يكي از بلايايي كه روابط اجتماعي شهروندان در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهد تملق و چاپلوسي است كه
متاسفانه باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن
آن هستند.در واقع اين پديده كه در جوامعي كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود و حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه در خور لياقت خود نمي بينند،بر دامنه تكبر خود مي افزايند.
چاپلوسى كه ما از آن سخن مي گوييم،اغلب نسبت به كسانى صورت مىپذيرد كه از توانمندىِ اقتصادى، سياسى،اجتماعي يا ادارى بهرهمندند.
البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست و گفتارهايى از تاريخ كهن وجود دارد كه بر اساس آن مىتوان دريافت كه چاپلوسى در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود.اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نکوهش آن سخن بر زبان رانده اند.
عبيد زاكانى در يكى از طنزهاى گزنده خود اين موضوع را به خوبى نشان داده و معلوم مىكند كه متاع تملق و چاپلوسى دستِ كم در دربار ايران و قدرتمندان مستبد وجود داشته است. سلطان محمود را در حالت گرسنگى، بادمجان بورانى پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت: بادمجان طعامى است خوش. نديمى در مدح بادمجان فصلى پرداخت. سلطان چون سير شد، گفت: بادمجان سخت مضر چيزى است، نديم در مضرت بادمجان مبالغتى تمام كرد. سلطان گفت: اى مردك نه آن زمان مدحش مىگفتى؟! نديم گفت: قربان! من، نديم توام نه نديم بادمجان.
و به اين ترتيب مىتوان دريافت كه حكومتهاى استبدادى خاستگاه عمدهى چاپلوسى بوده است. بايد اشاره كرد كهچاپلوسان به خاطر منافع شخصى خودشان به تملق و مبالغه دربارهى خصوصيات و توانايىهاى توانمندان متوسل مىشوند و آنها را ستايش مىكنند.
اين واقعيت را نيز بايد در نظر گرفت كه بسياري از پديدههاي اجتماعي با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادينه مىشوند و رسوب مي كنند، و اكثر مردم با آن خو مىگيرند؛ بنابراين حتى در صورتى كه عوامل شكل دهندهى پديدهها از بين بروند، باز هم آن پديدهها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه مي دهند. تملق هم يك پديدهى كهن است و نمىتوان انتظار داشت كه از جامعه محو شود. چون سايهى استبداد براى مدتى طولانى در تاريخ و فرهنگ بومى ايران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاى تملق آميز ا اشاعه و گسترش داده شود.
در محيطهاى كه چاپلوسي متدواول است ، هر نوع تعبير بايد مورد پسند طبقهى ممتاز جامعه باشد. در نتيجه صداقت و پاى بندى به اصولى كه تامين كننده منافع واقعى مردم است، جاى خود را به تحسين مبالغه آميز و در نهايت به چاپلوس مىدهد. البته شيوه و شكل چاپلوسى متنوع و متعدد است. ممكن است به صورتهاى آشكار و پنهان صورت مىگيرد
دادن القاب و عناوين جعلى و غير واقعى و ستودن غلط آميز طرف مقابل، يا افراد بالا دست از جمله شكلهاى چاپلوسى است.در اين زمينه برنامه هاي طنز تلوزيوني هم كه بي شك بدون تملق و چاپلوسي مديران سيما نمي توانسته اند تا بدين مرحله پيش آيند اين نوع چاپلوسي را به تصوير كشيده اند و با توجه به اينكه به محتواي خود اين برنامه ها هم انتقادات واقعي زيادي وارد است ، اما توانسته اند تصوير روشني از اين عمل ناپسند دربراي مخاطبان خود نمايش دهند.حال بايد يادآوري كرد كه در چه جوامعي مي توان خواستگاه اين آفات را يافت.
چاپلوسى ويا ساير آفات اخلاقى در هر مجموعهاى نشان گر نا سالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهاى حاكم بر آن جامعه است. چنين فضايى در جامعه زمانى شكل مىگيرد كه منزلتها و نقشها آن گونه كه شايستهى افراد است توزيع نشود و در واقع شايسته سالاري به معني واقعي آن وجود ندارد. اگر هر شخص در جايگاه در خور نشان خود قرار گيرد و مطابق با منزلت واقعىاش از نقش اجتماعى مناسب برخوردار شود، مناسبات در روابط اجتماعى نيز از سلامت كافى برخوردار خواهد شد.البته در اين خصوص بايد به ظرفيت افراد متسدي امور نيز نگاه كرد.افرادي كه همواره با رفتار روشن خود اجازه نداده اند تا جو تملق و چاپلوسي حاله اي بر گرد آنان ايجاد كند كم نبوده اند.مثال تاريخي آن را مي توان به افراد بزرگ تاريخ چون ائمه اطهار ربط داده كه پيشاپيش خطرات ناشي از مدح چاپلوسانه در مورد خود را خنثي كرده اند و در سيره عملى خويش نيز هيچ گاه فرصت چاپلوسى آگاهانه يا ناآگاهانه را در اختيار اطرافيان قرار نمىداد و تا جايي پيش رفته اند كه عقل را معيار مناسبي براي قياس آنچه مداحين و مورخين مي گويند، قياس و ميزان براي آيندگانبر شمرده اند.متاسفانه در جوامع ما حتى گفتار بزرگان دين و معرفت نيز به فراموشى سپرده مىشود. كمتر كسى به ياد مىآورد كه على عليه السلام چگونه با چاپلوسان روبرو مىشد و دربارهى آنان چه مىگفت. ايشان مىفرمودند: »بر چهره ستايش گران، و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد«. و يا اينكه: »از دوست داشتن چاپلوس و ستايشگر برحذر باش؛ زيرا اين لحظه، از حساسترين لحظات براى نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند.«
امام على عليه السلام هنگام ورود به شهر انباز، خطاب به كسانى كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود: »اين چه كارى است كه مىكنيد؟ گفتند: رفتارى است كه بدان اميرانمان را بزرگ مىداريم. على عليه السلام فرمود: به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودى نمىبرند. شما در دنياى خودتان برخودتان سخت مىگيريد، و در آخرت با اين كار به تيره بختى گرفتار مىآييد و چه زيانبار است مشقتى كه در پى آن كيفر دوزخ باشد، و چه سود آور است آسايشى كه با آن آسودگى از آتش دوزخ همراه باشد.«
قداست سازى نيز به اعتقاد صاحب نظران زمينهاى مهم براى رواج چاپلوسى است .تجربه اروپا نشان مىدهد كه قداست سازىها باعث مىشود انسان در مقابل آنچه كه مقدس نمايانيده مىشود، زانو بزند.
و اگر كسى به آن مقدسات معتقد نباشد، به ريا روى مىآورد و كسى هم كه مىخواهد از اين وضع سوء استفاده كند و موقعيت خود را بهبود ببخشد با چاپلوسى بر ستايش افراطى روى مىآورد. به اين ترتيب بين انسان و خدا دوگانگى و تقابل پيش مىآيد.
علاوه بر عوامل ياد شده، بايد به انگيزهها و كنشهاى شخصيتى و روانى و اجتماعى اشاره كه بذر چاپلوسى را در سرزمين دلها مىافشاند. و به اين ترتيب براى فرو كاستن از دامنهى چاپ لوسى، نخست بايد به تدبيرى براى حفظ و پاسداشت حريم حقوق و اخلاق فردى همت گمارد تا آنكه اخلاق دست خوش مطامع قدرتمند واقع نشود؛ و تنها با شايستگى كامل، مبناى نيل به امكانات قرار گيرد.در اين زمينه كم كاري و كم لطفي متوليان امور جامعه را هم نبايد دست كم گرفت و بايد اذعان داشت كه اصلاح ساختار اداري و همچنين اجراي عملي و نه در حد شعار باور به شايسته سالاري مي تواند به از بين بردن عادات ناپسند ديرين كمك زيادي كند