مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۴ - سال اول - شماره 1 - 13 صفحه / اولین شماره نشریه الترونیمک فصل نو - دکتر علی شریعتی
سر مقاله /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :سر مقاله

خدارا شاكريم كه بعد از مدتها با همكاري سايـــت پارس درگاه و به كوشش اعضاء محترم گروه علوم اجتماعي توانستيم اولين هفتـه نامه اينترنتي علوم اجتماعي را منتشر نماييم. در اين سايت سعي بر آن است كــه علاوه بر ارائه آخــــرين مقالات و اخبار مرتبط با علوم اجتماعي يك ديد نو و علمي در مورد اين حوزه از علوم و كاربردهاي آن ارائه گردد. اميد واريم با كمك و را هنمايي هاي شما دوستان گرامي روز به روز شاهد پر بار تر شدن مطالب اين هفته نامه باشيم. سبز باشيد



شريعتي چگونه جامعه شناسي است (قسمت اول) /  موسي ملك محمودي
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

oعلی شریعتی، تحصیلکرده فرانسه است. یعنی زادگاه و بستر و جغرافیای اندیشه و تفکر جامعه شناسی ‏کلان گرا، بنابراین وی به طور طبیعی تحت تأثیر فضا و اتمسفر و آموزه های فکری، سیاسی، اجتماعی، ‏فرهنگی و فضای روشن فکری جامعه شناسی کلان و اندیشمندان متعلق به آن قرار داشته است. چنان ‏که با بررسی و تعمیق دقیق در مجموعه آثار35 جلدی وی، هیچ نامی از رابرت مرتون، پارسونز و ‏سوروکین نمی یابیم. اما برحسب بحث یا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام ‏های مارکس، وبر، دورکهیم و اسپنسر بر می خوریم. این موضوع مبین آن است که آن چه را وی رسماً ‏آموخته و به صورت غیر رسمی خوانده، مطالعه کرده و درباره آن اندیشیده است، عمدتاً موضوع و موارد ‏مربوط به جامعه شناسی سطح کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شریعتی و نیز آشنایی اجمالی با ‏سه سطح جامعه شناسی خرد و کلان و میان برد، به نظر می رسد شریعتی به جامعه شناسی ماکرو ‏بیش تر علاقمند و متمایل است تا جامعه شناسی خرد و جزیی نگر.‏ اساساً او با جامعه شناسی خرد بیگانه بود و آن را کاملاً نفی می کرد، زیرا به نظر او جامعه شناسی خرد ‏مبتنی بر آمار و عملیات آماری است و با واقعیات مورد مطالعه تطبیق نمی کند! اکنون این پرسش ‏مطرح می شود که چرا و به چه علت شریعتی به جامعه شناسی کلان اقبال نشان می داده و بدان ‏گرایش و تمایل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسی خرد گرا روی گردان بوده است و آن را مشتی آمار ‏و ارقام فریبنده می داند؟ آن چه مسلم است در دوران و عصر شریعتی، جامعه شناسی پروسه تکاملی ‏خود را در مسیر علمی شدن طی می کرده است و علی رغم کوشش های جامعه شناسانی از قبیل کنت، ‏دورکهیم و دیگران به طور قاطع جنبه علمی نیافته بود و نیز این که شریعتی تغییر جامعه ایران را به ‏لحاظ فکری، سیاسی و فرهنگی در دستور کار داشت، لذا به طور طبیعی، با توجه به نوع تربیت و ‏اندیشه و گرایش دینی وی و نیز نیاز به بازنگری در مؤلفه های دینی و مذهبی اسلام و تشیع، تمایل او ‏به حوزه های جامعه شناسی کلان چندان غریب و غیر منطقی نیست. به هر حال وی یک مصلح ‏اجتماعی و ایدئولوگ انقلابی بوده است که ناگزیر بود به علت جدی بودن مقوله های اجتماعی، تاریخی، ‏انسانی و دینی، به مباحثی نظیر تضاد طبقاتی، حرکت و علت های تحول اجتماعی و تاریخی جوامع و ‏قانون مندی های حاکم بر آن توجه کند و تاریخ را از منظر و زاویه دید فلسفه تاریخ به معنای جست و ‏جو و تحقیق به منظور کشف قانون مندی های تحول در سطح کلان تاریخی بنگرد و عمده ترین عوامل ‏را پیدا و ارایه کند.‏ اشتغال دایمی ذهن شریعتی به تئوری و نظریات مارکس و وبر که وی را سخت به خود مشغول داشته ‏بود، مؤید این گزاره است که وی به جامعه شناسی کلان در راستای اهداف خود نیاز مبرم داشته است. ‏به نظر می رسد ذهن خلاق شریعتی دائماً میان افکار و آثار این دو جامعه شناس برجسته در نوسان ‏بوده است. ضرورت چنین توجهی به طور اخص، پیشرفت های مارکس و مارکسیسم در زمینه حرکت ‏های اجتماعی و سیاسی و برد توده ای و بعد عدالت خواهی مارکسیسم در کشورهای مختلف جهان، به ‏ویژه در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بود. به خصوص اگر جنبش ها و حرکت های مسلحانه پر جاذبه و ‏پر کشش و نیرومند مارکسیسم بومی با قرائت غیر استالینی را در بین نسل جوان و ترقی خواه آن ‏دوران لحاظ نماییم، به عمق نگرانی های شریعتی بیش تر پی می بریم. در واقع جز چند مجموعه آثار، ‏تقریباً محال است که در زمینه ایدئولوژی، تاریخ، سیاست و مبارزه و عدالت و آزادی سخنی در میان ‏باشد و شریعتی نظر و توجهش را به سوی رویکرد مارکسیستی موضوع برنگرداند. او در جست و جوی ‏پادزهر به ماکس - وبر می رسد و با اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری وبر به نقیض مارکس دست ‏می یابد و آن را تحت عنوان جغرافیای فکری ماکس وبر، در امت و امامت و اسلام شناسی ارشاد ‏‏(جلدیک) ارایه و در بعضی آثار خود به صورت فرعی و در حاشیه مطرح می کند. از آن جا که شریعتی ‏شاگرد مستمع آزاد ژرژگوریچ بوده است، بر اساس آموزه های او در بررسی، شناخت و تحلیل پدیده ‏های تام اجتماعی، به علت خاص قایل نیست، بلکه به تعدد علل قایل است. از همین رو شریعتی نیز در ‏تحلیل و تعلیل اجتماعی پدیده ها، هم به اقتصاد و هم به فرهنگ، توأمان تکیه می کند. به تعبیر دیگر، ‏عین و ذهن، ماده و معنا، دین و اقتصاد، روح و جسم و ... به عنوان دو عامل متقابل تأثیر گذارنده می ‏توانند نقش اساسی را در دگرگونی های اجتماعی و تغییر و تحولات ایفا کنند. در این جا شریعتی با ‏تقلیل گرایی سر ستیز دارد و در راستای تفکر خاص ایدئولوژیک خود، نه تئوری مارکس و نه نظریه وبر ‏را به طور انحصاری نمی پذیرد و چنان که خود تصریح می کند، مارکس – وبر ترکیب تلفیق روش ‏شناختی اوست.‏ از سوی دیگر حرکت و جنبش دانشجویی دهه شصت فرانسه به رهبری هربرت مارکوزه و ‏نئومارکسیست ها و نیز نگرش فرانکفورتی و جامعه شناسی مارکسیسم انتقادی در فرانسه به شدت ‏شریعتی را تحت تأثیر خود قرار داد. چنان که بحث های مصرف گرایی، جامعه شناسی طبقاتی، آزادی و ‏اومانیسم، تفکر و اندیشه و توجه او را به خود جلب کرد و بر ساختار فکری او تأثیر مهمی گذاشت.‏ فی الواقع تفکر نئومارکسیستی مارکوزه در رابطه با سرمایه داری و نفی آزادی انسانی و گسترش و ‏ترویج فرهنگ مصرف ناآگاهانه و تبلیغاتی، تخصص، ماشینیزم و فقدان آزادی حقیقی درونی انسان در ‏نظام سرمایه و سود و نفع طلبی و روابط پیچیده حاکم بر مناسبات سرمایه داری صنعتی و به خصوص ‏سرمایه داری مدرن و رشد یافته آمریکا، سبب طرح مباحث مهم و اساسی نظیر؛ دیالکتیک، الیناسیون ‏کار، به سر عقل آمدن سرمایه داری، استحمار یا خودآگاهی و الیناسیون و مانند آن شد.‏ گرایش به جامعه شناسی انتقادی چپ گرای فرانسه ذیل آرا و افکار و آثار اندیشمندان و متفکرانی مانند ‏سارتر، گورویچ، مارکوزه و ... همراه با نقد نظام بورژوازی کمپرادور و مقولاتی از این دست، دقیقاً با اثر ‏پذیری از کلاسیک های جامعه شناسی کلان صورت گرفته است که رابطه متناظری با شرایط، اهداف و ‏برنامه های شریعتی دارند. ‏ برای مثال شریعتی از نظر روش شناسی در تحلیل، تبین و الگو سازی فکری، عقیدتی و ایدئولوژیک ‏خود مدل ایده آل تیپ ‏‎(Ideal type)‎‏ یا تیپ آرمانی و نمونه ای ماکس وبر را در تفسیر واقعیات ‏تاریخی، انسانی و اجتماعی به کار می گیرد که مبین تأثیر پذیری وی در عرصه جامعه شناسی کلان ‏است. چنان که در روش شناخت اسلام، طرح مدل تیپ ایده آل و شاخص های پنج گانه (خدا، کتاب، ‏پیامبر، دست پروردگان و ...) و نیز طرح هندسی اسلام شناسی در دروس ارشاد (دهه 50) بیان گر ‏تمایل و اثر پذیری او از اندیشه های علمی و روش شناسی جامعه شناسی در عرصه کلان است.‏ لازم به توضیح است که نمونه های یاد شده به معنای تابعیت مطلق و بی چون و چرای شریعتی از ‏جامعه شناسی کلان نیست، بر عکس او تا جایی از جامعه شناسی و جامعه شناسان کلان نگر وکلان گرا ‏و نتایج مطالعات تاریخی و تطبیقی و مقایسه ای آنان بهره می گیرد که در راستا و مسیر کار فکری و ‏اهداف سیاسی و اجتماعی و پروژه نهضت پروتستانتیسم اسلامی قرار دارند. برای نمونه، شریعتی در ‏اسلام شناسی ارشاد (جلد دوم) اگوست کنت و مکتبش را مبتذل می شمارد که در دانشگاه های ایران ‏‏(آن دوران) به عنوان یک مکتب نو تدریس می شود! ‏ شگفت انگیز است که شریعتی به عنوان یک متفکر و محقق و اندیشمند با آوردن تنها یک کلمه مبتذل ‏و بدون ارایه هیچ گونه توضیح و استدلال و بحث و برهان آوری و نیز بدون طرح زمانه و زمینه های ‏ظهور و بروز اندیشه های کنت ‏‎)‎پوزیتیویسم ‏‎(Positivisme ‎‏ و علل و دلایل پدیدار شناسانه و نیز ‏معرفت شناختی جامعه شناسی آن و نقش مهم و اساسی او در جدایی علم و فلسفه و به ویژه تلاش ‏سترگ او در زمینه جداسازی فلسفه اجتماعی از علم اجتماعی با تأکید بر روش علمی کار بردی در ‏علوم طبیعی (مشاهده، آزمایش، تکرار و تجربه) حتی با فرض نادرست بودن، اشاره ای ولو جزیی نمی ‏کند و او را یک سره نفی می کند. بدیهی است شریعتی آثار کنت را مطالعه و بررسی نکرده بود و به ‏طور کاملاً سطحی جریان جامعه شناسی را به عنوان یک علم می شناخت و از همین رو، استدلال و ‏ادله ای در پس سخنان او موجود نیست. این گونه برخوردها، تسامح ها و نتیجه های شناختی و ‏متدولوژیک در زمینه مواجهه با صاحب نظران اندیشه و علم، به ویژه با مخالفان فکریش کم نیست. ‏شاید مهم ترین علت روی گردانی شریعتی از جامعه شناسی علمی، نتایجی باشد معکوس آن چه او ‏تحلیل می کرد و می شناخت و این موجب می شد تا شریعتی، از جامعه شناسی علمی پرهیز کند و به ‏جامعه شناسی ایدئولوژیک روی آورد. طرح ناقص و نادرست آرا و اندیشه های متفکران جامعه شناسی، ‏به ویژه آرا و عقاید ماکس وبر ‏‎(Max weber)‎‏ بنیان گذار جامعه شناسی تفهمی، یکی دیگر از معایب ‏برخورد انتقادی شریعتی با متفکران صاحب نام جامعه شناسی است. به نظر می رسد وی آرا و عقاید ‏متفکران را آن چنان که خود دوست داشت معرفی و نقد می کرد، نه آن چنان که در واقعیت وجود ‏داشته است. ماکس وبر، یک متفکر پیچیده، چند بعدی و دارای دانش وسیع در حوزه های جامعه ‏شناسی ادیان، سیاسی، حقوق، اقتصاد و روش شناسی بوده است، لیکن شریعتی او را صرفاً در جای گاه ‏تقابل با مارکس می نشاند و همه عقاید و آرای او را در حوزه جامعه شناسی به کتاب پروتستانتیسم و ‏روح سرمایه داری تقلیل می دهد. وی حتی در این زمینه نیز شناخت عمیق و کاملی از ماکس وبر ‏نداشته است. یا مواجهه شریعتی با ریمون آرون، متفکر، اندیشمند و جامعه شناس معاصر فرانسوی ‏حیرت انگیز است! گویا شریعتی اساساً با آثار آرون بیگانه بوده است و علی رغم هم عصری با وی و حتی ‏دانشجو بودن در دانشگاهی که آرون تدریس می کرده است (سوربن فرانسه)، آوازه آرون در علم، نقد، ‏فلسفه و جامعه شناسی، باز هم نتوانسته بود انگیزش کافی را برای مطالعه آثار وی در شریعتی ایجاد ‏نماید.‏ یا برای مثال امیل دورکهیم، جامعه شناس دیگر فرانسوی، علی رغم این که معروف ترین، علمی ترین و ‏تجربی ترین جامعه شناسی است که سنگ بنای جامعه شناسی را با کیت ارزشمند و محققانه ای چون ‏خودکشی و قواعد روش جامعه شناختی و تقسیم کار اجتماعی بنا گذاشت که تز دکترایش بود، اما ‏دورکهیم صرفاً تا آن جا برای شریعتی اهمیت دارد که به طرح مقوله وجدان اجتماعی او در بحث مربوط ‏به ادیان و ریشه های حیات دینی و جامعه شناسی قبایل ابتدایی بپردازد!‏ این در حالی است که دورکهیم نقش عظیم و کلیدی در تثبیت جامعه شناسی در محافل و مجامع ‏علمی و آکادمیک و دانشگاهی داشته است و توانسته بود مخالفان را نسبت به علمیت جامعه شناسی ‏اقناع کند. به تعبیر دیگر، اعتبار جامعه شناسی علمی معاصر با نام دورکهیم گره خورده است و ضوابط ‏شناخت و تشخیص "امر اجتماعی" و "مشکل اجتماعی" را برای نخستین بار دورکهیم طرح و ارایه و ‏معرفی کرده است. اما دریغ از دو، سه خط معرفی کامل و صحیح از سوی فردی چون شریعتی که در ‏سوربن فرانسه به تحصیل پرداخته است! ‏ شریعتی یک دین شناس و اسطوره شناس است. او به طور رسمی به تحلیل دین شناسی پرداخت، اما ‏خواننده نباید تصور کند که جامعه شناسی علمی دین با دین شناسی یکی است. جامعه شناسی علمی ‏دین، یکی از شعب و رشته های علم جامعه شناسی است؛ نظیر جامعه شناسی شهری، روستایی، ‏خانواده، ارتباطات، سیاسی و ... دین شناسی، شناخت دین، نهادهای دینی، مؤلفه های درون دین، ‏عناصر، ریشه ها و اصول مترتب بر آن و تطبیق دین به طور مکمل با ادیان دیگر در همان حوزه است. ‏اما جامعه شناسی دینی، مطالعه دین از بعد اجتماعی و بررسی نقش و کار کردهای بیرونی دین در ‏جامعه و بررسی تأثیرات مثبت یا منفی آن به صورت بی طرفانه است.‏ دین شناسی، معرفت دینی و تطبیق دین با سایر ادیان و مقولات و مؤلفه های کیفی آن با توجه به ‏اصول هر دین است؛ اما جامعه شناسی علمی دین، تحلیل های پارامتریک و نیز فونکسیونالیستیک دین ‏در جامعه به عنوان یک نهاد اجتماعی ریشه دار است. بنابراین، مضمون، نقش، کارکرد، محتوا و اسلوب ‏های حاکم بر مطالعات این دو رشته یکسان و مشابه نیست و هر یک منظورها و اهداف متفاوتی را در ‏بررسی، مطالعات و تجزیه و تحلیل ها دنبال می کنند.‏ از سوی دیگر، دین شناسی بروجه ایدئولوژیک، در جست جوی شناخت و احیای مواد و عناصر دین و ‏ارجاع مجدد اجتماعی و باز تولید آن در روند نهضت ها و حرکت های تحول گرایانه اجتماعی و سیاسی ‏است، لیکن جامعه شناسی دین، به کیفیات و درونیات و نفسانیات و مقولاتی مانند وحی و نحوه و ‏مکانیسم ظهور و بروز آن و مسایلی از این نوع کاری ندارد و این مسایل در حوزه مطالعات و بررسی ‏های علمی آن قرار نمی گیرد. آن چه مطمح نظر جامعه شناسی علمی و دینی است، کارکرد بیرونی‎ ‎‏ و ‏عینی و خارجی دین در ابعاد متنوع ساختار اجتماعی در جوامع انسانی و در عرض و طول تاریخ است. ‏قابل توجه است که دین شناسی ایدئولوژیک، جبراً در مسیر اهداف خود، ناگزیر از بررسی تمام مقولات ‏و ایده های درون دینی است. از آن جای که شریعتی به صورت رسمی دانشجوی رشته جامعه شناسی ‏نبوده و با بسیاری از مسایل جامعه شناسی آشنایی لازم را نداشته است و با توجه به تربیت فکری، ‏اهداف، روحیات و نیازها و شرایط عینی جامعه ایران و نیاز آن دوران، قاعدتاً و به طور طبیعی توجه ‏خود را معطوف به جامعه شناسی ایدئولوژیک کرده و با جامعه شناسی علمی و آکادمیک و دانشگاهی ‏که علم شناخت جامعه و واقعیات و نهادهای اجتماعی و رفتار انسان در جمع و جامعه، تحت تأثیر ‏ساخت ها و شبکه ها و روابط و ساختارهاست، سرناسازگاری داشته و با آن از در مخالفت در آمده است، ‏چنان که در مجموعه آثار 22 در بخش ضمیمه، مربوط به بخش 7 (ایدئولوژی) در پاسخ دانشجویان ‏مصاحبه کننده می گوید: "جامعه شناسی یک ظاهر خیلی پر جلال و جبروت و پر پرستیژی دارد و یک ‏باطن بی معنا و بسیار ابتدایی. جامعه شناسی به خاطر ظاهر خیلی فریبنده اش مد شده است. به ‏خصوص شیفتگی کسانی به جامعه شناسی بیش تر است که جامعه شناسی را نمی شناسند".‏ بدیهی است این گونه مواجهه با یک علم روبه رشد و تکامل که مسیر پرفراز و فرودی را طی کرده و ‏زحمات و تلاش های زیادی به منظور تثبیت آن در جایگاه واقعی و عادلانه اش صورت گرفته است، ‏کاملاً غیر واقعی و غیر منصفانه است. آیا این پرسش ساده و ابتدایی به ذهن خطور نمی کند که چگونه ‏آن همه جامعه شناس در اروپا و آمریکا متوجه پوچی و بی معنایی جامعه شناسی نشده اند و هستی ‏خود را بر سر آن گذارده اند؟ ‏ آیا اساساً این گونه قضاوت و تلقی از یک علم با ارزش و کارآمد که شعبات متعددی دارد و موفق به حل ‏مسایل بسیاری در حوزه اجتماعی در جهان شده است، واقع بینانه، منصفانه، آگاهانه و علمی است؟ بر اساس شواهد و مدارک موجود، به علت عدم مطابقت مدرک تحصیلی دوره کارشناسی شریعتی که ‏ادبیات بوده است در دانشگاه سوربن، وی از راه یابی به رشته جامعه شناسی محروم می ماند. وی در ‏ادامه مصاحبه پیشین می افزاید:‏ ‏"این است که جامعه شناسی برای متخصصین این فن که کار می کنند تا رشد و تکاملش بدهند، البته ‏ارزش دارد. اما به عنوان این که بچه ها خیال می کنند جامعه شناسی علمی است که جامعه را می ‏سازد و مشکلات جامعه را حل می کند و یا علمی است که مردم را لااقل به جنس و محتوا و نظام و ‏روابط خودشان آشنایی علمی می دهد، توهم است". ‏ باز در چند سطر بعد می گوید:‏ ‏"مقصودمان از جامعه شناسی، آن علمی است که الان ما داریم و به آن می گوییم علم شناخت جامعه. ‏این هنوز اعتبار ندارد. اما در این که جامعه قوانین علمی دارد، شکی نیست".‏ به قلم : موسي ملك محمودي



نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر( قسمت اول) /  اسماعیل محمود نیا
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم

نقش نیروهای اجتماعی در تحول نظریه های جامعه شناسی : از مهمترین اوضاع اجتماعی سده ی نوزدهم اوایل قرن 20 که بر تحول جامعه شناسی بیشترین اهمیت را داشته عبارتند از : 1.انقلاب های سیاسی : یک رشته طولانی انقلاب های سیاسی که به دنبال انقلاب فرانسه در 1789 پدیدار شد و در سراسر سده ی 19 ادامه داشتند، مهمترین عامل در پیدایی نظریه پردازی جامعه شناسی به شمار می رود. این انقلاب ها پیامدهای مثبت بسیاری داشته است ، اما به هر حال آنچه که توجه نخستین نظریه پردازی را به خود جلب کرد ، نتایج صنفی این پیامدها بود . اینان از آشوب و بی سامانی ناشی از این انقلاب ها (بخصوص فرانسه ) بسیار متاثر شد بودند. عده ای در صدد بازگشت به روزگارمسالمت آمیز قرون وسطی بودند ، اما اندیشمندان معقولتر بخاطر اینکه همچون تصوری را امکان ناپذیر می دیدند برای همین در صدد یافتن پایه های نوین نظم در جوامع آشوبزده بودند . 2.انقلاب صنعتی : انقلاب صنعتی یک رویداد واحد نبود بلکه تحولات همبسته ی گوناگون را در بر می گیرد که سرانجام جهن غربی را از یک نظام غالبا کشاورزی به یک نظام کاملا صنعتی دگرگون ساخته اند. مردم به کارخانه ها روی آوردند و همچنین کارخانه ها بر اثر بهبودهای فن شناختی دگرگون شده بودند . دیوانسالاریهای اقتصادی وسیعی پیدا شده بود و آرمان این نظام اقتصادی (بازار آزاد ) بود . این نظام صنعتی و سرمایه داری منجر به جنبشهای کارگری و جنبشهای تندروی دیگری انجامید که هدفشان سرنگونی نظام سرمایه داری بود . دومین دوره شهر گرایی نیز گسترش یافت. 3.پیدایش سوسیالیسم : نظام سوسیالیسم ، هدفش تصحیح زیاده رویهای نظام صنعتی و سرمایه داری است.در یک سو کارل مارکس را داریم که پشتیبان فعال نظام سرمایه داری وجایگزینی نظام سوسیالیستی بود،گرچه خودش نظریه ای درباره ی سوسیالیسم مطرح نکرد،اما وقت زیادی را صرف انتقاد از جامعه ی سرمایه داری کرده ودر راه بر پایی یک جامعه ی سوسیالیستی در انواع فعالیت های سیاسی درگیر شده بود. بیشتر نظریه پردازان مانند دورکیم و وبر با سوسیالیسم مارکس مخالف بودند.آنان بیشتر به دنبال اصلاح نظام سرمایه داری بودند تا انقلاب اجتماعی مورد نظر مارکس .آنها ازسوسیالیسم بیشتر از سرمایه داری در هراس بودندوهمین هراس درشکل گیری نظریه جامعه شناسی نقش اساسی داشت . در بسیاری از موارد، نظریه ی جامعه شناسی به عنوان واکنشی در برابر نظریه ی مارکسیستی به طور خاص ونظریه ی سوسیالیستی به طور عام ساخته وپرداخته شد. 4.دگرگونی مذهبی : دگرگونیهای ناشی از انقلاب های سیاسی،صنعتی وشهرگرایی،اثرعمیقی بر اعتقاد مذهبی گذاشته بود.بسیاری ازجامعه شناسان در محیط مذهبی پرورش یافته بودندوفعالانه درگیر مذهب بودند وهمان اهداف زندگی مذهبی را برای جامعه شناسی نیز به ارمغان آورده بودند.برای برخی از آنها جامعه شناسی تبدیل به مذهب شده بود.دورکیم و وبر نیز توجه خاصی به ادیان داشتند.مارکس نیز به اعتقاد مذهبی بی علاقه نبود ولی جهتگیری اش انتقادی تر از بقیه بود. 5- رشد علم: همزمان با توسعه نظریه های جامعه شناسی عالم نه تنها دردانشگاه ها بلکه در کل جامعه نیز مورد توجه قرار میگرفت .علم در هر بخشی از زندگیشان رخنه کرده بود وعالمان مقامهای ممتازی داشتند.جامعه شناسان بویژه (کنت ودورکیم ) میخواستند جامعه شناسی را با الگوی علوم فیزیکی و زیست شناسی تطبیق دهند. نقش نیروهای فکری در پیدایش نظریه ی جامعه شناسی : 1-روشن اندیشی و بنیان گذاری جامعه شناسی درفرانسه: روشن اندیشی دوره ی تحول فکری ودگرگونی چشمگیری دراندیشه ای فلسفی بود.اما تاثیر روشن اندیشی درنظریه ی جامعه شناسی ، بیشتر غیرمستقیم و منفی بود تا مستقیم ومثبت.به گفته ی زایتلین (جامعه شناسی به عنوان واکنشی در برابر روشن اندیشی تحول یافت) اندیشمندان وابسته به روشن اندیشی تحت تاثیر دو جریان :1-فلسفه 2-علم سده ی هفده بودند. فلسفه ی سده ی هفده تحت تاثیر اندیشمندانی چون دکارت هابز وجان لاک شکل گرفته بود که تاکید بر ایجاد نظامهای فکری بزرگ وعام بود که ادراک معقول را امکانپذیر میسازند. اندیشمندان روشن اندیش کوشش می کردند تا افکارشان را از جهان واقعی استخراج کنندودرهمین جهان انها رابیازمایند.الگوی آنهاعلم وبویژه فیزیک نیوتونی بودکه به کاربرد روش علمی در قضایای اجتماعی می انجامد. ویژگی روشن اندیشی این اعتقاد بود که مردم میتوانند بوسیله ی خرد و تحقیق تجربی جهان را ادراک کنند و تحت نظارت دربیاورندواین امربر عهده ی فیلسوفان بود که با کاربرد خرد و تحقیق تجربی قوانین اجتماعی را کشف کنند. هدف اندیشمندان روشن اندیش ایجاد یک جهان "بهتر" و"خردمندانه تر" است.هر گاه این اندیشمندان ارزشها و نهادهای سنتی را بررسی می کردند غالبا آنها را نابخردانه وبازدارنده ی رشد و تحول انسانی می دانستند. 1- واکنش های محافظه کارانه در برابر روشن اندیشی: افراطی ترین صورت مخالفت با افکار روشن اندیشی فلسفه ی کاتولیکی ضد انقلابی فرانسه بودکه با افکار لویی دوبونالد و ژوزف دومیستر مشخص می شود،ایندونه تنها با روشن اندیشی بلکه با انقلاب فرانسه نیز مخالفت می کردند وآنرا دست پرورده ی نوعی تفکر روشن اندیشی می انگاشتند.برای مثال دوبونالد از دگرگونیهای انقلابی رمیده بود و آرزوی بازگشت به دوران قرون وسطی را داشت.او خداوند را سرچشمه ی جامعه می انگاشت. محافظه کاران جنبه ی نابخردانه ی زندگی اجتماعی را تشخیص داده بودندوبرای آن ارزش مثبتی نیز قایل بودند،آنها از آنجایی که از هرگونه اغتشاش بیزار بودند و در پی حفظ نظم موجود بودند،تحولاتی چون انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی را به عنوان نیروهای مخل در نظر می گرفتند. زایتلین ده قضیه ی عمده را بر می شمارد که به نظر او از واکنش محافظه کارانه سرچشمه می گیرد. 1- برخلاف تاکید روشن اندیشان بر فرد، واکنش محافظه کاری ،بر جامعه و سایر پدیده های وسیع اجتماعی تاکید داشت. 2- از نظر محافظه کاران جامعه مهمترین واحد تحلیلی و تعیین کننده ی رفتار فرد است. 3- افراد تنها مهره هایی شمرده می شوندکه بخشهای سازنده ای چون نقش ها،مقامها،رابطه ها و ساختارها را پر می کنند. 4- در جامعه بخش های اصلی با یکدیگر ارتباط و وابستگی متقابل دارند که همین بنیاد اصلی جامعه به شمار می رود . 5- دگرگونی را تهدیدی برای جامعه و حتی افرادش می انگاشتند. 6- فقط عملکردهای مثبت نهاده و ساختارهای بزرگ را در نظر می گرفتند. 7- واحدهای کوچکی مانند خانواده،محله،گروههای مذهبی وشغلی را نیز مفید و اساسی می دانستند 8- دگرگونیهای نوین اجتماعی همچون صنعتی شدن، شهر گرایی و دیوانسالاری را پیامدهای مختل کننده می شناختند . 9- تاکید همواره، بر اهمیت عوامل غیر تعقلی همچون مناسک و تشریفات داشتند. 10- از وجود یک سلسله مراتب در جامعه پشتیبانی می کردند. به قلم : اسماعيل محمود نيا به نقل از سايت www.panjare.org



24 نشانه خانواده خوشبخت /  فاطمه رحمانی
موضوع مرتبط :علم و معرفت

وَ مِن ءَاَيتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَيهَا وَ جَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأَيتٍِِِِ لِّقَومٍ َيتَفَكَّرُونَ

و از نشانه هاي او ( خدا ) اين كه از [ نوع ] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد ، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد . آري ، در اين ( نعمت ) براي مردمي كه مي انديشند قطعاً نشانه هايي است.

( سوره روم آيه 21 )

طبيعي ترين شكل خانواده ، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند . كوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پيامبران خدا – اين بوده است كه نظام خانواده ، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هر حال خانواده ي خوشبخت نشانه هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي كنيم . اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.

1 – در بين اعضاي خانواده جمله " به من چه يا به تو چه " رد و بدل نمي شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند.

2 – افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي دانند.

3 – تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در مهماني ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي روند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند.

4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي رسند و سعي مي كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد حل كنند.

5 – به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي كنند.

6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي كنند.

7 – به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند.

8 – نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي كنند . اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد ، سعي وافر در حل مشكل را دارند.

9 – در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند.

10 – براي فاميل ها و همسايه هاي خود اهميت قائل اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند.

11 – از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي كنند . صرفه جويي و پس انداز كردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است.

12 – براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي كنند.

13 – افراد به هم افقي نگاه مي كنند نه عمودي . يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي بيند. ديكتاتوري ، زور و قدرت طلبي حاكم نيست.

14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن مي كنند و خودشان را در زندگي برنده مي دانند.

15 – در كنار هم احساس امنيت و آرامش مي كنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري.

16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي كنند.

17 – از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند.

18 – اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي گردند. دست به علت يابي و ريشه يابي آن مشكل مي زنند و راه حل منطقي ارائه مي دهند.

19 هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند .

20 – زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي مي كنند : اول خود بعد ديگران. زندگي آنها به خاطر بچه ها يا ترس از طلاق و حرف مردم نيست.

21 – زن و مرد مي توانند هر روز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديكتر شوند، كار به مسائل خصوصي و زندگي ديگران ندارند.

22 – با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند.

23 – زن و مرد در كنار يكديگر هستند نه رو در رو و رقيب يكديگر، بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نمي دهند.

24 – خانواده هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه هاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند

به به قلم : فاطمه رحمانی




همایش دانشگاه آزاد اسلامی /  خبر
موضوع مرتبط :خبر

 
از 1 تا 3 آذز ماه 1384 همايشي با عنوان آتش، مردم ، صنعت و مدرنيته در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز به همت گروه مردم شناسي وجهانگردي اين دانشگاه برگزار مي شود شما مي توانيد براي شركت در اين همايش مقالات خود را به آدرس زير ارسال نماييد
تهران - ميدان امام حسين - خيابان دماوند -دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز - گروه مردم شناسي و جهانگردي -دكتر محمد همايون سپهر
تلفن دبيرخانه:3788930



همایش سنجه های دینداری /  گزارش
موضوع مرتبط :گزارش

g

 

وقتي كه گفته مي شود دين افيون توده هاست يا اگر بگوييم دين آن چيزي است كه در تنهايي ناشي از روان نژندي هاي ماست و بروز مي كند يك نوع تعريف بدبينانه از دين است
صبح پنج شنبه نهم تيرماه با حضور استاد مصطفي ملكيان در تالار علامه جعفري دانشگاه تربيت مدرس سومين نشست از سلسله نشست هاي تخصصي سنجه هاي دينداري برگزار شد. ايشان در اين نشست به بررسي موضوع مشكلات ايضاح مفهومي دين و دينداري پرداخت.
ملكيان در ابتدا با تاكيد بر اين مطلب كه مشكلات نظري و مفهومي سنجه هاي دينداري با توجه با ادبيات و مكتوبات بسيار وسيعي كه در اين باره به خصوص در روانشناسي دين، جامعه شناسي دين و تا حدي در تاريخ اديان وجود دارد، بسيار دشوار است اظهار داشـت : به نظر مي رسد كه موانع و مشكلات نظري و مفهومي در اين مبحث به چهار دسته قابل تقسيم باشد: دسته اول به تعريف دين ، دسته دوم به انواع و اقسام دين ، دسته سوم به انواع و اقسام دينداري ، و دسته چهارم به ملاك و معيار تشخيص دينداري اشاره دارد. تاكيد بر اين نكته كه اين چهار موضوع را چهار مبحث بدانيم، كوشش مبارك و نويني است. چرا كه به زدودن برخي از مشكلات نظري و مفهومي كمك مي كند. در بسياري از منابع و ادبيات و مكتوباتي كه به زبانهاي اروپايي وجود دارد، آنها نيز از تفكيك اين چهار مورد عاجز مانده اند. چرا كه تعريف دين غير از انواع و اقسام دين است. همين طور انواع و اقسام دين ، غير از انواع و اقسام دينداري است. اين سه مورد نيز با ملاك تمييز و تشخيص ملاك دينداري متفاوت هستند.
وي در ادامه سخنانش به تعريف دين پرداخت و گفت : اگر از اصطلاح معروف دكارتي در ارائه تعريفي از دين استفاده كنيم و بگوييم كه ما چاره اي جز اين نداريم كه وقتي درباره مفهومي سخن مي گوييم آن مفهوم وضوح و تمايز پيدا كند و وضوح و تمايز شرط لازم و كافي براي طي كردن بحث به شيوه منطقي و استدلالي است، آن وقت در تعريف دين كه در جهت تمايز مفهوم دين باشد مشكل داريم. بنابراين بحث وضوح را از بحث تمايز در اينجا جدا مي كنم. به تعبير ديگر، ما در بخش دين يك بخش سلبي و يك بخش ايجابي داريم. بخش سلبي به تمايز مفهوم دين مربوط مي شود و بخش ايجابي به وضوح مفهوم دين باز مي گردد. در بخش سلبي مي بايست روشن شود كه دين هيچ يك از مفاهيمي مانند مفهوم معنويت، اخلاقي زيستن،عرفان نگري، تعبد، ايمان، خرافه پرستي، بت پرستي، خشك مقدسي نيست. اين هشت پديده بسيار به دين نزديك اند. اما واقع اين است كه دين نيستند. هر يك از اين موارد ربط و نسبت هايي با دين دارند كه اين ربط و نسبت به لحاظ منطقي مي تواند از مقوله تباين، عموم و خصوص مطلق و عموم خصوص من وجه باشد. به هر حال به هر كدام از اين موارد كه نزديك شوند غير از دين است. بنابراين در قسمت سلبي مي بايست تعريفي به دست دهيم كه شامل هيچ يك از اين هشت مورد نباشد. به تعبير ديگر، اگر كسي بخواهد تعبيري از دين ارائه كند كه يكي از هشت مفهوم با دين مساوقت يا مساوات پيدا كند مي بايست دليلي ارائه كند.
استاد ملكيان در ادامه به وجه ايجابي دين كه به وضوح دين باز مي گردد اشاره كرد و گفت : در وجه سلبي گفتيم كه دين چه چيزي نيست. اما در وجه ايجابي مي خواهيم بگوييم كه دين چه هست. در اينجا هم مشكلات عديده اي وجود دارد كه به چهار دسته تقسيم مي شود. يكي اينكه تعاريفي كه براي دين شده است گاهي تعاريفي هستند كه جامع افراد نيستند. يعني تعريف چنان از دين ارائه مي شود كه همه دين ها را شامل نمي شود. گاهي تعريف ها نيز مانع اغيار نيستند. يعني چنان تعريفي ما به دست مي دهيم كه شامل همه اديان مي شود. اما شامل چيزهاي ديگري غير از دين نيز مي شود. در تعريف اول مفهوم دين بسيار بسته است و در تعريف دوم نيز بسيار باز و بسيط است. مثلا اگر تعريفي از دين بدست دهيم كه شامل ماركسيسم هم بشود يا شامل فروديسم، ليبراليسم بشود، اين تعاريف به نظر مي آيد كه تعريفي گشاده تر از آن چيزي است كه محل نظر است.
وي مشكل ديگر تعريف از دين را اين دانست كه بيش از حد بدبينانه باشد و در اين باره گفت : تعريف بديبنانه از دين، يعني در تعريف نوعي بدبيني نسبت به دين اشراب و گنجانده شده است. وقتي كه گفته مي شود دين افيون توده هاست يا اگر بگوييم دين آن چيزي است كه در تنهايي ناشي از روان نژندي هاي ماست و بروز مي كند، يك نوع تعريف بدبينانه از دين است. از اين تعاريف كم نيستند. مخصوصا كساني كه در نهضت اول ( روانكاوانه) و دوم (رفتارگرايانه) روانشناسي كار مي كردند به اين قسم از تعاريف بسيار بر مي خوريم. قسم چهارم نيز ارائه تعارف خوش بينانه است. مثلا وقتي كه شما دين را به اخلاق تعالي يافته و يا دين را تعريف به بهترين و زيباترين كاري كه با تنهايي خود مي توان كرد، سوق دهيد. وقتي كه مفاهيم ارزشي مثبت زيباترين و تنهاترين را وارد بحث مي كنيد باز در نگاه نخست تعاريف خوش بينانه اند. بنابراين ما بايد تعريفي ارائه دهيم كه مانع در اين چهار مورد نباشد.
ملكيان تصريح كرد: يكي ديگر از مشكلات اين است كه به محض آنكه شما بخواهيد اين كار را نكنيد و تعريفي از دين ارائه كنيد كه مانع افراد نباشد، جامع اغيار نباشد، و خوشبينانه و بدبينانه هم نباشد، به تعبيري تعريفي به دست مي دهيد كه هم به لحاظ منطقي و هم به لحاظ مادي - محتوايي تعريف درستي باشد به مشكل بر مي خوريم. يعني چنين نيست كه چهار تعريف معيوب وجود دارد و ما تعريف پنجمي ارائه مي دهيم كه هيچكدام از اين عيبهاي چهارگانه را نداشته باشد. پس به سراغ پنجم رفتن همان و با مشكلات جدي نيز برخورد كردن نيز همان است. به يك مورد به طور نمونه اشاره مي كنم. در نگاه نخستين شايد به نظرآيد كه بهترين راه براي تعريف واقع بينانه از دين اين است كه اديان جهاني را گردآوري كنيم و بعد در ميان اديان جهاني چند مولفه مشترك را بيابيم و سپس به حفظ آن چند مولفه بكوشيم و آن چند مولفه را در تعريف دين بگنجانيم و بگوييم كه دين شامل اين نكته هاست. لذا كساني كه در روانشناسي دين، جامعه شناسي دين، تاريخ اديان و حتي كساني كه در فلسفه دين كار كردند گفته اند بايد از ارائه تعريف دين دست برداشت. تعريف ارسطويي از دين كه به ذات دين مي پردازد و تعريف جان لاكي كه به ويژگي هاي اسمي دين مي پردازد نمي تواند راهگشا باشد. بنابراين بايد به تعريف شباهت خانوداگي ويتگنشتايني پرداخت. به نظر من شباهت خانوداگي ويتگنشتايني همان مشكلات جان لاك و ارسطو را دارد. تعريف روش ويتگنشتاين چيزي است كه جان هيك، فيلسوف دين انگليسي و طرفدار پلوراليسم، در آثارش از آن بسيار دفاع مي كند و مي گويد كه دين چيزي نيست كه بتوان به شيوه ارسطويي و لاكي تعريف كنيم. چاره اي جز اين نيست كه به شباهتهاي خانوادگي ويتگنشتايني تن دهيم. به نظر من اين هم قابل دفاع نيست. شباهت خانوداگي ويتگنشتاين مي گويد كه لااقل يكي از آن ويژگي ها را كه هر چه بخواهد دين تلقي شود بايد داشته باشد. اما در نقد اين حرف بايد گفت كه ويتگنشتاين آن يك ويژگي را از كجا آورده است و به چه منطق روشي و محتوايي آن ويژگي را تاييد مي كند.
وي در ادامه سخنانش درباره مشكل ايضاح مفهوم دين و دينداري گفت : مشكل دوم انواع و اقسام دين اين است كه فرض مي كنيم كه ما تعريفي از دين الي بي نهايت داريم. مثلا اسلام، مسيحيت، يهود، بودا، شينتو، دائو، جينگ، كنفوسيوس، زرتشت، هندو. اما بحث بر سر اين است كه خود اين اديان در بينشان انواع و اقسامي دارند كه مانع از اين مي شود كه همه اينها را از يك سنخ بدانيم. وقتي كه همه اينها را پشت سر گذاشتيم متوجه مي شويم كه دين از يك جنس نيست و اين جنس، انواعي دارد كه انواع آن قابل فروكاهش به يكديگر نيستند. دين هاي جهان بسيار متنوع اند. بحث بر سر تكثر دين نيست كه چيز واضحي است بلكه بر سر تنوع دين است كه چيز واضحي نيست. براي اينكه من تنوع دين را توضيح دهم ابتدا بايد به بحثي بپردازم كه از بحثمان خارج شوم. اگر از مباحث پيچيده نظري بگذريم يك چيزهايي در ذهن خودمان تشخيص مي دهيم. يك ساحت به نظر مي آيد كه در ما وجود دارد ساحت باورها، اعتقادات و دانش هاي ماست. اين ساحتي است كه من باور دارم كه مثلا امروز پنج شنبه است. و ساحت ديگر، ساحت احساس و عواطف، اميد، آرزو، اندوه ، دوستي ها و دشمني هاست. ساحت سومي وجود دارد كه ساحت خاسته هاي ماست يعني اينكه ما چه چيزهايي را مي خواهيم و يا نمي خواهيم. اين سه ساحت، ساحت هاي دروني ماست و در درون ما قابل ملاحظه اند. يك ساحت چهارمي وجود دارد كه به ساحت عمل تعبير مي شود. اين ساحت عمل در درون خودش به دو قسم، تقسيم مي شود. عمل دورني و عمل بيروني. وقتي كه مي گوييم يك عمل، عمل دروني است هنگامي آن عمل انجام مي گيرد كه خود عامل از آن با خبر است. وقتي كه مي گوييم يك عمل، عمل بيروني است ديگر ذاتي غير از خود عامل هم مي توانند از آن با خبر شوند. اگر فرض كنيم كه در درون خودم تلاش مي كنم كه حسد را از بين ببرم. اين در واقع يك عمل دروني است كه ديگران از آن با خبر نيستند. تفكر نيز يك عمل دروني ديگر است. اگر بخواهيم اين گونه تقسيم كنيم تا اين لحظه چهار قسم است. ساحت باورها، ساحت عواطف و احساسات، ساحت خاسته ها و ساحت كنش كردار. اين ساحت كنش كردار در درونش تقسيم به ساحت كنش بيروني و كنش دروني مي شود. اعمال بيروني نيز به دو قسمت تبديل مي شود اعمال بيروني فردي و اعمال بيروني جمعي. اعمال بيروني اجتماعي هم در درون خودشان هم دو قسمت هستند. اعمال بيروني اجتماعي بسيط و اعمال بيروني مركب. اگر من بگويم عمل راست گفتن و سخن گفتن را مي شود به من نسبت داد ولو هيچ انسان ديگر سخن نگويد.
ملكيان با ذكر اين نكته كه بر اساس اين تقسيم بندي مي خواهم بگويم كه اديان نيز انواعي دارند و اين انواع غير از اينكه كثرت است گفت : اديان بسته به اين كه به كدام يك از اين ساحتها بيشتر و يا كمتر بپردازند، متنوع مي شوند. چارلز موريس از بزرگترين روانشناسان دين در كتاب راه هاي زندگي مي گويد كه ما مي توانيم اديان جهان را به چند دسته تقسيم كنيم. ادياني كه عمل دروني در آنها ارزش بسيار بالا، و احساسات و عواطف ارزش بسيار پايين دارند مانند آيين بودا. ادياني كه احساسات و عواطف ارزش بالا و عمل بيروني ارزش بسيار كمي دارد كه اين اديان را ديونوسوسي مي گويند. همچنين ادياني كه در آنها عمل بيروني ارزش بسيار بالا و عمل دروني ارزش كمي دارد كه بسياري از اديان جديد ظهور يافته در غرب به هيمن نحو است به اين لحاظ برخي گفته اند علم و سرمايه داري يك نوع دين است. اين اديان را پرومتوسي مي گويند. ادياني كه در آنها عمل دروني ارزش بالايي دارد و احساسات و عواطف ارزش بسيار پاييني دارد. آيين كنفوسيوس به اين نحو است. موريس مي گويد مسيحيت كنوني نيز به اين نحو است. ادياني كه در آن عمل دروني ارزش بالايي دارد و عمل بيروني ارزش بسيار كمي دارد. وي مي گويد اصل پيام مسيح به اين نحو است. و باز ادياني وجود دارند كه در آنها احساسات و عواطف ارزش بالايي دارد و امور دروني ارزش پايين دارد. وي مي گويد پيام اصلي محمد بن عبدالله اين بوده است. اما يكي نوع جديد دين وجود دارد كه مي گويد كه در اين نوع عمل دروني و عمل بيروني احساسات و عواطف را متعادل كردند. ايشان مي گويد همه شاخه هاي هندو و آيبين دائو به اين گونه است. اين يك نوع در واقع سنخ شناسي و نوع شناسي اديان است. در اين مسئله ساحت باورها كه به آن اشاره كردم اصلا محل توجه نيست

 

 

ملكيان درباره تيپولوژي هاي معنوي افراد اظهار داشت : در باره بحث تيپولوژي من به تيپولوژي خانم مري ليدا اشاره مي كنم. ايشان مي گويد ما مي توانيم سنخهاي روانشناسي آدميان را به چهار سنخ مشخص كنيم. انسانهايي كنش گر و انسانهايي كنش پذيراند. هر كدام از فعالها و يا منفعلها هم در درون خودشان هم به دو دسته درون گرا و برونگرا تقسيم مي شوند. ايشان مي گويد سنخهايي كه كنش گر و فعالند، برون گرا نيز هستند و وقتي كه به ديني رو مي آورند افراد انقلابي در دينشان مي شوند. انقلابي به اين معنا كه با آن دين و ارتباطات ديني شان نظم جهان را مي خواهند تغيير دهند. اينها با استمداد از روششان مي خواهند يك جامعه نويي پديد آورند و يك ساختار جديدي را بنا كنند. كساني كه كنش پذير و منفعل اند اصلا به تغيير ساختار اجتماعي فكر نمي كنند. بلكه به دنبال عشق و شفقت براي تك تك افراد انساني هستند. اينها افرادي هستند كه مي خواهند به هر ترتيبي كه شده از دردها و رنجهاي مردم بكاهند. كساني كه كنش پذير و درونگرا هستند كساني اند كه اهل عبادت و مراقبت اند و اهل خلوت دوستي و بيشتر به خودشان مي پردازند. اينها در هر ديني باشند همين گونه رفتار مي كنند. كساني كه كنش گر و فعال و درونگرا هستند نيز معمولا به دنبال رياضت، تقويت اراده اند تا بتوانند از اين راه ها به شهود برسند. كنش گر نيز كسي است كه وقتي مي بيند وضع جهان آن چنان كه مي خواهد نيست جهان را عوض مي كند. همچنين كنش پذير كسي است كه وقتي مي بيند جهان آنچنان كه مي خواهد نيست خودش را عوض مي كند. يعني تفكيك از منفعل به فعال. به تعبير ديگر اگر بخواهيم امورمان را بر وفق مرادمان كنيم كنشگريم و اگر بخواهيم مرادمان را بر وفق امور كنيم كنش پذيريم. برونگرا كسي است كه به امور ديگران بيشتر از امور خودش اهميت مي دهد و درونگرا نيز كسي است كه به امور خودش بيشتر از ديگران بها مي دهد. اين نوع تقسيم بندي به هر حال آدمهايي كه تيپ هاي رواني آنها متفاوت است به هر ديني گرايش پيدا كنند از اين دين تلقي هاي مختلفي به دست مي آيد. اين نوع نگرش را به طور مثال در اين بيست ساله اخير مي توان ملاحظه كرد كه همه اين افراد قصد تحريف دين اسلام را نداشتند، بدعت گذار هم نبودند و به قرآن و روايات التزام داشتند اما تدين اينها با تدين ديگري متفاوت است. چرا كه سنخ رواني آنها متفاوت است. تدين علامه طباطبايي بسيار متفاوت است با تدين امام خميني.
وي افزود: از حيث ديگر نيز دينداري افراد متفاوت است. آيا تلقي ما از دينداري اين است كه دينداري يك مفهوم روان شناختي است يا يك مفهوم جامعه شناختي است. آيا دين كاري است مربوط به افراد و يا كاري است مربوط به نهادها و يا دين يك امر فردي است. والتر كلارك از روانشناسهاي بزرگ است و مي گويد كه برخي دينشان امر شخصي است و برخي دينشان دين موروثي است. بعضي خودشان يك ديني را يافته اند و تشخيص داده اند. اين تفكيك بين دين شخصي و دين موروثي همان تفكيك بين دين فردي و جمعي است. تفكيك ديگري را ناك مطرح مي كند. او مي گويد بين كساني كه به ديني مي چسبند و از ديني كنده مي شوند تفاوت است. كساني به همان دين آباء و اجدادي خود مي چسبند و كساني نيز از دين آباء و اجدادي خود جدا مي شوند و بعد به سراغ دين ديگري مي روند. بين اين دو تفاوت است. او مي گفت دين روحانيان با دين عارفان و پيامبران كه تجارب اوج دارند متفاوت است. او مي گفت روحاني ها دينشان فقط كاركرد اجتماعي دارد اما دين پيامبران و بنيان گذاران اديان و مذاهب، تجارب اوج گيري دارند و دينشان كاملا شخصي و جنبه اجتماعي دارد. همچنين تفكيكي را ديويي قايئل است. او مي گويد كساني كه رعايت دين مي كنند و كساني كه متدين هستند. كساني كه رعايت دين مي كنند دين را يك مفهوم اجتماعي مي دانند و كساني كه متدين اند دين را يك مفهوم فردي مي دانند.
ملكيان در ادامه به نظر فرويد اشاره كرد و گفت: فرويد نيز به دين اقتدار گرايانه و دين انسان گرايانه اشاره داشت. او مي گفت كساني كه دين اقتدارگرايانه دارند منبع دين شان از بيرون مي آيد. عوامل و نواحي موجود بيروني را رعايت مي كنند. اما كساني كه دين انسان گرايانه دارند دينشان از درون خودشان مي جوشد آنچه را عقل و وجدان اخلاقي آنها مي گويد عمل مي كنند. كه يركه گارد نيز مي گويد براي اينكه ما حقانيت مسيح را اثبات كنيم بايد اثبات كنيم كه مسيحي هستيم. چه سودي دارد كه مسيحيت حق باشد اما من از آن بهره اي نداشته باشم. كه يركه گارد نيز گفت كه كسي مسيحي است كه مانند مسيح زندگي مي كند يا كسي مسيحي است كه تلاشي مي كند كه مثل مسيح زندگي كند. بنابراين اين مهم است كه من موافقت با مسيح داشته باشم يا اينكه اين مهم است كه من كوشش داشته باشم كه براي موافقت با مسيح زندگي كنم.
وي در ادامه سخنانش به دينداري سلبي و دينداري ايجابي اشاره كرد و گفت: كسي كه از اول عمر تا آخر عمرش معتقد بوده كه خدا وجود دارد. اما براي اينكه معتقد شود كه خدا وجود دارد هيچ كاري هم نكرده و هيچ وقتي نيز صرف نكرده است. اين را در نظر بگيريد با كسي كه از اول تا آخر عمرش را صرف عدم اعتقاد به خدا كرده است و در اين قضيه كتاب هاي بسياري مي خواند.
وي افزود : سيمون وي مي گفت بيشتر متدينان جهان سلبي اند. سيمون وي معتقد است كه تدين يعني توجه به پيام. نيچه نيز مي گويد كه بزرگترين پيروان شكارچيان هستند. شكارچي براي اين به دنبال آهوست كه او را بكشد و از او تغذيه كند. ولي مجبور است بدنبال آهو باشد و هر جا كه آهو رفت آن را تعقيب كند . كساني هستند كه تا آخر عمرشان شكارچي دين اند ولي در واقع پيرو دين هسند چون اهتمام به دين دارند.
ملكيان تصريح كرد : فرض كنيم كه تمام آن مباحث را پشت سرگذاشتيم و به مقصود رسيديم. اما اكنون پرسش اين است كه ملاك دينداري چيست؟ اولين بحث در ملاك دينداري اين است كه بدانيم كه آيا بايد از خود فرد پرسيد كه ديندار است يا اينكه ما بايد بدانيم كه ديندار هست يا نه؟ برخي از امور را بايد از خود شخص پرسيد و برخي ديگر را از كساني كه ناظر به امورند بايد پرسيد و برخي امور نيز جمع ميان آن دو است . ويتگنشتاين از جمله فيلسوفاني است كه دينداري را امري دروني و انفسي مي دانست. او مي گفت از بيرون نمي توان درباره دينداري كسي قضاوت كرد خود شخص بايد احساس كند كه ديندار است يا خير . مطلب دوم اين است كه باور به دين چگونه سنجيده مي شود. وقتي كسي مي گويد من به خدا باور دارم با كسي كه به خدا باور ندارد تفاوتشان در كجاست. باور يك امر دروني است. به تعبير ديگري آيا باور آثار و نتايج بيروني هم لزومي دارد. درباب هر باوري سه دسته آدم وجود دارد كسي كه معتقد است كه الف، ب است. كسي كه معتقد نيست الف، ب است. كسي كه معتقد است الف، به نيست. بنابراين درباره هر باروي سه دسته افراد داريم. اما آيا آثار و نتايج بيروني وجود دارد؟ اگر آثار و نتايج بيروني و متفاوت داشت آن وقت مي توانيم بگوييم كه باور به خدا يك سنجه هاي بيروني دارد. كساني گفته اند حضور در مراسم ديني را مي توان علامت دينداري دانست. برخي نيز عبادات، پرداخت وجوهات شرعي را ملاك تشخيص دينداري از دين دانست. اگرچه اين ملاك هم محل اختلاف است. ويتكنشتاين از نخستين فيلسوفاين بود كه مسئله دينداري را امر سابجكتيو دانست. او مي گفت از بيرون نمي توان درباره دينداري كسي قضاوت كرد خود شخص بايد احساس كند كه من ديندار هستم يا اينكه ديندار نيستم.
استاد ملكيان در پايان اظهار داشت : ماحصل حرف اين است كه چون در هر چهار بحث قول فصلي وجود ندارد كه همه بر آن اجماع داشته باشد بنابراين به نظر مي آيد كه تنها راه اين است كه ما به تعاريف تسريعي رجوع كنيم و در سنجه هاي دينداري آنها را روشن كنيم. يعني هر وقت بخواهيم يك تحقيق آماري در هر كشوري انجام دهيم بايد تعريف خودمان را از دين ، نوع دين و انواع دينداري مشخص كنيم . نتيجه اين مي شود كه هيچ سنجه اي براي دينداري وجود ندارد كه بتواند همه دينها و همه انواع دينداري را پوشش دهد و بنابراين همه اين تحقيقات مي توانند نو شونده باشند




طنز نامک /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :طنز

e

چند وقت پیش در خبرها داشتیم که کنگره آمریکا 3 میلیون دلار برای کمک بـه گروهای مخالف حکومت جمهوری اسلامی (گروه های بر انداز) تصویب کرده است.
به همین مناسبت چند وقت پیش تعدادی از جوانان ساکن برخی از مناطق تهران از جمله
محلهای میرداماد ، فرشته ، جردن ، شهرک غرب ، فرمانیه و چند منطقه دیگر تهران یک NGO به نام گروه جوانان بر انداز تاسیس کرده و نامه ای به کنگره آمریکا جهت برخورداری از این کمک به شرح زیر ارسال نموده اند :

با سلام
ما جوانان غیور و همیشه در صحنه ایران زمین در راستای اهداف بلند مرتبه و بر حق کنگره ایالات متحده اقدام به تاسیس گروه جوانان بر انداز مقیم مرکز نموده ایم و استدعا داریم ما را در ادامه راه مان یاری نمایید
برای آشنایی هر چه بیشتر گزیده ای از فعالیت های خویش را بدین شرح اعلام می داریم :

1-تمام برنامه ها ، فعالیتها و نگاه اعضای این گروه از صبح تا شام (بوق .... ) براندازانه است.
2-اعضای این گروه هر روز سوار بر ماشینهای خود در خیابان های تهران مشغول برانداز و بر اندازی کردن در تمام اماکن اصلی و فرعی و خیلی فرعی تهران می باشند.
3-تمام نقاط بالای شهر از کافی شاپ ها گرفته تا سوراخ سمبه های جمشیدیه در زیر نگاه براندازانه
اعضای گروه می باشد .
4-گروهی از اعضای ما با استفاده از تکنولوژی روز دنیا از ساعت 12 تا خروس خون مشغول براندازی در چت روم های مربوطه می باشند.
5-بسیاری از اعضای محترم این NGO به علت براندازی کردن دیگران ، با نیروهای امنیتی رژیم درگیری پیدا کرده و راهی زندان می شوند .

ما از شما  دل سوزان اين خاك و بوم تقاضا داریم با کمک های خدا پسندانه خود ما را در خدمت به مردم ایران یاری نمایید .

به قلم : محمد كامبد




معرفی کتاب /  تاريخ انسان و نظريه هاي انسان شناسي
موضوع مرتبط :معرفی کتاب

نام کتاب : تاريخ انسان و نظريه هاي انسان شناسي
رويكرد اساسي مورد استفاده در كتاب حاضر به موضوع نظريه ، رويكردي سه گانه بوده است : تاريخ ، انسان و انديشه در اولين رويكرد ، نظريه در قالب هاي تاريخي مورد بحث قرار گرفته است.در اينجاهدف آن بوده است كه بتوان رابطه اي منطقي ميان هر يك از دوره هاي تاريخي و نظريه هايي كه در آن دوره ظاهر شده يا از ميان رفته اند برقرار كرد. دومين رويكرد به نظريه در كتاب حاضر از خلال انديشمندان بوده است.و سرانجام رويكرد سوم در اين كتاب ، پرداختن به نظريه در قالب خود نظريه ها بوده است.انديشه هاي باستاني و كلاسيك را دكتر فكوهي در تقسيم عمومي كتاب آورده است

نويسنده : ناصر فكوهي انتشارات : ني تاريخ انتشار : بهار81




ماهی بزرگ - Big Fish /  معرفی فیلم
موضوع مرتبط :نقد و معرفی فیلم

ماهی بزرگ - Big Fish
کارگردان : تيم برتون Tim Burton
فيلمنامه: جان آگوست براساس رمان  ي از دانيل والاس             
بازيگران:Billy Crudup / Jessica Lange / Helena Bonham Carter
محصول 2003 - امریکا -
رنگی
125 دقیقه

خلاصه داستان: ادوارد بلوم داستان هاي عجيب و غريبي مي خواند و هميشه ذهنش درگير اين قصه ها بوده است به خصوص داستاني درباره ماهي قرمز كه اگر در تنگ كوچك نگهداري شود همان قدر مي ماند اما با بيشتر شدن اين فضا مي تواند دو يا سه حتي چند برابر شود. ده سال بعد ادوارد يكي از محبوبترين جوانان در آلاباما شده است. او فكر مي كند براي اين كه مثل ماهي بزرگ شود بايد خانه را ترك و دنيا راسياخت كند. به اين شكل سفر دور از ذهن و اسطوره اي ادوارد آغاز مي شود . سالها مي گذرد او اكنون مردي سالخورده است. همه ادواردئ را به عنوان راوي داستان هاي باور نكردني از زندگي پر هيجان دوران جواني خود مي شناسند. داستان هاي ادوارد براي همه جذاب است غير از پسرش ويليام كه مدتها پيش اورا ترك مي كند. ادوارد بيمار مي شود و همسرش مي كوشد تا بار ديگر اعضاي خانواده را گرد هم بياورد.




شکاف بین نسلی در میان دانشجویان دانشگاه شید بهشتی تهران /  سالار اجتهد نژاد کاشانی
موضوع مرتبط :پژوهشهای کاربردی

شکاف بین نسلی در میان دانشجویان دانشگاه شید بهشتی تهران
گزيده اي از تحقيق

 1)طرح مسئله

شکاف، تضاد و گسست نسلی را نتیجه تحولات سریع اجتماعی دانسته اند. که از این میان گسترش آموزه های مدرن و تغییرات شتابان جوامع در حال توسعه – از جمله ایران- این جوامع را مستعد بروز پدیده هایی همچون شکاف بین نسلی می کند.

در ادبیات اجتماعی و تاریخی مربوط به ایران،از جامعه ی ایران به عنوان جامعه ای که در گذار تاریخی خود مواجه با حوادث و مشکلات اجتماعی، سیاسی اقتصادی و فرهنگی است تعبیر شده است. کودتا، انقلاب، شورش، جنبش های اجتماعی، اعتصاب، مهاجرت داخلی و خارجی، بحران های اجتماعی، تعارض در حوزه ی قدرت و تحولات فرهنگی هر کدام در مراحلی از تاریخ تحولات ایران ثبت شده است.

بررسی ماهیت پدیده ی نسلی و سپس نتایج و مشکلات نسل ها در دوره ی جدید به بسط و غنای حوزه ی جدیدی در جامعه شناسی تحت عنوان «جامعه شناسی نسلی» انجامیده است. دکتر آزاد و دکتر غفاری در پژوهششان در این زمینه برخی از پرسش هایی را که زمینه ساز شکل گیری این حوزه شده اند اینگونه شرح می دهند:

1. آیا نسل ها می توانند توضیح دهنده ی سطوحی از تغییرات فرهنگی و اجتماعی باشند؟

2. چه رابطه ای بین نسل و طبقه ی اجتماعی وجود دارد؟

3. نسل ها به عنوان موضوعات مستقل اجتماعی فرهنگی با یکدیگر چه رابطه ای دارند؟

4. رابطه ی بین نسل ها چه رابطه ای است؟ آیا این رابطه رابطه ی توافقی است یا تزاحمی است؟(آزاد ارمکی.غفاری1383، ص4)

اما آن چه می تواند مبین طرح و اهمیت مباحث نسلی در ایران شود همان طور که پیش از این اشاره شد قرار گرفتن ایران در مرحله ی گذار تاریخی اجتماعی خود است. جامعه ای که در مرحله ی گذار قرار می گیرد استعداد و آمادگی بیشتری را برای تولید شکاف های اجتماعی از جمله تفاوت و شکاف نسلی دارد.

نوشتار پیش رو در وهله ی اول به دنبال سنجش وجود یا عدم وجود شکاف بین نسلی و سپس تخمین میزان عددی این شکاف است که همان طور که در بخش های آتی توضیح داده می شود در یک طیف پنج قسمتی از 0 تا 4 مشخص خواهد شد.

2) ابعاد مفهومی

1-2) نسل

در میان علمای علوم اجتماعی هنوز وفاق کافی در مورد معنای نسل وجود ندارد. به نظر هیوز هرنسل برپایه ی تجربیاتی که افرادش در آن شریک بوده اند حد و مرزی از خود به دست می دهدو در واقع خوشه ای حول محور این گونه تجربه ها تشکیل می شود. بنابراین کسانی که با افراد پانزده سال از خودشان بزرگتر در رویدادهای روانی تعیین کننده شریک بوده اند، ممکن است خود را به این افراد نزدیکتر احساس کنند تا به افرادی که سنشان فقط اندکی از آنان کمتر است ولی به آن حوادث ارتباطی نداشته اند. (هیوز1369، ص14)

از دیدگاه بالس پاسخ به این پرسش که منظور از نسل چیست کار آسانی نیست. از برخی جهات می توان گفت که یک نسل عبارت است از فاصله ی میان والدین با فرزندانشان. بدین ترتیب اگر سن بچه دار شدن را مثلا بین بیست الی بیست و پنج سالگی فرض کنیم آنگاه هر بیست تا بیست و پنج سال یک نسل جدید پا به عرصه ی حیات می گذارد. بسیاری از مردم در طول عمر خویش شاهد حضور سه نسل هستند. پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها، خودشان و فرزندانشان. به نظر بالس نظریه پردازان فرهنگ عامه و نیز تاریخ نگاران بر این اعتقادند که ظاهرا در حدود هر ده سال شکل جدیدی از ذهنیت نسلی بروز می کند. (آزاد ارمکی.غفاری 1383، ص 10)

جایگاه نسلی بیانگر موقعیت اجتماعی یک نسل می باشد که آن نسل را با افراد نسل دیگر متفاوت می کند. اهمیت این مفهوم در جامعه شناسی به خاطر دیدگاه های متفاوتی است که نسل های متفاوت به دلیل جایگاه و موقعیت متفاوتشان پیدا می کنند. این مفهوم با مفهوم دوره ی زندگی نیز قرابت دارد. به نظر شارون زمانی که فرد متولد می شود دارای اهمیت است. زیرا افراد در دوره ای تاریخی قرار می گیرندکه نسلی شروع به شکل دادن دیدگاهش می کند. افراد را با دیدگاه های آن نسل درسراسر زندگیشان پیوند می دهد و بر بسیاری از باورهای آن ها اثر می گذارد. کسانی که در نسل خود طعم جنگ را چشیده اند درباره ی جنگ و صلح دیدگاهی متفاوت با کسانی دارند که چنین تجربه ای نداشته اند. کسانی که هنگام فارغ التحصیلی از دانشگاه فرصت های شغلی داشته اند درباره ی کار و آینده نگرش متفاوت با کسانی دارندکه این گونه فرصت ها را نداشته اند. طلاق، کنترل زادوولد، سقط جنین، ازدواج و برابری جنسی از نظر افراد نسبت به اینکه از کدام نسل باشند معنای متفاوتی خواهد داشت. (شارون1379 ، ص149)

2-2) تعارض نسلی

وقتی منابع هویتی نسلی تقویت کننده ی یکدیگر نباشند و پیوستگی نسلی را به دنبال نداشته باشند زمینه برای ظهور و بروز تعارض نسلی فراهم می گردد. به گونه ای که اعضای جامعه وضعیت هویت خود را در نفی و تعارض با گذشتگان خود می بینند. تعارض میان نسل ها زمانی به وجود می آید که تحولاتی روبنایی در جامعه ایجاد شود. منظور از تحولات روبنایی، تحولات اجتماعی و سیاسی در مقابل تحولات فکری و اندیشه ای است. تعارض نسل ها در مظاهر فرهنگی و سلوک اجتماعی میان قشرهای مختلف جامعه، به ویژه میان نسل جدید و قدیم رخ می دهد.(قبادی1382، ص54)

3-2) شکاف نسلی

مفهوم شکاف در جامعه شناسی به آن دسته از تمایزات و تفاوت های پایداری اشاره دارد که در جریان تقابل های سیاسی اجتماعی بروز می کند که اصلی ترین صورت آن، شکاف زندگی مدرن و سنتی است. یکی از مهم ترین ویژگی های شیوه ی زندگی جدید شورش بر ضد هر چیزی است که از نظر جوانان سنت تلقی شده باشد.  گریز از سنت باعث ایجاد پدیده ای موسوم به شکاف بین نسل ها شده است.(آزاد ارمکی.غفاری1383، ص16)

شکاف نسلی به معنی و جود تفاوت های دانشی،گرایشی و رفتاری مابین دو نسل با وجود پیوستگی های کلان متاثر از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی است. فرزندان در مقایسه با افراد پیر و میانسال با وجود این که در یک فضای فرهنگی زندگی می کنند اطلاعات، گرایش ها و رفتارهای متفاوت دارند. شکاف نسلی هنگامی محقق می شود که واحد های نسلی شکل بگیرد. کارل مانهایم نیروی جدیدی را که دارای موقعیت های جدید و تجربیات متفاوت باشد زمینه ساز شکل گیری واحدهای نسلی می داند.(همان، ص21)

به نظر می آید تفاوت در موقعیت ها مثل دانش، گرایش و رفتارمعطوف به دو گروه سنی جوان و پیر، منجر به شکاف نسلی می شود. اما باید دانست که شکاف نسلی با کشمکش نسلی تفاوت دارد. زیرا در مورد شکاف نسلی واحدهای نسلی به رغم تجربیات متفاوت، در کلیت فرهنگی اجتماعی به تعامل می پردازند. در صورتی که کشمکش نسلی به موقعیتی اطلاق می شود که بین دو موقعیت متفاوت نسلی بر سر ارزش ها به جای تعامل تعارض بروز کند. (همان،ص18)

شکاف نسلی اشاره به نوعی عدم تجانس و ناسازگاری در منافع و سوگیری ها و مطالبات نسل ها دارد.

در این پژوهش مفهوم «شکاف نسلی» برای سنجش به ابعاد مختلف تجزیه شده و سپس هر بعد در قالب معرف هایی به صورت عملی در آمده است. شرح این تجزیه به ابعاد (و سپس معرف های درجه اول آن ها) در پی می آید


به كوشش :  سالار اجتهد نژاد کاشانی




قطعه ادبی /  محمد کامبد
موضوع مرتبط :قطعه ادبی

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم

 

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست

 

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم

 

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم

 

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم

 


یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان

 

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست

 


بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

 

 

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

محمد كامبد                                                                                                                                                  
خرداد 84  
                                                                                                                                                




عکس هفته /  دکتر شریعتی - چگوارا
موضوع مرتبط :عکس




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/print_2005.07.16.php