مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۱۶ مهر ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 12 - 13 صفحه / جامعه شناسی ادبیات
جامعه شناسي ادبيات /  سید محمد حسینی
موضوع مرتبط :ادبیات

جامعه شناسي ادبيات كه در كشور ما، شايد هنوز آنچنان كه بايد و شايد شناخته نيست، در سده نوزدهم با آثار مادام دواستال و ايپوليت تن درفرانسه آغاز شده و در سده بيستم رواج بيشتري يافته است. مطالعات اين رشته اغلب با روشهاي گوناگون درمورد تجزيه و تحليل فرهنگ همراه است كه ادبيات را فرايند ناگزير اوضاع واحوال اجتماعي واقتصادي  مي داند.
جامعه شناسي ادبيات، بررسي متون ادبي، از ديدگاه جامعه شناختي است.  ادبيات به معني دانش هاي متعلق به ادب  است و در معناي عام كلمه، غالبا به هر نوع نوشته اي گفته مي شود، مثل بخشنامه ها ، رساله ها، اعلان ها ، اعلاميه ها و آثار تاريخي و علمي و فلسفي و ادبي.
به عبارتي، ادبيات شامل هر نوع از انواع انشاء به نثر يا نظم است كه توسط نويسنده اي خاص در شرايط زماني و اجتماعي خاص به رشته تحرير درآمده است.
از سوي ديگر، جامعه شناسي يا علم مطالعه جامعه، هم مشاهده وهم توصيف پديده هاي اجتماعي و هم تنظيم و كاربرد يك طرح مفهومي همساز، درباره اين پديده ها را شامل مي شود.
 اما بايد دانست  كه جامعه شناسي، به خلاف علوم ديگر از جمله اقتصاد، نظريه هاي منظمي ندارد كه با اصطلاحات رياضي بيان شده باشد، بلكه در عوض تعدادي ازمدلهاي گوناگون دارد، مانند مدل نظريه ساختي كاركردي وابسته به تالكوت پارسونز و رابرت مرتون، مدل هاي نظريه تكاملي – تكنولوژي ، مدلهاي بوم شناختي به عنوان تئوريهاي متاخر و تعداد رو به افزايش مدلهاي رياضي كه سعي دارد رابطه ها يا متغيرهايي را قالب بندي كند كه در مدلهاي ديگر بيان شده اند ، در اين ميان چند فرد شاخص وجود دارند كه ازنظرات آنها به عنوان نظرات كلاسيك نمي توان چشم پوشي كرد، از جمله:
- براي كارل ماركس، هر ساخت اجتماعي ، ساخت طبقاتي به شمارمي آمد و تاريخ همه جوامع، تاريخ مبارزات طبقاتي بود. ماركس در روش شناسي بنيادي اش استدلال مي كند كه هستي اجتماعي انسان ، تعيين كننده هوشياري اوست و ايدئولوژي صرفا يك روساخت بوده و مناسبات اقتصادي زيربناست.
-  از ديدگاه هربرت اسپنسر كه جامعه را به صورت سازواره اي مي ديد، هدفش ساختن يك شكل شناسي اجتماعي جوامع به اعتبار ساخت و كاركردشان بود. از ديداو وظيفه جامعه شناسي بدست دادن گزارشي بود از اينكه چگونه، آحاد نسلهاي متوالي توليد و پرورده شده و براي همكاري آماده مي شوند.
- براي ماكس وبر، فرد شاخص ديگر جامعه شناسي ، كانون توجه بر انواع كنش است كه از آنها، كنش اقتصادي و حقوقي، كنش عقلي و دين كنش غير عقلي بود. وبر بر تعيين انواع مختلف مرجعيت( سنتي، كاريزماتيك و عقلي)، انواع مختلف قدرت (ساخت يا نيرو يا سلطه هماهنگ) ، تكامل ديوانسالاري (پدرسالارانه ، پدر نسبي و قانوني – عقلي) و انواع سلوك عقلي علاقمند بود. او بسيار علاقمند بود كه فرايند پيچيده عقلاني شدن امور در جوامع مدرن را بگشايد.
- كنجكاوي و تجزيه و تحليل درباره اينكه اجزاي جامعة مورد اشاره نويسنده متن ادبي چگونه به هم چسبيده است و كنجكاوي درباره حقايق عملي زندگي اجتماعي كه درمتن ادبي به تحرير كشيده شده است و تعامل و كنش اجتماعي شخصيتهاي متن در حوزه جامعه شناسي ادبيات قرار مي گيرد كه به وسيله نظريه ها و الگوهاي جامعه شناسي انجام مي شود.
اما همانند سازي  اصطلاحات جامعه شناختي در بررسي متون ادبي براي همه جوامع امكان پذير نيست و به نظر نگارنده مسئله مهم درنظر گرفتن ساخت و روابط اجتماعي جامعه مورد بررسي است.
در نوعي از جامعه ، روابط به صورت ابتدايي، مشابهت نيرومندي درنگرشها و در جهت گيري آن به گذشته وجود دارد.
- در اين جوامع از «فرهنگ بي چرا» در عرصه خانواده و روابط اجتماعي ، از «فرهنگ شبان – رمگي» در حوزه سياست و «فرهنگ تنبيه» به جاي ترميم در حوزه تربيتي و «فرهنگ گريز از ذهنيت انتقادي» در حوزه تعقل مي توان نام برد.
 درنوعي ديگر  از جامعه ، روابط غير شخصي ، ديوانسالارنه، تفكيك شده ، باز  و متحرك است و مردم به آينده نظر دارند تفكر انتقادي در حوزه عقل جريان يافته و افراد در عين داشتن هويت فردي، منافع جمعي را نيز درنظر دارند.
به اين ترتيب كاركرد جامعه شناسي ادبيات در اين دو جامعه كاملا متفاوت خواهد بود و نظريه هاي جامعه شناختي نتايج بسيار متمايزي را بدست خواهد داد. مثلا در جامعه آلماني با«فرهنگ كتبي»، ميانگين مطالعه سرانه، شش ساعت در روز است و در جامعه ايراني با «فرهنگ شنيدار ي- ديداري» بنا به آمار غير رسمي، هر ايراني در روز شش ساعت به راديو گوش داده و تلويزيون تماشا مي كند و ميانگين سرانه مطالعه به چند دقيقه محدود
مي شود.  در نتيجه كاربرد نظريه هاي جامعه شناختي  و اصطلاحات رايج در قلمرو آن در حوزه جامعه شناسي ادبيات، احتياج به تعمق و برسي گسترده داشته و در غير اين صورت به جاي نتيجه مطلوب ورسيدن به شناخت، معكوس عمل كرده و موجب سرگرداني و گم كردن هدف خواهد شد.



مقام "زن" در شاهنامه فردوسي /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :مقالات


بحث در باره زنان و جايگاه آنان در جامعه بحثي مفصل و گاهي پر چالش است.اين بحث گذشته از چند ده سالي كه تحت تاثير صورت افراطي حمايت (يا به عبارتي جانبداري) از زنان يا فمينيسم قرار گرفته، از گذشته هاي دور در فرهنگ كتبي و شفاهي  ايرانيان وجود داشته است.صحبت از مقام زنان در ادبيات ايران مجالي بسيار وسيع طلب ميكند كه از حوصله اين مقال خارج است و در اينجا فقط به گوشه اي از آن اشاره اي مي كنم.
حكيم ابولقاسم فردوسي طوسي از بزرگترين و برجسته ترين شعراي جهان شمرده مي شود.كتاب وي (شاهنامه) درياي حكمت،معرفت،اخلاق و درس زندگيست.شعر از عناصري است كه به وسيله آن ميتوان به فرهنگ مردم زمان آن پي برد.شعرا اصولا انسانهايي نازك دل و متاثر از محيط ميباشند كه در واقع با سرودن شعر جداي از بروز درونيات خود به بازگويي احوال دوران خويش مي پردازند.با بررسي اشعار شعراي متقدم و متاخرو در كنار آن بررسي تاريخ ايران،مي شود به اين مهم دست يافت كه ادبيات ايران در تعاملي مستقيم و ارتباطي تنگاتنگ با وضعيت سياسي و فرهنگي زمانه خود بوده است.البته در اين ميان نبايد و نميتوان نقش جغرافيا و تاثير محيط طبيعي را بر شعر ناديده گرفت.
صحبت اصلي ما در باره جايگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسي است كه نشان از نوع فرهنگ و رويكرد جامه آنروز به مسئله زنان دارد.
فردوسي در جاي جاي شاهنامه از دلاوري ها و هوشياري زنان،به ويژه زنان ايران، سخن به ميان آورده است و آنان را همپاي مردان وارد اجتماع نموده، ومقام منزلتي والا به زن بخشيده است، و اين گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشياري بسيار زيبا توصيف كرده است:
ز پاكي و از پارسايي زن كه هم غمگساراست هم رايزن
ودر جايي ديگر:
اگر پارسا باشد و رايزن  يكي گنج باشد پراكنده زن
اين نشان از بزرگي و عظمتي است كه كه فردوسي براي زنان قائل است، همان زني كه چون پارسا و پاك بود و داراي عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه مي كند.يكي از نكات بسيار جالبي كه در اشعار حكيم مي توان يافت اظهار وفاداري كامل زن است، زن به عنوان موجودي وفادار و فداكار معرفي شده است به گونه اي كه در مواردي زياد وجود خود را فداي مردان نموده تا حفاظت و نگهداري آنان را تضمين نمايد .
 مي سرايد:
بدو گفت راي تو اي شير زن  درفشان كند دوده و انجمن
يا:
بدو گفت هركس كه بانو تويي           به ايران و چين،پشت و بازو تويي
نجنبناندت كوه آهن زجاي                يلان را به مردي تويي رهنماي
 زمرد خردمند بيدار تر               زدستور داننده هوشيارتر
همه كهترانيم و فرمان توراست         بدين آرزو، راي وپيمان توراست
پس زن مورد بحث فردوسي ،راهنماي مردان جنگاور است، او مي تواند خرد مند تر از مردان باشد، و هوشيار تر از فرمانروايان و زيركتر از آنان، اين است كه مردان در برارش زانو ميزنند و خود را كمتر از او مي دانند،و تصور نمي شود كه فردوسي اغراق گويد و همانگونه كه رسم سرايندگان حماسه است هر كوچكي را بزرگ جلوه دهد تا بيشتر جلب توجه كند.در تاريخ هم بسياري از حوادث شيرين و تلخ وجود دارد كه در پشت پرده آن حوادث حضور زن يا زناني خود نمايي ميكند.
از ديگر صفاتي كه فردوسي از زن ايراني نقل مي كند شرم حياست:
بپرسيد  كآ هو كدام است زشت كه از ارج دور است و دور از بهشت
چنين داد پاسخ كه زن را كه شرم   نباشد به گيته نه آواز نرم
يا در جاي ديگر:
كدام است با ننگ و با سرزنش  كه باشد ورا هركسي بد كنش
زناني كه ايشان ندارند شرم   به گفتن ندارند آواز نرم
و در باب پوشيده رويي مي آورد:
هم آواز پوشيده رويان اوي  نخواهم كه آيد ز ايوان به كوي
يا:
همه روي پوشيدگان را زمهر  پراز خون دل است و ، پرازآب چهر
همان پاك پوشيده رويان تو  كه بودند لرزنده بر جان تو
اما فردوسي بهترين زنان را زناني مي داند كه شوهران خود را خشنود كنندو اين نكته وجه ديگري است از جايگاه زن در فرهنگ ايران قديم:
بهين زنان جهان آن بود كز او شوي همواره خندان بود
يا در جاي ديگر:
به سه چيز باشد زنان را بهي  كه باشند زيباي گاه مهي
يكي آنكه با شرم و با خواسته است   كه جفتش بدو خانه آراسته است
دگر آنكه فرخ پسر زايد او  زشوي خجسته بيافزايد او
سه ديگر كه بالا و رويش بود  به پوشيدگي نيز مويش بود
البته در اينجا فردوسي نگفته است كه اگر تمام زنان از شوهران خود فرخ پسر بزايند ديگر چه دختري باقي ميماند كه با پسرشان ازدواج كند.واين نيز وجه ديگري از فرهنگ ايراني را نشان ميدهد كه فرزند پسر را برتر از دختر ميداند.ولي فردوسي در جاي ديگر در گفته اي متضاد ميگويد كه پسر و دختر فرقي نمي كند و گويا دچار نوعي دوگانگي شده است:
چو فرزند را باشد آيين و فر   گرامي به دل بر چه ماده، چه نر
يا:
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود   نبودش پسر، دخنر افسرش بود
اما از طرف ديگر از برخي سروده هاي فردوسي چنين بر ميايد كه در اجتماع نميتوان زني را يافت كه طرف مشورت قرار گيرد، لذا شركت آنان در مسايل اجتماعي لطمه اي جبران ناپذير برپيكر جامعه وارد مي سازد:
همي خواست ديدن در راستي  زكار زن آيد همي كاستي
يا:
كه پيش زنان راز هرگز مگوي  چوگويي سخن باز يابي به كوي
كه نشان از عدم راز داري و عدم توانايي حفظ سخن دارد:
بدو گفت كز مردم سرفراز  نزيبد كه با زن نشيند به راز
يا:
دگر بشكني گردن آز را  نگويي به پيش زنان راز را
به هر حال در شاهنامه فردوسي  اشعاري وجود دارد كه از زنان تعريف و تمجيد كرده و اشعاري نيز وجود دارد كه زنان را موجوداتي پايين تر از مردان نشان داده، صرف نظر از تضاد هايي كه در گفتار فردوسي در باره مقام زن وجود دارد وبلاتكليفيي كه در خواننده ايجاد مي كند مي توان به گوشه اي از فرهنگ زمانه فردوسي در باره باورهاي مردم در باره زنان دست يافت.
در پايان باز هم بگويم كه ادبيات آينه فرهنگ مردم دوران است كه با نظر به آن، ميشود به لايه هاي دروني فرهنگ عامه مردم نفوذ كرد.
ماخذ:
1. جاذبه هاي فكري فردوسي-تاليف:دكتر احمد رنجبر-1363-انتشارات امير كبير
2. دريچه اي بركاخ بلند و گزند ناپذير شاهنامه-تاليف:بدرالدين مدني-1350-نشر انديشه
3. از رنگ گل تا رنج خار(شكل شناسي قصه هاي شاهنامه)-قدمعلي سرامي1378-انتشارات علمي فرهنگي
شاهنامه فردوسي(بر اساس چاپ مسكو)-ابولقاسم فردوسي طوسي-چاپ اول1380-نشر كارنامه كتاب



درامدی بر جامعه شناسی ادبیات /  عباس تيموري آسفيچي
موضوع مرتبط :ادبیات

جامعه شناسي ادبيات به عنوان يكي از شاخه هاي تخصصي جامعه شناسي در اواخر قرن نوزدهم شكل گرفت ودر قرن بيستم با انديشه ها و آثار فيلسوف مجارستاني به نام جرج لوكاچ به نقطه عطف خود رسيد. علاوه بر لوكاچ متفكراني چون اريش كوهلر، لوسين گلدمن و ميخائيل باختين هر يك به نوبه خود در شكل گيري و شكوفايي اين رشته سهم بسزايي داشته اند.
جامعه شناسي ادبيات به عنوان يك دانش ميان رشته اي از يك طرف نقطه اوج علوم ادبي است كه به زبان شناسي و فلسفه مرتبط مي شود و از طرفي ديگر با علوم اجتماعي و تاريخ ارتباطي تنگاتنگ دارد.
ريشه هاي جامعه شناسي ادبيات را بايد در فلسفه بويژه فلسفه كلاسيك آلمان جست. چرا كه بسياري از اصول و مباني اين رشته با توجه به عقايد فلسفي كانت، هگل، ماركس و شيلر شكل گرفته است.
جامعه شناسي ادبيات و جامعه شناسي ادبي
«جامعه شناسي ادبيات» كه بخشي از جامعه شناسي عمومي است به «فرامتن» و بهتر بگوييم هرآنچه كه خارج از خود متن است، مي پردازد. در اين حوزه، توليد و توزيع كتاب، خوانندگان، نويسندگان، منتقدان، نهادهاي ادبي و... قرار مي گيرند و اما «جامعه شناسي ادبي » كه يكي از شاخه هاي علوم ادبي است، توجه خود را به «متن و معناي متن» معطوف مي كندو به دنبال گسترش درك متن و تأويل آن است و با رويكردي زبان شناسانه از ديدگاههاي واج شناسي، آواشناسي، دستور زبان، نشانه شناسي و معناشناسي به بررسي متن و معنا و تفسير آن مي پردازد. ژاك دريدا، ميشل فوكو، رولان بارت، ويلتاي و لويي آلتوسر از جمله دانشمندان معاصري هستند كه در اين حوزه فعاليت مي كنند.
درحوزه جامعه شناسي ادبيات دو ديدگاه قابل طرح و مورد بحث است. يكي ديدگاه ماترياليستي و ديگر ديدگاه ايده آليستي كه البته به هر دو ديدگاه انتقاداتي نيز وارد است. ماترياليستها بين ادبيات و جامعه پيوندي بازتابي و مكانيكي برقرار مي كنند و ادبيات را تنها به بازتاب مسائل اجتماعي و بويژه اقتصادي محدود مي كنند. نگاه آنان به ادبيات تك بعدي است و استقلال زيبايي شناختي ادبيات و پديده هاي ادبي را ناديده مي گيرند. در واقع جامعه شناسان ادبيات كه ديدگاهي ماترياليستي دارند با سطحي نگري قادر به درك و تعريف پديده پيچيده اي چون ادبيات نيستند و همچون ديدگاه مجرد ايده آليستي كه مدعي استقلال مطلق آفرينش هنري وادبي است. ايده آليستها ارتباط پيچيده بين آفرينش ادبي با واقعيت اجتماعي را ناديده مي گيرند و آنقدر با ادبيات مجرد و ايده آل برخورد مي كنند كه به روح مطلق مي رسند و از واقعيت اجتماعي دور مي شوند. آنان به كلي منكر پيوند ادبيات با پديده هاي اجتماعي و تاريخي مي شوند.
جامعه شناسي ادبيات سه جزو لاينفك كتاب، اثر ادبي و خواندن دارد كه هر كدام به طور تخصصي در شاخه هاي جامعه شناسي كتاب، جامعه شناسي آفرينش ادبي و جامعه شناسي خواندن مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرند.
جامعه شناسي كتاب: در اين حوزه جامعه شناس به شيوه توليد و توزيع كتاب مي پردازد و اينكه چرا كتابي در يك دوره پرفروش تر از دوران ديگر است؟ چرا كتاب خاصي را گروه معيني مي خوانند؟ چرا بعضي كتابها با وجود داشتن ارزش ادبي و هنري مخاطب خود را پيدا نمي كنند؟ چرا فروش كتاب در بعضي جوامع پايين است؟ و جامعه شناس ادبي براي اين منظور به بررسي فعاليت نهادهايي چون دانشگاه، فرهنگستان، كتابخانه ها، محافل ادبي، سانسور و حتي جوايز ادبي مي پردازد كه در توليد و پخش كتاب و حتي آفرينش آن نقش بسزايي دارند.
جامعه شناسي آفرينش ادبي كه به نويسنده برمي گردد و حوزه فعاليت خود را بر روي انديشه و زبان متمركز مي كند، رابطه اي بسيار نزديك با واقعيت اجتماعي دارد. البته اين بدان معنا نيست كه تنها محدود به واقعيت جامعه مي شود.
يكي از موضوعاتي كه در آفرينش ادبي به آن پرداخته مي شود، تحليل رابطه صورت و محتوا است. كه اريش كوهلر آفرينش ادبي را وحدت جدايي ناپذير صورت و محتوا مي داند. و انطباق كامل صورت و محتوا را معياري براي اثرهنري برمي شمارد.
به عقيده كوهلر، اين محتواست كه صورت را مي آفريند و درمقابل صورت نيز آفريننده محتوا است. بدين معنا كه يك محتواي معين نمي تواند در هر صورتي بيان شود. صورت شفاف ترين بازتاب واقعيت است كه تفسير اين واقعيت برعهده محتوا است و به اندازه همين محتوا تابع واقعيت.
جامعه شناسي خواندن:
امروزه يكي از وجوه قابل توجه و بسيار مهم و پيچيده در حوزه جامعه شناسي ادبيات، «خوانش متن» است. «خواندن» در واقع مكالمه اي بين متن و فرامتن است. از ديدگاه «جامعه شناسي خواندن» همانقدر كه كار نويسنده و آفرينش هنري و ادبي او، كاري خلاق است، خوانش از سوي خواننده نيز به همان ميزان به خلاقيت نياز دارد. فرآيند «خوانش» پروسه اي فعال بين متن و ذهن خواننده است يعني ارتباطي تنگاتنگ بين توليد و دريافت اثر.
جامعه شناسي خواندن درپي يافتن پاسخ سؤالاتي اينچنين است: چرا خوانندگان از يك اثر واحد برداشتهاي متفاوتي دارند؟ چرا ازيك اثر ادبي در دوره هاي مختلف برداشتهاي متفاوتي مي شود؟ چه رابطه اي بين ساختار متن و برداشت خواننده مي تواند وجود داشته باشد؟ آيا افق انتظار خواننده در درك و تفسير متن دخيل است؟ عواملي چون تحصيلات، سابقه و پيش زمينه هاي ذهني، موقعيت اجتماعي و سطح طبقاتي خواننده تاچه ميزان در نوع خوانش او و در نتيجه نوع تفسيرش از متن تأثير دارند؟
اثر ادبي ساختاري واحد ندارد تا همه مخاطبان از آن برداشتي واحد داشته باشند. بلكه ساختار حاكم برمتن چند وجهي است و اين چند بعدي بودن متن باعث خوانشهاي متفاوت و درپي آن تأويلهاي گوناگون ازمتن مي شود.
خوانش متن تنها محدود به دريافت پيام متن نمي شود. خوانش متن به معناي توانايي رمزگشايي و رمزخواني از جانب فرامتن است.
ذهن خواننده ذهني منفعل نيست. خواننده با توجه به پيش زمينه هاي ذهني و جهان نگري اش، با توجه به تجربيات آرزوها و انتظاراتش با متن برخورد مي كند. در واقع فرامتن، متن را همانطور مي خواند و درك مي كند كه خودش از متن انتظار دارد.
بدين ترتيب برداشت و تفسير هر خواننده از متن تنها و تنها مختص خودش است و هر متن به تعداد مخاطبان خود مي تواند خوانشهاي متفاوت داشته باشد.
لوسين گلدمن دراين مورد مي گويد: «خالق اثر هنري جمع است». در خلق يك اثر، مؤلف مي تواند يكي ازعوامل يا فاعلها باشد. فرامتن به اندازه نويسنده درخلق و آفرينش اثر نقش دارد. جامعه، مردم، تاريخ، فرهنگ، واقعيت زمانه، خوانندگان هر كدام به اندازه مؤلف در شكل گيري اثر دخيل و سهيم هستند.
ژاك دريدا «خواندن» را نوعي ساخت شكني مي داند. دريدا به دو نوع خواندن معتقد است. خواندن به شيوه كلاسيك كه به درك معناي ظاهري اثر مي انجامد و خواندن به شيوه ساخت شكنانه كه ما را به معناي پنهان اثر مي رساند. و از اين ديدگاه خواندن نوعي تأويل هرمنوتيك است. در حوزه هرمنوتيك هر معنايي نسبي است. معناي يگانه و تغيير ناپذير وجود ندارد. و هر متن برحسب خوانش هاي متفاوت معاني گوناگون دارد كه هيچ كدام معناي نهايي و قطعي نيستند.
تئوريهاي جامعه شناسي خواندن، محصول ادبيات مدرن و فرامدرن است. در ادبيات كلاسيك آنقدر نقش مؤلف و خالق اثر برجسته و غليظ بود كه ديگر جايي براي فرامتن و حتي متن باقي نمي گذاشت. حضور مؤلف در متن آنقدر پررنگ و واضح بود كه متن و فرامتن را درخود حل مي كرد. اما به تدريج در ادبيات مدرن و فرامدرن حركتي براي حذف مؤلف و درعوض برجسته كردن نقش فرامتن صورت گرفت. به طوري كه حكم به «مغلوبيت و مرگ خالق» اثر هنري و ادبي داده شد.
رولان بارت با تئوري «مرگ مؤلف» خود، در واقع خواننده را به عنوان يك نيروي خلاق دوباره احياء كرد، كه نه تنها قدرت دخل و تصرف درمتن را دارد بلكه گاه جاي مؤلف را هم اشغال مي كند.
تئوري مرگ مؤلف نوعي اقتدارشكني است. اقتداري كه در ادبيات كلاسيك از آن مؤلف و خالق اثر بود. و امروزه در ادبيات مدرن يا فرامدرن، اين اقتدار و قدرت از آن فرامتن است.
ژاك دريدا به عنوان يكي از تئوريسين هاي ادبيات پست مدرنيستي، دراين مورد
مي گويد: «هر متن به تعداد فرامتن هاي خود مؤلف دارد. و به تعداد فرامتنها تفسير و معني. بنابراين فرامتن به اندازه نويسنده درنقاط ضعف و قوت متن دخيل است و به اندازه او مسؤول
منابع:
1-روزنامه ايران - تاريخ ششم دي ماه 1381



جهانگردی و امنیت اجتماعی /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :جهانگردی و توریسم


اساساً جهانگردی یا معادل فارسی آن گردشگری مقوله ای است چند وجهی و چند بعدی ،که با نهادها و ساختهای مختلف اجتماعی در رابطه بوده و با مشاغل بی شماری سر و کار دارد .
در خصوص اهمیت جهانگردی و نقش و تاثیر آن در اقتصاد ملی کشورها بسیار بحث و بررسی گردیده و مقالات و سمینارهای متعدد بی شماری برگذار گردیده است .بدین لحاظ پرداختن به اهمیت و لزوم فعالیت های سود آور  جهانگردی چندان ضروری نمی نماید .ولیکن نکته حائز اهمیت در اینجا تهیه برنامه مدون جهت حصول به این نتیجه است .برای این کار نخست می بایست به عوامل و عناصر موثر در فعالیت های جهانگردی  اشاره نماییم .اصولاً جهانگردی از حیث عوامل تشکیل دهنده آن به دو بخش عوامل زیر بنایی و روبنایی تقسیم می گردد ،که بخش زیربنایی را شامل تاسیسات و اماکن ضروری گردشگری نظیر مراکز اقامتی و پذیرایی ،جاده ها ،فرودگاهها و هزاران فاکتور مهم دیگر می دانند و در بخش روبنایی می توان به عوامل منابع انسانی و متخصصین جهانگرد یو فاکتورهای امنیتی و اطمینان خاطر جهانگردان اشاره نمود .(به عبارت دیگر در جهت  بهبود اوضاع صنعت جهانگردی و توسعه این صنعت می بایست همواره به دو مولفه سخت افزاری و نرم افزاری آن توجه شایانی نمود .
گذشته از اهمیت سخت افزاری صنعت جهانگردی که در جای خود به عنوان یکی از ارکان اولیه و مهم این صنعت محسوب می گردد ،امروزه پرداختن به بعد نرم افزاری این مقوله با توجه به شرایط دنیای کنونی اهمیت بسزایی خواهد داشت .
امنیت اجتماعی فاکتور اساسی تشکیل دهنده بعد نرم افزاری صنعت جهانگردی است ،چزاکه اساساً جهانگردی در وهله نخست به دنبال مکانی آرام جهت گذراندن دوران نه چندان بلند تعطیلات خود است .بدین لحاظ فعالین و سیاستگذاران صنعت جهانگردی همواره به دنبال ایجاد بهترین شرایط (که در اینجا یعنی امن ترین نقطه و آرامترین مکان گردشگری است )هستند .ناگفته پیداست که هرچقدر مسئولین امر بخواهند صرفاً در قسمت سخت افزار (یعنی امور زیر بنایی جهانگردی ) بدون توجه به بخش های نرم افزاری (یعنی روبناها که شامل تامین نیروی انسانی شاغل در بخش جهانگردی و امنیت اجتماعی ) حرکت نمایند ،هرگز نخواهند توانست به کمال مطلوب این صنعت (که همانا افزایش ورود جهانگردان به کشور و ترغیب سایرین به بازدید از آن است ) برسند .بدین سبب توجه و تاکید به سازماندهی امنیتی و اتظامی هماهنگ با فعالین بخش های جهانگردی و فعالیت های آنان بسیار ضروری است .هر چند که اخیراً فعالیت هایی در این خصوص شکل گرفته است (نظیر پلیس های آموزش دیده مستقر در برخی فرودگاه ها و پایانه های کشور ) و لیکن چنین به نظر می آید که این تلاشها کافی نبوده و ت رسیدن به استانداردهای جهانی فاصله بسیار زیادی داریم .
خلاصه آنکه توجه صرف مسئولین به ابعاد زیربنایی صنعت جهانگردی نظیر احداث هتل ،رستوران ،جاده و غیره به تنهایی کافی نبوده و بستر سازی جهت ایجاد امنیت روانی و اجتماعی برای جهانگردان فاکتور مکمل و بسیار مهمی در این راستاست .
امید به تلاش و عزم ملی همه مسئولین . مردم کشورمان جهت دستیابی به این ابر صنعت مفید هزاره سوم .



نظريه ي جامعه شناسي در دوران معاصر (قسمت ششم) /  اسماعيل محمود نيا
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

نظريه قشر بندی كاركردی وانتقادهای برآن:
درسال (1945)مطرح شد اين نظريه به وسيله ی كینگزلی و ويلبرت مور مطرح شد و شايد شناخته شده ترين كار در نظريه ساختاری – كاركردی باشد ، آنها آشكارا گفته اند كه اين نظريه را به گونه ای جهانی وضروری در نظر می گيرند . آنها استدلال می كنند كه هيچ جامعه ای در جهان نبوده كه قشر بندی نشده يا كاملا بدون طبقه باشد، از ديد آنها قشر بندی ضرورت كاركردی دارد ،هر جامعه ای به چنين نظامی نياز دارد و همين نياز يك نوع نظام قشر بندی را بوجود می آورد . آنها قشر بندی را به عنوان يك ساختار درنظر می گيرند و ياد آور می شوند كه قشر بندی نه به افراد درون نظام قشر بندی ،بلكه به نظامی از سمت ها اطلاق می شود و بر اين تاكيد دارند كه چگونه سمت ها را مشخص درجات متفاوتی از حيثيت را با خود يدك می كشند و همین نظام آدمها را به سوی سمت های در خور انسان سوق می دهد.
1- برخی از سمت ها از سمت های دیگر خوشایندترند.
2- برخی از آنها برای بقای جامعه مهمترند.
3- سمت های گوناگون اجتماعی ، تواناییها و استعدادهای متفاوتی را ایجاب می کند .
این قضایا به سمت هایی توجه دارند که از نظر کارکردی برای جامعه مهمترند . به نظرآنها همان سمت هایی که در نظام قشربندی از همه بلند پایه ترند از همه نیز ناخوشایندترند ولی برای بقای جامعه مهمترند و جامعه باید پاداش های بیشتری برای این سمت ها قایل شوند تا افرادی که این سمت ها را دارند فعالانه تر کار کنند . دیویس و مور آشکارا گفته اند که قشربندی یک تمهید است که ناخود آگاه شکل می گیرد.
انتقادات:
1- این نظریه جایگاه ممتاز کسانی که قدرت و حیثیت و پول را در اختیار دارند تحکیم می کند.
2- چون در گذشته ساختار اجتماعی قشربندی وجود داشته پس در آینده نیز باید تداوم یابد.
3- تصور اینکه سمت های کارکردی از نظر اجتماعی متفاوتند چندان قابل دفاع نیست (رفته گر و مدیر تبلیغات)
4- اینکه سمت های بالای جامعه کی در اختیار افراد فرودست گزارده نشده است تا عدم کارایی یا عدم صحت آنها به اثبات برسد.

شرایط بنیادی جامعه که آبرل و همکارانش از آن سخن می گویند:
1- ویژگیهای جمعیتی :اگر جمعیت هر جامعه ای نابود یا پراکنده شود وجود جامعه آشکارا در خطر خواهد افتاد و این امر زمانی رخ می دهد که جامعه چندان جمعیت خود را از دست بدهد که ساختارهای گوناگونش از کار بیفتد.
-2جمعیت بی تفاوت تهدیدی برای جامعه به شمار می رود : دراینجا درجه بی تفاوتی مطرح است اما در برخی موارد ممکن است جمعیت چنان بی تفاوت گردد که اجزای گوناگون سازنده ی جامعه از عملکرد بیفتد و جامعه فرو ریزد .
3- جنگ همه علیه همه : کشمکش های بسیار شدید داخلی در یک جامعه ایجاب می کند که نظارت اجتماعی وارد صحنه شوند و با کاربرد زور آنرا فرو نشانند.(کارکردگرایان ساختاری معتقدند که هیچ جامعه ای نمی تواند با زور به مدت طولانی دوام یابد)همچنانکه خود آبرل مطرح می کند جامعه ای که تنها بر زور استوار است تناقض ذاتی دارد.
4-هر جامعه ای می تواند با جذب شدن در جامعه ای دیگر از طریق الحاق ، فتح و... پایان گیرد.
روی دیگر سکه این است :
1- جامعه برای برخورد با محیطش روش های مناسبی داشته باشد .مثلاً بوم شناسی که هر جامعه ای باید نیازهای لازم برای بقایش را از محیط بیرون بکشد بدون آنکه منابعش را نابود کند
2- هر جامعه ای باید روش کارامدی برای برقراری روابط جنسی داشته باشد یعنی باید چنان شکلی داشته باشد که هر دو جنس فرصت های کافی برای کنش متقابل داشته باشند . وانگهی باید انگیزش لازم برای تولید مثل به میزان متناسب برای بقای جامعه داشته باشند
3- هر جامعه باید به اندازه ی کافی نقش های تفکیک شده در اختیار داشته باشد و نیز بداند که به چه شیوه ای باید انرا به مردمش واگذارد.
4- داشتن یک نظام ارتباطی کارامد که پیش نیاز هر نوع نظام اجتماعی است که عناصر سازنده اش عبارتند از :الف- زبان ب- راههای ارتباطی.
5- داشتن یک رشته هدف های مشترک و روشن برای جلوگیری از هرج و مرج
6- داشتن روش هایی برای دست یابی به هدف مشترک که نظام هنجاربخش همین کارکرد را بر عهده دارد
7-هر جامعه باید تظاهرات عاطفی مردمش را تنظیم کند زیرا عواطف افسارگریخته می تواند سرچشمه ی هرج و مرج باشد البته برخی از عواطف ضروری اند مثلاً عشق و وفاداری خانوادگی برای تضمین جمعیت کافی
8- جامعه برای تحت نظارت درآوردن صورت های رفتاری مخرب به نظارت های کارامدی نیاز دارد(از ابرو انداختن تا باتون پلیس)

کارکرد گرایی ساختاری تالکت پارسونز :
پارسونز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :
1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.
2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .
3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.
4- سکون یا نگه داشت الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

الف) ارگانیسم رفتاری ب) نظام شخصیتی
د)نظام فرهنگی ج) نظام اجتماعی
دراینجااین سطوح به دو شیوه ترکیب شده اند :*هر یک از سطوح بالاتر سطوح زیرین خود را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارند هر یک از سطوح پایینتر شرایط و انرژی مورد نیاز برای سطوح بالاتر را فراهم می کند .
از لحاظ محیط فعالیت نظام کنش پایین ترین سطح که همان محیط جسمانی و ارگانیک است جنبه های غیر نمادین بدن انسان ،ساختمان بدنی و اعضایش را شامل می شود .
در بالا ترین سطح واقعیت نمایی قرار دارد که به نظر پارسونز روشن ساختن گرایش کلی جوامع بشری به برخورد نمادین با عدم قطعیت ها دلواپسی ها و فجایع بشری است که با معنی دار بودن سازمان اجتماعی در تعارض است.
انتقادهای ذاتی عمده ومنطقی و روش شناختی به کارکرد گرایی ساختاری :
الف ) یکی از انتقادهای عمده این است که این نظریه به اندازه ی کافی به تاریخ نمی پردازد، یعنی
درواقع ذاتاً غیر تاریخی است .
ب) عدم اعتماد به روند دگرگونی اجتماعی. (ترنر وماریانسکی هم معتقداند که این عدم توجه وجود دارد و اگر هم مختصر توجهی است بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه ی تکاملی )
ج) بارزترین و رایج ترین انتقاد، عدم پرداختن به قضیه ی کشمکش است. کارکردگرایان ساختاری، کشمکش را لزوماً مخرب میدانند. آبراهامسون می گوید :که اینها در مورد توافق اجتماعی ، استواری و یکپارچگی غلو میکنند
در مجموع برداشت کلی ، محافظه کارانه است دیویدلاک ،کوین، گولدنرو... از تکیه وتاکید بر جنبه هنجار بخش نظام فرهنگ انتقاد کرده اند و این دبستان را یک نظام ایدئولوژیک میدانند .
این انتقادهای ذاتی عمده ، دو جهت بنیادی را نشان میدهد : 1 - این که آشکارا به نظر میرسد که این نظریه تاکید تنگ بینانه ای دارد که نمیگذارد بسیاری از قظایا وجنبه های مهم جهان اجتماعی را بررسی کند
.2_ اینکه همین تاکید به این نظریه رنگ و بویی محافظه کارانه میدهد چنان که در پشتیبانی از وضع موجود و نخبگان مسلط عمل کرده و هنوز هم تا اندازه ای می کند.
انتقادهای روش شناختی ومنطقی :
الف ) مبهم و نا روشن است ، برای مثال منظور از ساختار ، کارکرد و نظام اجتماعی دقیقاً چیست ؟ به دور از هر گونه جامعه واقعی است یعنی بیشتر توجه به نظامهای اجتماعی انتزاعی دارد .
ب) ادعای عام و جهان شمول بودن این نظریه در حالی که هیچ نظریه فراگیری وجود ندارد و منتقدان معتقداند که بهترین چیزی که جامعه شناسی می تواند به آن دل ببندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه متوسط است .
ج) فقدان ابزار تحقیقی و تحلیلی حتی شیوه ی مقایسه را مخدوش ساخته و خود نیز روش های کارامدی ایجاد نکرده است.
* بدتر از همه این نظریه (کارکردگرایی ساختاری) مبتلا به غایت شناسی نا موجه است، یعنی ناتوان از شناسایی رابطه ی غایت شناسی میان جامعه و اجزای متشکله ی آن است. خصلت همان گویی ، استدلال این دبستان را مبتلا به دور می سازد ، یعنی چرخه ای را بوجود می آورد که "کل بر حسب اجزاء و اجزاء بر حسب کل " تعریف می شود.

مسئله هابزی نظم:
نیرویی که از جنگ اجتماعی همه علیه همه جلوگیری می کند عبارت است از :نظام اجتماعی- نظام توقعاتی ، در اینجا کارکرد های توامان این دو نظام موجب استقرارنظم و در نهایت اثبات می شود. پارسونز به شیوه یکارکردگرایی ساختاری به مسئله نظم پاسخ گفت که به نظر او با یک رشته مفروضات عمل می کند .

1- نظامها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند .
2- نظام ها گرایش به حفظ خود به خودی نظم دارند.
3- نظامها می توانندایستا باشند یا با یک فرایند دگرگونی سامانمند عمل کنند
4- ماهیت بخشی از نظام به صورت های دیگر نظام تاثیر میگذارد .
5- نظامها مرزهای محیطشان را حفظ میکنند .
6- تخصیص و یکپارچگی دو فرایند بنیادیند که برای حالت توازن نظامها ضروری است .
7- نظامها گرایش به حفظ خود دارد یعنی مرزها ی روابط اجزا با کل را حفظ میکند ، تنوعات محیطی را تحت نظر دارند و گریش به دگرگونی داخل نظام را مهار میکند .
پارسونز به خاطر جهت گیری ایستایش بسیار مورد انتقاد بود و همین باعث شد اندک اندک به دگرگونی روی آورد همچنانکه میداند سرانجام بر تکامل جوامع تاکید کرد

چهار نوع نظام کنش پارسونز:
1) نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .
پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آميزه ي نقش و منزلت می گيرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعيتی که در نظام اجتماعی دارد .
پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.
پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .
پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .
پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند .
1) اقتصاد : اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .
2) سیاست : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است
3) نظام اعتقادی: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است
4) عرف اجتماعی : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :
پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .
پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .
قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .
در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی مینامد .

3)نظام شخصیتی :
این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .
پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :
1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .
2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .
3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .
پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.
4 ) ارگانیسم رفتاری :
این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.




همایش جامعه شناسی دین با شرکت عمادالدین باقی برگزار گردید /  همایش
موضوع مرتبط :گزارش

هفته گذشته چهارشنبه مورخه 84/07/13 نشست جامعه شناسی دین در دانشگاه علوم اجتماعی تهران برگزار گردید در این نشست که با سخنرانی آقای عماد الدين باقي  و با حضور :جناب آقاي دكتر علي محدثي،سركار خانم دكتر سارا شريعتي ،دكتر سيد حسين سراج زاده ، حجة السلام والمسلمين دكتر ثقفي و جمعي از اندیشمندان و دانشجويان تشکیل گردید ،مباحثی در باب جامعه شناسی دین مطرح شد که مشروح آن هفته آینده در قسمت گزارش منتشر می گردد 




ائتلاف جهانی برای اعتلای روابط عمومی /  دومین کنفرانس روابط عمومی
موضوع مرتبط :خبر

دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی همزمان با جشن پنجاه و پنج سالگی روابط عمومی در روزهای 24 و 25 آبان ماه 84 در سالن اجلاس سران برگزار می شود.
برگزاری دومین کنفرانس، نمود عینی تحقق اهدافی است که در اندیشه و نگرش علمی و پویا به روابط عمومی از یکسو، ایده استمرار حرکت و ارائه دستاوردهای جهانی روابط عمومی و شرکت در روند و فرآیند ناشی از جهانی شدن از سوی دیگر است.
طراح و بانی این کنفرانس مؤسسه کارگزار روابط عمومی می باشد و در برگزاری آن اداره کل تبلیغات و اطلاع رسانی معاونت مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انجمن روابط عمومی ایران، انجمن روابط عمومی اصفهان، انجمن روابط عمومی کرمان، شرکت مشاوره جهانی هنر هشتم وهمکاری دارند.
از جمله اهداف دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی، بررسی روند تحولات جهانی روابط عمومی و تبادل دستاوردها و تجربیات، فضاسازی برای ارتقاء و اعتلای حرفه روابط عمومی در کشور، آشنایی با توانمندی های علمی و تجارب عملی روابط عمومی ها، تأکید بر اهمیت و نقش روابط عمومی در توسعه پایدار، آشنا ساختن محققان، مدیران و کارشناسان با جنبه های تئوری و عملی روابط عمومی، معرفی ساختارهای لازم برای توسعه روابط عمومی کشور، توسعه کمی و کیفی نیروی متخصص روابط عمومی، توسعه و ترویج فرهنگ تحقیق و پژوهش در روابط عمومی، بررسی مشکلات و نارسایی های موجود در روابط عمومی و ارایه راه حل های در جهت رفع آنها و بهره گیری مناسب و هوشمندانه از ابزارهای مدرن برای ایجاد تغییرات گسترده در روابط عمومی است.
دومین کنفرانس که امسال برگزار می شود دارای امتیازات و ویژگی هایی است که عبارتند از: حضور متخصصان تراز اول روابط عمومی جهان، سخنرانی "پروفسور جیمز گرونیک"، برگزاری نشست های علمی، تخصصی و آموزشی، برگزاری نمایشگاه جانبی، ارایه مقالات علمی توسط متخصصان و اندیشمندان خبره و صاحب نظر، تقدیر از چهره های ماندگار روابط عمومی،  شناسایی فعالان ودست اندرکاران عرصه روابط عمومی است.
همچنین، ارایه گواهی شرکت در کنفرانس به شرکت کنندگان، ثبت اسامی و مشخصات شرکت کنندگان در لوح فشرده و کتابچه کنفرانس، ترجمه همزمان مطالب ارایه شده نیز از ویژگی های این کنفرانس است. همزمان با برگزاری کنفرانس، جشن پنجاه و پنج سالگی روابط عمومی با حضور کلیه شرکت کنندگان برگزار خواهد شد. همچنین از سه نفر کارگزار روابط عمومی که بهترین تعریف از روابط عمومی را در اولین کنفرانس ارایه داده اند معرفی و تقدیر بعمل می آید و از چهره های ماندگار چون پیشکسوتان، نویسندگان، مدیران، کارشناسان و فعالان روابط عمومی تقدیر و قدردانی می شود.  
همزمان با برپایی کنفرانس دوم، مرکز تخصصی روابط عمومی الکترونیک در ایران راه اندازی می شود و پیشنهادی مبنی بر روز جهانی روابط عمومی به یونسکو و پیگیری تصویب آن داده خواهد شد. از دیگر امتیازات و ویژگی های این کنفرانس، تشکیل ائتلاف جهانی برای اعتلای روابط عمومی ایران و صدور بیانیه جهانی روابط عمومی خواهد بود. همچنین نیز با توجه به اعتبار و جایگاه این کنفرانس به شرکت کنندگانی که در آن حضور کامل داشته باشند گواهی شرکت در کنفرانس اهداء خواهد شد.
مخاطبان کنفرانس بین المللی روابط عمومی را متخصصان، مدیران و کارشناسان روابط عمومی، ارتباطات، تبلیغات، فناوری اطلاعات، مدیریت و صنایع تشکیل می دهند. همچنین روابط عمومی ادارات، شرکت ها و سازمان ها خصوصی و دولتی، مدرسان و دانشجویان دانشگاه ها، خبرنگاران و مدیران مسئول و سردبیران رسانه های ارتباط جمعی، انجمن ها و مؤسسات روابط عمومی، تشکل ها، شرکت های تبلیغاتی، انتشاراتی و مجامع فرهنگی از دیگر مخاطبان این کنفرانس هستند.
هیأت عالی برگزار کننده کنفرانس پروفسور کاظم معتمدنژاد(پدر ارتباطات نوین ایران و رییس کنفرانس)، دکتر مهدی محسنیان راد، دکتر نعیم بدیعی، دکتر محمدمهدی فرقانی، دکتر علی اصغر کیا، دکتر داوود زارعیان، دکتر ناصر میرسپاسی و مهدی باقریان تشکیل می دهند.
موضوعات و محورهای دومین کنفرانس 25 عنوان هستند، فلسفه روابط عمومی، بررسی الگوها و نظریه های نوین روابط عمومی، راهبردهای رقابت پذیری روابط عمومی در دنیای جدید، جایگاه تحقیقات در روابط عمومی، کاربردهای فن آوری اطلاعات در محیط آموزشی روابط عمومی، بررسی تطبیقی الگوها و مبانی آموزشی روابط عمومی، ظرفیت های اشتغال زایی در روابط عمومی،
ویژگی ها و راهبردهای روابط عمومی اخلاقی در قرن 21، روابط عمومی اخلاقی در ایران، مدیریت بحران در روابط عمومی، وبلاگ ها و نقش آن در توسعه روابط عمومی الکترونیکی، چشم اندازی به پیشرفت های آتی روابط عمومی الکترونیک در جهان، روند توسعه روابط عمومی الکترونیکی در ایران، روابط عمومی سیاسی نقش روابط عمومی و تبلیغات در دفاع مقدس و ... را پوشش می دهند.
از جمله سرفصل های نشست های علمی تخصصی کنفرانس عبارتند از، نقش دولت و تشکل های غیر دولتی در توسعه روابط عمومی و بررسی ارتباط متقابل بین روابط عمومی ها و رسانه ها که رؤسای انجمن ها و مؤسسات روابط عمومی، نمایندگان دولت، اساتید و سردبیران روزنامه های معتبر و متخصصان روابط عمومی در این نشست ها شرکت خواهند کرد.
زبان کنفرانس فارسی-انگلیسی است و ارائه مقالات و سخنرانی ها به هر دو زبان انگلیسی و فارسی میسر است.
علاقمندان برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانند به پایگاه اینترنتی www.ICPR2.com مراجعه نمایند.



درآمدي بر جامعه‌شناسي ادبيات: مجموعه مقاله ؛ تاملاتي در جامعه‌شناسي ادبيات /  معرفی کتاب
موضوع مرتبط :معرفی کتاب

در اين مجموعه، 31مقاله از 20 انديشمند نام‌دار جهان در باب ((جامعه‌شناسي ادبيات)) گردآمده است .عناوين تعدادي از مقالات بدين قرار است :((جامعه‌شناسي ادبيات)) از لوسين گلدمن، ((جامعه‌شناسي ادبيات و شاخه‌هاي گوناگون آن)) از ژاك لنار، ((جامعه‌شناسي ادبيات و بنيان‌گذاران آن)) از ژان ـ ايوتاديه، ((روش‌هاي تجربي و ديالكتيكي در جامعه‌شناسي ادبيات)) اثر پيرو .زيما، ((تزهايي درباره جامعه‌شناسي ادبيات)) از اريش كوهلر.

--------------------------------------------------------------------------------
 
 نام كتاب : درآمدي بر جامعه‌شناسي ادبيات: مجموعه مقاله
نویسنده: جیمز رونا
انتشارات :جهان نقش
نوبت چاپ اول : بهار 1380

 

 

((تاملاتي در جامعه‌شناسي ادبيات)) مجموعه مقالاتي است كه در آن ابتدا ((تاريخچه جامعه‌شناسي ادبيات))، همچنين گستره و محدوده اين علم معرفي مي‌شود و در پي آن وضعيت جامعه‌شناسي ادبيات در اروپا و ايران بررسي شده، فعاليت‌هاي موجود در اين حوزه با ذكر منابع گوناگون به اطلاع مخاطبان مي‌رسد .((جامعه‌شناسي گونه‌هاي ادبي))، ((درآمدي بر جامعه‌شناسي ادبيات جنگ))، ((جنبه‌هاي جامعه‌شناختي خاطره‌نويسي)) و ((بررسي جامعه‌شناختي داستان‌هاي كوتاه جنگ)) از ديگر مباحث اين كتاب هستند .

--------------------------------------------------------------------------------
 
 نام كتاب : تاملاتي در جامعه‌شناسي ادبيات
نویسنده: مسعود کوثری
انتشارات :باز شناسی مرکز ایران و اسلام
نوبت چاپ اول : 1379




نگاهی دیگر به فیلم بید مجنون /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :نقد و معرفی فیلم

بید مجنون ششمین ساخته بلند مجید مجیدی است ، که در حقیقت 5 سال بعد از آخرین ساخته او یعنی فیلم باران ساخته شده است و در نیمه دوم مرداد ماه 84 به نمایش در آمد . بسیاری از منتقدان سینما این فیلم را ادامه فیلم رنگ خدا می دانند. همان کودک 8 ساله ای که این بار در قالب مردی 43 ساله نقش ایفا می نماید . در عین حال تعداد دیگری از منتقدان و تحلیل گران سینما این فیلم را نقطه مقابل رنگ خدا می دانند . در رنگ خدا با کودکی روبرو بودیم  که علیرقم نا بینا بودن ، بسیاری از چیزها را می دید و درک می نمود ولی در فیلم بید مجنون با مرد نا بینایی مواجه هستیم که بعد از آنکه بینایی خود را بدست می آورد ، خواسته یا نا خواسته چشم بر روی بسیاری از حقایق و واقعیت های زندگی می بندد و حتی از درک عمیق گذشته خود نیز فاصله می گیرد.
ما مجیدی را با فیلم های کودکانه او می شناسیم و بسیاری، بید مجنون را فاصله گرفتن مجیدی از دنیای کودکانه فیلم های قبلیش می دانند. ولی از نظر من تمام فاکتورهای یک فیلم با ژانر کودکانه در بید مجنون مستتر می باشد. پاکی ، بی آلایشی ، شیطنت ، شناخت جهان ، ترس های کودکانه و ....
در حقیقت یوسف نابینا ، کودکی است که بعد از 38 سال می تواند ببیند ، و هنوز بسیاری از افکار او متعلق به دوران کودکی او است . شاید اوج این مطلب را می توان به وضوح در بعضی از سکانس های فیلم مشاهده نمود ، همانند زمانی که یوسف در فرودگاه به چهره مادرش خیره می گردد و یا هنگامی که به همراه کودک خود، همانند یک کودک، با رنگهای مداد رنگی بازی می کند.
یوسف با بینا شدن از دنیای 38 سال پیش خود فاصله گرفته و به دنیای جدیدی پرتاب می گردد . پس از بینایی اغلب تصاویر حاکی از آلودگی و خرابی است ، بچه ها جیب مسافران را می زنند ، تلویزیون صحنه ها جنگ و وحشی گری را نمایش می دهد و مهم تر از همه چشم با خود حسادت و دنیا طلبی را به همراه می آورد .
بید مجنون ، جنگ بین دیدن و ندیدن است .
به صورت کلی اصل فیلم را می توان به سه قسمت مجزا تقسیم نمود. نابینایی ، بینایی ، نابینایی.تمام فیلم را می توان در سکانسی  که یوسف باند چشم خود را با ترس باز می کند و مورچه ای را می بیند که از محیط روشن به محیطی تاریک و دوباره وارد روشنایی می شود ، خلاصه نمود.
 و سئوال من از شما این است آیا واقعاً دوران بینایی یوسف ، دوران تیره زندگی او بود ؟!
اگر من و شما خود را به جای فردی بگزاریم که در 8 سالگی نابیــنا می شود و در ده چهارم زندگی خود بی نــایی خود را بدست می آورد و با تصاویری مواجه است که هیچ انتظاری از آن ندارد ، به همه چیز پشت نمی کنیم و پشت پا به تمام عقاید و خیال بافی های گذشته خود نمی زنیم؟!
شاید بتوان با این دید نیز ،به فیلم بید مجنون و شخصیت یوسف نگاهی کرد ، دید و نگرشی واقع بینا نه به زندگی نابینایی بینا شده . یوسف کودکی است  که در چهل سالگی دوباره متولد شده است ، او باید دوباره همه چیز را بشناسد ، کشف کند و به عبارتی خود را پیدا کند . او استاد دانشگاهی است که در درک رنگ بنفش مداد رنگی عاجز است و این پارادوکس عظیم دوران بینایی و نابینایی  اوست
او بعد از بینایی می تواند این واقعیت را بداند  که بیشتر چیزها را نمی داند . 
یوسف فردی است که چهل سال اطرافیانش ، مواظب او بودند و حتی ازدواجش جهت مراقبتی تازه از او بود . بسیاری بید مجنون را در ژانر معنا گرا و مذهبی می دانند و این سئوال پیش می آید آیا  اتفاقات دوران بی نایی یوسف اعتقادات  مذهبی او را زیر سئوال می برد ؟
از نظر نگارنده نباید دوران بی نایی یوسف ، رقص او در بیمارستان ، عاشق شدن او ، پشت کردن او به تمام عقاید و منش گذشته و... را ، دوران سیاه زندگی او بدانیم .همانگونه که اگر خطایی را ازیک کودک 8 ساله ببینیم به حساب پلیدی او نخواهیم گذاشت.
ایـن قسمت از فیلم ، حکایت یک دوران تیره و تار دارد ، ولی نه برای یوسف ، بلکه برای اطرافیان  او که از درک و فهم شرایط یوسف غافل بوده اند . و این نگاهی منطقی است به بید مجنون، و اگر بخواهیم ،عارفانه به نقد فیلم بپردازیم مسلما قصه اینگونه نخواهد بود . 

منابع :

سایت bbc
یادداشتی از علی رضا فریدی
روزنامه آسیا : شبنم همایونی




آرزو /  سید محمد حسینی
موضوع مرتبط :داستان کوتاه

وقتي مرد گوشي تلفن  را گذاشت گفت: مردم چقدر طمع  دارن، سيرموني نداره . بعد با صداي بلند گفت: خانمي، آرزو  حاضر شدين؟
آرزو گفت : بله بابايي، تا شما بريد پايين ماشين رو روشن كنين، ما هم اومديم.
مرد در آپارتمان راكه باز كرد ، سميه دختر همسايه روبرويي، موبايل بدست دم در بود.
-سميه گفت: سلام آقاي بي نياز، صبح به خير.
-بي نياز گفت: صبح بخير دخترم، خوب هستي؟ آقاي اميري حالشون خوبه؟
- خيلي ممنون قربان، سلام دارن خدمتتون.
-سلامت باشي، آرزو مي گفت: توهم امروز كنكور داري ؟
- بله قربان، با هم افتاديم توي يك حوزه.
-اميدوارم  قبول بشي.
بي نياز از پله ها كه پايين رفت، ديد آقاي اميري ماشين شيك آخرين مدلشرو كه تازه خريده بود، توي حياط مجتمع جابجا مي كند، بي نياز دستي برايش تكان داد.
 اميري دنده عقب گرفت و آمد جلوي بي نياز و شيشه ماشين را پايين كشيد و گفت: صبح به خير، سميه
مي گفت، آرزو هم  توحوزه اون افتاده، مي خواي بفرستش با من بياد، توهم برو اداره ، هر دوتامون امروز دير برسيم، كسي تو اداره نيست.
بي نياز گفت: قربونت برم، زحمت نمي دم، اداره هم كه خبري نيست، فقط تحويل گرفتن پيشنهادهاي مناقصه است كه منشي مي گيره.
اميري گفت: حالا زود برسي كه ايرادي نداره، شايد كسي اومد كارت داشت، شايد كار خيري بود.
در همين موقع سميه و مادرش از پله ها آمدند پايين وبعد از چاق و سلامتي مختصري با بي نياز سوار ماشين شدند و از در مجتمع  بيرون رفتند.
بي نياز نشست پشت فرمان و استارت زد، موتور خيلي آهسته مي گشت و روشن نمي شد. دوبار، سه بار، فايده نداشت.
پياده كه شد گفت: آرزو بابا، اومدين؟ در رو قفل كردين؟
آرزو گفت: بله بابايي، چي شده، روشن نمي شه؟
بي نياز گفت: آره بابا، به گمونم باتري خالي كرده، بشين پشت فرمون، من وخانمي هل مي ديم.
ماشين كه روشن شد ، خانمي گفت: بي نيازيه فكري بكن، اين ماشين ديگه كهنه شده..
 بي نياز گفت: ميدوني چقدر پول ميخواد؟ بايد باهمين بسازيم، امروز مي برمش باتري سازي.
سر خيابان كه رسيدند آقاي روزي طلب را ديدند كه دوان دوان مي رفت.
 بي نياز گفت : چندساله كه ما با اين روزي طلب همسايه ايم، هميشه عجله داره، صبح به اين زودي هم داره  مي دووه كه يه وقت چيزي از دستش نره، پسرهاش هم عين خودش شدن.
خانمي گفت: زن اميري  تعريف  مي كرد كه روزي طلب توي محل به همه سفارش كرده كه هر جا يه دختر ثروتمند بود كه باباش تازه مرده باشه، به اون معرفي كنن براي پسرش بگيره. گفته حساب مي كنه.
آرزو گفت:  حالا خوبه كه با اميري دوسته، وگرنه اين روزي طلبي كه من مي بينم حتما مي كشتش.
هر سه نفر زدند زير خنده..
بي نياز گفت:  اميري تو مناقصه قبلي اداره، پاكتهاي مهر و موم شده پيشنهادها رو برداشته، گرفته روي بخار كتري، درشونو باز كرده خونده، مثل اينكه پول خوبي از برنده گرفته، وضعش روز به روز بهتر مي شه.
 خانمي گفت: تو از كجا فهميدي؟
بي نياز گفت: آبدارچي اداره ديده بود، وقتي ديدم وضع اينجوريه همه اسناد مناقصه جديد رو ريختم توي گاو صندوق، اون يارو كه صبح زنگ زد دنبالشه، سيروموني نداره.
 جواب سر بالا دادم، رفتن گزارش كردن كه اقاي بي نياز توي دستشويي وايساده ادرار مي كنه.
خانمي گفت: واست خطري نداشته باشه؟
بي نياز گفت: نمي دونم، بعدا معلوم مي شه، دست بالا اخراجم مي كنن، مي رم مسافركشي،  من هميشه روي پاي خودم وايسادم.
آرزو گفت: سميه مي گفت، يك ميليون  و دويست هزار تومن خرج معلم خصوصي كرده.
بي نياز گفت: بااون چشماي لوچش، چند مليونم بده فايده نداره...
خانمي گفت: چند روز پيش رفته بودم، خونه همسايه طبقه اول، صورتم رو بند بندازم، تو خونه كار مي كنه، پسرش مي گفت: سميه گفته، يكي از معلمهايش قرار شده دو مليون بگيره ، تو كنكور قبولش كنه.
آرزو گفت: خب چه جوري؟ اين خنگول كه چيزي نمي فهمه عقب افتادست.
خانمي گفت: رنگ ريختن  كه سميه يه موبايل با خودش مي بره توجلسه امتحان مي گذاره زير  روپوشش، يه چيزي مثل سمعك هم به موبايل وصل مي شه مي گذاره تو گوشش، از اين ور كه زنگ بزنن؛ خود به خود توي گوشش وصل مي شه ، بعد از اين طرف مي گن مي شنوي و اونم دو تا سرفه مي كنه بعد جوابهارو بهش مي گن.
آرزو گفت: من رو بگو كه چقدر جون كندم، درس خواندم.
بي نياز گفت: اينجوري فكر نكن دخترم، اين جور آدمها به جايي هم برسن، مردم فهميده  ارزشي براشون قايل نيستند.
ارزو گفت: اونجا رو نگاه كنين، سميه اينها دو تا ماشين اونورترن.
 بي نياز كه نگاه كرد اميري بوق زد ، انگار كاري داشت ، هر جور بود از لاي ماشينها ماشينش را رساند به كنار ماشين بي نياز، شيشه را پايين داد و گفت: چه راه بندوني شده مي ترسم دير برسيم، چكار كنيم؟
 بي نياز گفت: از بس خلاف مي رن و از اين طرف و اون طرف مي زنن توي راه اينجوري ميشه ديگه، راه ديگه اي هم كه نيست، فقط اميدوارم كه ماموراي راهنمايي زودتر برسن راه رو باز كنن.
اميري گفت:  مرد حسابي سرنوشت آرزو  امروز معلوم مي شه، اونوقت تو منتظري بيان راه رو باز كنن، باور كن الان نشستن يه گوشه اي دارن كله پاچه مي خورن.
به گمونم تصادفي شده كه اين موقع صبح اينجور راه بندونه،  تازه اگر اينجا رو رد كنيم، يه چهارراه پايينتر ، يه چراغ قرمزه كه گداها و گل فروشها  چراغش رو طولاني ميكنن.
 بي نياز گفت: چي مي گي؟ آخه چرا بايد چراغ رو طولاني كنن؟
اميري گفت: خب مي خوان گل بفروشن، روزنامه بفروشن،كاسبن ديگه، اتاق اصناف تشكيل دادن، ماشنيا دارن جابجا مي شن، اگر نديدمت حواست باشه، صدمتر پايينتر دست راست  يه خيابان فرعي هست  كه تابلوي  ورود ممنوع داره، بپيچي تو اون مي خوره به يه خيابون به  موازات همين خيابون به اسم فرصت، هم خلوته هم چراغ قرمز نداره..
بي نياز گفت: خيلي ممنون و شيشه را بالا داد.
آرزو گفت: بابايي ماهم بريم.
 خانمي گفت: مرد تو هم ورود ممنوع رو بپيچ، دست بالا جريمه مي شي، اين دختر كنكور داره.
بي نياز گفت: چي مي گين شما، مردم واسه اينكه راحت زندگي كنن يه چيزهايي رو رعايت مي كنن، بهش
مي گن قانون، حالا خود من كه اين رو مي دونم، بيام قانون رو زير پا بذارم، هيچوقت.
آرزو گفت: بابايي نگاه كن، چقدر دارن  ورود ممنوع رو مي پيچن، به تابلوش  هم محل نمي گذارن، رعايت كردن من و شما چه ارزشي داره ديگه.
بي نياز گفت: همين آدمهاي عوضي همه چيز رو خراب مي كنن ديگه، چيزهاي بد رو زود ياد مي گيرن،
نمي فهمن دنيا اين نوك دماغ من نيست كه، همه اش دنبال اينن كه خودشون رو در ببرن، خرشون كه از پل بگذره، كافيه ،ديگرون هر چي سرشون اومد خوب بياد.
خانمي گفت: بي نياز ساعت چنده؟
بي نياز گفت: بيست و پنج دقيقه وقت داريم.
آرزو گفت: قول ميدم سميه اينها الان رسيدن اونجا.
 بي نياز گفت: خوب برسن، هر كي راه خودش رو مي ره، اونا راه نادرست مي رن، كارهاشون رو نگاه كن، مناقصه كه برگزار ميشه، اونا رشوه مي گيرن، دانشگاه ميرن كه مدرك بگيرن ، بگن ما آدميم، فكر كن موبايل به درد تقلب تو امتحان ميخوره، ازدواج مي كنن كه ترقي كنن.
خانمي گفت: خب اين در و اون در ميزنن كه بيشتر داشته باشند ديگه، پول چيز خوبيه، مردم اگر داشته باشن ماشين نو ميخرن، زنشون تو در و همسايه ماشين هل نمي ده.
بي نياز گفت: خبه خبه، حالا توهم وقت گير آوردي ، پول خوشبختي نمي ياره.
آرزو گفت: رفتار مردم رو نگاه كنين هر كي بيشتر پول داره ، بيشتر بهش احترام مي گذارن،  راه رو براش باز
مي كنن.
بي نياز گفت: رفتار مردم كه ملاك نيست، آدم بايد روي پاي خودش وايسه، دنياش رو خودش بسازه، رو خواست خودش نه خواست مردم، زحمت بكشه، امتحان داري، درس بخون برو قبول شو.
اصلا فكر كن قايقت غرق شده و افتادي توي يك جزيره دور افتاده، عين رابينسون كروزوئه، اونوقت چكار
مي كني؟
 خانمي گفت:پس قربونت ، يكي دو متر چرم بخر بيار كيف و كفش بدوزيم ، پاره پوره شده،  مبلامون هم كهنه شده، بايد مبل بسازيم ، بي نياز، بي زحمت چكش و ميخ و اره بخر بيار، از فردا هم به من بگين فاطمه اره.
وقتي صداي شليك  خنده فضاي ماشين را پر كرد، سرنشينان ماشينهاي ديگر كه در راه بندان طولاني كلافه شده بودند با تعجب به آنها نگاه كردند.
نيم ساعت بعد به سر چهارراه كه رسيدند بي نياز پا را روي پدال گاز گذاشت و به سرعت به طرف حوزه امتحاني رفت. 
آرزو يكسره مي گفت : بابايي ، بابايي.
جلوي حوزه، ماشين هنوز درست توقف نكرده بود كه آرزو در را باز كرد و پريد پايين به طرف در حوزه دويد.
در بسته بود ، با خودكار به شيشه زد، يكي از مسئولان داشت به طرف در مي آمد. ارزو سميه را ديد كه روي صندلي نشسته بود و دستش را جلوي دهانش گرفت بود، مثل اينكه سرفه مي كرد.
مرد در را نيم لا كرد و گفت: چي مي خواي خانم؟
آرزو گفت: آقا من امتحان دارم اين هم كارتمه، آرزوي بي نياز.
مرد گفت: متاسفم ، دير آمدي.
بي نياز كه خود را رسانده بود گفت: آقا ما توي راه بندون گير افتاديم، شما خواهش مي كنم درك بفرماييد، اوناهش اونهم دخترهمسايه ماست، ما صبح با هم راه افتاديم  اونها از راه ورود ممنوع اومدن، ما از راه اصلي اومديم ، راه بسته بود.
مرد گفت: آقاي محترم قانونه، سرساعت مقرر بايد درها بسته بشه،  چطور اين همه آدم خودشون رو رسوندن، تو يكي بيرون موندي؟
خانمي هم نفس نفس زنان رسيده بود گفت: آقا تو رو هر چي كه اعتقاد داري، به هر چي كه دوست داري، بگذار اين بچه امتحان بده، باور كن معدلش هيجده ونيمه، دختر لايقيه، شايسته بارش آوردم.
مرد گفت: خانم شما فكر كردي اينجا دكون بقاليه كه چونه مي زني؟ قانون ، قانونه، جنگل كه نيست، هر كي، هر كي باشه. عقلت نرسيد، بچه ات يكسال درس خونده براي يك همچه روزي اونوقت دير مي ياي؟حالا بريد پي كارتون.
مرد كه در را بست، هر سه نفر نمي دانستند كه چكار كند، موضوع آنقدر بزرگ بود كه هاج و واج شده بودند، آرزو نگاه كرد، سميه مثل ريگ مي نوشت.
يك دفعه بغضش تركيد، با مشت زد به شيشه، مرد فورا در را باز كرد و فرياد زد:
چته، برو پي كارت، مزاحم بچه هاي مردم نشو.
آرزو با گريه جيغ كشيد: آينده من تباه مي شه ، مرتيكه بفهم.
مرد گفت: اگر از اينجا نريد، نگهبانها رو خبر مي كنم.
 مرد كه در را بست بي نياز گفت: آرزو گوش كن...
آرزو پريد وسط حرفش و گفت: چي چي رو گوش كنم، نمي بيني بدبخت شدم، چند سال ديگه مي خواي شلوار پاره زير روپوشم ، بپوشم ودلم خوش باشه كه مي رم دانشگاه و كار پيدا مي كنم؟
 چند سال ديگه ميخواي به جاي غذا چايي شيرين جلوم بگذاري و بگي در عوض درستكاريم؟
 يكدونه درستكار نشون بده، اگر تونستي، هر كي جايي رو مي گيره، فوري به ديگران حالي مي كنه كه آفتابه دار مسجد شاهه و ديگرون بايد حق اون رو بدن.
بي نياز گفت: حالا به هر دليلي دير رسيديم، توبايد به خودت مطمئن باشي ، امسال نشد، سال ديگه امتحان ميدي، دنيا كه به آخر نرسيده اين زندگي مال توست ،ديگران رهگذرند.
آرزو گفت: اما همين رهگذرها راه من رو سد مي كنن، نگاه كن در رو بست، فكر هم نكرد كه يك دختر جوون توي اين اجتماع كوفتي چكار بايد بكنه.
همين رهگذرا قانون مي گذارن كه خون من نصف خون يك مرد مي ارزه، نصف يك مرد ارث مي برم، تازگيها هم مي گن كه استهلاك دارم، من اگر توي جنگل زندگي مي كردم حق و حقوقم بيشتر نبود؟
خانمي گفت:بچم راست مي گه، به جاي اينكه به اين جواب بدي، برو يك كاري بكن، چرا اين لات بي سرو پا كه جلو راه را سد كرده نمي فهمه كه بچه ما سرنوشتش توخطره؟ من بچم رو با خون دل بزرگ كردم، هر عوضی به خودش اجازه مي ده سرنوشتش رو اينور و اونور كنه، تازه پشت قانون هم قايم بشه، همون قانوني كه تو
 مي گفتي، اينم مي گه، كدوم درسته؟ هان؟ قانوني كه هر كي رسيد به نفع خودش مرور كنه به چه دردي
 مي خوره؟
بگو ، هرج و مرج ديگه...
بي نياز گفت:من هم مي دونم كه هرج و مرجه، اما بگو ببينم تو اگر ديدي آش شور شده ، بازم نمك مي ريزي؟ نمي ريزي كه، بعد رو كرد به آرزو گفت: ببين آرزو من مي فهمم كه توالان چه حالي داري ، اما...
آرزو با پرخاش حرفشرا قطع كرد و گفت اما چي؟
آخه مگه من يك مشت پوست و استخون بيشترم؟
مگه شيمي من رو راه نمي بره؟
اگر غده ترشح نكنه من گرسنه ام  نمي شه، اگر غده ترشح نكنه من بالغ نمي شم، من رشد  نمي كنم، من مادر نمي شم، وقتي همه چيز توي وجود خودمنه چرا بايد كارهاي خودم رو با كار آدمهاي ديگه ميزون كنم؟
كي اندازه خواسته هاي آدم رو تعيين مي كنه؟ همون آدمهايي كه اصلا من روبه حساب نمي يارن؟
 مرتيكه رو نيگا كن، اصلا من رو نمي شناسه، اما راهم رو سد كرده، داره خودش رو اثبات مي كنه.
بي نياز گفت: بسه ديگه، انگار من مقصرم، همه چيز دست به دست هم داده بود تا ما دير برسيم، مگه نديدي يه مشت كاسب كار راه رو بستن و گرنه برنامه ريزي من درست بود.
آرزو سرخ شده بود، داد زد: تو مي گفتي اينها كف رو آبن به اينها اهميت ندين حالا ديدي، ديدي چطور گند زدن توي زندگي من، تو اجازه دادي، تو با اين فكرهاي پوچت.
 مسئله بزرگ بود و هر كدام سعي مي كرد تقصير را گردن ديگري بياندازد. هر سه نفر برافروخته و عصباني شده بودند. وقتي كه آرزو فرياد كشيد: رابينسون كروزوئه در ميان فرصت طلب ها، خنده دار ترين فيلم سال ،مهار از دست بي نياز خارج شد، دستش را بلند كرد و يك چك محكم خواباند بيخ گوش  آرزو و گفت: خفه شو.
آرزو زد زيرگريه و صورتش را توي دستانش پنهان كرد ، خانمي تا اين وضع را ديد پريد جلو و خودش را  بين بي نياز و آرزو قرار داد و گفت: چرا نگه،  بگذار حرفش رو بزنه، حرف كم آوردي زور مي گي؟
راست مي گه زندگي واقعي يه جور ديگه ست ، تو با حرفهات پاك بچه رو گيج كردي، بهش گفتي، آدم درس ميخونه كه فهم وشعورش بالا بره، آدم درس مي خونه كه براي جامعه اش مفيد باشه، پس چرا حالا بايد تو مسابقه با بچه هاي بي لياقت بشينه كنكور بده، تازه اگر بتونه امحان بده بايد گزينش بشه، انوقت بي لياقته خودش رو جا بزنه پيش بيفته؟
بي نياز دست كرد از توي جيبنش دسته اي اسكنان در آورد و به سمت حوزه رفت
خانمي از پشت سر پرسيد: كجا مي ري؟
بي نياز گفت: مي رم بلكه يارو را راضي كنم.
 سيلي محكم بي نياز آخرين رمق را از آرزو گرفت ديگر ياراي ايستادن نداشت تمام آمال و آرزوهايش را بر باد رفته مي ديد، بي رمق نگاهي به بي نياز كرد،دويد كه برود سوار ماشين شان كه آن طرف خيابان بود ، بشود.
خانمي داد زد: آرزو
اما دير شده بود، مرسدس بنز مشكي  رنگ با صداي بلندي ترمز كرد ، آرزو  روي هوا چرخي خورد و كنار خيابان افتاد. ماشين خالي بود فقط راننده سوار بود، لحظه اي مكث كرد ، بعد پا را روي گاز گذاشت و به سرعت دور شد.
 خانمي داد زد: آهاي  بگيرين، بچم رو زير گرفت، بي نياز شمارش رو بردار
بي نياز گفت : شماره نداره كه، نوشته تشريفات .
 هر دو دويدند  بالاي سر ارزو، خون از دهان و بيني و گوشهاي آرزو بيرون ريخته بود و داشت مي ماسيد.
آرزو مرده بود.
بي نياز و خانمي نشستند بالاي سر آرزو، خانمي سرآرزو را گذاشت توي دامنش و شروع به گريه كرد. بي نياز هنوز باورش نمي شد، دستهاي آرزو را ميان دستهايش گرفت،اما سردي دستهاي آرزو خبر از مرگ مي داد.
 آهسته گفت: آرزوي من ، بابايي.
خانمي ناله مي كرد، مثل برق گرفته ها شده بود گفت: ديدي چكار كردي نامرد ، دختر جوونم رو پرپر كردي، حرفهاي تو اون رو كشت، عرضه نداشتي زندگي رو اداره كني، درستكاري رو علم   مي كردي، شرف، جوونمردي،عدالت، انساندوستي،چه حرفهايي . ببر بذار بانك روش چك بكش ببينم سنار بهت مي دن؟ اي دشمن لانه.
بي نياز حرفش رو قطع كرد و گفت: اين حرفها چيه كه مي زني، حالا اگر من بگم كه عدالت چيز بديه و
 بي شرفي خوبه، چيزي عوض مي شه؟
خانمي گفت: چقدر تو خونه تو گرسنگي كشيدم، چقدر جلوي اين و اون، جلوي اين زن اميري بي همه چيز خفت كشيدم، يكدفعه به ارزو گفته بود،  مگه لباست رو به تنت دوختي كه هر روز مي پوشيش؟
بچم آبرو داري مي كرد تا بي عرضگي تو رو بپوشونه.
بي نياز گفت: نيست كه اب و نونت  رو كم گذاشتم، نيست كه از خونه بابات يك گوني اسكناس آوردي خونه من؟ كي به من كمك كرد؟ مگه من كيم؟
همين هم كه تونستم تا اينجا سالم زندگي كنم بايد كلاهم رو پرت كنم بالا.
خانمي گفت:بهت گفتم چطوريه كه با اميري توي يك اداره اي، اما اون ماهي دو برابر تو خرج مي كنه؟ ماشين ميخره بيست ميليون؟
مي گفتي اينها از اون نو كيسه هان، با اينها چشم و هم چشمي نكني ها، اي كاش كرده بودم، تو هم مجبور
مي شدي بري پول دربياري، حالا بچم پيشم بود و به جاي اون بچه خنگ، بهش جوابها رو مي گفتن، تو كردي، تو، حالا خوب شد؟
 بي نياز گفت: اون دزده، من نمي تونم باشم، من اين كارها رو نمي خوام بكنم، من براي خودم شخصيت دارم، دلم نمي خواد از سفره اين و اون بدزدم، سفره خودم رو پر كنم.
ناراحت بودي ، مي خواستي زندگي نكني، بري زن اتورخان رشتي بشي، خرجت بكنه، خانمي در حاليكه از ناراحتي سرش را اين طرف و آنطرف مي گرداند گفت: همين حرفهات آدم رو آتيش مي زنه، هميشه كور بودي ، از صبح تا حالا تو راه بندون ما رو نگه داشتي كه از راه اصلي بياي، يه مشت كاسب كار همه چيز فروش سر چهارراه، چراغ رو قرمز كرده بودن كه مردم رو بچاپن اونوقت توي عقل كل مي گفتي چرا كسي نمي ياد چراغ رو درست كنه؟
از اول زندگي اينجور بودي، آدمها رو خوب و بد كردي، نمي فهمي كه آدمها هم يه جور حيوونن، هر جالونه كنن، دورش يه خط مي كشن، مي گن: اينجا قلمرو منه، اگه تونستي  دم لونه يه سگ بري، پاچتو مي گيره.
 بي نياز مي لرزيد:  صورتش سرخ شده بود،نمي دانست كه چكار بايد بكند، از يك طرف مرگ آرزو، از طرف ديگر حرفهاي تلخ خانمي، نمي دانست كه چرا بايد مقصر باشد، به حوزه امتحان نگاه كرد همه نشسته بودند، رو كرد به خانمي و گفت :زن اين حرف رو به گوش بگير، من دلم نميخواهد حيوون باشم، دلم نمي خواد همه چيز فروش باشم، و به مردم به چشم مشتري نگاه كنم من يك ادم معمولي ام همين.
دلم مي خواست كسي سر چهارراهها گدايي نكنه، بين آدمها همدلي باشه، جوونها برن سركار، آدمها اينقدر هول نزنن و با عشق زندگي كنن، نه اينكه وضع يه جوري بشه كه هر كي بي شرفتر و پرروتر باشه، موفقتر باشه ، كلاهبردارها بشن الگوي مردم، حالا اگراجتماع تبديل شده به اين جنگل من نكردم، من آب به آسياب اين بلبلشو  نريختم.
بي نياز هاي هاي گريه مي كردم، احساس مي كرد تمام باورهايش به زير سوال رفته،  بدون اينكه نادرستي آنها ثابت شده باشد.
 خانمي گفت: حالا كي به فكر آرزوي توست، چشمات رو واكن ،همه نشستن، همه يه راهي پيدا كردن، خودشون رو رسوندن، به جز آرزوي تو ، بايد كار از كار مي گذشت تا تو بفهمي، پاشو برو ديگه نمي خوام ببينمت،پاشو، د پاشو ديگه مرد، مگه آدم پشت فرمون هم اينجوري خوابش مي بره، بيدار شو،خوبه رمق نداری هم غلطی بکنی، امتحان تموم شده ، آرزو داره مي ياد.
چشمهاي بي نياز غرق  اشك بود، تنش مي لرزيد، باورش نمي شد، در ماشين را باز كرد پياده شد.
آرزو داشت مي دويد، نزديك كه رسيد پريد بالا و داد زد:
بابايي همه رو نوشتم همه رو نوشتم



بانکداری الکترونیک و کشورهای جهان سوم،چهارم،پنجم .... /  عکس از : محمد کامبد
موضوع مرتبط :عکس

مکان: تهران - خیابان کریمخان - اول خیابان ویلا - دستگاه خود پرداز بانک ملی
زمان: چهارشنبه شب 13/07/1384

به گفته شاهدان فردی به قصد دزدی دستگاه عابر بانک ، بانک ملی را به آتش کشیده است.




برخی از نظرات ارسالی هفته گذشته /  هفته یازدهم
موضوع مرتبط :نظر خوانندگان

نيما كريمي    
با سلام و حسته نباشيد .مطالب جهانگردي و چامعه شناسي توريسم شما را خواندم بسيار مورد استفاده قرار گرفت خواهشمند است مطالب ديگري در اين زمينه ارائه دهيد و با تشكر .

صالح احمدی 

با سلام
با تشكر از زحمات شما در جهت بوجود آوردن يك فضاي علمي و همچنين مكاني براي رشد و ارتقاي مقوله عوم اجتماعي با رويكردي واقع گرايانه.
موردي كه در نشريه فصل نو به نظر بنده داراي ايراداتي مي باشد تبديل شكل ظاهري اين نشريه به يك سايت خبري است و اگر شكل سايت به همان حالت قبل كه مجله باران نو منتشر ميشد برگردد مفيد تر خواهد بود

ابراهيم معظمي گودرزي   
به دليل اهميت توريسم ضرورت دارد تا بحث هاي جديد تاثير صنعت توريسم براقتصاد كشور ونيز ؟آسيب شناسي تخريب آثار باستاني و غارت اموال فرهنگي كه زياد شده است مورد كنكاش جدي قرار گيرد.فقدان آمار دقيق گردشگران ضرورت اجراي طرح هاي آماري در اين زمينه را ضروري مي نمايد

جواد جعفری
با سلام خسته نباشيد به دوستان عزيز و اصحاب علوم اجتماعي
من از اعضا گروه مي باشم و تقاضائي كه دارم اين است كه يك بخش آموزشي بخصوص در مورد روش تحقيق اضافه كنيد و اگر ممكن باشد داوطلبان آزمون كارشناسي ارشد را راهنمايي كنيد 
با تشكر وسپاس




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/print_2005.10.08.php