مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۵ شهریور ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 7 - 15 صفحه / جامعه شناسی دنیای مجازی
جامعه مجازی /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :سر مقاله

اگر بخواهیم  مروری بر دیدگاه نوین جامعه شناسی داشته باشیم.، باید بگویم با دو نوع نظریه در مورد جنبش های اجتماعی روبرو هستیم. یکی نظریه کلاسیک است که پارامتر هایی ار قبیل رهبریت مرکزی، تعریف هدفی واحد و سازماندهی جریانات اجتماعی و... دارد. اما تقریبن سی سالی هست که این تعریف کلاسیک ار دور خارج شده و جای خود را به تعریف های نوین دیگری داده است. در جنبش های نوین اجتماعی دیگر چیزی به اسم مرکز گرایی یا رهبریت واحد معنا ندارد. در جنبش های نوین اجتماعی، روابط دیگر عمودی نیست. روابط افقی و سلسله کاری شبکه ای است.

شاید اگر بخواهیم مهمترین عوامل مؤثر در عقب ماندگی کشورهای جهان سوم را رده بندی کنیم ، مهمترین آن چیزی نیست به جز عدم درک صحیح  ارکان جامعه از مشکلات و راه کارهای آن. اگر در جهان دیروز قدرت در مثلث  اقتصاد، سیاست و نیروی نظامی خلاصه می شد امروز ضلع چهارمی به آن اضافه شده است و از قضا در جهان نوین اصلی ترین رکن قدرت جهانی به حساب می آید و این چیزی نیست به جز اطلاعات و ابزار اطلاع رسانی ، و به گفته میشل فوکو : "دانایی قدرت می آورد و این تفاوت شرق و غرب است ".

بسیاری از متفکران و اندیشمندان حوضه علوم اجتماعی معتقدند ، رنسانس با اختراع چاپ آغاز شد و شاید از همان لحظه بود که صنعت نشر اطلاعات آهسته آهسته در دنیای مدرن فراگیر گشت و امروز کشوری در جهان قدرتمند تراست که اطلاعات کاربردی بیشتر و ابزار اطلاع رسانی قویتر را در دست دارد.

اغراق آمیز نیست اگر بگوییم تاسیس شبکه اینترنت و به موازات آن گسترش استفاده از آن ، رنسانس دومیست و حتی مهمتر از رنسانس قرن چهاردهم. امروزه  نزدیک به یک هفتم مردم جهان از کاربران شبکه اینترنت می باشند و به تبادل اطلاعات می پردازند ، این جامعه مجازی با فرهنگ اختصاصی خود تاثیرات مستقیمی بر روی جوامع حقیقی دارد.

هر ساله در کشور ما هزینه های سنگینی بابت مسائل سیاسی ، اقتصادی و نظامی پرداخت می گردد ، ولی چند درصد از بودجه کشور به امر گسترش اطلاعات و تولید علم اختصاص می یابد؟!

شاید باور اینکه 80% از مطالب فارسی منتشر شده بر روی اینترنت مختص وبلاگ نویسان است و بزرگترین جوامع مجازی را ایرانیان تشکیل داده اند دور از تصور می نماید ، ولی حمایت حاکمیت ! و نه ! برخورد حاکمیت با این پدیده نوین چگونه بوده است ؟!

آیا بهتر نیست هزینه های هنگفتی که امروزه صرف فیلتر کردن اطلاعات درست یا نادرست می گردد ، صرف فرهنگ سازی بومی در این جهان مجازی گردد ؟ ، باید بپذیریم فرهنگ رفتاری جامعه مجازی ایران بسیار متفاوت تر از فرهنگ ظاهری جامعه حقیقی امروز ایران است و اگر بر خورد با این دو یکسان باشد راهی به جایی نخواهیم برد و این بر پارادوکس عظیم اجتماعی امروز ما افزوده خواهد کرد.

در آینده سعی داریم مباحث گسترده تری در مورد جامعه شناسی جامعه مجازی داشته باشیم.




ظاهرا واقعی /  شان ویلبر / ترجمه : امیر نیکزاد
موضوع مرتبط :رسانه

«جامعة مجازی» قطعا جزء آن دسته از عباراتی است که در ادبیات مربوط به ارتباطات کامپیوتری بیش از همه از آن استفاده و شاید سوء‌استفاده شده است.

این امر نباید باعث شگفتی باشد. مردم به طور روز‌افزون زندگی خود را در تماس با نظام‌هایی اشتراکی می‌یابند که به هیچ وجه مستلزم نزدیکی فیزیکی هم نیستند.

در زمانی که بسیاری از اشکال جامعة «واقعی»، گه‌گاه به وسیلة همان نیروهای تکنولوژیکی-فرهنگی که فرهنگ اینترنت را ممکن می‌سازند، مورد تهاجم قرار می‌گیرند، فضایی باز برای چیزی مثل جامعه‌ روی شبکه‌های کامپیوتر پدید آمده است.

هنگام پرداختن به ابزار مورد استفادة خود برای کاوش در فرهنگ اینترنت باید حتا در مورد کلماتی که به کار می‌بریم نگاهی انتقادی داشته باشیم. برای نمونه مفهوم «جامعةمجازی» را در نظر بگیرید. این عبارت تا اندازه‌ای بیانگر پیش‌فرض‌های ما در مورد دو مفهوم جامعه (ظاهرا «واقعی») و تکنولوژی (پیش از هر چیز کامپیوتری) است و بر اساس همین پیش‌فرض‌هاست که عبارت مذکور معنا می‌یابد. دیگر این که بهتر است «جامعةمجازی» را عنصری جدید در صحنةفرهنگ بدانیم.

حال می‌پرسیم جامعة مجازی چیست؟ خیلی گذرا و سریع- یا «با سرعت نت»- می‌توان گفت:

1- جامعة مجازی عبارت است از تجربةمشارکت در فضای ارتباطات با دیگرانی که دیده نمی‌شوند. جامعةمجازی مشارکت دیگران است در فهرست‌های پست الکترونیکی، همچون فیوچر‌کالچر یا سایبرمایند، که در هر ساعت روز سیل صدها پیام را به سوی صندوق پست الکترونیکی من سرازیر می‌کنند. جامعة مجازی جمعیتی است که در واقعیت مجازی متن‌محور گردهم می‌آید و دربارةنمایشگاه‌های هنری به بحث می‌پردازد. جامعةمجازی نتیجة عمل نیمه‌اختیاری و ارادی چک کردن آن دیگرانی است که در همه نوع تریبون آن‌لاین شرکت می‌کنند. جامعة مجازی مجموع تمام افرادی است که خود را چیزی شبیه شهروندان جایی می‌پندارند که ما با کلماتی چون «سایبراسپیس» یا «نت» به آن اشاره می‌کنیم. این افراد شریک در آن ترفند گروهی‌اند که آن چیزی را تولید می‌کند که ما دوست داریم «فرهنگ اینترنت» بنامیمش.

2- جامعة مجازی برای من کار روزی چند ساعت است که دقیقه به دقیقة آن را حس می‌کنم و از پیش از سپیده‌دم تا پاسی از شب برای آن برنامه می‌ریزم. وقتی شب از خواب بیدار می‌شوم، وقتی آب قهوه جوش می‌آید یا شیر آب حمام باز است، و بین جلسات نمونه‌خوانی و قرار ملاقات با دانشجویان به سراغ نت می‌روم. یا این که در حال انجام کاری دیگر به اینترنت وصل می‌مانم. روزی یکی دو بار، برای مدتی طولانی‌تر به اینترنت وصل می‌شوم تا ارتباط نزدیک‌تر و واقعی‌تری با دیگران برقرار کنم، اما درمی‌یابم این مدت کافی نیست. دوستان و همکارانم هم به نیازی مشابه به ارتباط بیشتر و طولانی‌تر اشاره می‌کنند. جامعة مجازی همین کار و همین ارتباطات و همین نیاز و همین غوطه‌ور شدن است. گاهی ارتباط همزمان است، و بیشتر اوقات غیرهمزمان و غالبا در تنهایی، نوعی لاس زدن متنی که فقط گاهی به قصد رویارویی مستقیم صداها یا بدن‌ها انجام می‌شود. اما بالاخره در یک نیمه‌شب زنگ تلفن خانه‌تان به صدا درمی‌آید و صدایی نا‌آشنا اسم شما را به زبان می‌آورد، یا نامه‌ای دریافت می‌کنید، یا این که یکهو می‌بینید بلیت هواپیما گرفته‌اید تا یک هفته‌ای را در شهری دور سپری کنید و شب‌ها را روی کاناپة خانة کسی بخوابید که یک سال با او رابطة متنی داشته‌اید، اما هرگز «واقعا» آن طور که دوستان‌تان را می‌بینید او را ندیده‌اید.

3- جامعة مجازی توهم جامعه‌ای است که در آن نه آدمی واقعی هست و نه ارتباطی واقعی. جامعة مجازی اصطلاح مورد استفادة عشاق ایده‌آلیست تکنولوژی است که درک نمی‌کنند امر موثق و معتبر را نمی‌توان به واسطة ابزارهای تکنولوژیکی خلق کرد. جامعة مجازی نادیده گرفتن «ماهیت بشری» است که به نظر می‌رسد اساسا منحرف باشد.

4- جامعة مجازی ضرورتا با کامپیوتر یا تکنولوژی‌های پیشرفته و پر زرق‌و‌برق پیوند ندارد. جامعة مجازی نقاشان پستی هم وجود دارد- افرادی که سیستم‌های پستی دنیا را مطابق با اهداف زیبا‌شناسانه و ایدئولوژیکی خود به کار می‌گیرند.

5- جامعة مجازی شبیه‌سازی جامعه، ترجیحا با مقدار زیادی سنت و مقدار بسیار کمی آشفتگی است.

6- جامعة مجازی مردمی است که در سراسر دنیا دور تلویزیون‌های‌شان گردهم می‌آیند تا مسابقات جام جهانی فوتبال را تماشا کنند.

7- جامعة مجازی باغ و بوستان درون ماشین است که در آن ارزش‌های دموکراتیک می‌توانند در نوعی رنسانس سایبر-جفرسونی رونق و شکوفایی داشته باشند. ما رانده‌شده به درون نوع جدیدی از برهوت و فراتر از مرزهای الکترونیکی بار دیگر یاد می‌گیریم به خود متکی باشیم و در عین حال به یکدیگر احترام بگذاریم. ما توسعه را با نزدیکی سازگار خواهیم کرد و ارزش‌های سرمایه‌داری را با ارزش‌های خانوادگی.




تبليغات و رسانه ( قسمت اول) /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :رسانه

تبليغات جمع تبليغ و به معني ابلاغ و رساندن پيام است .

تبيلغات در عمل گاهي مقدس و مشروع تلقي مي شود (كاربرد اخلاقي مذهب).تبليغات در جايي راهنما و اطلاع رسان است و نقش بازگوكننده عقايد گروه ، جمعيت ،حزب ،و يا توضيح دهنده پيشرفتها و كاركردها و اطلاعات واقعي رويدادها و يا مشخصات صحيح اشياء و كالاهايي است كه سطح آگاهي هاي عمومي مردم را بالا مي برد .

گاهي واژه تبليغات در اذهان عمومي با سوءظن همراه است و زماني است كه مخاطبين پيام را مشكوك ،ناقص،دروغ و مغرضانه مي پندارند و در مقابل آن واكنش خشم و نفرت از خود بروز مي دهند .بطور كلي تبليغات جهت دادن به جرياني از پيش موجود است و يا اينكه در تعريف آن مي توان گفت عبارتست از اعمال نظريات و يا اطلاعات خاص به منظور كسب آراء يا تمايلات مطلوب .

پيشينه تبليغات :

تبليغات از ابتداي خلقت وجود داشته است .حك اولين تصاوير و نقوش انسانهاي نخستين بر روي ديوارهاي غارها ،سخرانيها  ،ترانه ها ،سنگ نبشتها ،همه يك حركت تبليغي بوده است و تبليغات در همه زمينه هاي مختلف از ساختن يك سوزن تا رفتن به كره ماه وجود دارد و انگيزه هاي مادي ،معنوي ،رواني و برتري جويي وجود دارد .

گستردگي آن نيز به حدي است كه از هر وسيله اي براي بروزش استفاده مي شود .تبليغات بوسيله پيام هاي شفاهي به طريق چهره به چهره ،كتاب ،نشر اطلاعات و تبليغات مذهبي مساجد و كليساها و معابد انجام مي گرفت و پيشرفت علوم آنرا به شكل امروزي در آورده است .

اهميت تبليغات :

تبليغات در همه امور جاري فعاليتهاي بشري اعم از علمي ،فرهنگي ،اقتصادي،سياسي،اجتماعي ،شخصي و جمعي تاثير فراوان دارد .

تبليغات در زندگي اجتماعي ،تشكيل حكومت ها ،ظهور اديان ،تبيين ايدئولوژيها ،وقوع جنگها و نظام هاي سياسي نهضتهاي آزاديخواهانه و اقدامات سركوبگرايانه وجود دارد و در وجه مثبت آن نيز يك ضرورت است و سواي جنبه هاي تحريكي و تشويقي اساساً به عنوان خبر و اطلاعيه و اعلام حضور جزو لاينفك زندگي روزمره جاري است .

در دنياي امروز آدمهاي كمرو و سازمانهاي در لاك خود فرورفته در جريان تند و بيرحمانه تبليغات وا مي مانند تبليغات دنيا را در معرض بمباران دائمي فكري خود قرار داده است .

انسان معاصر چون كودك ،جوان ،سالمند ،زن و مرد در هر موقعيتي در معرض و محاصره انواع تبليغات قرار دارد .

اصولاً هر كارگاه و كارخانه تعطيلي و خاموش دارد ولي تبليغات شبانه روز و بي وقفه كار مي كند و در انجام آن از رفتارهاي شخصي ،شهادت طلبي در ميدان جنگ ،رنگها ،كلام و موسيقي ،شعر و داستان ،گل و گياه ،نور و تاريكي استفاده مي شود .

در اين ميان توسعه تكنولوژي و ترقي روز افزون صنعت و فراگيري وسائل ارتباط جمعي است كه جهان معاصر را در چنبره تبليغات اسير كرده است .

در عصر ارتباطات يا عصر اطلاعات خبرگزاريهاي غول آساي جهاني با مدرنترين ابزارها و تكنيك ها در اختيار تبليغات قرار دارند .

در روند انتشار اطلاعات و برقراي ارتباطات جمعي تدابير تبليغي است كه دنيا را تحت تاثير خود قرار داده است .انقلابات مشهور جهان نيز با تبليغات به ثمر رسيده است .در انقلاب 1789 فرانسه سخرانيهاي مهيج ،ناطقين ورزيده موجب ارتقاء سطح آگاهيهاي مردم گشت .در تمام جنگهاي تاريخي تبليغات نقش عمده اي را ايفا كرده است .

در جنگها و شورش هاي منطقه اي اخير نقش تبليغات يك طرفه آشناي اذهان عموم مي باشد .تبليغات با وجوه متضاد خود هم مي سازد و هم مي سوزاند و روزگار ،روزگار بدون تبليغات نمي گذرد .

عوارض تبليغات :

تبليغات سواي جنبه اطلاع رساني عوارض سوئي نيز دارد كه مهمترين آن فشار رواني است .حتي تبليغاتي عادي و عاري از ترفندهاي موذيانه نيز غالباً موجبات تحريكات اعصاب و هيجان زدگي را فراهم مي كند و وضعيت مصيبت بار هنگامي روي مي دهد كه انسان در مقابل تهاجم انواع تبليغات سوء دروغ و فريبكارانه قرار گيرد و اثرات تخريبي تبليغات بر حسب در جه مقاومت انسانها و سلسله دفاعي اعصاب آنها متفاوت است و از اهم تبليغات سوء عبارتند از :

1-عوارض جسمي:

طبق تحقيقات به عمل آمده يكي از علل و اسباب بروز بيماريهاي قلبي و عروقي ،سردرد ،كهير ،زخم معده و اثني عشر ،گوارتر،فشار خون ،ورم معده و غيره در اشخاص مي تواند بعلت در معرض تبليغات قرار گرفتن آنها باشد .

2- عوارض رواني :

تبليغات كه بر پايه دروغ و نيرنگ باشد و بطور مكرر پخش مي شوند بر روان مردم فشار زيادي وارد مي كنند كه باورهاي آنها به مسخره گرفته شده و به آنها توهين مي شود و اين  زماني است كه تبليغات يك طرفه باشد و امكان پاسخ به آن نباشد .افراد در چنين مواردي دچار ياس ،انزوا طلبي ،تند خويي ،بي حوصلگي ،پرخاشگري ،پنهان كاري و محافظه كاري و بعضاً دروغگو مي شوند و آرامش و مناعت طبع آنها به اضطراب و تشويش تبديل مي گردد .

3-عوارض اجتماعي :

اين عوارض در برگيرنده اوضاع اقتصادي ،تربيتي ،فرهنگي،سياسي ،هنري و ساير ابعاد روزمره ،زندگي مي باشد .جوامعي كه در معرض بمباران تبليغاتي بيرحمانه قرار مي گيرند جوامعي هستند بيمار و آسيب پذير و غير مولد و غير شاداب و عبوس و آهنگ مروت و صفا و يكرنگي در چنين جوامعي نواخته نمي شود .




به سوی جامعه شناسی علوی "جامعه شناسی تفسیری عرفانی" : (قسمت سوم) /  دکتر حسین تنهایی
موضوع مرتبط :دین

بخش دوم ؛روش شناسي :

علم ،معرفت و روش شناخت

1-2- پس شناخت و معرفت نه تنها ممكن ،كه شرط سلامت و ايمان و تنها راه نجات و فلاح و غرض و هدف خلقت است كه فرمود :"ما خلقنا الجن و الانس الّا ليعبدون "‌،ايّ ،ليعرفون،و يا در حديث شريف قدسي كه فرمود :"كنت كنزا رحمة مخفيه فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف ".

و به همين دليل هم اولين خصيصه آدمي را شاگردي او دانست كه فرمود :"علم آدم  الاسماء كلّها و نيز پس از آزمون برتري او بر ديگر موجودات  به حكم :ثّم عرضهم علي الملائكة او را حكم معلمي داد :فقال يا آدم انبئهم باسمائهم .

2-2- ولي شناخت به جهان در همه ابعاد آن ممكن نيست كه فرمود :"يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم علماَ الّا قليلا " پس علم اندكي به انسان تحويل شد ،حتي رحمت خدا بر زمين ،يعني محمد مصطفي (ص) نيز در اين باب فرمود :"ما عرفناك حق معرفتك "

3-2- پس شناخت به ذات ،چون در مقام وحدت حاصل مي شود ،هميشه ممكن نيست كه فرمود .ولي شناخت به صفات ممكن و شرط و لازمه حركت به سوي خدا ،يا درستي و بهبودي ،يا شرط سلامت جامعه است .پس علوم مربوط به صفات دو دسته اند :علوم حصولي يا اكتسابي و علوم حضوري ،شهودي يا لدّني .

4-2- شناخت به صفات و اسماء نيز در همه احوال و همه صفات براي همه ممكن نيست .برخي از علوم من عند ربي و باصطلاح لدني ،حضوري و غير اكتسابي اند ،كه فرمود "والله يوتي الحكمة لمن يشاء " .ولي دسته ديگر كه اكتسابي اند ،ضروري و عام براي همه است .

5-2- انسان به حكم فرموده او كه "الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شياً "بدون حكم غريزي متولد شده اند .

6-2- اين فرايند در پنج مرحله سالم و يك مرحله عام تا سالم كه خود به مدارجي تقسيم مي شود رخ مي دهد ،كه ساده ترين آن معرفت كودكانه با تجربه آزمايش و خطاست و بالاترين آن علم حضوري يا تجربه شوقي است كه حضرت رسول (ص) فرمود علم حقيقي ،و يا علم حقيقي و يا علم كامل جز اين چيز ديگري نيست، ليس العلم بكثرت التعليم و التعّلُم بل نور يقذفه الله في قلب من يشاء .

7-2-يكي از مدارج معرفت ، علمي است كه از طريق استقراء و رجوع به واقعيت ممكن مي شود ، يعني به حكم " وسيرو في العرض فأنظروا كيف ... " بايستي با رجوع استقرائي به واقعيت خارجي در جمع آوري داده ها كوشيد . و سپس با ملاك عقل دروني و بيروني آنها را تجزيه و تحليل و درست ترين را برگزيد ، كه فرمود : " فبشّر عباد الذين يسمتعون القول فيتبعون احسنه " .

 8-2- در راه كسب علم بايستي به قول حضرت محمد (ص) تا به دور ترين نقاط هم رفت ، اطلب العلم ولو باالصين و يا از هركجائي كه ممكن بود گرفت ، كه حضرت علي (ع) فرمود : " خذالعلم ولو عن المنافقين او مشركين " و سپس آن را سنجيد و بهترين را برگزيد .

9-2- پس مطالعه استقرائي ، مشاهده از نزديك ، رجوع به واقعيت ، مطالعه منابع اوليه ، مقايسه، سنجش و آزمون مشاهدات و داده ها مهمترين اركان روش شناسي جامعه شناسي علوي خواهد بود.

10-2- در روش مطالعه بايد در نظر گرفت كه تنها شكل رفتار گوياي حقيقت نيست بلكه : " انماالاعمال بالنيات " يعني تفسير و تعبير مردم مهمتر از اعمال خود آنهاست و بنابراين ، اين تفسير و تعبير است كه بايستي هدف مطالعه قرار گيرد و تنها به شكل ساختاري جوامع اكتفاء ننمود ، كه حضرت رسول (ص) مي فرمايد : " ان الله لا ينظر علي اعمالكم و لا علي صوركم ، بل الله ينظر الي نيّاتكم و الي قلوبكم " . پس روش شناسي جامعه شناسي علوي ، تفسير گرايانه و تفهمي است . خداوند نيز در تغييرات اجتماعي و استجابت دعا فقط به حال دروني مردم توجه مي كند و تغيير جوامع را در گرو شرط تغيير حال مردم مي داند . كه فرمود : " حتي يغيروا ما بانفسهم " . و در دعاي بزرگان هم آمده است كه " يا محوّل الحول و الاحوال و يا مقلب القلوب و البصار " .

11-2- پس روش شناسي جامعه شناسي تفسيري – عرفاني در كمالي نسبت به روش شناسي هاي تفسيرگرايان ، مبتني بر منطق استقرائي – جدلي ، و متكي بر تكنيك هاي رجوع مستقيم به واقعيت ، مشاهده مشاركتي و مطالعه درون گرايانه و شناخت تفسيرهاي اجتماعي و گروههاي تاريخي است و  هرگونه گزارش پيش ساخته از واقعيت را باطل مي داند . ولي ماهيت هستي را عبارت از حركتي از وحدت به كثرت جوامع و از كثرت جوامع به وحدت جامعه جهاني مهدوي مي بيند . باور به اين حركت جدلي، نه تنها مانع از شناخت واقع گرايانه ، تجربي ، عيني و آزمون عيني گزارشها و داده هاي جامع شناختي نشده ، بلكه شناخت تفاوت گزار واقعي جوامع را با توسل به اصل تقابل راحت تر و روشن تر مي گرداند ؛ حضرت حق نيز فرمود كه خلقت در تقابل با اين نيت انجام شد تا شما بهتر بفهميد و بشناسيد ، كه فرمود : " يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباَ و قبائل لتعارفوا " و نه لتفاضلو و يا هرچيز ديگري .

و يا كسي از طرف ما (حضرت امام جعفر صادق (ع) و يا ديگر ائمه عليه السلام ) ماذون به حكم است كه "عرف احكامنا و نه علم احكامنا "(كافي فصل العلم) .جامعه شناسي علوي به جدل چند اسلوبي معتقد و تا كنون به شش اسلوب دست يافته است :جدل هاي شناخت ،تكميلي ،خلاق،مفلوج،جبراني و مشروط .

12-2- پس درك تفهمي و يا معرفت مبناي روش شناسي اين دبستان را تشكيل مي دهد ،ولي تفهمي از واقعيت اجتماعي كه در خلال تفاسير اجتماعي مردم مي گذرد ،و نه آنچه در ذهن جامعه شناس موجود است .پس صرف دانستن و گزارش داده هاي اجتماعي تفضلي نيست ،بلكه آنها و تفسير تفاسير مردم و تبيين جامعه شناختي آنها پس از اين دو درك و اين دو تفهم وظيفه اصلي جامع شناس است ،صرف دانستن يا علم به وقايع همان است كه رسول اكرم فرمود :"نا دانش را زياني ندهد و عالمش را سودي نبخشد ".پس علم همانا معرفت به سه چيز است :آيه محكم ،فريضه عادله و سنت قائمه ،يا علومي كه راه رفتن از كثرت به وحدت را معرفي كنند .

آيه محكه درك و تفهم عقايد و بنيادهاي ديني است ،فريضه عادله تفهم و درك مسئوليت علم و عقل در بندگي راه خدا و خدمت به خلايق ،و دوري از عقل جهل شده در خدمت نفس شيطان است مي باشد.و سنت قائمه تفهم و درك مسائل شريعت مقدس است و برترين آن به واسطه تجربه شوقي و اشراقي فهميده مي شود .

13-2- در دبستان جامعه شناسي علوي يا تفسيري ،عرفاني از دو مفهوم و دو انگاره شناختي ديگر نيز بهره خواهيم برد :يكي الگوي مطالعاتي روانكاوي اجتماعي فرم است كه با تقابل منش فردي و من اجتماعي چگونگي شيوع ساختي از خود بيگانگي را در تاريخ يك ملت نشان خواهد داد .ديگري مفهوم و انگاره مفاهيم حساس بلومر است كه در برابر مفاهيم معين قرار مي گيرد .




مقدمه ای کوتاه بر جامعه شناسی دین (دین پدیده ایی اجتماعی) /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :دین

دین یک امری واقع و از زمانی که بشر در عرصه اجتماعی و جمع گرایی وارد شد بحث دین را مطرح کرد . نگاهی علمی به دین درست از زمان بدو تاسیس علم جامعه شناسی  بوجود آمد  یعنی در آثار بزرگانی همچون کنت ، دورکیم ، مارکس ، وبر و..... که بخشی از کارهای مهم آنها درباره دین است به چشم می خورد . وتا امروز این روند ادامه دارد که به نام جامعه شناسی دین نامیده می شود.

جامعه شناسی دین ادعای بررسی علمی دین را دارد. این نگاه غلمی با بررسی عالمانه تفاوت در روش و مبنای کار دارد. ولی نگاه علمی با روش پوزیتیویستی  تفاوت بسیلر دارد. . ما در بررسی جامعه شناسی دین به ورطه کاهش و تقلیل گرایی امر دینی به امر جامعه شناسی نم یافتیم . بلکه دین را بصورت یک پدیده اجتماعی  بررسی می کنیم . یعنی اینکه تجلی اجتماعی دین را در واقع بخشی از تجلیات دین می دانیم.

اجتماعی بودن دین را می توان گفت که اولا برخی از جنبه های زندگی انسانی در عرف اجتماعی  نامیده می شوند و در نتیجه ، از امور غیر دینی متمایز می گردند ، این بدان معناست که درک جمعی از عنصر دینی و غیر دینی وجود دارد.

زیرا در مواجه با جنبه دینی یا قدسی کاملا با مواجه آدمی با جنبه های غیر دینی متفاوت ادیان مستلزم رفتارها و اعمال جمعهی و مشترک افرادند و پدیده های دینی معمولا در میان افرادی که اعتقادات مشترکی دارند ظهور می نماید . زیرا نظامهای دینی ارائه کننده مسبوق به زندگی اجتماعی حتی نظام وحیانی بدون نظامهای بشری و نمادپردازی انسانی قابل فهم نیست.

با این تفاسیر  می توان به یک تعریف کوتاه  به تعریف دین با نگاه علمی پرداخت :

دین چه می باشد :

                       دین را مجموعه ای از اشتراکات ادیان مختلف مانند نمادها ، شعائر یا تشریفات ( مراسن کلیسا ،                      

                       مسجد و ..)

                      دین چه نمی باشد : دین نباید با یکتا پرستی یکسان پنداشته شود . بیشتر ادیان ، خدایان متعدد       

                       دارند حتی در بعضی از گونه های مسیحیت صور متعددی با ویژگی های مقدس وجود دارد . و    

                      برخی ادیان اصلا هیچ خدایی وجود ندارد . دین نباید با دستور العملهای اخلاقی که ناظر بر

                      رفتار مومنان پنداشته شود . و دین را نمی توان با امور فوق طبیعی که ذاتا متضمن اعتقاد به –

                     جهانی " فراسوی قلمرو  و حواس " است یکسان پنداشته شود .

منابع اقتباس شده :

1- محدثی ، حسن / دین و حیات اجتماعی . انتشارات فرهنگ و اندیشه  / فصل اول " جامعه شناسی دین چیست؟"

2- گیدنز ، آنتونی / جامعه شناسی / منوچهر صبوری / نشر نی / فصل چهاردهم " دین "

                                                                                                                     




نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر (قسمت دوم) /  اسماعیل محمود نیا
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

آگوست کنت :
کنت،شاگرد و منشی سن سیمون بود.کنت درصدد حیثیت علمی برای جامعه شناسی بود،لذا به اثبات گرایی روی آورد.او از هرج ومرج رمیده بود ودیدگاه "اثبات گرایی" خود را برای مقابله با آنچه خود فلسفه ویرانگر روشن اندیشی می پنداشت،ساخته و پرداخته بود.او با بانیان روشن اندیشی و انقلاب مخالفت میکرد و حتی با کاتولیک های ضد انقلابی (بویژه دوبونالد و دومیستر)هم آواز بود،اما جهت کارش را میتوان از آنها جدا کرد.
1- اول اینکه او تصور نمی کرد که بازگشت به قرون وسطی امکان پذیر است،زیرا پیشرفت علم و صنعت این امر را امکان پذیر ساخته بود .
2- کنت نوعی نظام نظری بسیارپیچیده تر و کارآمدتر را ساخته و پرداخته کرد که برای شکل گیری بخش مهمی از جامعه شناسی کفایت می کرد.کنت احساس میکرد که پویایی اجتماعی از ایستایی اجتماعی مهمتر است و همین تاکید کنت بر دگرگونی ،علاقه اش را به اصلاح اجتماعی نشان می دهد.

نظریه ی تکاملی یا قانون سه مرحله ای از این قرار است:
1- مرحله الهیات : جهان تا سال 1300 میلادی (نظام فکری این بود که قدرتهای طبیعی وجود دارند و جهان اجتماعی و طبیعی ساخته و پرداخته خدایان است )
2- مابعدالطبیعی : جهان از سال 1300 تا 1800 میلادی (نیروهای انتزاعی مانند طبیعت ، هر چیزی را در نهایت تبیین می کنند)
3- اثبات گرایانه : جهان از سال 1800 به این طرف که شاخص آن اعتقاد به علم است.دراین مرحله انسانها گرایش دارند که از جستجوی علت های مطلق (خدا یا طبیعت) دست بردارند و به جای آن بر مشاهده ی جهان اجتماعی و طبیعی به خاطر کشف قوانین حاکم بر آنها تاکید ورزند.از دیدگاه کنت جهان بیشتر به دگرگونی فکری نياز دارد و برای همین دلیل برای انقلاب اجتماعی و سیاسی وجود ندارد. جامعه شناسی کنت پدیده های بزرگی همچون خانواده را واحد بنیادی تحلیل خود قرار می دهد، نه فرد را.

امیل دورکیم :
روشن اندیشی بر دورکیم و کارش ، هم اثر مثبت و هم منفی گذاشته بود. او از نظر سیاسی لیبرال و از نظر فکری ، محافظه کار بود. دور کیم از نابسامانی های اجتماعی بیزار و هراسان بود . او معتقد بود این نابسامانی های جهان نوین نیست و می توان آنها را با اصلاحات کاهش داددر حالی که مارکس مسایل جهان نوین را ذاتی جامعه ی جدید می انگاشت .
دور کیم در رئش جامعه شناسی ، وظیفه جامعه شناسی را برای بررسی واقعیت های اجتماعی ، یعنی نیروها و ساختارهای می داند که بیرون از افرادقرار دارند و برای آنها الزام آور است مثلا (قوانین نهادمند و باورهای اخلاقی مشترک)
او همچنین می خواست از طریق تحقیق جامعه شناسی فایده ی موضوع را نیز اثبات کند،مثلا در کتابی با عنوان خود کشی ،نشان می دهد که حتی کار کاملا فردی ماننده "خود کشی" یکپدیده کاملا اجتماعی است و این نمونه ی مجاب کننده برای اثبات اهمیت رشته ی جامعه شناسی است. از نظر دورکیم،جوامع ابتدایی با واقعیت های غیرمادی و بویژه با یک اخلاق مشترک و یا آنچه خودش "وجدان جمعی" می شناسد پیوند می خورد، در حالی که جوامع نوین "تقسیم کار" پیچیده انسانها را با نوعی وابستگی متقابل پیوند می دهد .دورکیم در صورتهای ابتدایی زندگی مذهبی،مذهب را به عنوان صورت غالی واقعیت اجتماعی غیر مادی معرف می کند که سرچشمه دین خود جامعه است .دورکیم به دو نوع واقعیت اجتماعی مادی و غیر مادی معتقدبود ولی تاکید اصلی اش بر واقعیت های اجتماعی غیر مادی (مانند فرهنگ و نهادهای اجتماعی ) بود.
دورکیم میدانست که بازگشت به عصری که در آن " نوعی وجدان جمعی " تسلط داشت امکان ناپذیر است ، اما احساس می کرد که میتوان اخلاق مشترک را در جامعه نوین تقویت کرد و مردم از این طریق بهتر می توانند باناهنجاریهایی که از آن رنج می برند مقابله کنند .
10- قضیه ی مهم زایتلین :
افراطی ترین صورت مخافت با افکار روشن اندیشی ، فلسفه کاتولیکی ضد انقلابی فرانسه بودکه با افکار لویی دوبونالد و ژوزف دو میستر ، مشخص می شود. ایندو نه تنها با روشن اندیشی بلکه با انقلاب فرانسه نیز مخالفت می کرد، زیرا این انقلاب را تا اندازه ای دستپرورده ی نوع تفکر مختص روشن اندیشی می انگاشتند. برای مثالدوبونالداز دگرگونیهای انقلابی رمیده بود و آرزوی بازگشت به دوران قرون وسطی را داشت او خداوند را سرچشمه ی جامعه می انگاشت و فرد را مز و پایه تر از معتقدات مذهبی می دانست.
1- برخلاف تاکید روشن اندیشان بر فرد، واکنش محافظه کاری ،بر جامعه و سایر پدیده های وسیع اجتماعی تاکید داشت.
2- از نظر محافظه کاران جامعه مهمترین واحد تحلیلی و تعیین کننده ی رفتار فرد است.
3- افراد تنها مهره هایی شمرده می شوندکه بخشهای سازنده ای چون نقش ها،مقامها،رابطه ها و ساختارها را پر می کنند.
4- در جامعه بخش های اصلی با یکدیگر ارتباط و اوابستگی متقابل دارندکه همین بنیاد اصلی جامعه به شمار می رود .
5- دگرگونی را تهدیدی برای جامعه و حتی افرادش می انگاشتند.
6- فقط عملکردهای مثبت نهادها و ساختارهای بزرگ را در نظر می گرفتند.
7- واحدهای کوچکی مانند خانواده،محله،گروههای مذهبی وشغلی را نیز مفید و اساسی می دانستند
8- دگرگونیهای نوین اجتماعی همچون صنعتی شدن، شهر گرایی و دیوانسالاری را پیامدهای مختل کننده می شناختند .
9- تاکید همواره، بر اهمیت عوامل غیر تعقلی همچون مناسک و تشریفات داشتند.
10- از وجود یک سلسله مراتب در جامعه پشتیبانی می کردند.
این 10 قضیه بالا را که واکنش محافظه کارانه در برابر روشن اندیشی پدید آورده بودباید به عنوان نخستین بنیاد فکری تحویل جامه شناسی درفرانسه بشمار آورد.
هر چند در این جا برعدم پیوستگی میان روشن اندیشی وضد روشن اندیشی تاکید شده است ، اما زاید من معتقد است که پیوستگیهییی نیز میان ایندو وجود دارد :
1- واکنش ضد روشن اندیشی بر علمی ساخته و پرداخته ی روشن اندیشی سوارشده بود
2- ضد روشن اندیشی ، تاکید روشن اندیشی برپدیده های جمعی را برداشته و بسیار آن را بسط داده بود.
3- هر دو مکتب به مسایل جامعه نوین وبویژه پیامدهای منفی آن برافراد، توجه نشان ميدادند.




پيامبر رحمت : به مناسبت عید مبعث /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :دین

محمد امين  قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز نياز  پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي  ديد راستين و برابر پروردگار بزرگش برای پذيرش وحی  بتدريج آماده مي شد . 
درعالم واقع روح الامين، جبرئل بزرگ، فرشته وحي مامور شد آياتي از قرآن را براو بخواند و او را به مقام پيامبري مفتخر سازد . محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود.تنهايي و توجه خاص او در غار حالتي  غريب در او ايجاد مي نمود .حالتي وصف ناشدني ،ترس و ابهام از يك طرف و شعف و سبك بالي از سوي ديگر .و به ناگاه در شبي از اين ليالي پر قدر فرشته وحي به يكباره بر او نازل گرديد با اين پيام :

اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربك الاكرم.الذي علم بالقلم.علم الانسان ما لم يعلم .

بخوان به نام پررودگارت كه آفريد .او انسان را از خون بسته .بخوان به نام پروردگارت كه گرامي تر و بزرگتر است .خدايي كه نوشتن آفريد .به انسان آموخت آنچه را كه نمي دانست .
فرشته وحي به او فرمان خواندن داد ولي حضرت بيان داشت خواندن نمي دانم .اما بار ديگر همان جمله را شنيد ،فرمود من امي و درس ناخوانده ام و شنيد بخوان ،اين بار روح الامين او را سخت فشرد و محمد(ص)دريافت كه اين بار مي تواند و بدين ترتيب جبرئيل ماموريت خويش را به انجام رساند .

آن حضرت از كوه پايين آمد و به خانه همسر مهربانش خديجه شد .واقعه عجيبي را كه بر او گذشته بود با وي در ميان گذاشت .او را دلداري داد و گفت بدان كه خداوند مهربان هرگز به تو كه با خانواده ات مهربان هستي و از ستمديدگان و محرومان دستگيري مي كني بد نخواهد كرد و ترا تنها نمي گذارد و او دانست كه ماموريت بزرگ شويش آغاز شده است .حضرت فرمود مرا بپوشان تا لختي بياسايم ،خديجه چنين نمود و محمد (ص) به خوابي آرام فرو رفت .

خديجه به منزل عموزاده اش ورقة ابن نوفل كه از دانايان عرب بود در آمد .و شرح ماوقع را بيان داشت ورقه اظهار داشت كه پروردگار بزرگ براي شويت ماموريتي بس عظيم قرار داده و اراده خداوند بر رسالت محمد قرار گرفته است و او همان آخرين پيامبر موعود است .

 و بدين ترتيب پيامبر رحمت در سن 40 سالگي براي نجات و سعادت ابناء بشر به مقام نبوت رسيد .او آمد تا براي همه آدميان الگويي باشد نمونه تا رسم چگونه زيستن را به آنان بياموزد و راه هدايت را به انسانها بنماياند.

آري محمد امين، پيامبر رحمت و ختم مرسلين براي هدايت و سعادت ما آمد .

مسيح از آمدن پيامبري به نام احمد بشارت مي دهد :

منظور از فارقليط چيست.

وَإِذْ قِالَ عِيسي ابْنُ مَرْيَمَ يِابَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِمِا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جائَهُمْ بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبِين؛.
بياد آر زماني را كه عيسي بن مريم به بني اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه در برابر من قرار دارد تصديق مي كنم و بشارت دهنده ام به پيامبري كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است. اما هنگامي كه آن (پيامبر موعود) آمد (به تكذيب او برخاستند) و گفتند: معجزات او سحري آشكار است).
برخلاف تصور گروهى، راه شناسايي پيامبران واقعي منحصر به اين نيست كه مدعي نبوت، داراي معجزه باشد، بلكه همان طور كه معجزه مي تواند ما را به صدق گفتار مدعي نبوت رهبري كند و موجب مي شود پيامبران واقعي را از مدعيان دروغين تشخيص دهيم، هم چنين گواهي پيامبران پيشين در مورد فرد بعدى، يكي از راه هاي شناسايي پيامبران است.
هرگاه پيامبري كه نبوت او با دلايل قطعي ثابت شد، در گفتار و يا كتاب آسماني خود، كه انتساب آنها به وي نيز قطعي باشد با صراحت و قاطعيت كامل، علايم و مشخصات پيامبر آينده را بيان كند و تمام آن علايم و نشانه ها بدون كم و زياد، با مدعي نبوت تطبيق نمايد، در اين صورت تصريح قاطع وى، موجب حصول علم به صدق گفتار مدعي نبوت بعدي مي شود و او را از آوردن معجزه بي نياز مي سازد.


در اين جا قراين روشني داريم كه گواهي مي دهد كه مراد از فارقليط پيامبري است كه پس از مسيح مي آيد نه روح القدس:.
1 . بايد توجه كرد از برخي تواريخ مسيحي استفاده مي شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسران انجيل مسلم بود كه (فارقليط) همان پيامبر موعود است. حتي گروهي از اين مطلب سوء استفاده كرده وخود را (فارقليط) موعود معرفي نموده اند؛ مثلاً منتس كه مردي رياضت كش بود و در قرن دوم ميلادي مي زيست، در سال 187 ميلادي در آسياي صغير مدعي رسالت گرديد و گفت: من همان فارقليط هستم كه عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي كردند..
2 . از آثار و تواريخ مسلم اسلامي كاملاً استفاده مي شود كه سران سياسي و روحاني جهان مسيحيت در روزهاي بعثت پيامبر اسلام همگي در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند از اين جهت هنگامي كه سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد او پس از خواندن نامه رو به سفير كرد و گفت: من گواهي مي دهم كه او همان پيامبري است كه جهان اهل كتاب، در انتظار او هستند. و همان طور كه حضرت موسي از نبوت حضرت مسيح خبر داده، او نيز از نبوت پيامبر آخرالزمان بشارت داده و علايم و نشانِ هاي او را معين كرده است..
وقتي نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه كرد و درباره پيامبر اسلام تحقيقاتي به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما راخواندم واز دعوت شما آگاه شدم، من مي دانستم كه پيامبري خواهد آمد، ولي گمان مي كردم كه اين پيامبر از شام بر خواهد خاست... .
از اين نصوص تاريخي استفاده مي شود كه آنان در انتظار پيامبري بودند و چنين انتظار به طور مسلم، ريشه انجيلي داشته است.
3 . امتيازاتي كه حضرت مسيح براي (فارقليط) قائل شده، و شرايط و نتايجي كه براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد كه منظور از (فارقليط) جز پيامبر موعود نخواهد بود. اين علايم مانع از آن است كه آن را به روح القدس تفسير نماييم. اكنون مشروح قراين:.
الف) حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: (اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما خواهد داد. اولاً، از اين كه حضرت مسيح مهر و محبت خود را به رخ آنها مي كشد حاكي است كه او احتمال مي دهد گروهي از امت او زير بار كسي كه وي از آمدن او بشارت مي دهد،نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط - آن طور كه مفسران انجيل تصور كرده اند - همان روح القدس باشد در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود؛ زيرا روح القدس پس از نزول، آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي كند كه براي كسي جاي ترديد و شك و انكار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به يك چنين زمينه سازي نياز شديد هست؛ چون نبي موعود، جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرفي نمي كند و روي اين ملاحظه، گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از او روي برمي گردانند.
حتي حضرت مسيح به اين مقدار تذكر اكتفا نكرد. در جمله 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري كرده و فرمود: (اكنون قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد). در حالي كه ايمان به روح القدس، به توصيه نيازي ندارد، تا چه رسد به اين اندازه پافشارى.
ثانياً، وي فرمود: (فارقليط ديگري به شما خواهد داد). اگر بگوييم منظور از آن، پيامبر ديگري است، كلام بدون تكلف و صحيح خواهد بود، ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ (ديگر) خالي از تكلف نخواهد بود؛ زيرا روح القدس متعدد نيست و تنها يكي است.ب) (هر چيزي كه من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد). روح راستي كه از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد.
مي دانيم روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي برحواريان نازل گرديد. آيا اين افراد برگزيده، همه دستورات او را در اين مدت كوتاه فراموش كرده بودند، تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد!.
آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، دوجمله معناي صحيح خواهند داشت؛ زيرا امت مسيح بر اثر طول زمان و دست برد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش كرده و گروهي همه آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمدق همه را بازگو كرد و به نبوت حضرت عيسي شهادت داد و گفت: او نيز مانند من، پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسيح را از ادعاي الوهيت پيراسته ساخت.
ج) (اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد او آمدن (فارقليط) را مشروط به رفتن خود كرده است، واگر مقصود (روح القدس) باشد،نزول او بر حضرت مسيح و حتي بر خود حواريين مشروط به رفتن او نبوده است؛ زيرا به عقيده مسيحيان، روح القدس بر حواريون، زماني كه حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد بنابراين هيچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است، ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري صاحب شريعت، آن هم شريعت جهاني است، در اين صورت، آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.
د) اثر نزول (فارقليط) سه چيز معرفي شده است: (جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه به من ايمان نمي آورند
مي دانيم (روح القدس) پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريان نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود و از ذيل جمله استفاده مي شود كه او بر منكران ظاهر مي گردد، نه بر حواريون، كه هرگز حضرت مسيح راتكذيب نمي كردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.

ه) (فارقليط درباره من (مسيح) شهادت خواهد داد (شما را از آينده خبر خواهد داد، و مرا جلال خواهد بخشيد
شهادت بر حضرت مسيح حاكي است كه وي روح القدس نيست؛ زيرا حواريون نيازي به تصديق او نداشتند و هم چنين منظور از اين كه به او جلال خواهد بخشيد، ثنا و تعريف هايي است كه پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تكميل كرد. چه جلالي بالاتر از اين!دقت در اين قراين مي تواند ما را به حقيقتي كه محققان عالي قدر اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد. البته قراين به آن چه گفته شد منحصر نيست، بلكه با دقت مي توان قراين ديگري نيز به دست آورد.




مدرسه خوانی در تعطیلات /  معرفی نشریه
موضوع مرتبط :خبر

فصلنامه مدرسه با رويكردى فرهنگى- فلسفى چندى پيشتر بر روى پيشخوان دكه هاى مطبوعاتى نشست تا در فضاى كم رمق نشريات فرهنگى و فلسفى و در غروب دولت اصلاح طلب خاتمى، شايد خود را بهتر از هر زمان ديگرى به نمايش بگذارد.
« مدرسه » در حالى پا به عرصه مطبوعات روشنفكرى گذاشته است كه بسيارى از اين مجلات مشابه با آن در سال ها و دهه هاى گذشته، طلوع خود را غروب كرده اند و عرصه از حضور آنها خالى شده است.
« كيان » نشريه اى كه در هر شماره با مقاله اى از عبدالكريم سروش همراه بود و به عنوان نشريه -  «روشنفكران دينى» شناخته مى شد، با روى كار آمدن دولت اصلاحات، دولتش پايان يافت.
در حالى كه برخى تحليلگران، گوشه هايى از ادبيات سياسى پس از دوم خرداد را متأثر از گپ و گفت ها و جلسات اين نشريه روشنفكرى مى دانستند اما عمر اين نشريه در دولت سيدمحمد خاتمى تداوم نيافت و مهر تعطيلى كار آن را پايان داد.
« كيان » اگر با چنين سرنوشتى همراه شد اما فصلنامه « گفتگو » فصلنامه اى در حوزه روشنفكرى لائيك و با ادبيات متمايل به « چپ نو»، همچنان به انتشار خود ادامه مى دهد.
« گفتگو » از ابتدا هر شماره خود را به بررسى يك موضوع اختصاص مى داد و اينچنين بود كه حتى سال هايى پيشتر از دوم خرداد، شماره هايى را در بررسى جامعه مدنى، آزادى مطبوعات و همزيستى فرهنگ ها منتشر كرد.
در كنار «كيان» و «گفتگو» مى توانيم از نشرياتى ديگر همچون «آدينه»، «جامعه سالم» و «نقد و نظر» نام ببريم كه هر يك نيز در دوره اى و در گوشه اى از فضاى روشنفكرى جامعه ايران، نگاه ها را به سوى خود جلب كردند.
اكنون در چنين فضايى است كه فصلنامه مدرسه با رويكردى روشنفكرى منتشر شده است.
مدرسه اما آنچنان كه در شماره اول آن تاكيد شده بناى آن دارد كه تريبون هيچ جريانى نباشد و هيچ گرايش فكرى را نمايندگى نكند. دست اندركاران اين نشريه تصريح كرده اند كه نمى خواهند ايدئولوگ باشند و انديشه را در بسته بندى هاى تنگ ايدئولوژيك به مخاطبان شان تحويل دهند.
اولين شماره مجله مدرسه با صاحب امتيازى حسين خسروشاهى، سردبيرى جلال توكليان و دبيرى تحريريه رضا خجسته رحيمى تيرماه امسال منتشر شد.
حمايت مالى از اين نشريه را نيز موسسه غيرانتفاعى «معرفت و پژوهش» عهده دار است كه در سال هاى گذشته كلاس ها و برنامه هاى متنوعى را در حوزه فلسفه و فرهنگ و اخبار برگزار كرده است.
فصلنامه فرهنگى- فلسفى مدرسه بدين ترتيب و با چنين تنوعى پا به عرصه مطبوعات روشنفكرى در ايران گذاشته است. اين همه مطلب در نشريه اى گرد آمده اند كه با صد صفحه و قيمت ۸۰۰ تومان منتشر شده است
منبع روزنامه شرق




طنز نامک /  هیوا سعید پور
موضوع مرتبط :طنز

سلام

نظر به اینکه ارتباطات چیز مهمی هست و موبایل تالیا هم به هر حال یک نوع ارتباطات است ، اعلام می شود که خیلی ها از اینترنت استفاده می کنند که البته میزان استفاده کنندگان از اونترنت بیشتر است لذا لازم می دانم که اضافه نمایم که حدود نود و خورده ای در صد از استفاده کنندگان از این جور ارتباطات ، به طور مرتب ، یک سری هم به سایتهای بی تربیتی می زنند و بعضی وقتها از زور چَت کردن چِت می کنند و حالا معلوم نیست که این سران مطبعه مطبوع ما (هیات تحریریه سابق) که حرفهای بو دار توی مطبعه می نویسند و خودشان اسمش را می گذارند علوم اجتماعی ، برای چه کسانی می نویسند ؟

البته خوب ، به گفته خودشان احتمالاً از آن حدود ده درصدی که مشتری سایتهای بی تربیتی نیستند ، چند نفری هرازگاهی به ما سری می زنند ، بنابراین اینجانب حرف هایی را که در زیل می آید خطاب به شما ها می گویم ، ای بازدیدکنندگان باران نو ! بابا به خدا وضع خراب است باور نمی کنید یک روز با اتوبوس خط واحد سفر کنید که بفهمید کجا دارید زندگی می کنید .اکثر رانندگان اتوبوس در موقع حرکت به خانم هایی که توی کیفشان دنبال بیلیت می گردند، می گویند : "برو آبجی سوار شو ، پیاده شدنی بیا بیلتت را بده" اما من یک راننده اتوبوس می شناسم که تا همه خانم ها نیایند و بیلیتشان را دو دستی تقدیمش نکنند در عقب اتوبوس را باز نمی کند ، و البته در این فاصله مقدار معتنابهیی  حرف های چیز از طرف خانم هایی که می خواهند پیاده شوند ، نثار اش می شود و بعد که در باز می شود پایینی ها سوار می شوند و بعد در باز زود بسته میشود و بعد تر اتوبوس راه می افتد و قشقرغ به پا می شود که : "اوهوی یارو نگه دار پیاده شیم " و راندنده اگر عشقش بکشد ترمز می کند و با عصبانیت میگوید :"من که دو ساعت نگه داشته بودم چرا پیاده نشده اید" ، اگر هم عشقش نکشد که هیچ.

تازه یکی دیگر را هم می شناسم که اصولاً فکر می کند مردمی که با اتوبوس صفر می کنند چیز هستند و به دین ترتیب تقریبا در حدود 3 درصد از ایستگاه ها  توقف می کنند که در همه موارد با دعوا همراه است ، در یک تحقیق میدانی که من خودم انجام داده ام و اصلا ً هم معتبر نیست ثابت شده که نود و خورده ای درصد از رانندگان اتوبوس همین جوری هستند (مثل همان نود درصد اینترنتی ها که در اصل اونترنتی هستند)

به هر حال این سرزمین گلستان است و گل زیاد دارد که اکثر شان هم خار هم دارند و بعضی وقتها (که اکثر اوقات هم هست) ما به خار می گوییم گل و البته ارتباطات خیلی مهم است مخصوصاً اونترنت که ….
 

نتیجه گیری ارتباطاتی : اخیراً شنیده شد که دانش آموزان یک مدرسه در امریکا همه با نوت بوک به اینترنت وصل شده رفتند سر کلاس و حتی یک قلم و کاغذ با خودشان ندارند .

نتیجه گیری خودمونی : نوت بوک چی هست اصلاً ؟؟!!

نتیجه گیری عقلایی : از دکتر پیروز نیا به دلیل نگارش طنز نامک شماره قبل به شدت تشکر می شود

نتیحه گیری مطبعی : اینجانب برای نشر این مطلب اجتماعی چند ساعت و به جرات می توانم بگویم چند دقیقه با یک عدد سردبیر مذاکره نمودم تا سر انجام ایشان رازی شد که دیگران را رازی کند که در این مطبعه مطلبی اجتماعی هم منتشر شود .




این شماره به درخواست یکی از خوانندگان هفته نامه تعدادی از کتابهایی را که در حوضه جامعه شناسی دین منتشر شده است را معرفی می نماییم /  معرفی کتاب
موضوع مرتبط :معرفی کتاب

1-   صورتهای ابتدایی زندگی دینی / امیل دورکیم / باقر پرهام / نشر مرکز

2-   اخلاق پرتستانی و روحیه سرمایه داری / ماکس وبر /انتشارات علمی فرهنگی

3-   جامعه شناسی دین / یوآخیم واخ / دکتر جشید آزادگان / انتشارات سمت

4-   جامعه شناسی ادیان / ژان پل ویلهم / دکتر گواهی / انتشارات تبیان

5-   جامعه شناسی دین / ملکم همیلتون  / انتشارات تبیان

6-   فصل چهاردهم کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز درباره دین

7-   دین و حیات اجتماعی /  دکتر حسن محدثی / انتشارات فرهنگ و اندیشه

8-   از شاهد قدسی تا شاهد بازاری / دکتر سعید حجاریان / انتشارات طرح نو

9-   دین ، جامعه ، عرفی شدن / دکتر علیرضا شجاعی زند / نشر مرکز




نگاهی اجتماعی به فیلم سگ کشی /  معرفب و نقد فیلم
موضوع مرتبط :نقد و معرفی فیلم

بهرام بيضايي پس از سال ها خاموشي در سينما فيلمي را روانه ي پرده ي سينما ها مي كند كه نمايشگر وقايعي است كه بيش از يك دهه قبل اتفاق افتاده اند .

سگ كشي قصه ي واقعيت هاي تلخ جامعه اي مي تواند باشد كه با از سر گذراندن دوره هاي پر تنش و پر هزينه پا در راه تجربه اي منحصر به فرد مي نهد . انقلاب ايران با شالوده ي اسلاميت حركت مغاير رودخانه ي تفكر جهاني است . احياي معنويتي كه ريشه در اعتقادات ويژه ي مذهبي يك ملت دارد ، در جهاني كه محو ارزش هاي ديني روز به روز شدت مي يابد و تبليغ و تشويق مي شود . جامعه اي كه قصد دارد ارزش هايي متمايز از جهان داشته باشد ودر برابر قرائت هاي مادي متداول از زندگي قرائت معنوي اسلام را بپذيرد . جامعه اي كه با پشتوانه ي اين ايدئولوژي معنوي به وحدت مي رسد ، حركت مي كند ، انقلاب مي كند و هشت سال جنگ ناخواسته را از سر مي گذراند .

زمانه ي سگ كشي اما زمانه ي مسخ ارزش هاي فرامادي و پيوستن به مسابقه ي مادي همگاني است . زمانه ي فروكش تب و تاب هاي انقلاب و جنگ . زمانه اي كه باز آغاز رزم ناتمام ماديت خواهي است . ارزش ها به سرعت تغيير مي يابند . ثروت عامل بي رقيب منزلت اجتماعي است . و ارزش هاي پيشين رفته رفته رنگ مي بازند و در برابر رقيب قدرتمندي همچون پول كم كم از نفس مي افتند . اما ثروت صرف نظر از آن كه براي همگان اندك اندك مقبوليت مي يابد منبعي نامحدود نيست . خصوصا در جامعه ي جنگ زدهاي كه تحريم هاي اقتصادي هم بر آن فشار مي آورند .

نتيجه ي ارزشمند شدن رفاه و ماديت براي مردم يك جامعه و عدم امكان دستيابي همگان يا حتي اقليت به اين ارزش هاي مقبول از راه هاي مشروع در نظام اجتماعي منجر به انحراف اجتماعي مي شود . انسان ها از راه هاي نامشروع بهره مي جويند تا به ارزش هاي اجتماعي كه آن ها را كمال نطلوب تلقي مي كنند دست يابند . سگ كشي در چنين شرايطي واقع مي شود . زمانه ي قلب ارزش هاي اجتماعي .

امكان دارد نوع مناسبات اجتماعي در ايران كه ناشي از چنين وضعيتي است امروزه ـ در دهه ي هشتاد ـ تغيير يافته باشد . اما واقعيت نظرگاه انسان ها در اين بوم درباره ي زندگي اجنماعي و روابط با ديگران شايد سخت با اوايل دهه ي هفتاد و اواخر دهه ي شصت متفاوت باشد . بنابر اين مي توان سگ كشي را نه البته آينه ي تمام نماي جامعه ي امروز ايران بلكه تصويري واقعي ،نگران كننده و دردناك ازجامعه ي امروز ايران دانست .

در سگ كشي وجوه نمادين شخصيت ها حايز اهميت است . دو كاراكتر اصلي داستان " گلرخ كمالي " و همسرش"  ناصر معاصر "  هستند .

ناصر معاصر انسان جامعه ي ايراني است محصول بيماري كه از يك نظام اجتماعي بيمار  حاصل مي شود .  شخصيت ناصر معاصر مجموعه اي از تظاهرات ، دروغ ها ، فريب كاري ها و بي رحمي هاست .

كسي كه همه ي ارزش هاي انساني را با مجوز عقل ابزاري سودمندگرا به نفع مادي خواهي سيري ناپذير خود زير پا مي نهند . ناصر معاصر همان انسان معاصر است در جامعه ي ايران . معاصر از همه چيز سو استفاده مي كند . از اعتماد و بي خبري شريك اقتصاديش ( جواد مقدم)، از ساده دلي دوستانش و حتي عشق ساده و صادق كه گلرخ نسبت به او دارد .

سگ كشي اگر چه فيلم تلخي است ولي رويكردي اميدوارانه دارد . ناصر معاصر با همه ي ويژگي هاي ضد انساني اي كه از جامعه ي معاصرش آموخته در فصل پاياني فيلم محكوم به نابودي است . محكوم به اين كه همچون سگ كشته شود .

اما  " گلرخ كمالي " . كسي كه در برابر جريان چركين زمانه و آدم هايش به دنبال كمال مي گردد . ( همان طور كه از نامش پيداست ) و انسانيت و صداقت و آزادگي و عشق را كه سمبل هاي كمالند مي جويد . گلرخ شخصيت ايده آل و آرماني انسان در چنين جامعه اي است . كسي كه در برخورد با آدم هايي كه مظاهر چنين روابط اجتماعي اي هستند به سختي زير پاي خشونت و بي رحمي و جاه طلبي له مي شود اما باز بر مي خيزد . اين شخصيت با آن كه وارد چنين فضاي كثيفي شده و به قول  خودش  شخصيت هاي داستانش دوره اش كرده اند هرگز به شيوه ي آنان روي نمي آورد و حاضر به مقابله به مثل نمي شود . او يك انسان واقعي است در جامعه اي كه انسانيت در آن فراموش شده .

 چندين بار در فصول مختلف فيلم گلرخ امكان مقابله به مثل و رفتار از نوع و شيوه ي آدمهاي معاصر را پيدا مي كند . بار اول هنگامي است كه اسلحه به دست نايبي ( يكي از طلب كاران ) را تهديد مي كند تا چك و رضايت نامه از او پس بگيرد . زور اسلحه در دست اوست و او مي تواند با گرفتن چك و رضايت نامه بدون دادن مبلغ توافق شده يكي از چك ها را باز پس بگيرد . اما در لحظه ي آخر مبلغ توافقي پول را به نايبي مي دهد و مي گويد " منظورم تقلب نبود " . صحنه ي دوم در شركت " افرندي " اتفاق مي افتد . يكي از افراد افرندي با پنجه بكس چند سيلي  به صورت گلرخ مي زند . بعد از اين كه گلرخ با افرندي توافق مي كند براي خريدن چك ها يك شرط مي گذارند : " اين ديلاق به من سه تا سيلي زده . هر كدومو مي خرين يا بزنم ؟ "

افرندي اظهار مي كند پولي براي خريدن سيلي ها ندارد . دست هاي ضارب را مي بندند . ضارب از گلرخ التماس مي كند گلرخ پنجه بكس را به دست مي كند و آماده مي شود . اما هيچ وقت او را نمي زند . مي گويد : " تو حتي ارزش زدنم نداري . خيلي بدبخت تر از اوني هستي كه بفهمي چي به سرت آوردن " . دفعه ي سوم وقتي است كه در سكانس آخر فيلم ناصر معاصر به خاطر زحماتي كه گلرخ كشيده براي هديه طلاقنامه اش را به او  مي دهد و خبر ازدواج خودش با منشي را به اطلاع گلرخ مي رساند . اين جا عمق آلودگي و خيانت ناصر معاصر آشكار مي شود . گلرخ  اسلحه اش را در مي آورد و به سمت او مي گيرد . تماشاچي منتظر تلافي خيانت هاي ناصر معاصر است اما گلرخ اسلحه را به سمت او پرت مي كند و به تلخي مي گويد : " من ديگه لازمش ندارم شايد به درد تو بخوره  " و مي رود .

گلرخ كمالي چهره ي انساني انسان است كه در برابر رفتار ضد انساني انسان نماهاي اطراف مي شكند . اما قرار نيست نابود شود . شايد به فردا كور سوي اميدي باشد .

سگ كشي روايت جامعه ي دو رنگي و دروغ و دو رويي است . آدمهاي سگ كشي مدام در كمين هم اند . و از همه ي ابزارها براي فريب ديگري استفاده مي كنند . گاهي در يك جامعه ابزارهاي دستيابي به ارزش ها نيز ارزشمند مي شوند . فريبكاري و تظاهر آسان ترين و شايد تنها راه رسيدن به ارزش هاي جامعه ي سگ كشي است . وقتي هدف اين چنين ارزشمند باشد ابزارهاي رسيدن به آن نيز رفته رفته همچون خود آن صاحب ارزش مي شود . اين جا درست نقطه اي است كه ارزش ها عكس مي شوند و فشار اجتماعي بر خلاف قاعده بر گرده ي كساني تحميل مي شوند كه مسلح به تظاهر و دروغ ـ رفتار عموم جامعه ـ نيستند . اين خود بيش از پيش خصيصه هاي ياد شده را ترويج مي كنند .

در حالي كه همه ي مناسبات اجتماعي مملو از فريبكاري و رياكاري است و همه به حكم تجربه آموخته اند نمي توان انديشه ها و مقاصد دروني ديگري را از گفتار و رفتارشان ادراك نمود و در بيشتر موارد بين اين دو  تنافي و تضاد وجود دارد. نتيجه ي مستقيم اين وضع بي اعتمادي مفرط و روز افزون مردم جامعه از يكديگر است . چيزي كه در همه ي لحظات سگ كشي مي توان آن را جست . اساسا فيلم با دروغ و صحنه سازي هاي ناصر معاصر براي شريكش ( جواد مقدم ) آغاز مي شود و اين فريب كاري ها تا پايان به نحو سرسام آوري ادامه پيدا مي كند . گويي همه عليه هم مشغول دسيسه اند ، و همه عليه گلرخ كمالي . تماشاگر نيز همچون گلرخ تا فصول پاياني فيلم درگير اين دورويي ها و تظاهرات است . يكي از نمونه هاي اين دورنگي ها برخورد گلرخ با منشي و خانواده ي او است . خانم منشي و پدر و مادرش در همان حال كه مشغول خيانت به گلرخ هستند با او به مهرباني رفتار مي كنند حتي گلرخ به خاطر بد گماني هايي كه در گذشته نسبت به منشي داشته از او صادقانه عذر خواهي مي كند و منشي متواضعانه مي گويد : " از گذشته حرف نزن " هنگامي براي گلرخ و  تماشاگر پرده از اين خيانت برداشته مي شود كه در سكانس پاياني ناصر معاصر و منشي را با هم مي بينيم كه قصد ازدواج و خروج از كشور را دارند.

سگ كشي را نمي توان بر خلاف آن چه عده اي مي انديشند بيانيه اي در دفاع از حقوق زنان و طرح فمينيزم دانست . اگر چه مساله ي زن در بافت فيلم نقش مهمي بازي مي كند اما به نظر مي رسد اين قضاوت تك بعدي محدود كردن فضاي مفهومي فيلم و ناديده گرفتن ابعاد ديگر اجتماعي آن است . در همه ي تعاملات اجتماعي گلرخ با ديگران و مي توان گفت در برخورد او با همه ي طلبكاران مي شود نگاه ابزاري آنان را به صورت پررنگ به گلرخ كه يك زن است پي جويي كرد .

او يك زن است و در اينچنين جامعه اي سواي ناملايماتي كه از رفتار ضد انساني انسان هاي معاصرش مي بيند به خاطر زن بودن نيز مظلوم واقع مي شود .

    در جامعه ي سگ كشي حوزه ي خصوصي آدم اساسا چيزي تعريف ناشده است . وقتي با اتوموبيل در خيابان حركت مي كنيد افراد اسلحه به دست مستقر در خيابان خم مي شوند و داخل خودرو را برانداز مي كنند . درست روبروي پنجره اتاقي كه گلرخ در هتل گرفته كارگران مشغول رفت وآمد وكار هستند و به نظر مي رسد به همه نقاط اتاق او تسلط دارند . هميشه ـ چه در هتل چه خانه ي منشي ـ كسي هست كه به مكالمات تلفني گلرخ گوش مي كند . حتي در زندان نيز حوزه ي خصوصي از دستبرد ديگران مصون نيست و اين گروهبان است كه  مكالمه گلرخ و ناصر را استراق سمع مي كند .

روايت سگ كشي روايت جامعه اي است كه تنها كنترل براي رفتار آدم ها كنترل سياسي است . بيرون از حيطه ي سياست قرار نيست نظمي وجود داشته باشد و به نظر ميرسد تلاشي نيز براي برقراري آن انجام نمي شود . حكايت كلي فيلم در فصول مختلف نشان از بي قانوني و ناهنجاري مفرط دارد.  مردم مشغول جنگ پنهان روزمره با همديگرند . نظام اجتماعي به هم ريخته : دزدي متقابل ، ناامني مداوم و ... . اما كماكان آن چه شديدا زيز ذره بين قرار دارد افكار وگفتار سياسي آدم هاست . در فصل سنگستاني ها گلرخ حين مذاكراتش باآن ها وقتي از او مي خواهند به خاطر دلخوشي شان هم شده از آنها التماس كند مي گويد : " بهتون دلخوشي مي دم پدر بدبخت من كه سي ساله براي فرهنگ اين مملكت كار مي كنه براي همه چيزش لنگه از كاغذ و مركب تا چاپ و پخش و اجازه ي تك تك كلمات . اما امثال شما هيچ منعي ندارين . حتي مانع نمي شن از دخترش بخواين به خاطر يكي ديگه ازتون التماس كنه "

و در سكانس پاياني فيلم وفتي دست ناصر معاصر رو شده كارش را براي گلرخ اين طور توجيه مي كند : " من فقط پيشدستي كردم اگه من اين نقشه رو نمي كشيدم شايد اون مي كشيد . من از دزد دزديدم . " و گلرخ در جواب مي گويد : " چه بلبشويي مي شه اگه همه بخوان از هم بدزدن . " و اين بلبشو آن طوركه سگ كشي تصوير كرده عملا در فضاي جامعه موجود است . اما با وجود همه ي اين ها مي بينيم در بيمارستان زير عكس زني كه دستش را روي بيني اش قرار داده به جاي كلمه ي سكوت نوشته شده " بحث سياسي ممنوع " . تنها حيطه ي ممنوعه حيطه ي سياسي است .

قصه ي سگ كشي روايت همه ي تصاويري است كه به آن ها اشاره شد. قلب ومسخ ارزش ها ، تظاهر ، دروغ ، ريا ، بي اعتمادي مفرط متقابل ، محو حوزه هاي خصوصي ، استبداد ، محو نظم اجتماعي ، نگاه ابزاري به زن ، دزدي دوسويه و ... .

اما سگ كشي باوجود آن كه فيلمي تلخ است رويكردي اميدوار كننده دارد . سكانس پاياني فيلم سكانس سگ كشي است . ناصر معاصر در محاصره ي مهره هايش به پايان بازي مي رسد و اين گونه سياهي محكوم به شكست مي نمايد . و گلرخ مي گويد : " پس آخرش اين بود ، آخر سگ كشي " .
 




بررسی مهمترین تحلیلهای انجام شده پیرامون علل عدم توانایی ومقاومت نهضت ملی ایران درمقابله با کودتای بیست وهشت مرداد 1332 (قسمت سوم) /  دکتر مهدی پیروزنیا
موضوع مرتبط :پژوهشهای کاربردی

کاتوزیان در ادامه موضوع قبل و متهم کردن حزب توده به مخالفت با ملی شدن نفت اظهار می دارد : « حزب به خصوص کوشش موفق مصدق را برای ملی کردن تمام ذخائر نفتی ایران   

تو طئه ای امپریالیستی بر علیه شوروی که هنوز مدعی امتیاز نفت شمال بود ، می دانست . بدین سان حزب توده با رد سیاست ملی کردن و پیشنهاد مبارزه برای لغو قرارداد 1933/1312 همه را جز اعضای حزب و کسانی که حزب توده را جاسوس شوروی می دانستند حیرت زده کرد . »

در رد این ادعا چند جمله از کتاب ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان یکی از معتبر ترین و مستندترین کتبی که در مورد تاریخ اجتماعی سیاسی معاصر ایران نوشته شده است می آوریم :

« در بهار 1330 که اوج مبارزه ی ملی کردن نفت بود حزب توده نخست چندبن اعتصاب در حوزه های نفتی ترتیب داد و سپس با سازماندهی یک اعتصاب عمومی 65000 نفری در خوزستان و صنعت نفت پیروزی درخشان سال 1325 را تکرار کرد. فاتح رهبر ضدکمونیست حزب همرهان می نویسد: منکر نمی توان شد که حزب توده یکی از مهمترین عواملی بود که به نهضت ملی شدن نفت کمک بسیار نمود . »و در ارتباط با پشتیبانی حزب از نهضت و رهبری آن چنین می نویسد : « در جریان قیام سی تیر ، مشارکت اتحادیه های طرفدار حزب توده، اعتصاب عمومی را در سراسرکشوربه پیروزی رساند . در مراکز صنعتی مانند اصفهان آبادان و آغاجاری کارگران توده ای فعالیت موثری داشتند ودرتهران نیزتظاهر کنندگان توده ای در پیروزی جبهه ی ملی بسیار موثر بودند. به نوشته ی مصطفی فاتح گر چه گروهها و اقشار گوناگونی در قیام سی تیر شرکت داشتند ، پژوهشگر بیطرف باید بپذیرد که حزب توده نقش مهمی شاید مهمترین نقش را داشت . ارسنجانی که طرفدار قوام بود می نویسد که حزب توده مهمترین نیروی شکست دهنده ی شاه بود . کاشانی نیز یک روز پس از قیام نامه ی سرگشاده ای به سازمانهای طرفدار حزب توده فرستاد تا از مشارکت ارزشمند آنان در این پیروزی ملی سپاسگزاری کند .» به نقل از فاتح در همان سالها ،آ براهامیان می نویسد : « اگر در تظاهرات سال 1331 یک سوم جمعیت اعضای حزب توده بودند و دوسوم دیگر ، دیگران بودند ، از اوایل سال 1332 قضیه برعکس شده ومتینگ ها و تظاهراتی که به نفع دولت صورت می گرفت دو سوم آن را اعضای حزب توده تشکیل می دادند . »

با این حال تحلیل دکتر کاتوزیان در باره ی جو ایدئولوژیک حاکم بر حزب توده تحلیلی کاملا" درست و منطبق بر اسناد و شواهد تاریخی است هرچند باید اذعان کرد که آنچه ذکر گردیده  تنها در ارتباط با مواضع یکی از جناحهای حزب توده که متاسفانه در آن زمان غالب بر جناح دیگر بود صحت دارد. کم نبودند افرادی که در عین عضویت در حزب تا پای جان از نهضت دفاع کردند . به گواه شواهد تاریخی پس از کودتا شنیع ترین و وحشیانه  ترین مجازاتها و اعدام ها در مورد اعضای حزب توده اعمال گردید . از سوی دیگر بسیاری از گردهم آیی ها یی که به نام حزب توده ودر برابر دولت مصدق تشکیل می شد و بسیاری از مطالبی که به نام حزب و در تخریب مصدق و رهبران نهضت انجام می گرفت بر طبق اسناد منتشر شده ی سیا و گزارش اژاکس ،از سوی ماموران ویژه ی سیا و ایادی انگلیس منتشر می گردید .

کاتوزیان می نویسد : « . . . نخست حزب توده ؛ حزبی بود مارکسیست لنینیست با ویژگی های خاص خود و پایبندی کامل به تفسیر استالینیستی از این ایدئولوژی ، چه در نظر و چه در عمل . بنابراین حزب ازدو جنبه صدمه دید : الف ) درک حزب از مارکسیسم نسخه ای دوم از استبداد پراگماتیستی استالینی بود . ب ) تحلیل های حزب از اوضاع ایران با تاریخ ، جامعه شناسی اقتصاد سیاسی و نهادهای کشور هیچ قرابتی نداشت . . . دوم حزب با تمام وجود این اسطوره ی استالینیستی را - که برای پیشبرد منافع شوروی بسیار مفید بود - پذیرفته بود که هماهنگ با منافع پرولتاریای جهان ، استراتژی جهانی اتحاد جماهیر شوروی باید مقدم بر مسائل تاکتیکها و استراتژیهای داخلی سایر احزاب کمونیست باشد . . . رهبری حزب توده و روشنفکران حزبی مصدق و حامیان اورا عوامل امپریالیسم مرتجع خرده بورژوا و مانند اینها و سزاوار تحقیر می دانستند . بنابراین از اینکه « پیرمرد مکاری که نیم قرن  به اغفال و فریب خلق مشغول است»

ابتکار عمل را از آنان گرفته است ناخشنود بودند . 

اما باید به دیدگاه حزب توده از منظر یک حزب سیاسی با هدف رسیدن به قدرت نگریست . در این راستا مسلما" حزب جز به دستیابی به سهمی از قدرت - و هر چه بزرگتر بهتر - نمی اندیشید. تحلیلگران حزب با همان دیدگاه مارکسیسم لنینیستی چنین تحلیل می کردند که انقلاب توده ای واقعی در راه است چنین انقلابی که از دید آنان تنها را ه رسیدن به جامعه ای کارآ - به زعم آنها سوسیالیستی - بود تنها با رسیدن طبقه ی پرولتاریا  به خودآگاهی - دیدگاه مارکسی - از طریق یک حزب سیاسی و تحت فرمانها و دیسیپلین یک حزب کارآمد - دیدگاه لنینیستی - و با اعمال هر روشی ؛اخلاقی یا غیر اخلاقی - دیدگاه استالینیستی - امکان پذیر است . بنابراین مصدق با ایده های لیبرالیستی اش تنها یک دوره ی گذر را می تواند رهبری کند و دیر یا زود باید پرچم و زمام امور کشور را به کسی یا گروهی دیگر با ایده هایی انقلابی تر واگذار کند و حزب باید نیروها و امکانات خود را برای آن زمان حفظ کند .- حتی  دیدگاه نیروی سوم و خلیل ملکی که از دید آقای کاتوزیان مترقی، روشنفکر، آگاه با رفتار سیاسی معقول و عملکرد صحیح در قبال مصدق و نهضت معرفی شده است نیز جز این نبود. گیرم او اندکی اخلاقی تر فکر و عمل می کرد اما او نیز اندیشه هایی سوسیالیستی با پایه ی مارکسیسم لنینیستی داشت - حتی سیاست شوروی نیز برپایه ی همین ایده بنا شده بود اینکه کاتوزیان در رابطه با نقش شوروی می نویسد : « باری شوروی برعلیه مصدق کاری نکرد اما ازطرف دیگرکمکی هم به وی نکرد. شوروی می توانست مشی حزب توده را تغییردهد وازدولت مصدق پشتیبانی مادی ومعنوی بکند . شوروی می توانست لااقل بدهی های دوران جنگ ایران را که دیر زمانی از سررسید آن گذشته و با فقدان درآمد نفت مورد نیاز بسیاربود به دولت مصدق بپردازد . این بدهی ها کمتر از دو سال بعد از کودتای 28 مرداد مقارن با آغاز دوره ی چهار ساله ای از روابط دوستانه با شاه به حکومت دیکتاتوری او پرداخت گردید . »  این مطلب گواه تحلیل ذکر شده است . بی گمان شوروی تمام امکانات کمک را برای زمان به قدرت رسیدن حزب توده ذخیره کرده بود . فرصتی که هرگز پیش نیامد . تنها پس از آنکه تصفیه های خونین شاه حزب توده را از قدرتمندترین حزب تاریخ سیاسی ایران به باقیمانده و لاشه ای ناتوان و در هم شکسته تبدیل کرد روسها به استرداد بدهی ایران با هدف بدست آوردن جایگاهی جدید در دیپلماسی ایران اقدام کردند .

اما یکی از مهم ترین ایراداتی که به حزب توده گرفته شده است و بارها از سوی محققان بسیاری تکرارشده، مسئله ی عدم واکنش نظامی تدافعی ازسوی شاخه ی نظامی حزب توده است. کاتوزیان در باره ی سیر حوادث پس از شکست طرح امریکایی کودتا در 27 مرداد می نویسد  : « در28 مرداد طرح دوم به اجرا گذارده شد.این طرح شامل شورشی علنی بود به و سیله ی بخشی ازارتش و گروهی از مزدوران و اوباش به سرکردگی کسانی چون طیب و شعبان بی مخ که سردسته ی باج بگیران میدان میوه و تره بار بود . جمعیت شورشی عمدتا" با استفاده از باورهایش بسیج شده بود . توده ی مردم مات و مبهوت نظاره گر اوضاع بودند ؛ احزاب وفادار سیاسی نیز نتوانستند به اقدامی دست بزنند زیرا از بد حادثه !مصدق از آتها خواسته بود که در آن روز اعضای خود را به خیابانها نیاورند تا او بتواند به هرج ومرج روزهای قبل پایان دهد ، حزب توده تنها نیرویی بود که هم نیرووهم بنیه ی نظامی لازم را برای مداخله دارا بود.اما به دلایلی که هنوزتوضیح نداده است، بی طرف ماند . » جالب است که استدلال فرمان مصدق توجیه کننده ی عدم مداخله ی تمام احزاب دیگر حتی نیروی سوم است لکن برای حزب توده که مستقیما" از سوی نیروهای نظامی تهدید می شد این دلیل کافی نیست . آبراهامیان در باره ی این اشتباه مصدق می نویسد : « صبح روز بعد - یعنی در 28 مرداد - مصدق پس از گفتگویی سرنوشت ساز با سفیر امریکا که وعده داده بود در صورت برقراری دوباره ی نظم و قانون ، امریکا به دولت مصدق یاری خواهد کرد به ارتش فرمان داد تا خیابانها را از همه ی تظاهرکنندگان پاک سازند .

جالب اینجاست که مصدق تلاش می کرد تا برای پراکنده کردن مردم که پشتیبانان اصلی او بودند از ارتش ، دشمن پیشین خود استفاده کند . »

ابراهامیان در پاسخ به معمای عدم حرکت و مقاومت نظامی حزب توده می نویسد : « توان و قدرت شبکه ی نظامی حزب توده این پرسش را مطرح کرده است که چرا خود حزب دست به کودتا نزد یا بر کودتای سلطنت طلبان پیشدستی نکرد . پاسخ این پرسش نه به انشعابها و اختلافات سیاسی میان حزب توده و جبه ی ملی ، بلکه اساسا" به موقعیت و پستهای تخصصی افسران توده ای مربوط می شود . دربین 466 افسری که محاکمه شدند ، هیچکدام فرمانده ی یک لشکر موتوریزه در تهران و یا نزدیک تهران نبودند . اکثریت اعضای این گروه از مدارس نظامی ، ژاندارمری ، پلیس و نیروی هوایی بودند و یا در بخشهای پزشکی ، مهندسی و ارتباطات کار می کردند . از بین سرهنگها و سرگردها تنها پنج نفر از سواره نظام بودند ولی هیچ یک عضو لشکرهای زرهی تهران نبودند . نظارت دقیق شاه مانع از آن شده بود که افسران توده ای به بخشهای مهم و حساس دست پیدا کنند . به کمک پزشکان ارتش دانشجویان نیروی هوایی و مهندسان پل سازی ، حزب توده می توانست در بین نیروهای رده ی پایین نفوذ و حتی اسلحه پخش کند ، اما احتمالا"  نمی توانست کودتای موفقی را به انجام برساند . »

دکتر کاتوزیان با واقع بینی در ارتباط با نقش توطئه ی خارجی ، ادامه نیافتن همکاری جناح مذهبی با نهضت و عدم واکنش به مو قع و موثر و اقدامات مخرب برعلیه مصدق از سوی حزب توده،  گرچه آنها را عواملی در جهت محتملتر کردن امکان شکست بر می شمارد اما عوامل دیگری در ساخت رهبری و وضعیت داخلی نهضت را در اجتناب ناپذیر شدن این شکست موثر می داند.- درابتدای این مقاله درباره ی تحلیل نهایی وراه حل آقای دکترکاتوزیان مطالبی بیان شد .

اما واقعا" کدام اشتباه نهضت و رهبران آن  سیر حوادث را به به جایی رساند که گروهی اوباش و عملیات نظامی محدود و خالی از ظرافتهای یک عملیات نظامی کلاسیک - که از سوی طراحان امریکایی حتی مضحک توصیف می شود - توانستند در طول یک نیمروز کوتاه آن را شکست داده و در طول چند روز موقعیت خود را در پایتخت و سراسر کشور تثبیت کنند ؟!!

راز این معما را باید در این جملات جستجو کرد : « مردان سیاسی ایران هرگز قدرت خود را با مردم تقسیم نمی کنند . هرچند همواره خود را در قدرت مردم سهیم می دانند و از مردم انتظار رفتاری خلاف قوانین تاریخی و جامعه شناختی و از سیر وقایع و تاریخ انتظار معجزه دارند. »

این ماهیت جاوید نخبگان ایرانی در همواره ی تاریخ بوده است که مشروعیت را در جایی خارج از مردم و جامعه جستجو می کنند و زمانی پی به قدرت مردم و توده ها می برند که دیگر دیر شده است آنها قدرت را از مردم طلب می کنند اما به محض کسب آن آن را متعلق به خود می دانند و به قطع شریان تعامل خود و مردم که معنای آن جز انتحار نیست دست می زنند . واقعیتهای جامعه را از یاد می برند و در دنیایی از رویاها و آرمانگراییهای موهوم بی توجه به امکانات و واقعیتهای جامعه غرق می شوند . از ایدئولوژی ها انتظار حرکت بر علیه ارزشها ،از احزاب و نهادهای سیاسی انتظار اتخاذ روشهایی بر خلاف ماهیت وجودیشان و از دولتهای دوست و دشمن انتظار فراموش کردن منافعشان و تعامل براساس آرمانهای آنها و سرانجام از مردم ،انسانها انتظار تبدیل شدن به گوسفندانی ناظر و حاضر به اطاعت و قربانی شدن دارند .

آنچه در سیر حوادث نهضت ملی ایران حادث شد یکی از تلخ ترین و قایع ایران بود .سم مهلکی که تاثیر آن سالها رنج و عقب ماندگی برای این ملت به ارمغان آورد وباز آجری شد برپایه های در حال ریزش استبداد برای ملتی که یک تاریخ مبارزه و شکست در برابر استبداد و خودکامگی را بدوش می کشید .

دردناک است پذیرش این واقعیت که در 28 مرداد 32 این طرح امریکایی کودتا نبود که به پیروزی رسید بلکه این طرح استعمارگران پیر انگلیسی بود که علیرغم چشم فرو بستن رهبران نهضت و نخبگان ایرانی بر واقعیتهای مردم و جامعه با شناخت و درک مزورانه ی ایران و ایرانیان  به کمک ایادی ،جاسوسان و خودباختگان داخلی خود ،این حاضران همیشگی صحنه ی مبارزه های تاریخی این مرز و بوم ،موفق به اغوای مردم و شکست هزارمین بار مبارزه با استبداد و خود کامگی در این سرزمین گردید . هیچ ملتی جز از سوی خود شکست نمی خورد و هیچ جامعه ای جز به رویه های تاریک خود نمی بازد .

 از بعد ایدئو لوژیک باید بر این مطلب واقف بود که ملی گرایی و اندیشه های ناسیونالیستی ممکن است در برهه هایی از تاریخ یک سرزمین به مدد مدیران جامعه در رفع مشکلات مقطعی بیاید اما اگر سریعا" با ایده های نو و کارآمد جایگزین نشود می تواند جامعه را به بیراهه هایی ظلمانی و فاجعه آمیز بکشاند. ملی گرایی هرگز نمی تواند در جایگاه هدف جامعه بنشیند . در نهضت مختوم به 28 مرداد 32 بخشهای گسترده ای از جامعه و مردم ایده هایی پیشروتر از رهبران جامعه داشتند یا لااقل به ایده هایی پیشروتر از آنان می اندیشیدند .  چگونه می توان ایده های دینی و آرمانهای خداجویانه و کمال گرای نشئت گرفته از معرفت دینی را در کالبد تنگ اندیشه های ناسیونالیستی جای داد ؟ چگونه می توان اندیشه های سوسیالیزم و اغوای تفکر به یک جبهه ی متحد جهانی محرومان و تلاش برای رفع ظلم در تمامی جهان را با آرمان تنها به محدوده ی درون مرزهای کشور خود بیندیش پاسخ داد ؟ چگونه می توان با مردم از آزادی و نهادهای مدنی سخن گفت اما به مجلس بزرگترین نماد دموکراسی بی اعتنایی کرد یا آن را منحل کرد؟ حتی با جلب نظر اکثریت مردم در یک رفراندوم ،آیا این کار معنایی جز ناامید کردن اقلیت از دخالت در سرنوشت خود وقطع امیداقلیت  به اعتنای اکثریت به آرمانها و ارزشها و روشهای آنها دارد ؟

دموکراسی تحمیل عقاید اکثریت به اقلیت نیست بلکه فرصتی برای تعامل اندیشه های مقابل و چرخش داوطلبانه و بر اساس منطق اقلیتها و اکثریتها ؛ ایجاد فرصتهای برابر برای دخالت در تعیین سرنوشت  خود از سوی جبهه ای متشکل از اکثریت و اقلیت درهم تنیده است .

کودتای 28 مرداد به پیروزی رسید زیرا رهبران نهضت نه تنها در پر کردن شکافهای پدید آمده در جامعه خصوصا" میان مردم و نخبگان دست یافته به قدرت ،موفق نبودند که روز به روز بر دامنه و گستر دگی این شکافها افزودند . با از دست رفتن هر بخش از نیروها بخشی از صحنه ی تعامل مردم و رهبران به صحنه ی ایجاد سوءتفاهم ها، بدگمانی ها، شک و تردیدها و سرانجام بی اعتنائی های طرفین به سرنوشت یکدیگر تبدیل شد .غافل از اینکه همه ی اعضای یک جامعه در سرنوشت یکدیگر شریک هستند .

آنچه در تحلیل نهایی می توان گفت نقص ایدئولوژی و روش ،عدم درک به موقع واقعیتهای جامعه ومردم، از دست رفتن سکوهای ارتباطی میان مردم و رهبران و شک و عدم اعتماد متقابل جناحها و از آن مهمترمیان  مردم و رهبران بود . نه رهبران - علیرغم کسب قدرت در طی صحنه های گوناگون حضور مردم همچون سی تیر - را اتکاو اعتقادی به قدرت مردم بود و نه مردم دیگر به صداقت رهبران و اتخاذ تصمیمهای درست و متکی به خواست عمومی از سوی آنان اعتمادی داشتند .

و سرانجام با وجود فراهم آمدن فرصتی تاریخی وبه وقوع پیوستن یکی از بزرگترین نهضتها وحرکتهای اجتماعی ایران زمین، نهضت ملی ایران در هم شکست ،هر چند ؛ بخشی از دست آوردهای این حرکت بزرگ با چنگ و دندان حفظ گردید و علیرغم شکست ،تجربه های تلخ و شیرین  این نهضت راهنمای راه و چراغ پویش تاریخی این ملت گشت و یاد مردان و زنان سربلندی که در راه مبارزه برای آزادی و استقلال و گسترش هرآنچه ارزش انسانی است خون خود را هدیه کردند، همواره در یادها و حافظه ی تاریخی این مردم باقی خواهد ماند




و قرق ... /  م.پرواز
موضوع مرتبط :قطعه ادبی

قبرستان ، باید

                 خالی   باشد

                         ] به یقین [

                                     خالی و مغموم

می گشاید پر ، مرغک اندیشه ی زندانی در بند

                                                         تا افق

                                                               تا دور

قبرستان ، باید  خالی  باشد

                              خالی و مغموم

                                               با حضور کلنگان سیاه مرگ  ،  درپرواز

                                                                                        رج رج و بلواکنان

                                               باصدای گنگ قارقار مبهمی   

                                                                                  از دور

و زمان ؟

          یک عصر پاییزی

                                یا مه آلود  صبحی سرد

رهروش ؟

         یک گورکن

                       گوژپشت و قوزی و خاموش

                       بی شتاب ، گرم کار خویش

                                                        گنگ و کور و کر

         در حضور تندبادی

                                که به همراه آورد

                                ]  گَـَه گـَه [ 

                                               بوته های خار

                                               یا که برگانی ، خشکه و پرسرصدا و زرد

گورها از پیش آماده ست

بیلها در تل خاکهای سرد

                              منتظر ، آرام

سنگهای سرد و سیمانی

                             منتظر

                                    تا که فرود آیند بر

                                                         پیکره هایی خونی و خاموش

باید که قرُق باشد

                    قبرستان ، باید که قرُق باشد

                                                      از حضور گرم هر انسانی

با حضور شحنه هایی دشنه ها در دست

                                                وسلاح گرم ، آویخته بر شانه

جا به جا

           در گوشه های شوم این تصویر