بررسی چگونگی پاسخ جامعه به حرکتهای سریع اجتماعی و نهضتهای رادیکال و توان جامعه در حفظ دستاوردهای آن با توجه به عوامل درونی
در بررسی سیر تاریخی هر جامعه ای ، به دور ه هایی برخورد می کنیم که آن جامعه در شرایطی خاص و درمعرض آزمونی بزرگ قرار گرفته است . تجربه ی چنین دوره هایی است که می تواند
ازیک سو تواناییها و نقاط ضعف آن جامعه را آشکارساخته وازسوی دیگرتوان تشخیص کاستیها ، ضرورت و شیوه های اصلاح و بازسازی جامعه راآشکارسازد.گاه جامعه به دنبال بر داشتن گامی بلند به دستاوردهایی چشمگیر می رسد ، اما به رغم تلاش بسیار،آگاهی ازارزشهای به دست آمده و پرداختن هزینه های گزاف ، درحفظ آن دستاوردها توفیقی نمی یابد و بزودی بخش عظیمی از دستاوردها راازکف می دهد و گاه اساسا" ازدرک ارزش دستاوردها ناتوان است.
عوامل عمده ای را که منجربه عدم توانایی جامعه درحفظ دستاوردها ی متعاقب یک حرکت سریع اجتماعی می گردد در وهله ی نخست می توان به دو دسته ی عوامل درونی یاداخلی و بیرونی یا خارجی تقسیم کرد . ( هرچند دراکثرمواقع عوامل خارجی نیزوابسته به عوامل درونی بوده و این عوامل به تنهایی نمی توانند در بقا و پایداری دستاوردها و توقف یا ادامه ی حرکت نقش عمده ای ایفا کنند . ) اما عوامل داخلی خود شامل عوامل زیرمی گردند :
عوامل تاریخی : سیرحرکت تاریخی هرجامعه ازنظرجهت ،مسیر، سرعت ، تجربه های گذشته و میزان راه پیموده شده تا رسیدن به اهداف ، در چگونگی پاسخ جامعه به حرکتهای سریع احتمالی ، مهم و غیر قابل تردید است .
تاریخ یک جامعه و سیر حوادث و وقایع تاریخی آن تا آغازحرکت سریع، می تواند روشن کننده ی جهت ، سرعت تجربیات گذشته و فاصله ی تقریبی تا رسیدن به اهداف باشد . از نظر تاثیرجهت حرکت تاریخی جامعه ( که معمولا" بطئی و کند اما ماندگار است ) نسبت به جهت حرکت سریع سه وضعیت ممکن است : اگر هردو حرکت هم سو باشند، امکان حفظ دستاوردهای حرکت سریع بیشتر است و درایده آلترین وضعیت یکی از اسلوبهای حرکت دیالکتیکی بطور کامل به وقوع پیوسته و سنتز حاصل شده چه به صورت سنتز تک عنصری خاص ( در اسلوب دیالکتیک قطبی) و چه به صورت سنتز چند عنصری (ترکیبی حاصل ازاسلوب هم آوردی یا تضمین متبادل
Mutual Implication ) مشخص کننده ی مرحله ای از سیر تکامل دیالکتیکی جامعه بوده و به راحتی قابل از بین رفتن و اضمحلال نمی باشد .
اما اگر جهت دو حرکت دقیقا" بر خلاف یکدیگریا در جهات عکس یکدیگر باشد در واقع نوعی تحمیل حرکت بر جامعه،برخلاف دیالکتیک تاریخی صورت گرفته است دراین حالت دستاوردهای ظاهر شده کمترین احتمال بقا و ماندگاری را دارد .
جهت حرکت سریع به وقوع پیوسته اگرغیرهم سو با حرکت تاریخی جامعه باشد ، ( غیرهمسو اما نه در جهت عکس ) پاسخ جامعه و میزان بقای آن از حداقل مطابق آنچه در حالت دوم ذکر شد، تا حداکثر یعنی آنچه در حالت اول بیان شد ، متغیر خواهد بود و عمدتا " به عواملی همچون انعطاف پذیری جامعه ، فاصله تا مقصد و اهداف یا راه پیموده شده و تجربیات گذشته ، توان درک فرهنگی و سطح معرفتی یا شناخت جامعه ، میزان انسجام درونی جامعه و شکافهای اجتماعی موجود و ساختهای جامعه ( اعم از شکافهای اقتصادی طبقاتی دسترسی یا محرومیت از قدرت یا شکافهای سیاسی و . . . ) و سرانجام توان جامعه در بازسازی خود و عوامل اقتصادی وسیاسی دیگردارد .
دیدگاه نگرش دیالکتیکی به تاریخ،ایجاب می کند که دربررسی چگونگی پاسخ جامعه به حرکتهای سریع یا جهشی به عناصر سازنده ی دیالکتیک شامل بستر واقعی تاریخی به عنوان بستر وقوع دیالکتیک ، عوامل دیالکتیکی و اسلوب دیالکتیک و عوامل موثر وتعیین کننده ی آن اسلوب خاص توجه گردد .
عوامل سیاسی : با توجه به تعبیر سیاسی جامعه و منظور داشتن ابعاد و مرزهای آن ، ملت یا « دولت- ملت » مفهوم بهتری در جهت آشکار سازی عوامل سیاسی می باشد . عمده ترین عاملی که دراین دسته عوامل باید ذکرکرد؛ شکافهای احتمالی میان دولت و ملت یا ساخت قدرت و جامعه است . تلاش برای کاهش شکافهای احتمالی از منظرهای گوناگون اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی می تواند به افزایش میزان اعتماد متقابل میان دولت و ملت منجر شود . تلاش نخبگان قرار گرفته در ساخت قدرت یا دولت،درجهت تفهیم حرکات سیاسی - اجتماعی برنامه ریزی شده یا تصمیمات سیاسی اتخاذ شده در شرایط خاص و گاه بحرانی و جلب اعتماد مردم از طریق نشان دادن صداقت و اعتقاد به اتکای دولت به ملت و اعتمادسازی از راه احترام به نظرات و آرای مردم ، بی تردید نقش به سزایی درانسجام جامعه و کاهش تضادهای درونی ( و نه تقابلهای سازنده ) دارد و به حفظ دستاوردهای حرکات اجتماعی سریع ( و گاه حتی رادیکال ) یاری می رساند .
عوامل اقتصادی : توان اقتصادی جامعه خصوصا" به عنوان پشتوانه ای موثر و حیاتی برای حفظ دستاوردهای یک حرکت اجتماعی عاملی غیر قابل انکاراست .هرچند فضای احساسی متعاقب یک حرکت سریع اجتماعی هنگامی که آن حرکت ، همسو با خواست مردم و حرکت تکاملی تاریخی جامعه است ، می تواند توان و قدرت تحمل جامعه را در برابر فشارهای اقتصادی احتمالی و تغییرات سریع برنامه های اقتصادی که در اکثر مواقع منجر به تغییر موقعیت اقتصادی اعضای جامعه می گردد ( و از نتایج آن فقر بیکاری و پایین آمدن سطح رفاه برای گروهی از مردم است ) افزایش داده آنها را به تحمل شرایط بد اقتصادی ترغیب کند ، همواره باید در نظرداشت که قدرت دفاعی انسان و جامعه دربرابرنیازهای مادی،محدود و شکننده است.طولانی شدن زمان محرومیت های اقتصادی وبی توجهی به نیازهای اولیه ی انسانها خصوصا" محرومین و افرادی که بیشتر در معرض آسیبهای ناشی از فقر اقتصادی هستند ، سبب ایجاد ناتوان جامعه در حفظ دستاوردهای متعاقب حرکتهای سریع، خواهد شد . بطور کلی هرجامعه ای که نتواند وضعیتهای اقتصادی ناشی ازحرکتهای سریع را بازسازی و مشکلات اقتصادی ناشی از آن را در زمانی مناسب ، بسته به شرایط و بستر اجتماعی خود ، مرتفع نماید قادر به حفظ دستاوردهای ناشی از آن حرکت نیز ، علیرغم گاه پرداخت هزینه های به مراتب سنگین تر، نخواهد بود وهر حرکتی که نیازهای حیاتی انسان و واقعیتهای انسانی را پاسخگو نباشد ، محکوم به شکست و حذف از صحنه ی تاریخ است .
عوامل اجتماعی و فرهنگی : ساختهای اجتماعی و نهادهای جامعه خصوصا" ساختها و نهادهای
فرهنگی ازمهمترین عوامل تعیین کننده ی توان جامعه در حفظ دستاوردهای ناشی از یک حرکت سریع یا یک حرکت بنیادی ( رادیکال ) می باشند . فرهنگ از آنجا که خود در تعاریف مفهومی
( تفهمی ) و تبیینی نوعی دستاورد تعبیر میگردد ، به سبب همسنخی آشکار، مهمترین عنصر قرارگیرنده در برابر دستاوردهای یک حرکت است . سه وضغیت دیالکتیکی توصیف شده در قبل ( در بخش بررسی نقش عوامل فرهنگی ) در اینجا نیز حائز اهمیت و قابل توجه است . نوع تقابل فرهنگ جاری و فرهنگی که حرکتِ در حال وقوع ، مستعد ایجاد آن است ، تعیین کننده ی اسلوب دیالکتیکی و سنتز حاصل از آن در جامعه است . ساخت های فرهنگی جاری یا موجود ، قدمت و میزان نفوذ آن در اذهان عمومی و سهم آن درایجاد منش های فردی وجمعی ( اجتماعی )می توانند مانع مهمی دربروزدستاوردهای یک حرکت یا بعکس تکمیل کننده ی آن دریک اسلوب دیالکتیکی اکمال متقابل یا Complementary باشند .
در شدید ترین شکل تضاد و تعارض، دیالکتیک تحول به سوی اسلوب قطبی گرایش یافته و سنتز جدیدی متفاوت از هر دو فرهنگ شرکت کننده در دیالکتیک حاصل خواهد شد .
مسئله ی دیگری که دربحث تاثیرعوامل فرهنگی ، حائز اهمیت است و باید به آن توجه کرد وجود فرهنگها و خرده فرهنگهای موجود در جامعه و فاصله های فرهنگی گروهها و قومیتها از یکدیگر و از فرهنگ یا الگوهای فرهنگی مرجع در جامعه است . ملت آن گونه که در تعبیر سیاسی آن ، مطرح است جامعه ای است در ابعاد رشد یافته که وجود مرزهای سیاسی و حاکمیت یک دولت ملی ،حدود آن را مشخص و محدود می کند . درنگاهی عمیق تر، ملت خود جامعه ای است بزرگ متشکل از مجموعه ای ازجوامع کوچکتر.اگرازتعابیر سیاسی استفاده کنیم واژه ی قومیت می تواند به گروهی از مردم جامعه اطلاق گردد که عناصر مشترکی همچون زبان - گاهی حتی گویش یا لهجه - روابط خویشاوندی ، وجود سوابق و گذشته ی تاریخی مشترک و فرهنگی مشترک ؛ ریشه دار در سنتها و آیین های مشترک - آنچه در علوم اجتماعی خرده فرهنگ نامیده می شود - آنها را هویتی مستقل ازدیگراعضای جامعه - در عین حفظ هویت ملی - می بخشد .هرچه الگوی فرهنگی مرجع ــ یا درجوامع قدیمی ترکه نوعی رابطه ی غالب و مغلوبی در فرهنگهای موجود در جامعه یا به تعبیری درقومیتهای گردآورده شده زیریک پرچم ، وجود دارد ، فرهنگ غالب ــ نزدیکتر به نقطه ی برآیند فرهنگها یا خرده فرهنگهای موجود باشد وفرهنگ یا خرده فرهنگ های قومیتها ، توانایی نزدیک شدن یاانطباق بیشتری برآنچه ازآن به عنوان فرهنگ ملی یاد می شود،داشته باشد، جامعه ازانسجام،پایداری وشانس بقای بیشتری برخورداربوده ودروضعیتهای خاص مانند وضعیت جامعه در شرایط بحرانی زمان حرکتهای تند و پس ازآن ، احتمال بیشتری درحفظ دستاوردهای آن حرکت دارد . این به آن معنی است که نزدیکی فرهنگها به یکدیگر و به فرهنگ یا الگوی فرهنگی مرجع یا غالب سبب می شود که خواستها وآرمانهای افراد درقومیتهای مختلف به یکدیگر نزدیکتر بوده و دستاوردهای مطلوب ناشی از حرکت ، از سوی گروه بزرگتری از اعضای جامعه حفظ و پاسداری گردند . در واقع با تکرار پذیرش و اصراربرحفظ دستاوردهای فرهنگی برجِرم اجتماعی آن افزوده شده وشانس بقای آن افزایش می یابد.ازسوی دیگر پراکندگی فرهنگی درجامعه و دوری فرهنگهاو خرده فرهنگها از یکدیگر و از فرهنگ مرجع یا غالب یا سابقه ی سرکوب آنها از سوی فرهنگ غالب احتمال فروپاشی جامعه درابعاد ملی و امکان تجزیه ی آن را به هنگام بحرانها و در شرایط خاص بالا می برد .
مجموعه ی عواملی که در این بحث نام برده شد ، می تواند به پیش بینی نتایج حاصل از یک حرکت سریع،توان جامعه درحفظ دستاوردها ووضعیت آینده ی جامعه به عنوان یک سیستم دارای ساختهای سازمان دار - سازمان پذیر و نیز تحلیل علل شکست یا پیروزی یک جامعه در حفظ نتایج و دستاوردهای یک حرکت در بعد تاریخی یاری رسانند . هرچند نباید از نظر دور داشت که جامعه به عنوان یک محصول اشتراکِ ذهنی - عینی انسانها و انسان به عنوان یک موجود هوشمند دارای ذهن معناساز و تفسیرگر و دارای قدرتِ گریز از ساختهای اجتماعی خودساخته
مطرح است وتمامی عوامل و علل ذکرشده، تنها میتواند احتمال وقوع یک نتیجه را بالا ببرند و به انجام یک پیش بینی علمی یاری رسانند،اماهرگزنمی توانند پاسخی قطعی درپیشگویی آینده بدهند .
انسان موجودی پویا و قادر به شکستن و تغییر ساختهای محدود کننده زندگی و دنیای خویش است
ضرورت اجتناب نا پذیری و مشروعیت جامعه شناسی دینی و اسلامی را در جایی دیگر مقدمتاُبه بحث گرفته ایم .در چاپ اول همین کتاب و در دیگر مطالب منتشر شده در این زمینه ،بنا بر مشروعیت فوق ،از مکاتب جامعه شناسی وحدت وجود گرایی و یا چشم انداز تشیع عرفانی سخن داشته ایم و مبانی این چشم انداز را بر مبنای مفاهیم و چشم اندازهای جامعه شناختی حضرت مولی الموالی علی علیه اسلام ،یا اسلام علی (ع) به تفضیل در جایی دیگر بازگو نموده ایم .از آنجایی که آنچه نگارنده تحت عناوین جامعه شناسی وحدت وجود گرای و یا چشم انداز تشیع عرفانی آورده ام بر همان مبنای چشم اندازهای جامعه شناختی حضرت علی علیه السلام و اولاد و اوصیاء ان بزرگوار است ،منبعد برای اجتناب از نام ها و عناوین مطول و متفاوت ؛آنچه از این بزرگواران فراگرفته و یا زبان جامعه شناختی خود تفسیر ،توضیح و گسترش خواهم داد را تحت عنوان جامعه شناختی علوی یا " جامعه شناسی تفسیری-عرفانی"خواهم آورد .
تفاوت جامعه شناسی علوی و جامعه شناسی اسلام علی (ع) که در جلد سوم تاریخ اندیشه و نظریات جامعه شناختی با نام جامعه شناسی نظری اسلام آمد در این است که در جامعه شناسی نظری زمانی سعی خواهیم داشت با اتکا به اسلام علی (ع) و با استفاده از نظریات نزدیک موجود در جامعه شناسی تفسیری با تفسیر ،توضیح و گسترش این نظام در تکمیل نظریه ی جامعه شناسی شیعی –عرفانی اثنی عشری خویش همت گماریم ؛در صورتی که در شرح اسلام علی (ع) تنها به شرح نظریات ائمه معصومین اکتفا می کنیم .پس در این فصل سعی خواهیم داشت مبانی جامعه شناسی نظری-عرفانی که شاخه ای در گسترش کامل این مکتب را ،اگر مجال و نفس بود ،در مجلدی مستقل بیان خواهیم نمود .
این نکته نیز قابل ذکر است که مبانیئ که در در شرح اندیشه های جامعه شناختی اسلامی و تشیع عرفانی ،یا جامعه شناختی علوی ،مورد استفاده ،ما قرار گرفته ،قران ،کلام معجزه آسای حضرت حّق جّل جلاله ،و اندیشه و سلوک اهل بیت رسول الله (ص)،و یا به تعبیری کاملتر سنت و سیره ی چهارده معصوم صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین و اوصیای مخصوص و منصوب آنها بوده است .
1-هستی شناسی
بنیادهای تشیع عرفانی اثنی عشری :
1-1-این مکتب بنیان و جوهر حقیقی و اصلی هستی را ذات یگانه بی همتا می داند و جز او به هیچ وجود دیگری باور ندارد ،که حسین ابن علی علیه السلام فرمود "یا من لا یعلمه الا هو" ولی به فیض و فیضان ، و از سر رحمت ،از اسماءو صفات خویش ،گروهی را خلق و سپس توان معرفت خویش بخشید تا با تلاشی فردی و اجتماعی راه وصول و درک وحدت و یگانگی نخستین را از طریق پر ملال کثرت بازشناسند .این گروه انسان نام گرفت .
2-1-پس دو جلوه از مقام هستی و وحدت وجود دارد :یکی جلوه ی ذات که تنها در مقام وحدت ،دریافتنی است ،و دوم جلوه صفات که در مقام کثرت و در اشکال گونه گون به تبع و در سایه تجلّی حق وجود بالضروره و بالتبع پیدا می کنند .
3-1-جلوه صفات و اسماء ،از آنجا که تجّلی است ،بر دانش گروه معرفت جو ،یا انسان ،به یکسره هویدا نمی شود ،چراکه در تجلّی ،مراتب انوار و درجات روشنی از لوازم منطقی است ،که حضرت حسین (ع) فرمود "یا من لا یعلم کیف هوالا هو؟ " .
4-1-پس انسان که در مقام کثرت خلق می شود و به این مقام "انس" می گیرد و علاقه مند به آن می شود به تدریج مقام وحدت و ریشه ی نخستین خویش را به طاق "نسیان می سپارد ،و این بنیان جدا افتادگی و از خود بیگانگی انسان را پدید می آورد ،حالتی که در جامعه زمانی پدید می آید که به قول حضرت علی (ع) زمان ظهور دجاّل باشد .
5-1-ولی از آنجایی که همه از "او" و همه از حق ،در حق و بسوی حق هستند ،و همه جا ،تنها اوست:فاینما توّلو افثم وجه اله و او ظاهر و باطن و اول و آخر است ،بنا بر این ،راهی در فطرت انسانی بسوی ،نور تجلی گشوده می شود تا در برابر "انس" به کثرت یا دنیا ،نسیان و فراموشی ریشه را در هم ریزد و به شاهراه درک حقیقت خویش آشنا شود .
6-1- پس حقیقت تاریخ انسان و جوامع انسانی در جدالی پیگیر میان جدل کثرت گرایی و وحدت گرایی ،نبرد ناسوت و لاهوت ،میان گرایش به ماده گرایی و خدا گرایی خلاصه می شود .فرم این جدل را در شکل "بخش الهی و بخش حیوانی "دانستن انسان دید و مولوی رحمه الله علیه ،آنرا از حدیث حضرت محمد صل الله علیه آله و سلّم که فرمود : "من غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکه و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم " .چنین تفسیر نمود که تاریخ در گرو همین جدال و مشروط به همین جدال مشروط به همین نبرد است :
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دو گانه تا کدامین بُرد نرد
7-1-پس هر اندازه انسان از انس و نسیان درگذرد با عقل بر شهوت چیره می شود و صفات و اسماء بیشتری برای او هویدا می گردد ،و شرایط نزدیکی و برگشت به مقام وحدت را باز می یابد .از این راه آدم شدن است ،که تنها در سایه رحمت و راهنمایی استادی ربّانی صورت می گیرد ؛که لکل قوم هاد .
8-1-پس انسان بقول فرم نه شرطی شرایط ،بلکه درگیر و در شرایط ،و بقول بلومر نه تحت تعیّن عوامل،بلکه در کنش متقابل با خویشتن و عوامل ،می تواند میان هر دو راه یکی را انتخاب کند .پس انسان برای آدمی شدن ،نیاز به معرفت و عمل به آن دارد ،و این کار از باب رحمت خداوند بر او ،،بنابر مسئولیت و انتخاب انسان ،ممکن و شدنی است .
بنابر این انسان آزاد و مختار است تا بنده هوا و عوامل سرکش شود و یا بنده ی خدا شده و راه تکامل از کثرت به وحدت را طی کند .انسان آزاد است تا بنده شود و هنگامیکه یکی از دو راه بندگی را پذیرفت ؛بنده ی شیطان یا بنده ی خدا ،ناگزیر و مجبور از ادامه راه می شود ،و این یکی از معانی "امر بین الامرین" است .آزادی و اختیار در تسلیم به امر حق و ولی خدا و یا تسلیم به طاغوت و شیطان .
پس انسان بدلیل داشتن "خود "و منش فردی و یا"شخص" بودن می تواند در برابر عوامل درونی و بیرونی قرار گرفته و خود راه خویشتن را برگزیند ؛او آزاد است و اختیار دارد که برگزیند،ولی به هر روی ناگزیر است تابنده شود ،بنده خدا،یا بنده امیال خویشتن و شورهای اجتماعی .یا بقول شریف حضرت عزیز :"ما راه را نمودیم خواه بپذیر،خواه عصیان کن "
9-1-پس جامعه شناسی نظری عرفانی در تعریف انسان و برای بیان آن وجودیکه ،از سوئی ،از دمش پاک روح حضرت یار بهر برد ،ففخت فیه من روحی ،ولی از سوئی دیگر پادر گلاب خاکدان زمین دارد

تاریخ سياسي ايران هواره آبستن تغييرات و تحولات بسيار زيادي است .كه از دوران مشروطه شروع شده و در انقلاب اسلامي ايران به اوج خود رسيده است و اين سير تحول همچنان بطور شتابان ادامه دارد.البته گاهي سرعت آن افزايش و گاهي هم كاهش مي يابد .
شروع ايجاد احزاب و گروه هاي سياسي به بعد از دوران مشروطه باز مي گردد و ميزان آنها رفته رفته افزايش يافت تا اينكه تا اينكه بر اثر فشارهاي واردة رضا خان فعاليتهاي اكثر مطبوعات و احزاب تعطيل و يا به شدت محدود شد و اين روال تا پس از شهريئر 20 و ورود متفقين به ايران و تبعيد رضا شاه فعاليتهاي احزاب گسترش يافت . در اين بين نيز احزاب و نهضتهاي گوناگوني ايجاد و تاسيس يافت يكي از اين حركتها ،نهضت مقاومت ملي بود كه با تكيه بر اعتقادات مذهبي رويكردي ملي گرايانه و ناسيو ناليستي داشت .
بطور كلي سه گرايش عمده در آن دوران وجود داشت :
1-حركت ماركسيتي 2 -حركت ملي 3-حركت اسلامي كه ابتدا حركت ماركسيستي و بعد حركت ملي گرايانه و در نهايت حركت هاي اسلامي بوجود آمدند .
نهضت آزادي يك جريان سياسي اسلامي اصيل است كه از شهريور 20 به بعد در ايران بوجود آمد .در فاصلةسالهاي 20تا32 قسمت اعظم كوشش ها و تلاشها در زمينة تبيين مسائل ايدئو لوژيك و روشن كردن خط اصيل اسلامي از گرايشات انحرافي و خرافي و ضمنا تربيت نيروهاي متخصص انقلابي سر لوحه ي كارهاي اين نهضت مردمي قرار گرفت . و تمامي اين فعاليت ها و مجاهدات تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت . بعد از پيروزي انقلاب هم نخست وزير وقت و اعضاي كابين به دستور امام از ميان اعضاي همين نهضت انتخاب گرديدند . اما در طول سالهاي بعد از انقلاب به سبب اقدامات و اتفاقاتي كه ايجاد شد زمينه هاي بروز اختلاف ميان نيروهاي انقلابي و اعضاي شاخص نهضت آزادي فراهم آمد كه دخالت عوامل بيگانه و كم خردي بعضي افراد تند رو در تعميق اين امر بي تاثير نبوده و در نهايت توسط راي دادگاه انقلاب اين نهضت منحل و فعاليتهاي آن غير قانوني اعلام شد . هدف ما در ارائه ي اين گزارش تنها به عنوان ايجاد موقعيتي براي يادآوري اين خاطرات و تلاشهاي گذشته ي مجاهدان نستوهي چون دكتر محمد مصدق پدر نهضت ملي شدن صنعت نفت ، مهندس بازرگان يار صديق و با وفاي امام و اولين نخست وزير دولت انقلابي و عالم روشنفكر پدر طالقاني و همةياران و عزيزاني كه با نثار جان خويش در راه آرمانهاي انقلاب و به ثمر رسيدن آن كمك شاياني نمودند باشيم .
در اينجا هدف پيدا كردن مقصر قضايا نبوده است بلكه تنها مطلعي است براي ارجاع اذهان به گذشته اي نه چندان دور كه غبار زمان بر روي ايينة خاطرات نشسته است و طوري آن را تيره و تار نموده است كه برادران با وفاي ديروز را دشمنان امروز نشان مي دهد .
ياران انقلاب؛ چشم ما نسل سومي ها به آيينة شما دوخته شده است پس به سان ذات آينه شفاف باشيد و بي ريا ،صاف باشيد و بي پيرايه ،مرد شعار نباشيد كه خلق از سخنراني هاي زيبا ولي بي عمل خسته و متاثر است و فرزند شعور باشيد و عمل .
ما آمده ايم تا درس وآيين وفاداري را از ياران انقلاب فرا بگيريم پس با اتحاد دوبارةخود مودت و حكومتي محكم بسازيد .تا از گزند حوادث و دهر مصون باشد.
دست كم به ارزشهايي كه براي آنها به پا خواسته ايدوفادار بمانيد. استقلال ،آزادي ،جمهوري اسلامي…,….
بياييد به خود بر گرديم .
نهضت آزادي ايران چه گفت و چه كرد ؟
تاسيس نهضت آزادي ايران به عنوان يك تشكل سياسي اسلامي در 25 ارديبهشت ماه 1340 رسما اعلام گرديد .از جمله موسسين آن مرحوم طالقاني و رحيم عطايي و آقايان مهندس بازرگان و دكتر سحابي هستند اما نهضت آزادي تنها يك تشكل سياسي -اسلامي نيست بلكه نهضت آزادي يك جريان سياسي -اسلامي اصيل است كه از شهريور 1320 به بعد در ايران بوجود آمد در فاصلة سالهاي 1320تا 1332 قسمت اعظم كوشش ها و تلاشها در زمينة تبيين مسائل ايدئو لوژيك و روشن كردن خط اصيل اسلامي از گرايشهاي انحرافي و خرافات و ضمنا تربيت عناصر مسلمان و متعهد وبا ايمان متمركز بوده است . بايد توجه داشت كه جنگ جهاني دوم تغييرات زيادي در جغرافياي سياسي جهان از جمله در ايران بوجود آورده است .با حملة نيروهاي متفقين به ايران و اشغال نظامي ايران و فرار رضا خان پالاني از ايران آزادي هاي نسبي نصيب ملت ايران گرديد .حركتهاي سياسي و اجتماعي پديدار شدند ،اقشار مختلف ملت به حركت در آمدند در اوايل برخي از اين حركتها فاقد جهت گيريهاي مشخص بودند و تكيه گاههاي ايدئو لوژيك نداشتند و بيشتر احساسي و سطحي بودند .لذا ريشه و پايه اي پيدا نكردند .اما مجموعه حركتهاي سياسي در اين دوره كه به تدريج رشد كردند و ريشه دوانيدند در سرنوشت ميهن ما اثراتي بار گذاشتند و داراي جهت گيريهاي سياسي مشخص و يا هويت ايدئو لوژيك متمايز از همديگر مي باشند سه ح
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که در طول روز چه اندازه لذت می برید ؟ آیا به تنوع شادی های زندگی و سطح آن اندیشیده اید ؟ آیا تاکنون به مخاطرات نوشتن از شادی اندیشیده اید ؟ ام من به تمام این سوالات و صدها سوال دیگر اندیشیده ام . شک ندارم که اگر کسی در فکر شادی باشد ،پیش از هر چیز از مدار فرهنگ بیرون شناخته می شود . بعد هم مبتلا به ابتذال فکری شناخته می شود. این برچسب ها که توهین های مسلمی هستند که سرنوشت محتوم کسی است که از شادی و لذت بردن احساس کناه عمیقی داریم . به ما گفته شده آنگاه که در عذاب هستی در مورد عنایت خدا هستی . انگاه گریه می کنی بر سر می زنی و ضجه می کنی الطاف خداوند شامل حالت می شود.
بسیاری از ما در تمام هفته هایی که پدر و مادر پیری داریم دنبال کارهای خودمان هستیم پنجشنبه ها را برای انجام کارهای خانه و جمعه را برای تفریح و مهمانی و گشت و گذار می گذاریم اما اگر از بد روزگار همین پدر یا مادر پیر از دنیا بروند هر پنجشنبه وجمعه میعادگاه همه اعضای خانواده بر سر مزار اینها منتقل می شود.در بسیاری از شهرستانهای ما گورستان ها به جای پارکهای عمومی تفرجگاه همه اهالی است.در زندگی آنچنان وابسته ایم که اگر خواهری یا برادری به خانه بخت بورد یا برای ارتقا سطح زندگی خود به شهر یا کشور دیگری برود هم خودمان هم پدر و مادرمان از یک چشم اشک می باریم از یک چشم خون. اگر این سفر به دنیای دیگر باشد که درخواست می کنیم گوری کنار آنها برای ما حفر کنند که دسته جمعی از شر زندگی مشقت بار بعدی رها شویم اگر هم کمی آسوده باشیم و ماه ها سیاه نپوشیم و مدتها بر سر نزنیم که ب عاطفه و سنگدل شناخته می شویم.
حالا اگر بگوییم رنگ مشکی در دین ما مکروه است کسی که باور نمی کند ! اگر بگوییم در اسلام مراسم عزا این قدر مفصل نیست سوم و هفتم ندارد جشن مفصل و بخور بخور ندارد بازهم کسی باور نمیکند اگر بگوییم پیامبر اسلام می فرمود تا سه روز برای خانواده عزادار غذا ببرید چه جواب می دهند ؟
ما در ایران به مناسبت هر کس چنان جشن مفصلی به پا می کنیم که عروسی های ما نظیر آنها را نمیبیند در مراسم عروسی هزار ملاحظه و مداقه را به جا می آوریم . هم میزبان حساب همه چیز را میکند هم میهمان دست آخر هم تعداد زیادی از مدعوین جشن عروسی نمی آیند که از کادو دادن فرار کنند اما در برابر مراسم جشن مرگ ! را از نظر بگذرانید : در این مراسم همگان به خودی خود دعوت می شوند همه وظیفه خود می دانند که بیایند و اغلب همه آشنایان و وابستگان دور و نزدیک بر اساس وظیفه و محبت می آیند . البته از آمدن میهمانان در مراسم عزا شکایتی نیست سوال اینجاست که چرا ما در مراسم عروسی اینقدر مهربان نمیشویم ؟ مگر نه این است که حضور و دعای خیر ما مایه شادی و خوشبختی عروس و داماد است؟
تمامی جشنهای ملی کنار گذاشته شده اند . دیگر نه جشن سده داریم نه جشن مهرگان نه در جشن چهارشنبه سوری نه در نوروز و سیزده بدر اجازه برخورداری از شادی را نداریم. در جشنهای اسلامی وضع بهتر نیست.
رادیو که بربرنامه های شاد عدی را قطع می کند و حکایت و حدیث قرائت می کند در جلسات بزرگ که دو انگشتی دست می زنند آن هم با یک ملودی غمناک که اگر نبینی حس می کنی که جماعت به سینه زنی مشغولند یک مداح نیز شعر می خواند . گاهی هم گویندگان رادیو و تلویزیون فرمایش می کنند : امروز روز شادی است بخندید شاد باشید !
یعنی حلوا حلوا دهانتان را شیرین کنید.
آقا با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی شود !
سوال اصلی این است که آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است ؟ یا این گرایش ریاضت کشانه یک تمایل هندویی و مرتاضانه است ؟ آیا آواز طرب انگیز و لذت بخش حلال نداریم ؟ موسیقی و نمایش و پایکوبی فرح بخش نداریم ؟
اگر امور طرب انگیز و لذت بخش را در دایره بیهودگی ها و عوامل غفلت آور بشماریم سخنی به صواب نگفته ایم امروز تحقیقات نشان می دهد که توسعه و کسب شادی همزاد یکدیگرند . اگر ما نتوانیم براساس تعالیم انسان ساز اسلام و به دور از تعصبهای ملی و قومی بر افسردگی غلبه کنیم نمی توانیم به توسعه دست یابیم . و اگر اکتساب شادی را در حکم کلید شهر توسعه بدانیم نمی توانیم آن را بیهوده و غفلت آور بدانیم .
اظهار نظر در مورد این سوالاتن البته در خور شان متخصصان مربوط است اما با یک نگاه کلی هم متوان دست کم بخشی از حقیقت را دانست . به نظر می رسد که این گرایش عمومی ما به برپا ساختن مراسم باشکوه عزاداری در مقابل مسکوت گذاشتن تمامی جشنها و پایکوبی ها از محدوده کنترل و مخالفت دولت و برداشتهای قشری فراتر می رود و به بافت جمعیت و لایه های اندوه در طول تلریخ انسان باز می گردد.
پس از دوران اوج سلطمنت هخامنش ، انسان ایرانی با ظلم و ستم و ابتذال شاهان و پس از آن حمله کذایی اسکندر مقدونی و سالها حکومت غاصبان سلوکیه روبه رو می شود که طبعا به لاکی از افسردگی فرو میرود شاید از همین روزگاران است که عزاداری های ما رونق می گیرد . دورانهای بعدی هم سودی نمی دهند حتی وقتی نوادگان ( خود خوانده یا واقعی ) هخامنشیان با نام ساسانیان براریکه قدرت تکیه می زنند نیز درد ظلم وجور و تبعیض درمان نمی شود تاجایی که " انوشیروان مثلا عادل " در یک روز سر هزاران تن را به جرم اعتقاد به یک گرایش مذهبی خاص گردن می زند ! در حقیقت هنگام حمله اعراب نیز ایرانیان افسرده وناامید از حکام ظلم وجور به امید فرا رسیدن بهشت برادری و برابری اسلامی دروازه های ایران را به روی مسلمانان باز می کنند. افول قدرت خلفا در ایران نیز با تاختو تاز ها و برادر کشی ها متقارن است پس از آنها نیز حملات مغولان و ترکان و افغانان و روسی ها و انگلیسی ها و عراقی ها و دیگران تمام استعدادها و زمینخه های شادمانی را در وجود مردم ایران دست کم شهرنشینان ما لز بین برده است . من تاکید می کنم که شهرنشینان بارهی بیش از روستائیان افسرده اند.
با این توصیف و نظر به احکام اسلامی به نظر می رسد که خلق ناشاد و افسرده درخواست اسلام نیست . همچنانکه اسلام لباس سیاه را نمی پذیرد و لباس سفید رابرمی گزیند . اسلام خنده و شادمانی را بر گریه ترجیح میدهد. اما چگونه رفتارکنیم و در لحظات شادمانه از خداوند غفلت نکنیم موضوع مهم و وظیفه بزرگی است بردوش معماران فرهنگ.
آیا واقعا همه ما بر این باوریم که این همه برخوردهای نادرست روزمره که در سطح شهر و ادارات و تجارتخانه ها و مغازه ها صورت می گیرد همه از سر کاستی درامد ماهیانه و ناتوانی مردم در گذران زندگی است؟ پس اگر اینچنین است چرا شما و ما هیچ کاسب جزئی را نمی بینیم که با روی باز و شاد پذیرای ما باشد و سوال مارا بدون اخم جواب دهد ؟ یا اگر می بینیم آنقدر اندک شمارند که آنها را خاص می شماریم ، آنها که در آمد راضی کننده ای دارند ! از سوی دیگر ادب و شادی کارمندان هند و بنگلادش را چگونه توجیه می کنید ؟
به نظر می رسد که بسیاری از ما آنقدر افسرده ایم که خشمگین شده ایم و نمی دانیم چگونه این خشم خود را تخلیه کنیم . می گویند برای تخلیه خشم می شود تنیس بازی کرد ، می توان مشت زنی کرد در ورزشهای رزمی هماورد طلبید اما آیا همه ما فرصت و امکانات انجام این ورزشهای مفرح و بازی ها را داریم ؟
پس ما به جای مشت زنی در رینگ مربوطه در پیاده روی محله خودمان دست به کار می شویم ، آنقدر به این و آن پیله می کنیم که بالاخره با یکی دعوا کنیم . اگر هم جزو طبقه فرهیخته باشیم که مجادله و مرافعه را دون شان خود می دانیم ، لذا دچار زخم اثنی عشر و معده و ورم روده و انواع آلرژی ها و سردرد ها و غیره می شویم .
حال آنکه اگر به مردم یاد بدهیم که چگونه شاد باشند که با موازین اسلامی منافات نداشته باشند و دست کم به اندازه عزاداری های مراسم جشن و پایکوبی برقرار کنیم بخشی از این معضلات حل خواهند شد و این همه خشم فروخوردن مثل ذره ذره آب پشت سدهای کینه جمع نمی شود.
چرا باید این همه همراهی و همنوایی ملی را ندیده بگیریم و راهی برای ارضاء تکانه ها و غریزه های مردم پیدا نکنیم ؟ چرا باید شادی این مردم ، مورد نادری باشد و نظم شهر را برهم بزند؟ آیا چنین شادی رنگ خشم ندارد ؟ چرا باید فرزندان پرتکاپوی این ملت فرصت ابراز شادمانی نداشته باشند که به مواد افیونی روی آورند؟
تا چندی پیش ورزش قهرمانی نیز ممنوع بود . چرا ؟ حالا که ورزش قهرمانی داریم قهرمان پروری هم داریم چه شده است؟ آیا از شمار متعهدان به پاسداری از انقلاب و میهن کاسته شده است ؟ آیا بد آموزی اخلاقی آنچنان که ادعا می شد پدید آمده است ؟ به نظر می رشد که رسانه های فرهنگ ساز اگر به درستی تمام نیازهای انسان را آنچنان که اسلام در نظر گرفته است ، ملحوظ دارند هیچ فرد یا رادیو یا تلویزیون بیگانه یا خودی را یاری مقابله با اندیشه درست آنها نیست .
نقل است که هنگام ورود پیامبر به مدینه زنان و مردان که در انتظار رسول الله به دروازه شهر مدینه آمده بودند هلهله می کردند و آواز می خواندند . یک اصحابی رسول خدا نزد مردم رفت و آنها را بازداشت ، اما رسول الله مکدر شد و دستور داد که مردم آسوده بگذرانند.
وقتی این ملودی شادمانه و اصیل عربی – اسلامی را پس از صدها سال می شنوم به اوج لذت می رسم . چگونه می توان چنین پیامبری را منادی دینی دانست که طرب و فرح را ممنوع دانسته باشد ؟! جامعه ما باید پیرامون مولفه های شادی و سطوح آنها تعاریف مشخص و درستی داشته باشد . مسکوت گذاشتن مبتحثه پیرامون آم ، تنها به گستردگی ابذال کمک می رساند .
آیا می توان برای هر فرد یک مامور امربه معروف و نهی ازمنکر گماشت ؟ اگر معروفی را برای کسب شادی معرفی نکنیم ، در حقیقت امربه منکر کردیم .

دکتر تنهایی در سال 1981 دکترای خود را از ایالات متحده در رشته جامعه شناسی و تحت نظر پروفسور بلومر بنیانگذار مکتب کنش متقابل نمادین ،در آمریکا دریافت نمود .
دکتر تنهایی در دانشگاههای مختلف ایران از جمله دانشگاه های شیراز ،تربیت مدرس و دیگر دانشگاههای دولتی سابقه تدریس داشته و از سال 65 نیز به صورت پیوسته در مقاطع کارشناسی ،کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه آزاد اسلامی به تدریس پرداخته اند . ایشان در طول این مدت علاوه بر تدریس ،سمت های متعددی از جمله معاون پژوهشی دانشگاه آزاد کرمان ،رئیس دانشکده علوم انسانی اراک،رئیس دانشکده تحصیلات تکمیلی اراک ،را بر عهده داشته و درحال حاضر رئیس دانشکده تحصیلات تکمیلی واحد تهران مرکزو رئیس مجتمع دانشگاهی ولی عصر می باشند .
گروه مصاحبه هفته نامه باران نو به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) برای تبیین جامعه شناسی علوی اولین مصاحبه اختصاصی خود را با جناب آقای دکتر تنهایی ترتیب داده است .ایشان برای اولین بار در سال 71 بحث جامعه شناسی علوی را مطرح کرده و در سال 74 نخستین سلسله مقالات مرتبط با این موضوع را منتشر نمودند.
در ذیل ، نقطه نظرات ایشان ،در مورد جامعه شناسی دینی و جامعه شناسی علوی از نظرتان می گذرد :
بنده بعد ها نام جامعه شناسی علوی را به جامعه شناسی تفسیری-عرفانی تغییر دادم که دلیل اصلی آن حساسیت هایی بود که در جامعه در مورد کلمه علوی پیدا شده بود و در جاهای مختلف از آن بد استفاده می شد .
جامعه شناسی علوی(تفسیری-عرفانی) از انواع جامعه شناسی دینی می باشد ،البته باید توجه داشت که جامعه شناسی دین از جامعه شناسی دینی متفاوت است .جامعه شناسی دینی بدان معناست که اصول موضوعه خود را از قوانین الهی و کتب دینی دریافت می کند و در اساس ،جامعه شناسی دینی را می توان جامعه شناسی مکتبی نیز بیان نمود و در این جا باید توجه داشت که اساسُا ،اصول موضوعه هیچ مکتبی قابل اثبات نیست و این ها همان اصول بدیهی می باشند، که ما به عنوان اصول درست می پذیریم به طور مثال در اصول زیست شناسی که مورد مطالعه دورکیم و مارکس بوده است .دورکیم نظریه انسجام را استخراج کرده است ، و مارکس نظریه تضاد را استخراج کرده ، که هر دو قابل تایید یا رد مطلق نیستند .به همین روایت جامعه شناسان دینی نیز به جای آنکه اصول خود را از زیست شناسی یا فیزیک دریافت کنند از کتبی مانند ،قرآن انجیل یا اوستا و نظایر آنها دریافت می کنند. بنابر این دین محوری است برای استخراج اصول موضوعه جامعه شناسی دینی.بعضی افراد می پندارند جامعه شناسی دینی مفهومی ندارد، زیرا در جامعه شناسی موضوع اصلی فقط مطالعه جامعه است و می گویند همانگونه که نمی توانیم فیزیک اسلامی داشته باشیم جامعه شناسی دینی نیز قابل قبول نیست [البته این از جمله قیاس های مع الفارق می باشد] .
باید توجه داشت که جامعه را خود انسانها تشکیل داده اند و برای انسان مهم است که به ساختار جامعه توجه نماید و درستی و نادرستی اجزا و روابط میان آنها را تشخیص دهد. بنابر این به دنبال مدلی است تا بتواند بر اساس آن جامعه ناسالم را به سالم تبدیل نماید .در جامعه شناسی دینی صورت ایده آل جامعه بر پایه احکام دینی تفسیر می شود .
در عین حال می بایست به این نکته نیزعنایت داشت که جامعه توسط انسان بوجود امده است و ممکن است که در جریان این ایجاد ،اشتباهاتی هم رخ داده باشد ،که به آن اعتراض می کند و درصدد اصلاح آن بر می آید .در صورتیکه در علوم طبیعی نظیر زمین شناسی و علوم دیگر این گونه نیست و ما هیچ وقت نمی توانیم مثلاُ کروی بودن زمین را مورد تردید قرار دهیم .حال بحث در اینجاست که با چه میزانی می توان این خطا ها را معین کرد .و این همان باورهای ابتدایی ماست که به آن " اصول موضوعه" می گوییم .
مدل جامعه شناسی دینی یک مدل نظری است برای حرکت به سوی جامعه سالم ،بنده نمونه های آن را در کتاب جامعه شناسی نظری بر اساس قواعدی که از حضرت علی(ع) استنباط کرده ،توضیح داده ام البته در جامعه شناسی علوی فقط مبنا فرمایشات حضرت علی (ع) نیست بلکه کسانی که تحت نظر ایشان اجازه هدایت مردم را بر عهده داشته اند را نیز ، شامل می شود و تمام اینها بر اساس قرآن سنجیده می شود .
استاد در ادامه در مورد کابرد عملی جامعه شناسی علوی اینطور بیان داشتند:
اصول نظری اساساٌ بر مواردی خاص و جزئی اشاره ندارد بلکه مبانی سنجش را تنظیم می کند .مثلاٌ بر اساس فرمایشات حضرت علی (ع) در خطبه شق شقیه می فرماید"یکی از وظایف حکومت اسلامی این است که بررسی نماید که آیا تمام امکانات بصورت مساوی در اختیار همه افراد قرار گرفته است یا خیر؟ و منشور حکومت حضرت علی (ع) در اینجا مشخص شده است و فرموده اند من فقط برای گرفتن حق مظلوم از ظالم حکومت را قبول کرده ام . این همان اصول دموکراسی امروز است یعنی آزادی بیان ،اندیشه و آزادی اختیار در عملکرد های روزانه .و یا حلم ایشان در مقابل دشمنان و بدخواهان خود ،مبنای جامعه سالم در جامعه شناسی علوی می باشد .

اگر بخواهیم مٍثالی برای آزادی اندیشه در زمان حضرت علی (ع) بیاوریم، می توانیم به سعدبن ابی وقاص و عبدالله ابن عمر اشاره نمودکه برای حضرت امیر پیغام فرستادند که ما خلافت شما را قبول نداریم و بیعت نمی کنیم و آن حضرت نیز پذیرفتند و آنان را در راه و روششان آزاد گذاشتند .
در حقیقت امیر مومنان حاکمیت بر قلوب را پذیرفته بودند، نه مالکیت بر جسم هارا .این سندیتی است برای جامعه شناسی علوی و پیاده کردن آن برای جامعه امروز و این وظیفه جامعه شناس دینی است .
به همین ترتیب مبانی رفتاری و گفتاری حضرت برای جامعه امروزی ملاک است یعنی همان مدل زندگی سالم .امروزه همانگونه که بعد از گذشت دهها سال ما بعضی از مبانی جامعه شناسی دورکیم و مارکس را قبول داریم و از آن استفاده می کنیم در مورد ادیان هم وضع به همین منوال است و باید این نظریات را آگاهانه نقد کرد و برای جوامع امروزی تبیین نمود .
اعتقاد من بر این است که ما اصولی که برای زندگی بشری نیاز داریم در دین کاملاًً موجود است ولی مسئله اینجاست که ما تا چه اندازه موفق به کشف این موارد شده ایم و متاسفانه بسیاری از جامعه شناسان ما تدبری در این اصول نکرده اند ،بدین نحو که یا پیرو جامعه شناسی غربی بوده اند و یا اساساٌ هیچ مکتبی را قبول ندارند .
البته امروزه بسیاری از همکاران ما نادانسته به این روش می تازند بدون اینکه مطالعه ای در این خصوص داشته باشند و این امر خود تاثیر بدی بر روش شناسی دانشجویان دارد و بسیاری از دانشجویان نمی دانند جامعه شناسی تفسیری-عرفانی در مورد چه مفاهیمی صحبت می کند و بعضاٌجامعه شناسی عرفانی را از کلامی تشخیص نمی دهند .
ایشان در ادامه فرمودند :
برای اینکه این نظریات کاربردی گردد من آنها را تبدیل به تخیل جامعه شناختی کرده و آنرا در غالب جامعه شناسی نظری دسته بندی نموده ام به نحوی که در آن مقال یک چارچوب چهار جستاری (هستی شناسی،روش شناسی،ایستا شناسی و پویا شناسی)تعریف نموده ام .بدین ترتیب باید برای عملی کردن نظریه های جامعه شناسی دقت کرد که در این چهار جستار چگونه عمل می کند .بطور مثال در جستار ایستار شناسی حضرت علی (ع) تمرکز ثروت را در آن شرایط اجتماعی ، در خزانه حکومت لازم دانسته اند و البته تمرکز پول، در بیت المال را یک تمرکز ناپایدار تلقی کرده اند و این بدان معناست که متعلق به تمام مردم می باشد و امروزه این تمرکز ناپایدار را می توان با یک کار کارشناسی در جامعه ایران پیاده نمود .
باید توجه داشت که جامعه شناسی علوی مورد نظر من، بر مبنای نظام کار تعریف می شود و قشربندی اجتماعی و طبقه های ظالم و مظلوم مورد بررسی کامل قرار می گیرند و با توجه فرامین حضرت علی(ع) و با کار کارشناسی جامعه شناسان دینی می توان آن را در جوامع امروزی نهادینه کرد .
استاد در نهایت به تفاوت مسائل فرهنگی و دینی اشاره نمودند و اضافه داشتند :
بسیاری از قوانین و هنجارهای امروز جامعه ما ،قوانین دینی نیست بلکه نظام های فرهنگی جامعه است که در پاره ای از اوقات به پای دین نوشته می شود و باید به این مسئله نیز توجه ویژه ای معطوف داشت به نحویکه همیشه به خاطر داشته باشیم ، که قرآن کامل و بدون تغییر خواهد ماند، ولی برخی از احکام اسلامی در حال دگرگون شدن می باشند .
در آخر باز هم تاکید می کنم که استنباط افراد متفاوت است بطوریکه در خود قرآن نیز بدان اشاره گردیده است که شما همه چیز را درک نخواهید کرد و فقط استنباط می کنید .
گروه مصاحبه مجله باران نو :در پایان از اینکه جناب آقای دکتر تنهایی با وجود مشغله کاری بسیار وقت خود را به ما اختصاص دادند کمال تشکر و سپاسگذاری را می نماییم و ضمن تبریک پیشاپیش ولادت با سعادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) و روز پدر ،امیدواریم که در ادامه از دیدگاهای شما در خصوص مسائل مختلف علوم اجتماعی بیشتر بهره مند شویم .
مجله باران نو تلاش دارد که با ادامه و انجام این سلسله مصاحبه ها باب جدیدی در ارائه نظرات صاحبنظران و اندیشمندان و انتقال آن به پژوهشگران و خوانندگان محترم باز نماید .بدیهی است که انعکاس نظرات (پیشنهادات و انتقادات )سازنده شما،مارا در اجرای این مهم بیش از پیش یاری خواهد نمود .
اعضاء تیم مصاحبه : امیر برزی – محمد کامبد – ایمان علمدار
وقتی این سایت به ظاهر تخصصی علوم اجتماعی دچار تاسیس شد،یک عدد محمد کامبد موسوم به سردبیر آمد پیش من و گفت :"بیا توی این سایت تخصصی علوم اجتماعی اینا طنز اجتماعی بنویس "،ما هم که از طنز معلوم الحال نوشتن جانمان به اینجایمان رسیده بود ،چشم و گوش بسته "بعله"را گفته پیش خودمان خیال واهی کردیم که آخ جون :این جوری به آرزوهایمان می رسیم . اما چندی نگذشت که ما فهمیدیم سرمان کلاهی رفته به این بزرگی؟،چراکه نه تنها این جریده هر هفته در مورد همه چیزهای غیر علوم اجتماعی و کاملا سیاسی حرف می زد ،بلکه طنزهای اینجانب هم از گذشته سیاسی تر شد ،بنا بر این طی یک رخداد تاریخی به این نتیجه مهم رسیدیم که این پرسش بسیار بزرگ را مطرح نمایییم که " چه باید کرد ؟"و پس از طرح این پرسش ،به این نتیجه رسیدیم که جوابی برای آن بیابیم ،لذا خیلی تلاش کردیم که پاسخ را پیدا کنیم ولی از شما چه پنهان ،نشد !بنا بر این ما هم همچون همیشه بدلیل ناتوانی از حل مسئله ،اقدام به پاک کردن صورت مسئله نموده و ریشه فتنه را از بیخ قطع کردیم (؟) و همه چیز به خوبی و خوشی و خرمی تمام شد و حالا هم دور هم هستیم و خوش و خرمیم و مشکلی نیست ،و این که در 28 مرداد 32 یک بابایی آمده و کودتا کرده و دموکراسی را نابود کرده به ما مربوط نیست .خوب لابد زورش رسیده که آن کار را کرده .اما به هر حال چون می گویند این نشریه منسوب به علوم اجتماعی است ( که نیست؟) لذا ما هم از دیدگاه پاره ای از علوم فوق الذکر به آنالیز رخداد فوق الذکر می پردازیم :
کودتا از دیدگاه روانشناسی اجتماعی :حکومت آمریکا عقده ادیپ دارد لذا به همه سرزمین های مادری چشم دارد چون خودش یک مملکت بی پدر و مارد هست بنابر این می خواهد به هر کشوری با تجاوز کودتا بکند .
کودتا از نظر گاه انسانشناسی زیستی :جرج بوش یک هوموساپینس است .(انسانشناسی زیستی جزئئ از علوم اجتماعی نیست ولی چه اشکال دارد مگر این نشریه علوم اجتماعی است خدای نکرده ؟!)
کودتا از دیدگاه انسانشناسی فرهنگی (مردم شناسی سابق):آبراهام لینکلن و ترومن و بوش (از هر دو نوع پدر و پسر) و کلینتون فاسق و کاندولیزا رایس ... و روزولت چلاق و کندی خدا بیا مرز و بقیه به لحاظ فرهنگی آدم های بدی هستند ولی ارزش داوری کار خوبی نیست بنا بر این،به خواننده مربوط است که کودتا بد است یا خوب .
کودتا از دیدگاه جامعه شناسی انحرافات:اصولا جوامع پیشرفته و کافر غربی به دلیل دوری از معنویت دچار انحرافات ضایعی هستند که باید از طریق یک کودتای اجتماعی دموکراتیک آنها را اصلاحات کرد .
کودتا از دیدگاه برنامه ریزی اجتماعی :هیچ راهی برای جلوگیری از نابودی دموکراسی در جهان سوم وجود ندارد، چون اصولا از اولش وجود نداشته ،بنا بر این پیشنهاد می شود این رشته علمی طی یک کودتا معدوم شود .
نتیجه گیری عاقلانه علوم اجتماعی :هر چی آتیش هست از گور آمریکای جهان خوار... بلند می شود .
پیشنهاد فوق عقلانی :اسم این جریده را به"نشریه تخصصی سیاست و کیاست و غیر علوم اجتماعی "تغییر دهید و اینقدر خرج اینترنت روی دست افرادی که می خواهند مطالب اجتماعی و اینا بخوانند نگذارید . خیلی ممنون !

اسناد توصيفي مربوط به عمليات كودتاي 28 مرداد در پرونده هآى پروژه تى . سى.اژآكس ، كه در اختيار شاخه ايران شعبه خاور نزديك و جنوب آسيا قرار دارد ، موجود آست.
نويسنده : ------------------- انتشارات : نشر نی تاريخ انتشار : بهار 1379
وب سایت انجمن اسلامی بنیاد علوی در ایالات متحده آمریکــــا
برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت این موسسه مراجعه نمایید
نويسنده و كارگردان:سيدرضا ميركريمي
تاريخ ساخت:1383
خلاصه داستان: دكتر عالم متخصص برجسته مغر و اعصاب كه غرق در روابط كاري و اجتماعي است، موقعيت كاري خود را رها كرده و از ميان كوير مي گذرد تا به فرزندش سامان كه در آسمان بي انتهاي كوير ره رصد انبوهي از ستارگان مشغول است، نزديك شود.
زمانی قریب به پنجاه سال ازکودتای مرداد سی ودومی گذرد ودراین مدت تحلیلهای بسیاری پیرامون موضوع نهضت ملی
ایران ، نهضت ملی شدن نفت یا نهضتی که سرانجام علیرغم شور فراوان پشتیبانانش و فداکاریها و ازخودگذشتگیهای بسیار با کودتایی خونین ، طراحی شده در سازمانهای جاسوسی انگلستان و امریکا و اجرای ایادی داخلی آنها، سرکوب گردید ، به رشته ی تحریر درآمده است. این کودتا ، خود آغازی بود بر خودکامگی پهلوی دوم وآنچه در طول ربع قرن پس از آن بر این مرز و بوم و مردمان آن گذشت . در طی زمانی که از این نهضت ، نهضتی که بطور قطع یکی از مهمترین حرکتهای تاریخ معاصر ایران می باشد ، می گذرد ، بحث پیرامون آن از نظر علل وقوع، شکست و دستاوردهای آن برای جامعه ی ایرانی ، یکی از مهمترین بحثهای تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران را تشکیل داده است . تحلیل هایی که پیرامون این دوران انجام گرفته ، گذشته از تحلیلهایی که گاه برای خوشامد قدرتهای سیاسی حاکم بر فضای سیاسی یا براساس اغراض شخصی و گروهی انجام گرفته است میتوانند به شناخت سابقه ی سیاسی ، منش ملی و بخشی از فرهنگ سیاسی مردم ایران کمک شایانی برسانند . هرچند این تحلیلها،طیف گسترده ای از مسائل را مطرح میکنند اما در بسیاری از آنان می توان عناصر مشترکی را یافت . بر پایه ی اشتراک درعوامل شکست نهضت، می توان به سنخ شناسی مشخصی در این تحلیلها رسید و آنها را در طبقات معینی قرار داد .
نخست تحلیلهایی که عمدتا" برپایه ی ناسازگاری ، کارشکنی ، اخلال وعدم پشتیبانی دو جناح، یکی حزب توده و دیگری گروههای مذهبی تحت رهبری آیت الله کاشانی بنا شده اند . دیگر ، تحلیلهایی که بربنیان بحثهای اقتصادی بنا شده و مشکلات اقتصادی ناشی از ملی شدن نفت ، تیرگی روابط با انگلستان و قطع صادرات نفت را دلیل اصلی شکست نهضت ملی ، سقوط دکتر محمد مصدق و عدم پشتیبانی توده های مردم از دولت قانونی وقت،درزمان کودتا مطرح می کنند.
یکی از مهمترین تحلیلهایی که در واقع ضمن طرح تمامی عوامل فوق ، ظاهرا" راه حلّی علمی و کارآمد، ارائه می کند ، تحلیلی است که از سوی دکتر محمد علی همایون کاتوزیان اقتصاددان برجسته ی ایرانی مطرح شده است . خلاصه ای از تحلیل ایشان را با مراجعه به کتاب اقتصاد سیاسی ایران مرورخواهیم کرد . بررسی و نقد این تحلیل که در واقع با محور قرار دادن اقتصادسیاسی ،به طرح موشکافانه دلایل شکست این نهضت می پردازد، می تواند در بدست آوردن یک تحلیل اساسی کمک موثری باشد ،هر چند دیدگاهی که پس از آن به عنوان تحلیل سیر افول این نهضت عنوان خواهدشد بیشتر بر عوامل جامعه شناختی تکیه دارد تا اقتصاد .
خواهیم دید که این تحلیل با عنوان کردن نقش حزب توده و گروههای مذهبی در به شکست کشاندن نهضت ملی ایران ،همچنین خصلنهای فرهنگی - تاریخی مردم ایران، بر مشکلات اقتصادی حاصل از ملی شدن صنعت نفت و سو گیری احساسی یا آرمان گرایانه مردم و خصوصا" رهبری نهضت دکتر محمد مصدق ،به عنوان مهمترین عوامل در شکست نهضت تاکید میکند . کاتوزیان راه حل این مشکل را در اجتناب از آرمان گرایی احساسی یا ایده آلیسم رومانتیک می داند و عنوان می کند اگر مصدق به جای ملی کردن صنعت نفت و تسلیم شدن در برابر موج ایده آلیسم احساسی مردم به یافتن راه حل شرافتمندانه ای !!!در اختلاف نفتی با انگلیسیها و اجرای آن پرداخته بود هزینه ی سنگین این نهضت و تبعات آن باعث شکست نهضت نمی شد و اساسا" کودتایی برای ساقط کردن دولت مصدق انجام نمی گرفت .
« پرسشی که باید مطرح کرد این است که برای تضمین موفقیت مردم ایران و اقتصاد سیاسی آن در بلند مدت ، نهضت و رهبران آن چه باید می کردند ؟ پاسخ این است که می باید در دعوای نفت به راه حلی شرافتمندانه!!؟ می رسیدند و برای افزایش سطح زندگی مردم ، منزوی کردن و شکست دادن اقلیت محافظه کار ، و ریشه کنی استبداد سنتی ایرانی ، بی درنگ دست به اصلاحات بنیادین سیاسی و اقتصادی می زدند . . . . از نظر محافظه کاران تمام مسائل دیگر می بایست تحت الشعاع یک راه حل فوری و درآمد بیشتر قرار گیرد ؛ از نظر رمانتیک ها ! دولت می بایست همه چیز را فدای اجتناب از سازش و توافق می کرد تا بتوان لاف آن را زد که نهضت و رهبران آن حتی به بهای نابودی خود نهضت و پی آمدهای ویرانگر آن برای مردم ، جامعه و اقتصاد سیاسی ایران ، در این امر استراتژیک یک قدم نیز در مقابل دشمن عقب ننشستند . در نبرد برای استقلال و دموکراسی ، ملی کردن صنعت نفت تنها یکی از استراتژی ها بود : این نهضت وسیله ی مهمی بود برای رسیدن به هدفی بزرگتر . از این رو مصدق باید بهترین شرایط ممکن را از موضع قدرت بدست می آورد و مسئله را بدون توجه به واکنش آرمانگرایان رمانتیک ، ناسزاگویان استالینیست و نزدیکان سست عنصر و عوامفریبش حل می کرد ؛ همه ی آنها بنا به ماهیتشان در پی موفقیت اجتماعی - سیاسی ناشی از حصول چنان توافقی مخالفت را کنار می گذاشتند و بدنبال او براه می افتادند ؛ انگلیس لااقل به طور موقت اقدامات خود را بر علیه مصدق متوقف می کرد ؛ شاه و محافظه کاران خلع سلاح می شدند ؛ تزریق عواید نفت به پیکر اقتصاد که به وسیله ی دولتی دموکراتیک و غیر فاسد مورد استفاده قرار می گرفت ، می توانست سطح و دامنه ی رفاه اجتماعی مردم راافزایش دهد ؛ اصلاحات اجتماعی و اقتصادی هم امکان پذیر هم ناگزیر می شد ؛ و سرانجام تمامی این تحولات راه را برای افزایش و حتی احقاق حقوق کامل ایران از تولید نفت در خلال چند سال بعدی هموار می کرد .1 »
یک بار دیگربه بخشهایی ازپاسخ آقای دکتر کاتوزیان که درزیر برآنها تاکید شده است،توجه کنید :
« . . . می باید در دعوای نفت به راه حلی شرافتمندانه می رسیدند و برای افزایش سطح زندگی مردم . . . » و نیز « . . . همه ی آنها - یعنی همه ی فعالین عرصه ی سیاست که مخالف سازشکاری سیاسی و گذشتن از حقوق ملی یا به زعم دکتر کاتوزیان آرمانگرایان رمانتیک -
بنا به ماهیتشان - یعنی لابد منظور از ماهیت آنها سست عنصری ، عوام فریبی ویا در یک عبارت نان به نرخ روزخوری است - در پی موفقیت اجتماعی سیاسی ناشی از حصول چنان توافقی - که البته ممکن است به جای موفقیت به بلعیده شدن تمامی استقلال و ثروتهای ملی مانند نفت ختم شود . واقعا" آیا تضمینی برای موفقیت این ایده وجود دارد ؟ - مخالفت خود را کنار می گذاشتند و بدنبال او به راه می افتادند . . . » آیا این به جز راهی است که محمد رضا یا پهلوی دوم پس از موفقیت کودتا برگزید ؟ چه میزان موفقیت برای مردم و اقتصاد ایران به بار آمد ؟ سازش با بیگانگان و به تاراج برندگان ثروتهای ملی یقینا" به حمایت آنها از سازشکار و اراسته شدن ظاهر سیاسی اجتماعی او خواهد انجامید چنانکه مصداق این موضوع در تاریخ این مرز و بوم فراوان است اما آیا برای مردم و منافع ملی نیز موفقیتی حاصل خواهد شد ؟ نگاهی به تاریخ و صحنه های فراوان معامله ی سازشکاران با دول استثمارگر می تواند به خوبی پاسخ این سوال را بدهد زیرا تاریخ معلم و شاهد خوبی است .
این استدلال تا حدودی به استدلال کسانی که امروز با همین دیدگاه به منازعات ایران و غرب بر سر استفاده ی ایران از انرژی هسته ای می نگرند و بر گذشتن مصلحت آمیز ایران از حقوق قانونی اش برای اجتناب از امکان به کارگیری راههای قهر آمیز از سوی غرب تاکید دارند ، نزدیک است .
شکی نیست که جنگ یکی ازکثیف ترین وفجیع ترین ابداعات وخطاهای بشری است اما آنچه
از آن هم بدتر است گذشتن از حقوق انسانی و تسلیم غیر منطقی و غیر اخلاقی و بزدلانه در برابر تهدیدات جنگ افروزان واقعی است شرافت انسانی و پایداری برای نیل به عدالت و حقوق انسانی
مسلما" اخلاقی ترین و ظیفه ی هر انسان و جامعه ی آزاده ای است بخاطر داشته باشیم که مظلوم خاموش همواره شریک جرم ظالم است.
لازم است تا نخست همراه با تحلیل دکتر کاتوزیان ،نگاه عمیق تری به جناحهای مطرح در طول نهضت از آغاز تا انجام و سرانجام تا سرکوب و شکست ف خصوصا" عملکرد حزب توده و گروههای مذهبی طرفدار آیت الله کاشانی بیاندازیم . تقریبا" در اغلب تحلیلها خصوصا" تحلیلهایی که طرفداران تحت تاثیر کاریزماتیکِ شخصیت دکتر مصدق عمدتا" به جهت فرافکنی و اجتناب از بستن هرگونه خطا به رهبری نهضت و دکتر مصدق و قبول هرگونه اشتباه از جانب آنان ، بر اشتباهات این دو جناح تاکید شده وآن را به اضافه ی قدرت امپریالیستی امریکا و انگلستان و ایادی آنها در ایران به عنوان عوامل اصلی شکست نهضت و پیروزی کودتاگران برشمرد ه اند.
دکتر کاتوزیان در فصل نهم از کتاب اقتصاد سیاسی ایران ، پس از آنکه در فصول قبلی این کتاب به ذکر شواهد و دلایلی برای اثبات نظریه ی حکومت خودکامه و استبداد ایرانی - نظریه ای که تاریخ ایران را تکرار مکرر دیکتاتوری ، فروپاشی ، هرج و مرج و ظهور مجدد دیکتاتوری عنوان می کند - زیر عنوان نهضت ملی ایران : ملی شدن صنعت نفت و حاکمیت دو گانه سی - سی و دو چنین می نویسد :
« نهضت ملی ایران نهضتی انقلابی بود ، اما پیش از آنکه بتواند به یک انقلاب اجتماعی تمام عیار تبدیل شود ، شکست خورد . چنان انقلابی مستلزم شرایط زیر بود : 1 ) حل مناسب ، اگر نه ایده آل دعوای نفت در کوتاه مدت ؛ ب )بکارگیری درآمد نفت همراه با نیروی ناشی از مشارکت اجتماعی مردم و اعتبار و اقتداری که به تازگی در عرصه ی بین المللی کسب شده بود ، برای ریشه کن کردن استبداد ایرانی و ایجاد یک اقتصاد سیاسی ملی ؛ پ ) بازسازی اجتماعی و اقتصادی و نوسازی با کاربست برنامه های مناسب و مترقی .
همه چیز به حل نهایی مسئله ی نفت بستگی داشت و شکست در این مهم دلیل اصلی سرخوردگی ، چند دستگی و شکست نهایی بود . بین فروردین 1330 و مرداد 1332 ، بجز چند روز مصدق نخست وزیر بود اما او نه تمامی دستگاه دولتی را در کنترل خود داشت و نه همه ی نقاط کشور را . او فقط رهبر یک جنبش سیاسی دموکراتیک و رئیس یک هیئت دولت مستقل بود ، یعنی حتی در مساعدترین اوضاع نیز تنها یکی از ارگان های دولت - حکومت - را در اختیار داشت . سایر بخشهای دستگاه دولتی - حکومتی - هنوز در دست عمال و نهادهای استبداد بود که برای حفظ منافع خود با قدرتهای دیگر علیه نهضت ملی توطئه می کردند . ایران آن دوره نمونه ای بارز از حاکمیت دوگانه بود که ارکان آن را نیروهای ملی تحت رهبری مصدق و قدرتهای محافظه کار و استبدادی و خارجی تحت رهبری شاه تشکیل می دادند . و برنده ی نهایی گروه دوم بود . معهذا ، این واقعیت را که نیروهای دموکراتیک سرانجام شکست خوردند ، نمی توان یکسره به پای تاکتیکها و تدابیر دشمنان نوشت : یک ارتش در حال پیشروی از مقابله وتلافی دشمن احتمالا" حیرت نخواهد کرد و پیروزی یا شکست آن همانقدر به تصمیمات دشمن بستگی خواهد داشت که به تصمیمات خودش ؛ هیچگاه نمی توان شکست آن را یکسره ناشی از جنگ و مقاومت دشمن دانست . این درسی ساده ، بدیهی و بسیار مهم است که اهل سیاست در ایران و بخصوص تحلیلگران علمی آن باید به دقت فراگیرند . »
در ارتباط با راه حل ارائه شده از سوی دکتر کاتوزیان توجه به چند مسئله لازم است :
1 ) در سال 1323 ، مصدق برای مقابله با فشار شوروی و حزب توده برای واگذاری امتیاز نفت شمال طرحی را به مجلس برد و به تصویب رساند که مفاد آن امکان اجرای راه حل دکتر کاتوزیان را با مشکل قانونی روبرو می کند . مفاد طرح پیشنهادی دکتر مصدق که به تاریخ 11 آذرماه 1323 با قید دو فوریت به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید به این شرح است :
« ماده ی اول : هیچ نخست وزیر و وزیر و اشخاصی که کفالت از مقام آنها یا معاونت می کنند ، نمی توانند راجع به امتیاز با هیچ یک از نمایندگان رسمی و غیر رسمی دول مجاور و غیر مجاور و یا نمایندگان شرکت نفت و هر کس غیر از اینها ، مذاکراتی که صورت رسمی و اثر قانونی دارد بکنند و یا اینکه قراردادی امضا نمایند . مادهی دوم : نخست وزیر و وزیران می توانند برای فروش نفت و طرزی که دولت ایران معادن نفت خود را استخراج و اداره می کند مذاکره نمایند و از جریان مذاکرات باید مجلس شورای ملی را مستحضر نمایند . ماده ی سوم : متخلفین از ماده ی اول به حبس مجرد از سه تا هشت سال و انفصال دایم از خدمات دولتی محکوم خواهند شد . »
2 ) اعتقاد و روش سیاسی مصدق بر مبنای سیاست موازنه ی منفی یا عدم امتیازدهی و واگذاری ثروتهای ملی ایران به هر دولت خارجی بود . این روش کاملا" با اتخاذ تصمیمی که کاتوزیان پیشنهاد می کند یعنی تمدید وادامه ی امتیازنفت به انگلیسیها حتی با شرایطی که سهم بیشتری برای ایران در نظر گرفته شود مغایرت دارد .
3 ) اساسا" آنچه سبب ایجاد شور انقلابی و انسجام در جامعه ی ایران در آن زمان شده بود و توانسته بود گروههای سیاسی و اجتماعی با بنیانهای عقیدتی و سیاسی متفاوت و گاه کاملا" مخالف را در یک جبهه ی مشترک ؛ جبهه ی ملی متحد کند ، مبارزه برای ملی کردن نفت بود . انصراف از طرح ملی کردن نفت میتوانست به قیمت از دست رفتن این اتحاد ،از دست دادن پایگاههای مردمی و شکست زود هنگام تمام شود .
4 ) اساسا" این راه حل چه تفاوتی با طرح حزب توده در واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها یا اشتباه خود مصدق در امید بستن به کمک امریکائیها دارد . خاصه آنکه این دو طرح اخیر پای یک دولت دیگر را نیز به میان می کشید که به دلیل عامل رقابت می توانست منافع بیشتری برای اقتصاد سیاسی ایران به ارمغان بیاورد .
5 ) آیا واقعا" هدف این نهضت کسب منافع مادی بیشتر برای جامعه و مردم ایران بود یا اعاده ی حیثیت ، باز گرداندن استقلال و انبوهی آرمانها و حقوق معنوی و مادی دیگر ؟
در ادامه کاتوزیان چنین می نویسد : « برای درک علل و پیآمدهای تحولات سیاسی این دوره بررسی مشی متغیر! گروههای اجتماعی - آیا جامعه و گروههای اجتماعی مفاهیمی ایستا هستند که به مردان سیاسی و جریانها تضمین منفعل بودن و تنها نظاره گر بودن داده باشند ؟ - و سیاسی مختلف نسبت به دولت مصدق مفید است .»
1) آیت الله کاشانی ، گروههای مذهبی طرفدار او و مردم تحت تاثیر و نفوذ افکار آنان :
نخستین اظهار نظر کاتوزیان در باره ی کاشانی و جناحهای مذهبی در ارتباط با ترور رزم آرا و در فصل هشت کتاب چنین است « . . . توطئه ی قتل رزم آرا و عاملان آن هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد . خلیل طهماسبی که عضو گروه فدائیان اسلام بود ، به قتل او اعتراف کرد . احتمال دارد که کاشانی از جریان امر باخبر بوده باشد اما بعید است که در سازمان دادن آن دست داشته است. از طرف دیگر چه بسا که شاه و نزدیکانش نیز مستقیما" یا از طریق وابستگان کاشانی از آنچه در پیش بود آگاه بوده اند .این واقعیت که بعدها فداییان اسلام بشدت از شاه در برابر مصدق حمایت کردند ، و اینکه حتی کاشانی که با وی در تماس بود در سال سی و دو از شاه قاطعانه حمایت کرد ، احتمال تبانی قبلی را تقویت می کند . مثلا" نبرد ملت ، روزنامه ی فدائیان اسلام می گوید : « خداوند به شاهنشاه ایران می گوید : تو چوپان من هستی ، تو مامور من هستی ، تو مسیح من هستی . » 17 اردیبهشت 1332 . در شماره ای که چند سال قبل از آن منتشر شده بود یعنی در 31 مرداد 1330 به نقل از نواب صفوی گفته شده است که :« تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره ی کریه خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی . ». . . »
در فصل نهم کتاب چنین می خوانیم : « در ابتدا کاشانی فعالانه در مبارزه برای ملی کردن نفت شرکت داشت و از دولت مصدق حمایت می کرد، اما در مرداد سی و یک ، یعنی همزمان با جدایی ( مظفر) بقایی از مصدق ، رفته رفته از حمایت مصدق دست کشید . اوایل به نظر می رسید که محبوبیت کاشانی به اندازه ی محبوبیت مصدق است و در تظاهرات شهرهای بزرگ عکس این دو در کنار هم به چشم می خورد . اما با علنی شدن اختلافات آنها ، محبوبیت کاشانی به شدت کاهش یافت . در اینجا تذکر نکته ای ضروری است . در طول نهضت ملی هیچیک از مراجع مذهبی بطور اعم و مرجع تقلید عام که در قم ساکن بود به طور اخص در مورد اوضاع سیاسی کشوراظهار نظری نکردند . البته بسیاری از وعاظ و طلاب جوان از مصدق و نهضت ملی کردن نفت ، حتی بیش از کاشانی دفاع کردند . اما سکوت مراجع مذهبی طراز اول بیان کننده بود . آنان بعدها به رهبری آیت الله ها بهبهانی و چهل ستونی ، به مخالفت با مصدق برآمدند . »
در بخش یادداشتهای همین فصل نیز کاتوزیان می افزاید : « کاشانی که در آن زمان ( زمان خروج شاه از ایران و حضور در عراق در آستانه ی کودتا ) رئیس مجلس ( منحل شده ) بود ، نامه ای به خط خودش مبنی بر حمایت از شاه برای او فرستاد و اعلام کرد که حضور شاه در ایران ضروری است . . . مجله ی هفتگی پرخاش 14 تیر 1358 »
مارک گازیوروفسکی تحلیلگر امریکایی نیز در مقدمه ای بر اسناد محرمانه ی سیا در باره ی عملیات سرنگونی دکتر مصدق آژاکس ضمن اعتراف به شکست طرح نظامی کودتا در 27 مرداد و پیروزی طرح دوم یعنی آغاز تظاهرات ضد مصدق و آشوبهای خیابانی بدست کسانی همچون شعبان بی مخ و دارودسته اش چنین می نویسد : « مسئله ی مهمی که در گزارش سیا روشن نشده است اینکه تظاهرات ضد مصدق در 28 مرداد چگونه سازماندهی شده است هر چند که می گوید که عوامل سیاسی ایستگاه سیا نیز به شروع این تظاهرات کمک کردند بررسی های دیگر گفته اند که حداقل بخشی از این تظاهرات از سوی سازمان سیا سازماندهی شد که شاید از طریق چهره هایی نظیر کاشانی و بهبهانی عمل می کردند . . . یک افسر سابق سیا که گزارش سیا و شاید سایر اسناد سیا در باره ی کودتا را خوانده است ، اخیرا" مدعی شده است که کاشانی و بهبهانی کودتا را به واقعیت رساندند ، امابدون کمک امریکا به این عمل دست زدند . . . »
در بخش دوم این نوشتار به بررسی ادعاهای فوق ، دنباله ی بررسی مشی گروههای اجتماعی و سیاسی و نقد و تحلیل نهایی خواهیم پرداخت .
و خداوند به خاطر این سیاهی ها کوچک است، که جهان را آتش نمی زند.
از کنج خانه های حلبی آباد تا کنج خانهای منهتن ...
همه یک جور می خورند!
همه یک جور می زایند!
و همه یک جور می میرند!
و خداوند به خاطر این مورچه هاست که جهان را آتش نمی زند.

برخی از نظرات ارسالی هفته گذشته :
مهدی فلاهی :
سلا م و درود بسيار سپاسگزارم از تفكر بسيار منطقي شما راجع به بحث ايرانگردي و گردشگري تا شايد بابي جهت توجه بيشتر همگان به اين مهم باشد در اين زمينه از سفرهاي كمي را به اقسا نقاط ايران داشته ام كه البته متاسفانه تا كنون مدون نبوده است
شهاب منوچهری:
سلام جناب آقای هیوا سعید پور خسته نباشید من همیشه دوستدار نوشته هایت هستم حتی وقتی مقاله ات را خواندم لذت بردم امیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق وپیروز باشی و زندگیت سرشار از عشق باشد و صداقتی که در نوشته هایت موج می زند می ستایم
عباس کاظمی:
انتشار مجله اینترنتی را به شما تبریک می گویم. امیدورام تداوم یابد و پاینده باشد
ابراهيم معظمي گودرزي:
از حسن مديريت شما درارسال به موقع نشريات متشكرم. پيشنهاد مي شود ماهيانه يا فصلي يك موضوع مهم اجتماعي را به اقتراح وفراخوان بگذاريد تا نظرات همكاران را به صورت مجموعه داشته باشيم.