنبه سوری را پذیرفته ایم ولی آن را باور نداریم و این یعنی باری به هرجهت . حال یا درگیر جمع می شویم و یا نمی شویم. این نوع تکرار ملال آور است.  بسیاری از مردم در چهارشنبه سوری دچار تعارض گرایش اجتنابی هستند. یعنی هم دوست دارند وارد گود شوند و هم دوست ندارند و سخت ترین نوع تعارض هم همین گرایش اجتنابی است و در آخر هم جمع این جرات را به آن ها می دهد که     تجربه ای دو ساعته داشته باشند.
نمی توان پدیده چهارشنبه سوری و عید را با این فرهنگ غنی ایران علامتی معنا کرد.  گرفتن حس مبتنی بر ذهن نا هوشیار جمعی که هیجان نوع دوم یا خوشحالی را ایجاد می کند برای دقیقه نود نیست . اگر قرار است کاری بکنیم که نه تنها در چهارشنبه سوری بلکه در تمام زندگی ما هیجان نوع دوم جاری باشد نیاز به این است که در طول زندگی  جوانانمان را با معنا های نمادین آشنا کنیم .
دکتر محمودی در پایان سخنان خود مشکل جامعه ایران را داشتن نگاه علامتی به مسائل دانستند و راه حل آن را نیز توجه به فرهنگ ده هزار ساله و جایگزینی نگرش نمادین به جای نگرش علامتی دانستند. 




چهارشنبه سوری از نگاه آتش نشانی (مهندس صادقی) /  مریم صنیعی ، فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :پژوهشهای کاربردی

آقای مهندس صادقی سخنان خود را با این سوال آغاز کردند که چرا جوانان ترقه می زنند ؟ آیا این آئین از ابتدا به این گونه بوده است و یا این فرم تغییر کرده است ویا دشمن در این رابطه نقشی دارد ؟ تهاجم فرهنگی چگونه به فرهنگ ما هجوم آورده و در چهارشنبه سوری هم تأثیر گذاشته است ؟
در گذشته چهارشنبه سوری در یک فضای دوستی وپر محبت صورت می گرفت و باعث از بین رفتن کدورتها  و استحکام دوستیها می شد و شبی که در آن فقیر و غنی هم سطح یکدیگر در این مراسم شرکت می کردند چرا اینک به شب دلهره تبدیل شده است ؟   دشمن اینک به دست مردم فشفشه و ترقه می دهد در صورتی که در گذشته افرادی می رفتند و بوته جمع آوری می کردند و حاصل دست رنج خود را می فروختند .
چهارشنبه سوری حامل پیامی بسیار محبت آمیز است ، چهارشنبه سوری می خواهد نمادی از پاک کنندگی آتش را به نمایش بگذاردکه دیگر اثری از پلیدی گذشته باقی نماند اما حالا این مراسم به شب دلهره تبدیل شده است .
ایشان با مراجعه به آمار سازمان آتش نشانی بیان کردند که در سال 79 ، 61 موردآتش سوزی فقط در رابطه با مواد محترقه رخ داده است که 30 مورداز این آتش سوزی ها در شب چهارشنبه سوری و 31 مورد آن حدفاصل 11تا 24 اسفند روی داده است . در این رابطه 44 نفر مجروح شده اند که 41 نفر مرد و 3نفر زن بوده است .
در سال 80، 58 مورد آتش سوزی اتفاق افتاده و 15 نفر مجروح شده اند . در سال 81 ، 49 فقره آتش سوزی و 28 مجروح ؛در سال 82 ، 24 فقره آتش سوزی و 16 مجروح ؛ در سال 83 ، 42 فقره آتش سوزی و 11مجروح مشاهده شده است .( این کاهش آماری به علت تقارن ماه محرم با ماه پایانی سال بوده است ) .
در ادامه ای ایشان به فعالیت های سازمان آتش نشانی برای چهارشنبه آخر سال 84 پرداختند و اعلام داشتند :که سازمان آتش نشانی در سطح شهر12میلیونی تهران 79 ایستگاه عملیاتی اعم از نجات و حریق تدارک دیده است که البته این رقم با استاندارد جهانی فاصله بسیار دارد . از دیگر اقدامات سازمان آتش نشانی آماده باش کلیه نیروها از 3روز قبل ، لغوتمام مرخصیها  خر یداری ساعات مرخصی ،استراحت و شیفت بندی و به کار گیری تمام تجهیزات آماده بکار است . همچنین سازمان آتش نشانی با توجه به توان و ظرفیت ایستگاهها و به منظور کاهش فاصله باحوادث اقدام به تقسیم ایستگاههای آتش نشانی  کرده است که در نتیجه 158 نقطه عملیاتی خواهد داشت . سازمان آتش نشانی در رابطه باآموزش عمومی همکاری نزدیکی با سازمان صداو سیما ومدارس داشته است .
مهندس صادقی در رابطه با تبدیل چهارشنبه سوری به شب دلهره 3 دلیل عنوان کردند :1. خود شخص که باید نسبت به  خطرات احتمالی توجیه شود .2.خانوادها که در تربیت بچه ها نقش دارند باید کنترل بیشتری بر فرزندان خود داشته باشند و می توانند نوجوانان را به کوچه اصلی هدایت کنند .3. مسئولین و به خصوص مسئولین فرهنگی که نتوانستند جلوی تهاجم فرهنگی را بگیرند .
سازمان آتش نشانی به عنوان یک راهکار جدید پیشنهاد داده است که از سوی مسئولین جایگاههای خاصی برای مراجعه جوانان و افراد علاقمند در نظر گرفته شود تا ضمن مراسم آتش بازی امکان هدایت و تبادل اطلاعات فرهنگی وجود داشته باشد .
 در پایان مهندس صادقی آشنایی عموم مردم با حقوق شهروندی را لازم دانستند به طوری که فرد خود حادثه سازنشود واگر حادثه ای اتفاق افتاد بتواند تا حدی آن را کنترل کند .




چهارشنبه سوری بعد از انقلاب (دکتر مصطفی هاشمی طاری) /  مریم صنیعی ، فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

استاد هاشمی طاری با رجوع به آرشیو روزنامه های بعد از انقلاب به بررسی چهارشنبه سوری بعد از این مقطع زمانی پرداختند.  در سال 57 تنها در یک روزنامه ، متن کوتاهی در حدود یک ستون نیم صفحه ای به چاپ رسید که از زبان یک دختر و پسر دبستانی علت برگزاری چهارشنبه سوری شادی و شادمانی کردن عنوان شده بود. سال 58 هیچ روزنامه ای راجع به چهارشنبه سوری مطلبی چاپ نکرده است. سال 58 به درگیری های گروهی، سازمانی و گروهک ها اختصاص داشته است. سال 59 تمام نگاه ها معطوف به جنگ بوده است. در سال    60 حتی برای کسانی که مواد محترقه به همراه داشتند جریمه در نظر گرفته شد و در نتیجه این فعالیت ها به صورت زیرزمینی درآمد.در این سال به جای اینکه سرمایه اجتماعی در جهت فرهنگ و دوستی صرف شود به یافتن دشمنان در داخل و خارج اختصاص یافت. تمام سرمایه های اجتماعی در اهداف کوتاه مدت یکساله و سرمایه نظامی بسیج شدند . لغت های فرهنگی جامعه ما واژه های جنگ، اسارت ، شهادت، پیروزی و... بودند.

از سال 61 با طولانی شدن جنگ درگیر یک نوع جنگ فرسایشی شدیم که جدا شدن افراد جامعه از فرهنگ تاریخی خودشان نتیجه آن بود . بیشتر مراسم ها در خانه هاانجام می شد و این باعث تفکیک اجتماعی- فرهنگی شد. نسل جوان از نسل گذشته جدا شد و امکان ایجاد ارتباط مستقیم از بین رفت و جای خود را به ارتباط تاریخی و اسمی داد. در مراسم چهارشنبه سوری مثل سیزده به در علاوه بر خود مراسم و آجیل خوری یک رقص و پایکوبی هم داشتیم که در نظام جمهوری اسلامی حذف شده است . سوال مهم این است که نظام جمهوری اسلامی چقدر   می خواهد هزینه ریالی، انسانی، روانی و روحی بپردازد تا این جشن را به یک جشن سالم ملی تبدیل کند و فاصله نسل ها را کم کند؟

استاد هاشمی در خاتمه سخنان خود این سوال را مطرح کردند در عصری که ماهواره و کانالهای مختلف آن به مناسبت چهارشنبه سوری برنامه پخش می کنند چگونه می توان به جنگ اطلاعاتی با آن ها برویم به نحوی که بتوانیم با جذابیت و خلاقیت آن ها در جذب مشتری با آن ها مقابله کنیم؟     




ایران در یک نگاه /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :جهانگردی و توریسم

 


موقعيت و طبيعت
كشور جمهوري اسلامي ايران سرزمين پهناوري است كه 1648000 كيلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب غربي آسيا، ميان كشورهاي تركمنستان ، آذربايجان و ارمنستان در شمال ؛ افغانستان و پاكستان در شرق ؛ و تركيه و عراق در غرب قرار گرفته است . سراسر مرزهاي جنوبي ايران را كرانه‌هاي خليج فارس و درياي عمان فراگرفته است . مجموع مرزهاي خشكي ايران 51700 كيلومتر ، و مجموع مرزهاي آبي آن ، در شمال و جنوب 2510 كيلومتر است
ايران در قلب خاورميانه قرار گرفته است و چون پلي درياي مازندران ،‌ يعني زيباترين درياچه جهان را به خليج فارس وصل مي‌نمايد و همچنين مانند چهارراهي بر سر راه شرق و غرب ، پيوندگاه تجليات فرهنگي ، معنوي و سياسي جهان شرق و غرب است 
چشمه‌سارهاي زلال ، انارستان‌ها ، باغ‌هاي پسته ، رديف درختان تبريزي ، كوچ كاروان عشاير در فصل‌هاي گوناگون شب‌هاي پرستاره ، صخره‌ها ، كوه‌ها ، پستي‌بلندي‌هاي پايان ناپذير، آتشفشان‌هاي خاموش و پوشيده از برف ، جنگل‌هاي انبوه رشته‌ كوههاي البرز و كرانه‌هاي درياي مازندران از جمله چشم‌اندازهاي ديدني و فراموش ناشدني طبيعت ايران‌اند كه خاطره‌هاي ماندگار در اذهان جهانگردان به جا مي‌گذارند
چهره دشت و هامون ايران در خلال سال مختلف و متغير است ؛ زماني پر از شن و سنگ، گاه پر از سيلاب و زماني پوشيده از برف و گل و لاي يا سرشار از گل و گياه و سبزه است 
هنرمندان ايراني در طرح‌هاي انواع آثار هنري خود غالباً طبيعت را به عنوان نماد و نشانه‌اي از زيبايي هستي ترسيم كرده‌اند . ايرانيان آب را هميشه ارجمند داشته و نشانه آباداني شناخته‌اند . در چمن‌زارها، باغ و بوستان‌ها ، خانه‌ها و در مسجدها و مكان‌هاي مقدس به طور هميشگي آب جريان دارد و درختان بسيار به ويژه درختان سرو ، كاج ، نارنج ، انار و انگور و غيره را آبياري مي‌كند 
طبيعت جادويي و پهناور ايران يكي از عامل‌هاي بسيار ارزشمند صنعت جهانگردي است . از ميليون‌ها هكتار مساحت خشكي ايران ، 19 ميليون هكتار باغ و كشت‌زار ؛ 10 ميليون هكتار جلگه و مرتع ؛ 19 ميليون هكتار جنگل ،‌و باقي مانده آن شامل زمين‌هاي باير ، صحرا و كوه است 
از خصوصيات مهم اين سرزمين پهناور كه از نظر جهانگردي بسيار با اهميت است وجود رشته كوههاي سر به آسمان كشيده ، جلگه‌ها و دشت‌هاي هموار، ناحيه‌هاي كويري ، رودخانه‌ها و در ياچه‌هاي گوناگون است كه موجب شده است در هر زمان از سال ، در گوشه‌هاي مختلف آن ، يكي از چهار فصل را بتوان ديد ، به طوري كه در زمستان در ناحيه‌هاي جنوبي مي‌توان از درياي خوب و آرام براي ورزش‌هاي آبي هم چون شنا و اسكي روي آب استفاده كرد و در همان زمان در كوهستانهاي شمال و غرب كشور به ورزش‌هاي زمستاني مانند اسكي پرداخت و هم زمان در شهرهاي بسياري در كرانه‌هاي درياي مازندران ، از هواي دلپذير بهاري استفاده كرد
كرانه‌هاي درياي مازندران به صورت باريكه‌اي بسيار زيبا در ميان درياي مازندران و رشته‌ كوههاي زيبا و جنگلي البرز قرار گرفته‌اند
كرانه‌هاي خليج فارسي كه بخشي از آن از صخره‌هاي كوهستاني و بخش‌هاي ديگر آن از كناره‌هاي شني و باتلاقي تشكيل شده كه به يك نواختي كرانه‌هاي شمالي نيستند 
استانهاي جنوبي ايران به ويژه خوزستان كه بخشي از جلگه پهناور ميان‌رودان(بين‌النهرين) را تشكيل مي‌دهد، بسيار هموار و مسطح‌اند و در ارتفاع اندكي از سطح دريا قرار گرفته‌اند. چنانكه اگر يك جهانگرد در ميان كوهستانهاي شمالي يا غربي ايران به گردش بپردازد ، در زير پاي خود شهرك‌ها ، روستاها ، باغ‌ها و چمن‌زارهاي بسيار زيبايي را خواهد يافت كه شگفتي او را برخواهند انگيخت 
ارتفاع بسيار فلات ايران از سطح دريا و قرارگرفتن بيش‌تر استانهاي كشور در ارتفاع بيش از 1000 متر ، يكي ديگر از ويژگي‌هاي مهم سرزمين ايران است 
رشته‌كوههاي عظيم و بلند البرز از سوي شمال ، كوههاي زاگرس از سوي غرب و رشته‌كوههايي كه از از خراسان تا بلوچستان كشيده شده‌اند، از سوي شرق سرزمين ايران را محصور نموده‌اند. مهم‌ترين قله‌هاي ايران عبارتند از : دماوند در شمال شرقي تهران با ارتفاع 5671 متر ؛سبلان در غرب اردبيل با ارتفاع 4880 متر ؛ سهند در جنوب تبريز با ارتفاع 4707 متر ؛ تخت سليمان در مركز مازندران با ارتفاع 4820 متر ؛ زردكوه در بختياري با ارتفاع 4550 متر ؛ دنا در شمال ياسوج با ارتفاع 4309 متر ؛ تفتان در جنوب زاهدان با ارتفاع 3941 متر و ده‌ها قله ديگر كه در سرتاسر ايران پراكنده‌اند
پيچيدگي و گوناگوني سازندهاي آهكي، غارهاي فراواني در استان‌هاي مختلف ، به ويژه در آذربايجان ، كردستان و همدان به وجود آورده است كه مورد توجه جهانگردان بي‌شماري هستند كه براي بازديد از غارهاي مزبور به ايران سفر مي‌كنند. چشم‌اندازهاي درون اين غارها از جاذبه‌هاي مهم جهانگردي برخوردارند و پيوسته مورد بازديد جهانگردان خارجي و داخلي قرار مي‌گيرند
كوههاي ايران به چين‌خوردگي‌هاي دوران سوم زمين شناسي تعلق دارند، و برخي از آنها با منشاء آتشفشاني موجبات پيدايش چشمه‌هاي آب گرم و معدني را فراهم آورده‌اند . كوهستانهاي ايران شرايط بسيار مطلوبي براي ورزش‌هاي زمستاني و كوهستاني پديد آورده‌اند. كويرهاي معروف ايران ؛ از جمله دشت لوت و دشت كوير در وسعتي بيش از 360 هزار كيلومتر مربع گسترده شده‌اند و هنوز هم از ناحيه‌هاي ناشناخته و جالب توجه به شمار مي‌روند
ايران با بيش از 500 چشمه معدني و آب گرم شناخته شده كه آب تمامي آنها براي تأمين آب آشاميدني و استفاده‌هاي درماني و بهداشتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، يكي از مهم‌ترين منابع درآمد جهانگردي را در اختيار دارد . بيش‌تر اين جشمه‌ها در رشته كوههاي البرز ، آذربايجان و زاگرس قرار گرفته‌اند و تعدادي از آنها نيز در نزديكي اصفهان ، مشهد و بندرعباس واقع شده‌اند . چشمه‌هاي آب معدني سرعين اردبيل ، چشمه‌هاي آب گرم لاريجان در دامنه‌هاي البرز و همچنين چشمه‌هاي آب معدني محلات ، كه از نظر توسعه جهانگردي اقدامات قابل توجهي در آنها صورت گرفته است در تابستانها هزاران نفر را براي درمان و تفريح به سوي خود جلب مي‌كنند
در كناره‌هاي جنوبي درياي مازندران ، منطقه‌اي وسيع و سرسبز با دامنه‌هاي پوشيده از جنگل وجود دارد  ارتفاع اين كناره‌ها از سطح درياهاي آزاد جهان 28 متر است . كرانه‌هاي درياي مازندران با سواحل ماسه‌اي و مناظر دل‌انگيز از زيباترين كانونهاي سياحتي و جهانگردي ايران به شمار مي‌روند. كرانه‌ها و جزيره‌هاي جنوب ايران نيز به ويژه در فصل‌هاي سرد از جذابيت طبيعي و جهانگردي قابل توجهي برخوردارند . دامنه‌هاي رشته كوههاي البرز ، زاگرس و انشعابات آن در خراسان و آذربايجان و همچنين منشأ رودخانه‌هاي ايران ، مظهر چشمه‌سارها و نيز منبع پيدايش درياچه‌ها و تالاب‌هايي هستند كه هر يك با چشم‌اندازهاي زيبا و جذاب خود ارزش‌هاي جهانگردي در خور توجهي را به نمايش مي‌گذارند
آب و هوا
فلات ايران آب و هوايي نسبتاً خشك دارد . ايران در كمربند آب و هوايي خشك جهان قرار گرفته است و رشته كوههاي البرز و زاگرس از رسيدن جريان‌هاي هوايي مرطوب درياي مازندران(خزري) و مديترانه‌اي به داخل آن جلوگيري مي‌كنند. سرزمين ايران به دليل گسترده شدن بين25 و 40 درجه عرض جغرافيايي و همچنين به دليل وجود ارتفاعات، از تنوع آب‌ وهوايي شايان توجهي برخوردار است . ميانگين دماي سالانه، از شمال غرب به جنوب شرق كشور افزايش مي‌يابد و از حدود 10 درجه سانتي گراد در آذربايجان ، به 25 تا 30 درجه سانتي گراد در جنوب و جنوب شرقي مي‌رسد
كرانه‌هاي شمالي و جنوبي ايران در فصل‌هاي مختلف ،‌آب و هوايي متفاوت با آب و هواي ناحيه‌هاي مركزي و كوهستاني دارند . ميانگين دماي بندرعباس در جنوب ايران در ديماه(ژانويه) به 5/18 درجه سانتي گراد مي‌رسد ميزان تفاوت بارش سالانه نيز در ناحيه‌هاي مختلف كشور بسيار زياد است و از 2000 ميلي متر در گيلان تا كم‌تر از 100 ميلي متر در نواحي مركزي در نوسان است ميانگين سالانه بارش در ايران در حدود 275 ميلي‌متر است
سرزمين ايران از تنوع آب و هوايي چشمگيري برخوردار است تنوع آب و هوا ميان مناطق كشور با تغييراتي كه در فصل‌هاي مختلف ايجاد مي‌شود افزايش مي‌يابد 
چنانچه در چند ناحيه مختلف از يك منطقه ، مي‌توان تابستان گرم و زمستان سرد را هم‌‌زمان ديد  بنابراين ، آب و هواي ايران را فصل به فصل بايد مورد بررسي قرار داد
در ماههاي دي و بهمن ،‌در ايران سه منطقه آب و هوايي وجود دارد . كرانه‌هاي درياي مازندران با آب و هواي ملايم و نسبتاً سرد، بخش‌هاي مركزي با آب و هواي زمستاني ؛ بخش‌هاي جنوبي با آب و هوايي معتدل و مطبوع ، چهره مي‌نمايند . در فصل بهار به ويژه در ارديبهشت به طور كلي سراسر ايران از آب و هواي مطبوع و دلنشيني برخوردار است و فقط بخش‌هاي جنوبي ايران به طور ناگهاني گرم مي‌شوند در تابستان وضعيت آب و هوايي كشور پيچيده مي‌شود . هواي كرانه‌هاي درياي مازندران به علت رطوبت زياد دگرگون مي‌گردد و در روزها گرم و در شب‌ها نسبتاً خنك است . كرانه‌هاي جنوبي ايران با روزهاي بسيار گرم و شب‌هاي نسبتاً گرم و رطوبت بسيار همراه است 
شهرهاي شيراز ، اصفهان ، مشهد ، تهران و تبريز كه از كانون‌هاي اصلي جهانگردي ايران به شمار مي‌آيند ، آب و هواي مختلف دارند شيراز با داشتن چهار ماه گرما در رتبه اول و تبريز با داشتن يك ماه گرما در رتبه آخر قرار دارد. استانهاي آذربايجان ، كردستان ، همدان و خراسان به عنوان استانهاي خنك در فصل تابستان شهرت دارند
به طور خلاصه سراسر شمال كشور به ويژه منطقه‌هاي ييلاقي دامنه‌هاي البرز مانند دره نوز ، كجور ، كلاردشت و كتالم و همچنين آذربايجان ، خراسان و منطقه‌هاي مركزي كوههاي زاگرس – ميان تويسركان و گلپايگان – براي گذراندن تعطيلات گردشگران داخلي و همچنين جهانگرداني كه به ايران سفر مي‌كنند در فصل تابستان نقاط مناسبي به نظر مي‌رسند . منطقه‌هاي جنوبي ايران با توجه به نواحي مختلف آن ، از پنج تا شش ماه ، به ويژه در طول زمستان مي‌توانند مورد استفاده جهانگردان داخلي و خارجي قرار گيرند
جهانگرداني كه در فصل زمستان به كرانه‌هاي جنوبي ايران سفر مي‌كنند با آب و هواي مطبوعي رو به رو مي‌شوند ، در حالي كه در همان زمان در فارس و اصفهان ، برف و سرما چهره شهرها را دگرگون كرده است در فصل تابستان هواي بيش‌تر منطقه‌هاي ايران گرم اما قابل تحمل است . بهار و پاييز ، به ويژه تعطيلات نوروزي ، براي جهانگردان و گردشگران داخلي زمان بسيار مناسب براي سير و سياحت به شمار مي‌رود
تاريخ
فلات ايران از قديمي‌ترين كانون‌هاي تمدني دوران باستان در آسيا است . و از اين نظر در دانش باستان شناسي ، جايگاه مهمي دارد . تاريخ اسكان در فلات ايران از دوره نوسنگي تا مهاجرت آرياها چندان روشن نيست ، اما شواهد روشني در دست است كه سرزمين ايران از ديرباز مسكون بوده است كانون‌هاي قديمي سكونت در كنار چشمه‌ها و رودخانه‌ها يا به طور كلي در مجاورت كوههاي زاگرس و البرز، به وجود آمده‌اند  مهم‌ترين اين كانونهاي باستاني عبارت‌اند از : تپه سيلك كاشان ، تپه حصار دامغان ، ترنگ تپه گرگان ، تپه حسنلو در آذربايجان ، تپه مارليك در رودبار، همچنين شوش در خوزستان در كاوشهاي باستان شناسي در اين كانون‌هاي تمدني ، آثاري به دست آمده‌اند كه قدمت برخي از آنها به هزاره پنجم پيش از ميلاد مي‌رسد
مهاجرت قويم آريايي به فلات ايران از هزاره دوم پيش از ميلاد آغاز شد . از اين قوم‌ها ، پارت‌ها در خراسان ، مادها در غرب و پارس‌ها در جنوب ايران مستقر شدند . امپراتوري مادها ، هگمتانه (اكباتان) يا همدان كنوني پا گرفت . هخامنشيان پس از پيروزي بر مادها و تسخير پايتخت آنان ، نخستين امپراتوري بزرگ ايران را به وجود آوردند . حدود متصرفات آنان در زمان داريوش اول (485-522 ق.م) از جلگه رود سند در مشرق تا مرزهاي يونان در مغرب مي‌رسيد. بناهاي تخت جمشيد و پاسارگاد كه از آثار اين دوره‌اند از آثار مهم باستاني ايران و جهان و از جاذبه‌هاي مهم جهانگردي به شمار مي‌آيند و همه ساله هزاران نفر از جهانگردان از اين آثار بازديد مي‌كنند
پس از انقراض هخامنشيان و به آتش كشيده شدن تخت جمشيد به دست اسكندر ، جانشينان وي (سلوكي‌ها) مدت كوتاهي بر ايران تسلط يافتند كه نتيجه آن آميزش فرهنگ ايراني با فرهنگ هِلِني بود
در حدود سال 250 ق.م ، پارتها كه يكي از اقوم آريايي بودند از خراسان به سمت غرب و جنوب غربي پيشروي كردند و امپراتوري خود را در تيسفون بر پهنه فلات ايران ، بنياد نهادند ، اين امپراتوري تا سال 224 پس از ميلاد دوام يافت . ساسانيان با پيروزي بر آخرين پادشاه پارتي در 225 م، امپراتوري جديدي به وجود آوردند كه تا اواسط قرن هفتم ميلادي دوام آورد . عصر باستاني ايران با ويژگي‌هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي آن ، يكي از پرشكوه‌ترين عصرهاي تاريخ ايران به شمار مي‌آيد . از اين دوره ميراثهاي فرهنگي و بناهاي تاريخي فراواني در تخت جمشيد ، پاسارگاد ، شوش ، شوشتر ، همدان ، فيروزآباد(نقش رستم )  تاق بستان ، سروستان و نيشابور بر جاي مانده‌اند ، كه ارزش ديداري فراواني دارند
نفوذ اسلام در ايران در نيمه اول قرن هفتم ميلادي ، پس از فروپاشي امپراتوري ساساني ، روي داد از آن پس دوره جديدي در تاريخ ايران آغاز شد كه دگرگوني‌هاي بنيادي در اوضاع اجتماعي ، سياسي ، مذهبي و اجتماعي به وجود آورد
ايرانيان كه از نابرابري‌هاي اجتماعي موجود در دوره ساساني ناخشنود بودند ، به سرعت اسلام را پذيرفتند و در اشاعه و غناي فرهنگي آن كوشيدند با وجود پذيرش اسلام ، ايرانيان هرگز مخالفت خود را با سلطه خلفاي اموي و عباسي پنهان نمي‌كردند و در برابر ستمگريهاي حكومتهاي اموي و عباسي جنبش‌هاي استقلال طلبانه بسياري برپا كردند . آنان نيز براي تضعيف و سركوب ايرانيان كه به طرفداري از خاندان پيامبر(ص) و برقراري حكومت بر اساس امامت به پاخاسته بودند به تقويت عناصر غير غيراني پر داختند . ادامه جنگهاي فرسايشي ميان فرمانروايان محلي ، قدرت اين فرمانروايان را تحليل برد و زمينه را براي تسلط اقوام‌ بيگانه آسياي مركزي مانند تركان سلجوقي ، مغولها و تيموريان فراهم ساخت . در دوره صفويان اولين امپراتوري بزرگ ايران در دوران اسلامي پا گرفت و مذهب تشيع كه تا آن زمان پيروان آن در محدوديتهاي بسيار به سر مي‌بردند ، رسميت يافت . خصلتهاي پوياي مذهب شيعه و تعهدات سياسي و اجتماعي آن استقلال و هويت ملي ايران را در برابر ضربات سخت و كوبنده عثماني‌ها با استواري تمام حفظ كرد و ايران يك بار ديگر توانست در مقابل مدعي توليت مسلمانان ، به عنوان يك نيروي قدرتمند سياسي – مذهبي قد علم كند با انحطاط و سقوط صفويان ، حكومت‌هاي افشاريان و زنديان بر اريكه قدرت تكيه زدند . پس از حكومت زنديان ، عصر قاجاريان آغاز شد . در اين عصر نفوذ قدرتهاي بيگانه روس و انگليس در ايران توسعه ‌يافت . در همين دوره جنبش اجتماعي تنباكو، انقلاب مشروطيت ، قيام جنگل ، قيام شيخ محمد خياباني و …. به وقوع پيوست . در دوره پهلوي ، جنبش ملي شدن صنعت نفت زمينه ساز قيام 15 خرداد سال 1342 و ديگر قيامهاي استقلال خواهانه بود كه سرانجام به پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) در سال 1357 انجاميد 
 
تاريخ حكومت‌هاي ايراني
تاريخ ايران ، تاريخي پرفراز و نشيب است و در طول تاريخ ،‌امپراتوري‌ها و سلسله‌هايي بر اين سرزمين فرمان رانده‌اند كه مهم‌ترين آنها عبارتند از
 
هخامنشيان - 330-533 ق.م
سلوكيان - 247-330 ق.م
پارتيان - 247ق.م-224م
ساسانيان - 651-224م
حمله عرب به ايران - 654م
امويان وعباسيان-932-749م
صفاريان-903-866م
سامانيان-999-819م
آل بويه-1055-945م
غزنويان-1186-977م
سلجوقيان-1194-1038م
خوارزمشاهيان-1231-1077م
حمله مغول به ايران -1220م
ايلخانيان-1353-1256م
مظفريان-1393-1314م
تيموريان-1506-1370م
تركمانان-1468-1380م
صفويان-1732-1501م
افشاريان -1796-1734م
زنديان-1794-1750م
قاجاريان-1924-1779م
پهلوي-1979-1924م
پيروزي انقلاب اسلامي -1979م
ميدانهاي جنگهاي تاريخي ايران ، به ويژه ميدان جنگهاي مذهبي جذابيت خاصي براي زايران و جهانگردان دارند و جهانگردان خارجي را براي بازديد از اين مكان‌ها ، به سوي ايران جذب مي‌كند. به عنوان نمونه ، ميدان جنگ در نيشابور عليه مغولان ، ميدان جنگ در چالداران و پيروزي بر عثمانيان و ميدان‌ها و سنگرهاي جنگ ايران و عراق در خرمشهر ، بستان و هويزه براي برخي از جهانگردان جذابيت ويژه‌اي دارند.
جمعيت و تركيب قومي
براساس آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال 1375 ، جمعيت ايران اندكي بيش از 60 ميليون نفر است . از اين تعداد نزديك به 37 ميليون نفر شهرنشين و در حدود 23 ميليون نفر روستانشين و معدودي عشاير هستند . بخش عمده جمعيت شهرنشين در شهرهاي بزرگي مانند تهران ، مشهد ، اصفهان ، تبريز ، شيراز ، قم ، اهواز ، رشت، اروميه و كرمانشاه زندگي مي‌كنند.
بيش از نيمي از جمعيت كشور را جمعيت فعال تشكيل مي‌دهد و در حدود 5/39 درصد كل جمعيت ايران زير 14 سال سن دارد . بدين ترتيب جمعيت ايران از نظر تركيب سني از جمله جوان‌ترين جمعيتها در ميان كشورهاي دنياست به همين خاطر جامعه ايران برخورداراز شور و نشاط جواني است از نظر اشتغال ، توزيع سني جمعيت شاغل 10 ساله و بالاتر در بخشهاي مختلف اقتصادي ، 04/32 درصد در بخش كشاورزي 5/44 درصد در بخش خدمات 70/30 درصد در بخش صنعت مشغول به كارند. تعداد شاغلان كل كشور در حدود 5/14 ميليون نفر گزارش شده است .
از كل جمعيت بالاتر از 6 سال 51/79 در صد باسواد هستند . نسبت باسوادي در نقاط شهري 88/69 درصد و در نقاط روستايي 37/91 درصد افراد لازم التعليم (6-14ساله) مي‌باشد. اين نسبت در ميان مردان 66/84 درصد و در ميان زنان 21/74 درصد است . همين نسبت در نقاط شهري براي مردان و زنان به ترتيب 56/89 درصد و 70/81 درصد و در نقاط روستايي 74/76 درصد و 41/62 درصد گزارش شده است .
جهانگردان به ويژه جهانگردان حرفه‌اي علاقه بسياري به بازديد از كوچ ايل‌ها و عشيره‌ها نشان مي‌دهند . اين علاقه‌مندي دلايل متعددي دارد ؛ از جمله اين كه ايل‌ها و عشيره‌ها ، فرهنگ و سنت‌هاي قديمي و آداب و رسوم باستاني را پاسداري مي‌كنند و در ميان خود زنده نگاه مي‌دارند . به طور كلي ، آداب و رسوم و روش زندگاني كوچ نشينان ايران چندان تقاوتي با زندگاني گذشتگان باستاني ما ندارد از اين رو بازديد از ايل‌ها و عشيره‌هاي ايران و شناخت زندگي آنها توسط جهانگردان به آنان كمك مي‌كند تا با گوشه‌هايي از فرهنگ و زندگاني ايرانيان باستان آشنا شوند.ايران بر سر راه آسياي مركزي و تركيه و كشورهاي غربي قرار گرفته است و گروه‌هاي قومي متنوعي در آن زندگي مي‌كنند كه از آن جمله مي‌توان فارس‌ها، كردها، لُرها، بلوچ‌ها، بختياري‌ها، تُرك‌هاي آذري ، تالش‌ها، تركمن‌ها، قشقايي‌ها و عرب‌ها نام برد . اقليت‌هاي قومي و گروه‌هاي نژادي كوچك‌تري نيز در ايران زندگي مي‌كنند : تركمن‌ها كه در تركمن صحرا و شمال خراسان زندگي مي‌كنند و از نظر چهره ، زبان و فرهنگ با قوم‌هاي ديگر ايراني تفاوت دارند . در نواحي مركزي ايران ،‌ايل قشقايي كه تبار تركي دارد ، زندگي مي‌كنند . قوم‌هاي عرب بيش‌تر در خوزستان و به صورت پراكنده در كرانه‌هاي خليج فارس زندگي مي‌كنند . تركيب قومي جامعه امروزي ايران در نتيجه گسترش ارتباطات و آميزش فزاينده مردم با يكديگر به مقدار زيادي دگرگون شده و فضاي اجتماعي نسبتاً يكساني پديد آمده است كه در اثر آن ، اقوام ايراني پيكره واحدي را به وجود آورده‌اند
گروه‌هاي رنگين پوست كه به طور پراكنده در استانهاي جنوبي ايران ديده مي‌شوند از بقاياي مناسبات تجارت برده با زنگبار هستند . اقليت‌هاي هندي مقيم جنوب ايران نيز بازمانده بازرگانان هندي ساكن ايران در زمان‌هاي گذشته هستند
اقتصاد و توسعه
براساس اصل چهل و چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، اقتصاد ايران به لحاظ مالكيت از سه بخش دولتي ، خصوصي و تعاوني تشكيل مي‌شود. در حال حاضر تنها 5/2 درصد از مالكيت اقتصاد كشور در قالب تعاوني‌ها شكل گرفته و اصلي‌ترين شكل مالكيت در دو بخش دولتي و خصوصي متمركز شده است با توجه به ارقام رسمي بودجه كل كشور ،پنجاه  درصد توليد ناخالص ملي از محل درآمد مستقيم انحصارهاي دولتي است كه با احتساب سهم ديگر موسسات و نهادهاي بخش عمومي ، سهم دولت به حداقل 60 درصد مي‌رسد . در چهار دهه اخير ، عمده‌ترين منبع درآمدهاي بودجه دولت از فروش و صادرات نفت و گاز به دست آمده است 
اين مقدار در سال 1374 حدود 64 درصد كل درآمدهاي دولت بوده است با وجودنوسانهاي شديد قيمت جهاني نفت خام و كاهش نسبي ارزش آن ، اين عنصر همچنان نقش اصلي خود را در ساختار اقتصادي كشور حفظ كرده و منبع اصلي درآمدهاي ارزي و منشاء بسياري از ديگر درآمدهاي داخلي و خارجي كشور است 
توليد ناخالص داخلي از بخشهاي كشاورزي، صنعت و معدن ، خدمات و نفت تركيب يافته است . طي دوره هفده ساله 1356 تا 1374 ، ارزش افزوده بخش كشاورزي با 130 درصد افزايش ، به 3740 ميليارد ريال به قيمت ثابت سال هزاروسيصدوشصت‌ويك رسيده است . در مقابل در جهت كاهش وابستگي به درآمدهاي ارزي ناشي از صادرات نفت خام و به سبب موقعيت متزلزل عنصر نفت خام در بازارهاي جهاني ،‌سهم نفت در توليد ناخالص داخلي كشور، از 4/93 درصد در سال 1357 به كم‌تر از نصف ؛ يعني 1/18 درصد در سال 1374 كاهش يافته است و در همين مدت ، سهم بخش كشاورزي از 7/14 درصد به 9/62 درصد و سهم گروه صنعت و معدن از 8/20 درصد به 7/32 درصد رسيده است 
با پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران و تثبيت اوضاع سياسي – اقتصادي كشور در سال 1367 ، رشد شتابان ارزش افزوده بخش‌هاي اقتصادي آغاز شده و بين سال‌هاي 1368 تا 1373 متوسط نرخ رشد بخش كشاورزي به 7/5 درصد ، صنعت و معدن به 9/7 درصد و خدمات به 7/6 درصد رسيده است . از سال 1373 به اين سو و با آشكار شدن فشارهاي ارزي وارد بر اقتصاد ملي بخش صنعت و معدن به عامل اصلي حركت رو به رشد اقتصاد كشور تبديل شده است 
بخش آب و برق و گاز در بخش صنعت و معدن طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، پر رونق‌ترين شاخه اقتصاد كشور بوده است . در بخش خدمات بالاترين نرخ رشد به گروه حمل و نقل و ارتباطات تعلق دارد اين ويژگي موجب شده است كه بخش خدمات در اقتصاد ملي ،‌طي سالهاي اخير ساختار سالم‌تري بيابد طي سالهاي 1367 تا 1373 ارزش افزوده گروه حمل و نقل انبارداري و ارتباطات بيش از 97 درصد افزايش يافته است 
در مجموع تحولات توليد ملي در ايران و تغييرات توليد و ارزش افزوده بخش‌هاي اقتصادي طي سالهاي اخير نشان دهنده گرايشي در ساختار اقتصاد ملي است كه مشخصه اصلي آن برتري جايگاه توليد خاصه توليد صنعتي است
در سال 1373 ، براي نخستين بار ظرف سالهاي آغاز دهه 1370 ، رشد ارزش افزوده بخش صنعت و معدن از متوسط رشد توليد ناخالص داخلي و حتي رشد ساير بخش‌ها فراتر رفت . در حالي كه ارقام اين شاخص‌ها براي توليد ناخالص داخلي و خدمات در سال به ترتيب 6/1 و 5/2 درصد بود، بخش صنعت و معدن 9/4 درصد افزايش يافت . در پايان سال 1374 سهم بخش‌هاي گوناگون اقتصادي در توليد ناخالص داخلي به قيمت عوامل( به قيمت‌هاي ثابت 1361 ) براي كشاورزي 9/26 درصد ، صنعت و معدن 7/32 درصد ، خدمات 9/42 درصد و نفت 1/18 درصد برآورد شده است 
مناطق آزاد تجاري و مناطق ويژه اقتصادي
ايجاد منطقه آزاد تجاري – صنعتي يكي از مهم‌ترين رهيافت‌هاي نظام تجارت جهاني در قرن بيستم است كه به منظور جذب سرمايه‌گذاري خارجي و انتقال فن‌آوري، راه‌اندازي توليد محصولات صادراتي ، ايجاد اشتغال و راهيابي به بازارهاي جهاني ،‌در بسياري از كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته ، با موفقيت به مرحله اجرا گذاشته شده است و ايران نيز از جمله اين كشورها است . در حال حاضر، سه منطقه قشم ، كيش و چابهار به عنوان منطقه‌هاي آزاد تجاري – صنعتي براي فعاليت سرمايه‌گذاران معرفي شده‌اند . علاوه بر اين سه منطقه آزاد ، با مجوزي كه قانون برنامه اول و دوم توسعه كشور به دولت داده است ، تاسيس منطقه‌هاي آزاد ديگري جهت ترانزيت پردازش و صادرات كالا به تصويب رسيده است كه ” منطقه ويژه اقتصادي ” نام دارند . اين منطقه‌ها از شمول مقررات صادرات و واردات مستثني هستند در حال حاضر ، اين منطقه‌هاي ويژه اقتصادي عبارتند از : منطقه ويژه اقتصادي سيرجان و منطقه ويژه اقتصادي بندر انزلي 
هر يكي از مناطق آزاد و ويژه اقتصادي امكانات قابل توجهي براي سرمايه‌گذاري در توليد و تجارت دارند علاوه بر نقش اقتصادي و تجاري ، توسعه امكانات جهانگردي و سياحتي آنها نيزبه نوعي در دستور كار بدل شده است 
دين و فرهنگ
 دين رسمي ايران بر اساس اصل 12 قانون اساسي ، اسلام و مذهب شيعه اثني عشري است . حدود 99/65 درصد مردم مسلمان هستند پيروان مذهب‌هاي اسلامي حنفي ، مالكي ، شافعي ، حنبلي و زيدي در ايران از احترام و آزادي كامل برخوردارند
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، دين‌هاي زرتشتي ، مسيحي و كليمي به رسميت شناخته شده‌اند و پيروان آنها مي‌توانند مانند مسلمانان با حقوق يكسان در زندگي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشور شركت كنند. اقليت‌هاي ديني زرتشتي ،‌ارمني ، كليمي و آشوري و كلداني در مجلس شوراي اسلامي نمايندگان مستقل دارند . غناي فرهنگي ايران در عرصه‌هاي مختلف از جمله انواع هنرهاي شرقي ، ادبيات و عرفان آوازه‌اي جهاني دارد . اسطوره‌ها، ‌افسانه‌ها ، حكمت و فلسفه ، شعر ، موسيقي ، ادبيات عامه ، صنعت‌هاي دستي ، معماري و هنرهاي تزئيني ايران ، بخش شايان توجهي از گنجينه‌هاي انديشه ، هنر و فرهنگ بشري را تشكيل داده‌اند
زبان، خط و مبدأ تاريخ و پرچم
به موجب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ،‌زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران، فارسي و هجرت پيامبر اسلام(ص) مبدأ تاريخ رسمي كشور است 
روز اول فروردين (21 مارس) آغاز سال نو در ايران است . انجام امور رسمي كشور براساس تاريخ هجري شمسي است . پرچم ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي ايران و 22 نگاره ”الله اكبر” است . بيش از نيمي از مردم ايران به زبان فارسي يا گويش‌هاي مربوط به آن سخن مي‌گويند
زبان فارسي از فصاحت و شيوايي خاصي برخوردار است به همين دليل بخشي از برجسته‌ترين آثار ادبي مشرق زمين ، به ويژه درحوزه‌هاي فرهنگي ايران ، از وراورد (ماوراءالنهر) تا آسياي صغير به زبان فارسي نوشته شده‌اند . بسياري از قوم‌هاي آسياي مركزي با وجود تسلط بر قلمرو جغرافيايي ايران پس از مدت كوتاهي از ، فرهنگ غني ايران و زبان فارسي تاثير پذيرفته‌اند
حكومت و قواي سه گانه
حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 پا گرفت و مردم ايران درهمه پرسي 12 فروردين 1358 هجري شمسي با اكثريت 2/98% آرا به آن رأي مثبت دادند . براساس قانون اساسي امور كشور بايد توسط رئيس جمهور ، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و ديگر اعضا شوراها كه از طريق انتخابات و مراجعه به آراي عمومي مردم برگزيده مي‌شوند ، اداره شوند
قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از : قواي مقننه ، مجريه و قضاييه كه با نظارت مقام رهبري توسط رئيس جمهوري هماهنگ مي‌شوند
تعداد نمايندگان مجلس شوراي اسلامي 270 نفر است كه براي مدت چهار سال انتخاب مي‌شوند . كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي ، براي تطبيق با موازين شرعي بايد به تاييد شوراي نگهبان برسد
قوه مجريه زير نظر رئيس جمهوري كه به طور مستقيم براي چهار سال انتخاب مي‌شود قرار دارد
قوه قضاييه قوه‌اي مستقل و پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي ملت است . بالاترين مرجع قوه قضاييه ، شوراي عالي قضايي به رياست رئيس قوه قضاييه است . اعضاي اين شورا عبارتن