"انسان" از آغاز پيدايش تاکنون. و همانگونه که از گفته ي فوق بر مي آيد ، در واقع انسانشناسي شامل دوحوزه ي اصلي زيستي و اجتماعي است که بر همين اساس مي توان از "انسانشناسي فرهنگي" ( يا "انسانشناسي اجتماعي" ) و "انسانشناسي زيستي" به عنوان دو دانش مجزا در دو حيطه ي متفاوت ودر عين حال دو دانش مکمل و مرتبط نام برد .اما آنچه در اين سخن کوتاه به آن پرداخته خواهد شد، انسانشناسي فرهنگي يا انسانشناسي اجتماعي است که به عنوان دانشي بين رشته اي در ميان علوم اجتماعي مطرح است.

گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .
منابع :
• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی
• مبانی انسان شناسی ، دکتر محمد صادق فربد
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد
تعقيب آن زندگي روستايي و شهري ،بشر به دنبال ايجاد ،سبك هاي مختلف زندگي ،جهت بهتر زيستن بوده است .
دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:
مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است
دکتر محمد سعید ذکایی، مدير گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي:
توجه به سازه هاي اجتماعی و فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی دستاورد مکتب مطالعات فرهنگي است
دکتر ناصر فکوهی، مدیرگروه انسان شناسی دانشگاه تهران:
مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است
بخش هايي از نشست تخصصی مطالعات فرهنگی
که به مناسبت هفته پژوهش
در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايي
دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:
مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است
مطالعات فرهنگی یعنی مطالعه ارتباطات. مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است.
من در سال 1976 در کنفرانس انجمن بین المللی تحقیق در ارتباطات جمعی در انگلستان شرکت داشتم. آنجا برای نخستین بار با آقای استیوارت هال ملاقات کردم. در کنار آقای هربرت شیلر آمریکایی بودم که کتاب جدیدشان را با عنوان «ارتباطات و سلطه فرهنگی» منتشر کرده و با خود آورده بودند. آقای دکتر مولانا هم بودند. آقای هال از من دعوت کردند که بعد از کنفرانس به دانشگاه بیرمنگام سری بزنم و خدمت ایشان برسم. بعد از کنفرانس به آن دانشگاه رفتم و با ایشان صحبت کردم. از آن تاریخ به بعد توجه من به موضوع مطالعات فرهنگی جلب شد. به همین جهت در کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی ودر دروس خودم و به ویژه در سالهای اخیر همیشه به مبحث مطالعات فرهنگی پرداختهام.
بر پایه آن آشنایی و مطالعاتم و با توجه به آنچه استنباط کردهام، مکتب مطالعات فرهنگی را یکی از شاخه های مطالعات انتقادی در ارتباطات میدانم.
سرچشمه مطالعات انتقادی را میتوان در ادبیات مارکسیسم ارتودوکس جست و جو کرد. ابتدا در آثار مارکس، انگلس، لنین و سپس در مباحث و رویکردهای نوتر آنتونیو گرامشی.
مکتب دوم در مطالعات انتقادی، مکتب فرانکفورت است. زمانی که مکتب مطالعات فرهنگی در بیرمنگام تأسیس شد هنوز آثار مکتب فرانکفورت جمع آوری و به انگلیسی ترجمه و معرفی نشده بود. به همین دلیل با آنکه مکتب فرانکفورت از لحاظ تاریخی مقدم بر مکتب مطالعات فرهنگی است، ولی دیرتر شناخته شد.
مکتب دیگر، مکتب ساختارگرایی فرانسوی است، که کسانی همچون آلتوسر نظریه پرداز آن بودند.
آخرین مکتب هم مکتب مطالعات انتقادی اقتصاد سیاسی ارتباطات است که از جمله چهرههای شاخص آن هربرت شیلر است .
ما در سالهای اخیر وقتی به مبحث مطالعات انتقادی در ارتباطات میپرداختیم، همه این مباحث و مکاتب را در کنار هم بررسی میکردیم و مطالعات فرهنگی را یکی از شاخه های مهم این مطالعات میدانیم. میخواهم خدمت دوستان عرض کنم که ما تاکنون توجه خاصی به این رشته داشتهایم.
اما در ایران مفهوم مطالعات فرهنگی مبهم باقی مانده است. اگر به عناوین برخی نهادها توجه کنیم، مانند پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در مییابیم که معنای عامی را برای مفهوم مطالعات فرهنگی در نظر گرفتهاند و آن را تنها معطوف به مطالعه در حوزه ارتباطات جمعی نمیدانند.
در هرصورت مکتب مطالعات فرهنگی انگلستان در شرایط خاص تاریخی به وجود آمد که باید به آن اوضاع توجه داشت. تأسیس این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم بود؛ در انگلستان دولت کارگری روی کار آمده بود و قصد داشت اصلاحاتی انجام دهد. به همین خاطر نخستین اقدامی که بعد از جنگ جهانی دوم انجام داد، تشکیل کمیسسیون تحقیق مربوط به مطبوعات بود. قرار بود حزب کارگر با انحصارهای مطبوعاتی مقابله کند. سپس نیاز به تحقیق در باره مطبوعات مطرح شد تا بر پایه آن دولت بتواند قانونگذاری کند و برای اصلاح وضع، بخصوص مقابله با انحصارهای مطبوعاتی و تمرکز اقتصادی مطبوعات، راه حلی پیدا شود. این مطالعات از سال 1947 تا 1949 ادامه داشت. البته در عمل، به علت مخالفتهای زیادی که صورت گرفت، گزارش خوبی تهیه نشد. امکان مقابله با تراستها و انحصارهای مطبوعاتی اندک بود و جمعی که مطالعات را انجام میدادند ناچار بود جانب احتیاط را بگیرد. در نهایت شورای مطبوعات تشکیل شد. این شورا، به تقلید از کشورهای اسکاندیناوی از نمایندگان روزنامه نگاران، صاحبان و مدیران مطبوعات و نمایندگان جامعه مدنی تشکیل شد و از سال 1953 شروع به کار کرد. فعالیت این شورا تا اواسط دهه 1990 با همین نام ادامه داشت تا اینکه به کمیسیون شکایتهای مطبوعاتی تغییر نام داد. آغاز فعالیت مکتب مطالعات فرهنگی در چنان اوضاع واحوالی بود. گرچه تعدادی از کسانی که مکتب مطالعات فرهنگی را پیریزی و رهبری کردند از دانشگاههای معروفی مثل آکسفورد و کمبریج فارغ التحصیل شده بودند، اما به دلیل افکار چپ و نئومارکسیستی خود به دانشگاهها راه داده نشدند. آنها کوشیدند فرهنگ را از منظری متفاوت و غیرمرسوم مطالعه کنند. در این میان چهار نفر شاخص بودند: استوارت هال، ریمون ویلیامز، ادوارد تامسون و ریچارد بوگارت.
این چهار نفر بنیانگذاران مکتب مطالعات فرهنگی هستند که هرکدام مطالعات ارتباطی خاصی نیز دارند. برای مثال آقای بوگارت کتاب معروفی با عنوان «بررسی درباره چگونگی تاثیر نشریات و سرگرمیها در جامعه انگلستان». هدف مطالعات آنها پی بردن به تأثیر وسایل ارتباط جمعی بر فرهنگ مردم بویژه کارگران بود. قصد آنها دقت در سلطه فرهنگی غیرمستقیم مؤسسات مطبوعاتی و انتشاراتی در جامعه انگلستان بود. باز یادآوری میکنم که این چهار نفر رادیکال بودند، اندیشه های سوسیالیستی داشتند و با تجربه شوروی هم مخالف بودند.
در سال 1964 مرکز مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام تأسیس شد که ابتدا آقای بوگارت رئیس آن بود. بعد از مدتی، چون بوگارت به معاونت مدیر کل یونسکو منصوب شد و کار خود را در پاریس دنبال میکرد، آقای استوارت هال مسئولیت او را برعهده گرفت.
مطالعات این افراد تا دهه 1980 مبتنی بر تجزیه و تحلیل محتوای مطبوعاتی بود و به همین خاطر آنها به متنها توجه خاصی داشتند. کم کم به بررسی مخاطبان هم توجه کردند و موضوع تأثیر پیام بر مخاطبان را مورد توجه قرار دادند. این موضوع، زمینه انشعاب در مکتب مطالعات فرهنگی را فراهم کرد. به این ترتیب که خانم ایزابل آنگ تحقیقی درباره یک سریال معروف آمریکایی انجام داد و بر اساس آن نظریه مخاطب فعال را مطرح کرد، درحالی که اکثر نظریه پردازان مکتب انتقادی بیرمنگام یا مکتب انتقادی اقتصاد سیاسی با این نظریه موافق نبودند و عقیده داشتند که از طریق وسایل ارتباطی جمعی، مستقیم و غیرمستقیم، سلطه بر جامعه حاکم میشود و باید با آن مقابله کرد. ولی خانم ایزابل آنگ و آقای الیو کاتز، استاد قدیمی دانشگاه کلمبیا، در اواخر 1970 بر این موضوع پافشاری میکردند که امپریالیسم فرهنگی معنا ندارد و وسایل ارتباط جمعی قادر نیستند بهطور مستقیم بر مخاطبان تأثیر بگذارند، بلکه مخاطبان عکسالعمل نشان میدهند و این عکسالعمل مخاطبان فعال، آثار منفی پیامهای ارتباطی را از میان میبرد.
در دوره حکومت خانم تاچر و پس از فروپاشی دیوار برلین، انشعابها و اختلافها در مکتب بیرمنگام بیشتر شد؛ به نحوی که عدهای از آن جدا شدند و مقدمات تعطیلی مرکز فراهم گردید. آقای استوارت هال بعد از بازنشستگی از آنجا کناره گیری کرد و به دانشگاه آزاد (open university) رفت. برخی از اعضای مکتب مطالعات فرهنگی هم مثل ریمون ویلیامز فوت کردند.
به هر حال اگر در آثار این محققان دقت کنیم، میتوانیم از حاصل پژوهشهای آنها استفاده ببریم. البته باید به شرایط ایران خاص ایران توجه کنیم. مکتب مطالعات فرهنگی پیشینه خاص خود را دارد و ما نمیتوانیم از آن تقلید کنیم. ما مسایل دیگری هم داریم که برخی از آنها به روابطمان با دنیا و برخی به شرایط داخلی جامعه ما مربوط میشود.
به اعتقاد من ما باید با با فعالیتهای یونسکو هماهنگی بیشتری داشته باشیم. چون یونسکو در برابر مسایل جهانی سازی فرهنگی و رویکرد یکنواخت سازی فرهنگ در جهان، موضوع تنوع فرهنگی را دنبال میکند و در پی حفظ هویت فرهنگی ملتهاست. در اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی هم این مسایل دنبال خواهد شد. بنابراین ما باید فعال باشیم تا هم مصالح خود را حفظ کنیم و هم بتوانیم به سایر کشورهای در حال توسعه کمک کنیم.
البته در این حوزه، مطالعات مربوط به تمدن هم خیلی اهمیت دارد. صرف نظر از اینکه جناب آقای خاتمی در چند سال اخیر، موضوع گفتگوی تمدنها را دنبال کردند، مطالعه تمدنها از این جهت اهمیت دارد که دنیای امروز بر اساس معیارهای بین المللی تمدن غربی اداره میشود. باید این معیارها را، که بر تمام زندگی کشورهای دنیا حاکم است، شناخت و دانست که از کجا سرچشمه گرفتهاند. کشورهای غربی از اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم، دنیا را به دو نوع ملت متمدن و غیرمتمدن یا وحشی تقسیم کرده بودند. در قرن نوزدهم به خاطر برخی کشورهایی که در آسیا مستقل باقی مانده بودند (مثل دولت عثمانی و ایران قاجار) کشورهای این حوزه را نیمه متمدن تلقی میکردند. این برداشت تا امروز باقیمانده است؛ به نحوی که هنوز هم در ماده 38 اساسنامه دیوان دادگستری بینالمللی لاهه از معیارهای خاص حقوق کشورهای «متمدن» صحبت میشود و اگر نظام قضایی کشوری با معیارهای کشورهای «متمدن» منطبق نباشد، آن را در داوریهای بین المللی به رسمیت نمیشناسند.
به هرحال امیدوارم کاری که برای گسترش مطالعات فرهنگی در دانشکده علوم اجتماعی آغاز شده، به خوبی ادامه یابد و دانشگاه علامه و دولت امکانات کافی در اختیار آنها قرار دهد تا مطالعات در سطح وسیعتری دنبال شود و در این میان البته مطالعات ارتباطی هم مورد توجه باشد.
دکتر محمد سعید ذکایی، مدير گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي:
توجه به سازه هاي اجتماعی و فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی دستاورد مکتب مطالعات فرهنگي است
من به شاخه دیگری از قلمرو مطالعات فرهنگی اشاره میکنم و آن خرده فرهنگها و تجزیه و تحلیل آن است. به طور خلاصه میتوان گفت تا پیش از شکل گیری مکتب مطالعات فرهنگی، به «جوان» هم به عنوان یک موضوع سرگرم کننده و جالب و هم به عنوان موضوعی که میتواند مسأله برانگیز باشد، نگاه میشد. بهویژه وجه مسأله برانگیز بودن «جوان» بر ادبیات کلاسیک جامعه شناسی (خاصه آمریکا و مکتب شیکاگو) سایه انداخته بود؛ از جمله در مطالعاتی که با شیوه های قوم نگارانه، مشاهدهای و مشارکتی انجام میشد.
این نگاه به جوان که بر ادبیات جامعه شناسی جوان و خرده فرهنگ حاکم بود، اقتضائاتی داشت: از جمله در آن به جوان به عنوان یک گروه آماری نگریسته میشد که باید این دوره پررنج و پردردسر گذر را طی کند تا بتوان به او اعتماد کرد و جامعه آسایش داشته باشد. در واقع تلقی از جوان به عنوان یک مقوله آماری و اجتماعی، رویکردی برای کنترل آنها بود.
این نگاه تا دهههای 50 و 60 ادامه داشت تا اینکه در مطالعات فرهنگی بیرمنگام برای اولین بار بحث سازه اجتماعی و سازه فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی برجسته شد. مقصودم رهیافتی است که بر اساس آن خرده فرهنگ جوانی بهعنوان چالشی سمبلیک نسبت به نظم نمادینی جامعه تلقی شد و به این ترتیب اصحاب مطالعات فرهنگی کوشیدند زمینههای مطالعه شکل گیری خرده فرهنگهای جوانان را فراهم کنند.
ویژگیهای روش شناختی این نوع نگاه به جوان و مطالعه خرده فرهنگها بیشتر از مارکسیسم و نئومارکسیسم الهام میگرفت؛ برای مثال بیشتر بر متغیرهایی مثل طبقه اجتماعی، سن، ایدئولوژی، مقاومت و سلطه تأکید داشت.
ویژگی دیگر مطالعات مکتب بیرمنگام در زمینه خرده فرهنگها، رهیافت نشانه شناسانه آن بود. مثلا بررسی اینکه خرده فرهنگهای شکل گرفته در دوران بعد از جنگ جهانی دوم چگونه از نشانههای ظاهری، همچون مد، آرایش و سبک، بهعنوان نشانهای برای اعتراض و رساندن پیام خود استفاده میکردند؛ از خرده فرهنگ پتها که بهعنوان اولین خرده فرهنگ جدی بریتانیا ظاهر شدند و مناسبات نابسامان طبقاتی را با پوشیدن لباسهای سبک ادوارد به سخره گرفتند تا پانکها، هیپیها، موج سوارها و ....
بر پایه این مطالعات، به نظر من توجه به مطالعات بیرمنگام برای ما این فایده را دارد که بهطور غیرکلیشهای، غیرآمرانه و همدردانه به جوان و خرده فرهنگ جوان نگاه کنیم. نباید جوانی را بهعنوان دورهای پر درد و رنج تلقی کرد که باید سپری شود و جوانان صرفا پس از رسیدن به دوران بزرگسالی از حقوق شهروندی برخواردار شوند. گرچه هنوز فاصله زیادی با چنین نگاه و تلقیای در جامعه ما وجود دارد، ولی به هرحال نشانه های مثبتی مشاهده میشود و امیدواریم سهم جامعه دانشگاهی در این تجدید نظر و بازنگری به جوان برجسته تر باشد.
سهم و اثر دیگر مکتب مطالعات فرهنگی توجه به صورتهای مردم پسند فرهنگ و خرده فرهنگ است. توجه مکتب مطالعات فرهنگی از جمله معطوف به گروههای مهجور و حاشیهای شد که قبل از آن کمتر مورد توجه جوامع علمی و دانشگاهی قرار میگرفتند؛ گروههای محروم به لحاظ طبقاتی تا دختران جوان. اساسا رسالت مطالعات فرهنگی همین بوده است. مکتب مطالعات فرهنگی بیش از آنکه خرده فرهنگها را کنترل پذیر بداند، بازتابی از فضای سیاسی جامعه تلقی میکند.
البته مطالعات خرده فرهنگی بیرمنگام از انتقاد مصون نمانده است. برای مثال تأکید آنان بر طبقه و سن و اهمیت کمتر قائل شدن برای نژاد و قومیت از جمله نقطه ضعفهای این مکتب تلقی شده است. رمانتیک ساختن شیوه های زندگی گروههای مورد اشاره و شیوههای مقاومت آنها دستاویز دیگر منتقدان است. غیر متعارف و غیر عادی جلوه دادن و منفعل فرض کردن کودکان و جوانان عادی، اعتقاد به جبر اقتصادی، که ملهم از تمایلات مارکسیستی و مکتب بیرمنگام است، دوقطبی کردن جامعه (سلطه پذیر- سلطه گر، مقاومت و همنوایی، تسلط و تابعیت و ...) نیز از انتقادات دیگری است که به این مکتب وارد میشود.
دکتر ناصر فکوهی، مدیرگروه انسان شناسی دانشگاه تهران
مطالعات فرهنگی و انسان شناسی:
مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است
من مطالبم را بهطور خلاصه حول سه محور بحث تاریخی، مطالعات فرهنگی و انسان شناسی و جایگاه رشته مطالعات فرهنگی در آسیب شناسی کنونی دانشگاههای کشور و علوم اجتماعی ایران ارائه میکنم.
در مورد بحث تاریخی باید بگویم هر رشتهای که تأسیس میشود، لاجرم دارای یک نام میشود و آن نام، میراثی را به همراه میآورد که باید آن را پذیرفت. هرجای دنیا که از مطالعات فرهنگ (cultrul studies) صحبت کنید، اولین نامی که به ذهن متبادر میشود نام ریمون ویلیامز و بیرمنگام است. این میراثی است که از آن گریزی نیست و باید به نحوی ارتباط خود را با آن مشخص کرد. درست مثل انسان شناسی که وقتی بحث آن میشود، میپذیریم که این رشته 150 سال است که وجود دارد و شروع آن با استعمار بوده است. همچنان که نمیتوان ارتباط میان پیشینه انسانشناسی را با استعمار انکار کرد، به همین ترتیب به هنگام مطالعه مکتب مطالعات فرهنگی باید ارتباط آن را با بیرمنگام پذیرفت.
اما بیرمنگام صرفا یک نقطه عزیمت تاریخی نیست، بلکه واقعیتی است که میتوان آن را از وجوه مختلف تحلیل کرد. برای مثال اینکه کسانی مثل بوگارت و ویلیامز را به دانشگاه راه ندادند. این افراد دارای موضع طبقاتی کارگری بودند و از همین موضع در مقابل آریستوکراسی دهشتناک انگلیس مطالعات فرهنگی را مورد توجه قرار دادند. به همین دلیل هم بود که نام مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام را برای خود انتخاب کردند. همچنانکه میدانید در انگلیس آن زمان، اگر کسی میخواست جای محترمانهای درست کند، نامش را مؤسسه میگذاشت نه مرکز. دوستانی که در انگلیس تحصیل کردهاند بهتر میدانند به صورت معمول همه میکوشند خود را به خانواده سلطنتی ارتباط دهند. به همین دلیل نام تمام جاها و مکانهای محترم و خیلی محترم با کلمه رویال شروع میشود؛ از جمله در مؤسسه محترم در زمینه انسان شناسی ROYAL ANTROPOLIGYCAL INSTITUE است. در واقع جاهایی که نه پیشوند رویال در ابتدای نامشان است و نه به آنها مؤسسه اطلاق میشود خودبهخود در درجه بندی پایین تری قرار میگیرند. کسانی که آن «مرکز» را درست کردند، درواقع میخواستند در مقابل سیستم آریستوکراتیک دانشگاههای بریتانیا که در لندن متمرکز بودند قد علم کنند.
از طرفی بی جهت نبود که این مرکز در یک شهر کارگری به نام بیرمنگام تأسیس شد و باز هم بی جهت نبود که این اتفاق در دهه 60 میلادی اتفاق افتاد. در این دهه، یک تحول و گذر واقعی در انگلیس اتفاق افتاد و در کنار فرهنگ عالی یا سطح بالای (high culture) قبل از جنگ جهانی دوم فرهنگ مردمی (popular culture) قرار گرفت. اما چرا یک فرهنگ مردمی به وجود آمد؟ چون بعد از جنگ جهانی دوم مصرف فرهنگی به شکل تولید انبوه (Mass Production) آغاز شد. یکی از مهمترین کتابها در زمینه مطالعات فرهنگی کتابی است که در آن اختصاصا به موضوع سوادآموزی پرداخته شده است و اینکه چه رویدادی سبب میشود که مردم عادی و کارگران به باسواد شدن روی میآورند؟ در واقع این مردم عادی و کارگران، کسانی هستند که قرار است به خوانندگان روزنامه و مخاطبان رادیو و تلویزیون تبدیل شوند. به تبع آن فرهنگ جدیدی نیز ظاهر میشود. کسانی مثل ویلیامز و دوستان مارکسیست او در شرایطی مایل به مطالعه در این زمینهها بودند که نظام دانشگاهی بریتانیا اجازه چنین کاری را نمیداد.
بر این اساس بیدلیل نبود که بنیانگذاران بیرمنگام به مکتب فرانکفورت تعلق خاطر و رویکردی کاملا ضد پوزیتیویستی داشتند. مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است. به همین دلیل میتوان با قاطعیت گفت که نخستین ابهام در مطالعات فرهنگی ابهام روششناسانه است؛ همچنان که اگر امروز هم آخرین آثار این مکتب را مطالعه کنید در مییابید اهمیتی برای متد قائل نیستند.
به این ترتیب باید به یک پرسش اساسی پاسخ داد: چگونه «رشته» مطالعات فرهنگی بهعنوان یک رشته دانشگاهی مطرح میشود؛ آنهم در شرایطی که پارادیم اصلی دانشگاه، متد و نظریه است؟
اما درباره محور دوم بحث. در بین رشته های جدید هیچ رشتهای به انسان شناسی نزدیک تر از مطالعات فرهنگی نیست. در انگلستان هم این دو رشته بهطور موازی در کنار هم وجود داشتهاند. وجه تمایز ایندو رشته آن است که انسان شناسی خود را مؤظف به رعایت پارادیمهای عمومی علوم اجتماعی میداند؛ البته ممکن است در این پارادایمها دخالت و نوآوریهای فراوانی داشته باشد. انسان شناسی خود را ملزم به تبعیت از خانواده علوم اجتماعی(جامعه شناسی، جمعیت شناسی، روانشناسی اجتماعی و ...) میداند، درحالیکه در باره مطالعات فرهنگی چنین نیست. در عین حال مطالعات فرهنگی رویکردی کلان به مسائل و موضوعات دارد، ولی رویکرد انسان شناسی، هولستیک [کلیت باور] است.
اما در مورد محور
سوم بحث باید بگویم که نظام دانشگاهی ما بهطور کلی و علوم اجتماعی بهطور خاص از یک منطق تبعیت نمیکند. در این بی منطقی، ایجاد یک رشته بیشتر حاصل تلاش کسانی است که به آن اعتقاد دارند. در حقیقت مجموعهای وجود ندارد که رشتههای مختلف را تأسیس یا به هم مرتبط کند. در انگلستان رشته مطالعات فرهنگی بر پایه یک سنت قدیمی دانشگاهی در حوزه علوم اجتماعی پدید آمد. ولی متأسفانه در ایران چنین نیست. مقصود من صرفا رشته مطالعات فرهنگی و این دانشکده نیست. در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم دوره دکترای فرهنگ تأسیس شده است، بیآنکه دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد آن را داشته باشیم. از طرف دیگر برای رشتههای مثل انسانشناسی که بیش از ده سال از برگزاری دورههای کارشناسی ارشد آن میگذرد هنوز دکترا نداریم. این بیمنطقی، نظام دانشگاهی ما را به یک سیستم تماما بیمار و آسیب زده تبدیل کرده است که البته نمود آن در علوم اجتماعی بیشتر است.
به هرحال دانشکده ما و گروه ما آمادگی دارند کمک کنند تا تجربه تاسیس رشته مطالعات فرهنگی با موفقیت همراه شود.
برگرفته از سایت آینده نگری
اكنون كه با مجموعهاي از چالشهاي زاييده فناوري اينترنت در دنياي روابط عمومي آشنا شديم، فرصت مناسبي است تا
از راهكارهايي كه ميتواند موجب مواجهه بهتر با اين چالشها شود، مطلع شويم و اين امر خود ميتواند موجب افزايش بهرهوري و كارآيي روابط عمومي سازمان و در نهايت ارتباط مناسبتر بين سازمان و مخاطبان آن گردد. اين راهكارها به شرح زير ميباشند:
1) آشنايي با امكانات اينترنت براي اطلاعرساني و اطلاع يابي در روابط عمومي يك سازمان نيازمند آموزش مداوم كاركنان مجموعه است.لازم است كه اين افراد حداقل با مفاهيم پايه ويندوز، اينترنت ، پست الكترونيك، مرورگر وب، گفتگوي اينترنتي، موتورهاي جستجو، فهرستهاي اينترنتي، وب لاگ وو ب لاگ نويسي، گروههاي خبري و امنيت اطلاعات در شبكه آشنايي داشته باشند.
آشنايي داشته باشند و مهارت بكارگيري از آنها را نيز كسب نمايند:
2) اطلاعرساني به وسيله اينترنت علاوه بر دسترسي به اطلاعات مناسب، نيازمند بهرهگيري از فناوريهاي نويني است كه بهرهگيري از آنها نيازمند طي دورههاي تخصصي كامپيوتر است. بالاترين بهرهوري زماني به دست خواهد آمد كه بخش تهيه اطلاعات و به روزرساني آن به كاركنان روابط عمومي واگذار گردد و تيم فني، عهدهدار مسائل كامپيوتري نظير طراحي وب سايت، نگهداري سرويسدهنده وب، افزايش كيفيت خدمات شبكه و امنيت آن باشد.
3) از آنجايي كه دسترسي آسان و سريع كاربران به وب سايت سازمان موجب بهبود اطلاعرساني ميشود، بهتر است نام مناسبي براي حوزه سازمان مربوط انتخاب گردد. بسياري نام حوزه خود را با پسوند (Com) كه به معني شركت خصوصي ثبت شده در آمريكا است، ثبت كردهاند. اين عمل نه تنها موجب كاهش اعتبار اطلاعات وب سايت نزد مخاطب ميشود، بلكه نمايانگر وابستگي اين سازمانها به مؤسسات آمريكايي نيز ميباشد؛ در حالي كه روش صحيح آن است كه سازمانها، نهادها و وزارتخانههاي وابسته به نظام جمهوري اسلامي ايران نام خود را با پسوند gov.ir يا go.ir، دانشگاهها با پسوند ac.ir و NGO هاي ايراني خود را با پسوند Or .ir يا Org.ir ثبت نمايند.
4) با توجه به گستردگي مكاني اينترنت و تنوع مخاطب از نظر زباني و نوع نياز، مسئولان تهيه اطلاعات در روابط عموميها بايد مطالب مفيد را به زبان مناسب تهيه كنند. طي بررسياي كه از سايتهاي دولتي انجام گرفته است، اطلاعات آنها اغلب به صورت ناقص و بدون درنظر گرفتن نياز مراجعهكنندگان تهيه شده بود، از سوي ديگر در حالي كه بخش قابل ملاحظهاي از مخاطبان اين سايت ها افراد خارجي بودند محتواي آنها تنها به زبان فارسي ارائه شده بود و گاه برعكس هيچ گونه اطلاعاتي به زبان فارسي نداشتند.
5) چنانچه زبان ارائه اطلاعات به زبان فارسي باشد بايد به هنگام طراحي سايت از كد استاندارد فارسي در كامپيوتر استفاده كرد. اين امر موجب ميشود اولاً كاربران براي مشاهده صفحات، هيچگونه تنظيم خاصي در كامپيوتر خود انجام ندهند (بويژه آنكه براي مبتديان كار پيچيدهاي است) ثانياً امكان جستجوي محتويات وب سايت را در موتورها و فهرستهاي جستجو فراهم سازد .
6) از آنجايي كه بيشتر كاربران اينترنت براي يافتن وب سايت يك سازمان از موتورهاي جستجو، نظير Google بهره ميگيرند، روابط عموميها بايد با انتخاب كلمات توصيفي مناسب نسبت به معرفي وب سايت سازمان خويش به موتورهاي جستجوي مهم نظير Ask, Altavista, Google و فهرستهاي جستجو نظير About, Yahoo, Dmoz اقدام كنند. با وجود اينكه اين كار بدون هزينه و در زمان كوتاهي انجام پذير است، بسياري از وب سايتهاي ايراني از اين امكان بيبهره ماندهاند.
7) يكي از ويژگيهاي رسانههاي اينترنتي سرعت دسترسي به اطلاعاتي است، به همين سبب بايد اطلاعات موجود در سايت را به سرعت روزآمد كرد. بدون شك اين امر نيازمند همكاري كارآمد ميان تيم روابط عمومي براي تهيه اطلاعات جديد و از سوي ديگر تيم فني براي قراردادن اين اطلاعات بر روي وب سايت است.
8) كاربران انتظار دارند پس از صرف زمان و يافتن وب سايت سازمان موردنظر خويش، صفحات وب سايت مزبور را مشاهده كنند. با اين وجود سايت اينترنتي بعضي از سازمانهايي كه بعضاً از طريق صدا و سيما به معرفي وب سايت خويش ميپردازند، در دسترس نميباشد. چنين امري به مثابه آن است كه بعد از معرفي تلفن روابط عمومي سازمان خويش از طريق جرايد، هيچ يك از كاركنان به تماسهاي گرفته شده پاسخ ندهند. وب سايت مرده، روابط عمومي اينترنتي مرده است.
9) و سرانجام بايد به خاطر داشت علي رغم اينكه اينترنت افقهاي جديدي را در روابط عمومي و تقابل بين سازمانها و مخاطبان آنها گشوده است، اما هنوز تنها حدود 5/6 ميليون كاربر اينترنتي در ايران توان دسترسي به صفحات وب سايت را دارند و هنوز بسياري از مخاطبان فقط توانايي استفاده از تلفن، نامه و يا مراجعه حضوري را دارند. اگرچه روابط عمومي يعني اطلاعرساني درست در هر زمان و در هر كجا و با هر ابزار مناسب (رنجبري، رضا، 1382، ضميمه اطلاعات)
پيشنهادات:
در خاتمه برخي نقطه نظرات و پيشنهاداتي كه توجه به آنها در بهرهگيري هر چه مطلوبتر از فن آوريهاي نوين ارتباطي همچون اينترنت مفيد انگاشته شده و يا در كاهش چالشهاي روابط عمومي الكترونيك و دولت الكترونيك براي دست اندر كاران امور و از جمله كارگزاران روابط عموميها احتمالاً مؤثر واقع خواهد شد به اجمال ذكر ميگردد.
بهرهگيري از تكنولوژي اطلاعات فرايند پيچيدهاي است كه بسياري از عوامل فني و غير فني را كه برخي به محيط و برخي ديگر به خود تكنولوژي مربوط ميشوند را در بر ميگيرد. بنابراين ميتوان گفت كه عوامل زير ساختي متفاوتي نظير عوامل فني، مديريتي، پرسنلي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بالاخره دولتي بطور قطع بهرهگيري از تكنولوژي اطلاعات را در سازمانها تحت تاثير قرار خواهند داد.
ميزان موفقيت در بهرهگيري از تكنولوژيهاي نوين ارتباطي همچون فناوري اينترنت به ميزان توافق بين اين متغييرها بستگي دارد، اگر چه هر كدام از اين عوامل شش گانه مشخصات خاص خود را دارند، ولي اساساً حلقههاي يك زنجير هستند و بستر را براي طراحي، نگاه داري و بهرهگيري موفقيت آميز تكنولوژي اطلاعات هموار ميكنند. در ادامه برخي پيشنهاداتي كه ميتواند در كاهش چالشهاي بهرهگيري مطلوب از فنآوريهاي نوين ارتباطي، راهگشاي سياست گذاران و برنامه ريزان كشور واقع گردد ارائه ميشود:
- يكي از مهمترين ملزومات برقراري دولت الكترونيك و بهرهگيري فراگير از اينترنت در نهادهاي دولتي، وجود شبكه گسترده با سرعت و پايايي مناسب و امنيت قابل قبول است، از آنجايي كه شبكههاي مخابراتي علي رغم تكميل شبكه فيبر نوري توانايي سرويسدهي مناسب را حتي براي كاربران كنوني اينترنت ندارند، انتظار ميرود كه كارگزاران و برنامه ريزان بلند پايه كشور اين مهم را در اولويت برنامههاي خود قرار دهند.
- علاوه بر تأمين نرم افزار و سخت افزار مورد نياز براي اجراي دولت الكترونيكي، لازم است كه تجهيزات مورد نياز به منظور تأمين و بازآموزي نيروهاي شاغل مستعد در سازمانهاي دولتي انديشيده شود.
- به منظور كاهش فاصله ديجيتالي و فراهم شدن امكان برابر استفاده از خدمات فن آوري اطلاعات براي همه اقشار جامعه، ميبايد برنامه ريزي و بستر سازي مناسب انجام گيرد.
- يكي از مهمترين اقداماتي كه بايد براي تحقق دولت الكترونيك و بدنبال آن روابط عمومي الكترونيك صورت گيرد، ايجاد ذهنيت و احساس مسئوليت در ميان دست اندر كاران اصلي كشور و كارگزاران نهادهاي دولتي و روابط عموميهاست كه متأسفانه به اين مهم، متناسب با روند پرشتاب تحولات ارتباطي توجه شايستهاي نشده است.
- انجام مطالعات و تحقيقات ميداني با هدف اطلاع از اينكه فن آوري اطلاعات چگونه و تا چه حد ميتواند موجب افزايش سرعت توسعه و تحقق دموكراسي ديجيتالي گردد، ميبايد در رأس برنامههاي دستاندركاران ارتباطات و اطلاعات لحاظ گردد.
- لازم است كه زير بناي بهرهگيري از فنآوري اطلاعات با تكيه بر قدرت، رفع ضعفها، استفاده از فرصتها و مقابله با تهديدها در قالب برنامههاي كوتاه مدت و بلندمدت فراهم شود.
- با توجه به نقش روابط عموميهاي الكترونيك در فرايند تحقق دموكراسي، از كارگزاران و متوليان حرفهاي روابط عمومي انتظار ميرودكه با غنيمت شمردن فرصت پيش رو،امكان تبادل نظرو اظهار نظر مخاطبين وعموم را با مسؤلان عالي يك نهاد يا سازمان فراهم و در اين مسير از هيچ كوششي دريغ نكنند.
- قابليت پردازش و انتقال سريع اطلاعات، ضمن كاهش تأخير در برنامهريزي، زمينه كاهش فساد و تخلفات اداري و دولتي را موجب ميگردد، لذا با بهرهگيري از فنآوري ارتباطات ميتوان ضمن شفاف سازي و اطلاع رساني صحيح، به منظور مقابله با بوروكراسي و كاغذ بازي اداري و اتلاف وقت و هزينه، به منزله نوعي مبارزه با فساد اداري نيز از آن بهره جست.
- از آنجا كه واحدهاي روابط عمو مي از مهمترين مراكزي هستند كه مخاطبان براي كسب اطلاعات به آنها مراجعه ميكنند، از اين رو انتظار ميرود كه اين نهادها ضمن تجهيز خود به امكانات دست يابي به فنآوري روز، براي هر چه بيشتر توانا كردن نيروي انساني و بهبود رويهها اهتمام بايسته و شايستهاي بنمايند.
- براي نهادينه شدن استفاده صحيح از فن آوري اينترنت در روابط عمومي ميبايد تمهيدات لازم براي ارتقاء دانش يا سواد رسانهاي جامعه كاربران و مخاطبان سازمان انديشيده شود.
علاوه بر موارد فوق. به منظور دستيابي به اهداف طرح تكفا و بستر سازي تحقق روابط عمومي الكترونيك برخي پيشنهادات سهل الوصول كه قابليت اجراي آنها در زمان كوتاهتري ميسر ميباشد در ادامه ارائه ميگردد:
- ايجاد و برگزاري دورههاي آموزشي آشنايي با روابط عمومي الكترونيك براي كاركنان، مديران و كارگزاران روابط عمومي، از سوي انجمنهاي حرفهاي و يا موسسات خصوصي كه در زمينه آموزش روابط عمومي فعاليت دارند؛
- اهتمام به برگزاري همايش و نشستهاي پيوسته آموزشي جهت آشنايي هر چه بيشتر اهالي روابط عمومي با نظريهها، مفاهيم و تكنيكهاي روابط عمومي الكترونيك؛
- تهيه و توليد برنامههاي سمعي و بصري مناسب جهت بستر سازي و ايجاد فرهنگ استفاده صحيح و كارآمد از ICT در كشور؛
- ايجاد هستههاي مشورتي و كاري با مشاركت صاحب نظران و تشكلهاي حرفهاي روابط عمومي در كشور با هدف بررسي چالشهاي موجود و بستر سازي مطلوب به منظور بهرهگيري بموقع و مؤثر از اينترنت در راستاي وظايف حرفهاي؛
- تخصيص اعتبار ويژه از سوي نهادهاي متولي از جمله مركز فن آوري اطلاعات و ارتباطات به منظور انجام تحقيقات كاربردي و بررسي عوامل باز دارنده و شتاب دهنده بهرهگيري از تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در روابط عموميهاي دولتي؛ ( مطالعه موارد موفقيت و ناكامي كاربرد فن آوري اطلاعات در روابط عموميهاي كشور)؛
- پيشنهاد و ايجاد پست سازماني كارشناس IT در واحدهاي اطلاعرساني از جمله روابط عموميها با هدف ارتقاء خدمات دهي، عدم وابستگي به كارشناسان غير عمل گراي روابط عمومي و در نهايت فراهم شدن امكان برنامهريزي مطلوبتر براي بهرهگيري مؤثرتر از تكنولوژيهاي نوين ارتباطي؛
- عدم بكارگيري افراد غير حرفهاي، بي تخصص، نا آشنا با كامپيوتر، زبان انگليسي و اينترنت در ردههاي مديريتي و سرپرستي روابط عموميهاي سازمان هاي دولتي و يا اجباري كردن فراگيري دورههاي آموزشي مربوطه قبل از صدور حكم انتصاب مديريت روابط عموميها؛
- دعوت از مشاوران متخصص روابط عمومي به منظور تدوين طرح و برنامه عملي بهرهگيري از فن آوري اينترنت در راستاي انجام ماموريتهاي حرفهاي؛
- شركت در جشنوارههاي برترينهاي روابط عمومي با هدف ارزيابي وضعيت موجود در مقايسه با واحدهاي موفق تر، و اخذ مشاوره و تبادل نظر در زمينه بهرهگيري هر چه مطلوبتر از اينترنت؛
- اقدام به تهيه و تدوين ابزارهاي آموزشي متنوع و مناسب از جمله جزوات آموزشي، كاست، نوارهاي ويديويي، CD و .... از سوي انجمنهاي حرفهاي در زمينه روابط عمومي الكترونيك جهت ارائه به روابط عموميهاي نهاد هاي خصوصي و دولتي؛
٭٭٭٭٭٭٭
سخن پايان
در خاتمه لازم به ذكر است كه گر چه در طرح تكفا براي « روابط عمومي الكترونيك» جايگاه ونامي در نظر گرفته نشده، وليكن از آنجا كه هدف اساسي دولت الكترونيك در « عصر ديجيتال» كاهش هزينهها و ارائه خدمات بهتر و سريعتر است و همچنين روابط عمومي الكترونيك بنابر تعريف خاص خود نقش تعيين كننده و اساسي در تحقق دولت الكترونيك دارد، در عمل انتظار ميرود كه كارگزاران حرفهاي شرايطي را فراهم نمايند تا از اين طريق مشاركت مردمي و مردم سالاري به عنوان پيش شرط تحقق سايبر دموكراسي گسترش يافته و در نهايت فاصله نهادهاي دولتي و حكومتي با مردم به حداقل برسد.
والسلام
منابع و مآخذ
1) باقريان، مهدي، 1380 ،« روابط عمومي الكترونيكي» مؤسسه كارگزار روابط عمومي،تهران.
2) بوتان، کارل؛ هزلتون، وينست، 1378،« نظريههای روابط عمومی»، ترجمه عليرضا دهقان، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه، تهران.
3) رنجبري، رضا، 1382،« روابط عمومي ، اينترنت، چالشها و راهكارها» اطلاعات ( ضميمه)، تهران.
4)سلطانی فر،محمد؛مؤمنی نورآبادی، مهدی،1382،« مقدمهای بر روابط عمومی الکترونيک»، نشر سيمای شرق، تهران.
5)سيد محسني، سيد شهاب، 1380، « روابط عمومي و ابزارهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي» ، انجمن متخصصان روابط عمومي ، تهران.
6)فتوره چی،محمد مهدی،1384،«بررسی وضعيت و ميزان تحقق روابط غمومی الکترونيک در دانشگاههای دولتي شهر تهران»،رساله کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم وتحقيقات،تهران.
7) فريزر پی. سيتل،1383«روابط عمومی الکترونيک» ، ترجمه محمد مهدی فتوره چی، نشريه تحقيقات روابط عمومی، شماره 21و22 ، مؤسسه تحقيقات روابط عمومی، تهران.
8) متفکر،حسين، تير ماه ،1382 ،« روابط عمومي ديجيتالي»، نشريه همشهري،تهران.
9) مؤمني نورآبادي، مهدي،1381، «روابط عمومي الكترونيك»، راهنماي جامع روابط عمومي، انجمن روابط عمومي ايران، تهران.
10)- carl. H.Botan,Vincent Hazleton,Jr." public Relation Theory" Lawrence Erlbaum Associates , Inc. ,P ublishers
11) - Fraser p.Seitel." the practice of public relations" , USA,prentice,2001
درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین مطرح است که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش، رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد . رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ تمامی عشایر به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
علمي و مفهوم كنوني ترقي وتوسعه اقتصادي ، علمي و فرهنگي دارند و به عبارتي كميت و كيفيت آثار علمي توليد شده در آن ها از يك سو و شيوه هاي آموزش و ارزيابي هاي فرانظري و علم شناسي علم از سوي ديگر در اين ميان كيفيت اين نگاه ها درجه دوم و فراتحليلي در هر كشور به علم و انديشه ، همبستگي نزديكي به جريان توليد علمي ، انباشت دانش مبادله آن و پشتوانه هاي علمي دارد كه بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرند . كه وظيفه رسالت جامعه شناسان علم و دانش است . بسياري از جامعه شناسان در حوزه علم فعاليت داشته اند كه از آن جمله جامعه شناسان كلاسيك مي توان كنت ، ماركس ، پارسونز و جامعه شناسان معاصر پوپر و سي رايت ميلز را مي توان نام مي برد .