جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی ، تغییرات و علتهای اجتماعی و تبعات رفتار انسانی است . جامعه شناسان
درباره ساختار گروه ها ، سازمان ها ، مردم یک جامعه و چگونگی تعامل آنها تحقیق می کنند و کمتر رشته ای این چنین میدان وسیعی برای تحقیق ، نظریه پردازی و به کارگیری دانش در اختیار دارد .
در این مجال می خواهیم در مورد جامعه شناسی ورزش و به طور اختصار با یک روی کرد علمی نقش و تاثیرات فوتبال را بر جامعه جهانی امروز برسی نماییم . فوتبال از مظاهر قرن بیستم است ، و هرچه از آن می گذرد ، بر جذابیت آن افزوده می گردد. اما به راستی رمز این جذابیت در چیست ؟
فوتبال را می توان از دستاوردهای بعد ار رنسانس به حساب آورد.جامعه ای که در چنبره عقلانیت ابزاری گرفتار شده و می کوشد هر چیزی را عقلانی سازد و پیامدهای هر اتفاقی را کنترل نماید .رشد این جامعه همراه با رشد تکنولوژی و فناوری است . این جامعه با ابزارهای خود میزان خطرات طبیعی و انسانی را تا حدی کاهش می دهد و از سوی دیگر به سوی تولید خطرات مصنوعی گام بر میدارد . ظهور فیلم های اکشن ، شهر بازی با اسباب بازی های تولید دلهره و اضطراب مصنوعی، و با نگاهی دیگر می توان فوتبال را نیز در این راستا برسی نمود.
فوتبال ماکتی نمادین از دنیای رقابت های بیرونی است . دنیای سرکش و رها ولی قانونمند . در دنیای که دیگر معجزه ایی نیست و انسانها به واسطه اتکا به عقلانیت خود ، دعا و اتفاق را در زندگی روزمره خود کمرنگ تر از گذشته می بینند ، فوتبال دنیایی سر شار از معجزه های عجیب و غریب است و شادی ها و غم های بی پایانی را برای علاقه مندان خود به ارمغان می آورد.
فوتبال عرصه درک زندگی به عنوان یک کلیت نیز هست . در جهان سرمایه داری امروز که می کوشد کلیت زندگی را روز به روز کمرنگ تر نماید و انسان ها را در پیچ و خم زندگی روزمره گم کند ، دقیقاً همان چیزی که خلاف فطرت آدمی است ، فوتبال زندگی کوچکی را نشان می دهد که یک کل است، و هر فردی چه بازیکنان ، چه مربی و حتی تماشاگران جزئی از آن به حساب می آیند. در جهانی که هرچه بیشتر فرد گرا شده است ، فوتبال عرصه کوچکی است که نشان می دهد ، می توان در یک جمع برای جمع کوشید و سهم فردی خود را یافت نمود.
آری فوتبال نماد آن چیزهایی است که انسان قرن بیستم آن را گم کرده است.
در حقیقت ورزش و جامعه شناسی ورزش را می توان به دو دوره تقسیم نمود : سنتی و مدرن . در جوامع سنتی گذشته ، ورزش دو کاربرد اصلی را بر عهده داشته است :
1- تقویت قوای بدنی افراد
2- اجرای مناسک و آیین های قومی
در جوامع سنتی کهن ،لزوم بکار گیری قوای جسمانی در میدان های جنگ بوده است ، بدین سان ورزش در خدمت وظیفه ای خطیر تر به نام جنگ قرار می گرفته . ورزش سنتی با ورزش امروزی در هدف و نتیجه بسیار متفاوت می باشد . امروزه ورزش اغلب محصول مدرنیسم است . بسیاری از عوامل و جریانات دنیای امروز ، به ورزش استقلال خاصی بخشیده و بسیاری از رشته ها و مشاغل مختلف در ارتباط مستقیمی با ورزش می باشند ، که به عنوان مثال می توان به پزشکی ، اقتصاد ، سیاست ، روانشناسی ، جامعه شناسی و غیره ... اشاره نمود .
حتی برخی از نظریه ها پا را از این هم فراتر گذاشته است .از نگاه فونکسیو نالیستی فوتبال را یک نهاد شبه مذهبی می داند ، استفاده از مراسم و تشریفات ، تقویت ارزشهای مشترک افراد یک جامعه ، جامعه پذیری جوانان و نوجوانان و سازگار نمودن افراد جامعه با ارزشهای مثبتی نظیر میهن پرستی و نقش آن در تقویت توانائی فیزیکی و غیره را می توان اشاره نمود . بدین ترتیب ورزش فوتبال را عرصه ای برای تجلی تنش ها و تخلیه انرژی پرخاشگرانه به شیوه اجتماعی مطلوب می دانند .
در کل فوتبال را، در جوامع امروز می توان دارای سه کارکرد جدا گانه دانست :
1- تخلیه هیجانات و تنش ها :
تجمّعات تماشاگران فوتبال به خاطر عوامل مختلفی از قبیل انبوه مردم در مکان های خاص ، تحریک احساسات از طریق رسانه های عمومی باعث ایجاد انبوه خلق می شود که فضای مناسبی برای تخلیه هیجانات درونی افراد یک جامعه می باشد ، و این مقوله در جوامعی که اکثریت آن جوان می باشد بیشتر به چشم می آید .
2- جامعه پذیری سیاسی:
شروع مسابقات ورزشی از جمله فوتبال همراه با پخش سرود ملی و مراسم دیگری است ، که بخش مهمی از ارزشهای سیاسی را تشکیل می دهد . تماشاگران در جریان تماشای فوتبال همواره در معرض القاء ارزشهای سیاسی قرار می گیرند. به طور مثال هنگام برگزاری مسابقات ملی ، حس میهن پرستی افراد به اوج خود می رسد و شاید مسابقات جام جهانی نمونه بارز آن باشد .
3- تقویت وفاق ملی :
وفاق ملی در حقیقت نقطه ای است که در آن افراد به احساس واحد و همدلی می رسند . ورزش به واسطه کشش و رغبتی که ایجاد می کند ، در ایجاد وفاق ملی در جامعه موثر است . تمام افراد جامعه با هر نوع گرایش سیاسی ، مذهبی و وابستگی های دیگر ، در هنگام برگزاری مسابقات ملی ، یک نقطه مشترک به نام تیم ملی می یابند و این امر عامل وفاق بخش کثیری از جامعه می باشد .
همانگونه که بسیاری از رخداد ها و نهاد های اجتماعی با دستاورد های مطلوب ، دارای نواقص و آسیبهای اجتماعی هستند ، فوتبال نیز از این مقوله مجزا نیست ، باید توجه داشت تمام پیامدهای منفی فوتبال به خود آن مستقیماً مربوط نمی باشد ، بلکه رخداد ها و انفعالات دیگر اجتماعی است که در آزادی و هیجانات فوتبال بروز می نماید.
انواع دشنام ها داده می شوند ، بسیاری از جوانان با خود و پلیس در گیر می شوند ، خسارات زیادی به اموال عمومی وارد می آید ، سرهایی شکسته و ترقّه هایی منفجر می شود ، قلب هایی از این صداهای ناهنجار می ریزد و آسایش شهر سلب می گردد .
مطالعات انجام شده درباره عوامل موثر در بروز رفتار های خشونت آمیز و پرخاش جویانه ، با توجه به رو یکرد نظری کارکرد گرایی ساختی و بهره گیری از نظریه کلارک در مطالعه وندالیسم ، نشان می دهد که کدام یک از عناصر ساختار فعالیت های تماشاگران موجب خشونت در فوتبال و سوء کارکرد این فعالیت ورزشی می شود.
خشونت و اوباشگري در فوتبال تقریباً از آغاز رواج این رشته ورزشی همراه آن بوده است. علیرغم پیشینه طولّانی، توجه به منشأ بروز رفتار خشونت آميز از دهه ۶۰ ميلادي نظر جامعه شناسان و اصحاب علوم اجتماعی را به خود جلب كرده است . يافته هاي پژوهش حاكي از اين است كه ناكامي تنها بخشي از پرخاشگري و خشونت ورزشي طرفداران تيم هاي فوتبال را در هنگام برگزاري مسابقه تبيين مي كند.
بسیاری از این پرخاش گرایی ها ارتباطی به مسابقات فوتبال ندارد و حاصل ناهنجاری های دیگر اجتماعی از قبیل توجه نداشتن به بسیاری از نیازهای جامعه جوان ، فقر ، بیکاری ، گسترش شهرنشینی، دگرگونی در الگوهای اوقات فراغت، اهمیت یافتن فوتبال و نقش هویت بخش آن براي طرفداران، واكنش هاي گاه سختگیرانه و نسنجيده نيروهاي كنترل اجتماعي، به همراه توجه زياد و افراطي رسانه ها به اين ورزش از جمله عوامل ديگري هستند كه در شكل گيري رفتار پرخاشجويانه و خشونت آميز تماشاگران فوتبال در كشورهاي مختلف نقش مؤثري دارند.
در کل می توان خشونت در فوتبال را یک فرایند جهانی دانست که سه عامل زیر از مهم ترین عوامل آن می باشد :
1- تراكم فيزيكي و اخلاقي تماشاگران:
تراكم جمعيت در هر محيط اجتماعي چه به لحاظ تعداد و محدوديت فضاي فيزيكي و چه به لحاظ تكثر علايق و سليقه ها چون با اختلال و شكنندگي روابط همراه است ، احتمال تنش و درگيري را افزايش مي دهد.چنانچه اين تراكم فيزيكي و اخلاقي با چاشني هيجان و احساسات در يك مسابقه ورزشي همراه شود به طور طبيعي به خشونت و درگيري مي انجامد.
2- انبوه خلق و گم شدگي:
تجمع انبوه جمعيت تماشاگران از مناطق و بعضاً شهرهاي مختلف كه يكديگر را نمي شناسد، اهرم هاي دروني كنترل و نظارت بر رفتار را تضعيف مي كند. اين گم شدگي در انبوه خلق به فرد اجازه مي دهد تمايلات فروخورده هنجارشكنانه خود را بروز داده و دست به هركاري از جمله خشونت و تخريب اموال و امكانات عمومي بزند.
3- ناكامي و شكست:
ورزش فوتبال معمولاً در بيشتر اوقات با شكست و باخت يك تيم و پيروزي تيم مقابل همراه است. جمعيت انبوه طرفداران تيم بازنده و ناكامان از مسابقه تحت تأثير فضاي هيجاني كمتر مي توانند شكست را بپذيرند. به همين جهت با دليل تراشي براي توجيه شكست تيم خود به انتقام از ساير تماشاگران يا تخريب امكانات و وسايل عمومي چون اتوبوس و وسايل خدماتي و رفاهي دست مي زنند.اين سه عامل كلي فرايند عمومي و جهاني خشونت در فوتبال را شكل مي دهند، اما جداي از اين عوامل جهاني خشونت در فوتبال تحت تأثير عوامل بومي و ملي نيز هست. اين عوامل در كشورهاي مختلف متفاوت است.
در انگلستان طبقه اجتماعي، در اسكاتلند و ايرلند فرقه گرايي و تقابل هاي فرهنگي، در اسپانيا ملي گرايي و تكثر قومي، در ايتاليا اختلاف و تبعيض هاي اقتصادي و اجتماعي و در آفريقا خصومت هاي ديرينه قومي و قبيله اي.در ايران مشكل تراكم فوق العاده جمعيت جوان در ورزشگاه و محدوديت گنجايش ورزشگاه ها كه موجب مي شود بخش قابل توجهي از مشتاقان پشت درهاي ورزشگاه ها بمانند و از ديدن مسابقه محروم شوند از جمله عوامل شيوع و گسترش خشونت در ميان تماشاگران است.
در كنار اين مسائل و فضاي هيجاني ناشي از شكست براي عده اي از تماشاگران بايد به ناكامي هاي فردي و نيز برخي شرايط اجتماعي و فرهنگي براي نسل نوجوان و جوان جامعه، اشاره كرد كه مي تواند انگيزه اي براي اعمال خشونت و تخريب امكانات عمومي توسط عده اي باشد.
منابع:
مقاله گل /المر هنکیس / ترجمه:علی محمد طباطباعی
وبلاگ حامد بخشی
بررسي جامعه شناختي خشونت هاي ورزشي / روزنامه همشهری / هنگامه علیقلی
پژوهش پرخاشگری فوتبال / دکتر مهدی رحمتی /
وشايد هنوز در ذهن مان واژه توريست همان معناي قبلي اش را داشته باشد ؛گردشگران اروپايي يا آمريكايي بويژه با كوله
پشتي و لباسي كه بيشتر براي كوهنوردي مناسب است.
روشن نيست چگونه اين واژه چنين تعريفي پيدا كرد و چه كسي و يا كدام مرجع اين معناي نادرست را جا انداخت ؟ اما حال ديگر مي دانيم كه توريست يعني گردشگرو گردشگر مي تواند ايرانگرد باشد يا جهانگرد ،مي تواند ايراني باشد يا غير ايراني .براي تعريف صورت مسئله صنعت گردشگري ايران ،نخستين كار شناخت صنعت توريسم است و اين ديگر تعريف ايراني و خارجي ندارد ،گردشگر همه جاي دنيا تعريف مشخصي دارد .
پذيرفتن تعريف مشترك دو حسن دارد ؛ يكي اينكه در گفتگو ها دچار چند گانگي مفهوم نمي شويم و دوم آنكه در تحولات و تعاريف جديد ،مشاركت خواهيم داشت .در مارس 1993 كميسيون آمار ملل متحد ،تعريف ارائه شده از واژه جهانگردي توسط «سازمان جهاني جهانگرديW.T.O » را پذيرفت .بر اساس اي تعريف جهانگردي عبارتس از مجموعه فعاليت هاي افرادي كه به مكان هايي خارج از محل زندگي و كار خود و به قصد تفريح ،استراحت و انجام امور ديگر مسافرت مي كنند و بيش از يكسال متوالي در آن مكانها نمي مانند .
در سال 1999 سازمان جهاني جهانگردي و دولت كانادا در كنفرانس بين المللي «درباره مسافرت و آمارهاي جهانگردي» را در اتاوا برگزار كردند كه در زمينه تعريف واژگان ،اصطلاحات و طبقه بندي هاي آنها تصميماتي گرفته شد .
(( ...توريسم كارهايي است كه فرد در مسافرت و در مكاني خارج از محيط عادي خود انجام مي دهد ،اين مسافرت بيش از يك سال طول نمي كشد و هدف آن تفريح ،تجارت يا فعاليت هاي ديگر است .
جهانگرد يا گردشگر (ديدار كننده يك شبه Tourist) مقصود كسي است كه دست كم يك شب در يك اقامتگاه عمومي يا خصوصي در مسير مورد بازديد به سر برد .
بر اين اساس در تقسيم بندي جهانگردي مي توان به گروه هاي زير اشاره نمود :
1- توريسم فرهنگي Cultural tourism
2- توريسم طبيعي Natural tourism
3- توريسم تجاري Business Tourism
4- توريسم مذهبي Religious Tourism
امروزه يكي از انواع جهانگردي كه بسيار مورد علاقه و استفاده مردم دنيا واقع شده ساتن توريسم ورزشي است .برگزاري انواع مسابقات جهاني ،ملي ،منطقه اي انگيزه اي قوي براي حضور و شركت مردم در محل برگزاري مسابقات است .
جام جهاني فوتبال كه هر ساله در يكي از كشور ها برگذار مي گردد خود نمونه گوياي اين رخداد ورزشي است .به نحوي كه همه كشور هاي ميزبان از چندين سال قبل اقدام به برنامه ريزي هاي جامع و كلان ،جهت ساخت تاسيسات زيربنايي و روبنايي در كشور خود مي نمايند .
نظير اين رخداد به نحو بسيار گسترده تر در المپيك تجلي مي يابد .المپيك نه تنها به عنوان يك اجتماع ورزشي و انجام مسابقات در رشته هاي مختلف مطرح است بلكه به عنوان يك واقعه عظيم و كم نظيري در سطح جهان محسوب مي گردد .امري كه هر پنج سال يكبار اتفاق افتاده و تحولات عظيمي در همه ابعاد ،سياسي ،اقتصادي ،اجتماعي ،فرهنگي و ورزشي ميان كشور ها ايجاد مي نمايد .
علاوه بر اين مسابقات بين المللي كه در دوره خاص و محدوده زماني مشخص انجام مي گيرد امروزه تلاش مسئولين و برنامه ريزان ورزشي به علت تخصصي كردن رشته ها و بومي سازي آنها مي باشد .به نحويكه برخي كشور ها با توجه به استعداد ها و پتانسيل هاي موجود در كشور خود اقدام به ايجاد مراكز ورزشي با محوريت يك يا چند رشته ورزشي خاص مي نمايند ،مثل كشور كره كه اقدام به برگزاري مسابقات ويژه در ورزش هاي رزمي خصوصاً تكواندو مي نمايد و از اين راه هر ساله در آمد سرشاري را نصيب كشور خود مي كند .چراكه اين عوايد تنها معطوف به برگزاري مشابقات نبوده و عرصه هاي آموزش فنون و تربيت مربي و نهايتا تربيت ورزشكار را در بر مي گيرد .
و يا كشور هايي كه به لحاظ شرايط اقليمي مناسب ،ورزش هاي زمستاني نظير ،اسكي ،هاكي و نظاير آنها هستند ،با ايجاد تاسيات زير بنايي جهت راه اندازي فعاليت هاي جهانگردي ورزشي توانسته اند قسمت عمده اي از درآمد سرانه ملي خود را از اين طريق تامين نمايند .شايد بهترين نمونه در اين مورد كشورهاي كوهستاني اروپاي مركزي ،نظير سويس و اتريش باشند .
به اين ترتيب هر كشوري با توجه به موقعيت جغرافيايي و بالتبع آن شرايط آب و هوايي خاص خود مي تواند محل توليد وارائه يك يا چند نوع خدمات ورزشي و به دنبال آن خدمات مسافرتي و جهانگردي باشد .
امروزه پيون ميان جهانگردي و ورزش نوع جديدي از جهانگردي را ايجاد نموده كه جنبه هاي مختلف و متنوعي را در بر مي گيرد .
گستره وسيعي كه از فعاليت هاي هيجاني نظير Adventure Tourism شروع شده و تا فعاليت هاي تمدد اعصاب Recreation Tourism را در بر مي گيرد .
چرا كه به همان ميزاني كه سليقه ها و تمايلات متفاوتي براي افراد متصور است به همان مقدار دامنه فعاليت هاي جهانگردي ورزشي نيز گسترده است .بدين لحاظ تجميع سه شاخه از فعاليت هاي انساني يعني جهانگردي ورزش و سلامت تشكيل دهنده ساختار جديد و جامعي براي پر كردن اوقات فراغت و تفريح همراه با نشاط روحي و جسمي انسانها گرديده است .
افراد به سبب ماهيت اخلاقي و ويژگي هاي شخصيتي ،همينطور توانايي هاي بدني ،تمايل به استفاده و بهره گيري از رشته اي مختلف ورزشي دراند ،بر اين اساس ممكن است گروهي به ورزش هاي آبي ،دسته اي به به ورزش هاي زمستاني و بخشي به ورزش هاي هوايي و صد ها نوع رشته ورزشي ديگر علاقه داشته باشند .نكته مهم در اينجا شناخت سلايق افراد و دسته بندي رشته هاي مختلف ورزشي است .يعني نخست مي بايست ميزان تمايلات افراد براي رشته هاي مختلف سنجيده شود و سپس متناسب با اين درخواستها برنامه ريزي گردد .البته توجه به امكانات و زيرساخت هاي موجود در هر كشوري از نكات مهم و كليدي است كه هرگز نبايد مورد غفلت واقع شود .
در كشور ما نمنيز در كنار هزاران نوع جاذبه جهانگردي و تاريخي كه وجود دارند ،از لحاظ پتانسيل هاي لازم جهت راه اندازي فعاليت هاي مختلف ورزشي نيز در سطح بسيار مطلوبي قرار داريم .به نحوي كه متاثر از ظرايط متنوع اقليمي ،توانايي راه اندازي و ايجاد سايت هاي بسيار عظيم و مجهز ورزشي در كشور در نقاط مختلف وجود دارد .اما متاسفانه توجه چنداني به اين امر نگرديده و تنها در برخي رشته هاي ورزشي خاص نظير فوتبال و كشتي و آن هم تا حدودي فعاليت هاي صورت گرفته است .
مديريت قوي و برنامه ريزي جامع به همراه لزوم اعتقاد به شكل گيري فعاليت هاي ورزشي همگاني ،مي تواند راهگشاي ما در اين زمينه باشد .به ديگر سخن نخست بايد براي مسولين توجه به اين امر كه ورزش نه به عنوان يك فعاليت تفريحي بلكه عامل سلامتي و بهداشت فردي و اجتماعي اي جامعه مي باشد روشن گردد و سپس با اختصاص بودجه مناسب تاسيسات و امكانات زيربنايي متناسب با شرايط جغرافيايي و اقليمي هر منطقه ايجاد گردد .در كنار اين امر فرهنگ سازي و ايجاد زمينه جهت آشنايي افراد با فعاليت هاي ورزشي و لزوم استفاده همه از اين امكانات مكمل مهمي در توسعه ورزشي كشور است .
در بخش ديگر و در راستاي فعاليت هاي ورزشي (كه با تمام فوايد آن آشنا هستيم ) خدمات جهانگردي و مسافرتي مطرح مي شود ،چراكه برقراري مسابقات ورزشي در سطح ملي و بين المللي نيازمند ورود بخش هاي جهانگردي كشور است .در اينجاست كه پيوند ميان دو بخش ورزش و جهانگردي كاملاً نمود مي يابد .نهايت آنكه ،ما براي آنكه بخواهيم فعاليت هاي مختلف جهانگردي ورزشي را در كشور پياده نماييم ،نخست نيازمند ايجاد بخش سخت افزاري قضيه (يعني ساخت مراكز اقامتي و پذيرايي ،فرودگاه ،راه ارتباطي و هزاران عامل ديگر مسافرتي هستيم و سپس در بعد ورزش نيازمند احداث مراكز ورزشي جامع و مجهز بصورت تخصصي مي باشيم .در كنار اين دو عامل توجه به امر تبليغات رسانه اي و آگاهي بخشي داخلي و خارجي نكته بسيار مهم و ضروري است .
چراكه در صورت عدم اطلاع رساني به موقع و بروز هيچ كدام از برنامه هاي پيش بيني شده به مرحله اجرا در نخواهد آمد .
به اميد توجه و اهتمام همه مسئولين و مردم به لزوم ورزش همگاني در سطح جامعه و بالتبع آن جهانگردي ورزشي در كشور كه به انتفاع ملي همه ايرانيان خواهد انجاميد .
هاست .فوتبال نيز از اين قاعده خارج نيست.اتفاقاتي كه در چند سال اخير پس از مسابقات فوتبال مي افتد با واكنش هاي متفاوتي روبرو شده است.امااين وقايع از نظر انسانشناسي و جامعه شناسي قابل تامل و بررسي است و ميدان مناسبي را براي تحقييق فراهم مي كند. پیشگفتار 
در نگاه طبیب ، آینده هرگز نباید تاریک باشد تنها کسی می تواند طبیب باشد که در نظر او یک در صد احتمال شفا پر رنگ تر از نود و نه درصد احتمال مقابل آن باشد . چراکه تا ، کسی به آن یک درصد دل نبندد ، طبابت نخواهد کرد . ناگریز ، کسی طبیب است که امیدوار باشد و امیدوار کند و البته این منافاتی با تحذیر بیمار و توجه به واقعیت خطر ندارد . پس از هشدار به بیماری و چشم گشودن به واقعیت ها آنچه بر ذهن و دل پزشک حاکم می شود ، امید به بهبودی است ، هر چند احتمال آن بسیار کم است تفاوت همین جاست بین روشنفکرمثبت اندیش و روشنفکر منفی نگر.
روشنفکر منفی نگر معمولا ناامید و آینده را بسیار نگران کننده و تاریک می بیند و همین سبب می شود که هرچند آنها پاره ای از دردهای جامعه را می بیند ، نتواند درمان کنند ، بلکه حتی رشته ارتباط آنها با جامعه بریده می شود .
تلاش ما این است که بگوییم که بدون سرمایه اجتماعی ( Social Capital ) ، سرمایه گذاری اقتصادی نتیجه قابل توجهی نخواهد داشت . سرمایه اجتماعی شرط لازم اما نه کافی برای نتیجه بخشی سرمایه ها و سیاستهای اقتصادی است . اما درهه های اخیر تمام تلاش مقامات کشور معطوف به افزایش سرمایه اقتصادی بوده است . در حالیکه همانان بارفتارها و نحوه عمل خود ، سرمایه اجتماعی را به نابودی کشانده اند .
می خواهیم بگوییم که آنچه بیش از هر چیز باید رقابتی شود بازار مدیران عالی کشور است نه بازارهای اقتصادی . وقتی سیاستگذاری ها در انحصار عده محدودی است ( حتی اگر جمع آنها دوهزار نفر باشد ) و جابجایی در هرم مدیریتی کشور به سختی و باکندی و با معیارهای غیر رقابتی صورت می پذیرد. سیاستهای حاصل از تصمیمات اینان نمی تواند به یک اقتصاد رقابتی بینجامد .
می خواهیم بگوییم که ای اصحاب قدرت بس است از این همه نخوت ، فرود آیید و فروتنی پیشه کنید . این دیوار که بر آن نشسته اید و خشت می کنید و پرتاب می کنید ، با خون دل نسلها ساخته شده است تا مارا در مقابل سیلابها محافظت کند . اگر فرو ریزد و سیلابی در گیرد ، نه تومانی ، نه من !
اما علیرغم همه این نگرانی ها نظام سیاسی _ اجتماعی ، در مرحله گذار از دوره رشد سریع به دوره بلوغ است که اگر این دوره گذار را خوب مدیریت کنیم و از آن به سلامت عبور کنیم ، در مرحله بلوغ بسیاری از آنچه از سرمایه اجتماعی از دست رفته است ، قابل بازیابی است . تعریفی مختصر از سرماه اجتماعی ارائه می دهیم . با این مثال که شما فرض کنید گروهی از قاچاقچیان حرفه ای تصمیمی گرفته اند برای انجام یک قاچلق بزرگ با هم همکاری کنند . آنها علاوه بر داشتن دانش و تجربه کافی برای این کار ، تمامی تجهیزات و لوازم مورد نیاز را نیز فراهم کرده اند . این گروه یک سازمان اقتصادی یا اجتماعی کوچک محسوب می شود که برای انجام هدفی مشترک بوجود آمده است . تا اینجا دو دسته شرایط مهیا شده است : نخست افرادی که دارای آگاهی و تجربه کافی جهت انجام قاچاق هستند و دوم ابزارهای مادی مورد نیاز از قبیل خودرو و اسلحه و تجهیزات ارتباطی و نظایر آن .
شرایط دسته اول " سرمایه انسانی " مورد نیاز جهت قاچاق است و شرایط دسته دوم " سرمایه اقتصادی یا مادی " انجام قاچاق را فراهم می آورد .
اما آیا با این دو دسته شرایط یا سرمایه قاچاق بزرگ انجام خواهد شد ؟ جواب منفی است . تا زمانی که گروه قاچاقچیان در میان خودشان اعتماد متقابلی نداشته باشند و تازمانی که قواعد جدی و آهنینی برای همکاری برقرار نباشد و حق یا سهم هریک از افراد پیشاپیش مشخص نباشد ، اقدام مشترک برای قاچاق آغاز نخواهد شد . طایفه قاچاقچیان نیز برای همکاری و موفقیت در کار خویش باید علاوه بر توافق بر یکسری اصول رفتاری کلی ( که قانون اساسی آنان محسوب می شود و عدول از ان می تواند مجازات مرگ داشته باشد ) ، در میان خود نیز دارای سطح قابل قبولی از اعتماد متقابل باشند . بدون توافق بر سر اصول رفتاری و اعتماد متقابل میان قاچاقچیان ، هیچ قاچاق موفقی شکل نخواهد گرفت .این اعتماد متقابل میان دزدان و پایبندی به قواعد مورد توافق ، محیط کاری یا " سرمایه اجتماعی " سازمان قاچاقچیان محسوب می شود . پس برای انجام موفقیت آمیز غیر اخلاقی ترین امور ، رفتار اخلاقی لازم است وبرای موفقیت دسته جمعی در انجام امور غیر قانونی ، قانونمندی و قانون مداری شرط است وبرای کامیابی در اقدامات غیر ممطقی نیز منطق نیاز لازم است . برای موقعیت غیر قابل اعتمادترین گروهها ، اعتماد لازم است .
بنابراین ، اگرچه قاچاقچیان برای موفقیت خویش نیازمند رفتارهای اخلاقی ، قانونمداری ، منطق ، خطر پذیری و اعتماد یعنی نیازمند سرمایه اجتماعی است ، بی گمان جامعه و روشنفکران برای رشد و دستیابی به اهداف بزرگ بیشترین نیاز را به سرمایه اجتماعی دارد. بدون " سرمایه اجتماعی " هیچ اجتماعی به هیچ سرمایه ایی نمی رسد .
در سازمانها و جوامع انسانی ، سرمایه اقتصادی از نظر درجه اهمیت پایین ترین مرتبه قرار دارد . به دیگر سخن بسیاری از گروهها ، سازمانها و جوامع انسانی بدون سرمایه اقتصادی و صرفا با تکیه بر سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی توانسته اند به موفقیت دست یایند ، اما هیچ مجموعه انسانی بی سرمایه اجتماعی نمی تواند اقدامات هدفمند و مفیدی انجام دهد.
مقدمه
انسان بطور ذاتی در تعامل و تقابل با دیگران نیازهای خود را بر طرف ساخته و گذران امور می کند . اثرات این کنشها و متقابل و نقش آنها تا حدی است که حذف آن ، زندگی را غیر ممکن می سازد . اما در این میان دانشمندان علوم اجتماعی با نگرشی کنجکاوانه در جوامع ، به شناسایی این کنش ها پرداخته و به مجموع عواملی پی برده اند که آنرا سرمایه اجتماعی _ Social Capital _ نامیده اند . مفهوم سرمایه اجتماعی در برگیرنده مفاهیمی همچون اعتماد ، همکاری و همیاری میان اعضای یک گروه یا یک جامعه است که نظام هدفمندی را شکل می دهند و آنها بسوی دستیابی به هدف ارزشمند هدایت می کند . از این رو شناخت عوامل موثر در تقویت یا تضعیف سرمایه اجتماعی می تواند جوامع در گسترش ابعاد سرمایه اجتماعی کمک نموده و موجب افزایش عملکرد اجتماعی و اقتصادی افراد در جوامع می گردد.
از دیگر مقوله های مطرح در این حوزه ، سنجش میزان سرمایه اجتماعی است ، زیرا جوامعی که در جهت بهبود و تقویت سرمایه اجتماعی خود گام بر میداند نیازمند ارزیابی اقدامات خود می باشند و این ممکن نخواهد بود مگر آنکه ، بتوانند روند صعود یا سقوط اجتماعی را در اجتماع خود تخمین بزنند.
در این مقاله ابتدا به معرفی سرمایه اجتماعی پرداخته و در این رابطه ، نظریات مختلف دانشمندان مطرح در این حوزه را ارائه می نماییم . سپس با استفاده از نظریات دانشمندانی چون فرانسیس فوکویاما ، _ جیمز کلمن ، رابرت پوتنام و پیر بوردیو ، روشهایی را که می توانند بطور غیر مستقیم معیاری از درجه و میزان سرمایه اجتماعی به دست دهند ، بر می شمریم .
در بخش آخر با هدف ارائه یک شناخت کلی در رابطه عواملی که می تواند موجب ساخت سرمایه اجتماعی گردد تنظیم گردیده است . با تکیه بر نقش دولت در جامعه با استفاده از نظریات آنتونی گیدنز و فرانسیس فوکویاما . با این نگرش که معتقد باشیم که ارتباط بین روند افزایشی سرمایه اجتماعی و بهبود عملکر در همه ابعاد یک ارتباط مثبت است . بطور قطع شناسایی عوامل موثر در ساخت سرمایه اجتماعی یکی از موارد ضروری در هر جامعه بشمار میرود.
سرمایه اجتماعی چیست ؟
در دو دهه اخیر سرمایه اجتماعی در زمین و اشکال گوناگونش به عنوان یکی از کانونی ترین مفاهیم در علوم اجتماعی ظهور و بروز یافته استن . هرچند شور و شوق زیادی در میان صاحبنظران و پژوهشگران به مثابه یک چهارچوب مفهومی و ابزار تحلیلی ایجاد نموده ، لیکن نگرشها ، دیدگاهها و انتظارات گوناگونی را نیز دامن زده است . افزایش حجم قابل توجه پژوهش ها در این حوزه بیانگر اهمیت و جایگاه- سرمایه اجتماعی در سپهرهای متفاوت اجتماعی است . برخی از پژوهشگران بر یک ارتباط وثیق میان میزان سرمایه اجتماعی و کیفیت حکومت _ به معنای دقیق حکومت دموکراتیک _ تاکید می نمایند و عده ای دیگر بر میزان سرمایه اجتماعی در رشد اقتصادی تاکید دارند . به اعتقاد آنان بین آن دو یک رابطه همبستگی برقرار است . گروه دیگر از پژوهشگران بین میزان سرمایه اجتماعی و سلامت ارتباط روشنی میان میزان سرمایه اجتماعی و خوشبختی ، رفاه فرد و امید به اینده برقرار نموده اند بطور کلی صاحبنظران و پژوهشگران از چند منظر به موضوع سرمایه اجتماعی پرداخته اند . برخی از پژوهشگران در آثارشان به دلایل و علل شکل گیری سرمایه اجتماعی در جامعه اشاره کرده و برخی دیگر به توصیف و تبیین ابعاد سرمایه اجتماعی نموده اند و نهایتا عده ای دیگر بر نتایج و پیامدهای سرمایه اجتماعی در سپهر زندگی اجتماعی و سیاسی تاکید ورزیده اند .
در دودهه اخیر دو سنت فکری در مورد سرمایه اجتماعی در عرصه جامعه شناسی شکل گرفته و مجادلاتی را دامن زده است : سنت فکری همگرایی و سنت فکری ستیز .
_ سنت فکری همگرایی نقطه عزیمت خودرا بر فرد قرار می دهد ، به مفاهیم روابط اجتمای و اعتماد معطوف است ، به پرسشهایی در مورد مکانیسم هایی که همگرایی ارزشهای جامعه ما همبستگی و همزیستی را تقویت می کنند و مکانیسمهایی که اجماع بوجود می آورند و توسعه جامعه را تداوم می بخشند تاکید می ورزند. در سنت فکری وفاق و همگرایی دو نکته بچشم میخورد :
1_ چگونه افراد در روابط اجتماعی سرمایه گذاری می کنند ؟
2_ چگونه افراد منابع موجود در روابط را برای تولید یک سود بدست می آورند ؟
_ سنت فکری ستیز نقطه عزیمت خود را برگروه و جمع قرار می دهد و بررسی منازعات اجتماعی بر سر منافع در عرصه های مختلف نظیر اشکال قدرت ، خشونت و اشکال سلطه و محرومیت می پردازد . در سنت جامعه شناختی ستیز بر دو مبحث تاکید می ورزند :
1- چگونه گروههای سرمایه اجتماعی را بعنوان یک دارایی جمعی ایجاد و حفظ می کنند ؟
2- چگونه یک چنین دارایی جمعی فرصتهای زندگی اعضای گروه را افزایش می دهد ؟
خواه به سرمایه اجتماعی در سطح گروه و جمع نگاه کنیم و خواه در سطح فردی ، بهر حال همه محققان به ایده ، اعتقاد دارند که اعضای تعامل کننده در شبکه های مشارکت هستند که حفظو بازتولید این دارایی اجتماعی را ممکن می سازند.
زمینه تاریخی سرمایه اجتماعی
در این رابطه توافق چندانی وجود ندارد بطور کلی تعریفی نیز که ارائه می شود ، چندان همگون نیستند . اما اگر بخواهیم کاربردها ، مقاصد و تعاریفی که در علوم اجتماعی از این مفهوم میشود دسته بندی کنیم و پیشینه این مفهوم را در آرای اندیشمندان متاخر و کلاسیک جستجو کنیم ، شاید در چند حیطه بتوان در ردیابی آن پرداخت . دسته ایی ردیابی این مفهوم را از کارل مارکس آغاز می کنند .او در کتاب "سرمایه " به مسئله همبستگی از روی اجبار و ضرورت که در آن قرار می گیرند مانند وضعیت مهاجران و پناهندگان در یک جامعه ، بدین معنی که شرایط منفی و بحرانی افراد را بسوی استفاده از انرژی جمعی ، توانایی های بالقوه جمعی ، اتکا به یکدیگر و توسل به پشتیبانی یکدیگر و استفاده از پتانسیلهای گروهی ترغیب می کند . این خاصیت ، امروز نیز به نوعی در مفهوم سرمایه اجتماعی مطرح است . یعنی همان استفاده از انرژی جمعی و اتکا به پشتیبانی افراد در مناسبات جمعی به نحوی که با نتایج مثبت یا منفی افراد را گرد هم جمع می آورد .
رویکرد دیگر در آرا جورج زیمل قابل باز شناسی است . یعنی جایی که او از مفهوم " بده بستان " یا " دادوستد" صحبت می کند. مبنای بده بستان هنجارها و قواعد رفتاری است که افراد برای سامان دادن به مناسبات بین فردی ، مبادلات و تعاملاتی که برای بقای خود ضروری می دانند وضع می کنند . البته با توجه به کدام سود و منفعت در مقابل چنین سرمایه گذاری که می تواند هر شکلی به حوزه خود بگیرد ، افراد توقع دارند ، کمک و لطفی که نشان می دهند جبران شود ؟
برخی چنین تعبیر می کنند که این مطلب سود و نفع که ضرر تا پاداش و سود انی و زود هنگام را در برنمی گیرد ، ، در مقابل ایثار و دگر خواهی قرار دارد . در این رویکرد مفهوم سرمایه اجتماعی به دادوستدهایی که افراد در زندگی اجتماعی صورت می دهد تقلیل می یابد. البته با ملاحظات مشخص و منفعتی که دیر یا زود ف انتظار برآورده شدن ان می رود ، این نگاه به مبادلات اجتماعی امروز رواج بیشتری دارد . به عنوان مثال این نگاه ، در ادبیات اقتصادی که با نئوکلاسیک ها آغاز شد و وجوه فلسفس آن از مکتب اصالت سود ریشه گرفته ، وجود دارد.
یا بطور کلی و مشخص در نظریه مبادله و کنش متقابل به آن پرداخته شده است . این گروه ها و گرایشها به سرمایه اجتماعی به نگاه دوم برمبنای دادوستد اجتماعی می پردازد .
رویکرد سوم که اثرات عمیق و نسبتا فرگیری برجای گذاشته مباحثی است که با " امیل دورکیم " آغاز و پس از او با " تالکوت پارسونز " پیگیری شد.
این افراد با نگاهی انتقادی و در پاسخ به بینشها و رویکردهایی که مفهوم سرمایه را به مبادلات اقتصادی تقلیل می دادند ، به طرح مفهوم ارزش پرداختند و تغییر خود را به نوعی بر درون فکنی ارزشی استوار کردند . یعنی تعهداتی که بر مبنای آنها ، ارزشها و هنجارهای اجتماعی است . این روابط ، تعاملات و همکاریها که بطور عام به آن سرمایه اجتماعی می گوییم ریشه در هنجارها و ارزشهای جامعه دارند . چنین هنجارها و ارزشها یی افراد را فارغ از دغدغه های مثبتی برقرارداد به ایفای نقش ها و اعمال خود ترغیب می کند.
این نگاه نگرشی ارزشی به مسئله شکل گیری سرمایه اجتماعی دارد . یعنی رویکردی که مسائل ساختی ، فرهنگی و تاریخی را در شکل گیری سرمایه اجتماعی دخیل می داند و در تفاسیری که ارائه می دهد ارز این مسائل بهره می جوید .
از جریانات فکری تاثیر گذاردیگر باید از "ماکس وبر" نام برد . مباحثی که وبر مطرح می کند مفاهیمی است که به مفهوم اعتماد معطوف است . این سوال که اعتماد در متن رسمی و غیر رسمی چگونه ساخته می شود ودر یک متن اجتماعی چه ملازماتی برای افراد به همراه دارد ، در مفهوم سازی سرمایه اجتماعی موثر بوده است . این اعتماد ، قرار دادی است که به سوی خطر پذیری که به نوعی سود متقابل را برای آنها در بر دارد سوق دهد. این خطرپذیری در روابط اجتماعی ، برای کارهای فردی و جمعی چیزی جز اعتماد نیست . اعتماد یعنی آمادگی افراد برای اینکه در یک متن اجتماعی و در روابط اجتماعی بپذیرند که باید به سایر افراد اطمینان داشته باشند و البته به همان نحوه در مقابل سایرین نیز اطمینان نشان بدهند .
بدین ترتیب میبینیم که در ریشه یابی این مفهوم زمینه های متنوعی تاثیر گذار بود . چنین برداشت هایی اصولا مانعی در جهت ارایه تعریفی دقیق از مفهوم سرمایه اجتماعی به شمار می آیند .
« در تعاریف سرمایه اجتماعی و ابعاد و مسایل پیرامون آن توافق و همگونی چندانی وجود ندارد ، اما بطور کلی این زمینه هی نظری گسترده و کلی را می توان به عنوان ریشه های نظری سرمایه اجتماعی در نظر گرفت که هموز هم هر یک هوادارانی دارد ، با توجه به سوگیری هیی که در ههر یک از این نحله ها و جریانهای فکری و جود دارد ، تعاریف نیز متفاوت خواهد بود . [ سرمایه اجتماعی و مشارکت مدنی (1381) ص؟] »
ولی فرانسیس فوکویاما علم سیاسی اجتماعی آمریکایی تبار عقیده ایی دیگر دارد . فوکویاما در کتاب معروف " پایان نظم ( سرمایه اجتماعی و حفظ آن ) " مبنای نخستین اصطلاح سرمایه اجتماعی را بدین صورت شرح می دهد که « اصطلاح سرمایه اجتماعی تا انجا که من از آن آگاه شدم ، نخستین بار در اثر کلاسیک جین جاکوب : مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی ( 1961) بکار رفته است ، که در آن او توضیح داده بود که شبکه های اجتماعی فشرده در محدوده های قدیمی و مختلط شهری ، صورتی لز سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهند و در ارتباط با حفظ نظافت ،عدم وجود جرم و جنایات خیابانی و دیگر تصمیمات در مورد بهبود کیفیت زندگی ، در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی حفاظتی پلیس و نیروهای انتظامی ، مسئولیت بیشتری از خود نشان دهند .
گلن لوری _ اقتصاددان _ نیز همچون ایوان لایت _ جامعه شناس _ اصطلاح سرمایه اجتماعی را دهه 1970 برای توصیف مشکل اقتصاد درون شهری بکار برد : آمریکاییهای آفریقایی الاصل در محدوده اجتماعات خود فاقد اعتماد و همبستگی بودند ، در حالی که برای آمریکایی های آسیایی الاصل و دیگر گروههای قومی این اعتماد و همبستگی وجود داشت . همین فقدان اعتماد و همبستگی در میان سیاهان مبین نبود دادوستد جزئی در میان سیاهان بود .
در دهه 1980 این اصطلاح توسط جیمز کلمن جامعه شناس در معنای وسیعتری مورد استفاده قرار گرفت و رابرت پوتنام دانشمند علوم سیاسی نفر دومی بود که بحثی قومی و پر شور را در مورد نقش سرمایه اجتماعی و جامعه مدنی در ایتالیا و هم ایالات متحده بر انگیخت [ پایان نظم _سرمایه اجتماعی و حفظ آن _ (1379) ص 10] » .
فرض بنیادین که پشت ایده سرمایه اجتماعی قرار دارد نسبتا ساده و روشن است یعنی "سرمایه گذاری در روابط اجتماعی با پیوندهای مورد انتظار " این تعریف کلی با تغییرهای گوناگونی که بوسیله صاحبنظران و پژوهشگران سرمایه اجتماعی بیان شده سازگار است ، افراد برای تولید سود در تعاملات و شبکه های اجتماعی شرکت می کنند و منابع موجود در شبکه های مشارکت ، باعث افزایش سود می شود در تعاملات و شبکه های مشارکت به چند دلیل منجر به افزایش سود در جامعه می گردند :
• شبکه های اجتماعی جریان گردش و مبادله اطلاعات را تسریع و تسهیل می کنند و آنان اطلاعات مفیدی در مورد فرصتها و گزینهای مختلف در احتیار فرد قرار می دهند و هزینه های را به مقدار زیادی در تعاملات اجتماعی کاهش می دهند.
• شبکه ها پیوند های اجتماعی را تقویت می کنند ، منجر به انباشت قدرت اجتماعی می شوند . این امر نقش مهمی در تصمیمات و گزینش خط مشی بازیگران اجتماعی دارد بعضی از پیوندهای اجتماعی بواسطه موقعیتهای استراتژیک خود در بردارنده منابع با ارزشی هستند که قدرت تصمیم گیری و تاثیر گذاری فرد را افزایش می دهند .
• شبکه از فرد در مقابل تهاجمات و تجاوزات دفاع می کند ، همچنین شبکه های اجتماعی هویت و شناخت فرد را تقویت می کنند . دسترسی افراد به منابع از طریق شبکه ها امکان چذیر است و فرد بوسیله پیوندهای اجتماعی شایستگی خود را تقویت می کند .
تعریف سرمایه اجتماعی از نگاه صاحبنظران
سرمایه اجتماعی واژه ای است که در سالهای اخیر وارد حوزه علوم اجتماعی گردیده و از این منظر دریچه تازه ای را در تحلیل و علت یابی مسائل اجتماعی گشوده است در این زمینه مطالعات وسیعی توسط صاحبنظران و دانشمندان این علوم صورت گرفته و نظریه پردازانی همچون پیر بوردیو ، جیمز کلمن ، _ رابرت پوتنام ، و فرانسیس فوکویاما تعاریف متعددی را از سرمایه اجتماعی ارائه کردند .
سرمایه اجتماعی از نگاه پیر بوردیو :
« بوردیو سه نوع سرمایه را شناسایی نموده : این اشکال سرمایه عبارت است از شکل اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ؛ شکل اقتصادی سرمایه بلافاصله تبدیل به پول است مانند دارایی های منقول و ثابت یک سازمان . سرمایه فرهنگی نوع دیگر سرمایه است که در یک سازمان وجود دارد مانند تحصیلات عالیه اعضای سازمان که این نوع سرمایه نیز در برخی موارد و تحت شرایطی قابل تبدیل به سرمایه اقتصادی است و سرانجام شکل دیگر سرمایه ، سرمایه اجتماعی است که به ارتباطات و مشارکت اعضای یک سازمان توجه دارد و می تواند به عنوان ابزاری برای رسیدن به سرمایه های اقتصادی باشد [ سرمایه اجتماعی : مفاهیم و نظریه ها / ص 5و 4 ] »
همانگونه که ملاحظه می شود ، از دیدگاه بوردیو سرمایه اقتصادی شکل غالب سرمایه گذاری است و انواع دیگر سرمایه که شامل سرمایه فرهنگی و اجتماعی است ، به عنوان ابزاری برای حصول سرمایه اقتصادی مفهوم پیدا می کند . از نظر بوردیو ، سرمایه اجتماعی در ممالک سرمایه داری به عنوان ابزاری برای تقویت و تثبیت جایگاه اقتصادی افراد بشمار می رود.
در این ممالک ، سرمایه اقتصادی پایه است و سرمایه اجتماعی و فرهنگی ابزاری برای تحقق آن محسوب می شود . میتوان نتیجه گرفت که دیدگاه بوردیو در زمینه سرمایه اجتماعی یک دیدگاه ابزاری صرف است . به عبارتی اگر سرمایه اجتماعی نتواند موجب رشد سرمایه اقتصادی شود کاربردی نخواهد داشت .
سرمایه اجتماعی از نگاه جیمز کلمن :
بر خلاف بوردیو ، کلمن از واژگان مختلفی برای تعریف سرمایه اجتماعی کمک گرفت . وی مفهوم سرمایه اجتماعی را از ابعاد مختلف بررسی کرد. کلمن برای تعریف سرمایه اجتماعی از نقش کارکرد آن کمک گرفت و تعریفی کارکردی از سرمایه اجتماعی ارائه دهد و نه تعریف ماهوی . بر این اساس « سرمایه اجتماعی شی واحد نیست ، بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دوویژگی مشترک دارند : همه آنها شامل جنبه ای از یک ساخت اجتماعی هستند ، و کنشهای معین افرادی را که که در درون ساختار هستند تسهیل می کنند . سرمایه اجتماعی ، مانند شکل های دیگر سرمایه مواد است و دستیابی به هدف های معینی را که در نیودن آن دست یافتنی نخواهد بود امکان پذیر می سازد . سرمایه اجتماعی مانند سرمایه فیزیکی و انسانی کاملا تعویض پذیر نیست ، اما نسبت به فعالیتهای بخصوصی تعویض پذیر است . شکل معینی از سرمایه اجتمای که در تسهیل کنشهای معینی ارزشمند است ممکن است برای کنشهای دیگر بی فایده یا حتی زیانمند باشد . سرمایه اجتماعی نه در افراد و نه در ابزار فیزیکی تولید قرار دارد [ بنیادهای نظریه اجتماعی ( 1377) ص 462 ] »
تعاریف بوردیو و کلمن تا حدودی شبیه هم هستند . هم بوردیو وهم کلمن قائل به مشارکت و عضویت فرد در گروه بودند و ماحصل آنرا بعنوان سرمایه تلقی می نمودند . بوردیو برای این مفهوم از واژه " چسبندگی " و کلمن از واژه " ساختار اجتماعی " کمک گرفتند .
بر خلاف بوردیو که سرمایه اقتصادی را به عنوان هدف نهایی در نظر گرفت ، کلمن سرمایه انسانی را به عنوان هدف نهایی مطرح و سرمایه اجتماعی را به عنوان ابزاری برای حصول به سرمایه انسانی بکار می برد . به عباراتی کلمن با استفاده مفهوم سرمایه اجتماعی سعی در شناخت نقش هنجارها در داخل خانواده یا شبکه های اجتماعی بود تا از این طریق بتواند موجب تقویت سرمایه های انسانی شود .
سرمایه اجتماعی از نگاه رابرت پوتنام :
پوتنام از متخصصین اخیر سرمایه اجتماعی است . تاکید عمده وی به نحوه تاثیر سرمایه اجتماعی بر رژیم های سیاسی و نهادهی دموکراتیک مختلف است . پوتنام ، سرمایه اجتماعی را مجموعه ای از مفاهیمی مانند اعتماد ، هنجارها و شبکه ها می دان که موجب ایجاد ارتباط و مشارکت بهینه اعضای یک اجتماع شده ودر نهایت منافع متقابل آنان را تامین خواهد کرد . از نظر وی اعتماد و ارتباط متقابل اعضا در شیکه به عنوان منابعی هستند که در کنش های اعضا جامعه موجود است . پوتنام سرمایه اجتماعی را به عنوان وسیله ای برای رسیدن به توسعه سیاسی و اجتماعی در سیستمهای مختلف سیاسی می دانست .
تاکید عمده وی بر مفهوم " اعتماد " بود و به زعم وی همین عامل بود که می توانست با جلب اعتماد میان مردم و دولتمردان و نخبگان سیاسی موجب توسعه سیاسی شود . بنابراین اعتماد منبع با ارزشی از سرمایه محسوب می شود که اگر در حکومتی به میزان زیاد اعتماد وجود داشته باشد به همان اندازه رشد سیاسی و توسعه اجتماعی بیشتر خواهد بود.
سرمایه اجتماعی از نگاه فرانسیس فوکویاما:
فوکویاما از متفکرین هم عصر ما اعتقاد دارد بر وجود هنجارها و ارزشهای غیررسمی در یک گروه و تعریف او از سرمایه اجتماعی چنین است : « سرمایه اجتماعی رابه سادگی می توان به عنوان وجود مجموعه معینی از هنجارها یا ارزشهای غیررسمی تعریف کرد که اعضای گروهی که همکاری و تهاون میانشان مجاز است ، در آن سهیم هستند ، مشارکت در ارزشها و هنجارها به خودی خود باعث تولید سرمایه اجتماعی نمی گردد ، چرا که این ارزشها ممکن است ارزشهای منفی باشد [ پایان نظم _ سرمایه اجتماعی و حفظ آن _ (1379) ص 11و 10 »
او از هنجارهای منفی در گروه هنجار موجود در مافیای ایتالیا را مثال می زند و داستانی را تعریف می کند که پدری به فرزند خردسال خود را ، با آگاهی ترس فرزند از در بالای ارتفاعی از دیوار قرار می دهد و فرزند را ترغیب به پریدن به سوی خود می کند فرزند به امید افتادن در بقل پدر می پرد اما پدر جاخالی می دهد و فرزند با صورت به زمین می خورد . فوکویاما با بیان این داستان نتیجه می گیرد که هنجارموجود در مافیا این است که حتی به پدر و مادرت هم اعتماد نکن این هنجار ممکن است هنجار منفی باشد ولی باعث انسجام گروه مافیا است .
فوکویاما اعتقاد دارد که در ارتباط با سرمایه اجتماعی باید دو نکته را روشن کرد :
1. « سرمایه اجتماعی به این دلیل زیر مجموعه سرمایه انسان نیست چرا که این سرمایه متعلق به گروههاست و نه به افراد ، هنجارهایی که شالوده سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهند ، در صورتی معنی دارد که بیش از یک فرد در آن سهیم باشد .
2. سرمایه اجتماعی با توجه به علم سیاست و علم اقتصاد لزوما چیز خوبی نیست . در این علوم همکاری و همیاری برای تمام فعالیتهای اجتماعی خواه خوب یا بد ، ضروری است . [ همان ص13. »
جدول ذیل خلاصه ای از تعاریف مختلف و سطوح تحلیل آنها را مورد مقایسه قرار گرفته است :
محورهاصاحبنظران
|
تعریف سرمایه اجتماعی |
هدف (رسیدن به..) |
سطح تجزیه و تحلیل |
پیر بوردیو
| منابعی هستند که منافع عمومی را مورد ارزیابی قرار میدهند
|
سرمایه اقتصادی
| افراد در حالت رقابت با هم ( فرد با فرد )
|
جیمز کلمن
| جنبه هایی از ساختار اجتماعی است که اعضا از آن به عنوان منبعی برای رسیدن به منافع خود استفاده می کنند .
|
سرمایه انسانی | افراد در گروههای فامیلی و اجتماعی( فرد با گروه )
|
رابرت پوتنام
| اعتماد ، هنجارها و شبکه هایی که تسهیل کننده همکاری اعضا برای رسیدن به منافع مشترک است.
| دموکراسی و توسعه اقتصادی
| حکومتهای سیاسی در سطح ملی ( گروه با حکومت ملی )
|
فرانسیس فوکویام
| مجموعه معنی از هنجارها یا ارزشهای غیررسمی که شامل ارزشهای مثبت و منفی می باشد
|
|
روشهای اندازه گیری سرمایه اجتماعی :
سرمایه اجتماعی چگونه اندازه گیری می شود ؟ روشهای مبتکرانه ای برای اندازه گیری سرمایه اجتماعی وجود دارد . با این حال اندازه گیری واقعی آن به دلایل مختلف امکان پذیر نیست.
اول اینکه ، جامع ترین تعریف سرمایه اجتماعی ، تعریفی چند بعدی است که چند واحد تحلیل زا شامل می شود ، دوم آنکه برای اندازه گیری مشخصات مفاهیم غیر ملموس مانند جامعه ، شبکه و ارگانهای اجتماعی مشکلات زیادی وجود دارد و سومین دلیل این است که روش های علمی اندکی برای اندازه گیری سرمایه اجتماعی وجود دارد که در درازمدت از آن استفاده می شود و این باعث شده محققین معاصر مجبور شوند به شاخص هایی نزدیک به آنچه واقعیت است را در نظر بگیرند . مثل اعتماد به دولت ، تمایل به رای دادن ، نرخ رشد شرکت مردم در انتخابات ، عضویت در نهادهای مدنی ، ساعتهایی که مردم فعالیتهای داوطلبانه کرده اند و ......
با این وجود ابزارجدید اندازه گیری در حال حاضر در حال آزمون است و امید است که شاخص های دقیق تر و سیستمهای قابل اعتمادی بوجود بیاید.
بنابراین اگرچه اندازه گیری سرمایه اجتماعی سخت است ولی غیر ممکن نیست . ولی برای رابرت پوتنام شاخصهایی را برای سنجش اندازه گیری سرمایه اجتماعی ارائه داده است که بدین ترتیب است :
1. مشارکت عمومی مشابه رای گیری
2. اجتماعی شدن غیر رسمی ( دیدو بازدید های دوستانه )
3. سطح اعتماد بین اشخاص
مهمترین انتقاد به شیوه پوتنام این است ترکیب شاخص های اعتماد و مشارکت پذیری را نا صحیح دانشتند ، آنها این ابعاد سرمایه اجتماعی را متفاوت می دانند _ عضویت گروهی _ مشارکت پذیری برای تساهل و وحدت اجتماعی مهم است ولی اعتماد بیشتر برای نتایج اقتصادی اهمیت دارد.
« به نظر می رسد کاملترین سنجش سرمایه اجتماعی این که در تمامی ابعاد سرمایه اجتماعی سنجش صورت می گیرد :
الف _ سنجش ساختاری : میزان ارتباطات و شبکه های موجود بین افراد می تواند یک شاخص اندازه گیری باشد . مشارکت پذیری و شدت برقراری ارتباط می تواند جزء این شاخص باشد . البته باید توجه کرد که مشارکت اجتماعی مورد توجه است و مشارکت سیاسی که طی پنج سال اخیر تبلیغ شده ( منظور ایران است ) تنها یک جزء کوچکی از این مشارکت اجتماعی است .
ب_ سنجش محتوایی : میزان اعتماد پذیری در جوامع شاخص دیگر سرمایه اجتماعی است .
پ _ سنجش کارکردی : میزان فداکاری و ایثار گری و تعاونی و عمل متقابل که بین مردم یک دوره زمانی صورت گرفته است می تواند شاخص سوم باشد . [ سرمایه اجتماعی (شماره 15) ص؟ ] »
لذا میتوان معیار سه شاخص فوق را بعنوان یک معیار سنجش سرمایه اجتماعی بکار برد . هر سطحی از اندازه گیری سرمایه اجتماعی بیانگر سرمایه اجتماعی در لحظه سنجش می باشد که دخود بیانگر برآیند تمامی آثار مثبت و منفی بر سرمایه اجتماعی در آن لحظه است که اگر سرمایه اجتماعی را بیان دو لحظه (t 0) و (t 1) محاسبه کنیم مقدار بدست آمده برابر تغییرات در سرمایه اجتماعی و یا به تعبیر دیگر سرمایه اجتماعی است که نشان می دهد میزان خالص افزایش و یا کاهش سرمایه اجتماعی طی دوره زمانی معینی ( دلتا t ) چه مقدار بوده است .
مشکلات اندازه گیری و سنجش سرمایه اجتماعی از نگاه فوکویاما :
او سه دلیل را برای موانع دقیق سرنایه اجتماعی در کتاب " پایان نظم " بیان می کند:
1. بعد کیفیتی سرمایه اجتماعی
2. چگونگی برخورد با اثرات مثبت خارج از گروه
3. منفی نگری در قبال افراد غیر عضو .
فوکویاما درمورد روش جایگزین اندازه گیری سرمایه اجتماعی در جوامعی که سنجش اندازه گیری ندارند می گوید باید انحرافات اجتماعی محسبه شود « در هر صورت برای تخمین ذخیره سرمایه اجتماعی ملت ، در مقیاس گروه هایی که مشکلات سنجش و اندازه گیری کمتری برای انها وجود دارد ، یک روش جایگزین وجود دارد . بجای سنجش و اندازه گیری سرمایه اجتماعی به عنوان یک ارزش مثبت ، می توان نبود سرمایه اجتماعی به عبارت دیگری انحرافات اجتماعی از قبیل میزان جرم و جنایت ، فروپاشی خانواده ، مصرف مواد مخدر ، طرح دعاوی و داد خواهی ، خودکشی ، فرار از پرداخت مالیات و موارد مشابه را به روشهای مرسوم اندازه گیری کرد . فرض براین که چون مالیات موارد مشابه را به روش های مرسوم اندازه گیری کرد .
فرض بر این است که چون سرمایه اجتماعی وجود هنجارهای رفتاری مبتنی بر تشریک مساعی را منعکس می کند،انحرافات اجتماعی نیزبالفعل بازتاب نیود سرمایه اجتماعی نخواهد بود [پایان نظم (1379) ص19 تا 19]»
ادامه دارد...
منابع استفاده شده در قسمت آخر مقاله اعلام می شود
ولی دوستانی که خواهان منبع استفاده شده هستند خواهشمندم در قسنت
نظریه ی تکاملی پارسونز:
پارسونز جهت مقابله با انتقاداتی که نظریه ی وی را ایستا و فاقد قابلیت برخورد با دگرگونی اجتماعی می دانستند ؛سرانجام از سال 1996 به بعد به بررسی دگرگونی اجتماعی و بویژه تکامل پرداخت . نخستین عنصر سازنده اش در این کار فرایند تمایز بود . او فرض را بر این گرفته بود که هر جامعه ای از یک رشته خرده نظام ساخته می شود که از نظر ساختار و کارکرد با هم متفاوتند . پس با تکامل یافتن جامعه خرده نظام های جدید تمایز می یابند و البته اینها باید تخصیص یافته تر و تطبیق پذیرتر باشد پس از نظر نظام تکامل یافته تر نظام متعالی تر است و جنبه رشد تطبیق پذیری چرخه دگرگونی تکامل را به وجود می اورد.
جامعه دستخوش تکامل باید از نظام انتسابی به سوی یک نظام دستاوردی حرکت کند.به عبارتی مشارکت افراد وگروههایي که از سهیم بودن کامل در گرداندن نظام محروم بوده اند باید از محرومیت رها یی یابند و اعضای جامعه فرد گردنند همچنین با تمایز یافتن بیش از پیش ساختارها و کارکردهای اجتماعی نظام ارزشی جامعه نیز دستخوش تغیر شوند.
پارسونز رخداد تکامل را مرحله به مرحله و غیر خطی می انگارد و سه مرحله گسترده را در این فرایند نام میبرد که بر پایه ابعاد فرهنگی این مراحل را از هم جدا میسازد . 1- ابتدایی 2- میانی 3- نوین
تحول اساسی در انتقال از مرحاه اول به مرحله دوم توسعه زبان بویژه زبان نوشتاری است وتحول بنیادی از میانی به نوین قواعد نهاد مند نظم هنجار بخش یا قوانین است به هر حال تحلیل پارسونز از تکامل کوشش است برای به نظم کشیدن گونه های ساختاری و ارتباط متوالی آنها ، پس نوعی تحلیل ساختاری تطبیقی بشمار میرود.
كار دارندورف :
به نظر دارندورف و نظريه پردازان كشمكش هر جامعه اى در هر مقطعى دستخوش فرا گردهاى دگرگونى است در حالى كه كاركرد گرايان ميگويند جامعه ( ايستا و يا دست كم در حالت توازن متغير است).
دارندورف معتقد است كه جامعه نمى تواند بدون داشتن هر دو جنبه ى كشمكش و توافق ادامه حيات بدهد . سپس بين روانه هاى توافق و كشمكش روابط متقابلى وجود دارد ..( به نظر دارندورف توزيع نابرابرانه ى اقتدار همواره عامل تعيين كننده ى كشمكش ها ى منظم اجتماعى ميشود )
اقتدار:
دارندورف بر ساختار ها ى گسترده تآ كيد دارد. اين فكر در نظريه ى اصلى اش جنبه ى اساسى دارد كه سمت ها ى گوناگون اجتماعى از مقادير متفاوتى از اقتدار برخوردارند. اقتدار نه در افراد بلكه در سمت ها نهفته است.
در تحليل دارندورف اقتدار هميشه مستلزم فرماندهى و فرمانبرى است. از آنهايى كه سمت ها ى با اقتدار دارند انتظار مى رود كه زير دستانشان را تحت نظارت بگيرند يعنى آنها را به خاطر چشمداشتهاى اطرافيان بر ديگران چيرگى دارند. و چون اين اين اقتدار مشروع است پس كسانى كه به اين اقتدار تن در نميدهند بايد مجازات شوند.
تا آنجا كه به دارندوف مربوط مىشود اقتدار يك ساختار هميشگى ندارد بدينسان كه شخص با اقتدار در يك گروه لزومآ با همان سمت با اقتدار را در محيط ديگر ندارد.
و از اين استدلال چنين بر مى آيد كه جامعه از واحدهاى گوناگونى ساخته مىشود كه دارندورف انها را((همگروههاى آمرانه تنظيم شده)) مينامد . از آنجا كه جامعه بسيارى از اين همگروهيها را در بر ميگيرد يك فرد مىتواند در يكي از آنها سمت بالا دست و سمت فرو دست را اشغال كند.
اين دو گروه منافع معينى دارند كه در ذات و جهت متناقضند و دراين جا اصطلاح منافع دارندورف پيش مى آيد كه در داخل هر نوع همگروهى آنهايى كه سمت هاى مسلط را در دست دارند خواستار حفظ وضع موجودند در حاليكه دارندگان سمت هاى پايين در جستجوى دگرگونى اند. برخورد منافع در هر همگروهى دست كم به گونه ى پنهان هميشه وجود دارد واين به آن معنى است كه مشروعيت اقتدار هميشه در خطر است.
دارندورف براى تبيين كشمكش اجتماعى از سه گروه نام مى برد:
الف)شبه گروه :كه مجموعه اى از متصديان سمتها با منافع نقشي يكسان
ب)گروه ذينفع
ج)گروههاى كشمكش.
با پديد آمدن گروهها ى كشمكش و ساختار ناشي از آن كه تنها بخشي از واقعيت اجتماعي است به دگرگونى مى انجامد.
اين نظريه هم بعلت توجه اندك به نظم و ثبات مورد انتقاد قرار گرفته كه عبارتست از:
1)برگردان نارسايى از نظريه ى ماركسيتى به زبان جامعه شناسى است.
2)وجه اشتراك آن با كاركرد گرايى ساختارى خيلى بيشتر است.
3) به ابهام مسائل مفهومى و منطقى دچار است.
4) يكسره كلامى است و لذا براى فهم انديشه و كنش فردى چيز زيادى بدست نمى آيد.
نظريه ى كشمكش رندل كالينز:
كالينز از سال 1975 اعلام داشت كه تاكيدش بر كشمكش جنبه ى عقيدتى ندارد. يعنى بد يا خوب بودن را كه جنبه اى سياسى پيدا كند. مد نظر ندارد بلكه آنرا بعنوان يك روانه و شايد تنها روانه ى اساسى زندگى برگزيده.
كالينز كارش را