مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 14 - 17 صفحه / جامعه شناسی رفاه
برنامه ریزی و رفاه اجتماعی :Planning and social welfares /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

امروزه یکی از مسائلی که در سطح دنیا مطرح است مسئله برنامه ریزی و رفاه اجتماعی است .اساساً در تعریف برنامه ریزی اینطور آمده است که هر فرایند دارای سلسله مراتب در یک ارگانیسم که بتواند نظم و ترادف اجرایی را کنترل نماید برنامه ریزی نام می گیرد . و یا بنا بر تعریفی دیگر برنامه عباتند از : نمایش منظم و با رعایت سلسله مراتب فعالیتهای مربوط به هم و مربوط به یک رشته تصمیمات منظم و مرتبط بر حسب دوره های زمانی مختلف (معصومی اشکوری،1370 ص 2) .با این وصف برنامه ریزی را می توان مجموعه فعالیت های منظم و هماهنگ جهت رسیدن به یک یا چند هدف مشخص و معیین تعریف نمود .پس از تبیین برنامه ریزی نیازمند آن هستیم که اهداف را مشخص نماییم .نکته حائز اهمیت در اینجا آن است که اصولاً یکی از محصولات اصلی برنامه ریزی رفاه اجتماعی است . به عبارتی تمامی فعالیت های اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی دولتمردان و برنامه ریزان همه جوامع رسیدن به رفاه اجتماعی برای مردم کشور خویش است .در بیان رفاه اجتماعی مسئله حداقل استانداردهای زندگی (که معمولاً یک معیار جهانی است ) نظیر دسترسی به سطح مطلوبی از بهداشت ،آموزش ،تغذیه ، خدمات تفریحی و رفاهی مطرح می شود .
تمامی تلاش برنامه ریزان در این نکته خلاصه می شود که به چه نحوی می توان برنامه ریزی نمود که به حد اکثر رفاه welfare ”  Extra " دست یابیم .در همین جاست که مفهوم اقتصاد با برنامه ریزی ارتباط تنگاتنگی پیدا خواهد نمود .چراکه اقتصاد  دانش اختصاص  امکانات محدود به خواسته های نامحدود است به نحوی که حداکثر مطلوبیت حاصل گردد .
تفکرات برنامه ریزی و تلاش برای رسیدن به رفاه از اواخر قرن 19 در کشور های اروپایی آغاز شد .تقریباً بعد از جنگ جهانی دوم و ایجاد رکود اقتصادی و فشار بر زندگی مردم جنگ زده تلاش دولتها برای بهبود زندگی مردم و افزایش سطح رفاه آنان گسترده تر گردید .ظهور اندیشه های مارکسیستی و  چپ گرایانه  که به میزان بیشتری بر مفاهیم برابری ،عدالت و مالکیت های اشتراکی و دستیابی بر فرصتهای برابر شغلی و اجتماعی تاکید داشتند در تسریع این روند اثر بسزایی داشت .
به نحویکه در سالهای بعد از آن تا مدت مدیدی ،مسئله اصلی و شکاف اصلی میان دو قطب بزرگ شرق و غرب ،یعنی اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا بر سر همین مسئله بود .اما بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اضمحلال تفکرات سوسیالیستی ،تا حدودد بسیار زیادی از این مناقشات کاسته شد . و شاید در دوران معاصر مخصوصاً سالهای اخیر اینطور بتوان بیان نمود که مسئله مشترک جناح های سیاسی چپ و راست بر سر همین موضوع رفاه اجتماعی است
به عبارت دیگر با توجه به فرایند جهانی شدن (Globalization) در جهان کنونی مرزهای سیاسی در حال کمرنگ تر شدن است و مفاهیم ،دولت –ملت اهمیت و جایگاه گذشته خود را ندارند ، چراکه گسترش دامنه اطلاعات به کمک رسانه های جمعی نظیر ماهواره ها ،تلویزیون ،اینترنت و .... همگی سبب بمباران اطلاعاتی افراد گردیده اند به نحویکه دیگر این دولتها نیستند که در عرصه بین المللی به شکل تام و مطلق در تصمیم گیریهای ملی شرکت داشته باشند ،بلکه بواسطه آگاه شدن توده های مردم و حضور پر رونق آنها در تمامی عرصه های تصمیم گیری ،نحوه انتخاب گزینه های دولتمردان نیز باید هماهنگ با خواسته های مردم باشد ،به طوریکه اگر خلاف میل باطنی آنها و بدون در نظر گرفتن خواست تصمیمی گرفته شود به یقین آن تصمیم محکوم به شکست است .
از سوی دیگر با توجه به همین مسئله آگاه سازی جمعی در جریان جهانی شدن مردم به حقوق شهروندی خود که به نحوی رفاه اجتماعی را نیز در بر می گیرد آشنا شده و به دنبال احقاق حقوق خود هستند .
در اینجاست که نقش برنامه ریزی ها و فعالیت های دقیق برنامه ریزان به خوبی آشکار می شود .چراکه سیاستمداران در حکومت های دموکراتیک در صورتیکه بخواهند کرسی های قدرت خود را حفظ نمایند نیازمند ترغیب و تشویق صاحبان رای (یعنی مردم) مبنی بر رای دادن به حزب مطلوب آنها هستند .( نظیر آنچه در انتخابات کشورهای آلمان و انگلیس رخ داد )بنا بر این دیگر این مردم هستند که بواسطه جهانی شدن و بالتبع آن دسترسی به اطلاعات از حقوق خود آگاه شده و دولتمردان را جهت تحقق آن تحت فشار قرار می دهند .و به دنبال آن سیاستمداران نیز مجبور به اطاعت و ترسیم برنامه های کلی بلند مدت  و کوتاه مدت در جهت رسیدن به سطح رفاه بیشتر مردم می گردند .
بدین ترتیب مشاهده می شود که مسئله رفاه اجتماعی امروزه ،مسئله اختلاف بلکه موضوع مشترک تفکرات چپ و راست گرایانه است .فقط اختلاف بر سر نوع برنامه ریزی جهت حصول به نتیجه است .
در کشور ما نیز متاثر از همین جریانات بین المللی تلاش هایی برای بهبود اوضاع رفاهی مردم صورت گرفته است ،هر چند که با استانداردهای جهانی هنوز فاصله بسیار زیادی داریم .تشکیل وزارت رفاه ،گسترش سطح بیمه های اجتماعی و درمانی در سطوح روستایی،عشایری و شهری و ایجاد مراکز حمایتی،امدادی و مشاوره همگی تلاشی در جهت رسیدن به این نتیجه است . اما متاسفانه برنامه ریزی در کشور ما متاثر از شرایط سیاسی است به نحویکه اکثر اوقات برنامه ریزی از حالت بلند مدت و توسعه ای به صورت کوتاه مدت و مقطعی در آمده و صرفاً وسیله ای جهت اغراض سیاسی گروه ها و دسته جات سیاسی گردیده است .

در هر حال نباید تلاش های صورت گرفته را نادیده گرفت ،هرچند که هنوز در ابتدای راه هستیم .
به گفته مدیر کل دفتر امور سلامت و رفاه اجتماعی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، از مجموع 16 میلیون خانوار کشور ،حدود ششصد هزار خانواده محروم شناسایی شده و تحت پوشش حمایتی نهادهای رسمی و دولتی در برنامه ریزی فقر زدایی قرار گرفته اند .وی با بیان اینکه دولت در حال حاظر ماهیانه حدود 450 هزار ریال بطور مستقیم و 550 هزار ریال بصورت غیر مستقیم برای این خانوارها هزینه می کند ،تسریع کرد متاسفانه فاصله شکاف طبقاتی در ایران بسیار چشمگیر و قابل تامل است .چراکه فاصله دهک های بالا و پایین جامعه از اختلافی معادل 17 برخوردار است .در حالی که این رقم در برخی کشور های همسایه حدود 10 است .
به هر تقدیر فاصله طبقاتی در کشور ما بدلایل متعدد افزایش یافته و دامنه آن هر روز گسترده تر می شود ،متاسفانه علی رغم داشتن کشوری ثروتمند با تمامی مواهب طبیعی هنوز بلحاظ رفاه اجتماعی در سطح مطلوبی قرار نداریم ،که به گفته اکثر مسولین امر سیستم مدیریتی ما از ضعف در تشخیص اولویتها و برخی کج سلیقگی ها و عدم تطبیق با برخی برنامه های بین المللی رنج می برد  .که امید است با تلاش همه جانبه مسئولین و مشارکت همه آحاد مردم ،کشور عزیزمان به جایگاه مطلوب و شایسته خود دست یابد و همچون همیشه هر ایرانی به ایرانی بودن خود افتخار نماید .


1- خبر به نقل از روزنامه ایران مورخ 28/7/84 شماره 3287 –بخش اجتماعی .
2- دکتر حسین زاده دلیر ،برنامه ریزی ناحیه ای ،انتشارات سمت .
3-گیدنز،آنتونی ،ترجمه دکتر علی اصغر سعیدیو یوسف حاجی عبدالوهاب ،جهان رها شده .




چیستی برنامه ریزی اجتماعی ( Social Planning ) /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

مقدمه

همیشه جوامع به دنبال  این هستند که وضع موجود خود را تکامل ببخشند و به وضع بهتری برسند واین تغییرات در جنبه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و .... کاربرد دارد.
فرد همواره بدنبال این است که پایگاه اجتماعی خود را ارتقاء ببخشند . در یک روندی هنجارهای اجتماعی شکل می گیرد و تبدیل می شوند به آداب و رسوم و سنت ها و قواعدی که جامعه به طور خودکار اجرا  می شود . ممکن است در یک فرآینددیگری هنجار به ضد هنجار تبدیل می شود . بنابراین اگر دخالتی نداشته باشیم ، این اتفاقها خودبه خود نمود بیرونی پیدا می کند و عوارض جانبی در قسمتهای دیگر جای خودش را نشان می دهد.
 درنتیجه ما دونوع تغییر داریم ، یکی برنامه ریزی شده ودیگر تغییر برنامه ریزی نشده ، برای جلوگیری از عوارض این تغییرات  برنامه ریزی امجام می شود ، که وظیفه برنامه ریزان اجتماعی ،مدیریت تغییرات اجتماعی است وباید راه حل ارائه شود برای مثال برنامه ریزان توسعه منطقه ایی که به توسعه کشاورزی منطقه می پردازند بدلیل تغییر نوع شیوه ، روند زندگی در آن منطقه هم عوض می شود . اگر برنامه ریزان اجتماعی این تغییر را مدیریت نکنند ، نهادی فرهنگی جامعه توسعه پیدامی کنند ولی سازماندهی نشده ، دو نگاه وجود دارد که یک عده اعتقاد دارند برناه ریزی اجتماعی هدف است و نگاه دیگری  برنامه ریزی اجتماعی را وسیله است .
دو مفهوم نگاه ما را نسبت به برنامه ریزی اجتماعی شکل می دهد : یکی مفهوم عام و دیگری مفهوم خاص  . در مفهوم عام برنامه ریز اجتماعی به همه جنبه های برنامه ریزی فرهنگی ، اداری ، اقتصادی را در یر می گیرد . مثلا ما ، در برنامه ریزی اقتصادی مجبوریم شرایط اجتماعی آن محدوده را در نظر بگیریم . از این دیدگاه قلمرو برنامه ریزی اجتماعی وسیع و در همه جا دخالت می کند . ودر کل می توان گفت با سیاستهای اجتماعی ، جهت زندگی مردم مشخص می شود . در مفهوم خاص به چند مفهوم ویژه توجه می شود آموزش وپرورش ، بهداشت ، فرهنگ ، اوقات فراغت و مشارکت  این موضوعات تخصصی برنامه ریزی اجتماعی می باشد واین سیاستها و آرمانها را برنامه ریزان اجتماع تعریف می کنند .
 
در کل می توان تعریفی کلی برای برنامه ریزی اجتماعی ارائه کرد سازماندهی آگاهانه امکانات و اقدامات برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده . اهداف مورد نظر در برنامه ریزی " اجتماعی " می باشد .

دلایل بوجود آمدن برنامه ریزی اجتماعی

در دهه اول بعد از انقلاب صنعتی بر روی رشد اقتصادی تاکید زیادی شد و در رشد اقتصادی همچون نظر الگو تاکید همه قرار گرفتند . وبر اساس رشد رشد اقتصادی درآمدسرانه ، تولید ناخالص ملی ، ضریب شهرنشینی بالا رفت . واین بالا رفتن مشکلاتی رابوجود  می آورد که به شرح زیر است : نابرابری اجتماعی ، عدم تطابق فرهنگها و ارزشها ، مهمترین عامل بی توجهی به عوامل تولید است که آنها اعتقاد داشتند اقتصاد زیر پایه اقتصاد دارد. اقتصاد دانان بعد از این شکست توجه بیشتر خود را معطوف به نیروی کار کردند ، مفهوم برنامه ریزی اجتماعی بعد از این شکست اقتصادی شکل گرفت .
در گامهای نخستین هدف از برنامه ریزی اجتماعی این بود که چگونه نیازهای اجتماعی مردم را رفع کرد . از طرفی دیگر جامعه در حال تحول و تغییر بود و به وضوح قابل رویت بود و این برنامه ریزی اجتماعی هم قابل رویت باشد . برنامه ریزی اجتماعی با فرآیند دگرگونی اجتماعی ارتباط پیدا کزده بود ، زیرا تغییرات را در جامعه برنامه ریزی کنند و یا این تغییرات بدون برنامه ریزی در جامعه کنترل کنند و عده ای معتقد هستند برنامه ریزی اجتماعی را با تلفیق فرهنگ یعنی فرهنگ را با نیازمندیها و امکانات جامعه تطبیق دهند .
 نگاه جامعه شناسان به برنامه ریزی اجتماعی دو نگاه عمده دارند ری نگاه اول که نگاه فردی است به بررسی نیازهای فردی ، رشد عقلانی ، شغل ، اوقات فراغت ، تحرک اجتماعی می پردازند ولی در نگاه اجتماعی جامعه شناس به بررسی وضعیت انسان در جامعه و رابطه ان با نهادها و سازمانها می پردازد .
 "پیتر هال " تعریفی از برنامه ریزی اجتماعی ارائه می دهد که : برنامه ریزی اجتماعی دلمشغولی های فردی و گروهی هستند و با ساختار متغیر جمعیت و تحرک شغلی و تاثیری که این مباحث در اسکان و زندگی خانواده دارند ، علاوه براین در این  ارتباط با سن ، شغل ، روانشناسی به هم از پاشیدگی خود از خانواده کار دارد .
در کل باید گفت در برنامه ریزی اجتماعی 4 حوزه برای بررسی و مطالعه وجود دارد که به شرح ذیل است :
1. حوزه تغییر نهادهای اجتماعی
2. حوزه برنامه ریزی جمعیتی
3. حوزه برنامه ریزی اجتماعی( مفهوم خاص )
4. حوزه  برنامه ریزی یکپارچه


در کل می توان گفت که برنامه ریزی اجتماعی هم به مسائل فردی می پردازد و هم به مسائل جامعه به صورت کلان . جامعه شناسان برنامه ریزی را مترادف با برنامه ریزی تحولات اجتماعی در نظر می گیرند . یعنی از طریق برنامه ریزی اجتماعی در نظر می گیرند . یعنی از طریق برنامه ریزی اجتماعی ساختارهای جلمعه را اصلاح و فرهنگ مناسب را با نیازهای جامعه تغییر بدهند . بنابراین از دیدگاه جامعه شناسی به یک مفهوم جدید می رسیم . به تغییر اجتماعی که با باید آنرا بشناسیم .
تغییر اجتماعی هم برنامه ریزی شده و هم برنامه ریزی نشده است ولی برنامه ریزان به دنبال تغییرات برنامه ریزی شده هستند . اولین مسئله که برای تغییر اجتماعی لازم است عوامل ایجاد تغییر هستند . این عوامل به شش زمینه ذیل مربوط می شوند :
• همبستگی مختلف سیستم اجتماعی از بین رفته
• ناتوانی افراد برتنظیم خود با محیط اجتماعی
• سختی تمرکز ساختارهای اجتماعی
• تراکم جمعیت زیاد در یک منطقه
• اختلالات اجتماعی که در یک منطقه وجود دارد
• خلاقیت ها و نواوری ها باعث تعییر اجتماعی می شود .

در مجموع عوامل تغییر اجتماعی جمعیت ، تضاداجتماعی و اقتصادی ، نوآوری ، اشاعه نوآوری ، نظام قانونی و فشار ساختاری می باشد

تئوری پردازان مارکسیستی معتقدند که تغییر اجتماعی نتیجه قطعی رقابت جوامع مختلف بر سر منابع کمیاب است . اگر بخواهیم این تغییر اتفاق نیفتد باید برای توزیع مناسب آنها برنامه ریزی کنیم .
پارسونز و دورکیم معتقدند که جامعه از نظر ساختاری و کارکردی از اجزا بهم پیوسته ای شکل گرفته است که بایکدیگر در جهت حفظ تعادل نظام در تعاملند . اگر اختلافی در کارکرد این اجزا بوجود می آید تغییر اجتماعی رخ می دهد . بنابراین برنامه ریزان اجنماعی باید به دنبال تعامل مجدد باشند .
تئوری پردازان کنش متقابل یا وبری ها می گویند کنش انسانها عامل و موجب تغییر اجتماعی هستند . تغییر در رفتارها نقش اساسی در تغییر اجتماعی دارد .
برای برنامه ریزی باید گام به گام حرکت کرد :
 گام اول : برای برنامه ریزی اجتماعی این است که باید علت تغییر را بشناسیم
 گام دوم : کارگزار تغییر با آن نهادی که قصد تغییر دادن را دارد مشخص شود .
 گام سوم : هدف تغییر را بشناسیم ، کارگزاران تغییر ، قصد تغییر دادن عامل را داشته باشند
گام چهارم : اینکه کانالهای تغییر چه عواملی هستند . یعنی اینکه راههای متقابل بین کاگزار یا موضوع تغییر را برقرار کرد. اینکه یک کانال رسانه ای می توان باشد یا کانال ارتباطی سازمان یافته و یا غیر سازمان یافته باشد . برنامه ریزان اجتماعی برای ایجاد تغییر کانال های در اختیارش را بشناسد .
گام پنجم : استراتژی های تغییر چه چیزهایی هستند . در برنامه ریزی اجتماعی باید این استراتژی را شناسایی کرد . و آنها در جهت رسیدن به اهدافش به کار گیرد . بنابراین تغییر اجتماعی برنامه ریزی شده کوشش هاس عمومی و آگاهانه و یکدست سازمانهای ایجاد تغییر برای بهبود عملکرد نظامهای اجتماعی هستند . هدف هم بهبود عملکرد است .

دونکته اصلی وجود دارد این حرکت آگاهانه و در هدف بهبود عملکرد است . تغییر اجتماعی برنامه ریزی شده تغییری است که عامل یا کارگزار تغییر در هدف تغییر ایجاد می کند و آنرا به وضع موجود مطلوب انتقال می دهد [ عامل تغییر : آگاهانه ] یعنی یک تفسیر ممکن منجر به تغیری دیگر می شود زیرا تغییر یکباره نیست ( در طول زمان اتفاق می افتد برنامه ریزان باید زمان تغییر را کوتاه کنند ) و این تغییر یک فراین و دارای یک پروسه زمانی است .
                                                    T.              Tn
T. : وضع موجود
Tn : وضع مطلوب
 کارگزاران تغییر

کارگزران تغییر رهبران فکری یا همان نخبگان و یا حمایت کنندگان ( مردم و جامعه ) می باشند . رهبران ممکن است خودشان هم در تغییر نقش داشته باشند یا اینکه خودشان نقش ندارند ولی هدایت می کنند ، تغییر را . یعنی ابزارهای غیر مستقیم به کار می بند تا به اهدافشان می رسند . خود به خود شرایطی را به وجود می آورند که جامعه تغییر را بپذیرد . هنر برنامه ریزی این است که برنامه ای تدوین کند که کمترین واکنش را داشته باشد . در همه ی موارد نمی شود برنامه ریزی کرد چون یک سری واکنشهایی وجود دارد که موانع تغییر هستند که موانع اجتماعی ، موانع اقتصادی ، موانع سازمانی تغییر و موانع روانی تغییر از جمله موانع تغییر محسوب می شوند.   بنابراین برنامه ریز اجتماعی برای موفق بودن باید به این موانع هم باید توجه کند برای کمتر کردن این موانع ممکن است خیلی استراتژی جایگزین باید تصور شود .


مشکلات برنامه ریزی اجتماعی :
 دومشکل در برنامه ریزی های اجتماعی موجود است یکی کمبود اطلاعات و آمار و دیگری کیفی بودن اطلاعات  در کمبود اطلاعات وآمار  صاحبنظران مجبورند برای رفع این نقیصه به سراغ مطالعات میدانی و پیمایشی روی آورند  . ودر کیفی بودن اطلاعات موجود را بر اساس شاخصهای اجتماعی تبدیل به پارامترهای کمی می کنند . مثلا شاخصهای سطح بهداشت در هر جامعه ای تعداد تخت بیمارستان و یا تعداد مرگ ومیر  می باشد .
در شاخصهای برنامه ریزی اجتمتاعی از سال 1960 که به بعد پدبد آمد با عنوان نهضت شاخص های اجتماعی در کشورهای آمریکا ، فرانسه و حوزه اسکاندیناوی برای هر پدیده شاخص هایی ساخته می شد . تعریف دقیقتر شاخص اجتماعی یعنی یک داده کمی است که به عنوان وضعیت حالت اجتماعی است .
 در خاتمه باید تاکید کرد که برنامه ریزی دارای فرآیندی می باشد که به شرح زیز است :
1. تشخیص مسئله اجتماعی ( تعیین شاخص مطلوب ).
2. تدوین اهداف ( رسیدن به آن اهداف شاخص مطلوب ).
3. مدل سازی ( چگونه می توان به آن شاخص مطلوب رسید ).
4. راه حل های طراحی شده .
5. ارزیابی کردن راه حل ها ( که از نظر اجتماعی ، اقتصادی آنرا کم هزینه می کند ).
6. گزینش راه حل مناسب .
7. اجرا .
8. ارزیابی ، نظارت و کنترل در حین اجراء .
در طول برنامه ریزی شاخص های اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرند  و در تشخیص مسئله اجتماعی باید 3 مورد بررسی قرار گیرد تشخیص وضعیت جامعه ، تشخیص مشکلات جامعه و تشخیص گرایش های جامعه .


منابع :
1- حمید سهرابی / جزوه برنامه ریزی اجتماعی / سازمان برنامه وبودجه / تیر 1358.
2- محمود صدرالدین / جزوه سلسله مقالات برنامه ریزی و جامعه شناسی / سازمان برنامه وبودجه / اردیبهشت 1364.
3- دکتر ستوده  / جزوه تئوریهای برنامه ریزی / دانشگاه علامه طباطبایی / 1371
4- مهندس ایرج قاسمی / جزوه برنامه ریزی اجتماعی / دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز / 1382




نگاهی به رفاه اجتماعی ، تامین اجتماعی و صنعت یا تجارت بیمه ( وظایف دولت وجایگزینی بیمه های درمانی و غیر درمانیِ تجاری به جای تامین اجتماعی ) /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

هدف : این مقاله سعی دارد تا از طریق باز شناسی صنعت بیمه و اهداف تجاری و سودآوری آن از یکسوو وظیفه ی دولت در تامین واقعی حقوق مطالبه ای یا نسل دوم حقوق بشر به بررسی این مطلب بپردازد که آیا سازمانهای بیمه ی دولتی در ایران خصوصا" در مسئله ی درمان ، بیمه ی بیکاری و ازکار افتادگی (همچون سازمان تامین اجتماعی  ؛ با توجه به رقم بسیار بالای سودآوری سالانه ی آن ونارضایتی عمیق طرفهای درگیربا آن وسرباززدن سازمان فوق که داعیه ی ایجاد امنیت اجتماعی را نیزدارد،ازبسیاری ازوظایفی که قانونا" بعهده ی اوست )، می توانند درجایگاه واقعی سازمانهای تامین کننده ی رفاه اجتماعی قرارگیرندوآیا دولت با استناد به وجود امثال این سازمانها می تواند داعیه ی تامین امنیت اجتماعی ورفاه عمومی راداشته باشد.براستی چرانهادهای حکومتی درایران همچون مجلس وهیئت دولت وقوه ی قضائیه که خود تشویق کنندگانِ ( بالاجبار، بستن قراردادبیمه وپرداخت ماهیانه ی حق بیمه برای اقشاردرحال کاراجباری است!) مردم در تن دادن به این بیمه ها هستند،خود ازانواع دیگری ازبیمه ها مانند بیمه های تکمیلی و...استفاده میکنند
این مقاله سعی دارد تا این مفهوم را عنوان کند که تامین درمان و حقوق زمان بیکاری و از کار افتادگی و ... آنچه در قالب حقوق مطالبه ای می آید وظیفه ی دولتهاست و هیچ دولتی با هر درجه از قدرت نمی تواند با نمایشها و بازیهای واژه ای و ایجاد سازمانها یی چون تامین اجتماعی یا وزارت سر در گمی همچون وزارت رفاه از ادای دین و وظیفه  نسبت به مردم جامعه سر باز زند . تامین رفاه عمومی خاصه در زمانهای بیکاری و از کار افتادگی و باز مخصوصا" در زمان بیماری و تامین درمان مناسب وظیفه ای است برای دولتها و نه لطف آنان به مردم . 
                                           *   *   *
جامعه ی بشری در روند تکوین و تکامل خود و درعبور از مراحل تاریخی ، حقوق بسیاری را برای انسانها شناسایی کرده است . آن زمان که انسان در عصر برده داری می زیست ، بی گمان تفکر برابری انسانها و حقوق مساوی برای همه ی آنها اعم از ارباب و برده به کمتر مخیله ای راه پیدا می کرد . همینطور تا پایان دوران فئودالیسم و آغاز سرمایه داری صحبت از حقوق زنان و بها دادن به تفکر آنان و برابر دانستن زنان و مردان مخالفان بسیار محکمی داشت . حتی در تاریخ فلسفه و تفکر نیز فلاسفه ی بزرگی چون افلاطون و ارسطو پیش شرط زندگی مرد آزاد را وجود برده ها می دانستند یکی برضرورت خدمت رسانی آنان تکیه می کرد دیگری اصلا" آنان را به حساب نمی آورد. وقتی سخن از دموکراسی یونان باستان به میان می آید باید دانست که در این جامعه زنان از نظر سیاسی اصلا" به حساب نمی آمدند . حق رای و دموکراسی از حقوق مسلم مردان بود اما نه بردگان یا زنان . در بسیاری از نوشته های باقیمانده از آن زمان از متون فلسفی گرفته تا متون حقوقی انسان مترادف بود با مرد آزاد . زنان و بردگان تنها وسایلی برای رفع حوائج مردان آزاد محسوب می شدند .
اولین زمزمه های حقوق بشر در عصر انقلابها و پس از فروریختن دیوارهای بلند و ستبر باستیل به دست مردم آغاز گردید . کیلومترها آنطرفتر در قاره ی نو چندسالی از جنگهای استقلال می گذشت و زمزمه های حقوق بشر آغاز گردیده بود . و بدینسان نسل اول حقوق بشر که از جمله در اعلامیه های امریکایی حقوق بشر ، اعلامیه ی استقلال ایالات متحده ی امریکا مصوب 14 ژوئیه ی 1776 و اعلامیه ی حقوق بشر قانون اساسی ایالت ویرجینیا مصوب 12 ژوئن 1776 و در اعلامیه ی حقوق بشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه مصوب سال 1789 به چشم می خورد ، پا به عرصه ی وجود نهاد . این آزادیها شامل آزادیهایی است که به موجب آن انسان قدرت انتخاب دارد و خود اراده می کند که کاری را انجام دهد یا نه. دراین زمینه هر چه دخالت دولت محدود تر باشد آزادی بیشتر محقق خواهد شد . مهمترین این حقوق عبارتند از : امنیت ، آزادی زندگی خصوصی و احترام به آن ، آزادی جسم و اختیار در مورد آن ، آزادی رفت و آمد ، آزادی در عقیده ، دین و مذهب ، آموزش و آزادی انتخاب شامل حق رای دادن یا ندادن و حق انتخاب هر چیز یا شخص براساس خواست واراده ی شخصی . پس از به بار نشستن نسل اول حقوق بشر ، امروزه نسل دوم و سوم حقوق بشر نیز معرفی و به عنوان حقوق حقه ی انسانها در جامعه شناخته شده اند این دو نسل عبارتند از :
نسل دوم حقوق بشر یا حقوق مطالبه ای یا توانایی های خواستار شدن یا : Les droites de creance  که با قبول آن به عنوان حق طبیعی انسان ، باید پذیرفت که محدود کردن قدرت دولت ، الزاما" به آزادی منتهی نمی شود . از آنجا که انسان معاصر طالب امنیت مادی بیشتری است و با توجه به گستردگی جوامع و پیچیدگی های تصمیمات سیاسی و اقتصادی مسئولان اداره ی جوامع ودولتها و  تبعات ناشی از آنها  برای انسانهای حاضر در جوامع، حضور فعالتری از مجموعه ی نهادهای جامعه و خصوصا" دولت در ارائه ی خدمات گوناگون رفاه مادی و امنیت اجتماعی مطالبه می شود . انسان عضو جامعه ی امروز حق خود می داند که از جامعه ، حقوقی در زمینه هایی چون بهداشت ، بیمه ، کار ، آموزش و اطلاعات و ... خواستار شود . بطور کلی حقوق مطالبه ای به حقوقی اطلاق می شود که شامل عواملی در جهت ایجاد امنیت مالی و جانی در جهان واقعی و ذهنی آحاد جامعه می باشد . در اینجا با تغییر نگرش نسبت به نسل اول حقوق بشر در مورد نقش دولت در تامین آزادیها روبرو هستیم . در آنجا هر چه قدرت دولتها محدود تر شود آزادیها بیشتر تحقق خواهند یافت و در اینجا محدودیت بیش از حد دولتها و عدم توانایی آنها در کنترل تعاملات اجتماعی و ایجاد حداقل فضای معیشتی، خود عاملی برای سلب حقوق و آزادیهای فردی دانسته می شود . دولتی که در تلاش برای محقق کردن حقوق مطالبه ای است دولت رفاه نام می گیرد . آنچه در نسل دوم حقوق بشر جای گرفت و امروز حقوق مطالبه ای نام می گیرد را می توان مدیون نظامهای چپ دانست . تامین این حقوق و شکل گیری دولت رفاه از یکسو موازی با تامین حداقل معیشت در جوامع سوسیالیستی از سوی جوامع سرمایه داری با هدف جلوگیری از مقایسه ی شرایط حداقل زندگی و پیشگیری ازانقلابات صورت گرفت وازسوی دیگرعکس العملی بود در برابر امکان رشد تفکر سوسیالیستی و احتمال انقلاب در این جوامع . نگرش انتقادآمیز مارکسیسم ارتدوکسها به دولت رفاه تا حدودی ابعاد این عکس العمل محافظه کارانه را نشان     می دهد : عطف به نظریه مارکس در باره ی ارزش اضافی ، مارکسیست ارتدوکسها معتقدند که همان طور که در آغاز سرمایه داری ، سرمایه دارها با سرقت ارزش واقعی کار کارگران، تنها به دادن سهمی ناچیز و در حد معیشت بخور ونمیر به کارگران آنان را به استثمار می کشند ، دولتهای رفاه نیز با قائل شدن چنین حقی یعنی یک معیشت حداقل ، کارگران و صاحبان اصلی ثروتهای اجتماع را می فریبند و از بروز اعتراضات و انقلاب در جامعه جلو گیری می کنند . در مقابل این نظر، سوسیال دموکراتها به نقش دولتهای رفاه به شکل « از ثروتمند بگیر وبه فقیربده » می نگرند و دولت رفاه را راهی حقوقی و در چارچوب قوانین، برای برگرداندن سهمی از حق توده های جامعه از سرمایه داران و سرمایه اندوزان می دانند . هر چند در عمل سرمایه داران نیز با راههای مختلف سعی در فرارهای مالیاتی دارند که موفقیت آنان در بسیاری از موارد و در جوامع بسیاری سبب بحرانهای مالی و عدم توانایی دولتهای رفاه که عمدتا " از سوی چپ ها یا سوسیال دموکراتها اداره می شود در اداکردن وعده هایشان به مردم ، تردید مردم نسبت به تحقق تجربه ی دولت رفاه و در نتیجه ساقط شدن این دولتها در سالهای اخیررا درپی داشته است . در هرصورت باید تاکید کرد که امروزهمچنانکه تحقق نسل اول حقوق بشروعدم تحدید آن ، وظیفه ی غیر قابل تردید دولتهاست حقوق مطالبه ای نیز تکلیف دولتها می باشد و تمامی دولتها موظف به تامین آن می باشندو عدول دولتها ازهریک ازاین سه نسل قوق ، نقض حقوق بشراست و قابل بازخواست ازسوی آحاد مردم جامعه .
نسل سوم حقوق بشر تاکنون انسجام لازم را پیدا نکرده است و بسیاری از متفکران هنوز در مورد عناصر مختلف آن مانند حق برخورداری از صلح ، توسعه ، محیط زیست سالم و ... و اینکه عناصر مذکور تا چه اندازه تحت لوای حقوق بشر قرار می گیرند ، به توافق نرسیده اند . همچنین دو سویه ی این دسته از حقوق و اینکه از چه کسی باید آنرا مطالبه کرد مبهم است . واضح است که دراین میان نقش دولتها ،وضع قوانین و فراهم نمودن وسایل تحقق این نسل از حقوق می باشد . از سوی دیگر اینک در هزاره ی سوم و عصر ارتباطات آنچه کاملا" در تجربه های نه چندان بسیار و گسترده به اثبات رسیده این است که نهادهای مدنی خصوصا" نهادهای فراملی همچون سازمانهای غیر دولتی مرتبط با یکدیگر و فعال در حوزه ی عمومی جهانی مهمترین و تواناترین عامل تحقق این نسل از حقوق بشر می باشند . چنانکه سازمانها و احزاب و سندیکاهای طرفدار محیط زیست اکنون مهمترین عامل در برابر تخریب گران محیط زیست می باشند . و یا در منازعات سیاسی میان دو یا چند قدرت نابرابر که صلح جهانی را به خطر می اندازد و بارها و بارها ناکارامدی سازمان ملل در دفاع از ملل ضعیف در برابر ملل قوی به اثبات رسیده است ، عملا" این افکار عمومی جهان و سازمانهای مردمی در جای جای جهان بوده اند که سرانجام به یاری ملل ضعیف تر برخاسته و  صلح یا لااقل محدود شدن منازعه را برای مجموعه ی بشریت به ارمغان آورده اند . بنابراین همواره باید ضمن تلاش برای نیل به آزادیهای نسل اول به وظایف دولت در تامین نسل دوم و زمینه سازی و فراهم سازی شرایط برای نهادهای فراملی در تحقق نسل سوم از حقوق بشر اندیشید و این حقوق و وظایف را به نهادهای رسمی و دولتها گوشزد کرد و از آنها خواستار شد .
اما تامین امنیت درمان و امنیت نیازهای بهداشتی همچنین تامین اجتماعی در شرایط از کارافتادگی یا محرومیت از کار، در قالب نسل دوم یا حقوق مطالبه ای جای می گیرد که از وظایف دولتها تامین آنهاست . دراین میان نقش بیمه وسازمانهای بیمه گرچیست و آیا دولتها می توانند نظامهای بیمه ای را جایگزین وظایف خود در تامین این حقوق مردم کنند ؟ باید در درجه ی نخست در نظر داشت که بیمه نوعی صنعت و نوعی تجارت است . تاریخچه ی صنعت و علم بیمه نشانگر آن است که معادلات خاصی برسودآوری این صنعت صحه می گذارند . دراین صنعت همواره کفه ی سود سنگینتر از ضرر است . خصوصا" قدرتمدار شدن بیمه ها از نظر اقتصادی و سیاسی با ایجاد امکان گریز از مسئولیتهای قانونی در برابر اشخاص، این کفه را سنگینتر نیز می سازد . تجربه نشان داده است که سازمانهای بیمه ی دولتی با توان گریز از بازرسی ها و کنترلهای معمول ، نیز از این قاعده مستثنی نمی باشند. حاکمیت تفکر تجاری ، سرمایه داری و سودآوری آنها را در انجام وظیفه شان متعللتر نیز می سازد .
همانگونه که ذکر گردید قرارداد بیمه نوعی قرارداد معامله یا سند تجاری است . معامله ای که دو طرف کاملا" مشخص دارد ؛ یک طرف بخشی ازدرآمد خود را به طور تدریجی در اختیار طرف دیگر می گذارد و طرف دوم متعهد می گردد که در موقع مشکلات ( نوع مشکلات و میزان تعهد کمک در قرار داد ذکر می گردد و بر اساس معادله ی خاصی این هر دو مورد بستگی تام با مبالغ پرداختی ماهیانه ی طرف قرارداد دارد ) به طرف اول کمک کند و به این ترتیب به نوعی، امنیت مالی او را تامین کند . در قرارداد بیمه همواره روابط به نوعی تنظیم می گردد که تضمین کننده
سود یا حداقل ،عدم ضرر شرکتهای بیمه کننده باشد . صورت مسئله بسیار ساده است. اماصنعت یا تجارت بیمه در طول سالیان دراز فعالیت خود به یک علم تخصصی تبدیل گشته است . مثلا" در بخش تامین درمان و بهداشت ، وضع یک معادله و نمودارهای آن  با توجه به تعداد بیمه شدگان، میزان مراجعات عمومی و هزینه ی درمان متوسط در یک منطقه که معمولا" قلبل محاسبه است و حداکثر میزان پرداخت خسارت از سوی سازمان بیمه و ... می تواند همواره سود بیمه گر را تضمین کند . از سوی دیگر برای یک شخص حقیقی یا حقوقی ریسک خطر ( ضرر یا استفاده از بیمه نامه ) معادل پنجاه درصد است حال آنکه این ریسک برای سازمانهای بیمه گر بدلیل حجم بیمه شدگان ( که به کمک یک معادله ی استقرایی قابل محاسبه می باشد)  بسیار کمتر از این و نزدیک به صفر است به عبارت ساده تر همواره ضرر ناشی از بالا بودن هزینه های درمان یک بیمه شده از طریق سود ناشی از تعداد بسیار بیمه شدگانی که مبلغی بیشتر از هزینه های درمانی انجام شده برایشان ازسوی سازمانهای بیمه گرمی پردازند، قابل جبران است. رقم درآمد سالیانه ی سازمان تامین اجتماعی که هرساله توسط خود این سازمان اعلام می گردد موید این نظرمی باشد .
با توجه به مطالب ذکر شده می توان نتیجه گرفت که رابطه ی بیمه ای فقط یک رابطه ی تجاری است و هیچ ربطی به وظیفه ی دولت در تامین اجتماعی آحاد افراد جامعه ندارد و دولت وظیفه ای به مراتب گسترده تر در این رابطه دارد .
با اینحال صنعت یا تجارت بیمه در نمایش تامین کاذب حقوق مطالبه ای به کمک دولتها می آید و دولتها با بازی کلامی و دست آویز قرار دادن بیمه های اجتماعی خود را از شر مطالبات به حق مردم خلاص می کنند . با توجه به اینکه هر فرد با رفتن زیربار تعهد پرداخت ماهیانه ی حق بیمه و قبول ریسکهای آن مانند هر معامله ی تجاری دیگر از خدمات بیمه ای منتفع می شود و این یک معامله ی کاملا" تجاری و حقوقی است پس نقش دولت در تامین اجتماعی چه می شود ؟
هنگامی می توان از نقش مثبت دولت در تامین اجتماعی سخن گفت که دولت موظف باشد بدون توجه به پرداخت یا عدم پرداخت حق بیمه و بدون توجه به داشتن کار یا بیکاربودن شخص خدمات تامینی را برای آحاد جامعه به عهده بگیرد و تمامی افراد بیکار و آماده بکار را به نحوی از حداقل امکانات تعریف شده برخوردار سازد .
لازم است این توضیح داده شود که در جوامع امروز با در نظر داشتن طراحی های اقتصادی پیچیده و گاه ناگهانی اعمال شده از سوی دولت ها همانگونه که کار و جنبه های مثبت آن از سوی جامعه وسازمان اداره ی آن تفویض می شود بیکاری وتبعات آن نیزازسوی جامعه تحمیل میگردد. باید توجه داشت که آنچه که به عنوان طرح در بخش اقتصادی از سوی دولتها اعمال می شود ،همواره با ریسک همراه است و در این ریسک بیش از تمامی اقشار دیگر، اقشار آسیب پذیر در معرض خطرند . مثلا" هنگامی که دولت برای کم کردن هزینه ها یا کوچک کردن تشکیلات خود به طرح تعدیل نیرو دست می زند یا هنگامی که درسیاست  تمرکز روی یک صنعت به محوری کردن صنعت دیگری تغییر رویه می دهد یا در اثر یک سیاست خاص عمدا" یا سهوا" صنعت یا حرفه ی خاصی را با مشکلات روبرو می سازد ( مانند آنچه بر سر صنایع نساجی یا کشاورزی چغندرقند در سالهای گذشته در کشور خودمان شاهد بودیم یا عدم موفقیت دولت در مبارزه با بیکاری روز افزون ) بسیاری از اقشار خصوصا" افراد بدون تخصص خاص با مشکل بیکاری روبرو می شوند که نه حاصل اشتباهات خودشان که حاصل تغییر رویه و روش اقتصادی سازمان اداره ی جامعه بوده است . در چنین شرایطی خصوصا" افراد با سنین بالا و فاقد تخصص شانس اندکی در یافتن مجدد کار خواهند داشت . به این سبب دولتها موظفند برای آماده سازی بستر جامعه برای لحظات بحرانی اقتصادی و انجام ریسکهای اقتصادی که ممکن است در آینده برای کلیت جامعه مفید باشد اما در کوتاه مدت برای اقشار خاصی مشکلات حاد اقتصادی ایجاد کند ، شرایط حداقل امنیت اقتصادی و روانی را فراهم سازند . این شرایط خصوصا" در بخش درمان الزامی است . متاسفانه در بسیاری از کشورها بیمه فقط در شرایط کاراعطا می شود و فراموش می شود که شخص بیکار از سوی جامعه و برای توسعه و نفع جامعه و براساس برنامه های اقتصادی سازمان اداره کننده ی جامعه یا دولت بیکار شده است .
بنابراین آحاد یک ملت باید شرایط حداقل را در تامین معیشت و درمان بطور رایگان در اختیار داشته باشند . این مسئله هیچ ربطی به بیمه بودن یا نبودن ، حق بیمه پرداخت کردن یا نکردن و بالاخره سرکار بودن یا بیکار بودن ندارد . امروزه اکثر کشورها با نظام سرمایه داری و بر اساس بها دادن به بازاراداره می شوند.درچنین جوامعی دولت سرمایه داری همواره با بحران مشروعیت دست به گریبان است که یکی ازتبعات آن سعی عمومی درفرارهای قانونی و غیرقانونی از مالیات است . بدین ترتیب دولتهایی که اساس تامین بودجه رفاه اجتماعی را کسب درآمد از محل مالیاتهای عمومی قرارداده اند همواره با بحران مالی دراین بخش روبروهستند.همچنانکه افزایش روزافزون مالیاتها راه حل موفقی برای تامین مخارج دولتهای رفاه نبوده است و با تکیه بر آن دولتهای رفاه با مشکلات جدی روبرو شده اند ، را ه حل سوسیال دموکراتها ( از ثروتمند بگیر و به فقرا بده ) نیز بدلیل عدم تعریف دقیق از ثروتمند و فقیر در جهان امروز با مشکلات جدی در عمل روبرو بوده است . تخصیص بخشی از درامد ملی به امر تامین اجتماعی و بیمه ها ، کند کردن روند توسعه جهت ایجاد هماهنگی و ایجاد توانایی همراهی اقشار آسیب پذیر با مجموعه ی جامعه و خصوصی سازی صنعت بیمه و تحمیل بخشی از هزینه های رفاهی عمومی به این تجارت پرسود راه حلهای احتمالی است . انجام کارشناسی گسترده تر مسلما" در شرایط الزام دولت به تامین رفاه اجتماعی راه حلهای بهتر و عملیتری را پیش رو خواهد گذاشت .
از سوی دیگر رهیافت راه سوم یاسوسیال دموکراسی با تاکید بر اصلاح بازار کار بر رفاه فعال تاکید می ورزد . واین یعنی تامین حقوق مطالبه ای تا سطح حداقل توسط دولت و برخورداری سطوح بالاتر رفاه در صورت فعالیت بیشتر و مفیدتر به حال جامعه .
بر این اساس می توان بیمه ها را در چند گروه جای داد :
گروه اول؛یک بیمه ی همگانی پایه برای همگان بدون توجه به پرداخت حق بیمه وبیکاری یابرسر کار بودن ، براساس تخصیص بودجه ازمحل درآمدهای ملی وبستن مالیات رفاه بردرآمدهای کلان 
گروه دوم ؛ بیمه های درسطوح بالاتروبا امکانات بیشترکه اقشارفعال رادر بر گرفته و بر پرداخت حق بیمه وابسته است . بخشی از درآمد صنعت بیمه باید در گروه اول هزینه شود و البته کنترل سازمانهای بیمه توسط دولت وهدایت آنها درجهت اهداف رفاهی ملی لازم و بلکه ضروری است .
بار دیگر تاکید می شود آنچه بیش از هر چیز دموکذراسی و آزادی را به خطر می اندازد ، بالا بودن سطح نابرابریهای اجتماعی است . بیمه ، خدمات تامین اجتماعی و تامین مطالبات به حق جامعه از سوی دولت و نهادهای اداره ی جامعه ، می تواند با کاهش نابرابریهای اجتماعی فضای دموکراسی را محقق سازد .



دولت رفاه دستاورد بشر قرن بیستم /  دکتر علی اصغر سعیدی
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

دولت رفاه دستاورد بشر قرن 20
قرن بيستم حداقل سه دستاورد مهم براي جامعه بشريت داشته است: انقلاب صنعتي ‏ ، گسترش بازار اقتصادي و دولت رفاه . هريك از اينها تقريبا به دنبال يكديگر آمدند و در نهايت دولت رفاه برآمد.
ارائه تصويري از تحولات ناظر بر سياست اجتماعي و عوامل موثر بر ظهور دولت رفاهي نشان مي دهد كه امروزه غرب با دستاورد سوم يعني دولت رفاهي دست به گريان است. بنابراين نظريه پردازان مختلفي مساله تجديد ساختار آن را مطرح كرده اند. اما آيا ما مي توانيم در ايران به بهانه بحران دولت رفاهي و کوچک کردن اندازه دولت دست از استقرار دولت رفاه بكشيم؟
رشد سياست اجتماعي در غرب نخست با ظهور دولتي شروع شد که ضامن درامد افراد بود که از دهه 80 قرن 19 تا جنگ اول جهاني به طول کشيد و بعد از جنگ دوم جهاني ابعاد تازه اي پيدا كرد. اين روند ادامه پيدا كرد و به راه هاي مختلفي در كشورهاي گوناگون دنبال شد. هدف دولت رفاه به هر شيوه و راهي و توسط هر گروهي چه سياستمداران و چه كارگران براي پيشرفت اجتماعي بود. صاحب نظران دولت رفاهي هنوز در اين مساله ترديد دارند كه آيا دوره تاريخي حاضر نياز به تجديد نظر در نظريه دولت رفاهي دارد. اگر اين دوره براي غرب سر رسيده باشد براي ما تازه شروع شده است. آنهم با فرصت ها و تهديدهاي خاص خود. از يك سو ما در دوره جهاني شدن قرار داريم كه سرعت انتقال سرمايه قدرت را از کارگر گرفته و به اتحاديه هاي کارفرمايي انتقال و حاکميت دولت هاي ملي را براي گرفتن ماليات سرمايه رو به تحليل برده است و از سوي ديگر با كاهش منابع سنتي تهيه رفاه و رشد دولت مدرن نياز به يك برنامه سراسري دو چندان احساس مي شود. فرصت هاي پيش روي ما درس گرفتن از تجربه دولت رفاهي هاي غربي است. يكي از اين تجربه ها ناديده گرفتن توان فرد و سرمايه اجتماعي او در تامين رفاه مي باشد. فرصت ديگر جناحي و حزبي نكردن رفاه است. اگر اين كار صورت نگيرد بيشتر به خاطر حمايت هاي انتخاباتي اقدامات رفاهي صورت مي گيزد و بعد از آن رو به كاهش مي رود. دولت ها بسيار علاقه دارند كه در ايام انتخابات از دولت رفاهي سخن گويند اما به واسطه وجود مشكلات واقعي چون کاهش نرخ هاي رشد، کاهش افق افزايش مالياتها، وجود کسري بودجه و افزايش هزينه ها تمايلي به دنبال كردن وعده هاي خود ندارند. پديده "کاهش نقش دولت در رفاه" اگر چه در حال رخ دادن است اساسا به اين معني نيست كه دولت رفاهي مرده است. هنوز نمونه هاي موفقي در دنيا وجود دارند كه مي توان گفت دولت رفاهي هنوز پابرجاست بويژه در جوامعي كه دولت ها بر احساس نوعي مسئوليت پذيري جمعي تاكيد داشته اند. در جامعه ما وظيفه اصلي سياستمداران بويژه با تشكيل وزارت رفاه وتامين اجتماعي تدوين سياست اجتماعي بر پايه استقرار يك نظام جامع رفاهي است. در اين راه براي در نظر گرفتن هم تحولات اقتصاد جهاني و هم نيازهاي اساس داخلي بايد به مساله نظام رفاهي به مثابه نظام مديريت ريسک نگاه کنيم، و نه فقط به مثابه شيوه توزيع درآمد بين فقرا و اغنياء . مساله پيش روي دولت رفاهي کنوني در قرن بيست و يكم اين است که چگونه بين امنيت و ريسک هاي جديد موازنه ايجاد كرد. به بيان ديگر مساله مهمتر از تقسيم وظايف بين بخش دولتي و بخش خصوصي ، مساله چگونگي رويا رويي با ريسک هاي جديد است كه هم گريبان اقتصاد را گرفته و هم گريبان سياست و اجتماع را .
موقعیت كنوني دولت رفاه در حوزه سیاست و اقتصاد
هدف این نوشته کوتاه بررسی کلی دو مساله مهم در چهارچوب مسائل رفاهی است يعني موقعیت فعلي دولت رفاه در قلمروی سیاست و اقتصاد.
به نظر می رسد که مساله رفاه در موقعیتی قرار گرفته است هر دو حوزه سیاست و اقتصاد به آن اهميتي خاص مي دهند. اين مساله بويژه در محافل علمي و دانشگاهي ايران نيز ديده مي شود. چيزي يك دهه پيش وجود نداشت. تاسیس وزارت رفاه را می توان از اين منظر اقتصادي اين گونه ارزيابي كرد كه در جامعه ايران بايد از توزيع ناكاراي خدمات رفاهي جلوگيري كرد. اين امر تنها با اجراي برنامه هاي جامع که خدمات رفاهی را به نحو کارایی توزیع کند صورت مي پذيرد. لذا مشکل عدم تمرکز بي سامان در خدمات رفاهی یعنی ارائه سه نوع خدمات رفاهی امدادي، حمايتي و بيمه اي كنوني با متولیان مختلف غبر دولتی یا نیمه دولتی را باید تحت استراتژي جامع و سیاستگذاری واحدی انجام داد تا به سیاستهای رفاهی کاراء دست يافت.
در کشور ما علیرغم اينكه بحث هاي فلسفي و ادبيات جايگاه خوبي دارند و فلسفه هاي غربي بخوبي منتشر مي شوند و فلاسفه مورد اقبال هستند در مورد اهمیت مساله رفاه تاکنون کمتر بحث جدی در محافل روشنفکری وعلمی کشور درگرفته است و كمتر رابطه اي بين انتشار آن نوع بحث هاي بهجت بخش فلسفي و مسائل اصلي رفاهي جامعه شده است. معذالك هرچقدر كه از سالهاي اجراي برنامه هاي تعديل اقتصادي مي گذريم اقتصاددانان و سياستگذاران ‏ در غيبت همان بحث هاي اساسي ، بيشتر با آزمايش و خطا به اين مساله پي مي برند كه يكي از دلايل زمين خوردن آن برنامه ها فقدان برنامه اي جامع براي اقشاري بود كه از تغييرات بخشي برنامه هاي تعديل خسارات مي ديدند. اينك آن غفلت ها شناخته شده اند و بر اين سخن آدام اسميت بيشتر تاكيد مي شود كه " اولين وظيفه دولت حمايت از جامعه در برابر آ”شوب داخلي و خطر خارجي و دومين وظيفه دولت حمايت از فرد فرد جامعه در بي عدالتي و ظلم و تعدي ساير افراد و سومين وظيفه حمايت از نهادهاي عمومي است كه بتوانند بالاترين نفع را به كل جامعه برسانند. اقتصاددانان درك كرده اند كه بايد نظريه هاي اقتصادي را به انديشه عدالت اجتماعي مربوط كنند و آنان را دست كم نگيرند و به بهانه عدم كارائي و عقلانيت اقتصادي آنان را نرانند و دولت رفاه را در چهارچوب تحليل اقتصادي قرار دهند. لذا اقتصاددانان همانطور كه غربي ها تجربه كرده اند نه تنها بخاطر عدالت و برابري بلكه بر حسب واژگان اقتصادي يعني كارايي فكر به حال برنامه هاي رفاهي جامع كنند. اين حوزه اي است كه نظريه اقتصادي مي تواند ايده توسعه دولت رفاه را توجيه كند. اين رويكرد را مي توان در دو سوال اساسي نشان داد : اولا هدف سياست رفاهي چه هستند؟ و ثانيا با چه روش هايي بهتر مي توان به اين اهداف رسيد؟ در برابر سوال نخست به طور كلي مي توان چنين استدلال كرد كه هدف اصلي ما از سياست گذاري رفاهي اين است كه منابع موجود را به طور كارا با عدالت و انصاف توزيع كنيم به نحوي كه حق استقلال افراد محفوظ بماند.اهداف البته به شيوه هاي مختلفي تعريف مي شوند و همين امر مكاتب مختلف را از فايده گرايان گرفته تا رولزين ها تا كينزين ها در بر مي گيرد. به عبارت ديگر پاسخ به سوال اول پاسخي نرماتيو و ايدئولوژيك است. اما هروقت به سوال اول پاسخ داده شد سوال دوم تنها به نحو فني و پزيتويستي قابل پاسخ گويي است. يعني اين اهداف رفاهي را از طريق بازار دنبال كنيم يا با اقدامات مستقيم دولتي. پس در اينجا ضرورتا هر روشي كه براي رسيدن به هدف دنبال شود نه خوب است نه بد. بطور مثال ممكن است در مواردي بازار روش پسنيده اي باشد و اما در مواردي ديگر مكانيزم بازار كارامد نباشد و مداخله دولت عدالانه تر عمل كند.
مساله ديگر موقعيت دولت رفاهي در عرصه سياست است. همان استدلال هايي كه در بالا به آن اشاره شد نشان داده است كه دولت رفاهي كه روزي آرمان شهر محيطي و زميني بيشتر دولاتهاي غربي بود امكان ادامه فعاليت به آن نحو گذشته را ندارد يا به تعبير اقتصادانان كارايي ندارد. يعني نه در سطح كلان كارايي دارد ( كسر كارايي از توليد ناخالص داخلي به نهادهاي دولت رفاه اختصاص پيدا نكرده است ) نه در سطح خرد كارايي دارد ( منابع مختلف خدمات رفاهي چون مستمري هاي نقدي و غير نقدي چون آموزش و بهداشت كارا توزيع نشده اند) و نه انگيزه ها را افزايش داده است. ( نهادهايي با بودجه دولت هدايت مي شوند اثرات بازگشتي را به حداقل نرسانده اند. بطور مثال مستمري بيمه بيكاري آنچنان پرداخت شده كه انگيزه اشتغال را كاهش داده است. )
اما آنچه كه مكسائل دولت رفاهي حوزه سياست را تحت تاثير قرار داد مربوط است به گسترش اين واقعيت اقتصادي كه دولتها ديگر نمي توانند سرمايه را در مرزها مهار كنند و از ان ماليات بگيرند چون تعادل كلباسيك سرمايه فيزيكي و نيروي كار بهم خوره است و سرمايه دگير به شكل سرمايه مالي در امده و بسرعت جابجا مي شود اما نيروي كار تحرك چنداني ندارد. واقعيت هاي اقتصادي نشان داده است مساله بحران دولت رفاهي است كه دولتها با آن درگیر هستند. اصولا دولت های غربی بعد از جنگ دوم دولت های رفاهی بحساب مي آمدند. بحرانهای رفاهی در حقیقت کابوس سیاستمداران و احزاب سیاسی در درگیریهای انتخاباتی و نیز در قدرت سیاسی بوده است. اما وضع به گونه اي شد كه به ادعای برخی از روشنفکران غربی بویژه بعد از دهه 1980 میلادی مساله رفاه، بر خلاف گذشته ، مانند مسائل محیط زیست دیگر چپ و راست نمی شناسد چون بحران رفاهی و بویژه ارائه برنامه ای کارا برای رفاه و از همه مهمتر حل بحران رفاهي بحثی جدی است که هر نوع دولتی باید با آن دست و پنجه نرم کند چه چپ چه راست.
در ايران نيز با تشکیل وزارت رفاه به نظر می رسد که ایران هم کم و بیش به سمت یک دولت رفاهی پیش می رود. پیشتر از این اساسا برخی اصول قانون اساسی دولت را یک دولت رفاهی معرفی کرده بود. اما مسئولان آینده این وزارتخانه ایجاد یک ساز و کار مناسب برای تنظیم فعالیت های مختلف رفاهی را باید در چهارچوب چه استراتژی در دستور کار خود قرار دهند تا این وظایف را بتوان بخوبی انجام داد؟ اگر علائم ظهور یک دولت رفاهی در حال نمودار باشد استراتژی اصلی این وزارتخانه باید تنظیم و تدوین یک سیاست اجتماعی جامع برای کشور باشد. اگر به ساختار سازمانهای دولتی و وزارتخانه ها نگاه کنید تاکنون هیچ وزارتخانه ای متولی سیاست اجتماعی نبوده است. به همین دلیل هیچ کار چشمگیری نه در نظر و در عمل در این مورد صورت نگرفته است. هنوز برای هیچ کس روشن نیست که سیاست اجتماعی چیست و الویت های آن در ایران کدام است. هیچ اجماعی در این مورد وجود ندارد چون هیچ بحثی در نگرفته است. در هیچ برنامه توسعه به این مساله پرداخته نشده است و برنامه ها فاقد سند سیاست اجتماعی جامع هستند. یک رشته دانشگاهی در این مورد تاسیس نشده است . تعداد کتابها و مقالات منتشره در این موضوع اندك هستند. اما روندي كه ما با ان مواجه هستيم اين است كه حوزه سياست ما نيز به اين مساله واقف شده است كه ديگر نمي توان با تكيه بر درامدهاي نفتي مشكل روزافزون رفاهي را حل كرد و نيز نمي توان رفاهي كارا كه الويت توسعه كشور است را به تعويق انداخت . به عبارت ديگر چه چپ و چه راست بر سر كار باشند بايد به اين مساله توجه كنند. چون وظیفه دولتها حفاظت از نيازمندان ، بيماران و بيكاران است و اگر اين تعهد انجام نشود مشروعيت دولت مورد ترديد جدي است. پس هر دولت مدرني بايد با برقراري رفاه و ايجاد يك نظم اجتماعي برابر گرايانه در اقتصاد مداخله كند. مسائل رفاهي مشكل هم احزاب چپگرا است و هم احزاب راستگرا. بنابر اين اهميت روز افزون مسائل رفاهي در نزد دولت نه دستاورد چپ گرايان است و نه نتيجه توطئه محافظه كاران طرفدار سرمايه داري ، بلكه تحول نوعي فراگرد تدريجي و ناخواسته اي است كه در دوره هاي مختلف توسط سياستمداران براي پاسخ دادن به نيازهاي مردم صورت گرفته است. ناخواسته بودن اقدام سياستمداران تا حد زيادي به فرسوده شدن منابع حمايت سنتي در اثر رشد دولت مدرن صورت گرفته است. بنابر اين مسائل رفاهي در دنياي كنوني فرا جناحي و فراحزبي است و هر دولتي که سرکار بیاید ناگزیر است که اولا بحران رفاهی را حل کند و نیز خدمات کارا ارائه دهد.



نقش پيوندهاي خويشاوندي درظهور سلسله صفوي /  محمد حسینی
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ

در نخستين سالهاي دهه نخست سده  دهم هجري، كودكي سيزده ساله به نام اسماعيل در ايران ، در طلب تاج و تخت پادشاهي برآمد و  يكسال بعد  ، تاج شاهي بر سر نهاد كه خود  وسلسله شاهان بعداز او به مدت 242 سال پادشاهي كردند.
صفويان نام خود را از جد خانواده خود شيخ صفي الدين گرفته اند. صفي الدين از مشايخ صوفيه بود كه سلسله نسب خود را به امام هفتم و از آن طريق به علي، پسرعم وداماد پيامبر اسلام مي رساند.
شيوخ مقدس مآب در طي چند سده هرج و مرج سياسي و اجتماعي پس از حمله مغول به ايران، در فقدان يك مذهب فراگير، توانسته بودند براي خود مريداني فراهم آورند كه كوركورانه از آنها اطاعت كنند.
 يكي از اين شيوخ، شيخ زاهد گيلاني بود كه به عنوان مرشد شيخ صفي الدين در تحولات روحي و فكري بعدي او فوق العاده موثر واقع شد. صفي الدين با آگاهي  از وضعيت شيخ زاهد و رابطه او با مريدان، دختر مرشد خود بي بي فاطمه را به زني گرفت و پس از مرگ شيخ به جاي او نشست و آنچنان شهرتي به دست آورد كه از دربار  ايلخاني هر سال در روز ميلاد پيغمبر مقداري دوشاب، روغن، گوسفند، قند، عسل ومحصولات ديگر به خانقاه او وقف مي شد و از دربار عثماني هر ساله هداياي بسيارو كيسه هاي مالامال از پول (پول چراغ) به اردبيل فرستاده مي شد. و اين جريان  بعدها در زمان پسرش صدرالدين و نوه اش سلطان خواجه علي  همچنان ادامه داشت. تعداد زايران هر ساله بيشتر مي شد و اين وضع  هنگامي به اوج رسيد كه تيمور لنگ در بازگشت از جنگ با سلطان عثماني در اردبيل به زاويه خواجه علي رفت  و ملاقات با اين زاهد گوشه نشين چنان تاثيري در تيمور كرد كه فورا دستور داد اردبيل و كليه دهات و قصبات و اراضي متعلق به آن به عنوان وقف به خاندان صفوي منتقل گردد  و خانقاه او حتي براي خطرناك ترين جنايتكاران، بست باشدو تعداد سي هزار اسير را كه از عثماني به همراه آورده بود به خواجه علي بخشيد و او آنها را آزاد كرد و پس از آزادي اكثرا به كثرت طرفداران سلسله صفويه پيوستند .به اين ترتيب پيوند سببي با شيخ زاهد گيلاني شيخ صفي و اسلافش را در راس دستگاهي با مريداني جان نثار قرار داد كه به تاسيس سلسله پادشاهي صفويه در ايران انجاميد.
در هنگامي كه سرزمين ايران به سبب يورشهاي خونبار تيمور لنگ رو به ويراني گذاشت و به سبب جنگهاي مداوم شهرها مخروبه شده و مردم دچار نابساماني وضعيت بودند، دو خاندان تركمن يكي آق قويونلو و ديگري قره قويونلو طي لشگركشي هاي مغول از حدود خوارزم و درياچه آرال به آسياي غربي آمده و در ناحيه ديار بكر و درياچه وان سكونت گزيدند و شروع به تصرف سرزمينهاي متصرفي جانشينان ناتوان تيمور كرده و بساط حكومت خود را مي گسترانيدند.
امراي قره قويونلو (صاحبان گوسفند سياه) فرزندان شخصي به نام قرايوسف بودند كه پس از شنيدن خبر مرگ تيمور به آذربايجان آمده و بر آن مسلط شدند. قره قويونلوها شيعه مذهب بودند.
امراي آق قويونلو (صاحبان گوسفند سفيد) نيز كه سني بودند در ناحيه ديار بكر (شمال عراق) سكنا گزيدند. موسس سلسله آق قويونلو اوزون حسن (حسن قد بلند) بود كه مادر وي يكي از شاهزاده خانمهاي عيسوي و دختر امپراتور طرابوزان كاليو آنس بود. حسن خود با برادرزاده آن امپراتور كه كاترينا نام داشت ازدواج كرد و صاحب يك پسر و دو دختر شد كه يكي از اين دخترها را كه مارتا نام داشت به عقد شيخ حيدر صفوي درآورد و اين مارتا مادر شاه اسماعيل صفوي و دو پسر ديگر است كه نوه هاي دختري اوزون حسن محسوب شده و با وجود هزاران پير و مريد در اطراف آذربايجان وقفقاز و آسياي صغير خطري بالقوه براي نوه هاي پسري اوزون حسن به نامهاي سلطان مراد و الوند ميرزا در تصاحب قدرت بودند.
 

شجره نامه صفويان

شيخ صفي الدين اردبيلي (735-650هـ)

شيخ صدر الدين (794-735هـ)

سلطان خواجه علي (832-794هـ)

شيخ ابراهيم (شيخ شاه) (850-832 هـ)   كاليو آنس (امپراطور طرابوزان)

(اهل تشيع) شيخ جنيد=خديجه بيگم(862-851هـ)   اوزون حسن (اهل تسنن)=كاترينا(مسيحي)


   شيخ حيدر (اهل تشيع)= مارتا (مسيحي)


 ابراهيم    شاه اسماعيل صفوي    سلطان علي


              (باني ترويج شيعه در ايران)
 
همانطور كه مشخص است، شاه اسماعيل صفوي به عنوان موسس سلسله  صفوي از تبار مادري ، نسب از امپراطور طرابوزان  و اوزون حسن آق قويونلو دارد و از تبار پدري، نسب از شيوخ صفوي و با تلفيق آموزه هاي طريقت و سياست موفق به تاسيس سلسله پادشاهي مي گردد.
اما چگونه انتقال از طريقت درويشي شيوخ صفويه به حكومت دنيوي به دست روحانيون عملي شده است؟
تعاليم طريقت همواره مبتني بر جدايي كامل بين حقوق و مطالبات روحاني و دنيوي بوده است. در اوايش همواره با پوشيدن لباسهاي ژنده و روزه داري و گوشه گيري  به دنيا و لذتهاي آن دهن كجي كرده اند. شيوخ صفوي نيز همواره بر اين امر تاكيد داشته و دستگاه روحاني خود را بر اين اساس سازماندهي كرده بودند
مريدان نه به اجبار، بلكه در كمال رضايت خاطر در راه هدف شيخ و مراد خود، حاضر به فداي جان خود بودند.
 اين موضوع ادامه داشت تا نسل پنجم شيخ صفوي ، يعني شيخ جنيد فرزند  شيخ شاه، او كه پيشوا و مرشد مقتدر جماعتي از درويشان  مومن وسرسپرده بود، مدعي حكومت  و رياست دنيوي شد. البته روابط شيوخ  اردبيل با قدرتهاي دنيوي زمان خودشان ، تازه از عهد شيخ جنيد (864-851 هـ)  شروع نشده است، اما اين روابط همواره، بنيان بر جدايي كامل بين حقوق و مطالبات روحاني و دنياي داشته است.

شيخ جنيد: مرشد و پير طريقت
 شيخ جنيدمردي ناراحت وبي آرام و قرار بود. او تعاليم مخفي و سري طريقت را كه از زمان خواجه علي رنگ شيعه به خود گرفته بود، تغيير داد و  تكميل كرد و اين تكامل را در جهت طرح نقشه هايي براي بدست اوردن قدرت حكومتي انجام داد و مريدان سرسپرده با ايمان را گرد خود جمع كرد.
تجمع تعداد زياد صوفيان و پيروان كه با كليه افراد خانواده و دارايي خود در اردبيل به گرد شيخ زندگي مي كردند، باعث سوء ظن جهانشاه قره قويونلو گرديد  و با فشاراو شيخ جنيد مجبور به ترك اردبيل  و سفري دراز در آناطولي، سوريه و قره مان و طرابوزان و در نهايت ديار بكر، مقر اوزون حسن شد.
نكته بسيار مهم اينجاست كه شيخ جنيد نزد فرمانرواي قره قونيلو كه شيعه متعصبي بود و سرزمينش از آناطولي تا خراسان را شامل مي شد، نرفت، بلكه نزد اوزون حسن  رئيس قوم چادرنشيني كه سني مذهب بود و بيش از پنج هزار تن نيرو نداشت رفت و با حدود پنج هزار نفر مريدان خود ، سه سال را نزد اين مرد گذراند و براي جلب مريدان بيشتر ، خليفگاني به نواحي ديگر فرستاد.
يكسال پس از ملاقات جنيد با اوزون حسن، نماينده اي از طرف پادشاه طرابوزان كاليو آنس بر اوزون حسن وارد شد تا همكاري او را در مقابل خطرات احتمالي دولت عثماني به خود جلب كندع زيرا از طرف آناطولي كه امرايش از مدتها قبل از اتباع عثماني ها بودند، مايوس بود و از حكومت ايران يعني جهانشاه قراقويونلو كه در فكر تسخير ناحيه دور افتاده خراسان بود، نيز چشم اميدي نداشت، از اين روي تنها قدرت اوزون حسن بود كه
مي توانست پشتوانه قدرت طرابوزان باشد.
اوزون حسن پس از مشاهده ضعف و ناتواني طرابوزان به شرط اينكه دختر كاليوآنس به عقد او درآيد وايالت آناطولي كاپادوكيه را به عنوان جهاز به او بدهند، موافقت كرد تا به پادشاه طرابوزان در مقابل عثماني ها ياري رساند.

سال سرنوشت ساز
 با اينكه پادشاه طرابوزان، دل خوشي از ازدواج  دخترش كاترينا با اوزون حسن نداشت اما ... به شرط آنكه بر كيش نصارا باقي ماند و كشيشاني براي اجراي مراسم مذهبي ، به خدمت او گمارد.. قبول كرد و اين واقعه در سال 1458  ميلادي و يا 862 هجري قمري اتفاق افتاده است.
از سوي ديگر اقامت چند ساله  شيخ جنيد در دربار اوزون حسن در سال 862 هجري به وصلت شيخ و خواهر اوزون حسن به نام خديجه بيگم انجاميد.
در سالهاي بعد اوزون حسن از كاترينا داراي يك پسر و سه دختر شد، از اين دختران، نام نخستين مارتا بود كه همسر شيخ حيدر پدر اسماعيل صوفي (سردودمان پادشاهان صفوي) شد. و از نام او پيداست كه به كيش مادر خود باقي بوده است.
به اين ترتيب سال 862 هجري قمري  باعقد كاترين براي اوزون حسن و خديجه بيگم براي شيخ جنيد، باعث  افزايش قدرت فرمانده آق قويونلو و جايگاه او به عنوان نقطه اتكاي واقعي مثلث طرابوزان – گرجستان – ميانرودان شد كه اين خود بستري براي رشد و نمو خاندان صفوي و قبضه قدرت توسط شاه اسماعيل صفوي در سال 905 هجري قمري گرديد.

شیخ جنید صفوی ----  خدیجه بیگم ----- اوزون حسن ------ کاترینا ----- کالیو آنس  

                                                 شیخ حیدر صفوی --------------- مارتا

                                                               شاه اسماعیل صفوی


وصلت به عنوان يك مبادله :
 قبل از ورود به بحث وصلت، توجه به اين نكته ضروري است كه :
تمام موجودات زنده (چه حيواني و چه گياهي و چه انساني) در جريان تكامل زيستي خود براي دو كار برنامه ريزي شده اند:
1. رشد و گسترش
2. تكثير نسل
 موجود انساني همچون موجودات ديگر با خلق كودك و انجام هنر و ساختن و تغيير جهان اطراف خويش، خود را گسترش داده و با انجام اين هردو كار، به تعادل مي رسد. انسان به عنوان يك منبع در رابطه با ديگران و ديگران به عنوان منبع براي او در تعامل اجتماعي به خاطر رسيدن به تعادل، احتياج به منابع در دسترس يكديگر دارند، بنابراين انسانها براي بدست اوردن منابع تحت كنترل يكديگر و رسيدن به تعادل (همان اصل رشد و گسترش) احتياج به مبادله دارند و روابط و تعامل اجتماعي ما بين خود را بر مبناي مبادله، در طي تاريخ سازماندهي كرده اند
در اين رابطه دستگاه خويشاوندي (يا نسب) و دستگاه وصلت( يا سبب) دو نوع منطق سازماني به هم وابسته و رابطه آنها با يكديگر از بنيادهاي اصلي دستگاه اجتماعي كلي هر اجتماع است و در حقيقت اين تبادل است كه به مثابه مبناي اصلي و مشترك كليه وجوه وصلت ظاهر مي شود.


قانون غريزه :
 كار اصلي وصلت (و نه ازدواج كه معناي برابري زن و مرد را تداعي مي نمايد) ان است كه دو خاندان و يا دو دودمان يا دو خانواده را كه با هم رابطه اي ندارند،  به يكديگر مربوط كند. در اين ارتباط متقابل سه جزء جدايي ناپذير دادن، گرفتن وبازگردان قابل تشخيص است. وجوه شيربها و مهرو جهيزيه در اين مورد گوياست و آنچه در اين ميان مركز مبادله است، زن است.
در وصلتهاي سال 862 هجري قمري اين قانون در مورد زنان (خديجه و كاترينا) اعمال شده و اين دو تن ارتباط و بستگي سه دودمان (صفوي، آق قويونلو و پادشاهي طرابوزان) را تامين كرده اند . اين زنان خود پيوند اجتماعيند كه سه دودمان متفاوت رادر جامعه اي (يا اتحاديه اي) واحد گردآورده اند و در مبادلات سياسي و اقتصادي كه ميان سران مرد سه دودمان اتفاق افتاده، زنان خود موضوع  مبادله بوده اند.
پاسخ به اين پرسش كه چگونه شيخ جنيد سياسي و مذهبي و شيعه مسلك از جامعه عشيره اي صفويه، خديجه بيگم را از جامعه عشيره اي و سني مذهب آق قويونلو به زني مي گيرد و اوزون حسن سني مذهب از جامعه عشايري آق قويونلو كاتريناي مسيحي، از جامعه شهري- كشاورزي طرابوزان را به زني مي گيرد، چندان مشكل نيست. توجه به ساختار اجتماعي جوامع مرد سالار شيوخ صفويه در اردبيل و مرد سالار آق قويونلو نشان مي دهد كه :
وقتي شيخ جنيد با خديجه بيگم وصلت مي كند، فرزندان ايشان متعلق به دودمان شيخ جنيد خواهند بود ، زيرا سازماندهي دستگاه خويشاوندي (يا نسب) بر پايه مرد سالاري است. به همين ترتيب فرزندان اوزون حسن از كاترينا نيز متعلق به دودمان آق يونلو است كه روند تاريخي زندگي دودمانهاي مذكور و بررسي شجره نامه اي آنان كه بر پايه تبار مردانه است اين را نشان مي دهد.
بر اين اساس هنگامي كه پادشاه طرابوزان احساس ضعف قدرت د ر مقابل دشمني مانند عثماني دارد، دخترش را به اوزون حسن مي دهد و اجازه اعمال قانون مذكور را به وي مي دهد و به جاي مهر و همچنين شيربها پشتيباني سياسي – نظامي او را به دست مي آورد و اوزون حسن نيز براي تقويت موضع خويش، خواهرش (خديجه بيگم) را براي اعمال قانون فوق به شيخ جنيد مي دهد در اين رابطه غريزه، نمود فرهنگي پيدا نموده است. در جوامع پدر تبار، قانون غريزه، بسيار مهم و در رابطه تنگاتنگ با مهريه يا صداق است. ماده 1080 قانون مدني ايران كه مستخرج از شرع مذهب تشيع است و به وسيله دودمان صفوي در ايران به صورت مذهب فراگير درآمده مي گويد:
تعيين مقدار مهر، منوط به تراضي طرفين است.
و اين تراضي بين مرد خواستگار و دختر نيست، بلكه بين مرد و پدردختر است، چون پدر حق ولايت بردختر خود دارد و تنها امري كه موجب سقوط ولايت پدر بر دختر مي شود ازاله بكارت اوست.
مطابق با راي وحدت رويه شماره يك هيات عمومي ديوانعالي كشور كه مطابق با شرع مذهب تشيع و مستخرج از آن است، دخول مطلقا (شرعي باشد يا غيرمشروع) سبب سقوط ولايت پدر مي باشد...
 و اين در خطبه رسمي عقد مبني بر:«انكحتوا وجه في الصداقك معينه»(انكحتوا همان قانون جنسي) و كاملا مشخص مي باشد. ازاله بكارت و عمل جنسي پايه و اساس وصل است كه روابط مبادله بر روي آن سازماندهي مي شود اين رسم كه زن بيوه، مهر ندارد، جوانب قضيه را بهتر روشن مي نمايد. در حقيقت در مبادله وصلت، اصولا زن مال مرد مي شود و در نظام خويشاوندي دودمان مرد، مستحيل مي گردد.
رسم گاو به گاو
از آنجا  كه وصلت رابطه اي است كه دو خانواده يا دودمان را از راه مبادله زنان و اموال به هم مربوط مي كند، اگر مردي با زني قصد وصلت داشته باشد كه آن زن داراي برادري باشد مرد نيز خواهري داشته باشد، منطقا عمل مبادله هنگامي تكميل خواهد شد كه خواهر و برادر آنها نيز با هم وصلت كنند. در اين صورت مبادله زمين و دام به عنوان شيربها و مهريه صورت نگرفته و نكته اساسي در اينجاست كه هر دو وصلت بايد همزمان صورت بگيرد. يعني اين به آن در مي شود . اين رسم كه در اغلب مناطق ايران معمول بوده و هست در اغلب كتابها به نام رسم گاو به گام نام برده شده و مستقيما به عمل جنسي اشاره دارد.
در رابطه وصلت اگر مرد، در مقابل زني كه گرفته تعدادي دام داده باشد، پس منطقي است كه برادر يا پدر آن زن كه گيرنده دام بوده، با خواهر مرد وصلت كند تا بدينوسيله همان تعداددام را به خانواده او پس بدهد. حال اگر همسر مرد مذكور بميرد باز هم منطقي است كه خانواده اش تعداد دامي را كه از مرد در مقابل وصلت با دخترشان گرفته اند با دادن خواهر آن دختر به وي جبران كنند تا تعادل مبادله برقرار شود. يعني پدر يا برادر دختر از خواست غريزي مرد در جهت مبادله استفاده كرده و تعدادي دام از مرد گرفته و به اواجازه عمل جنسي داده اند، حال كه دختر  مرده، حق جنسي مرد از بين نمي رود،بنابراين خواهر دختر را به او مي دهند و تعادل برقرار مي شود . در اين ميان مردان هيچ اهميتي براي زن به جهت حق داشتن اميال جنسي قايل نيستند و مبادله بين مردان صورت مي گيرد. خديجه بيگم و كاترينا، اصولا حقي در انتخاب شوهر خود نداشته اند و مانند يك كالا بين مردان رد و بدل شده اند.
 اين مردان نسب خويشاوندي را در نظر نگرفته و با ايجاد رابطه وصلت و تفويض حق جنسي بين خود، نظام خويشاوندي را به وجود آورده اند. در نتيجه  در ارتباط نظامهاي خويشاوندي كه به پيدايش دودمان صفوي انجاميده است، نسب خوني به كنار گذاشته شده و پيوند زناشويي اساس نظام خويشاوندي دودمان صفوي قرار گرفته است.
با بررسي روابط دودمانهاي صفوي- طرابوزان و آق قويونلو با يكديگر، مشخص مي گردد كه نسب (پيوند نسبي) در ايجاد شالوده خويشاوندي موثر نبوده، بلكه اين وصلت سببي است كه منجر به ايجاد تبار خويشاوندي  صفوي شده است. در حقيقت بنابر شرايط موجود  در آن برهه از تاريخ، نوعي الزام تبادل در وصلتهاي مورد بررسي وجود داشته است.
با بررسي كاركردهاي خانواده، براي خانواده چهار وظيفه مشخص را مي توان بر شمرد:
1. كاركرد تامين و تنظيم نيازهاي جنسي
2. كاركرد اقتصادي
3. كاركرد توالدي  و تناسلي
4. كاركرد تربيتي
باور اينكه وصلت كاترينا، دختر امپراطور طرابوزان و اوزون حسن به جهت تامين وتنظيم نيازهاي جنسي  و يا به جهت توليد اقتصادي عشيره اي و يا داشتن كودكان به جهت ادامه نسل و يا تربيت اين كودكان اتفاق افتاده باشد منطقي نيست.
 در شرايط تاريخي به وقوع پيوستن اين وصلت، دودمان عثماني ، آنچنان پر قدرت چهره
مي نمايد كه سه دودمان  مورد بررسي ما، چاره اي جز اتحاد سياي – نظامي نداشته و ناچارا به جهت اطمينان از دوام اتحاد خود، راه خويشاوندي را برگزيده اند. پس خويشاوندي از واحد ساختاري خانواده اوليه كه مركب از يك مرد و يك زن و فرزندان باشد به وجود نيامده، بلكه پيوند زناشويي (سببي) اساس نظام خويشاوندي را تشكيل داده است . زيرا اگر منافع سياسي نظامي اقتضا نمي كرد، سه دودمان مذكور به صورت واحدهايي مجزا از هم به حيات تاريخي خود ادامه داده و به سوي اتحاد نمي رفتند. از راه اين وصلتها بودكه بافت ساختار خويشاوندي در هم تنيده شده و اين سه دودمان خويشاوند شده و مذهب و اعتقادات نقش فرعي پيدا نموده و ناديده گرفته شده اند.
نوشته :سيد محمد حسيني
 


منابع
1. نخستين رويا روئيهاي انديشه گران ايران با دو رويه تمدن غرب    نوشته: عبدالهادي حائري
2.  تاريخ ميانه ايران         نوشته : آن لمبتون
3. تشكيل دولت ملي در ايران       نوشته والتر هينس
4.  مقدمات جامعه شناسي        نوشته : دكتر منوچهر محسني
5.  جزوه مردم شناسي خانواده و خويشاوندي     نوشته: دكتر ناصر فربد
6.  جامعه شناسي تاريخي خانواده       نوشته : مارتين سگالن
7.  آراي وحدت رويه قضايي        ديوان عالي كشور




در آمدی بر سرمایه اجتماعی (قسمت دوم) /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی

سرمایه اجتماعی چگونه بوجود می آید ؟

با توجه به آنچه تاکنون بیان شد می توان نتیجه گرفت معیار اصلی شناخت سرمایه اجتماعی ، روابط اجتماعی افراد و نحوه همزیستی آنها در یک جامعه است . لذا عامل مرتبط با حوزه جامعه شناسی است و علل و عوامل تشکیل آنرا باید
در علل و عواملی جستجو کرد که در ساخت فرهنگ ، آداب و سنن ، معیارها ، هنجارها و ارزشها و حتی قوانین رسمی یک جامعه اثر گذار بوده و شکل کنونی آنرا رقم زده و درجه ای سرمایه را به ارمغان آورده اند.
هرچند اقتصاددانان عامل اصلی ایجاد همکاری ها و همیاری های اجتماعی را در تئوری خود به نام       _    " تئوری بازیها " جستجو می کنند ، ولی شواهد تجربی به ندرت نشان می دهند که گردهمایی اعضای یک گروه برای رسیدن به یک هدف معین ابتدا به عنوان یک استراتژی در بازی ، آنگونه که اقتصاددانان معنقد هستند آغاز شده باشد.
هنگامی که انجمن حمایت از محیط زیست شکل می گیرد بطور قطع به تنهایی چیزی که نمی اندیشند انتخاب یک استراتژی برای بازی در برابر یک رقیب است . بلکه آنچه مهم است اعتقاد مشترکی است که در بین اعضای این انجمن حاکم بوده و آنان را برای سمت حفظ محیط زیست کشانده است . بنابراین ریشه تشکیل این انجم به عواملی باز می گردد که حفظ محیط زیست را برای این افراد بصورت یک ارزش مثبت در آورده است . بطور قطع نقطه آغاز این همیاری در اینجاست . ولی تداوم این همیاری ، گروه را در مواجهه با موانع موجود ، به انتخاب استراتژی های برد و باخت برجواهد انگیخت.
بر مبنای نظر جیمز کلمن _ جامعه شناس آمریکایی _ عوامل ساخت سرمایه اجتماعی از چهار دسته زیر خارج نیست [ بنیادهای نظریه اجتماعی (1377 ) از فصل 12 اقتباس شده است ] :
1_ عوامل نهادی
2_عوامل خودجوش
3_عوامل بیرونی
4_ عوامل طبیعی
هریک از این عوامل خود به گروههای کوچکتری قابل تقسیم هستند آنرا در جدول زیر می توان مشاهده کرد:


طبقه بندی عوامل ساخت سرمایه اجتماعی

 

ردیف

 

گروههای کلی

 

 

گروههای جزئی

 

1

عوامل نهادی

عقلانی

غیر عقلانی

 

2

عوامل خودجوش

عقلانی

غیر عقلانی

 

3

عوامل بیرونی

دین

ایدئولوژیک

فرهنگ و تجربه تاریخی مشترک

 

4

عوامل طبیعی

خویشاوندی

نژاد و قومیت


در این دسته بندی تئوری بازی در گروه عوامل خودجوش جای می گیرد . یعنی به عنوان شاخه ای در یک گروه از 9 گروه مشاهده می شود لذا نظریه بازی هرچند می تواند یکی لز عوامل تشکیل دهنده سرمایه اجتماعی دارای اثر کم رنگ تری است .

1- عوامل نهادی :  نهاد به معنای قانون ، رسم ، عرف ، عادت و یا سازمانی است که در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم موثر واقع شده و نظام هدفداری را در جهت رفع نیازهای یک اجتماع سازمان یافته ، ایجاد می کند . مثال بارز از یک نهاد ، دولت است که بواسطه وضع قوانیی و ایجاد نظام هدفدار موجب تشکیل سرمایه اجتماعی می شود.
در برخی از قوانین به عنوان یک عامل نهادی به صورت عقلانی وضع می گردند تا انسانها را وادار به مشارکت نمایند . دولتهای کمونیستی نظیر اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین دارای چنین خصوصیتی بودند . در نظامهای دموکراسی نیز قوانین به گونه ای وضع می شوند که بر پایه آن نهادها و تشکلها رسمیت می یابند که مسئول ترویج ارزشهای غیررسمی هستند مانند احزاب رسمی یا تشکلهی مردمی.
فوکویاما معتقد است ، هرگاه رفتاری در اثر قدرت طلبی و سلطه یگ گروه بر گروه دیگری در جامعه شکل بگیرد ، بعنوان یک عامل نهادی غیر عقلانی در تشکیل سرمایه اجتماعی به شمار می رود .

2_عوامل خودجوش :
هنجارهایی که بصورت خودجوش بجای قانون و دیگر نهادهای رسمی از کنشهای متقابل اعضای یک اجتماعس بوجود می آیند و ناشی از انتخابهای تعمدی نیست ، به عنوان عوامل خودجوش در ایجاد سرمایه اجتماعی درنظر گرفته می شوند که به دودسته عوامل خودجوش عقلایی و عوامل خوجوش غیرعقلایی تقسیم میشوند.
هنگامی که کنشهای افراد یک اجتماع در تقابل با یکدیگر هرچند غیر عمد ولی بر اساس تعقل و تفکر صورت می گیرد ، هنجارهایی را بوججود می آورد که زمینه ساز تشکیل سرمایه اجتماعی است . از این رو تئوری بازی اقتصاددانان جزء این دسته عوامل جای دارد.
ولی هنگامی که این کنشهای متقابل ، غیر منطقی و تصادفی باشد مانند همیاری و همکاری زنبورهای عسل در ساخت کندو که بدون هیچ تعقل و تفکر و بصورت غریزی صورت می گیرد ، با نام عوامل خودجوش غیر عقلانی دسته بندی می گردند.

3_ عوامل بیرونی :
منظور از این دسته عوامل ، هنجارهایی است که از جایی غیر از همان اجتماعی که در آن بکار رفته سرچشمه می گیرند .عوامل همچون دین و مذهب ، ایدئولوژی و فرهنگ یا تجربه مشترک تاریخی جزاین گروه طبقه بندی می گردند .
کلمن چنین بیان می کند : وبر به دین نه تنها به دلیل عامل ایجاد کننده اخلاق در کار ، بلکه به دلیل عامل ایجاد کننده شبکه های اعتماد در روابط تجاری و مبادلات اقتصادی توجه می کند .
در دنیای امروز ، تمامی بخش غیر دولتی که آنرا جامعه مدنی می نامند ، میل به سازمان یافتن پیرامون ایدئولوژی ها دارند ، از طرف دیگر بخش اعظم هنجارها از فرهنگ ها ناشی می شوند بدون آنکه بتوان ارتباطی بین آنها و مذهب یافت.

4_ عوامل طبیعی :
در این گروه دو دسته از عوامل بصورت روابط خویشاوندی و همبستکی های قومی و نژادی قرار می گیرند . اهمیت خویشاوندی در مقایسه با دیگر ساختارهای اجتماعی از یک جامعه با جامعه دیگر به میزان زیادی فرق می کند . اما درهیچ جامعه ای خویشاوندی بطور کامل محو نشده است . شواهد قابل ملاحظه ای از علوم طبیعی وجود دارد که می گوید اجتماعی بودن تنها در انسان بلکه در دیگر موجودات نیز امری ذاتی است .
از سوی دیگردر عین حال که اجتماعی بودن در انسانها تا حدی ریشه در فرهنگ ها دارد ولی با گرایش های بنیانی به سمت اجتماعی بودن و با مسائل ژنتیکی بسیار مرتبط است.
قومیت و نژاد از مقولاتی هستندکه مردم اعتقاد دارند هر دوی آنها از منابع مهم هویت هستند . بنابرایان بدون در نظر گرفتن مسائل زیست شناسی و طبیعی و حتی کنشهای اجتماعی در شناخت قومیت و نزاد همبستگی های قومی و نژادی از عوامل طبیعی ساخت سرمایه اجتماعی بشمار می آیند .
هرچند ممکن است این دسته بندی نتواند منابع ساخت سرمایه اجتماعی را در برگیرند . اما دست کم تصویری از وسعت و پیچیدگی مساله به دست می دهد . بسیاری از این منابع نه تنها نافی یکدیگر نیستند بلکه دارای هم پوشانی نیز هستند . مثلا هنجارهایی که از عوامل طبیعی منشا یافته اند در عین حال به وسیله قانون ، مذهب و با فشارهای اجتماعی خودجوش تقویت شوند . آنچه که حائز اهمییت است این است که طیف وسیعی از منابع ایجاد کننده سرمایه اجتماعی را بشناسی و امکانات و محدودیتهای هر یک را تشخیص دهیم .
بنابراین انتخاب منبع ایجاد کننده سرمایه اجتماعی دارای اهمیت است ، بطور قطع ابزارهای نهادی نمی توانند بط.ر کامل جایگزین عوامل خودجوش یا بیرونی گردند و این عوامل نیز نمی تواند جایگزین ابزارهای نهادی شوند . بطور کامل می توان گفت در حالیکه فرآیند شکل گیری و انباشت سرمایه ، طولانی است و بنحوی تدریجی و ناآشکار رخ می دهد . « دوره های بکارگیری و فعال سازی آن کوتاه ، شتابان و تاحدی آشکار است و لذا به مدیریتی قوی ، کارآمد و فوق العاده نیاز دارد ، در غیر اینصورت سرمایه سالیان یک ملت به تباهی و هرز و هدر خواهد رفت ممیزه و شاخص تشخیص جوامع پویا وسالم همین است که یا در کار انباشت سرمایه اجتماعی خویش اند و یا سرگرم به کار اندازی آن در مقابل در جوامع ناسالم یا ادوار بیمارگون در جوامع نیمه سالم ، در آن یا هیچ تولید و انباشتی صورت نمی گیرد و یا ذخیره های اجتماعی مردم در مسیرهای انحرافی هدر می رود [ سرمایه اجتماعی ؟ نشریه عصرما 15 دی 80 ] »

ابعاد سرمایه اجتماعی

هدف این نوشتار حاضر با بهره گیری از مفهوم سرمایه اجتماعی پاسخ به این پرسش است که جامعه مدنی توانمند ، پاسخگو و کارآمد در چه شرایطی شکل می گی