نگاهي کوتاه بر انديشه هاي اگوست کنت /
سارا جعفری
موضوع :
معرفی بزرگان علم
اگوست کنت را نخستين دانشمند اجتماعي مي شناسند که واژه "جامعه شناسي" را در اثر ارزنده خود بنام "درسهائي
درباره فلسفه اثباتي" که در سال 1842 منتشرکرد، بکار برد، و آن را دانشي نو و علمي مستقل خواند. هدف کنت آفريدن يک علم طبيعي جامعه بود که بتواند دگرگونيهاي گذشته نوع بشر را تبين و آينده او را پيش بيني کند. او سعي داشت با بررسي "پويائي اجتماعي" يعني بررسي دگرگوني و پيشرفت، همچنين "ايستائي اجتماعي" يا نظم و ثبات جامعه را در هر زمان تاريخي معين نمايد.
مصاحبت سن سيمون و نظرات متفکراني چون "کندرسه ومنتسکيو" در افکار کنت اثر عميقي به جاي گذاشت و او را به انديشه ژرفي واداشت که "جامعه بشري نيز بايد با روش امور طبيعي مورد بررسي قرار گيرد." آنگاه ما در مي يابيم که نظم و توافق اجتماعي تصادفي نيستند، بلکه مانند پديده هاي ديگر تابع قوانين تغيير ناپذير طبيعي هستند.
کنت ابتدا علم نوين خود را "فيزيک اجتماعي" ناميد ولي بعد به عللي اصطلاح "جامعه شناسي" را براي آن انتخاب کرد، علم جديد اجتماعي مورد نظر وي مي بايست در کارکردهايش براي نوع بشر، از الگوهاي علوم طبيعي پيروي کند، و براي بشر نفع ملموس داشته و در بهبود زندگي اجتماعي انسان نقش عمده اي داشته باشد.
اگوست کنت بر خلاف علماي پيشين خود، که در نظريه ها به فلسفه متکي بودند، مسايل اجتماعي را با روش عملي "مشاهده، آزمايش و مقايسه" مورد مطالعه دقيق و تحقيق قرارداد. او جامعه شناسي را "علم علوم" تفکيک کننده "علم از فن" خواند و گفت "علم موجب پيش بيني و پيش بيني موجب عمل است". به عقيده کنت "منشاء علوم در فنون و روشهاي فني است، و علوم زائيده نيازهاي عملي انسان هستند. به عهده جامعه شناسي است که صميمانه ترين هماهنگي پاينده و خود انگيخته را ميان عمل و نظر، وميان منظورهاي عملي ونظري بوجود آورد.
کنت با تأمل در فلسفه تاريخ سعي مي کرد تا چگونگي دگرگونيهاي نوع بشر را از ميمون ها به تمدن امروزه کشف نمايد. تا اينکه با بکارگيري روش مقايسه خود به مفهوم بنيادي خود دست يافت، و قانون سه مرحله "رباني يا خداشناسي، فلسفي يا مابعد طبعي، علمي يا اثباتي" خود را ارائه داد.
درهر يک از اين مراحل يک وضع شناخته شده است. در مرحله اول رباني و ديني، در مرحله دوم فلسفه مابعد الطبيعه يا متافيزيک و در مرحله سوم فلسفه تحقيقي يا اثباتگرانه. جاناتان ترنر نظريه پرداز جامعه شناسي به نظريه اثباتگرانه کنت مهر تأييد زد است. به نظر کنت هر يک از اين مراحل اصلي تکامل ذهن بشر، ضرورتا"از بطن جامعه پيشين آن پديد مي آيند. "ساخته شدن هر نظام نوي تنها پس از نابودي نظام کهنه.. حتي براي برترين اذهان نيز تشخيص ويژگيهاي دوره بعدي بدون نزديک شدن کامل به آن دوره امکان پذير نيست".
کنت اعتقاد داشت که نبايد انتظار داشت که در هنگام مرگ يک نظام، سازمان اجتماعي و نيز فکري تازه يکباره سربرآورد. "گذر از يک نظام اجتماعي به نظامي ديگر، هرگز نمي تواند پيوسته ومستقيم باشد". در واقع تاريخ بشر با دوره هاي متناوب "ارگانيک" و "بحراني" مشخص مي شود.
نظريه مشهور ديگر کنت طبقه بندي علوم است، براساس کليت متنازل و ترکيب و پيچيدگي متصاعد.
1- رياضيات 2- ستاره شناسي 3- فيزيک و طبيعي 4- شيمي 5- زيست شناسي 6- جامعه شناسي
روانشناسي را که امروز خود علم مستقلي است جزو تقسيمات خود نياورد و آن را جزئي از علوم زيست شناسي و جامعه شناسي که پديده هاي حيات رواني انسان را مورد مطالعه قرار ميدهند، منظور داشت.
اگوست کنت چنين استدلال ميکند :"هر دانشي که استقلاآن از ديگر علوم بيشتر باشد، زودتر به مرحله اثبات ميرسد. هر يک از اين علوم در اين طبقه بندي، بر پايه تحولات علم ما قبل خود به عنوان يک علم جديد بوجود مي آيد. دانش اجتماعي که از تمامي علوم ديگر پيچيده تر است، پيدايش آن پيش از هر علم ديگري به تحول تمام علوم پيشين وابسته است.
اگوست کنت با نظريه تقسم کار آدام اسميت موافق بود، و در اين راستا وي را مي ستود. او ملت را يک کارگاه بزرگ ميدانست که کار هر فردي با هر کيفيتي به ثروت و پيشرفت آن مي افزايد. با توجه به توافق فکري وي با آدام اسميت و تأثير افکار دانشمندان ليبرال، وي را يک ليبرال مي شناسند.
اگوست کنت ادعاي بعضي از فلاسفه را که اجتماعي بودن بشر را در سود جويي خود دانسته اند، اشتباه و نادرست دانسته ميگويد :تا افراد اجتماعي نمي کردند، مفيد بودن اجتماع معلوم نمي شد. او در اين زمينه براي انسان دو ميل قايل است. ميل ديگر خواهي تشکيل خانواده تجلي ميکند. با تشکيل خانواده و ايجاد اجتماع کوچک با مزه شيرين همکاري، تقسيم کار، تعاون و غيره مفيد بودن اجتماع را درک ميکند، آنگاه به تشکيل اجتماع شهري و سرانجام به تشکيل دولت مي پردازد
جامعه شناسي جمعيت – دکتر محمد تقي شيخي