چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت ۲:۱۸ صبح

روش‏هاي تحقيق در جامعه‏شناسي هنر /  بهناز خسروی
موضوع :هنر و زیبایی شناسی

گزارش سخنراني گروه علمي ـ تخصصي جامعه‏شناسي هنر

گروه علمي ـ تخصصي هنر انجمن جامعه‏شناسي ايران، از جمله گروه‏هاي تازه تأسيس اين انجمن است كه تا به حال در مجموعه فعاليت‏هاي خود، چند سخنراني درباره‏ موضوع كلي جامعه‏شناسي هنر، زيبايي‏شناسي، جامعه‏شناسي موسيقي و جامعه‏شناسي فيلم داشته است.
عنوان نشست روز ششم مهرماه در اين گروه ”روش تحقيق در جامعه‏شناسي هنر“ معرفي شده بود كه دكتر پرويز فرخزاد، به طرح ديدگاه‏ها و يافته‏هاي خود در اين باره پرداخت.
او در بحث خود، ابتدا به مكاتب اصلي مورد استفاده در جامعه‏شناسي هنر و اصول و پايه‏هاي روش تحقيقات علمي اشاره كرد و سپس روش جامعه‏شناختي هنر را از ديدگاه دو جامعه‏شناس فرانسوي مورد بررسي و تحليل قرار داد.
دكتر فرخزاد از مكاتب ساختارگرايي، كاركردگرايي و آنومي (anomy) يا مالي (يا نابساماني)، به عنوان ديدگاه‏هاي اصلي مورد استفاده در جامعه‏شناسي هنر ياد كرد و گفت: در ديدگاه ساختاري، همه عناصر، ارزش‏ها و پديده‏هاي هنري بايد به صورت هيأتي كلي مورد بررسي قرار گيرند. او به نقل از پير فرانكستل جامعه‏شناس فرانسوي در اين باره، مشاهده‏هاي هم‏زمان ويژگي‏هاي مختلف اجتماعي و كشف نوع ارتباط ميان آنها را به عنوان تنها روشي كه توسط آن مي‏توان يك قانون كلي اجتماعي در زمينه هنر ارائه داد معرفي كرد و گفت كه مدافعان اين روش معتقدند اين‏گونه تحقيقات جامعه‏شناسانه شناخت و ارتباط نزديك ميان جامعه و هنر را ميسر مي‏كند.
وي در ادامه، ”تبيين عناصر از طريق شناخت وحدت كاركردي مجموعه“ را به عنوان تعريفي از كاركردگرايي ارائه كرد و يادآور شد كه با اين ديدگاه هدف غايي عناصر، جريان عملكرد و شيوه اعمال كاركردهاي آنها شناسايي مي‏شود.
او افزود: در اين روش وحدت مجموعه (كاركردي) با كليت مجموعه در ساختارگرايي معناي مشابهي را به ذهن القاء مي‏كند امّا تنها تفاوت اين دو در توجه به جنبه‏ كاركردي بودن آنها در ديدگاه اخير است.
فرخزاد ادامه داد: آنومي كه نابساماني، آشوب، هرج و مرج و ... ترجمه شده است، شكل پيچده‏اي از نظمي عالي‏تر است؛ چراكه آنچه ما نابساماني مي‏ناميم، از ديد محققان اين روش به سبب نقض در تعريفمان از نظم است و اگر مجموعه عوامل را در سطح بسيار بسيار گسترده‏تري بتوان براي حدوث يك رويداد در نظر گرفت، آنگاه احتمالاً نظم وسيع‏تري در آنچه بي‏نظمي ناميده شده، محاسبه يا حس خواهد شد.
بدين ترتيب روش علمي در اين ديدگاه، در واقع بررسي يكي از اجزاء يا شكنه (fraction) هاي مجموعه‏اي گسترده‏تر است و از آنجا كه هنر آفرينشي است كه ريشه و منشأ آن ناشناخته است، شايد بتوان از آزادي عملي كه در آنومي براي يافتن يك روش علمي تازه يا حداقل، غيرمتداول ولي پاسخ دهنده به مسائل بررسي و تبيين وجود دارد، استفاده نمود و روشي را ابداع نمود كه با طبيعت پيچيدة بازتاب‏هاي اجتماعي نسبت به هنر سازگارتر باشد.
اين مدرس جامعه‏شناسي هنر به گفته ماكس وبر در اين مورد اشاره كرد كه ”نقش يك روش پيش بردن دانش است نه دستيابي به آرمان‏هاي پيشين“ و در تفسير آن متذكر شد: پژوهنده به عنوان طراح روش، برحسب شرايط آن را طراحي مي‏كند؛ چرا كه اصولاً هيچ روش عامي وجود ندارد و با وجود همه مشابهت‏ها محقق در انتخاب روش آزادي‏هايي دارد.
او اصول روش‏هاي علمي مورد توافق را به كاربردن نظم در همه تحقيقات علمي، به كار بردن روش‏هاي منطقي در استدلال و استنتاج، به كار بردن آمار، تدوين فرضيه ـ در صورت لزوم ـ قابليت تكرار آزمايش و قابليت تعميم نتايج دانست و گفت: در جامعه‏شناسي كه به عنوان يكي از پيچيده‏ترين علوم شناخته شده، قابليت تكرار در آزمايش وجود ندارد. در مورد قابليت تعميم نتايج نيز مي‏توان گفت كه فقط تا حدي ديده مي شود. فرخزاد مطابق ديدگاه فلسفي، منطق را راه درست انديشيدن، درست ديدن و درست استدلال كردن دانست كه به كمك آن روش‏هاي مختلف را مي‏توان ابداع كرد. وي همچنين سه روش عمده را در منطق استدلال و استنتاج، روش استدلال استقرايي، استدلال قياسي و استدلال تمثيلي معرفي كرد و توضيحاتي درباره هر يك از اين روش‏ها و ميزان اعتبار آنها در بررسي‏هاي علمي ارائه داد.
وي بحث خود را در مورد ”جامعه‏شناسي هنر“، با نقد عنوان كلي آن آغاز كرد و گفت كه در زير عنوان كلي ”جامعه‏شناسي هنر“، به سبب پراكندگي ماهيت وجودي هنرهاي شناخته شده رسمي، تنها مي‏توان كلياتي را كه شامل ديدگاه‏ها و نظريات فلسفي باشد، مورد بررسي قرار داد.
او افزود: در واقع جامعه‏شناسي هنر به سبب ماهيت‏هاي متفاوت هنرها بايد همراه با نام هنري خاص مطرح شود تا بررسي با دقت بيشتري انجام شود.
وي در ادامه به نظريات پير فرانكستل و ژان دووينيو، دو جامعه‏شناس فرانسوي، در اين باره اشاره كرد. او گفت: پير فرانكستل مسائل را در زمينه جامعه‏شناسي هنر مطرح كرده و نام جامعه‏شناسي اشياء تجسمي و جامعه‏شناسي بيان هنري را براي آن پيشنهاد كرده است كه اين عنوان شايد نام كلي‏تري براي جامعه‏شناسي هنر باشد امّا به نظر من در اين مورد، مسأله با تغيير نام جامعه‏شناسي هنر به جامعه‏شناسي بيان هنري چندان حل نمي‏شود.
فرخزاد افزود: فرانكستل مي‏گويد موضوع جامعه‏شناسي هنر بررسي بازتاب‏هايي است كه پس از ارائه اثر هنري در جامعه مشاهده مي‏شود. به عبارت ديگر، موضوع جامعه‏شناسي هنر بررسي حركتي هميشگي بين اثر هنري، ذهن هنرمند و چگونگي پذيرش يا بازتاب‏هاي آن در جامعه است. همچنين اين محقق كشف رابطه بين نوع هنر، حكومت و تاريخ تمدن را وظيفة هنر اين دانش مي‏داند و معتقد است كه جامعه‏شناسي هنر در زمينه هنرهاي تجسمي اساساً سعي دارد به تعريف و تشريح شيء يا ساختار هنر بپردازد و همچنين روابط آثار تجسمي با ساير آثار فني و ذهني موجود در جامعه را بررسي نمايد كه با اين تفسير مي‏توان بررسي اثر هنري را به دو بخش مستقل تقسيم كرد؛ نخست تحليل ساختاري آثار هنري با استفاده از معيارهاي شناخته شده و دوم بررسي هماهنگي اثر هنري با ساير هنرهاي موجود. فرخزاد تحقيقات گروه دوم را منتج از تحليل و ارزيابي چگونگي و ميزان هماهنگي اثر هنري مورد توجه و ساير آثار هنري در شاخه‏هاي ديگر هنري دانست.
وي در مورد نظريات ژان دووينيو اظهار داشت: براي اين پژوهشگر، اقدام به بررسي جامعه‏شناسي هنر در هر زمينه خاص مبتني بر دستورالعمل‏هايي است كه بدون پيشداوري هوشمندانه و يا قاطع تعيين شود و در واقع وسيله يا ابزار شناخت و تحليل مي‏تواند برحسب مورد تعيين گردد. به عبارتي، در روش او بر روي قابليت انعطاف پژوهنده نسبت به روش‏ها تأكيد شده است.
فرخزاد افزود: دووينيو از دو نقطه نظر به جامعه‏شناسي هنر مي‏نگرد؛ يكي بررسي بازتاب‏هاي فكري هنرمند كه همان اثر هنري اوست و ديگري، بررسي بازتاب‏هاي اجتماعي مربوط به اثر ياد شده؛ او مي‏گويد هنرمند تجربه‏هاي اجتماعي را با بينش تخيلي خود نسبت به عصر و زمانه اعلام مي‏كند و در نتيجه، براي جامعه‏شناسي اثر هنري بايد گروه‏هاي اجتماعي در تاريخ و دوره‏اي كه اثر هنري خلق شده، مورد بررسي واقع شوند تا سليقه و ديدگاه‏هاي عمومي جامعه در آن زمان معين گردد.
دكتر پرويز فرخزاد ادامه داد: با توجه به امكانات روش‏شناختي (methodological) و مسائل و ابعادي كه در جامعه‏شناسي هنر مي‏توانند مطرح شوند، سه‏گونه بررسي نظري، تاريخي و كاربردي را مي‏توان معرفي كرد كه تفاوت آن با بررسي‏هاي انواع ديگر جامعه‏شناسي در تركيبي كه از تكنيك‏هاي گوناگوني كه براي آنها به كار برده شده، ديده مي‏شود. در گونه نظري از روش‏هاي اسنادي (كتابخانه‏اي) تفسيري و معناشناسي براي بررسي مقوله‏هاي آفرينش هنري، زيبايي‏شناسي، ديدگاه‏هاي ايدئولوژيك، تفسير هنري و ... استفاده مي‏شود. در گونه تاريخي، براي بررسي ژرفانگرانه امور فرهنگي و هنري به عواملي مانند تاريخچه پيدايش، ريشه‏ها، چگونگي گسترش در محيط‏هاي اجتماعي، نقش هنرمند و افراد ديگر، عامل‏ها و سازمان‏ها و شرايط تاريخي تأثيرگذار توجه مي‏شود و در اين‏گونه نيز روش‏هاي اسنادي، مشاهده‏اي، توصيفي، نشانه‏شناسي، تطبيقي و ... مورد استفاده قرار مي‏گيرد. در گونه كاربردي، يكسري بررسي مقطعي عوامل اجتماعي ـ محيطي مؤثر در پديداري اثر هنري مورد بحث در فضا يا محيط اجتماعي معين و به طور يكجا با هم ديده مي‏شوند كه در اين بررسي تقارن زماني رويدادها خيلي اهميت دارد.
وي افزود: در اين سطح علاوه بر روش‏هاي اسنادي، مشاهده‏اي و توصيفي از روش كل‏نگر گشتالت، روش‏هاي علمي تجربه‏گرايي (reductionism) يا روش قياسي، روش استقرايي، معناشناسي و طبيعتاً روش تفسيري استفاده مي‏شود و در بررسي‏هاي ميداني مورد عمل در اين گونه، ميداني كمي براي ويژگي‏هاي شمارش شدني و ميداني كيفي براي تفسير داده‏هايي مانند ويژگي‏هاي اثر هنري، فكر و رفتار هنرمند و برخي ويژگي‏هاي محيطي قابل بررسي تفسيري استفاده مي‏شود.




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000856.php