پرده اول :
با اینکه چشمها باز هستند ، اما چیزی دیده نمی شوند، احتمالا نیمه شب است و تماشاچی پس از دیدن یک کابوس وحشت ناک از خواب پریده است ، در نتیجه پرده بسته می شود.
پرده دوم:
چشمها باز میشود ، دست راست به شدت بر روی ساعتی که در حال زجه زدن است فرود می آید.
پرده سوم :
- ببخشید آقا ... آخر صف کجاست ؟
- فرقی نمی کنه [ و با ملچ ملوچ به جویدن آدامسش ادامه می دهد ]
پرده چهارم:
[درب های اتوبوس باز میشود جمعیت با هم به طرف اتوبوس هجوم می برند]
- آهای مرتیکه الدنگ دو ساعت ما توی صف هستیم ها ...
- گ ... زیادی ... من توی صف بودم
پرده پنجم :
- هو آقا ... با شوما (شما) هستم ...
- با بنده بودید ؟
- بعله خود شو ما ، کارتت رو نیشون بده بینم ...
- بفرمایید ... شما تازه در اینجا مشغول به کار شده اید
- آره ... در ضمن از این به بعد همین جوری سرت رو نمی ندازی پایین بری تو ...
- چشم
پرده ششم:
- سلام آقای ع زاده
- ...
- بنده ارزی داشتم خدمت شما ...
- ...
- جسارتن بنده در حال حاضر پول کافی برای ثبت نام ندارم ، امکانش هست که لطف بفرمایید و با تقسیط شهریه بنده موافقت بفرمایید ؟
- ...
پرده هفتم :
- آقا آب معدنی کوچک 200 تومان است چرا شما می فروشید 250 تومان ؟
- داداش با من جر و بحث نکن نمی خوای برو از شیر آب بخور ،وبا بگیر
پرده هشتم :
- بله دانشجویان عزیز ، این کتاب تالیف خود بنده است و بسیار کتاب جامع و کاملیست ، این کتاب را به عنوان منبع درس تاریخ تمدن خریداری بفرمایید ، هم ارزان است ، هم پر بار و هم همه جا یافت می شود ... [شناسنامه کتاب : اصول و مبانی جامعه شناسی – تالیف د . م ه ف ل – چاپ اول 1362 تیراژ 999 ]
پرده نهم :
[از پشت تلفن]
- آقای قلام رضا ه پور شما را به خدا پول من را بدهید ، باور بفرمایید بنده پول ثبت نام ترم جدید دانشگاه هم را ندارم ، مگر بنده چه بدیی در حق حضرت عالی روا داشته ام که اینگونه بدور از موازین حقوق بشر با اینجانب رفتار می فرمایید ؟!
- نوکرت هم هستم ولی جون داداش دستم تنگه ایشالا ه بهت می دم ...
- آخر کی ؟!
پرده دهم :
- آقا فال نمی خری ؟
- [حضرت حافظ از داخل شاخ نبات] – جهان پیرییست بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
پرده یازدهم:
[جمعیت زیاد 10 الی 20 عدد راننده محترم اتوبوس خط واحد – شهرک غرب بالاتر از میدان صنعت ، ایستگاه اتوبوس متروی شریف ]
- آقا بنده مگه چه گفتم ؟ فقط عرض کردم چرا اینقدر مردم را علّاف می فرمایید آخر چرا به بنده فهش خ ... و م ... می دهید ؟
[ریس خط محترم ]
- تو خیلی بی جا کردی ... ولم کن می خوام خر خرش رو بجوم مرتیکه ... رو ، آخه ... من که از تو بزرگترهاش رو هم ... حساب نمی کنم
- [یک راننده زحمت کش در حالی که مرتب با کف دست راست بر روی سینه مردک اعتراض کننده می کوبد]
- تو اگر آدم ... نباشی نمی آیی اعتراض کنی
[ یک پیر مرد ]
- آقا ولش کنید بنده خدا را ، مگر چه گفت ...
- [یک راننده رحمت کش دیگر در حالی که یقه پیرمرد را با مشت نوازش می کند ]
- تو دخالت نکن پیری
ادامه پرده یازدهم ...
[ از پشت گوشی تلفن همراه ]
- فوریت های پلیسی 110 بفرمایید
[من با هیجان و تپش قلب]
- آقا ترو خدا این چه وضعیه ... چند راننده و ریس خطشان اینجا دارن به یک نفر همش فش خ و م می دهند ...
[یک خانم الکترونیکی از پشت تلفن همراه]
- اعتبار سیم کارت اعتباری شما به پایان رسید ، لطفاً برای شارژِ سیم کارت اعتباری خود ...
پرده دوازدهم :
[زیر نویس تلویزیون : دکتر م م ه ط ، دکترای برسی مسائل اجتماعی ]
- همان طوری که گفتم در غرب برای انسان ارزشی قائل نیستند ، ولی خوشبختانه در اینجا اینطوری نیست و کرامت انسانی ...
ادامه پرده دوازدهم
[اخبار یک کانال ... که از یک محل معلو م الحال ساپرت می شود ]
- امروز گروهک تروریستی الغاعده که یک سازمان تروریستی اسلامی است مسئولیت انفجارهای اخیر ....
پرده سیزدهم :
[ ع س آنگیل از پشت تلفن :]
- برای چاپ کتابم به هر انتشاراتی مراجعه می کنم می گوینده باید خودت پول چاپ کتاب را بدهی
پرده چهاردهم :
با اینکه چشمها باز هستند ، اما چیزی دیده نمی شوند، احتمالا نیمه شب است و تماشاچی پس از دیدن یک کابوس وحشت ناک از خواب پریده است ، در نتیجه پرده بسته می شود.
پرده پانزدهم :
برای اثبات باطل بودن تسلسل علل پرده بار دیگر باز نمی شود ، لطفاً سوال نفرمایید .