چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۲:۰۵ صبح

مترجم فرهنگها /  سید سینا ساداتی شاد
موضوع :انسان شناسی
نظریه های انسان شناسی را بیشتر از هر جا میتوان در تعریفی که از فرهنگ ارائه میدهند شناخت . در علوم اجتماعی و به طور کلی در انسان شناسی به طور خاص هیچ مفهومی را نمیتوان یافت که چنین تعاریفی بیشمار و گاه متضاد را در مورد فرهنگ عرضه کند . در قرن 19 ادوارد برنت تایلر تعریفی از این مفهوم ارائه میکند که با وجود گستردگی اش مورد قبول اکثریت انسان شناسان قرار میگیرد . به نظر او فرهنگ مجموعه ای از توانایی ها ، شناختها ، باورها ، اشیاء ، فنون و قوانینی است که هر انسانی از جامعه ای که عضو آن است دریافت میکند ، این تعریف قدیمی از فرهنگ با وجود کلی بودنش کمتر جایگزینی به خود دیده است . آنچه بعد از آن انجام گرفته دقیق تر کردن نسبی این مفهوم است .
به طور مثال مالینوفسکی فرهنگ را نوعی پاسخ سازمان یافته به نیازهای انسانی میداند که در سه رده ی نیازهای زیستی ، اجتماعی و انسجام بخش طبقه بندی میشوند . اما آنچه که در دوره ی تحول علوم اجتماعی مشاهده میشود ، پیچیده تر شدن مفهوم فرهنگ و تلاش برای تعریف آن در قالب اشکال مادی و اجتماعی یا به طور دقیق تر جنبه های صوری فرهنگ است زیرا گروه بزرگی از انسان شناسان براین بودند که اگر باورها و ذهنیت ها در جایی غیر از مادیات ریشه یابی  شوند ، گرایش به نوعی روان شناسی فردگرایانه جای فرهنگ شناسی را خواهد گرفت .
اما از اواخر دهه ی 60 و اوایل دهه 70 قرن بیستم انسان شناسی "نمادین و تفسیری" با رویکرد خاص خود نسبت به فرهنگ در مقابل گرایش های مادی به فرهنگ مانند ماتریالیسم فرهنگی قرار میگیرد . بنابراین نظریه اشیاء و مادیات تبلور ذهنیت و درک و تفسیر انسان ها از طبیعت و محیط انسان ساخت هستند و نه بر عکس .
انسان شناسی نمادین و تفسیری به طور کامل از این باور حرکت میکند که فرهنگ مجموعه ای از معانی است که از خلال نمادها و نشانه ها درک و تفسیر میشود و برای درک آن ابتدا باید به سراغ تحلیل این نمادها رفت .
با پیروی از این تعریف ، این شاخه از انسان شناسی در برابر ساختارگرایی لوی استراوس نیز قرار میگرد . به باور استراوس هر نماد باید بر اساس موقعیت آن نماد در میان سایر نمادها بررسی شود یعنی موقعیت ها و روابط ناشی از آنها بر معنی نماد تاًثیر میگذارند .
آنچه در این تحلیل ساختاری اهمیت دارد برتری شکل نسبت به معنی است در حالی که انسان شناسی نمادین و تفسیری نمادها را دارای معنای مستقلی میداند که با قرار گرفتن در مجموعه های ساختاری بزرگتر نیز به همان شکل تاًثیر گذارند .
انسان شناسی نمادین و تفسیری بیش از هر چیز با نام "کلیفورد گیرتز" انسان شناس آمریکایی و استاد مؤسسه مطالعات پیشرفته ی دانشگاه پرینستون شناخته میشود . گیرتز به همراه "پیر بوردیو" از مشهورترین و تاًثیر گذارترین چهره های حال حاضر علوم اجتماعی در جهان است . آنچه موجبات نفوذ او را به اندازه فیلسوفان پسامدرن فرانسوی همچون فوکو ، دریدا ، بودریار و لیوتار و یا برخی فیلسوفان آلمانی همانند هابرماس و گادامر ، در جهان علم فراهم آورده است ، محوریت "اجتماع / فرهنگ" در اندیشه و رویکردهای او (همچو بوردیو ) است که به رغم وجود رگه های قدرتمند فلسفی ، در تمامیت خود در حوزه ی علوم اجتماعی باقی میماند .
شهرت گیرتز بیش از هر چیز به دلیل رویکرد خاص او نسبت به فرهنگ است که به ویژه در اثر معروف او کتاب "تفسیر فرهنگ ها" نمایان است . وی با بیرون کشیدن فرهنگ از حوزه ی مادیات و قرار دادن آن در حوزه ی نماد و نشانه شناسی ، تعریف خاص خود را از فرهنگ ارائه داده و آن را به روش شناسی ویژه خود منتقل میکند . به باور گیرتز ، فرهنگ نظامی از مفاهیم است که در قالب نمادها بیان میشود به انسان ها امکان میدهد که با یکدیگرد ارتباط برقرار کنند.
فرهنگ است که خلال نمادهای خود جهان را در ذهن انسان ها معنی دار کرده آنها را قدر به شناخت و درک آن میکند . خود در این زمینه میگوید : "مفهوم فرهنگ از نظر من ، یک مفهوم معنایی است . من همچون ماکس وبر بر این باور هستم که انسان جانوری است که که درون تاروپودهایی معنایی ، که خود آنها را بافته ، معلق است . به باور من آن تاروپودها فرهنگ هستند و تحلیل آنها نمتواند بر اساس یک علم تجربی و در جست و جوی قوانین انجام گیرد . بلکه از طریق یک علم تفسیری و در جست و جوی معنی انجام میگیرد . من به دنبال چنین توضیحی هستم ."
بدین ترتیب هر نظمی از مفاهیم که در قالب نمادها به بیان در آمده باشد ، موضوع تحقیق خواهد بود ؛ حرکات کالبدی و زبان به عنوان نظامهایی نمادین ، دلایل شکل کیری تابوها و مهمتر از همه دین که فرآیندهای مناسکی و پیامدهای اجتماعی اش مورد توجه قرار میگیرد و یا حتی نظام خویشاوندی به مثابه ی یک نظام مبتنی بر نمادها و معانی و نه بر مناسبات خونی و وصلتی ، همه قسمتی از موضوعات تحقیق در انسان شناسی نمادین و تفسیری است .
در واقع بحث در این جا آن است که شبکه های معنایی چگونه از خلال نمادها شکل میگیرند ، چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و چه فرآیندهایی را برای فرد و گروه به وجود می آورند تا بتوانند جهان پیرامون خود را درک کنند . با حرکت از این دیدگاه گیرتز روش شناسی خاص خود را نیز مطرح میکند او که در جاوه ، بالی و مراکش کار میدانی خود را انجام داده است ، نام این روش را " مردمنگاری تفسیری " میگذارد . روش تفسیری او بیش از هر چیز دارای رویکرد " امیک " است . امیک به معنای درک دیدگاه درونی یا پنداشت فرد بومی درباره ی ذهنیت ها یا رفتارهای خود میباشد بنابراین دیدگاه ، انسان شناس به مانند یک مترجم که در ریزترین نکات یک متن دقیق میشود  باید در جزئی ترین ذهنیت یا رفتار فرد بومی دقیق شود تا بتواند دیدگاه درونی یا پنداشت فرد بومی از رفتار خود و یا جهان پیرامون را درک و یا به نوعی ترجمه کند . بنا براین انسان شناس به عنوان مترجم بین فرهنگ ها در خلال درک فرهنگ خود ، فرهنگ دیگری را نیز درک میکند ، این رویکرد بر خلاف رویکرد " اتیک " است که در آن پژوهشگر دیدگاه برونی و پنداشت خود را از ذهنیت و رفتار فرد بومی عرضه میکند . این دیدگاه گیرتز به معنای نقد شدید روش های کمی در علوم اجتماعی است که ادعا دارند میتوانند فرهنگ ها را اندازه گیری کرده و آنها را محک بزنند و یا درباره شان تصمیم گیری کنند . شاید به خاطر اثبات همین روش ها است که انسان شناس ، ناتوان از درک کامل موضوع دست به تقلیل برخی از جنبه های آن زده و یا برعکس با بزرگ نمایی و تعمیم برخی دیگر از زوایای موضوع ، به دنبال اثبات فرضیه ای کما بیش از قبل مشخص ، است .
کلیفورد گیرتز البته این فرایند را به حساب درک ناپذیری مطلق موضوع نمیگذارد و عقیده دارد آنچه غیر قابل درک است کل یک فرهنگ در تمامیت آن است و وظیفه ی انسان شناس آن است که با بررسی پهنه های کوچک به دنبال درک جزئیات موضوع باشد و به این ترتیب کار خود را نه یک کار کامل بلکه بخشی از یک مجموعه بزرگ به حساب بیاورد که به تدریج شکل خواهد گرفت . بدین گونه گیرتز رویکرد " ذره گرا " یا " میکروسکوپی " را به همراه رویکرد امیک در انجام پژوهش همراه میکند که پیامد ناگزیر آن همان "خاص گرایی " فرهنگی است .
میتوان گفت ، کلیفورد گیرتز به دنبال یافتن معمایی بر می آید که باید آن را محلی بودن درک انسان شناختی در مقابل جهانشمول بودن ابزارهای ادراکی آن یعنی فلسفه و علوم اجتماعی تعریف کرد .
منابع :
1- دوروتیه ، ژان فرانسوا ، 1382 ، علوم انسانی گستره شناخت ها ، نشر نی
2- روزنامه شرق ، 15/10/1382 ، نکه های انسان شناسی شماره 5 ، فکوهی ، ناصر
3- ریویر ، کلود ، 1382 ، در آمدی بر انسان شناسی ، نشر نی
4- فکوهی ، ناصر ، 1382 ، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، نشر نی



: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000707.php