پژوهش و تحقيق مهمترين عامل پيشرفت ، توسعه ، فن آوري ،اختراعات ،اكتشافات ،و خلاقيت و نوآوري در هر كشور است.كشورهاي صنعتي و در حال توسعه با آگاهي از نقش پژوهش در خلق فن آوري و شتاب دهي براي توسعه، عمده توجه خود را مصروف تقويت و ارتقاي بخش تحقيق نموده اند. از اين روست كه مي توان گفت بين پيشرفت بخش تحقيق و شتاب توسعه فراگير و پايدار در هر كشور ارتباط مستقيم برقرار است.
از سال 1379 به منظور ترويج فرهنگ پژوهش وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري چهارمين هفتة آذر ماه را با توجه به
نامگذاري 25 آذر ماه به نام روز پژوهش از طرف شوراي فرهنگ عمومي، به نام «هفته پژوهش» نام نهاد و مسؤوليت برگزاري اين هفته را به معاونت پژوهشي اين وزارت سپرد. اين ستاد براي برگزاري برنامه هاي هفتة پژوهش همه ساله از همكاري سازمانها، نهادها، دانشگاهها، و مؤسسات مرتبط با پژوهش در كشور بهره مند مي شود. از سال نخست هر سال چهار برنامه بطور ثابت در اين هفته برگزار مي شود كه عبارتند از جشنوارة جوان خوارزمي، نمايشگاه دستاوردهاي پژوهشي، جشنوارة بزرگداشت پژوهشگران برگزيدة كشور و پژوهش و درهاي باز. علاوه بر برنامه هاي مذكور ستاد برگزاري هفتة پژوهش با همكاري دانشگاهها و مراكز پژوهشي، هر سال سمينارها، نمايشگاهها، و كنگره هايي به برنامه هايي ثابت هفته پژوهش مي افزايد.
آدرس سايت: http://www.nrisp.org
ازجمله فعاليت های صورت گرفته در اين هفته حضور فعال مراکز در نمايشگاه ارايه دستاوردهای پژوهشی می باشد. لازم به ذکر است که در سال 1383 نوزده مرکز در يک واحد مجتمع با نام دانشگاه جامع علمی - کاربردی به ارايه فعاليت های پژوهشی پرداختند. از ديگر فعاليت های اين هفته انتخاب پژوهشگر جوان از بين پژوهشگران ارسال کننده طرح های پژوهشی می باشد که همه ساله با اعلام به مراکز و ارسال فرم های مربوطه، از بين طرح های رسيده براساس داوريهای صورت پذيرفته طرح های برتر برگزيده و از نفرات برتر قدردانی به عمل می آيد. يکی ديگر از فعاليت های صورت گرفته انتخاب غرفه برتر می باشد که بعد از خاتمه نمايشگاه براساس داوری اعضاء هيات رييسه بازديد کننده غرفه برتر برگزيده می شود.
بي ترديد دير زماني است که موضوع نسل جوان و دانشجو، در قلب مطالعات اجتماعي جاي گرفته است و داراي اهميتي
خاصي است. به طوري که هر روزه مطالعات و نظريات گوناگوني در اين زمينه ارائه مي شود. اما با وجود آنکه هر روز ميخوانيم و مي شنويم که در زمينه پاسخگوئي به نيازهاي نسل جوان، برنامه ريزي هاي موثر و مطلوبي صورت ميگيرد، اما با اينحال مشاهده مي کنيم که هنوز از حال رضايت بخش مسائل اين نسل بدوريم.
اما مفهوم "جواني" بموازات تحولات علمي دستخوش دگرگونيهاي عميق گشته است. در عصر ما حتي آهنگ رشد جسماني و اوج گيري هيجانات روحي، دو مشخصه اساسي دوران جواني، شتاب بيشتري پيدا کرده اند اين نکته که دوران جواني از چه سال آغاز و در کدام سال پايان مي پزيد نه تنها در جامعه شناسي جوانان بحث حساس و متفاوتي را مطرح ساخته است بلکه در عرصه پزشکي نيز، نظرات گوناگوني را برانگيخته است.
بهر حال واقعيت آنست که جمعيت جهان هيچگاه تا اين حد جوان نبوده است که امروزه هست. پيشرفت و گسترش علم و صنعت از يکسو موجب طولاني تر شدن دوران تحصيل و جواني شده است. بخاطر داشته باشيم که ورود به زندگي فعال و شغلي و نيل به موقعيت ممتاز اجتماعي، مستلزم داشتن يک يا چند دانشنامه تخصصي و آشنائي به فرهنگ و دانش عمومي است که خود به خود دوره تحصيل را طولاني تر ميسازد. از سوي ديگر، فاصله سني به بلوغ جنسي و همچنين دست يافتن به بلوغ اجتماعي در پرتو نقش و سائل ارتباط جمعي، پيشرفت پزشکي و بهبود تغذيه، کوتاهتر شده است. بموازات اين واقعيات کادرهاي بالاي جامعه، بر اثر افزايش طول عمر و برخورداري از تجارب شايسته، بيشتر از گذشته در مشاغل خويش باقي ميمانند. در چارچوب تمامي اين مسائل است که مسئله جوانان در شکل و ابعاد پيچيده تري مطرح ميشود.
درباره نسل جوان نبايد غلو کرد. "نسل جوان" يک طبقه نيست، يک کلاس درس يا طبقه اجتماعي نيست، کلاس درس يک کلاس سني است که فرد خيلي سريع از آن عبور مي کند و نميتواند براي هميشه در آن باقي بماند. اعضاي يک کلاس درس، توده متشابه و همجنس نيستند و آنان که در دبيرستانها و دانشگاهها به تحصيل اشتغال دارند، گروههاي هماهنگ و متجانسي تشکيل نميدهند.
بررسي هاي انجام شده در مجموع حاکي از اينست که در داخل "نسل جوان" تحت آموزش، تقسيم بندي هاي و فواصل جدائي وجود دارد. ضوابط چندي اين واقعيت را ارزيابي ميکند. خاستگاه اجتماعي نسل جوان از جمله ضوابط موصوف است.
در سطح دانشگاه در غالب کشورهاي جهان سوم تعداد زيادي از دانشجويان از طبقات پائين ميآيند. در سطح جوامع صنعتي اين نسبت افزايش يافته است. اما هر چه به سطح دبيرستان و بويژه دبستان نزديکتر مي شويم اين نسبت بيشتر و بيشتر ميشود بنوعي که اکثريت را در بر ميگرد. واقعيت اين است که در کشورهاي صنعتي اکثريت دانشجويان به طبقات متوسط تعلق دارند در برخي از کشورهاي در حال پيشرفته کشورهائي که از يک استراتژي نيرومند رشد برخوردارند همين پديده به چشم ميخورد.
از اين گذشته کيفيت تأثير ريشه هاي خانوادگي و اجتماعي در رفتار و واکنشهاي جوانان در خور تامل و بررسي بسيار است. تجربه هاي آماري نشان ميدهد که مدرسه براي فرزندان گروه اجتماعي پايين بمراتب قابل احترام تر است. چون ازديدگاه ايشان مدرسه تنها وسيله پيشرفت اجتماعي بشمار مي آيد. اما از ديدگاه دانشجوياني که از طبقات متوسط برخواسته اند دانشگاه تنها نردبان ترقي و يگانه وسيله تبديل شدن به کادر متخصص، داراي مقام و اعتبار اجتماعي است و درست برعکس آن در ميحط هاي بالا، محيطهاي برخوردار از رفاه بيشتر، مفاهيم بي تفاوتي و بي معنائي زندگي و بالاخره بي هدفي، بستر مناسبي براي قوت گيري دلزدگي از آموزش است. برخي از پژوهندگان، پيدايي برداشتهاي افراطي در ميان گروههاي دانشجوئي متعلق به طبقات بالاي اجتماعي به مثابه بازتابي از بحران زندگي طبقاتي و جامعه مصرفي ميدانند که گاه به گاه به صورت عصيان هاي عليه اشکال نامطلوب زندگي ماشيني برخورد مي شود.
نتيجه ميگريم که در محيط دانشجويي که به ظاهر تصور مي شود يک محيط همگون و هماهنگ است سلسله مراتب اجتماعي و انديشه هاي اجتماعي، سياسي متفاوتي وجود دارد.
منبع : دانشگاه و مسائل جوانان و آموزش – پژوهشگاه علوم انساني
برخي ويژگيهاي توريسم
:: وجود سطوح بالاي نوع آوري و فناوري و سازماندهي
:: انواع مختلف و انجام نوآوري هاي گوناگون از جمله بسته مسافرتي ( packaged trip)
:: رشد توريسم مصادف است با رشد جنبش كارگري . بنابر اين مواجه با رشد مسافرت ساحلي براي طبقه كارگر هستيم
:: در مقابل در نيمه قرن 20 مسافرت تجملي براي طبقه مرفه و مديران وجود دارد. اين نوع تمايز مربوط است به ساختار بازار كار و نظام هاي توليدي ( مراجعه كنيد به مقاله من در باره تعريف فراغت و نظام هاي توليدي)
:: 1960 به بعد رشد برنامه هاي توريسم توده اي
:: 1960 به بعد استفاده از كامپيوتر براي دادن اطلاعات در صنعت توريسم
:: رشد صنعت غذاي حاضري fastfood مصادف است با رشد فراغت و توريسم
:: رشد توريسم با استفاده از اينترنت براي رزرو همه چيز ( مراجعه كنيد به سايت last minute براي ديدن خدمات اينترنتي توريسم از جمله خريد بليط در آخرين دقايق)
اهميت توريسم
:: جزء مهم ايده جامعه مصرفي (مدرن ) مسافرت و گردشگري است
:: رفتن به مسافرت جزء مهم زندگي شده است
:: صنعت تعطيلات انتخاب و آزادي مختلف را ارائه مي دهد
:: گسترش صنعت گردشگري ، گسترش اقتصاد و گسترش تعامل انساني است
:: توريسم بزرگترين صنعت جهان بر حسب اشتغال و تجارت است
:: 9 درصد رشد سالانه دارد . رشد توريسم بين المللي 5 درصد بود.
گردشگري
:: آيا توريسم پديده جديدي است يا زوارها همان توريست هاي اوليه هستند؟
:: توريسم يك فعاليت توده اي و عاميانه است
:: سه نوع مسافرت در گذشته كه با توريسم ( مربوط به دنياي مدرن متفاوت است) : زوارها ، تورهاي اريستوكرات ها و مسافرتهاي شاهان و سياحان
:: تقسيم بندي زوارها ( طبقه پايين tripper ) سياحان ( طبقه متوسط tourist ) و سفر اريستوكراتيك ( طبقه بالا traveler )
نظريه هاي جامعه شناختي توريسم
جان اوري و مك كانل از جمله جامعه شناساني هستند كه درباره توريسم نظريه دارند. اوري اين بحث را مطرح مي كند كه چرا توريست عكس جمع مي كند و سرمايه دار سرمايه. اوري مي گويد توسعه عكس برداري همراه است با توسعه چشم توريستي Tourist gaze
يا شكار لحظه توسط توريست ها . اما مك كانل مي گويد توريست به مثابه فراري از زمان و مكان يا فرار به تاريخ است. بنابر اين سنت ها نقش مهمي براي توريست دارد. تاريخ محل هاي توريستي نقش مهمي در توريستي شدن دارد. بنابر اين توريست ها به دنبال يك محل كوچك يك وسيله كوچك
هستند. اگر دنبال مناطق صنعتي هم هستند دنبال يك منطقه صنعتي قديمي هستند. بنابر اين اگر بخواهيم نقطه توريستي درست كنيم بايد آن را تبديل به مناطق تاريخي كنيم ( براي اين كار بايد سنت ابداع و جعل كرد. نگاه كنيد به بخش سنت در كتاب جهان رها شده . سنت هاي ابداعي و سنت هاي اصيل درنظريه مك كانل مهم هستند ( برخي سنت هاي ابداعي براي جلب توريست هاست ) سنت هاي پايه شناخت مدرنيسم است.
نقاط توريستي بايد چگونه باشد؟
:: Urryجان اوري معتقد است توريسم دنبال زرق و برق است . اما مك كانل مي گويد چشم توريست به دنبال قدمت و تاريخ است. بنابر اين ارتقاي محل توريستي در صنعت توريسم يعني تاريخي كردن محل . لذا نقاط توريستي بايد كوچك باشند : شهرهاي بزرگ نمي توانند ( بجز موزه ها ) جذاب باشند . چرا؟ مك كانل مي گويد ( بر اساس تقسيم بندي تونيس : اجتماع و جامعه ) شهرهاي بزرگ معمولي اند ، زندگي روزمره دارند، گرانند، جنگل وارند ، روابط غير شخصي دارند ، كثيف اند، غير دوستانه اند.
:: اما اين تفكيك گزلشافت و گمنشافت ( اجتماع و جامعه تونيس ) براي چيست ؟ مك كانل مي گويد مردم در دنياي جديد فكر مي كنند تحت تسلط بوركراسي و سازمانهاي پيچيده زندگي شان كم عمق و سطحي شده و سنديت Authenticity ندارد ، مردم تنها مانده اند ، لذا مي روند تا دنبال واقعيت ها بگردند ، دنبال حس واقعيت دزديده شده از خود هستند ، لذا مي روند ان را در جاي ديگر جستجو كنند و بدين سان پديد مي آيد. پس چون جامعه بوركراتيك است لذا تجربه غير اصيل دارد. توريست جائي مي رود كه معناي واقعيت است.
:: مك كانل براي تقويت استدلال خود از مفهوم گافمن استفاده مي كند: يعني اينكه ما در اجرا با سه نقشه روبرو هستيم :
1. كساني كه اجرا گرند و اجرا مي كنند (بازيگران)
2. كساني كه اجراي براي آنهاست (تماشاگر )
3. كساني كه نه اجرا مي كنند و نه مشاهده
4. اما بازيگرها در عقب و پشت صحنه هستند ، تماشاگر تنها در جلوست
:: گافمن مي گويد اگر ويژگي هر آنچه در پشت صحنه است جلو بيايد اعتبار نمايش از بين مي رود ( در آشپزخانه رستوران ها ، و حتي در برخي انديشه هاي به نظر منظم روشنفكران ، … ) نيز اين چنين است. بنابر اين جلوي صحنه front stage ظاهر appearance
و پشت صحنه back stage واقعيت reality است. گردش گرهاي واقعي sightseers مي خواهند همه واقعيت را ببيند، واقعيت زندگي را
:: توريست ها تنها در پي ديدن جلوي صحنه هستند ، اما مسافر واقعي واقعيت زندگي را بومي مي خواهند.
:: توريست ها تنها شبه رخداد ها pseudo _ events را مي خواهند
:: بايد بين مسافر traveler و گردشگر tourist تمايز قائل شد
:: مسافر فكر مي كند چيزي از او مخفي شده لذا گرايش به ديدن پشت صحنه دارد: واقعيت واقعي realreality
:: مسافر يا سياح فكرمي كند جسدي درجائي دفن شده كه به او نشان نمي دهند وآنچه مي بيندظاهر قضيه است
:: حالا توريست ها نيز به دنبال همان سنديت ها هستند
:: مي خواهند با بو مي ها ديدار كنند.
:: مك كانل MacCannell مدل 6 مرحله اي را ارائه مي دهد يعني
1. منطقه علني يا جلوي صحنه گافمن كه البته توريست مي خواهد فراتر رود
2. منطقه علني توريستي كه دكور شده حاوي برخي عناصر پشت صحنه ( رستوراني با ماهي بزرگ حلق آويز يا گوشت چرخ كردن در جلوي چشم ) همه آرايش صحنه هستند
3. جلوي صحنه كه كاملا طراحي شده كه پشت صحنه باشد ( تورها به منطق روستايي . راهنما اطلاع مي دهد بومي نماها آماده مي شوند
4. پشت صحنه براي خارجي ها باز است
5. پشت صحنه باز است اما بازسازي و تميز شده (تورست ها كه مي روند ديگر مثلا با ادب نيستند )
6. منطقه پشت صحنه : نوعي فضاي اجتماعي كه آگاهي توريست را تحريك مي كند. اگر توريست به ان برسد احساس خوب دارد
اما در انديشه اوري urry چنين ديدي را نمي توان ديد . بجاي آن اوري به نگاه خيره توريست يا شكار لحظه ها نظر دارد.
:: اما چه ويژگيهاي مختلفي بايد در علائم باشد تا امر عادي از خارق العاده متمايز شود و توريسم را وادار كند تا آن را شكاركند.
:: ابژه بايد وجود داشته باشد يا بوجود آيد . منحصر بفرد و يگانه باشد، ديدني و فرهنگي باشد، مانند نقطه اي مقدس و … چيزي كه منحصر و يكي است ، تجربه واقعي بودنش بايد آسان باشد ، بايد طوري باشد كه توريست دوربين را در آورد
1. بايد هر منطقه و نقطه نمونه فرهنگي باشد، روستاي نمونه انگليسي
2. برخي جنبه هاي ناشناس زندگي روزمره در موزه نيز هستند ( موزه وايكينگ ها : كشتي سازي )
3. جنبه هاي معمولي زندگي در برخي پهنه ها غير عادي مي شوند: زندگي كمونيستي
:: انديشه اوري بر نگاه خيره توريست استوار است بر خلاف اصالت و سنديت مك كانل
:: توريست به دنبال علايم است
:: توريست به دنبال چيزي است كه با تجربه روزمره اش فرق كند
:: توريست آنقدر ساده نيست كه فكر كند تجربه سنديت و واقعيت امري ممكن است
:: توريست فرارمي كند تاهمه چيزرااز درون علائم ببيند: درپاريس هرتوريست رمانتيك فرا زمان را نشان مي دهد
:: توريست خيره بر علائم است
:: توريست از علائم عكس مي گيرد
اهميت توريسم در سياست گذاري فرهنگي
در سياستهاي فرهنگي باتيد به چه چيز اهميت داد : مهمانان يا مقيمان . آيا بايد كار روي اجتماع باشد كه مورد توجه مردم بومي است و گردشگران و بازديدكنندگان بين المللي بسويش نمي آيند
:: دشواري گزينش در اين دو راهي از حيطه بازسازي شهرها و سرمايه گذاري فراتر مي رود و به جريان اصلي سياست فرهنگي مي رسد، زيرا معرف مباحث و مجادلات حادي درباره فرهنگ سطح بالا و فرهنگ عامه است.
:: اهميت توريسم فرهنگي به چه دلاليلي است ؟ به دلايل اقتصادي يا اجتماعي يا هر دو
چرا در برخي مناطق پرجمعيت اروپا مانند ونيز و منطقه درياچه اي انگلستان ، سياست جاري مبتني بر كاستن از تعداد توريست ها است ، نه افزايش آنان .چرا؟ حتي افزايش سريع توريسم در شهرهائي مانند پراگ و تالين تاثيرات شديدي بر فرهنگ محلي و جامعه گذاشته است.
:: با توجه به ارزش توريسم ، هميشه اين گرايش و وسوسه به چشم مي خورد كه فرهنگ بومي را چنان مديريت كنيم تا نيازهاي توريست ها - يا آنچه تلقي ما از نيازهاي آن هاست - برآورده شود.
:: بومي ها اين گرايش را به زيان خود مي بينند و در نتيجه اين امر به حسن روابط بوميان و مهمانان لطمه مي زند و در بلند مدت ، قابل دوام نخواهد بود. اين مسايل سبب شده تا مفهوم گردشگري مسئولانه مطرح گردد.
:: توريسم فرهنگي عبارتست از هنر همزيستي در بستر فرهنگي ديگر
:: اما بيشتر توريست ها جذب شيوه هاي زندگي جاري در گردشگاه ها مي شوند . يعني مي خواهند به جاهايي بروند كه بوميان مي روند و از غذا و تفريحاتي استفاده كنند كه بخشي از تشخص ،ميراث و فرهنگ آن مكان ها است.
:: يك سياست حساس فرهنگي براي ارئه خدمات استاندارد مورد انتظار توريست ها با توسعه وسايل در مشاركت با نيازها و منافع محلي راه هايي مي يابد. پروژه هايي كه كيفيت زندگي بوميان و توريست ها را بالا مي برد بايد بخشي از سياست محلي و راهبردي توسعه باشد، چنانكه در شهرهاي اروپاي شمالي همگان از بهبود محيط منتفع شده اند و جاذبه هاي توريستي نويني پي ريزي شده است . دخالت هائي مانند فعاليت هاي رفتگري ، نصب علائم ، نيروي انتظامي بهتر . حمل و نقل و روشنائي ، ايمني اتومبيل ها در پاركينگ ها ، هم براي توريست ها و هم براي بوميان جذاب است.
چگونه مي توان بر اساس نظريه هاي جامعه شناسي محل هاي توريستي درست كرد يا آنها را ارتقاداد؟
در چهار محور مي توان اين كار را انجام داد:
:: خدمات و امكانات = خدمات رفاهي خوب + قدرت پذيرايي از آدم هاي مختلف
:: تاريخ = زيبايي ديروز در خيابانهاي امروز + موزه ها
داستان مي گويند + تصوير طبيعت و تاريخ + تاريخ رنگارنگ
:: طبيعت = هواي سرد ، تعارف گرم + صنايع دستي + تصويري از تاريخ + جاذبه هاي طبيعي
:: فرهنگ = جاذبه هاي ماهيگيري +تعارف گرم و ….
بهشت زهرا : تنها راه ارتباط با رفتگان یا اوقات فراغت؟ 
در این نوشته با ذکر مشاهداتم که بارها صورت گرفته است در پی بیان این مساله هستم که بهشت زهرا چه جور جایی است ؟ چرا مردم ساعت ها از بهترین زمانهایشان را آنجا صرف می کنند؟ آیا این زمان اوقات فراغت محسوب می شود؟ یعنی اینکه فرد در قبال آن دستمزدی دریافت نمی کند و به علاوه از رفتن به آنجا لذت هم می برد!
در مقابل تراکم عمودي که در نواحي مختلف تهران و بويژه شمال مشاهده مي شود، يعني برج هايي که چهره شهر را کور کرده و شهري ايجاد کرده که نه به جهان سوم مي ماند و نه به مراکز شهري کشورهای توسعه یافته ( downtown ) مانند امريکا و اروپا، تراکم و تمرکز افقي در جنوب مشاهده مي شود که شايد در هيچ کجاي دنيا سابقه نداشته باشد: بهشت زهرا را مي گويم. از همه مهمتر هر هفته بويژه شبهاي جمعه صدها هزار نفر در آنجا جمع مي شوند تا رفتگانشان را تنها نگذارند. اين شايد از وفادري ايرانيها حکايت کند، يا نقش مرگ در زندگي ما و يا چيزهاي ممکن ديگر . البته تفاوت هاي زيادي در جوامع بين حرمت رفتگان و تذکر و برگزاري مراسم عزاداري مشاهده شده است، در ايران نه تنها اجراي مراسم در نواحي مختلف مهم است گورستان نيز اهميت خاص دارد و در آن ميان بهشت زهرا در ايران شايد منحصر بفرد باشد. اين امر به دلايل مختلف است. بهشت زهرا نسبت به دو دهه پيش متمرکز تر ، گسترده تر، مهم تر، مدرن تر شده است. اتفاقا بهشت زهرا در اواخر دهه 40 شمسي ساخته شده يعني اوج مدرنيسم رژيم گذشته (معماري درب شرقي مربوط است به سال 1349) .
بهرحال بهشت زهرا پديده اي است . بر خلاف تراکم عمودی شهرها غربت در آن کم است. به این معنی که افراد با اشتیاق به آنجا می روند تا اتفاقا غریبان را تنها نگذارند. اما در شهرهای ما افراد روز بروز از همه غریبه تر شده و لذا به درون خانه هایشان پناه می برند.
شايد بتوان نسبت مدرنيسم و سنت را در بين ايرانيها و يا تهراني ها با اين شاخص هم سنجيد. ديدن منظره شب جمعه ها واقعا انسان را در بهت فرو مي برد. گويي که ما تنهايي هايمان را مي خواهيم پر کنيم یا تنهایی رفتگان را يا وفاداري مان را به خودمان اثبات کنيم يا ... اگر با گورستان های غرب مقایسه کنید واقعا جالب است. آنها معمولا گورستانها را در داخل محلات قرار می دهند اما باز هم هنگامی که در کنار آن می گذرید کسی را مشاهده نمی کنید نه روز نه شب نه شنبه نه یکشنبه.
برخلاف اکثر گورستان هاي شهرهاي مختلف در کشورهاي مختلف تمرکز رفتگان در يک مکان ويژگيهاي خاصي به آن داده است. شبهاي جمعه هيچ جاي اين تهران بزرگ ديدني تر از اين مکان نيست. بهشت زهرا و بيرون بهشت زهرا. براي اطلاع شمنا بگويم که گفته مي شود زني زمين هايش را که پشت بهشت زهرا بوده به شهرداري بخشيده است تا با قيمت ارزان در اختيار مردم قرار گيرد. مهندسي مي گفت شهرداري براي آماده سازي زمين 40 هزار تومان به پيمانکار مي دهد. قبرهاي دو طبقه ساخته مي شوند و به فروش مي رسد. مثلا مادرم را در قبري دفن خواهدن کرد که پدرم 4 خرداد 1382 بخاک سپرده شد چون ما هردو قبر را خريديم و يکي را به نام مادرم به ثبت رسانديم. هزينه اين قبر دونفره 200 هزار تومان بود. يعني بهشت زهرا 60 هزار تومان بابت هزينه هاي آباداني از قبيل سنگ و غيره دريافت مي کند. البته برخي هزينه هاي شستشوي و نماز گذاري و ... را هم در بر مي گيرد.
همين ساخت قبر دو نفره چه چيزهايي را ايجاد نمي کند. وقتي يکي از نزديکان مي ميرد خيلي ها شايد احساس کنند که دوست دارند با او بروند. ازدست دادن نزديکان سخت است. بي تاب مي شوند. اينجاست که تجارت وارد مي شود و از همين مساله سود مي برد. در مقابل تنها شما تنها تسکینی دریافت می کنید. حتما ارزشش را دارد که در قبالش پرداخت می کنید. آیا اینجا ما عقلانی رفتار می کنیم آنطور که اقتصاددانان می گیند. اگر از أانیل کنمن بپرسید می گید خیر.
بگذریم که برخی این را پيامی می دانند به بازماندگان متوفي که تو هم مي روي و در کنار يا در بالاي عزيزت دفن مي شوي.
بنظر مي رسد که بهشت زهرا رو پايان است. اما بازديدکنندگانش روز بروز بيشتر مي شوند. بسيار کسان هستند که چندين ساعت در بهشت زهرا سر قبر بازماندگانشان مي روند. فکر مي کنم سرانه بازديد از قبور سالانه افزايش مي يابد. انگليسي ها در مورد رفتگانشان مي گويند OUT OF SIGHT OUT OF MIND ( از ياد رود هرآنکه از ديده رود) اما اين در مورد بسياري تهراني ها بنظر نمي رسد صدق نمي کند. چرا؟ آیا این نوعی اوقات فراغت نیست. ما در بررسی اوقات فراغت هیچ گاه نمی پرسیم که شما چند ساعت به مراسم عزاداری می روی یا به هیت های مذهبی ویا به گورستان. در حالیکه مردم ساعتها در هفته آنجا می روند. آیا نباید تعریفی جدید از اوقات فراغت داد؟ روژک می گوید بله باید هر زمانی را که فرد از آن لذتی حاصل می کند یا غم را کنار می گذارد و تسکین می یابد به حساب اوقات فراغت بحساب آورد.
بهشت زهرا و قشر بندی اجتماعی مردگان
زمين هاي بهشت زهرا گران شده. اگر در قطعه اي که پر شده جايي بخواهي تا 3 ميليون قيمت دارد. اما قطعات بيرون بهشت زهرا ارزان تر است. بنظرم مي رسد که سازمان بهشت زهرا همان کار برج سازان را انجام مي دهد. تعدادي آپارتمان در هر طبقه را مي گذارند در پيان ساخت کامل به بهاي بيشتر مي فروشند. در هر قطعه اي چند قبر خالي مي ماند براي اينده.
قبرهاي قطعه 47 بيش از دو ميليون ارزش دارد . قطعه 219 که پشت ديوار بهشت زهرا است تنها 200 هزار تومان . بنابر اين نماد فاصله طبقاتي يا قشربندي اجتماعي را در همين جا هم مي توان ديد. تهران در تمام جنبه ها مي رود تا تمايزات بيشتري را در عرصه عمومي ايجاد کند و بهشت زهرا هم يکي از آنهاست. سنگ قبرهاي بعضي قطعات سنگهاي قيمتي است که مي درخشد، مثل سنگ گرانيت و غيره.
قطعات و محل هاي مشخص در بهشت زهرا عبارتند از قطعه هنرمندان، قطعه شهدا، مسجد هفتادو تن – يادبود شهداي مکه سالن ندبه –مزار مرحوم طالقاني – جلوس – ميدان شهداي گمنام –خانه شهيد، سالن هاي سوگواري گلخانه، مقابر خانوادگي
اما در کنار همه اين تمايزات توده هاي کثيري هستند که تنها مي توانند در زمين هاي ارزان پشت بهشت زهرا
جايي را بگيرند.
در بهشت زهرا عده اي هستند که ( اسم تخصصي اش را نمي دانم شاید قران خوانها) اگر کسي را به تازگي از دست داده باشيد و مجبور باشيد معمولا در هفته اول يا چهل روز اول مرتبا به سرقبر براي انجام مراسم برويد تا بر سر قبر مي نشينيد اينها مي ايند و شروع به قران خواندن مي کنند. بقول مدرنيستها خلوتتان PRIVACY ا را مي گيرند. تا شما به خاطر متوفي يا خلوت خودتان پول ندهيد بعيد است که بروند . در ميان خود آنها اين مناطق يعني تازه درگذشتگان را منطقه فعال مي نامند. يکي از آنها که مرا شناخته بود مي گفت شما خيلي از منطقه فعال دور شده ايد. يعني ماه ها از درگذشت پدرت مي گذرد.
مسائل مهم ديگري که مي توان بيشتر در مورد آن نوشت مساله زنان و شيون و فغان آنهاست.
مدرن شدن بهشت زهرا را در مورد انعکاس آمار و اطلاعات در آنجا مي توان ديد که شايد حضور کامپيوتر در کمترين قبرستاني سابقه داشته باشد.
در باره گورگن ها و گورها، مراسم ها و مداحان ، خيرات و خوردني ها و ... بويژه خيرات جمع کن ها از مسائلي هستند که مي توان درباره اش هر هفته چيزها ديد و ساعتها نشست و نوشت.
سازمان اداري بهشت زهرا همه کار را مي کند از فرستادن ماشين براي حمل جسد تا شستشوي متوفي، انجام مراحل شرعي نماز ميت ، حمل ميت به سر قبر و غيره اينجا همه چيز در انحصار شهرداري است. تنها اجراي مراسم در مساجد به بخش غير دولتي واگذار شده است. در حاليکه در بيشتر کشورها بويژه در اقتصادهاي مبتني بر مکانيسم بازار موسسات خصوصي ( مورتيشن ها ) انجام اين کارها را به عهده مي گيرد.
انجام مراحل شرعي بخاک سپاري مانند احکام بعداز مرگ – احکام غسل و نماز و دفن ميت – احکام غسل مس ميت – احکام خاک کردن زن حامله، احکام نماز ميت – احکام نماز وحشت يا نماز شب اول قبر از ويژگيهاي بهشت زهرا و مرگ در سر زمين اسلامي است.
دانستن احکام بخاک سپاري امتيازي خاص است. يعني اينکه نگهبان سنت بودن ويژگي ممتازي است. بطور مثال در خارج از کشور ايرانيهايي که اين احکام را بلدند بويژه حاضرند غسل را انجام دهند مورد تقاضاي بسياري قرار گرفته اند.
مرگ در جوامع مختلف
در تمامي جوامع چيزي که قطعي است مرگ. البته بنجامين فرانکلين روزي گفته بود هيچ چيز قطعي نيست جز مرگ و ماليات. اما با وجود اين قطعيت جوامع در طول زمان رفتارهاي مختلف و متغيري در مقابل اين پيده قطعي داشته اند. يعني يک واقعيت با چهرهاي مختلف.
مراسم تشيع در جوامع و اجتماعات مختلف نشان دهنده کارکرد هاي اجتماعي مختلف اين پيده بود.
در چين تقريبا مراسم تشيع مانند برگزاري جشن است شايد جشن آزادي و رهايي روح از بدن و رنگ سفيد نشانه آن است و نه رنگ هاي تيره به نشانه حزن و اندوه.
در مکزيک شب مراسم تشيع جشن و سرور واقعي است و جوک هاي زيادي در باره جشن گفته مي شود.
در بعضي از قبايل افريقايي که شغل اکثر افراد ماهيگيري است تابوت متوفي را به شکل قايق يا ماهي درست مي کنند و در مراسم تشيع جنازه رقص و پايکوبي مي کنند.
در يکي از برنامه هاي آموزشي بي بي سي ديدم که وقتي يک راننده تاکسي در افريقا مرده بود تابوتي به شکل تاکسي بنز ساخته بودند و با رقص تابوت را به کليسا مي بردند. با رسيدن به کليسا ريتم رقص کند مي شد و در صف هايي مانند دسته هاي سينه زني خودمان وارد کليسا مي شدند. بنظر مي آمد که برخي ويژگيهاي شخصي و فردي را در آداب کالتوليکي منطبق يا تلفيق کرده باشند. اين جامعه گويا برخي چيزهاي قديمي و جديدي را بهم پيوند داده و دائما اين آداب را فرمول بندي جديد مي کند. پس اگرچه مرگ يک واقعيت جهان طبيعي است ، واکنش ما به آن يک نوع ساخت اجتماعي است که در طول زمان و مکانها مختلف است.
اين دو گانگي مرگ به عنوان يک پديده طبيعي و واکنش اجتماعي به آن را در نقاشي هاي مختلف نيز مي توان ديد. در برخي نقاشي هايي که اين فيلم نشان مي داد مردان روحاني هنگام مرگ در آرامش خوابيده بودند و روح آنها به همراه ملائکه به طرف اسمان در حرکت بود. در حاليکه مردان جنگ و عمل با بدنهاي تنومندشان در خشم خوابيده اند و روح آنها در کشاکش و خشم به بالا مي رود.
آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/19
لینک ثابت: http://www.aa-saeidi.com/course/archives/000048.php

1. مقدمه
بلاياي طبيعي تکرار شونده، ازعوامل عمده آسيب¬پذيري جوامع محلي و خسارات به توليدکنندگان محصولات روستايي هستند. اين پديده¬ها منجر به مختل شدن طرح¬ها و برنامه¬ريزي¬هاي توسعه روستايي شده و ساکنين کانون¬هاي زيست روستايي را به سوي فقر و بيچارگي سوق مي¬دهند؛ روند طبيعي زندگي قطع مي¬شود و مشکلاتي علاوه بر مرگ و مير، به صورت مشقت و بيماري بروز مي¬کند، همچنين نيازهاي مردمي همچون سرپناه، غذا، پوشاک و کمک¬هاي پزشکي و درماني افزايش مي¬يابد.
در کشور ايران تنوع آب و هوايي و شرايط خاص جغرافيايي، زمينه¬هاي پيدايش و شکل¬گيري انواع بلاياي طبيعي را فراهم ساخته است. قرار گرفتن شهرها و روستاهاي ايران در مناطق کوهپايه¬اي، از ميان رفتن پوشش گياهي، رعايت نکردن حريم امنيتي رودخانه¬هايي که غالباً از ميان و يا کناره شهرها مي¬گذرند، ساخت و سازهاي بي¬رويه در مسير رودخانه¬ها، به زير کشت بردن اراضي کنار رودخانه¬ها و ساير عوامل مشابه، از دلايل اصلي وقوع جريان¬هاي سيلاب به عنوان يکي از بلاياي طبيعي مي¬باشد.
ميزان خسارت¬هاي مالي ناشي از بلاياي طبيعي در ايران به طور متوسط هر سال و در سال¬هاي عادي حدود 1100 ميليارد ريال مي¬باشد و بر اساس آمارهاي رسمي گزارش شده، از 40 بلاي طبيعي شناخته شده، 31 مورد آن در ايران اتفاق افتاده است .
بر اساس مطالعات انجام گرفته توسط جمعيت هلال احمر، استان گلستان چهارمين استان حادثه خيز در سال 1379 در کل کشور بوده است و در سال 1380 نيز بعد از وقوع سيلاب¬هاي متعدد به ويژه سيل مرداد ماه که از نظر تلفات انساني در جهان کم نظير بوده، مقام اول حادثه¬خيزي را در کشور داشته است. سيل مرداد 1380 متاسفانه در سالهاي بعد نيز با شدت و ضعف تکرار شده و در هفته سوم مردادماه امسال نيز مجددا در همان تاريخ منجر به فاجعه انساني ديگري شد.
خلاصه گزارش زير بخشي از يافتههاي يک مطالعه پيمايشي در محدوده استان گلستان و در حوزه آبريز رودخانه مادرسو در شرق اين استان است که بنا به سفارش "آژانس همکاريهاي بينالمللي دولت ژاپن" (جايکا) و توسط "موسسه توسعه پايدار و محيط زيست" و "موسسه پژوهشي هفتشهر پويش" در سال 1383-1384 صورت گرفته است. همکاران گروه مطالعاتي متشکل از خانمها زينب يابنده، سميرا سلطاني، دنيز آژيري و آقايان جلال سپهري، مهديحسننژاد، رضا برهمند و مهدي شهنازي بوده که به همراه 23 نفر از امدادگران جمعيت هلال احمر شهرستان مينودشت و با همکاري اعضاي شوراهاي اسلامي و دهياران روستاهاي محدوده مطالعاتي، معاونت آبخيزداري سازمان جنگلها و مراتع، اداره کل منابع طبيعي استان، جهاد کشاورزي، فرمانداران و بخشداران شهرستانهاي مينودشت و کلاله طرح را به سرانجام رساندهاند.
• هدف¬ طرح
اين طرح در محدوده¬اي صورت گرفته که بيشترين خسارات سيل را پذيرا شده¬اند. به ويژه پنج روستاي دشت، تنگراه، لووه، بش اويلي و ترجنلي که تحت تأثير مستقيم خسارات مالي و جاني سيل در سال 1380 بوده¬اند. علاوه بر آن¬ها، تعدادي از روستاهاي مستعد آسيب¬پذيري از سيل نيز مورد مطالعه قرار گرفته است. اهداف اصلي طرح پيمايشي حاضر، رسيدن به پاسخ سؤالاتي بوده که در راستاي اهداف کلان طرح که همانا بررسي و برنامه¬ريزي به منظور کنترل جريان سيل و ايجاد امنيت سکونتي، معيشتي و زندگي در روستاهاي محدوده مي¬باشد، مطرح شده است.
2. روش شناسي طرح
به منظور تعيين روش گردآوري اطلاعات و منابع دادههاي موجود، پيمايش مبتني بر پرسشنامه و مصاحبه و پيمايش مبتني بر مشاهده مشارکتي و براي تحليل دادهها، آناليز ماشيني با استفاده از نرمافزار آماري علوم اجتماعي- SPSS- در نظر گرفته شد
• جامعه و حجم نمونه
براي انجام پيمايش، روستاهاي واقع در محدوده آبريز رودخانه مادرسو در شرق استان گلستان شامل: 3 روستا از استان سمنان، يک روستا از استان خراسان و 32 روستا از توابع استان گلستان به عنوان جامعه نمونه در نظر گرفته شد. اقدامات ميداني اوليه نشان داد که از کل روستاهاي معرفي شده، 5 روستا يا خالي از سکنه است ، يا در روستاهاي بزرگ¬تر ادغام شده و يا مکان¬هايي هستند که از نظر مرکز آمار ايران به عنوان نقاط سکونتي معرفي شده¬اند، ولي در واقع امامزاده و يا گورستان¬هايي بيش نيستند. به همين دليل انجام پيمايش پهنانگرانه در 30 روستا در نظر گرفته شد، ضمن اين که قرار شد پنج روستاي بسيار آسيب¬پذير دشت، تنگراه، لووه، بش اويلي و ترجنلي نيز با عمق بيشتري مورد مطالعه قرار گيرند. در زمينه پيمايش آگاهي اجتماعي نيز، تعداد 200 خانوار از ساکنين 5 روستاي شديدا آسيبپذير به تفکيک هر روستا 40 پرسشنامه، بهعنوان جامعه نمونه آماري تعيين گرديد و قرار شد تا انتخاب خانوارها براي پاسخگويي، با استفاده از روش انتخاب تصادفي با رعايت اصل پراکنش متوازن خانوارها در سطح روستا صورت پذيرد.
• گردآوري اطلاعات
با توجه به ويژگيهاي خاص گردآوري اطلاعات، احتمال تغيير در مرحله عمل و اعمال شيوههاي عمليتر جمعآوري اطلاعات در ميدان وجود داشت. بدين جهت براي دريافت مسائل پيچيده احتمالي از مسائل بالقوه موجود، انجام پيش آزمون ابزارهاي تحقيق (پرسشنامه) ضروري بنظر ميرسيد. در اين رابطه پيشآزمون عملي پرسشنامه آگاهي اجتماعي خانوارها با مشارکت مستقيم پرسشگران(از امدادگران هلال احمر) در 5 روستاي شديدا آسيبپذير حوزه صورت گرفت تا اشکالات ابزار تحقيق قبل از شروع اصلي مطالعات ميداني برطرف گردد. بعد از نهايي شدن پرسشنامه و توجيه پرسشگران از طريق برگزاري کارگاه يکروزه توجيهي، عمليات ميداني طرح شروع گرديد. با اين وصف در جريان پيمايش، ضرورت طرح دوباره سوالاتي با هدف جمعآوري اطلاعات دقيق و شفاف بويژه در موضوعات درآمد، خسارات، اعتبارات بانکي و ...، بوجود آمد که گروه مطالعاتي اين مهم را نيز به سرانجام رسانيد.
انجام مطالعات پيمايش اجتماعي 30 روستاي مورد مطالعه با دخالت مستقيم کارشناسان گروه مطالعاتي از طريق مراجعه به تمام روستاها و انجام مصاحبه حضوري انفرادي و گروهي و تشکيل کارگاههاي ارزيابي مشارکتي صورت گرفت. در کنار اين پيمايش، تهيه نقشههاي اجتماعي و مديريت بلاياي طبيعي نيز با مشارکت مستقيم و توسط خود جوامع محلي و بويژه اعضاي شوراهاي اسلامي روستاها با تسهيلگري گروه مطالعاتي به انجام رسيد.
• پردازش اطلاعات
بعد از گردآوري اطلاعات مورد نياز، اقدامات لازم براي مرتبکردن آنها صورت گرفت؛ بنحوي که قابل تحليل باشد. در اين رابطه دادههاي آماري کمي براي انتقال به کامپيوتر کد گذاري و آماده شد. يادداشتهاي ميداني و پاسخهاي سوالات باز پرسشنامهها نيز منظم و طبقهبندي گرديد. براي دستيابي به برخي اطلاعات ضرور، گروه مطالعاتي مجددا به منطقه مراجعه و خلاءهاي اطلاعاتي خود را تکميل کرد. علاوه بر آن پيمايشهاي تلفني نيز توسط گروه مطالعاتي، با هدف تکميل اطلاعات و از طريق مصاحبه تلفني با مطلعين و معتمدين روستاهاي مورد مطالعه صورت گرفت.
• تحليل دادهها
تحليل دادههاي گردآوريشده به دو طريق صورت گرفت:
الف- دادههاي کمي با استفاده از نرمافزار SPSS و توسط کامپيوتر به شکل جداول يک بعدي و دوبعدي.
ب- دادههاي کيفي، سوالات باز ، يافتههاي کارشناسي، همچنين نتايج کارگاههاي ارزيابي مشارکتي تشکيل شده در برخي از روستاها، به شکل تحليل توصيفي موضوعي. ضمن اينکه يک مقايسه تطبيقي نيز بين روستاهاي آسيبديده و روستاهاي آسيبپذير ناشي از سيل، صورت گرفت.
3- ويژگيهاي عمومي پاسخگوها
جامعه نمونه طرح 200 خانوار معمولي ساکن در پنج روستاي سيل گير حوزه را در برمي¬گيرد. اين روستاها که از جمله آسيب¬ديدهترين روستاهاي منطقه هستند، روستاهاي لوه، بش اويلي، ترجنلي، تنگراه و دشت را شامل مي¬شوند.
• 128 نفر معادل 64 درصد از کل پاسخگويان مرد و 69 نفر برابر 5/34 درصد زن بوده¬اند. دو خانوار به طور مشترک به سؤالات پاسخ داده¬اند و جنسيت يک نفر ديگر نيز قيد نشده است.
• از تعداد پاسخگويان 5/27 درصد داراي سواد ديپلم، 20 درصد راهنمايي و 5/15 درصد دبيرستاني بوده و بقيه در ساير سطوح تحصيلي توزيع شده و 5/11 درصد نيز بي¬سواد بوده¬اند.
• 5/41 درصد پاسخگويان سرپرست خانوار، 5/30 درصد فرزند خانوار و 19 درصد نيز نسبت همسري با خانوار داشته¬اند.
• از کل سرپرستان خانوارها 5/27 درصد بيش از 6 نفر فرزند داشته¬اند. ضمن اين که 15 درصد داراي 2 فرزند و 13 درصد داراي 3 فرزند بوده¬اند. بيشترين تعداد خانوارهاي پاسخگو را خانوارهاي هسته¬اي زن و شوهري تشکيل مي¬دهند. در مرتبه دوم خانواده¬هاي گسترده با 5/6 درصد و خانواده¬هاي تک نفره با نسبت 6 درصد از کل پاسخگويان قرار دارند.
• وضع واحدهاي مسکوني خانوارهاي پاسخگو به نسبت 5/45 درصد نياز به بازسازي دارد. 5/28 درصد پاسخگويان وضع واحدهاي مسکوني خود را راضي کننده، 17 درصد خوب و 8 درصد بد ارزيابي کرده¬اند. اين واحدهاي مسکوني با نسبت 91 درصد خانوارهاي پاسخگو، يک طبقه هستند. در مرتبه دوم واحدهاي 2 طبقه قرار دارند که 5/7 درصد واحدهاي مسکوني را به خود اختصاص مي¬دهند.
• در پاسخ به ميانگين زمين زراعي آبي در اختيار خانوارها، 5/58 درصد پاسخگويان جوابي نداده¬اند. 12 درصد مقدار زراعت آبي خود را يک هکتار و 5/6 درصد حدود 2 هکتار اعلام کرده¬اند. اين نسبت در مورد زراعت ديمي عبارت است از: 65 درصد بدون پاسخ، 10 درصد با ميانگين يک هکتار و 5/8 درصد با ميانگين 2 هکتار، حدود 5/95 درصد خانوارها، فاقد زمين باغ آبي و به همين نسبت داراي باغات ديم مي¬باشند.
• سطح واحد مسکوني خانوارهاي پاسخگو با ميانگين حدود 235 متر مربع بوده و بيشترين تعداد پاسخگويان (14 درصد) ميانگين سطح واحد مسکوني خود را حدود 360 مترمربع اظهار داشته¬اند و در رتبه دوم و سوم افرادي قرار دارند که اين سطح را حدود 100 و 200 مترمربع ذکر کرده¬اند. از کل واحدهاي مسکوني پاسخگويان، بيشترين تعداد واحدها با 96 درصد مالکيت شخصي داشته، 5/2 درصد اجاره¬اي و 5/0 درصد سازماني بوده است. ضمن اينکه 2 نفر نيز نوع واحد مسکوني خود را اظهار ننموده¬اند.
• بيشترين تعداد خانوارها با 5/71 درصد فاقد هر گونه ماشين آلات بوده¬اند. 10 درصد خانوارها داراي تراکتور و 8 درصد داراي ماشين سواري و 6 درصد نيز داراي موتورسيکلت هستند.
• دامداري از نقش مهمي در معيشت خانوارها برخوردار نيست. 5/66 درصد خانوارها فاقد گوسفند، 70 درصد فاقد گاو، 67 درصد فاقد طيور خانگي، 5/86 درصد فاقد بز، 5/93 درصد فاقد الاغ، 97 درصد فاقد اسب و 5/98 درصد فاقد زنبور عسل مي¬باشند.
• بيشترين تعداد خانوارها با نسبت 5/46 درصد ترکمن هستند. در مراتب بعدي اقوام فارس با 5/23 درصد، کرد با 13 درصد، آذري و زابلي با 5/3 درصد، سيستاني و بلوچ با 2 درصد، قزلباش با 5/1 درصد و گيلک و تالش هر کدام با 5/0 درصد واقع شده¬اند.
4
- چکيده يافتهها
• نگرش اعضا و رئيس شوراهاي روستايي به خطر سيل
اعضاي شوراهاي اسلامي و روساي اين نهاد مديريتي، از آنجا که همچون ساير ساکنين روستا در موقعيت مشابه خطر قرار مي گيرند، پديده سيل و واريزههاي آن را بسيار خطرناک ارزيابي ميکنند. از طرف ديگر چون در جايگاه مديريت روستا قرار دارند و در يک ارتباط متقابل با نهاد و سازمانهاي دولتي از يک طرف و اهالي روستاها از طرف ديگر واقع شده اند، به نسبت سايرين از دانش و اطلاعات عمومي ويژه اي در مورد سيل برخوردار هستند. اين جايگاه به روسا و اعضاي شوراها اين امکان را مي دهد که با تامل و دورانديشي بيشتري نسبت به علل و عوامل پيدايش خطر و راههاي خروج از بحران ناشي از آن بيانديشند. با اين حال از نظر 1/58 درصد اين اعضا و روسا نيز سيل و واريزه بسيار خطرناک هستند. ضمن اينکه 3/19 درصد آن را خطرناک، 7/9 درصد تا حدودي خطرناک ارزيابي کرده اند و تنها 2/3 درصد اعضا اظهار داشته اند که سيل و واريزه خطري محسوب نمي شوند.
چگونگي ترميم و بازسازي خسارات سيل از نظر روسا و اعضاي شورا نگرشي تقريبا دولتي است. به اين معنا که دولت را در جايگاه و متولي اصلي بازسازي خسارات مي بينند و نقش اهالي و مردم ساير مناطق و کمکهاي خارجي را در مراتب بعدي قرار مي دهد. مطالعات پيمايش اجتماعي روستاها نشان داد که 3/58 درصد دولت را مسئول اصلي بازسازي و جبران خسارات مي دانند، ضمن اينکه 5/12 درصد کمکهاي مردمي و 5/6 درصد کمکهاي خارجي و خود اهالي آسيب ديده را براي جبران خسارات و بازسازي مکانهاي آسيب ديده موثر دانسته اند. اين وضعيت و گرايش ذهني نشانگر آن است که سيستم مورد نظر مديريتي شوراهاي روستايي تحت تاثير مستقيم مديريت دولتي قرار دارد و از نظر اين عده آمادگي براي حادثه و سيستم حادثه مي بايست در چارچوب نظام مديريتي بلاياي طبيعي در سطح ملي صورت پذيرد. چنين گرايشي به نقش و جايگاه مردم در مديريت حادثه باور کامل ندارد و اميدوار به حل مسئله از طريق سازمانهاي دولتي و نهادهايي همچون بخشداري، فرمانداري، استانداري و ستاد کل حوادث غير مترقبه مي باشد.
• نگرش روستائيان به خطر سيل
نتايج پيمايش آگاهي اجتماعي خانوارها نشان مي دهد که سيل از نظر 5/82 درصد و واريزه از نظر 57 درصد خانوارها خيلي خطرناک هستند. ضمن اينکه 11 درصد سيل و 22 درصد واريزه را "خطرناک" توصيف کرده اند. تنها 5/2 درصد خانوارها واريزه را بي خطر مي دانند و در مورد سيل چنين ديدگاهي وجود ندارد.
نوع نگرش به خطر از ديدگاه روستائيان آسيب پذير و ساير روستاهايي که در معرض خطر قرار دارند، تا حدودي متفاوت است. بدين معنا که سيل و واريزه بعنوان يک بلاي طبيعي به نسبت ساکنين ساير روستاها، در پنج روستاي آسيب ديده نمونه بسيار ملموس مي باشد و حتي اين تفاوت در درک و تلقي اهالي اين روستاها از سيل و واريزه نيز قابل مشاهده است. تفاوت در نوع نگرش به خطر سيل و واريزه در ميان پنج روستاي آسيب پذير نمونه نيز موجود است و اين تفاوت ارتباط مستقيمي با شدت آسيب ديدگي روستاهاي مزبور دارد. هر روستايي که صدمه و خسارات بيشتري را متحمل گرديده، به همان نسبت نيز آن را خطرناک ارزيابي مي کند، ولي از آنجا که در بيشتر روستاهاي حوزه مادرسو خطر سيل، ويرانگر و با خسارات جاني و مالي قابل توجه همراه نبوده است، تلقي مردم نيز از خطر اين پديده تا حدودي منعطف مي باشد. در بين ساکنين پنج روستاي آسيب پذير حدود 88 درصد ساکنين روستاي لوه، 73 درصد ساکنين بش اويلي، 68 درصد ساکنين ترجنلي، 90 درصد ساکنين تنگراه و 95 درصد ساکنين روستاي دشت، سيل را خطرناک ارزيابي کرده اند. اين نسبت در بين ساير روستاهاي واقع در محدوده حوزه مادرسو بسيار کمتر مي باشد.
• علل اصلي سيل از نظر روستائيان
از ديدگاه روستائيان پديده سيل ارتباط مستقيم با وضعيت آب و هوايي منطقه دارد. با اين حال 45 درصد خانوارها وضعيت آب و هوايي منطقه را معمولا داراي شرايط خوبي ذکر کرده اند. ضمن اينکه 33 درصد گفتهاند که خيلي بد نيست و مي شود تحمل کرد. 15 درصد آن را بد و 5/3 درصد غير قابل تحمل ميدانند. 2 درصد خانوارها نيز اعتقاد دارند که وضعيت آب و هوايي منطقه زندگي را غير ممکن کرده است.
بررسي ميزان خطر آفريني اين وضعيت از ديدگاه خانوارهاي آسيب ديده نشان مي دهد که 49 درصد خانوارها اين وضعيت را تا حدودي خطرناک و 21 درصد خيلي خطرناک مي دانند. ضمن اينکه 5/18 درصد معتقدند که وضعيت آب و هوايي محدوده مورد مطالعه خطرناک نيست. در مقابل 9 درصد خانوارها اظهار داشته اند که وضعيت آب و هوايي منطقه باعث ويراني مي گردد. 2/42 درصد خانوارهاي پاسخگو وضعيت آب و هوايي را عامل جاري شدن سيل مي دانند و معتقدند که آب و هوا در پيدايش بلايايي همچون واريزه، زلزله و رانش زمين نيز موثر است. 2/23 درصد واريزه، 9/11 درصد زلزله و 2/9 درصد رانش زمين را ناشي از وضعيت آب و هوايي مي دانند.
حدود 54 درصد پاسخگويان معتقدند که بارش باران شديد عامل اصلي جاري شدن سيل است و در مراتب بعد، عواملي همچون طغيان رودخانه، شکستن سد و از بين رفتن پوشش گياهي در بالادست ها قرار دارد. اين امر بدين معناست که نقش عامل آب و هوايي در بروز سيل در اين قسمت از کشور بسيار تعيين کننده مي باشد، هرچند عوامل ديگر نيز به نوعي با مقوله اقليم و آب و هوا مرتبط هستند. بويژه آنکه خود عامل بارش باعث طغيان رودخانه ها و شکستن سد است و تنها عامل انساني تخريب، از بين رفتن پوشش گياهي در بالادست ها مي باشد.
• سطح دانش حادثه
براي سنجش سطح دانش حادثه خانوارهاي آسيب ديده، تعريف آنها از سيل و واريزه بعنوان دو موضوع مد نظر قرار گرفت. نتايج پيمايش آگاهي اجتماعي خانوارها نشان داد که از کل 200 خانوار نمونه طرح، 5/62 درصد تعريف درستي از سيل و 5/59 درصد تعريف درستي از پديده واريزه دارند. در عين حال تلقي 5/31 درصد خانوارها از سيل و 22 در صد خانوارها از واريزه دقيق و درست نيست. 6 درصد خانوارها نيز سيل و 5/18 درصد خانوارها واريزه را نمي شناسند و نتوانسته اند تعريف دقيقي از پديده هاي ياد شده بدهند. از کل پاسخگويان 6 درصد تفاوت بين سيل و واريزه را نمي دانند و حدود 5/10 درصد نيز به سئوال مربوط پاسخ نداده اند. تعداد خانوارهايي که تفاوت دقيق بين سيل و واريزه را کاملا درست مي دانند برابر 20 درصد کل پاسخگويان است و بقيه خانوارهاي نمونه تفاوت بين سيل و واريزه را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار داده و بعضا جوابهاي بي ربط هم داده اند.
بررسي دانش حادثه در پنج روستاي آسيب پذير نمونه و مقايسه آن با ساير روستاهاي واقع در محدوده حوزه آبريز مادر سو نشان مي دهد که از نظر شوراي اين روستاها با نسبت 100 درصد سيل و واريزه بسيار خطرناک است. از اين ديدگاه، راه حل هاي بازسازي خسارات سيل با نسبت هاي 5/38 درصد از طريق کمکهاي خارجي،7/7 درصد کمکهاي مردمي، 5/38 درصد از طريق دولت و 4/15 درصد با تلاش اهالي ميسر است. اين نسبت ها از نظر شوراي روستاها در مورد جبران خسارات نيز صدق مي کند. در برابر اين ديدگاه، شوراي ساير روستاهاي محدوده مطالعاتي معتقد هستند که سيل و واريزه با نسبت 33/58 درصد بسيار خطرناک ، 25 درصد خطرناک و 5/12 درصد تا حدودي خطرناک است. 16/4 درصد پاسخگويان ساير روستاها اعتقادي به خطرناک بودن سيل و واريزه ندارند. 89/63 درصد شوراها ترميم خسارت سيل را بر عهده دولت مي دانند و 89/13 درصد از طريق کمکهاي مردمي، 11/11 درصد از طريق کمکهاي خارجي و به همين نسبت نيز از طريق اهالي روستاها مي دانند.
• آمادگي براي حادثه
از ديدگاه 51 درصد خانوارهاي پاسخگو مقابله کردن با سيل قدري مشکل است، ضمن اينکه اين نسبت براي مقابله با واريزه 43 درصد مي باشد. 5/3 و 5/6 درصد پاسخگويان معتقدند که به ترتيب مقابله با سيل و واريزه غير ممکن است.
• اشکال همياري و اقدامات عملي سيلزدگان در موقع حادثه
بررسي مکانيزمهاي همياري سيل زدگان نشان مي دهد که 6/28 درصد پاسخگويان در سيل 1380 و 7/29 درصد در سيل 1381 همياري متقابل در داخل اعضاي خانوار خود داشته اند. در شديدترين سيل 7/23 درصد به همسايگان اطلاع داده اند، 2/10 درصد تصميم به تخليه روستا گرفته اند، 8/6 درصد به پشت بامها رفته اند و 1/5 درصد خانوارهاي پاسخگو اظهار داشته اند که در موقع وقوع سيل هيچ کاري را انجام نداده اند. در شديد ترين سيل (مرداد 1380) 3/33 درصد سيل زدگان به کمک هم شتافته اند. ضمن اينکه 6/21 درصد همديگر را به همکاري تشويق و 11 درصد به کمک هم روستا را تخليه کرده اند. 8/7 درصد اقدام به آماده کردن غذاي مشترک نموده، 7/6 درصد اخبار حادثه را پخش کرده اند و 6 درصد نيز به کمکهاي اوليه به آسيب ديدگان پرداخته اند.
• رفتار سيلزدگان در موقع حادثه
در زمان جاري شدن سيل و احساس خطر، اهالي روستاهاي نمونه رفتار نسبتا متفاوتي را در جهت نجات خود انجام داده اند. 9/47 درصد خانوارها به مکانها مرتفع و تپه هاي بلند و 4/17 درصد به خانه دوستان و همسايگان رفته اند. مسجد روستا 5/13 درصد سيل زدگان، پشت بام خانه ها 9 درصد سيل زدگان، فضاهاي باز 5/4 درصد سيل زدگان و ادارات موجود در روستا 5/3 درصد سيل زدگان را پذيرا شده اند. بدين ترتيب ملاحظه مي شود که سيل زدگان مکانهاي مرتفع و تپه هاي اطراف روستا را امن ترين مکان نجات از خطر سيل ارزيابي کرده اند.
• سيستم اطلاع رساني و مکانهاي ثابت اطلاعرساني
سيستم اطلاع رساني روستاهاي محدوده تابعي از مناسبات و الگوهاي رفتار اجتماعي ساکنين آنهاست. اين سيستم بيشتر از طريق چهره به چهره و در چارچوب مناسبات اجتماعي و معيشتي اهالي صورت ميگيرد. اين سيستم در زمان حادثه به اشکال مختلف بوده است. 8/38 درصد پاسخگويان اظهار داشته اند که از طريق راديو و تلويزيون اخبار مربوط به سيل را دريافت کرده اند. ضمن اينکه 4/15 درصد از طريق همسايگان و 2/13 درصد از طريق شوراي روستا موفق يه دريافت اخبار سيل شده اند و 4/11 درصد پاسخگويان گفته اند که هيچ منبع اطلاع رساني اخبار سيل نداشته اند.
باستناد مطالعات پيمايشي صورت گرفته، از نظر 5/66 درصد خانوارهاي پاسخگو، مکان ثابتي براي اطلاع رساني و پخش خبر در روستا در مواقع عادي وجود دارد. 5/32 نفر گفته اند که چنين مکاني موجود نيست و 5/1 درصد پاسخگويان نيز جوابي به سئوال مربوط نداده اند. مصاحبه با اهالي و نتيجه کارگاههاي ارزيابي مشارکتي در برخي از روستاها از جمله دشت و تنگراه و ساير روستاهاي نمونه طرح نشان مي دهد که تعريف مکان ثابت اطلاع رساني از ديدگاه روستائيان، اشاره به بلندگوي مسجد روستاست. بنابر اين مکان ثابتي که صرفا جهت اطلاع رساني در مواقع عادي و يا بحراني و در ارتباط با بلاياي طبيعي از جمله سيل باشد، در هيچ کدام از روستاها موجود نيست. در پاسخ به سئوالي مبني بر اينکه، اگر مکان ثابتي وجود دارد نام ببريد، 34 درصد پاسخگويان جواب ندادهاند. 5/64 درصد مسجد و يک درصد نيز گروه امداد را به عنوان مکان ثابت معرفي کرده اند.
بررسي چگونگي پخش اطلاعات و اخبار در زمانهاي عادي در بين اهالي پنج روستاي نمونه نشان مي دهد که نسبت اطلاع رساني از طريق بلندگوي مسجد حدود 3/42 درصد را به خود اختصاص مي دهد. در مراتب بعدي همسايگان، فرد به فرد، شوراي اسلامي، اعلاميه، جوانان و اعضاي بسيج قرار دارند. معرفي بلندگوي مسجد به عنوان وسيله ثابت اطلاع رساني در روستاي لوه 4/55 درصد، بش اويلي 49 درصد، ترجنلي 7/34 درصد، تنگراه 42 درصد و روستاي دشت 31 درصد پاسخگويان را شامل مي شوند
• خسارات وارده و نحوه جبران آن
از ديدگاه اکثريت پاسخگويان جوامع نمونه، سيل مرداد ماه 1380 شديد ترين سيل سالهاي اخير منطقه بوده است. 5/91 درصد پاسخگويان گفتهاند که در اين سيل بيشترين خسارات به خانواده آنها وارد شده است، به نحوي که 6 درصد خسارات جاني منجر به مرگ،5/2 درصد مجروح بيمارستاني، 5/3 درصد مجروح سرپايي و 5/5 درصد سيل زدگي را بعنوان اشکال خسارت به اعضاي خانواده خود ذکر کرده اند. بيشترين خسارت با نسبت 5/25 درصد تخريب کامل واحدهاي مسکوني، 5/11 درصد سيل گيري مزارع، 5/12 درصد تخريب کامل باغات ميوه، 5/8 درصد سيل گيري مراتع و 5/26 درصد تلف شدن دامها بوده است.
اين مطالعه نشان مي دهد که ميانگين ميزان خسارات مستقيم و کلي به خانوارهاي روستايي با نسبت 5/14 درصد پاسخگويان برابر 30.000.000 ريال، با 5/10 درصد معادل 40،000،000 ريال و 20،000،000 ريال، با 5/9 درصد برابر 50،000،000 ريال و با 5/8 درصد معادل 10،000،000 ريال بوده است.
طبق اظهار 17 درصد پاسخگويان، خسارات وارده به سيل زدگان جبران نشده است. ضمن اينکه 5/15 درصد آنها گفته اند که حدود 3.000.000 ريال بلاعوض براي جبران خسارات در اختيار آنها قرار گرفته است. 5/4 درصد پاسخگويان اين مبلغ را 6.000.000 ريال ذکر کرده اند.
• نحوه مصرف غرامت و وام
حدود 82 درصد خانوارهاي پاسخگو از پول بلاعوض جبران خسارت، براي تعمير منزلشان استفاده کردهاند. تعداد خانوارهايي که از اين پول براي مرمت واحد سکونتي شان استفاده نکرده اند حدود 5/7 درصد کل پاسخگويان بوده است. اين عده دلايل عدم استفاده خود را خريد زمين، خريد غذا و آذوقه، خريد اثاثيه منزل و کم بودن مبلغ بلاعوض اعلام کرده و 3 درصد نيز وام بلاعوض دريافت نکرده اند.
نسبت خانوارهايي که از بابت خسارات وارده وام دريافت کرده اند برابر 5/93 درصد کل پاسخگويان است. بيشترين تعداد اين خانوارها، با فراواني نسبي 5/37 درصد ميانگين وام بلاعوض دريافتي خود را حدود 2.000.000 ريال اعلام کرده اند و در رتبه دوم خانوارهايي قرار دارند که ميانگين وام بلاعوض دريافتي آنان حدود 1.000.000 ريال مي باشد.
5/63 درصد خانوارهايي که وام با سود بانکي دريافت کرده اند، نرخ سود بانکي را 4 درصد اعلام نموده اند. ضمن اينکه 6 درصد پاسخگويان نيز اين نرخ را معادل 16 درصد گفته اند. بيشترين مبلغ وام دريافتي با فراواني نسبي 2/25 درصد پاسخگويان صرف تعمير کلي خانه شده و در مراتب بعدي به ترتيب تعمير قسمتهايي از خانه، خسارت بخشي از اراضي کشاورزي، خسارت کلي کشاورزي و اسکان موقت قرار گرفته اند.
نتايج مطالعات نشان مي دهد که تنها 66/12 درصد خانوارهاي جوامع نمونه در خواست غرامت نموده اند و بيش از 87 درصد آسيب ديدگان از هيچ ارگان و يا اداره اي تقاضاي غرامت نکرده اند. از کل 66/12 درصد افراد متقاضي وام غرامت، بيشترين تعداد با 3 درصد کل جوامع نمونه، از ستاد حوادث استان گلستان تقاضاي غرامت کرده اند. کميته امداد و فرمانداري و بخشداري در رتبه هاي دوم و سوم ارگانهاي تقاضا شونده غرامت قرار دارند.
• مکانيزمهاي مديريتي حادثه
مطالعات پيمايشي و انجام مصاحبه حضوري با سيل زدگان در پنج روستاي نمونه طرح نشان مي دهد که هم قبل از حادثه و هم در حين وقوع آن هيچگونه مديريتي بر حادثه اعمال نميشده است. در واقع درجريان خود بهخودي روند حادثه و متناسب با شرايط پيش آمده، خود اهالي هدايت اقدامات براي جلوگيري از سيل و يا نجات از محاصره آن را انجام مي داده اند.
طبق اظهار اکثريت مصاحبه شوندگان، هر چند اهالي انتظار سيل را ميکشيده اند، ولي نتوانسته اند با فاجعه اي به اين بزرگي مقابله بکنند. تمام اقدامات مديريتي صورت گرفته از طرف ارگانهاي دولتي و يا نهادهاي مديريتي محلي به بعد از وقوع حادثه مربوط مي گردد. اين اقدامات از روز دوم حادثه شروع و تا يک سال بعد ادامه داشته است.
نتايج پيمايش آگاهي اجتماعي خانوارها حاکي از آن است که بعد از وقوع حادثه به روشهاي مختلف از سوي آسيب ديدگان تقاضاي کمک شده است. اهم اين روشها مراجعه حضوري، از طريق تلفن و با درخواست کتبي بوده است. نهادها و سازمانهاي مورد رجوع نيز شامل شوراي روستا، امام جماعت محل، ارتش، استانداري، جهاد کشاورزي، اداره راه و ترابري، وزارت نيرو، محيط زيست، پليس، آتش نشاني، کميته امداد، هلال احمر، راديو و تلويزيون و بنياد مسکن بوده است. اين نتايج همچنين نشان ميدهد که بيش از 85 درصد آسيب ديدگان هيچ کمکي را از ارگانهاي ياد شده در خواست نکرده اند و فقط تعداد معدودي از سيل زدگان بعد از حادثه و در دوران آرامش روزهاي بعد از سيل، با مراجعه و يا با نوشتن نامه، تقاضاي ياري و کمک رساني نموده اند.
بدين ترتيب ملاحظه مي شود که اقدام و کمک رساني سازمان هاي مرجع و نهادهاي مديريتي نيز از هيچ مکانيزم هدفمند و مديريتي پيروي نميکند، بلکه صرفا با هدف کمک رساني و نجات آسيب ديدگان از بلاي پيش آمده و در واقع در چارچوب بسيج عمومي براي کمک رساني صورت گرفته است. به همين دليل است که حتي بعضي از اقدامات صورت گرفته هيچ تناسبي با شرح وظايف ادارات و سازمانهاي مرجع ندارد.
نکته قابل توجه ديگري که در جريان مصاحبه با جوامع نمونه طرح بدست آمد، فقدان هرگونه برنامه مشخص براي تشخيص آسيب ديدگان از سايرين بود. به نحوي که برخي از افراد فرصت طلب با استفاده از شرايط پيش آمده تسهيلات بانکي و کمکهاي بلاعوض دريافت کرده اند، در حاليکه سيل زده واقعي نتوانسته است از اين کمکها برخوردار گردد.
بررسي زمان کمک رساني به آسيب ديدگان نيز نشان ميدهد که اقدام براي کنترل حادثه و نجات آسيب ديدگان حداقل از يک روز بعد از حادثه و حداکثر تا يکسال بعد از وقوع سيل صورت گرفته است. بيشترين اقدام در پنج روستاي نمونه طرح که بيشترين خسارات ناشي از سيل را پذيرا شده بودند، صورت گرفته است.
• نحوه تعامل افراد محلي با مسافران درگير خطر سيل
نحوه تعامل افراد محلي با مسافران درگير خطر سيل مثبت و جانبدارانه بوده است. از نظر 5/83 درصد پاسخگويان، در زمان وقوع سيل مسافران زيادي در روستاها و يا اطراف آنها بوده است. 5/15 درصد پاسخگويان نيز از اين موضوع اظهار بي اطلاعي کرده اند؛ ضمن اينکه 7/23 درصد خانوارها به مسافران محاصره شده کمک کردهاند تا از محل حادثه دور شوند و 10 درصد پاسخگويان اظهار داشته اند که خبر وقوع سيل را به مسافران دادهاند. از کل خانوارهاي پاسخگو 2/21 درصد هيچ کاري را براي مسافران درگير خطر سيل انجام نداده اند.
• زمان و مواقع مراقبت و هوشياري
نتايج مطالعات پيمايشي آگاهي اجتماعي نشان مي دهد که مواقع و زمانهاي مراقبت و هوشياري مردم در مقابل سيل تا حدودي متفاوت است و برخورد افراد به حادثه سيل و زمان هوشياري يکسان نيست. 5/36 درصد پاسخگويان معتقد هستند که در مواقع بارندگي ممتد بايد مراقب و هوشيار بود و خود را آماده مقابله با سيل کرد. 4/21 درصد پاسخگويان زمان پر شدن رودخانه ها را براي مراقبت و هوشياري لازم مي دانند. تغييرات ناگهاني هوا با 19 درصد، قطع شدن و از بين رفتن پوشش گياهي با 1/12 درصد و زمين لرزه با 5/10 درصد، از نظر زمان مراقبت و هوشياري در رتبه هاي بعدي قرار گرفته اند.
اين مطالعه همچنين نشانگر آن است که بارندگي ممتد با 2/24 درصد ديدگاه پاسخگويان، خطر واريزه را به دنبال دارد. پر شدن رودخانه ها با 3/17 درصد، زمين لرزه با 17 درصد، تاثير ناگهاني آب و هوا با 7/15 درصد و قطع درختان و پوشش گياهي با 2/13 درصد نظر خانوارهاي پاسخگو، عواملي هستند که اهالي بايد مراقب و هوشيار باشند تا از خطر واريزه در امان بمانند.
• راههاي فرار از حادثه
با توجه به فقدان آموزشهاي لازم براي مواقع بحراني وقوع سيل و واريزه، واکنش اهالي روستا ها نسبت به سيل خود بخودي و متناسب با شرايط پيش آمده و بعضا ابتکاري بوده است. رفتن به بلنديها، تپه ها و حتي پشت بام خانه هاي مستحکم، بالاترين نسبت رفتار مردم براي نجات خود بوده است. اين اقدام 3/47 درصد کل خانوارهاي پاسخگو را شامل مي شود.
• سطح آگاهي مردم در مورد سيل
سطح آگاهي مردم در مورد سيل و شناخت مراکز کسب اين آگاهيها بر اساس تجارب آنان مي باشد. 5/47 درصد خانوارها اطلاع خيلي کمي از سيل دارند؛ 36 درصد اظهار داشته که به حد کافي اطلاع دارند و 9 درصد نيز اطلاعات خود از سيل و واريزه را کامل مي دانند. به همين دليل است که 5/76 درصد پاسخگويان گفتهاند که آموزش مردم در مورد سيل و واريزه بسيار واجب است. 5/14 درصد انجام اين کار را بهتر ارزيابي کرده اند و 7 درصد پاسخگويان گفته اند که مردم چيزهايي مي دانند، مسئولين به وظيفه شان عمل کنند.
• ميزان آسيب پذيري روستاها
مطالعه در مورد ميزان آسيب پذيري روستاهاي نمونه نشان مي دهد که 87 درصد مردم، روستاي خود را در مقابل سيل و واريزه آسيب پذير مي دانند و تنها 5/11 درصد پاسخگويان روستاهاي محل سکونت خود را در مقابل خطر مستحکم ارزيابي کرده اند.
• مکانهاي امن
پاسخگويان مکانهايي همچون کوهها و ارتفاعات، پشت بام خانه ها و مسجد روستاها را محل هاي امن در برابر خطر سيل و واريزه معرفي کرده اند. 1/54 درصد اظهار داشتهاند که به تجربه به آنها ثابت شده که اين اماکن امن هستند. 5/11 درصد از طريق والدين خود و ساير اهالي روستا به اين باور رسيده اند و 9 درصد نيز اظهار داشته اند که بر اساس گفته هاي ريش سفيدان و معتمدان روستاي محل سکونت خود، اين محلها را در مقابل خطر سيل و واريزه امن مي دانند.
• تاسيسات ضرور مقابله با سيل
پيمايش اجتماعي روستاهاي مورد مطالعه در مورد تکنولوژي جلوگيري از سيل و واريزه، موضوعات مختلفي را نمايان مي سازد. تقريبا در کليه 30 روستاي مورد مطالعه، موارد مطرح شده مشابه هم بوده و بيشترين گزينه پيشنهاد شده، ايجاد سد و بند خاکي مطابق با اصول و استانداردهاي درست بوده است. از ديدگاه اهالي روستاهاي مطالعاتي، احداث تاسيسات زير مي تواند در جلوگيري از سيل و واريزه و خطرات آن موثر باشد:
- ساختن سد و سيل بند؛
- انتقال روستاهاي در معرض سيل به نقاط امن ديگر؛
- احداث ديوارهاي حفاظتي بتوني دور روستا و ساخت جاهاي امن عمومي براي مواقع خطر؛
- کاشت درخت و افزايش سطح پوشش گياهي موجود اطراف روستا؛
- لايروبي رودخانه هاي موجود؛
- ساخت خانه هاي ضد سيل و مقاوم؛
- توربندي کنار رودخانه ها؛
- ايجاد کانال در مسير دره ها و در مسير سيل؛
- به کارگيري تجربيات و آموخته هاي قبلي؛
- احداث پل هاي بتوني مستحکم بر روي رودخانه ها و احيا و مرمت پل هاي تخريب شده؛
- راه اندازي مرکز هشدار دهنده الکترونيکي؛
- ديوارچيني جاهايي که امکان ريزش سنگ وجود دارد.
• مشارکت مردم در ايجاد تاسيسات ضروري
باستناد نتايج مطالعه پيمايشي آگاهي اجتماعي خانوارهاي آسيب ديده، 73 درصد خانواده پاسخگويان تاسيسات و يا سازه اي را براي پيشگيري از سيل و واريزه هاي آن نساخته اند. تعداد خانوارهايي که با اقدام به ساخت تاسيسات و تجهيزات ضرور مقابله با سيل، در برخورد با اين بلاي طبيعي مشارکت داشته اند 5/23 درصد خانوارها است. به همين ترتيب نيز 5/69 درصد ساير اهالي روستا نيز در اين امر مشارکت نداشته اند و تنها 25 درصد بااحداث تاسيساتي در خود روستا، به مقابله با خطر سيل و واريزه اقدام کرده اند.
• ميزان علاقه ساکنين روستاها به مشارکت در مديريت حادثه
شناخت اجتماعي محدوده مطالعاتي نشانگر آن است که به لحاظ بستر اجتماعي و فرهنگي زمينه هاي بسيار مساعدي براي تحقق امر مشارکت مردمي فراهم است. مخصوصا بررسي پيشينه اشکال اين مشارکت، زمينه هاي ياد شده را بطور شفافي نمايان مي سازند. هرچند اين زمينه ها در اثر تغيير و تحولات اقتصادي و اجتماعي دهه هاي اخير و تغيير نگرش مردم از يک سو و تاث