چگونه با تقویت فنون برقراری ارتباط به پیشرفت خود کمک کنیم ؟
مهدی
M_aragor@yahoo.com
از اينكه اين مطلب و چاپ كرديد ممنونم
من در اين مورد واقعا مشكل دارم
اين چند سطر مشكل من و حل نمي كنه
كتابي ازش سراغ دارين به صورت پي دي اف
ممنون ميشم كمكم كنيد
در آمدی بر سرمایه اجتماعی Social Capital
آشور
با سلام و تشكر از مقاله بسيار خوبتان. من در حال تنظيم تز كارشناسي ارشد علوم اجتماعي با موضوع اعتماد متقابل مي باشم. لطفاَ اگر در اين زمينه منابعي سراغ داريد برايم بفرستيد. همچنين قسمت دوم مقاله فوق را با منابع آن اگر ممكن است برايم بفرستيد. متشكرم
نگاهی به خشونت در صحنه ی بازیهای اجتماعی ایران
مسعود ف
kariz43@yahoo.com
با سلام وتشكر از حسن انتخاب و بررسي چنين موضوع پيچيده ودرخور توجهي
جسارت و شجاعت جنابعالي در انتخاب وبيان صريح مطالب قابل تحسين و قدرداني است.اما نكته ي قابل ذكر اينكه اگر چه خشونت در اشكال متفاوتي كه مجال بروز مي يابد قابل دفاع نيست ليكن به اعتقاد برخي از انديشمندان علوم اجتماعي وسياسي, خشونت قدر مشترك
همه( يا به عبارت صحيحتر, بيشتر ) انقلابهاست.وشايد بتوان گفت نقطه
عطف و جز’ جدايي ناپذير انقلابهاي قرون18و 19 و20 ميلادي است
گر چه در مقام دفاع از هيچگونه از اشكال خشونت حتي شكل انقلابي
وتوده اي آن نيستم ولي آيا يكي دانستن خشونت تجلي يافته در خواست مردم تحت ستم وگروههاي سياسي و انقلابي كه براي رهايي از ستمگري به قصد استقرار آزادي صورت ميگيردرا با خشونتهاي اعمال شده از سوي سازمانهاي امنيتي وپليسي وگروههاي فشارو نيز جرايم
وبزهكاريهاي اجتماعي , درواقع جفا در حق جوامع انساني و گروههاي
انقلابي نيست؟
نكته ديگر اينكه اگر در مبحث خشونت و قتلهاي سياسي به ساخت اقتصادي وبالنتيجه سياسي برنامه ريزان خشونت ميپرداختيد نعمت را
بر خوانندگان تمام ميكرديد . با تشكر و آرزوي موفقيت
جواب : دکتر مهدی پیروز نیا
دوست عزیز جناب آقای مسعود ف با عرض سلام و تشکر از حسن نظر جنابعالی
در متن مقاله اشاره کرده ام که رفتار انسانی را بطور کلی می توان در دو شکل رفتار ( واکنش ) و کنش ( یا رفتار پس از تفهم و تفسیرگری ) تقسیم کرد . خشونت در هر شکل یک رفتار واکنشی و تفوق Me بر I یا اصطلاحا" Self Distruction یا از خودرهایی است .
در ارتباط با خشونت اعمال شده در طی فرآیند انقلاب ،لازم می دانم نخست به این مسئله اشاره کنم که اساسا" در ظهور هر انقلابی ، پارادوکسی به شکل شورش - انقلاب مطرح است .شاید مهمترین تفاوت میان شورش و انقلاب را بتوان در هدف هر یک دید؛ شورش به نابودی نظم موجود نظر دارد و انقلاب به برپایی نظمی نوین .از این نظر خشونت اعمال شده در شورش خشونت کور است . یعنی بر اساس یک Circular reaction یا واکنش گردگشتی آغاز و اشاعه می یابد ، بی آنکه عوامل خشونت به عواقب کاری که می کنند بیاندیشند . آنها تنها از هیجانات ناشی از سرایت رفتاری تبعیت می کنند .بسیاری از عملیات مسلحانه ی ترور و ارعاب در مقاطع مختلف تاریخ کشورما ، تنها تبعیت از چنین موجی بوده است . اما در مقابل ،درانقلاب بر پاساختن نظمی نوین هدف قرار می گیرد نظمی که نه به عنوان یک مفهوم اولیه ( آنچه در نگاه مارکسیست - لنینیستی ایدئولوژی انقلابی حزب پیشرو طبقه ی کارگر نامیده می شود ودرواقع نوعی القای احساسات و به راه انداختن خشونت کورو یک موج واکنش گردگشتی درمیان توده ی مردم است ) بلکه به عنوان یک حاصل یا سنتز دیالکتیکی درطی فرایند پویایی انقلابی شکل می گیرد . آنچه در طی انقلابهای قرن بیستمی در انقلابهایی هچون فرانسه و روسیه و چین و کشورهای امریکای لاتین و حتی ایران رخ داده است را هرگز نمی توان بطور یکسان تفسیروتبیین نمود. در بسیاری از این انقلابها ودر بسیاری از زمانها خشونتِ اعمال شده ،تنها راهی برای اعمال قدرت یا کسب قدرت از سوی یک جناح یا حزب خاص بوده که در واقع خود مانعی برای فکر صحیح انقلابی شده است . ترور و ارعاب با تحت تاثیر قرار دادن روان و ذهن انسان مانع از عملکرد صحیح فاعلیت فرد یاI شده ،در یک تعامل ناقص رفتارهای غیرواقعی و غیر منطبق بر خواست درونی از فرد و جامعه ایجاد می کند. نوعی سرکوب که سرانجام می تواند به رفتارهای ناخواسته ی دیگر بیانجامد و لااقل اینکه قدرت تفکر کامل و کسب آگاهی را از فرد و جامعه سلب می کند . . مخالفت بسیاری از رهبران سیاسی انقلاب ایران و رهبران مذهبی - سیاسی چون آیت الله کاشانی و امام خمینی با جنگ مسلحانه ( البته پیش از رشد آگاهی عمومی و انقلابی مردم ) در طول چندین دهه حاکی از اهمیت دادن به تفهم انسانی در جریان تکوین انقلاب می باشد . بنابراین آنچه می توان در یک برداشت کلی براساس نظریات تفسیرگرایی عنوان کرد این موضوع است که خشونت و یا هر رفتاری اگر تابع واکنشهای احساسی و « از خود رهایی » باشد غیرانسانی است و طبعا" آثار آن برای جامعه ی انسانی زیانبار ( تصور کنید اگر هر کس خود و ایده هایش را انقلابی بنامد و قصدحذف انسانهایی که در تفکر با او فرق دارند را داشته باشد چه بلوایی جامعه ی انسانی را در برخواهد گرفت . نگاهی به جریانهایی چون خمرهای سرخ در کامبوج و کشتار میلیونها انسان به بهانه ی ایجاد نظامی به نفع اکثریت مردم ! این معنا را بهتر بیان می کند . ) اما در جداسازی عوامل خشونت از برنامه ریزان، این مسئله را عنوان کردم که عاملان خشونت همواره تابع عوامل و شرطی شرایطی شده اند که آنها را از لحاظ احساسی تحت تاثیر قرار داده است و طبعا" از کنش صحیح خود Self بازداشته است ( تفوق Me بر I و از خودرهایی ) اما برنامه ریزان خشونتها نیازمند تحلیل عمیق تری هستند و طیف وسیعی را در برمی گیرند که در مجالی دیگر به آن پرداخته خواهد شد تنها باید به این حقیقت معترف بود که آنها به تنهایی هرگز نمی توانند برپاکننده ی خشونتها و جنایتهایی اجتماعی ،آنسان که در جوامع انسانی دیده شده است باشند و نوعی دیالکتیک هم آوردی ( هم فراخوانی یا Mutual Implication ) آنها را هدایت به صحنه های خاص می کند . در هر حال عاملان خشونت هر سرپوش توجیه گری بر کار شان گذارده شود ؛ اجتماعی ، سیاسی ، دینی ، اخلاقی و یا هر چیز دیگر، در لحظه ی ارتکاب خشونت وجنایت ، دچار تعطیلی تفهم و تفکر انسانی شده واز کنش واقعی ، کامل و طبیعی بدورند.
اما در ارتباط با ( احقاق حق توسط انقلابیون واقعی و مدافعان حقوق ملتهای در بند ) نیز بار دیگر باید بر تفاوت میان رفتارهای برگرفته از تفهم و رفتارهای « از خود رها » و ناشی از غلبه ی نقش اجتماعی القا شده از سوی اجتماع بر قدرت فاعلیت فرد تاکید کرد .آیا صرف تلاش برای احقاق حق و فرض برحق بودن استقلال خواهی چریکهای چچن می تواند توجیه گر گروگان گیری و کشتار انسانهای بیگناه از زن و بچه و پیر و جوان باشد ؟ آیا هرگز تظلم خواهی و فشار استکباری امریکا می تواند توجیه گر عملیات تروریستی القاعده یا هر گروه دیگر باشد . آیا بخش عظیمی از آنان که در چنین خشونتهایی جان خود را از دست می دهند یا دچار صدمات بیشمار جسمی و روحی می گردند خود قربانیان مستکبران و ظالمان زمان نیستند ؟ جنگ برابر و برگرفته از حق دفاع در برابر دشمن ( دشمن انسانیت نه دشمن فرد فاعل ) موضوعی که در جامعه شناسی جنگ مورد بررسی قرار می گیرد البته باید به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرد . یقینا" خشونت کور حتی توسط گروههای دارای ایده های انقلابی جز برهم زننده ی شرایط انسانی جوامع حاصل دیگری ندارد و تجربه ی تاریخی نیز این را ثابت کرده است .
هر آنچه برای تفکرو تفهم انسانی سدی باشد و انسان را به جای تفکر و کنش برگرفته از تفهم به
سوی رفتارهای تحت تعین عوامل هدایت کند، دور کننده ی انسان از انسانیت و خودآگاهی است و انسان تن داده به ناخوداگاه هرگز نمی تواند در تکامل جامعه و حرکت آن نقش مثبتی ایفا کند .
خش خش خشونت
مراديان زاده
mmz_1329@yahoo.com
تحليل هاي عاميانه از مفاهيم موجود در جامعه هر چند به علت سادگي درك ميتواند خوا ننده را جذب كند ولي در عين حال هم خطر ناك و هم منحرف كننده است و اين با روح اهداف نويسندگان علوم اجتماعي كه قصدشان از نشر عقايد ديگران هدايت و راهنمايي انها در مسير تحولات اجتماعيست مغاير است.در اينگونه تحليل ها صحيح تر انست كه رفتارهاي انسان را با ابعاد انسانيش در محيط اجتماعي وسيا سي.اقتصادي و.........بررسي كنيم ومشابهت هاي رفتاري او را با ساير حيوانات مبناي جواب به سوالات قرار ندهيم كه مطمئنا به اشتباه خواهيم رسد
sms نیکوکاری
ضیا
http://www.behzisty.ir
zia_22st@yahoo.com
با عرض سلام متاسفانه من از این پیغام اطلاعی نداشتم یکی از دوستانم این عنوان را برایم فرستاد : بازی جدید اعداد با اس ام اس لطفا از 3 تا 5 یک عدد را انتخاب کرده و به شماره200011 بفرستید من هم عدد 4 را زدم ولی قادر به رداخت آن نیستم لطفا مرا راهنمایی کنید
جواب :
؟؟؟؟!!!!