با درود فراوان
نه شماره است که با اولین هفته نامه اینترنتی علوم اجتماعی در خدمت شما هستیم، در این مدت تنها هدف ما آغاز راهی بود در گسترش و تبیین نظریات علوم اجتماعی ،و مهم تر از آن کاربرد علوم اجتماعی در جامعه امروز. ما خشنودیم که به بسیاری از دوستانمان در گروه علوم اجتماعی سایت پارس درگاه این مجله را متعلق به خود دانستند و ما را با نظرات و مقالات خود در ادامه را ه مان دلگرم کردند. و با توجه به استقبال صاحب نظران ، دانشجویان و علاقه مندان به علوم اجتماعی، تصمیم گرفتیم ساختار و نام مجله را تغییر داده ، با شیوه ای کاملا جدید و در آینده نزدیک در خدمت شما باشیم . به همین منظور آخرین شماره باران نو (10) هفته آینده منتشر می گردد، و از مهر ماه ادامه مباحث را می توانید در سایت www.fasleno.com (فصل نو) و با طراحی و برنامه ریزی جدید مطالعه نمایید.
در این مدت بسیاری از دوستان به نحوه طراحی و چیدمان مطالب انتقاد داشته اند و ما سعی کرده ایم با مطالعه ده ها مجله الکترونیکی ایرانی و غیر ایرانی علاوه بر ، برطرف کردن مشکلات گذشته، با یک مجموعه کاملاً متفاوت در خدمت علاقه مندان علوم اجتماعی باشیم . همچنین در هفته های آینده آرشیو کامل باران نو به فصل نو انتقال می یابد و امیدواریم شما عزیزان با نظرات و پیشنهادات خود ما را در برنامه های آتی ، همراهی نمایید .
درهمین جا از تمام عزیزانی که در اولین نشست علمی - تحلیلی هفته نامه ( یازده سپتامبر و بنیاد های آن) شرکت کرده اند تشکر می نماییم.
راه حلهای گوناگونی در جهت امحای جنگ و استقرار رژیمی که در آن صلح جهانی تمهید گردد - جریانهای صلح گرا - با
توجه به دلایلی که برای بروز جنگ برشمرده اند و یا عللی که درپیدایی جنگ تعیین کننده قلمداد شده اند پیشنهاد شده است . امحای سلاح جنگی - خلع سلاح - برای از بین بردن جنگ کافی نیست . خلع سلاح ، در واقع همچون مسکّنی در حلّ این مسئله ی اساسی است ، « زیرا این انسان است که دست به کشتار می زند و نه اسلحه . سلاح در حقیقت ابزار ساده ی پرخاشجویی انسان است. چنان است که اکثرا"چاقورامتهم می سازند وقاتل را فراموش می کنند. »
جنگ سنتی بتدریج بصورت جنگی تمام عیار در آمده است و امروزه ، هر یک از حریفان جنگ با حداکثر نیروهایش وارد میدان می شود ، این نیروها تنها نظامی نیستند ، بلکه ابعاد اقتصادی ، فنی و جمعیتی نیز دارند . بویژه بمب اتمی ، به جهت آنکه انسانیت را تهدید به تخریب همه چیز می کند ، خود نوعی ترس و اضطراب جمعی پدید می آورد که برحیات جوامع نفوذ کرده ، برنهادها و آداب و رسوم اثر می نهد . جنگ در شرایط کنونی همچون حربه ی نهایی دولتها به شمار می رود ، لکن با عدم تناسب بیش از پیش مشهود بین وسایل - بمباران هسته ای با عواقبی غیرقابل پیش بینی بر روی تمامی کره ی خاکی - و اهدافی که مورد نظرند -انتفاع از شکست حریف - جنگ چنان خرابیهای عظیمی را دامن می زند که در جریان عملیات و با مسایل جدیدی که پدید می آیند ، علت نخستین بروز آن به فراموشی سپرده می شود . عواقب و آثار جنگ نیز به نوبه ی خود هیچ تناسبی با انگیزه ای که موجبات بروز آن را فراهم ساخته ، ندارند .
تناقص دنیای جدید در تضاد بین استفاده ی داخلی و خارجی از نیروی سیاسی است . در داخل یک کشور ، قدرتهای سیاسی با هر خشونتی عناد می ورزند و حال آنکه در امور خارجی ، همین قدرتها با دستیازی به جنگ ،خود تبدیل به ابزار خشونت مفرط می شوند . این امر که هر ملت حاکم بر سرنوشت خویش ، جنگ کردن را حقی مسلم برای خود تلقی می کند ، از فقدان نظمی بین المللی در تمدن قرن بیستم حکایت دارد . »
علی آقابخشی نیز در کتاب فرهنگ علوم سیاسی چنین تصویری از جنگ ارائه می دهد :
« 1 - تبدیل شدن کشمکش دائمی بین کشورها به ستیزه ای خشونت بار و خونین .
2 - حالتی ازروابط بین دودولت یا بین گروهی ازدولتها یا بین یک دولت وگروهی ازدولتها که بر اساس آن،آثارعادی قانون بین المللی ، یعنی قانون کلی صلح ، بینشان به حال تعلیق در آمده باشد . 3 - مبارزه ی مسلحانه بین کشورها یا بین طبقات برای اجرای هدفهای سیاسی و اقتصادی
4 - از نظر کارن فون کلاویتس ژنرال پروسی جنگ ادامه ی سیاست است با وسایل دیگر . او می گوید جنگ عمل قهری است که منظور از آن مجبور ساختن خصم مان به اجرای اراده ی ماست . کلاوس ویتس ، اصل اساسی جنگ را حفظ نیروهای خودی و نابودی نیروهای دشمن ، هدف جنگ را خلع سلاح یا سرنگون کردن دشمن و عامیترین اصل پیروزی در جنگ را برتری تعداد افراد مسلح دانسته است . پیشرفتهای وسایل تکنولوژیکی ویرانگر در سازماندهی سیاسی در نظام بین المللی و در تحلیل مسئله ی جنگ باعث طبقه بندی انواع گوناگون جنگ شده است . به عبارت دیگر ، جنگ باتوجه به سطح فنون ، قدرت اسلحه ، بزرگی کشورها یا گروههای در حال نزاع و شمار کسانی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در منازعات شرکت دارند ، اشکال گوناگونی می یابد . نیوت گینگریج سیاستمدار راستگرای افراطی جمهوریخواه امریکایی در مقدمه ی کتاب تافلر به نام به سوی تمدن جدید نوشته است : « در سال 1991 جهان شاهد اولین جنگبین سیستمهای نظامی موج سومی با یک ماشین نظامی کهنه ی موج دومی بود . عملیات نظامی طوفان صحرا ، انهدام یکجانبه ی عراق به دست امریکا و متحدانش بود . آ ن هم بیشتر به این دلیل که سیستمهای موج سومی به نحو قاطعی ثابت کردند که سیستمهای ضد هوایی پیچیده ی موج دومی در برابر جنگنده های رادارگریز موج سومی ، هیچ خاصیتی ندارند و ارتشهای سنگر گرفته ی موج دومی در مقابله با سیستمهای اطلاعاتی موج سومی برای هدفگیری و لجستیک ، به آسانی مقهور و منهدم می شوند . »
اما مانوئل کاستلز درجلد اول کتاب عصر اطلاعات یعنی ظهور جامعه ی شبکه ای در ارتباط با جنگ تحت عنوان جنگهای آنی چنین می نویسد : « مرگ جنگ و زمان همدستان مادی تاریخی هستند . یکی از شگفت انگیزترین ویژگیهای پارادایم تکنولو ژیک در حال ظهور این است که این همدستی دست کم از نظر جنگهای تعیین کننده ی قدرت های مسلط ، دچار دگرگونی بنیادینی گشته است . در واقع پیدایش تکنولوژی هسته ای و امکان قتل عام جهانی، به گونه ای متناقص نما احتمال رویارویی نظامی گسترده و جهانی بین قدرتهای بزرگ را از میان برده است ÷و شرایطی را که نیمه ی نخست قرن بیستم را به ویرانگرترین و مرگبارترین دوره ی تاریخ تبدیل کرده بود منتفی ساخته است . با این حال منافع ژئوپولوتیک و رویاروییهای اجتماعی همچنان آتش مخاصمات بین المللی و بین قومی را تا مرز نابودی فیزیکی افروخته نگاه می دارند و باید گفت که ریشه های جنگ ، دست کمتا جایی که تجربه ی تاریخی نشان می دهد در سرشت انسان نهفته است . با وجود این در دو دهه ی گذشته ، جوامع دموکراتیک وپیشرفته ی صنعتی امریکای شمالی ، ژاپن ، و اقیانوسیه جنگ را مردود دانسته اند و در برابر دولتهایی که شهروندان خود را به بالاترین از خود گذشتگی دعوت می کنند مقاومت چشمگیری نشان داده اند . جنگ فرانسه در الجزایر ، جنگ ایالات متحده در ویتنام وجنگ روسیه در افغانستان نقاط عطفی در توانایی دولتها بوده است تا بدون داشتن دلایل چندان قانع کننده جوامع خود را بسوی نابودی سوق دهند . از آنجا که جنگ و تهدید جدی به توسل به آن هنوز رکن اصلی قدرت دولت را تشکیل می دهد ، از پایان جنگ ویتنام ، کارشناسان جنگ در صدد یافتن راههایی برای ایجاد جنگ بوده اند . تنها در چنین شرایطی است که می توان قدرت اقتصادی ، تکنولوژیک و جمعیت را به عاملی برای سلطه بر دولتهای دیگر تبدیل کرد و این قدیمی ترین بازی در طول تاریخ بشر است . جوامع پیشرفته و دموکراتیک ، در ارتباط با شرایط لازم برای مقبولیت جنگ نزد مردم به سرعت به سه نتیجه رسیدند . جنگ باید :
1 - به دست ارتشهای حرفه ای انجام گیرد و شهروندان عادی نباید در آن شرکت داشته باشند . به این ترتیب سرباز گیری اجباری تنها باید در شرایط واقعا" استسنایی که احتمال وقوع آن بسیار بعید است انجام شود .
2 - کوتاه و حتی لحظه ای باشد تا پیامدهای منفی بلند مدت نداشته باشد ، منابع انسانی و اقتصادی را نبلعد و مسئله ی توجیه نظامی مطرح نشود .
3 - تمیز و بسیار دقیق باشد و نابودی حتی نابودی دشمن نیز باید در حد معقول و تا آنجا که ممکن است به دور از انظار عمومی صورت پذیرد . پیامد این کار ، ایجاد پیوند نزدیک میان کنترل اطلاعات ، تصویر پردازی و جنگ آفرینی است .
پیشرفتهای شگرفی که در دو دهه ی گذشته در زمینه ی تکنولوژی نظامی ایجاد شده ابزار اجرای این استراتژی اجتماعی - نظامی را فراهم کرده است . نیروهای مسلح تعلیم دیده ، مجهز ، تمام وقت و حرفه ای نیاز به شرکت گسترده ی مردم در جنگ را از میان می برند و تنها کاری که از آنان انتظار می رود این است که از اتاق نشیمن خانه های خود شاهد نمایش بسیار هیجان انگیزی باشند و با احساسات عمیق میهن پرستانه فریاد شادی سر دهند . مدیریت حرفه ای گزارشهای خبری ، در شکل هوشمندانه ای که نیازهای رسانه ها را درک و در عین حال آنها را کنترل می کند ، می تواند جنگ را زنده به خانه های مردم بیاورد و در عین حال درک محدود و سانسور شده ای از کشتن و رنج کشیدن را به آنان ارائه دهد . این مضمونی است که بودریار در باره ی آن توضیح کاملی داده است . مهمتر از همه این که مخابرات و تکنولوژی سلاحهای الکترونیک حملات ویرانگر به دشمن را در زمانی کوتاه میسر ساخته است . البته جنگ خلیج فارس تمرینی کلی برای نوع جدیدی از جنگ بود ، و پرده ی نهایی آن که در برابر ارتش بزرگ و مجهز عراق 100 ساعت به طول انجامید نشانه ای از قاطعیت قدرتهای نظامی جدید در مواردی است که مسئله ی مهمی مطرح باشد ( در جنگ خلیج فارس ، انچه به خطر افتاده بود منافع نفتی غرب بود . )
البته این تحلیل و خود جنگ خلیج فارس ، نیازمند شرحی طولانی است . امریکا و متحدانش نیم میلیون سرباز را به مدت چند ماه برای حمله ی زمینی به منطقه گسیل داشتند ، گرچه بسیاری از متخصصان گمان می کردند که این کار به دلیل سیاستهای داخلی وزارت دفاع بوده است که هنوز حاضر نبود در برابر نیروی هوایی اعتراف کند که در جنگ می توان از طریق هوا و دریا برنده شد . به واقع همینطور هم بود ، چون پس از مجازات عراق از راه دور ، نیروهای زمینی در عمل با مقاومت چندانی روبرو نشدند . درست است که نیروهای متحدین وارد بغداد نشدند ، ولی این تصمیم به دلیلا موانع جدی نظامی نبود بلکه ناشی از محاسبات سیاسی آنان برای حفظ عراق به عنوان یک قدرت نظامی در منطقه برای کنترل ایران و سوریه بود . یکی از دلایل آسیب پذیری عراق فقدان حمایت یک دولت بزرگ ( روسیه یا چین ) بود که به این ترتیب ، پیروزی در جنگهای بزرگ بعدی برای ائتلاف نیروهای غربی چندان آسان نخواهد بود . قدرتهایی که از نظر تکنولوژی با یکدیگر برابرند به راحتی از یکدیگر تبعیت نمی کنند . اما با توجه به لغو دوجانبه ی استفاده از قدرت هسته ای بین قدرتهای عمده ی نظامی ، احتمال دارد جنگهای احتمالی میان آنان یا بین دولتهای اقماریشان به حملات متقابل سریعی بستگی داشته باشد که موازنه ی تکنولوژیک نیروهای متخاصم را واقعا" بر هم می زند . به نظر می رسد ویرانی گسترده یا نمایش سریع احتمال وقوع آن در حداقل زمان ممکن ، استراتژی مورد پذیرش برای جنگهای پیشرفته در عصر اطلاعات باشد . با این همه تنها قدرتهای تکنولوژیک مسلط می توانند این استراتژی نظامی را دنبال کنند ، و این مسئله با درگیریهای خشونت بار پرشمارو بی پایان داخلی و بین المللی که از سال 1945 جهان را به مصیبت دچار ساخته است آشکارا در تضاد است . این تفاوت زمانی در جنگ افروزی یکی از عجیب ترین جلوه های تفاوت در زمانمندی است که ویژگی سیستم جهانی چند پاره ی ما محسوب می شود . در جوامع مسلط ، این عصر جدید جنگ تاثیر چشمگیری بر زمان و بر مفهوم زمان به گونه ای که در تاریخ تجربه شده ، داشته است . برهه های بسیار سخت تصمیم گیری نظامی در دوره های طولانی صلح یا تنشهای آرام لحظات سرنوشت ساز محسوب می شود . برای مثال ، بر طبق مطالعه ی تاریخی آماری که به سفارش وزارت دفاع کانادا در باره ی درگیریهای نظامی انجام گرفته است ، طول درگیریها در نیمه ی نخست دهه ی 1980 در مقایسه با دهه ی 1970 بطور متوسط بیش از 50 درصد ، و در مقایسه با دهه ی 1960 بیش از دو سوم کاهش یافت . همان منبع ، کاهش میزان مرگ در نتیجه ی جنگ در سالهای اخیر ، به ویژه با توجه به افزایش جمعیت جهان را نشان می دهد . با این حال بر طبق همان مطالعه میزان استفاده از جنگ در طول تاریخ به عنوان شیوه ای از زندگی تغییراتی داشته است . این روند در نیمه ی نخست قرن بیستم شدت خاصی داشته است . منابع دیگر نشان می دهند که در اروپای غربی ، آمریکای شمالی ، ژاپن و آمریکای لاتین ، بین سالهای 1945تا 1989 میزان مرگ و میر ناشی از جنگ بسیار کمتر از سالهای 1815 تا 1913 بوده است . در زمانمندی نوین جنگ ، که از همگرایی تکنولوژی و فشار جوامع مدنی در کشورهای پیشرفته ناشی شده است ، به نظر می رسد که ممکن است جنگ به پس زمینه ی این جوامع مسلط رانده شود و هراز چندگاه به یادآوری ناگهانی سرشت انسانی زبانه بکشد . در بسیاری از جوامع ، این ناپدید شدن جنگ از چرخه ی زندگی بیشتر مردم از هم اکنون تاثیر شگرفی بر فرهنگ و رفتار مردم گذاشته است . در کشورهای صنعتی و دموکراتیک ، به جز اقلیتی از جمعیت در دوره ای کوتاه در فرانسه ، پرتغال
و ایالت متحده ، نسلهایی که پس از جنگ جهانی دوم متولد شده اند ، به جز سوئدیها و سوئیسیهای خوش اقبال ، نخستین کسانی در تاریخ هستند که در دوران زندگی خود جنگ را تجربه نکرده اند . این گسستی بنیادین در تجربه ی بشری است . در واقع این امر بر مسائلی از قبیل مردی و فرهنگ مردانگی تاثیر مهمی می گذارد . تا قبل از این نسلها ، فرض بر این بود که لحظه ای فرا می رسد که در زندگی هر مردی اتفاق ترسناکی رخ می دهد : آنها برای کشته شدن ، کشتن ، زندگی با مرگ و نابودی جسمها ، تجربه ی انسانیت زدایی گسترده فرستاده می شدند و با این همه به آن افتخار می کردند و در غیر این صورت احترام جامعه و خانواده هایشان را از دست می دادند . بدون اشاره به این لحظه ی حقیقت ، این سرنوشت فجیع مردان که مادران ، همسران و دختران به دیده ی احترام به آن می نگریستند و نیز مضمون همیشگی ادبیات همه ی کشورهاست ، درک شکیبایی شگفت انگیز زنان در خانواده ی سنتی پدرسالارغیر ممکن می گردد . کسانی همچون من که درنخستین نسل بدون جنگ بزرگ شده اند ، می دانند که تجربه ی جنگ چه تاثیر سرنوشت سازی در زندگی پدران ما داشته است و دوران کودکی و زندگی خانواده تا چه اندازه مالامال از زخمها و خاطرات باز سازی شده ی آن سالهاست که گاه تنها چند ماه طول می کشد ولی با وجود این شخصیت مردان و همه ی اعضای خانواده را برای همیشه شکل می دهد . این شتاب گرفتن زمان از طریق همزیستی با مرگ که تجربه ی اکثر نسلها در طول تاریخ بشر بوده است اکنون در برخی جوامع به پایان رسیده است . و این در واقع سرآغاز عصر جدیدی در تجربه ی ماست . با این همه ، باید کاملا" بخاطر داشته باشیم که جنگهای سریع ، ظریف ، محدود ، و مبتنی بر تکنولوژی ، امتیاز ملتهایی است که از سلطه ی تکنولوژیک برخوردارند . در سرتاسر جهان ، جنگهای ظالمانه که اعتنای چندانی به آنها نمی شود سالهای سال اذامه می یابند و به رغم گسترش جهانی تسلیحات بهره مند از تکنولوژی پیشرفته در بازار ، با ابزار ابتدایی انجام می شوند . تنها از سال 1989 تا 1992 ، سازمان ملل 82 نبرد مسلحانه را در جهان ثبت کرد که 79 مورد از آنها جنگهای داخلی بود . چریکهای سرخپوست گواتمالا ، نبردهای انقلابی بی پایان در کلمبیا و پرو ، شورش مسیحیان جنوب سودان ، مبارزات آزادیبخش کردها ، شورش مسلمانان در جزایر میندانائو ، آمیزه ی قاچاق مواد مخدر و مبارزات ملی در میانمار و تایلند ، جنگهای قبیله ای - ایدئولوژیک در آنگولا ، رویارویی جنگ سالاران در سومالی یا لیبریا ، جنگهای داخلی قومی در رواندا و بروندی ، مقاومت صحرا در برابر مراکش ، جنگ داخلی الجزایر ، جنگ داخلی افغانستان ، جنگ داخلی سری لانکا ، جنگ داخلی بوسنی ، جنگها و مبارزات اعراب و اسرائیل که چندین دهه به طول انجامیده است ، جنگهای قفقاز ، و رویارویی ها و نبردهای مسلحانه ی متعدد دیگر که سالها و دهه ها به طول انجامیده است ، آشکارا نشان می دهند که جنگهای کند و فرسایشی هنوز نشانه ی نفرت انگیز توانایی ویرانگر ماست و در آینده ی نزدیک نیز چنین خواهد بود . نابرابری کشورهای مختلف در رابطه با قدرت ، ثروت و تکنولوژی است که زمانمندیهای مختلف ، و بویژه زمان جنگ آنها را تعیین می کند . علاوه بر این ، یک کشور می تواند بسته به رابطه ای که با نظام جهانی و منافع قدرتهای مسلط دارد از جنگهای کند به سوی جنگهای سریع حرکت کند . نمونه ی آن جنگ هولناک و طولانی بوسنی است که مایه ی شرمساری اتحادیه ی اروپاست . این جنگ پس از اینکه کشورهای عضو ناتو اختلافات خود را حل کردند و تکنولوژی جنگی را به حملات گزینشی و ویرانگر چند روزه ای تبدیل کردند که توان رزمی صربها را در هم شکست ، در طول چند روز دگرگون شد و روند صلح در آگوست 1995 در دیتون ، اوهایو تحمیل شد . تنها هنگامی که یک جنگ در اولویت برنامه های قدرتهای جهانی قرار می گیرد سرعت آن تغییر می کند . مطمئنا" حتی در جوامع مسلط نیز پایان جنگ به معنای پایان خشونت و رویاروییهای خشونت آمیز با دستگاههای مختلف سیاسی نیست . دگرگونی جنگ شکلهای جدیدی از درگیری خشونت بار را به صحنه می آورد که تروریسم مهمترین آنهاست . به احتمال زیاد علاوه بر قتل عامهای کورکورانه و گروگان گیری ، تروریسم بالقوه ی هسته ای ، شیمیایی و میکروبی نیز احتمالا"درجوامع پیشرفته به عنوان جلوه های جنگ محسوب خواهند شد . درهمه ی این جلوه های گوناگون ، بهره گیری از رسانه ها یکی از اهداف اصلی است . با وجود این ، حتی این اقدامهای خشونت بارکه ممکن است بر روان همه تاثیر بگذارند نیز نمونه هایی مقطعی در شرایط صلح آمیز عادی تلقی می شوند . این مسئله با فراگیر بودن خشونت دولتی در بیشتر قسمتهای جهان تفاوت آشکاری دارد .
جنگهای سریع و زمانمندی آنها که از تکنولوژی الهام گرفته است ، یکی از ویژگیهای جوامع اطلاعاتی به شمار می آیند ولی همچون سایر ابعاد زمانمندی جدید ، آنها نیز ویژگی شکلهای سلطه ی نظام جدید هستند ، و کشورها و رخدادهایی را که در منطق مسلط نو ظهور نقشی محوری ندارند ، در بر نمی گیرند .
مقدمه:
واژه بنیادگرایی در عرصه سیاسی از بعد از انقلاب اسلامی ایران وارد عرصه بین المللی جهان شد ولی می توان گفت برای اولین بار این واژه در مباحثاتی در درون مذهب پروتستان آمریکایی در اوایل قرن بیستم به کار رفت.
پس می توان گفت بنیادگرایی پدیده ایی نو وبدیع می باشد زیرا اگر این اصل علمی را در نظر بگیریم که علم تبیین کننده و ضع موجود است و هیچگاه نمی تواند آینده را بصورت دقیق پیش بینی کند براین اساس بنیادگرایی علمی است که استارت تفکر سیاسی در عرصه حکومت داری با حضور دین سالاران ( تئوکراسی ) ایرانی زده شد که متفکران غربی اعتقاد داشتند که دنیا به سوی عقلانیت ابزاری و لائیتیسه پیش می رود انقلاب ایران سکته ای بود بر نقض تفکرات این دانشمندان اجتماعی و سیاسی و زمانی که بنیادگرایان اسلامی در افغانستان ماموریتشان برای مبارزه با کمونیسم تمام شد و نوانستند با تفکر بنیادگرایی خود ارتش سرخ شوروی را از خاک افغانستان بیرون کنند ضربه مهلکی بود بر بدن نحیف و ضعیف اتحاد جماهیر شوروی با فروپاشی شوروی و شکست تفکر کمونیسم بنیادگرایان اسلامی دیگر محبوبیتی نه برای غرب داشتند ولی محبوبیت آنها افزایش پیدا می کرد . زیرا اجتماعات شرق بخصوص کشورهای توسعه نیافته اسلامی به بنیادگرایانی می پیوستند که دهن کجی باشد بر جامعه غربی که توسعه ارزونی خودتان بلکه ما باید به نص (ذات ) دتین بازگردیم توسعه و پیشرفت باید از داخل جامعه آن هم با عقاید صرف اسلامی ودینی بیرون آید که گروه اسامه بن لادن نماداین تفکر بود لازم به ذکر است که بنیاد گرایی بن لادن اسلامی سلفی و وهابی مرتجعانه . باید تحقیق کرد که چه دلیلی باعث طرفداری بخصوص جوانان به این آیین شده است . در مقابل تفکرات پر زرق و برق دار غربی . در حالیکه اسلام شاخه ای دیگر هم در مقابل این تفکر دارد که بنیاد گرایی شیعی است ولی این بنیادگرایی بر اساس فرآیند زمانی معتدل تر و عملگرا شده است . که هانتینگتون در کتاب " برخورد تمدنها و بازسازی نظم نوین جهانی " بازگو می کند (نقل به مضمون) : « جهان اسلام در دهه90 به بعد اسلامی تر می شود به غیر از ایران که بر خلاف این جریان اسلامگرایی حرکت می کند »
بر جسته ترین ویژگی بنیاد گرایی دینی در این است که به دنیای نوین به شدت پشت کرده است . باید گفت از نگاه بنیادگرایی دینی دو وجنبه وجود دارد یک وجه آن این است نوگرایی معادل با انحطاط و فساد ، در حالی که اشاعه یک دنیایی مبتنی بر خدا ناباروری و زبازگشت به عصر طلایی اما می توان گفت که متاسفانه این نگاه ساده انگارانه و نادرست است . جنبه دیگر آن این است که بنیادگرایی دو وجه دارد یک وجه سنتی و نوین . زیرا مشخصا رابطه آن با نوگرایی آمیزه ایی از نفرت و حسادت است . بی شک چالش بنیادگرایی با نوگرایی می باشد زیرااز نگاه بنیاد گرایان آیین فرد گرایی روشی است برای خشنودی فرد این آیین غیر اخلاقی که کاملا هم منحط است و فسادهای اخلاقی را به بار آورده است . بر این اساس بنیادگرایان دینی از مردم می خواهند که خود را با یک نظام اخلاقی تجویز شده و مقرر شده توسط خداوند تطبیق دهند.
باید گفت بنیادگرایان اسلامی در سودای اجرای مجدد شریعت هستند و بنیادگرایان مسیحی نیز به منظور مبارزه با بی بندوباری و مادیگری خواستار بازگشت به عصر اهمییت خانواده یا ارزشهای دینی شده اند . که این روش فکری هم در حکومتگران ایرانی بر اجرای شدید اسلام و حاکمان کاخ سفید به چشم می خورد و خود را منجیان آسمانی می دانند که بشر را به سمت ایمان و روشنایی و هدایت کنند.
تفاوت بنیاد گرایی دینی با محافظه کاری و سنت گرایی
باید گفت اینجا بنیادگرایی با محافظه کاری تفاوت عمده ای دارد : محافظه کاری میانه رو دور اندیش ، متمایل به جانبداری از نخبگان و دفاع از سلسله مراتب است ، هوادار استمرار وضع موجود است ، در حالیکه بنیادگرایی جسور و شورمند ، گرایش مردم گرایانه پوپولیسم و مساوات طلبانه ، گاهی آشکارا حالت انقلاب دارد.
باید ایمجا در نظر گرفت که بنیاد گرایی هیچ نسبتی با سنت گرایی ندارد زیرا سنت گرایی دلالت بر این اعتقاد دارد که نهادها و روشهایی موروثی به ویژه آنهایی که از تاریخی طولانی و مستمر برخوردارند بهترین رهنمودهای بشری هستند ولی بنیادگراها هوادار تفسیر " نوین " از آموزه های دینی و خواستار تجدید حیات کامل اجتماعی است.
ارتجاع ، بنیادگرایی دینی ، مدرنیزاسیون
" بنیادگرایان را نمی توان ارتجاعی در معنای کلمه دانست " زیرا آنان اشتیاق خیلی خاص به جنبه های از نوگرایی نهفته است و آن مدرنیزاسیون یعنی استفاده ازابزارهای مادی غرب نمونه استفاده گروههای بن لادن از بهترین تجهیزات جنگی و ابزارهای و داشتن عالی ترین سایتهای کامپیوتری و راداری و دارا بودن پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی ، می توان گفت که سازگاری بنیادگرایان با نوگرایی صرفا یک کردار متظاهرانه نیست . زیرا اعتقاد آنها به " تفسیر نوین " اعتقاد دارند تا اعتقاد به ساختارها و سنت های موروثی .
به عقیده پارخ " بنیادگرایی دینی به بازسازی دینی در درون محدود نوگرایی می پردازد و حتی زمانی که با نوگرایی در درون محدوده دین پیکار می کنند ( هی وود 1379 ، ص 512)
با این تفاسیر آیا آیا می توان گفت دین ذاتا ضدمدرن و در بستر مدرنیته همواره بنیاد گرا است ؟ ما شما را به اثر بزرگ ماکس وبر در قرن 19 که موضوع بحث آن تاثیر مذهب پروتستان بر ظهور سرمایه داری مدرن است رجوع می دهیم.
وبر استدلال می کند که دین در بعضی مواقع در مقابل رشد جامعه مدرن مقاومت می کند و انرا به تاخیر می اندازد اما ما در شرایط دیگری می تواند هم چون محرک مدرنیزاسیئن عمل می کند . پس می توان گفت دین ذاتا ضد مدرن نیست .
برخی از پاکدینان ( پیورتیان ) انگلیسی و آمریکایی به توسعه سرمایه داری مدرن و جامعه دموکراتیک کمک کنند و یا در جنبش ضد بردگی و ترقی خواهی و اخیرا در جنبش حقوق مدنی پیوند میان دین و انقلاب حقوق مدنی به ویژه در اندیشه مارتین لوتر کینگ مشاهده کرد به نحوی شگرف آشکار می سازد.جنبش اصلاح طلبی که معطوف به دین و به لحاظ سیاسی پرتوان است می تواند مقاصد دموکراتیک خود را پیش برد و مانع آنها نشود .
بنیادگرایی به مثابه یک روش تفکری
در هر صورت بنیادگرایی به مثابه یک روش تفکری است که بر طبق آن ، اصولی را که دارای اعتبار تغییر ناپذیر و فوق العاده ای می باشند گرچه بنیادگرایی معمولا تداعی کننده دین و نص گرایی متون مقدس است > اما در آئین های سیاسی نیز یافت می شود ، حتی می توان گفت که شکاکیت لیبرالیستی نیز حاوی این اعتقاد بنیادگرایانه است که تمامی نظریه ها بایستی مورد تردید قرار گیرند و به جز خود لیبرالیستی . هر چند که واژه بنیادگرایی غالبا در معنای منفی به کاربرده می شود تا بیانگر نرمش ناپذیری ، جزم اندیشی و اقتدار گرایی باشد اما بنیادگرایی ضمنا می تواند موجب از خود گذشتگی و ایثار به خاطر یک اصل اعتقادی باشد .
منابع استفاده شده :
1- سیک ، تیموتی / اسلام و دموکراسی ( دین ،سیاست و قدرت خاورمیانه ) / حسن محدثی، شعبانعلی بهرامپور / نشر نی چاپ اول 1379.
2- عالم ، عبدالرحمن / تاریخ فلسفه سیاسی غرب (جلد اول ) / دفتر مطالعات سیاسی وزارت خارجه / بهار 83 چاپ هفتم.
3- هی وود ، اندرو / درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی / محمد رفیعی آبادی / دفتر مطالعات سیاسی خاورمیانه / چاپ اول
ترور به معناي امروزين آن از اواخر قرن نوزدهم ديده مي شود ! اما استفاده از نام و واژه " تروريسم " تنها به دوره خشونت
بار مبارزه آنارشيستهاي اروپا باز مي گردد كه در طي آن انقلابيون هوادار " باكونين " براي آنچه : در هم كوبيدن نظم اجتماعي مي دانستند وارد عمل شده و با ترور افراد و بمب گذاري به خيال خودشان مي خواستند نظمي به نام " دولت " را در هم بشكنند
هدف يك آنارشيست از كشتن و بمب گذاري در هم كوبيدن " نظم اجتماعي " و به چالش كشيدن حكومت است زيرا به باور يك آنارشيست " دولت " (از هر نوع كه باشد ) يك ابزار چپاول و ستم است و تا زماني كه وجود داشته باشد انسان نمي تواند به آزادي مطلق دست يابد ! و چون " نظم اجتماعي " شرايطي است كه به دولت امكان ادامه حكومت را مي دهد .مي بايست آن را در هم كوبيد تا طبقه هاي تحت ستم توانايي انقلاب را داشته باشند ! و چون اين هدف مقدس يك آنارشيست بود از حمله به بانكها گرفته تا بمب گذاري در اين جا و آنجا و يا ترور افراد كوتاهي نمي كردند ! در چنان شرايطي و در گرما گرم شكل گيري جرياناي چپ اروپايي و در روزهاي پر هياهوي انقلابي گري اين انديشه هاي آنارشيستي شكل گرفت و به مرحله اجرا در آمد ! و چنين بود كه واژه تروريسم به زبانها افتاد و دهشت آفرين شد ! گذشته از درست و يا نادرست بودن باورهاي انقلابيون آنارشيست آن رفتارها و بمب گذاريها به حكومت هاي اروپا اين امكان را داد تا با استفاده از نام ترور و تروريست جنبشهاي دانشجويي و حركتهي انقلابي را با مشتي آهنين سركوب كنند ! و چنين بود كه نيرو و جاذبه آنارشي كاهش يافت و به جمع كوچكي از مجنونان و رانده شدگان اجتماع محدود شد ! اما واژه " تروريسم " اختراع شده بود و ابزار مناسبي بود تا حكومتهاي وقت و آينده ! با استفاده از آن به جنگ آزادي خواهان بروند ! از آن زمان مدت زيادي گذشت و دنيا خود را درگير جنگ جهاني دوم ديد . در آن تاريخ واژه تروريسم دوباره به جريان افتاد و اين بار اشغال گران كشورهاي ديگر افرادي را كه در برابرشان مقاومت مي كردند " تروريست " مي خواندند و آنها را خرابكار و شورشي مي دانستند ! در فرانسه تحت اشغال از اين نام براي در هم كوبيدن گروهاي مقاومت به فراواني توسط نيروهاي رايش مورد استفاده قرار گرفت ! در اسپانيا و در ايتاليا و زماني در يونان ! و جاهاي ديگر . اصولا خود واژه " ترور " چندان پيچيده نيست ! اما وقتي به معاني و برداشتها مي رسد تضادهاي عجيب و غريبي آشكار مي شود ! و هر كس مي تواند آن را در راستاي منافع گروهي و سياسي خود مورد استفاده قرار دهد.
امروزه دولتهايي دم از خطر تروريسم مي زنند كه خود كارنامه سياهي از انواع جنايتهاي دولتي و سازمان يافته دارند .امروزه كشورهايي خود را قرباني تروريسم مي دانند كه خود سالها ديگران را قرباني مي كردند . و يد طولاني در استعمار و چپاول و آدمكشي دارند . و چون حالا خشونت كور و لجام گسيخته " تروريسم " به جانب خودشان تغيير جهت داده فرياد مي زنند و ادعاي مبارزه با آن را دارند در حالي كه تنها يك اتفاق ساده افتاده ابزارها به سازندگان خودشان هجوم برده اند . وقتي فرانسه درگير مبارزه با آزادي خواهان " الجزاير " بود از واژه تروريسم و شورشي بسيار استفاده مي كرد .اما كدام تاريخ نگار منصفي است كه رفتار سياه فرانسويها و شكنجه مبارزان الجزايري و از آن مهمتر استعمار خشك و خشن فرانسه را ناديده بگيرد و كجا بودند مردم اروپا و كجا بود حس انسان دوستانه كاخ سفيد نشينان و غربيهاي آزادي خواه آن روز اروپا " تروريسم " مبارزان الجزيره را نكوهش مي كرد اما در برابر استعمار فرانسه ؛ پرتغال ؛و انگلستان خاموش بود چگونه است كه كسي رفتارهاي دولتي را تروريسم نمي خواند . چگونه است كه سياست استعماري آمريكا ترورسيم نيست ! آيا حتما بايد بمبي منفجر شود تا بگوئيم ترور ي رخ داده ! آيا نمي بايست زماني قربانيان سياستهاي كشورهاي غربي را بشماريم ! آيا نمي بايست بدون پيش داوري نتيجه كارهاي آنها را مورد برسي قرار دهيم ! شرايطي كه دنياي امروز در آن قرار گرفته نتيجه رفتار و سياستهاي دول غربي است دولتهاي كثيفي كه تنها در انديشه و نگاه سود جويانه خود به شرقيها و به مردم منطقه شناخته مي شوند ! براي آنها كشورهاي شرقي جايي است كه با اندكي پول مي توان از انواع خوشيها ( شامل زن و غذا و ..) بهره مند شد ! براي آنها شرق سواحلي است كه مي توان در آن دراز كشيد و آفتاب گرفت ! براي آنها " خاورميانه " فقط منطقه ايي است كه در آنجا نفت وجود دارد ! و برايشان مردم ؛ آداب و رسوم ؛ باورها و مذهب اين مردم اهميت ندارد ! مهم نبوده و نيست كه چه كسي حكومت مي كند ! فقط نمي بايست جريان نفت متوقف شود و يا به دست رقيب بيفتد ! آنها ساليان سال بر سر آن با خرسها (روسها) رقابت مي كردند .براي مبارزه با رقيب نياز به وسايل و ابزارهايي داشتند ! در بعد سخت افزاري كارخانه هاي اسلحه سازي چيزهايي را كه لازم داشتند برايشان مي ساخت . اما مشكل آنجا بود كه هميشه براي استفاده از آنها بايد حتما جنگي رخ مي داد و خوب چون نه خودشان مايل به اين كار بودند و نه رقيب خواستار چنين هنگامه ايي بود براي از ميدان به در كردن هم به استفاده از نرم افزار روي آوردند ! خرسها براي مقاصدشان از جريانهاي چپ منطقه سود مي جستند ( مانند كمونيستها و توده ايها ) و يانكيهاي هرزه هم از جريانهاي راست راديكال كه شامل مذهبيها و سلطني ها ميشد .
در چنين شرايطي نه ابزار برايشان مهم بود و نه چگونگي استفاده از آن ؛ تنها مي بايست حريف را از ميدان به در كرد ! و اين چنين بود كه ابزارها ساخته و مورد استفاده قرار گرفت ! و تروريسم روسي و آمريكايي كه مي توان آنها را " تروريسم سفيد " ناميد به نابود كردن كشورهاي منطقه پرداختند : كودكان زيادي قرباني شدند ( بدون شك شمارشان از كشته هاي برجهاي تجارت جهاني بيشتر بود ) زنان بيشماري همسرانشان را از دست دادند و در بستر تروريسم سفيد قرباني شدند !( انديشه هاي سربازان تروريسم سفيد ) منابع و ثروتهاي مردم منطقه به باد فنا رفت و آنها را فقيرو وابسته كرد . زندان حكومتهاي حامي آنها پر شد از افراد بيگناه و زنان معصومي كه مورد تجاوز و تعدي قرار مي گرفتند ! ( اميدوارم تا اينجا شمار قربانيان را حساب كرده باشيد ) در گوشه و كنار جهان وضع به همين شكل بود . در آفريقا سياستهاي استعماري آنها قرباني ميگرفت ( به احتمال زياد شامل ميليونها كودك و زن و مرد بيگناه مي شود ) و در جنوب شرق آسيا سربازانشان آن كشورها را به فاحشه خانه تبديل مي كردند و تنها چيزي كه برايشان اهميت داشت خواسته هاي پائين تنه بود . آنها آن روز به ويرانه ايي كه از خود به جا مي گذاشتند و به ديوي كه از ميان اين هرزگي زاده مي شد نمي انديشيدند. وقتي خرسها به زانو در آمدند و شرايط جهان دگرگون شد يانكي هاي كثيف و هرزه سرمست از پيروزي به فكر قبضه كردن قدرت افتادند و نامش را " نظم نوين جهاني " گذاشتند ! بديهي است آنها ديگر به ابزارهاي جنگي سابق خود نياز نداشتند . دنيا دگرگون شده و براي به دست گرفتن آن به ابزارهاي تازه ايي نياز بود ( يعني سلاحهاي جنگي تازه اي نياز داشتند تا با شرايط تازه همخواني داشته باشد ) بنابر اين تصميم گرفتند ابزارهاي سابق را كنار بگذارند ! و آنها را به حال خودشان رها كردند ! سلاحهاي جديدي وارد ميدان شد و نيروهاي مذهبي و راديكال سابق جاي خود را به نيروهاي چپ غرب گرا داد . فرهنگ غربي نرم افزار تازه مورد استفاده بود و توپ و تانك شركتهاي چند مليتي صحنه نبرد را در اختيار مي گرفت و به جناح پيشرو پشتيباني آتش مي داد !! الگوهاي سياسي و رفتاري دگرگون شد و خواسته ها و تمايلات ( بخوانيد نرم افزار ) تازه جايگزين كنشهاي سياسي سابق شد ! در چنين شرايطي ابزارهاي گذشته حيات خود را در معرض خطر مي ديدند ! از سويي آنها متوجه اين مطلب شدند كه قبلا مورد سوءاستفاده قرار گرفته و خواسته يا ناخواسته به آلت دست اين و آن تبديل شده اند.
تروريسم جهاني- تروريسم ملي:
شبح تروريسم جهاني، مثل جنگ سرد، آينده ما را مشوش مي كند؛ زيرا، نويد به فردايي را نابود مي كند كه رابطه خلاق با روزمان، وابسته به آن است. يازده سپتامبر، به علت سهمناك بودنش، شرايطي را فراهم آورده كه ما مدام در انتظار حادثه هولناكتري به سر مي بريم. خشونت حملاتي كه برج هاي دو قلو و ساختمان پنتاگون را مورد هدف قرار دادند، دهشت ژرفي را به وجود آورده كه ديگربراي سالها، شايد هم دهها سال، تمامي وجود و فكر ما را ، مشغول خواهد كرد. نامگذاري اين واقعه به تاريخ آن، يعني يازده سپتامبر، اهميتي تاريخي به او مي دهد، و اين نامگذاري همان قدر به نفع تروريست مي باشد كه به نفع رسانه هاي خبري غرب است.
تروريسم فلسطيني تا حدي از نوع قديمي تروريسم مي باشد. دراينجا، منظور كشتن و به قتل رساندن است؛ نابودي كوركورانه دشمن ، حتي زنان و بچه ها، هدف اين ترور است. كشته در برابر كشته ؛ و از اين بابت، با تروريسمي كه از نيمه دوم قرن، به شيوه هاي شبه نظامي ـ چريكي و در شكل مسلط جنبش هاي آزاديخواهانه اعمال شده و همچنان ادامه دارد، متفاوت است ؛ مثلا : مبارزات استقلال طلبانه چچن ها. در مقابل اين تروريسم ، تروريسم جهاني كه با واقعه يازده سپتامبر به اوج خود رسيد، داراي مشخصات آنارشيستي قيامي ناتوان است ؛ زيرا عليه دشمني است كه با اعمال هدفمندي كه منطق واقع بينانه اي را دنبال كند به هيچوجه مغلوب شدني نيست. تنها عمل ممكن، وارد كردن ضربه رواني و ايجاد نگراني در مردم و دولتها است. از نقطه نظر تكنيكي، ضعف و حساسيت شديدي كه جوامع پيچيده ما نسبت به تخريب دارند، موقعيت مطلوبي براي فلج كردن موقت فعاليت هاي روزمره به وجود مي آورد كه مي تواند با كمترين هزينه اي خسارات عظيمي به بار آورد.و در نهايت مي توان گفت تروريسم جهاني دو امر را به افراط مي كشاند : يكي نداشتن هدفي واقع گرايانه است و ديگري توانايي در استفاده از شكنندگي نظام هاي پيچيده
منابع:
1- كتاب مفهوم يازده سپتامبر,ترجمه آزيتا نيكنام علائم,
2-سايت اينترنتي ايران و حهان
مکتب مهم آمریکا ( هاروارد ) :
ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد.
او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند .
( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند )
سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند .
پارسونز :
درنخستین سالهای تدریس در هاروارد تاثیر زیادی روی دانشجویان کارشناسی ارشد گذاشت ( از جمله مرتون ). او در سال 1937 نظریه کارکرد گرایی را به نگارش درآورد که به چهار دلیل برای جامعه شناسی در آمریکا مهم بود :
1- نظریه پردازان بزرگ اروپایی ( دورکیم ، وبر ، پارتو ) را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی معرفی کرد .
2- تقریباً هیچ توجهی به مارکس نکرد و همین موجب شد که نظریه مارکسیسم در آمریکا مشروعیت نداشته باشد
3- نظریه پردازی جامعه شناسی را فعالیتی مشروع و مهم نمایاند .
4- از نظریه های ویژه ای در جامعه شناسی دفاع کرد که بعدها تاثیر عمیقی بر این رشته گذاشت .
پارسونز روی ساختارها ی جامعه و روابطشان با همدیگر تاکید داشت و معتقد بود که اینها به سوی توازنی پویا حرکت دارند تاکید پارسونز بیشتر بر حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه بود
کار پارسونز پیامدهای منفی داشت :
1- تفسیرهایش از جامعه شناسی آلمان چندان درست نبود.
2- بی توجهی اش افکار و نظریه های مارکس را در حاشیه جامعه شناسی نگه داشت .
3- نظریه هایش دارای چندین ضعف جدی است.
جورج هومنز:
از ثروتمندان بوستون بودولیسانسش را از هاروارد گرفت.او با انتشار درآمدی به پارتو، وی به جرگه ی جامعه شناسان پیوست .پس از بازگشت از جبهه جنگ جهانی دوم به گروه اجتماعی پارسونز در هاروارد پیوست و کم کم به صورت معتقدین پارسونز درآمد .
جامعه شناسی های خلاق :
دهه های 1960 و 1970 شاهد یک شکوفایی در چندین چشمنداز نظری بود که " مونیکا موریس " همه آنها را تحت عنوان جامعه شناسی " خلاق " یک کاسه کرد .
1- جامعه شناسی پدیده شناختی :
نظریه پردازش " شوتس " میباشد . این نظریه بسیار انتزاعی و پیچیده و گهگاه ناهمخوان است .این مکتب بر آگاهی تاکید دارد . به این ترتیب که شوتس در سطح فردی از آگاهی کنش گران یعنی شیوه ای که انسانها واقعیت اجتماعی را میسازند و رابطه آن با اندیشه و کنش فردی بحث میکند . از بحث او میتوان به این نتیجه رسید که کنشگران برای ساختن هر واقعیتی که بخواهند آزادی عمل دارند ولی در قلمرو فرهنگی کنشگران ملزم به رعایت هنجارها و ارزشهای جامعه اند و یا گاهی تحت نظارت آنها قرار دارند .
1- روش شناسی مرد م نگارانه :
آفریننده این نظریه کارفینگل بود . او جهت گیری پارسونز ( کارکرد گرایی ساختاری ) را با جهت گیری شوتس (پدیدار شناسی ) درآمیخت . از جهت جغرافیایی این روش نخستین فرآورده نظری ساحل غربی آمریکاست و تا امروز نیز در همین منطقه متمرکز مانده است . این روش در اصل به بررسی دانش عقل سلیم ویک رشته رویه ها اختصاص دارد که افراد عادی جامعه با توسل به آنها عقلشان را به کار می اندازند و چاره جویی میکنند و در شرایطی که خودشان را در آن می یابند عمل میکنند .
وابستگان به این مکتب روش شناسی مردم نگارانه به بررسی زندگی روزانه در سطح فردی بسیار گرایش داشته اند گرچه به جنبه های ذهنی پهن دامنه زندگی اجتماعی همچون ارزشها ،هنجارها و فرهنگ نیز به شدت علاقه مند بوده ه اند .
3- جامعه شناسی وجودی :
این مکتب به خاطر علاقه اش به کنشگران و اندیشه ها و کنشهایشان با دو رهیافت دیگر وجه مشترک دارد . جامعه شناسی وجودی به پیچیدگیها ی زندگی فردی و شیوه های برخورد کنشگران با این پیچیدگیها تاکید دارد این جامعه شناسی علاقه ویژه ای به احساسات تعلقات و خود انسانها دارد . جامعه شناسی وجودی خود را بیشتر از جامعه شناسیهای دیگر درگیر جهان واقعی میداند اما همچنان در حاشیه باقی مانده است .
چكيده اي از نظريه ى كاركرد گرايان و نظريه ي كشمكش:
1)جامعه ى ايستا يا دست كم در حالت متغير
2) بر ساماندهى جامعه تآ كيد مى ورزند
3) همه ى عناصر جامعه در استوارى آن دخيل اند
4) نظم جامعه بطور غير رسمى بوسيله ى هنجارها و اخلاقيات مشترك صورت مى گيرد
5) انسجام و يكپارچگى ناشى از ارزشهاى جامعه است
نظريه ى كشمكش:
1) جامعه در هر مقطعى دستخوش فرا گرد دگرگونى است
2) عدم توافق و كشمكش را در هر نقطه از جامعه مى بينند
3) بسيارى از عناصر اجتما عى را در از همگسيختگى دخيل مى دانند
4)هر گونه نظم را ناشى از اعمال زورسران مىدانند
5)نقش قدرت در حفظ نظم جامعه دخيل است
كاركردهاى كشمكش به نظر گئورگ زيمل و كوزر:
1) ترميم جامعه اى كه در حال گسيختن است(جنگ ايران و عراق)
2) استوار كردن جامعه اى با ارائه ى دشمن ذهني(ايران و آمريكا)
3) كشمكش سبب ائتلاف برخى گروهها ميشود
4) كشمكش مى تواند بعضى از اعضاى جامعه را به فعاليت وا دارد
5) كشمكش كاركرد ارتباطى دارد( يعنى مواضع و مرز ميان گروهها روشن ميشود)
كاكرد گرايی ساختاری:
کارکردگرایان ساختاری برای اجزای نظام در تداوم عملکرد کل نظام نقش مثبتی قایل اند و کارکردگرایان ساختاری با رابطه ی یک جزء نظام با اجزای دیگر نیز سرو کار دارد. آنها اجزای نظام ونیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند چندانکه دگر گونی دریک جزء به دگرگونی در جزء دیگر می انجامد.دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی دراجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچگونه دگرگونی درکل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود سراسر نظام دگرگون میشود هر چند که کارکرد گرایی ساختاری یک چشم انداز توازنی را می پذیرد اما لزوماً یک دیدگاه ایستا به شمار نمی آید، در این توازن نظام اجتماعی ، دگرگونیها به شیوه ای سامانمند رخ می دهند و نه انقلابی .در نظریه ی کارکردگرایی ساختاری ، دو اصطلاح ساختاری و کارکردی را لزوماً نباید با هم به کار برد ، هر چند که معمولاً این کار را انجام میدهند ساختارهای یک جامعه را بدون توجه به کارکرد آن برای ساختارهای دیگر میتوان بررسی کرد ، به همین ترتیب نیز کارکردهای انواع فرآیندهایی را که ممکن است ساختاری به خود نگیرد، میتوان به تنهایی بررسی کرد .
بسياری بر اين باورند كه كاركرد گرايی ساختاری بر نظريه جامعه شناسی مسلط بوده است ،با اين همه ولی اكنون به عنوان يك نظريه جامعه شناسی اهميت خود را از دست داده است ،اما افرادی همچون دمرات و پيترسون موضع مثبت تری دارند و می گويند كه كاركرد گرايی ساختاری يك هوس زود گذر نيست و می پذيرند كه ممكن است به صورت نظريه جامعه شناسی ديگری تكامل يابد همچنان كه خود آن از دل ارگانيسم ما قبل خود تكامل يافته است.
مارك آبراهامسون استدلال می كند كه اين نظريه ماهيت يكپارچه ای ندارد و سه نوع كاركردگرايی را بر می شمارد:
كاركرد گرايی فرد گرايانه:
كه بر نياز های کنشگران وانواع ساختار های بزرگی كه به عنوان پاسخی به اين نيازها پديدارمي شوند تاكيد دارد .(هوادار عمده ی آن ما لينو فسكي)
2- كاركرد گرايی فیمابینی:
كه بر روابط اجتماعی، بويژه مكانيسمهايی كه برای سازگاری با فشارهای موجود در اين روابط بكار برده می شودسرو كار دارد .(هوادار عمده ی آن رد لكيف بروان )
3- كاركرد گرايی اجتماعی:
اكثر جامعه شناسان پيرو اين نظريه اند و اين بيشتر به ساختارهای اجتماعی و نهادهای پهن دامنه جامعه ،روابط داخلی ميان آنها و تاثيرات آنها روی کنشگران توجه دارد.
ريشه های تاريخی كاركرد گرايی ساختاری:
سه جامعه شناس بر جسته ی قديمی كنت ،اسپنسر و دوركيم بر كاركرد گرايی ساختاری از همه بيشتر تا ثير داشته اند.
كنت:
از جامعه ی خوب برداشتی هنجار مند داشت و همچنين برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت ،به هر حال مهمترين مفهوم كار او گرايش به مقايسه جوامع بشری با ارگانيسمهای زيست شناختی بود.او نظامهای اجتماعی را به سان نظام
ارگانيكی می انگاشت كه درست به همان گونه ارگانيسم هاي زيست شناختی كار مي كنند .از جمله قياس هاي كنت ، مقايسه ی ارگانيسم سلولها با خانواده ها ، بافت های زيستی با طبقات و كاستهای اجتماعی و مقايسه اعضای بدن با شهرها واجتماعات بود
اسپنسر:
او نيز ارگانيسم را پذيرفته بود ،ولي اين نظريه در جامعه شناختی او به گونه ناخوشايندی با فلسفه فايده گرايانه همراه بود.
اين فايده گرايی باعث شده بود كه بر کنشگران خود محور تاكيد ورزد .اسپنسر ميان ارگانيسم هاي اجتماعی و زيستی همانندی هایی می ديد:
1- هر دو ارگانيسم (اجتماعی و فردی) رشد و توسعه می يابند.
2- در هر دو ارگانيسم افزايش در حجم به افزايش در پيچيدگي و تمايز منجر می شود.
3- تمايز در ساختارها در هر دو ارگانيسم به تمايز در كاركرد منجر می شود .
4- اجزای هر دو ارگانيسم به هم وابسته اند ،به طوری كه هر گونه دگرگونی در جزء به دگرگونيها در اجزای ديگر می انجامد.
5- سرانجام اينكه خود هر يك از اجزا ی پديده های فردی و اجتماعی را می توان به عنوان يك ارگانيسم در نظر گرفت.
دوركيم:
دركل بايد گفت كه علاقه دوركيم به واقعيت های اجتماعی،در واقع علاقه اش را به اجزای ارگانيسم اجتماعی و روابطشان و نيز تاثير آنها بر كل جامعه منعكس می سازد .مهمترين كار دوركيم اين بود كه ميان مفهوم ((علت اجتماعی)) ومفهوم((كار كرد اجتماعی)) تمايز قائل بود.
در بررسی علت های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چگونه بوجود آمده و چرا يك چنين صورتی را به خود گرفته است.
اما در بررسی كاركرد های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چه نيازی را برابر يك نظام گسترده تر برآورده می سازد.
در كل ميتوان گفت كه كاركرد گرايان ساختاری:
1- برای اجزای نظام در تداوم عملكرد كل نظام نقش مثبتی قايلند.
2- آنها اجزای نظام وكل نظام را در حالت توازن در نظر می گيرند،چنانكه دگرگونی در يك جزء به دگرگونی در اجزای
ديگر می انجامد.
3- تغييرات دراين نظام سامانمند است.
4- اين ديدگاه هر چند چشم انداز توازن را می پذيرد،اما لزوما يك ديدگاه ايستا به شمار نمی رود.
5- در اين نظريه ،دو اصطلاح((كار كرد))و ((ساختار))را لزوما نبايد با هم بكار برد.چونكه ساختار يك جامعه را می توان بدون توجه به كار كرد آن برای ساختار ديگر بررسی كرد وبر عكس.
الگوی كاركردگرايی ساختاری:
مرتون شاگرد پارسونز ،كسی است كه تنها بيانيه مهم را در باره ی كاركرد گرايی ساختاری در جامعه سناسی نوشته است و آن در باره ی (قواعد تحليل كاركردی در جامعه شناسی ) است .
بينش های او مشهور است و انتقاد مشهورش از 3 اصل مسلم و بنيادی تحليل كاركردی است:
1- اصل وحدت كاركردی جامعه را قابل تعميم به جوامع بزرگتر و پيچيده تر نمی داند.
2- مشمول عام كاركرد گرايی را نيز شامل همه صورت های فرهنگی و اجتماعی نمی شناسد. (مثلاَ می گويد مليت گرايی افراطی (شونيزم) در جهان كه روز به روز برسلاحهای اتمی اش افزوده می شود،می توان كاركردی بسيار منفی داشته باشد.)
3- اصل گريز ناپذيری كاركردهای كه مبنی بر ضرورت داشتن كاركرد در ساختار موجود در جامعه است ، دست كم بايد پذيرش اين واقعيت را داشته باشيم كه انواع ديگر شقوق ساختاری و كاركردی گوناگونی را می توان در جامعه پيدا كرد.
به نظر مرتون انگيزه های ذهنی افراد را نبايد با كاركردهای ساختارها يا نهادها اشتباه گرفت ، در اين جا كاركردها عبارتند از عملكردهايی كه تطبيق و سازگاری يك نظام اجتماعی را امكان پذير مي سازد و تطبيق و سازگاری نشانگر قبول گرايش ايدئولوژيك است.
ياد آوری اين نكته مهم است كه يك واقعيت اجتماعی می تواند برای واقعيت اجتماعی ديگر پيامدهای منفی داشته باشند،مرتون برای تصحيح اين چشم پوشی مفهوم (كژكاركرد) را مطرح ساخت درست همچنانكه ساختارها يا نهادها می توانند به حفظ بخش های ديگر نظام كمك كنند مي توانند پيامد منفی هم داشته باشند. (برای مثال برده داری در ايالات متحده پيامد هاي مثبتی چون نيروی كار ارزان ،كمك به اقتصاد پنبه و…..داشت، اما كژ كاركردهايی همچون وابسته ساختن شديد جنوبی ها به اقتصاد كشاورزی و در نتيجه عدم آمادگی برای صنعتی شدن را در پی داشت)
مرتون همچنين ،مفهوم (بی كاركرد) را كه برای يك نظام دردی را دوا نمی كند مطرح ساخت. از جمله ی آنها صورتهای اجتماعی (به جا مانده) از دوران تاريخي پيشين می باشد، كه در جامعه معاصر هيچ اثر مهمی ندارند.
مرتون همچنين برای توضيح غلبه ی كاركردهاي مثبت بر منفی ،مفهوم تعادل خاص را مطرح ساخت، سودمندی اين مفهوم از اينجا ناشی مي شود كه جامعه شناسان را به مسأله اهميت نسبی كاركردها سوق مي دهد0مثلا ً آيا برده داری براي جنوب كاركرد بيشتر داشت يا كژكاركرد )
مرتون همچنين براي پاسخگويی به مسائل گوناگون ناشی از عملكرد سازمانها و نهادها و گروهها ، مفهوم سطح تحليل كاركردي را مطرح كرد.
مرتون همچنين مفهوم كار كردها پنهان و آشكار را مطرح ساخت، كاركرد آشكارآنهايی هستند كه با قصد قبلی صورت مي گيرند و پنهان آنهايی است كه بدون قصد قبلی صورت می گيرد.(مثلاً كاركردآشكار برده داری داری افزايش بازدهی اقتصادی جنوب بود ، اما كاركرد پنهان ايجاد يك طبقه محروم)
همه ساختارهای اجتماعی گريز ناپذير نيستند و برخی از نظام های اجتماعی مان را می توان خذف كرد.

دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی در ایران 24 و 25 آبان 1384 در سالن اجلاس سران تهران برگزار می گردد
برخی از اهداف کنفرانس به شرح زیر است: :
بررسی روند تحولات جهانی روابط عمومی و تبادل دستاوردها وتجربیات
فضاسازی برای ارتقاء و اعتلای حرفه روابط عمومی در کشور
آشنایی با توانمندی های علمی و تجارب عملی روابط عمومی در ایران و جهان
تأکید بر اهمیت و نقش روابط عمومی در توسعه پایدار
آشنا ساختن محققان و کارشناسان با جنبه های تئوریک و عملی روابط عمومی
معرفی ساختارهای لازم برای توسعه روابط عمومی کشور
توسعه کمی و کیفی نیروهای متخصص روابط عمومی و ..........
برای در یافت اطلاعات بیشتر می توانید به سایت همایش مراجعه فرمایید

این هفته اولین نشست علمی – تحلیلی هفته نامه علوم اجتماعی با موضوعیت یازدهم سپتامبر و بنیاد های تروریسم با شرکت اعضاء هیات تحریریه هفته نامه ، برخی از مدیران سایت پارس درگاه و تعدادی از اعضاء گروه علوم اجتماعی در مرکز پژوهش های استان تهران برگزار گردید . در این نشست علاوه بر مرور وقایع 11 سپتامبر ، افراد شرکت کننده نظریات خود را در مورد تروریست و بنیادهای آن ارائه کردند .شما می توانید در شماره آینده مشروح گزارشات میزگرد را مطالعه نمایید
خبر دسته اول :
نظر به اینکه جامعه و اجتماع و بقیه مشتقّات این واژه به اصطلاح اجتماعی ،بطور مداوم در حال تطور و تغییر و اصلاح و حرکت پیوسته بسوی آنچه که «جلو» نامیده می شود ،هستند،لذا،جریده اجتماعی نمای ما هم در راستای حرکت فوق الذکر،اقدام به مقادیری ،تخیّل نموده که خود را دچار تطور ساخته،سایتش را متحول کرده ،اسمش را به فصل نو تغییر دهد که از اول مهر مورد ملاحظه خوانندگان این سایت محترم علوم اجتماعی قرار خواهد گرفت و ما به عنوان تنها اپوزیسیون زنده این سایت امیدوار می باشیم که شاهد سوسیالیزاسیون و سیاست زدایی ،از آن باشیم .
اما آنچه در فوق آمد ،هیچ ربطی به آنچه در زیر خواهد آمد ندارد ،لذا اعلام می شود که ،مدتی پس از آنکه ساموئل هانتینگتون ضایع ،درباره جنگ تمدن ها، اظهار نظر هایی تلخ و واقع بینانه از خودش متصاعد کرده بود ،رئیس جمهور خوب و مهربان و گوگولی مگولی سابق خودمان ،نظریه ای را در مقابل نظریه در بالا اعلام شده (فوق الذکر سابق) ارائه کرد ،موسوم به «گفتگوی تمدن ها» که تمام موجودات دارای تمدن و فاقد تمدن ،اعّم از با فرهنگ ،کم فرهنگ و خرده فرهنگ را به گفتگو و گفتمان و دوره هم بودن و اینا فرا می خواند و همه آنهایی که در مورد آنها صحبت کردیم ،به شدت از آن حمایت کردند (مسئولیتِ یافتنِ معنای آن « آن » هایی که پیشتر ذکر شد با خواننده است
نتیجه گیری خردورزانه :
آدمها ،انسانهای ساده لوح و خوب و انسانی هستند که دوست دارند در مورد آرزوهایشان حرف بزنند ،نه در مورد واقعیت ها ،به همین دلیل است که اینقدر ،خوش و خرم هستیم .
وعده بعید :
نظر به خبر اعلام شده در فوق (ر.ک :پاراگراف اول متن حاظر)ستون حالیه پس از تغییرات بنیادین در مطبعه متبوعه ،دچار اصلاحات و سوسیالیزاسیون خواهد شد .
درکتاب حاضر با بخشهای مختلفی از جمله : عصری جدید در سیاستهای جهانی – تمدنها در تاریخ امروز – تغییر توازن در
میان تمدن ها – نظام در حال شکل گیری تمدنها – برخورد تمدن ها – سیاستهای جهانی تمدنها – جنگهای خطا گونه مرزی – آینده تمدن ها و .... آشنا می شوید .
نویسنده : سامئول پ . هانتینگتون ترجمه : مینو احمد سرتیپ انتشارات : دفتر پژوهشهای فرهنگی
ايالت آلبرتا در بردازنده مجموعه متنوعي از فرقههاي مذهبي شامل پروتستانهاي انجيلي، پروتستانهاي ليبرال، و
كاتوليكهاي رومي است. تركيب قومي اين ايالت نيز كاملاً متفاوت است و شامل جمعيت زيادي از اوكراينيها (نسبت به بقيه مناطق كانادا) ميباشد. در اواخر قرن حاضر، امريكاييها از غرب و نيمه غربي به اين ايالت مهاجرت كردهاند كه بدين ترتيب تركيب جمعيتي اين ايالت، بادر برداشتن تركيبي متنوع و نامتجانس از قوميتهاي مذهبي، مشابه تركيب جمعيتي بسياري از ايالات بزرگ امريكا شده است.
سطوح حضور و مشاركت مذهبي در يك مقياس شش نقطهاي، كدگذاري شده است؛ بدين معني كه كد يك نشانگر فقدان حضور و مشاركت مذهبي و كد 6 بيان كننده ميزان حداكثر اين متغير است. متغير قوت عقايد و باورهاي مذهبي به صورت يك متغير دو وجهي كدگذاري شده است كه كد صفر دلالت بر حداقل قوت عقايد و باورهاي مذهبي، و كد يك نشان دهنده حداكثر اين متغير ميباشد.
از آنجا كه متغيرهاي جنسيت و سن در تحقيقات پيشين تأثيرات معنيداري بر سلامتي و اعمال مرتبط با آن داشتهاند (وربروگVerbrugge، 1981؛ ويسترWister و گي، 1994)، از اينرو به عنوان متغيرهاي كنترل كننده اضافي، وارد معادلات آماري تحقيق شدهاند. متغير سن هم به عنوان متغير خطي و هم متغير منحني در تجزيه و تحليل نهايي وارد شده است، چراكه در تحليل مقدماتي به اين نتيجه رسيديم كه متغير سن رابطهاي منحني با متغيرهاي وابسته تحقيق ـ يعني مصرف سيگار و الكل ـ دارد. معمولاً متغير محل سكونت به عنوان يك متغير پيشبيني كننده مهم راجع به رفتارهاي مرتبط با سلامتي افراد در نظر گرفته شده است (بوك، كوكران و بلگلي، 1987)؛ از اينرو يك متغير تصنعي (Dummy Variable) به منظور تفكيك دو حوزه بزرگ شهري آلبرتا (ادمونتون و كالگاري=1) از بقيه مناطق اين ايالت (بقيه ايالت آلبرتا=0) به كار گرفته شده است
تجزيه و تحليل نتايج تحقيق
1. دودكردن سيگار
از آنجا كه ابزار اندازهگيري براي سنجش دودكردن سيگار، يك مقياس دو وجهي و اسمي (دودكردن يا نكردن سيگار) است، لذا جهت تجزيه و تحليل تفاوتهاي افراد در اين رفتار، از «رگرسيون لجستيك»Logistic Regression استفاده كردهايم (آلدريچAldrich و نلسونNelson، 1984؛ والشWalsh، 1987؛ مورگانMorgan و تيچمنTeachman ، 1988). جدول شماره دو آن دسته از پارامترهاي لجستيك كه متغيرهاي پيشبيني كننده را به احتمال دودكردن سيگار مرتبط مينمايند، نشان ميدهد؛
جدول شماره دو) رگرسيون لجستيك دود كردن سيگار
در ايالت آلبرتا طي سال 1990
متغيرهاي مستقل | Slope (b) شيب خط رگرسيون | Exp (b) شيب مورد انتظار | Probability احتمال |
وابستگي به فرقه پروتستان انجيلي | 517/0 | 596/0 | 037/0 |
وابستگي به فرقه كاتوليك رومي | 116/0 | 120/1 | 445/0 |
سطح حضور و مشاركت مذهبي | 131/0ـ | 878/0 | 018/0 |
قوت عقايد و باورهاي مذهبي | 017/0 | 018/1 | 913/0 |
جنسيت | 183/0 | 201/1 | 220/0 |
محل سكونت | 140/0 | 870/0 | 354/0 |
سن | 082/0 | 086/1 | 025/0 |
مجذور سن | 001/0ـ | 999/0 | 002/0 |
مجردين | 052/0 | 053/1 | 813/0 |
مطلقهها و جدا شدهها | 367/0 | 443/1 | 127/0 |
تعداد فرزندان خانواده | 024/0ـ | 976/0 | 742/0 |
درآمد خانواده | 009/0ـ | 991/0 | 450/0 |
سالهاي تحصيل | 176/0ـ | 838/0 | 000/0 |
Intercept | 106/1 | 152/0 | ــ |
Log likelihood : 963.758 df=949 | |||
دو متغير مذهبي ـ يعني مشاركت مذهبي وقوت عقايد مذهبي ـ تأثيرات معناداري بر متغير وابسته تحقيق ـ يعني دود كردن سيگارـ دارد، بدين معني در ميان پيروان فرقه پروتستانهاي انجيلي و كساني كه بهطور دايم به پرستش و عبادات مذهبي توجه داشته و در مراسم و شعاير مذهبي حضور و مشاركت داشتهاند، احتمال دودكردن سيگار پائينتر از بقيه بوده است. «نگرشهاي زاهدانه و همراه با رياضتكشي»Ascetics Attitudes در ميان اعضاي فرقه پروتستان انجيلي، و نيز ميزان مشاركت درو تقيد به مراسم و شعاير مذهبي، سبب خواهد شد كه احتمال دود كردن سيگار و ادامه به اين رفتار در ميان آنها كاهش يابد. به لحاظ آماري، عضويت و تعلق به فرقه پروتستان انجيلي در مقايسه با ساير مذاهب مورد بررسي در اين تحقيق، احتمال دود كردن سيگار را به 517. كاهش ميدهد (رقم مورد انتظار 596. ميباشد). تفاوت معنيداري بين كاتوليكهاي رومي و اعضاي ساير فرقههاي مذهبي مورد بررسي در اين تحقيق، از لحاظ دود كردن سيگار به چشم نميخورد. بهنظر ميرسد متغير قوت عقايد و باورهاي مذهبي بر احتمال دود كردن يا نكردن سيگار توسط يك فرد تأثير معناداري ندارد.
متغيرهاي سن و مجذور سن داراي تأثيرات معناداري بر احتمال دود كردن سيگار ميباشند، گرچه آنها جهات مختلفي دارد (بدين معني كه متغير سن بهطور مثبت و مستقيم با دود كردن سيگار رابطه دارد، در حاليكه متغير مجذور سن رابطهاي منفي و معكوس با متغير وابسته دارد. اين امر نشان دهنده آن است كه سن با دود كردن سيگار يك رابطه منحني دارد نه يك رابطه خطي). از اينرو، تا يك حد معيني از سن، افراد به احتمال زياد سيگار دود ميكنند، اما با افزايش سن اين رابطه معكوس ميشود. معكوس شدن اين رابطه (يعني كاهش احتمال دود كردن سيگار در سنين سالخوردگي) احتمالاً به خاطر وسعت و شدت آن دسته از مسايل و مشكلات بهداشتي است كه از عوارض سنين پيري و سالخوردگي محسوب ميگردند، كه اين واقعيت، خود به عنوان انگيزهاي براي ترك كردن سيگار عمل ميكند. رابطه و همبستگي مثبت ميان سن و دود كردن سيگار احتمالاً منعكس كننده «تأثير نسلي» است (ماسونMasson و فينبرگFienberg، 1985)، بدين معني كه بسياري از پاسخگويان سالخورده در اين تحقيق، در سنين جواني خود بخشي از بافت اجتماعي بودند كه بهنظر آنها دود كردن سيگار از لحاظ اجتماعي مقبوليت داشت.
جدول شماره دو همچنين نشان ميدهد كه متغير تحصيلات ـ اگر بر حسب سالهاي كامل رفتن به مدرسه سنجيده شودـ بهطور معناداري بر احتمال دود كردن سيگار تأثير ميگذارد، بدين معني كه احتمال دود كردن سيگار توسط افراد بيسواد و كم سواد از باسوادان بيشتر است و با افزايش تحصيلات، احتمال دود كردن سيگاري كاهش مييابد. نكته مذكور تأئيد كننده اين نظر است كه افراد تحصيل كرده و باسواد به مخاطرات بهداشتي ناشي از دود كردن سيگار آگاهي بيشتري دارند و از اينرو احتمال تكرار دايم و مكرر اين رفتار در آنها كمتر است. در نهايت هيچكدام از ساير متغيرهاي كنترلكننده (جنسيت و متغيرهاي خانوادگي) به لحاظ آماري تأثير معناداري بر دود كردن سيگار نداشتند.
2. مصرف مشروبات الكلي
جدول شماره سه نشان دهنده محاسبه رگرسيون OLS مربوط به مصرف الكل در ايالت آلبرتا طي سال 1990 ميباشد؛
جدول شماره سه) رگرسيون OLS سطح مصرف الكل: ايالت آلبرتا سال 1990
متغيرهاي مستقل | Slope (b) شيب خط رگرسيون | Probability احتمال |