زمينه هاى فكرى و اجتماعى حقوق بشر
مطمئناً مدرنيته و مدرنيسم تنها عوامل پيدايش حقوق بشر نمى باشند، اما از لحاظ تاريخى تنها در
دوران مدرن است كه زمينه هاى اجتماعى و فكرى انديشه حقوق بشر فراهم شده است كه بررسى اين
جريان تاريخى، در شناخت حقوق بشر امرى لازم و ضرورى است. بررسى زمينه هاى فكرى و اجتماعى
تحول انسان در دوران جديد از سوى مكاتب و افراد مختلف در چند دهه گذشته انجام شده و از زاويه هاى
مختلف مورد بررسى قرار گرفته كه در اينجا ابتدا ضمن توضيحى كوتاه درباره «مدرنيته» اشاره اى كوتاه
به برخى جنبه هاى آن خواهيم داشت كه در اين بررسى تقدم و تأخر تاريخى يا ترتيب اهميت رعايت نشده
است كه البته شايد نتوان اين مسئله را در بررسى كل تاريخ مدرنيته رعايت كرد.
مدرنيته انفجار گستره زندگى آدمى است. اعتراضى است عليه انديشه سرنوشت، و پس از آن انسان
مى تواند سرنوشت از پيش تعيين شده طبيعى و الهى را نفى كند. وضعيتى انسانى است كه در آن جهان
خارج از انسان، دائماً زير سؤال مى رود و امتيازات اجتماعى، سياسى، دينى و فرهنگى آن مورد ترديد واقع
مى شوند و جهان درون انسان پيچيده تر شده(26) و انسان دائماً به قانون هاى جديد نيازمند است.از لحاظ
فكرى، انديشه مدرنيته، پذيرش اين مسئله است كه انسان هم ارز همان چيزى است كه انجام مى دهد. عقل
انسان ارزش پيدا مى كند، و تنها خرد است كه مى تواند تناسبى ميان عمل انسان و نظم جهانى درافكند. و
اين عقل است كه انسان را به سوى دموكراسى، آزادى و خوشبختى رهنمون مى كند.(27)
اما از لحاظ اجتماعى، مدرنيته، شيوه هاى زندگى اجتماعى و تشكيلات و سازمان هاى اجتماعى است كه از قرن هفدهم ميلادى در اروپا ظاهر شد و به تدريج دامنه تأثيرات و نفوذ آن كم و بيش در ساير نقاط جهان
نيز بسط و گسترش يافت. به عقيده بسيارى از انديشمندان، امكانات و فرصت هاى پيش روى انسان مدرن
بيش از هر دوره اى است. يكى از نكات مهم در مدرنيته، نظم حاصل از اين دوران است كه جامعه شناسان
بزرگ آن را ناشى از مسائل مختلف مى شمارند، «كارل ماركس» اين نظم را محصول «سرمايه دارى» و
سودانگارى، «اميل دوركيم»، محصول «صنعتى شدن» و تقسيم كار و «ماكس وبر» محصول
«بوروكراسى» و عقلانيت مى داند.(28)
نكته مهم اينجاست كه مدرنيته، در مقابل سنت معنا مى يابد، اگر سنت به گذشته مى نگرد، مدرنيته
نگاهش را به آينده دوخته است. بر همين اساس، برخى متفكرين، چهار تفاوت اصلى دنياى جديد و قديم را
در «وسايل»، «غايات»، «مفاهيم» و «پيش فرض ها»(29) دانسته اند كه هر كدام از اين چهار ركن با نگاه جديد به انسان، تغيير كرده و بينش انسان به خودش و نيازهايش نيز متفاوت شده است. براى اين دوران جديد
خصايص و ويژگى هايى مى توان برشمرد كه در طول تاريخ بشر، فقط در چند قرن اخير ظهور يافته اند از
جمله شيوه اى نو و كارآمد براى مطالعه و تحقيق درباره طبيعت، مردم سالارى ليبرال، فرهنگ دنيوى و اين
جهانى، فردگرايى، حرمت به فرد و انسان گرايى، عقلگرايى و برنامه ريزى عقلى، تكنولوژى جديد و
شيوه هاى نو در توليد صنعتى و نيز بالارفتن سطح زندگى مادى انسان و سرمايه دارى و بازار آزاد.(30)
اما جدا از اين ويژگى ها مى توان به پيش زمينه هاى اجتماعى و فكرى مدرنيته اشاره كرد كه بدون ظهور اين مفاهيم و جريانات فكرى و تاريخى و اجتماعى و سياسى و فرهنگى، ويژگى مدرن عصر حاضر و به
تبع آن، بسط مفهوم حقوق بشر محال به نظر مى رسيد از جمله: رنسانس، پروتستانتيسم، روشنگرى
فلسفى، انقلاب هاى سياسى، شهرگرايى، انقلاب صنعتى، خردگرايى و رشد علم، فردگرايى، انسان گرايى،
تقسيم كار، تمايز اجتماعى، سكولاريسم و پلوراليسم و... كه اين پارادايم ها با مدرنيته رابطه متقابل دارند،
از يك طرف اين مفاهيم و جريانات تاريخى اجزاى مدرنيته هستند و در پيدايش آن نقش اساسى داشته اند و
در عين حال كل مدرنيته و مدرنيسم نيز در رشد هركدام از آنها تأثير داشته است. در اين مقاله به برخى از
اين جنبه هاى مهم كه تأثيرات اساسى در رشد حقوق بشر داشته اند، پرداخته ايم.
1 ـ رنسانس
رنسانس، نوزايى انديشه انسان پس از دوران سياه قرون وسطى بود. برخى مورخين و انديشمندان،
رنسانس را واكنشى به خرافه و جهل پرستى و سنت گرايى و مشكلات دينى ناشى از قرون وسطى
مى دانند و به علت همين ويژگى واكنشى معتقدند اين جريان، عميق و اساسى نبود و نتوانست به سرعت،
تغييرات اساسى در فكر و زندگى انسان ايجاد كند. اما به طور كلى نمى توان از نقش اساسى رنسانس غافل
ماند چون اساساً اين نوزايى، سرآغاز تغيير بينش انسان درباره همه مسايل و طبيعت اطرافش بود. از قرن
دوازدهم ميلادى در ممالك مركزى و شمالى اروپا، مردمانى سوداگر و صنعتگر موفق شدند به تدريج
طبقه قوى و منتقدى را به نام «بورژوا» به وجود آورند و در برابر طبقه حاكم آن زمان، يعنى فئوداليته
قدعلم كرده، داعيه حكومت و رهبرى كشورها را پيدا كنند. اما در قرن پانزدهم با رشد و نمو اين طبقه و
ظهور نخستين آثار تحول جديد بود كه شهرهاى بزرگ غربى، از نظر مادى و معنوى مركزى براى رشد
افكار نو شد و در مقابل فئوداليته كه در روستاها فرمانروايى مطلق داشت، شهرها به سنگرگاه بورژوازى
مبدل گشت.(31)
پس از رنسانس، سلسله مراتب اجتماعى جديدى جايگزين نظم اجتماعى سابق گرديد و با فروپاشى
نظام فئودالى و كليسايى، نظامى از ارزشهاى ناهمگون كه زاييده دوران مدرن بود، جامعه جديد را انتظام
بخشيد و نظم اجتماعى جديدى را بنيان نهاد.
2 ـ پروتستانتيسم
در طول قرون وسطى، كليسا مدعى حقوق مطلقه براى خود بود و پاپ مدعى واسطه بين خالق و خلايق
بوده و تمام حقوق و تكاليف افراد را او تعيين مى نمود. در عين حال پادشاهان نيز سلطنت خويش را
موهبت الهى برمى شمردند و به مرور زمان در مقابل كليسا و پاپ ايستادگى مى كردند(32)، اين دوگانگى،
جامعه را افسرده و خسته كرده بود و فضا را براى رشد جريان مذهبى جديدى آماده ساخت كه انسان را از
اين دوگانگى ها و خصوصاً سلطه مطلق دين (به ويژه صاحب منصبان دينى) رهايى بخشد. بر همين اساس
در 31 اكتبر سال 1517 يك كشيش آلمانى به نام «مارتين لوتر» اعلاميه اى در كليساى «ويتنبرگ» در آلمان
صادر كرد و آمرزش كشيشان را در قبول گناهكاران از نظر مسيح مطرود دانسته و وجدان هر فرد را
كشيش درونى او برشمرد و و بدين نحو علناً به مقابله با پاپ و نظام سنتى كليسا پرداخت. بعد از وى نيز
روشنفكرانى مانند «ژان كالون» راه او را در پيش گرفتند و اين امر به اصلاحات و رفرم هاى اساسى در
مذهب كاتوليك منجر شد و البته موجب برخوردهاى شديد ميان طرفداران اين دو نظريه شده و به قتل
صدها هزار نفر از مردم اروپا منجر شد.
به هرحال تعاليم اصلاح مذهبى و بالاخص فرقه مذهبى پروتستان و جريان تاريخى پروتستانتيسم، كه
اعتراضى به ديدگاه سنتى از مسيحيت، سخت گيرى هاى كليسا و اختناق فكرى حاكم بر امور مذهبى بود،
همراه با روح انديشه شرقى و اسلامى كه غربيان به مرور با آن آشنا مى شدند، روشنفكران و جوامع غربى
را از دنياى قرون وسطايى رهايى داد، تشريفات، خرافه گرايى و اقتدارطلبى كليسا را آشكار نمود و از
قدرت مطلقه آن كاست، بر اصل خودكشيشى تأكيد نمود، بر جدايى دين از حوزه سياست و عدم حاكميت
كليسا در همه حوزه ها اصرار ورزيد و دين را فقط متكفل امور فردى دانست.(33) و به تدريج انسان را با
خودش و حقوقش بيشتر آشنا نمود.
ظهور فرقه پروتستان و نوزايى انديشه انسان، باعث تغيير فكر و فرهنگ جامعه غربى درباره كار و
تلاش شد. و درگيرى هاى فرقه اى بعد از ظهور پروتستان، باعث مهاجرت عده زيادى از طرفداران اين
مذهب به آمريكا شد و همين مسئله و اقدامات و فعاليت هاى مهاجران در آمريكا و ديگر كشورها، سرمنشأ
تغييرات و اتفاقات زيادى در جهان شد چنان چه «ماكس وبر» جامعه شناس قرن 19 ميلادى، آيين
پروتستان را عامل اساسى در روحيه سرمايه دارى و پيشرفت هاى اقتصادى جوامع بر شمرده است.
3 ـ روشنگرى فلسفى
رنسانس، پروتستانتيسم و انقلاب صنعتى و در يك كلام مدرنيته كه به تغيير منظومه فكرى انسان
منجر شد، مديون ظهور و حضور انديشمندان و روشنفكرانى است كه جهان و انسان را گونه اى ديگر
تصور كردند، سياست، فرهنگ و اجتماع را متفاوت پنداشتند و ابتدا با شكاكيت و سپس عقلگرايى، «عصر
روشنگرى» در فكر و فلسفه را بنيان نهادند.
«نيكولا ماكياول» در قرن 15 و 16 با اثر مهم «شهريار» عقايد جديدى در حوزه سياست و فلسفه بنيان نهاد و سعى كرد نشان دهد در جوامع مختلف بشرى تمايلات سياسى ثابتى وجود دارد. اين عقيده تأثير
بسزايى در انديشه امروزى قوانين ثابت و حقوق يكسان براى بشر مى باشد.
«دكارت» با شك فلسفى، جهانى جديد وراى فكر و علم و انديشه آدمى ايجاد كرد. او با شك، يقين را
حاصل مى كرد و مى گفت: «مى انديشم، پس هستم» و با مبنا قرار دادن عقل و خودِ انسان در شناخت، عصر
روشنگرى را وارد عرصه اى جديد كرد.
«فرانسوا مارى آرونه ولتر» در قرن 18 بر اين عقيده بود كه آن چه مربوط به طبيعت انسانى است، در
سراسر دنيا شبيه به يكديگر است، در نتيجه عمق و درون اجتماعات شبيه به هم مى باشد.(34) و بر اين
اساس مى توان براى تمامى انسانها در جوامع مختلف حقوق و قوانين يكسان قائل بود.
«بارون دو منتسكيو» در قرن 18 و 19 معتقد بود دنياى مادى داراى قوانين خاصى است و هوش و فهم انسانى نيز قوانين خاصى دارد. او با تأكيد بر تفكيك قوا و جامعه مدنى، به عقايد و واژه هاى سنتى و مبهم،
نور علم تاباند و مفاهيمى جديد انتزاع كرد.(35)
«جان لاك» نيز درقرن 18 لازمه جايگاه متعالى انسان در حيات خويش را رها شدن از بند تكاليفى
مى دانست كه خود براى خود تعيين نكرده است. او جوهر وجودى انسان را برخوردارى از عقل و آزادى
مى دانست و معتقد بود هيچ موجود عاقلى را نمى توان به بند كشيد و همين عقل ايجاب مى كند كه انسان
درباره مايملك، سرنوشت و اخلاق خويش با آزادى تصميم بگيرد.(36)
«ايمانوئل كانت» در قرن 18 و 19 توجه زيادى به آزادى، فرديت و اخلاق فردى داشت. و اصالت فرد و اهميت آزادى كه كانت بر آن تأكيد مىورزيد، موجب گسترش فكر تساوى حقوق افراد شد.
به تدريج عقايد انديشمندان فوق الذكر و نيز عقايد «ژان ژاك روسو»، «بنتام»، «ژان استوارت ميل»،
«ديويد هيوم»، «هابز» و ديگر فلاسفه و انديشمندان عصر روشنگرى، حقوق ذاتى انسان، پايه اصلى
مشروعيت نظام هاى سياسى شد و همراه با انقلاب هاى سياسى و اقتصادى، حقوق بشر بسط و گسترش
يافت.
در دوران روشنگرى، عقل گرايى به هدف و روش فكر انسان مبدل گشت، در شناخت، روش استقرايى و تجربى به كار گرفته شد، فرجام باورى نفى شد، سود و منفعت محور و مدار حركت آدمى شد، آموزش
نوين رواج يافت، مبدعين و مخترعين مقامى ممتاز دارا شدند و علم از حيثيت والايى برخوردار شد، بر
توانايى بى نهايت و استقلال عقل انسان تأكيد شد، آزادى و اختيار در هر امرى مورد توجه قرار گرفت و
اجمالا عقلانيت و آزادى به عنوان دو مؤلفه انسانيت مطرح شدند و چون «تعبد و تقليد در مقام نظر با
عقلانيت منافات دارد و در مقام عمل با آزادى ]پس آن گونه مطرح شد كه [ تعبد چيزى نيست جز سركوبى
حس كنجكاوى و تعطيل سير عقلانى».(37) و تأكيد مدرنيته و عصر روشنگرى بر عقلانيت و آزادى، انسان
را به سمت فردگرايى و بازانديشى حقوقش رهنمون ساخت.
4 ـ انقلاب صنعتى
با رشد سرمايه دارى و بورژوازى در اروپاى مركزى و شمالى، كشف ماشين بخار و پيشرفت در علم
مكانيك، انسان توانست تغييرات اساسى در وسايلى كه براى ادامه حيات خويش به كار مى برد، ايجاد كند
و ابزار توليد، نيروهاى توليدى و نوع كار انسان با گذشته تفاوت كرد. اين اتفاقات در حالى صورت
مى گرفت كه اروپائيان توانستند از طريق دريانوردى به منابع مناطق ديگر دسترسى يابند و فرصتى به
وجود آمد تا از امكانات مادى و نيروى كار ديگر نقاط جهان بهره بردارى كنند. همچنين تحولات اساسى در
كشاورزى، و تركيب منابع (زمين و كار و سرمايه)، توسعه صنعت را علمى ساخت و از سال 1760 تا
1830 استفاده از منابع اوليه، بازارهاى جديدى را به وجود آورد و سرمايه سرمايه داران و استفاده از
روش هاى علمى در صنعت روز به روز افزايش يافته، تحولات عظيم صنعتى به دنبال داشت كه به علت
عظمت اين تحولات لفظ «انقلاب صنعتى» را براى اين جريانات به كار مى برند.
انقلاب صنعتى رويدادى واحد و اتفاقى ناگهانى نبود، اين جريان تاريخى، تحولات همبسته گوناگونى
را در برمى گيرد كه سرانجام جهان غربى را از نظام سنتى و كشاورزى به نظام كاملا صنعتى دگرگون
ساخت. مازاد سرمايه و مازاد كارگر به كار گرفته شد و همراه با رشد تكنولوژى، فضا را براى بيشتر
صنعتى شدن آماده ساخت. اين روند باعث ثروتمند شدن عده قليلى سرمايه دار، و در مقابل استثمار عده
كثيرى كارگر شد كه اعتراضات كارگرى از يك سو و نيز نياز به امنيت براى سرمايه داران، جوامع را
نيازمند به قوانين ساخت.(38)
صنعتى شدن در عصر جديد، زندگى جديدى براى انسان رقم زد كه به دنبال آن فردگرايى، تقسيم كار،
شهرنشينى، تمايز اجتماعى و فاصله كشورهاى جهان اول و جهان سوم را به دنبال داشت. البته نياز به
قانون نيز كه اشاره شد، بالتبع حقوق يكسان براى افراد را به دنبال داشت.
5 ـ تقسيم كار و همبستگى ارگانيكى
جوامع گذشته، ساختار اجتماعى ساده داشته و با كمترين ميزان تقسيم كار روبه رو بودند، ارزش هاى
مشترك و وجدان جمعى، مردم را به يكديگر پيوند زده بود و به قول «اميل دوركيم»، دين شيرازه جامعه
بود و تعلق اشتراكى به هدف هاى اخلاقى وجود داشت كه از مقصودهاى فردى فراتر بود. او اين تعلق
اجتماعى و همبستگى را «همبستگى مكانيكى» ناميده بود و معتقد بود در اين همبستگى، افراد جامعه چندان
تفاوتى با يكديگر ندارد و به ارزش هاى واحدى وابسته اند.
اما با انقلاب صنعتى و رشد تكنولوژى، ضرورت تقسيم كار دقيق و پيچيده احساس شد، هر فرد بايد به
طور منظم به فعاليت هاى روزانه مى پرداخت و در عين وابستگى متقابل افراد به همديگر، به علت تفاوت
كاركرد هر فرد، تفاوت و تمايز انسان ها از همديگر نيز بيشتر رشد يافت و «همبستگى ارگانيكى» شكل
گرفت. در جامعه اى كه همبستگى مكانيكى حاكم است، وجدان جمعى بزرگترين بخش هستى فردى را
دربرمى گيرد، اما در جامعه اى كه همبستگى ارگانيكى ظهور يافته، دايره عمل آن بخش از هستى كه تابع
وجدان جمعى است، كاهش مى يابد و دامنه تعابير فردى توسعه مى يابد، استقلال رأى و آزادى عمل در اخذ
تصميمات جلوه بيشترى پيدا مى كند، تمايزهاى اجتماعى بين افراد ظاهر مى شود، و هركس آزاد است در
مقدار زيادى از اوضاع و احوال به دلخواه خويش فكر كند، بخواهد يا عمل كند.(39)
دوركيم معتقد است در همبستگى ارگانيكى و به علت تقسيم كار مدرن، فردگرايى رشد فزاينده اى
مى يابد و «فرد داراى آن گونه ويژگى اسرارآميزى تصور مى شود كه فضايى تهى پيرامون اشياى مقدس
ايجاد مى كند... و دقيقاً اين ويژگى است كه احترامى را كه خود موضوع آن است، به وجود مى آورد. ]پس [
هر كس قصد نابودى جان انسان، آزادى انسانى و شرافت انسانى را كند، ما را دچار وحشتى مى كند كه از
هر جهت شبيه وحشتى است كه مؤمن هنگامى كه معبود خود را هتك حرمت شده مى بيند، به آن دچار
مى شود.»(40) بنابراين با ايجاد تقسيم كار و همبستگى ارگانيكى، انسان ضمن تمايل به فرديت، چنان
جايگاهى مى يابد كه حقوق فراوانى براى خويش متصور مى شود و خواهان حقوق مساوى و عدم هتك
حرمت به آن مى شود. دوركيم با پايه گذارى «جامعه شناسى حقوق»، معتقد بود كه حقوق مظهر مرئى
تعاون و همبستگى اجتماعى است و منشأ حقوق را نيز اخلاق و وجدان جمعى مى دانست، البته او كه توجه
زيادى به همبستگى اجتماعى در دوران مدرن داشت، يكى از عوامل مدرن همبستگى را نيز حقوق
مى دانست كه در همبستگى ارگانيكى فقط حقوق جزايى را شامل نمى شد، بلكه به حقوق اساسى و حقوق
افراد و خانواده نيز بسط يافته بود.
6 ـ انقلاب هاى سياسى
اولين انقلاب در تاريخ مدرنيته و شايد اولين انقلاب تاريخ بشر، «انقلاب كبير فرانسه» در سال 1789
بود كه به دليل خشم اكثريت مردم فقير فرانسه به امتياز اشراف شكل گرفت. تحليل اين واقعه بدون توجه
به تأثيرگذارى «روسو»، «ولتر» و «لاك» و نيز ظهور طبقه متوسط در جامعه معنا ندارد. با اعتصابات و
تظاهرات و فشار زياد مردم بر حكومتِ سخت گيرانه فرانسه، در در سال 1788 مجلسى طبقاتى در فرانسه
تشكيل شد كه اقشار مختلف مردم در آن حضور داشتند و بالاخره يك سال بعد از آن انقلاب فرانسه به ثمر
رسيد و از آثار و نتايج مهم آن، تصويب اعلاميه حقوق بشر و اتباع فرانسه بود كه در ماده اول آن، عقايد
«لاك» و «روسو» به چشم مى خورد.(41) اين اعلاميه اولين، سند حقوق بشر در جهان بود و همين مسئله
فرانسه را به مهد و مركز حقوق تا به امروز مبدل نمود. البته قبل از انقلاب فرانسه و اعلاميه مورد نظر، در
قيام مردم انگلستان در سال 1688 و نيز اعلاميه استقلال آمريكا در سال 1776 نيز قدم هايى در اين مسير و
توجه به حقوق بشر و حقوق شهروندى انسان برداشته شده بود كه نتوانست تأثير فراوانى در جهان باقى
گذارد.
انقلاب فرانسه و رشته طولانى انقلاب هاى سياسى بعد از آن، سقوط ناپلئون و نيز مشكلات امپراتورى
تزارى روسيه و وضع نابسامان و پر از آشوب بعد از انقلاب ها، محيط زندگى اجتماعى را براى قبول
راه حل هاى علمى و اجتماعى آماده گردانيد، دانشمندان و جامعه شناسان را براى ارائه راه حل براى
بحران هاى اجتماعى ترغيب نمود و ضرورت بازگرداندن نظم به جامعه در آثار اكثر روشنفكران و
جامعه شناسان اين دوران مشهود است.(42) پس از اين اتفاقات نياز به قانون به خصوص قانون اساسى
براى اجراى نظم و آزادى در هر كشورى احساس شد و در همين قانون هاى اساسى، يكى از ملاحظات
سياستمداران و حقوقدانان، حفظ حقوق بشر بود.
7 ـ فردگرايى
يكى از تبعات اصلاحات دينى، صنعتى شدن، تقسيم كار، همبستگى ارگانيكى و شهرنشينى،
«فردگرايى» Individualism بود. از لحاظ فكرى، از زمانى كه ذهن و شناخت ذهنى كه در خرد انسانى
متجسم است، در جايگاهى فراتر از قبل قرار مى گيرد و ايدئاليسم مدرن رواج مى يابد، ضمير من به مثابه
محورى براى شناخت جهان اهميت مى يابد. انسان به عنوان موجودى داراى عقل و اراده و خواست، هويت
تازه اى مى يابد، او خود بنيان گذار حقيقت است و ديگر در پى آن نيست كه به كنه حقيقتى كه از پيش تعيين
شده پى ببرد. انسان مانند ايدئاليسم افلاطونى تنها سايه و تصوير نيست، بلكه سايه ها و تصاوير خلق
ذهن او هستند. «من»، حامل تصوير عين مى شود و رابطه بين «عين»ها در ذهن «من» برقرار مى گردد. فرد
شناسنده، منشأ شناخت مى شود، به تبع آن اولا شناخت وابسته به فرد است و ثانياً شناخت قاطع و مطلق
نيست و از اينجاست كه فردگرايى رواجى شتابان مى يابد.(43)
اما از لحاظ اجتماعى، به طور كلى اگر فردگرايى با رهايى از اجبارهاى اجتماعى و شرايط ستم گرانه در
ارتباط باشد، آن را به گونه اى مثبت تصوير مى كنند ولى اگر منظور از فردگرايى، جدايى از ديگران و عدم
احساس تعهد متقابل باشد، به صورت منفى به آن نگريسته مى شود. «آلكسى دوتوكويل» جامعه شناس
مشهور فرانسوى معتقد است «فردگرايى، هر شهروند را به جدا كردن خود از توده همگنانش و
كناره گيرى از دايره خانواده و دوستان متمايل مى كند. او با اين جامعه كوچكى كه مطابق ميل و سليقه ايش
تشكيل شده است، شادمانه جامه بزرگتر را ترك مى گويد و آن را به حال خود رها مى كند.»(44)
برخى پيامدهاى فردگرايى را اينگونه مى توان برشمرد: فرد بر جامعه مقدم مى شود، آزادى و اختيار در منظومه فكرى انسان به رسميت شناخته مى شود، حقوق انسان داراى منشأ فردى مى شود، شهود انسان
بر لقاى خدا تقدم دارد،(45) در شناخت جهان فرد برتر از عين مطرح مى شود و شناخت انسانى جايگاه
بالاترى پيدا مى كند، به قول «كيركگور»، انسان بيشتر از هستى برخوردار خواهد شد و امور قدسى و
معنوى جايگاه خودشان را از دست مى دهند و فرد مقابل همه قيد و بندهايى كه بنياد جامه كهن را تشكيل
مى داد، به طور مستقل ظهور مى كند و انسان به علت انسان بودنش طالب حقوقى بيشتر از قبل است.
«دوركيم» و «تونيس» از جامعه شناسان مشهور فرانسوى و آلمانى نيز يكى از پيامدهاى مهم
فردگرايى را تغيير وضعيت جوامع، از اجتماع «gemeinschaft» به جامعه «gesellschaft» دانسته اند. چنان
چه تونيس شرح داده در اين تغيير، نگرش به فرد از «جمعى»، تبديل به «مستقل و فردگرا» شده، تمايز
اجتماعى كه در اجتماع، بسيار ناچيز بوده گسترش يافته، روابط اجتماعىِ «نزديك و غير رسمى»، بيشتر به
سمت «رسمى و غير شخصى» در حركت است، نهاد اصلى كه قبلا «خانواده» بود، جايگاهش را با نهاد
«دولت و اقتصاد» عوض كرده، حوزه جغرافيايى از «روستا» به «شهر» آمده، و بالاخره كنترل اجتماعى كه
در اجتماع به عهده «مذهب و عرف» بود، در جامعه «قانون و قرارداد» شده است.(46) و با اين پيامدها و
ويژگى هاست كه انسان خواستار حقوقى فراتر از قبل مى شود.
8 ـ انسان گرايى
پس از تحولات فراوان در فرهنگ و فكر و انديشه آدمى، انسان گرايى humanism رواج يافت و انسان محور شده و جاى خدا نشست. عصر نوين تاريخ بشر رقم خورد و انسان بر عقيده برترى يافت. حق تغيير
عقيده به رسميت شناخته شد و انسان مستقل از هر عقيده اى كه برگزيند، ذاتاً به علت انسان بودنش محترم
شمرده شد. اصالت انسان سيطره يافته و اومانيسم و انسان گرايى مظهر «رهايى» و دين مظهر «بندگى»
تلقى شد.(47) و چونان كه فوكو معتقد بود، در گفتمان مدرنيته انسان هم به عنوان «سوژه» و هم به عنوان
«ابژه» در دستگاه معرفت شناسى قرار گرفت.
اما در عصر ماقبل مدرن پارادايم برترى عقيده بر انسان وجود داشت. و حتى بنا بر عقايد برخى
انديشمندان امروزى (مانند دكتر على شريعتى و برخى روشنفكران دينى) «انسان» با «بشر» متفاوت است.
منظور از بشر، انسان با خصوصيات فيزيولوژى، بيولوژى و روانشناسانه است كه در همگان يكسان
است. اما حقيقت انسان بودن، سبب مى شود هر يك از افراد نوع بشر، به ميزان خاصى «انسان» باشند. در
جوامع مختلف هر كسى به اندازه ديگران بشر است، اما افرادى هستند كه توانسته اند به مرحله انسان شدن
برسند. بشر يك «بودن» است در حالى كه انسان يك «شدن» است و هدف بشر، انسان شدن است.(48) حال
اگر به مقتضاى تفاوت بشر و انسان براى هر انسان حقوق متفاوتى قائل شويم، اين مسئله با تفكر
انسان گرايانه مدرنيته تعارض دارد. در بينش انسان گرايانه با تأكيد بر تشابه انسان ها، هرگونه تمايزى
نفى مى شود و هويت انسان به عنوان انسان، متضمن نفى هويت طبقاتى، ملى، قومى و نژادى مى شود و
اين بينش فلسفى، در رواج انديشه حقوق بشر و حقوق مساوى و يكسان براى همگان نقشى اساسى داشت،
همانگونه كه رواج حقوق بشر نيز در رشد بينش انسان گرايى تأثير به سزايى داشت.
اعلاميه جهانى حقوق بشر
اقدامات و فعاليتهاى فكرى و علمى در مسير تحقق حقوق بشر، به منشورى كلى و همه جانبه منتهى شد كه موسوم به اعلاميه جهانى حقوق بشر مى باشد. در اواسط جنگ جهانى دوم، سران دولت هاى آمريكا و
انگلستان در كشتى جنگى در اقيانوس اطلس، منشور «آتلانتيك» را امضا كردند و پس از آن دولت هاى
ديگر نيز با امضاى اين منشور 8 ماده اى مقدمات تأسيس سازمان ملل متحد را فراهم آوردند. منشور ملل
متحد و تأسيس رسمى سازمان ملل متحد در سال 1945، موجب توجه بيشتر به حقوق بشر شد تا آن جا
كه در ماده 55 منشور ملل متحد، تدوين اعلاميه جهانى حقوق بشر تصريح شد و كميسيون ويژه
حقوق بشر كه از نمايندگان كشورهاى عضو تشكيل شده بود، پس از 85 جلسه بحث و بررسى، پيش نويس
اين اعلاميه را تقديم سازمان ملل متحد كرد و اين اعلاميه در 10 دسامبر 1948 با 48 رأى مثبت و 8 رأى
ممتنع (كشورهاى روسيه، روسيه سفيد، اوكراين، چكسلواكى، يوگسلاوى، لهستان، آفريقاى جنوبى و
عربستان) در يك مقدمه و 30 ماده به تصويب عمومى رسيد و رسميت جهانى يافت.(49)
اهداف اصلى اين اعلاميه كه در مقدمه آن ذكر شده، حفظ عدالت و صلح و آزادى و برچيده شدن فقر و
تبعيض نيز تساوى حقوق انسانى است كه به طور مجمل به حقوق مصرح در آن اشاره مى نماييم.
ـ آزادى و برابرى همه انسانها (ماده 1)
ـ مساوات و عدم تبعيض نژادى، زبانى، دينى، سياسى و جنسى (ماده 2)
ـ حق زندگى، آزادى و امنيت (ماده 3)
ـ حق برخوردارى يكسان از حمايت قانون، عدم برده دارى و شكنجه، منع تبعيد و بازداشت خودسرانه
و مداخله در امور خصوصى، حق مراجعه به محاكم صالحه و حق برائت و... (مواد 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11 و 12)
ـ حق عبور و مرور آزادانه و ترك يا بازگشت به كشور(ماده 13)
ـ حق پناهندگى در برابر آزار و شكنجه (ماده 14)
ـ حق داشتن تابعيت و منع سلب خودسرانه آن (ماده 15)
ـ حق ازدواج آزاد و تساوى حقوق زوجين و برخوردارى خانواده از حمايت دولت و جامعه (ماده 16)
ـ حق مالكيت و منع سلب خودسرانه آن و نيز حق مالكيت مالى و خدمات عمومى (مواد 17 و 21)
ـ حق آزادى فكر، وجدان، عقيده و مذهب و حق بيان و تغيير آنها (مواد 18 و 19)
ـ حق شركت در انتخابات و رأى گيرى و استفاده از خدمات عمومى (ماده 21)
ـ حق كسب مشاغل عمومى به صورت مساوى،حمايت بيكار و اجرت مساوى براى كار مساوى(ماده 23)
ـ حق تشكيل آزادانه مجامع و جمعيت هاى مسالمت آميز و اتحاديه ها و... (مواد 20 و 23)
ـ حق بهره مندى مادران و كودكان از مراقبت و بهداشت و بهره مندى از خدمات اجتماعى(ماده 25)
ـ حق امنيت اجتماعى، استراحت، تفريحورفاه، سلامت و آموزش رايگان و تحصيل معطوف به رشد
شخصيت، شركت آزادانه در مجامع فرهنگى و هنرى و بهره بردارى از منافع مادى و..(مواد22، 24، 25، 26 و 27)
ـ حق درخواست براى تأمين نظم و اجراى حقوق اشاره شده(ماده 28)
ـ وظيفه و تكليف هر فرد در برابر دولت و جامعه و محدوديت هاى قانونى (ماده 29)
ـ عدم تفسير غلط و سوءاستفاده از اعلاميه به طورى كه به پايمال كردن حقوق افراد بينجامد (ماده 30)
ذكر اين نكته نيز لازم است كه به علت اين كه اعلاميه حقوق بشر، ضمانت اجرايى نداشت، از سوى
دولت هاى مختلف جهان قراردادها و كنوانسيون هايى مورد تصويب قرار گرفته كه اهتمام دولت ها به
حقوق بشر بيشتر صورت پذيرد و دولت هايى كه از اصول اين اعلاميه جهانى، تخطى مى كنند مورد تنبيه و
بازخواست قرار گيرند، از جمله ميثاق بين المللى حقوق بشر در سال 1966، و كميته هاى جانبى سازمان
ملل مانند كميته حقوق بشر، كميته محو تبعيض نژادى، كميته محو تبعيض عليه زنان و كميته نفى شكنجه.
برخى اقوام و ملل نيز اعلاميه هاى جداگانه در دفاع از حقوق بشر تصويب كرده اند مانند منشور اجتماعى
اروپا در سال 1950، قرارداد حمايت از حقوق بشر در قاره آمريكا در سال 1969 و نيز اعلاميه اسلامى
حقوق بشر در سال 1990 كه هركدام نشان دهنده توجه فرهنگ هاى مختلف و مناطق مختلف جهان به
حقوق بشر در عصر حاضر مى باشد.
ديدگاه هاى مختلف درباره حقوق بشر
اصول اساسى حقوق بشر و سير تاريخى آن، با بسيارى از مكاتب و اديان در تضاد بوده و برخى
بنيان هاى مدرنيته، چون سكولاريسم، فردگرايى و انسان گرايى با اصول دينى و جهان بينى هاى گذشته و
امروز بشر تعارض دارد. در اينجا به برخى از اين تعارض ها مى پردازيم، گرچه بسيارى از اين تعارضات
مورد توجه طرفداران مكاتب و اديانِ ذكر شده نيست و امروز حقوق بشر بيشتر از هرچيزى مورد توجه
انسان مى باشد.
اسلام و حقوق بشر
برخى انديشمندان اسلامى، معتقدند حقوق بشر از غرب گرفته شده، در حالى كه اسلام و كتاب خدا از
هيچ نيازى براى انسان فروگذار نكرده و ويژگى نظام حقوقى اسلام، الهى بودن ماهيت آن است كه با منشأ
انسان مدارانه حقوق بشر در تضاد است و كلا بايد حقوق بشر غير اسلامى كه منبع و منشأ آن، دين نباشد
را كنار گذاشت.(50)
عده ديگرى از انديشمندان با تأكيد بر حقوق بشر، عدم توجه به آن را نشانه عقب ماندگى و جدايى از
ماهيت انسانى مى دانند و با محور قرار دادن حقوق بشر مدرن، معتقدند «از دل اسلام حقوق بشر
درنمى آيد، ]بلكه[از دل اسلام حقوق مؤمنان درمى آيد.»(51) پس هرجا اسلام با مفاهيم و اصول حقوق بشر
مدرن ناسازگار است، بايد مورد اجتهاد و اصلاح قرار گيرد. «چون بشر دوران جديد، حق گراست و بشر
دوران قديم، تكليف گرا بود و در جهان بينى دينى، انسان به عنوان موجودى مكلف است، پس اين تفكر دينى
با انديشه بشر جديد هماهنگى ندارد»(52) و «دين براى اين كه استمرار وجود بيابد، بايد بى چون و چرا
مقبول نسلهاى پى در پى آدميان قرار گيرد... و اگر بپذيريم كه شرط اول در ديندارى، ايمان، تعبد، تسليم و
تقليد است...بايد گفت كه تجددگرايى با ديندارى غير قابل جمع است.»(53) پس در اين ديدگاه اگر دين دارى
به معنايى عام و كلى گرفته شود تا آنجا كه در آن حصول حيات جديد از طريق تكنوكراسى يا لذت بردن از
زندگى حتى از طريق تجارب حسى ناشى از مصرف مواد توهم زا نيز جايز و ممكن باشد، در اين تلقى از
دين مى توان حقوق بشر را نيز مورد توجه قرار داد و مى توان ادعا نمود كه دين با مدرنيته و حقوق بشر در
تضاد نيست.(54)
برخى ديگر از انديشمندان نيز اظهار عقيده كرده اند كه «در متون و آثار دينى، شالوده هاى محكم و
توانمندى بر انسان مدارى و آزادى وجود دارد به گونه اى كه مى توان ادعا كرد پيش از آغاز مدرنيته... دين،
منبع و پشتوانه و آموزنده انسان مدارى و حقوق او بوده است»(55) و مسلمانان مى توانند با الگوگيرى از
اصول جهانى حقوق بشر، ضمن محك زدن و اصلاح اين اصول با اجتهاد در اسلام و تغييرات اصولى، آن
را كارآمد و روزآمد نموده و اين تعارضات را رفع نمايند. اين طيف از انديشمندان معتقدند «حقوق افراد
مستقل از تفاوت درجات ايمان آنهاست... و هيچ كس حق ندارد درك و برداشت خود را مبناى حق قرار
دهد»(56) بنابراين «حقوق بشر نه دينى است و نه ضد دينى بلكه غير دينى است و زاييده عقل و تجربه
آدميان در طول قرون متمادى است...»(57) و چون حق طبيعى از كتاب طبيعت استخراج مى شود، نه كتاب
شريعت،(58) پس وظيفه ماست كه اين حقوق را بازشناسيم.
در اين مقاله قصد ارزش گذارى بر هيچ كدام از اين عقايد وجود ندارد ولى به طور كلى بينش تاريخى از اسلام و نيز اعلاميه اسلامى حقوق بشر تعارضاتى حل نشدنى با حقوق بشر داراست: از جمله كرامت و
شرافت اكتسابى براى انسان كه در اعلاميه جهانى پذيرفته نمى شود، عدم تساوى حقوق زن و مرد، عدم
تساوى حقوق مسلمان و غيرمسلمان، عدم آزادى در تغيير دين (ارتداد) و... كه بر پايه افكار برخى
انديشمندان، تمامى اين تعارضات قابل حل است و بر مبناى تفكر برخى ديگر، اصول اساسى اسلام قابل
تغيير نيست و بنابراين نمى توان اين تعارضات را حل كرد.(59)
مسيحيت و حقوق بشر
همان طور كه اشاره شد پيدايش آيين مسيح، بر توجه انسان به حقوق بشر تأثير بسزايى داشت. اما به
طور كلى بنابر تعاليم اين دين، انسان موجودى است مقهور قدرت الهى و آزادى اش موهبتى از سوى
خداوند به اوست. همچنين ميان زن و مرد نيز در كسب كرامت و شرافت تفاوت وجود دارد كه اين موارد
موجب تعارض مسيحيت كاتوليك سنتى با حقوق بشر شده بود كه با ظهور پروتستانتيسم، بسيارى از
اين تعارضات رفع شد.
آيين يهود و حقوق بشر
آيين يهوديت كه با پيامبرى حضرت موسى آغاز شد، داراى احكامى دهگانه (الواح) است كه بنيادى ترين تعاليم يهود را تشكيل مى دهد. در برخى از اين تعاليم تأكيد شده كه «خداوند، اراده و خواست خود را به وسيله پيامبران به اطلاع انسانها رسانده و انسان مكلف است كه اعمال نيك به جاى آورد.» حتى طبق
برخى دستورات دينى، يهوديان در دعاهاى خود چنين مى خوانند: «متبارك است خدايى كه مرا يهودى
خلق كرد، مرا يك زن نيافريد و مرا بى سواد به وجود نياورد.» كه تمام اين عقايد و تبعيضات جنسى و
مذهبى و نژادى مصرح در عقايد يهوديان، و بنيادگرايى كور صهيونيسم، هر روز طرفداران اين عقيده را با
حقوق بشر واقعى دورتر كرده است. گرچه طرفداران اين آيين در جهان بسيار اندك مى باشند.
اديان شرقى و حقوق بشر
در جوامع آسيايى و شرقى اديانى چون «تائو»، «كنفوسيوس»، «شينتو» و «بودا» رواج دارد كه بسيارى از جهانيان را به خود جذب كرده است. در اين عقايد فردگرايى و انسان محورى كمتر به رسميت شناخته
مى شود. ارتباط با طبيعت و زيباگرايى آنها را به استحكام روابط خويشاوندى و گروهى سوق داده تا آنجا
كه فرد به تنهايى معنا ندارد و حقوق فرد انسانى كمتر مورد توجه قرار مى گيرد. البته ذكر اين نكته نيز لازم
است كه به طور كلى كشورهاى آسياى شرقى سعى دارند با احترام به اعلاميه حقوق بشر، تعارضات
خويش را با انديشه مدرن حقوق بشر رفع نمايند.
پست مدرنيسم و حقوق بشر
با توجه به تعارضاتى كه بين مكاتب مختلف و حقوق بشر وجود دارد از جمله «محافظه كارى» با نفى
حقوق موهوم بشر، «رومانتيسيسم» و توجه به احساسات و عواطف به جاى عقلگرايى ، «ماركسيسم» و
«سوسياليسم» با تأكيد بر نفى مالكيت خصوصى، «فاشيسم» و توجه به تبعيض نژادى،
«اگزيستانسياليسم» و عقل ستيزى و نيز «تأويل گرايى» كه به تفسير هرمنوتيكى از حقوق انسان معتقد
است، در چند دهه گذشته فيلسوفان مشهورى چون «فوكو»، «دريدا» و «ليوتار» با انتقاد به مدرنيسم و
انسان گرايى روشنفكرى مدرن، پست مدرنيته و پست مدرنيسم را بنيان نهادند و با تأكيد بر نسبى گرايى،
هيچ مفهوم جهان شمولى از جمله حقوق بشر را به رسميت نمى شناسند.(60)
پانوشت
ــــــــــــــــ
1. محمد مهدى كريمى نيا، «حقوق، حق و اقسام حق»، نشريه معرفت.
2. جرج گوروويچ، «حقوق و جامعه شناسى»، ص 121.
3. ر.ك: محمد راسخ، «ماهنامه گزارش گفتگو» و «دوره عمومى حقوق بشر».
4. عبدالكريم سروش، «سنت و سكولاريسم»، ص 53، 54، 63 و 64.
5. سيد محمد على ايازى، «رابطه دين و آزادى»، ص 68.
6. ر.ك: محمد راسخ، «ماهنامه گزارش گفتگو».
7. على ربانى گلپايگانى، «ريشه ها و نشانه هاى سكولاريسم»، ص 100 و 101.
8. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، «فلسفه حقوق بشر»، ص 103 ـ 93.
9. ر.ك: جرج گوروويچ، «حقوق و جامعه شناسى»، ص 120 - 118.
10. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، «فلسفه حقوق بشر»، ص 93 ـ 103.
11. محمد مهدى كريمى نيا، «ماهيت حقوقى و انسانى ارتداد»، سايت اينترنتى بلاغ.
12. حسينعلى منتظرى، «ديدگاه ها»، ص 142.
13. محمد هادى معرفت، «جامعه مدنى»، مقاله حقوق بشر.
14. ر.ك: مهدى ابوسعيدى، «حقوق بشر و سير تكامل آن در غرب»، ص 29 و داريوش آشورى، «دانشنامه سياسى»، ص 38.
15. محمدتقى فاضل ميبدى، «انديشه دينى و حقوق طبيعى»، نشريه آفتاب.
16. ر.ك: سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر»، ص 232 ـ 228.
17. سيد محمد خامنه اى، «حقوق بشر از ديدگاه اسلام»، ص 55.
18. سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر»، ص 126.
19. كوروش كبير، بنيانگذار سلسله هخامنشيان در 25 قرن قبل منشورى تدوين كرده بود كه طبق آن كسانى كه تحت امپراتورى او زندگى مى كردند، مى توانستند به طور آزادانه ادامه حيات داده و كيش و آيين خود را حفظ نمايند. بسيارى از حقوقدانان و فعالين حقوق بشر، اين منشور كه كتيبه آن امروز در موزه بريتانيا نگهدارى مى شود، را اولين سند حقوق بشر در جهان مى دانند.
20. ر.ك: سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر»، ص 31 ـ 28.
21. ر.ك: احسان نراقى، «حقوق بشر از رؤيا تا عمل»، نشريه آفتاب.
22. ر.ك: سيد عباس پورهاشمى، «مدرنيته و استقرار نظام هاى حقوقى پدرسالار»، نشريه پگاه حوزه.
23. احسان نراقى، «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن»، ص 7.
24. همان و اميرسياوشان، «هابرماس و مدرنيته تعاملى»، روزنامه همشهرى.
25. اردشير اميرارجمند، «حقوق شهروندى و حقوق بشر»، سايت اينترنتى تهرانشهر.
26. ر.ك: محمد مجتهد شبسترى، «سنت و سكولاريسم»، مقاله سه گونه قرائت از سنت در عصر مدرنيته، ص 214 و حسين بشيريه، «درآمدى برجامعه شناسى تجدد».
27. ر.ك: آلن تورن، «نقد مدرنيته»، ترجمه مرتضى مرديها، نشريه نقد و نظر.
28. ر.ك: نسرين پورهمرنگ، «مقدمه اى بر تحليل نهادين مدرنتيه»، بررسى آراى گيدنز، سايت اينترنتى پورهمرنگ.
29. عبدالكريم سروش، «سنت و سكولاريسم»، مقاله دين و دنياى جديد، ص 17.
30. ر.ك: مصطفى ملكيان، «اقتراح»، نشريه نقد و نظر.
31. ر.ك: احسان نراقى، «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن»، ص 10 و ناصر كاخساز، «پيش درآمدى بر چالش سنت و مدرنيته در ايران»، سايت اينترنتى ميهن.
32. ر.ك: احسان نراقى، «حقوق بشر; از رؤيا تا عمل»، نشريه آفتاب.
33. ر.ك: همان و سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر».
34. ر.ك: احسان نراقى، «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن»، ص 17.
35. ر.ك: همان، ص 28.
36. ر.ك: حسين سليمى، «پيشينه حقوق بشر»، روزنامه همشهرى.
37. مصطفى ملكيان، «اقتراح»، نشريه نقد و نظر.
38. ر.ك: جرج ريتزر، «نظريه هاى جامعه شناسى در دوران معاصر»، ص 8 ـ 6 و نيز احسان نراقى، «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن».
39. ر.ك: ريمون آرون، «مراحل اساسى سير انديشه در جامعه شناسى»، ترجمه باقر پرهام، ص 364 و 365 و 366 و 423.
40. پيتر كيويستو، «انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى»، ترجمه منوچهر صبورى، ص 144.
41. ر.ك: سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر».
42. ر.ك: جرج ريتزر، «نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر»، ترجمه محسن ثلاثى، ص 6 و احسان نراقى، «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن».
43. ر.ك: ناصر كاخساز، «پيش درآمدى بر چالش سنت و مدرنيته در ايران»، سايت اينترنتى ميهن و حسين بشيريه، «درآمدى بر جامعه شناسى تجدد»، ص 27 و 28.
44. پيتر كيويستو، «انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى»، ترجمه منوچهر صبورى، ص 122.
45. ر.ك: سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر»، ص 119 و 120.
46. ر.ك: پيتر كيويستو، «انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى»، ترجمه منوچهر صبورى، ص 128.
47. ر.ك: عمادالدين باقى، «حقوق بشر يا حقوق مؤمنان».
48. ر.ك: على شريعتى، «انسان و اسلام»، ص 100 تا 105.
49. ر.ك: مهدى ابوسعيدى، «حقوق بشر و سير تكامل آن در غرب».
50. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، «فلسفه حقوق بشر».
51. حاتم قادرى، سخنرانى در نشست دفتر تحكيم وحدت، مهر 82 به نقل از عمادالدين باقى، «حقوق بشر يا حقوق مؤمنان».
52. ر.ك: عبدالكريم سروش، «سكولاريسم»، ماهنامه كيان.
53. مصطفى ملكيان، «اقتراح»، نشريه نقد و نظر از سايت اينترنتى بلاغ.
54. ر.ك: همان.
55. عمادالدين باقى، «حقوق بشر يا حقوق مؤمنان».
56. حسينعلى منتظرى، «ديدگاه ها»، ص 476 و 98.
57. ر.ك: محمدتقى فاضل ميبدى، «انديشه دينى و حقوق طبيعى»، نشريه آفتاب.
58. همان. (اين مطلب از قول علامه طباطبايى نقل شده است).
59. ر.ك: محمد على تسخيرى، «حقوق بشر از ديدگاه اسلام»، ص 77 ـ 101 و محسن كديور «آزادى عقيده و مذهب در اسلام» نشريه آفتاب و همچنين محسن كديور، «حقوق بشر و روشنفكرى دينى» نشريه آفتاب.
60. ر.ك: سيد صادق حقيقت، «مبانى حقوق بشر»، ص 386 ـ 397 و نيز اميرهوشنگ افتخارى راد، «پست مدرنيسم و حقوق بشر»، خلاصه مقالات برگزيده كنگره حقوق بشر.
(منابع و مآخذ)
كتاب
1 ـ «قرآن كريم».
2 ـ «اعلاميه جهانى حقوق بشر»، مترجم رضا رضايى، نشر كوچك، چاپ سوم 81.
3 ـ «انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى»، پيتر كيويستو، ترجمه منوچهر صبورى، نشر نى، چاپ دوم 80.
4 ـ «انسان و اسلام»، على شريعتى، انجمن اسلامى دانشجويان دانشكده نفت آبادان، چاپ اول.
5 ـ «جامعه مدنى»، محمد هادى معرفت، انتشارات تمهيد، چاپ دوم 80.
6 ـ «حقوق بشر از ديدگاه اسلام»، انتشارات الهدى، چاپ اول 80. (مقالات محمد على تسخيرى، محمد جواد حجتى كرمانى،
سعيده لطفيان،سيد مصطفى محقق داماد، احمد نقيب زاده و محسن كديور).
7 ـ «حقوق بشر و سير تكامل آن در غرب»، مهدى ابوسعيدى، نشر مؤلف، چاپ اول، 43.
8 ـ «حقوق و جامعه شناسى»، جرج گوروويچ و ديگران، ترجمه مصطفى رحيمى، انتشارات سروش، چاپ دوم 71.
9 ـ «خشونت، حقوق بشر و جامعه مدنى»، محمدرضا نيكفر، انتشارات طرح نو، چاپ اول 78.
10 ـ «خلاصه مقالات كنگره حقوق بشر»، مجتمع فرهنگى آيت الله طالقانى، آذر 81. (مقالات افتخارى راد و محمد على ايازى).
11 ـ «دانشنامه سياسى»، داريوش آشورى، انتشارات مرواريد، چاپ ششم 80.
12 ـ «درآمدى بر جامعه شناسى تجدد»، حسين بشيريه، كتاب نقد و نظر، چاپ اول 79.
13 ـ «ديدگاه ها»، حسينعلى منتظرى، انتشارات دفتر آيت الله منتظرى، چاپ دوم 81.
14 ـ «ريشه ها و نشانه هاى سكولاريسم»، على ربانى گلپايگانى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم 81.
15 ـ «سنت و سكولاريسم»، جمعى از نويسندگان، مؤسسه معرفت و پژوهش، چاپ اول 81. (مقالات عبدالكريم سروش ومحمدمجتهد شبسترى).
16 ـ «علوم اجتماعى و سير تكوينى آن»، احسان نراقى، انتشارات نيكان، چاپ سوم 63.
17 ـ «فلسفه حقوق بشر»، عبدالله جوادى آملى، مركز نشر اسراء، چاپ دوم 77.
18 ـ «مبانى حقوق بشر»، سيد صادق حقيقت و سيد على ميرموسوى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 81.
19 ـ «مراحل اساسى سيرانديشه در جامعه شناسى»، ريمون آرون، ترجمه باقر پرهام، نشر علمىوفرهنگى، چاپ پنجم 81.
20 ـ «نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر»، جورج ريتزر، ترجمه محسن ثلاثى، انتشارات علمى، چاپ ششم 81.
نشريات
1 ـ «آزادى بيان»، عبدالكريم سروش، نشريه آفتاب، شماره 24، فروردين 82.
2 ـ «آزادى عقيده و مذهب در اسلام»، محسن كديور، نشريه آفتاب، شماره 23، اسفند 81.
3 ـ «اقتراح»، مصطفى ملكيان، نشريه نقد و نظر، شماره 19. (سايت اينترنتى بلاغ).
4 ـ «انديشه دينى و حقوق طبيعى»، محمدتقى فاضل ميبدى، نشريه آفتاب، شماره 29، مهر 82.
5 ـ «انسان، اديان، ارتداد»، محمدتقى فاضل ميبدى، نشريه آفتاب، شماره 23، اسفند 81.
6 ـ «پيشينه حقوق بشر»، حسين سليمى، روزنامه همشهرى، 19 فروردين 82 از سايت اينترنتى همشهرى.
7 ـ «حقوق بشر، از رؤيا تا عمل»، احسان نراقى، نشريه آفتاب، شماره 27، تير 82.
8 ـ «حقوق بشر يا حقوق مؤمنان»، عمادالدين باقى، روزنامه شرق، شماره 79، 11 آذر 82.
9 ـ «حقوق بشر و روشنفكرى دينى»، محسن كديور، نشريه آفتاب، شماره 27 و 28، تير،مرداد و شهريور82.
10 ـ «حقوق، حق و اقسام حق»، محمد مهدى كريمى نيا، نشريه معرفت، سال دوازدهم، شماره 7، مهر 82.
11 ـ «حق و تكليف در عصر قديم و جديد»، محمد راسخ، نشريه گزارش گفتگو، شماره 3، آبان 81.
12 ـ «دوره عمومى حقوق بشر»، جزوات كرسى حقوق بشر دانشگاه شهيد بهشتى، آذر 81.
13 ـ «ضرورت رويكردنظرى به نظام بين المللى حقوق بشر»، سخنرانى محمدراسخ، مركز مطالعات حقوق بشر، آذر 81.
14 ـ «مدرنيته و استقرار نظام هاى حقوقى پدرسالار»، سيد عباس پورهاشمى، نشريه پگاه حوزه، شماره 79 (سايت بلاغ).
سايت اينترنتى
1 ـ سايت اينترنتى محسن كديور، www.kadivar.com
2 ـ سايت اينترنتى باشگاه انديشه، فؤاد دانشور، «حقوق بشر، درون دينى يا برون دينى»، www.bashgah.com
3 ـ سايت اينترنتى بلاغ، محمد مهدى كريمى نيا، «ماهيت حقوقى و انسانى ارتداد»، www.balagh.net
4 ـ سايت اينترنتى پورهمرنگ، «مقدمه اى بر تحليل نهادين مدرنيته»، www.pourhamrang.com
5 ـ سايت اينترنتى تهرانشهر، گفتگو با اردشير اميرارجمند، www.tehranshahr.com
6 ـ سايت اينترنتى ميهن، ناصر كاخساز،