ايالت آلبرتا در بردازنده مجموعه متنوعي از فرقههاي مذهبي شامل پروتستانهاي انجيلي، پروتستانهاي ليبرال، و
كاتوليكهاي رومي است. تركيب قومي اين ايالت نيز كاملاً متفاوت است و شامل جمعيت زيادي از اوكراينيها (نسبت به بقيه مناطق كانادا) ميباشد. در اواخر قرن حاضر، امريكاييها از غرب و نيمه غربي به اين ايالت مهاجرت كردهاند كه بدين ترتيب تركيب جمعيتي اين ايالت، بادر برداشتن تركيبي متنوع و نامتجانس از قوميتهاي مذهبي، مشابه تركيب جمعيتي بسياري از ايالات بزرگ امريكا شده است.
سطوح حضور و مشاركت مذهبي در يك مقياس شش نقطهاي، كدگذاري شده است؛ بدين معني كه كد يك نشانگر فقدان حضور و مشاركت مذهبي و كد 6 بيان كننده ميزان حداكثر اين متغير است. متغير قوت عقايد و باورهاي مذهبي به صورت يك متغير دو وجهي كدگذاري شده است كه كد صفر دلالت بر حداقل قوت عقايد و باورهاي مذهبي، و كد يك نشان دهنده حداكثر اين متغير ميباشد.
از آنجا كه متغيرهاي جنسيت و سن در تحقيقات پيشين تأثيرات معنيداري بر سلامتي و اعمال مرتبط با آن داشتهاند (وربروگVerbrugge، 1981؛ ويسترWister و گي، 1994)، از اينرو به عنوان متغيرهاي كنترل كننده اضافي، وارد معادلات آماري تحقيق شدهاند. متغير سن هم به عنوان متغير خطي و هم متغير منحني در تجزيه و تحليل نهايي وارد شده است، چراكه در تحليل مقدماتي به اين نتيجه رسيديم كه متغير سن رابطهاي منحني با متغيرهاي وابسته تحقيق ـ يعني مصرف سيگار و الكل ـ دارد. معمولاً متغير محل سكونت به عنوان يك متغير پيشبيني كننده مهم راجع به رفتارهاي مرتبط با سلامتي افراد در نظر گرفته شده است (بوك، كوكران و بلگلي، 1987)؛ از اينرو يك متغير تصنعي (Dummy Variable) به منظور تفكيك دو حوزه بزرگ شهري آلبرتا (ادمونتون و كالگاري=1) از بقيه مناطق اين ايالت (بقيه ايالت آلبرتا=0) به كار گرفته شده است
تجزيه و تحليل نتايج تحقيق
1. دودكردن سيگار
از آنجا كه ابزار اندازهگيري براي سنجش دودكردن سيگار، يك مقياس دو وجهي و اسمي (دودكردن يا نكردن سيگار) است، لذا جهت تجزيه و تحليل تفاوتهاي افراد در اين رفتار، از «رگرسيون لجستيك»Logistic Regression استفاده كردهايم (آلدريچAldrich و نلسونNelson، 1984؛ والشWalsh، 1987؛ مورگانMorgan و تيچمنTeachman ، 1988). جدول شماره دو آن دسته از پارامترهاي لجستيك كه متغيرهاي پيشبيني كننده را به احتمال دودكردن سيگار مرتبط مينمايند، نشان ميدهد؛
جدول شماره دو) رگرسيون لجستيك دود كردن سيگار
در ايالت آلبرتا طي سال 1990
متغيرهاي مستقل | Slope (b) شيب خط رگرسيون | Exp (b) شيب مورد انتظار | Probability احتمال |
وابستگي به فرقه پروتستان انجيلي | 517/0 | 596/0 | 037/0 |
وابستگي به فرقه كاتوليك رومي | 116/0 | 120/1 | 445/0 |
سطح حضور و مشاركت مذهبي | 131/0ـ | 878/0 | 018/0 |
قوت عقايد و باورهاي مذهبي | 017/0 | 018/1 | 913/0 |
جنسيت | 183/0 | 201/1 | 220/0 |
محل سكونت | 140/0 | 870/0 | 354/0 |
سن | 082/0 | 086/1 | 025/0 |
مجذور سن | 001/0ـ | 999/0 | 002/0 |
مجردين | 052/0 | 053/1 | 813/0 |
مطلقهها و جدا شدهها | 367/0 | 443/1 | 127/0 |
تعداد فرزندان خانواده | 024/0ـ | 976/0 | 742/0 |
درآمد خانواده | 009/0ـ | 991/0 | 450/0 |
سالهاي تحصيل | 176/0ـ | 838/0 | 000/0 |
Intercept | 106/1 | 152/0 | ــ |
Log likelihood : 963.758 df=949 | |||
دو متغير مذهبي ـ يعني مشاركت مذهبي وقوت عقايد مذهبي ـ تأثيرات معناداري بر متغير وابسته تحقيق ـ يعني دود كردن سيگارـ دارد، بدين معني در ميان پيروان فرقه پروتستانهاي انجيلي و كساني كه بهطور دايم به پرستش و عبادات مذهبي توجه داشته و در مراسم و شعاير مذهبي حضور و مشاركت داشتهاند، احتمال دودكردن سيگار پائينتر از بقيه بوده است. «نگرشهاي زاهدانه و همراه با رياضتكشي»Ascetics Attitudes در ميان اعضاي فرقه پروتستان انجيلي، و نيز ميزان مشاركت درو تقيد به مراسم و شعاير مذهبي، سبب خواهد شد كه احتمال دود كردن سيگار و ادامه به اين رفتار در ميان آنها كاهش يابد. به لحاظ آماري، عضويت و تعلق به فرقه پروتستان انجيلي در مقايسه با ساير مذاهب مورد بررسي در اين تحقيق، احتمال دود كردن سيگار را به 517. كاهش ميدهد (رقم مورد انتظار 596. ميباشد). تفاوت معنيداري بين كاتوليكهاي رومي و اعضاي ساير فرقههاي مذهبي مورد بررسي در اين تحقيق، از لحاظ دود كردن سيگار به چشم نميخورد. بهنظر ميرسد متغير قوت عقايد و باورهاي مذهبي بر احتمال دود كردن يا نكردن سيگار توسط يك فرد تأثير معناداري ندارد.
متغيرهاي سن و مجذور سن داراي تأثيرات معناداري بر احتمال دود كردن سيگار ميباشند، گرچه آنها جهات مختلفي دارد (بدين معني كه متغير سن بهطور مثبت و مستقيم با دود كردن سيگار رابطه دارد، در حاليكه متغير مجذور سن رابطهاي منفي و معكوس با متغير وابسته دارد. اين امر نشان دهنده آن است كه سن با دود كردن سيگار يك رابطه منحني دارد نه يك رابطه خطي). از اينرو، تا يك حد معيني از سن، افراد به احتمال زياد سيگار دود ميكنند، اما با افزايش سن اين رابطه معكوس ميشود. معكوس شدن اين رابطه (يعني كاهش احتمال دود كردن سيگار در سنين سالخوردگي) احتمالاً به خاطر وسعت و شدت آن دسته از مسايل و مشكلات بهداشتي است كه از عوارض سنين پيري و سالخوردگي محسوب ميگردند، كه اين واقعيت، خود به عنوان انگيزهاي براي ترك كردن سيگار عمل ميكند. رابطه و همبستگي مثبت ميان سن و دود كردن سيگار احتمالاً منعكس كننده «تأثير نسلي» است (ماسونMasson و فينبرگFienberg، 1985)، بدين معني كه بسياري از پاسخگويان سالخورده در اين تحقيق، در سنين جواني خود بخشي از بافت اجتماعي بودند كه بهنظر آنها دود كردن سيگار از لحاظ اجتماعي مقبوليت داشت.
جدول شماره دو همچنين نشان ميدهد كه متغير تحصيلات ـ اگر بر حسب سالهاي كامل رفتن به مدرسه سنجيده شودـ بهطور معناداري بر احتمال دود كردن سيگار تأثير ميگذارد، بدين معني كه احتمال دود كردن سيگار توسط افراد بيسواد و كم سواد از باسوادان بيشتر است و با افزايش تحصيلات، احتمال دود كردن سيگاري كاهش مييابد. نكته مذكور تأئيد كننده اين نظر است كه افراد تحصيل كرده و باسواد به مخاطرات بهداشتي ناشي از دود كردن سيگار آگاهي بيشتري دارند و از اينرو احتمال تكرار دايم و مكرر اين رفتار در آنها كمتر است. در نهايت هيچكدام از ساير متغيرهاي كنترلكننده (جنسيت و متغيرهاي خانوادگي) به لحاظ آماري تأثير معناداري بر دود كردن سيگار نداشتند.
2. مصرف مشروبات الكلي
جدول شماره سه نشان دهنده محاسبه رگرسيون OLS مربوط به مصرف الكل در ايالت آلبرتا طي سال 1990 ميباشد؛
جدول شماره سه) رگرسيون OLS سطح مصرف الكل: ايالت آلبرتا سال 1990
متغيرهاي مستقل | Slope (b) شيب خط رگرسيون | Probability احتمال |
وابستگي به فرقه پروتستان انجيلي | 311/0ـ | 002/0 |
وابستگي به فرقه كاتوليك رومي | 129/0 | 086/0 |
سطح حضور و مشاركت مذهبي | 086/0ـ | 000/0 |
قوت عقايد و باورهاي مذهبي | 098/0ـ | 158/0 |
جنسيت | 362/0 | 000/0 |
محل سكونت | 010/0 | 876/0 |
سن | 001/0 | 997/0 |
مجذور سن | 000/0 | 455/0 |
مجردين | 113/0 | 232/0 |
مطلقهها و جدا شدهها | 197/0 | 057/0 |
تعداد فرزندان خانواده | 069/0ـ | 024/0 |
درآمد خانواده | 029/0 | 000/0 |
سالهاي تحصيل | 21/0 | 047/0 |
Intercept | 269/2 | 000/0 |
R2 = .182 | ||
متغيرهاي مستقل پيشبيني كننده، 18 درصد از واريانس متغير وابسته را تبين ميكنند (R2 = .182). ميزان مصرف مشروبات الكلي در ميان پيروان فرقه پروتستان انجيلي در مقايسه با ساير فرقههاي مذهبي، بهطور معناداري پائينتر است (b=-.311). گرچه بهنظر ميرسد مصرف مشروبات الكلي در ميان كاتوليكهاي رومي نسبت به سایر مذاهب بيشتر است با اين حال، اين رابطه به لحاظ آماري معنادار نيست (p=.586). همچنين نتايج تحقيق نشان ميدهد كه هرچه سطح حضور و مشاركت مذهبي بالاتر باشد به همان نسبت سطح مصرف مشروبات الكلي پائينتر خواهد بود. همسو با نتايج تحقيقات پيشين، قوت عقايد و باورهاي مذهبي رابطه معكوس با نوشيدن مشروبات الكلي دارد، بدين معني كه هرچه عقايد مذهبي افراد قويتر باشد، احتمال نوشيدن الكل كاهش مييابد، اگرچه اين رابطه به لحاظ آماري معنادار نيست.
با نگاهي به متغير جنسيت مشخص ميشود كه احتمال مصرف الكل در زنان كمتر از مردان است. بدون شك اين تفاوت جنسيتي در نوشيدن الكل، ناشي از تأثيرات فرايند اجتماعي شدنSocialization در سالهاي اوليه زندگي، و نيز به علت وجود فرصتهاي محدودتر براي زنان در مقايسه با مردان جهت نوشيدن الكل ميباشد. مصرف مشروبات الكلي در ايالت آلبرتا، در ميان افراد سنين مختلف تفاوت معناداري را نشان نميدهد به گونهاي كه در هيچ كدام از گروههاي سني، اين رابطه به سطح معناداري آماري نميرسد. نوشيدن الكل با متغيرهاي ديگري نظير محل سكونت و وضع تأهل نيز رابطه معناداري ندارد. اما مطابق جدول شماره سه، متغير تعداد فرزندان خانواده بر مصرف الكل تأثير دارد، بطوريكه هرچه تعداد فرزندان خانواده بيشتر باشد احتمال نوشيدن الكل كاهش خواهد يافت؛ در واقع حضور فرزندان در خانواده نه تنها افراد را در چارچوب نظام خانوادگي مقيد و متعهد مينمايد، بلكه رفتار بزرگسالان ـ از جمله مصرف مشروبات الكلي ـ را نيز تعديل مينمايد . همچنين پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي بالاتر ـ كه توسط متغيرهاي درآمد خانواده و سطح تحصيلات افراد سنجيده شده است ـ رابطه مثبت و مستقيمي با نوشيدن الكل دارد; بدين معني كه افراد مرفه و ممتاز به لحاظ اقتصادي و اجتماعي، درآمدهاي مصرف شدني و قابل خرج بيشتري در اختيار دارند و نيز اغلب بيشتر از ديگران درگير در موقعيتهاي اجتماعي (نظير سرگرمي و تفريح، شام خوردن در بيرون از منزل، و...) ميباشند، كه اين امر احتمال نوشيدن مشروبات الكلي توسط اين افراد را افزايش ميدهد.
نتيجهگيري
هدف تحقيق حاضر روشن كردن اين نكته بود كه آيا بُعد مربوط به مذهب (يعني تعلق به فرقه مذهبي خاص، حضور و مشاركت مذهبي، و عقايد و باورهاي مذهبي) به عنوان متغيرهاي مستقل رفتارهاي مرتبط با سلامتي افراد و بويژه مصرف الكل و سيگار (به عنوان متغيرهاي وابسته) را تحت تأثير قرار ميدهند. با استفاده از دادههاي جمعآوري شده از ايالت آلبرتا در سال 1990 يافتههاي اين تحقيق، اهميت و معناداري متغير تعلق و وابستگي مذهبي در تبیين رفتارهاي مرتبط با سلامتي را تأييد و تصديق مينمايند. بدين معني كه احتمال مصرف مشروبات الكلي و دود كردن سيگار در ميان پيروان فرقه پروتستان انجيلي نسبت به كاتوليكهاي و ساير فرقههاي مذهبي، كمتر است. بهطور تاريخي فرقه پروتستان بر شيوه زندگي زاهدانه همراه با رياضتكشي تأكيد كرده و درپي آن بوده است تا رفتارهاي معين و مشخص نظير دود كردن سيگار و مصرف الكل را محدود نمايد، فعاليتهاي سياسي اين فرقه مذهبي در مخالفت با دايركردن م