مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 3 - 15 صفحه / به مناسبت 99 سالگرد مشروطه
مشروطیت /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :سر مقاله

از هنگام صدور فرمان مشروطيت تــا امروز، صـد ســـال می گذرد، امـــا به نظر می رسد مسايل، موضوعات و آرمان های نهضت مشروطه خواهی، هنــوز به عنوان واقعيتـــی جـــاری، جامعه ايران را در خــود گرفته و نيروهای سياسی، عملا درگير تدارک پاسخ به پرسش هايی هستند که حيات يکصد ساله ايران را شکل داده است.

نشريـــه ي باران نو، با اعتقـاد به تغييرات اجتماعي قابل توجه به وجود آمده پس از حركت مشروطه خواهي، ضمن نكوداشت ياد و خاطره روشنفكران و روشنگراني كـــه در اين مرز و بوم جان خود را سخاوتمندانه و شجاعانه بر سر كسب آزادي ، بسط عدالت و كرامت بخشيدن به شخصيت انساني فدا نموده انــد و با درود به روان پاك شهداي انقلاب مشروطيت،موضوع اصلي اين هفته ي خود را ، در آغاز يكصدمين سال نهضت مشروطيت و در آغاز آخرين سال از نخستين قرن نهادينه شدن تحولات سياسي – اجتماعي ناشي از مبارزات روشنفكري در ايران به تحليل زمينه ها و تحولات اجتماعي مرتبط باانقلاب مشروطيت اختصاص داده و اميدوار است تا بتواند با تحليل اين تحولات بخشي از تاريخ پرفراز و نشيب و غرور آفرين اين جامعه را پاس بدارد.




نگاهي به زمينه ها و تحولات اجتماعي نهضت مشروطه در جامعه ي ايران /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ

در آغاز تنها نسيمي وزيدن آغاز مي كند ونسيم را گرچه تواني هست تا در بيابانهاي بي حصار و دشتهاي بي مرز، گاه بوته ي خاري جابجا كند يا در صحراهاي بي صاحب و بي وارث دانه اي بپرداكند، اما نسيم مگر چه مي تواند كرد در شهر انسانها، در كوچه هاي باريك با ديوارهاي بلند ديوارهايي كه خانه ها را از كوچه ها و اهل خانه ها را از عابران كوچه ها جدا مي كنند؟

و مگر چه مي تواند كرد نسيم،  در مقبره هاي با شكوه با متولياني  زورمند و استوار- متولياني كه حتي مرده ي قدرتمندان رااز گورهاي بي نام و نشان محرومان جدا مي كنند

و بسياري سوگند مي خورند كه شنيده اند نسيم به نجوايي آرام وعده  تغيير مي دهد!

اما چون نسيم نااميد باز گردد، تند بادي  وزيدن خواهد گرفت.

 و آنگاه تندبادي وزيدن خواهد گرفت، تند بادي كه ديوارهاي سست را توان ويران كردن دارد، تندبادي كه اگر لختي بيش مجال وزيدن بايد فرسايش سنگ را سبب شود و بر چهره ي كوه تواند زخمي به يادگار بر جاي نهد.

با اين همه، مگر چه تواند كرد تند باد آنگاه  كه برج و باروسازي تازيانه به دست، بر جاي هر ديوار كهنه و سست ديواري بنا كرد از پوست و استخوان  و خون محرومان و بدست خود آنان، به ضرب تازيانه هاي زوزه كش جهل و بي خبري؟

اما تندباد مگر چه مي تواند كرد با شبانان همواره در سايه سار امن آرميده و گله هاي خوكرده به اطاعت؟ و خو گرفته به كمين و شبيخون هرازگاه گرگان و بيگاه سگان گله

و مگر چه تواند كرد تند باد كه ناگزير است براي از بيخ و بن كندن درختان  تنومند و بي مصرف نخست بوته هاي كوچك را از خاك بيرون كشد.

 و گروهي سوگند مي خورند كه شنيده اند تند باد با صدايي محكم و مطمئن سرود تغيير مي خواند!! آنگاه چون تند باد نااميد  باز گردد، توفاني برخواهد خاست.

توفاني با گردبادهايي پنهان كرده در سياهي غبارآلود خويش، طوفاني كه به تعجيل صحراها را در نوردد و درشهر آدمها، ولوله بر پا كند.

و توفان چه نتواند كرد؟

و توفان دشتهاي فرورفته در پستي را به بلنداي آسمان تواند برد و كوههاي بلند هر بلندي را، هر سر بركشيده به غرور بر آسمان را، به گودي هاي پست بدل  كند و به حفره هاي ظلماني و تاريك افكند. و توفان چه نتواند  كرد؟

و توفان، ديوارها را به تلي از خاك، سقف ها را به سنگيني از آوار، برج و باورها را به ويرانه ها و شهرهاي محصور را به دشتي باز و بي حصار بدل  كند و اين همه تنها قدري از قدرت اوست.

 و توفان چه نتواند كرد؟

 و توفان هر  آنچه هست، و گواه بودنش، قدمت هستي اوست به يكباره از ميان بردارد، واژگون كند ، زيرو رو سازد، پس آنگاه از نوبنا كند از پس بي نظمي اش نظم نويي بنا كند.

و توفان چه نتواند كرد؟

كسي را ياراي ماندن و ايستادن  در برابر توفان نيست. تنها بايد جولان دادن هايش را نظاره كرد و ساختن فردا را انديشيد.

و همگان خواهند شنيد كه توفان درغرشي عتاب آلود فرمان تغيير مي خواند.

و تاريخ، باروسازان انگار جديد را، خواهد گفت:« هر آنكس كه ديوار بلند كند و دل به استهزاي نسيم خوش دارد و باور نكند توفان را، محكوم است به ماندن زير آوار ديوارهاي خود ساخته.»

و توفان چه نتواند كرد؟

 توفان انقلاب مشروطه، اين چنين در اين مرز و بوم آغاز شد. نسيم اصلاحات كه جابجا در گوشه و كنار زمان و مكان اين ديار، از سوي اصلاح گران آغاز شده بود در برابر حصارهاي خودكامگي و استبدادي كهنه به خاموشي و سكوت گراييد. اصلاحاتي كه گاه تنها نسيمي بود و گاه تندبادي در هجوم بر قلعه هاي سنگي استبداد تنها خطي از فرسايش حك نمود و آنگاه كه نسيم اصلاحات محافظه كارانه و تندباد اصلاحات راديكال خسته از تلاش  بي فرجام دوران ها ، دورانهايي استبداد زده و سرشار از ظلم و جورمستبدان، به سكوت و سكون گراييد، توفان راديكاليسم انقلاب  از راه رسيد و به ناگاه ديوارهاي استبداد را در هم كوبيد. از جاي جاي اين سرزمين انسانهايي خسته از استبداد و ظلم مستبدان دست دردست هم نهاده، با عزمي راسخ بر ديوارهاي بلند استبداد كوفتند.

و بدين سان به همت آنان كه جان بر سر اعتقاد نهادند، نهضت آزاديخواهي و عدالت طلبي آنقدر بر قلب استبداد يورش برد تا آنگاه كه استبداد فرسوده را ياراي  رويارويي نماند و سرانجام در چهاردهم مردادماه يكهزار و دويست و هشتاد و پنج هجري شمسي ، دستهاي ارزان شاهي مريض احوال وكودك صفت، سند آغاز عصري نوين در تاريخ ايران زمين – موسوم به فرمان مشروطيت- را امضا نمود و اين آغاز فصلي نو در مبارزات حق طلبانه و عدالت جويانه مردم اين سرزمين بود. هر چند شروع جريان روشنفكري، روشنگري و انسان محور در ايران به سالها  پيش از اين تاريخ باز مي گردد اما يه يقين آغاز حكومت مشروطه و تغيير سازمان سياسي حكومت ايران از استبدادي به مشروطيت، نقطه ي عطفي براي ديگر انديشي و آزادانديشي بود.

با امضاي فرمان مشروطيت انقلاب آزاديخواهي و عدالت طلبي به نهادينه شدن بخشي از ارمان هاي خود دست يافت و اين به معني پيروزي، حراست، دوام، حفظ و بقاي بخش عظيمي از دستاوردهاي نهضت بود.

 و امروز ما در آستانه ي يكصدمين سال مشروطيت در ايران ايستاده ايم. گذشت يك قرن از مشروطيت و فراز و نشيب هايي كه جامعه ي ايران در اين زمان نه چندان طولاني- در برابر قدمت تاريخي اين جامعه- برخورد ديده است، ما را قادر مي سازد كه به تحليل كامل و علمي و از زواياي مختلف پيرامون اين نهضت  و تحولات اجتماعي ناشي از آن بپردازيم.

به رغم تفاسير و تعابير مختلف از انقلاب مشروطه و به رغم انتقادهاي گاه تند، قهرآميز و متاسفانه مغرضانه، هيچ مورخ  و هيچ عالم علوم انساني نمي تواند تاثيرات اجتماعي عميق اين حركت عظيم را كتمان كند. حركت عظيمي كه پس از قرنها سركوب و بارها شكست حركتهاي حق طلبانه، دگرگوني بنيادي و آينده سازي را نويد مي داد. تغييرات و تحركات اجتماعي حاصل  از انقلاب مشروطه آنقدر ريشه اي و عميق بوده است كه به رغم تلاشهاي مستبدين، مرتجعين و استبدادزدگان هرگز روي واپس ننهاده و به رغم مخالفتها و سركوبهاي بسيار در سالهاي پس از آن هرگز سرعت آن كند نشده و هر چند گاه بدليل سركوب شديد و تهديدهاي مرتجعان عوام فريب به زيرزمين ها و مخفيگاهها رخ پنهان نموده اما  انقلاب مشروطه مصمم تر از پيش شد، گاه با به قدرت رسيدن مستبدان و فريب خوردن توده ها چهره پنهان نموده، اما هرگاه رخنه اي و روزنه اي يافته با تمام قدرت و در تمام صحنه ها حضور يافته و فرياد آزاديخواهي و عدالت طلبي سر داده است  و هرگز خاموش نشده است. گاه چون آتش زير خاكستر به حفظ ارزشها و ارمانها پرداخته و  به نقش روشنگري خود تداوم بخشيده است و گاه چون زبانه هاي پرفروغ آتشي عظيم جامعه ي اير اني را نور داده و گرما بخشيده است. در يك نگاه كلي، آنچه بيش از هر چيز ديگر بايد در تحليل هاي اين نهضت مورد توجه قرار گيرد، توجه به خصلت ايراني بودن اين نهضت است.

به رغم اظهار نظرهاي گاه خالي از تفكر يا مغرضانه اي كه گاهي انقلاب مشروطه را هديه ي استعمار يا توطئه ي بيگانگان – گاه دسيسه ي انگليسيها براي يافتن راه نفوذ در جامعه ي ايران- مي خواند، انقلاب مشروطه را تنها با توجه به خصلتها و خصائص فرهنگي ايراني، مي توان تحليل منطق بر واقعيت نمود.

تحولات اجتماعي چه با نسيم اصلاحات بطني و گام به گام انجام پذيرد، چه با تندباد اصلاحات سريع و راديكال و چه با توفان انقلاب، همواره گامي به جلوست، گامي كه هر چند گاهي با  پرداخت هزينه هاي بسيار سنگين برداشته مي شود يقينا چگونگي برداشتن آن و نوع تحولي كه ايجاد خواهد كرد ملهم از بستر تاريخي – اجتماعي و متاثر از ويژگيهاي يك جامعه است.

و سرانجام كلام آخر اينكه جامعه يك مفهوم پويا است . واقعيتي است  كه در حركت معنا مي يابد.

 آنچه همواره بايد به يادداشت اين است كه  راه تكامل خود را خواهد يافت. بي توجهي به نسيم ملايم اصلاحات بطني اما پيوسته و دائم يا تندبادهاي  كم هزينه تر اصلاحات راديكال، جامعه را ناگزير از تن دادن به توفان انقلاب مي كند كه كمترين هزينه ي آن براي جامعه، جان بيمشار انسانهاي بيگناه و اكثرا شيفته ي تحول و تكامل جامعه است. بهر حال چه نسيم چه تندباد و چه توفان هيچ نيرويي نمي تواند جامعه را واپس راند، يا در برابر حركت تكاملي جامعه بايستد:«جامعه راه تكامل خود را خواهد يافت»




انقلاب مشروطه /  عباس تيموري آسفيچي
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ

يكي از تحولات سياسي ايران نهضت مشروطه است كه بسياري از تاريخ‌نگاران آن را ناشي از ساختار سياسي و اجتماعي آن دوره مي‌دانند. نهضت مشروطه با تمام نقاط ضعف خود يك سلسله جنبشها و قيامهايي را به دنبال داشت: مردم را وارد صحنه سياسي و آنان را به مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي ترغيب نمود و مقولاتي نظير آزادي، قانون و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش را در اذهان افراد جامعه به وجود آورد.

كلمه مشروطيت از نظر لغوي يعني آنچه مقيد به شرط است و از نظر مفهوم سياسي به حكومتي گفته مي‌شود كه در آن اختيارات قدرت حاكمه محدود است و يا به عبارتي جلوگيري از تمركز قدرت به منظور حفظ حقوق اساسي افراد و گروهها مي‌باشد. وجود مجلس يكي از اصول ذاتي اين نوع حكومتهاست.

در بررسي نهضت مشروطه نخست بايد به عواملي چون استبداد شاهان قاجاريه و بي‌كفايتي آنان، اعطاي امتيازات به كشورهاي بيگانه و تسلط اقتصادي آنان بر ايران، اقدام مسيو نوز بلژيكي در افزايش عوارض كالاهاي داخلي و نهايتاً اعتراض مردم به اقدام علاءالدوله حاكم تهران در به چوب بستن عده‌اي از تجار تهران به دليل افزايش قيمت قند كه در نتيجه جنگ روسيه و ژاپن پيش آمده بود اشاره نمود. همه اين عوامل دست به دست هم داده و زمينه را براي انقلاب مشروطه فراهم نمودند. يكي از اقدامات مهمي كه علما، تجار و كسبه در برابر حكومت انجام دادند اقدام به تحصن و مهاجرت است.

سيدعبدالله بهبهاني، سيدمحمد طباطبايي و شيخ مرتضي آشتياني از جمله علماي متحصن در صحن حضرت عبدالعظيم بودند كه به دنبال درخواست تأسيس عدالتخانه اقدام به مهاجرت صغري نمودند. پس از بازگشت علما به تهران و عدم تحقق خواسته‌هاي آنان و بي‌اعتنايي عين‌الدوله به اهداف آنان مهاجرت كبري صورت گرفت. در اثر همراهي مردم با علما و رهبري راسخ آنان و حمايت علماي نجف از مشروطه‌خواهان سرانجام مظفرالدين شاه را وادار به امضاي فرمان مشروطيت در تاريخ 14 مرداد 1285 شمسي نمودند و عده‌اي از علما، اعيان و كسبه به نمايندگي مجلس انتخاب شدند و به تدوين قانون اساسي پرداختند..

انقلاب مشروطه بيشتر يك جنبش سياسي و فكري بود تا سيل بنيان كني كه "نظام كهن" را واژگون كند. در انقلاب، پادشاهي قاجار و ساختار قدرت دست نخورده ماند و نهاد اصلي انقلابي، مجلس، نيز به زودي زير كنترل گروه حاكم پيش از انقلاب درآمد. انقلابيان مشروطه بيش از قدرت به اصلاحات مي انديشيدند و منظور از اصلاحات، نوكردن جامعه ايراني از بالا تا پايين بود. از همين روي بودكه وقتي ديدند خود از اصلاحات بر نمي آيند به آساني و تقريبا همگروه به راه حل دست نيرومند پيوستند. آنها نمايندگان احساس عمومي جامعه و اقتضاي تاريخي بودند. ايران براي آنكه يك كشور بماند و زندگي شايسته اين سده را براي مردم خود فراهم كند بايست آرمانهاي انقلاب را تحقق مي بخشيد. انقلاب يك جنبش سازنده بود نه براي انتقام جستن يا ويران كردن، كه در ابعاد فروتنانه خود دست به نوگري همه جنبه هاي زندگي ملي زد. شتاباهنگ (مومنتوم ) آن در دهه هاي بعدي بيشتر شد و به توسعه سريع، اگر چه ناهماهنگ، جامعه ايراني انجاميد.

اما با همه تعهد به انديشه آزادي و ترقي، انقلاب بر يك زمينه مذهبي روي داد، چنانكه در ايران آغاز اين سده مي شد انتظار داشت. انقلابيان همه در پي آشتي دادن آرمانهاي خود با اسلام بودند و در زير فشارهاي درون و بيرون، امتيازهاي مهمي به مشروعه خواهان دادند. متمم قانون اساسي 1907 پيشدرامد ولايت فقيه و روايت ديگري از حكومت اسلامي است و همان آميختگي عناصر مردمسالاري و دينسالاري - با تركيبي متفاوت - در آن ديده مي شود. در عمل، اجراي طرح مشروطه خواهي با آن امتيازات ناممكن بود و از آغاز پادشاهي رضاشاه تا پايان محمد رضا شاه تنش ميان برنامه اصلاحي، و زمينه مذهبي قانون اساسي و جامعه ايراني بارها به رويارويي هاي سخت و گاه خونين انجاميد.

اين زمينه مذهبي ، با همه پيشرفتهاي اقتصادي و فرهنگي دوران هفتاد و دو ساله مشروطه، سياست ايران را رها نكرد. نفوذ پايگان (سلسله مراتب) مذهبي ريشه دارتر از اصلاحات سطحي آن دوران بود كه بيخبري پادشاهان پهلوي از توسعه سياسي، آن را سطحي تر نيزكرد. در نبود يك فرهنگ و ساختار سياسي كه بتواند جانشين شبكه مالي - مذهبي آخوندها بشود و جبهه تازه اي از سرامدان (اليت) مدرن را شامل روشنفكران و تكنوكراتها در برابر جبهه سنتي بازاري و آخوند قراردهد، طبقه متوسط رو به گسترش ايران پس از شكست تجربه هايش با پوپوليسم (توده گرايي) مصدق و راديكاليسم چپ انقلابي، به راه بهره برداري سياسي از مذهب افتاد؛ بويژه كه آن تجربه ها نيز از عنصر مذهب سياسي بي بهره نبود و عموما بر همان بستر آشناي جنبش مشروطه حركت مي كرد: بهره گيري از نفوذ مذهب و آخوند براي پيشبرد هدفهاي سياسي. در اين رويكرد ميان حكومت و مخالفانش درجه اي ازهمرايي بود.

مذهب سياسي كه در انقلاب مشروطه از تجدد خواهان نيمه شكستي خورده بود در دوره هاي اصلاحات سريع بعدي (1320-1300و1356-1340) بزرگي خطر توسعه اقتصادي و نوسازي جامعه - به زبان ديگر غربگرايي - را براي "روحانيت" دريافت؛ ولي جز در سالهاي رضاشاهي كه طرح غير مذهبي (سكولار) شدن جامعه بطور جدي دنبال مي شد، جايگاه ممتاز آخوندها در سياست بر رويهم نگهداشته ماند. دستگاه حكومتي پس از هر تصادم جدي به دلجويي آنان مي پرداخت و مخالفان حكومت نيز هيچ در پي بيگانه كردن آنان نمي بودند. بااينهمه دگرگوني روزافزون جامعه به زيان نفوذ مذهب بود. و اين را روشنفكران مذهبي آن زمان، از بازرگان گرفته تا آل احمد و شريعتي و همفكرانشان در صف مخالفان و در دستگاه شاهنشاهي ( در سمت هاي رييس دفتر و رييس بنياد و رييس موسسه و مشاور و رابط ) بهتر از خود آخوندها دريافتند و هر كدام به شيوه خود به ياري شتافتند. در تاريخ ايران احتمالا به هيچ گروه گمراهتر و زيانكارتر از آن روشنفكران نمي توان برخورد.

بازرگان به آشتي دادن اسلام و علم همت گماشت - اصرار بيهوده و چند صد ساله شبه دانشمندان در غرب و جهان اسلامي، بر يكي شمردن دو مقوله از بن متفاوت كه علم و دين هر دو را از خويشكاري (فونكسيون) و ريشه هاي خود جدا مي كند. شريعتي اسلام آرماني شخصي خود را با انديشه هاي نيم جويده و ناپخته ماركسيسم انقلابي جهان سومي يكي كرد و در هم جوشي ساخت كه براي چشايي زمخت و بدوي (پريميتيو) روشنفكران نيمه سواد و آتشين دهه پنجاه/ هفتاد ايران مانند مائده بهشتي بود. آل احمد از سوي ديگر با نفي غرب اصلا منكر آرمان پيشرفت و نوگري شد و اسلام را بجاي آن گذاشت.

درست درحالي كه رفاه و آموزش در كار آن بود كه جامعه سنتي مذهبي را از واپسماندگي هزار ساله بدرآورد روشنفكران مذهبي توانستند ارتجاع مذهبي را در جامه "مترقي" و امروزيش براي محيط روشنفكري ايران دلپسند سازند: مذهب خود علم بود ولي غرب نبود كه تنها با جنبه هاي ناپسندش تعريف مي شد؛ غرب جز بدآموزي چيزي براي مسلمانان نداشت و آنها را از ميراث گرانقدر ترشان دور و بيخبر مي كرد؛ هنر نزد مسلمانان بود و بس و غرب ريزه خوار جهان اسلام بود؛ انقلاب جهاني را مي شد در متن تئولوژي شيعه به راه انداخت زيرا تقيه همان رازپوشي انقلابي بود و انتظار ظهور، هشياري انقلابي معني مي داد؛ بقيه اش را نيز مي شد از خاك پر بركت كربلا بدرآورد. از مدتها پيش از انقلاب، اين روشنفكران آشكارا آخوندها را فرا مي خواندند كه رهبري "انفجار" را در دست گيرند. آنها زمينه را براي پيروزي خرد كننده و قدرت انحصاري آخوندها آماده ساختند و ايران را به روزي انداختند كه مسلما خود آرزويش را نداشتند.

ولي دانه انقلاب اسلامي در انقلاب مشروطه كاشته شده بود و در دوران مشروطه - در پادشاهي پهلوي كه به بهاي سركوب آزاديها به اجراي بقيه طرح مشروطه پرداخت - چندانكه مي بايست نيرو گرفت. هنگامي كه زمان مناسب فرارسيد، آنگاه كه نشانه هاي فرسودگي و درماندگي رژيم پادشاهي نمودار گرديد و دشمنان و مخالفان از هر سو حلقه را تنگ تر كردند، رهبري مذهبي با شبكه اي كه در زير چشم و به ياري دستگاه حكومتي در سراسر كشور و در طول سالها گسترش يافته بود آماده بود كه روي بالا ترين داوها بازي كند و روشنفكران مترقي و ملي و انقلابي در پيشاپيش طبقه متوسط ايران به جان آماده بودند كه به رهبري آن تا حد پرستش گردن نهند.




اولين مجامع و مطبوعات زنان در ايران در دوران مشروطه /  زینب زارع مهذبیه
موضوع مرتبط :مقالات

اولين تشكيلاتي كه با هدف ترويج فرهنگ غربي به وسيله انگليسي ها در ايران به وجود آورد فراموسرنري نام داشت و اولين فراموسوا در ايران يكي از فرزندان فتحعليشاه قاجار بوده است . فراموسرنري با نفوذ در اركان فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و حتي نظامي به جريان سازي پرداخت و نبض اداره كشور را در دست گرفت . به نحوي كه مي توان گفت پس از پيروزي مشروطيت كه با انحراف نهضت عدالتخانه و هدايت انگليسيها انجام گرفت از ميان صدها دولتمرد و صاحب منصبي كه آمدند و  تعداد كساني كه عضو فراموسرنري نبودند از تعداد انگشتان دست كمتر بودند .هيچ مجمع و محفلي نبود كه در ميان موسسين يا اعضاي آن فراموسون نبوده باشند .

در پشت صحنه فعاليت هاي زنان و مجامع و محافل مربوط به آنها در دوره قاجار و پهلوي جاي پاي فراموسرنري كاملا مشهود است زيرا بسياري از آنان فعال در اين صحنه ها چنان كه بعضا اشاره خواهد شد همسر ، دختر و خواهر عوامل فراموسرنري بودند . در واقع انجمنها و مجامع زنان در ايران كه به صورت حلقه هايي به هم مربوط بودند . زائيده فراموسرنري مي باشند .

اين انجمن ها به خصوص پس از پيروزي مشروطه فعاليت آشكار و محض فراواني را در جهت ترويج فرهنگ غرب شروع كردند . عمده فعالين اين عرصه همان مروجين مدارس كلاسيك و مشوقين كشف حجاب بودند كه با هدايت و حمايت مامورين و با مبلغين انگليسي و يا آمريكايي در تشكيلاتي گرد آمده بودند . خانم كلارا كوليور در كتاب زنان ايراني و راه رسم زندگي آنها مي گويد :

·         «مدتي انجمني متشكل از هزاران زن تشكيل شد كه «انجمن آهنين ايران » نام گرفت و دموكراسي اجتماعي ، توان سياسي بخشيدن و پالودن ايران را هدف خود قرار داد ، انجمني كه تا مدتي زيادي به كمك و هدايت بريتانيا نهاده شد  . اعضاي آن اعم از زن و مرد بودند اعضاي و شوراي مركزي انجمن هرگز يكديگر را ملاقات نمي كرند و به ندرت همديگر را مي شناختند. با اين وضع در باب تمام اين مسائل مربوط به خط مشي و پيشرفت كار با آنان مشورت مي شد و هر يك در راس حلقه اي ديگر بودند آزادي دين ، انديشه ، دوستي و تعاون رو به  فزوني مي نهاد چندين بار از من تقاضا شددر گردهمايي آنان شركت كنم اقدام ميهن پرستانه كه كاملا از جانب يك نفر صورت گرفت بسيار مورد توجه ام واقع شد اتي امر زن ايراني فارغ التحصيل مدرسه     آمريكايي تهران و مسئوول يكي از مدارس دخترانه اصفهان بود (منظور خانم بدرالدجي (مهرتاج) رخشان از پيشگامان كشف حجاب در ايران مي باشد . نام پدرش  امام الحكما و متولد اواخر سلطنت ناصرالدين شاه بود . در زمان مظفرالدين شاه به مدرسه رفت . تحت تاثير آموزشهاي مدرسه ، حجاب را كنار گذاشت و بدون حجاب به ميان مردم رفت ، پدرش مرد متدين بود مانع بيرون رفتن دخترش شد اما پس از چندي تحصن در منزل ميرزا علي اصغر خان اتابك پدر را مجبور مي كند تا با تحصيل او در مدرسه آمريكاييها موافقت نمايد ) پس از متاركه «جنگ جهاني اول » انديشه بزرگ او كه مايل بود آن را «اتحاد خواهران انگليس ايراني »بخواند شروع به شكل گرفتن كرد . فكرش آن بود هر دو زن انگليسي و ايراني به طور مشترك كار كنند ، و در باب آنچه براي كمك به زن ايراني مي توانست انجام گيرد تبادل نظر و گفتگو كنند . آنگاه هر يك از آن دو رهبري حلقه اي از زنان ايراني را به عهده گيرد . چه تعداد زنان انگليسي كمتر از آن بود كه به همه جا سر زنند من و او مدام يكديگر را مي ديديم و طرح را بررسي مي كرديم پيش نويس قوانين و مققرات را تهيه مي كرديم . مهر انجمن را آماده ساختيم . در مورد عناوين برنامه و برگه هاي يادداشت تصميم گرفتيم و اميدوار بوديم اتحاديه تهران ، اصفهان و شيراز آغاز به كار كند »

 

·         هاجر تربيت رئيس دانش سراي مقدماتي دختران

(جايي كه كشف حجاب در 17 دي ماه 1314 رسما از آنجا آغاز شد . )

در پانزده شهريورماه 1285 ش يعني درست يك ماه پس از امضاي مشروطيت توسط مظفرالدين شاه با مديريت برخي از زنان جلسه هفتگي در تهران تشكيل شد . در سال 1286 ش ، انجمن آزادي زنان در تهران تشكيل شد كه اعضاي معروف آن عبارت بودند :

صديقه دولت آبادي ، صفيه يزدي ، شمس الملوك جواهر كلام ، خانم مري پارك جردن كه مبلغ مسيح آمريكايي بود و آمريكايي ديگر به نام آني ، تاج السلطنه . افتخار السلطنه ، دختران ناصرالدين شاه و عده اي ديگر كه بعضا فارغ التحصيل مدارس سابق الذكر بودند و برخي همچون صديقه دولت آبادي در عين حال عضور انجمن مخدرات وطن نيز بودند . در همان سال در تهران اتحاديه عيسي نسوان فعاليت خود را آغاز كرد در سال 1288 ش ، انجمن بانوان اصفهان به وسيله صديقه دولت آبادي در اصفهان تشكيل شد .

حدود سال 1293 انجمن آزادي در تهران به وجود آمد كه در آن زنان و مردان به طور مختلط شركت مي كردند در سال 1297 به همت خانم صديقه دولت آبادي شركت خواتين در اصفهان به وجود آمد نام برده دو سال بعد روزنامه زبان زنان را در كنار اين شركت منتشر نمود .

در سال 1300 جمعيت پيك سعادت نشوان به وسيله عده اي از كمونيستها در رشت تاسيس كه آن را مي توان پيامد اولين كنگره حزب كمونيست ايران دانست كه در سال 1299 ش در بندر انزلي تشكيل شده است .

براي نخستين بار اين جمعيت بود كه روز هشتم مارس را به عنوان روز بين الملل زنان پذيرفت و مراسمي به اين مناسبت برگزار نمود .

در سال 1301 جمعيت زنان وطن خواه توسط صفيه فيروز در تهران بنا گذاشته شد . در همان سال مجمع فارغ التحصيلان مدرسه عالي آمريكايي در تهران تشكيل گردد . اين مجمع يكي از مجامع فعال زنان در ايران بود كه با هدايت  مبلغين مسيحي آمريكايي چند دهه فعاليت داشت تا انكه در سال 1345 در سازمان زنان ايران :به همراه عده اي ديگر از زنان ايران ادغام شد .

در سال 1302 جمعيت نسوان وطن خواه به سرپرستي خانم  اسكندري (دختر شاهزاده قاجار بود ، پدرش عضو انجمن آدميت وابسته به تشكيلات فراموسرنري بود ) تشكيل شده اعضاي فعال آن عبارتند از : ملوك اسكندري ، صفيه اسكندري ، قدسيه مشيري ، هايده افشار ، مستوره افشار ، عصمت الملوك شريفي ، فخر السلطنه فروهر ، فخر افاق پارسا ، نورالهدي منگنه و فخر اعظمي ارغون

جلسات جمعيت در منزل اعضاء برقرار مي شد و نيز دعوت مي شدند و جمعيت داراي قطعنامه اي در 18 ماده بود كه توسعه مدارس دخترانه ، توسعه بهداشت زنان و تشكيل تعاوني هاي زنان را هدف خود قرار داده بودند و نيز نشريه اي به نام مجله وطنخواه منتشر مي كرد .

انجمن نسوان وطن ، هيات خواتين مركزي ، انجمن همت خواتين ، اتحاديه نسوان . انجمن نسوان نمونه اي ديگر از مجامع بودند كه در تهران فعاليت داشتند .

به موازات توسعه مدارس و مجامع زنان ، انتشار نشريات در دستور كار تجدد خواهان قرار گرفت كه همچون تاسيس مدارس دخترانه و تشكيل انجمنهاي زنانه يا هدايت و حمايت مبلغين مسيحي انجام مي گرفت . البته قبل از آن نشرياتي چون صوراسرافيل ، حبل المتين ، مساوات ، ايران نو ، نداي وطن و ملا نصرالدين كه توسط آقايان منتشر مي شد در بخشهايي از مطالب خود به مسائل مربوط به زنان مي پرداختند اما براي رسيدن به اهدافي كه از پيش تعيين شده بود كافي نبود . لذا مي بايست نشريات مختص به زنان مستقيما منتشرمي شد تا هر چه بيشتر و سريع تر زنان با فرهنگي كه امواج آن از غرب سرازير شده بود آشنا شوند اداره كنندگان اين نشريات همان مديران ، معلمان ، فارغ التحصيلان مدارس مذكور و يا اعضاي انجمنهاي مزبور بودند . در سال 1289ش اولين نشريه زنان به نام دانش توسط خانم كمال در تهران منتشر گرديد . در سال 1292 دومين نشريه زنان به نام شكوفه به وسيله خانم مزين السلطنه مدير مدرسه دخترانه مزينه در تهران منتشر شد . در سال 1298 نشريه زنان با مديريت خانم صديقه دولت آبادي نخست در اصفهان و سپس در تهران منتشر گرديد .

 
·         مختلط شدن مدارس
در همان سال عالم نسوان به صاحب امتيازي خانم نواب صفوي و همكاري شاگردان و فارغ التحصيلان مدارس آمريكايي انتشار يافت .

زنان ايران نشريه ديگري بود كه در سال 1299 منتشر شد و اطلاع بيشتري از آن در دسترس نيست . در سال 1299 نام بانوان به وسيله شهناز آزاد نشر يافت .

در سال 1301 فخر آفاق پارسا نشريه جهان زنان را در مشهد و سپس در تهران منتشر كرد .

در سال 1302 كه جمعيت نسوان وطن خواه فعاليت خود را آغاز كرد جمله اي به نام نسوان وطن خواه منتشر نمود كه در واقع ارگان جمعيت به شمارش مي رفت .

در سال 1304 نسوان شرق را مرضيه ضرابي چاپ و منتشر كرد .

نشوان ، سعادت ، دختران ايران ، از مجلات زنانه ايران بود كه در تهران منتشر كرد . كه به آنها نشريه نور افشان منتشره در بوشهر را نيز بايد اضافه كرد .

در كل بايد گفت مدارس مجامع فرهنگي و مطبوعات در اين دوره روز به روز توسعه بيشتري مي يافت ، اما از نظر مردم خوشايند نبود زيرا دستهاي آشكار و پنهان بيگانگان را مي ديدند كه دين و فرهنگشان را نشانه گرفت و در صدد تزلزل مباني اعتقادي آنها برآمده اند ، اين امر بر كسي پوشيده نبود حتي دولتمردان بي غرض نيز نگران آن بودند . اولين اقدامي كه براي مقابله با اين تلاشها صورت گرفت تحريم مدارس ، برهم زدن مجامع و حمله به نشريات و مطبوعات بود كه البته تاثيري در روند شكل گيري و توسعه آنها نداشت .

پشتكار و جديت موسسين و مروجين اين مراكز تمام حركتهاي كور و بي هدف مخالف را خنثي كرد اذا متدينين تدريجا به شيوه هاي اصولي روي آوردند به جاي تحريم خود مدارس تاسيس كرده و سعي نمودند با روشهاي معقول با تهاجم بيگانگان مقابله نمايند .

حركت غربيها و شيفتگان داخلي آنها اگر چه ذهنها را خود مشغول نموده و عده اي را فريفته كرد اما از طرف ديگر با تحريك متدينين در واقع آنها را به حركت در آورد . اگر آن تلاشها نبود شايد جامعه ما تا سالياني بعد عقب ماندگي سنتي خود را حفظ مي كرد و به مرحله بالاي تعليم و تربيت ، رشد و آگاهي دست نمي يافت . البته فرهنگ قوي و غني اسلام كه سابقا تهاجم گسترده و وحشتناك مغول را تحمل كرده و آن را در خود هضم كرده و بار ديگر سرزمين و فرهنگ مار را حفظ كرد .




نخبه گان مشروطه /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

نخستین اندیشه های انتقادی نسبت به جامعه و قدرت حاکمه ، براثر برخورد ایرانیان با تمدن غرب پدید آمد . اولین نشانه های تاثیر تمدن غرب را در نوشته ها و آثار متفکران ایران قرن 19 می توان رد یابی کرد . به طور کلی ، افکار جدید ، خواسته های تازه و ارزش های نو از راه مسافرت ترجمه و نهادهای آموزشی به کمک گروهی اندک از مردم ایران مطرح شد.

این قشر کوچک اجتماعی ، در سده 19 بسیار کم شمارتر و ناهمگون تر از آن بودند که بتوان نامی بر آن نهاد برخی جزو اشراف و شاهزادگان گروهی کارمند و دولت و نظامیان و شماری نیز از روحانیون و بازرگانان بودند.

شکستهای ایران در جنگ های نیمه اول قرن 19 و ورود به حوزه سیاست های جهانی ، باعث شد که دربار قاجار نمایندگانی را برای ماموریت های مختلف به غرب و بعضی از کشورهای دیگر از جمله روسه و عثمانی روانه کند . این ماموریت ها بها حیرت و شگفتی فرستادگان همراه بود . مامورین ایرانی با کارخانه ها مدارس مراکز هنری و تفریحی قوه بخار الکتریسته مرکب بخاری کالسکه بخاری و سایر مظاهر دیگر تمدن غرب آشنا می شوند و در در مقایسه سر گیجه آور وقتی آنچه می دیدند را با دنیایی که از آن آمده بودند مقایسه می کردند چیزی جز حسرت و احساس خواب ماندگی و غفل زبونی به آنها دست نمی داد.

 

آخوند زاده « اصالت به عقل »

میرزا فتحعلی آخوندزاده یکی از این متفکرانی است . او در 1191 در نوخه از بخش های مشکی در قفقاز متولد شد. در 1213  در اداره مرکزی دولتی در تفلیس به عنوان مترجم استخدام شد ودر همانجا با آثار متفکرانی و هنرمندان اروپایی چون هیوم ، شکسپیر ، ولتر  و منتسکیو آشنا شد و از آنها اثر پذیرفت . او با برخی از متفکران و دولتمردان ایران نیز مکاتبه داشت . از جمله میرزا ملکم خان ، میرزا یوسف خان مستشار الدوله ، میزا جعفر خان مشیر الدوله .

اخوندزاده ، ملکم را روح القدس می خوانده و آثار او را با شور و شغف مطالعه می کرده است او از یک سو از آثار ملکم سود برده وز سوی دیگر در او اثر بخشیده است .

آخوندزاده با توجه به تاثیری که از آثار فلسفی و علمی غرب پذیرفت در آثارش بر مسائلی چون قانون گذاری و برقراری حکومت قانون، وجود پارلمان و حکومت مشروطه ، بازگشضت و تاکید بر ایران باستان ، جدایی مذهب از سیاست و مخالفت با حکومت دینی ، تغییر خط و الفبای فارسی ، یادگیری علم و دانش ، انتقاد ار استبداد مطلقه ، پروتستانیزم و علم گرایی تاکید می ورزید.یکی از موارد ی که آخوندزاده در کارهایش مرتب در مورد آن سخن به میان می آورد ، انتقاد و نکوهش از حکومت بی قانون است .

میرزا ملکم خان و « حکومت قانون »

میرزا ملکم خان ناظم الدوله نیز از اولین و مهم ترین نمایندگان نواندیشی و تجدد طلبی در ایران است میرزا ملکم خان در سال 1429 ه.ق در جلفای اصفهان به دنیا آمد . پدرش میرزا یعقوب خان خود را از خویشاوندان-------- ژان ژاک روسو فیلسوف مشهور فرانسه می دانست.

ملکم خان از ده سالگی برای تحصیل به اروپا فرستاده شد و در یکی از مدرسه های ارامنه پاریس دوران ابتدایی و متوسطه را گذراند . سپس در ( اکول پلی تکنیک ) در رشته علوم طبیعی به تحصیل پرداخت وبا مکتب تحقیقی ( آگوست کنت ) آشنا شد . در سال 1275 تژ فراماسونری یا انجمن فراموشخانه را تاسیس کرد.

پس از آن از 1306 تا 1316 ه.ق در لندن به انتشار روزنامه " قانون " پرداخت.

ملکم تحت تاثیر فلسفه پوزیتیویستی " آگوست کنت " همراه با تجربه گرایی انگلیسی ، او را می توان فردی علم گرا دانست . به نظر او علم و فن مبنای تمدن غرب است و چون علم جهانگیر است تمدن غرب نیز در همه جای دنیا راه خواهد یافت . بنابراین بهتر است که ما هرچه زودتر آن را فراگیریم .

به عقیده ملکم ، ترقی پذیری در فطرت انسان نهفته و وجه تمایز او از حیوان است . او این قانون مطلق ترقی را پدیده ایی جهانی و فراگیر می پنداشت.

کهنه ستسزی نیز از مقولات اندیشه ملکم است . کهنه ستیزس ملکم نتیجه اعتقاد او به ناگزیر بودن پیشرفت است . از نمونه های کهنه ستیزی او اعتقاد به ملک زاده ، پاقشاری بر تغییر الفباست ، همهان اعتقادی که آخوندزاده نیز بر آن اصرار داشت .




شريعتي چگونه جامعه شناسي است قسمت سوم(آخر) /  موسي ملك محمودي
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

البته شريعتي يك تيپ اكادميك و دانشگاهي و محقق علمی رشته جامعه شناسی به معنای واقعی ‏کلمه نیست و به تصریح خود در آثارش یک متفکر و محقق دینی و دردمند و معلم و نویسنده است که ‏درد دین و مردم دارد و در پی دگرگونی وضع جامعه خویش و سوق دادن آن به یک جامعه مطلوب و ‏مستقل و آزاد از قید استعمار و استثمار و استعمار نو و کهنه است. رشته تحصیلی او نیز "تاریخ" و ‏‏"قدیس شناسی" است و اگر شریعتی در پاره ای از زمینه ها و مسایل، اظهار نظرهای جامعه شناسانه ‏می کند، جنبه حاشیه ای و فرعی دارد. این گزاره و نکته که شریعتی از جامعه شناسی علمی بی اطلاع ‏بوده و با آن فاصله داشته است و به عبارت دیگر یک متفکر و محقق آکادمیک نبوده است، به شرایط ‏دوران، نیازهای اجتماعی، طرز تفکر و اهداف او باز می گردد و چیزی از قدر و منزلت و رنج های بزرگ ‏او برای به سازی اجتماعی و تحول در تفکر نو اندیشی دینی کم نمی کند. علاوه بر آن، شریعتی به طور ‏مکرر در جای جای آثار خود تصریح کرده است که یک محقق آکادمیک و دانشگاهی نیست و بدان ‏شیوه، کار، زندگی و مطالعه نمی کند و حتی به این مسأله مباهات می کرده است!‏
در حقیقت، آن چه شریعتی در کلاس های درس جامعه شناسانی چون ژاک برگ، ماسینیون، گورویچ و ‏دیگران آموخته است، در زمینه جامعه شناسی مذهبی – ایدئولوژیک، دین شناسی تطبیقی و اسطوره ‏شناسی و تاریخ بوده است و این تتبعات علمی با جامعه شناسی علمی دینی به کلی متفاوت است. ‏شریعتی به علت عدم انطباق رشته تحصیلی، ناگزیر و در کمال اکراه تز دکترای خود را با عنوان "ترجمه ‏فضایل بلخ" زیر نظر پروفسور ژیلبرت لازار انتخاب و به انجام رسانید که هیچ ربطی به جامعه شناسی و ‏تزهای آن نداشته و ندارد. کاملاً عیان است چنین موضوع و تزی نمی تواند، تز و نظریه و رساله ‏
P.H.D‏ یک دانشجوی مقطع دکترا در رشته جامعه شناسی باشد. ‏
‏ عمده تعلیمات رسمی وی در خصوص جامعه شناسی مربوط به آموزه های پروفسور ژرژگورویچ بوده ‏است که به علت مطول و پیچیده نویسی گورویچ، درک و فهم آن ساده نیست، لیکن به گفته هم ‏کلاسان شریعتی، وی آن را به سادگی فهم و تفسیر می کرده است و گورویچ شناس برجسته ای بوده ‏است که با نکات، دقایق و ظرایف فکری متفکری چون گورویچ آشنایی دقیق داشته است. اما او هیچ گاه ‏دانشجوی رسمی جامعه شناسی نبوده و آن چه از جامعه شناسی آموخته است در همین حد و اندازه و ‏نیز اندکی مطالعات غیر آکادمیک و آزاد در حوزه هایی از مارکسیسم و نئومارکسیسم و مکتب ‏فرانکفورت (آن هم در حد آثار هربرت مارکوزه) بوده است. در واقع شریعتی دانشجوی مستمع آزاد ‏برخی کلاس های جامعه شناسی و دروس عمومی مذهبی آن در زمینه مذهب و رشته قدیس شناسی ‏بوده است و صفت جامعه شناس و انتساب آن به شریعتی با توجه به شاخص جامعه شناسی و جامعه ‏شناس، مطابق با واقعیت نیست و شاید به منظور استناد و پشتوانه سازی نظریات وی در حوزه اجتماعی ‏‏– دینی به کار گرفته شده و می شود. شاید خواننده محترم دچار تعجب و شگفتی شود که نگارنده چه ‏اصراری به این موضوع دارد و اساساً این که شریعتی در زمره جامعه شناسان علمی منظور و محسوب ‏شود یا نشود، چه تأثیری در موقعیت او و نتایج اجتماعی تفکر وی دارد؟‏
‏ بدیهی است هر اندیشه ای در حوزه اجتماعی، وجه کاربردی، راهبردی و عملی دارد که جامعه را به ‏مسیرهای خاصی می کشاند که در خوشبینانه ترین تصور، هزینه های سنگینی را بردوش جامعه خواهد ‏گذاشت. در واقع، مطالعه علمی جامعه و حل مسایل و مشکلات آن و نیز طرق راهبردی آن تفاوت ‏عظیمی با مطالعه فلسفی – اجتماعی جامعه و طرق تحول گرایانه آن دارد که در عمل و در تنگناها و ‏بن بست ها به عینه می توان آن را لمس و مشاهده کرد.‏
اظهار نظرهای شریعتی و عقاید او را در حوزه های متفاوت جامعه شناسی و جامعه شناختی و درباره ‏جامعه شناسان مهم و مطرح از جمله کنت، دورکهیم، وبر، مارکس، اسپنسر، آرون، لوی برول و ... ‏سطحی، توصیفی، گذرا، ناقص و غیر تحلیلی و تبیینی بوده است که هوشمندی و قدرت بیان شریعتی ‏از یک سو و سطح اندک آگاهی های علمی و فکری در فضای اختناق آن دوران موجب شده است تا ‏حقیقت مورد توجه قرار نگیرد و شریعتی تمام آموخته ها و یافته هایش را در مسیر نیازهای ایدئولوژیک ‏و اجتماعی اش به کار بندد و مطرح کند که با طرح علمی آن فاصله زیادی دارد. آن چه از سطور ‏گذشته می توان نتیجه گرفت این است:‏
شریعتی جامعه شناس به معنای دقیق و علمی آن نیست و با جامعه شناسی علمی به کلی بیگانه بوده ‏است. با فرض جامعه شناس خواندن شریعتی، حداکثر این که وی یک جامعه شناس ایدئولوزیک است ‏که جامعه را با پارامترهای غیر علمی و در چارچوب معرفت شناختی مؤلفه های درونی جامعه شناسی ‏دین و مقولات مربوط به آن مورد مطالعه، سنجش و ارزش یابی قرار می داده است. دوری و نزدیکی ‏شریعتی با جامعه شناسی و جامعه شناسان بر محور و نقطه کانونی و مرکزی فکری خودش تعیین و ‏تنظیم می شده است و مهم ترین حوزه ای که شریعتی در آن به فعالیت های فکری تحقیقی و عملی ‏پرداخته است عبارت است از؛ تاریخ، ادیان، هنر، ادبیات و اساطیر.‏
اما بی انصافی محض است که شریعتی را متفکر و اندیشمندی هوشمند، هنرمند، مبارز، صادق، خلاق، ‏نو اندیش، آزادی خواه، عدالت طلب و مردم دوست نخوانیم. شریعتی در چهار راه نو اندیشی معاصر ‏دینی، قله سترگی است که عبور و دور زدن و نادیده گرفتن وی امکان پذیر و مقدور نیست. به همه آن ‏چه که شریعتی بود و هست صادقانه معترفیم، اما او جامعه شناس به معنای دقیق، درست و علمی کلمه ‏نیست. اگر بخواهیم و بتوانیم او را در تیپ بندی معیارهای جامعه شناسانه قرار دهیم، بی شک با توجه ‏به آثار و شواهد مستند و باقیات صالحات وی، شریعتی جامعه شناس از نوع فلسفی، ایدئولوژیک، آرمان ‏گرا و ایده آلی است که بینش و نگاه ایدئولوژیک او بر نگاه و بینش اجتماعی و جامعه شناسانه اش کاملاً ‏غلبه دارد. اگر بخواهیم در این زمینه گزاره ای دقیق تر بیان کنیم، این است که شریعتی در دوران ‏گذار جامعه ایران، در نحله نو اندیشان و روشن فکران دینی نو گرا و مدرن اندیش جای می گیرد که ‏واقعی ترین صفت قابل انتساب به او، فیلسوف اجتماعی است. افسوس و صد دریغ که قریب یک و نیم ‏قرن پیش، عصر و دوره فلسفه اجتماعی و جامعه شناسی عقیم و ناکار آمد فلسفی خاتمه و پایان یافته ‏است و عقلانیت علمی، جامعه شناسی علمی و سیستماتیک، جایگزین و جانشین شایسته آن در ‏شناخت امر اجتماعی و نیز حل مشکلات جامعه به طریقه علمی شده است. بر خلاف نظریه پردازی ‏فرزندان محترم و خلف و بلافصل او که قایل به کارآمدی و قرائت های نوین از او در قالب یک پروژه، ‏روش و منش هستند، به نظر می رسد که وقتی عصر یک نگرش، گفتمان و اندیشه به علت غیر انطباق ‏بودن آن با واقعیت سر سخت قانون مند علمی – اجتماعی با شکست خاتمه می یابد، به طریق اولی، ‏پروژه غیر قابل اجرا و روش اندیشه نا کارآمد و عقیم به خودی خود منتفی است. در این میان تنها ‏منش او که مجموعه ای از ارزش های اخلاقی، فکری، فضایل و رفتارهاست باقی می ماند و مانده است.‏
سخن آخر این که جامعه، یک پدیده متنوع، متعدد و متکثر است و راه های متعددی برای دست یابی ‏به آزادی، عدالت، توسعه و حل مسایل و مشکلات و نیازهای واقعی انسان ها وجود دارد که نهضت رفرم ‏و اصلاح دینی تنها یک مسیر پیشنهادی است، نه یگانه مسیر و شاهراه اصلی برای خروج از بن بست ‏های اجتماعی، سیاسی و فکری. این نکته ای است که در تحلیل های فرزندان وی می بایست لحاظ و ‏پی گیری شود. تجربه عینی جوامع مترقی و توسعه یافته نشان داده است که با تغییر در زیر ساخت ‏های اجتماعی، اقتصادی و نهادهای تولیدی و مناسبات و با تغییر تکنیک و توسعه جامعه شناسانه ‏تجربه شده از طریق تفسیر فرهنگ مادی، روبناهای دگماتیک شکسته و شکافته خواهد شد و اشکال ‏نوین، و انواع فرم های زیست، جبراً و بر اساس نیاز عینی جامعه، جانشین اشکال سنتی، کهنه و فاقد ‏توان مندی انطباقی با دوران رشد و پویایی و ترقی خواهی خواهد شد. به نظر می رسد که اسلوب های ‏تفسیر تفکر اجتماعی محصول دهه پنجاه، با این مضمون که موتور کوچک فکری – فرهنگی، موتور ‏بزرگ را روشن می کند و به راه خواهد انداخت، خاتمه یافته و نیز عصر روشن فکری متعلق به فلسفه ‏اجتماعی با حذف نظام فکری ایدئولوژیک، پرونده اش بسته شده است. آن چه این نسل آموخته است، ‏این نکته حیاتی و مهم است که حقیقت مطلق نزد هیچ کس نیست و آن که مدعی دست یابی به ‏حقیقت مطلق است، بایستی به ادعای او شک روا داشت. چه، حقیقت متکثر است و اندیشه ها گوناگون ‏و راه ها و روش ها بی شمار.‏
 




نگاهي كوتاه به زندكي آگوست كنت (Auqust conte) /  مهدی علاقبند
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

آگوست كنت در نوزدهم ژانويه 1798 در ششمين سال جمهوري نوين فرانسه درمون پليه،يكي از شهرهاي جنوبي فرانسه زاده شد. پدر او يك كاتوليك متعصب و يك سلطنت طلب محتاط بود. او به عنوان يك كارمند دونپايه دولت و يك مرد جدي و مومن و درستكار خود را وقف كار ودين و خانواده اش كرده بود و تنها سرگرمي اش رسيدگي به گل و گياه باغچه خانه اش بود. پدر كنت از انقلاب بيزار بود واز سركوبي كاتوليسم كه انقلاب به دنبال آورده بود دل خوشي نداشت. او يك مرد هوادار نظم بود. آگوست كنت هم بر اين باور بود كه بايد كار نظري بر فعاليت هاي اصلاح گرانه برتري داده شود. آگوست كنت با آن كه دانشجويي استثنايي بود اما هرگز موفق به اخذ درجه اي دانشگاهي نشد و همين امر بر پرونده آموزشي اش تاثيري منفي گذاشت.
در سال 1818 منشي هنري سن سيمون شد كه فيلسوفي چهل سال مسن تر از وي بود. آنها هفت سال با هم كار كردند .اما در 1824 رابطه شان به هم خورد. چون كه كنت به اين نتيجه رسيده بود كه سن سيمون قدر كارهايش را نمي داند. كنت بعدها رابطه اش را با سن سيمون به عنوان «درس تلخي كه در نوجواني از يك شياد منحط گرفته بود» ياد كرده كنت با وجود آنكه دشمني بعديش با سن سيمون غالبا مي پذيرفت كه سن سيمون دين بزرگي به گردنش دارد.
در 1826 كنت طرحي را به ابتكار خود ارائه كرد كه طي آن مي بايست هفتاد و دو سخنراني درباره فلسفه زندگيش انجام دهد. اين دوره سخرناني ها شنوندگان سرشناسي را به خود جلب كرد، اما بعد از اجراي سه سخنراني به علت دچار شدن كنت به يك ناراحتي عصبي متوقف شد. او بعدها نيز همچنان از مسائل رواني رنج مي برد و يكبار در سال 1827 برآن شده بود كه با غرق كردن خودش در رودخانه «سن» خودكشي كند.
گرچه كنت مقام ثابتي در اكون پلي تكنيك به دست نياورد، اما در سال 1832 مقام كوچكي به عنوان سخنران درآنجا پيدا كرد . به سال 1837 سمت ديگري هم به عنوان ممتحن ورودي در اكول به دست آورد كه اين سمت براي نخستين بار درآمدي كافي برايش فراهم آورد. در اين دوره كنتل روي اثر شش جلدي اش به نام درسهايي در فلسفه اثباتي كه مايه شهرتش شد كار كرد. اين اثر سرانجام در 1824 منتشر شد.
در همين اثر است كه او براي نخستين بار اصطلاح جامعه شناسي را به كار برد. در اين اثر، همچنين اين نظر را مطرح كرد كه جامعه شناسي علم نهايي است. كنت در اين اثر به اكون پلي تكنيك حمله كرد و در نتيجه در سال 1844 منتشر شد.
در همين اثر است كه او براي نخستين بار اصطلاح جامعه شناسي را به كار برد. در اين اثر همچنين اين نتيجه در سال 1844 قراردادش به عنوان سخنران تمديد نشد. در 1851 اثر چهار جلديش به نام نظام سياست اثباتي را تكميل كرد. كنت در اين اثر بيشتر از آثار ديگرش قصد عملي ترش را در ارائه طرحي بزرگ براي تجديد سازمان جامعه اشكار ساخت.
كنت افكار عجيب و غريبي را نيز مطرح كرده بود. براي نمونه او «بهداشت مغزي» اعتقاد داشت و براي همين از خوانندگان آثار ديگران پرهيز مي كرد. كه نتيجه اش دور افتادن از تحولات فكري زمانه اش بود. او همچنين خود را كاهن بزرگ دين نوين بشريت مي دانست. كنت به جهاني درآينده معتقد بود كه كاهنان جامعه شناس آن را اداره خواهند كرد. اما او با وجود چنين افكاري بعيد، در فرانسه و كشورهاي ديگر پيروان فراواني بدست آورد.آگوست كنت در 5 سپتامبر 1857 درگذشت.



جشنواره سياسي فرهنگي انجمن اسلامي دانشگاه تهران /  همایش
موضوع مرتبط :خبر

جشنواره سياسي فرهنگي انجمن اسلامي دانشگاه تهران ، با همكاري دفتر تحقيقات و مطالعات استراتژيك تحكيم وحدت با عنوان روشن فكري ديني بيم ها و اميد ها آغاز به كار نمود جهت دريافت اطلاعات بيشتر به سايت www.anjomanuts.com  مراجعه نماييد .



طنز نامک /  هیوا سعید پور
موضوع مرتبط :طنز

به روايت اندر آماده است كه به روزگاران دور مملكتي همي بود كه به دان قومي ايراني نام زيست همي كردندي

و بدان سرزمين پادشاهي بود كه بدو اندر هيچ يافت نهمي شد و بيمايگي وي را خلق به سطوح آورده با خود انديشه كردندي كه چاره چيست ، در همين هنگام به بلاد كفر آن نا بكاران بسيار رولوشن  كرده تطور همي نمودند و حدود جهان هستي در هم كوفتندي ، لذا به ايران اندر نيز به مخيله خلق چنين بيامد كه كاري بايست كرد و همين شد كه آنان مشروطيت همي خواستندي و آن بي مايه شاه ، فرمان مشروطيت به انگشتان خويش ممهور نمودي و آن سرزمين به شعف اندر همي شده بسي خوش به حال رعايا گشتي.

لاكن ديري نپاييد و آن مشروطيت فنا فرود آمده داغ آن بر جگر خلايق مانده جمله رعايا در بلاد مرثيه ها در ثناي مشروطيت  آمرزيده سردادندي و اين به شد كه مشروطه خواهي به فرهنگ آن بلاد آرزويي محال همي شد و بدان سرزمين نسل به نسل و رعيت به رعيت در باب مشروطيت نقل افواه همي گشت و ساليان دراز شد و قرن ها بگذشت و بدان ملك دار العلم بنا همي شد و بدان اندر مشروطيت رايج همي شدي و آن اينكه هركه را ميانگين ز دوازده كمتر همي شدي مشروط شده ، مشروطه خواه همي گشتي وهركه سه بار مشروطه خواه همي شدي وي را ز آن دار العلم اخراج همي نمودندي (به انظمام چند فقره اردنگي).

 ما حصل سخن آنكه هركه بيشتر مشروط شده و مشروطه خواه گردد دموكرات تر و بهتر مي باشد و ما از اين انشاء نتيجه مي گيريم كه اوستادهايي كه نمره زير دوازده مي دهند دانشجوي مربوطه را خيلي دوست مي دارند و مي خواهند او را به سمبل دموكراسي و كوفي انان تبديل نمايند و ما از آنها تشكر مي كنيم.
و اين بود حكايت مشروطيت و خوشيم و خورميم و خوشخاليم و خوشبحالمان مي باشد كه قرار است مليون ها سال به دنبال نحقق آرمانهاي مشروطيت باشيم و افتخار مي كنيم كه ما در مشروطه خواهي طويل ترين سابقه را در جهان دارا مي باشيم .




اقتصاد سياسي ايران - انقلاب مشروطه ايران /  معرفی کتاب
موضوع مرتبط :انقلابات و جنبش های اجتماعی

نام كتاب : اقتصاد سياسي ايران : از مشروطيت تا پايان سلسله پهلوي

اين كتاب شامل بررسي مستند و مسترل و كار شناسانه اي از تحولات اقتصاد ايران از اوان مشروطه تا اتقلاب اسلامي به موازات گزارشي تاريخي از فراز و نشيبهاي سياسي و اجتماعي ايران در اين دوران است.

نويسنده : محمد علي كاتوزيان       انتشارات : نشر مركز         تاريخ انتشار : بهار 1381

 

نام كتاب : انقلاب مشروطه ايران ( به روايت اسناد وزارت امور خارجه انگليس )

اين كتاب از كتاب انگليسي معروف به كتاب آبي ترجمه شده ، با صورت تلگرافاتيكه از خارجه به ايران و از ايران به خارج مخابره شده است .

نويسنده : رحيم رضازاده ملك       انتشارات : معين         تاريخ انتشار : بهار 1377




ستارخان /  معرفی فیلم
موضوع مرتبط :نقد و معرفی فیلم

كربلايي علي از دست امنيه ها مي گريزد و در بازار شهر تبريز ستار قره باغي را به كمك مي طلبد. آن دو موقع فرار دستگير و بازجويي مي شوند. حيدر عمو اوغلو  آن دو را آزاد مي كند و با هديه‌اي محتوي بمب كه به نايب امنيه خانه مي دهد او را با انفجار بمب مي كشد. حيدر به تهران مي رود و ستارخان به مشروطه خواهان مي پيوندد و رهبري صد سوار انقلابي را به عهده مي گيرد. ستارخان همراه باقرخان و علي در جلسه اي پيمان نامه اي امضا مي كنند، و در همان موقع در پايتخت عباس آقاي صراف، اتابك  را به ضرب گلوله از پا در مي آورد و خود به دست حيدر عمواوغلو كشته مي شود. پس از آن لياخوف و قواي قزاق مجلس را به توپ مي بندند. حيدر عمواوغلو به تبريز باز مي گردد و مردم را به هواداري از ستارخان برمي انگيزد. با ورود قواي دولتي به تبريز جنگ در مي گيرد و عده اي از مجاهدان كشته و زخمي و مردم شهر تسليم مي شوند. علي دستگير و براي تسليم كردن او به همكاري با قواي مركزي و فاش كردن محل اختفاي ستارخان شكنجه مي شود. همسر او  براي آن كه مانعي در سر راه مبارزه و مقاومت شوهرش نباشد خود را با گلوله مي كشد. به دستور رييس نظميه فرزندان او به دار كشيده مي شوند و در سپيده دم روز بعد نيز خودش تيرباران مي شود. مجاهدان در تبريز شكست مي خورند و ستارخان و باقرخان دستگير و به تهران منتقل مي شوند و در پارك اتابك به عنوان اسير، زير نظر يفرم خان، نگه داري مي شوند.



جامعه شناسي انحرافات : قرصهاي اكستاسي /  نسرين قوامي
موضوع مرتبط :جامعه شناسی انحرافات

مقدمه:
آنچه كه از جمع‌بندي تعاريف متعدد كجرفتاري برمي‌آيد اين است كه به طوركلي رفتار انحرافي رفتاري است كه به گونه مستقيم يا غيرمستقيم قوانين و هنجارها را نقض‌كند كه شامل هرنوع قوانين رسمي و نوشته شده و هنجارهاي اخلاقي جامعه مي‌شود.
طبق اين تعريف مصرف قرصهاي اكستاسي را مي‌توان از انواع رفتارهاي انحرافي برشمرد .
اكستاسي مخدر جديدي است كه به دنبال مصرف آن شعور ، آگاهي و روان فرد مختل شده ، آستانه تحريك پذيري رواني او را پائين مي‌آورد و بر قدرت سنجش واقعيت اثرمي‌گذارد و فرد را مستعد جنون مي‌كند .
ايجاد اعتماد به نفس بالا و شهامت و همچنين رفع ممنوعيتهاي اخلاقي در فرد كه از نتايج مصرف اين داروهاي توهم‌‌زا است فرد مي‌تواند منشأ رفتارهاي پرخطر و انحرافي بسيارزيادي در مصرف كنندگان آن باشد .
براي مثال مصرف اين دارو با ايجاد بي‌پروايي ، رفتارهاي جنسي محافظت نشده و مكرر به دنبال خواهد داشت و در نتيجه ارتباط نزديكي ميان مصرف اين مواد روان‌گردان و ابتلا به ايدز و همچنين بيماريهاي مقاربتي مي‌توان يافت .
از طرف ديگر طبق آمار 92درصد مصرف كنندگان اكستاسي بعدها به مواد ديگري مانند ماري‌جوانا ، آنفتامين ، كوكائين و هروئين روي آورده‌اند .
گرايش به اين ماده مخدر خصوصاً سالهاي اخير افزايش چشمگيري داشته است كه در صورت ادامه اين روند آثار جبران ناپذيري در جامعه باقي خواهد گذاشت به همين دليل بسياري از كشورها مبارزه جدي با اين ماده خطرناك را آغاز كرده‌اند .
براي مثال در كشورهاي آمريكا و انگلستان مبارزات جدي با اين پديده آغاز شده مشاهده آن مداخلات جدي پليس و مراجع قانوني را به همراه دارد .
به طور كلي در تمام كشورهاي عضو سازمان ملل از جمله ايران مصرف مواد روان گردان جرم است و هرچند در قانون مبارزه با مواد مخدر ايران نامي از اكستاسي نيست اما مصرف آن غيرقانوني است و در صورت دستگيري فرد مصرف كننده يا توزيع كننده آنها اين فرد به دادگاه انقلاب ارجاع مي‌شود و در اين موارد حكم تعزير صادر مي‌شود .
با وجود با توجه به رشد بي‌رويه اين ماده خطرناك در جامعه ما فعاليتهاي انجام شده براي مبارزه با آن ناكافي به نظر مي‌رسد به ويژه اينكه به دليل عدم اطلاع رساني صحيح در اين زمينه عموم جامعه اطلاعات درست و كاملي از اين پديده ندارند . و اين عدم آگاهي صحيح مهمترين عواملي است كه باعث مي‌شود تبليغات كاذب فروشندگان اين مواد منجر به گرايش جوانان به آن شود .
در اين پژوهش به دلايل زيادي از جمله نبود كتاب و متن معتبر و قابل استناد ، كمبود آگاهي عمومي و اطلاعات خام در اين زمينه ، همچنين پنهان بودن اين اعتياد و عدم قابليت شناسايي معتادين آن و همچنين عدم توانايي و دانش كافي محقق امكان پرداخت علمي به اين مسئله وجود نداشت . در اين تحقيق تنها از مقالات و اطلاعات مختصر و نه چندان قابل استناد موجود در منابع اينترنتي و همچنين تعداد محدودي پرسشنامه استفاده شده است .
با توجه به همه اين مسائل د راين تحقيق صرفاً تلاش در جهت جمع‌آوري اطلاعات زمينه و پايه‌اي بوده است تا شايد بتواند راهگشاي تحقيقات وسيعتري در اين زمينه باشد.


اكستاسي چيست؟
MDMA يا 3 و 4 متيلن‌دي‌اكسي‌مت‌آمفتامين كه به نامهاي اكستاسي ، اكستازي ، XTC ، E , X هم معروف است نوعي جديدي از مواد مخدر است كه به دليل ايجاد احساس نشاط فراوان امروز در ميان محافل جوانان جذابيتي خاص پيدا كرده است اين مواد توهم‌زا كه در اشكال متنوع داروئي عرضه مي‌شود بر مغز اثر گذاشته و تصاوير آن را مخلوط مي‌كند.
اكستاسي خالص پودري سفيد شامل كريستالهاي ريز است . از اين پودر بوي كپك به مشام مي‌رسد . در صورت وجود ناخالصي اكستاسي به رنگهاي قرمز و قهوه‌اي نيز ديده مي‌شود. اين ماده به اشكال قرص خوراكي و جويدني ، كپسول ، پودر استنشاقي ، برچسبهاي پوستي و مواد تدخيني و تزريقي موجود است .
ميزان ماده مخدر در هر قرص از 9 تا 117ميلي‌گرم متفاوت است كه اين ميزان بر سرعت و شدت و همچنين مدت زمان ماندگاري اثر ماده تأثير مي‌گذارد . ناخالصيهايي كه به قرص افزوده مي‌شود شامل مواد شيميايي‌اي است كه غالباً خاصيت تحريك كننده و فعال‌كننده سيستم عصبي را دارند . به علت سهولت ساختاري اين مواد به طوريكه امكان تهيه آن در لابراتورهاي داخلي نيز وجود دارد خطر وجود مواد اضافي خطرناك و تركيبات كشنده در آن بالاست .
با بلعيدن قرصهاي حاوي اين مواد اثرات آن پس از 20 تا 90 دقيقه ظاهرشده و 2 تا 3 ساعت اثرات آن در يك حد حفظ شد ه و بعد افت مي‌كند و از 3 تا 24 ساعت اثرات آن باقيست. اين قرصها به علت تأثيرات خاصي كه دارند در ميان جوانان با نامهاي مختلف شناخته مي‌شوند مانند قرصهاي شادي يا قرص عشق (LOVE PILL ) ، قرص فراري ، قرص انرژي‌زا ، ديسكو بيسكويت ، قهوه‌اي بزرگ ، دنيس شيطونه و …
حالت بعد از مصرف اين مواد را اصطلاحاً سفر يا trip مي‌گويند كلمه اكستاسي در گذشته براي سرمستي عارفان و خاصه شاعران به كار مي‌رفته است .
قرصهاي موجود در بازار ايران در قالب طرحها و ماركهاي مختلفي عرضه مي‌شوند كه برخي از آنها عبارتند از : دلفين ، لنگر ، صليب سرخ ، رنو ، سان شاين ، سوپر من ، هوندا ، امگا ، پليكان ، لاو ، مرسدس ، ميتسوبيشي و …


تاريخچه اكس:
اكستاسي نخستين بار در سال 1914 توسط شركت داروسازي « مرك » (Merck ) در آلمان ساخته شد و به عنوان داروي ضد اشتها و لاغري به ثبت رسيد اما درآن زمان وارد بازار نشد و استفاده از آن تا اواخر دهه 1970 به تعويق افتاد . در اين زمان اكستاسي به عنوان درمان اختلالات رواني و عاطفي توسط پزشكان و روان‌پزشكان معرفي شد و در سال 1980 در دسترس متقاضيان قرارگرفت . به ويژه اين دارو جهت استفاده سربازان آلماني در جنگ جهاني اول به كاررفت كه بعدها با شناخته شدن آثار مخرب و خطرات روحي بسيار زياد آن از چرخه مصرف خارج‌شد . طي اين مدت قربانيان و تلفات زيادي برجاي گذاشت . در اين باره معروف است كه مي‌گويند: « سربازان آلماني را دوباره قرباني كردند . يك بار وقتي مجبورشان كردند براي فتح دنيا سينه‌هاشان را آماج گلوله كنند و يكبار وقتي براي درمان آسيبهاي رواني جنگ ، آنها را به خوردن داروهاي توهم‌زا واداشتند داروهايي كه مي‌توانست هراس شبهاي جنگ و فريادهاي همسنگرهاي زخمي را از ياد ببرد و در مقابل چنان نشاطي را به بيماران جنگي بدهد كه انگار هرگز گرفتار جنگ و خونريزي نشده‌اند .»
به هر حال بعد از مشخص شدن آثارسؤ مصرف قرصهاي اكستاسي توليد و توزيع و مصرف آنها غيرقانوني اعلام شد. سال 1985 دولت آمريكا مصرف اين ماده را ممنوع كرد و در سال 1986 مطالعات انجام‌شده روي حيوانات آزمايشگاهي آثار مخرب اكستاسي را روي سيستم عصبي نشان داد .
در سالهاي اخير مصرف آن در آمريكا در پارتيهاي شبانه مرسوم به ريو افزايش يافته است و در كشور ما نيز در پديده‌اي مشابه به نام اكس‌پارتي مصرف آن دچار افزايش گشته است .

 

 

                                       

اكس پارتي:
در دهه هشتاد ميلادي پارتيهاي شبانه مرسوم به ريو (Raves ) بحران جديدي در اروپا و امريكا به وجودآوردند . اكستاسي به طور غيرقابل مهاري در ميان جوانان نفوذ كرده‌بود و روز به روز بر تعداد مصرف‌كنندگان آن افزوده مي‌شد . كساني كه به اين قبيل مهمانيها مي‌رفتند هماهنگ و عجيب بودند . يكسان لباس مي‌پوشيدند تا خود را به صورت يك گروه درآورند . بزرگترين گروه اكس بازها فرقه لاين پت ( lion path ) بودند . كه گمان مي‌كردند با خوردن قرصهاي اكستاسي به روشنايي مي‌رسند . اما اصطلاح اكس‌پارتي مربوط به مجالسي است كه شركت كنندگان آن ساعات متمادي با موسيقي الكترونيكي و رقص‌نور به رقصهاي تند و طولاني مي‌پردازند. در اين ميهمانيها قرصهاي اكستاسي مصرف مي‌شود . اين مجالس را معمولاً در فضاهاي باز يا غيرقابل كنترل مانند پاركهاي جنگلي و انبارهاي متروكه برگزار مي‌كنند ولي گاه در محافل خانگي نيز چنين مجالسي بر پا مي‌شود. هزاران جوان در اين ميهمانيها كه بيش از دو روز طول مي‌كشد شركت مي‌كنند.

اكستاسي ميل به خوردن و خوابيدن را مهار مي‌كند و در نتيجه اين افراد مي‌توانند بدون نياز به خوردن و خوابيدن در ميهمانيهاي چند روزه شركت كنند . البته گاه كم‌آبيهاي بسيارشديد و خستگي‌هاي مرگ‌بار شركت كنندگان را از پا درمي‌آورد . از اين قرص با عنوان كوكائين ميهماني ريو نيز نام مي‌برند . اين مجالس مكان مناسبي جهت تبليغ فروشندگان اكس براي مشتريان جوان خود است و تمامي افراد شركت‌كننده در آن در معرض خطر استفاده از اكس قراردارند .
مصرف كنندگان اكستاسي تمايل زيادي به استفاده گروهي از آن دارند . به طوركلي تمايل به مصرف گروهي در مورد تمام مواد مخدر وجود دارد . اما در اكستاسي از دلايل مطرح ، نياز به وجود يك فرد حمايت كننده است . مصرف انفرادي اين دارو در تنهايي خطرآفرين است . از سويي ديگر ، احساس سرخوشي دسته‌جمعي براي هر كدام از مصرف‌كنندگان حكم تأييد را دارد و فرد متقاعد مي‌شود كه كار درستي انجام مي‌دهد. دليل ديگر ، نياز مصرف كنندگان به برقراري ارتباطات صميمانه اجتماعي است . آنها همديگر را در آغوش مي‌گيرند و از بودن در كنار هم لذت مي‌برند.

عوارض و اثرات
به طوركلي انگيزه انسان براي عملي از سه عامل نشأت مي‌گيرد : عشق ،ترس ، گناه . اين نوع داروهاي روان‌گردان احساس ترس و گناه را در روان به حداقل مي‌رسانند . در نتيجه اعتماد به نفس فرد افزايش مي‌يابد و تمايل طبيعي او براي برقراري ارتباط صميمانه نزديكي و عاطفي زنده مي‌شود هرفرد با رشد مكانيسم‌هاي رواني خود احساس امنيت مي‌كند و با محيط پيرامونش سازگار مي‌شود .
در ابتداي مصرف اين مواد آثار و عوارض بسيار جذاب ومهيجي از اين قبيل و نشاط و سرخوشي فراوان پس از مصرف آن ( كه تمامي آنها از جانب فروشندگان اين مواد نيز تبليغ مي‌شود ) باعث گرايش افراد به مصرف اين داروها مي‌شود اما با اين حال اثرات و عوارض منفي بسيارشديد و مخرب اين داروها كه تمامي آنها قابل شمارش نيست آنقدر رسيع و خطرناك است

• كاهش اشتها
• تغييرات بينايي
• گشاد شدن مردمكها ( ميدرياز ) افراد مصرف‌كننده در محل‌هاي مصرف مثل پارتي‌ها با وجود كم بودن نور به استفاده از عينكهاي آفتابي در شب هستند كه علت آن تحريك پذيري با نور است .
• حركات غيرطبيعي چشم ( نيستاگموس )
• توهم بينايي ( هالوسيناسيون )
• افزايش ضربان قلب و فشارخون ( تاكي‌كاردي و هيپرتانسيون)
• تغيير در نظم دماي بدن
• فك زدنهاي طولاني ( افراد مصرف كننده براي جلوگيري از حالت قفل‌شدن فك مجبور به مصرف آدامس هستند ، تا ساعتها پس از مصرف اين حالت فك‌زدنهاي غيرطبيعي موجود است ).
• لرزيدن ، عصبي‌شدن ، عدم تمايل براي استراحت
• تمايل شديد براي مصرف مجدد اين ماده پس از افت تأثير اوليه
 اثرات منفي شديد :
• اثرات شديد احساسي ، اختلال خواب ، كابوسهاي شبانه حملات ناگهاني اضطراب ( Panic Attack ) ، ديوانگي ( Psychosis )
• انقباض شديد فك و پارگي زبان در اثر فك‌زدنهاي طولاني (Trisma ) { در صورت بسته بروز اين حالت بايد از آمپول ديازپام ويا قرصهاي خوراكي آن استفاده كرد .
• عدم تمركز ، فراموشي ، اختلال در يادگيري ( Confusion)
• افزايش دماي بدن و كاهش آب بدن ( در پارتي‌هايي كه دارو مصرف مي‌شود افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مكرر هستند و اين مساله خطرات خاص خود را به دنبال دارد).
• اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به اوج لذت جنسي (ارگاسم )
• تهوع و استفراغ
• كاهش سديم خون در اثر مصرف زياد مايعات ( هيپوناترمي )
• سردرد و سرگيجه و تشنج
• آنمي آپلاستيك ( سركوب شديد و خونسازي مغز استخوان )
• افت شديد خلق در روزهاي پس از مصرف
• خستگي و افسردگي شديد تا يك هفته پس از مصرف
• احتمال اعتياد جسمي كم است ولي احتمال اعتياد رواني بسيار زياد است .
• احتمال سميت كبدي
• صدمه به اعصاب مغزي
• بزرگ شدن پستان در آقايان ( ژنيكوماستي )
• احتباس ادراري ( Retension )
• تخريب عضلات مخطط ( رابدوميوليز ) كه در نتيجة افزايش دماي بدن رخ مي‌دهد و مي‌تواند بعلت رسوب مواد حاصل از اين تخريب در كليه باعث آسيب به اين ارگان شود.
• ميزان بروز مرگ در اثر مصرف اكستاسي 2در 100000 مصرف كننده است .
• دختران جوان بعلت اثرات هورمونهاي جنسي زنانه ، در صورت مصرف اكستاسي در معرض خطر بيشتري براي ابتلا به افت سديم خون و بدنبال آن تشنج هستند .( ميزان بروز SIADH در ارتباط با استروژن خون افزايش مي‌يابد ).

آمار و تيپ مصرف كنندگان اكستاسي :
در فاصله سالهاي 1998 تا 1999 موارد مرگ ناشي از اكستازي 400 درصد افزايش يافته است .
از سال 1996 تا 1999 اورژانس بيمارستانهاي سراسر دنيا با 9 برابر افزايش شمار مسموميت با اكستازي مواجه‌شده به‌ طوري كه تعداد موارد مسموميت در اين دوره زماني از 319 نفربه 2850 نفر رسيده است سن اكثر قربانيان كمتر از 25 سال بوده است .
سازمان غذا و داروي آمريكا شمار مصرف كنندگان اكستاسي را در سال 2001،1/8 ميليون نفر ذكر كرده است .
احتمالاً در سال جاري (2004) اين رقم در حدود 5/6 ميليون نفر افزايش يافته باشد .
در فاصله سالهاي 1995 تا 2001 تعداد افراد 10 تا 18 ساله مصرف كننده اين ماده حدود 140 درصد افزايش يافته است . ميزان مصرف اين قرصها در آمريكا ميان جوانان و نوجوانان به‌ شدت در حال افزايش است . طبق آمار تعداد كساني‌كه حداقل يكبار از اين ماده مصرف كرده‌اند بين دانش‌آموزان كلاس آخر دبيرستان آمريكا از 9 درصد به 12 درصد افزايش يافته است . طبق آماري كه در سال 1380 از يك تحقيق به دست آمده بيش از 40 هزار نفر در ايران اين دارو را تجربه كرده‌اند .
البته با توجه به سرعت شيوع اين ماده درميان جوانان اين آمار به هيچ عنوان براي جامعه امروز ايران قابل تعميم نيست يكي از مهمترين دلايل رشد سرسام‌آور گرايش به اين ماده مخدر در كشور ما نزول يكباره قيمت آن است . طبق اطلاعات به دست آمده متوسط قيمت اين قرصها تا سال گذشته ده هزار تومان بوده است اما امسال مي‌توان قرصهاي حاوي اين تركيبات را حتي با قيمت 300 تومان در بازار تهيه كرد كه اين نزول قيمت به دليل ساخت دست‌ساز اين داروها در لابراتورهاي غيرمجاز داخلي است و همين امر سبب شده ناخالصيهاي موجود در اين داروها افزايش پيدا كرده و در نتيجه باعث بالارفتن خطرات و عوارض ناشي از آن شود .
به عنوان عوامل ديگر افزايش گرايش مي‌توان از سهولت دسترسي و همچنين آشنايي جوانان با اين ماده مخدر بدون اطلاع صحيح از آثار و عوارض مخرب آن نام برد .
همان طور كه گفته شد مصرف اين قرصها در ايران به خصوص در يكسال اخير در پارتيهاي شبانه به شدت افزايش يافته است طبق آمارهاي غيررسمي بيشترين مصرف كنندگاه اكستاسي در ايران جوانان تحصيلكرده و مرفه هستند . اين جوانان عمدتاً در خانواده‌هاي از هم پاشيده رشد كرده يا به تنهايي زندگي مي‌كنند و علت گرايش آنان به اين ماده تمايل به افزايش انرژي و احساس شادي است . اين در حالي است كه عموم جامعه از عوارض مصرف اين قرصها كه در اكثر موارد خطرآفرين نيز هست و گاه حتي يكبار مصرف آن باعث ايجاد عوارض بلند مدت مي‌شود ، اطلاعي ندارند .
موضوع پراهميت ديگر در مورد مصرف داروهاي نشاط آور الگوي مصرف آن است . در مقايسه با ساير مواد مخدر تمايل زنان به مصرف اكستاسي به مراتب بيشتر است . اگر در مصرف مواد مخدري نظير هروئين به ازاي هر ده مصرف كننده مرد يك مصرف كننده زن وجود دارد در مورد اكستاسي اين نسبت دو به يك است .
به طور كلي افسردگي و اختلالات اضطرابي در ميان زنان شيوع بيشتري دارد و از طرف ديگر زنان به درمانهاي بي‌ سر و صدا علاقه‌مندند . از آنجا كه حالت نئشه و خمودگي كه در اعتياد به ساير مواد مخدر ايجاد مي‌شود در مصرف اين دارو مشهود نيست ، به علاوه استفاده از آن سريع و راحت است وهمچنين به دليل حمل و نقل راحت و آسان اختفاء زنان ترجيح مي‌دهند از اين قرصها جهت درمان حالات نامناسب رواني خود استفاده كنند.

                                         

چند تجربه مصرف اكستاسي :
با توجه به اينكه شيوع استفاده از اكستاسي در جامعه ما پديده‌ جديدي است و اطلاعات چنداني از آن در اختيار نيست لازم است چند نمونه از تجربيات اشخاصي كه به‌طور مستقيم با اين پديده درگير بوده‌اند براي آشنايي بيشتر با آن ذكر شود :
1.الكساندر شوليگين بيوشيميست آمريكايي كه براي اولين بار روي عوارض اين دارو كارمي‌كرد پس از يكبار مصرف اكستاسي مي‌نويسد : به كوهي كه نزديك منزلم بود و هر روز آن را مي‌ديدم پس از مصرف اكستاسي طوري به نظرم مي‌آمد كه دوست داشتم ساعتها آنرا تماشا كنم .
2.يكي از دانشجويان رشته تربيت‌بدني : «شنيده بودم مصرف اكس نشاط و شادي زيادي فراهم مي‌كند فكر مي‌كردم براي انجام تمريناتم مي‌توانم از آنها استفاده كنم . اول احساس خوبي داشتم ولي تا سه روز پس از آن گيج بودم ، عضلاتم خشك شده بود ، اصلاً نمي‌توانستم ورزش كنم در عين خستگي خوابم نمي‌برد . افكارم پراكنده بود . نمي‌توانستم چيزي بخورم و گفت كه يكي از دوستانش در آخرين مصرف سكته كرده .
3.اولين بار كه اين قرص را مصرف كردم در ميهماني شبانه بود. پس از مصرف به سفري بزرگ در قطب شمال رفتم به گونه‌اي كه با يك بالن سرتاسر قطب را ديدم . خرسهاي قطبي و.. . اما به شدت احساس گرما مي‌كردم . بار بعد پس از مصرف فقط آب مي‌خوردم . انگار از تشنگي به مرز نابودي رسيده بودم . آب مي‌خوردم و مي‌رقصيدم و فرياد مي‌كشيدم . بار بعد ضعف شديد بدني ، خشكي عضلات و تشنگي شديد به سراغم آمد . دندانهايم قفل شده بود ، به خود كه آمدم متوجه شدم كه 5 ساعت در آن حالت بوده‌ام.
4.در يك ميهماني ريو ، مردي كه به طور مداوم و به تعداد زياد اكستازي مصرف مي‌كرد خود را پرتقال مي‌دانست يكي ديگر از مصرف‌كنندگان فكر مي‌كرد كه مگس است و به دفعات سرش را به شيشه پنجره مي‌كوبيد .
يك مصرف كننده دائمي اكستاسي مي‌گويد : « اگر هر شب اكستاسي بخوريد ، سرما وجودتان را فرا مي‌گيرد . كليه‌هايتان از كار مي‌افتد و پادرد خواهيد داشت . لب‌ها و انگشتانتان را آنقدر مي‌جويد كه به خونريزي مي‌افتند .
5.خانم 24ساله دانشجودر دي ماه به مهماني موسوم به اكس پارتي شركت كرده براي اولين بار اكس مصرف كرده . قرص مصرفي از نوع صليب بوده بيمار از تركيبات و عوارض آن اطلاع نداشته و به اصرار دوستان مصرف كرده است .
بيمار يك ساعت قبل از مصرف قرص الكل طبي مصرف كرده بود و سابقه مصرف مواد اعتيادزايي مانند حشيش ، الكل و كوكائين را در گذشته ذكر كرده است . 20 دقيقه پس از بلعيدن قرص بيمار احساس خوب بودن و شادي و عشق به ديگران را وصف كرده‌است . ميل جنسي او افزايش يافته و براي بوسيدن ديگران تمايل بسيار داشته بيمار دچار تاكي‌كاردي ، تعريق و خستگي دهان نشده و بي‌دليل فك‌زدنهاي مكرر تا ساعتها بعد مجبور به جويدن آدامس بوده . بيمار هوشياري خود را بسيار بيشتر از معمول توصيف كرده و تجربه خود را به صورت باز شدن محلهاي جديد در مغزش بيان كرده . تغييرات بيبنايي به صورت مشاهده روشنايي در ديدن اشيا يك ساعت پس از مصرف قرص دچار احتباس ادراري شده . سطح انرژي بيمار بسيار افزايش يافته به طوري‌كه بيمار از ساعت 7 شب تا 4 صبح در مهماني رقصيده و تمايلي براي استراحت نداشته اين اثرات تا 12 ساعت بعد در بيمار وجود داشته است .
دو روز بعد احساس خستگي شديد بيمار را از انجام فعاليتهاي روزانه‌اش باز داشته و تمايل شديدي براي مصرف مجدد در او به وجود مي‌آيد . قدرت يادگيري و تمركز او تا يك هفته بعد به طرز مشهودي كاهش يافته و در روزهاي بعد تجربه‌هاي رواني پس از مصرف براي بيمار تكرارشد. بيمار به دليل نياز روحي دو نوبت ديگر در بهمن و اسفند همان سال از قرص استفاده كرده . عوارض كوتاه مدت قرص مشابه بار اول بوده با اين مدت كه پس از بار دوم بيمار تا سه ماه دچار كابوسهاي شبانه شده و فاز REM خواب وي به طرز آزاردهنده‌اي طولاني شد . قدرت حافظه بيمار به طرز مشهودي كاهش يافت و بيمار دچار حملات ناگهاني ترس شد .بيمار طي اين مدت به پزشك مراجعه نكرده و پس از سه ماه اثرات دارو خود به خود برطرف شده .




قطعه ادبی /  سیاوش درخشانی
موضوع مرتبط :قطعه ادبی

و اينچنين است كه شوكت بي پايان تفكر مجهول انقباض دستان پرمهر شعور بشريت به پايان مي رسد بي آنكه در حادثه اي تكراري مردود شود و به قسم هاي هولناك يك هويت معصوم اعتماد  كند. من نمي گويم فرقي بين  تعادل با افتادن نيست، اما تازگيها خشونت زمين بر روح غضبناك يك پري افتاده ، در منجلاب زيستن اوج گرفته و هرگز اين خيانت اسطوره شده زمين ازياد نخواهد رفت.

 ما افتاده ايم مثل سيبي كه افتادنش شعور كشش را بر ملا كرد. حال ديگر وقت ايستادن نيست بنشينم بر حرمت پاك سياهي ها اعتقاد ببنديم كه رمز يكي شدن در تقسيم شدن نهفته است. ديگر پيچكها براي فريفتن پروانه و شاپرك نيست. اينجا ملخ ها تعبير يك حركت پيوسته و موزون در نگاه تيره و تار فرشته هاي معقول است.

و چقدر زود صدسال از عمر اين انقلاب زميني گذشت.

 تا ديروز راه كمي دشوارتر بود. اما امروز راه كمي راحتر است و اين تضاد ذهن بشر است در گير و دار رفتن يا ماندن ...

چقدر زود گذشت!!




سواران بختیاری روز حمله به پایتخت مربوط به جنبش مشروطه /  عکس
موضوع مرتبط :عکس

سواران بختیاری روز حمله به پایتخت مربوط به جنبش شروطه




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/print_2005.07.30.php