چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۷:۴۵ صبح

مرگ بر فیدل امپریالیست! /  هیوا سعید پور
موضوع :طنز

در راستای اینکه این بنده ی معیوب در حال حاضر به دلیل بیکاری مشغول مطالعه ی کتاب های متفاوت از چپ تا راست بوده و به شدت هم از آنها متاثر میباشم و همچنین به دلیل به بن بست رسیدن آرمانهایم به شدت در وضعیت تجدید نظر طلبی بوده و حتی یک سور به تروتسکی و کائوتسکی و بقیه زده ام. در جهتهای فوق و در جهت حمایت از همه ی امم و ملل مستضعف و زیر دست و غصب شده و غیره و ذالک از مردم لبنان هم حمایت به عمل می آوریم و در ادامه اقدام به سردادن شعار ضد امپریالیستی کرده و اعلام میداریم مرگ بر فیدل امپریالیست ، زنده باد همه!
من خبر دار شدم که یک سرهنگ دولت مصدق را منقرض کرد ، بنا براین میخواهم در این زمینه مقداری افشاگری و چیز بکنم و مشت محکم بزنم و همه را شفاف سازی بکنم ،که آن که مصدق را سقوط کرد، یک سرهنگ نبود ، بلکه یک سرلشکر بود که اولش آجودان بود و خیلی هم دبدبه و کبکبه داشت و فوق العاده آدم انسانی بود چون او(منظور از این "او" مصدق است) ملی گرا بود و مملکت را به استالین و کارل مارکس و گورباچف فروخت و انگلس هم بود که هنوز بر سر اسم کوچکش من شک دارم که فردریک بود یا فردریش یا فردریخ؟! ، ولی گذشته از این حرفها او هم از همان قماش بود و همه ملی گرای کمونیست کافر بودند و میخواستند مملکت را دو دستی به آن هوشی مینه (که نمیدانم چرا همه شان اینقدر اسمشان ضایع است) بدهند که او هم همه را سم پاچی (لطفاً بخوانید سم پاشی – توضیح از بنده ی معیوب) بکند و سر دسته ی همه ی اینها آلنده بود که میخواست سرب و قلع و آهن را هم ملی بکند و یکی پیدا شد و به او گفت : "آخه چرا اینجوری میکنی تو؟!" و او را نابود کرد و خیلی خوب کاری کرد و من از او ممنونم هر چند که او هم کافر بود و سگ آمریکای کمونیست بود که این اصلاحات را انداخت توی دامن ما و به اکبر گنجی (که کمونیست آمریکایی شد) یک قلم طلا جایزه داد، یکی نیست بگوید تو چرا از آنها قلم گرفتی مگر اینجا ما خودمان قلم نمیسازیم ؟! تو حتی اگر اتوموبیل و موبیل هم میخواستی ما خودمان داشتیم و مونتاژ میکنیم که من شنیده ام این مونتاژ کمونیست و کافر نیست و خوب است و من میخواهم به دیدن او بروم که با اکبر (منظور همان اکبر گنجی سابق است) صحبت بکند که دست از این کارهای وطن فروشی بردارد، مگر آمریکا ی کومونیست وطن را چقدر میخرد ؟! خب بیا ما خودمان قسطی باهات حساب میکنیم بیشتر هم میدهیم! جون تو!
اما من از بحث دور شدم و حالا میخواهم به آن دوباره نزدیک شوم که مهم است و آن لبنان است که صهیونی از آن فرار کرد و رفته به اسرائیل و میخواهد حالا اسرائیل را خراب کند و ما باید به ملت مستضعف اسرائیل کمک کنیم و آنها کومونیست را بیرون بکنند و امپریالیست ، قبلا یک بار آن "چه" این کار را کرد و اسم خودش را گذاشت "گوارا" و از قدیم گفته اند که آدم دنبال چیزی است که ندارد و او آنقدر آدم بداخم و گوشت تلخی بود که اسم خودش را گذاشت گوارا و من نمدانم آن "چه" دیگر چه صیغه ای بود ، اما این دوره گردی را بهر حال او شروع کرد و آخرش هم جانش را گذاشت سر این کار و آمریکای کومونیست که امپریالیست شد او را هلاک کرد و بعد او مُرد ولی حجاریان نمرد. باز صد رحمت به این بوش که انسان ابزارساز است و دلر (شاید هم دریل) میسازد. ولی گورباچف میرود توی تلوزیون و حرف میزند و البته یک کار خوب هم کرد و آن پروسترویکا بود و ریشه ی کومونیست را از بیخ در آورد اما من شنیده ام که دوباره دارد رشد میکند و سر بر می آورد و میوه میدهد حتی الان که دارد پاییز میشود و به زودی مدرسه ها باز میشود و باید از مردم پول نگیرند اما معلم ها هم خرج دارند و باید از دانش آموز پول بگیرند و بدهند به رئیسشان که مستحق است و معلمی که از دانش اموزش پول بگیرد معلم نیست بلکه استاد است و باید از او تشکر بشود چرا که مردی که در این دوره زمانه که مصرفگرایی همچون مار بووا بر زندگی همه چنبره زده، بتواند نان زن و بچه اش را در بیاورد خیلی مرد است و مرد و زن هم ندارد و هر کس این کار را بکند خیلی مرد میباشد به شرطی که در سیاست فرو نرود، آغا اصلاً ما را چه به سیاست و این جور چیز های کثیف؟! مال بد بیخ ریش صاحبش! ما فقط رای میدهیم و آن هم به کسی که روی سفره نفت میگذارد چون او میداند که از نفت بنزین و مواد پلاستیکی استخراج میشود و نان هم باید از آن استخراج کرد و هر کس گفت من پنجاه هزار تومن میدهم ، بدان که او نمیدهد چون پولش را ندارد و باید نفت را بدهد به فیدل و هوگو و جورج و کیم و ولادی و تونی خوشگله و آنگلا خانوم که آنها پولش را قسطی بدهند و او آن را تقسیم کند به هفتاد میلیون و اگر نفری پنجاه هزار تومان شد ، آن را میدهد به مردم ، خب این که معلوم است که نمیشود، این را حتی من هم میدانم. و یکی گفت من دموکراسی میدهم مردم بگذارند سر سفره و من تحقیق کردم فهمیدم که دموکراسی برای سلامتی ضرر دارد و خوردنش از ریشه ایراد دارد چون کومونیست آن را میخورد و نمیشود گذاشت سر سفره ، پس ما همه کار درستی کردیم که به نفت رای دادیم ولی نمدانم چرا او نفت را نمی آورد سر سفره و همه اش میرود به شهرستان و به همین دلیل رفتم شهرستان چون فکر کردم او نفت را اول میبرد به شهرستان و میگذارد سر سفره ی شهرستانیها ، پس من رفتم ، ولی آنجا هم من سفره را مورد مشاهده ی میدانی قرار دادم و دیدم دوغ است ، پرسیدم ، گفتند او اینجا نیامده و من فهیمدم به جای اتوبوس اردبیل سوار اتوبوس سنندج شده ام، پس رفتم اردبیل که او آنجا بود ولی آنجا هم نفت سر سفره نبود . اما من مطمئنم که کار یک ایرادی دارد و این کار کومونیستها و امپریالیست است چون ما اساساً اشتباه نمیکنیم و آنها غلط کردند.
مرگ بر کمونیست!
مرگ بر امپریالیست!
مرگ بر دموکراسی!
مرگ بر همه!




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/001067.php