چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۱۲ آذر ۱۳۸۴ ساعت ۰:۰۰ بعدازظهر

چشمان خشک من اما . . . (داستان کوتاه) /  مریم آقازاده
موضوع :داستان کوتاه


می توانستی خطوط روی چهره تکیده و حلقه کبود زیر چشمانش را با نوک انگشت دنبال کنی. خطوطی عمیق و تیره که هرکدام شاید نشان از دردی داشتند. لبهای خشک و تشنه اش را روی هم می فشرد.
دستهایش را که بالا گرفته بود، روی رگهای برجسته و کبودرنگش که با زشتی خودنمایی می کردند می شد جای بی رحم سوزن ها را دید.
جثة پسرکی ده، دوازده ساله داشت. گرچه سن و سالش گم شده بود میان آن همه تیرگی و خطوط عمیق و نگاهش، سرد و دور انگار که از من می گذشت . . .
چشمان خشک من اما اشکی نداشت تا برایش بریزد.
عکس را برگرداندم:
انجمن حمایت از بیماران ایدزی




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000488.php