پروفسور جيمز ۲۶ اوت ۱۹۱۰ در ۶۸ سالگي در گذشت. اصحاب ديگر اين فلسفه عبارتند از چارلز پيرس (۱۸۳۹ ۱۹۱۴) و «جان ديوي» . كسي را كه اعمال و افكار او با اين فلسفه (نتيجه گرا بودن) مطابقت داشته باشد «پراگماتيست» خوانند. از ديدگاه فلاسفه اواخر قرن بيستم، «پراگماتيسم» يك روش است. و این فرضیه راتفسیر می کنند که بر پایه واقعگرایی ، اصالت عمل و درک حقیقت از واقعیات مشهود و قابل لمس قرار دارد
برخلاف پيروان ساير روش هاي فلسفي، براي پراگماتيست ها «نتايج» مطمح نظر و مطلوب هستند، به عبارت ديگر، پس از عملي شدن فكر و تصميم، روي نتايج به دست آمده حساب مي كنند، لذا برايشان «نتايج» داراي اهميتند. به نظر آنان «نتيجه» اصل است نه به كارگيري روش هاي انعطاف ناپذير معين براي نيل به «نتيجه» موردنظر، و به اين ترتيب مقيد به لايتغير بودن راه حل ها، روش ها و حتي فرمول هاي تجربي نه ریاضی نیستند.
پراگماتيست ها نظرات و روش هايي را مي پذيرند كه عملي باشد. از نظر آنان يك روش و قانون بايد نخست تجربه شود و اگر نتايج اين تجربه مفيد و قانع كننده بود به صورت نظم و نسق درآيد و بر آن ضابطه اجرايي (دستورالعمل) نوشته شود و به عمل و اجرا گذارده شود. در جهان امروز (قرن ۲۱)، پراگماتيسم به صورت قسمتي از ايدئولوژي برخي از احزاب درآمده است. به باور اين احزاب، با توجه به واقعيت ها بايد عمل كرد كه به اين سبب اين احزاب و افراد را« واقع گرا» هم خطاب مي كنند.