
مدتی ما (من و خودم) تشریف نداشتیم و جریده ی محترمه ی مکرمه ی "فصل نو" ، طی یک حرکت ضدانقلابی به دست عوامل تجدیدنظرطلب و نامتعهد از هفته نامه به دوهفته نامه تغییر هویت داده بسی مایه ناخرسندی و اندوه ما (من و خودم) شد.
در همین راستا ما این کار عوامل دست راستی فوق الذکر را محکوم کرده اقدام به انشعاب نموده، تلاش فرمودیم مطبعه ای "شیوعی" طبع نماییم، لکن به دلیل آنکه ابزار تولید تماماً و کمالاً در اختیار عوامل امپریالیسم بود ، موفق نشدیم و ناگزیرتاً در کنجی خزیده عزلت گزیدیم و با خودمان (من و خودم) اندیشیدیم که "فصل نو" را طی کودتایی متقابل به راه چپ هدایت کنیم، اما پس از مقادر معتنابهی شور با خودمان به این نتیچه رسیدیم که با کودتا کاری از پیش نتوان برد و با آرمانهای ما متابقت ندارد و این عمل شنیع شایان همان واپسگرایان عامل امریالیسم میباشد. نتیجتاً به عزلت خود تداوم بخشیدیم تا آنکه سرانجام ندایی آمد که "هان چه نشسته ای که اینان (عوامل دست دراستی واپسگرای ضدانقلابی جیره خوار امپریالیسم) دارند به منتها الیه سمت راست میبرند مطبعه را".
و دیگربار ما خودمان را جمع و جور کرده از طریق رفقای قدیم و چریکهای وفادار به آرمانهای مطبعه بیاننامه (شبنامه)ی حاضر را نگارش کرده گفتیم مخفیانه به در و دیوار مطبعه بچسبانند تا شاید افاقه کند و این کشتی به گل نشسته یا هواپیمای سقوط کرده یا اتومبیل پنچر یا قاطر چلاق یا آرمان بر باد رفته یا ...ی ... نجات یافته، آب رفته به جوق (جوب سابق) بازآید.
با این مقدمه کوتاه توجه شما رفقای خواننده را به متن بیاننامه پیش الذکر جلب مینمایم؛
" ای خائن به آرمانها! ای نارفیق ! ای بورژوای کومپرادور! ای سیب زمینی! برو سیب زمینی بکار ، پیاز برداشت کن که خوب باشد!
ای دیکتاتور شرقی! ای نولیبرال! ای لخ والسا! ای بچه پودار! ای مالکیت خصوصی! ای انحصارگر ابزار تولید! ای لمپن بورژوا! ای خون پرولتاریا را در شیشه کرده! ای آدمی که هنوز در قسمت چهارم ماتریالیسم تاریخی گیر کرده ای!
جوان مملکت کار و کاسبی نداره تو مطبعه را دچار کودتا میکنی!؟ ای پینوشه! ای کائوتسکی!
ای فروپاشاننده ی اتحاد! ای گورباچف! ای یلتسین! ای مخملی! ای نارنجی!
ای جامعه ی مصرفی!ای مک دونالد!
ای دوم خرداد!
اما ما (من و خودم) ، مثل شما که نیستم، من طرفدار اتحاد و برابری هستم، و در راستای همین اتحاد واینا به شدت اعلام میدارم که به هیچ وجه انشعاب نکرده و تا آخرین قطره ی جوهر قلم سرخم خواهم ماند و با تمام زورم خواهم کوشید از لیبرالیزاسیون و مونتاژی شدن مطبعه جلوگیری نمایم. (آخر کار دیگری از دستم بر نمیآید)"
با تشکر از رفیق س.س.س.ش که در نگارش این بیاننامه من را یاری نمود.