چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۹ مهر ۱۳۸۴ ساعت ۰:۰۰ بعدازظهر

برانيسلاو مالينوفسكي /  محسن مباهی
موضوع :معرفی بزرگان علم

ماينوفسكي در لهستان متولد شد و از عرصه علوم فيزيكي وارد حوزه مردم شناسي شد . او درجه دكتراي خود را در رياضيات وفيزيك از دانشگاه لهستان دريافت كرد و سپس با مطالعه كتاب " شاخه زرين " فريزر چنان به انسان شناسي علاقه مند شد كه علوم طبيعي را فراموش نمود و براي تحصيل انسان شناسي به انگلستان رفت. به اين ترتيب او دومين دكتراي خود را در رشته انسان شناسي از دانشگاه لندن دريافت كرد و براي تداوم تحقيقات مردم نگارانه خود به جزاير " تروبرياند " مسافرت نمود و اكثر سال هاي جنگ جهاني رادر آنجا به سر برد.
مالينووسكي در حين اقامتش در ترو برياند روش شناسي ميداني را به شكل تخصصي گسترش داد.در واقع اين مالينووسكي بود كه مفهوم مشاهده مشاركتي را رواج داد. او معتقد بود براي شناخت جوامع ديگر بايد در شيوه زندگي آنها عميق شد و حتي الامكان در امور ممكن و مناسب شركت كرد و تعامل و رفتار اعضاي آن جامعه را به دقت مشاهده نمود.
به علاوه از اين نگره استفاده از زبان بومي بسيار مهم بوده و اقامت موقتي در ميان جوامع ديگر، حداقل به مدت يكسال يعني تا هنگام درك مفاهيم متنوع فعاليت هاي انساني ضرورت مي يافت. به هر حال مالينووسكي دريافت هاي خود را از جزاير تروبرياند به مدت دو دهه ، شالوده نشر آثارش قرار داد و مكررا بهنقد ابعاد اين رهيافت هاي اجتماعي دست زد.
البته با مطالعه تحقيقات مالينووسكي نمي توان همبستگي جامعه تروبرياند را در مدتي كوتاه درك كرد ، چرا كه رسوم، نهادها يا خصايصي عجيب ، وظايف و كاركردهاي معيني را در متن نظام فرهنگي اين جامعه برعهده دارند. لذا از اين لحاظ هيچ پديده اي فاقد كاركرد نبوده و اصولا خصايص فرهنگي بدون كاركرد ممكن نيست به بقا ادامه دهند.
مالينووسكي هدف كاركرد فرهنگي را در ارضاي سوائق و نيازهاي ا ساسي اعضاي جامعه مي ديد ، زيرا گمان داشت نهاد ها در واكنش به نيازها پديد آمده اند. او به تعريف نيازهاي اوليه – مبتني بر الزامات حياتي _ پرداخت و آنها را در قوالب زيستي ، رواني و اجتماعي طبقه بندي كرد. به نظر وي همه انسانها براي ادامه بقاء ناچار به تغذيه اند و بايد نيازهايشان را مرتفع سازند و همراه با گروه هاي اجتماعي با هدف توليد مجددو اعتلاي وضعيت اعضاي جامعه به كار بپردازند. مالينووسكي بر پايه ترسيم نيازهاي اوليه نشان داد نيازهاي مشتق يا ثانوي بر حسب نيرو و تمايلات نيازهاي اوليه رخ مي دهند.مثلا اگر چه همه انسانها غذا مي خورند، اما آنچه آنها مي خورند به لحاظ فرهنگي مشروط است و هر جامعه با تحريم هاي خاص غذايي مواجه است . به اين ترتيب واضح است كه انسانها به نيازهاي اوليه در قالب مكانيزم هاي فرهنگي گروه پاسخ مي دهند، اما ساير حيوانات در تداوم بقاء تابع غرايز خاص خود هستند. بدينسان مالينووسكي تاكيد كرد همه خصايص و نهادها با نظام فرهنگي همبسته است و بر خلاف نظر مغشوش " لويي برول " درباره اجزاء و قسمت هاي اجتماعي ، نظم و سازمان هاي آن در بطن نظام فرهنگي جامعه پي ريزي شده است.
مالينووسكي در ديگر آثار خويش به تنظيم داده هاي مردم نگارانه بر بنيان چارچوبي نظري همت گماشت.او در كتاب مشهور " بوميان غرب اقيانوس آرام " كه در سال 1922 تحرير كرد ، نشان داد نهاد بازار برحسب نظام مبادله اقتصادي كولا در جوامع بومي نيازهاي اوليه را تامين مي كند.او در مطالعه جامعه هرگونه تبيين تاريخي را كنار نهاد و در مخالفت با مكتب " بوئا س " *تاكيد كرد اين ديدگاه تنها به تشريح اشكال وجودي و گسترش نظام هاي جوامع بدوي مي پردازد و از تحليل كاركردي آنها ناتوان است.
مالينووسكي نهاد را به عنوان گروهي از مردم كه در راستاي تحقق هدفي مشترك نيل مي كنند، تعريف كرد.وي عقيده داشت خانواده نهاد بنيادين جامعه است و از همين رو در نتيجه علاقه به بررسي خانواده و مسائل روان شناسي به نظريه فرويد توجه نمود. او در سال 1927 در كتاب " غريزه جنسي و سركوب آن در جوا مع بدوي " نتيجه گرفت مفهوم كلاسيك عقده اديپ در جزاير مادر سالاري تروبرياند مصداق ندارد و اين عقده چنان كه فرويد تاكيد مي كند جهاني نيست. مالينووسكي سپس دين را به لحاظ كاركردي و به مثابه واكنشي به نياز بقاء ، تقدس بخشي به هنجار فرهنگي ، آسودگي خيال در هنگام فشارها و تبيين امور فاقد توجيه فرهنگي تعريف كرد.
انتقاد عمده مالينووسكي از نظر تطورگرايي كلاسيك غالبا عليه مفهوم بقاي "تيلور"** بود، زيرا نظريه" تيلور" كمتر ابعاد كاركردي جامعه را در بر گرفت و در واقع به نظر او هيچ جنبه فرهنگي فاقد كاركرد نمي نمود.ضمنا مالينووسكي با تحقيق تطور گرايانه براي يافتن مباني و بازسازي تاريخ مخالفت مي كرد و اينگونه تحقيقات را نارسا مي يافت ، زيرا سوال اساسي اين بود كه ابعاد فرهنگ چگونه عمل مي كند و نه اينكه اشكال گذشته آنها چطور بوده است ؟ همچنين او شديدا موافق نظزيه " بوئا س " راجع به وجه قياسي چهار چوب انسان شناسي قرن نوزدهم و ضرورت مطالعات ميداني منظم و گسترده بود.
پي نوشت:
*فرانس بوئاس (1858-1942)انسان شناس آلماني.
**ادوارد بارنت تيلور(1832-1912)انسان شناس
منبع:
نظريع هاي مردم شناسي-مروين گاربانينو-ترجمه: عباس محمدي اصل-1377-انتشارات آواي نور
محسن مباهي-8/7/1384




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000282.php