مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 10 - 12 صفحه / فرهنگ و تمدن
جهان جای عجیبی است /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :سر مقاله

جهان جای عجیبی است

اینجا

هر کسی شلیک می کند

خود کشته میشود.

                         «رسول یونان»

گفتگوی فرهنگها و تمدنها همواره بخشی از سرنوشت جوامع انسانی را تشکیل داده است . نظریه گفتگوی تمدنها که چند سال پیش، از سوی آقای خاتمی و در چهار چوب یک نظریه مسالمت جویانه مطرح گردید ، توسط بزرگ ترین سازمان منازعات و برنامه ریزی جهانی مورد قبول واقع گشت .

بسیاری از متفکران، این نظریه را نقطه مقابل نظریه برخورد تمدنهای آقای ساموئل هانتینگتون  ، استاد دانشگاه هاروارد میدانند . او در تابستان 1372 در فصل نامه آمریکایی «فارین افیرز» نظریه جدید خود را مطرح نمود . اساس این نظریه به دوره بعد از جنگ سرد اشاره دارد و از اتحاد بین تمدن های اسلامی و کنفوسیوسی  و برخورد آنها با تمدن غرب سخن گفته شده است . او تحلیل جدیدی از روابط بین المللی در سایه شرایط جدید حاکم بر جهان که حاکی از برتری ایالات متحده است ارائه میکند . از مجموعه عواملی که شالوده های این نظریه را تدوین میکند. می توان ریشه های بیگانه هراسی و محاصره اندیشی را از اعماق اندیشه های پنهان دولتمردان آمریکایی بیرون کشید و شاید این نظریه بازخوانی جدیدی است از جنگ های صلیبی قرون گذشته .

در روی دیگر باید به این موضوع توجه داشت که گفتن و شنیدن در عبارت گفتگوی تمدنها دو فعلی هستند که صرفاً برای کمک به تبیین شیوه ارتباطی بین تمدنها استفاده شده اند و لزوماً این بدان معنا نیست که باید این گفت و شنود در قالب تعداد معدودی نمایندگان کشورها ، ادیان و تمدنها باقی بماند .

بعد از پیشنهاد  صلح جویانه آقای محمد خاتمی و تصویب قاطعانه آن در سازمان ملل متحد انتظار می رفت که این نظریه ارزشمند در زمان مناسب، به راهکارهای اجرایی دست پیدا نماید . اما با گذر زمانهای نسبتاً طولانی آنچه به طور یقین می توان گفت عدم تدوین شیوهای کاربردی برای این نظریه ارزشمند و جهان شمول است .

شاید اولین قدم در راستای کاربردی کردن این نظریه ، آن است که هر تمدنی که امروزه در قالب مرزهای کشوری شناخته می شود را به عنوان واحدهای تمدنی با تمام خورده فرهنگ های داخلی آن بپذیریم و به شکلی سیستماتیک این امکان را فراهم آوریم  تا این کشور با پیروی از الگویی خاص و معینی تجارب و داراییهای  خود را در تمام زمینهای تمدنی طبقه بندی نموده و در دهکده جهانی به دنیا عرضه نماید . آنچه در نهایت مورد انتظار است به وجود آمدن شناسنامه عظیم ، از تجربیات مفید بشری است که تمام فرهنگ ها و تمدن ها در ساخت آن سهم خود را به شایستگی ایفا نموده اند .

و در آخر این سخن حافظ را به یاد داشته باشید :

                                آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                  با دوستــــان مروت با دشمنـــــان مدارا




فرهنگ و تمدن /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

تمدن محصول فرهنگ است.محصول نوعي از جبر محيطي ويا به تعبيري محصول خلاقيت و پيشرفت بشري.انسان موجودي است فرهنگي اجتماعي بدون تقدم و تاخر زماني فرهنگي بر اجتماعي ويا بر عكس،زيرا كه هر اجتماع انساني داراي مناسبات خاص خود وداراي نوعي از رفتار و منش به معناي فرهنگ آن اجتماع مي باشد.فرهنگ دايما در حال گسترشو تغييراست گسترش به معني افزايش و بسط مناسبات اجتمايي و افزايش توليدات ماديست كه به دنبالشان منش و روش بر خورد خاصي را از افراد مي طلبد و تغيير به معني تغير نگرش انسانها نسبت به مسايل جاري.

تغيير نگرش انسانها به دلايل مختلف صورت مي گيرد.با گذشت زمان و ايجاد مناسبات جديد بين انسانها، ظهور اديان مختلف و ايجاد تاثيرات بنيادي در فكر و روح جماعات بشري و با پيشرفت تكنولوژيك بشر و افزايش اختراعات و گسترش تكنولوژي ارتباطي،نوعي از منبع اثر بر رفتار و منش افراد جامعه بشري شكل ميگيرد .منبع اثري كه باعث تغييرات فرهنگي و حركت آن به جهات معلوم و بعضا نا معلوم ميشود.

تمدن ها در سايه پيشرفت هاي تكنولوژيك و افزايش جمعيت از طرفي و تاثير نوعي از ذهنيت بر اجتماعات بشري شكل مي گيرند.نوعي از تفكر وجود دارد كه تمدن را حوزهاي ميداند كه در آن آدميان همواره هويت خود را از نوع خاصي از فرهنگ مي گيرندو داراي مناسبات و منش مخصوص به خود هستند.اما رويكرد ديگري نيز وجود دارد و آن ،نگاه تاثير گذاري متقابل چهار وجهيي است كه از فرهنگ، ابزار، ذهن و تمدن تشكيل شده است. اين چهار عنصر دايما در حال تاثير بر يكديگرند. در تغيير و تحول و يا ايجاد تمدن، سه عنصر ديگردر حال فعاليت هستند به طوريكه با افزايش و پيشرفت ابزار و با تاثيرات ذهني و روحي بر افراد اجتماع نوع خاصي از فرهنگ و در واقع رفتار ومنش استفاده از ابزار بوجود مي آيد و نوعي از مناسبات شكل ميگيردكه اگر اين دانش فني با اقبال عمومي مواجه شود تبديل به فرهنگ ميشودو فرهنگ در گذر زمان با تاثير ابزار هاي آموزشي و كشفيات و اختراعات علمي دچار نوزايي ميشود و خود بار ديگر خود را از نو توليد ميكند اما اين بار بسيار منظم تر منضبط تر از گذشته و با نام تمدن.

فرهنگ در اين مرحله به تمدن تبديل شده است و اينگونه است كه با اين تعريف مناسبات و رفتار ها متمدنانه مي شوند، افراد جامعه متمدن ناميده ميشوند و در كنار هم در اين مدن زندگي ميكنند.

از اين بحث ميتوان در يافت كه هويت فرهنگي هر جامعه متمدن بستگي مستقيم به مسير متمدن شدن آنها دارد.زيرا كه تمدن ها زاييده فرهنگ ها هستند، در اين ميان در دنياي جديد و عصر حاضر با گسترش و پيشرفت  عنصر ابزار و مخصوصا ابزار ارتباطي از عناصر چهارگانه(فرهنگ،ابزار،ذهن،تمدن) روند زايش تمدن هاي نوين تغير كرده است. در مسير تبديل فرهنگ به نوع خاص تمدن گسترش ابزار رسانه باعث ايجاد نوعي هماهنگي و يا همانند سازي در فرهنگ پيش از تمدن شده است از اين رو در بحث همزيستي تمدن ها اين مسئله  پيش ميايد كه هر قدرتي كه صاحب ابزار قويتري براي تاثير گذاري روي فرهنگ ها باشد در سايش وگفتگوي ميان فرهنگ ها نقش برتر و قاهري خواهند داشت و اصولا قبل از اينكه گفتگو يا حتا جنگي بين تمدن ها بوجود آيد تاثير در فرهنگ ها باعث شكل گيري تمدن هاي همانند و يا حداقل داراي تشابه هايي مي شوند كه در اين صورت تسخير باقيمانده مظاهر فرهنگ و تمدن اجتماع مقهور آسانتر و سريعتر خواهد بود.




برخورد فرهنگها /  آنتونی گیدنز - مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

حدود نیم قرن پیش ، بعضی از جزیره نشینان غرب اقیانوس آرام شروع به ساختن مدلهای بزرگ چوبی هواپیما کردند. ساعتها کار با شکیبایی بسیار صرف ساختن آنها شد ، اگر چه هیچ کس در آنها هرگز هواپیمایی را از فاصله نزدیک بود . این مدلها برای پرواز در نظر گرفته نشده بودند ، آنها برای جنبشهای مذهبی که از سوی پیامبران بومی هدایت می شدند اهمیت اساسی داشتند . رهبران مذهبی ادعا می کردند که اگر مناسک معینی انجام شود از آسمان " کارگو ( Cargo)  " خواهد رسید . کارگو اجناسی بود که مشاهده کرده بودند غربیها برای استفاده خودشان به این جزایر می آوردند . آنگاه سفیدها ناپدید خواهند شد و اجداد مردمان بومی باز خواهند گشت . جزیره نشینان بر این باور بودمد که چنانچه آیینها و ناسک معینی از روی ایمان وبا خلوص نیت به انجام رسانند ، دوران تلزه ای فرا خواهد رسید که طی آن آنها از ثروت مادی مهاجمان سفید پوست بهره مند خواهند گردید در حالی که شیوه های زندگی سنتی خود را از هر نظر دیگر همچنان حفظ خواهند کرد.
چرا این " آیینهای کارگو ( Cargo Cults)  " به وجود آمدند ؟ آنها از برخورد بین عقاید و رسوم سنتی جزیره نشینان و شیوه های زندگی که به واسطه نفوذ غرب معمول گردیده بود نشات گرفتند . ثروت و قدرت سفید پوستان آشکارا مشاهده می شد ،   و جزیره نشینان گمان می کردند اشیا پرنده مرموزی که ثروتهایی را با خود می آوردند که مهاجمان از آن بهره مند می شوند منبع حقیقی این ثروتها هستند . از دیدگاه جزیره نشینان ، منطقی بود که تلاش کنند به وسیله مناسک و شعایر مذهبی هواپیماها را تحت تسلط خویش درآورند . در عین حال ، آنها درصدد بودند رسوم خود را که با ورود تازه واردان به خطر افتاده بود مورد حمایت قرار داده و حفظ کنند.
آگاهی جزیره نشینان از الگوهای رفتار و تکنولوژی غربی نسبتا اندک بود ، آنها فعالیتهایث اروپاییان را برحسب باورها و بینش خودشان درباره جهان تبیین می کردند . ازاین لحاظ ، واکنشهای ایشان همانند واکنشهایی بودند که پیش از دوران امروزی تقریبا در همه جا وجود داشت . حتی در تمدنهای بزرگ اعصار پیشین مردم تنها آگاهی مبهمی از شیوه های زندگی مردمان دیگر داشتند . هنگامی که ماجراجویان و تجار غربی در قرنهای شانزدهم و هفدهم رهسپار نقاط دور دست جهان گردیدند ، به کسانی که با آنها برخورد می کردند به عنوان " بربر " یا " وحشی " می نگریستند.

نخستین برخوردهای فرهنگی

اروپاییانی که در سده شانزدهم به آمریکا سفر کردند در جستجوی غولها  ، آمازونها (1) ، پیگمی ها (2) ، چشمه آب حیات ، زنانی که اندامشان هرگز پیر نمی شود و مردانی که چند صد سال می زیستند ، بودند ، تصویرهای خیالی افسانه های قدیمی اروپایی به هدایت این سفرها یاری می کرد . سرخپوستان آمریکا در ابتدا به عنوان موجوداتی وحشی تصور می شدند که به حیوانات شباهت بیشتری دارند تا به انسان . پاراسلسوس ، نویسنده و پرزشک قرن 16 ، آمریکای شمالی را قاره ای تثویر میکرد که مردمان آن را موجوداتی که نیمه انسان ، نیمه حیوان بودند تشکیل می دهند . نیمف ها ( 3) ، ساتیرها ( 4) پیگمی ها و دیو مردان موجودات بی روحی تصور می شدند که به طور خودبه خودی از زمین خلق شده اند . اسقف سانتامارتا _ Sant Marta  _ در کلمبیا در آمریکای جنوبی سخپوستان محلی را به عنوان " انسانهایی که دارای روح تعلقی نبوده بلکه وحشیان جنگل هستند ، و به همین دلیل نمی توانند نه آیین مسیحیت ، نه هیچگونه فضیلت اخلاقی و نه هیچگونه یادگیری را در ذهن خود نگاه دارند ، توصیف می کرد.
برعکس ، اروپاییانی که طی قرنهای هفدهم و هجدهم با امپراطوری چین تماس برقرار کردند از سوی فرمانروایان آن با حقارت نگریسته می شدند . در سال 1793 جورج سوم پادشاه انگلستان برای ترویج مبادلات تجاری یک هیات بازرگانی را به چین فرستاد . به این مهمانان " بربر " اجازه داده شد چند پایگاه تجاری در چین دایر کنند و از نعماتی که آن کشور می توانست برایشان فراهم اورد بهره مند شوند . به بازدیدکنندگان گفته شد که چینیها هیچ علاقه ای به چیزهایی که اروچاییان ممکن است عرضه کنند ، ندارند : " امپراطوری آسمانی ما همه همه چیزها را به وفور دارد و هیچ محصولی نیست که در درون مرزهای خودمان نداشته باشد . بنابراین نیازی نیست که مصنوعات بربرهای خارجی را در عوض محصولات خودمان وارد کنیم . " درخواست اجازه اعزام مبلغین مذهبی غربی به چین با این پاسخ روبه رو گردید : " تمایز بین چینیها و بربرها کاملا مسلم است ، و تقاضای سفیر شما که بربرها آزادی کامل برای اشاعه مذهبیشان داده شود به کلی نا معقول است ".
شکاف بین شرق وغرب آنچنان بزرگ بود که هریک غریب ترین باورها را درباره دیگری داشت . به عنوان مثال ، حتی در پایان قرن نوزدهم نیز این باور به طور گسترده ای در چین وجود داشت که خارجیها ، مخصوصا انگلیسیها ، چنانچه از ریواس محروم شوند ، از یبوست خواهند مرد . تا دوقرن پیش ، هیچ کس " نگرش جامعی " را که ما امروز درباره جهان محقق می پنداریم ، نداشت .
یکی از جالب ترین برخوردهای نخستین میان غربیها و فرهنگهای دیگر در سال 1818 رخ داد . یک هیات اعزامی نیروی دریایی انگلیس در مدار قطب شمال که در جستجوی گذرگاهی از میان جزیره بافین _ Bafin Island _ و گریلند _ Greenland _ به روسیه بود ، برخوردی اتفاقی با اسکیموهای قطب شمال پیدا کرد . تا آن روز اسکیمو ها فکر می کردند تنها مردم جهان هستند ! . 

(1) _ قبیله ای افسانه ای از زنان جنگجو در امریکای جنوبی
(2) _ Pygmy  - تیره ای از سیاهان کوتاه قد آفریقا ، آسیای جنوب شرقی ، جزایر آندامان و فیلیپین .
(3) _ Nymph – حوری دریایی جنگلی و کوهی .
( 4) _ Satyr  ( نیم خدای جنگی ) – در اساطیر یونانی دسته ای ازخدایان جنگلی بودند که از ملازمان باکوس ( خدای شرب ) و با اندام نیمی انسان و نیمی بز و به پرخاشگری و شهوترانی مشهور بودند.




اسطوره امپراتورى /  ساموئل هانتینگتون
موضوع مرتبط :قشر بندی و قومیت اجتماعی

امپراتورى آمريكا اسطوره است و اينكه مردم به چنين اسطوره اى باور دارند، چندان داراى پيامدهاى خوشايندى نيست. از آنجا كه هم آمريكايى ها و هم غير آمريكايى ها به اين اسطوره باور دارند، اگر روند كنونى همچنان ادامه يابد، ما در راهى گام برمى داريم كه عراق تنها نخستين سكانس از سلسله پيامدهاى مصيبت بار آن است. امپراتورى، قدرت و سلطه اى است كه از جانب يك دولت يا ملتى بر ملت هاى ديگر اعمال مى شود؛ اين تعريف متداول امپراتورى است. كاملاً پيدا است، كه ايالات متحده در طول تاريخ خود چندان هم در قامت يك امپراتورى نبوده است.ما زمانى در فيليپين و چند جاى كوچك ديگر، مستعمره داشتيم، اما در مقياس گسترده بر ديگر ملت ها اعمال حاكميت نكرديم. بيشتر نظريه پردازان و مفسران اخير، تعريف امپراتورى را وسعت داده اند تا به نحو معنى دارى ظرفيت شكل دهى رويدادها، در ديگر جوامع را داشته باشد. از شگفتى هاى دهه گذشته اين است كه همين مفهوم آمريكا كه دربردارنده معناى امپراتورى است، از طرف كسانى كه موسوم به نومحافظه كارند، با استقبال چشمگيرى مواجه شد. نومحافظه كاران مى گويند: «بايد برويم و جهان را اصلاح كنيم، دموكراسى و حقوق بشر را بهبود بخشيم و جهان را از بنياد مطابق با نسخه آمريكايى دوباره شكل دهيم.» بدين ترتيب ما در وضعيت بغرنجى قرار داريم. ليبرال ها خود را در موقعيتى مى بينند كه برايشان چالش با ايده امپراتورى آمريكا دشوار شده است. ليبرال ها اصلاً نمى دانند كه چگونه بايد با اين نوع محافظه كارى دربيفتند.


با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد، قدرت ايالات متحده به شدت افول كرد. اما مردم مى گويند «بله، شما تنها ابرقدرت هستيد، و بنابراين شما هرآنچه اراده كنيد مى توانيد انجام دهيد.» اما مسئله به اين سادگى نيست. زيرا شما تنها آن هنگام مى توانيد اقتدار و نفوذ خود را بر ديگر كشورها اعمال كنيد كه در صورت نياز آنها، بتوانيد موافقت شان را جلب نماييد. هم اكنون، مانند دوران جنگ سرد كشورها به هيچ روى نياز ندارند كه ايالات متحده امنيت آنها را تامين كند. در آن برهه زمانى كه نقش ايالات متحده در تامين امنيت آلمان و فرانسه بسيار حياتى بود، اين ايده كه اروپا در چنين تحول و توسعه پيدا كند، غيرقابل تصور مى نمود.اين كشورها هم اكنون به ما نياز ندارند و تسلط آمريكا بر خود را نمى خواهند. اين احساس نياز در بسيارى از ديگر كشورها نيز به شدت در حال افول است.اگر قدرت جهانى را در چهار تراز بررسى كنيم، راهگشا خواهد بود. نخست، ايالات متحده كه در واقع يگانه ابر قدرت است. ايالات متحده تقريباً در هر مقوله قدرت، داراى برترى چشمگيرى است: در حوزه نظامى، اقتصادى، تكنولوژى، فرهنگ، ديپلماسى يا هرچه كه فكرش را بكنيد.
در تراز دو، شمار قابل ملاحظه اى از قدرت هاى عمده منطقه اى وجود دارند. اين تراز شامل اتحاديه اروپا كه به معناى سلطه مشترك آلمان و فرانسه به حساب مى آيد؛ روسيه، چين، هند، برزيل در آمريكاى لاتين، اسرائيل در خاورميانه، ايران در خليج فارس، اندونزى در جنوب شرقى آسيا و احتمالاً آفريقاى جنوبى در آفريقا است. اينها قدرت هايى هستند كه گرچه دامنه نفوذشان به اندازه ايالات متحده نيست، اما با اين وجود مى خواهند در منطقه خود اعمال نفوذ كنند.در تراز سوم، بسيارى از قدرت هاى منطقه اى درجه دو هستند كه در ميان آنها برخى كشورهاى بسيار مهم هم وجود دارند. اما اين كشورها بايد جهت گيرى خود را متناسب با روابطشان با قدرت هاى عمده منطقه اى مشخص كنند. انگلستان در اروپا، لهستان و اوكراين و ازبكستان در حوزه روسيه، پاكستان، آرژانتين و... از اين دست كشورهايند.در تراز چهارم، ساير كشورها جاى دارند كه برخى به خاطر فلان يا بهمان دليل اهميت دارند كه البته همه آنها نقش يكسانى در شكل دهى سياست جهانى ندارند. اين چهار تراز ساختار سياست جهانى، اساساً جهان «تك- چند قطبى» است. در اين ميان ايالات متحده نمى تواند همه چيز را ديكته كند از اين رو به همكارى برخى از اين قدرت هاى عمده منطقه اى نياز است كه آمريكا در مسائل جهانى بتواند به اهدافش دست يابد. حال اگر گروهى از بازيگران عمده، دست به ائتلاف بزنند و درصدد يك اقدام بين المللى برآيند، على الاصول ايالات متحده به عنوان يگانه ابرقدرت مى تواند آن را وتو نمايد.
در اين ساختار نوين قدرت، يك رويارويى طبيعى ميان ابرقدرت آمريكا و قدرت هاى عمده منطقه اى به وجود مى آيد. ايالات متحده معتقد است كه در چهار گوشه جهان داراى منافع زيادى است كه البته به ميزان قابل ملاحظه اى چنين است. هر يك از قدرت هاى عمده منطقه اى به هر حال معتقدند بايد شكل دهنده جريان هاى منطقه خود باشند و روشن است كه از تحركات آمريكا در اين زمينه آزرده و خشمگين مى شوند.در تراز سوم بازيگرانى هستند كه قدرت هاى منطقه درجه دو ناميده شدند. منافع اين دسته چيست؟ منافع اصلى آنها يا دست كم يكى از منافع اساسى آنها اين است كه در همسايگى خود تحت سلطه برادران بزرگشان (قدرت هاى عمده منطقه اى) نباشد. بنابراين منافع آنها در همكارى با ايالات متحده در مقابل قدرت هاى عمده منطقه اى تامين مى شود. اهميت اين صف بندى ها هنگامى به چشم مى آيد كه به طرز برخورد دولت ها هنگام راه اندازى جنگ عراق توجه كنيم. همه قدرت هاى عمده منطقه اى البته به غير از يك استثناى مهم يعنى اسرائيل با اين جنگ مخالفت كردند. در حالى كه بيشتر قدرت هاى درجه دو منطقه اى از جنگ عراق پشتيبانى كردند و هر كدام به نوبه خود نيروى نظامى به عراق گسيل داشتند. اعزام كننده اصلى نيرو البته بريتانيا بود اما لهستان و اوكراين نيز نسبتاً سربازهاى زيادى روانه عراق كردند.حتى در شرايط كنونى ايالات متحده در رسيدن به اهداف عمده خود از قبيل منع گسترش سلاح هاى هسته اى چندان كامياب نبوده است. ايران بى ترديد در سه چهار سال آينده به سلاح هسته اى خواهد رسيد. هر كشورى كه خود را قدرت عمده منطقه اى مى داند، خيلى طبيعى است كه به دنبال سلاح هسته اى باشد. سلاح هسته اى نماد قدرت شما است. گمان نمى كنم در آينده كشورى از سلاح هاى هسته اى استفاده كند، اما هنوز اين سلاح نمادى از قدرت است. هنگامى كه يك قدرت عمده منطقه اى مثل هند سلاح هسته اى به دست مى آورد، پاكستان را ترغيب مى كند كه سلاح هسته اى بسازد و آن را اعلام هم بكند.
بنابراين اگر يك قدرت عمده منطقه اى به سلاح اتمى دست يابد، دست كم برخى از قدرت هاى درجه دو هم درصدد بر خواهند آمد تا به اين توانايى برسند.
افزون بر اين ايالات متحده در دهه گذشته در فرايند دموكراتيزه كردن جهان ناكام بوده است. آمريكا همچنين نتوانست حمايت گسترده اى در جنگ عراق كسب كند. در چهار گوشه آمريكا احساسات ضدآمريكايى گسترده اى به چشم مى خورد. معنايش اين است كه ايالات متحده بسيار قدرتمند است و بايد آن را سر جايش نشاند.به گمان من ايالات متحده بايد از صدور دموكراسى يا بازار آزاد به ديگر كشورها پرهيز كند. ما مى توانيم حامى كسانى باشيم كه در اين كشورها مى خواهند در اين جهت گام بردارند. به نظر من اين يك مغالطه بسيار خطرناك است اگر فكر كنيم كه مى توانيم ديدگاه خاص خود از دموكراسى و ليبراليسم اقتصادى را به ديگر كشورها تحميل كنيم.
اين مولفه هايى كه برشمردم، ساختار سياست جهانى را از يك جهان تك - چند قطبى به يك جهان واقعاً چند قطبى سوق مى دهند. دنيا به طور اجتناب ناپذيرى به اين سمت مى رود و وضع آمريكا و بقيه دنيا در صورت رسيدن به آن نقطه چه بسا بهتر از زمان كنونى باشد .




نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر (قسمت چهارم) /  اسماعیل محمود نیا
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

مکتب مهم آمریکا ( هاروارد ) :
ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد.
او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند .
( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند )
سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند .

پارسونز :
درنخستین سالهای تدریس در هاروارد تاثیر زیادی روی دانشجویان کارشناسی ارشد گذاشت ( از جمله مرتون ). او در سال 1937 نظریه کارکرد گرایی را به نگارش درآورد که به چهار دلیل برای جامعه شناسی در آمریکا مهم بود :
1- نظریه پردازان بزرگ اروپایی ( دورکیم ، وبر ، پارتو ) را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی معرفی کرد .
2- تقریباً هیچ توجهی به مارکس نکرد و همین موجب شد که نظریه مارکسیسم در آمریکا مشروعیت نداشته باشد
3- نظریه پردازی جامعه شناسی را فعالیتی مشروع و مهم نمایاند .
4- از نظریه های ویژه ای در جامعه شناسی دفاع کرد که بعدها تاثیر عمیقی بر این رشته گذاشت .
پارسونز روی ساختارها ی جامعه و روابطشان با همدیگر تاکید داشت و معتقد بود که اینها به سوی توازنی پویا حرکت دارند تاکید پارسونز بیشتر بر حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه بود
کار پارسونز پیامدهای منفی داشت :
1- تفسیرهایش از جامعه شناسی آلمان چندان درست نبود.
2- بی توجهی اش افکار و نظریه های مارکس را در حاشیه جامعه شناسی نگه داشت .
3- نظریه هایش دارای چندین ضعف جدی است.

جورج هومنز:
از ثروتمندان بوستون بودولیسانسش را از هاروارد گرفت.او با انتشار درآمدی به پارتو، وی به جرگه ی جامعه شناسان پیوست .پس از بازگشت از جبهه جنگ جهانی دوم به گروه اجتماعی پارسونز در هاروارد پیوست و کم کم به صورت معتقدین پارسونز درآمد .

جامعه شناسی های خلاق :
دهه های 1960 و 1970 شاهد یک شکوفایی در چندین چشمنداز نظری بود که " مونیکا موریس " همه آنها را تحت عنوان جامعه شناسی " خلاق " یک کاسه کرد .

1- جامعه شناسی پدیده شناختی :
نظریه پردازش " شوتس " میباشد . این نظریه بسیار انتزاعی و پیچیده و گهگاه ناهمخوان است .این مکتب بر آگاهی تاکید دارد . به این ترتیب که شوتس در سطح فردی از آگاهی کنش گران یعنی شیوه ای که انسانها واقعیت اجتماعی را میسازند و رابطه آن با اندیشه و کنش فردی بحث میکند . از بحث او میتوان به این نتیجه رسید که کنشگران برای ساختن هر واقعیتی که بخواهند آزادی عمل دارند ولی در قلمرو فرهنگی کنشگران ملزم به رعایت هنجارها و ارزشهای جامعه اند و یا گاهی تحت نظارت آنها قرار دارند .
1- روش شناسی مرد م نگارانه :
آفریننده این نظریه کارفینگل بود . او جهت گیری پارسونز ( کارکرد گرایی ساختاری ) را با جهت گیری شوتس (پدیدار شناسی ) درآمیخت . از جهت جغرافیایی این روش نخستین فرآورده نظری ساحل غربی آمریکاست و تا امروز نیز در همین منطقه متمرکز مانده است . این روش در اصل به بررسی دانش عقل سلیم ویک رشته رویه ها اختصاص دارد که افراد عادی جامعه با توسل به آنها عقلشان را به کار می اندازند و چاره جویی میکنند و در شرایطی که خودشان را در آن می یابند عمل میکنند .
وابستگان به این مکتب روش شناسی مردم نگارانه به بررسی زندگی روزانه در سطح فردی بسیار گرایش داشته اند گرچه به جنبه های ذهنی پهن دامنه زندگی اجتماعی همچون ارزشها ،هنجارها و فرهنگ نیز به شدت علاقه مند بوده ه اند .
3- جامعه شناسی وجودی :
این مکتب به خاطر علاقه اش به کنشگران و اندیشه ها و کنشهایشان با دو رهیافت دیگر وجه مشترک دارد . جامعه شناسی وجودی به پیچیدگیها ی زندگی فردی و شیوه های برخورد کنشگران با این پیچیدگیها تاکید دارد این جامعه شناسی علاقه ویژه ای به احساسات تعلقات و خود انسانها دارد . جامعه شناسی وجودی خود را بیشتر از جامعه شناسیهای دیگر درگیر جهان واقعی میداند اما همچنان در حاشیه باقی مانده است .

چكيده اي از نظريه ى كاركرد گرايان و نظريه ي كشمكش:
1)جامعه ى ايستا يا دست كم در حالت متغير
2) بر ساماندهى جامعه تآ كيد مى ورزند
3) همه ى عناصر جامعه در استوارى آن دخيل اند
4) نظم جامعه بطور غير رسمى بوسيله ى هنجارها و اخلاقيات مشترك صورت مى گيرد
5) انسجام و يكپارچگى ناشى از ارزشهاى جامعه است
نظريه ى كشمكش:
1) جامعه در هر مقطعى دستخوش فرا گرد دگرگونى است
2) عدم توافق و كشمكش را در هر نقطه از جامعه مى بينند
3) بسيارى از عناصر اجتما عى را در از همگسيختگى دخيل مى دانند
4)هر گونه نظم را ناشى از اعمال زورسران مىدانند
5)نقش قدرت در حفظ نظم جامعه دخيل است
كاركردهاى كشمكش به نظر گئورگ زيمل و كوزر:
1) ترميم جامعه اى كه در حال گسيختن است(جنگ ايران و عراق)
2) استوار كردن جامعه اى با ارائه ى دشمن ذهني(ايران و آمريكا)
3) كشمكش سبب ائتلاف برخى گروهها ميشود
4) كشمكش مى تواند بعضى از اعضاى جامعه را به فعاليت وا دارد
5) كشمكش كاركرد ارتباطى دارد( يعنى مواضع و مرز ميان گروهها روشن ميشود)

كاكرد گرايی ساختاری:
کارکردگرایان ساختاری برای اجزای نظام در تداوم عملکرد کل نظام نقش مثبتی قایل اند و کارکردگرایان ساختاری با رابطه ی یک جزء نظام با اجزای دیگر نیز سرو کار دارد. آنها اجزای نظام ونیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند چندانکه دگر گونی دریک جزء به دگرگونی در جزء دیگر می انجامد.دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی دراجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچگونه دگرگونی درکل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود سراسر نظام دگرگون میشود هر چند که کارکرد گرایی ساختاری یک چشم انداز توازنی را می پذیرد اما لزوماً یک دیدگاه ایستا به شمار نمی آید، در این توازن نظام اجتماعی ، دگرگونیها به شیوه ای سامانمند رخ می دهند و نه انقلابی .در نظریه ی کارکردگرایی ساختاری ، دو اصطلاح ساختاری و کارکردی را لزوماً نباید با هم به کار برد ، هر چند که معمولاً این کار را انجام میدهند ساختارهای یک جامعه را بدون توجه به کارکرد آن برای ساختارهای دیگر میتوان بررسی کرد ، به همین ترتیب نیز کارکردهای انواع فرآیندهایی را که ممکن است ساختاری به خود نگیرد، میتوان به تنهایی بررسی کرد .
بسياری بر اين باورند كه كاركرد گرايی ساختاری بر نظريه جامعه شناسی مسلط بوده است ‏‏‏‏،با اين همه ولی اكنون به عنوان يك نظريه جامعه شناسی اهميت خود را از دست داده است ،اما افرادی همچون دمرات و پيترسون موضع مثبت تری دارند و می گويند كه كاركرد گرايی ساختاری يك هوس زود گذر نيست و می پذيرند كه ممكن است به صورت نظريه جامعه شناسی ديگری تكامل يابد همچنان كه خود آن از دل ارگانيسم ما قبل خود تكامل يافته است.
مارك آبراهامسون استدلال می كند كه اين نظريه ماهيت يكپارچه ای ندارد و سه نوع كاركردگرايی را بر می شمارد:
كاركرد گرايی فرد گرايانه:
كه بر نياز های کنشگران وانواع ساختار های بزرگی كه به عنوان پاسخی به اين نيازها پديدارمي شوند تاكيد دارد .(هوادار عمده ی آن ما لينو فسكي)
2- كاركرد گرايی فیمابینی:
كه بر روابط اجتماعی، بويژه مكانيسمهايی كه برای سازگاری با فشارهای موجود در اين روابط بكار برده می شودسرو كار دارد .(هوادار عمده ی آن رد لكيف بروان )
3- كاركرد گرايی اجتماعی:
اكثر جامعه شناسان پيرو اين نظريه اند و اين بيشتر به ساختارهای اجتماعی و نهادهای پهن دامنه جامعه ،روابط داخلی ميان آنها و تاثيرات آنها روی کنشگران توجه دارد.
ريشه های تاريخی كاركرد گرايی ساختاری:
سه جامعه شناس بر جسته ی قديمی كنت ،اسپنسر و دوركيم بر كاركرد گرايی ساختاری از همه بيشتر تا ثير داشته اند.
كنت:
از جامعه ی خوب برداشتی هنجار مند داشت و همچنين برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت ،به هر حال مهمترين مفهوم كار او گرايش به مقايسه جوامع بشری با ارگانيسمهای زيست شناختی بود.او نظامهای اجتماعی را به سان نظام
ارگانيكی می انگاشت كه درست به همان گونه ارگانيسم هاي زيست شناختی كار مي كنند .از جمله قياس هاي كنت ، مقايسه ی ارگانيسم سلولها با خانواده ها ، بافت های زيستی با طبقات و كاستهای اجتماعی و مقايسه اعضای بدن با شهرها واجتماعات بود
اسپنسر:
او نيز ارگانيسم را پذيرفته بود ،ولي اين نظريه در جامعه شناختی او به گونه ناخوشايندی با فلسفه فايده گرايانه همراه بود.
اين فايده گرايی باعث شده بود كه بر کنشگران خود محور تاكيد ورزد .اسپنسر ميان ارگانيسم هاي اجتماعی و زيستی همانندی هایی می ديد:
1- هر دو ارگانيسم (اجتماعی و فردی) رشد و توسعه می يابند.
2- در هر دو ارگانيسم افزايش در حجم به افزايش در پيچيدگي و تمايز منجر می شود.
3- تمايز در ساختارها در هر دو ارگانيسم به تمايز در كاركرد منجر می شود .
4- اجزای هر دو ارگانيسم به هم وابسته اند ،به طوری كه هر گونه دگرگونی در جزء به دگرگونيها در اجزای ديگر می انجامد.
5- سرانجام اينكه خود هر يك از اجزا ی پديده های فردی و اجتماعی را می توان به عنوان يك ارگانيسم در نظر گرفت.
دوركيم:
دركل بايد گفت كه علاقه دوركيم به واقعيت های اجتماعی،در واقع علاقه اش را به اجزای ارگانيسم اجتماعی و روابطشان و نيز تاثير آنها بر كل جامعه منعكس می سازد .مهمترين كار دوركيم اين بود كه ميان مفهوم ((علت اجتماعی)) ومفهوم((كار كرد اجتماعی)) تمايز قائل بود.
در بررسی علت های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چگونه بوجود آمده و چرا يك چنين صورتی را به خود گرفته است.
اما در بررسی كاركرد های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چه نيازی را برابر يك نظام گسترده تر برآورده می سازد.
در كل ميتوان گفت كه كاركرد گرايان ساختاری:
1- برای اجزای نظام در تداوم عملكرد كل نظام نقش مثبتی قايلند.
2- آنها اجزای نظام وكل نظام را در حالت توازن در نظر می گيرند،چنانكه دگرگونی در يك جزء به دگرگونی در اجزای
ديگر می انجامد.
3- تغييرات دراين نظام سامانمند است.
4- اين ديدگاه هر چند چشم انداز توازن را می پذيرد،اما لزوما يك ديدگاه ايستا به شمار نمی رود.
5- در اين نظريه ،دو اصطلاح((كار كرد))و ((ساختار))را لزوما نبايد با هم بكار برد.چونكه ساختار يك جامعه را می توان بدون توجه به كار كرد آن برای ساختار ديگر بررسی كرد وبر عكس.

الگوی كاركردگرايی ساختاری:
مرتون شاگرد پارسونز‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏،كسی است كه تنها بيانيه مهم را در باره ی كاركرد گرايی ساختاری در جامعه سناسی نوشته است و آن در باره ی (قواعد تحليل كاركردی در جامعه شناسی ) است .
بينش های او مشهور است و انتقاد مشهورش از 3 اصل مسلم و بنيادی تحليل كاركردی است:
1- اصل وحدت كاركردی جامعه را قابل تعميم به جوامع بزرگتر و پيچيده تر نمی داند.
2- مشمول عام كاركرد گرايی را نيز شامل همه صورت های فرهنگی و اجتماعی نمی شناسد. (مثلاَ می گويد مليت گرايی افراطی (شونيزم) در جهان كه روز به روز برسلاحهای اتمی اش افزوده می شود،می توان كاركردی بسيار منفی داشته باشد.)
3- اصل گريز ناپذيری كاركردهای كه مبنی بر ضرورت داشتن كاركرد در ساختار موجود در جامعه است ، دست كم بايد پذيرش اين واقعيت را داشته باشيم كه انواع ديگر شقوق ساختاری و كاركردی گوناگونی را می توان در جامعه پيدا كرد.
به نظر مرتون انگيزه های ذهنی افراد را نبايد با كاركردهای ساختارها يا نهادها اشتباه گرفت ، در اين جا كاركردها عبارتند از عملكردهايی كه تطبيق و سازگاری يك نظام اجتماعی را امكان پذير مي سازد و تطبيق و سازگاری نشانگر قبول گرايش ايدئولوژيك است.
ياد آوری اين نكته مهم است كه يك واقعيت اجتماعی می تواند برای واقعيت اجتماعی ديگر پيامدهای منفی داشته باشند،مرتون برای تصحيح اين چشم پوشی مفهوم (كژكاركرد) را مطرح ساخت درست همچنانكه ساختارها يا نهادها می توانند به حفظ بخش های ديگر نظام كمك كنند مي توانند پيامد منفی هم داشته باشند. (برای مثال برده داری در ايالات متحده پيامد هاي مثبتی چون نيروی كار ارزان ،كمك به اقتصاد پنبه و…..داشت، اما كژ كاركردهايی همچون وابسته ساختن شديد جنوبی ها به اقتصاد كشاورزی و در نتيجه عدم آمادگی برای صنعتی شدن را در پی داشت)
مرتون همچنين ،مفهوم (بی كاركرد) را كه برای يك نظام دردی را دوا نمی كند مطرح ساخت. از جمله ی آنها صورتهای اجتماعی (به جا مانده) از دوران تاريخي پيشين می باشد، كه در جامعه معاصر هيچ اثر مهمی ندارند.
مرتون همچنين برای توضيح غلبه ی كاركردهاي مثبت بر منفی ،مفهوم تعادل خاص را مطرح ساخت، سودمندی اين مفهوم از اينجا ناشی مي شود كه جامعه شناسان را به مسأله اهميت نسبی كاركردها سوق مي دهد0مثلا ً آيا برده داری براي جنوب كاركرد بيشتر داشت يا كژكاركرد )
مرتون همچنين براي پاسخگويی به مسائل گوناگون ناشی از عملكرد سازمانها و نهادها و گروهها ، مفهوم سطح تحليل كاركردي را مطرح كرد.
مرتون همچنين مفهوم كار كردها پنهان و آشكار را مطرح ساخت، كاركرد آشكارآنهايی هستند كه با قصد قبلی صورت مي گيرند و پنهان آنهايی است كه بدون قصد قبلی صورت می گيرد.(مثلاً كاركردآشكار برده داری داری افزايش بازدهی اقتصادی جنوب بود ، اما كاركرد پنهان ايجاد يك طبقه محروم)
همه ساختارهای اجتماعی گريز ناپذير نيستند و برخی از نظام های اجتماعی مان را می توان خذف كرد.

نظريه تكاملي پارسونز:
پارسونز جهت مقابله با انتقادی كه نظريه وی را ايستا و فاقد قابليت برخورد با دگرگونی اجتماعی داشتند، سرانجام از سال 1996 به بعد،به بررسی دگرگونی اجتماعی و به ويژه تكامل پرداخت .
نخستين عنصر سازنده اش در اين كار فراگرد (تمايز) بود. او فرض را براين گرفته بود كه هر جامعه ای از يك رشته خرده نظام ساخته می شود كه از نظر ساختار و كاركرد با هم متفاوتند. سپس با تكامل يافتن جامعه ، خرده نظامهای جديد تمايز مي يابند و البته بايد تخصيص يافته تر و تطبيق پذيرترباشند پس از نظر وی نظام تكامل يافته ترنظام متعال تراست و جنبه رشد تطبيق پذيری چرخه ی دگرگونی تكامل را بوجود می آورد.
جامعه دستخوش تكامل بايد از نظام انتسابی به سوی يك نظام دستاوردی حركت كند، به عبارتی مشاركت افراد و گروههايی كه از سهيم بودن كامل در گرداندن نظام محروم بوده اند بايد از محروميت رهايی يابند و اعضای كامل جامعه فرد گردند.
همچنين با تمايز يافتن بيش از پيش ساختارها و كاركرد را اجتماعی ، نظام لرزشی جامعه نيز بايد كاملاً دستخوش تغيير شود.
پارسونز رخداد تكامل را مرحله به مرحله و غير خطی می انگارد و 3 مرحله گسترده را در اين فراگرد نام می برد كه بر پايه ابعاد فرهنگی اين مراحل را از هم جدا می سازد :
1- ابتدايی
2- ميانين
3- نوين
تحول اساسی در انتقال از مرحله اول به مرحله دوم ، توسعه زبان ،بويژه زبان نوشتاری است و تحول بنيادی از (ميانين) به (نوين) (قواعد نهادمند نظم هنجاری بخش) يا (قوانين) است.
به هر حال تحليل پارسوتر از تكامل، كوششي است براي (به نظم كشيدن گونه هاي ساختاري و ارتباط متوالي آنها) سپس نوعي تحليل ساختاري تطبيقي به شمار مي رود

                            




سمينار مشترك گروه پژوهشي مطالعات خانواده و گروه علمي ـ تخصصي جامعه‏ شناسي خانواده انجمن جامعه‏ شناسي ايران /  اخبار اجتماعی
موضوع مرتبط :خبر

موضوعات:

ـ بحث و تبادل نظر درباره اهم مسائل خانواده در جهان امروز (بالاخص جامعه ايراني)

ـ بحث درباره برنامه ‏هاي سال تحصيلي جاري

ـ طلاق در ايران، چالش‏ها و چشم‏اندازها : آقاي دكتر آقاجاني

ـ ثبت نام از متقاضيان عضويت در گروه علمي ـ تخصصي خانواده

ـ شيوه‏هاي همكاري اعضاء با گروه پژوهشي خانواده

زمان: يكشنبه 81/07/03 ـ ساعت 16:30

مكان:

تهران، بزرگراه جلال آل احمد، پل گيشا، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، طبقه اول، سالن كنفرانس انجمن جامعه‏شناسي ايران




ميزگرد سلسه مباحث علوم اجتماعي هفته نامه فصل نو /  اولین نشست علمی فصل نو - تنظیم : ایمان علمدار
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه

جلسه مورخه 16/5/84 در محل سالن همايشهاي سازمان مديريت و برنامه ريزي و با حضور اعضاي شوراي سردبيري ، مديريت محترم سايت پارس درگاه ( جناب آقاي نور محمدي و همكاران ) اعضاي افتخاري سايت و ميهمانان مدعو در ساعت 16 برگزار گرديد .

در شروع جلسه آقاي محمد كــامـبد  سردبير هفته نامة علوم اجتماعي فصل نو ضمن خوش آمدگوئي به حضار به تبيين موضوع تروريزم و اهميت بررسي آن در دنياي امروز پرداختند . در ادامه آقاي دكتر پيروز نيا به ارائه تعريف كلي از تروريزم بر اساس ديدگاههاي جامعه شناختي پرداخته و نظر ساير شركت كنندگان را در اين خصوص جويا شدند .

خلاصه مباحث مطرح شده در اين رابطه به اين شرح است :

ايمــان علـمــدار : نكته حائز اهميت در ارائه تعريف تروريزم بعنوان يك معلول و پديده و به عبارتي به مانند يك متغير وابسته مي باشد . چراكه تروريزم نه بعنوان يك عامل مجرد بلكه پديده چندبعدي دنياي امروز مطرح است . اما پرداختن به همه اين عوامل كاري است بس مشكل و نيازمند صرف وقت طولاني بدين لحاظ من فكر مي كنم كه بهتر است به ريشة مشترك همه اين متغيرها پرداخته شود .

تروريزم به چه علتي ايجاد شده است ؟ زمينه هاي بروز آن كدام است ؟ اينها سئوالاتي هستند كه بايد به آنها پاسخ داد . تصور بنده آن است كه زمانيكه در جامعه اي ايستا ، زمينه ها و ظرفيتهاي بيان نظرات افراد ، گروهها و احزاب حزب حاكم وجود نداشته باشد مقدمات ابراز آن بصورت غير قانوني و در قالب هاي گوناگون فراهم ميشود . بدين سبب افرادي كه احساس ميكنند به نوعي حقشان ضايع شده است و يا در جريانهاي سياسي سهمي از قدرت نبرده اند شروع به مخالفت مي كنند . حال اگر اين ظرفيت و اين امكان در قالب نهادهاي اجتماعي در جامعه وجود داشته باشد نحوة اين اعتراض تا حدودي، تابع هنجارهاي اجتماعي خواهد بود . ولي در مقابل اگر چنين ظرفيتي براي ابراز نظرات افراد در جامعه پيش بيني نشده باشد و يا اينكه به صورت بالقوه وجود داشته باشد وليكن حزب حاكم تمايلي به استفاده از آنها نداشته باشد زمينه هاي بروز اعتراضات تند و بعضاً خشونت بار فراهم خواهد شد چيزي كه در حد افراطي آن به تروريزم و حذف خشونت بار منتهي خواهد شد .

هــــــيوا سعيد پور : اكر بخواهيم از زاوية ديگري به حوادث تروريستي نظير 11 سپتامبر نگاه كنيم  ، مي بينيم كه بعضاً برخي از مردم  ( كه عموماً عوام هستند ) در هنگام شنيدن خبر اين حادثه و يا حوادثي ديگر حتي بلاياي طبيعي نظير طوفان كاترينا كه در آمريكا اتقاق افتاده است ناخودآگاه دچار نوعي حس خوشحالي مي شوند . شايد ريشه اين موضوع به نوعي به عملكرد منفي آمريكا در صحنه سياست بين الملل خصوصاً فعاليت هاي متصاد منافع ملت و كشور ما باشد و شايد هم توسعه و پيشرفت آمريكا در ابعاد مختلف دليل ديگري بر اين امر باشد ، در خصوص علت دوم كه گروه هاي راديكال اسلامي بيشتر طرفدار آن هستند ، آمريكا را ريشة همه بدبختيها و شرارت در جهان مي دانند ، چرا كه معتقدند آمريكا به استثمار كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي مسلمان مي پر دازد و از آنها بهره برداري مي نمايد و سمبل آن را حمايت بي دريغ آمريكا از رژيم صهيونيستي مي دانند .بدين لحاظ عملكرد منفي آمريكا و دامن زدن به التهاب هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي كشورها از سوئي و پيشرفت هاي تكنولوژيكي و صنعتي و بالتبع آن ايجاد حس رقابت منفي يا همان حسادت ، زمينه ساز بروز فعاليتهاي تروريستي در آمريكا گرديد .

مــهدي علاقبند : وجود شكاف طبقاتي در بين جوامع مختلف جهان و گسترده شدن آن يكي از عوامل مهم سبب ساز تروريزم است . همانطور كه آقاي سعيد پور اشاره كردند يكي از عوامل مهم انزجار ملل ساير كشورهاي تحت سلطه از آمريكا به خاطر عملكرد منفي آمريكا در مورد تاراج منابع معدني ، انساني ساير كشورها است كه خود اين امر زمينه هاي ايجاد حس انتقام در كشورهاي فوق را فراهم مي كند .

اما از سوي ديگر ، اگر خواسته باشيم به تروريزم بعنوان يك پديدة اجتماعي و در سطح كلان و نه خاص آمريكا يا هرجامعه ديگر نگاه كنيم بايد بيان نمائيم كهه اساساً تروريزم زماني شكل مي گيرد كه زمينه ها و ابزارهاي قدرت نظير رسانه هاي گروهي ، نهادهاي مدني و سياسي تماماً در اختيار يك جريان سياسي قرار داشته و سايرين از آنها به طور كل محروم هستند . پس تريبوني براي بيان نظرات خود نخواهند يافت . بدين ترتيب ترور و حذف خشونت بار وسيله اي براي ابراز وجود ، بيان نظرات و ديدگاههاي فكري و سياسي افراد و گروهها خواهد شد . نظير آنچه در بمب گذاريهاي اخير لندن و عقب تر از آن ، در اسپانيا شاهد بوديم .

در خصوص القاعده اينطور مي توان بيان نمود كه اين گروه فرزند خود آمريكا بود كه در جهت مخالفت و مقابله با نيروهاي ارتش سرخ ايجاد شده بود و به كارگيري عناصر افراطي اسلام گرا از نوع سلفي و وهابي تلاشي در اين زمينه بود .

ترور به همراه خود وحشت را به دنبال دارد ، ايجاد فضاي رعب و ترس و بالتبع آن سهم خواهي از قدرت و مطالبه حقوق از دست رفته ؛ امروز ترور تنها به وسيله افراد و گروه ها صورت نمي گيرد ، بلكه ترورهاي دولتي نيز شكل جديدي از ترور هستند . دامنه تاريخي اين ترورها هم بسيار وسيع است به نحوي كه مي توان به ترورهايي كه توسط فرقة اسماعيليه و به دستور حسن صباح ، رئيس اين فرقه و فرماندة دژ الموت در قزوين صورت مي گرفت اشاره نمود تا ترورهايي كه امروزه به صورتي كاملاً سازمان يافته توسط واحدهاي برون مرزي دستگاههاي امنيتي كشورهاي مختلف و در رأس آن آمريكا و اسرائيل اشاره نمود . از زاوية ديگر به اعتقاد بنده يكي از عوامل ترور در آمريكا خود دولت و عوامل حكومتي هستند ، چراكه آمريكاييها همواره نيازمند حضور و وجود يك عامل خارجي تهديد كننده هستند و اين ذهنيت نيز همواره به مردم آمريكا القاء ميشود و اين امر به خاطر ساختار ذهني پراكنده آمريكائي هاست .

11 سپتامبر سناريويي بود كه دولت مردان كاخ سفيد به كمك آن مي خواستند ذهن هاي پراكندة اكثريت مردم آمريكا را به نحوي مجتمع سازند و در يك راستا جهت دهي نمايند .

حركت به سمت مبارزه عليه تروريزم ، و آن هم تروريزمي كه كاخ سفيد تشخيص مي دهد و عليه آن اعلام جنگ مي كند يعني :‌ اكثر ديدگاههايي كه دوستان مطرح كردند ، عموماً بر آيندي از تفاسير رسمي و غير رسمي رسانه ها بود . بنده شخصاً بر اساس اصل منفعت و ضرر پديده هاي اجتماعي را بررسي مي كنم ، خصوصاً از طريق روش كارآگاه پووآرو كه در نهايت به دنبال منفعت و ضرر در پرونده هاي جنايي مي گشت .

اساساً در پشت قضايا و پديده هاي اجتماعي عوامل بسيار متعددي وجود دارد ، ديدگاه شخصي بنده آن است كه اصولاً اين تفاسير مشخص شده را كنار بگذاريم واز كلي گرائي و توجه صرف به تروريزم دولتي بپرهيزيم . به اعتقاد اينجانب در تبيين وقايع 11 سپتامبر نكتة قابل توجه ، شركتها و كمپاني هاي بزرگ و چند مليتي هستند كه بر اساس منافع شخصي خود اقدام به ايجاد زمينه هاي ترور مي نمايند .

مثالي در اين زمينه : امروزه گران شدن نفت تأثيرات بسيار زيادي بر جهان مي گذارد و ابرقدرتهاي خارجي به دنبال ايجاد طرح تحريم مجدد بر ايران هستند تا به نحوي قيمت نفت افزايش يابد و آنها منافع خود را كه در اين جا ممكن است پيچيده هم جلوه نمايد تأمين كنند [ توضيح آنكه يكي از دلايل گراني قيمت جهاني نفت ، جلوگيري از رشد سريع اقتصاد چين و برتري هاي خاص خود است ] . امروزه بايد به روز بود و مسائل و پديده هاي جهاني در زمان خود را مورد تحليل قرار داد. در همين مسئله فوق الذكر دو گروه دچار ضرر عمده مي شوند ، يكي كشورهايي كه به مواد معدني و نفتي نياز عمده دارند ، مثل كشورهاي اروپائي و گروه دوم كشورهاي در حال توسعه مثل چين با رشد فزاينده اقتصادي خود . به همين مبنا برخلاف تصور عموم اين دولت ها نيستند كه به دنبال تجميع منافع خودند بلكه اين شركت هاي چند مليتي هستند كه بدون داشتن مديريت مشخص منافع خود را در سطح جهان تأمين مي كنند .

امروزه ترورهايي كه به گروه القاعده نسبت مي دهند معمولاً واقعي نبوده و عموماً ناشي از تبليغات رسانه ها هستند .پس نبايد بيش از اندازه از اين گروه ها ترسيد ،چون در بيشتر مواقع اين گروه ها تنها به دنبال نشان دادن ميزان قدرت خود و تهديد منافع دولتها هستند .

آقاي حسام الدين مطهري :

بهتر است براي بررسي ترور ابتدا به ريشه يابي و واژه شناسي كلمه « ترور»  بپردازيم .اساساً كلمه ترور معادل فارسي ندارد و در عربي تقريباً معادل كلمه الحرب  و حرب و نظاير آن است كه تازه آن هم مستقيماً به ترور اشاره نمي كند .

ترور وا‍ژه اي كاملاً انگليسي است .

در ابتداي جلسه برخي از دوستان به ريشه يابي عوامل تروريزم اشاره كردند به نحوي كه گفته شد كه اين حوادث و ترور ها تنها برآيند عملكرد سازمانهاي جاسوسي حكومت هاست و يا به تبيين ديگر تنها به نقش كمپاني ها و شركت هاي چند مليتي در اين خصوص اشاره شد .كه من فكر مي كنم اين نكات در بيشتر مواقع متاثر از ديدگاه ها و تفاسير ژورناليستي و روزنامه نگاران است .به شخصه تا حدودي با اين قضيه ضرر و منفعت موافق هستم اما نه آنكه آنرا بطور مطلق ارزيابي كنم ،بلكه آن را برآيندي از همه عوامل فوق مي دانم .

دنياي ما دنياي ضرر و منفعت است ،پس تا زماني كه اين دنيا و اين شرايط وجود دارد ،ترور ها نيز همچنان ادامه خواهند داشت .بحث صهيونيزم جهاني نيز امروزه نقش موثري در تروريزم بين الملل دارد ،كه هم اكنون با منافع شركت هاي چند مليتي (مانند ؛هاليبرتون ،توتال و يا حتي كوكا كولا ) پيوند خورده است .

آقاي خسرو كلانتري؛

اساساً افراد براي بيان نظرات خود دو راه را در پيش مي گيرند ،دسته اول ،بر اساس قواعد و هنجارهاي اجتماعي ،نظرات خود را بيان مي كنند و دسته دوم به علت عدم وجود زمينه براي بيان نظرات خود خارج از هنجارهاي اجتماعي عمل كرده و به ترور و حذف دست مي زنند .به عبارتي ،زمانيكه بخشي از جامعه ناديده گرفته مي شود ،آن گروه سعي مي كند در بيان نظرات خود راههاي مسالمت آميز را در پيش گيرد .من هم با حضور و نقش هاي شركت هاي چند مليتي در ايجاد زمينه هاي ترور موافق هستم .چرا كه اساساً اعتقاد دارم مشروعيت هر حكومتي نيازمند تاييد افكار عمومي است .و امروزه تاييد افكار عمومي تحت تاثير شديد رسانه هاي جمعي است .كه رسانه هاي جمعي نيز در جهت منافع اين شركت ها حركت مي كنند .

نهايت آنكه در ترور ،هدف رسيدن به قدرت از هر طريق ممكن است .اما نكته ديگري كه امروزه مطرح مي شود عمليات انتحاري است .كه حتي در جوامع پيشرفته هم مشاهده مي شود .اينكه چگونه انسان آنقدر با خود بيگانه مي شود كه حاضر مي گردد كه با مرگش خود را سوژه سازد .حتي در مواردي افراد قبل از انجام عمليات تروريستي نحوه قهرمان شدن خود بعد از عمليات انتحاري را كاملاً توصيف نموده اند .

از جهتي ديگر هم اكنون در عمليات هاي انتحاري شاهد چرخش انگيزه  عاملين اين گونه عمليات ها ، از عشق به آرمان ها و ارزش ها به تنفر از جامعه مهاجم هستيم .

آقاي حسيني :

امروزه عقلانيت ارزشي بر جامعه  حاكم شده است .كاري را انجام مي دهيم و يا از كاري حمايت مي كنيم بدون آنكه عقلانيت را در اداره امور به كار ببريم .مثلاً بن لادن مسلمان است بعضی از گروه ها هم از او دفاع مي كنند ، در صورتي كه بن لادن يك ارتش است ،يك وسيله است .ما بايد در تبيين پديد ه هاي اجتماعي عقلانيت روشي را به كار ببريم .

در جامعه ما  سه گروه داريم ؛گروهي كه اصلاً فكر نمي كنند ،گروهي كه تا حدودي فكر مي كنند و گروهي كه كاملاً فكر مي كنند .و اين دسته آخر هستند كه مي توانند  دو گروه ديگر را ابزار رسيدن به اهداف خود قرار دهند .

آقای سعيد پور :

از ديدگاه انسان شناسي اقوام و گرو ها مي خواهند حضور خود را به اثبات برسانند .كاري كه گروه پ.ك.ك مي خواست با ترور نخست وزير سوئد اين امر را به اثبات برساند و يا تظاهرات كردها در بروكسل به عنوان پايتخت اتحاديه اروپا و صد ها مورد ديگر همگي نشان دهنده اي واقعيت است كه افراد به دنبال ابراز هويت هستند .حال به هر طريق ممكنه .

نكته حائز اهميت آن است كه فهرست گروه هاي تروريستي كه دولتهاي آمريكا ،چين ،روسيه و ايران ارائه مي دهند با يكديگر متفاوت است و اين ناشي از تفاوت ديدگا هها ست .

آقای پيروز نيا :

در نهايت بهتر اين است كه به  برخي از نظريات انديشمندان و جامعه شناسان مطرح و عموماً معاصر در خصوص تروريسم اشاره نماييم .

1-           نظ 1-   نظريه فوكا ياما در مورد پايان تاريخ ؛ افراد سرمست از فرو پاشي شوروي بيان كردند كه دموكراسي انتخاباتي و ليبراليسم اقتصادي دو عامل نجات دهنده افراد و ملت ها هستند و در سايه اين دو عامل به صلح و آرامش دست مي يابند ولي در نهايت وقايع بعدي خلاف آن را نشان داد .

2-          2-   اين نظريه به اين نكته مي پرداخت كه دوران جنگ ميان ابر قدرتها به سر آمده و اگر جنگي صورت بگيرد در كشور هاي حوزه تنش يعني كشورهاي جهان سوم خواهد بود .

بر اين اساس دنيا به يك مجموعه اي شامل حوزه 15%  صلح و يك 85% حوزه جنگ تقسيم مي شود كه هيچگونه امكان تقسيم بندي ديگر و يا تغييري در اين حوزه ها وجود نخواهد داشت ،امري كه بعدها با شكل گيري و وقوع حوادث تروريستي نظير 11 سپتامبر  و بمب گذاريهاي لندن و مادريد و نظاير آنها خلاف چنين نظريه اي را نشان داد .

3-           اين نظريه بيان مي داشت كه 184كشور و دولت وجود دارند كه ملت هاي خود را هدايت مي نمايند و اگر حكومت واحدي ايجاد شود ،خواهد توانست جوامع را به سمت صلح هدايت نمايند ،امري كه با وقوع حوادث بعدي با شكست مواجه شود .

4-           نظريه پايان (آنارشيستي ) دنيا ؛انسان نمي تواند ذاتاً خودرا با جهان واقعيت تطبيق دهد و در نهايت به جنجال اجتماعي منتهي خواهد شد .

5-           نظريه جنگ تمدن هاي آقاي هانتينگتون ؛كه بيان مي داشت بعد از فرو پاشي شوروي و پايان دوران جنگ سرد ،قوميت ها و ملت ها ،به رشد و توسعه خود ادامه مي دهند كه در ادامه دچار تضاد منافع خواهند شد كه در نهايت به جنگ تمدن ها خواهد انجاميد .

و نظريات متعدد ديگري كه در اين راستا مطرح شدند همگي در صدد تبيين پديده تروريسم بودند .وليكن هيچكدام بطور مطلق و كامل نبوده و نتوانستند اين پديده چند بعدي و چند وجهي را بطور كامل تبيين نمايند .

جلسه فوق در ساعت 19 با حضور اعضاي مذكور خاتمه يافت .




برخورد فرهنگها - بحران جهانی و نقدی بر نظریه برخورد تمدنها و گفتگوی تمدنها /  معرفی کتاب
موضوع مرتبط :معرفی کتاب

اين كتاب شام سخنرانيهايي است كه برنارد لوئيس ، محقق و شرق شناس نامدار ، در باب سالگرد سنه 1492 و كشف امريكا ايراد كرده است. خود او در مقدمه كتاب چنين مي نويسد :( هدفم اين بود كه توجه ديگران را به رويدادهاي ديگري كه در اين سال اتفاق افتاده بود ، بويژه فتح غرناطه ، آخرين پايگاه مسلمانان در شبه جزيره ايبري ، و اخراج يهوديان از اسپانيا كه چند ماه بعد به وقوع پيوست ، جلب كنم . مي خواستم نشان دهم كه چگونه رويدادهاي به ظاهر كاملا متفاوت در واقع رابطه اي تنگاتنگ با يكديگر دارند ، و با اين كار ، جايگاه سه جريان فتح ، اخراج ، و اكتشاف را در زمينه وسيع تاريخ روابط بين الملل ، روابط اديان ، و حتي روابط ميان قاره اي ترسيم كنم. ...)

نویسنده : برناد لوئیس     ترجمه :  بهمن دخت اویسی    انتشارات: فرزان روز     تاریخ انتشار : بهار



امروز تفاوت میان مسلمانان در « دنیای اسلام » به مراتب گسترده تر و عمیق تر از تفاوت هایی است که بین « جوامع مسلمانان » با جهان غرب وجود دارد . پایه ای ترین تضاد در جامعه جهانی نه تضاد تمدنهای شرق با غرب ، یا اسلام با مسیحیت آنچنان که هانتنیگتون در نظریه برخورد تمدنها و یا برنارد لوییس در کتاب خود ، ادعا می کند و نه آن طوری که نظریه گفت و گوی تمدنها با انگیزه صلحجویانه ترسیم  میکند بلکه تضاد عمودی بین مدافعان مدرنیسم از یک سو و جریان پیشا مدرن و ضد مدرنیته از سوی دیگر است . هر دو نظریه « برخورد تمدن ها » و « گفت و گوی تمدن ها » ، تضاد کنونی جهان را افقی ، یعنی شرق در برابر غرب یا اسلام در برابر مسیحیت می بینند . نظریه بشر دوستانه گفت و گوی تمدن ها نیز از روی بی دقتی و کم توجهی ، به سرشت این تقسیم بندی صحه گذاشته است حال ان که اصل تقسیم جهان به این بلوک بندی ها نادرست است ...»

نویسنده:دکتر کاظم علمداری       انتشارات:روشنگران و مطالعات زنان      تاریخ انتشار : چاپ دوم 1380




معرفی کلودلوی استروس /  محسن مباهی
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

بی شک کلودلوی استروس نامدارترین انسان شناس دوران ماست.لوی استروس پایه گزار مکتب ساختارگرایی درانسان شناسی است.اودرسال 1908 ازپدرومادری هنرمندوروشنفکر متولدشد.
درجوانی به مارکسیسم گرایش پیداکردوعضوفعال حزب سوسیالیسم فرانسه شد.تحصیلاتش رادردورشته حقوق وفلسفه همزمان به پایان رسانیدودرسال1935 عازم برزیل شدتادردانشگاه
سان پاولو به تدریس بپردازد به تدریج به انسان شناسی علاقه مند شد، رشته ای که به قول خودش ترکیبی است از دانش تئوریک و علاقه به ماجراجویی.وی به آمریکای جنوبی رفت وپس از آن کتاب "استواییان اندوهگین را نوشت.در خلال جنگ جهانی دوم کتاب "ساختارهای اولیه خویشاوندی "را نوشت.در سال 1958 کتاب "انسان شناسی ساختاری" را منتسر کرد که برخی این کتاب را مانیفست لوی استروس می دانند، اما خود او دو کتاب "اندیشه وحشی و توتمیزم " را نقطه عطفی در زندگی حرفه ای اش می دانست.کتاب اندبشه وحشی موج ساختار گرایی را در فرانسه به راه انداخت که در دو دهه 1960 و 1970 تبدیل به پدبده ای عالم گیر شد.
سردمداران این موج ساختارگرایان فرانسوی بودند مثل : خود استروس ، فوکو ،بارث ، لاکان و ...
درسال 1973 استروس به عضویت آکادمی فرانسه درآمد.سپس درمدت 7سال بین 1964 تا 1971 مجموعه 4 جلدی "منطق اساطیر " را منتشر کرد.(خام و پخته ،از عسل تا خاکستر، منشاء آداب میز غذاخوری و انسان برهنه ) .ازکارهای دیگر وی تاسیس آزمایشگاه انسان شناسی اجتماعی و انتشار نشریه L’HOMMEاست. در 74 سالگی از تدریس در کلژ دوفرانس دست کشید و یکسال بعد کتاب "نگاهی از دور "و در 1985 آخرین کتابش "کوزه گر حسود " را منتشر کرد.مقالات "انسان شناسی ساختاری "و مجموعه" منطق اساطیر " از دیگر آثار وی است.
ماخذ : اسطوره و معنا نوشته استروس – ترجمه شهرام خسروی - نشر مرکز



قطعه ادبی /  سیاوش درخشانی
موضوع مرتبط :قطعه ادبی

حالا شب و روز ما فریاد برآوردن آن است که خدایا شب را از راه برسان که خورشید نامرد تر از دیروز است . دیگر به روزها قناعت نمی کنیم و می ترسیم که اگر یک روز شب نشود چه اتفاقی می افتد .

مگر در آلاسکا شش ماه روز چه میکنند ، آهان ، آنجا آدمها نفهم تر از آنند که بفهمند روز یعنی چه ، شب یعنی چه ، فقط ما زادگان زرتشت می دانیم ....

بگذریم ، گذشت را از زرتشت یاد گرفتیم ، اما هیچ وقت آن را نفهمیدیم . راه می افتیم و فراموش می کنیم و می گوییم ، از او گذشتیم ، چه گذشتن محشری .

یک سوال قدیمی تر ، مغول ، هجوم ، آتش ، کتاب اصلا هیچ سوال دیگری نخواهم پرسید.

                                                                                                               شب شده است .




گفتگوی تمدنها و ... /  کاریکاتور
موضوع مرتبط :کاریکاتور





: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/print_2005.09.17.php