مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۵ آذر ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 19 - 21 صفحه / انسان شناسی و مردم شناسی
از قوم شناسي تا انسان شناسي /  هیوا سعید پور
موضوع مرتبط :سر مقاله


آنچه ما در ايران "انسانشناسي" مي ناميم ، دانشي است مشتمل بر مطالعات فرهنگي و بيولوژيکي بر حول محور "انسان" از آغاز پيدايش تاکنون. و همانگونه که از گفته ي فوق بر مي آيد ، در واقع انسانشناسي شامل دوحوزه ي اصلي زيستي و اجتماعي است که بر همين اساس مي توان از "انسانشناسي فرهنگي" ( يا "انسانشناسي اجتماعي" )  و "انسانشناسي زيستي" به عنوان دو دانش مجزا در دو حيطه ي متفاوت ودر عين حال دو دانش مکمل و مرتبط نام برد .اما آنچه در اين سخن کوتاه به آن پرداخته خواهد شد، انسانشناسي فرهنگي يا انسانشناسي اجتماعي است که به عنوان دانشي بين رشته اي در ميان علوم اجتماعي مطرح است.
انسانشناسي فرهنگي (cultural anthropology) در حقيقت شکل تکامل يافته و دموکراتيزه ي دانش "اتنولوژي" است که در آغاز پيدايش روشي علمي براي تسهيل استعمار واستثماراقوام وملل کمتر توسعه يافته بود.
اتنولوژي (قومشناسي) که در ايران به اشتباه به "مردمشناسي" ترجمه شد، ابتدا مجموعه اي از دست نوشته ها و مونوگرافي هاي سياحان ومأموران دولتي کشورهاي استعمارگر بود که با مشاهده ي اقوام و قبايل و اجتماعات (به قول خودشان) "بدوي" و "وحشي" به رشته ي تحرير در مي آوردند که در نهايت از سوي سياستمداران استعمارگر براي بيشتر به استعمار کشاندن و به ويژه در راه استعمار غير مستقيم به کار گرفته مي شد . و از همين رو است که انسانشناسي را شکل دموکراتيزه شده ي قومشناسي ناميميديم  که ؛ اين دانش علاوه بر اين که شکلي آکادميک به خود گرفت ، به تدريج از حالت استعماري خارج شده و پژوهشگران جهان کمتر توسعه يافته ( و يا به قول مردمشناسان استعمارگر"جوامع وحشي") نيز پا به عرصه ي ميدان تحقيق گذاشتند.  
شايد دور از ذهن نباشد که درايران دليل اصلي ترجمه ي واژه ي "ethnology" به "مردمشناسي" (به جاي "قومشناسي") به اين دليل بوده باشد که در گذشته و به هنگام معادل سازي براي اين واژه ، سخن گفتن از قوميتها و حتي خود واژه ي "قوم" و به تبع آن "قومشناسي" به نوعي تابو محسوب مي شد ، چراکه تصور مي شد با حذف قوميتها و همسان سازيهاي اجباري به تسريع روند ايجاد دولت - ملت کمک خواهد شد.غافل از اينکه هميشه در کشورهاي چند قومي چنين اجبارهايي باعث ايجاد و تشديد شکاف هاي  قومي مي شود و مي تواند کشور را تا آستانه ي جنگ داخلي به پيش ببرد.
گذشته از ايراداتي که بر ترجمه ي واژه هاي ethnology  و anthropology وارد است ، تفاوتهاي عمده اي نيز در نحوه ي شکل گيري و تعريف مفاهيم و اصطلاحات حوضه ي انسانشناسي و فهم نظريه ها در ايران و غرب وجود دارد، که نيازمند بحث وتبادل نظر اساتيد ، دانشمندان ، دانشجويان و صاحب نظران علوم اجتماعي به طور عام و انسانشناسي به طور خاص است، که اميد مي رود اختصاص مقالات اين شماره ي هفته نامه ي "فصل نو" فتح بابي براي پرداختن به مباحث حوضه هاي گوناگون انسانشناسي به طور جدي باشد، چرا که کشور ما به لحاظ وجود ساختارهاي اجتماعي ، فرهنگي و قومي خاص خود نيازمند مطالعات و پژوهشهاي قومشناختي و انسانشناختي دقيق و دامنه داري است .



ايران... سرزمين فرهنگ هزار رنگ... /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

ما
فاتحان قلعه هاي فخر تاريخيم،
شاهدان شهرهاي شوكت هرقرن.
ما
يادگار عصمت غمگين اعصاريم.
ما
راويان قصه هاي شاد شيرينيم.
قصه هاي آسمان پاك.
نورجاري ،آب.
سرد تاري، خاك.
قصه هاي خوشترين پيغام .
از زلال جويبار روشن ايام.
قصه هاي بيشه انبوه ،پشتش كوه ،پيش نهر.
قصه هاي دست گرم دوست در شبهاي سرد شهر.
ما
كاروان ساغر و چنگيم.
لوليان چنگما افسانه گوي زندگيمان، زندگيمان شعر و افسانه.
ساقيان مست مستانه...
(مهدي اخوان ثالث)
ايران سرزميني پهناور است كه به سبب همين وسعت زمين و تنوع آب و هوايي،و از طرفي تاريخ پر فراز و فرود چند هزار ساله صاحب صور گونه گوني از فرهنگ شده است.نوعي از فرهنگ كه گاه عاملي بر پيشرفت وگاه مانعي براي آن گشته است.فرهنگي كه طي سالين در اين سرزمين شكل گرفته زاييده شرايط و تحت تاثير موقعيت هايي بوده كه ايران زمين در آنها قرار داشته است.موقعيت هايي كه گاه از پيشرفت ها ، اختراعات و فتوحات ناشي ميشده و گاه ازشكست ها،مقهور شدن ها و اشغال شدن ها.در اين ميان فرهنگ همچنان به تكميل كردن خود مي پرداخته و مردم اين سرزمين بدون اينكه بدانند يا بخواهند يا اراده اي كنند، صاحب نوعي از فرهنگ شدند كه همچنان و تا حال باقي مانده است و باز همچنان در حال تغييرو تكميل.
در نوشته قصد بر اين است كه گوشه اي از فرهنگ مردم ايران يا به عبارت ديگر فولكلور ايران را براي آشنايي بيشتر با فرهنگ اين مرز وبوم بياوريم.فلكلر (folk-lore )
به معني دانش عوام است و نخستين بار آمبرواز مورتون در سال1885 آثار باستان و ادبيات توده را اينگونه ناميد.در ابتدا محققين فلكلور را منحصر و محدود به ادبيات توده مانند:قصه ها ،افسانه ها،آواز ها،ترانه ها مثل ها، معما ها متلك ها و غيره را جستجو ميكردند.اما كم كم تمام سنت ها ،اعتقادات،اوهام،پيشگويي راجع به وقت،نجوم، تاريخ و آنچه دانش توده ناميده مي شد و تما مي آنچه به زندگي مردم و اعتقادات آنها مربوط مي شد به حوضه فولكلور وارد شد.
به نمونه هايي از آنها اشاره مي كنيم:
مراسم بخت گشايي دختران دم بخت:
در بعضي از شهر هاي ايران مرسوم است كه در شب چهار شنبه سوري دختري كه دم بخت است قفلي را به زنجيري و به گردن خود مي آويزد و بعد وقت غروب مي رود سر چهارراه كليد قفل را زير پاي راست خود ميگذارد و يك عدد آينه كوچك هم زير پاي چپ خود قرار مي دهد؛سپس منتظر مي نشيند . هر مردي كه از آنجا رد بشود صدامي كند:" آي آقا، بيا اين قفل را باز كن !" آن شخص كليد را از زير پاي راست دختر بر ميدارد و قفل را باز ميكند ،پس از آنكه قفل باز شد ،دختر آينه را از زير پاي چپ خود بيرون آورده به صورت خود نگاه ميكند و خنده كنان به منزلش مي رود، چيزي نمي گذرد كه بخت دختر باز ميشود.
جشن سيرسور
روز چهاردهم دي ماه ،جشن مخصوصي بود ،كه به منظور دفع آفات شيطاني و امراز گوناگون بر گذار ميشد.
و آن را "سيرسور" ميگفتند،در اين روز سير و سبزي را باگوشت پخته ميخوردند و شراب مي نوشيدند.و صورتي از خمير،يا گل سرخ مي ساختند و در فرداي جشن سير سور ، يعني پانزدهم ديماه بالاي در گاه منزل مينهادند.
جشن كوسه بر نشستن
در زمان ساسانيان ، آذر اول بهار بوده است، ودر نخستين روز آذر مردي بنام (كوسه) بر خري مي نشست و كلاغي به دست مي گرفت و بادبزني بر دست ديگر و خود را باد ميزد و زمستان را وداع مينمود؛ و از مردم چيزي دريافت ميكرد.اين رسم در شيراز رواج داشت.
مراسم باران خاهي در روستا هاي مشهد
اگر مدت مديدي باران نبارد، يا خشكسالي باشد، بچه ها چوبي بلند به دست گرفته ، پارچه اي بر آن مي بندند و در كوچه ها مي گر دانند و اين شعر را مي خوانند:
چولي قيزك، بارون كن
بارون بي پايون كن
گندم به زير خاكه
از تشنگي هلاكه
گلهاي سرخ لاله
از تشنگي مي ناله
چولي قيزك، بيا بيا
با ابراي سيا سيا
بارون بيا جر جر
تو نودونا شر شر
مراسم قطع باران
بر عكس زماني كه باران زياد باريد،براي بند آمدن آن،اين شعر را مي خواندند:
چولي قيزك باران بسه
بارون بي پايون بسه
ابرا برن به كوسيا
بارون ،نيا نيا نيا
چولي قيزك آفتو كن
شب كه ميشه مهتو كن
خانه ي ماخراب رفت
چولي قيزك برو خنت
پيش برار ديونت
آتيش به جون، بارون بس
بارون بي پايون بس
گره گشايي با نان و نمك
ميان طوايف كردستان ،رسم است كه به مقداري نان، نمك طعام ريخته و مچاله كرده به يكي از بچه هاي دختر يا پسر، يا بزرگ سالان ميدهند. تا نان و نمك را؛ در كنار ديوار كوچه قرار دهد و به آنكه دوباره به آن دست بزند يا روي خود را به طرف آن بر گرداند به خانه بر گردد.در اين مورد عقيده دارند،هر گرهي در جريان رزق و روزي آنان باشد، بدين وسيله بازو گشايش در كار و در آمدشان؛ حاصل خواهد شد .
باور هاي مردم قشقايي
1. اگر ايل تفنگ نداشته باشد، مثل زني است كه لباس نداشته باشد.
2. اگر كوچ را از قشقايي بگيرند،همانند ماهي است كه از آب گرفته شود.
3. اگر زن آبستن در خواب ببيند كه دستمال پيدا كرده يا به پيشاني بسته ويا مهره پيدا نموده، دختر ميزايد.
باورهاي مردم مشهد
1. هر كس ،روز شنبه پياز بخورد، دولتمند خواهد شد
2. اگر كسي دير از مسافرت بيايد ، جارو را وارونه رو به قبله مي گذارند تا زود بيايد.
3. روز يكشنبه هر كس به حمام برود ديوانه خواهد شد.
4. اگر الاغ نشسته عرعر كند ،صاحبش خواهد مرد.
باور هاي مردم در گز
1. اگر كلاغي صبح زود، پشت بام يا روي ديوار خانه بانگ زند، معتقدند كه خبر خوشي مي رسد يا مسافرشان از سفر مي آيد
2. در آستانه در نمي نشينند تا دچار بهتان نشوند.
3. هر گاه مرغي مثل خروس بخواند ،آن را شوم ميدانند و مي كشند.
باور هاي مردم سنگسر
1. روز قبل از عروسي پير زنان در بستر عروس و داماد ميخوابند. زيرامعتقدند كه اين كار باعث عمر طولاني آنها مي شود
و بسيار نمونه هاي ديگر مي توان از فرهنگ عاميانه مردم ايران آورد كه در نوع خود هم جالب و شنيدنيست و هم ميتوان به علل و ريشه هاي پيدايش و يا از بين رفتن آنها پرداخت كه در اين مجال نمي گنجد.
محسن مباهي
ماخذ:
1. فرهنگ مردم (فولكلور ايران)-سيد علي مير نيا-نشر پارسا-1378
2. فرهنگ عاميانه مردم ايران-صادق هدايت-نشر چشمه-1378
3. زمينه فرهنگ مردم-جلال ستاري-نشر ويراستار-1370
   



جامعه شناسی،انسان شناسی،مردم شناسی /  محمد الیاس قنبری
موضوع مرتبط :انسان شناسی


     
گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز 
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .
منابع :
• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی
• مبانی انسان شناسی ، دکتر محمد صادق فربد
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد




توريسم عشايري : Nomadic's Tourism /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :انسان شناسی

از دير باز زندگي بشري ،شيوه ها و روش هاي مختلفي داشته است .از دوره غار نشيني تا نظام يكجا نشيني و به تعقيب آن زندگي روستايي و شهري ،بشر به دنبال ايجاد ،سبك هاي مختلف زندگي ،جهت بهتر زيستن بوده است .
البته تفسير بهتر زيستن و زندگي شاد ازديگاه افراد  مختلف متفاوت خواهد بود .بدين سبب واقعاَ شايد در دنياي پيچيده و ماشينيزه امروز نتوانيم پاسخ درستي به اين سوال دهيم .در هر صورت تفاوت در نوع زندگي افراد (كه خود علل و عوامل گوناگوني داشته است ) سبب شكل گيري چند سبك عمده از زندگي مي گردد ( اشاره به شيوه هاي  مختلف زندگي ،شهر نشيني ،روستا نشيني و كوچ نشيني ) و به هر تقدير لزوم زندگي پر شتاب سبب گرديده است ،كه افراد بعضاَ،  بصورت ناخود آگاه ، به زندگي نه چندان دلچسب و راحت شهر نشيني روي آورند .امري كه در دهه هاي اخير با رشد شتابان آن روبرو بوده ايم .در هر حال ما در اين مبحث كوتاه به دنبال بررسي سبك هاي مختلف زندگي نبوده و شايد تنها فرصتي باشد جهت  نگاهي مختصربه شيوه  زندگي قديمي ولي نه چندان آشناي كوچ نشيني .
امروزه به دلايلي كه بدان اشاره شد اشكال زندگي بشري  تغيير  كرده و از حالت سنتي به مدرن تبديل گشته است و به همين سبب، شايد به ندرت بتوان در همه نقاط جهان اشكال زندگي ابتدايي بشري را كه همان هم آغوشي با طبيعت جاندار است را به آساني يافت و از نزديك با آن مانوس گرديد.
وليكن شايد يكي ديگر از مواهب خدادادي كشور ما برخورداري از اين جنبه از حيات بشري ،يعني زندگي به سبك كوچ نشيني باشد ،پديده بكري كه در نوع خود بي نظير بوده و شايد بجز در چند كشور معدود (و غالباَ هم جوار ) نتوانيم نمونه هاي ديگري از آن بياييم  .
در هر حال وجود گروه هاي مختلف عشايري پراكنده در سراسر كشور پهناورمان ،عاملي است كه مي تواند به عنوان ،عنصر جاذب جهانگردان محسوب گردد .
چراكه هنگاميكه پديده اي از ويژگي منحصر به فردي(Speciality ,Unique) برخوردار باشد ،قابليت اينكه بتواند جاذبه جهانگردي محسوب شود را داراست .
به همين سبب حضور عشاير مختلف در كشور با گستره وسيع و تنوع فرهنگ ها  نه به عنوان يك تهديد، بلكه  به عنوان عاملي موثر در جلب و جذب جهانگردان محسوب گردد .مهمترين ويژگي كه عشاير دارا هستند ،همان توانايي هم رنگ شدن با شرايط محيطي و پيراموني خود است .
چراكه در همه نقاط  كشور با تنوع اقليمي گوناگون ،ما شاهد حضور ايلات و عشاير هستيم .
در خصوص جاذبه هاي مختلف عشايري ،مقالات و پژوهش هاي مختلفي صورت گرفته است ،وليكن معمولاَ نكته اي كه همواره در اين گونه تحقيقات فراموش شده آن است كه چگونه مي توانيم با يك برنامه ريزي صحيح و واقع نگر ،از اين جاذبه هاي بالقوه استفاده شاياني به عمل آوريم .
اساساَ جذب و جلب گردشگر ،بصورت اصولي نيازمند آشنايي با مباحث پايه اي اين صنعت ،كه شامل زير ساخت و روساخت بوده (كه در سلسله مقالات قبلي به آن اشاره گرديده ) مي باشد .بنابر اين و با فرض آشنايي با مفاهيم اساسي اين صنعت و بعد از مطالعات مقدماتي محلي ،مي بايست ،طرح هاي اجرايي منطبق بر شرايط محيطي مورد مطالعه ،تهيه و جهت اجرا به دستگاه هاي ذي ربط ابلاغ گردد .
چراكه عموماَ در خصوص عوامل و جاذبه هاي جهانگردي كشور به وفور در مجامع و سمينارهاي گوناگون و در غالب نشريات ،جرايد و پژوهش هاي مختلف ،مطالبي ارائه گرديده است و ليكن اغلب راه كار اجرايي ارائه نشده است .
بدين سبب نخست مي بايست ضمن شناخت ظرفيت هاي بالقوه در نقاط مختلف و در جوامع عشايري كشور براي هر كدام از آنها برنامه اي منطبق و مناسب ارائه و اجرا نمود . در اين راه توجه به دانش مردم شناسي ،جامعه شناسي ايلات و عشاير،برنامه ريزي و رفاه اجتماعي و مديريت جهانگردي ،از اهميت بسيار بالايي برخوردار است .
چراكه هر كدام از اين علوم از زاويه اي به مبحث جهانگردي ايلات و عشاير  توجه دارند ،دانش مردم شناسي به بررسي آداب و رسوم ،اعتقادات و باورها و در مجموع فرهنگ مردم (و خصوصاَ در اينجا به ايلات و عشاير) توجه دارد .جامعه شناسي ايلات و عشاير به بررسي انواع مختلف ،ايلات و عشاير و نظام تعاملي ميان آنها مي پردازد .و رشته برنامه ريزي و رفاه اجتماعي نيز با جهت گيري برنامه ريزي به  ايجاد سيستم رفاهي براي خانواده هاي عشايري ،اقدام مي نمايد و در وهله آخر دانش مديريت جهانگردي با ايجاد يك نظام تعادلي ميان برآيند نتايج استخراجي همه اين علوم ،به يك نتيجه گيري كلي و يك برنامه ريزي جامع جهت  جلب و جذب گردشگر خواهد رسيد .
جمع بندي آنكه: در كشور ما به لحاظ شرايط خاص تاريخي ،جغرافيايي و اقليمي تنوع قومي ويژه اي به چشم مي خورد ،كه هر كدام از اين اقوام داراي شيوه هاي مختلف زندگي (عموماَ 3 در قالب دسته اصلي زندگي ،شهري ،روستايي و عشايري) مي باشند .شيوه عشايري به عنوان نمادي از زندگي سنتي بشري و همگوني و هماهنگي با طبيعت ،با ويژگي هاي مردم شناختي منحصر به فرد خود مي تواند به عنوان عامل اصلي جذب و جلب گردشگر محسوب گردد .وليكن تا تحقق اين امر نه ، در حد يك شعار آرمانگرايانه ،بلكه به عنوان يك راهكار عملي و اجرايي ،راه بس طولاني وجود دارد .كه اين امر جز با شناخت دقيق ظرفيت هاي اجتماعي ،فرهنگي ،اقتصادي و سياسي هر ايلي و به دنبال آن برنامه ريزي صحيح و مناسب و هم جهت با اين ظرفيت ها امكانپذير نخواهد بود .
به عبارتي  ما بايد ،ضمن احترام به ارزش هاي قومي و عشيره اي اقوام مختلف ،مي بايست زير ساخت هاي لازم جهت جذب و جلب گرشگر را فراهم سازيم و ضمن تبليغات متنوع در عرصه هاي ملي و بين المللي اين عامل بالقوه را به ايرانيان و جهانيان معرفي نماييم .
واقع نگري همراه با برنامه ريزي دور انديش و عمل گراي پيش رو مي تواند زمينه را جهت استفاده از اين پتانسيل عظيم ولي نهفته را فراهم سازد .
باشد تا شهري ،روستايي و كوچ نشين ايراني در كنار يكديگر و با كمك هم به سمت اعتلاي ميهن عزيزمان گام برداريم .



مطالعات فرهنگي، سه نگاه /  دکتر کاظم معتمدنژاد، دکتر محمد سعید ذکایی، دکتر ناصر فکوهی
موضوع مرتبط :انسان شناسی

دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:
مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است

دکتر محمد سعید ذکایی، مدير گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي:
توجه به سازه هاي اجتماعی و فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی دستاورد مکتب مطالعات فرهنگي است

دکتر ناصر فکوهی، مدیرگروه انسان شناسی دانشگاه تهران:
مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است

بخش هايي از نشست تخصصی مطالعات فرهنگی
که به مناسبت هفته پژوهش
در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايي


دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:

مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است

مطالعات فرهنگی یعنی مطالعه ارتباطات. مطالعات فرهنگی به معنای دقیق کلمه، مطالعاتی است که محتوای آن ارتباطات است.
من در سال 1976 در کنفرانس انجمن بین المللی تحقیق در ارتباطات جمعی در انگلستان شرکت داشتم. آنجا برای نخستین بار با آقای استیوارت هال ملاقات کردم. در کنار آقای هربرت شیلر آمریکایی بودم که کتاب جدیدشان را با عنوان «ارتباطات و سلطه فرهنگی» منتشر کرده و با خود آورده بودند. آقای دکتر مولانا هم بودند. آقای هال از من دعوت کردند که بعد از کنفرانس به دانشگاه بیرمنگام سری بزنم و خدمت ایشان برسم. بعد از کنفرانس به آن دانشگاه رفتم و با ایشان صحبت کردم. از آن تاریخ به بعد توجه من به موضوع مطالعات فرهنگی جلب شد. به همین جهت در کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی ودر دروس خودم و به ویژه در سال‌های اخیر همیشه به مبحث مطالعات فرهنگی پرداخته‌ام.
بر پایه آن آشنایی و مطالعاتم و با توجه به آنچه استنباط کرده‌ام، مکتب مطالعات فرهنگی را یکی از شاخه های مطالعات انتقادی در ارتباطات می‌دانم.
سرچشمه مطالعات انتقادی را می‌توان در ادبیات مارکسیسم ارتودوکس جست و جو کرد. ابتدا در آثار مارکس، انگلس، لنین و سپس در مباحث و رویکردهای نوتر آنتونیو گرامشی.
مکتب دوم در مطالعات انتقادی، مکتب فرانکفورت است. زمانی که مکتب مطالعات فرهنگی در بیرمنگام تأسیس شد هنوز آثار مکتب فرانکفورت جمع آوری و به انگلیسی ترجمه و معرفی نشده بود. به همین دلیل با آنکه مکتب فرانکفورت از لحاظ تاریخی مقدم بر مکتب مطالعات فرهنگی است، ولی دیرتر شناخته شد.
مکتب دیگر، مکتب ساختارگرایی فرانسوی است، که کسانی همچون آلتوسر نظریه پرداز آن بودند.
آخرین مکتب هم مکتب مطالعات انتقادی اقتصاد سیاسی ارتباطات است که از جمله چهره‌های شاخص آن هربرت شیلر است .
ما در سال‌های اخیر وقتی به مبحث مطالعات انتقادی در ارتباطات می‌پرداختیم، همه این مباحث و مکاتب را در کنار هم بررسی می‌کردیم و مطالعات فرهنگی را یکی از شاخه های مهم این مطالعات می‌دانیم. می‌خواهم خدمت دوستان عرض کنم که ما تاکنون توجه خاصی به این رشته داشته‌‌ایم.
اما در ایران مفهوم مطالعات فرهنگی مبهم باقی مانده است. اگر به عناوین برخی نهادها توجه کنیم، مانند پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در می‌یابیم که معنای عامی را برای مفهوم مطالعات فرهنگی در نظر گرفته‌اند و آن را تنها معطوف به مطالعه در حوزه ارتباطات جمعی نمی‌دانند.
در هرصورت مکتب مطالعات فرهنگی انگلستان در شرایط خاص تاریخی به وجود آمد که باید به آن اوضاع توجه داشت. تأسیس این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم بود؛ در انگلستان دولت کارگری روی کار آمده بود و قصد داشت اصلاحاتی انجام دهد. به همین خاطر نخستین اقدامی که بعد از جنگ جهانی دوم انجام داد، تشکیل کمیسسیون تحقیق مربوط به مطبوعات بود. قرار بود حزب کارگر با انحصارهای مطبوعاتی مقابله کند. سپس نیاز به تحقیق در باره مطبوعات مطرح شد تا بر پایه آن دولت بتواند قانونگذاری کند و برای اصلاح وضع، بخصوص مقابله با انحصارهای مطبوعاتی و تمرکز اقتصادی مطبوعات، راه حلی پیدا شود. این مطالعات از سال 1947 تا 1949 ادامه داشت. البته در عمل، به علت مخالفت‌های زیادی که صورت گرفت، گزارش خوبی تهیه نشد. امکان مقابله با تراست‌ها و انحصارهای مطبوعاتی اندک بود و جمعی که مطالعات را انجام می‌دادند ناچار بود جانب احتیاط را بگیرد. در نهایت شورای مطبوعات تشکیل شد. این شورا، به تقلید از کشورهای اسکاندیناوی از نمایندگان روزنامه نگاران، صاحبان و مدیران مطبوعات و نمایندگان جامعه مدنی تشکیل شد و از سال 1953 شروع به کار کرد. فعالیت این شورا تا اواسط دهه 1990 با همین نام ادامه داشت تا اینکه به کمیسیون شکایت‌های مطبوعاتی تغییر نام داد. آغاز فعالیت مکتب مطالعات فرهنگی در چنان اوضاع واحوالی بود. گرچه تعدادی از کسانی که مکتب مطالعات فرهنگی را پی‌ریزی و رهبری کردند از دانشگاه‌های معروفی مثل آکسفورد و کمبریج فارغ التحصیل شده بودند، اما به دلیل افکار چپ و نئومارکسیستی خود به دانشگاه‌ها راه داده نشدند. آن‌ها کوشیدند فرهنگ را از منظری متفاوت و غیرمرسوم مطالعه کنند. در این میان چهار نفر شاخص بودند: استوارت هال، ریمون ویلیامز، ادوارد تامسون و ریچارد بوگارت.
این چهار نفر بنیانگذاران مکتب مطالعات فرهنگی هستند که هرکدام مطالعات ارتباطی خاصی نیز دارند. برای مثال آقای بوگارت کتاب معروفی با عنوان «بررسی درباره چگونگی تاثیر نشریات و سرگرمی‌ها در جامعه انگلستان». هدف مطالعات آن‌ها پی بردن به تأثیر وسایل ارتباط جمعی بر فرهنگ مردم بویژه کارگران بود. قصد آن‌ها دقت در سلطه فرهنگی غیرمستقیم مؤسسات مطبوعاتی و انتشاراتی در جامعه انگلستان بود. باز یادآوری می‌کنم که این چهار نفر رادیکال بودند، اندیشه های سوسیالیستی داشتند و با تجربه شوروی هم مخالف بودند.
در سال 1964 مرکز مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام تأسیس شد که ابتدا آقای بوگارت رئیس آن بود. بعد از مدتی، چون بوگارت به معاونت مدیر کل یونسکو منصوب شد و کار خود را در پاریس دنبال می‌کرد، آقای استوارت هال مسئولیت او را برعهده گرفت.
مطالعات این افراد تا دهه 1980 مبتنی بر تجزیه و تحلیل محتوای مطبوعاتی بود و به همین خاطر آن‌ها به متن‌ها توجه خاصی داشتند. کم کم به بررسی مخاطبان هم توجه کردند و موضوع تأثیر پیام بر مخاطبان را مورد توجه قرار دادند. این موضوع، زمینه انشعاب در مکتب مطالعات فرهنگی را فراهم کرد. به این ترتیب که خانم ایزابل آنگ تحقیقی درباره یک سریال معروف آمریکایی انجام داد و بر اساس آن نظریه مخاطب فعال را مطرح کرد، درحالی که اکثر نظریه پردازان مکتب انتقادی بیرمنگام یا مکتب انتقادی اقتصاد سیاسی با این نظریه موافق نبودند و عقیده داشتند که از طریق وسایل ارتباطی جمعی، مستقیم و غیرمستقیم، سلطه بر جامعه حاکم می‌شود و باید با آن مقابله کرد. ولی خانم ایزابل آنگ و آقای الیو کاتز، استاد قدیمی دانشگاه کلمبیا، در اواخر 1970 بر این موضوع پافشاری می‌کردند که امپریالیسم فرهنگی معنا ندارد و وسایل ارتباط جمعی قادر نیستند به‌طور مستقیم بر مخاطبان تأثیر بگذارند، بلکه مخاطبان عکس‌العمل نشان می‌دهند و این عکس‌العمل مخاطبان فعال، آثار منفی پیام‌های ارتباطی را از میان می‌برد.
در دوره حکومت خانم تاچر و پس از فروپاشی دیوار برلین، انشعاب‌ها و اختلاف‌ها در مکتب بیرمنگام بیشتر شد؛ به نحوی که عده‌ای از آن جدا شدند و مقدمات تعطیلی مرکز فراهم گردید. آقای استوارت هال بعد از بازنشستگی از آنجا کناره گیری کرد و به دانشگاه آزاد (open university) رفت. برخی از اعضای مکتب مطالعات فرهنگی هم مثل ریمون ویلیامز فوت کردند.
به هر حال اگر در آثار این محققان دقت کنیم، می‌توانیم از حاصل پژوهش‌های آن‌ها استفاده ببریم. البته باید به شرایط ایران خاص ایران توجه کنیم. مکتب مطالعات فرهنگی پیشینه خاص خود را دارد و ما نمی‌توانیم از آن تقلید کنیم. ما مسایل دیگری هم داریم که برخی از آنها به روابط‌‌مان با دنیا و برخی به شرایط داخلی جامعه ما مربوط می‌شود.
به اعتقاد من ما باید با با فعالیت‌های یونسکو هماهنگی بیشتری داشته باشیم. چون یونسکو در برابر مسایل جهانی سازی فرهنگی و رویکرد یکنواخت سازی فرهنگ در جهان، موضوع تنوع فرهنگی را دنبال می‌کند و در پی حفظ هویت فرهنگی ملت‌هاست. در اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی هم این مسایل دنبال خواهد شد. بنابراین ما باید فعال باشیم تا هم مصالح خود را حفظ کنیم و هم بتوانیم به سایر کشورهای در حال توسعه کمک کنیم.
البته در این حوزه، مطالعات مربوط به تمدن هم خیلی اهمیت دارد. صرف نظر از اینکه جناب آقای خاتمی در چند سال اخیر، موضوع گفتگوی تمدن‌ها را دنبال کردند، مطالعه تمدن‌ها از این جهت اهمیت دارد که دنیای امروز بر اساس معیارهای بین المللی تمدن غربی اداره می‌شود. باید این معیارها را، که بر تمام زندگی کشورهای دنیا حاکم است، شناخت و دانست که از کجا سرچشمه گرفته‌اند. کشورهای غربی از اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم، دنیا را به دو نوع ملت متمدن و غیرمتمدن یا وحشی تقسیم کرده بودند. در قرن نوزدهم به خاطر برخی کشورهایی که در آسیا مستقل باقی مانده بودند (مثل دولت عثمانی و ایران قاجار) کشورهای این حوزه را نیمه متمدن تلقی می‌کردند. این برداشت تا امروز باقی‌مانده است؛ به نحوی که هنوز هم در ماده 38 اساسنامه دیوان دادگستری بین‌المللی لاهه از معیارهای خاص حقوق کشورهای «متمدن» صحبت می‌شود و اگر نظام قضایی کشوری با معیارهای کشورهای «متمدن» منطبق نباشد، آن را در داوریهای بین المللی به رسمیت نمی‌شناسند.
به هرحال امیدوارم کاری که برای گسترش مطالعات فرهنگی در دانشکده علوم اجتماعی آغاز شده، به خوبی ادامه یابد و دانشگاه علامه و دولت امکانات کافی در اختیار آنها قرار دهد تا مطالعات در سطح وسیع‌تری دنبال شود و در این میان البته مطالعات ارتباطی هم مورد توجه باشد.

دکتر محمد سعید ذکایی، مدير گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي:

توجه به سازه هاي اجتماعی و فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی دستاورد مکتب مطالعات فرهنگي است

من به شاخه دیگری از قلمرو مطالعات فرهنگی اشاره می‌کنم و آن خرده فرهنگ‌ها و تجزیه و تحلیل آن است. به طور خلاصه می‌توان گفت تا پیش از شکل گیری مکتب مطالعات فرهنگی، به «جوان» هم به عنوان یک موضوع سرگرم کننده و جالب و هم به عنوان موضوعی که می‌تواند مسأله برانگیز باشد، نگاه می‌شد. به‌ویژه وجه مسأله برانگیز بودن «جوان» بر ادبیات کلاسیک جامعه شناسی (خاصه آمریکا و مکتب شیکاگو) سایه انداخته بود؛ از جمله در مطالعاتی که با شیوه های قوم نگارانه، مشاهده‌ای و مشارکتی انجام می‌شد.
این نگاه به جوان که بر ادبیات جامعه شناسی جوان و خرده فرهنگ حاکم بود، اقتضائاتی داشت: از جمله در آن به جوان به عنوان یک گروه آماری نگریسته می‌شد که باید این دوره پررنج و پردردسر گذر را طی کند تا بتوان به او اعتماد کرد و جامعه آسایش داشته باشد. در واقع تلقی از جوان‌ به عنوان یک مقوله آماری و اجتماعی، رویکردی برای کنترل آن‌ها بود.
این نگاه تا دهه‌های 50 و 60 ادامه داشت تا اینکه در مطالعات فرهنگی بیرمنگام برای اولین بار بحث سازه اجتماعی و سازه فرهنگی به عنوان وجه ممیزه جوانی و فرهنگ جوانی برجسته شد. مقصودم رهیافتی است که بر اساس آن خرده فرهنگ جوانی به‌عنوان چالشی سمبلیک نسبت به نظم نمادینی جامعه تلقی شد و به این ترتیب اصحاب مطالعات فرهنگی کوشیدند زمینه‌های مطالعه شکل گیری خرده فرهنگ‌های جوانان را فراهم کنند.
ویژگی‌های روش شناختی این نوع نگاه به جوان و مطالعه خرده فرهنگها بیشتر از مارکسیسم و نئومارکسیسم الهام می‌گرفت؛ برای مثال بیشتر بر متغیرهایی مثل طبقه اجتماعی، سن، ایدئولوژی، مقاومت و سلطه تأکید داشت.
ویژگی دیگر مطالعات مکتب بیرمنگام در زمینه خرده فرهنگ‌ها، رهیافت نشانه شناسانه آن بود. مثلا بررسی اینکه خرده فرهنگ‌های شکل گرفته در دوران بعد از جنگ جهانی دوم چگونه از نشانه‌های ظاهری، همچون مد، آرایش و سبک، به‌عنوان نشانه‌ای برای اعتراض و رساندن پیام خود استفاده می‌کردند؛ از خرده فرهنگ پت‌ها که به‌عنوان اولین خرده فرهنگ جدی بریتانیا ظاهر شدند و مناسبات نابسامان طبقاتی را با پوشیدن لباسهای سبک ادوارد به سخره گرفتند تا پانک‌ها، هیپی‌ها، موج سوارها و ....
بر پایه این مطالعات، به نظر من توجه به مطالعات بیرمنگام برای ما این فایده را دارد که به‌طور غیرکلیشه‌ای، غیرآمرانه و همدردانه به جوان و خرده فرهنگ جوان نگاه کنیم. نباید جوانی را به‌عنوان دوره‌ای پر درد و رنج تلقی کرد که باید سپری شود و جوانان صرفا پس از رسیدن به دوران بزرگسالی از حقوق شهروندی برخواردار شوند. گرچه هنوز فاصله زیادی با چنین نگاه و تلقی‌ای در جامعه ما وجود دارد، ولی به هرحال نشانه های مثبتی مشاهده می‌شود و امیدواریم سهم جامعه دانشگاهی در این تجدید نظر و بازنگری به جوان برجسته تر باشد.
سهم و اثر دیگر مکتب مطالعات فرهنگی توجه به صورت‌های مردم پسند فرهنگ و خرده فرهنگ است. توجه مکتب مطالعات فرهنگی از جمله معطوف به گروه‌های مهجور و حاشیه‌ای شد که قبل از آن کمتر مورد توجه جوامع علمی و دانشگاهی قرار می‌گرفتند؛ گروه‌های محروم به لحاظ طبقاتی تا دختران جوان. اساسا رسالت مطالعات فرهنگی همین بوده است. مکتب مطالعات فرهنگی بیش از آنکه خرده فرهنگ‌ها را کنترل پذیر بداند، بازتابی از فضای سیاسی جامعه تلقی می‌کند.
البته مطالعات خرده فرهنگی بیرمنگام از انتقاد مصون نمانده است. برای مثال تأکید آنان بر طبقه و سن و اهمیت کمتر قائل شدن برای نژاد و قومیت از جمله نقطه ضعف‌های این مکتب تلقی شده است. رمانتیک ساختن شیوه های زندگی گروه‌های مورد اشاره و شیوه‌های مقاومت آنها دستاویز دیگر منتقدان است. غیر متعارف و غیر عادی جلوه دادن و منفعل فرض کردن کودکان و جوانان عادی، اعتقاد به جبر اقتصادی، که ملهم از تمایلات مارکسیستی و مکتب بیرمنگام است، دوقطبی کردن جامعه (سلطه پذیر- سلطه گر، مقاومت و همنوایی، تسلط و تابعیت و ...) نیز از انتقادات دیگری است که به این مکتب وارد می‌شود.

دکتر ناصر فکوهی، مدیرگروه انسان شناسی دانشگاه تهران
مطالعات فرهنگی و انسان شناسی:

مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است

من مطالبم را به‌طور خلاصه حول سه محور بحث تاریخی، مطالعات فرهنگی و انسان شناسی و جایگاه رشته مطالعات فرهنگی در آسیب شناسی کنونی دانشگاه‌های کشور و علوم اجتماعی ایران ارائه می‌کنم.
در مورد بحث تاریخی باید بگویم هر رشته‌ای که تأسیس می‌شود، لاجرم دارای یک نام می‌شود و آن نام، میراثی را به همراه می‌آورد که باید آن را پذیرفت. هرجای دنیا که از مطالعات فرهنگ (cultrul studies) صحبت کنید، اولین نامی که به ذهن متبادر می‌شود نام ریمون ویلیامز و بیرمنگام است. این میراثی است که از آن گریزی نیست و باید به نحوی ارتباط خود را با آن مشخص کرد. درست مثل انسان شناسی که وقتی بحث آن می‌شود، می‌پذیریم که این رشته 150 سال است که وجود دارد و شروع آن با استعمار بوده است. همچنان که نمی‌توان ارتباط میان پیشینه انسان‌شناسی را با استعمار انکار کرد، به همین ترتیب به هنگام مطالعه مکتب مطالعات فرهنگی باید ارتباط آن را با بیرمنگام پذیرفت.
اما بیرمنگام صرفا یک نقطه عزیمت تاریخی نیست، بلکه واقعیتی است که می‌توان آن را از وجوه مختلف تحلیل کرد. برای مثال اینکه کسانی مثل بوگارت و ویلیامز را به دانشگاه راه ندادند. این‌ افراد دارای موضع طبقاتی کارگری بودند و از همین موضع در مقابل آریستوکراسی دهشتناک انگلیس مطالعات فرهنگی را مورد توجه قرار دادند. به همین دلیل هم بود که نام مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام را برای خود انتخاب کردند. همچنان‌که می‌دانید در انگلیس آن زمان، اگر کسی می‌خواست جای محترمانه‌ای درست کند، نامش را مؤسسه می‌گذاشت نه مرکز. دوستانی که در انگلیس تحصیل کرده‌اند بهتر می‌دانند به صورت معمول همه می‌کوشند خود را به خانواده سلطنتی ارتباط دهند. به همین دلیل نام تمام جاها و مکان‌های محترم و خیلی محترم با کلمه رویال شروع می‌شود؛ از جمله در مؤسسه محترم در زمینه انسان شناسی ROYAL ANTROPOLIGYCAL INSTITUE است. در واقع جاهایی که نه پیشوند رویال در ابتدای نامشان است و نه به آن‌ها مؤسسه اطلاق می‌شود خودبه‌خود در درجه بندی پایین تری قرار می‌گیرند. کسانی که آن «مرکز» را درست کردند، درواقع می‌خواستند در مقابل سیستم آریستوکراتیک دانشگاه‌های بریتانیا که در لندن متمرکز بودند قد علم کنند.
از طرفی بی جهت نبود که این مرکز در یک شهر کارگری به نام بیرمنگام تأسیس شد و باز هم بی جهت نبود که این اتفاق در دهه 60 میلادی اتفاق افتاد. در این دهه، یک تحول و گذر واقعی در انگلیس اتفاق افتاد و در کنار فرهنگ عالی یا سطح بالای (high culture) قبل از جنگ جهانی دوم فرهنگ مردمی (popular culture) قرار گرفت. اما چرا یک فرهنگ مردمی به وجود آمد؟ چون بعد از جنگ جهانی دوم مصرف فرهنگی به شکل تولید انبوه (Mass Production) آغاز شد. یکی از مهمترین کتاب‌ها در زمینه مطالعات فرهنگی کتابی است که در آن اختصاصا به موضوع سوادآموزی پرداخته شده است و اینکه چه رویدادی سبب می‌شود که مردم عادی و کارگران به باسواد شدن روی می‌آورند؟ در واقع این مردم عادی و کارگران، کسانی هستند که قرار است به خوانندگان روزنامه و مخاطبان رادیو و تلویزیون تبدیل شوند. به تبع آن فرهنگ جدیدی نیز ظاهر می‌شود. کسانی مثل ویلیامز و دوستان مارکسیست او در شرایطی مایل به مطالعه در این زمینه‌‌ها بودند که نظام دانشگاهی بریتانیا اجازه چنین کاری را نمی‌داد.
بر این اساس بی‌دلیل نبود که بنیانگذاران بیرمنگام به مکتب فرانکفورت تعلق خاطر و رویکردی کاملا ضد پوزیتیویستی داشتند. مکتب مطالعات فرهنگی هیچگاه تکلیف خود را با موضوع روش شناسی روشن نکرده است. به همین دلیل می‌توان با قاطعیت گفت که نخستین ابهام در مطالعات فرهنگی ابهام روش‌شناسانه است؛ همچنان که اگر امروز هم آخرین آثار این مکتب را مطالعه کنید در می‌یابید اهمیتی برای متد قائل نیستند.
به این ترتیب باید به یک پرسش اساسی پاسخ داد: چگونه «رشته» مطالعات فرهنگی به‌عنوان یک رشته دانشگاهی مطرح می‌شود؛ آن‌هم در شرایطی که پارادیم اصلی دانشگاه، متد و نظریه است؟
اما درباره محور دوم بحث. در بین رشته های جدید هیچ رشته‌ای به انسان شناسی نزدیک تر از مطالعات فرهنگی نیست. در انگلستان هم این دو رشته به‌طور موازی در کنار هم وجود داشته‌اند. وجه تمایز این‌دو رشته آن است که انسان شناسی خود را مؤظف به رعایت پارادیم‌های عمومی علوم اجتماعی می‌داند؛ البته ممکن است در این پارادایم‌ها دخالت و نوآوری‌های فراوانی داشته باشد. انسان شناسی خود را ملزم به تبعیت از خانواده علوم اجتماعی(جامعه شناسی، جمعیت شناسی، روانشناسی اجتماعی و ...) می‌داند، درحالیکه در باره مطالعات فرهنگی چنین نیست. در عین حال مطالعات فرهنگی رویکردی کلان به مسائل و موضوعات دارد، ولی رویکرد انسان شناسی، هولستیک [کلیت باور] است.
اما در مورد محور
سوم بحث باید بگویم که نظام دانشگاهی ما به‌طور کلی و علوم اجتماعی به‌طور خاص از یک منطق تبعیت نمی‌کند. در این بی منطقی، ایجاد یک رشته بیشتر حاصل تلاش کسانی است که به آن اعتقاد دارند. در حقیقت مجموعه‌ای وجود ندارد که رشته‌های مختلف را تأسیس یا به هم مرتبط کند. در انگلستان رشته مطالعات فرهنگی بر پایه یک سنت قدیمی دانشگاهی در حوزه علوم اجتماعی پدید آمد. ولی متأسفانه در ایران چنین نیست. مقصود من صرفا رشته مطالعات فرهنگی و این دانشکده نیست. در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم دوره دکترای فرهنگ تأسیس شده است، بی‌آنکه دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد آن را داشته باشیم. از طرف دیگر برای رشته‌های مثل انسان‌شناسی که بیش از ده سال از برگزاری دوره‌های کارشناسی ارشد آن می‌گذرد هنوز دکترا نداریم. این بی‌منطقی، نظام دانشگاهی ما را به یک سیستم تماما بیمار و آسیب زده تبدیل کرده است که البته نمود آن در علوم اجتماعی بیشتر است.
به هرحال دانشکده ما و گروه ما آمادگی دارند کمک کنند تا تجربه تاسیس رشته مطالعات فرهنگی با موفقیت همراه شود.

برگرفته از سایت آینده نگری




روابط عمومي الكترونيك ،موانع،فرصت ها وتحولات پيش رو (قسمت دوم) /  محمد مهدي فتوره چي
موضوع مرتبط :مقالات ارائه شده

اكنون كه با مجموعه‌اي از چالش‌هاي زاييده فناوري اينترنت در دنياي روابط عمومي آشنا شديم، فرصت مناسبي است تا از راهكارهايي كه مي‌تواند موجب مواجهه بهتر با اين چالش‌ها شود، مطلع شويم و اين امر خود مي‌تواند موجب افزايش بهره‌وري و كارآيي روابط عمومي سازمان و در نهايت ارتباط مناسب‌تر بين سازمان و مخاطبان آن گردد. اين راهكارها به شرح زير مي‌باشند:
1) آشنايي با امكانات اينترنت براي اطلاع‌رساني و اطلاع يابي در روابط عمومي يك سازمان نيازمند آموزش مداوم كاركنان مجموعه است.لازم است كه اين افراد حداقل با مفاهيم پايه ويندوز، اينترنت ، پست الكترونيك، مرورگر وب، گفتگوي اينترنتي، موتورهاي جستجو، فهرست‌هاي اينترنتي، وب لاگ وو ب لاگ نويسي، گروه‌هاي خبري و امنيت اطلاعات در شبكه آشنايي داشته باشند.
 آشنايي داشته باشند و مهارت بكارگيري از آنها را نيز كسب نمايند:
2) اطلاع‌رساني به وسيله اينترنت علاوه بر دسترسي به اطلاعات مناسب، نيازمند بهره‌گيري از فناوريهاي نويني است كه بهره‌گيري از آنها نيازمند طي دوره‌هاي تخصصي كامپيوتر است. بالاترين بهره‌وري زماني به دست خواهد آمد كه بخش تهيه اطلاعات و به روزرساني آن به كاركنان روابط عمومي واگذار گردد و تيم فني، عهده‌دار مسائل كامپيوتري نظير طراحي وب سايت، نگهداري سرويس‌دهنده وب، افزايش كيفيت خدمات شبكه و امنيت آن باشد.
3) از آنجايي كه دسترسي آسان و سريع كاربران به وب سايت سازمان موجب بهبود اطلاع‌رساني مي‌شود، بهتر است نام مناسبي براي حوزه سازمان مربوط انتخاب گردد. بسياري نام حوزه خود را با پسوند (Com) كه به معني شركت خصوصي ثبت شده در آمريكا است، ثبت كرده‌اند. اين عمل نه تنها موجب كاهش اعتبار اطلاعات وب سايت نزد مخاطب مي‌شود، بلكه نمايانگر وابستگي اين سازمان‌ها به مؤسسات آمريكايي نيز مي‌باشد؛ در حالي كه روش صحيح آن است كه سازمان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌هاي وابسته به نظام جمهوري اسلامي ايران نام خود را با پسوند gov.ir يا go.ir، دانشگاه‌ها با پسوند ac.ir و NGO هاي ايراني خود را با پسوند Or .ir يا Org.ir ثبت نمايند.
4) با توجه به گستردگي مكاني اينترنت و تنوع مخاطب از نظر زباني و نوع نياز، مسئولان تهيه اطلاعات در روابط عمومي‌ها بايد مطالب مفيد را به زبان مناسب تهيه كنند. طي بررسي‌اي كه از سايت‌هاي دولتي انجام گرفته است، اطلاعات آنها اغلب به صورت ناقص و بدون درنظر گرفتن نياز مراجعه‌كنندگان تهيه شده بود، از سوي ديگر در حالي كه بخش قابل ملاحظه‌اي از مخاطبان اين سايت ها افراد خارجي بودند محتواي آنها تنها به زبان فارسي ارائه شده بود و گاه برعكس هيچ گونه اطلاعاتي به زبان فارسي نداشتند.
5) چنانچه زبان ارائه اطلاعات به زبان فارسي باشد بايد به هنگام طراحي سايت از كد استاندارد فارسي در كامپيوتر  استفاده كرد. اين امر موجب مي‌شود اولاً كاربران براي مشاهده صفحات، هيچ‌گونه تنظيم خاصي در كامپيوتر خود انجام ندهند (بويژه آنكه براي مبتديان كار پيچيده‌اي است) ثانياً امكان جستجوي محتويات وب سايت را در موتورها و فهرست‌هاي جستجو فراهم سازد .
6) از آنجايي كه بيشتر كاربران اينترنت براي يافتن وب سايت يك سازمان از موتورهاي جستجو، نظير Google بهره مي‌گيرند، روابط عمومي‌ها بايد با انتخاب كلمات توصيفي مناسب نسبت به معرفي وب سايت سازمان خويش به موتورهاي جستجوي مهم نظير Ask, Altavista, Google و فهرست‌هاي جستجو نظير About, Yahoo, Dmoz اقدام كنند. با وجود اينكه اين كار بدون هزينه و در زمان كوتاهي انجام پذير است، بسياري از وب سايت‌هاي ايراني از اين امكان بي‌بهره مانده‌اند.
7) يكي از ويژگي‌هاي رسانه‌هاي اينترنتي سرعت دسترسي به اطلاعاتي است، به همين سبب بايد اطلاعات موجود در سايت را به سرعت روزآمد كرد. بدون شك اين امر نيازمند همكاري كارآمد ميان تيم روابط عمومي براي تهيه اطلاعات جديد و از سوي ديگر تيم فني براي قراردادن اين اطلاعات بر روي وب سايت است.
8) كاربران انتظار دارند پس از صرف زمان و يافتن وب سايت سازمان موردنظر خويش، صفحات وب سايت مزبور را مشاهده كنند. با اين وجود سايت اينترنتي بعضي از سازمان‌هايي كه بعضاً از طريق صدا و سيما به معرفي وب سايت خويش مي‌پردازند، در دسترس نمي‌باشد. چنين امري به مثابه آن است كه بعد از معرفي تلفن روابط عمومي سازمان خويش از طريق جرايد، هيچ يك از كاركنان به تماس‌هاي گرفته شده پاسخ ندهند. وب سايت مرده، روابط عمومي اينترنتي مرده است.
9) و سرانجام بايد به خاطر داشت علي رغم اينكه اينترنت افق‌هاي جديدي را در روابط عمومي و تقابل بين سازمان‌ها و مخاطبان آنها گشوده است، اما هنوز تنها حدود 5/6 ميليون كاربر اينترنتي در ايران توان دسترسي به صفحات وب سايت را دارند و هنوز بسياري از مخاطبان فقط توانايي استفاده از تلفن، نامه و يا مراجعه حضوري را دارند. اگرچه روابط عمومي يعني اطلاع‌رساني درست در هر زمان و در هر كجا و با هر ابزار مناسب (رنجبري، رضا، 1382، ضميمه اطلاعات)

 

پيشنهادات:
در خاتمه برخي نقطه نظرات و پيشنهاداتي كه توجه به آنها در بهره‏گيري هر چه مطلوبتر از فن آوري‏هاي نوين ارتباطي همچون اينترنت مفيد انگاشته شده و يا در كاهش چالش‏هاي روابط عمومي الكترونيك و دولت الكترونيك براي دست اندر كاران امور و از جمله كارگزاران روابط عمومي‏ها احتمالاً مؤثر واقع خواهد شد به اجمال ذكر مي‏گردد.
بهره‏‏گيري از تكنولوژي اطلاعات فرايند پيچيده‏اي است كه بسياري از عوامل فني و غير فني را كه برخي به محيط و برخي ديگر به خود تكنولوژي مربوط مي‏شوند را در بر مي‏گيرد. بنابراين مي‏توان گفت كه عوامل زير ساختي متفاوتي نظير عوامل فني، مديريتي، پرسنلي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بالاخره دولتي بطور قطع بهره‏گيري از تكنولوژي اطلاعات را در سازمانها تحت تاثير قرار خواهند داد.
ميزان موفقيت در بهر‏ه‏گيري از تكنولوژي‏هاي نوين ارتباطي همچون فناوري اينترنت به ميزان توافق بين اين متغييرها بستگي دارد، اگر چه هر كدام از اين عوامل شش گانه مشخصات خاص خود را دارند، ولي اساساً حلقه‏هاي يك زنجير هستند و بستر را براي طراحي، نگاه داري و بهره‏گيري موفقيت آميز تكنولوژي اطلاعات هموار مي‏كنند. در ادامه برخي پيشنهاداتي كه مي‏تواند در كاهش چالش‏هاي بهره‏گيري مطلوب از فن‏آوري‏هاي نوين ارتباطي، راهگشاي سياست گذاران و برنامه ريزان كشور واقع گردد ارائه مي‏شود:
- يكي از مهمترين ملزومات برقراري دولت الكترونيك و بهره‏گيري فراگير از اينترنت در نهادهاي دولتي، وجود شبكه گسترده با سرعت و پايايي مناسب و امنيت قابل قبول است، از آنجايي كه شبكه‏هاي مخابراتي علي رغم تكميل شبكه فيبر نوري توانايي سرويس‏دهي مناسب را حتي براي كاربران كنوني اينترنت ندارند، انتظار مي‏رود كه كارگزاران و برنامه ريزان بلند پايه كشور اين مهم را در اولويت برنامه‏هاي خود قرار دهند.
- علاوه بر تأمين نرم افزار و سخت افزار مورد نياز براي اجراي دولت الكترونيكي، لازم است كه تجهيزات مورد نياز به منظور تأمين و بازآموزي نيروهاي شاغل مستعد در سازمان‏هاي دولتي انديشيده شود.
- به منظور كاهش فاصله ديجيتالي و فراهم شدن امكان برابر استفاده از خدمات فن ‏آوري اطلاعات براي همه اقشار جامعه، مي‏بايد برنامه ريزي و بستر سازي مناسب انجام گيرد.
- يكي از مهمترين اقداماتي كه بايد براي تحقق دولت الكترونيك و بدنبال آن روابط عمومي الكترونيك صورت گيرد، ايجاد ذهنيت و احساس مسئوليت در ميان دست اندر كاران اصلي كشور و كارگزاران نهادهاي دولتي و روابط عمومي‏هاست كه متأسفانه‏ به اين مهم، متناسب با روند پرشتاب تحولات ارتباطي توجه شايسته‏اي نشده است.
- انجام مطالعات و تحقيقات ميداني با هدف اطلاع از اينكه فن آوري اطلاعات چگونه و تا چه حد مي‏تواند موجب افزايش سرعت توسعه و تحقق دموكراسي‏ ديجيتالي گردد، مي‏بايد در رأس برنامه‏هاي دست‏اندر‏كاران ارتباطات و اطلاعات لحاظ گردد.
- لازم است كه زير بناي بهره‏گيري از فن‏آوري اطلاعات با تكيه بر قدرت، رفع ضعف‏ها، استفاده از فرصت‏ها و مقابله با تهديدها در قالب برنامه‏هاي كوتاه مدت و بلندمدت فراهم شود.
- با توجه به نقش روابط عمومي‏هاي الكترونيك در فرايند تحقق دموكراسي، از كارگزاران و متوليان حرفه‏اي روابط عمومي انتظار مي‏رودكه با غنيمت شمردن فرصت پيش رو،امكان تبادل نظرو اظهار نظر مخاطبين وعموم را با مسؤلان عالي يك نهاد يا سازمان فراهم و در اين مسير از هيچ كوششي دريغ نكنند.
- قابليت پردازش و انتقال سريع اطلاعات، ضمن كاهش تأخير در برنامه‏ريزي، زمينه كاهش فساد و تخلفات اداري و دولتي را موجب مي‏گردد، لذا با بهره‏گيري از فن‏آوري ارتباطات مي‏توان ضمن شفاف سازي و اطلاع رساني صحيح، به منظور مقابله با بوروكراسي و كاغذ بازي اداري و اتلاف وقت و هزينه، به منزله نوعي مبارزه با فساد اداري نيز از آن بهره جست.
- از آنجا كه واحدهاي روابط عمو مي از مهمترين مراكزي هستند كه مخاطبان براي كسب اطلاعات به آنها مراجعه مي‏كنند، از اين رو انتظار مي‏رود كه اين نهادها ضمن تجهيز خود به امكانات دست يابي به فن‏آوري روز، براي هر چه بيشتر توانا كردن نيروي انساني و بهبود رويه‏ها اهتمام بايسته و شايسته‏اي بنمايند.
- براي نهادينه شدن استفاده صحيح از فن آوري اينترنت در روابط عمومي مي‏بايد تمهيدات لازم براي ارتقاء دانش يا سواد رسانه‏اي جامعه كاربران و مخاطبان سازمان انديشيده شود.
علاوه بر موارد فوق. به منظور دست‏يابي به اهداف طرح تكفا و بستر سازي تحقق روابط عمومي الكترونيك برخي پيشنهادات سهل الوصول كه قابليت اجراي آنها در زمان كوتاه‏تري ميسر مي‏باشد در ادامه ارائه مي‏گردد:
- ايجاد و برگزاري دوره‏هاي آموزشي آشنايي با روابط عمومي الكترونيك براي كاركنان، مديران و كارگزاران روابط عمومي، از سوي انجمن‏هاي حرفه‏اي و يا موسسات خصوصي كه در زمينه آموزش روابط عمومي فعاليت دارند؛
- اهتمام به برگزاري همايش و نشست‏هاي پيوسته آموزشي جهت آشنايي هر چه بيشتر اهالي روابط عمومي با نظريه‏ها، مفاهيم و تكنيك‏هاي روابط عمومي الكترونيك؛
- تهيه  و توليد برنامه‏هاي سمعي و بصري مناسب جهت بستر سازي و ايجاد فرهنگ استفاده صحيح و كارآمد از ICT در كشور؛
- ايجاد هسته‏هاي مشورتي و كاري با مشاركت صاحب نظران و تشكل‏هاي حرفه‏اي روابط عمومي در كشور با هدف بررسي چالش‏هاي موجود و بستر سازي مطلوب به منظور بهره‏گيري بموقع و مؤثر از اينترنت در راستاي وظايف حرفه‏اي؛
- تخصيص اعتبار ويژه از سوي نهادهاي متولي از جمله مركز فن آوري اطلاعات و ارتباطات به منظور انجام تحقيقات كاربردي و بررسي عوامل باز دارنده و شتاب دهنده بهره‏گيري از تكنولوژي‏هاي نوين ارتباطي در روابط عمومي‏هاي دولتي؛ ( مطالعه موارد موفقيت و ناكامي كاربرد فن آوري اطلاعات در روابط عمومي‏هاي كشور)؛
- پيشنهاد و ايجاد پست سازماني كارشناس IT در واحدهاي اطلاع‏رساني از جمله روابط عمومي‏ها با هدف ارتقاء خدمات دهي، عدم وابستگي به كارشناسان غير عمل گراي روابط عمومي و در نهايت فراهم شدن امكان برنامه‏ريزي مطلوبتر براي بهره‏گيري مؤثرتر از تكنولوژي‏هاي نوين ارتباطي؛
- عدم بكارگيري افراد غير حرفه‏اي، بي تخصص، نا آشنا با كامپيوتر، زبان انگليسي و اينترنت در رده‏هاي مديريتي و سرپرستي روابط عمومي‏هاي سازمان ‏هاي دولتي و يا اجباري كردن فراگيري دوره‏هاي آموزشي مربوطه قبل از صدور حكم انتصاب مديريت روابط عمومي‏ها؛
- دعوت از مشاوران متخصص روابط عمومي به منظور تدوين طرح و برنامه عملي بهره‏گيري از فن آوري اينترنت در راستاي انجام ماموريت‌هاي حرفه‏اي؛
- شركت در جشنواره‏هاي برترين‏هاي روابط عمومي‏ با هدف ارزيابي وضعيت موجود در مقايسه با واحدهاي موفق تر، و اخذ مشاوره و تبادل نظر در زمينه بهره‏گيري هر چه مطلوبتر از اينترنت؛
- اقدام به تهيه و تدوين ابزارهاي آموزشي متنوع و مناسب از جمله جزوات آموزشي، كاست، نوارهاي ويديويي، CD و .... از سوي انجمن‏هاي حرفه‏اي در زمينه روابط عمومي الكترونيك جهت ارائه به روابط عمومي‏هاي نهاد ‏هاي خصوصي و دولتي؛
                                                       ٭٭٭٭٭٭٭ 
سخن پايان
در خاتمه لازم به ذكر است كه گر چه در طرح تكفا براي « روابط عمومي‏ الكترونيك» جايگاه ونامي در نظر گرفته نشده، وليكن از آنجا كه هدف اساسي دولت الكترونيك در « عصر ديجيتال» كاهش هزينه‏ها و ارائه خدمات بهتر و سريعتر است و همچنين روابط عمومي الكترونيك بنابر تعريف‏ خاص خود نقش تعيين كننده و اساسي در تحقق دولت الكترونيك دارد، در عمل انتظار مي‏رود كه كارگزاران حرفه‏اي شرايطي را فراهم نمايند تا از اين طريق مشاركت مردمي و مردم سالاري به عنوان پيش شرط تحقق سايبر دموكراسي گسترش يافته و در نهايت فاصله نهادهاي دولتي و حكومتي با مردم به حداقل برسد.

                                                                                                          والسلام
 
 
  منابع و مآخذ                                                                                                                          

1) باقريان، مهدي، 1380 ،« روابط عمومي الكترونيكي» مؤسسه كارگزار روابط عمومي،تهران.
2) بوتان، کارل؛ هزلتون، وينست، 1378،« نظريه‏های روابط عمومی»، ترجمه عليرضا دهقان، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه، تهران.
3) رنجبري، رضا، 1382،« روابط عمومي ، اينترنت، چالش‏ها و راهكارها» اطلاعات ( ضميمه)، تهران.
 4)سلطانی فر،محمد؛مؤمنی نورآبادی، مهدی،1382،« مقدمه‏ای بر روابط عمومی الکترونيک»، نشر سيمای شرق، تهران.
5)سيد محسني، سيد شهاب، 1380، « روابط عمومي و ابزارهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي» ، انجمن متخصصان روابط عمومي ، تهران.
6)فتوره چی،محمد مهدی،1384،«بررسی وضعيت و ميزان تحقق روابط غمومی الکترونيک در دانشگاههای دولتي شهر تهران»،رساله کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم وتحقيقات،تهران.
7) فريزر پی. سيتل،1383«روابط عمومی الکترونيک» ، ترجمه محمد مهدی فتوره چی، نشريه تحقيقات روابط عمومی، شماره 21و22 ، مؤسسه تحقيقات روابط عمومی، تهران.
8) متفکر،حسين، تير ماه ،1382 ،« روابط عمومي ديجيتالي»، نشريه همشهري،تهران.
9) مؤمني نورآبادي، مهدي،1381، «روابط عمومي الكترونيك»، راهنماي جامع روابط عمومي، انجمن روابط عمومي ايران، تهران.
                                                    
 10)-  carl. H.Botan,Vincent Hazleton,Jr." public Relation Theory" Lawrence Erlbaum Associates , Inc. ,P ublishers
        11) -  Fraser p.Seitel." the practice of public relations" , USA,prentice,2001




رقص در ایلات و عشایر ایران زمین /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :انسان شناسی

یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .
اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :
رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .
ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . 
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .
در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .
چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   
موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :
ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .
بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .
در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .
رقص در ایل  قشقایی :
ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند .
همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .
علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .
 بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور،  سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند .



جامعه شناسي علم در ايران /  زینب زارع مهذبیه
موضوع مرتبط :علم و معرفت


يكي از شاخص هاي رشد و توسعه علمي در هر كشور ـ خاصه كشورهاي كه داعيه هاي گذشته اي درخشان توليد علمي و مفهوم كنوني ترقي وتوسعه اقتصادي ، علمي و فرهنگي دارند و به عبارتي كميت و كيفيت آثار علمي توليد شده در آن ها از يك سو و شيوه هاي آموزش و ارزيابي هاي فرانظري و علم شناسي علم از سوي ديگر در اين ميان كيفيت اين نگاه ها درجه دوم و فراتحليلي در هر كشور به علم و انديشه ، همبستگي نزديكي به جريان توليد علمي ، انباشت دانش مبادله آن و پشتوانه هاي علمي دارد كه بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرند . كه وظيفه رسالت جامعه شناسان علم و دانش است . بسياري  از جامعه شناسان در حوزه علم فعاليت داشته اند كه از آن جمله جامعه شناسان كلاسيك مي توان كنت ، ماركس ، پارسونز و جامعه شناسان معاصر پوپر و سي رايت ميلز را مي توان نام مي برد .
كنت بنيانگذار جامعه شناسي و اومعتقد مبناي وضعيت شناخت غالب در هر دوره در پي بيان قانون پيشرفت بشر باشد . او مي خواهد كشف كند كه چگونه بشر با پشت سر گداشتن ادوار و دگرگونيهاي به دوره معاصر رسيده است و او دربررسي خود براساس تحولات ذهني بشر قانون سه مرحله اي را از يكديگر تفكيك مي كرد كه مراحل توسعه اجتماعي مورد نظر كنت به سه دوره رباني و متافيزيك و اثباتي تقسيم مي شود و واحد آن به ترتيب خانواده ، دولت ، نوع بشر ، نوع سلطه حقوقي و سياسي مردان روحاني و نظامي ، مردان كليسا و حقوق دانان و دانشمندان و مديران تايع و فعاليت اقتصادي غلبه ،سلطه، دفاع و صنعت مي باشد .
با وجود اينكه در انديشه كنت تكامل ذهني و فكري نقش محوري در تعيين تكامل و پيشرفت بشر دارد ولي او به عوامل ديگري نيز به عنوان عوامل تعيين كننده تكامل بشر از جمله افزايش جمعيت و تقسيم كار توجه دارد .
ماركس محور اصلي تبيين خود را مناسبات توليد مي داند . هدف اصلي چارچوب نظري ماركس تهيه دستورالعمل بوده براي كشف روابط تو در تو از نظر تاريخي تحول پذير و روابط ميان اقتصاد ، و ساير ابعاد جامعه وجود دارد.
ـ پارسونز يكي از نظريه پردازان نوسازي اجتماعي كه صور بنياني جامعه شناسي علم را مورد بررسي قرار داده است . پارسونز نظام هنجاري علم را به چهار گونه طبقه بندي مي كند:اعتبار تجربي ، صراحت منطقي ،استحكام منطقي ، عموميت و عموميت اصل و هنگامي كه پارسونز از نقش حرفه اي دانشمندان بحث مي كند وي اين موضوع را در رابطه با خصلتهاي اصلي و بنيادي چون جهاني بودن و بيطرفي عاطفي تجزيه و تحليل مي كند پار سنز همچنين از دو هنجار صحبت مي كند كه دانشمند را مترادف با محقق نشان مي دهد و يعني سعي و كوشش علمي و پذيرش اعتبار يافته هاي علمي ارائه شد اين دو مفوم به وضوح با مفهوم شك سازمان يافته و جهاني بودن مورد توجه مرتن تطابق دارد و به اعتقاد پارسونز در دانش علمي چهار هنجار اساسي براي اهلم علم حالت الزام آور دارد كار علم مي بايد از لحاظ تجربي معتبر باشد و وضوح