یک روز صبح وقتی هنوز چادر خورشید برتمامی کوچه ها ی شهرپهن نشده ، همان موقعی که چراغهای ستونهای
سیمانی محله های شهر یک به یک ،درمقابل روشنایی آفتابِ درحال سرزدن ، رنگ می بازند و خاموش می شوند و همان موقعی که عابر کوچه ها از پنجره های باز ، نیمه باز یا بسته ی خانه ها ی شهرزنگ ساعتهای شماطه داررا می شنود که خواب رخوت آلود صبحگاهی را برچشمهای پف کرده از بیخوابی ، بدخوابی یا حتی پرخوابی مردم شهر، حرام اعلام می کند ، همان وقتی که آدمهای شهر می روند تا صورتهای تازه شسته ی خود را در آیینه ی صبح تماشا کنند ، در یک صبح مثل همه ی صبحهای دیگر ، جارچی از پشت میز خطابه اش جار می زند و خبری از نوعی دیگر را به اطلاع مردمان می رساند. خبری حاکی از ورود مهمانی ناخوانده به شهر آدمیان . مهمانی که هر که نامش را می شنود آن را یکبار دیگر با زبان خود تکرار می کند تا آمدنش ، هوار شدنش را باور کند باوری تلخ و . . . و بسیار آدمیان قصد می کنند تا یکبار دیگر به رختخواب بروند شاید در بیداری دوباره ، او رفته باشد یا هرگز نیامده باشد و بسیار آدمیان چشمها را بارها و بارها می مالند؛ شاید این کابوسی است، شاید بتوان با بیداری مجدداز چنین کابوس دهشتناکی خلاصی یافت . . . اما افسوس که مهمان با گامهای بیصدا اما بیکباره سنگینی اش را بر زندگی تمامی مردمان هوار کرده است .
. . . و جنگ اینچنین آغاز می شود و سپس تداوم می یابد . و جنگ چون به مهمانی کسی برود به سادگی نخواهد رفت و تداوم خواهد یافت در لحظه لحظه های زندگی او .
و یک روز صبح وقتی از خواب برمی خیزی زنگ درخانه ات را می زنند و چون در می گشایی آن فامیل دور ساکن شهر مرزی را می بینی که با صورت مهربان اما سرخ و ملتهب و عرق کرده از شرم ،دست زن و بچه دردست و کوله باروسایل باقی مانده از تلاش روزهای گذشته بر دوش ، در آستانه ی در ایستاده است و می آید که زود برگردد اما آنقدرمی ماند تا نوه اش هم دراین غربت متولد می شود و دیگر نمی داند کجایی است و با کدام فرهنگ بیشتر اخت است و . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های عمر آوارگان و خانه خرابانی که خانه ی امن بر پا شده از سعی وتلاش یک عمر زندگیشان درشهری که مدفن پدرانشان است و محل تولد کودکانشان ،به لحظه ای بر باد می رود و جنگی که درهیبت یک مهمان وارد شده بود تا سالها صاحبِ خانه هایی می شود که صاحبان اصلیشان آواره و سرگردان شهرها و خانه های نا آشنا شده اند .
و بازصبحی دیگرازراه می رسد وتودرقدم زدنهای صبحگاهی ناگهان چهره ی آشنایی را می بینی که ازدوربه تونزدیک می شود وتا بیاید وبه تو برسد یاد نیمکتهای دبستان و معلم کلاس دوم برایت زنده می شود ؛ همان که خوب بلد بود با خودکارهایی که لای انگشتان دانش آموزان خطا کار می گذاشت حال آنها را جا بیاورد و تو و او در طی این تنبیه های ظالمانه چه صمیمیتی به هم زده بودید و . . . او می رسد و تو دست دراز می کنی تا به نشانه ی صمیمیتی که هنوز در ذهن هر دو تایتان باقی است دست او را بفشاری .اما دریغ که او دستهایش را به جنگ داده است و جایی میان دوست و دشمن آنها را جا گذاشته است. آن انگشتهای مغرور و همیشه سرخ از خودکارهای لای انگشتان یا نوشتن جریمه ها و مشق شبهای طولانی و تمام نشدنی اکنون دود شده و به آسمان رفته است . دیگرچیزی از شانه هایش آویزان نیست تا آنها را بالا بیاورد و بگشاید تا آغوش امنی شود برای دوستی قدیمی و دلتنگ و جنگ ظالم تر ازمعلم کلاس دوم و . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که مهربانند و عاشق صلح و بیزار از جنگیدنهای بیهوده و تباه کننده .
و باز صبحی دیگر است و اینبار جنگ در خانه ی ماست و برادر کوچکم که تنها شانزده سال دارد می خواهد به جبهه برود و پدر در حال یکی به دو کردن با اوست که . . . و سرانجام پدر تاب اشکهای او و وساطت مادر، که تازه از سر جانماز برخاسته را نمی آورد و رضایت می دهد و پسرک چون پرستویی مهاجر به سوی جبهه و جنگ پر می کشد و من و پدر و مادر همانجا روی پله های خانه ی قدیمیمان می نشینیم به انتظار، تا ساعتها بعد صبح دیگری برسد و زنگ در به صدا در آید و کسی به نجوا خبر پرواز پسرکی شانزده ساله را به ما ابلاغ کند و . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که عاشقند و شاهد و جنگ عشق و شهادت را برایشان در هم می آمیزد .
و باز صبحی دیگر می رسد و در کوبه ی خسته ی در بصدا در می آید و تو خسته و نگران از این در زدنهای صبحگاهی که معمولا" خبرهای بدی بدنبال دارد در می گشایی . درمی گشایی بر روی کسی که خبر از اسارت پدر برایت می آورد و تو و مادر پس از این خبر هر شب به آسمانها می نگرید شاید شهابی خبری از پدر بیاورد ؛خبر از کبوتری با بالهای بسته که به شوق پرواز تا اوج بلند آسمان به سوی جبهه شتافت وجنگ اورا با بالهای بسته به اسارت قفسی درغربت انداخت . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که انتظار برایشان تجربه ی غریبی نیست .
و سرانجام نبردها به پایان می رسد و بر در جبهه ها قفلها و کلونهایی سنگین می زنند و مردم شهر آدمیان خسته از مصائب جنگ می پندارند سایه ی شوم جنگ از سر دیارشان گذشته است اما دریغ که جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های . . .
و سالها بعد یکروز صبح وقتی سرباز دورانهای جنگ از خواب برمی خیزد ، نشانه های او نیز سر می رسند واو خوب می داند که معنای این نشانه ها چیست و می داند که نشانه های هر کس یک جور خاص سر می رسند . نشانه ها که خبررسان تداوم جنگند حتی اگر سالها از روز پایان نبردها گذشته باشد و حتی اگر خاطره ی سمپاشی انسانها با گازهای شیمیایی مختلف از یادها رفته باشد . نشانه ها می توانند سرفه هایی باشند که به یکباره می آیند و با هیچ دار و یی نمی روند و دستمالهایی که از خون آلوده سرخ می شوند و بر سفیدی آنها نشانه ها نقش می بندند . نشانه ها می توانند مایع سرخی در میان تهوعی سبز باشند. می توانند دستمالی قرمز شده و خونین هنگام پاک کردن بینی ای با آبریزشهای مدام و کلافه کننده باشند . می توانند اصلا" خون نباشند بلکه دو رگه شدن یا خاموش شدن صدای حنجره یا سست شدن زانوها و یا . . . باشند هر چه که باشند نشانه اند و واقعی و خبر از آغاز پایان می دهند . سرباز دورانهای سپری شده اما مداوم در لحظه های آینده ، در این نشانه هاست که در می یابد فرصتی کوتاه باقی مانده است و چه انبوه است کارهای به سرانجام نرسیده و به جا مانده و چه کوتاه است فرصت باقیمانده برای به انجام رساندن آن همه کار و ...
و باز تداوم می یابد جنگ در لحظه لحظه های عمر آدمیانی که بنا به انسان بودنشان صلح و مهربانی را دوست دارند و از جنگ بیزارند . عاشق زندگی اند و بیزار از کشته شدنها و کشتنهای بیهوده و. . . وجنگی که آسان آغاز می شود چه سخت پایان می پذیرد و چقدر کند چادر پهن کرده بر سر آدمیان و سایه های شو مش را از شهر آدمیان بر می گیرد .
روز جانباز گرامی باد...
اگر علم جامعه شناس را توان او در بررسی و شناخت ساختهای نسبتا" پایدار اجتماعی ، تشخیص و تفکیک نهادهای یک جامعه و بالاخره کارکردهای آشکار و پنهان آن ساختها و نهادها تعریف کنیم بی گمان هنر یک جامعه شناس بازشناسی ساختها و تغییرات نهادها و کارکردها ،تحت شرایط مختلف و موثر بر جامعه ، یا به عبارت دیگر در ک تغییرات ساختی ، کارکردی ونهادی تحت شرایط مختلف زمانی - مکانی و عوامل موثر بر آنها می باشد .
همه ی جوامع در شرایط خاص و تحت تاثیر عوامل خاص دچار دگرگونی می شوند . در چنین شرایطی بسیاری از ساختها و نهادها ممکن است تغییرات کارکردی پیدا کرده ، بازسازی شوند یا اساسا" از بین بروند وساختها و نهادهای جدیدی متولد شوند یا جایگزین گردند .
جنگ یکی از این عوامل دگرگون ساز یا به عبارت صحیح تر مجموعه ای از عوامل موثر است که بیشتر ارکان جامعه را تحت تاثیر قرار داده آنها را تغییر می دهد ، بازسازی می کند ، نابود می کند و بالاخره ساختها و نهادهای جدیدی می سازد. جنگ می تواند انسانهای یک جامعه را به یکدیگر نزدیک کند یا آنها را از هم دور سازد ، می تواند سبب انسجام یک جامعه شود یا سبب انهدام آن شود و این البته از نظر مفاهیم و برداشتهای جامعه شناختی بسی متفاوت از نتیجه گیری ها و برداشتهای سیاسی است و حتی می تواند درست برعکس تحلیلهای سیاسی باشد . چه بسیار پیروزیهای سیاسی که تنها پوسته ای طرد و شکننده است بر جامعه ای از هم پاشیده و در حال فروپاشی و چه بسیار شکستها که جوامع شکست خورده را منسجم تر ، مصمم تر و آگاهتر می سازد . درمفهوم سیاسی جامعه ؛ ملت - دولت هرقدر پیوند دولت و مردم نزدیکتر باشد و مداخله ی مردم در بافت دولت بیشتر ، مفهوم شکست یا پیروزی ، از نقطه نظرهای سیاسی و جامعه شناختی نزدیکتربه یکدیگر خواهد بود .
جامعه شناسی جنگ دقیقا" به تحلیلهای جامعه شناختی از تغییرات ساختها و نهادها یا واقعیتها و پدیده های جامعه شناسی در شرایط پیش از جنگ ، پس از جنگ ، در حال جنگ - در وضعیت جنگی - و حتی در وضعیت تهدید وتحت سایه ی جنگ توجه دارد . از سوی دیگر جنگ چه بوقوع بپیوندد و چه تنها بصورت تهدیدی بر اذهان جامعه سنگینی کند ساختها را تغییر شکل داده و نهادهایی را پدید می آورد که نیروهای نظامی و گرایش جامعه به نظامیگری یکی از آنهاست . نیروهای نظامی چه به صورت یک قشر یا طبقه در نظر گرفته شوند و چه به عنوان یک نهاد ، تولد خود را مدیون تهدیدات جنگ هستند . در جوامع دارای دولت یعنی از همان زمانی که دولتها پدید آمدند نیروهای نظامی نیز کارکردی متفاوت یافتند . پیش از این زمان ، جنگجویان قشری بودند که عمدتا" برای تامین هدفِ « جنگ برای بقا » کارکرد داشتند ؛ شکار با هدف تامین غذا، دفاع در برابر حیوانات وحشی یا گروههای بدوی تر یا وحشی تر انسانی و در مجموع جنگیدن با هر آنچه بقا و زندگی انسانی را تهدید می کرد . اما با پدید آمدن دولتها این کارکرد به تامین هدف حفظ و بقای دولت یا حاکمیت و قدرت تغییر نمود و اولین هدف نظامیان حفظ قدرت حاکمه در جنگهای احتمالی داخلی یا تامین مطامع و دست اندازیهای دولتها برای تصاحب سرزمینهای دیگر و در درجه ی دوم حفظ جامعه در برابر تهدیدات خارجی و جنگ های مرزی ، شد . به تدریج از دل این نیروها و بر اساس این کارکردها،شاخه های مختلف نیروهای نظامی پدیدار شدند که هریک اهداف مجزایی را دنبال می کردند. با اینحال در صدر اهداف تمامی آنها حفظ حاکمیت موجود و قدرت جاری باقی ماند و این، ماهیتی همواره محافظه کار و شریک قدرت حاکمه به آنها بخشید .
جولیوس گولد و ویلیام ل . کولب در فرهنگ علوم اجتماعی پیرامون واژه ی جنگ چنین می نویسند : « A - سه تعریف متمایز جنگ از لحاظ علوم اجتماعی حائز اهمیتند : 1 - جنگ ممکن است دلالت داشته باشد بر وضعیتی به رسمیت شناخته شده از لحاظ اجتماعی که در آن مخاصماتی
مسلحانه با دامنه ای گسترده ، کم و بیش مداوم بین دو یا چند کشور ، دولت یا حکومت جریان پیدا می کند .
2 - قانون داخلی کشور ممکن است مقرر بدارد که جنگ یک وضعیت مخاصمات مسلحانه است که بین دولت مزبورو دولتی دیگر یا بین دو دولت یا جناح های سیاسی دیگر جریان دارد ، و این وضعیت توسط دستگاهی که به موجب قوانین و قانون اساسی کشور دارای چنین اختیاری باشد به عنوان جنگ اعلام شده باشد .
3 - در حقوق بین الملل معاصر ، جنگ کشمکشی است مسلحانه بین دو یا چند کشور که هر کدام مدعی آن است که دارای حق حاکمیت ملی است . این کشورها در چارچوب این کشمکش در مقابل سایر کشورها از لحاظ حقوقی همتراز هستند .
B. 1 - جنگ بیشتر دلالت دارد بر کشمکش مسلحانه بین کشورها ، گو اینکه در موارد ذیل نیز به کار می رود : الف ) به طور مجازی برای اطلاق به هر گونه ستیز ، مثلا" جنگ الفاظ ، جنگ صنایع ، جنگ علم و دین ، جنگ بین زن ومرد ، جنگ با بیماریها . آن را به وجهی نه چندان استعاری ، در این موارد نیز به کار می برند : ب ) مخاصمات بین جناح های مختلف در داخل یک کشور - جنگ داخلی - پ ) خصومت مرگبار بین هر گونه نظام های کنش که سخت مشابه یکدیگر باشند ، مانند قبایل ابتدایی ، افراد یا حتی حیوانات ت ) مخاصمات بین المللی که پای نیروهای مسلحانه در آن به میان کشیده نشود ، مانند جنگ اقتصادی ، جنگ روانی ، جنگ مسلکی یا ایدئولوژیک و جنگ سرد .
اما همچنانکه اشاره شد ، اصطلاح جنگ در مشخص ترین مفهوم خود اطلاق می شود به مخاصمه ای با دامنه ی گسترده که توسط نیروهای مسلح دولتهایی معین طی دوره ای مشخص جریان می یابد مانند جنگ کریمه ، جنگ روسیه و ژاپن . به این مفهوم ، جنگ یک رشته پیکار و نبرد کم و بیش مستمر بین طرفهای متنازع است . گو این که در پاره ای از موارد فواصل بالنسبه درازی از آتش بس یا ترک مخاصمه پیش می آ ید ، چنانکه در مورد جنگهای صدساله و جنگهای سی ساله پیش آمد ؛ یا اینکه در فهرست کشورهای درگیر جنگ و تقسیم مخاصمات بین عرصه های مختلف نبرد و جبهه های متفاوت تغییری حاصل می شود ، چنان که در جنگ جهانی اول و دوم چنین شد ؛ این عوامل باعث می شوند که بیان این مطلب که آیا کشمکش میان کشورهای درگیر را باید یک جنگ یا چند جنگ محسوب داشت ، دشوار گردد .
2 - دشواری تعیین دامنه ی مخاصمات که اطلاق عنوان جنگ را توجیه کند ، برخی نویسندگان را بر آن داشته است که این مفهوم را زیر عنوان کلی تر نزاع مرگبار بیاورند . ل.ف. ریچاردسون این قبیل نزاعها را بر حسب نمای پایه ی 10 تعداد کشته شدگان طبقه بندی کرده است . این طبقات که ازکمیت 0^10 که در آن فقط یک نفر کشته می شود شروع شده و به کمیت 7^10 ختم می شود که د ر این صورت بیش از ده میلیون نفر کشته می شوند .چنان که در جنگ جهانی اول و دوم چنین شد .
3 - در این باره اختلاف نظر وجود دارد که آیا مشخصه ی اساسی جنگ واقعیت عینی مجادله ی خشونت بار است - که دراین حالت واژه ی جنگ را می توان به ستیزمیان قبایل ابتدایی ، جانوران ، گلادیاتورها ، شورشیان و نیز بین دولتها و ملتها اطلاق کرد - یا این که مشخصه ی اصلی آن وضعیتی است از لحاظ اجتماعی به رسمیت شناخته شده ، که در آن این قبیل مجادله ها بر طبق الگوی پذیرفته شده ی رفتار و تکنولوژی ، عملا" صورت می پذیرد یا احتمالا" صورت خواهد پذیرفت . جنگ در مفهوم اخیر خود پدیده ای است فرهنگی که فقط در بین گروههای انسانی به ظهور می رسد . بیان این تمایز به گروتیوس تعلق دارد که تعریف سیسرون از جنگ را به عنوان « مجادله به ضرب و زور » را مورد انتقاد قرار داد ، چون او معتقد بود که جنگ نه یک مجادله که یک وضعیت است. هابز نیز همین معنی را در نظر داشت که گفت : « طبیعتِ جنگ در رزمندگی بالفعل نیست ، بلکه در میل شناخته شده ای به مبادرت به آن است به نحوی که در همه حال هیچ تضمینی وجود ندارد که خلاف این امر بوده باشد . »
C - دادگاههای ایالات متحد فرق گذاشته اند بین جنگ به مفهوم مادی - در مورد چیزی که آن را می توان وضعیت واقعی کشمکش مسلحانه بین کشورها نامید - و جنگ به مفهوم حقوقی که شایسته تر است آن را جنگی که قانون اعم از قانون بین المللی یا داخلی تعریف کرده است ، نام دهیم . مفهوم حقوقی جنگ بی نهایت بغرنج است - زیرا نظام های مختلف حقوقی ملاکهای متفاوتی را برای تعیین وضعیت جنگی به کار می بندند. وانگهی مفهومهای حقوقی و مادی جنگ اغلب در یکدیگر تداخل می یابند .
1 ) در قانون داخلی یک کشور ، مخاصماتی که کشور مزبور در آنها درگیر است فاقد خصلت « جنگ حقوقی » است مگر آنکه مقامات صلاحیت دار کشور مربوطه این موضوع را رسما" اعلام کرده یا به رسمیت شناخته باشند . در ایالات متحده فقط کنگره حق دارد اعلام جنگ کند اما رییس جمهور می تواند خصومت هایی را که از سوی یک گروه داخلی یا یک دولت دیگر آغاز شده باشد به رسمیت بشناسد. به لحاظ آنکه ملاکهایی که توسط مقامات سیاسی حکومتهای مختلف
به کار بسته می شوند متفاوت اند، مخاصمه بین دو حکومت ممکن است از سوی یکی از آنها یک جنگ حقوقی تلقی شود اما توسط دولت دیگر طغیان شورش مداخله یا اقدام دفاعی به حساب آید . از لحاظ قانون داخلی کشورهایی که در جنگ مشارکت ندارند ، جنگ ممکن است وضعیت حقوقی متفاوتی داشته باشد . دادگاههای کشور معمولا" تابع نظر مقام های سیاسی حکومتهای خود هستند ، اما در صورتی که مقام های دولتی نظری ابراز نکرده باشند ، این دادگاهها ممکن است تعریف رایج در حقوق بین الملل را مبنا قرار دهند .
2 ) با این حال ، حقوق دانان بین المللی در این باره اختلاف نظر دارند که آیا ملاک تعیین وجود جنگ به مفهوم حقوقی عبارت است از رعایت تشریفات مورد لزوم در مبادرت و ادامه ی جنگ ،
یا اینکه طرفهای درگیر جنگ در قبال کشورهای ثالث دارای برابری قضایی اند . حقوق بین الملل جدید بیشتر بر روی این فقره ی اخیر تاکید دارد . در صورتی که سازمان ملل یک کشور متنازع را متحاوز بشناسد و دیگری را مدافع ، کشورهای عضو سازمان ملل مکلف اند که با آنها رفتار متفاوتی را در پیش گیرند . در نتیجه کشورهای درگیر جنگ از لحاظ قضایی در مرتبه ای یکسان قرار ندارند و مخاصمات ، جنگ - به مفهومی که حقوقدانان بین المللی در قرن هیجدهم و نوزدهم
این اصطلاح را بکار می بردند - محسوب نخواهد شد . حقوقدانان و صاحب نظران قرون وسطی وجه مشخصه ی ماهیت جنگ را نه تساوی حقوقی کشورهای درگیر جنگ بلکه منظم بودن مبادرت به جنگ و ادامه ی آن می شمردند . مثلا" گنتیلی جنگ را « مبارزه ی نیروهای مسلح کشور که به نحوی شایسته انجام پذیرد » تعریف کرد . در نتیجه ، حقوقدانان مزبور اصطلاح جنگ را به مخاصماتی اطلاق می کردند که در آنها یکی از طرفین در جنگی عادلانه در گیر بود و طرف دیگر در جنگی ناعادلانه . گو اینکه این اشخاص در چنین موردی طرفدار اتخاذ رویه ای متفاوت از سوی کشورهای غیر متنازع در قبال کشورهای در حال جنگ بودند .
معاهده ی کلاگ- برایند و منشور سازمان ملل تقریبا" کلیه ی کشورها را مکلف می کند که از توسل به مخاصمه خودداری کنند مگر در دفاع از خود به صورت انفرادی یا جمعی به دعوت کشوری که جنگ در خاک آن روی می دهد ، یا با کسب اجازه از سازمان ملل متحد . با اینحال در صورتی که سازمان ملل به و ظایف خود عمل کند وضعیتی که در آن کشورهای درگیر جنگ از لحاظ حقوقی مساوی باشند ، به ندرت ممکن است وجود داشته باشد . آغازگر مخاصمه متجاوز شمرده می شود و دشمن وی مدافع یا کشوری که در عملیات بین المللی برقراری نظم و صلح شرکت دارد . در نتیجه می توان گفت که جنگ به مفهوم یک نبرد تن به تن که در آن طرفهای درگیر از لحاظ حقوقی مساوی باشند ، خلاف قانون شناخته می شود ، در حالی که بروز این حالت از جنگ به مفهوم مادی ناممکن نیست . به موجب قانون داخلی کشورهای معین ، یا حتی برطبق حقوق بین الملل در صورتی که دستگاههای سازمان ملل به وظایف خود عمل نکنند یا غمض عین جنگ بین دو کشور منفرد را ( که در آن طرف های درگیر جنگ به صورت دو موجودیت مساوی بر سر و کول هم می کوبند ) به مصلحت تشخیص دهد ، جنگ به مفهوم حقوقی آن نیز ممکن است روی دهد .
D - دادگاههایی که از آنها درخواست می شود که معنی جنگ را در اسناد حقوقی ( مانند بیمه نامه ، قرارداد ، اوراق حمل و سایر مدارکی که کم و کیف تعهدات طرفین را در صورت وقوع جنگ مشخص می کنند ) تفسیر کنند مدلدل فلان سند را مبنای قضاوت قرار می دهند ، اما اصطلاح جنگ مندرج در این قبیل اسناد را به معنی جنگ به مفهوم مادی آن تعبیر می کنند که از لحاظ اجتماعی و بلکه لزوما" از نظر قانونی کشمکشی است به رسمیت شناخته شده . بدین گونه مثلا" جنگ کره در دوره ی 53-1950 ، اگر چه از لحاظ حقوق بین الملل یا حقوق داخلی بسیاری کشورها جنگ محسوب نمی شد ، اما از سوی دادگاهها جنگ تلقی شده است ، یعنی به مفهومی که در این قبیل اسناد مورد تصریح طرفین بوده است »
آلن بیرو در کتاب فرهنگ علوم اجتماعی جنگ را چنین توصیف می کند : « War واژه ای است از ریشه ی آلمانی Werra به معنای آزمون نیرو با استفاده از اسلحه بین ملتها - جنگ با خارجی - یا گروههای رقیب در داخل یک کشور - جنگ داخلی - . هدف از جنگ ، پیروزی بر رقیب برای ملزم ساختن او به انقیاد تام است . یک کشور یا به منظور به دست آوردن زمین و مایملک دشمن به جنگ دست می یازد ، یا برای به کرسی نشاندن ادعاهایش و یا برای دفاع از خود در برابر ادعاهای دیگران . در جریان تاریخ جنگ با توجه به سطح فنون ، قدرت اسلحه ، بزرگی کشورها یا گروههای در حال منازعه ، شمار افرادی که مستقیما" یا بطور غیرمستقیم در نبردها شرکت می کنند ، صور و اشکال گوناگونی یافته است . جنگ شناسی - جامعه شناسی جنگ - به معنای مطالعه ی عینی و جامعه شناختی پدیده های مربوط به جنگ با در نظر گرفتن عوامل و آثار اجتماعی ، اقتصادی ،سیاسی ، جمعیتی و اخلاقی آن است . انسانیت همواره نیاز به یافتن علتی برای جنگ - را - احساس کرده است و در این میان گاه سرنوشت ، گاه شخص و گاه ایدئولوژی خاصی را مسئول دانسته است . در طی قرون ، مولفینی بسیار، تبیینات گوناگونی در باره ی جنگ ارائه و جنگ را به صورتهایی چند مطمح نظر قرارداده اند ، از جمله :
- نیروی طبیعت یا قانون الهی : یا خدایان را الهام بخش آن دانسته اند - نظیر مارس در روم و ووتان در آلمان - و یا آنکه آن را همچون بلایی آسمانی ، یا مظهر امتحان خداوند تلقی کرده اند .
- نتیجه ای منبعث از هیجانات انسانها ، قدرت طلبی و غرور انسان : از این دیدگاه جنگ به عنوان بیماری روانی همه گیر و یا بیماری اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است .
- شکلی از مبارزه برای بقا و گزینش طبیعی بهترین و مناسب ترین افراد - قوی ترین -
- نتیجه ی استبداد و جاه طلبی انسانها در مسند قدرت .
- نتیجه ی اجتناب ناپذیر روابط تولیدی و استثمار طبقه ای توسط طبقه ی دیگر .
با این همه جنگ را دارای نقشی جبران کننده به هنگام رشد بسیار زیاد جمعیتی دانسته اند ، یا آنکه آن را وسیله ای در تز کیه ی انسانی تلقی کرده اند ، و یا جنگ را همچون وسیله ای دانسته اند که با آن تهاجم جویی درون زاد انسانی بر روی دشمنهایی دور دست تخلیه می شود. گفته اند که جنگ در سطح جمعی مظهر یک نیاز و شور و هیجان است همانطور که عشق در سطح فردی چنین است .
اغلب در جریان قرنها ، جنگ فرصتی برای برگزاری اعیاد مذهبی به دست داده است . فرصت برای جشنی که در آن افتخار و مرگ در راه هدفی مقدس مورد تمجید قرار می گیرند . این افتخار اساسا" نظامی است . . .
" اقتباس آزاد از کتاب جامعه شناسی سیاسی دکتر حسین بشیریه بخش ارتش و سیاست"
مقدمه :
ازنظر جامعه شناسی سیاسی بررسی رابطه ارتش از یکسو با جامعه و گروهها و نیروههای اجتماعی و از سوی دیگر با دستگاه قدرت سیاسی حائز اهمییت است . به عبارت دیگر آنچه از نظر جامعه شناسی سیاسی مهم است نقشی است که ارتشها به عنوان واسطه میان طبقات و گروههای اجتماعی از یکسو و حکومت از سوی دیگر ایفا می کنند. معمولا ارتش به عنوان ابزار اجرای قدرت و خشونت دولتی قانونا فاقد مسئولیت سیاسی است لیکن در عمل به دلایل مختلف ممکن است به انحاء گوناگون به طور مستقیم یا غیر مستقیم مسئولیت اعمال قدرت سیاسی را به دست گیرد. طبعا شیوه و میزان نفور یا دخالت ارتشها در رژیمهای سیاسی استبدادی ، توتالیتر و یا دموکراسی پارلمانی متفاوت است . مانند کشورهای کمونیستی قرن بیستم که افسران عالی رتبه ارتش هم در حزب خاکم واز سوی دیگر در سازمانهای حزبی نیز در درون ارتش فعال بوده اند. یا در دولتهای دموکراتیکی همچون ایالات متحده آمریکا که میان افسران ارتش و برخی صنایع ملی رابطه ویژه ای همراه با قراردادهای نظامی پر سود وجود داشته است.
دخالت مستقیم ارتش در سیاست در کشورهای در حال توسعه بسیار آشکار تر بوده است که مهم ترین دلیل را می توان بر نقش برجسته که اغلب ارتشها به عنوان چاسدار استقلال و حافظ هویت ملی که ظاهر شده در مبارزات ضد استعماری شرکت داشته اند.
از نگاه جامعه شناسی سیاسی مهم این است که ارتش وقتی در سیاست دخالت می کند ارزمنافع چه گروههای اجتماعی حمایت به عمل می آورد . دخالت ارتش در سیاست به ویژه به شکل کودتای نظامی اغلب به نحوی با ساخت منافع گروههای اجتماعی ارتباط دارد.
در کشوری که در آن قدرت سیاسی اصولا در دست اشرافیت زمیندار است ، وقوع کودتا ممکن است نشانه اختلاف درونی طبقه حاکم باشد . از سوی دیگر با رشد طبقات متوسط ممکن است افسران ارتش به عنوان نماینده منافع چنان طبقاتی قدرت را در دست گیرند و در جهت آن منافع دست به ایجاد تغییراتی بزنند ، بنابراین باید گفت که صرف مفهوم جامعه شناختی نیست . دولتهای نظامی ممکن است از حیث پایگاه اجتماعی و گرایشهای طبقاتی
بسیار متنوع باشند . از همین روموضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی دولتهای نظامی بررسی روابط شخصی ، گروهی و ایدئولوژیک میان ارتش و طبقات اجتماعی می باشد .
مباحث نظری :
فلاسفه و نویسندگان بزرگی چون توماس کارلایل و فریدریش نیچه روح نظامی و زندگی سربازی را با ویژگی بی روح زن صفتانه تمدن بورژوایی معاصر مقایسه کرده و از فضایل زندگی نظامی سخن گفته اند . در حقیقت ویژگی هایی چون نظم و انضباط و اطاعت و قدرت و سلسله مراتب از آرمانهای محافظه کاری به شمار می آید.
حتی کسانی چون ماکس وبر تصویری وحشتناک از جامعه دستخوش « تجارت زدگی » و بوروکراسی و خالی از فضایل نظامی و ارتش به دست داده اند . میلیتاریسم اغلب همراه گرایشهای محافظه کارانه و ضد لیبرالی بوده است . همچنین احترام نسبت به نگرشها و گرایشهای نظامی با ضدیت نسبت سوسیالیسم و پارلمانتاریسم همراه بوده است .
گائتانوموسکا ، جامعه شناس ایتالیایی در کتاب طبقه حاکمه از خطرات نظامیگری در زندگی مدنی و سخن گفته است . به نظر او در بین نیروهای اجتماعی مختلف ، ارتش بیش از هر نیروی دیگری توان و امکانات لازم را برای قبضه قدرت و اعمال سلطه یکجانبه داراست . در زندگی سیاسی تمایل نیرومندی به پیدایش دیکتاتوری نظامی وجود دارد ، لیکن بهترین راه برای پرهیز از این گرایش غالب به نظر موسکا ایجاد ارتش مستقر و نهادینه شده است که در آن عضویت در ارتش به صورت یک حرفه در آید و در نتیجه گرایشهای خودسرانه و خشونت طلبانه افسران محدود شود .
مارکس و انگلس در رابطه با نقش ارتش و سیاست ، در 1854 بر اساس الگوی « دولت نظامی » پروس تصویری از جامعه میلیتاریستی ترسیم کردند. به نظر آنها در پروس ، ارتش طبقه حاکمه را تشکیل می داد. آنها همچنین تحلیلهایی درباره ماهیت نظامی دولت بیسمارک در آلمان و دولت ناپلئون سوم در فرانسه از دیدگاه رابطه ارتش با طبقات اجتماعی عرضه کردند . انگلس بناپارتیسم را به عنوان « استبداد نظامی » توصیف می کرد که در آن چون بورژوازی قادر نبود به تنهایی حکومت کند لذا قدرت را به ارتش واگذاشت تا از بسیج نیروی انقلاب طبقه کارگر جلوگیری کند . به نظر او نظام بناپارتیظستی مانعی بر سر راهحل منازعات طبقاتی بود . انگلس ،همچنین پس از شکست بنپارتیسم در فرانسه ، امپراطوری آلمان را « نماینده راستین میلیتاریسم » می خواند . مارکس و انگلس مفهوم بناپارتیسم و « استبدا نظامی » را برای توصیف شرایط تعادل طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا به کار مبردند. به گفته انگلس در آلمان قدرت واقعی در دست « کاست اشرافی افسران و کارگزاران دولتی » بود نه در دست بورژوازی . مارکس ، بیسمارکیسم را تلفیقی از استبداد نظامی ، پارلمانتیسم صوری ، فئودالیسم و سلطه بورژوازی می دانست.
انگیزه های دخالت ارتش در سیاست:
انگیزه های دخالت ارتش سیاست پیچیده تر از انگیزه گروههای دیگر مثلا اتحادیه های کارگری یا کارفرمایی برای دخالت در حیات سیاسی است . دلیل این پیچیدگی را طبعا باید در ساخت ارتش جست . ارتش طبعا طبقه یا قشر یا گروه اجتماعی و یا گروه حرفه ای داوطلبانه ای نیست بلکه جزیی از بوروکراسی دولتی به معنی وسیع است و در عین حال در درون خود متاثر از علایق گوناگون اجتماعی است . برای فهم انگیزه های ارتش در دخالت در زندگی سیاسی در وهله اول باید میان ایدئولوژی ارتش و انگیزه های واقعی و پشت پرده تمیز قایل شد . معمولا در همه جا ارتش ها علت دخالت خود در زندگی سیاسی را حمایت و دفاع از منافع عمومی و ملی اعلام می دارند .
در اغلب موارد ارتشها پس از قبضه قدرت به حفظ مستمر آن تمایل پیدا می کنند . البته تصور ارتشها نسبت به « منافع ملی » طبعا بسیار متفاوت است . مثلا در کشورهایی مثل اسپانیا و پرتغال ارتش منافع ملی را با منافع الیگارشی زمیندار یکی و یکسان می دانست در حالی که در کشورهای خاورمیانه ارتشها منافع ملی را بیشتر در منافع طبقات متوسط جدید جستجو کرده اند. بنابراین در پشت ایدئولوژی حمایت از منافع ملی همواره حمایت از منافع بخشی لز نیروها و گروهها یا طبقات اجتماعی نهفته است و جامعه شناسی سیاسی مداخله ارتش باید به شناسایی این منافع بپردازد.
پويايي شناسي اجتماعي
بخش پایانی سلسله مقالات دكتر تنهائي
-4- هرگونه حركت و كنشي و هرگونه رخداد ، ايجاد و يا اقدامي ، البته به اذن و قوه الهي است كه : لاحول و لا قوة الا بالله العلي العظيم ؛ و يا جسم پرنده را با دميدن در آن به پرنده اي زنده دل بدل مي كني ، به اجازه پروردگار و همين گونه است مرگ و زندگي ، شكست و پيروزي ، ايجاد و يا اعدام و هلاك جماد ، گياه ، حيوان و يا انسان و به همين گونه است رشد ، تعالي و كمال آنها ، پس در نظام طبيعت هستي يا نيستي ،وجود يا عدم ،سكون يا حركت ، تغيير يا ثبات همه به اذن و قوه الهي رخ مي دهند .
2-4- ايجاد و اعدام و يا هستي و نيستي ، و پايداري و ثبات جوامع نيز بر حسب اذن و قوه الهي براي هدايت مردم صورت مي پذيرد كه حضرت لطيف مي فرمايد : بعثت رسولان و فرو فرستادن قرآن همه براي بيرون بردن مردم از تاريكي به سوي نور است ، به اذن رب آنها . معناي رب به هر دو شكل خود ، كه به خالق يكتاي جهان و يا به نماينده منصوب و منصوص همو برگردد ، به هر روي تقارني در معنا نخواهد داشت، زيرا كه اراده خليفه خدا ، اراده خدا است ، زيرا كه مقام او مقام و پايگاه خدائي است و به همين دليل بود كه جهانيان را به سجده و تعظيم در برابر آدم (ع) مأمور فرمود ؛ چون سجده در برابر غير خدا شرك است ، ولي سجده به خليقه او طاعت ، و سجده نكردن موجب عصيان و اخراج از درگاه مي شود، بنابراين پايگاه خليفه خدا در زمين و در ميان مردم ، همان پايگاه خدائي ، ولي در سايه خدا ، مقام و پايگاه لدني ظل الهي است كه فرمود : « اي باورمندان از خدا و رسول و ولي امر خودتان اطاعت كنيد .»
3-4- پس هرگونه تغيير و يا پايداري و خلق و عدم در جوامع نيز با اذن و اراده ، و قدرت و قوت خدا و يا اولياء خدا است ، به همين روي تشكيل هر گونه گوني جوامع و خرده فرهنگها و نسبت فرهنگي را نتيجه فعل و امر خدا و اولياء بايد دانست كه حضرت عزيز نيز به لفظ جمع فرمود :"اي مردم ، ما شمارا از زن و مردم آفريديم و براي شما ( جوامع گونه گوني مانند ) قبيله ها( روستاها و ايلات ) شعبه ( شهرها و طبقات داخلي آن ) قرار داديم كه ( با اين تقابل و نسبت هاي فرهنگي ) شناخت حاصل كنيد و ( بفهميد كه تفاوت و تقابل ميان شما مايه فضل و عزت نيست و همه از يك اصل هستيد و به همو برخواهيد گشت ) پس بدرستيكه پرهيز گارترين شما ، كريم ترين و عزيزترين فرد ، نزد خداوند ( تبار ك و تعالي ) خواهد بود .
4--4 اما اذن خداوند در مشيت مبارك او چنين قرار گرفت كه تغيير جامعه را تنها در دو هنگام اجازه فرمايد :
الف- هرگاه جامعه در گمراهي بماند و مردم خود نتوانند و تشخيص امور ندهند ، يا به دعاي ولي امر آن جامعه و يا بنا بر مشيت مبارك خود ، يا نذير و فرستاده اي مي فرستد مانند پيامبران و اولياء منصوب و منصوص خويش ، و يا ناجي آخر زمان ، حضرت حجت عج را از پرده غيب امر به اصلاح مي فرمايد .
ب- هرگاه جامعه خود تشخيص دهند و نيت كرده و حال تغيير پيدا كنند و يا ميل به تغيير و حال تحول در آنها پيدا شود ، و تنها با همين شرط ، خداوند اذن و اجازه تغيير عطاء مي فرمايد ، كه فرمود: تا مردم جامعه اي خودشان و نفس خويش ( با نگرش ها و باورهاي رواني و اعتقادي خويش ) را تغيير ندهند ،؛ خدا نيز هيچ تغييري در آن جامعه ايجاد نمي كند . و شايد به همين دليل هم باشد كه فرمود : ما به آنها هيچگونه ظلمي نكرده ايم ، بلكه خود آنها بودند كه به خودشان ظلم نمودند .
پس اگر چه اذن و اجازه خداوند و نظر اولياي مبارك حضرت حق شرط تحول و تغيير و پويايي اجتماعي است ولي اين اذن در گرو فهم ،تفسير و عمل متعهدانه و تفسيرگرايانه مردم است . تغيير به سوي تكامل و يا بسوي گمراهي ، رشد به سوي بهبودي و يا بدبختي ، همه در گرو خواست مردم است . تا مردم نخواهند و نفهمند كه بايد خودشان را متحول كنند ( حتي يغيروا ما به انفسهم ) خدا نيز هيچ تغييري را اجازه نخواهد فرمود ( لا يغير ما بقوم ) .
5-4-تغيير در ديدگاه قرآني جامعه شناسي علوي ، به اعتبار نكات هستي شناختي تشيع عرفاني ، از او به او و در اوست ، چه غير از او هيچ چيزي اصالت وجود ندارد :« ليس في الدار غيره ديار » و به قول حضرت حسين (ع) :
« ايكون لغيركمن الظهور ؟»
پس حركت اصلي تكاملي هستي شناختي و به مراتب جامعه در نظام كل هستي ، دايره اي و گردي است .
6-4- حركت گردي و دايره اي جامعه به دو صورت ممكن مي شود :
الف- حركت و تغيير اجباري و ناگزير در فرجامين لحظاتي كه خداوند ،نه از سر درخواست مردم ، بلكه از سر غفلت آن ها بنابر مشيت خود نذير و يا حجت آشكار فرمايد .
ب- حركت و تغييري كه بنابرخواست و تفسير مردم براي تحول جامعه ، پس از تحول خويشتن هاي خويش ، خداوند اجازه خواهد فرمود .
پس حركت نوع اول حركتي ناگزير است كه به هر صورت به سوي او خواهد بود . دو قوم از گروه گمراهان در اين حركت درخواهند افتاد :
گروه اول كه خود بر دو دسته تقسيم مي شوند :
1- 1-مغضوبين و يا خشم شدگان
2-ضالين و يا گمراه شدگان
ریشه های جامعه شناسی آلمان :
می توان گفت که جامعه شناسی اولیه آلمان در مخالفت با نظریه مارکسیستی ساخته و پرداخته شد. چنانکه آلبرت ساسمون مدعی شدکه نظریه وبر در طی یک بحث طولانی وشدید با روح مارکس تحول یافت .
وبر ،مارکس و مارکسیستهاي زمان خود را جبر گرایی اقتصادی می انگاشت که نظریه های تک علتی درباره ی زندگی اجتماعی ارایه می دادند. یکی از مواردی که وبر را آشفته کرده بود این بود که افکار چیزی جز بازتاب منافع مادی نیستند و این منافع مادی اند که ایدئولوژی را تعیین می کنند ولی وبر بیشتر توجهش را به افکار و تاثیر آن بر عوامل اقتصادی اختصاص داده بود . وبر همچنین بیشتر از همه بر به تاثیر افکار مذهبی بر اقتصاد نظر داشت . او همچنین به دین های دیگر جهان توجه داشت و می خواست ببیند که چگونه ماهیت این ادیان از رشد سرمایه داری در جوامع معتقدبه آنها جلوگیری کردند.
وبر همچنین در صدد تکمیل نظریه مارکس بود ، مارکس در کارهایش درباره ی قشربندی برطبقه اجتماعی و بعد اقتصادی قشر بندی تاکید داشت اما وبر استدلال می کرد که ابعاد دیگر قشربندی را باید بسط داد تا قشربندی برمبنای منزلت و قدرت رانیز در بر می گیرد. از میان کسانی که بر وبر نفوذ داشتند ایمانویل کانت از همه برجسته تر بود ولی نیچه نیز بی تاثیر نبود،بویژه تاکید نیچه بر قهرمانان .
فلسفه ی ایمانوئل کانت برخی از جامعه شناسان آلمان را به اتخاذ چشم انداز ایستا تری سوق داده بود.
نظریه ی وبر براساس فراورده ی عقلانیت(خرد گرایی)بنیاد یافته است.وبر با اتکاء به مطالعات تاریخی-تطبیقی به این نتیجه رسید که دیوان سالاری نمونه ی عالی عقلانیت است.وبر در بحث دیوانی کردن،نهادهای سیاسی را شرح می دهدو سه نوع نظام اقتدار را نام می برد:
1- سنتی 2- فرهمندانه 3 -عقلانی- قانونی
از نظر او تنها جهان نوین غربی می تواند یک نظام اقتدار عقلانی-قانونی را بپروراند و در همین جهان است که میتوان رشد کامل دیوان سالاری نوین را یافت.
در اقتدار سنتی : با رهبری سر و کار داریم که برای این به قدرت می رسد که خانواده و طائفه اش همیشه رهبر بوده اند.
در اقتدار فرهمندانه : این رهبر اقتدارش از قابلیت ها ویا از اعتقاد پیروانش به او سرچشمه می گیرد.
در اقتدار عقلانی -قانونی: در این نظام ،اقتدار از قواعدی سرچشمه می گیرد که عقلا ًوقانونا ًبه تصویب رسیده باشند.
لیبرال ومحافظه کار بودن وبرسبب شد که افکارش بیشتر توجه جامعه شناسان را جلب کند.
نظریه ی وبر بیشتر از نظریه ی مارکس توجه جامعه شناسان را به خود جلب کرد
زیرا که :
1- وبر از نظر سیاسی پذیرفته تر بود( لیبرال و محافظه کار )
2- از وبر به عنوان رقیب مارکس استفاده کردند ( بخصوص در آمریکا)
3- تفکر وبری دانشگاهی تر بود .
4- وبر بر سنت کانتی کار میکرد ( گرایش به تفکر بر حسب روابط علت و معلول)
5- کار وبر همه جانبه تر بود .
گئورگ زیمل :
وی بر خلاف مارکس و وبر که سالها نادیده گرفته شده بود ، در تحول نظریه ی جامعه شناختی آمریکا و نظریه ی عمده اش "کنش متقابل نمادین " ،اثرونفوذ فراوانی داشت.یکی از شگفتیهای کار زیمل آن بود که او نیز به همان قضایای پهن دامنه ای که ذهن مارکس و وبر را تسخیرکرده بود،تا اندازه ای پرداخت.فلسفه ی پول زیمل توجه گروهی از نظریه پردازان جدید را جلب کرد.او در اصل نگران پیدایش یک اقتصاد پولی در جهان نوین بود به گونه ای که از فرد جدا گردد وبر اوتسلط یابد وهمین موضوع به نوبه ی خود باعث چیرگی فرهنگ به عنوان یک کل بر افراد است.
گروه دو نفره وسه نفره ی زیمل :
او فکر می کرد که هرگاه یک گروه دو نفره،سه نفر شود، تحول جامعه شناسی تعیین کننده ای رخ می دهد ،امکانات اجتماعی تازه ای درین گروه پدیدار می شود برای مثال در گروه جدید ، یکی از اعضا می تواند در اختلافات میان دو نفر دیگر،نقش داور یا میانجی را ایفا کند و از این مهمتر ،دو تن از سه نفر می توانند با همدیگر همدست شوند و بر عضو سوم تسلط یابند و این قضیه در ابعاد کوچک همان رویداد ی را نشان دهد که ممکن است با پیدایی ساختارها ی بزرگ اتنفاق بیفتد ، بصورتی که این ساختارها از افراد جدا گردند و آغاز به تسلط بر آنها کنند
مکتب مهم آمریکا ( شیکاگو ):
گروه جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو در سال 1892 به وسیله " البیون اسمال"پایه گذاری شد . نقش او در نهادمند سازی جامعه شناسی اعتبار بیشتری دارد تا کارهای فکری اش.
مکتب شیکاگو رنگ مذهبی داشت ، برخی از اعضا ی این مکتب خودشان کشیش بودند وبرخی کشیش زاده . با هجوم پیامدهای مثبت و منفی شهرگرایی و صنعتی شدن این نظریه پدید آمد که جامعه شناسی باید به اصلاحات اجتماعی علاقمند باشد.یکی از خدمات اعضای این گروه "ویلیام تامس" تاکیدش به روی تحقیق علمی در امور جامعه شناسی بود . تامس با کتاب " دهقان لهستانی" توجهاتی را به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب تئوری سوق داد . بررسیها و تحلیل های بعدی وی جنبه خرد نگرانه به خود گرفت و همین تاکید یکی از ویژگیهای محصول نظری شیگاگو( نظریه کنش متقابل نمادین ) شد . او به خاطر این گفته روانشناختی – اجتماعیش مشهور است که " اگر انسانها موقعیتهایشان را تلقی کنند پس پیامدهای این موقعیتها نیز واقعی اند " شخصیت برجسته ی دیگر شیکاگو ، رابرت پارک است که اهمیت او برای تحول جامعه شناسی از چندین سرچشمه آب میخورد :
1- در گروه جامعه شناسی شیکاگو شخصیت مسلطی بود .
2- در اروپا آموزش دیده بود و توانست جامعه شناسان شیکاگو را به اندیشه های اروپا آشنا کند .
3- قبل از جامعه شناس شدن یک خبر نگار بود که توانست علاقه اساسی مکتب شیکاگو را به بوم شناسی شهری پدیدار کند .
4- راهنمای دانشجو یان فوق بود .
5- او و برجس نخستین کتاب درسی مهم و اساسی جامعه شناسی را با عنوان " درآمدی به علم جامعه شناسی " را نوشتند .
چارلز هورتن کولی :
بینشهای کولی در زمینه روانشناسی اجتماعی دارای نفوذ و تاثیر بوده است کولی به موضوع " آگاهی " علاقه داشت و معتقد بود که نباید آن را از زمینه اجتماعیش جدا کرد . " خود آیینه سان " وی بدین معنا ست که انسانها آگاهی کسب می کنند و این آگاهی در کنش متقابل و مداوم اجتماعی شکل میگیرد .مفهوم دیگرش " گروه نخستین " است که گروهی رودر رو است و با پیوند دادن کنش گر به جامعه گسترده تر نقش اساسی دارد اسا ساً در چهار چوب گروه نخستین است که خود آیینه سان پدیدار میشود و کودک خود محور یاد میگیرد که دیگران را به حساب آورد و از این طریق به یک عضو سهیم در جامعه تبدیل میشود .
هم کولی و هم مید از دیدگاه " رفتار گرایانه روی گردان بودند و با دیدی مثبت معتقد بودند که انسانها آگاهی و خرد دارند و جامعه شناسان باید این جنبه از واقعیت اجتماعی را شناخته و بررسی کنند . کولی از جامعه شناسان میخواست که خودشان را جای کنش گران مورد بررسی شان بگذارند و روش درونگری همدلانه را برای تحلیل آگاهی به کار برند .
مید :
مهمترین اندیشمند شیکاگو و نظریه اش کنش متقابل نمادین است . محصو ل مید: ذهن ، خود و جامعه است که توسط دانشجویانش گردآوری شد . و شاهستون نظریه کنش متقابل نمادین است . مید یک نظریه روانشناختی – اجتماعی را به جامعه شناسی آمریکا ارائه داد که با نظریه های اساساً اجتماعی بیشتر نظریه پردازان اروپایی در تضاد است (به استثناء زیمل )
افول مکتب شیکاگو :
افولش در دهه 1930 اوج گرفت ولی با مرگ مید و عزیمت پارک اهمیت آن از بین رفت . دلایل این انکسار عبارتند از :
الف ) توجه بیش از اندازه به آمار
ب ) اعمال سلطه انحصاری بر مجلات و امکانات بررسیها و مطالعات جامعه شناسانه
ج) ظهور و رشد سایر کانونها به ویژه هاروارد و اتحادیه آیوی
پروفسور جيمز ۲۶ اوت ۱۹۱۰ در ۶۸ سالگي در گذشت. اصحاب ديگر اين فلسفه عبارتند از چارلز پيرس (۱۸۳۹ ۱۹۱۴) و «جان ديوي» . كسي را كه اعمال و افكار او با اين فلسفه (نتيجه گرا بودن) مطابقت داشته باشد «پراگماتيست» خوانند. از ديدگاه فلاسفه اواخر قرن بيستم، «پراگماتيسم» يك روش است. و این فرضیه راتفسیر می کنند که بر پایه واقعگرایی ، اصالت عمل و درک حقیقت از واقعیات مشهود و قابل لمس قرار دارد
برخلاف پيروان ساير روش هاي فلسفي، براي پراگماتيست ها «نتايج» مطمح نظر و مطلوب هستند، به عبارت ديگر، پس از عملي شدن فكر و تصميم، روي نتايج به دست آمده حساب مي كنند، لذا برايشان «نتايج» داراي اهميتند. به نظر آنان «نتيجه» اصل است نه به كارگيري روش هاي انعطاف ناپذير معين براي نيل به «نتيجه» موردنظر، و به اين ترتيب مقيد به لايتغير بودن راه حل ها، روش ها و حتي فرمول هاي تجربي نه ریاضی نیستند.
پراگماتيست ها نظرات و روش هايي را مي پذيرند كه عملي باشد. از نظر آنان يك روش و قانون بايد نخست تجربه شود و اگر نتايج اين تجربه مفيد و قانع كننده بود به صورت نظم و نسق درآيد و بر آن ضابطه اجرايي (دستورالعمل) نوشته شود و به عمل و اجرا گذارده شود. در جهان امروز (قرن ۲۱)، پراگماتيسم به صورت قسمتي از ايدئولوژي برخي از احزاب درآمده است. به باور اين احزاب، با توجه به واقعيت ها بايد عمل كرد كه به اين سبب اين احزاب و افراد را« واقع گرا» هم خطاب مي كنند.

با توجه به اهداف انجمن جامعه شناسي ايران در جهت ارتقاء سطح دانش نظري و تجربي و به منظور بهينه كردن عملكرد آموزش علوم اجتماعي در ايران،انجمن جامعه شناسي ايران اقدام به برگزاري همايش يك روزه نموده است.
موضوعات پيشنهادي
الف ـ فرايندهاي آموزشي و پژوهشي
1ـ برنامه ها، رشته ها و حوزهها
2ـ شيوهها و روشهاي آموزشي
3ـ منابع درسي و كمك درسي
4ـ نظام ارزشيابي
5ـ ارتباط آموزش و پژوهش
ب ـ مناسبات و تعاملات
1ـ معيارهاي علمي انتخاب استاد و دانشجو
2ـ تعاملات همكاران علمي
4ـ امنيت شغلي
5ـ هنجارهاي اخلاقي در آموزش و پژوهش
ج ـ آخرين مهلتها
1ـ دريافت خلاصه مقالات تا پايان شهريور ماه 1384
2ـ دريافت اصل مقاله تا پايان آبان ماه 1384
3ـ تاريخ همايش: تعطيلات بين دو ترم تحصيلي 1384
دبير همايش: دكتر هما زنجاني زاده اعزازي
نظر به اینکه در آخرین کنگره سران این جریده محترم اینترنتی،این جانب را به آنچه خودشان لُمپنیسم فرهنگی و سیاست زدگی اجتماعی می خوانند ، متهم کردند و متعاقب آن بنده را مورد ضرب و شتم اجتماعی و سیاست زدایی فرهنگی و لُمپنزادی روانی قرار دادند ، لذا اینجانب با تأکید بر مواضع ایشان و اعلام تنفر و انزجار نسبت به مواضع خودم به آگاهی عموم می رسانم که به دلیل پرداختن این جریده باز هم محترم به مسائل سیاسی – اجتماعی لازم می دانم در کمال احترام زائد الو صفی ، نسبت به این جریده باز هم محترم تر ، آن را مورد انتقاد اجتماعی ( البته به دور از سیاست) قرار دهم .
آقا یعنی چه که برداشته یک عالمه در مورد جنگ و تروریسم و خشونت و غیره می نویسد؟ آنهم دقیقا وقتی که بقیه ما را متهم به حمایت از این جور چیزها می کنند ، تازه تقصیر خود کافر شان هست مگر ... {این قسمت به دلیل سیاسی بودن به قرینه لفظی حذف شده است}.
به هر حال با توجه به اینکه در پاراگراف بالا اینجانب مورد آنچه که خودم سانسور می نامم ، قرار گرفتم ترجیح می دهم که در مورد هفته تعاون صحبت کنم که اصلاً هم سیاسی نیست.
اینجانب حمایت قاطعانه خودم را به سمت تمام آن تعاونی های خوب و بزرگی که الان یا به یک دکان زیر پله ای تبدیل شده اند یا منقرض گشته اند ، پرتاب می کنم و اعلام می دارم که تعاونی خیلی خوب است و یک جور آلترناتیو لیبرال – امپریالیستی کثیف و در عین حال خوب و انسان دوستانه است که غربی های عوضی در مقابل سوسیالیست های قرمز بی دین ایجاد کرده اند و در اروپا و آمریکای جهان خوار هم خیلی خوب جواب داده و تا حدودی به رفاه اجتماعی و بالا بردن استاندارد های زندگی در آن ممالک فرنگی انجامیده و خوب است که در کشور عزیز خودمان هم یک نیم نگاهی به تجربه آن موجودات پلید داشته باشیم شاید مثمر سمر واقع گردد و وزارت تعاون ... {سردبیر .. آقا تو که داری باز قضیه را سیاسی میکنی} ...
خوب چه بگویم که سیاسی نباشد ؟! اگر بخواهم در مورد احتمال شیوع آنفولانزای مرغی به دلیل مهاجرت پرندگان از روسیه اخطار بدهم یا در مضرات وبا سخن سرایی نمایم هم لابد سیاسی است ! ، تازه اگر سیاسی هم نباشد ، اجتماعی نیست !!
بنابر این ، این جانب به عنوان تنها اپوزیسیون زنده این جریده اقدام به فاش کردن بعضی چیزها میکنم ، و آن اینکه ممکن هست به همین زودی ها اسم و ساختار جریده متبوع ما دچار انقلاب ، ببخشید ، دچار تغییرات بنیادین بشود که ممکن است باعث و بانی خیر شده و هم خودش کمی سیاست زدایی شود هم دست از سیاست زدایی و اجتماعی کردن ما بدارد.
نتیجه گیری کاملا غیر سیاسی :یک اپوزیسیون خوب ،یک اپوزیسیون مرده است.
نتیجه گیری عاقلانه : سیاست در روح و جان ما جاریست {...}

كتاب حاضر سیری است از تهاجم عراق به سرزمین ایران اسلامی تا پایان جنگ كه در آن وقایع سیاسی_نظامی این دوران بررسی شده است.
مركز مطالعات و تحقیقات جنگ به منظور توضیح و بررسی رخدادهای سیاسی و نظامی جنگ، مجموعه ای از كتب با عنوان "سیری در جنگ ایران و عراق" منتشر كرده است كه در این مجموعه، جنگ تحمیلی به پنج دوره زمانی تقسیم شده و هر دوره در یك جلد گنجانده شده است
تدوین و نگارش : محمد درودیان انتشارات : پژمان تاريخ انتشار : چاپ اول: 1376

29 اوت (ديروز) زادروز «جان لاك» فيلسوف تجربه گراي انگليسي بود كه در سال ۱۶۳۲ به دنيا آمد و در ۱۷۰۴ درگذشت. اعلاميه استقلال ايالات متحده بر پايه افكار او نوشته شده و علوم سياسي و فلسفه سياسي شكل گرفته است. انديشه هاي لاك كه شناخت شناسي جامعه ازجمله ارزش و معرفت شناسي آن را شرح داده و حقوق طبيعي انسان را تعريف كرده و حكومت ها را پاسدار اين حقوق، آزادي هاي مدني و ضامن حفظ جان، حيثيت و مال اتباع قرار داده است. به اعتقاد خیلی از بزرگان علم سیاست، تاكنون بسياري از انقلابيون از جمله پدران انقلاب استقلال ايالات متحده براي آغاز جنبش به فرضيه هاي جان لاك كه مردم بايد از حكومت راضي باشند و حكومت منتخب خودشان باشد استناد كرده اند.به باور لاك، هر نظريه و دانشي ناشي از تجربه است. او مي گويد بشر طبيعتا داراي حقوق و تكاليفي است و اين حقوق عبارتند از حق حيات، حق آزادي، حق مالكيت و... آزادي از نظر لاك همانا برابري سياسي افراد و برخورداري از حقوق مدني است. او مي گويد: وظيفه هر دولت بايد محافظت از حقوق مردم باشد و توجيه وجود دولت در همين محافظت از حقوق مردم است كه به دليل داشتن اختيار و توانايي بهتر از خود فرد مي تواند اين وظيفه را انجام دهد و توان محافظت از حقوق اتباع، درجه شايستگي يك دولت را نشان مي دهد و اگر يك دولت نخواهد و يا نتواند حقوق اتباع را محفوظ بدارد، منطق وجودي خود را از دست مي دهد و بر مردم است كه حاكم ديگري را برگزينند. لاك مي گويد: اين فقط مردم هستند كه بايد تصميم بگيرند كه چه كسي بر آنان حكومت كند. به عبارت ديگر، دولت بايد انتخابي باشد.تأليفات جان لاك متعدد است از جمله درباره اپيستمولوژي، در تعريف دولت، درباره مفهوم انسان، درباره اهميت آموزش و پروش در يك جامعه، در زمينه لزوم تحمل انديشه هاي ديگر و بالاخره درباره «دليل» و لزوم توجه به آن. مفسران اندیشه لاک اعتقاد دارند كه وي فرمول «دكارت» را به تشكيل احزاب تعميم داده است و با اين استدلال، اگر اعضاي يك حزب داراي يك فكر و يك هدف نباشند و براي رسيدن به اين هدف و تحقق فكر به هم كمك نكنند، حزبي وجود نخواهد داشت، جز تابلوي آن بر سردر يك عمارت و نام آن در دفتر ثبت گروه ها .
چكيده
پژوهشها نشان دادهاند كه پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي و وضعيت تأهل بر گستره و ميزان انجام رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي افراد تأثير ميگذارد. تحقيق حاضر به بررسي تأثير سه جنبه از مذهب ـ يعني وابستگي و تعلق مذهبي(Religious Affiliation)، مشاركت مذهبي(Religious Participation)، و عقايد مذهبي (Religious Beliefs)بر روي دو نوع از رفتارهايي ميپردازد كه بر وضعيت سلامتي افراد مؤثر واقع ميشود ـ يعني دودكردن سيگار و مصرف مشروبات الكلي. با استفاده از دادههاي مبتني بر پيمايش انجامشده دانشگاه آلبرتا در سال1990، به اين نتيجه رسيديم كه برخي از جنبههاي مذهبي رابطهاي معنيدار با استفاده از سيگار و مشروبات الكلي داشته و تفاوت در سطح و ميزان استفاده از آنها را توضيح ميدهد، درحاليكه ساير جنبههاي مذهب، چنين رابطهاي را نشان نميدهد. توضيح اينكه تأثير متغير وابستگي مذهبي بيانگر آن است كه اعضاي فررقه پروتستان انجيلي نسبت به كاتوليكها يا ساير فرقههاي مذهبي، بهميزان كمتري سيگار دود كرده و مشروبات الكلي مينوشند، همچنين متغير ميزان مشاركت و حضور مذهبي رابطه معكوسي با ميزان استفاده از سيگار و مشروبات الكلي دارد، اما رابطه معناداري بين قوت عقايد مذهبي با دودكردن سيگار و نوشيدن الكل بهچشم نميخورد. با بهكارگيري تجزيه و تحليلهاي آماري مناسب، سعي كرديم تأثيرات گمراهكننده متغيرهاي ساخت خانوادگي، پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي، جنس، سن، و محل سكونت را مورد كنترل قرار دهيم، علاوه بر متغيرهاي خانوادگي مورد مطالعه در اين، فرزندان ـ همانگونه كه در خانواده بهعنوان عنصري مهم محسوب ميگردند ـ بر مصرف مشروبات الكلي در خانوادهها تأثيرات محدودكنندهاي دارند، گرچه بر دودكردن سيگار چنين تأثيري ندارند. اين درحالياست كه وضعيت تأهل در توضيح و تبيين دو رفتار مذكور، رابطه معناداري را نشان نميدهد. همچنين مشخص گرديد كه در بين پاسخگوياني كه سطح تحصيلات پايينتري دارند احتمال دودكردن سيگار بيشتر است، درحاليكه مصرف مشروبات الكلي در بين افرادي كه داراي سطوح بالاي درآمد خانوادگي هستند رايجتر ميباشد. جنسيت اگرچه تأثير معناداري بر نوشيدن مشروبات الكلي دارد اما بر دودكردن سيگار چنين تأثيري را نشان نميدهد. بهلحاظ آماري متغير موقعيت جغرافيايي يا محل سكونت هيچگونه تأثير معنيداري بر مصرف سيگار و الكل ندارد. در نهايت متغير سن رابطهاي منحني با دودكردن سيگار دارد اما ارتباط معناداري با مصرف مشروبات الكلي نشان نميدهد. در زمينه ارتباط جنبههاي مذهبي با رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي همخواني و همسويي قابل توجهي بين يافتههاي تحقيق حاضر و تحقيقات پيشين ـ كه عمدتاً در ايالات متحده صورت گرفته است ـ وجود دارد.
مقدمه
در حوزه جامعهشناسي پزشكي، يك پرسش اساسي در مطالعه جامعه شناسانه بيماري و سلامتي اين است كه آيا مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي تأثيرگذار ميباشد؟ و اگر مؤثر است كداميك از جنبههاي مذهب مهمتر و تأثيرگذارتر از بقيهاند؟ برخي از پژوهشگران سعي كردهاند تأثير مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي را با بررسي ميزانهاي متفاوت مرگ و مير در بين اعضاي فرقههاي مذهبي مختلف مورد مطالعه قرار دهند.
نوع ويژهاي از مرگ كه توجه بيشتري را از اين ديدگاه به خود معطوف كرده، خودكشي است ـ كه اغلب به عنوان ملاك سنجش سطح بهداشت رواني مورد استفاده قرار ميگيرد. پژوهشهاي انجام شده در زمينه خودكشي به وضوح نشان ميدهند كه در برخي از فرقههاي مذهبي تمايل به خودكشي افراد كمتر از ساير فرقههاست. به عنوان مثال پژوهشگران نظير سي اف برولت C.F. Breault (1986)، پسكو سليدوPescoslido و جورجياناGeorgianna (1989)، پسكوسليدو (1990)، و استاكStack (1992) با الهام از تجزيه و تحليل كلاسيك دوركيم در زمينه خودكشي (1897)، به اين نتيجه رسيدهاند كه در ميان كاتوليكهاي رومي و نيز يهوديان، ميزانهاي كمتري از خودكشي ديده ميشود، در حاليكه اعضاي فرقههاي مذهبي پروتستان ميزان بيشتري از خودكشي را تجربه ميكنند.
همچنين برخي مطالعات ديگر راجعبه ساير علل مرگ نشان ميدهند كه ميان مذهب و تفاوت در ميزان مرگ و مير رابطه و همبستگي ويژهاي وجود دارد. به عنوان مثال، دویرDwyer، كلاركClarke و ميلرMiller (1990) با استفاده از دادههاي آماري در سطح ملي، دريافتند كه ميزان انسجام و تمركز گروههاي مذهبي، بر ميزانهاي مرگ و مير ناشي از بيماري سرطان در ايالات مختلف كشور امريكا تأثير مي گذارد. در شهر نيويورك، روزن وايكRosenwaike (1984) به اين نتيجه رسيد كه تفاوتهاي معناداري در زمينه ابتلاء به بيماري سرطان ريه و مرگ و مير ناشي از آن ميان فرقههاي مذهبي گوناگون وجود دارد. يك مطالعه جغرافيايي انجام شده در زمينه شيوع بيماري ايدز در سراسر ايالات متحده توسط گولدGould (1993) بيانگر اين نكته است كه در آن حوزههاي جغرافيايي كه در آنها مذاهب سنتي برتري و تسلط نسبي دارند، ميزان آلودگي و سرايت بيماري ايدز نسبت به ساير مناطق تا حدودي كمتر است. در كانادا مشاهده شده است افرادي كه وابستگي و تعلق مذهبي خاصي ندارند، در مقايسه با افراد متعلق به يك فرقه مذهبي، داراي ميزانهاي بيشتري از مرگ و مير هستند (وورزVeevers و گيGee، 1993).
مذهب و رفتارهاي مرتبط با سلامتي
مطالعات و تحقيقات مربوط به رابطه مذهب و رفتارهاي مرتبط با سلامتي نشان ميدهند كه رابطه مهم و معناداري بين وابستگي مذهبي با سلامت وجود دارد. پژوهشهاي اخير بيانگر آن است كه علاوه بر متغير وابستگي مذهبي افراد به فرقههاي مختلف، متغير تعصب مذهبي(Religiosity)نيز در تبين تفاوتهاي بهداشتي و ميزان طول عمر افراد داراي اهميت اساسي است. لوينLevin و اسچيلرSchiller(1987) در بررسي عميق و ژرف نگرانه خود به اين نتيجه رسيدند كه همبستگي علّي معتبري ميان تقيد و پايبندي مذهبي(Religious Involvement)، با سلامتي افراد وجود دارد. فايدهمندي مذهب در حفظ و ارتقاي سلامتي، ناشي از وجود پيوندهاي جمعي و نيز شبكه روابط اجتماعي قدرتمندي است كه به پيروان يك مذهب در جهت اجتناب از بيماريهاي معين كمك ميكند. اينگونه پيوندها و شبكهها در فرقههاي مذهبي نظير مورمونها(Mormons)، يهوديان، و فرقهاي از مسيحيان بهنام روز هفتم(Seventh Day Adventists) مشاهده شده است (آلبرشت جنسن Albrechtgensen و فراروFerraro، 1991؛ آيدلرIdler و كاسلKasl، 1992).
مدارك و شواهد پژوهشي (باين بريجBainbridge و استاركStark، 1982؛ بيبيBibby و وياورWeaver، 1985) نشان ميدهند كه عضويت در فرقههاي مذهبي بسيار منسجم و يكپارچه، افراد را به طور مؤثري به رعايت شيوه زندگي بهداشتي ترغيب مينمايد. فيالمثل در بين يهوديان ميزان اندكي از استعمال نادرست مشروبات الكلي، و در مقابل، استفاده زياد از امكانات و تسهيلات بهداشتي (اسچيلر و لوين 1988) به چشم ميخورد كه دستاورد اين وضعيت، سلامتي مطلوبتر و حتي ميزان مرگ و مير نسبتاً پائينتر در اين فرقه مذهبي است.
همچنين فرقه كاتوليك رومي كه شامل بسياري از گروههاي قومي نظير امريكاي لاتين، اروپاي جنوبي، و...) است به خاطر ايجاد شبكههاي اجتماعي منسجم و متمركز، منافع و مزاياي بهداشتي مهمي را براي اعضايش بههمراه دارد (هاوسHouse، 1987: تروواتوTrovato و جارويسJarvis، 1986). فرقه هاي پروتستانهاي سنتي نيز از پيروان خود ميخواهند كه به عنوان نشانهاي از تعهد به فرقه مذهبيشان، هنجارهاي رفتاري و اخلاقي معين (نظير پرهيز از استعمال مشروبات الكلي و مواد مخدر) را رعايت نمايند (اينناكونInnacon، 1990، 1992، 1994). فيالمثل مذهب مورمونها برخي رفتارها و اعمال مربوط به عادات غذايي نظير اجتناب از الكل، تنباكو، و كافئين را براي پيروانشان شديداً تجويز مينمايد (پايكPike، 1992). در مجموع اين قبيل گروههاي مذهبي، از آن دسته رفتارها، عادات، آداب و رسومی كه انجام روابط جنسي قبل از ازدواج را ناپسند ميشمرند حمايت ميكنند، كه اين امر خود سازوكار حمايتي و دفاع مناسبي در مقابل بيماريهاي قابل انتقال ازطریق روابط جنسي محسوب ميگردد. (موشرMosher، آرالAral و سيدمنSeidman، 1992). از اينرو و بر اساس مطالعات و پژوهشهاي مذكور، ميتوان انتظار داشت كه يك شخص متعلق به فرقه پروتستان سنتي نسبت به ساير گروههاي مذهبي، عادات و رفتارهاي بهداشتي بهتري داشته باشد.
بر اساس اظهارات «آيدلر» و «كامل» (1992)، ساز و كارهاي علّي پيوند دهنده مذهب با سلامتي را رويهم رفته ميتوان در سه دسته به شرح زير جاي داد؛
1 . گروههاي مذهبي داراي كاركرد نظم بخشي و انتظامدهي به رفتار اعضايشان هستند و بر اين اساس رفتارهاي مربوط به سلامتي و بهداشت (نظير استعمال دخانيات، تغذيه و رژيم غذايي، ورزش و تحرك جسمي، و نوشيدن مشروبات الكلي) آنها را به دو دسته رفتارهاي تجويز شده و رفتارهاي تحريم شده تقسيمبندي مينمايند.
2. تقيد و تعهد افراد، سبب تعلق آنها به شبكهاي از اشخاص هم عقيده ميگردد كه ميتوانند در مواقع مورد نياز به همديگر كمك كنند، بدين ترتيب با افزايش يافتن «داشتههاي مشترك فردي»(Individual’s Pool Resources)، و ميزان حمايت اجتماعي مخاطرات بهداشتي به حداقل كاهش مييابد.
3. تقيد و تعهد مذهبي به افراد كمك ميكند تا چشمانداز مثبت و خوشبينانهاي راجع به زندگي داشته باشند، كه به اين ترتيب بهداشت رواني آنها به حداكثر ممكن افزايش مييابد.
بنابراين تأثيرات مذهب بر روي سلامتي و بهزيستي افراد را ميتوان شامل تأثير شبكههاي اجتماعي(Social Networks)، حمايت اجتماعي(Social Support)، و مشاركت در مراسم و شعاير سازمان يافتهاي دانست كه به زندگي افراد معنا ميدهد. از اينرو علاوه بر تعلق و وابستگي مذهبي، متغير ميزان تقيد و تعهد مذهبي افراد نيز تأثير مستقل و معناداري بر تنوع رفتارهاي زيانآور بهداشتي آنها دارد.
پژوهشهاي انجام شده نشان دهنده رابطه مثبتي ميان مشاركت يا حضورمذهبي(Religious Attendance) با سلامتي است (به عنوان مثال: كوم استوكComstock و پارتريجPartridge، 1972؛ ماركيدسMarkides و لوين، 1986: لوين و واندرپولVander pool 1987). فراواني حضور داوطلبانه افراد در مناسك، اعمال و نقشهاي مذهبي، نشانگر تعهد و پايبندي به هنجارهاي يك فرقه مذهبي است، و احتمال وفادار ماندن و پيروي كنشگران به اين هنجارها را در پي خواهد داشت. در فرقه كاتوليك رومي اين حضورومشاركت پيروان از طريق خط مشي تجويز شده توسط كليسا صورت ميگيرد، در حاليكه براي پروتستانها هيچ خط مشي روشن و صريح كليسايي كه تحميل كننده حضور و مشاركت مذهبي باشد وجود ندارد؛ از اينرو اين واقعيت محتمل است كه تأثير حضور و مشاركت مذهبي بر سلامتي پروتستانها شديدتر باشد تا بر سلامتي كاتوليكها، چراكه حضور و مشاركت مذهبي پروتستانها ناشي از تعهد و علاقمندي شخصي آنها نسبت به سازمان و تشكيلات مذهبي است.
نگاهي به پژوهشهاي انجام شده در زمينه عقايد و باورهاي مذهبي و ارتباط آن با سلامتي نشان ميدهد كه اين جنبه عيني از مذهب، بهطور مستقيم بر وضعيت سلامتي افراد تأثير ميگذارد (آيدلر و كاسل، 1992). براي نمونه در تحقيق انجام شده بر روي ساكنين «نيوهاون»New Haven، ويسمنWeissman و همكارنش (1992) گزارش دادند كه ميزان تعهد و تقيد مذهبي افراد مهمترين متغير تعیين كننده و تأثيرگذار بر تواناييهاي عملي، ميزان افسردگي روانشناختي، و حتي تعيين زمان مرگ آنهاست. از اينرو عقايد و باورهاي مذهبي قويتر، احتمال درگير شدن افراد در رفتارها و شيوههاي زندگي مخاطرهآميز وغير بهداشتي را كاهش ميدهند.
عوامل خانوادگي ميتوانند اثرات تعلق ونيز تعصب مذهبي بر رفتارهاي بهداشتي را تعديل نمايند. تعداد زيادي از مطالعات و تحقيقات اين فرض را تأييد ميكنند كه افراد متأهل داراي همسر نسبت به مجردين، مطلقهها، بيوهها و زوجهاي جدا شده، گرايش بيشتري به انجام اعمال و رفتارهاي مثبت بهداشتي دارند (گووGove، 1973؛ هیوجزHughes، استايلStyle و گوو، 1983؛ تروواتو و لاوريسLauris، 1989؛ ليلياردLilliard و وايتWaite، 1995؛ كيسكرKisker و گلدمن، 1987؛ آمبرسونUmberson، 1987، 1992: هاوس، لانديسLandis و آمبرسون،1988: هايسHays و شربورنSherbourn، 1990؛ ميروفسكیMirowsky، گلداستينGoldstein و رزRoss، 1990؛ مولدونMouldon، 1990؛ گلدمن، 1993؛ هانHahn، 1993؛ استين هايرSteinhauer، 1995؛ روجرزRogers، 1995). بنابراين در بررسي تأثير مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي، شاخصهاي مربوط به ساخت خانواده، بايد به عنوان متغيرهاي كنترلكننده مهم و معتبر در نظر گرفته شوند.
تأثير وضعيت تأهل بر وضعيت سلامتي افراد تا حدودي مشابه اثرات مذهب بر سلامتي است. بدين معني كه زندگي متأهلي هم كاركرد تنظيم كنندگي و هم كاركرد انسجام بخشي رفتار افراد را به عهده دارد و در نهايت به كاهش احتمال انجام دادن رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي ـ كه ميتواند سلامتي افراد را تهديد كندـ كمك مينمايد. (آمبرسون 1987، 1992). ازدواج براي افراد توانايي و قابليت پيشبيني رفتارها را فراهم آورده و آنها را درون شبكهاي از حمايت اجتماعي قرار ميدهد. بدين دليل، احتمال اينكه متأهلين سوء مصرف مشروبات الكلي يا استعمال دخانيات را تجربه كنند كمتر از مجردين است كه اين امر تا حدودي به خاطر وجود نظام نظارتهاي خانوادگي و خويشاوندي است، و نيز به خاطر اينكه اينگونه رفتارها در دراز مدت ممكن است منجر به ايجاد شرايط رنجآور و ناراحت كننده شده و انحلال خانواده را درپي داشته باشند (هوروتيزHorowitz و وايت، 1991؛ استين هاير، 1995).
فرضيات و دادهها
هدف اصلي تحقيق حاضر بررسي ميزان ارتباط و همبستگي ميان مذهب و سلامتي است. براي دستيابي به اين هدف، تأثير تعلق مذهبي ونیز دو جنبه مشخص از تقيد و تعهد مذهبي ـ يعني حضور يا مشاركت مذهبي، و قوت عقايد و باورهاي مذهبي ـ بر دودكردن سيگار و نوشيدن مشروبات الكلي را مورد مطالعه قرار دادهايم. بر مبناي مباحث مطرح شده قبلي، فرضيات تحقيق به شرح زير است:
1. در ميان پروتستانهاي انجيلي* نسبت به ساير فرقههاي مذهبي، سطح پائينتري از دوركردن سيگار و مصرف
مشروبات الكلي ديده ميشود، اين وضعيت در ميان كاتوليكهاي رومي حتي در سطحي پائينتر از پروتستانهاي انجيلي به چشم ميخورد (متغير وابستگي و تعلق مذهبي).
2. هرچه حضورو مشاركت فرد در «مراسم و شعاير مذهبي»Religious Services بيشتر باشد، ميزان مصرف دخانيات و الكل كاهش مييابد.
3. هرچه قوت و استحكام عقايد و باورهاي مذهبي بيشتر باشد، ميزان مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود.
اين تأثيرات مفروض مستقل از تأثيرات متغيرهاي خانوادگي هستند به اين معنا كه تأثير متغيرهاي خانوادگي بر متغيرهاي سهگانه مذكور كنترل شدهاند. متأهلين در مقايسه با مجردين يا مطلقهها كمتر سيگار دود كرده و الكل مينوشند؛ و در ميان متأهلين هرچه تعداد فرزندان خانواده بيشتر باشد، سطح مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود. علاوه بر اين متغيرها، برخي از متغيرهاي كنترل كننده را براي بررسي تأثير تفاوتهاي پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي (SES) در وضعيت سلامتي افراد بهكار گرفتهايم، بهخاطر اينكه تحقيقات پيشين به اين نتيجه رسيدند كه پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي به عنوان يك متغير مهم، بر نوع رفتارهاي مرتبط با سلامتي كه توسط افراد انجام ميشود مؤثر است؛ از اينرو متغيرهاي تحصيلات و درآمد خانواده در مدلهاي آماري تحقيق گنجانده شدهاند، چرا كه بهنظر ميرسد هرچه ميزان تحصيلات افراد و درآمد خانواده بالاتر باشد، مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود.
دادههاي آماري مورد نياز براي تحقيق از بررسي انجام شده در ايالت آلبرتاـ در كشور كاناداـ درسال 1990 فراهم شده است. اين دادهها توسط مركز پژوهشي جمعيتي دانشگاه آلبرتا از يك نمونه آماري گويا با 1245 پاسخگو جمعآوري گرديده است. جدول شماره يك متغيرهاي مورد استفاده در اين تحقيق را به همراه تعاريف و نحوه گدگذاري آنها نشان ميدهد؛
جدول شماره يك«ميانگين، انحراف ودامنه متغيرهاي بهكار رفته در تجزيه و تحليل ميزان مصرف سيگار و الكل در ايالت آلبرتا، سال 1990»
جدول شماره يك«ميانگين، انحراف ودامنه متغيرهاي بهكار رفته در تجزيه و تحليل ميزان مصرف سيگار و الكل در ايالت آلبرتا، سال 1990»
نام متغيرها | ميانگين | انحراف معيار | مقادير حداقل | مقادير حداكثر |
سيگار دودشده | 35/0 | 48/0 | دور نكردن سيگار=0 | دور كردن سيگار=1 |
مشروبات الكلي نوشيده شده | 74/2 | 05/1 | ننوشيدن الكل=1 | حداكثر مصرف الكل=5 |
قوت عقايد و باورهاي مذهبي | 65/0 | 48/0 | عقايد مذهبي ضعيف=0 | عقايد مذهبي قوي=1 |
سطح حضور و مشاركت مذهبي | 35/2 | 63/1 | بدون حضور و مشاركت=1 | حداكثر حضور و مشاركت=6 |
فرقه پروتستان انجيلي | 14/0 | 35/0 | ساير فرقههاي مذهبي=0 | پروتستانهاي انجيلي=1 |
فرقه كاتوليك رومي |