چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۷:۴۵ صبح

کجای دنيا وايسادی!!!!!!! /  محمد کامبد
موضوع :داستان کوتاه

پرده اول: دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز - ميدان امام حسين
از دانشگاه می زنی بيرون ،  روبروی يک سينما وسط ميدون امام حسين وای ميسی و تلاش می کنی بلکه موبايلت يک خط آزاد پيدا کنه
نا خداگاه حواست به آدمای دور و برت جمع ميشه آدمهای که نمی شناسی ٫آدمايی که بدجوری بينشون احساس غربت می کنی شايد احساس خوبی نباشه شايدم..............
دختر و پسری که دارن کنار هم راه ميرن وتمام خوشی های دنيا برای دختر خلاصه شده به بستنی يخی که تو اين هوای سرد داره ليس می زنه و تمام لذت پسر لبخند دختر
آدمايی که خيلی باهات فرق می کنند و هرچی سعی می کنی بهشون نزديک بشی بيشتر ازشون دور می شی

 
پرده دوم- فردای آن روز مجتمع فنی تهران - سعادت آباد
موسيقی آرومی از توی راه رو بلند می شه
استاد:بچه ها برين استراحت کنيد بقيه بحث CSS باشه برا ساعت بعد
آروم آروم از پله ها پاييين ميای و به جلوی حياط مجتمع می رسی از تو حياط پارکينگ مجتمع با انبوه ماشينهای رنگ و وارنگش پيداست
تازه وسط پاييزه ولی سوز برف کوه های شمرون بدجوری سرما رو بهت هديه می کنه يک جا تو آفتاب برا خودت پيدا می کنی
دختر و پسرهايی که تو يک دستشون ليوان نسکافست و تو دست ديگشون شوکولات کيت کت قرمز
تو خنده هاشون خيلی چيزارو ميشه لمس کرد و از نگاهاشون خيلی چيزا رو ميشه شنيد
خيلی عجيبه
باز حس ديروز مياد سراغت ٫ تمام وجودت تو غربت عجیبی غرق می شه
و از طی دل حسرت می خوری
نه به حال آدمای ديروز يا امروز
به حال خودت که هنوز نمی دونی کجای دنيا وايسادی!!!!!!!




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/001066.php