مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۴ دی ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 26 - 17 صفحه / جامعه شناسی حشونت
خش خش خشونت /  محمد الیاس قنبری
موضوع مرتبط :جامعه شناسی انحرافات

1- زمانی باغ وحشی در شهر لوس آنجلس آگهی کرده بود که 2 نمونه از خطر ناکترین موجودات دنیا را به نمایش گذاشته است این تنها موجودی بود که می توانست زمین و همه حیوانات آن را نابود کند . بله در قفس یک دانشجوی پسر و یک دانشجوی دختراز دانشگاه کالیفرانیا در لوس آنجلس قرارداده شده بودند . براستی آیا می توان حیوانی را تصور نمود که نسبت به سایر موجودات و حتی همنوع خود بی رحم تر و خشن تر از انسان باشد ؟  احتمالاً چنین تصوری دشوار است زیرا بی رحمی ها ،  ظلم ها و خشونت هایی که انسانها درمورد یکدیگر نشان می دهند در هیچ حیوانی دیده نمی شود یکی از صاحب نظران گفته است ما رفتار خشونت آمیز و پرخاشگرانه انسان را رفتار حیوانی می نامیم .
2-  مشاهده پرخاشگری های غیر قابل تصور انسان برای عده ای این عقیده را پیش آورده که خشونت در انسان ذاتی وفطری است و انسان گرگ انسان است. این باورخطرناکی است زیرا در صورت فطری بودن، خشونت درانسان تبدیل به نیازی طبیعی میشود که حتما باید ارضا شود. دیدگاه دیگری پرخاشگری را اکتسابی می داند و آنرا پدیده ای اجتماعی می شمرد. فروید از طرفداران ذاتی بودن پرخاشگری است،او معتقد است که پرخاشگری نیروی نهفته ای در انسان است و دارای حالت هیدرولیکی است یعنی به تدریج در شخص متراکم وفشرده می شود. به نظر او در مقابل غریزه حفظ بقا در انسان (غریزه زندگی) ،غریزه دیگری وجود دارد به نام غریزه مرگ که بر خلاف غریزه زندگی سعی در نابودی و تخریب دارد. این غریزه اگر نتواند دیگران را نابود کند معطوف به خود می شود و به صورت خود آزاری و خود کشی جلوه می کند. می توان از آقای فروید انتقاد کرد که گاهی انسان برای حفظ بقا و احیای غریزه زندگی از غریزه مرگ یعنی خشونت استفاده می کند و در واقع گاهی این دو غریزه بر هم منطبق می شوند یعنی بکش تا زنده بمانی.
3- یک عقیده جالب در مورد خشونت و به ویژه خشونت انسانی نظریه لورنز است. این جانور شناس بنام اتریشی معتقد است که : حیواناتی که نسبت به سایر حیوانات خشن تر اند با همنوع خود اخلاقی ترند و حیواناتی که نسبت به سایر حیوانات ضعیف ترند و فرار را بر جنگ ترجیح می دهند با همنوع خود غیر اخلاقی تراند. حیواناتی که ابزار جنگ دارند با خودشان مهربان اند و حیواناتی که فرار می کنند با همنوع خود بد رفتارند. به نظر من دلیل این امر این است که جنگ ضعیف با ضعیف جنگی بی ثمر و بی خطر است و نوع جانور را نابود نمی کند. نگارنده در مقاله ای دیگر درباره میل قدرتمندی که در تمام موجودات وجود دارد بحث کرده است، این میل، میل به جاودانگی است. در واقع موجودات می خواهند ژن آنها در طبیعت باقی بماند گرچه خودشان نابود می شوند ولی می خواهند نسل های آنان در آینده گسترش پیدا کنند. انسان در دسته دوم جای می گیرد یعنی انسان حیوان ضعیفی است که همواره از خطرات فرار می کرده در نتیجه نسبت به همنوعان خود بد اخلاق است و بازدارنده های خشونت نسبت به همنوع در انسان ضعیف است، در واقع حیوانات قوی صلح نامه ای با هم به امضا می رسانند که بیهوده وقت خود را صرف جنگیدن با هم نکنند. حیوانات قوی دنیایی کاملا چند قطبی دارند. یکی از شاعران معاصر گفته است :
               من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است         گر زخم خورم حسرت و گر زخم خورم ننگ
    ولی موجودات ضعیف و ترسو نسبت به هم کم تحمل تر هستند و بازدارنده های اخلاقی ضعیف تری نسبت به تجاوز                                                                                                                    به همنوع دارند، خشونت انسان به انسان از نوع خشونت ضعیف به ضعیف است و باعث نابودی نوع انسان نمی شود    چنانکه می بینیم امروزه نسل انسان نابود نشده است ولی خشونت در بین انسانها وجود دارد چون انسانها (ضعیف و بد اخلاق) اند.  لورنز معتقد است امروزه این الگو در باره انسان شکسته شده زیرا با توسعه تکنولوژی انسان تبدیل به  موجودی قوی شده است ولی همچنان بد اخلاقی خود را حفظ کرده است یعنی تبدیل به موجود ( قوی و غیر اخلاقی) شده است و این راز وحشتناک بودن انسان امروز است که بدون پروا طبیعت ، حیوانات، دیگران و خود را نابود می کند. انسانها همواره نسبت به هم خشن بوده اند اما این خشونت امروزه بسیار خطرناک شده چون انسان از موجود (ضعیف و غیر اخلاقی) به موجود (قوی و غیر اخلاقی) تبدیل شده و از طرفی انسانها نه تنها نسبت به یکدیگر بلکه به سایر موجودات هم رحم نمی کنند گویی انسان در حال انتقام گرفتن قرنهای ضعیف بودن خویش است. انسانی که از سایر موجودات فرار می کرده امروزه به همه آنها حمله می کند. انسان امروزه حتی به خود رحم نمی کند توجه داشته باشید این که گفته می شود خود کشی کار انسان ضعیف است جمله درستی نیست به واقع هر چقدرقدرت انسان افزایش پیدا کرده میزان خودکشی هم در جامعه انسانی رشد کرده است. تحلیل لورنز موجودات را به چهار دسته تقسیم می کند:
الف- موجودات (قوی و صبور) مانند عقاب وشیر، ب- موجودات (ضعیف و کم تحمل) مانند گوزنها و انسانهای اولیه ،ج- موجودات (ضعیف و صبور) که اصلا وجود ندارند و د- موجودات (قوی و کم تحمل) که انسان امروزی است. جالب توجه اینکه همواره در اسطوره ها صفات پهلوانی به موجودات (قوی و صبور) تعلق می گیرد و پهلوانانی که قوی و صبور باشند فقط در اسطوره ها وجود داشته اند.
4- در مقابل کسانی که معتقد اند خشونت ذاتی و فطری انسان است عده دیگری معتقدند که خشونت پدیده ای اکتسابی و   شرایط اجتماعی اعمال خشونت را لازم می کند و آن را به موجودات می آموزد مثلا اگر موش و گربه ای از بچگی با هم  بزرگ شوند و غذای خوب و کافی برای گربه فراهم باشد گربه با موش بازی می کند و او را نمی کشد اما گربه ولگرد به موشها حمله می کند چون می داند بعد از ظهر کسی کاسه شیر جلوی او نمی گذارد. رفتارهای خشونت بار انسانها نیز در اثر تحریکات و احساساتی است که از رسانه ها، فرهنگ و دین و به طور کلی از اجتماع ناشی می شود. امروزه این دو نظر با هم جمع شده اند و دانشمندان معتقد به دیا لکتیک بین ژنتیک و محیط هستند یعنی صفات به صورت بالقوه در انسان وجود دارد و شرایط محیطی می تواند آنها را بالفعل کند و موجب بروز آنها شود.
5- خشونت چیست ؟ خشونت از نظر علمای سیاسی قدرتی است که به صورت نا مشروع اعمال شود، از منظر زیست شناسان رفتاری است پرخاشگرانه میان حیوانات در جهت حفظ بقا. از نظر روان شناسان رفتاری است پرخاشگرانه که باعث صدمه زدن به دیگری یا خود شود. آیا خشونت رفتاری است مختص حیوانات؟ نه انسانها هم خشونت می کنند حتی طبیعت هم خشونت می کند گاهی گفته می شود طبیعت این منطقه طبیعت خشنی است یا کار معدن کار خشنی است. آیا خشونت حتما باید عمدی و ارادی باشد؟ نه خشونت اشیاء طبیعی است، حیوانات به طور غریزی خشونت می کنند، دیوانه ها غیر عمدی خشونت می کنند، بعضی انسانها بدون اینکه عمدی داشته باشند به خاطر مسائل فرهنگی و مذهبی و جغرافیایی و زیستی و تاریخی و اجتماعی نسبت به دیگران خشن تر اند. بارها شنیده اید که فوتبال ورزش خشنی است یعنی طبیعت فوتبال اقتضاء می کند که در آن خشونت باشد و اگر پای کسی در فوتبال شکسته شود نمی توانیم بگوئیم این عمل خشونت بار عمدا انجام شده است. آیا خشونت بد است؟ بد و خوب را باید تعریف کرد مثلا اگر جانوری برای حفظ بقاء خود خشونت کند این کا بد است یا خوب؟ خشونت امری نسبی است چنانکه گفته شد بعضی ذاتا نسبت به دیگران خشن تر اند و بعضی از فرهنگ ها چیزی را خشونت می دانند که در فرهنگ دیگر آن پدیده خشونت نام ندارد به نظر من خشونت هر چه باشد نوعی کنش اجتماعی بین کنشگران اجتماعی است که در آن حد اقل یکی از طرفین ناراضی است زیرا به او ضرر و زیان مالی و جانی و روحی وارد شده است. از لحاظ حقوقی هر خشونتی جرم نیست ولی هر جرمی نوعی خشونت است بعضی از خشونت ها جرم محسوب می شوند و بسیاری از خشونتها در جامعه تشویق می شوند به هر حال واژه خشونت حامل باری منفی است و ما را به یاد کلماتی مانند قتل،تجاوز،جنگ،ترور،دزدی،خونریزی،ضرب و شتم،شکنجه و... می اندازد ولی به نظر من خشونت مصادیق دیگری نیز دارد، تهمت، مسخره، عیب جوئی و غیبت که نوعی ترور شخصیت وتجاوز به آبرو و اعتبار افراد هستند. حکومت ها برای کنترل اجتماع از خشونت استفاده می کنند و مردم نیز نسبت به حاکمان اعمال خشنی چون ترور فیزیکی و ترور شخصیت را به کار می برند. روزنامه نگاران مقالات تندی بر علیه حاکمان می نویسند و آنها را مسخره می کنند. شاید گفته شود عیبی ندارد چه بهتر که خشونت از سطح فیزیکی مثل کشتن و ضرب و شتم به سطح نرم افزاری مانند انتقاد، بحث، مسخره، توهین و ترور شخصیت برسد، در جواب باید گفت اولا افرادی که فاقد قدرت اند و خشونتهای آرامی را نسبت به حاکمیت اعمال می کنند چه ضمانتی وجود دارد که اگر به قدرت برسند آنها نیز مانند حاکمان قبلی دست به خشونت فیزیکی نزنند در واقع آنها چون قدرت اعمال خشونت سخت را ندارند دست به خشونت نرم می زنند چون چماق و تفنگ ندارند از قلم و زبان استفاده می کنند. از طرفی آیا خشونت به شخصیت، آبرو و روح افراد را می توان خشونت نرم نامید؟ خشونت، مصادیق دیگری نیز دارد حتی آلودگی محیط زیست نیز می تواند نوعی خشونت محسوب شود، شکار بی رویه حیوانات و بر هم زدن چرخه طبیعت هم عمل خشنی است، حتی در بازیها و ورزش ها خشونت وجود دارد، تصور کنید در بازی شطرنج وقتی شما پیروز می شوید به طرف مقابل، القا می کنید که من از تو قوی ترام و تو هیچ غلطی نمی توانی بکنی وبه این وسیله به شخصیت و روح او خشونت می کنبد. در بحث های علمی و فلسفی، فردی که سر انجام حرفش را به کرسی می نشاند در واقع به شعور دیگران خشونت می ورزد.
6- بدون اغراق می توانیم سخنان بسیاری از علمای اجتماعی را تایید کنیم که عصر ما عصر پر خاشگری است و من این جمله را اضافه می کنم که عصر ما عصر بی تفاوتی نسبت به خشونت است. ما هر روز تصاویر خشونت باری را از سراسر دنیا می بینیم و اخبار وحشتناکی را می شنویم و ناهارمان را می خوریم و لبخند می زنیم و سیگارمان را دود می کنیم. یکی از جامعه شناسان به نام الیوت اورنسون نقل می کند که روزی پسرش از او پرسید ناپالم چیست؟ و او پاسخ داد ناپالم ماده ای شیمیایی است که به پوست می چسبد و پوست را به شدت می سوزاند و شخص را می کشد، لحظه ای بعد متوجه شد که اشک از چشمان پسرش سرازیر است و او متوجه شد که چقدر تا به حال نسبت به این سلاح آدمکش فجیع بی تفاوت بوده است.
7- به هر حال خشونت همواره وجود داشته است، وجود دارد و وجود خواهد داشت وفقط در طول تاریخ فرم آن تغییر می کند. انسان همواره نا راضی است از این رو احساس می کند که در دنیایی خشن زیست می کند. بنابر قانون تعرف الاشیا باضدادها خشونت چیزی است که برای انسان مطبوع و ملایم نباشد، به حرف (خ) و عبارت (خش) و همچنین عبارت (خش خش) دقت کنید، از لحاظ زبان شناسی خشونت خود  واژه ای خشن است.    



جامعه شناسي و کنترل اجتماعي /  سارا جعفری
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی


تقريبا" تمامي جوامع از افراد و اعضاي خود اين انتظار را دارند که با رعايت موازيني خاص خود را با شرايط و هنجارهاي موجود در جامعه تطبيق دهند، اما در مواردي و تحت يک سري شرايط خاص بعضي از افراد خود را با الگوهاي فرهنگي و شرايط اجتماعي نميتواند تطبيق دهند. اين خود ميتواند شروع پديد آمدن و پيدايش بعضي از مسائل اجتماعي و شرايط غير عادي در زندگي روزمره باشد. در حالي که جوامع هنجارهاي فرهنگي، قوانين، مقررات و موازيني را ايجاد مي نمايد، بعضي از افراد متهم به اين ميگردند که از قوانين و هنجارها سرباز مي زنند و بدين گونه مسائل اجتماعي را به وجود ميآورند. مسائل اجتماعي خود ضمن اينکه فراوانند،‌ عمق، شدت، تلقي از آنها، واکنش نسبت به آنها و غيره در جوامع مختلف متفاوت است. بطور کلي، شرايط فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي باعث ميشود تا افراد و اعضاي جوامع مختلف به اشکالي متفاوت رفتار نمايند، و طوري با ديگر با هم ارتباط داشته باشند و از خود واکنش نشان دهند. به هرحال تخطي و تجاوز از موازين و قالبهاي اجتماعي و فرهنگي با توجه به وضعيت هر جامعه اي، خود اجتناب ناپذير مي نمايد.
عوامل شخصيتي خود نقش مؤثري در پيدايش وضعيت اجتماعي دارند، يعني براساس بسياري از تحليهاي روان شناختي، موارد غير عادي بودن فرد، بيشتر ناشي از شخصيت فرد است، مجموعه کنشها، دريافتها و برخوردها، روابط فرد با ديگران و نظاير آنها. در حالي که بعضي از نشانه هاي شخصتي مورثي است و بسياري از روان شناسان اجتماعي عقيده بر اين دارند که حالت فرد (خصوصيات فردي و شخصيتي) عمدتا تحت تأثير تجارب اجتماعي شکل مي گيرد، يعني جرياني که خود ناشي از جامعه پذيري يا اجتماعي شدن ناموفق است. از ديدگاه جامعه شناسي نيز بسياري از نشانه هاي مربوط به رفتار غيرعادي،‌ خود ناشي از دريافتهاي ضعيف اجتماعي، آموزشي و نظاير ‌آن مي باشد.
گرچه اين تفکر وجود دارد که انحراف خود انتخابي آزاد است، يا به دنبال شکست و قصور فردي پديداري مي گردد، تمامي رفتار فرد چه انحراف و چه تطبيق پذيري، و وضعيت عادي همگي از جامعه شکل مي پذيرند.
از ديدگاه بسياري از جامعه شناسان مسائل اجتماعي، انحراف چندان ارتباطي با اين موضوع ندارد که افراد چقدر خوب يا چقدر در وضعيت نامطلوب هستند. آن خود يک محصول و دستاورد ضروري زندگي اجتماعي است. در هر حال، انحراف ممکن است در هر شرايطي از فرد سر بزند. شرايط اجتماعي، موقعيت اقتصادي، جو و فضايي که فرد در آن به سر مي برد، توقعات و انتظارات فرد از زندگي و عواملي از اين قبيل هر يک در جاي خود بروز انحرافات نقش دارند، اما، اينکه چگونه يک جامعه يک مورد از انحراف را محکوم ميکند، خود بستگي به اخلاقي بودن و قانوني بودن آن جامعه دارد، يعني اينکه تا چه حد پايبند به اخلاقيات و قوانين موضوعه در جامعه است. اين نکته نيز حائز اهميت است که در هر جامعه اي صرفا" سهم کوچکي از جمعيت به عملکردهاي انحرافي اقدام مينمايد. معمولا"‌ کساني که به نحوي با مشکل مواجه اند، به رفتارهاي انحرافي اقدام مي نمايند. در حالي که وقوع انحراف در بسياري از جوامع اجتناب ناپذير است. رابرت مرتون مي گويد: زيادي انحراف و نقض قوانين خود از شرايط و نظامات خاص اجتماعي ناشي ميگردد. حدود و خصوصيت انحراف خود بستگي به اين دارد که يک جامعه اهداف خود را چگونه دنبال ميکند، موفقيت مالي آن چگونه است، چگونه مي تواند اهداف تعليم و تربيت، مشاغل و.... را در جامعه تأمين نمايد.
در جايي ديگر مي گويد در صورتي که ابراز لازم فراهم نباشد، و افراد نتوانند به اهداف يادشده دست يابند، وقوع انحراف بسيار محتمل است.
افراد و اعضاي جامعه که در يک نظام فرهنگي به سر مي برند مي بايست روشها، قوانين و هنجارهاي مربوط به زندگي روزمره را بپذيرند، و از اين طريق است که ميتوانند به رفتار ديگران پاسخ دهند. بخش عمده اي از جامعه شناسي عمدتا" به اين موضوع مي پردازد که چرا افراد در جامعه ناسازگارند، با جامعه تطبيق پيدا نمي کنند، و خصوصياتي از اين قبيل را دارا هستند. عدم تطبيق پذيري با هنجارها و ارزشهاي جاري جامعه خود به عنوان منشا" بسياري از مسائل و چالشهاي اجتماعي در جامعه و بين خانواده ها به چشم ميخورد. به همين خاطر، جامعه شناسي انحرافات و آسيبهاي اجتماعي عمدتا"‌ به بررسي موضوع يادشده، علل و عوامل، ارائه راهکارهاي مناسب و آينده نگري در اين زمينه مي پردازد.
جامعه شناسان که جنبه هاي کيفي جمعيت را بررسي مي نمايند، آثار رشد جمعيت، عوامل جاذبه و دافعه، مهاجرت، آثار و پيامدهاي جمعيت جوان، سالمند شدن جمعيت و نظاير آن را مورد ارزيابي قرار ميدهند، و بدين گونه ريشه هاي بسياري از چالشهاي اجتماعي را جستجو مي نمايند.
سهم عمده اي از جامعه جهاني امروزه خود را با چالشهاي ناشي از جمعيت در نقاط مختلف مواجه است. پيدايش مسائل مختلف اجتماعي ناشي ازجمعيت خود به عنوان موانعي، روند توسعه اجتماعي را از حرکت عادي آن باز مي دارد. روند افزايش باروري در جوامع مختلف در نتيجه افزايش جمعيت و به تدريج پيدايش حجم زياد جمعيت جوان خود مقدمه پيدايش بسياري از مسائل اجتماعي در جامعه است، يعني،‌مسائلي از نوع فقر،‌گرسنگي، دسترسي نداشتن به امکانات آموزشي، بيکاري، و نظاير آن را. روند بالاي باروري خود به گونه اي پيوسته و چرخه اي مشکلات يادشده را به دنبال مي آورد. افزايش بيش از حد جمعيت و در نتيجه آن حجم بالاي جمعيت جوان امروزه بسياري از مسائل و چالشهاي بالقوه را زمينه سازي کرده است، يني وضعيتي که دولتها و مؤسسات برنامه ريزي در برابر اين پديده در موارد زيادي توان سرمايه گذاري و برنامه ريزي خود را از دست داده اند.



نگاهی به خشونت در صحنه ی بازیهای اجتماعی ایران /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :جامعه شناسی انحرافات

از حدود یک دهه پیش به این سو ، صحنه ی تعاملات اجتماعی در ایران شاهد وقایعی در خور تامل ، جنایاتی هولناک و بازیگرانی چنان بیرحم و جانی بوده است که باور کردن رخداد همه ی آنها در طول یک دهه و شاید کمتر را بسیار مشکل می سازد . از آن هنگام که قتلهای زنجیره ای سیاسی یکی پس از دیگری و با خشونت و سبوعیت باور نکردنی انسانهایی را از حق ادامه ی زندگی محروم ساخت تا حکایت قربانیان خفاش شب ، خشونتهای اعمال شده  وقتلهای گروه موسوم به گروه کرکس و گروههای فراوان دیگر با اسامی و القاب اینچنینی که هراز چندگاه موضوع صفحه ی اول بسیاری از مجلات می گردند ، کشتار زنان خیابانی در مشهد ( علیرغم سرپوش تعصب دینی که سعی در مخفی کردن عنصر پلید خشونت سرگشوده در وجود یک قاتل داشت ) ، قتلهای کرمان و سرانجام بیجه و داستان کودکان قربانی او و بسیار وقایع دیگر همه و همه نشانه ی انحرافات اجتماعی و آسیبهای جامعه شناختی خاصی است که مانند قارچ سر از بستر جامعه برداشته ، بر بخشی از جامعه سایه افکنده ، اعتماد به دستگاههای امنیتی و انتظامی و توان ایجاد امنیت از سوی آنان را زیر سوال برده و در کمترین تاثیر، احساس امنیت اجتماعی را در اعضای جامعه بسیار تضعیف می کند . ( برلیست فوق باید خشونتهای پنهان همچون کودک آزاریها و همسر آزاریهای سبوعانه درون نهاد خانواده و گاه مدرسه ، آزارهای روانی ، سوء استفاده های خشن کارفرمایان و قدرتمداران اقتصادی از زیردستان و  اَعمال خشونت بار پنهان مانده در زیر لایه های شرم و حیای عمومی را افزود . )
هر چند ترور و خشونت سیاسی در ایران سابقه ای جدید ندارد و ریشه های آن را می توان در عملکرد گروههایی چون کمیته ی مجازات و قتلهای آن در زمان مشروطیت ، قتلهای پلیس سیاسی رضاخانی و زندانبانانی چون سر پاس مختاری وپزشک ! احمدی ، ترورهای سیاسی گروه موسوم به فداییان اسلام ، ترورهای دولتی عصر پهلوی دوم ، ترورهای سیاسی سازمانهای سیاسی همچون مجاهدین خلق در پیش و پس از پیروزی انقلاب  ، خشونتهای اعمال شده از سوی گروههای موسوم به گروههای فشارکه همواره یک پای ثابت قدرت سیاسی در ایران بوده اند  و از چهارسوق ببند های عصر قاجار تا شعبان بی مخها و کلاه شاپویی ها و کراوات پهن های عصر پهلوی دوم و سرانجام پهن شانه های چماق بدست و ... همواره تداوم یافته اند جستجو کرد ، در  همه ی این خشونتها قتل یا حذف دگراندیشان هدف برنامه ریزان خشونتها ترورها و ارعابها یا در شکل حادّ ِ آن قتلهاست هر چند شاید با یک تحلیل اصولی بتوان مقصر اصلی این خشونتها را برنامه ریزان و طراحان خشونتها معرفی کرد ، اما عاملان خشونت را هرگز نباید از یادبرد . مجریانی که  بی شک در لحظه ی محروم کردن انسانی از حق زندگی ،گرفتار یک واکنش ذهنی و تحت تاثیر نقش اجتماعی القا شده به آنان  ، یا آنچه مید اصطلاحا" به آن me  می گوید بوده و در تمامی این تعاملات واکنشهای تفوق me   بر I   و عملکرد ناقصself   و واکنشهای از خود رهایی self distruction  و گردگشتی   Circular reaction   قابل جستجوست .
از سازمان یافته ترین این جنایتها یعنی قتلهای سیاسی زنجیره ای که طراحان آن با تحقیق و برنامه ریزی قبلی شکارهای خود را انتخاب می کردند تا جنایتهای خفاش شب که قربانیان خود را بطور اتفاقی پیدا می کرد ، همه و همه در یک نکته مشترک بودند و آن وجود انسانهایی بود که به عنوان فاعل و مجری این قتلها ، خوی انسانی را ترک و به رفتار ضدبشری روی آورده بودند . از دیدگاه همنوایی یا عدم همنوایی قاتلان و مجریان خشونت با جامعه ،هرچند قتلهای سیاسی در نگاه اول ممکن است ، برخلاف دیگر جنایتها که به وضوح نوعی ناهمنوایی را نشان می دهند ، نوعی انگیزه ی پاکسازی بستر جامعه و به دیگر عبارت ، به غلط ، همنوایی بیش از حد را تداعی کنند ، ( و به همین دلیل نیز عاملان خشونتهای سیاسی و طرفداران آنها همواره با روحیه ای حق به جانب متوقع عدم مجازات و بعضا" تشویق از سوی جامعه و مجریان آن بوده اند که متاسفانه نیز گاه به خواست خود رسیده اند . ) توجه به این نکته ضروری است که خشونت بیش از حد اعمال شده در جنایتهای فوق نشان از مجریانی دارد که همچون تمامی قاتلان و جنایتکاران دیگر ، در لحظه ی ارتکاب جنایت تمامی اندیشه ها ، خلق و خو و رفتار انسانی را فراموش کرده و به واکنشهای ناشی از «تعیّن عوامل» پرداخته ، اصطلاحا" شرطی شرایط شده بودند . ( قتل یک خانم مسن ، شلیک مستقیم به روی صورت ، تعدد ضربات چاقو بیش از حدی که برای کشتن یک فرد لازم است و خشونت اعمال شده پس از مرگ مقتول ،نمونه هایی بارز از خشونت سرگشوده از درون یک بیمار روحی است که بیش از عامل بودن ، خود معلول عوامل متعددی است و مهار کردن و درمان او برای امنیت سیستم اجتماعی و جامعه امری لازم و ضروری است . )  
از دیدگاه تفسیر گرایی نقطه ی مشترک تمامی این جنایات انسداد ذهن و ممانعت از عملکرد صحیح خود یا Self   به عنوان عامل کنش انسانی و تن دادن به Self-distruction   یا از خود رهایی می باشد . آنگاه که خود از کنش خلاق و حاصل تفکر و قوه ی فاهمه و تفسیرگری انسانی بازمی ماند ، شخص تحت تاثیر عوامل به واکنشهایی همچون  Circular Reaction   دست می زند و این نقطه ی مشترک تمامی مجریان این جنایات است . آسیب شناختی و بررسی جرمها ی خشونت بار و جنایات کوچک و بزرگ اجتماعی و سیاسی در سالهای گذشته روند رو به رشد رفتارهای واکنشی تحت تاثیر عوامل و دورشدن انسانها از تفکر صحیح و سالم و کنش انسانی ناشی از تفهم و تفسیرگری ذهن را نشان می دهد که این امروابسته به عوامل گوناگونی همچون   گسترش شهرها ، ازدیاد جمعیت و تبعات آن ، توسعه ی افسارگسیخته و برنامه ریزیها ی ایجاد توسعه بدون توجه به تبعات انسانی و اجتماعی آن ،  قطبی شدن جامعه در اثر رشد سوگیری برنامه  ها و نهادها به سوی اقتصاد سرمایه داری و ... و بسیاری عوامل دیگر می باشد که احساس امنیت را در بخشهای مختلف جامعه با خطر جدی روبرو ساخته است و آمارهای بالای رشد استفاده از مخدرها و خصوصا" داروهای روانگردان ( اعم از آرامبخشها و داروهای ضدافسردگی و اضطراب و ...) موید این مطلب است .
آنچه در خشونت ها و قتلهای سیاسی انجام شده ، قابل توجه است ؛جدا کردن و متفاوت نگریستن به جرم برنامه ریزان از عوامل اجرایی این خشونتهاست . برنامه ریزانی که به رغم رفتارشان که ظاهر یک کنش ناشی از یک تفکر خاص را نشان می دهد ، اما حتی آنها نیز تنها مقلدان یک رفتار نانمادی نشئت گرفته از یک ایدئولوژی خاص می باشند و رفتار آنها نیز پاسخی به عوامل ، و یک رفتار کاملا" تحت تعیّن شرایط و عوامل و تسلیم شدن به نقش اجتماعی است . آنها نیز همچون عوامل اجرایی ؛ البته به نوعی دیگر تحت تاثیر شرایط خاص بوده و درگیر یک واکنش گردگشتی . واکنشی که می تواند تمامی جامعه را درگیر و باعث رشد واکنشهای خشونت بار دیگر شده امنیت و ثبات جامعه را با تهدید جدی مواجه سازد  .
آنچه می توان از سبوعیت و خشونت اعمال شده در این قتلها و خشونتها نتیجه گرفت حاکمیت احساس خشم کورو نفرت بر عقل و محو رفتار و کنش ناشی از تفهم است .
سربرآوردن پدیده هایی همچون بیجه ،خفاش شب ، گروه هایی همچون کرکس یا آنهایی که به خشونتهای کوردر سطح جامعه می پردازند ، از بستر اجتماع امروز ایران را می توان معلول عوامل مختلفی دانست که عمده ترین آنها را باید در عملکرد ناقص و گاه غلط نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده جستجو کرد . مشکلات ریشه ای در آژانسهایی همچون خانواده ، دیگر مهم ، آموزش و پرورش و مدرسه ، رسانه ها خصوصا" نهاد یکسویه ی رادیوو تلویزیون ، زمینه ها و مکانهای گذران اوقات فراغت و ..
در ارتباط با زمینه های ازدیاد جرم و خشونت نظریه های گوناگونی از سوی  نظریه پردازان بزرگ ارائه شده است که می توان آنها را تا حدودی بر بستر جامعه ی امروز ایران منطبق دانست. خلاصه ای از برخی از این نظرات چنین است :
 1 ) تالکوت پارسونزنقاط ابهام در قوانین به عنوان مشخص کننده و مرجع هنجارهای اجتماعی را یکی از دلایل جرم و جنایت به حساب می آورد .به عنوان مثال در قوانین ما هنوز مصادیق کودک آزاری توسط پدر و مادر دچار ابهام است .( آیا عادلانه است که اگر پدری فرزند خود را به قتل برساند مشمول قصاص نباشد و تنها به اخذ دیه ازاو کفایت شود ؟یا حدود آزار و ضرب و جرح زن توسط مرد و مجازاتهای آنها نقاط ابهام بسیاری دارد . ) در مرحله ی بعد برخورد یکسان و خالی از تبعیض و تفاوت مجریان قانون با آحاد افراد جامعه حائز اهمیت است .( این مسئله در بحث جرائم یقه سفیدها و یقه آبی ها در بحثهای جامعه شناسی مطرح می گردد . شاید تفاوت برخورد با خودی ها و دیگراندیشان را نیز بتوان در همینجا به بحٍث گذاشت . تمایل بیش از حد قاتل زنان خیابانی در مشهد که نوعی بیمار دگر آزار جنسی بود به ابراز یک شخصیت متعصب مذهبی ناشی از استفاده از همین مسئله بود . )
2 ) در بسیاری از بحثهای جامعه شناسی شهری به گتوها و نواحی حاشیه ی شهری به عنوان نواحی مولد جرم نگریسته می شود . در کشور ما نواحی حاشیه ی شهرهای بزرگ خصوصا" نواحی حاشیه ی تهران که فرهنگ های مختلف و شرایط سخت کاری و معیشتی را در خود دارند ، میزان بالاتری از آمارجرم و جنایت و خشونت را نشان می دهند . شرایط روانی و اجتماعی حاکم بر مناطق حاشیه ی شهرها و مهاجرنشین در یک نظام طبقاتی شاخص های شناسایی « مناطق یا محله های گذر » را نشان می دهند . هر گونه عملی برای رشد اقتصادی و نقل مکان از این نواحی به سوی نواحی بالاتر مجاز شمرده می شود و بدلیل فرصتهای کم کاری و امکانات انجام کارهای خلاف قانون و درآمدزا بودن آنها وسوسه های زیادی را در اشخاص ایجاد می کنند.
از سوی دیگر عدم فقر اقتصادی و گاه فرهنگی و ناآگاهی از حقوق قانونی خود گاه باعث عدم سرویس رسانی یکسان نیروها و نهادهای حفظ امنیت به این مکانها و اقشار ساکن در آنها مانند نقاط بالاتر شهری می گردد . ( آنچنانکه در پرونده ی بیجه مطرح گشته بود او به خوبی دریافته بود که دزدیدن یک بچه ی مهاجر غیرقانونی یا کشتن یک پیرمرد بی نام و نشان عواقب و تعقیب جدی را در پی نخواهد داشت . همین مسئله و انتخاب برمبنای این تحلیل بود که منجر به تداوم قتلها ی بیجه تا آن تعداد زیاد گردید . مقایسه کنید این مسئله را با قتلهای زنجیره ای که به دلیل اهمیت اجتماعی و شخصیت قربانیان از همان اولین قتلها تحرک زیادی در میان مردم ایجاد گردید و علیرغم گستردگی باند قاتلین و توان بالای آنان در قتل و جنایت به زودی تحت فشار عمومی متوقف گردید .)
دیگر مسائل قابل ذکر در زمینه های رشد جرم و جنایت عبارتند از
3) رویکرد « لمپنیزم نمایشی » با هدف ایجاد « هاله ی امنیتی » در جامعه ای با مشکلات جدی در حفظ امنیت شخصی از نظر اجتماعی و اقتصادی در نبود نهادهای رسمی و قانونی تعدیل ساز قدرت ( همچون سندیکاها و اتحادیه های واقعی و نهادهای حمایتی ) و موجد یکسانی طرفین درگیر در برابر قضاوتهای رسمی و غیررسمی .
4 ) رو آوردن به افکار غیرواقعی ، لذات و تفریحات کاذب همچون اعتیاد و... باور به فراواقعیتها Infrareality   و گریز از واقعیتهای زندگی به عنوان واکنشی در برابر عدم توانایی در مقابله با واقعیتها ومعضلات زندگی و به هنگام پیدایش یاس و ناامیدی وآثارروانی شخصیت شکست خورده در باورعدم امکان هرگونه تغییر در شرایط سخت و آزاردهنده ی زندگی در شکل امروز ( با ارجاع به نظریه ی گئورگ سی مل در تقابل « زندگی بخش » و « بیش از زندگی »و واکنش در برابر « ساختهای رنج آور » )
5 ) نفرت فرد در طبقه ی فرودست از افراد هم طبقه ی خود با احساس آنکه از آنها برتر است و جایگاه او در طبقه ی فرادست است . (که از نظر روانی می تواند  به نوعی احساس خودبزرگ بینی در شکل پاتولوژیک ختم شود ) در چنین شرایطی شخص با نفرت از اطرافیان می تواند به هر خشونتی علیه آنها دست بزند تا خود را بالا بکشد یا برتری خود را به همه اثبات کند . در مسیر کسب آگاهی طبقاتی این یک مسیر انحرافی است . شخص حتی در صورت فهم نظام طبقاتی نیز بیش از آنکه تمایل به تخریب آن داشته باشد ، میل به حفظ آن با امید قرارگرفتن در جایگاه فوقانی هرم طبقاتی دارد . ( با ارجاع به نظریه ی مارکس و بسط آن توسط لوکاچ در چگونگی و مراحل پیدایش و بسط آگاهی در طبقه ی فرودست یا گذر از طبقه ی درخود به طبقه ی برای خود و انحراف از آن بصورت یک دیالکتیک جبرانی )
6 ) با ارجاع به نظریه ی ژان بودریار در نظام مصرف نشانه ها و توجه به شاخصهای فرهنگی و رفتاری به عنوان کالاهای قابل مصرف و سرانجام مصرف کالا یا رفتارها و فرهنگهای خاص به عنوان نمایش مصرف نشانه های بیانگر یک شخصیت یا طبقه یا قشر خاص . در بسیاری موارد رفتارهای خشونت آمیز نه ناشی از خواست درونی و کشش فرد بلکه پاسخی است به خواست جامعه از افراد در موقعیتهای خاص . در چنین شرایطی شخص با نشان دادن رفتاری خاص ارائه کننده یک شخصیت نمایشی خاص می باشد .مثلا" یک نوجوان با ارائه رفتارهایی چون سیگارکشیدن یا یک مدل موی خاص و یا حتی یک رفتار سیاسی خاص سعی در نمایش شخصیت طبقاتی خاصی دارد . این کشش به سوی طبقه ی خاص که معمولا" بدلیل  هژمونی طبقات فرادست ( با ارجاع به نظریه ی هژمونی گرامشی ) گرایش به رفتارهای طبه ی فوقانی
دارد می تواند ابزاری برای سوءاستفاده ازشخص یا دست زدن اوبه هر جرم و جنایتی واقع شود .
در یک نگاه کلی می توان گفت عمده ترین دلیل ارتکاب به خشونت و هرگونه نابهنجاری اجتماعی در جامعه را می توان در نقائص آژانسهای اجتماعی کننده در جامعه جستجو کرد. تلاش برای بهبود آژانسهای فوق و مبارزه با خشونت آشکار و پنهان در آنها خصوصا" در دو نهاد خانواده و مدرسه ( حتی تحت پوشش و  بهانه های تنبیه های تربیتی و آموزشی )  همراه با تلاش برای از بین بردن نقاط ابهام در قوانین و عرف جامعه و برخوردهای یکسان قانون و مجریان آن با آحاد افراد اجتماع که در مقابل قضاوت قانون قرارمی گیرند ،همچنین تشکیل نهادهای تعدیل قدرت همچون سندیکاها و احزاب بطور واقعی و سرانجام تلاش برای نابودی قطبیت جامعه و نظام طبقاتی و بسط فرصتهای برابر رشد برای تمامی اعضای جامعه می تواند از مهمترین راههای از بین بردن خشونت و جرم در جامعه باشد . آنچه بیش از هر چیز دیگر در یک نظام اجتماعی معرفت پیشه قابل تامل و تلاش است تلاش برای ایجاد فرصتهای تفکر و تفهم انسانی برای تمام اعضای جامعه است زیرا تنها در صورت ایجاد چنین فرصتهایی است که می توان جامعه را از هر گونه جرم و خصوصا" خشونت عاری ساخت و جامعه ای پاک و با انسانهایی دارای کنش مسئولانه و انسانی  داشت .  بی شک مجرمان و عاملان رفتارهای خشونت آمیز خود معلول علتهای پیشینی و نقائص برنامه ها و سیستم اجتماعی اند علتهایی که توجه به آنها مسئولیت برنامه ریزان اجتماعی را سخت تر و سنگین تر می سازد . 




سه کتاب درباره هویت ایرانی /  دکتر ناصر فکوهی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

بحث درباره مفهوم «هویت» در سال های اخیر رونق بسیار زیادی در میان روشنفکران و متخصصان علوم انسانی و اجتماعی گرفته است و  این مفهوم را از حوزه ای که در ابتدا تنها در آن تعریف می شد، یعنی حوزه مباحث روان شناسانه بیرون آورده و به یک پرسمان اساسی در مسائل کاربردی توسعه تبدیل کرده است. در کشورهای جهان سوم، امروز بیش از هر زمانی مسئله  هویت ملی به عنوان عامل اصلی برای انسجام سیاسی و اجتماعی مطرح است و بسیاری از این کشورها می کوشند تا گاه با الگوبرداری از مدل  های تاریخی  تشکیل دولت های ملی در کشورهای اروپایی دست به ایجاد نوعی  احساس تعلق ملی زده و از ابزارهایی چون زبان و ادبیات برای پدید آوردن نوعی حافظه جمعی تاریخی استفاده کنند تا به این ترتیب بتوانند امکان شکل دادن به ملت هایی جدید را در کشورهای خود فراهم آورده و با تکیه زدن بر آگاهی و وجدان جمعی این ملت ها از انحرافات گوناگون و مخربی که اغلب دچار آن هستند، از جمله از پدیده هایی چون فرار مغزها و سرمایه و اتلاف منابع انسانی و طبیعی خود جلوگیری کنند.
در ایران نیز ده ها سال است که این باور درست وجود دارد که هویت ملی ابزاری اساسی برای  شکل گیری جامعه مدنی و دولت مدرن به حساب می آید، هر چند اختلاف اساسی بر  سر آن است که آیا باید برای ساختن این دولت مدرن صرفا از یک هویت ملی مبتنی بر زبان و فرهنگ فارسی استفاده کرد و یا به هویت های قومی متعدد و پربار دیگر ایرانی نیز این امکان را داد که در این فرایند عمومی شریک بوده و فعالانه در شکل دادن به هویت ایرانی سهم داشته باشند.
موسسه مطالعات ملی که چندین سال از تاسیس آن می گذرد و  نشریه ای  مفید و علمی  با نام  مجله مطالعات ملی را نیز منتشر می کند، در  سالهای اخیر فعالیت های انتشاراتی خود را به چاپ و انتشار کتاب هایی متعدد در زمینه هویت ملی؛ اقوام ایرانی و موضوع هایی در این حوزه ها گسترش داده و آثار قابل توجهی را پدید آورده است. سه کتاب که اخیرا در این زمینه منتشر شده اند قابل تامل هستند.
کتاب نخست با عنوان «گفتارهایی درباره هویت ملی در ایران» که به وسیله داود میرمحمدی گردآوری و تدوین شده است در سال 1383 به وسیله این موسسه به انتشار رسیده است و شا مل بیست مقاله می شود که در دو بخش «هویت ملی؛ تعاریف و مولفه ها»  و بخش «هویت ایرانی، گذشته، حال و آینده»  طبقه بندی شده اند. در این کتاب می توان  در بخش نخست مقالاتی  از جمله از محمود روح الامینی، محمود سریع القلم، حاتم قادری و شاپور رواسانی و در بخش دوم مقالاتی از جمله از حمید احمدی، پیروز مجتهد زاده، هرمیداس باوند، حسین بشیریه، محمد رضا تاجیک و احمد مسجد جامعی  را مطالعه کرد. هر چند این کتاب عمدتا دیدگاهی ملی گرایانه را در رابطه با موضوع هویت نشان می دهد و بیشتر در حوزه تعاریف و نظریه ها متمرکز شده است تا در زمینه  برنامه ریزی های توسعه ای و کاربردی، اما بهر رو می توان  آن را در مجموع کاری قابل تامل و مفید ارزیابی کرد که لااقل می تواند ما را با مواضع بسیاری از اندیشمندان معاصر درباره هویت ملی ایرانی آشنا کند و از همین لحاظ می تواند کمک زیادی به شناخت مسئله و ابعاد متفاوتی که طرح آن می تواند به خود بگیرد، بکند.
کتاب دوم  از همین ناشر با عنوان «جامعه شناسی هویت در ایران»  در سال 1384 و به کوشش حسین گودرزی و به وسیله همان موسسه  به انتشار رسیده است و شامل هشت فصل مختلف می شود که هر یک از آنها به قلم یکی از کارشناسان مسائل قومی و انسان شناسان نوشته شده است. سکندر امان الهی  دو فصل از این کتاب را  درباره «علل گوناگونی قومی در ایران» و درباره «قوم لر» تالیف کرده است، در حالی که پنج فصل دیگر به هر یک از اقوام بلوچ، عرب خوزستان، آذری، کرد و ترکمن اختصاص یافته است.  در این فصول خوانندگان با زبانی نسبتا روان و قابل دسترسی برای همگان و با نگاه هایی عموما بی طرف و کارشناسانه با مهم ترین خصوصیات هر یک از این اقوام ایرانی از جمله  خصوصیات جغرافیایی – اقلیمی ، تاریخ، زبان، نژاد و مذهب و ساختارهای  سیاسی – اجتماعی آنها آشنا می شوند. فصل هشتم کتاب نیز به مقاله ای که حاصل یک پژوهش  پیمایشی درباره هشت قومیت ایرانی است، اختصاص دارد. 
 در  این کتاب خواننده به نسبت کتاب نخست دیدگاهی انسان شناسانه تر را مشاهده می کند و کاملا به نظر می رسد که تنوع قومی در آن نه به عنوان یک ضعف و عامل مشکل ساز بلکه به مثابه یک  نوع غنای فرهنگی به حساب آمده است و از این لحاظ شاید بتوان گفت که  دیدگاه نسبتا روشنی از موقعیت ایران به خواننده می دهد هر چند داوری درباره محتوای علمی مقالات و نسبت آنها با یکدیگر و  رویکردهای عمومی عرضه شده در آنها نیاز به بحثی جداگانه دارد.
سرانجام می توان به کتاب سومی از همین ناشر با عنوان « درآمدی بر فرهنگ و هویت ایرانی» به کوشش مریم صنیع اجلال چاپ سال 1384 اشاره کرد که در آن نیز با گردهم آمدن چندین مقاله از  نویسندگانی از قلمروهای مختلف اندیشه و با تخصص های گوناگون روبرو می شویم. این کتاب نیز بیشتر  رویکردی عام و تلاش برای تعاریف  هویت ملی را نشان می دهد.  مقاله های  حمید احمدی،روح ال.. بهرامی و محمد رضا تاجیک در کتاب بیشتر  بر آن بوده اند که بعد تاریخی این مفهوم را روشن کنند، در حالی که مقاله مهدی  قرخلو بیشتر هویت را در بعد جغرافیایی آن تحلیل کرده است، چند مقاله نیز در کتاب   از جمله  مقاله های خلیل ال... سردارآبادی، ماندانا تیشه یار و یحیی فوزی، هویت را در رابطه ای بیشتر سیاسی و در  پیوند با انقلاب ایران تحلیل کرده اند، در نهایت باید به مقاله مهرزاد بروجردی نیز اشاره کرد که  به بعد خاصی از موضوع یعنی هویت ملی ایرانیان مقیم خارج از کشور پرداخته است.
شکی نیست که رسیدن به دیدگاه هایی نزدیک به هم و یکسان در مسئله ای به بغرنجی و پیچیدگی  هویت ملی در کشوری چون ایران که تنوع و گوناگونی هویت ها و خرده فرهنگ های قومی، محلی و زبانی در آن تا حد زیادی از مشخصات تاریخی و چند هزار ساله اش بوده است، کاری بسیار مشکل و در حد ناممکن است اما انتشار این کتاب ها و کتاب های مشابه به دلیل  میدان و عرصه ای که برای ارائه نظریات متفاوت در این زمینه می گشایند،  شایسته تقدیر هستند و حداقل کمکی که می توانند به خوانندگان ایرانی بکنند آن است که موضوع این گونه هویت ها را از حوزه مباحث صرفا سیاسی به حوزه بسیار  پر ارزش تر مباحث فرهنگی هدایت کنند. بدون شک با چنین  روش و رویکردی است که می توان انتظار داشت زمینه برای کاربردی کردن هر چه بیشتر این مباحث نیز فراهم شده و بتوان به سوی هدف اصلی و مورد اجماع یعنی  تقویت هویت و انسجام ملی پیش رفت.



گاه شمار زندگي آگوست کنت /  مهدی حیدری
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم


1798. نوزدهم ژانويه تولد آگوست کنت در مون پليه در خانواده اي کاتوليک و طرفدار سلطنت پدرش کارمند متوسطي است در اداره ي وصول عوايد مون پليه.

1814- 1807 . تحصيلات متوسطه در دبيرستان مون پليه .کنت بزودي از مذهب کاتوليک دست مي کشد و به افکار آزاد يخواهانه و انقلابي روي مي آورد.

1816– 1814. تحصيل درمدرسه‌ي پلي تکنيک که اگوست کنت در مسابقه ي ورودي آن از بين داوطلبان جنوب ، نفر اول مي شود.

1816 . در ماه آوريل ، حکومت فرانسه ، در دوره‌ي احياي سلطنت ، مدرسه‌ي پلي تکنيک را مي بندد زيرا مدرسه ي مذکور مظنون به ترويج ژاکوبن ها است . کنت که براي چند ماه به مون پليه برگشته ، در دانشکده‌ي اين شهر چند درس پزشکي و فيزيولوژي را دسال مي کند. آنگاه ، مجدداً به پاريس مي رود و براي امرار معاش به تدريس رياضيات مي پردازد.

1817 . در ماه اوت کنت منشي سن سيمون مي شود ،‌و تا سال 1824 همکار و دوست او مي ماند . وي در در اين مدت با آثار گوناگون فيلسوف صنعت ، يعني سن سيمون ،‌همکاري دارد مانند : صنعت ، سياستمدار ، سازمان دهنده .درباره سيستم صنعتي و شرعيات صنعتداران.

1819. جدايي عمومي ميان عقايد و اموال همکاري با نشريه سانسور،شارل کنت وشارل دونوايه.

1820. ارزيابي مختصر از کل گذشته دوران جديد که در ماه آوريل در سازمان دهنده منتشر مي شود.

1822 . جزوه اي درباره ي کارهاي علمي لازم براي تجديد سازمان جامعه که در سيستم صنعتي منتشر مي شود.

1824. سيستم سياست اثباتي که چاپ تجديد نظر شده اي از کتاب قبلي است.
در ماه آوريل کنت اين اثر را به سن سيمون فروخت و وي آن را بدون ذکر نام مولف در نشريه‌ي شرعيات اهل صنعت منتشر کرد . او گست کنت اعتراض کرد و دعوا شروع شد : « رئيس او اين کتاب را بخش سوم يک مجموعه بنام شرعيات اهلصنعت مي داند که براي تشريح نظام فکري صنعتي سن سيمون نوشته شده مرد جوان ( يعني آگوست کنت ) معتقد است که کتاب مذکور بخش اول يک مجموعه است به نام سيستم سياست اثباتي ،که براي تشريح پوزيتيويسم اوگوست کنت نوشته شده ( هانري گوهيه ) . کنت بعدها از « تأثير مصيبت باري » که « رابطه ي شوم » با يک « حقه باز فاسد » بر وي گذاشت سخن مي گويد.

1825 . ملاحظات فلسفي درباره‌ي علوم و دانشمندان ،ملاحظاتي درباره ي قدرت معنوي، اين دو اثر در نشريه ي توليد کننده متعلق به سن سيمون هم منتشر شده اند .
ازدواج اوگوست کنت با کارولين ماسن روسپي سابق . اين ازدواج که بر اساس « محاسبه‌ي جوانمردانه اي » انجام گرفت « تنها اشتباه حقيقتاً مهم زندگي من بود » کارولين ماسن چند بار کانون خانوادگي مشترک خود را ترک گفت.

1826. ماه آوريل . آغاز دروس عمومي فلسفه ي اثباتي ، هومبول ، کارنو ،بلنويل ، فيزيولوژيست و يوآنسو رياضيدان از جمله شاگردان او هستند.

1827-1826 . بحران روحي . کنت تحت تأثير نخستين گريز زنش از خانه و مشغله ي فراوان فکري ،مجبور مي شود در يک استراحتگاه بخواند . وي پس از هشت ماه ،در حاليکه هنوز سلامتش را باز نيافته ،از آنجا خارج مي شود و کمي بعد دست به خودکشي مي زند . سپس بحران عصبي فرو مي نشيند . کنت که به علل اين بيماري کاملاً آگاه است ، براي جلوگيري از هر گونه بحران جديد ، رژيم جسمي و روحي بسيار سختي را بر خود هموار مي کند .

1829 . چهارم ژانويه . کنت دروس فلسفه ي اثبات را از سر مي گيرد .

1830 . انتشار جلد اول دروس فلسفه ي اثباتي . مجلدات بعدي يکي پس از ديگري در سالهاي 1835 ،
1838 ، 1839 ، 1841 و 1842 منتشر مي شوند.

1831 ، شروع تدريس ستاره شناسي براي همه که در شهرداري ناحيه ي سوم درس داده مي شود و تا 48- 1847 طول مي کشد . کنت کرسي آناليز مدرسه پلي تکنيک را درخواست مي کند اما به نتيجه اي نمي رسد.

1832 . انتصاب کنت به عنوان مربي آناليز و مکانيک در مدرسه ي پلي تکنيک.

1833. کنت از گيزو تقاضا مي کند که يک کرسي تدريس تاريخ فرانسه براي او در کاژ دو فرانس به وجود آيد . اما اين تقاضا رد مي شود.
کرسي هندسه ي پلي تکنيک نيز به سبب عقايد جمهوري خواهانه ي کنت به وي داده نمي شود.

1836 . انتخاب کنت به عنوان ممتحن در پلي تکنيک.

1842 . جدايي قطعي از خانم کنت

1843 . رساله ي مقدماتي در هندسه ي تحليلي.

1844. گفتار درباره‌ي ذهن اثباتي مقدمه‌ي رساله‌ي فلسفي در ستاره شناسي براي همه . کنت مقام ممتحني خود را در پلي تکنيک از دست مي دهد از آن پس معشيت او با « کمک آزادانه‌ي پوزيتيويستي » که نخست ( در 1845 ) توسط جان استوارت ميل و چندتن ثروتمند انگليسي ،سپس ( از 1848 ) توسط اميل ليتره و چند تن از شاگردان يا مشتاقان فرانسوي براي وي فرستاده مي شود مي گذرد در ماه اکتبر با کلوتيلد دووُ خواهر يکي از دوستانش ،بر مي خورد ،که سي سال دارد و جدا از شوهرش زندگي مي کند و مي داند که به بيماري شفا ناپذيري دچار است.

1845 . « سال بي نظير » کنت، عشقش را به کلوتيد دو وُ اظهار مي دارد و وي او را فقط به دوستي بر مي گزيند زيرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان مي داند ».

1846. پنجم آوريل ،کلوتيلد دووُ در برابر چشمان کنت مي ميرد و وي از اين پس براستي خود را وقف پرستش اين زن مي کند.

1847 . کنت مذهب بشريت را اعلام مي کند.

1848 . تأسيس انجمن پوزيتيويستي . 


1851 . کنت مقام مربي رياضي خود رادر مدرسه ‌ي پلي تکنيک از دست مي دهد و انتشار جلد اول سياست اثباتي يا رساله‌ي جامعه شناسي در تأسيس مذهب بشريت ، مجلدات ديگر در سالهاي 1853-1852 و 1854 منتشر مي شوند.
کنت در 22 آوريل به اقاي تولوز مي نويسد : « يقين دارم که پيش از سال 1860 پوزيتيويسم را، به عنوان تنها مذهب واقعي و کامل ،در کليساي نتردام تبليغ خواهم کرد » .
در ماه دسامبر ، اميل ليتره وچندين از شاگردان، که از تأييد آگوست کنت از کودتاي لويي ناپلئون منقلب شده و از جهتگيري فلسفه‌ي جديد نگران گرديده بودند ، از انجمن پوزيتيويست ها کناره مي گيرند.

1852 ، شرعيات اثباتي با شرح مختصري از مذهب همگاني.

1855 . فراخوان به محافظه کاران.

1856. ترکيب ذهني يا سيستم همگاني تلقي هاي خاص حال عادي بشريت . کنت به رئيس اباء‌يسوع پيشنهاد مي کند تا بر ضد فوران هرج و مرج طلبانه‌ي هذيان غربي متحد شوند .

1857 . پنجم سپتامبر ،مرگ آگوست کنت در پاريس ،شماره ‌ي 10 ، کوچه‌ي موسيولوپرنس در آغوش شاگردانش .


نظريات کنت:

تفکرات کلي کنت

هدف کنت آفرينش يک علم طبيعي جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته نوع بشر را تبيين کند و هم مسير آن را پيش‌بيني کند. گذشته از بناي علمي که بتواند قوانين حرکت حاکم بر بشر را در گذشت زمان تبيين کند کنت مي‌کوشيد تا شرايط لازم را براي استواري جامعه در هر زمان معين تاريخي تعيين کند. بررسي پويايي اجتماعي و ايستايي اجتماعي يعني همان بررسي پيشرفت و نظم يا دگرگوني و استواري جامعه دو ستون بنيادي نظام ساخته و پرداخته او را تشکيل مي دهند.
کنت مي‌پنداشت که جامعه بشري نيز بايد با همان روشي مورد بررسي قرار گيرد که در جهان طبيعي به کار برده مي‌شود . کنت مي‌گفت که علوم طبيعي در اثبات قانون‌مندي پديده‌هاي طبيعي موفق بوده اند و توانسته‌اند کشف کنند که پديده‌هاي طبيعي از يک رشته توالي منظم تحولي پيروي مي‌کنند. اين علم نوين به جاي تکيه بر مرجعيت سنت ، خود را بر ترکيب مناسبي از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسيله موجه براي کسب دانش متکي ساخت. درست است که هر نظريه علمي بايد بر واقعيت‌هاي مشاهده شده استوار باشد، اما واقعيت‌ها را نيز نمي شود بدون راهنمايي يک نظريه مشاهده کرد.
کنت علم جديد خود را ابتدا فيزيک اجتماعي ناميد اما از آن جا که تصورمي کرد اصطلاح او از سوي يک آمارشناس بلژيکي به نام کتله دزديده شده باشد اصطلاح جامعه‌شناسي را ابداع نمود . اصطلاحي که از عناصر يوناني و لاتيني ساخته شده است. علم اجتماعي موردنظر کنت هم در روشهاي تجربي و مباني معرفت شناسي و هم در کارکردهايش براي نوع بشرمي بايست از الگوي علوم طبيعي پيروي کند. (توجه به مصلحت نظري و نفع عيني براي بشر) .
انسان براي اينکه محيط غيرانساني‌اش را به نفع خود دگرگون سازد بايد قوانين حاکم بر جهان طبيعي را بشناسد به همين سان کنش اجتماعي مفيد براي بشر تنها با استقرار قوانين حرکت حاکم بر تکامل بشري امکان‌پذير است و سامان اجتماعي و توافق مدلي بر يک پايه استوارند.
اگر جامعه‌شناسي بتواند به انسان‌ها بياموزد که قوانين دگرگوني ناپذير تحول و نظم را در امور بشري باز شناسند در آن صورت انسانها يادخواهند گرفت که چگونه اين قوانين را در جهت مقاصد همگاني شان به کار برند.
کار علم نه تسلط بر پديده‌ها بلکه تعديل آن هاست و براي اينکه چنين کاري انجام گيرد نخست بايد قوانين پديده‌هاي اجتماعي را باز شناخت. با جا افتادن اين سياق علمي نوين، انسانها ديگر با مفاهيم مطلق نخواهند انديشيد بلکه برحسب و متناسب با وضع خاص يک جامعه درباره آن فکر خواهند کرد.
اين علم اثباتي نوين اقتدار سنت نوين را از اعتبار خواهد انداخت. پافشاري سرسختانه کنت بر اين که هيچ چيزي مطلق نيست و همه چيز نسبي است جان کلام آموزشهاي او را تشکيل مي‌دهد. او به جاي پذيرفتن حقايق جاودانه معتبر مذهبي‌، بر پيشرفت مداوم فهم بشري و خصلت تکميلي کار علمي تأکيد نمود. اما کنت به هيچ روي اقتدار را يکسره نفي نکرد. تنها کساني که به الزام‌هاي شديد روش شناسي علمي و اصول استشهاد علمي پايبندند مي‌توانند حق راهنمايي امور بشري را براي خودشان قايل شوند. جامعه شناسي مستلزم اين است که اکثريت مردم حق بررسي فردي شان را در موضوع‌هايي که براي تحقيق آنها واجد شرايط نيستند به افراد واجد شرايط واگذارند.

روشهاي بررسي

حال که جامعه شناسي وظيفه تبيين قوانين پيشرفت و نظم اجتماعي را براي خود قايل شده است با چه ابزار و وسايلي بايد اين وظيفه را انجام دهد؟ اين وسايل هماني‌‌اند که در علوم طبيعي با موفقيت به کار رفته‌اند : مشاهده ،آزمايشگري ، مقايسه و روش تاريخي.

مشاهده به معناي جستجوي بي قاعده واقعيت‌هاي گوناگون نيست بلکه مشاهده گر جز به راهنمايي يک نظريه مقدماتي نمي‌داند که به چه واقعيت‌هايي بايد بنگرد . بنابراين مشاهده تنها اگر از قوانين ايستا و پويايي پديده‌ها تبعيت کندمي تواند وجهة علمي داشته باشد.
دومين روشن تحقيق علمي ، يعني آزمايشگري تنها به گونه‌اي جزئي در علوم اجتماعي کاربردپذير است. آزمايشگري مستقيم در جهان انساني امکان‌پذير نيست. اما هر گاه که مسير عادي يک پديده به صورتي مشخص دستخوش آشفتگي گردد، آزمايشگري مي‌تواند انجام پذيرد.
سومين روش ، روش مقايسه‌اي است . در اين جا روش اصلي، مقايسه همزمان حالت‌هاي گوناگون و مستقل جامعه بشري در بخشهاي مختلف کره زمين را شامل مي شود . با اين روش مراحل گوناگون تکامل بشري را مي‌توان در يک زمان مشاهده کرد. مراحل معيني از تحول بشر را که تاريخ تمدن غرب هيچ قرينه‌اي از آن در دست ندارد مي‌توان تنها با اين روش مقايسه‌اي مورد شناسايي قرار دارد يعني با بررسي مقايسه‌اي جوامع ابتدايي.
گرچه اين هر سه روش علمي بايد در جامعه‌شناسي به کار بسته شوند اما علم جامعه‌شناسي از همه بيشتر بايد بر روش چهارم يعني روش تاريخي توجه کند. مقايسه تاريخي در خلال اعصاري که بشريت طي آنها تحول يافته است جان کلام تحقيق جامعه‌شناختي را ارائه مي کند.

قانون پيشرفت بشر 

تکامل ذهن بشر به قرينه تکامل ذهن فردي صورت گرفته است. اونتوژني يعني تحول ارگانيسم فردي بشر ، يادآور فيلوژني يعني تحول گروههاي بشري يا تحول سراسر نوع بشرمي باشد هر يک از مفاهيم شاخص ما و هر شاخه‌اي از دانش‌ ما اين سه وضع نظري متفاوت را به گونه‌اي پس پشت سر گذاشته است. وضع خداشناسي يا افسانه‌اي ، وضع ما بعد الطبيعي يا تجريدي و وضع علمي يا اثباتي ...
در مرحله خداشناسي ذهن بشر به دنبال ماهيت ذاتي هستي ها و علت‌هاي نخستين و غايي همه معلول هاست .
در مرحله مابعدالطبيعي ذهن مي‌پندارد که نيروهاي انتزاعي وموجودات حقيقي مي توانند همه پديده ها را بوجود آورند.
اما در مرحله نهايي يعني مرحله اثباتي ذهن انسان جستجوي بيهوده مفاهيم مطلق ، سرچشمه گيتي و علل پديده‌ها را رها مي‌کند و وقت خود را به بررسي قوانين پديده‌ها يعني همان روابط دگرگوني ناپذير توالي و همانندي اختصاص مي دهد .
به نظر کنت هر يک از اين مراحل اصلي تکامل ذهن بشر ضرورتاً از بطن مرحله پيشين آن پديد مي‌آيند.. کنت همچين مي‌پنداشت که به موازات وقوع تغييراتي در تحول ذهني ، سازمان اجتماعي و اوضاع مادي زندگي بشر نيز دستخوش تحول مي‌شود. کنت بر اين باور بود که نبايد انتظار داشت که در هنگام مرگ يک نظام، سامان اجتماعي و نيز فکري تازه‌اي يکبار سر برآرد. در واقع تاريخ بشر با دوره‌هاي متناوب ارگانيک و بحراني مشخص مي‌شود. در دوره ارگانيک استواري اجتماعي و هماهنگي فکري برقرار است. برعکس در دوران بحراني هيئت اجتماعي دستخوش عدم توازن بنيادي مي‌شود که عميقاً ناآرامند و انسانهاي شيفته نظم را نگران مي‌سازد. با اين.همه همين دوره‌هاي ناآرام پيش درآمد ضروي يک وضع ارگانيک تازه به شمار مي‌آيند .
کنت هر يک از مراحل تحول ذهني نوع بشر را با يک نوع سازمان اجتماعي و تسلط سياسي خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله خداشناسي تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامي در آن فرمانروايي مي‌کنند. مرحله مابعدالطبيعي به قرون وسطي و عصر رنسانس بر مي‌گردد تحت تسلط مردان کليسا و حقوقدانان مي‌باشد. مرحله اثباتي که تازه آغاز شده است تحت تسلط مديران صنعتي هدايت اخلاقي دانشمندان خواهد بود. در مرحله نخست خانواده واحد اجتماعي الگو را مي‌سازد و در دومين مرحله، دولت اهميت اجتماعي پيدا مي‌کند و در سومين مرحله کل نوع بشر واحد اجتماعي اصلي خواهد بود. کنت علاوه بر عامل فکري بر پيشرفت بشر عواملي ديگر چون جمعيت و تقسيم کار را تعيين کننده در پيشرفت اجتماعي تلقي مي‌کند.

سلسله مراتب علوم

دومين نظريه مشهور کنت که همان نظريه سلسله مراتب علوم است با قانون سه مرحله‌اي وي ارتباط نزديک دارد. همچنان که نوع بشر از طريق سه مرحله معين پيشرفت مي‌کند که هر مرحله آن مبتني بر دستاوردهاي مرحله پيشين است دانش علمي نيز مراحل تحول مشابهي را پشت سر مي‌گذارد اما علوم گوناگون به نسبتهاي متفاوتي پيشرفت مي‌کنند. هر دانشي هر چه که عموميت، سادگي و استقلال آن از انواع ديگر دانش بيشتر باشد زودتر به مرحله اثباتي مي‌رسد.
ابتدا ستاره‌شناسي بعد به ترتيب فيزيک ، شيمي ، زيست‌شناسي و سرانجام جامعه‌شناسي به مرحله اثباتي مي رسد. علم اجتماعي که از همه علوم ديگر پيچيده‌تر است و پيدايش آن بيشتر از هر علم ديگري به تحول همة‌ علوم پيشين وابسته است در بالاترين پله سلسله مراتب علوم جاي دارد. علم اجتماعي تکميل کننده روش اثباتي است.همه علوم ديگر زمينه ساز اين علم تازه اند.علم اجتماعي از همه منابع علوم پيش از خود برخوردار است.
علاوه بر روشهاي خاص خود جامعه‌شناسي ، اين علم به علوم ماقبل خود وابسته است. بطور مثال زيست‌شناسي بر وحدت ارگانيک تأکيد دارد که فيزيک و شيمي ندارند که جامعه‌شناسي در همين تأکيد بر وحدت ارگانيک است که با زيست‌شناسي وجه اشتراک دارد. در بررسي اجتماعي انسان و جامعه بصورت کلي بهتر براي ما شناخته مي‌شوند و نظام کلي جامعه بهتر از اجزائي که سازندة اين نظام‌اند مي‌تواند موضوع مورد بررسي ما قرار گيرد.


ايستايي و پويايي اجتماعي

شايسته است که در جامعه‌شناسي ميان ايستايي و پويايي پديده‌هاي اجتماعي تمايز قايل شويم. اين تمايز ميان دو دسته واقعيت نيست بلکه در اينجا ما دو جنبه از يک نظريه را از يکديگر متمايز مي‌سازيم. اين تمايز به مفهوم دو گانه پيشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگيرنده هماهنگي پايدار ميان شرايط وجود اجتماعي است و مفهوم پيشرفت تحول اجتماعي را در نظر دارد که پيوسته به يکديگر وابسته‌اند. در نظم اجتماعي تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هنگامي که کنت به اجزاي ترکيب کنندة‌ يک نظام اجتماعي مي‌پردازد خانواده را واحد اجتماعي در نظر مي‌گيرد نه افراد را.. واحد اجتماعي راستين همان خانواده است که از ترکيب خانواده‌ها، قبايل و از اجتماع قبايل ملت ساخته مي‌شود. در چارچوب خانواده است که گرايش‌هاي خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعي سرکوب و مهار مي‌شوند.
خانواده پايه‌اي ترين واحد اجتماعي و پيش نمونه همبستگي‌هاي اجتماعي ديگر است. عناصر راستين ارگانيسم جمعي اساساً خانواده‌ها اند و طبقات و کاست‌ها بافت اصلي آن و سرانجام شهرها و شهرستان‌ها اندام‌هاي واقعي اين ارگانيسم کلي را مي‌سازند.
يک ارگانيسم زيست شناختي در محدودة يک چارچوب مادي کار مي کند حال آنکه يک هيئت اجتماعي را نه با وسايل مادي بلکه با پيوندهاي روحي مي‌توان فراهم آورد. از همين روي کنت اهميت ويژه‌اي براي زبان و از آن بالاتر براي دين قايل بود. زبان ظرفي است که انديشه‌هاي نسل‌هاي قبل و فرهنگ نياکاني در آن است و زبان مي‌تواند ما را به آن پيوند دهد بدون زبان امکان همبستگي وجود ندارد. اما زبان تنها يک ميانجي رفتار است و نه راهنماي مثبت. جامعه علاوه بر زبان به يک اعتقاد مذهبي مشترک نيز دارد. دين همان شيرازه نيرومندي است که افراد جامعه را با يک کيش و نظام عقيدتي مشترک به هم پيوند مي‌دهد. دين سنگ بناي سامان اجتماعي است و براي مشروع ساختن فرمانهاي حکومت اجتناب‌ناپذير. هر حکومتي براي تقديس و تنظيم رابطة‌ فرماندهي و فرمانبري به يک دين نياز دارد.
گذشته از زبان و دين عامل سوم پيوند دهندة انسانها تقسيم کار است. که ارگانيسم اجتماعي را اين همه پيچيده‌ ساخته است. تقسيم کار علاوه بر تحول استعدادها،از طريق ايجاد حس وابستگي در افراد جامعه همبستگي انساني را افزونتر مي سازد با اين همه او از آن چه که جنبه‌هاي منفي تقسيم‌ کار صنعتي نوين مي‌ناميد نگران بود.
اتحاد اين قدرتهاي مادي و معنوي باعث تحقق فکر جامعة کلي بشري و احساس وابستگي همگاني شود. او به نهادهاي زبان دين و تقسيم کاربه ديد کارکردي براي جامعه نگاه مي‌کرد.
به نظر کنت بررسي ايستايي اجتماعي بايد با بررسي پويايي اجتماعي (تکامل بشري) ارتباطي گريز ناپذير داشته باشد. تحليل هاي کارکردي و تکاملي نه تنها ناقض همديگر نيستند بلکه در واقع يکي ديگري را تکميل مي‌کند.

آيين رهنمودي

در اينجا علاوه بر طرف رئوس اصلي نوشته‌هاي کنت بايد چکيده‌اي از نظريه رهنمودي او را نيز به دست دهيم ، همان نظريه‌اي که در نخستين نوشته‌هايش مطرح شد و در آخرين اثرش پس ازفلسفه اثباتي ساخته و پرداخته گشت . او يک جامعه اثباتي و خوب را براي آينده طرح ريزي کرده بود که تحت هدايت قدرت روحاني يک دين اثباتي نوين و بانکداران بزرگ و صاحبان صنايع اداره گردد. کنت بر اين عقيده بود که چيزهايي که بايد اداره گردند در واقع همان افراد بشرند بدين سان، روابط بشري شيئيت مي‌يابند. کاهن اعظم بشريت مي‌بايست با اتکاء بر دانش علمي اثباتي يک حاکميت مبتني بر هماهنگي ، عدالت و درستکاري را بنا نهد. بر پايه فرمول محبوب کنت، سامان اثباتي نوين بايد عشق را اصل ، نظم را پايه و پيشرفت را هدف خويش قرار دهد. گرايش‌هاي خود خواهانه‌اي که در سراسر تاريخ پيشين بر بشر حاکم بودند بايستي جاي شان را به انسان دوستي دهند و فريضه براي ديگران زندگي کن بايد راهنماي انسانها گردد .
کنت در واپسين سالهاي عمرش خود را نه تنها دانشمند اجتماعي بلکه بيشتر يک پيامبر و بنيانگذار دين تازه‌اي مي‌دانست که مي‌بايست درمانبخش همه دردهاي بشرگردد.

زمينه فکري انديشه هاي کنت:
سنت پيشرفت
سنت نظم
سنت ليبراليسم
تاثير سن سيمون


زمينه اجتماعي انديشه هاي کنت:
صحنه اجتماعي
نسل اوست کنت
وعده علم
کنت بدون همفکران
کنت در جستجوي مخاطبان




اما اينجا ايران است /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :هنر و زیبایی شناسی

... يادم آمد، هان،
داشتم ميگفتم: آن شب نيز
سورت سرماي دي بيدادها مي كرد.
و چه سرمايي، چه سرمايي!
باد برف و سوز وحشتناك
ليك، خوشبختانه آخر، سرپناهي يافتم جايي
گرچه بيرون تيره بودو سرد ، همچون ترس؛
قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم .
گرم،
از نفسها، دودها، دمها،
از سماور، از چراغ از كپه آتش؛
از دم انبوه آدمها.
و فزونتر زان دگر ها، مثل نقطه ي مركز جنجال،
از دم نقال...
(مهدي اخوان ثالث)

...اما اينجا ايران است...باز هم زمستان و برف و دست ها و بيني هاي يخ زده ...باز هم سرها و گردن هاي پنهان شده در گريبان و باز هم به قول اخوان سرما و سوز وحشتناك...اما اينجا ايران است ...سرزمين كومه هاي گرم و دم هاي گرم و آغوش هاي گشوده؛...سرزمين دست هاي گرم در شبهاي سرد...هرچند دلها فسرده و غمين و پر درد، اما...اما اينجا ايران است...سرزمين قهوه خانه هاي دم كرده و نفس  پر سوز نقال پير،...سرزمين كرسي هاي گرم و همنشيني دور آن و قصه هاي شاد و شيرين..و البته خوراكي، از همه نوع...نخود چي و كشمش، آجيل شور ، آجيل شيرين، برگه هلو، برگه آلو و غذا...آش..آش رشته، آش دوغ، آش كشك، شعله زرد ...و...
اين سرما و برف برانم كرد كه گوشه اي از آداب رسوم زمستاني مردم ايران را برايتان بياورم...حيف است كه با گذر زمان و با قرار گرفتن در عصر ماشين گذشته خود را فراموش كنيم...بد نيست كه گاهي، هرچند كوتاه رسوم كهن خود را از پس خاطره ها بيرون كشيم و دستي بر سر و رويشان گردانيم و خاكي از چهره شان بزداييم...
از طرفي اين روزها برابر شده با اعياد قربان و غدير كه اينها نيز در گذشته با رسوم خاصي همراه بوده كه به آنها نيز اشاره ميكنم...

جشن عيد قربان:

يكي از جشن هاي بزرگ ذهبي ايرانيان بخصوص طوايف كرد و تركمان جشن عيد قربان است.
قديم رسم بود، روز دهم ماه ذيحجه مردم گوسفند يا شتري را براي قرباني كردن انتخاب ميكردند و چشم هاي قرباني را سمه مي كشيدند و به پيشاني آن آينه ي كوچكي مي آويختند و به گردن وگوشهايش دستمال ابريشمي رنگارنگ مي بستند و با اين مراسم باشكوه به قربانگاه مي آورند و پس از خوراندن آب و خواندن دعاي قرباني آن گوسفند يا شتر را ذبح مي كردند، و گوشت قرباني را بين همسايه هاي مستمند تقسيم ميكردند،ولي امروز اين مراسم بدون انجام مراسم خاصي و يا تشريفاتي انجام ميشود.

جشن عيد قربان ميان تركمنان:

در جشن عيد قربان،تركمنان كه آن را (گوربان بايرامي) مي گويند، سه روز مانده به عيد تدارك روز عيد را مي بينند، روز اول را (كرگون) يا روز خانه تكاني مي گويند و به نظافت مي پردازند،روز دوم را (قوفن) مي نامند، در اين روز به پختن شيريني ها مي پردازند، شب قبل از عيد خانه هاي خود را ميروبند و حمام مخصوص مي گيرند كه به آن(قربان شورا) ميگويند و آرايش مي كنند و بهترين جامه هاي خود را مي پوشند و شيريني هاي گوناگون فراهم مي كنند و چشم به راه ميهمانان مينشينند. رسم فراهم كردن شيريني، تقليدي از مراسم جشن نوروز است در مراسم (گوربان بايرامي) خوراكي هاي گوناگون از گوشت مي پزند و آنها را براي همسايگان مي فرستند و براي آنان سال نيك و تندرستي و رفاه آرزو ميكنند. در اي جشن دوشيزه گان در روي ريسمانها كه بر در ختي (مقدس) بسته شده تاب مي خورند در اين روز اجازه داده مي شود كه جوانان و دوشيزگان باهم باشند و در بازي هاي گونا گوني شركت كنند.
مراسم عيد قربان، در ميان مردم مناطق مختلف ايران به عنوان يكي از تكاليف مذهبي با ايمان و علاقه با قرباني كردن گوسفند و تقسيم گوشت آن بين همسايگان و در بعضي نقاط توام با جشن و سرور بر گذار مي گردد.


جشن عيد قربان ميان كردان انبي:

بين طوايف كرد ، انبي از توابع ترگور اروميه رسم است كه روز عيد قربان علاوه بر انجام مراسم مذهبي جشنو سروري نيز برپا ميدارند.
پيش از ظهر روز عيد قربان پس از قرباني كردن گوسفند مردم دهكده كوچك و بزرگ به
بيشه ها و به صحرا ميروند، وچند طناب به درختان ميبندند و همگي به جز زنان شوهر
دار، تاب مي خورند اگر هوا خوش نباشد ، اهل هر خانه طنابي از زير سقف خانه شان مي آويزند تا تنگ غروب تاب مي خورند.

جشن عيد غدير :

روز هجدهم ذي حجه هر سال به مناسبت سال روز واقعه غدير خم (تعيين حضرت علي (ع) به جانشيني حضرت رسول(ص) در تمام شهر هاي ايران مجالس جشن و سرور بر گذار ميگردد.اصناف و مديران موئسسات ملي با قالي و قاليچه هاي زيبا و پرچم ايران و چراقهاي رنگارنگ سر در مغازه ها و موئسسات را تزيين مي كردند و جشن مي گرفتندو به زيارت سادات مي روند و اين عيد را به سادات تبريك ميگويند. قديم رسم بود كه سادات به هر نفر يك عدد سكه ي نقره عيدي ميداد اما امروز اين رسم پسنديده متروك شده است.

آداب و معتقدات زمستاني در دره ميانه ملاير :

مردم اين محل اعتقاد دارند كه ، در شب عيد اگر در چهار فرسخي آبادي برف باشد ، بايد بروند و دسته كم به قدر يك كاسه از آن برف، محض تبرك بياورند، چون باد شمال خاك خانه كعبه را با خودش آورده و روي اين برفها افشانده است بايد برف را بياورند و در ميان آب بريزند و همه ي افراد خانواده از آن آب بخورند به نيت اين كه سال ديگر مريض نشوند ضمن اين اشعار كردي آمدن بادها را بيان كرده اند.
زمستان آمين باد زلان بو
سبزه درختان مكي سيا چو
وزنه باد اي باد سردار باران
سرما زمستان بردين ژه يادان
كله باد اي بهاران
وليعهد وحش وكيل واران
شمال باد آمين ژه كهبه خدا
سياه چونپان كرد سبز و خوش سيما
يعني: زمستان،باد،زلان،مي آيد،و همه درختان سبزرا چوب سياه ميكند. وزنه باد،اي سردار بادها ،به يك نفس سرماي زمستان را از ياد ما بردي .كله باد، اي باد بهاران ، وليعهد وحوش و وكيل بارندگي هاي روي زمين هستي.باد شمال ، از كهبه خداوند آمدو سياه چوب هاي زمستاني را دوباره سبزو خرم كرد.

معتقدات زمستان مردم كرزان،تويسركان:

مردم اين آبادب معتقدند ، بيست روزه آخر اسفند ،براي كودكان خطر ناك است همانطوري كه زن آبستن ويار ميكند و در مدت ويار براي يك خوردني معين يه تاب و بي قرار است. در اين بيست روز هم تنور نان پزي ، وپشت بام ، رودخانه، براي كشتن و آسيب رساندن به بچه ها و يار يابيزه ميكنند، به اين حالت در تهران ويار ،و در شيراز آرمه،وكرزان بيزه گويند.بنا به همين عقيده در اين بيست روز كودكان خود را از نزديك شدن به سه چيز منع ميكنند.و به لهجه محلي ميگويند:
اي روله(بچه)نرو تو بن ،ميفتي پاين
اي روله نرو تنو ميفتي مينش
اي روله نرو لوروخونه او مي برت
يعني:
اي بچه نرو لب بام مي افتي پايين
اي بچه نرو لب تنور مي افتي پايين
اي بچه نرو لب رودخانه آب ميبردت

مراسم اولين برف در جلگه رخ، تربت حيدريه:

ميان آداب و رسوم مردم خراسان ، در جلگه رخ، بخش تربت حيدريه ، چنين رسم است كه ،در سالهاي خشك و كم برف و باران كه نزول اولين برف را براي كشاورزان نعمتي ميدانند، به محض ريزش اولين برف زمستاني ، مقداري از آن را ميان قوطي كبريت يا جعبه اي  ريخته و به وسيله يكي از اهالي محل براي يكي از كشاورزان و يا مالكين محل مي فرستند، اگر طرف سواد هم داشته باشد چنين پيغامي را هم مي نويسند:
برف مي آيد چو پنبه باد صرصر ده مو
قاصدي اومد زسوي موايدم سوي شومو
گر گر يفتي روي او را ميكني همچو ذغال
ور نه امشو اهل ده باشيم مهمون شومو
اگر گيرنده برف متوجه نشد و قاصد را دستگير نكرد و روي او را سياه ننمود.مهماني را باخته و بايد طبق سنت ، به شكرانه نعمت خداوندي سوري بدهد و از كشاورزان محل به شام يا نهار پذيرايي نمايد.

برگرفته از كتاب فرهنگ مردم ((فولكلور ايران)) آداب ورسوم عقايد و عادات-سيد علي ميرني-انشر پارسا-1369




جامعه شناسى راهگشا وجامعه شناسى سرگرم كننده /  دکتر حميدرضا جلايى پور - گزارشی از آكادمى علوم انسانى
موضوع مرتبط :آموزش و پرورش

در نشست علمى «آكادمى علوم انسانى» در تاريخ ۲۸/۹/۸۴ در دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران برگزار شد.آنچه در پى مى آيد متن سخنرانى دكتر حميدرضا جلايى پور در اين نشست است كه به آفات ناشى از فقدان جامعه شناسى راهگشا در سرزمين ما مى پردازد.

 

•••

خوشبختانه در ايران، در نيم قرن گذشته، به خاطر زحمات مستمر اساتيد پيشين و مسئولين و كاركنان دانشگاه هاى ما، رشته هاى علوم اجتماعى (خصوصاً جامعه شناسى) شكل گرفته و به يكى از نهادهاى علمى و تحقيقى كشور تبديل شده است. هم اكنون صدها استاد جامعه شناسى و هزاران دانشجو و محقق جامعه شناسى در كشور در حال آموزش و تحقيق اند. همان طور كه پزشكان و مهندسان كشور ما از تجربيات علمى و فنى دنياى مدرن خبر دارند و اين تجربيات را با كم و زياد و قوت و ضعف، به دانشجويان و علاقه مندان انتقال مى دهند. جامعه شناسان ايران هم از دستاوردهاى علمى جامعه شناسان مطرح دنيا بى خبر نيستند و اين دستاوردها را در آموزش و تحقيق رشته جامعه شناسى به كار مى برند. اگر اين زحمات نيم قرنه نبود هم اكنون نمى توانستيم امروز در دانشگاه تهران جمع شويم و درباره نقد رشته جامعه شناسى صحبت كنيم. هدف من در اين نشست علمى بحث درباره مقايسه رشته جامعه شناسى كه در دانشگاه هاى معتبر جهان تدريس و تحقيق مى شود با رشته جامعه شناسى در دانشگاه هاى ايران نيست.۱ بلكه در اينجا هدفى محدود را دنبال مى كنم. قصد دارم با معرفى دو تيپ ايده آل، كه از تجربه آموزش و تحقيق جامعه شناسى اقتباس شده، اشاره اى آسيب شناسانه به وضع موجود رشته جامعه شناسى در ايران داشته باشم. همين جا تاكيد مى كنم كه اين ارزيابى مبتنى بر تجربيات و مشاهدات نگارنده است و جنبه آزمايشى دارد. اميدوارم در صورت توفيق الهى در آينده بتوانم با مصاحبه هاى عميق با اساتيد جامعه شناسى و با تحقيقات گسترده تر پيمايشى اين بحث را با عمق بيشترى دنبال كنم.

• انواع جامعه شناسى

يكى از تقسيم بندى ها از رشته جامعه شناسى تقسيم اين رشته به دو نوع جامعه شناسى تحليلى- تجربى و جامعه شناسى انتقادى است. در جامعه شناسى نوع اول عمدتاً تبيين (يا علت يابى) پديده ها و آسيب هاى اجتماعى مورد توجه است. اين جامعه شناسى به دنبال «علل موثر» وقوع پديده است تا با شناخت اين علل ما را در كنترل يا تقويت پديده مورد بررسى توانا كند. ولى در جامعه شناسى انتقادى ارزيابى پديده و آسيب هاى اجتماعى براساس ارزش هاى بنيادى انسانى (و آثار سويى كه پاره اى از مكانيسم ها و ساختارهاى جامعه مدرن براى زندگى بشر دارد) صورت مى گيرد و از وضع موجود انتقاد مى شود. از نظر من هر دو نوع جامعه شناسى مذكور را مى توان به جامعه شناسى راهگشا و جامعه شناسى سرگرم كننده تقسيم كرد. ولى در اينجا فقط نوع جامعه شناسى تحليلى- تجربى را مورد بررسى قرار مى دهم. زيرا داعيه اصلى محيط هاى دانشگاهى ما در ايران فعلاً بر جامعه شناسى تحليلى- تجربى متمركز است و هنوز جامعه شناسى انتقادى در متن آموزش هاى دانشگاهى ما قرار نگرفته است.۲

در قاب شماره يك ويژگى هاى دو تيپ جامعه شناسى تحليلى- تجربى ذكر شده است. تقسيم بندى مذكور براساس اين پيش فرض معرفت شناسى تنظيم شده است كه در جامعه شناسى ما نمى توانيم از نظريه هاى صادق و يا كاذب به طور قاطع صحبت كنيم. بلكه مى توانيم از نظريه هاى راهگشا در برابر نظريه هاى گمراه كننده (و در عين حال سرگرم كننده) سخن به ميان آوريم. نظريه هاى راهگشا اولاً آن چارچوب هاى تحليلى نيستند كه در بررسى هر پديده اجتماعى در آن ليستى از علل رديف شده باشد بلكه در آنها «علل موثر» از ميان انبوه «علل زمينه اى» تفكيك شده است، ثانياً اين نظريات راهگشا درست است كه همانند پوزيتيويست هاى قرن نوزدهمى ادعاى صدق و كذب ندارند اما نسبت به مطالعات تجربى بى تفاوت نيستند. به بيان ساده تر نظريه هاى راهگشا ما را به علل موثر وقوع پديده هاى اجتماعى يا آسيب هاى اجتماعى راهنمايى مى كند و حداقل به صورت آزمايشى در مواجهه با آن پديده به ما راه نشان مى دهد. در مقابل نظريه هاى گمراه كننده قرار دارند. در اين نظريات در ارزيابى پديده اجتماعى مورد بررسى از علل و متغيرهاى زيادى ياد مى شود اما معلوم نيست از ميان اين علل كدام موثرتر است.

قاب يك: دو تيپ جامعه شناسى تحليلى- تجربى

جامعه شناسى راهگشا

•در وقوع پديده ها و آسيب هاى اجتماعى علل بى شمارى در كارند، در جامعه شناسى راهگشا فقط به ليست كردن علل بى شمار (يا زمينه اى) اكتفا نمى شود و جامعه شناس به دنبال فهم «علل موثر» است. به همين خاطر است كه توليد اين نوع تحقيقات جامعه شناسى مثل توليد انبوه نان ماشينى نيست كه پى درپى بتوان از تنور ذهن بيرون آورد.

 

• چارچوب نظرى و فرضيات تحقيق قبل از انجام تحقيق براى مخاطبان تحقيق «مسموع» است. يعنى وقتى مخاطب در ابتدا پاسخ محقق را مى شنود آن سخن برايش قانع كننده است. پاسخ هاى محقق به سئوال تحقيق قبل از انجام تحقيق كفايت ذهنى دارد.

 

•براى نشان دادن كفايت عينى  تحقيق معمولاً از چند طريق دست به تجربه زده مى شود، ازجمله: پيمايش، مشاهده مستقيم، مصاحبه عميق، يا كار روى منابع تحقيقى موجود (يا مجموع اينها).

 

• ما در جامعه شناسى سه نوع نظريه داريم. اول نظريه هايى كه قابليت بررسى تجربى دارند (يا نظريه هاى نرمال يا به قول مرتون نظريه هاى با برد متوسط) دوم نظريه هاى كلان جامعه شناسى كه نوع و تيپ كلى جامعه را به ما معرفى مى كنند (مثل نظريه جامعه مدرن پارسونز). سوم مدرسه ها يا مكاتب جامعه شناسى است كه در هنگام تحقيق محقق، سرمشق هاى يكى از اين مدارس را دنبال مى كند. در جامعه شناسى راهگشا از نظريه هاى سه گانه مذكور برداشت و انتظار روشنى وجود دارد.

 

•يك نمونه تحقيق جامعه شناسى راهگشا را مى توان در كار آبراهاميان در بررسى پديده انقلاب اسلامى ديد. او در كتاب ايران بين دو انقلاب با مدرسه اى مشخص (مدرسه تضاد) و با نظريه مشخص كلان (جامعه توسعه يافته نامتوازن) و با علل قابل وارسى به تبيين انقلاب اسلامى پرداخته است. لذا هر محقق و منتقدى به راحتى مى تواند با نظريه و برداشت آبراهاميان گلاويز شود، آن را رد يا قبول كند.۳

 

•محقق پس از انجام تحقيق علاقه دارد نتيجه تحقيق خود را در عرصه عمومى آفتابى كند و از آن دفاع كند. اين نوع تحقيقات به غناى بحث هاى عرصه عمومى و نقد و بررسى كمك مى كند. زيرا در اين نوع بررسى «علل موثر» در انبوه «علل زمينه اى» غرق نمى شود. و بدين ترتيب اين نوع مطالعات مى تواند براى جامعه (و حتى حكومت مسئول) مفيد و راهگشا باشد.

 

•ارائه تحقيقات راهگشا لزوماً به نفع و مصلحت محقق تمام نمى شود. زيرا اولاً ممكن است نتايج اين تحقيقات (به خاطر صراحتى كه دارد) باب طبع حكومت يا بخشى از نيروهاى اجتماعى با نفوذ نباشد، ثانياً ممكن است اين نوع تحقيقات اگر توسط دانشجويان انجام شود باب طبع استاد نيفتد و روند اخذ مدرك با موانع روبه رو شود.

 

جامعه شناسى سرگرم كننده

• در جامعه شناسى سرگرم كننده، دغدغه اصلى تفكيك علل زمينه اى از علل موثر نيست بلكه عللى براى تبيين وقوع هر پديده اى ليست مى شود و سعى مى شود همبستگى هاى آمارى ميان اين علل روشن گردد. لذا توليد اين نوع تحقيقات جامعه شناسى مى تواند توليد انبوه باشد. زيرا اساس آن بر جمع آورى و ليست كردن علل از اينجا و آنجا است.

 

•چارچوب نظرى و فرضيات تحقيق لزوماً «مسموع» نيست. خيلى از اوقات چارچوب نظرى در برگيرنده مجموعه اى از قضاياى به ظاهر علمى و آكادميك و در باطن مجموعه اى از كلمات قلمبه، سلمبه و بى معنا است.

 

•محقق براى نشان دادن كفايت عينى تحقيق (objective adequacy) به پيمايش و خصوصاً نمايش جداول آمارى متوسل مى شود. گاهى اوقات دفاع از نتايج تحقيق بدون ذكر دليل و صرفاً با تاكيد بر جداول آمارى انجام مى شود.

 

•معمولاً در جامعه شناسى سرگرم كننده از انواع نظريه هاى نوع اول، دوم و سوم بدون رعايت جايگاه شان استفاده مى شود و محقق با گرته بردارى از نظريه هاى گوناگون (و بدون دقت مفهومى و بدون رعايت جايگاه اين نظريه ها در روند تحقيق) «نمايش علمى و آمارى» مى دهد. لذا محقق به راحتى از يك مدرسه به مدرسه ديگر ويراژ مى دهد، از يك نظريه كلان به نظريه كلان ديگر پل مى زند و تحت نام چارچوب نظرى تلفيقى همه چيز را به همه چيز مى بافد.

 

•دو سرى از تحقيقات مبتنى بر جامعه شناسى سرگرم كننده را نيز مى توان ذكر كرد. يكم بخشى از تحقيقاتى كه به سفارش وزارتخانه ها براى بررسى پديده هاى اجتماعى انجام مى شود. عمده اين تحقيقات نتايجش در عرصه عمومى آفتابى نمى شود. دوم تعداد قابل توجهى از پايان نامه هاى كارشناسى ارشد كه چارچوب هاى نظرى و فرضيات آن مسموع نيست و صرفاً به انجام «پيمايش هاى آمارى» تاسى كرده اند.

 

•محقق پس از انجام تحقيق حق تحقيق خود را مى گيرد، يا مدرك تحصيلى خود را اخذ مى كند. اما محقق زياد آمادگى ندارد كار خود را در عرصه عمومى به نمايش بگذارد. چون اساساً اين نوع تحقيقات را نمى توان به راحتى نقد و بررسى كرد- چون معمولاً در اين تحقيقات همه چيز گفته مى شود و در عين حال چيزى هم گفته نمى شود. (من اين نوع تحقيقات را آرشيوى مى نامم.)

 

•ارائه تحقيقات سرگرم كننده چون مبهم است معمولاً با مقاومت حكومت و نيروهاى اجتماعى با نفوذ روبه رو نمى شود. حتى حكومت براى ارائه گزارش كار و هزينه كردن بودجه هاى تحقيقاتى، شايد به طور ناخواسته، با تداوم اين نوع تحقيقات مشكلى هم نداشته باشد. (ولى بايد آگاه بود كه از طريق اين نوع تحقيقات مشكلات جامعه حل نمى شود بلكه تلنبار مى شود.)

• و اما آسيب شناسى

با توجه به دو تيپ ذكر شده در قاب يك به نظر مى رسد مشكل رشته جامعه شناسى در ايران اين است كه جامه شناسى سرگرم كننده نسبت به جامعه شناسى راهگشا دست بالاترى را دارد. نگارنده با ذكر سه شاهد اين بالا دستى را نشان مى دهد. شاهد اول، وضع طرح هاى تحقيقاتى است كه با سفارش وزارتخانه ها توسط محققان انجام مى گيرد. به نظر نگارنده بيش از دوسوم اين تحقيقات حالت صورى و ادارى دارد و پس از انجام آنها در آرشيو ها، قفسه هاى كتاب در اتاق مديران و يا در بايگانى ها نگهدارى مى شود. خلاصه و چكيده دو سوم اين تحقيقات كمتر شانس آن  را پيدا مى كنند كه در معرض افكار عمومى قرار گيرند. (تنها بعضى از پروژه هاى مطالعاتى مثل مطالعه وزارت ارشاد در زمينه ارزش ها و نگرش هاى ايرانيان در سال ۱۳۸۰ شانس حضور در عرصه عمومى و نقد و بررسى را پيدا مى كنند.)۴ شاهد دوم، محتواى پايان نامه هايى است كه متكى بر پيمايش هاى آمارى است. مطالعه سى مورد از اين پايان نامه ها به من نشان داد كه حدود بيست مورد آن «سخن مسموعى» را در رابطه با بررسى يك پديده اجتماعى به بحث نگذاشته اند. به بيان ديگر اگر در مطالب اين پايان نامه ها خوب دقت شود پيمايش آمارى در خدمت به كرسى نشاندن ايده مشخصى نبوده بلكه اين پايان نامه ها عمدتاً به زيور پيمايش و جداول آمارى آراسته شده اند.

شاهد سوم به دو موضوعى مرتبط است كه در عرصه عمومى ايران مطرح است. همان طور كه همه اطلاع داريم تاكنون بودجه هاى زيادى درباره مطالعه آسيب هاى اجتماعى در ايران هزينه شده است، تاكنون محققان زيادى كه متخصص در مطالعه آسيب هاى اجتماعى اند از دانشگاه ها فارغ التحصيل شده اند، اما به رغم اين توانايى ها اگر ما به نحوه برخوردى كه در سال ۸۴ نسبت به دو آسيب عمده اجتماعى (يكى فقر و ديگرى اعتياد) صورت مى گيرد، توجه كنيم، آنگاه پى مى بريم كه در ايران به جاى جامعه شناسى راهگشا جامعه شناسى سرگرم كننده دست بالا را دارد. در جريان مبارزات انتخاباتى (نهمين دوره رياست جمهورى) همه شاهد بوديم كه جامعه ايران يك جامعه فقير معرفى شد و از صداوسيما هم مكرراً پخش شد. در صورتى كه يكى از كارنامه هاى درخشان جمهورى اسلامى پس از انقلاب كاهش ميزان فقر نسبت به ميزان آن در پيش از انقلاب (به رغم دو برابر شدن جمعيت) بوده است. در اين معركه انتخاباتى فقير دوستان اين همه دم از فقر زدند اما كمتر محققى از بهبودى روند فقر در ايران سخنى به ميان آورد و حتى صداوسيما كه ظاهراً بايد مبلغ نظام باشد در اين بحث سكوت كرد!۵ يا بياييد به آسيب دوم اجتماعى كه اعتياد است توجه كنيد. جامعه ايران معتادترين جامعه جهان است ولى هنوز در بررسى اين سرطان ويرانگر جامعه «علل موثر آن» نسبت به علل زمينه اى آن روشن نشده است. به همين دليل هم اكنون نه دستگاه هاى حكومتى و نه نهادهاى مدنى نتوانسته اند براى مهار اين عارضه ويرانگر «علل موثر» را هدف گيرى كنند. اينكه مى بينيم پديده ويرانگر اعتياد به طور موثر هدف گيرى نمى شود يكى از علل آن اين است كه در ايران جامعه شناسى راهگشا دست بالا را ندارد و انبوه تحقيقات اجتماعى آرشيوى فضاى علت يابى واقعى را تيره كرده است.

چرا جامعه شناسى راهگشا دست بالا را ندارد؟ چون جامعه شناسى راهگشا به «آموزش صريح و روشن استاد» نه «آموزش ابهام افزاى استاد» نياز دارد، به عرصه عمومى امن نياز دارد، به اطمينان خاطر محقق نياز دارد، به كارفرمايانى كه دوغ را از دوشاب تشخيص دهند نياز دارد. در صورتى كه در ايران با انجام جامعه شناسى سرگرم كننده و آرشيوى محقق حق التحقيقش را مى گيرد، حكومت هم گزارش كارش را در بالا بردن بودجه هاى تحقيقاتى ارائه مى دهد و به آن فخر مى كند و دانشجو هم با ارائه پايان نامه مدرك تحصيلى اش را مى گيرد. لذا زمينه تشويقى مناسبى وجود ندارد كه محقق به سمت جامعه شناسى راهگشا كه با زحمت به دست مى آيد و زندگى محقق را ناامن مى كند، كشيده شود.

 

 

پى نوشت ها:

۱- خواننده محترم به عنوان نمونه مى تواند به مقاله مفصل محمدرضا جلايى پور، درباره مقايسه رشته جامعه شناسى در كالج ال اس اى دانشگاه لندن با دانشگاه تهران، مراجعه كند.

۲- همين جا به اشاره و براى نمونه عرض كنم كه كارهاى دكتر اباذرى، خصوصاً مطالعه او درباره كنكور در ايران يا مطالعه او درباره ۱۱ سپتامبر، نمونه هاى يك جامعه شناسى انتقادى راهگشا است. و پاره اى از نوشته ها و مقالات پست مدرن صفحه انديشه روزنامه شرق از نمونه هاى جامعه شناسى انتقادى سرگرم كننده است.

۳- آبراهاميان، يرواند، ،۱۳۷۷ ترجمه: گل محمدى، احمد و فتاجى، محمد، ايران بين دو انقلاب، تهران، نشر نى.

۴- وزارت ارشاد، ،۱۳۸۰ ارزش ها و نگرش هاى ايرانيان (يافته هاى پيمايش در ۲۸ استان كشور).

۵- ميزان فقر در ايران پس از انقلاب از ۳/۲۷ درصد به ۲۱۶ درصد كاهش يافته. مطالعه مذكور به صورت مشترك توسط سازمان ملل و سازمان برنامه و بودجه انجام شده است 

 منبع : روزنامه شرق




جلسه نقد كتاب "از شاهد قدسي تا شاهد بازاري" آقای حجاریان /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :گزارش

جلسه نقد كتاب "از شاهد قدسي تا شاهد بازاري" نوشته آقاي دكتر سعيد حجاريان با حضور ايشان و آقايان دكتر حاتم قادري(استاد دانشگاه تربيت مدرس)ودكتر كچوئيان(استاد دانشگاه تهران) و دبير انجمن جامعه شناسي دين دانشگاه تهران آقاي دكتر محدثي(استاد دانشگاه آزاد اسلامي) در محل انجمن جامعه شناسي دين  دانشگاه تهران ودر حضور جمعي از علاقه مندان و دانشجويان بر گذار  شد...راس ساعت تعيين شده آقاي دكتر قادري به محل جلسه رسيد و پس از ايشان آقاي دكتر كچوئيان (كه البته احتمال مي رفت كه ايشان نيايند) به جلسه رسيدند و سپس آقاي دكتر حجاريان با همراهي دو نفر كه به وي در راه رفتن كمك ميكردند آمدند...پس از آن آقاي دكتر محدثي كه رياست جلسه را به عهده داشت جلسه را آغاز كرد، ايشان به دليل مشكل تكلم آقاي دكتر حجاريان بجاي ايشان ، چكيده اي از كتاب بيان كردند:
((موضوعی که مطرح است عرفی شدن فقه شیعی است که از بحث هایی است که بیش از یک دهه از آن گذشته ودرمجله کیان نیز چاپ شده است. این بحث ها دقیقاً در اردیبهشت وخرداد 74 نوشته وچاپ شده است.
بیش از یک دهه ازآن گذشته واحتمالاً (البته آقای حجاریان خودشان درجلسه حضور دارند) نظراتی داشته باشند یا بحث های جدید داشته باشند واگر در روایت من از بحث های ایشان مشکلی دارند وروایت من مسیر بحث ایشان را تغییر داد وخودشان متذکر می شوند.
یکی از بحث هایی که ایشان مطرح کردند عرفی شدن شریعت مسیح است که از نظر تاریخی نمونه هایی نشان دادند که وقتی دین در عرصه عمومی وارد می شود ومتکفل امور عمومی می شود ودرعرصه سیاسی وارد می شود وناچار می شود از قواعد عام تری صحبت کند به دلیل جزم های و دگم هایی که دردین است به ناچار وبه سبب شرایط واقتضاعات سیاسی واجتماعی جنبه عام به خود می گیرد شریعت مسیح هم در مسیر تاریخی اش با شرایط سازگار شده وبه همین دلیل