مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 6 - 14 صفحه / جامعه شناسی پزشکی
جامعه شناسی پزشکی ! /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :سر مقاله

جامعه شناسی مطالعه قوانین و فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمنها ،گروهها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می دهد .جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است .دامنه جامعه شناسی بینهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی مشاغل اجتماعی را در بر می گیرد.

قبل از پیدایش جامعه شناسی پزشکی و ورود جامعه شناسی و علوم اجتماعی به مباحث مربوط به سلامتی و بیماری و بهداشت،در دوران قدیم،صاحبنظران از حوزه های مختلف ،از قبیل مصلحین اجتماعی ،سیاسیون،مورخین ،رهبران دینی ، اقتصاد دانان و اداره کنندگان مسائل اجتماعی بهداشتی-پزشکی را مورد بررسی قرار داده ،اظهار نظر کرده و راه حل ارائه می دادند .به طور کلی ادبیات این مطالعات و بررسیها را می توان به سه دوره که ترتیب تاریخی هم دارند تقسیم کرد.

در دوره اول که به قرن 18 ختم می شود ،این مطالعات و اظهار نظرها به عنوان مسائل عام اجتماعی –انسانی مطرح بودند و بدون پوشش خاص حوزه تخصصی.

در دوره دوم این بررسیها تحت پوشش حوزه های حفاظت پزشکی ،بهداشت عام و به خصوص طب اجتماعی یا پزشکی اجتماعی قرار می گیرند.

دوره سوم است که این تحقیقات و مطالعات خاصتر و مشخص تر شده و تحت عنوان جامعه شناسی پزشکی طبقه بندی می شوند.

اول شهریور روز بزرگداشت مقام پزشک است ، شاید امروز در جامعه ایران به شایستگی نقش پزشکان در سلامت روحی و روانی جامعه در نظر گرفته نمی شود. اینک در جوامع مدرن، جامعه شناسی پزشکی یکی از مهمترین مباحث علوم اجتماعی می باشد و جامعه شناسان جوامع غربی سعی بسیاری در تبیین تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم  پزشکان در کل جامعه داشته اند . جای افسوس است که ما امروز با داشتن پیشینه تاریخی در زمینه پزشکی و دارا بودن مشاهیر بزرگ این رشته همچون ابو علی سینا و دیگر مشاهیر پزشکی ایران، نتوانسته ایم این رشته را به شایستگی در مجامع علمی خود مطرح نماییم .




جامعه شناسی پزشکی : نگاهی به مفاهیم اصلی درجامعه شناسی پزشکی و طرح کلی سنخ بندی روابط،تعاملات ونقشهای اجتماعی درجامعه ی پزشکی /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :جامعه شناسی پزشکی

جامعه شناسی پزشکی در یک نگاه کلّی عبارت است از: نگاهی از دریچه ی جامعه شناسی علمی وبا استفاده ازاصول موضوعه یا چارچوبهای جامعه شناختی به متعاملین درامورمربوط به بیماری ودرمان یا هرگونه اموری که مربوط به تغییرات فیزیولوژی ومرفولوژی بدن انسان یاکارکردهای روحی و روانی انسان باشد ،  همچنین روابط میان متعاملین در امور فوق . از سوی دیگر جامعه شناسی پزشکی را می توان مطالعه ی ساختهای نسبتا"پایداراجتماعی در جامعه ی پزشکی تعریف کرد و جامعه ی پزشکی را نیز مجموعه ای- متشکل از انسانها ، نهادها و مفاهیم -  در ارتباط با بیماری ، سندرم ویا بهسازی فرایندهای فیزیولوژی و مورفولوژی بدن انسان دانست .

عمده ترین مشکل درتعریف جامعه ی پزشکی تعیین حدود و مرزهای آن است واین مسئله نیزخود  وابسته به تعریفی جامع وکامل ازسلامتی وبیماری است  .  متاسفانه  هنوز یک  تعریف  کامل   و موردقبول عام در مورد سلامتی و بیماری وجود ندارد . تعاریفی که تاکنون از  سلامتی و  بیماری عرضه شده است بیشتروابسته به یافته های آماری است وبه عناصر زمانی و مکانی وابسته است. براین اساس جمع آوری شوا هد و مدارک در یک جامعه ی خاص و در طول زمانی مشخص ، می تواند وضعیت نرمال جسمانی و روحی انسان سالم را مشخص کرده حدود آن را معین  کند . البته گروهی از اندیشمندان مرتبط ، تعاریف نسبیتی را لا اقل در مورد شرایط جسمانی قبول ندارند و بر دستیابی به تعاریف مطلق تاکید می کنند . یکی از تعاریف سلامتی در این دیدگاه سلامتی را شرایطی توصیف می کند که در آن انسان از هر لحاظ در شرایط غیر آزار دهنده یا رنج آور بسر برده و بتواند تحت آن شرایط به تفکر و خلاقیت که از خصوصیات ویژه ی انسان سالم می باشند ؛ دست یابد . این تعریف نیز خود با مشکلاتی روبروست . زیرا بنظر می رسد گاه انسانهایی در شرایط خاص و غیر نرمال مثلا"  با مصرف مواد اوپیوئیدی به خلاقیت بالاتری دست می یابند که قطعا"  انسان را تحت آن شرایط و تحت تاثیر مواد و داروهای روانگردان نمی توان انسان سالم دانست . در هر حال جامعه ی پزشکی رامی توان همچنانکه ذکر شد دریک نگاه کلی مجموعه ای ازواقعیتها پدیده ها واموراجتماعی ، حول محوربیماری و درمان به حساب آورد و جامعه شناسی پزشکی را مطالعه ی جامعه شناختی مجموعه ی فوق با توجه به نقشهای اجتماعی و انسانهای ایفاگر نقشهای فوق و روابط موجود در داخل مجموعه ی فوق یا میان داخل و خارج این مجموعه تعریف کرد .

نقشهای اجتماعی جامعه ی پزشکی را می توان در نخستین نگاه به دو گروه درمانگر و درمانخواه تقسیم بندی نمود . درمانگر عبارت است از هر فردی که بر اساس مطالعاتش به امر درمان می پردازد و درمانخواه را می توان به هر فردی که به درمان احساس نیاز می کند و درمان روی او انجام می گیرد ، اطلاق کرد .

درمانگران خود در سه گروه دستهبندی می شوند : 1 ) پزشک یا هر فردی که با مطالعه ی دقیق وضعیت بیمار به تشخیص بیماری پرداخته وطرح کلی درمان را پی می ریزد . در این گروه کلیه ی پزشکان اعم از پزشک عمومی و متخصص ، ماما و نیز دندانپزشکان جای می گیرند . 2) پرستار یا هر فردی که به پزشک در امر درمان بیمار یاری می رساند و بطور مستقیم با درمانخواه در تماس است  اعم از پرستار در شکل خاص و تکنیسن اتاق عمل و . . .  3 ) کلیه ی  افرادی که در امر درمان فعالیت می کنند لکن در ارتباط غیر مستقیم با درمانخواه هستند مانند داروساز متخصص علوم آزمایشگاهی پاتولوژیست رادیو لوگ و   . . .

درمانخواهان را نیزابتدا می توان در دو دسته ی بیماران و افرادی که بنا بدلایلی که نمی توان آن را بیماری نامید تحت درمان قرار می گیرند یا به آن احتیاج پیدا می کنند مانند خانم های باردار یا کسانی که تحت درمانهای زیبایی قرار می گیرند و . . .

بیماران را نیز می توان از نظر ویژگیهای بیماری  نخست د ر دستجات بیماران لاعلاج - با امکانات و یافته های امروز پزشکی - ، بیماران صعب العلاج یا سخت درمان و بیماران محتاج درمانهای ساده یا روتین قرار داد. همچنین تمامی دستجات فوق را در دو گروه بیماران حاد و مزمن قرار داد.تقسیم بندیهای دیگر نیز وجود دارد مانند بیماران روانی و جسمانی و تقسیم بیمار براساس نوع بیماری یا نوع درمان و . . .

از طرف دیگر مسائل جامعه ی پزشکی را صرفنظر از افراد می توان به نهادهای جامعه ی پزشکی شامل نهادهای رسمی نهادهای داوطلبانه - نهادهای دولتی و خصوصی و . . . ، روابط تعاملات و ساختهای جامعه ی پزشکی و بالاخره مفاهیم مجرد مثل اخلاقیات حقوق و قوانین و . . . تقسیم کرد . روابط و تعاملات این جامعه را نیز میتوان در دستجات روابط  درمانگر و درمانخواه ، روابط درمانگران با یکدیگر و نیز درمانخواهان با یکدیگر و هریک از این دو باجامعه و افراد بیرونی مانند روابط درمانخواه با خانواده محیط کار و جامعه ای که در آن زندگی می کند .

همانطور که بنظر می رسد وسعت مسائل در جامعه شناسی پزشکی بسیار زیاد است هر چند لااقل در کشور ما مطالعات در این بخش بسیار اندک و ناچیز است حال آنکه این بخش یکی از مهمترین و حساسترین بخشهای جامعه بوده مطالعات گسترده ای را می طلبد .




اكوتورسيم و جهان اسلام /  ایمان علمدار
موضوع مرتبط :جهانگردی و توریسم

امروزه سمت و سوي حركت سيطره جهاني به سمتي است كه تفكرات تصميم گيران بيش از تنازعات سياسي و نظامي به ارتباط بين مردم و دولتها به عنوان عاملي در جهت توسعه كشورها معطوف شده است . پس از اينكه نظام تك قطبي ، سيستمي ناموفق شناخته شد و به نظام چند منظوري بدل گرديد . جنگ نظامي و رويارويي مستقيم نيز در قرن بيستم جاي خود را به جنگ سرد و منازعات فرهنگي داد .

در اين راستا ارتباط ميان مردم و فرهنگها تاثيري شگرف را در پي دارد از اين روست كه كارشناسان ژئو استاتيك به اين باورند كه قرن آينده ، قرن قوميتها و مليتها و تقسيم بندي جهان بر اساس فرهنگ و مذهب خواهد بود . در چنين شرايطي نياز به ارتباط بين اعضاي مردم بيشتر مي شود و در اين ميان است كه صنعت گردشگري به عنوان بهترين عامل گسترش ارتباط ميان مردم نمود پيدا مي كند . در جهان كنوني گردش گري ( توريسم ) يكي از مهمترين فعاليتهاي اقتصادي در سراسر جهان تبديل شده است .

به ترديد اين صنعت در قرن آينده اولين شاخص اقتصادي هر كشوري خواهد بود . اين بدان معني است كه در قرن 21 صنعت جهانگردي از نظر ميزان سرمايه گذاري و اشتغال كه ايجاد خواهد كرد نقش موثري را در تامين منافع ملي كشورها و نيز در بخش اقتصاد ، فرهنگ و … خواهد داشت .

در اين ميان ، گردشگري طبيعت كه به نام اكوتوريسم ناميده مي شود پديده ي نسبتا تازه اي است كه فقط بخشي از كل صنعت تورسيم را نشان مي دهد . اكوتوريسم به آن دسته از توريسم اطلاق مي شود كه مبتني بر مسافرت هدفمند به مناطق نسبتا طبيعي براي مطالعه ، لذت جويي و استفاده معنوي از مناظر ، گياهان و جانوران هر نوع جنبه فرهنگي معاصر و گذشته موجود در اين مناطق مي باشد .

بايد توجه داشت كه گردشگري طبيعت با گردشگري معمولي و فراگير تفاوت اساسي دارد . زيرا در توريسم طبيعت اثرات كميتري بر پيكر محيط زيست و بافت فرهنگي وارد شده و ظمنا اين نوع فعاليت ، عوامل زير بنايي كمتري را طلب مي كند .با توجه به تبعات مختلف فرهنگي و اجتماعي گردشگران خارجي در كشورهاي اسلامي به تاكيد بر جنبه هاي محيطي و جغرافيايي طبيعي ممالك اسلامي همگام با سرمايه گذاري در جهت جذب گردشگر ي طبيعت مي توان آينده بهتري را براي برنامه ريزي منسجم در جهت توسعه صنعت اكوتوريسم و باالطبع رشد اقتصادي و افزايش مراودات فرهنگي فراهم نماييم .

از آنجا كه تعاليم حيات بخش اسلامي به كرات مسلمانان را به ديدن سرزمينهاي مختلف و مراودات فرهنگي تشوييق نموده است بستر جغرافيا يي مناسب جهان اسلام مي تواند راه گشاي ره يافت هاي نويني در عرصه ارتباطات مسلمانان عالم گردد .

رواج گردشگري بر اساس تسهيل رفت و آمد بين كشورهاي اسلامي هدف والايي است و توجه به ويژگي هاي محيطي و جغرا فيايي جوامع اسلامي مي تواند انواع جديدي از گردشگري را بنيان نهد . كه هرچند اكنون در غالب هاي سنتي مورد توجه است اما به صورت سيستماتيك و مدرن مي تواند مورد توجه كارشناسان قرار گيرد .

دين مبين اسلام هم در قرآن و هم در سنت به كرات به بعد تبادل فرهنگي و تعامل صلح آميز ناشي از سفر اشاره فرموده است . در بيش از بيست آيه ي شريفه ي قرآن مجيد سيروسفر مورد سفارش قرار گرفته و به صيغه ي امر آمده است . نماز مسافر هم مشمول تخفيف قرار گرفته و شكسته است همچنين از امر واجب روزه نيز معاف شده است .

حضرت علي پيشواي شيعيان اسلام براي گردشگري 5 خاصيت را ذكر فرموده اند كه از آن جمله مي توان به افزايش علم و آگاهي گردشگر و به سبب ديدار از واهي ها و سرزمينهاي گوناگون و آشنايي با دانشمندان و انديشمندان مختلف اشاره كرد . بررسي هاي انجام گرفته در سال 2000 نشان مي دهد كه صنعت گردشگري با ايجاد درآمدي معادل 476 ميليارد دلار دوازده درصد اقتصاد جهاني را شامل مي شده است .در اين سال صنعت گردشگري داراي نرخ رشد 7.4 درصدي بوده و تعداد گردشگران به 699 ميليون نفر بالغ گرديده است .

برطبق پيشبيني انجام گرفته توسط سازمان گردشگري جهاني در سال 2020 تعداد گردشگران به 1.56 ميليارد نفر خواهد رسيد . متاسفانه سهم جهان اسلام در اين ميان بسيار ناچيز و قابل اغماض است . كه از اين بابت هم در درون خود و هم در عرصه هاي بين المللي زيانهاي فراوان مادي و فرهنگي را متحمل شده است . از ديگر جنبه هاي مثبت جهانگردي تاكيد بر تبادل فرهنگها و هم زيستي مسالمت آميز بين ملتهاست . توريسم ابزاري براي ارائه ارزشهاي فرهنگي ، اسلامي و انساني به جامعه بشريت است . درواقع توريسم بستر مناسبي را براي ارزشهاي انساني فراهم مي سازد و در صورتي كه كشورهاي مسلمان به ويژه جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه آگاهانه قدم بردارند مي توانند از طريق توريسم بخشي از پيامدهاي انقلاب اسلامي را به ملتهاي جهان كه جويندگان حقايق معنوي و فرهنگي هستند انتقال دهند .




به سوی جامعه شناسی علوی "جامعه شناسی تفسیری عرفانی" : (قسمت دوم) /  دکتر حسین تنهایی
موضوع مرتبط :دین

1-2- پس شناخت و معرفت نه تنها ممكن ،كه شرط سلامت و ايمان و تنها راه نجات و فلاح و غرض و هدف خلقت است كه فرمود :"ما خلقنا الجن و الانس الّا ليعبدون "‌،ايّ ،ليعرفون،و يا در حديث شريف قدسي كه فرمود :"كنت كنزا رحمة مخفيه فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف ".

و به همين دليل هم اولين خصيصه آدمي را شاگردي او دانست كه فرمود :"علم آدم  الاسماء كلّها و نيز پس از آزمون برتري او بر ديگر موجودات  به حكم :ثّم عرضهم علي الملائكة او را حكم معلمي داد :فقال يا آدم انبئهم باسمائهم .

2-2- ولي شناخت به جهان در همه ابعاد آن ممكن نيست كه فرمود :"يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم علماَ الّا قليلا " پس علم اندكي به انسان تحويل شد ،حتي رحمت خدا بر زمين ،يعني محمد مصطفي (ص) نيز در اين باب فرمود :"ما عرفناك حق معرفتك "

3-2- پس شناخت به ذات ،چون در مقام وحدت حاصل مي شود ،هميشه ممكن نيست كه فرمود .ولي شناخت به صفات ممكن و شرط و لازمه حركت به سوي خدا ،يا درستي و بهبودي ،يا شرط سلامت جامعه است .پس علوم مربوط به صفات دو دسته اند :علوم حصولي يا اكتسابي و علوم حضوري ،شهودي يا لدّني .

4-2- شناخت به صفات و اسماء نيز در همه احوال و همه صفات براي همه ممكن نيست .برخي از علوم من عند ربي و باصطلاح لدني ،حضوري و غير اكتسابي اند ،كه فرمود "والله يوتي الحكمة لمن يشاء " .ولي دسته ديگر كه اكتسابي اند ،ضروري و عام براي همه است .

5-2- انسان به حكم فرموده او كه "الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شياً "بدون حكم غريزي متولد شده اند .

6-2- اين فرايند در پنج مرحله سالم و يك مرحله عام تا سالم كه خود به مدارجي تقسيم مي شود رخ مي دهد ،كه ساده ترين آن معرفت كودكانه با تجربه آزمايش و خطاست و بالاترين آن علم حضوري يا تجربه شوقي است كه حضرت رسول (ص) فرمود علم حقيقي ،و يا علم حقيقي و يا علم كامل جز اين چيز ديگري نيست، ليس العلم بكثرت التعليم و التعّلُم بل نور يقذفه الله في قلب من يشاء .

7-2-يكي از مدارج معرفت ، علمي است كه از طريق استقراء و رجوع به واقعيت ممكن مي شود ، يعني به حكم " وسيرو في العرض فأنظروا كيف ... " بايستي با رجوع استقرائي به واقعيت خارجي در جمع آوري داده ها كوشيد . و سپس با ملاك عقل دروني و بيروني آنها را تجزيه و تحليل و درست ترين را برگزيد ، كه فرمود : " فبشّر عباد الذين يسمتعون القول فيتبعون احسنه " .

8-2- در راه كسب علم بايستي به قول حضرت محمد (ص) تا به دور ترين نقاط هم رفت ، اطلب العلم ولو باالصين و يا از هركجائي كه ممكن بود گرفت ، كه حضرت علي (ع) فرمود : " خذالعلم ولو عن المنافقين او مشركين " و سپس آن را سنجيد و بهترين را برگزيد .

9-2- پس مطالعه استقرائي ، مشاهده از نزديك ، رجوع به واقعيت ، مطالعه منابع اوليه ، مقايسه، سنجش و آزمون مشاهدات و داده ها مهمترين اركان روش شناسي جامعه شناسي علوي خواهد بود

10-2- در روش مطالعه بايد در نظر گرفت كه تنها شكل رفتار گوياي حقيقت نيست بلكه : " انماالاعمال بالنيات " يعني تفسير و تعبير مردم مهمتر از اعمال خود آنهاست و بنابراين ، اين تفسير و تعبير است كه بايستي هدف مطالعه قرار گيرد و تنها به شكل ساختاري جوامع اكتفاء ننمود ، كه حضرت رسول (ص) مي فرمايد : " ان الله لا ينظر علي اعمالكم و لا علي صوركم ، بل الله ينظر الي نيّاتكم و الي قلوبكم " . پس روش شناسي جامعه شناسي علوي ، تفسير گرايانه و تفهمي است . خداوند نيز در تغييرات اجتماعي و استجابت دعا فقط به حال دروني مردم توجه مي كند و تغيير جوامع را در گرو شرط تغيير حال مردم مي داند . كه فرمود : " حتي يغيروا ما بانفسهم " . و در دعاي بزرگان هم آمده است كه " يا محوّل الحول و الاحوال و يا مقلب القلوب و البصار " .

11-2- پس روش شناسي جامعه شناسي تفسيري – عرفاني در كمالي نسبت به روش شناسي هاي تفسيرگرايان ، مبتني بر منطق استقرائي – جدلي ، و متكي بر تكنيك هاي رجوع مستقيم به واقعيت ، مشاهده مشاركتي و مطالعه درون گرايانه و شناخت تفسيرهاي اجتماعي و گروههاي تاريخي است و  هرگونه گزارش پيش ساخته از واقعيت را باطل مي داند . ولي ماهيت هستي را عبارت از حركتي از وحدت به كثرت جوامع و از كثرت جوامع به وحدت جامعه جهاني مهدوي مي بيند . باور به اين حركت جدلي، نه تنها مانع از شناخت واقع گرايانه ، تجربي ، عيني و آزمون عيني گزارشها و داده هاي جامع شناختي نشده ، بلكه شناخت تفاوت گزار واقعي جوامع را با توسل به اصل تقابل راحت تر و روشن تر مي گرداند ؛ حضرت حق نيز فرمود كه خلقت در تقابل با اين نيت انجام شد تا شما بهتر بفهميد و بشناسيد ، كه فرمود : " يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباَ و قبائل لتعارفوا " و نه لتفاضلو و يا هرچيز ديگري .

و يا كسي از طرف ما (حضرت امام جعفر صادق (ع) و يا ديگر ائمه عليه السلام ) ماذون به حكم است كه "عرف احكامنا و نه علم احكامنا "(كافي فصل العلم) .جامعه شناسي علوي به جدل چند اسلوبي معتقد و تا كنون به شش اسلوب دست يافته است :جدل هاي شناخت ،تكميلي ،خلاق،مفلوج،جبراني و مشروط .

12-2- پس درك تفهمي و يا معرفت مبناي روش شناسي اين دبستان را تشكيل مي دهد ،ولي تفهمي از واقعيت اجتماعي كه در خلال تفاسير اجتماعي مردم مي گذرد ،و نه آنچه در ذهن جامعه شناس موجود است .پس صرف دانستن و گزارش داده هاي اجتماعي تفضلي نيست ،بلكه آنها و تفسير تفاسير مردم و تبيين جامعه شناختي آنها پس از اين دو درك و اين دو تفهم وظيفه اصلي جامع شناس است ،صرف دانستن يا علم به وقايع همان است كه رسول اكرم فرمود :"نا دانش را زياني ندهد و عالمش را سودي نبخشد ".پس علم همانا معرفت به سه چيز است :آيه محكم ،فريضه عادله و سنت قائمه ،يا علومي كه راه رفتن از كثرت به وحدت را معرفي كنند .

آيه محكه درك و تفهم عقايد و بنيادهاي ديني است ،فريضه عادله تفهم و درك مسئوليت علم و عقل در بندگي راه خدا و خدمت به خلايق ،و دوري از عقل جهل شده در خدمت نفس شيطان است مي باشد.و سنت قائمه تفهم و درك مسائل شريعت مقدس است و برترين آن به واسطه تجربه شوقي و اشراقي فهميده مي شود .

13-2- در دبستان جامعه شناسي علوي يا تفسيري ،عرفاني از دو مفهوم و دو انگاره شناختي ديگر نيز بهره خواهيم برد :يكي الگوي مطالعاتي روانكاوي اجتماعي فرم است كه با تقابل منش فردي و من اجتماعي چگونگي شيوع ساختي از خود بيگانگي را در تاريخ يك ملت نشان خواهد داد .ديگري مفهوم و انگاره مفاهيم حساس بلومر است كه در برابر مفاهيم معين قرار مي گيرد .




سكولاريزم /  عباس تیموری آسیفچی
موضوع مرتبط :دین

واژه سكولاريزم در كلمه به معني امور مادي ،دنيوي وغير مذهبي گفته اند ولي در مكتبها نظامي است كه داراي مشخصه هايي از جمله جدايي دين از دولت ، شكل‌گيري دولت بر اساس ناسيوناليسم ، قانونگذاري طبق خواست بشر ، تأكيد به عيني گرايي به جاي ذهني گرايي و حاكميت علوم تجربي به جاي علوم الهي است . كه در فارسي جدا انگاري بين دين و دنيا گفته اند . پيشينة اين تفكر مغرب زمين است و به دليل فعل و انفعالات دوره رنسانس اين پديده انجام گرفت . در دوران قرون وسطي مسيحيت به عنوان يك دين اخلاقي و كاملاً معنوي و عرفاني ظهوركرد. با وجود اين مسيحيت علاوه بر فقدان اصول راسخ و متقن اعتقادي و ايماني ، فاقد دو عنصر اساسي ديگر بود :

الف) مسيحيت برنامة منظم و فراگيري براي زندگي فردي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي جوامع بشري نداشت .

ب) مسيحيت از قوانيني كه دخالت مستقيم در امور سياسي را براي كليسا توجيه كند بي بهره بوده بلكه بر عكس متون مقدس مسيحي شديداً با برنامه هاي اجتماعي و سياسي معارض بودند .

در قرون وسطي امپراتوري و پادشاهان و در نهايت فئودالهاي منطقه روم بودند كه نقش تعيين كننده‌اي درتحولات فرهنگي ، سياسي و اجتماعي برخوردار بودند . در اين ما بين كليسا و دين مسيحيت به حكام نقش مشروعيت مي داد تا كارهاي آنها ديني قلمداد شود پس اين رويدادها باعث شد كه مردم نواقص مذهب و عملكرد روحانيان را به حساب دين بگذارند.

در سده هاي نفوذ كليسا در غرب ، كليسا در دو بعد علمي و عملي بر خلاف جهت فطرت الهي انسان گام برداشت . اربابان كليسا به كتاب مقدس مسيحيت قداست مي بخشيدند در صورتي كه تعاليم آن ساخته و پرداخته انسان بود و راهي به سوي وحي نداشت و علاوه اين دين با علوم حسي نوظهوري كه هر روز در حال گسترش و توسعه بود در تعارض جدي قرار مي گرفت .

فرهنگ دين گريزي تا آنجا اوج گرفت كه وقتي نوبت به نيچه رسيد با اعلام اين مطلب كه «خدا مرده است» ، مرگ خداي مسيحيت را اعلام كرد و يا لاپلاس آنقدر به علوم تجربي مغرور گرديد كه اظهار داشت هيچ نيازي به فرض وجود خدا نمي باشد چرا كه طبيعت توسط قوانين مكانيكي اداره مي شود . نكته قابل توجه در اين زمينه آن است كه در اين شرايط حساس هيچ فعاليت از ارباب كليسا مشاهده نمي‌شد بلكه مواضع آنها صرفاً به تدافع و انفعال و تهديد دانشمندان خلاصه گرديد . حتي گاليله را به دليل كشفيات علمي به مرگ محكوم نمودند و يگانه شانس نجاتش از مرگ دوست كشيش وي بود كه او را به توبه واداشت . با وجود نارسايي تعاليم انجيل و مسيحيت و پيدايش نهضت اصلاح ديني (رفورميسم)، نويسندگان زمينه مساعد رشد سكولاريزم را تشخيص دادند.

مارتين لوتر (1546-1483 م) از پيشگامان اين حركت بود. وي با هدف اصلاح ديني و برقراري انضباط در كليسا ديدگاههاي جديدي دربارة مسيحيت ارائه كرد. جدايي دين از سياست از جمله اصول مورد نظر وي بود . لوتر اظهار داشت پادشاهان قدرت خود را مستقيماً از خدا مي گيرند و وظيفه كليسا فقط پرداختن به امور معنوي و روحي است .

مكتب سكولاريزم دين را كاملاً رد نمي كند بلكه قائل به جدايي دين از زندگي اجتماعي است و آن را فقط منحصر به ارتباط انسان با خدا مي داند و چيزي است كه با جوهرة دين اسلام و حتي تمام اديان حقة الهي ناسازگار است ، زيرا تمام اديان در حقيقت اسلام هستند و بر اساس مقتضيات زمان ،تحريفات صورت گرفته است و پيشرفت تفكرات اسلامي كه به دست ما است كامل ترين آنهاست .حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگامي كه كعبه را بنا مي كردند ، دعا كردند : « وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَينِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ‌»، ويا حضرت يعقوب به فرزندانش وصيت كرد : « فَلا تَموتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُم مُسْلِمون » . جوهرة تمام اديان يكي است و همة آنها مي خواهند به تمام فعاليتهاي بشري رنگ خدايي بدهند : «‌صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً »، پس دين منحصر به كار خاص يا رفتار خاصي نمي شود بلكه تمام فعاليتهاي بشري را در بر مي گيرد و از همين رو امور فردي ، اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و غيره را شامل مي شود . جا دارد مطلع باشيم كه سكولاريزم داراي اين گرايش است كه در واقع دين پديده‌اي ادبي و خيال پردازانه ، و دين دار را همانند شاعري مي داند كه اشيائي را تخيل مي كند همان كه خود مي خواهد رفتار مي نمايد و ممكن است در اثر تخيلاتش گاهي گريه كند و گاهي بخندد و حتي خود را بزند . در نتيجه امور به ذوق و سلايق مردم واگذار شده و هر كس هر طور كه مي خواهد خيال پردازي ميكند.




آيا مي خواهيد زندگي آرام و دلپذيري داشته باشيد؟ /  فاطمه رحمانی
موضوع مرتبط :روان شناسی اجتماعی

1.   زندگي و هر مسئله كوچكي را آنقدر جدي تلقي نكنيد، هر چند وقت يك بار زندگي را شوخي بگيريد و با  سرزندگي و  سبكبالي با رخدادها برخورد كنيد و بينيد كه روز شما چقدر زيبا و شادي آفرين خواهد بود .

2.      از رنج نهراسيد ، شادي را جايگزين غم كنيد. براي زندگي خود هدف و مقصودي تعيين نماييد . شما به دنيا نيامده ايد تا فضايي را اشغال كنيد .

3.      دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنيد تا زندگي آرام و دلپذيري داشته باشيد.

4.      در تمام مراحل زندگي مسئوليت كامل اعمالتان را برعهده بگيريد . ازاين كه ديگران را مقصر بدانيد و بهانه آوريد دست برداريد.

5.      نگران نباشيد كه مردم درباره شما چه فكر مي كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمي كنند.

6.      هنگامي آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهيد كرد كه بدانيد كار درست را انجام مي دهيد، صرف نظر از اين كه به چه قيمتي تمام مي شود.

7.      مردم گفته هاي شما را فراموش مي كنند . آنها فقط به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند.

8.      آرامش فكري را بالاترين هدف زندگي خود قرار دهيد و بر اساس آن براي زندگي خود برنامه ريزي كنيد.

9.      از همين امروز تصميم بگيريد كه يا از موقعيت هايي كه باعث ناراحتي و ايجاد استرس در شما مي شود دوري كنيد و يا آنها را حل  و فصل نماييد.

10.  زندگي شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغيير دهيد، زندگي تان متحول مي شود.

11.  تمام كساني را كه تاكنون به هر صورت به شما آسيب رسانده يا شما را آزار داده اند ، ببخشاييد و به اين ترتيب خودتان را آزاد و رها كنيد.

12.  كنترل كامل پيام هايي را كه به ذهن خودآگاه  خود راه مي دهيد در دست بگيريد.

13.  وقايع ، تعيين كننده احساسات شما نيست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقايع است كه احساسات شما را شكل مي دهد.

14.  هر چه با ديگران روابط بهتري داشته باشيد، نسبت به خودتان هم احساس بهتري خواهيد كرد.

15.  هرچه خودتان را بيشتر دوست داشته باشيد و به خودتان احترام بگذاريد ديگران را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و به آنها احترام خواهيد گذاشت و آنها نيز بيشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.

16.  بهترين عبارات براي حل يك اختلاف اين است: " شايد من اشتباه مي كنم". اغلب هم همين طور است ، اين را باور كنيد.

17.  عادت قدر شناسي را در خود تقويت كنيد. در زندگي شكرگزار و قدردان همه چيزهاي خوبي كه داريد باشيد.

18.  عمر كوتاه تر از آن است كه حتي لحظه اي از آن را براي انجام كاري كه دوست نداريد يا برايتان اهميت ندارد تلف كنيد.

19.  حداقل همان قدر كه براي كارتان تلاش مي كنيد براي رشد شخصيت تان نيز تلاش كنيد.

20.  هرگاه دلبستگي جديدي پيدا كنيد ، بر نيروي زندگي خود افزوده ايد.




طنز نامک /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :طنز

جناب هیوای عزیز سلام . طنز نامک شما را که خواندم ؛مخصوصا" آن بندی که اندر باب کلاه بود و این حرفها بنده را به یاد یک خاطره ی تاریخی انداخت و راستش را بخواهی از آنجا که بنده هم مثل شما همواره از سیاست بیزار بوده ام و گریزان ، دست بر قضا از هر سویی می گریزم انگار این کلاه جز به سر ما به سر کس دیگر بند نمی شود ، پس این خاطره را به جهت ابراز همدردی از سوی یک همکلاه بپذیر :

آن روزگارهای دور که خدا انشاءالله دیگر نصیب نکند ، تازه تب سیاست فروکش کرده بود یا فروکشش داده بودند که آقایی که خدا از آقاییشان کم نکند به حکم همان آقا بودنشان روزهای سه شنبه را در خانه شان جلسات گفتگو دایر فرموده بودند . آدمها از همه جورش می آمدند و حرفی می زدند و حرفی می شنیدند و می رفتند . در طول جلسه همه با ادب و بافرهنگ مثل تماشاچیان با فرهنگ امروزی سینما می نشستند و نه تخمه می شکستند و نه سیگار می کشیدند و نه حرفی از سیاست می زدند که به شهادت دندانپزشکان این هر سه از آفات جدی دندانها هستند . بله خلاصه از این کارهای بد خبری نبود تازه یک آقای ناظم لاغر و قدبلند با سگرمه های در هم  و ترکه بدست ببخشید میکروفون بدست  هم بود که اگر احیانا" کسی از سفید بودن هندوانه های میوه فروش سر کوچه شان شکایت میکرد ، خیلی محکم و آمرانه فریاد می زد که خواهشمندیم از زدن هرگونه حرف سیاسی جدا" خودداری کنید !ما هم که آنوقتها بچه پررو بودیم گهگاه  در آن مجالس فرهنگی  سرکی می کشیدیم . الغرض یک روز در میان حاضرین پیرمردی بود که انگار صندلیش میخ داشته باشد مدام از جا می پرید که حرفی بزند . پیرمرد از آن کودکان ریشدار بود. از آن پیرمردهایی بود که درموقع شاگرد مدرسه گی آنقدر  شیطنت می کنند تا آقای ناظم از گوشهایشان بگیرد و بیاندازدشان توی سیاه چال . بعد هم از یاد همه می روند، تا آنکه دست بر قضا روزی ناغافل در سیاه چال باز می شود و همه می بینند که ای دل غافل ریش کودک به نوک پایش رسیده . بله یکی از همان پیرمردکها هرچند لحظه بر می خواست  حرفی بزند که آقای ناظم در میکروفن اش می دمید که خواهشمندیم . . . بعد از تکرار چند باره ی این ماجراپیرمرد از کوره دررفت و خروشید که ای آقا پس بفرمایید که بنده از بند تنبانم حرف بزنم که سیاسی نباشد ! و حاضران مجلس به اتفاق آرا تصدیق کردند که تنها چیزی که تا آن زمان سیاسی نشده است بند تنبان همان پیرمرد است و بس و لاغیر .

حالا هم برادر خوبم اگر بخواهیم بگردیم وموضوعی بیابیم که هیچ ربطی به سیاست پیدا نکند ، ابتدا باید بگردیم و آن پیرمردک را بیابیم . تازه از کجا معلوم که بند تنبان همان باشد که بود،  تازه با توسعه سیاسی دهه ی اخیر چه بسا تا حالا دیگر آن بند تنبان هم سیاسی شده باشد . بند تنبانهای دیگر که هزار ماشاءالله همه اینروزها سیاسی شده اند.

می گویی نه یک نگاه بیانداز به آقا پسرهای مدیست توی خیابان که شلوارهای همه شان به باسن مبارکشان آویزان است !! بند تنبانی که تنبان را به پا نگاه ندارد یقینا" سیاسی است . سیاسی است دیگر که کم کاری می کند . آخر بند تنبانی که وظیفه اش نگاه داشتن تنبان به پاست ، اگر تنبان را به پا نگه ندارد - گیرم رنگ به رنگ و خوشگل هم باشد - چه فرقی دارد با فلان آقای مدیر محترمی که همه کار می کند الا آن کاری که وظیفه ی اوست ؟

به هر حال ما که بعد از آن بند تنبان چیز دیگری نیافتیم که سیاسی نباشد . تازه غیر سیاسی بودن آن بند تنبان هم به حکم رای اکثریت حاضران آن جمع به اثبات رسید وگرنه همانموقع هم خیلی ها قبول نداشتند که اساسا" بند تنبانی بتواند غیر سیاسی عمل کند . - بعضی ها هم سیاسی بودن یا نبودن آن را وابسته به وضع هوا و جهت باد می دانستند - ظاهرا" که پربیراه هم نمی گفته اند .راستی اینروزها و دراین حال وهوا ،سیاسی تر از بند تنبان هم چیزی یافت می شود !!؟ لطف عالی مستدام .

همکلاه شما « پیرمرد پررو»

نتیجه ی اخلاقی :  بند تنبان سرخ سر سبز می دهد بر باد  ( مخصوصا" در هوای توفانی )




جامعه شناسی پزشکی /  معرفی کتاب
موضوع مرتبط :معرفی کتاب

اگزیده ای از مطالب این کتاب : قلمرو جامعه شناسی پزشکی ، از سلامت تا مرگ ، محیط، جامعه و بیماری ، ساخت فرهنگی و بیماری ، نهادهای اجتماعی و بیماری ، جمعیت شناسی پزشکی و بهداشت ، نظام حرفه ای در پزشکی ، جامعه و نظام های عرضه ی خدمات بهداشتی و درمانی ، بهداشت و درمان و توسعه اقتصادی و اجتماعی و .....

نويسنده : منوچهر محسنی       انتشارات : نشر طهوری          تاريخ انتشار : 1379





وب سایت کانون توحید لندن /  معرفی سایت
موضوع مرتبط :معرفی وبلاگ و سایت

وب سایت کانون توحید لندن

برای اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید

www.kanoontowhid.org




خانه‌اى از شن و مه (House of Sand and Fog) /  معرفی فیلم
موضوع مرتبط :نقد و معرفی فیلم

خانه‌اى از شن و مه (House of Sand and Fog) اولين فيلم بلندى است كه به كارگرداني Vadim Perelman ساخته شده . بازيگر نقش اول آن Ben Kingsley, كه همان بازيگر مشهور بريتانيايى نقش گاندى است در اينجا بعنوان يك سرهنگ سابق نيرو هوايى ارتش ايران كه با پيروزى انقلاب به همراه خانواده خود مجبور به مهاجرت شده, ايفاى نقش مي‌كند.

بعد از فيلم "بدون دخترم هرگز" كه بصورتى كليشه اى و تبليغاتى آداب و سنتهاى ايرانى را به تمسخر مي گرفت، فيلم "خانه‌اى از شن و مه" دومين فيلم ساخته شده توسط سردمداران هاليوود ميباشد كه در مورد زندگى يك ايرانى سخن سر ميدهد.

فيلم تراژدى است از زندگى امير مسعود بهرانى (Ben Kingsley) سرهنگ سابق نيرو هوايى در رژيم شاهنشاهى كه با پيروزي انقلاب براي حفاظت از خود و خانواده مجبور به ترك وطن مي‌شود و به همراه همسرش، كه شهره آغداشلو بازيگر شهير ايرانى نقش آن را ايفا مي‌كند در آمريكا زندگى بسيار سختى را مي‌گذراند.

در آنسوى اين تراژدى, يك زن جوان آمريكايي (Jennifer Connelly) قرار دارد كه به دليل اشتباهى كه در اداره ماليات ايجاد ميشود خانه‌اش توسط دولت زير قيمت به حراج گذاشته مي‌شود. از قضا سرهنگ بهرانى با ته مانده ثروتش آن خانه را خريدارى مي‌كند و به آنجا نقل مكان مي‌كند. در اين گير و دار دختر جوان كه بيِ‌خانمان شده بود به فكر پس گرفتن آن خانه مي‌افتد . شرايط نابسامان دختر و همچنين زندگي مشقت بار سرهنگ باعث مي‌شود تا آن خانه براي هر دو آنها جنبه حياتى پيدا كند. امير مسعود بهرانى (Ben Kingsley) بر خلاف ساير فيملهاي هاليوودى كه از ايرانيان چهره منفورى مي‌ساخت شخصيتى مثبت دارد و تلاش او براي حفظ خانه و خانواده‌اش امرى متعالى است. و اما دختر آمريكايى كه به تازگي زندگي مشتركش به طلاق انجاميده و سرخورده و ملول از اشتباهات گذشته سعى در جبران زندگى رو به زوالش دارد نيز هدفى پاك و متعالى دارد.

عنوان "شن و مه" در حقيقت بيانگر شخصيتهاى فيلم مي‌باشد و اينكه چطور سعي دارند هويت از دست رفته خويش را كه چون ماسه فرو ريخته از نو بسازند و آينده‌اى كه چنان در مه فرو رفته كه گويي هيچ گاه انتهايش را نمي‌بينيند. آينده‌اى كه شايد با يك مشت خاك و شن كه اجزاى تشكيل دهنده آن خانه‌اند تثبيت ‌شود. دو شخصيت مثبت و محنت كشيده كه روبروى هم قرار مي‌گيرند. هر دو با گذشته‌اى درخشان و پربار و آينده‌اى مه گرفته و رو به زوال.

هم اكنون "خانه‌اى از شن و مه" در آمريكاى شمالى در حال اكران است و از اميدهاى اسكار امسال به حساب مى آيد و Ben Kingsley بعنوان بازيگر برتر نقش اول مرد و Jennifer Connelly هم بعنوان بازيگر برتر نقش اول زن شانس بالايى براى دريافت اين جايزه دارند و همچنين بازي شهره آغداشلو ، اولين بازيگر زن ايرانى كه عهده دار نقشهاى هاليوودى شده در اين فيلم بسيار چشمگير ميباشد. كارگردانى حرفه اى Vadim Perelman نيز قابل تحسين است.





بررسی مهمترین تحلیلهای انجام شده پیرامون علل عدم توانایی ومقاومت نهضت ملی ایران درمقابله با کودتای بیست وهشت مرداد1332(بخش دوم) /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :پژوهشهای کاربردی

در مورد آنچه در باره ی نقش و عملکرد  گروههای مذهبی و خصوصا" آیت الله کاشانی در کتاب اقتصاد سیاسی ایران ذکر گردیده است ، این نکات قابل توجه است : هیچیک ازمطالب ذکرشده در باره ی آیت الله کاشانی مستند به اسناد ومدارک موثق تاریخی نمی باشد و بیشتر بر پایه ی حدس و گمان یا شایعات استوار است . هرچند فداییان اسلام سعی در نزدیک کردن خود به آیت الله کاشانی داشته، تلاش می کردند تا ایشان رابه دفاع ازروش وعملکرد خود ترغیب کنند،لکن هیچ سندی دال برتایید روش گروه نامبرده ازسوی کاشانی دردست نیست وکاشانی هرگزدرروش و سیاست ترور با آنان همراه نشد . درارتباط با ترور رزم آرا نیز با توجه به مطالب مندرج درنشریه ی  نبرد ملت - روزنا مه ی وابسته به فداییان اسلام - مورخ17اردیبهشت1332 به نظرمی رسدارتباط این گروه با شاه و دربارلااقل ازکاشانی بیشتربوده است ، زیرا آنها درمدح شاه  قلمفرسایی می کرده اند حال آنکه کاشانی هرگزدرمحافل رسمی وغیررسمی ورسانه ها سخنی دال بر تایید شاه بر زبان نیاورده است . با این تفاصیل احتمال آنکه اطلاعات مربوط به این ترورازسوی خود فداییان اسلام به  شاه و دربار رسیده با شد، بیشتر است تا از طریق کاشانی .اگر فرض وجود سه گلوله که از سه سلاح مختلف شلیک شده بود در بدن رزم آرا رانشان دهنده ی وجود ضاربین دیگر - احتمالا"  وابسته به شاه و دربار- بدانیم و این به معنی اطلاع دقیق شاه و وابستگانش، ازجزییات عملیات باشد بی شک این اطلاعات می بایست از سوی کسی که در رابطه ی مستقیم با عملیات بوده در اختیار وابستگان شاه قرارداده شده باشد  و نه از سوی ایت الله کاشانی که فقط از قصد ترور آگاهی داشته  و به دلیل  نشان دادن صریح عدم تمایلش به ترورو قتل نفس طبیعتا" ازجزییات آن نیز بی اطلاع بوده است . - توضیح آنکه قاضی پرونده ی تروررزم آرا این مطلب راعنوان کرده است که گلوله هایی که در جسد رزم آرا یافته شده است ، از سه سلاح مختلف و از سه جهت با فاصله های متفاوت ، شلیک شده است . بجزخلیل طهماسبی که یکی ازعاملین مشخص تروربود وخود نیزبه این مسئله اعتراف  کرد ، همزمان با او یک گروهبان نیز به سوی رزم آرا شلیک کرده بود که هرگز شناسایی نشد . عامل سوم نیز هیچگاه معرفی یا تحت پیگرد قرار نگرفت . خلیل طهماسبی ، رسما"  عفو شد !!؟ نامبرده در سال 1335 و همراه با نواب صفوی اعدام گردید . پرونده ی این ترور همانند ترور شاه و عاملان آن برای همیشه در هاله ای از ابهام باقی ماند . -

  در موردادعای مبنی بر اینکه کاشانی نامه ای به خط خود برای شاه فرستاد و حضوراودر ایران را ضروری خواند . . . » یا « درسال 32 ازشاه قاطعانه حمایت کرد. » نیزهیچ سندی براین مدعا وجود ندارد .آنچه درمجله ی پرخاش ودر14 تیر58 نوشته شده نیزهمچون خیل ادعاها و افتراهای بی اساسی که در جوّ آن زمان بدون هیچ مدرکی به بسیاری ازافراد زده می شد،دارای هیچ ارزش و اعتباری نمی باشد زیرا صرفا"یک نوشته ی روزنامه ای است وهیچ سند ومدرکی برای صحت  و سقم آن ارائه نمی گردد . در اسناد منتشره از سوی سیا نیز هرچند بر استفاده از نفوذ روحانیون در کودتا تاکید شده اما هیچ مطلبی دال بر به واقعیت پیوستن این هدف لااقل از سوی کاشانی وجود ندارد.اما آنچه به هرحال واقعیتی تاریخی وغیرقابل انکاراست ، تغییرموضع کاشانی وطرفدارانش از یک گروه فعال به یک گروه ناظر و غیر فعال است اما چرا؟ چگونه یکی ازارکان نهضت ملی ایران که از آغاز نهضت فعالانه نقش مهمی راایفا کرده بود به مرور زمان دلسرد  گشته و به یک ناظر خاموش تغییر موضع داده بود ؟ پاسخ این سوال   در ماهیت حرکت کاشانی و مذهبیون فعال درآن زمان نهفته است.برخلاف اهدافِ دیگرجناحهای نهضت ، حرکت کاشانی یک حرکت دینی با اهداف مشخص اسلامی - شیعی بود برای تحلیل چگونگی عملکرد کاشانی درآن زمان و درمقاطع  مختلف نهضت باید به ماهیت حرکتهای دینی توجه کرد . نخستین مطلبی  که  باید  در مورد   یک حرکت  دینی گفته شود آن است که کاشانی و طرفدارانش را نباید به مثابه یک حزب سیاسی تحلیل کرد - چنانکه در تحلیل عملکرد حزب توده ی ایران گفته خواهد شد . -  سیاست  ، علم دستیابی به قدرت و حفظ آن است . طبیعتا"  یک حزب سیاسی ازتمام امکانات خود در چارچوب ایدئولوژی و روش شناسی خاص خود استفاده می کند تا به منشاء قدرت دست یابد یا قدرت بدست آورده را حفظ کند ، هواداران یک حزب سیاسی نیزبا علم به ایدئولوژی وروش شناسی حزب واعتمادبه  رهبری آن به سیاستها و دستورات حزبی که گاه برای هواداران توجیه می گردد وگاه اساسا"کوششی برای توضیح به هواداران به عمل نمی آید، - این درست مثل رعایت آیین وقواعد حکومت از سوی ملت است، با توجه به اینکه دولت نیز خود یک نهاد سیاسی است. -  در جهت عمل کردن به دستورات حزبی عمل می کنند.  حال آنکه در مبارزه ی یک گروه دینی واقعی ،محور حرکت، ایدئولوژی و هدفِ آن  ، حاکمیت اخلاق و فرهنگِ دینی است . در را ه نیل به این هدف تفسیرها  و برداشتهای خاص گروه البته موثر است اما محوریتِ اصولِ اساسی فرهنگ و روش دینی خصوصا"  اسلام و شیعه ، ایجاب می کند که همه چیز در جهت اطاعت  از خداو فرمانهای او و در جهت بسط اخلاق دینی انجام گیرد.عدول ازاخلاق وقواعد د ینی تصریح شده درکتاب آسمانی، در این نوع از مبارزه به هیچ روی جایزنمی باشد.براساس این اصول رهبر چنین حرکتی نیز نمی تواند برای دستیابی به قدرت سیاسی یا اهداف مقطعی ازهرروشی،خصوصا"روشهای مغایربا اخلاقیات دینی استفاده کند  دین به نوعی مطلق گرایی ارزشها واخلاق معتقد است که باید درروشهای سیاسی نیزرعایت گردد

بزرگترین الگوهای فرهنگ شیعی پس از سنت پیامبر اسلام  ،  سیرت امامان  یا  نخستین رهبران اسلامی - شیعی جامعه ی اسلامی است . الگوی روش هشتمین امام شیعه حضرت امام رضا (ع)

در اتخاذ روش عدم مداخله در جنگ قدرت میان امین و مامون، حتی علیرغم برتری نسبی مامون نسبت به امین در آن زمان- با این دلیل که هرکدام برسریرقدرت بنشینند برای بسط اسلام واقعی از دید شیعیان یاعلویان آن زمان،کارموثری انجام نخواهند داد-،روشی غیر قابل عدول برای رهبری جامعه ترسیم می کند . این الگو و روش ،مورد قبول مورخان ومفسران تاریخی باشد یا نه، حرکت اسلامی نمی تواند جز بر اساس این الگو وجزبرای توسعه و حاکمیت اسلام در جهت دیگری عمل کند . بر اساس آنچه رفتار سیاسی و اجتماعی رهبری نهضت ملی ایران در طول دوره ی حاکمیت خود نشان داد،این هدف اساسا"جایی دربرنامه های آنان نداشت . ضمن آنکه اساسا" ملی گرایی در ایدئولوژی اسلامی - شیعی ممکن است بتواند به عنوان یک وسیله مطرح شود اما هرگز نمی تواند یک هدف باشد . سخن ازقبول یا عدم قبول این ایدئولوژی ازسوی مفسران تاریخ نیست، بلکه سخن از توجه به این واقعیت است که رهبری جامعه اسلامی یا در مقیاس کوچکتر، یک حرکت اسلامی  نمی تواند قربانی شدن مسلمانان را در جهت چیزی به جز حاکمیت الگوهای دینی بپذیرد . کاشانی نیز به عنوان رهبر یا یکی از رهبران دینی به محض آنکه از حرکت نهضت ملی در جهت اهداف اسلامی ناامید شد به ناچار وبراساس روشی که اصول و قواعد روش دینی - اسلام شیعی - برایش تعیین می کند به موضع یک ناظرآگاه، تغییر موضع داده و بر اساس این موضع جدید از همراهی با نهضت ملی به تلاش برای برنامه ریزی به قصد حرکتهای اسلامی آینده - چه تحت حکومت شاه و چه در زمان رهبری سیاسی مصدق - تغییر روش می دهد . بر اساس همین روش است که بدلیل عدم اجازه فرهنگ واخلاق اسلامی  به  قتل نفس برای اغراض سیاسی  ، هرگز به تایید حرکتهای فداییان اسلام نیز دست نزد - هر چند نبایدازنظردور داشت که کاشانی تمایلی نیز در جهت شکست مصدق و نهضت ملی نداشت و عملکرد اوو سخنانش و مبارزات او  پس از کودتای 28 مرداد 32 بخوبی گواه این مسئله است . آنچه مهم است این واقعیت است که محال است رهبری جبهه ی ملی خصو صا" دکترمصدق با آن سطح از هوش ودرایت و تجربه ی سیاسی و معرفتی که در او بود ، به این مسئله پی نبرده باشد ، لکن شاید او خود رابی نیازازهمراهی کاشانی و جناح مذهبی پشتیبان اومی دانست یا ایده ها ونحوه ی تفکراو نمی توانست درجهت حرکت  جناح مذکور یا حتی منظور داشتن سهمی از قدرت برای آنان باشد . درهرحال آنچه در نهایت از جدایی کاشانی از نهضت ملی ایران و مصدق حاصل شد ، ریزش گروه قابل توجهی از پشتیبانان مصدق بود. ضمن آنکه باتوجه به این مسئله که مساجد ، تکایا و هیئتهای مذهبی بخشی از سکوهای ارتباط میان رهبری نهضت و مردم بود، ازاین زمان لااقل بخشی ازامکانات میسرکننده ی تعامل میان مردم و دولت دکترمصدق به عنوان رهبران نهضت ازدست رفت. خواهیم دید که وضعیت مشابهی درارتباط با گردهماییهای حزب توده که بخش دیگری از سکوهای ارتباطی دولت و مردم بود به وجود آمد .

2 ) حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی :

در مطلبی تحت عنوان نقش نیروهای سیاسی داخلی  و  خارجی  در کتاب  اقتصاد  سیاسی  ، دکتر کاتوزیان به حزب توده و شوروی می پردازد .

نخستین مشکل در این تحلیل یکسان شمردن و فرض دانستن وحدت خط  شوروی  و  کلیت  حزب توده ی  ایران است به گواه اسناد وشواهد تاریخی حزب توده ی ایران ازبدوتاسیس همواره مشتمل بردوخط متقابل دردرون کادرها وسازمان خود بود؛ نخست خطی که ازابتدا تماما"  در جهت عمل به دستورات وراهبردهای شوروی حرکت می کرد وکار ایدئولوژیک ازنظرآنان تنها توجیه کردن سیاستهای شوروی و تفسیر دستورالعملهای حزبی بود از زمره ی این افراد می توان مخصوصا" به عبدالصمد کامبخش اشاره کرد که برای نقش او چه در جریان سازی قضیه ی  پنجاه وسه نفر و چه دراعمال مختلف واکثرا"  تخریب کننده ی  حزب توده و خائنانه  نسبت  به  مردم  ایران شواهد بسیاری موجود است .  به گفته ی یکی از مفسران تاریخ سیاسی ایران «  اینها شهروندان شوروی بودند که به اشتباه درایران متولد شده بودند .» جالب اینجاست که بسیاری ازرهبران بنام حزب توده نیز کاملا"  با منش چنین افرادی آشنا بودند چنانکه درجریان تشکیل دولت ائتلافی قوام که شرکت سه تا چهارنفرازاعضای حزب توده در دولت مطرح شد ایرج اسکندری از رهبران بنام حزب توده   با طرح واگذاری وزارت پست و تلگراف  به کامبخش، صریحا"  مخالفت کرد .

گروه دوم افرادی بودند با اعتقادات مارکسیستی و خواهان پیشرفت کشور و مدافع حقوق محرومان جامعه حتی گاه ملی خواه - به رغم تاکیدات انترناسیونالیستی مارکسیسم - افرادی که همه ی اعتبار حزب توده ازآنهاست آنها که شجاعانه نه تنها با سیاستهای استعماری انگلیس و آمریکا می جنگیدند بلکه درمقابل القائات ایدئولوژیک وتمامیت خواه روسها نیزایستادگی می کردند .  این گروه گاه در اعتراض به سیاستهای جانبدارانه ی حزبی که با دسیسه های کامبخش ها و ... با همکاری عوامل صاحب نفوذ در پلنوم ها و کنگره های جهانی کمونیسم برحزب تحمیل می شد  ،  دست به انشعاب می زدند و گاه ناجوانمردانه گرفتارتصفیه های درون حزبی و ترور خاموش می شدند.شمارزیادی از این  افراد که در زمان استالین به بهانه های مختلف از ایران گریخته یا با دسیسه و نیرنگ   به شوروی که به کنایه خانه ی دایی یوسف نامیده می شد ، فرستاده شده بودند ،  توسط  بازرسان  و ماموران حزبی در اردوگاههای کار اجباری به کار گمارده می شدند وسرانجام نیزاعدام به زندگی سراسر رنج آنان پایان می داد .

اماآنچه حائز اهمیت است اعتراف به این مطلب است که شاید اکثریت  قریب به  اتفاق  این  افراد - تمامی افراد درهردو گروه نامبرده شده - درروش ومشی ایدئولوژیک در قبول تفسیرهای خاص لنینیستی ازاندیشه ی مارکسیسم ودرستی سنت مارکسیسم - لنینیسم به عنوان واقعی ترین ،کاملترین و عملی ترین   شیوه ی چپ اتفاق نظر داشتند و تردیدی به خود راه نمی دادند  . شاید دلیل آن نیز   غالب بودن این ایده و گرایشات ارتدوکسی در میان گروههای چپ جهان خصوصا" گروههای چپ فعال سیاسی   در آن زمان بود . - جرقه های نخستین تردیدها در تفاسیر لنینیستی یا ایدئولوژی دولتی شوروی، در سال 1912    توسط جورج لوکاچ زده شد و با انتشار دست نوشته های  اقتصادی و فلسفی 1844مارکس در سال 1932  این ایده ها  جدی تر گرفته شد . اما سالها طول کشید تا تفاسیرمارکسیستی غیرجزم گرانه و پویا دربرابر مارکسیسم ارتدوکسی قرار گیرد .- این واقعیتی غیرقابل انکار است که حزب توده از مواضع خود در تمام طول حیات سیاسی دولت مصدق حتی بنابه مصلحت دست نکشید و از طرح مسائل کارگری و ایده های چپ که گاه موضع حزب را به حد رفتارسیاسی  خصومت انگیز با  دولت  مصدق  می رساند ، هرگز خود داری نکرد. اما آیا این رفتار را نباید از یک حزب سیاسی انتظار داشت؟ اگرقرار می بود که هر عملی از سوی دولت حاکم ، حتی انحلال مجلس را با سکوت و تایید ،تنها ناظر بود چه تفاوتی  میان قدرت سیاسی حاکم در زمان شاه و در زمان مصدق وجود دارد ؟

از سوی دیگر اینچنین رفتاری علاوه بر حزب توده از سوی گروههای سیاسی دیگر نیز در این زمان دیده می شود نمونه ی آن حرکتهای جنبش دانشجویی ایران در این زمان - ثبت شده در کتاب   

سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ، نگاهی به پیشینه ی مبارزات دانشجویی در ایران 1320 تا 1332 نوشته ی حسن ضیاءظریفی - آیا بروز چنین رفتاری از سوی حزب توده بنابه ماهیت سیاسی بودن حزب ،ازسوی مصدق و همفکرانش در دولت و حاکمیت و قت ایران قابل پیش بینی و چاره اندیشی نبود ؟

 معروفترین و شاید خوش فکرترین فرد از گروه دوم  خلیل ملکی بود . او رهبر نیروی سوم ؛ یک حزب سوسیالیستی منشعب از حزب زحمتکشان بود خلیل ملکی خود از پایه گذاران حزب توده و از همراهان ارانی در ماجرای معروف به 53 نفر بود که بدنبال اختلافاتی با کادر رهبری حزب - خصوصا" در مورد وقایع آذربایجان، از حزب توده خارج شده بود .   

کاتوزیان در باره ی عملکرد حزب توده در طول نهضت می نویسد : « در ابتدا حزب توده علنا" مشی خصمانه و مخرب نسبت به مصدق ، نهضت ملی کردن نفت وجبهه ی ملی درپیش گرفت .»

در جای دیگر می نویسد :« ... هنگامی که ایرانیان مستقیما" در مقابل شرکت نفت ایران و انگلیس وهمچنین دولت انگلیس ایستاده بودند حزب توده بیشترمشتاق حمله به امریکا خصم اصلی شوروی بود ، به رغم اینکه در موردملی کردن نفت امریکائیان نقش تعدیل کننده ای در برابر انگلیس داشتند ...» نخست آنکه در آن زمان حتی در شوروی این ایده کاملا" آشکار بود که دنیای سرمایه داری در حال انتقال سرکردگی انگلستان به امریکا بود و روسها هم هر دوی دول فوق را به عنوان دشمن معرفی می کردند . از سوی دیگر طبق آنچه در کتاب مستند ظهور و سقوط سلطنت پهلوی آمده است شرکت شل دایر آمریکایی ، شرکت نفتی عمده ای  که مصدق و وابستگانش به

آن چشم امید دوخته بودند در فهرست سهام داران عمده اش نام لرد ویکتور روچیلد را داشت. انگلیسی سیاستمداری که با داشتن پست های کلیدی امنیتی در دستگاه دیپلماسی انگلستان از طریق شاپور جی ریپورتر سیاستهای خاص انتقال سودهای کلان نفتی شرکتهای انگلیسی به امریکایی را پیاده می کرد .پس این تنها انگلستان نبود که در جایگاه خصم ملت ایران و حقوق حقه اش قرار داشت، امریکاییان نیز نه تنها نقش تعدیل کننده نداشتند بلکه از آغاز چشم طمع به ثروتهای این مرز و بوم دوخته بودند کودتای 28 مرداد گواه مقاصد آنان و پیوندهای ناگسستنی میان منافع و سیاستهای امریکا و انگلیس از همان آغاز نهضت بود . در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی چنین می خوانیم : « شاپور ریپورتر زمانی وارد  ایران شد که سرویس اطلاعاتی بریتانیا توسط جاسوسان برجسته ای چون آلن چارلز ترات و آن لمبتون و ارنست پرون شبکه های بومی وسیع خود را بازسازی کرده و در همین دوران اداره ی خاور میانه ی سیا به رهبری کرومیت روزولت نیز نخستین شبکه های خود را تنیده بود و هر دو سرویس جاسوسی فعالیت های توطئه گرایانه ی

پیچیده و موثری را بویژه در بحبوحه ی حوادث سالهای25 - 1324 به فرجام رسانیده بودند .  .  .

پیتر رایت در خاطرات افشاگرانه ی خود هرچند بسیار مختصر ارتباطات شاپور ریپورتر را بیان می دارد . . . شاپور ریپورتر به عنوان رئیس یک شبکه ی مستقل اطلاعاتی عمل می کرد که در لندن توسط لرد ویکتور روچیلد هدایت می شد و لرد روچیلد پیوندهای آن را با نخست وزیر بریتانیا و روسای MI-6  سازمان می داد . لرد روچیلد که در این زمان یکی از مهمترین عوامل وحدت بخش عملیات سرویس های امریکا و انگلیس در خاورمیانه بود ، این نقش را در سیا نیز ایفا می کرد واین وحدت در سیمای شاپور جی ریپورتر تبلور می یافت .   به پاس خدمات شبکه ی روچیلد - ریپورتر بود که در قرارداد کنسرسیوم ، شرکت رویال داچ شل چهارده درصد سهام نفت ایران را به خود اختصاص داد . . . » و « بر اساس اسناد موجود در سالهای پس از جنگ دوم جهانی کمپانی های معظم نفتی ایالات متحده ی امریکا و مجتمع نفتی رویال داچ شل از انحصار نفت ایران توسط شرکت نفت انگلیس خشنود نبودند و به تسخیر این گنجینه ی با ارزش چشم طمع داشتند و در این کشمکش شرکت نفت انگلیس و رییس قدرتمند آن سر ویلیام فریزر گاه حتی برغم دولت کارگری کلمنت اتلی به شدت از این سنگر پاسداری می کرد . سهم قابل توجهی از سهام شرکت شل به روچیلدهای انگلیسی تعلق داشت و برخی از کمپانی های نفتی تولید کننده در امریکا - کارتل نفتی موسوم به کمیسیون راه آهن تگزاس - از قطع نفت خاورمیانه  که منجر به صعود قیمت نفت دربازار جهانی می شد، سود می بردند . مارکس تورنبرگ کارمند سابق شرکت نفت تگزاس و مشاور نفتی دولت دموکرات امریکا نماینده ی این مشی در ایران و مشاور دکتر محمد مصدق بود . منافع این کمپانی ها با امیال توسعه طلبانه ی امپریالیسم امریکا برای رسوخ بیشتر در حریم فروپاشیده ی بریتانیا همخوانی داشت . . . » 




نه.نمی توانم /  ایرج صف شکن
موضوع مرتبط :قطعه ادبی

 نه
نمي‌توانم
پياده بنشينم و
حواس‌ات را پرت كنم
جانب دستاني
كه بوي ياس مي‌دهد.
من اكنون
تبعيدي سرزمينِ سنگ‌هايي چيده‌ام
با نام‌هايي از شيار و تَرَك،
گورستاني قلم
نشسته ‌رو‌در‌رويم،
بختكي
كه مدام نگاه‌ام مي‌كند و
چين و چروكِ پيشاني‌ام را
چون كتابِ وارونه‌اش
بازرسي مي‌كند.
نه
‌نمي‌توانم
چيني نشسته است بيشاني زمين
كه مي‌بايدم انكار كنم و
نه
نمي‌توانم



پزشک /  کاریکاتور
موضوع مرتبط :کاریکاتور




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/print_2005.08.20.php