مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 33 و 34 - 19 صفحه / ویژه نامه همایش دو روزه چهارشنبه سوری
گزارش همایش دو روزه هفته نامه فصل نو "چهارشنبه سوری از گذشته تا حال" /  فاطمه چراغعلی- مریم صنیعی
موضوع مرتبط :گزارش


همایشی دو روزه با محوریت چهار شنبه سوری از گذشته تا حال در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز (مجتمع ولیعصر) به همت هفته نامه فصل نو برگزار گردید . در این همایش اساتید و صاحب نظران  جامعه شناسی ، روان شناسی و مردم شناسی به بررسی پدیده چهارشنبه سوری با محوریت امنیت اجتماعی پرداختند . 
پیش سخنرانان این مراسم آقای محمد کامبد ( دبیر همایش )بودند و در صحبت های خود به این اشاره داشتند که اینک در زمانی هستیم که فرهنگ ما با        فشار هایی از سوی بیگانگان مواجهه است وظیفه ماست که فرهنگ غنی خود را به دیگر فرهنگ ها نشان دهیم و این همایش قصد دارد که مراسم چهار شنبه سوری را به صورت آکادمیک مورد مطالعه قرار دهد  .
دیگر پیش سخنران این مراسم دکتر محمودی بودند که با اشاره به اولین همایش که در آبان ماه برگزار شده بود اظهار داشتند این دومین همایش است که به همت دانشگاه آزاداسلامی  واحد تهران مرکز و همکاری هفته نامه الکترونیکی فصل نو برگزار میشود و انشاء الله همایش دیگری در خرداد ماه برگزار خواهد شد . ایشان یکی از دغدغه های مهم همایش  را انتخاب موضوع دانستند  و اظهار کردند برای جلوگیری از ساده انگاری سعی کرده ایم که موضوعاتی انتخاب شود که دغدغه اجتماع باشد .
دکتر احمدی ( بنیاد حافظان فرهنگ و هنر ایرانی ) ضمن اعلام خوشحالی خود از اینکه بعد از ربع قرن دانشگاه تلاش می کند مواهب ایرانی و اسلامی را ترویج کند برگزاری اینگونه همایش ها را گامی در جهت رفع مشکلات فرهنگی ایران قلمداد کردند .
در روز نخست این همایش دکتر محمد صادق فربد به عنوان اولین سخنران به واژه شناسی چهارشنبه سوری پرداختند ودر ادامه چهار شنبه سوری را به عنوان آئینی وحدت بخش برشمردند و چهارشنبه سوری را به عنوان  یک سنت معرفی کردند؛ سنتی که ریشه در فرهنگ و مذهب ما دارد . در ادامه جناب آقای مهندس صادقی به تبیین چهارشنبه سوری از نگاه آتش نشانی پرداختند وگفتند چها شنبه سوری به شب دلهره تبدیل شده است و در آئین آن انحرافاتی از سوی دشمنان ایجادشده است . واینک سازمان آتش نشانی با 79 ایستگاه نجات و حریق در شهر تهران آماده ارائه خدمات به شهروندان عزیز می باشد .
سرهنگ بیات نیز وجود منافذ و معابری را برای تخلیه هیجانات جمعیت جوان و حساس ایرانی لازم دانستند و بیان داشتند که با نگاه انتظامی و امنیتی با این قضیه بر خورد نمی کنند بلکه رویکرد ناجا به چهارشنبه سوری اجتماعی و انتظامی است و با عناصر سازمان یافته و کسانی که خارج از عرف رفتار می کنند بر خورد خواهد شد . در پایان دکتر محمد الستی به بررسی انگاره های میتولوژیک و دگر گشت هادر آئین چهارشنبه سوری پرداختند .ایشان اشاره کردندکه چهارشنبه سوری دارای مفهوم گسترده ای است به همین علت فقط به یک بخش آن که بخش آتش است پرداختند . پریدن از روی آتش نوعی توبه آخر سال است تا پاک کند انسان را از نا پاکیها .
در پایان روز اول شاهد اجرای نمایش کلاغ پر( من در تسخیر پرندگانم) کاری از گروه تئاتر رگبار بودیم که مورد استقبال دانشجویان قرارگرفت .
در روز دوم این همایش دکتر محمودی در بحث خود به مقوله هیجانات در مراسم چهارشنبه سوری پرداختند و عنوان کردند که اگر نگاه علامتی در جامعه وجود داشته باشد هیجان ازنوع اول (شادی) است که کاملا مقطعی بوده و چیزی به ما اضافه نمی کند .ولی اگر نگاه از نوع نمادین باشد پدیده چهارشنبه سوری وعید یاد آورخاطرات بزرگی خواهدشد که در ذهن نا هوشیار جمعی متبلور میشود و به انسان این جرات را می دهد که به خویشتن خویش بازگردد.
دکتر هاشمی طاری با بررسی اسنادی و تاریخی پس از انفلاب به بررسی جریان چهارشنبه سوری پرداختند : به نظر ایشان از سال 57 تا 61 درگیریهای گروهی ، سازمانی ، جنگ تحمیلی ...باعث شدند که سرمایه های اجتماعی به جای اینکه در جهت فرهنگ و دوستی صرف شود در جهت یافتن دشمن خرج شد وپس از سال 61 و طولانی شدن جنگ ، جنگ فرسایشی ایجاد شد که سبب بروز شکاف بین نسلها شد .
آخرین سخنرانی اختصاص داشت به دکتر مها جری که ایشان ابراز داشتند که چهارشنبه سوری در کشور از یک نا مدیریتی فرهنگی رنج می برد که این بی مدیریتی فرهنگی در خانه ها،سیستم آموزشی،محله ها،توان مندی گروه های همالان لانه کرده است و علت بروز مسائل و مشکلات در زمینه چهارشنبه سوری عدم تعادل بین ورودی و خروجی شادی در کشور است و اینکه مردم در این زمینه هیچ گونه تمرینی ندارند.
در پایان این همایش فیلم چهارشنبه سوری برای حضار نمایش داده شد .
 باید خاطر نشان کرد در حین برگزاری همایش ، نمایشگاه هایی از جمله نمایشگاه نیروی انتظامی تهران بزرگ ، سازمان آتش نشانی تهران ، سازمان فرهنگی ،هنری شهرداری تهران ، نمایشگاه دستاوردهای هفته نامه فصل نو و نمایشگاه عکس های چهارشنبه سوری    بر گزار گردید که با استقبال علاقمندان بسیاری روبه رو شد.




چرا سایت هفته نامه فصل نو شش روز مختل بود؟ /  گزارش اختلال سایت
موضوع مرتبط :گزارش

در هفته گذشته ایمیلی به هفته نامه فصل نو ارسال گردید بدین مضمون که به علت فارسی بودن محتوای هفته نامه فصل نو و همچنین ایرانی بودن این نشریه ، ظرف 72 ساعت مهلت داده می شود تا این هفته نامه از سرور یک شرکت آمریکایی به جای دیگری منتقل گردد .  ولی این شرکت آمریکایی بعد از 24 ساعت سایت را مختل نمود و کلیه مطالب و ایمیل های هفته نامه را نیز مسدود کرد . از این رو دوستان شما با توجه به حجم بالای کار همایش سعی نمودند به هر نحوی که امکان پذیر بود، شماره 33 هفته نامه را تا اواسط هفته منتشر نمایند ولی مشکل نرم افزاری سایت و انتقال سایت تا پنج شنبه هفته گذشته به درازا کشید.
اعضاء هفته نامه فصل نو ضمن محکوم کردن این اقدام شرکت آمریکایی ، که مسلماً نشانده لطف مقامات آمریکایی و محبت آنها به مردم ایران و سازمانهای غیر دولتی است ، از تمام خوانندگان هفته نامه پوزش
می طلبند . به همین دلیل در این هفته مطالب شماره 33 و 34 هفته نامه با هم منتشر می گردد.




بازتاب همایش چهارشنبه سوری در دیگر رسانه ها /  خبرگزاری ایرنا -ایسنا - فارس نیوز - اسکانیوز و روزنامه ها
موضوع مرتبط :گزارش

همایش چهارشنبه سوری از گذشته تا حال بازتاب خوبی در رسانه ها و خبرگزاری ها داشت . علاوه بر آن انتظار می رود مقالات ارائه شده در این همایش ، در هفته های اخیر در بسیاری از روزنامه های منتشر گردد.

خبرگزاری ایرنا :

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۲/۱۶‬

همايش " چهارشنبه‌سوري از گذشته تا حال" بعد از ظهر سه‌شنبه در دانشكده ولي عصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي افتتاح شد.
اين همايش دو روزه با حضور رييس دانشكده ولي عصر ، معاون اجتماعي نيروي انتظامي ، كارشناسان و استاتيد دانشگاه آزاد تهران آغاز به كار كرد.
در اين همايش راههاي اجراي صحيح و مناسب آيين سنتي و فرهنگي چهارشنبه سوري مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.
"محمد كامبد" دبير اين همايش گفت : هدف از برگزاري اين همايش نزديك شدن افكار و ارتباطات نزديك بين اركان اجرايي و يافتن راه حل مناسب براي انجام مناسب اين آيين سنتي و فرهنگي است.
رييس دانشگاه ولي عصر واحد تهران مركز نيز در مراسم افتتاحيه گفت
:
دانشگاه آزاد تهران مركز تصميم دارد ، همايشهايي از اين نوع دغدغه‌هايي اجتماعي را بررسي كند و راه كارهاي مناسبي براي اجراي درست و مناسب آن بيابد.
" غلامرضا محمودي" افزود كه اين دانشگاه تصميم دارد طي خرداد ماه سال ‪ ۸۵‬نيز همايش فوتبال را نيز با حضور كارشناسان برگزار نمايد.
وي گفت : اين نوع همايش‌ها ، از نظر جامعه‌شناسي ، روانشناسي ، مردم شناسي مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا هر چه بهتر بتوانيم تصوير علمي و روشني از آن بدست آوريم و راهكارهاي مناسب ارايه شود.
در حاشيه اين همايش نمايشگاهايي با حضور نيروي انتظامي ،آتش نشاني ، هفته نامه الكترونيكي فصل نو ، مركز اموزش سازمان فرهنگي و هنري شهرداري بر پا شد.

تهران بزرگ ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۲/۱۷‬

همايش "چهارشنبه سوري از گذشته تا حال" عصر امروز چهارشنبه در محل دانشكده ولي عصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي به كار خود پايان داد.
در اين همايش دو روزه كه باحضور رييس دانشكده ولي عصر،نيروي انتظامي، كارشناسان و اساتيد دانشگاه آزاد تهران برگزار شد، راههاي اجراي صحيح و مناسب آئين سنتي و فرهنگي چهارشنبه سوري بررسي شد.
به گزارش خبرنگار ايرنا در اين همايش رئيس مجتمع دانشگاهي ولي عصر(عج) درخصوص چهارشنبه سوري، از منظر روان شناسي و هيجانات گفت:درآئين چهارشنبه سوري، رفتار و هيجان‌ها به شكل تخريبي در آمده است.
دكتر "محمدرضا محمودي" اضافه كرد: رفتار هيجاني قابل آموزش است و همه انسان‌ها هيجانات را تجربه مي‌كنند اما هيجانات افراد با همديگر تفاوت دارند.
وي تصريح كرد: به عنوان مثال، خنده‌اي از تحريف يك جك در فرد حاصل مي شود "شادي "ناميده مي‌شود اما گاهي اوقات حسي كه از نزديك شدن به هدف چالش آميز در مسير فرد احساس مي‌شود، از آن به "خوشحالي" تعبير مي‌شود.
محمودي اظهار داشت:در چهارشنبه سوري، شادي‌هاي تند و زودگذر هستند و اين شادي‌ها هرگز اثر مثبتي براي فرداي فرد به همراه ندارد.
دكتر"اصغرمهاجراني" عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد نيز در اين همايش گفت:

چهارشنبه سوري در كشور ما از يك "نامديريت فرهنگي" رنج مي‌برد.
وي اضافه كرد : اگر مديريت فرهنگي در بخش چهارشنبه سوري حاكم‌بود،ايجاد توانمندي و فرصت مي‌كرد.
به گفته اين استاد دانشگاه نمي‌توان ميراث فرهنگي بزرگ چهارشنبه سوري كه آميزه‌اي با فرهنگ‌هاي ديني است، با آن به صورت قهري برخورد كرد.

خبرگزاری ایسنا :
همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال» با حضور مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا در مجتمع وليعصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي برگزار شد.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، دكتر محمد صادق فربد، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي در اين همايش در سخناني، با اشاره به جايگاه اين آيين در بين مردم، گفت:‌ در شهرهاي مختلف نسبت به اين روز اعتقادهاي گوناگوني مرسوم است كه از آن جمله مي‌توان رسم گره گشايي، قاشق زني، فال كوزه نام برد كه همه آنها در تداوم فرهنگ ايراني نقش داشته‌اند.
وي تصريح كرد: قصه‌هايي كه در ايران در خصوص جشن چهارشنبه سوري جمع آوري شده نمادي از فرهنگ ايران زمين است.
به اعتقاد اين عضو هيات علمي دانشگاه آزاد، برگزاري اين جشن در وحدت ميان مردم موثر است.
دكتر فربد با بيان اينكه هيچ چيز نمي‌تواند مانع از تعطيل شدن اين جشن شود، گفت: براي جلوگيري از خطرات و خسارات اين مراسم، بايد آموزشهاي لازم در جامعه افزايش يابد.
دكتر فربد خطاب به نيروي انتظامي در خصوص اظهار كرد: مسئولين بايد ميدان‌ها، پارك‌ها يا مكانهاي خاصي را به اين امور و شادي جوانان اختصاص دهند تا خسارت و خطرات اين مراسم كاهش يابد.
چهارشنبه سوري تا كنون تبيين علمي نداشته است
دكتر محمودي، رييس مجتمع وليعصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي نيز در اين همايش در سخناني گفت: چهارشنبه سوري از موضوع‌هاي روز و درارتباط با مردم است ولي تا كنون تبيين علمي نداشته است.
وي تاسيس بوفه اساتيد و كارمندان، راه‌اندازي سايت داخلي مجتمع، تاسيس مهدكودك براي فرزندان دانشگاهيان، ايجاد اتاقهاي مشاوره و برگزاري جلسات بررسي مشكلات دانشجويان را از برنامه‌هاي سال آينده دانشگاه عنوان كرد.
مستند چهارشنبه سوري تهيه مي‌شود
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا با بيان اينكه چهارشنبه سوري پديده‌اي اجتماعي است، گفت: اين پديده مي‌تواند كاركرد‌هاي مثبت و منفي داشته باشد و در صورتي كه به درستي مديريت نشود جنبه‌هاي منفي بر كاركرد‌هاي مثبت آن غلبه مي‌كند.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، سرهنگ بيات عصر امروز در همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال»، اظهار كرد: پديده‌هاي‌ اجتماعي داراي كاركردهاي اجتماعي است.
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا با اشاره به اينكه جامعه‌ ايران جامعه‌اي جوان است، خاطرنشان كرد: بايد براي جوانان زمينه‌اي فراهم شود تا به صورت منطقي هيجانات خود را تخليه كنند كه متاسفانه راهكار‌هاي موجود در اين زمينه بسيار كم است.
وي تاكيد كرد: پديده‌هاي اجتماعي از كاركرد خود منحرف شده‌اند و گروه‌هايي شكل گرفته‌اند كه در كنار اين مراسم سودجويي مي‌كنند.
سرهنگ بيات تاكيد كرد: بايد نيروي انتظامي با همكاري نهاد‌هاي ديگر در صدد كنترل اين پديده اقدام كنند كه خوشبختانه نيروي انتظامي در اين راستا علاوه بر برخورد با عاملان برنامه‌هاي ديگري در نظر گرفته است.
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا در خاتمه تهيه مستند به صورت زنده از اقداماتي كه در چهارشنبه سوري انجام مي‌شود را از ديگر برنامه‌هاي نيروي انتظامي عنوان كرد.
آمادگي 79 ايستگاه عملياتي آتش‌نشاني در تهران
كارشناس ارشد آتش نشاني تهران از آمادگي 79 ايستگاه عملياتي به مناسبت چهارشنبه سوري خبر داد و اظهار كرد: با توجه به جمعيت 12 ميليوني تهران، ميزان ايستگاه‌هاي مستقر بسيار كم است و با استاندارد هاي جهاني فاصله دارد.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، مهندس صادقي، در همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال»، افزود: با وجود اينكه چهارشنبه سوري حامل پيامي بسيار محبت آميز است، ولي در حال حاضر به شب دلهره تبديل شده است.
صادقي خاطرنشان كرد: ‌استفاده از مواد محترقه، شكل چهارشنبه سوري را تغيير داده است و بايد در اين زمينه راهكار‌هاي مناسبي ارايه شود.
وي وجود 61 فقره آتش‌سوزي در سال 79، 58 فقره در سال 80 ، 24 آتش‌سوزي در سال 82 و 42 آتش سوزي در سال گذشته را از عواقب استفاده از مواد محترقه دانست و ادامه داد: البته اين آمار به دليل تقارن با ماه محرم، نسبت به گذشته كاهش پيدا كرده است.
وي نقش خانواده‌ها را در آموزش صحيح چهارشنبه سوري به جوانان موثر عنوان كرد و گفت: حتي اگر جوانان قانع نشوند بايد خطر‌ها را به آنها گوشزد كرد.
صادقي در زمينه تهاجم دشمني در مراسم چهارشنبه سوري مسوولين فرهنگي را مقصر عنوان كرد و گفت: مسوولين فرهنگي بايد بازدارنده‌ اين تهاجمات باشند و در اين زمينه تلاش كنند.
گفتني است، در اين همايش دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي با اجراي تئاتر «من در تسخير همه پرندگانم» به بررسي اين پديده اجتماعي پرداختند.

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال» با حضور مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا در مجتمع وليعصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي برگزار شد.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، دكتر محمد صادق فربد، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي در اين همايش در سخناني، با اشاره به جايگاه اين آيين در بين مردم، گفت:‌ در شهرهاي مختلف نسبت به اين روز اعتقادهاي گوناگوني مرسوم است كه از آن جمله مي‌توان رسم گره گشايي، قاشق زني، فال كوزه نام برد كه همه آنها در تداوم فرهنگ ايراني نقش داشته‌اند.
وي تصريح كرد: قصه‌هايي كه در ايران در خصوص جشن چهارشنبه سوري جمع آوري شده نمادي از فرهنگ ايران زمين است.
به اعتقاد اين عضو هيات علمي دانشگاه آزاد، برگزاري اين جشن در وحدت ميان مردم موثر است.
دكتر فربد با بيان اينكه هيچ چيز نمي‌تواند مانع از تعطيل شدن اين جشن شود، گفت: براي جلوگيري از خطرات و خسارات اين مراسم، بايد آموزشهاي لازم در جامعه افزايش يابد.
دكتر فربد خطاب به نيروي انتظامي در خصوص اظهار كرد: مسئولين بايد ميدان‌ها، پارك‌ها يا مكانهاي خاصي را به اين امور و شادي جوانان اختصاص دهند تا خسارت و خطرات اين مراسم كاهش يابد.
دكتر محمودي، رييس مجتمع وليعصر (عج) دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي نيز در اين همايش در سخناني گفت: چهارشنبه سوري از موضوع‌هاي روز و درارتباط با مردم است ولي تا كنون تبيين علمي نداشته است.
وي تاسيس بوفه اساتيد و كارمندان، راه‌اندازي سايت داخلي مجتمع، تاسيس مهدكودك براي فرزندان دانشگاهيان، ايجاد اتاقهاي مشاوره و برگزاري جلسات بررسي مشكلات دانشجويان را از برنامه‌هاي سال آينده دانشگاه عنوان كرد.

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس: صنفي
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا با بيان اينكه چهارشنبه سوري پديده‌اي اجتماعي است، گفت: اين پديده مي‌تواند كاركرد‌هاي مثبت و منفي داشته باشد و در صورتي كه به درستي مديريت نشود جنبه‌هاي منفي بر كاركرد‌هاي مثبت آن غلبه مي‌كند.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، سرهنگ بيات عصر امروز در همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال»، اظهار كرد: پديده‌هاي‌ اجتماعي داراي كاركردهاي اجتماعي است.
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا با اشاره به اينكه جامعه‌ ايران جامعه‌اي جوان است، خاطرنشان كرد: بايد براي جوانان زمينه‌اي فراهم شود تا به صورت منطقي هيجانات خود را تخليه كنند كه متاسفانه راهكار‌هاي موجود در اين زمينه بسيار كم است.
وي تاكيد كرد: پديده‌هاي اجتماعي از كاركرد خود منحرف شده‌اند و گروه‌هايي شكل گرفته‌اند كه در كنار اين مراسم سودجويي مي‌كنند.
سرهنگ بيات تاكيد كرد: بايد نيروي انتظامي با همكاري نهاد‌هاي ديگر در صدد كنترل اين پديده اقدام كنند كه خوشبختانه نيروي انتظامي در اين راستا علاوه بر برخورد با عاملان برنامه‌هاي ديگري در نظر گرفته است.
مدير كل مطالعات اجتماعي ناجا در خاتمه تهيه مستند به صورت زنده از اقداماتي كه در چهارشنبه سوري انجام مي‌شود را از ديگر برنامه‌هاي نيروي انتظامي عنوان كرد.

خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
 
سرويس: صنفي
كارشناس ارشد آتش نشاني تهران از آمادگي 79 ايستگاه عملياتي به مناسبت چهارشنبه سوري خبر داد و اظهار كرد: با توجه به جمعيت 12 ميليوني تهران، ميزان ايستگاه‌هاي مستقر بسيار كم است و با استاندارد هاي جهاني فاصله دارد.
به گزارش خبرنگار صنفي فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران، مهندس صادقي، در همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا حال»، افزود: با وجود اينكه چهارشنبه سوري حامل پيامي بسيار محبت آميز است، ولي در حال حاضر به شب دلهره تبديل شده است.
صادقي خاطرنشان كرد: ‌استفاده از مواد محترقه، شكل چهارشنبه سوري را تغيير داده است و بايد در اين زمينه راهكار‌هاي مناسبي ارايه شود.
وي وجود 61 فقره آتش‌سوزي در سال 79، 58 فقره در سال 80 ، 24 آتش‌سوزي در سال 82 و 42 آتش سوزي در سال گذشته را از عواقب استفاده از مواد محترقه دانست و ادامه داد: البته اين آمار به دليل تقارن با ماه محرم، نسبت به گذشته كاهش پيدا كرده است.
وي نقش خانواده‌ها را در آموزش صحيح چهارشنبه سوري به جوانان موثر عنوان كرد و گفت: حتي اگر جوانان قانع نشوند بايد خطر‌ها را به آنها گوشزد كرد.
صادقي در زمينه تهاجم دشمني در مراسم چهارشنبه سوري مسوولين فرهنگي را مقصر عنوان كرد و گفت: مسوولين فرهنگي بايد بازدارنده‌ اين تهاجمات باشند و در اين زمينه تلاش كنند.

خبرگزاری فارس نیوز
همايش «چهارشنبه سوري از گذشته تا امروز» برگزار مي‌شود
خبرگزاري فارس: همايشي دو روزه با نام «چهارشنبه سوري از گذشته تا امروز» در روزهاي 16 الي 17 اسفند ماه سال جاري در سالن شهيد باكري، دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز برگزار مي‌شود.  


به گزارش خبرنگار فارس نمايشگاه‌هايي از جمله نمايشگاه نيروي انتظامي تهران بزرگ، سازمان آتش نشاني تهران، سازمان فرهنگي ،هنري شهرداري تهران، نمايشگاه دستاوردهاي هفته نامه فصل نو و نمايشگاه عكس‌هاي چهارشنبه سوري در كنار اين جشنواره بر قرار مي باشد. همچنين برنامه‌هاي ديگري شامل نمايش تئاتر (من در تسخير پرندگانم)، اجراي موسيقي زنده و نمايش فيلم چهارشنبه سوري همراه با حضور تهيه كننده فيلم،كارگردان و بازيگران فيلم جزو برنامه هاي جنبي اين همايش است.
لازم به ذكر است آدرس محل برگزاري اين همايش اول خيابان دماوند – دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز(مجتمع ولي عصر) – سالن همايش‌هاي شهيد باكري مي‌باشد.
انتهاي پيام/2

باشگاه روزنامه نگاران دانشجويي ايران:
چهارشنبه سوری از گذشته تا امروز هفته نامهاي فصل نو با همکاري دانشگاه آزاد تهران مرکز و سازمانهاي و موسسات غير دولتي و دولتي اقدام به به برگزاری همایشی دو روزه با نام (چهارشنبه سوری از گذشته تا امروز ) نموده است. این همایش در روزهای 16 الی 17 اسفند ماه سال جاری در سالن شهید باکری ، دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز، برگزار می گردد . در حین برگزاری همایش ، نمایشگاه هایی از جمله نمایشگاه نیروی انتظامی تهران بزرگ ، سازمان آتش نشانی تهران ، سازمان فرهنگی ،هنری شهرداری تهران ، نمایشگاه دستاوردهای هفته نامه فصل نو و نمایشگاه عکس های چهارشنبه سوری بر قرار می باشد. همچنین برنامه های دیگری شامل نمایش تئاتر (من در تسخیر پرندگانم) ، اجرای موسیقی زنده و نمایش فیلم چهارشنبه سوری همراه با حضور تهیه کننده فیلم ،کارگردان و بازیگران فیلم جزو برنامه های جنبی همایش مذکور مییاشد.




چهارشنبه سوری ، آ ئینی وحدت بخش - دکتر محمد صادق فربد /  مریم صنیعی ، فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

سخنران : دکتر محمد صادق فربد ( عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی ) به مناسبت همایش چهارشنبه سوری از گذشته تا حال .
زمان :سه شنبه 16 / 12 /1384
مکان : دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز مجتمع ولیعصر (عج)

دکتر محمد صادق فربد در ابتدای سخنرانی خود خطاب به ریاست دانشگاه تهران مرکز اعلام داشتند که جای دارد تبریک بگویم که جوانانی با چنین هویت ایرانی پرورش داده ایم .
ایشان در ابتدای سخنرانی خود به بررسی واژه چهارشنبه سوری پرداختند و بیان داشتند : طبق اسنادایران شناسان  در گاه شناسی ایرانی ما چیزی به نام شنبه، یکشنبه و.. نداریم ، ما ایرانیان سال را به 12 ماه و هر ماه را به سی روز تقسیم می کردیم و برای هر روز نام یک فرشته انتخاب می شد . در نهایت ما 360 روز داریم  که با سال شمسی 5 روز و اندی فاصله داشت . که در 4روزباقیمانده  آن به آمادگی زایش انسان ، خانه تکانی ، اب فشانی ، حمام اختصاص مییافت تا انسان در آخرین روز 365 روز سال به دنیا بیاید و به پاس زایش انسان در آ خرین روز سال جشن می گرفتند و آتش بر پا می کردند . آتش نمادی از خداوند بود ، نور نمادی از اهورامزدا به شمار می امد آ تش نمادی از دوستی و صداقت و نیز حیات در نظر گرفته میشد و حرارت آتش به مثابه نشانه زندگی تلقی میشد .
سوریک از زبان پهلوی گرفته شده و از دو بخش (سور)و(ایک)تشکیل شده که به معنای سرخ و سرخ رنگ است ، آتشی که سرخ رنگ است به رنگ خون که حیات در آن جاری است .
درمعرفت ایرانی و گاه شماری ایرانی چهارشنبه نداریم . پس چگونه است که این جشن به روز چهارشنبه موکول شده است ؟ در پاسخ می توان گفت برای اعرابی که به ایران آ مدند  روز چهارشنبه نحس بوده وایرانیان  برای از بین بردن نحوست چهارشنبه آن را با جشن سوریک و آتش توأ م کردند .
استاد مردم شناسی دانشگاه آزاد در ادامه بیان داشتند : باید اصالت چهارشنبه سوری را درک کنیم تا در حفظ آن کوشا باشیم . چهارشنبه سوری پشتوانه دینی هم دارد و در تاریخ فرهنگ ایران آ مده است : از آن جهت ایرانیان جشن  می گیرند، غذا در پشت بام می گذارند ، آتش بر می افروزند تا ارواح مردگان خوشحال   شوند ، آب پاشی میکردند چون مقدسین بیایند و شاهد دوست داشتن و محبت بین افراد باشند و هر قدر تعداد شرکت کنندگان بیشتر می شد  ( فرورها )خوشحال تر       می شوند بنابراین ، این جشن فردی نیست .
ایشان در پیگیری سخنرانی خود به بررسی جریان چهارشنبه سوری پرداختند که قبل از تاریخ ، سند مکتوبی در این مورد  نداریم و دردوران تاریخی و  کتب مقدسی که بررسی شده اند نشان می دهد که در دوره ای طو لانی در ایران این آئین وجود داشته است. در تاریخ بخارا آمده است در زمان نوح بن منصور سامانی در بخارا جشن سوری برگزار می شد در کنار موریان در سال 350 ه.ق و این جشن چنان با شکوه برگزار شد که کاخ آتش گرفت . چند نکته در این زمینه برداشت میشود : 1. به هنگام جشن هنوز سال تمام نشده است . 2. اندکی به سال نو با قی مانده است .3. این جشن عادت و رسمی کهن به شمارمیرفته است .4. این جشن به عنوان یک سنت از قدمتی طولانی برخوردار است .
در ادامه ایشان نظر مسئولین نیروی انتظامی و معاونت امور جتماعی را به این مطلب جلب کردند که حدود 15 میلیون خانوار با میانگین 5 نفر در ایران داریم و اگر در این 15 میلیون خانوار برای انجام جشن 1000 خانه هم بسوزد این جشن تعطیل نخواهد شد ، این اتفاق در هر جای دنیا ممکن است روی دهد و برای جلوگیری از آسیبهای احتمالی باید سطح آموزش را بالا ببریم . البته جشن سوریک با بمب ،آتش زدن لاستیک ، شیشه شکستن و ... ارتباطی ندارد . دراصل چهارشنبه سوری فقط کوپه ای ازآتش است که شمار این کوپه های آتش بین      یک ،سه و هفت متغیر است .7به نشانه 7 فرشته برتر( امشاسپندان) ، 3 به نشانه پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک و یک به نشانه خدای واحد است .اگر در روزگار ما عنصری وارد این جشن شده نا خوانده است ولیکن باید دانست جوانان در اینگونه مراسمها شرکت می کنند و ویژگی جوانی هیجان ، شادی ، خنده و... است . این رسم در بین ایرانیان کهن در پشت بام یا کوچه یا میدان یا خارج از شهر انجام میشد و در حال حاضر هم بهتر است مکان هایی به این امر اختصاص یابد.
 به هرحال چهارشنبه سوری به عنوان آئینی وحدت بخش و یک سنت است ، سنتها رسمهای ریشه دار عمومی هستند که به اقتضای قدمت خود از حرمت اجتماعی بر خورداراند و تحت تأ ثیر فشار یا اخبار داخلی و خارجی قرار نمی گیرند . باید توجه داشت که رسوم وسنن بخشی از فرهنگ غیر مادی جامعه اند که مورد پذیرش تما م یا اکثریت جامعه قرار می گیرند. روشن است که رسم یا سنتی که از خصوصیات مذکور برخوردار باشد به یقین دارای کارکردهای اقتصادی- اجتماعی است . نوروز و چهارشنبه سوری به مانند یک گفتمان ملی است که همه آن را یاد گرفته اند ودر آن شرکت میکنند . 
دکتر فربد افزودند ایرانیان قدیم از روی آتش نمی پریدند چون آنرا نوعی           بی احترامی می دانستند بلکه  در کنارآتش دعا می کردند ولیکن اینک پریدن از روی آتش نوعی حرکت به منظور انتقال حرارت و نیرو به فرد می باشد و در واقع فرد می خواهد با گفتن ( زردی من از تو و سرخی تو از من ) فقر و ناداری را از خود دور کند . چهارشنبه سوری در سراسر ایران بر پا میشود به عنوان مثال در کردستان از طلوع آفتاب بر فراز کوه آتش بر پا میکنند و تا بامداد اجازه خاموش شدن نمی دهند . مانند شب یلدا که بلندترین شب تاریک سال است و ایرانیان می خواهند با بیدارماندن در کنار روشنایی با ظلمت مبارزه کنند.
ایشان در پایان سخنرانی خود به برخی از رسوم ایرانیان پرداختند و اشاراتی به رسم گره گشایی( در جهارشنبه سوری دختران دم بخت پارچه ای را گره         می زدند و به اولین کسی که برخورد می کردند تقاضای باز شدن گره را         می کردند و در ذهن خود نیت می کردند)، فال کوزه ( چون در فرهنگ شیعه افراد نابالغ معصوم تلقی می شوند این رسم توسط یک دختر نا بالغ انجام می شد . افراد خانواده در یک کوزه آب نزده مهره هایی را می انداختند و هنگام خارج کردن آن باید اشعاری را از حافظ، مولوی، فردوسی، خیام و... می خواندند؛ کارکرد این رسم انتقال فرهنگ است)، شال اندازی ( پسرانی که نامزد داشتند بر پشت بام خانه همسر می رفتند و شالی را از دودکش پایین می فرستادند تا همسر یا مادرزن هدیه ای را به شال آن ها ببندند.)، کجاوه اندازی ( قوطی کوچکی به نام کجاوه درست می کردند و از دیوار آویزان می کردند تا هدیه ای دریافت کنند) ، قاشق زنی( فرد قاشق زن باید نا شناس باشد تا فال یا نیتش برآورده شود) در شب چهارشنبه سوری داشتند و اظهار داشتند که تمامی این رسوم هدف مند بوده و در تمام این رسوم    می توان  برآ ورده شدن آرزوها وشادی و انتقال فرهنگ را ملاحظه کرد. و همچنین نظر همگان را به این نکته جلب کردند که خوب است ما ایرانیان به روزهای مهمی که در فرهنگ ایرانی داریم توجه کنیم و آنها  را پاس بداریم و به جای  گرفتن valentine 5 اسفند را جایگزین بکنیم که روز عشق ، روز ازدواج وروز زن است .
قابل ذکر است سخنرانی ایشان با استقبال حضار مواجه شد .




نقش چهارشنبه سوری و کارکردهای آن با شیوه های نوین در انسجام اجتماعی -دکتر اصغر مهاجری /  مریم صنیعی ، فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

آقای دکتر اصغر مهاجری در ابتدا خوشحالی خود را ابراز داشتند که دانشگاه آزاد توانسته است بارقه های امید خود را در حوزه علوم انسانی که بسیار فقیر است به رخ جامعه ایرانی بکشاند و بر دل های ما منقوش کند که می توان بر پایه معرفت جامعه شناختی که در دانشگاه آزاد ایجاد می شود مسئله ها را کاوید، شناخت و قبل از اینکه آن مسائل امنیتی و سیاسی شوند برای آن ها تدبیر جامعه شناختی اندیشید.
سپس ایشان باطرح این سوال که آیا چهارشنبه سوری به عنوان یک سرمایه اجتماعی دچار دژ کارکرد شده است؟ بیانات خود را پیگیری کردند.
در مبحث چهارشنبه سوری مسئله این است که از یک سرمایه طلایی استفاده بهینه نمی شود.انباشتگی فرهنگی به جای اینکه در راستای بازگشودن گره های جامعه استفاده شود؛ خود عاملی برای تولید دردسر شده است. به جای اینکه از این سرمایه اجتماعی به عنوان پشتیبانی سرمایه انسانی ، اقتصادی و سرمایه های دیگر استفاده شود این سرمایه نه تنها سرمایه نیست بلکه تهدید کننده هم شده. آیا رویکرد ما به مسئله متفاوت شده است؟آیا ساختارها عوض شده و نوروز و مسائل جانبی آن مثل چهارشنبه سوری در آن ساختار دیگر کارکرد مناسب ندارند؟ چهارشنبه سوری به عنوان یک نماد عالی از نقش بندی هنرمندانه معرفت، هنر و تجربه انسانی که بر تارک ایران بلند می درخشد امروزه در جایگاه خوب خود قرار ندارد. کسانی امروز به چهارشنبه سوری می پردازند که در قلمرو صلاحیت پرداختن آن ها نیست. به دلیل تبیین نادرست و تلفیق نامناسب از ایدئولوژی ملی و ایدئولوژی مذهبی چهارشنبه سوری به جای یک فرصت تبدیل به یک چالش و تهدید شده است. این مسئله از سه بعد قابل کالبد شکافی است. به طور حتم اگر این سه مسئله در کشور حل شود مشکل ما حل خواهد شد؛ 1- در نگرش های ما نسبت به پدیده چهارشنبه سوری تغییر ایجاد شده است. 2- یک عدم تعادلی بین ورودی و خروجی شادی در کشور ایجاد شده و ضمن اینکه بسترهای تاریخی دارد اخیرا دچار چلش های جدی شده است و لذا باریکه ای از رویکرد و بینش چه در سطح میانی و چه در سطح خانواده ها نسبت به نوروز و مراسم جانبی آن ایجاد شده است که این باریکه باید ترمیم شود.
 درجامعه ایرانی باید نگاه آسیب شناختی در چهارشنبه سوری جای خود را به نگاه جامعه شناختی دهد. نگاه جامعه شناختی مثبت و رو به آینده است و دیدن کارکردهای مناسب است چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان که پاسداشت انباشتگی فرهنگی است. 3- چهارشنبه سوری در کشور ما از یک نامدیریتی فرهنگی رنج می برد . این بی مدیریتی فرهنگی در خانه های ما، سیستم آموزشی ما ، محله ها و توانمندی گروه های همالان ما لانه کرده است و در نتیجه ارزش و باور به این بزرگی در کشور تدبیر فرهنگی نمی شود.
نیروی انتظامی که به عنوان کنترل کننده اجتماعی است و بخش تکمیلی جامعه پذیری و فرهنگ پذیری نوروز و چهارشنبه سوری را باید داشته باشد ؛ پرچمدار شده است. اصولا باید آموزش و پرورش و رسانه های جمعی به خصوص رسانه ملی پرچمدار بخش فرهنگ پذیری و جامعه پذیری چهارشنبه سوری باشد و تدبیر ومدیریت بر چهارشنبه سوری را فراهم کند ولی به دلیل عدم یا ایفای نادرست وظایف، نیروی انتظامی که نقش تکمیلی دارد بیرق دار نقش اجتماعی شده است.
اگر مدیریت فرهنگی در بخش چهارشنبه سوری حاکم بود در امواج چهارشنبه سوری فرصت می آفریدیم و ایجاد توانمندی می کردیم. یک مسئله ابتدا اجتماعی است و بعد سیاسی و امنیتی می شود . اگر در کشور ما مسائل امنیتی وجود دارند به این سبب است که بخش های اجتماعی خوب عمل نکرده اند  و نیروهای قهریه جامعه بر اساس وظیفه خود ورود پیدا کرده اند.
در کشور ما به دلیل خمیر مایه تاریخی و بسترهای جغرافیایی و انباشتگی فرهنگی مقوله تراژدی و غم جایگاه ویژه خود را یافته است.  خرد جمعی ایرانیان در بالانس کردن ورودی غم به جامعه و خروجی غم از جامعه خوب عمل کرده است. ما یاد گرفته ایم مراسم سوگوارانه دسته جمعی داشته باشیم یعنی اگر تراژدی برما وارد شود جامعه آماده است با گروه های دسته جمعی غم را خارج کند و لذا اگر فشار غم وارد شود در پشت در باقی نمی ماند و انفجاری ایجاد نمی کند. اما این اتفاق در مورد شادی وجود ندارد. یک عدم تعادل بین ورودی و خروجی دسته جمعی شادی ملاحظه می شود . چهارشنبه سوری نمونه عدم تمرین خروج شادی است. این رویکرد باید در کشور حل شود. این مشکل لایه های مختلف جامعه است یک تغییر رویکرد در بینش باید ایجاد شود که تمرین دسته جمعی شادی کردن داشته باشم.
چند سالی است که نگاه آسیب شناسانه به چهارشنبه سوری بیشتر شده است و صریحا شورای ترمیم تشکیل می شود که جلوی اتفاقات ناگوار را بگیرند ولی شورای اجتماعی کشور یا استان اصلا فعالیتی ندارد.
می توان بسیاری از مشکلات جامعه را توسط چهارشنبه سوری و نوروز حل کرد به شرطی که درست طراحی و مدیریت شود. مشکل مدیریتی کشور به این سبب است که در جاهایی که باید نگاه جامعه شناختی حاکم باشد از افراد غیر متخصص در جامعه شناسی استفاده می شود. مسئولین رده اول مملکت بسیاری از مشکلات سیاسی و امنیتی را باید با تدبیر جامعه شناختی حل کنند. 
به این مسئله باید توجه شود که کدام آموزش را برای عموم تدارک دیده ایم که چطور در چهارشنبه سوری شادی کنند؟ مسئولین فرهنگی کدام ابزار بی خطر را تولید کرده اند؟ رسانه های جمعی کدام آموزش فرهنگی را داده اند؟ قبل از اینکه بر جوان و نوجوان خرده بگیریم از ناهماهنگی حاکم بر چهارشنبه سوری سوال کنیم.  تدبیر فرهنگی تدبیر ویژه ا ی است . کدام برنامه دسته جمعی در سرلوحه کار دانشگاهیان است که می خواهند در چهارشنبه سوری انجام دهند. آیا در کلان شهر تهران که اخیرا مراکزی برای چهارشنبه سوری اختصاص یافته است آموزش هم در کنار آن جایی دارد؟ رها کردن برنامه چهارشنبه سوری یقینا کارکردهای منفی به دنبال خواهد داشت.    




انگاره های میتو لوژیک و دگر گشت ها در آئین چهارشنبه سوری - دکتر محمد علی الستی /  فاطمه چراغعلی، مریم صنیعی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

ایشان در آغاز بحث میتولوژی یا علم الساطیر را شاخه ای علمی و یا به تعبیر بعضی هنری دانستند که برای پیدا کردن وجه اشتراک بین آنچه هر کدام ما در ذهن داریم این فرض را مطرح کردند که انسانهایی که در طول تاریخ وجود داشته اند در برخورد با واقعیتهای که در آن زمان و مکان حادث شده است واکنش های از خود نشان داده اند که به شدت متناسب بوده است با ظرفیت انسانهای آن زمان وآن مکان ، بعد از آن واکنش ها، در روند تاریخ چیز هایی به ما رسیده که ما می توانیم با فنونی که تحلیل میتولوژی  در اختیار ما قرار  داده واقعیت آنها را درک کنیم .
تاریخی که ما مطالعه می کنیم انباشتی از روایت هایی است که زمان و مکان حدوثی داشته است و ما امروزه ناچاریم شرایط آن واقعیت را در آن زمان کشف کنیم. میتولوژی ظاهرا امکاناتی در اختیار ما قرار می دهد تا  بتوانیم حدس بزنیم در آن شرایط زمانی و مکانی چه اتفاقی افتاده است. روایت های زیادی به انسان امروز رسیده است که آن ها را افسانه، اسطوره، تاریخ نامیده است .روایت هایی که به ما رسیده است وجه معقول آن برای تحلیل گر، وجهی بوده که به زبان انسان امروزی قابل فهم بوده است. به عنوان مثال زمانی بیماری ایدز قابل شناسایی نبود و روایتی وجود دارد از قوم لوط که خداوند قوم لوط را تنبیه کرد به خاطر همجنس گرایی. خداوند همه را تنبیه کرد به جز یک نفر که آلوده به این رفتار زشت نبود . این یک تحلیل میتولوژیک است که چه بسا قوم لوط بر اثر بیماری ایدز از بین رفته است.
و یک نمونه از اسطوره، اسطوره داگل است که در نزد ما دجال نام دارد . در آخرالزمان موجودی ظهور می کند که برای افرادی که منتظر ظهور ناجی هستند یک علامت به شمار می رود؛همه افراد با دو چشم به آن نگاه می کنند ولی او با یک چشم به همه نگاه می کند و یک مرکوب خاکستری رنگ هم دارد که با هرمویش یک ساز می زند. می توان گفت ماهواره که در مدار خود قرار می گیرد همه را با یک چشم می بیند و ما آن را با دو چشم، و صفحه خاکستری تلویزیون که خر خاکستری رنگ دجال را به یاد می آورد. حال به نظر شما دجال ظهور نکرده است.
میتولوژی ضمن آنکه معنایی معقول برایروایت های رسیده از انسانی که در چندین هزار سال پیش زندگی می کرده در اختیار ما می گذارد ؛ تاریخ انسان را معنادار و معقول می کند و هویت فرهنگی را قوام می بخشد و به این خاطر است که در آداب و سنن نمادهایی دیده      می شود که بیانگر واقعیتی تاریخی- اسطوره ای هستند که مستقیما به زندگی افراد آن زمان بر می گردد واین بستگی به بلوغ و قدرت ما دارد که تا چه حد بتوانیم با تحلیلی صحیح  و دقیق از آن رمزگشایی کنیم.
 تمام آن چیزی که امروزه به نام آئین چهارشنبه سوری در اختیار ما قرار گرفته مجموعه ای از نمادهای میتولوژی است . چهارشنبه سوری مفهومی گسترده است که به دلیل گستردگی یک بخش آن را مورد تحلیل قرار می دهیم و آن آتش است.
دکتر الستی در ادامه افزودند: انسان اولیه چه برداشتی می توانست از آتش ، حرارت و گرما داشته باشد؟ اولین برداشت تمایزی است که بین مرده سرد و زنده گرم قائل می شد. گویی آتشی در وجود زنده است که سبب گرما می شود و در مرده خاموش و سرد است. در تولید ادبی و در این چند هزار سال هر چیزی که از آدم سر زده با آتش بیان شده: آتش خشم، آتش عشق، آتش طمع و... . هرچه معلول، عارضه، نتیجه زندگی و زنده بودن بوده با آتش بیان شده است.  رد پای این آتش را در انسان آریایی می توان جستجو کرد. آتش برای آن ها چه کاربردی دارد؟
آریاییها در اصل از سرزمین های سرد سیر اسکاندیناوی  با هوای سرد و شب های شش ماهه مهاجرت کردند و آتش به آن ها گرما و نور می داد و همچنین قدرت دفاع در مقابل حیوانات وحشی و طبخ غذا را به آن ها می داد.
مدیر پژوهشکده مطالعات انسانی همچنین به این موضوع پرداختند که : آریاییها آتش را الهی محسوب می کردند چون نشانه مهر اهورا مزدایی است انسان اولیه با آتش برخورد داشته و آتش پرست بوده اند و پرستیدن به معنای مراقبت است . تعبیر دیگر در مورد آتش این است که آتش وسیله ای برای پاک کردن و امتحان است .به عنوان مثال وسایل پزشکی را با آتش گندزدایی می کردند و این تعبیر پاک کنندگی آتش برای بشر یک معرفتی را ایجاد کرد و    می بینیم که این آتش وسیله امتحان هم می شود. یعنی اگر کسی وجودی کاملا پاک داشته باشد از درون آتش سالم بیرون خواهد آمد و اگر ناپاکی دروجود کسی باشد پس از عبور از آتش پاک خواهد شد و اگر وجود کسی کاملا آلوده باشد دیگر از آتش بیرون نخواهد آمد. اسطوره هایی  همچون حضرت ابراهیم که آتش در نزد او گلستان شد و سیاوش که متهم به نگاه آلوده به سودابه  می شود و او برای اینکه پاکی خود را ثابت کند از درون آتش می گذرد و سالم بیرون می آید.
در نزد ایرانیان شنبه مقدس بوده است و ما ردپای این قضیه را در بین یهودیان هم می بینیم که در روز شنبه خرید و فروش نمی کنند ، آتش نمی افروزند و... . چر در زبان آذری به معنی نیمه است و چهارشنبه در اصل چرشنبه بوده است. یعنی چر شنبه شباهتی به آن شنبه مقدس دارد. چهارشنبه سوری یک ترکیب ترکی است یعنی جشن چهار شنبه وایرانیان از روی آتش می پریدند تا نا پاکی ها را در آن بگذارند و پاک شوند. ( توبه آخر سال ) . دکتر الستی در پایان ضمن افسوس از کمی وقت به طور اجمال به بحث دگرگشت ها پرداختند. در کشورهایی که دارای نسبت بالای رفاه اجتماعی هستند آمار خودکشی بالا است مثل کشور سوئد و این بخاطر بیماری امنیت است . درصد بالای امنیت در تمام سطوح خود تبدیل به یک معضل شده است. در مغرب زمین به خاطر امنیت شدید مکانیزم هایی پیش بینی شده تا هیجان  به صورت مصنوعی ایجاد و تخلیه شود مانند فیلم های ترسناک و شهربازی ها. فلسفه جشن آخر اکتبر    ( هالویین) هم همین است.در هالویین ترقه بازی و انفجار به خاطر این است که هیجان ایجاد شود. ولی در کشورهایی که امنیت پائین است شاهد این هستیم که درصد خودکشی پایین است مثل افغانستان. درصد پایین امنیت برای افراد جامعه ایجاد انگیزه می کند.
در کشور ایران که افراد به اندازه کافی دلهره دارند ما دگرگشت چهارشنبه سوری به هالویین را داریم و این مناسب نیست. در آئین چهارشنبه سوری اصلا چیزی به نام ترساندن وجود نداشته است اما هالویین در چهارشنبه سوری بازتولید شده است. همانطور که آئین مهرورزی ما در valentineباز تولید شده است . 




رویکرد ناجا به چهارشنبه سوی - جناب سرهنگ دکتر بهرام بیات-معاونت اجتماعی ناجا /  مریم صنیعی ، فاطمه چراغعلی
موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

سرهنگ بیات چهارشنبه سوری را هم از منظر نیروی انتظامی وهم از منظر اجتماعی مورد بررسی قرار دادند و در آغاز سخنان خود فرمودند: هر آنچه که به عنوان نماد و سمبل در تاریخ ملی و فرهنگی ایران وجود دارد به نوعی در بستر دینی شکل گرفته و توسعه یافته است . هر نمادی وجهه ای از ملیت و نگرش دینی دارد . بعد از ورود اسلام به ایران بسیاری از نماد ها تأ ئید میشوند به ویژه چهارشنبه سوری .

از دیدگاه کارکرد گرایان هیچ پدیده اجتماعی را نمی توان یافت که دارای کارکردی برای جامعه نباشد . چهارشنبه سوری به عنوان یک پدیده اجتماعی نمی تواند جنبه ضدیت با دین داشته باشد در بین اقوال و مستندات تاریخی آنچه که چهارشنبه سوری را به لحاظ کارکردی به آموزه های دینی نزدیک می کند بسیار بیشتر از چیزی است که بر چسب ضد دینی به آن می زنند .

جامعه ایران جامعه ای جوان است که ویژگی و شرایط خاص خود را دارد وازطرف دیگر جوامع شرقی ، جوامعی احساسی هستند به خصوص جامعه ایران. جمعیت جوان ایران انباشته از هیجان واحساس است که منافذ و معابر برای تخلیه انرژی بسیار کم دارد و لازم است که این منافذ و معابررا ایجاد کرده و به صورتی منطقی و کانالیزه شده هدایت کنیم تا تخلیه انرژی جوانان سبب بروز مشکلات نشود با این شرایط چهارشنبه سوری می تواند کارکرد های متعددی را داشته باشد .

معاونت اجتماعی ناجا در ادامه افزود ند: از 3یا4 سال پیش چهارشنبه سوری به عنوان سمبلی که کارکردهای بسیار داشت به واسطه نبود مجراهایی برای خروج انرژی کارکردهای منفی آن بر مثبت آن غلبه کرده است . گروهها و افرادی سود جو شکل گرفتند و در این بین بی مسئولیتی مسئو لان این امر را تشدید کرد . آنچه که ا زمنظر انتظامی حائز اهمیت است آثار و تبعات زیانبارو بسیار نگران کننده ای است که این پدیده به خود گرفته است . نیروی انتظامی از آغاز سال تحقیقات خود را شروع کرده و ضمن اینکه برخورد انتظامی با عناصر سازمان یافته دارد و کسانی که خارج از حد و عرف عمل می کنند در عین حال سعی می کند که با نگاه انتظامی امنیتی با مسئله برخورد نکند و نگاه اجتماعی انتظامی داشته باشد. همچنین هماهنگی لازم صورت گرفته است که سازمانهای مختلف از قبیل شهرداری ، مراکزفرهنگی- هنری،اقشار،NGO هاو سازمانهای مسئول دست به دست هم دهند تا ضمن برخورد با افراد متخلف و اشراف اطلاعاتی بتوان کارکرد مثبت چهارشنبه سوری را افزایش داد.




روانشناسي اجتماعي /  میترا نیک آمال
موضوع مرتبط :روان شناسی اجتماعی

در تمام طول تاريخ آدمي اشتياق وافري به جهنم و شناخت رفتار اجتماعي خويش را داشته است، با اين وجود كمتر  از يك قرن است كه روش هاي علمي و تجربي در تجزيه و تحليل مناسبات بين اضداد و نظام هاي اجتماعي معمول و متداول گشته اند.بدين سان روانشناسي اجتماعي از جهت محتوا، بسيار كهن و سالمند و از لحاظ روش نسبتاً پويا و جوان است.
روانشانسي اجتماعي معاصر نه تنها بسياري از مباحث و موضوعات مربوط گذشته را به بوته آزمايش تجربي گذاشته و مزاياي تيره و مبهم آنها را روشن و آشكار كرده است،بلكه مسائل و مطالب متعدد و متنوع ديگر را هم ناشي از پيچيدگي زندگي اجتماعي كنوني است،با تلاش هاي مجدانه پويندگان اين راه ،مورد كاوش و پژوهش قرار داده است.افزون بر آن روانشناسان اجتماعي سعي بليغ مبذول داشته اند ، تا مشكلات اجتماعي را تجزيه و تحليل كرده و براي رفع آنها راه حل هاي مناسب بيابند. در نتيجه مجموعه بزرگ و ارزنده اي از دانش و معرفت در خصوص رفتار اجتماعي انسان فراهم آمده است.با جزئي استثنائات ،روانشانسان اجتماعي رشته خود را كوششي مي دانند ،براي فهم و تبيين اين مطلب كه افكار،احساسات يا رفتار افراد چگونه تحت تاثير حضور واقعي >تصوري يا تلويحي ديگران قرار مي گيرد.
به بيان ساده تر روانشناسي اجتماعي ،اثرات حضور ديگران را بر رفتار فرد يا رفتار خود را تحت تاثير گروه مورد بررسي و مطالعه قرار مي دهد.روشن است كه تاثير ديگران بر فرد مستلزم وجود روابط متقابل بين خود با ديگران است ،بنا بر اين به يك تعريف ديگر روان شناسي اجتماعي به عنوان علم مطالعه رفتار متقابل بين انسانها يا علم مطالعه تعامل انسانها شناخته مي شود .
روان شناسي ، خود علمي جوان است و روانشناسي اجتماعي از آن هم جوانتر و مدتها پس از آغاز روانشناسي علمي ،روانشناسي اجتماعي به عنوان بخشي از جامعه شناسي شناخته مي شد و هنوز هم در بعضي از دانشگاهها علم روانشناسي اجتماعي بصورت درسي در رديف درسهاي جامعه شناسي عرضه مي شود علاوه بر اين روانشناسي اجتماعي بصورت درسي در رديف درسهاي جامعه شناسي عرضه مي شود.علاوه بر اين روانشناسي اجتماعي آميختگيهايي با علوم ديگري چون مردم شناسي داشته است .در سالهاي اخير صاحبنظران كوشيده اند تا تمايزهاي آشكار و تكنيك هاي روشني بين روانشناسي اجتماعي با جامعه شناسي، مردم شناسي و روانشناسي عمومي قايل شده و آن را تا حد ممكن از اين آميختگيها رها سازند.گفته شده است كه جامعه شناسي اساساً به گروه ها نظر دارد و روانشاسي اجتماعي به افراد ميان گروهها توجه دارد .اما از آنجاييكه گروهها مركب از افراد هستند ،آميختگي اين دو حوزه تا حدود زيادي ،اجتناب ناپذير خواهد بود.با وجود اين همان گونه كه اشاره شد علم جامعه شناسي به عوامل اجتماعي رفتار گروهي معطوف است ،حال آنكه روانشناسي اجتماعي به اثرات گروه بر روي فرد توجه خاص دارد .
اگر به گفته ربد (1995) مردم شناسي را مطالعه نوع انسان تعريف كنيم ،كه باستانشناسي،زبانشناسي،روانشناسي ،جامعه شناسي و مقدار كمي زيست شناسي ،كالبد شناسي و ژنتيك را شامل مي شود. در آن صورت جدا كردن روانشناسي اجتماعي از مردم شناسي ،بسيار دشوار مي شود،چراكه بخش عمده اي از شواهد و مدارك مربوط به اثر گروهها ،بر رفتار فردي از مردم شناسي اقتباس مي شود. روانشناسان اجتماعي براي تبيين و تحليل يك رفتار خاص به كرات از مدارك جمع آوري شده از قبايل ابتدايي و جوامع دورافتاده و سادة نقاط مختلف جهان استفاده مي كنند .شايد بتوان وجه تفاوت اين دو رشته دانش بشري را در آن دانست ،كه روانشناسي اجتماعي علمي تر از مردم شناسي است ،چراكه در آن از روش علمي و تحقيقات كنترل شده آزمايشگاهي ،بيشتر استفاده مي شود ،حال آنكه مردم شناسي بيشتر جنبه توصيفي دارد .



روانشناسی اجتماعی شعر فارسی /  محمد رضا شفیعی کدکنی
موضوع مرتبط :روان شناسی اجتماعی

شعر فارسى، به عنوان يكى از برجسته‏ترين و گسترده‏ترين آثار فرهنگِ بشرى، همواره موردِ ستايش آشنايانِ اين وادى بوده است. اين شعر، همان‏گونه كه در حوزه مفاهيم و معانى ويژگيهايى دارد كه آن را از شعر ديگر ملل امتياز مى‏بخشد، در قلمرو ساخت و صورت هم از بعضى خصايص برخوردار است كه در ادبيّات جهان، يا بى‏همانند است يا مواردِ مشابه بسيار كم دارد. مثلاً رديف ـ با وُسعتى كه در شعر فارسى دارد و با نقشِ خلاّقى كه در تاريخِ شعرِ فارسى داشته است ـ در ادبيّات جهانى بى‏سابقه است. بعضى ديگر از خصايص شعر فارسى نيز مشابه اگر داشته باشد، بسيار اندك است.
درين يادداشت به يكى ديگر از ويژگيهاى شعر فارسى مى‏پردازيم و آن مسأله «تخلّص» است كه به اين وسعت و شمول، كه در شعرِ فارسى ديده مى‏شود، در شعرِ هيچ ملّتِ ديگرى ظاهراً ديده نشده است و اگر هم مصاديقى بتوان يافت در شعرِ زبانهائى است كه تحتِ تأثير شعرِ فارسى و آيينهاى آن قرار داشته‏اند و در حقيقت از درونِ اين فرهنگ و اين ادبيّات نشأت يافته‏اند مانندِ شعرِ تركى و ازبكى و تركمنى و اردو پشتو و ديگرِ شعرهاى آسيائى و همسايه. درين يادداشت، غرضِ ما، بحث درباره زمينه‏هاى روانشناسىِ تخلّص‏هاى شعر فارسى است اما مقدمةً يادآورى بعضى نكات عام را درين باره بى‏سود نمى‏دانيم، زيرا تاكنون گويا كسى به بحث درين باره نپرداخته است.
با ظهورِ نيمايوشيج و باليدنِ شعرِ جديد پارسى، شاعرانِ "نوپيشه" modern از بسيارى رسوم و آدابِ سنّتىِ شعر فارسى روى‏گردان شدند و يكى ازين سُنَّت‏ها همين مسأله تخلّص بود. در ذهنتان مجسم كنيد اگر قرار بود براى اينهمه "شاعر"ى كه اين روزها در مطبوعات "شعر" چاپ مى‏كنند، تخلّصِ غير مكرّر، انتخاب شود، بر سرِ تخلّصهايى از نوعِ "كفگير" و "خربزه" هم دعوا راه مى‏افتاد تا چه رسد به تخلّصهاى شاعرانه و خوشاهنگى از نوعِ "اميد" و "بهار" كه البتّه همه مكرّرند. ازين بابت هم بايد سپاسگزارِ نيمايوشيج بود كه شاعران را از قيد تخلّص، مثل بسيارى قيدهاى ديگر، گيرم اين نامها، نامهايى دراز و طولانى و غيرشاعرانه باشد مثل مهدى اخوان ثالث يا محمدرضا شفيعى كدكنى يا پرويز ناتل خانلرى.
امّا گرفتارىِ تخلّص اگر براى شاعران نوپيشه حل شده است براى تذكره‏نويسان و مورخانِ ادبيات ما هنوز حل نگرديده است، به همين دليل شما باز هم مهدى اخوان ثالث را بايد در اميد خراسانى بجوييد و از گرفتاريهاى اين مورّخان و تذكره‏نويسان يكى هم اين غالباً حاضر نيستند كه در برابرِ نام اصلى اين‏گونه افراد، اقلاً ارجاعى بدهند به آن تخلّص شعرى كه "اميدِ خراسانى" است تا خواننده اگر جوياى احوال و آثار اخوان ثالث است در اميد خراسانى آن را بيابد. از كجا معلوم كه همه خوانندگان از تخلّص شاعران، بويژه نوپردازان، اطلاع دارند و بر فرضِ اطلاع، در همه احوال نسبت به آن استشعار دارند. من خودم غالباً ازين نكته غافلم كه روزگارى در جوانى با چنان تخلّصى (سرشك) چند تا غزل چاپ كرده‏ام. بگذريم غرض، بحث ازين گونه مسائل نبود.
اغلب كسانى كه با شعرِ فارسى سر و كار داشته‏اند و در زبانهاى ديگر خواسته‏اند چيزى در بابِ شعرِ فارسى بنويسند به مسأله تخلّص به عنوان يكى از ويژگيهاى شعرِ فارسى اشارت كرده‏اند، مثلاً محمد خليل مُرادى مؤلف سِلك الدُرَر (1173 ـ 1206) در شرح حالِ بسيارى از شعراى عربى‏زبان يا ترك‏زبان ـ كه در قرون يازدهم و دوازدهم تحتِ تأثير شعراى فارسى‏زبان تخلّص براى خود اختيار كرده‏اند ـ مى‏گويد: «الملقّب بـ [ ] على طريقة شعراء الفُرس والروم» و منظورش اين است كه اين شاعر، "لقبِ شعرى" يا تخلّصى دارد به فلان نام و اين گونه اختيارِ لقبِ شعرى و تخلّص از ويژگيهاى شعراى ايرانى و رومى (منظور عثمانى) است. مثلاً در شرحِ حالِ "وِفقى" مى‏گويد: «احمد بن رمضان الملقّب بـ"وِفْقي" على طريقة شُعراء الفُرس والروم» يا در شرح حال بيرم حلبى متخلّص به "عيدى" مى‏گويد: «بيرم الحَلَبى المعروف بـ "عيدي" و شعره بالتركي و "مخلصه" عيدي على طريقة شُعراء الفُرس والروم» و اين نشان مى‏دهد كه در عربى حتى در قرن دوازدهم نيز شعراى عرب از مفهوم تخلُّص، اطلاع نداشته‏اند كه مُرادى پيوسته اين نكته را يادآورى مى‏كند كه اين گونه "مخلص" يا لقبِ شعرى، سنتى است در ميان شعراىِ ايرانى و رومى (ترك عثمانى) اين توضيح را او، پيوسته، تكرار مى‏كند و يك جا هم در بابِ "الفِ" آخرِ بعضى ازين تخلّصها از قبيل "صائبا" و "نظيما" نكته‏اى مى‏آورد كه نقلِ آن بى‏فايده‏اى نيست. در شرحِ حالِ رحمت‏اللّه نقشبندى ملقب به "نظيما" مى‏گويد: انتخابِ اين لقب به عادت شاعرانِ ايرانى و رومى است و بعد مى‏گويد: "و نظيما" اصله "نظيم" فأُدْخِلَ عَلَيهِ "حرف النداء" بالفارسيّة و هو "الالِف" فصارَ "نظيما" اى: يا نظيم! والاصل فيه ذكره ضمن ابيات لعلّةٍ اَوجَبَت حرفَ‏النداء. ولكثرة استعمالِ ذالك صارَ عَلَماً و يقع كثيراً فى القابِ الرومييّن و سيجى‏ءُ فى محلّه و مَرّ فى‏البعض. فيقولون فى نسيب و كليم نسيبا و كليما و يغلب حرف النداء و يشتهر لقب‏الشاعر مع حرفِ النداء ولايحذفه الاّالمعارف الخبير. فافهم" يعنى: "ونظيما، در اصل، نظيم بوده است و حرفِ نداى فارسى كه عبارت است از الف، بر آخرِ آن افزوده شده است و نظيما شده است، يعنى اين نظيم! و اصلِ اين كار، يادْ كردِ اين نام است، در ضمن ابياتى، به دلايلى خاص، كه در آنجا حرفِ ندا لازم بوده است و به دليل كثرتِ استعمال، تبديل به "عَلَم" (= اسم خاص) گرديده و اين كار [آوردنِ لقب با الفِ ندا] در لقبهاى روميان فراوان ديده مى‏شود و در جاى خود
[درين كتاب‏] پس ازين خواهد آمد و مواردى هم پيش ازين گذشت. و بدين گونه "نسيب" و "كليم" را "نسيبا" و "كليما" مى‏گويند و حرفِ ندا در آخرِ آنها به صورتِ غالب تكرار مى‏شود و لقبِ شاعر، با حرفِ ندا، اشتهار مى‏يابد و عامه مردم آن را حذف نمى‏كنند، تنها آگاهان و خُبرگان ممكن است آن را حذف كنند، پس آگاه باش."
در باب اين الفِ آخر لقبهاى شعر فارسى عصرِ صفوى، در كنار نظر مؤلف سلك الدُرر، آراء ديگرى هم هست كه مثلاً بعضى اين الف آخر كليما و نسيبا و صائبا را الفِ تكريم و تعظيم و احترام خوانده‏اند امّا سخنِ صاحب سلك الدُرر كه خود معاصرِ وقوع اين شكلِ كاربُرد است، معقول‏تر مى‏نمايد. هنوز هم بسيارى از نامهاى خانوادگى در ايران، بويژه در حوالىِ اصفهان كه از مراكز رواجِ سبك هندى بوده است، به صورتهاى "عظيما" و "رفيعا" و "وحيد" از بقاياى همين رسم و آيين است.
بعضى از خاورشناسان، اين ويژگىِ شعر فارسى يعنى مسأله تخلّص را با سُنَّتِ شعر ايرانى ماقبل اسلام مرتبط دانسته‏اند و با اينكه درين باره دليلى اقامه نكرده‏اند سخنشان تا حدى قابل توجيه است و مى‏توان دليل گونه‏هايى استحسانى و نه اقناعى، براى نظر ايشان اقامه كرد. مثلاً.
1) وجودِ تخلّص به فراوانى در ترانه‏هاى عاميانه به نامهاى "حسينا" و "نجما" و
"طاهر" و "فايز" و "عارف" و "طالب" در نوعِ اين شعرها كه بقاياى شِعر ماقبل اسلامى‏اند. با اينكه ترانه‏هاى كوتاه و كم حجم عاميانه جاى چندانى براى تخلّص ندارد.
2) قديمترين نمونه شعر فارسى يا پهلوى فارسى شده كه در كتب تاريخ دوره اسلامى نقل شده است عملاً داراى تخلّص است:
منم آن شير گله منم آن پيل يله‏
نامِ من بهرام‏گور...
كه فوفى نقل كرده و صورتهاى ديگرى از اين را مورخان دوره‏هاى نخستين آورده‏اند فلسفه پيدايش تخلّص در شعر فارسى، هر چه باشد، آنچه مسلم است اين است كه ادوارِ بعد، تخلّص يكى از ويژگيهاىِ اصلىِ شعر فارسى شده است و تقريباً لازمه كار شاعران تلقى مى‏شده است. بعضى تصور كرده‏اند كه تخلّص بمنزله مُهرى است كه مالكيّتِ شاعر را بر اثر شعرى تثبيت مى‏كند و به همين دليل، هر كسى كه خواسته است شعرِ ديگرى را انتحال و سرقت كند اوّلين كارِ او تغيير تخلّص آن شعر بوده است. در همين عصر ما، يكى از شگفت‏انگيزترين نمونه‏هاى اين كار اتفاق افتاد كه سالها نقل مجلس اهل ادب شده بود و اجمالِ آن اين بود كه در سالهاى بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 شاعرى ظهور كرد با غزلهاى درخشان و حيرت‏آورى كه تمامى اهل ادب انگشت به دهان شده بودند و با انتشار هر غزلش جمع كثيرى بر خيل عاشقان و شيفتگانِ او افزوده مى‏شد، بحدّى كه نيمايوشيج، شاعر مخالفِ شعر سنّتى، با اشتياق و شيفتگى بسيار به ديدار او شتافت و استاد شهريار در ستايش او شعرها گفت از جمله خطاب به "گِلك" شاعرِ گيلانى در ضمن غزلى بمطلعِ:
شعرِ "دهقانِ" تو خواندم صله‏دارى گِلكا
ليك بى‏ربط تو از من گله دارى گِلكا
گفت:
گوهر من به قضاوتگهِ "غوّاص" ببر
كعبه آنجاست اگر راحله دارى گلكا
و نگارنده اين سطور كه در آن ايّام جوانى جوينده و پُرتلاش بودم، در خيل ارادتمندانِ اين استادِ غزلِ معاصر قرار داشتم و در اين سالها (سالهاى حدود 38 ـ 1339) كه مسئول صفحه ادبىِ روزنامه خراسان مشهد بودم غالباً غزلهاى اين استاد بزرگ را با احترام و شيفتگى بسيار در آنجا چاپ مى‏كردم و هم اكنون بُريده يكى از همان نوشته‏ها، برحسبِ تصادف از لاى يكى از كتابهاى من درآمد و شاهد از غيب رسيد. در آن يادداشت (كه در شماره 3243 روزنامه خراسان مورخ 1339/6/27 چاپ شده است) نگارنده اين سطور ارادت خود را به آن استاد غزل بدين‏گونه بيان داشته است. "كاظم غوّاصى از شاعران پُرمايه و ارجدارِ معاصر ايرانى است و شايد مُسِنّ‏ترين آنها باشد. شعرِ او يادآورِ احساسات شاعران سبك هندى است و تخيّلى بسيار لطيف دارد. با اينكه شعرِ بسيارى گفته هنوز به جمع‏آورى و چاپ آنها نپرداخته است. او مردى بى‏آلايش است و در شعرش يك صفاى حقيقى موج مى‏زند. آنچه ازو منتشر شده و ديده‏ايم غزل بوده و اكثر اشعارِ يكدست و روانى است. اينك غزلِ ذيل را كه از آثارِ زيباى اوست بنظر خوانندگان ارجمند مى‏رسانيم. ش. ك:
بايد همه تن طرفه نگاهى شد و برخاست‏
چون شمع، سراپا همه آهى شد و برخاست..."الخ.
و اين ارادت، بود و بود و هر روز بر آن مى‏افزود تا آنگاه كه بر حسبِ تصادف و در طىِّ بعضى از تذكره‏هاى قرن دوازدهم چاپ هند متوجه اين انتحال شدم و ضمن مقالاتى آن را به اطلاع همگان رساندم و غائله آن "شاعر بزرگ" كه كارش تغييرِ تخلّص "حزين" به "غوّاص" بود، خاتمه يافت. اين شاعر مشهور تمام تخلّصهاى "حزين" را به "غوّاص" بَدَل مى‏كرد و الحق درين كار مهارتى داشت، مثلاً در همان غزل، حزين گفته بود:
خون تو "حزين" تا به رَهِ عشق نخوابد
هر لاله ز خاكِ تو گواهى شد و برخاست‏
و اين "شاعر بزرگ معاصر" آن را بدين گونه درآورده بود:
تا خون تو "غوّاص" درين راه نخوابد
هر لاله ز خاكِ تو گواهى شد و برخاست‏
يا حزين در غزر بسيار زيباى ذيل:
كار رسوائىِ ما، حيف، به پايان نرسيد
نارسا طالعِ چاكى كه به دامان نرسيد
گفته بود:
نَفَسِ صبحِ قيامت عَلَم افراشت "حزين!"
شبِ افسانه ما خوش كه به پايان نرسيد
و اين "شاعر بزرگ معاصر" آن را بدين گونه تغيير داده بود:
نَفَسِ صبحِ قيامت زده رايَت "غوّاص!"
شبِ افسانه ما خوش كه به پايان نرسيد
از همين تغييرات مى‏توان به ميزان مهارت اين گوينده پى بُرد و حق اين است كه بپذيريم او خود اصالتاً هم شاعر توانايى بوده است و مقدارى شعر از خودش داشته ولى به چه دليل تصميم به اين سرقتِ بى‏نظير تاريخى گرفته، اين موضوع هنوز هم، بروشنى، بر بنده معلوم نشده است. درين باره بعد از كشفِ ماجرا، مطالبى ازو نقل شد كه تفصيل آن را بايد در مطبوعات همان سالها يعنى حدود 1340 مطالعه كرد.
مسأله عوض كردن تخلّص، سابقه درازى دارد. اميرعليشير نوايى، در تذكره مجالس‏النفايس خويش داستان آهنگسازى را نقل مى‏كند كه عمداً روى يكى از غزلهاى اميرعليشير، تخلّص "نسيمى" گذاشته و در حضورِ اميرعليشير آنرا خوانده است.
ظاهراً نخستين تخلّصهاى آگاهانه و با نوعى تعمّد در نمونه‏هاى بازمانده از شعرِ دوران نخستين، از آنِ رودكى است و بعد ازو در شعرِ دقيقى و كسائى و عماره مروزى و منوچهرى و بسيارى شاعران قرن چهارم و آغازِ قرن پنجم. هم در نمونه‏هايى از غزلهاى بازمانده ازين عصر مى‏توان نشانه تخلّص را ديد، مانندِ:
دقيقى چار خصلت برگزيده‏ست‏
به گيتى در ز خوبى‏ها و زشتى‏
و هم در قصايد كه نيازى به شاهد ندارد. بحثِ اصلى بر سرِ اين است كه از چه روزگارى آوردنِ تخلّص در پايان شعرها، خواه قصيده و خواه غزل، حالتى قانونمند بخود گرفته است؟ از آنجا كه آثار بازمانده از قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم، متأسفانه بسيار پراكنده و ناقص امروز، در اختيار ماست، هر حكم قاطعى درين باب دشوار است. اگر آنچه از آن آثار شعرى امروز موجود است ملاك قرار گيرد، مى‏توان گفت كه نخستين شاعرى كه در غزل، خود را تا حدّى مقيد به آوردنِ تخلّص كرده است (تا حدود چهل درصد) سنائى است در پايان قرن پنجم و آغاز قرن ششم كه غزلهاى او، شمارِ چشم‏گيرى در حدود چهارصد غزل را تشكيل مى‏دهد و بخش قابل ملاحظه‏اى از آنها داراى تخلّص است. اين تخلّصها گاه در آغاز غزل است مانند:
اى سنائى! خواجه جانى غلام تن مباش!
اى سنائى! عاشقى را درد بايد درد كو؟
اى سنائى! دم درين منزل قلندروار زن!
رحل بگذار اى سنائى! رطل مالامال كُن!
جام را نام اى سنائى! گنج كُن!
اى سنائى! قدح دمادم كُن!
كه اتفاقاً، اين نمونه‏ها، كه از حافظه نوشتم، همه از قلندريّات اوست و گاه به همان شيوه شايع و رايج، در پايان غزلهاست. شاعرى كه قبل از سنائى بيشترين حجم غزل را دارد امير معزّى است كه يك نسل قبل از سنائى است و در تمام حدود شصت غزلى كه در ديوان او ثبت شده است، هيچ غزلِ با تخلّصى ديده نشد اگر چه در اصالتِ بسيارى ازين غزلها، به دلايل سبك‏شناسى، بايد ترديد كرد.
جامعه‏شناسىِ تخلّصهاى شعر فارسى و تحليل آنها به شيوه آمارى، با توجّه به تحوّلاتِ تاريخى و توزيعِ جغرافيائىِ آن، كارى است كه از حوصله اين مقال بيرون است و بايد در فرصتى ديگر، با روشهاى دقيق، بررسى شود. امّا بطور كُلّى مى‏توان گفت كه تخلّصهاى شعر فارسىِ دوره‏هاى نخستين، غالباً از نسبتِ شغلى و يا نسبتِ محلّى و ديگر زمينه‏هاى پيدايش نامهاى خانوادگى ـ همانها كه در كتاب "الانسابِ" ابوسعدِ سمعانى و "الاكمالِ" ابنِ ماكولا مى‏توان ديد ـ سرچشمه گرفته است از قبيلِ رودكى و كسائى و دقيقى و امثالِ آن يا از نسبتِ نامِ ممدوح از قبيل منوچهرى كه مسلّماً از نامِ منوچهرين قابوس گرفته شده يا تخلّصِ خاقانى كه از نامِ خاقان اكبر منوچهر شروانشاه است، يا تخلّص سعدى كه به روايتى ضعيف از نام سعدبن زنگى است.
البته بسيارى از همان شعراى دوره نخستين هم باكى نداشته‏اند ازينكه تخلّص خود را از نامِ خود انتخاب كنند از قبيلِ "احمد" و "محمود" و امثالِ آن. نمونه‏هايى كه از آثار منظومِ احمد جام ژنده‏پيل باقى است و از آثارِ مسلّم اوست گاه داراى تخلّص "احمد" است. اسناد موجود نشان مى‏دهد كه حدود شصت شاعر با عنوان "احمد" داريم كه تخلّص بسيارى از آنها احمد است و در قرون اخير اصطلاح "احمد" ـ كه بر نوعى از شعر مسخره و مضحك اطلاق مى‏شده است ـ از نام شاعرى با همين تخلص ظهور كرده است. در دوره‏هاى بعد كه تزاحم شاعران و كمبودِ تخلّص سببِ ايجاد اختلال در نظر تاريخ ادبيّات شده است گاه يك تخلّص ميان چندين شاعر مشترك شده و اين مايه گرفتارى‏هاى بسيارى در قلمرو مطالعات تاريخىِ شعر فارسى است. مسأله "عطار"هاى شعر فارسى و همچنين "ظهير"ها و "حافظ"ها و "نظامى"ها در مواردى موجبِ مشكلاتِ بسيار زياد شده است تا آنجا كه رسيدگى به كارنامه "عطار"هاى شعرِ فارسى خود مى‏تواند موضوع يك رساله دكترى و يا يك تحقيق مستقلِ عالى قرار گيرد.
از سوى ديگر كم نبوده‏اند شاعرانى كه دو يا سه تخلّص داشته‏اند مثل [حقايقى/ خاقانى‏] و [عطار/ فريد] و [نعمت‏الله/ سيّد] و [سيبك / فتّاحى‏] و يا در همين عصرِ خودمان [شهريار/ بهجت‏] و بسيارى ديگر كه نيازى به ياد كردِ آنها درين بحث نيست. اين تعددِ تخلّصها گاه دلايل سياسى داشته است مثل [راهب / بهار]در مورد ملك‏الشعراء بهار يا مرتبط با دو مرحله از زندگى شاعرى آنهاست مثل [حقايقى/ خاقانى‏] و [بهجت / شهريار] و يا به علّتِ نگنجيدن در بعضى وزنهاست مثل نعمتُ‏الله / سيّد] در مورد شاهِ‏ولىِ كرمانى.
گويا به علّتِ همين تزاحم شاعران و تخلّص‏ها بوده است كه در قرون اخير رسم شده بوده است كه شاعرانِ جوان، بعد از مدّتى ممارست و كار، از يكى از بزرگان و استادانِ عصر تقاضاى تخلّص مى‏كردند و آن استاد هم به مناسبت يا بى‏مناسبت تخلّصى به آنها عطا مى‏كرد. آخرين نمونه‏اش همين تخلّص "اميد" براى مهدى اخوان ثالث است كه در سّنِ حدود بيست سالگىِ او، و در انجمنِ ادبىِ خراسان در سال 1326 مرحوم نصرتِ منشى‏باشى (1251 ـ 1334 ه' ش.) به او داده است و او هم طىِّ يادداشتى، بخّطِ خودش، اين كار را ثبت كرده و پذيرفته است ولى درباره اينكه آيينِ تخلّص گرفتن از استاد از كى رسم شده بوده است، با اطمينان چيزى نمى‏توانم بگويم. همين قدر مى‏دانم كه در عصرِ صفوى امرى بسيار رايج بوده است. حزين لاهيجى (1103 ـ 1180 ه' ق.) در تذكره خويش در شرح حال بعضى از گويندگان معاصرش به اين رسم اشارت مى‏كند كه شعرا آمده‏اند و ازو تقاضاى تخلّص كرده‏اند. مثلاً در شرحِ حالِ ميرزا هاشمِ ارتيمانى مى‏گويد: "مخالصتى تمام با راقم اين كلام داشت. هنگامى كه در اصفهان انيس بود، چنان كه ناظمان را رسم است خواستار تخلّصى داشت. فقير، آن سلاله اصحاب قلوب را "دل" گفت." يا در شرحِ حال نورالدين محمد كرمانى مى‏گويد: "به اصفهان آمده با فقير آشنا شد سخن مأنوس و ابياتِ شايسته از طبعش سر مى‏زد. درخواستِ تخلّص داشت. فقير، او را "منير" خطاب نمود." و حزين خود در تاريخ خويش، تصريح دارد كه اين تخلّص "حزين" را شيخ خليل‏اللّهِ طالقانى، يكى از استادانش، به او داده است. اگر به گذشته‏هاى دور ادبيات فارسى هم نگاه كنيم آثار اين رسم را در قرن ششم مى‏توان نشان داد. مثلاً آنجا كه ابوالعلاى گنجوى استادِ خاقانى (520 ـ 591) در ضمن قطعه‏اى كه در هجوِ خاقانى سروده است تصريح مى‏كند كه "لقبِ" خاقانى را من براى تو تعيين كردم:
چو شاعر شدى بُردمت پيشِ خاقان‏
به خاقانيت من لقب برنهادم‏
و همين مسأله كه از كى "لقب" شعرى، "تخلّص" خوانده شده است خود بايد موضوعِ تحقيقى جداگانه قرار گيرد.
يكى از مشكلاتى كه مسأله تخلّص در شعرِ فارسى ايجاد كرده است تبديل هويّت و يا جنسيّتِ بعضى مردان است به زن. مثلاً "مخفى" كه تخلّص مردى است خراسانى با تخلّص مخفى و سرگذشت او معلوم، به اعتبارى كه اين تخلّص با زنان مناسب‏تر است و ضمناً زيب‏النسا بيگم هم بنام مخفى شهرت داشته، هويّتِ او را تبديل به زن كرده است. يا در همين عصرِ اخير "پرى بدخشى" كه يكى از شاعران مردِ افغانستان است به صِرفِ اينكه در ايران "پرى" نام زنان است بعنوان يك شاعره معرفى شده است و اين امر در موردِ نامهايى از قبيلِ "مينو" و "پروين" غالباً اتفاق افتاده است.
كسانى هم كه خواسته‏اند شعر بنامِ ديگران و بيشتر قدما، به دلايل خاص سياسى و اجتماعى و مذهبى، جعل كنند مجبور شده‏اند كه براى آنها تخلّص قائل شوند و همان شهرتِ اصلىِ آنها را بهنوان تخلّص آنان در آن شعرها بياورند؛ مانندِ شعرهايى كه با تخلّص "بوعلى" بنام ابن‏سينا و يا بنام "بايزيد بسطامى" ـ يعنى ابويزيد طيفورين عيسى بن سروشان (متوفّى‏ 261) شهرت دارد بى‏آنكه بيانديشند كه در نيمه دوّم قرن سوّم آيا اينگونه شعر ممكن‏ست و اگر ممك است آيا تخلّص در اين عصر وجود داشته است. و از همين مقوله است شعرهايى كه با تخلّص "انصارى" بنامِ پير هرات (396 ـ 481) ساخته‏اند مگر اينكه بگوييم شعرهايى بوده است كه اين نامها در آنها آمده بوده است و مردم بعداً آنها را به اين بزرگان نسبت داده‏اند كه به هيچ روى مردود نيست، چنانكه "كوهى" را به حساب باباكوهى (ابوعبداللّهِ باكويه شيرازى از معاصران ابوسعيد ابوالخير و متوفى بسال 428) تلقى كرده‏اند يا شعرهايى را كه از حسين خوارزمى (قرن دهم) باقى بوده و تخلّص "حسين" داشته به حساب حسين بن منصور حلاج (مقتول در سال 309) گذاشته‏اند ولى شّقِ اوّل هم كه كسى به نامِ شخصى كه در گذشته‏هاى دور مى‏زيسته شعر جعل كند و حتى به نام او تخلّص بسازد چندان هم دور از واقعيت نيست. درست است كه در زبان عربى تخلّص وجود ندارد و درست است كه همه نظريه طه حسين را، دَربست، نمى‏توان پذيرفت امّا در اين كه حجم قابل ملاحظه‏اى از شعرِ جاهلى از مجعولات دوره اسلامى است ترديدى نمى‏توان داشت و در همين ادبيّاتِ خودمان يكى از "عطار"هاى قرن نهم شعر بنامِ عطار قرن هفتم سروده و خود را سراينده منطق‏الطير و اسرارنامه معرفى كرده است و از زبانِ سراينده آن منظومه‏ها عقايدِ خويش را به خواننده تلقين كرده است. در بعضى از اين شعرهاى با تخلّصِ مجعول، گاهى دُمِ خروس جعل از دور آشكار است مثلاً اينكه ابوعلى‏سينا شعرى بگويد و "بوعلى" تخلّص كند يا عبداللّه انصارى هروى، "پير انصارى".
البته در مواردى هم اين هم شعر گفتن و به نام ديگرى تخلّص كردن، از سرِ جعل و توطئه نبوده است. بوده‏اند شاعرانى كه بر اثرِ دلبستگى به شخصيّتى خاص، شعرهايى با تخلّص به نام او سروده‏اند كه مشهورترين نمونه‏اش در ادبيات ايران و جهان ديوان شمس تبريزى جلال‏الدين محمد بلخى است و آن بخشى از غزلهاى ديوان كبير مولانا كه بنام شمس تبريز و شمس‏الحق تبريز و امثالِ آن تخلّص دارد، نمونه‏هاى درخشانِ اين گونه از شعر و تخلّص است. البته بسيارى از آن غزلها هم تخلّص خودِ مولانا را ـ كه "خاموش" يا "خمش" است ـ دارد و چنان مى‏نمايد كه در ادوارِ بعد از مولانا، بعضى از عُشاقِ اين دو بزرگ بعضى از "خَمُش"ها را نيز به نام "شمسُ الحق تبريز" در آورده‏اند، مثلاً بيت ذيل را:
هله خاموش كه بى‏گفت، ازين مى، همگان را
بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند
به صورت:
هله خاموش كه شمس‏الحق تبريزى ازين مى‏
همگان را بچشاند بچشاند بچشاند
در آورده‏اند. و شايد هم كارِ خودِ مولاناست. ولى مسلماً بعضى از شاعران شيعى مشرب و شايد غُلاتِ شيعه، در قرون متأخر، در كارهايى از نوع:
تا صورت پيوندِ جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود
كه به تأثير از نظريه "حقيقت محمّديه" و "انسان كاملِ" ابن عربى سروده‏اند تخلّص را بنام شمس تبريزى كرده‏اند:
سِرِّ دو جهان، جمله، ز پيدا و ز پنهان‏
شمس‏الحق تبريز كه بنمود على بود
و از همين مقوله ديوان شمس است ديوان مشتاقيّه مظفّر عليشاه كرمانى كه به ياد و تخلص مرادش، مشتاق عليشاه، سروده است.
مسأله ضرورتِ تخلّص، بعنوان يكى از اصولِ اجتناب ناپذيرِ شعرِ فارسى، از قرن پنجم و عصرِ سنائى بتدريج روى در گسترش دارد و هر چه به دوره قاجاريّه ـ پايان عصرِ سنّتىِ شعرِ فارسى ـ نزديكتر مى‏شويم، شمول و گسترش آن بيش و بيشتر مى‏شود و همين تزاحم شعرا، براى به ثبت رساندنِ تخلّصها به نامِ خويش، از يك سوى (مسأله تقاضا) و محدود بودنِ اسامىِ خوشاهنگِ خوش معنائى كه در همه اوزان به راحتى جايگزين شود (مسأله عرضه) كار را به جايى رسانده است كه كالاى تخلّص "بازارى سياه" پيدا كند و حتّى تخلّصهاى نه چندان دلپذيرى از نوع "حقيرى" و "گدايى" و "مسكين" و "احقر" و "اسير" و "چاكر" و حتّى "اَبْلَه" و "اَبْكَم" (به معنىِ گنگ و ناتوان از سخن) و امثالِ آن هم در انحصارِ يك تن يا دو تن باقى نماند و مثلاً سه شاعر با تخلّصِ "گدايى" و دو شاعر با تخلّص "اَبْلَه" داشته باشيم.
شك نيست كه يكى از عللِ اين هُجُوم به تخلّصها، حتى تخلّصهايى از نوعِ "اَبْلَه" و "گدايى" و "حَقيرى"، از يك طرف احساسِ ضرورى بودنِ داشتنِ تخلّص است، كه فكر مى‏كرده‏اند مثلِ لباس و منزل و خوراك از لوازمِ حيات شاعر است، و از سوىِ ديگر محدود بودنِ دايره انتخاب option. زيرا كلماتى كه هم داراى بارِ معنائىِ خوبى باشند و هم خوشاهنگ باشند و هم در تمامِ اوزانِ عروضى، به راحتى، جايگزين شوند، به نسبتِ حجمِ انبوهِ شاعران ـ كه با تصاعُدِ هندسى روى در افزايش داشته‏اند ـ بسيار كم بوده است و هر چه به قرن چهاردهم و پايانِ عصرِ كلاسيسيسم شعرِ فارسى نزديكتر مى‏شويم تعدادِ شاعران بيشتر و بيشتر مى‏شود و ميدان انتخاب محدودتر.
از بك محاسبه سرانگشتى مى‏توان به اين نتيجه رسيد كه غالباً كلماتى براى تخلّص انتخاب شده‏اند كه بيشتر با اين افاعيلِ عروضى هماهنگ باشند: فَعْ‏لُن (مثل سعدى، حافظ و يغما) يا فَعولُن (مثل سنائى و ظهورى) و يا فَعُولْ (مثلِ كليم و سليم و نجيب) يا مفعولُن (مانندِ فردوسى و خاقانى و آزادى) يا فاعلن (مانندِ آرزو و آفرين) و برين قياس. از همين جا مى‏توان، محدوديتِ دايره انتخاب را برآورد كرد. اگر شاعرانى باشند كه كلماتى مانندِ "آتشكده" بر وزنِ مُستَفْعِلُ را تَخلّصِ خويش ساخته باشند در بعضى از اوزان كارشان با دشوارى روبرو مى‏شود.
جاىِ آن هست كه با روشِ آمارى، و فعلاً، براساس همين كتاب فرهنگِ سخنوران، مخصوصاً چاپ دوجلدى آن، يكى از دانشجويان رشته ادبيّاتِ فارسى رساله‏اى بنويسد و فقط و فقط در بابِ درجه‏بندى اوزانِ عروضىِ تخلّص‏ها و اينكه بيشترين بسامد از آن كدام وزن عروضى است و كمترين بسامد از آنِ كدام وزن. و درين ميان نقشِ اوزانِ عروضىِ شعرِ فارسى در بسامدِ اوزانِ عروضىِ تخلّصها را بررسى كند و هم در كنارِ اين مسأله به خانواده زبانىِ (فارسى، عربى، تركى و...) اين تخلّصها هم توجّه آمارى كند و نيز وزنِ صرفى هر كدام را جدا از وزنِ عروضىِ آنها (در مورد كلماتِ عربى) با نظام آمارى بررسى كند، بى‏گمان به نتايج شگفتى خواهد رسيد و اگر به طبقه‏بندىِ آمارى جنبه‏هاى دِلالى و معنى‏شناسى Semantics آنها بپردازد كه خود تحقيقى گسترده خواهد بود و اگر رابطه اين مسائل را با ادوار تاريخى و توزيع جغرافيائى اين تخلّصها مورد تحقيق و بررسى قرار دهد كه خود نور على نور خواهد بود.
بعضى از شعرا با انتخاب يكى ازين نوع كلمات كه به هر حال وزنِ عروضىِ آن غيرقابلِ تبديل است، بعدها با اشكال روبرو شده‏اند و بناچار دست به كارهاى ديگر زده‏اند. مثلاً تخلّصِ بسيار زيبا و برازنده استاد شهريار در وزن بسيار دلپذير و خوشاهنگِ:
مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ فعولن (يا مفاعيلْ)
آمد نَفَسِ صبح و سلامت نرسانيد (خاقانى)
كه از پُرمسامدترين اوزان غزلِ فارسى است، جاى نمى‏گيرد، يعنى نمى‏توانيد كلمه "شهريار" را در چنين وزنى جاى دهيد. حال ببينيد اين استاد بزرگ با چه تردستى و ظرافتى تخلّص خود را درين وزن آورده است، در غزلى به استقبال شعرِ بسيار معروف شادروان ملك‏الشعراء بهار، مى‏گويد:
در قافيه گو نام نگنجد بدرستى‏
درهم شكن، اى "شهر" كه "يار"ان همه رفتند.
در ديوان خاقانى، در بعضى موارد كلمه خاقانى در بعضى اوزان جاى نمى‏گرفته و معلوم نيست كه آيا خاقانى خود آن را به "خاقنى" تبديل كرده است يا ديگران. و من تقريباً ترديدى ندارم كه اين كار، يعنى تبديلِ خاقانى به خاقنى، از تصرّفاتِ متأخران است، مثلاً درين غزل:
طاقتى كو كه به سر منزلِ جانان برسم‏
ناتوان مورم و خود كى به سليمان برسم‏
در شهادتگهِ عشق است رسيدن مشكل‏
"خاقنى" راه چنان نيست كه آسان برسم‏
كه تمام قراينِ سَبْكى فرياد مى‏زند كه اصلاً غزل از خاقانى نمى‏تواند باشد. حتى در آن شعرِ معروفِ او كه بخاطرِ يك تجربه خاصّ عروضى مورد توجّه عروضيان قرار گرفته است، آنهايى كه متوجّهِ مسأله نبوده‏اند اين بيتِ معروف را تغيير داده‏اند:
كيسه هنوز فربه است از تو از آن قوى دلم‏
چاره چه خاقانى اگر كيسه كشد به لاغرى‏
با اينكه خود عذرِ اين تمايزِ عروضى را خواسته و گفته است:
گرچه به موضعِ لقب مفتعلن دوباره شد
شعر زقاعده نشد تا تو بهانه ناورى‏
يعنى به هنگام آوردنِ لقب (= تخلص خاقانى) مفتعلن مفاعلن تبديل به مفتعلن مفتعلن شد، عذر مرا بپذير كه اين قاعده رواج دارد و مى‏توان اين دو ركن را جايگزين هم كرد. ولى آنها كه متوجه اين نكته نبوده‏اند در همين جا هم، خاقانى را به "خاقنى" بَدَل كرده‏اند شايد هم اين تبديل‏ها اگر در شعرهاى اصيل خاقانى ديده شود مربوط به مرحله انتقال از "حقايقى" (= مفاعلُن) به "خاقانى" (= مفعولُن) است و كسانى كوشيده‏اند "حقايقى" را به صورت "خاقانى" درآورند و در نتيجه در بعضى اوزان بناچار "خاقنى" آورده باشند كه هيچ اصالتى نخواهد داشت و دليل بى‏خبرى مطلقِ آنان است از آنچه "ضرورتِ شعرى" خوانده مى‏شده است ولى تا آنجا كه به ياد دارم صورتِ "خاقنى" چند مورد محدود بيشتر نيست.
بى‏گمان دو عاملِ موسيقائى و معنى‏شناسى Semantics در انتخاب تخلّصها، سرنوشت‏ساز بوده‏اند. هجومِ شاعران به طرفِ كلماتى كه داراىِ اين دو ويژگى باشند، كار را به جايى كشانده كه ديگر تخلّصِ بكرى در ميان كلمات فارسى و عربىِ رايج و حتى گاه غيررايجِ در فارسى، نتوان يافت. حتى كلماتِ نادِر و بى‏تناسبى از نوعِ "آنف" هم (بمعنىِ كلّه‏شق، يا رام. البته معانى ديگرى هم دارد) بى‏صاحب نمانده‏اند.
تا اينجا بحثِ ما بر سرِ مقدماتِ اين موضوع بود، يعنى نقشِ تخلّص در شعر فارسى و بحث درباره چشم‏اندازهاى آن و نيز مشكلِ اصلى محدوديّتِ دايره انتخاب از يك سوى و از سوى ديگر افزونىِ طلبِ شاعران براى بدست آوردنِ تخلّص؛ يعنى مقدّمه‏اى كه از ذى‏المقدمه بيشتر شد. امّا پرسش اصلى، يعنى ذى‏المقدمه، همچنان ناگفته ماند و آن عبارت بود از بحث درباره علّتِ غلبه "عنصر غم و رنج و درماندگى و بدبختى" كه بار معنائىِ اعمّ اغلبِ اين تخلّصهاست.
من در اين يادداشت، استنادم فقط و فقط به كتاب ارجمند و گرانبهاى "فرهنگِ سخنورانِ" شادروان استاد دكتر عبدالرسول خيام‏پور است كه از تأمل در محدوده كوچكى از تخلّصها متوجه به اين غلبه بار معنائىِ محروميّت و رنج شدم. چنان است كه گوئى لازمه شاعرى، در اين سرزمين و درين فرهنگ، حتماً و حتماً در حزن و ماتم و محنت و عذاب و رنج و مسكنت و گدائى و فقر آه و ناله و فغان و درد و امثال آن زندگى كردن بوده است. ملاحظه بفرمائيد: چه مقدار تخلّص "بى كس"، "بى‏نوا"، "بى‏خود"، "بى‏جان"، "بى‏دل"، و "بى‏نشان" داريم چه مقدار "محزون" (ده نفر كه دو نفرشان اصفهانى‏اند) چه مقدار "حزين" و "حزنى" (هفت نفر "حُزنى" و پنج نفر "حزين" و هشت نفر "حزينى" و يك "حزينه" كه ظاهراً بايد شاعره‏اى باشد.) دو نفر "مجروح" (هر دو هندى) دو نفر "اَبْلَه" (يكى سمرقندى يكى جوتاكرى) و يك تن هم "اَبْلَهى". ده نفر "احقر" (سه نفرشان لكهنوى) چهارده تن "بسمل" (يعنى كشته شده مثلِ مرغ و گوسفند با گفتنِ "بسم‏الله" كه دو تا شيرازى‏اند و دو تا لكهنوى و بقيه از ديگر بلاد. ده نفر "مسكين" (دوتاشان از شعراى اصفهان) دوازده نفر "ديوانه" (دو نفرشان از شعراى اصفهان) چهار نفر با تخلّص "جنون" و هفت نفر "جنونى" و هيجده نفر "مجنون" سه نفر "گدايى" (دو نفر هندى و نفر سوم هم باحتمال قوى از اهالىِ همان ولايت) هفت نفر "فقير" (دو نفرشان دهلوى) پنج نفر "حقير" و سه نفر "حقيرى"، دو نفر "محنت" و سه نفر "محنتى" سه نفر "ناله" و سه نفر "فغانى" و دو نفر "فغان" دوازده نفر "اسير" و چهارده نفر "اسيرى" و چهارده نفر "حسرت". چه مقدار "مضطر" (هشت نفر) و "مضطرب" (چهار نفر) و "مبتلا" (سه نفر) و "قتيل" (پنج نفر) و "فگارى" (هفت نفر) و "فگار" (دو نفر) و "بيمار" (سه نفر) و "سائل" (هشت نفر) و "سائلى" (هفت نفر) به همان معنىِ "گدا". بحث در باب تخلّصهايى كه بارِ معنائىِ منفى بسيار قوى دارند ولى باصطلاح چندان توىِ ذوق نمى‏زنند از قبيل "غبار" (پنج نفر) و "غبارى" (نُه نفر) و "فانى" (بيست و دو نفر) و "فنا" (ده نفر) و "فنايى" (بيست و يك نفر) فعلاً نداريم چون به هر حال با چشم‏اندازِ بعضى مسائل عرفانى مى‏توان براى بعضى ازينها توجيهى معقول پيدا كرد. شايد تخلصهايى از نوع "مهجور" (ده نفر) و "وَحْشَت" (ده نفر) و "وحشتى" (دو نفر) و "وحشى" (شش نفر) و "هجرى" (چهار نفر) و "نياز" (سيزده نفر) و "نيازى" (پانزده نفر) و "ملول" (دو نفر) و "ملولى" (سه نفر) و "عاجز" (هشت نفر) و در كنارش "عاجزه" (يك نفر) و "عاجزى" (يك نفر) و "عجزى" (سه نفر) نيز از همين مقوله باشد.
وقتى بر سرِ تخلصهايى از نوعِ "ناله" و "محنت" و "گدايى" تا بدانجا هجوم باشد كه سه چهار نفر شاعر بر سرِ هر كدام از آنها نزاع داشته باشند، تصور مى‏كنيد براى كلماتِ اندكى معقول‏تر و دلپذيرتر چه غوغايى است، مثلاً همان كلمه "آزاد" را از اوّلِ حرفِ "آ" و از همان آغازِ كتاب در نظر بگيريد (بيست و سه نفر، چهار كشميرى و دو اصفهانى) در فاصله دو قرن، سعى كرده‏اند ازين تخلّص استفاده كنند؛ بيست و سه شاعر ـ در طولِ دو قرن ـ كم نيست!
برگرديم به اصلِ موضوع و آن تحليل روانشناسىِ اين غلبه بارِ معنائىِ رنج و محروميّت در اكثرِ اين تخلّصهاست.
اگر به كتابِ لباب‏الالباب محمد عوفى كه نخستين تذكره باقى مانده از دوره قبل از مغول است (يعنى وقتى تأليف شده كه مغول هنوز در راه است و هيچ تأثيرى روى فرهنگِ ايرانى نگذاشته است، يعنى حدود 618 تا حدود 630) نگاه كنيم در ميان حجم قابل ملاحظه‏اى از شعرا كه در اين كتاب نام و تخلّص ايشان آمده است و مجموعه‏اى از بزرگترين شعراى چهار قرن نخستين شعر فارسى ـ يعنى عصر سامانى و غزنوى و سلجوقى را ـ شامل است، حتى به يك تخلّص هم از نوعِ "گدايى" و "محزون" و "محروم" و "مسكين" و "بسمل" و "عاجز" و "اَحقر" و امثالِ آن بر نخواهيم خورد. غالبِ تخلّصها از شغل و كار و نسبتِ خانوادگىِ شعرا يا خاستگاهِ جغرافيائىِ اي