پويايي شناسي اجتماعي
بخش پایانی سلسله مقالات دكتر تنهائي
-4- هرگونه حركت و كنشي و هرگونه رخداد ، ايجاد و يا اقدامي ، البته به اذن و قوه الهي است كه : لاحول و لا قوة الا بالله العلي العظيم ؛ و يا جسم پرنده را با دميدن در آن به پرنده اي زنده دل بدل مي كني ، به اجازه پروردگار و همين گونه است مرگ و زندگي ، شكست و پيروزي ، ايجاد و يا اعدام و هلاك جماد ، گياه ، حيوان و يا انسان و به همين گونه است رشد ، تعالي و كمال آنها ، پس در نظام طبيعت هستي يا نيستي ،وجود يا عدم ،سكون يا حركت ، تغيير يا ثبات همه به اذن و قوه الهي رخ مي دهند .
2-4- ايجاد و اعدام و يا هستي و نيستي ، و پايداري و ثبات جوامع نيز بر حسب اذن و قوه الهي براي هدايت مردم صورت مي پذيرد كه حضرت لطيف مي فرمايد : بعثت رسولان و فرو فرستادن قرآن همه براي بيرون بردن مردم از تاريكي به سوي نور است ، به اذن رب آنها . معناي رب به هر دو شكل خود ، كه به خالق يكتاي جهان و يا به نماينده منصوب و منصوص همو برگردد ، به هر روي تقارني در معنا نخواهد داشت، زيرا كه اراده خليفه خدا ، اراده خدا است ، زيرا كه مقام او مقام و پايگاه خدائي است و به همين دليل بود كه جهانيان را به سجده و تعظيم در برابر آدم (ع) مأمور فرمود ؛ چون سجده در برابر غير خدا شرك است ، ولي سجده به خليقه او طاعت ، و سجده نكردن موجب عصيان و اخراج از درگاه مي شود، بنابراين پايگاه خليفه خدا در زمين و در ميان مردم ، همان پايگاه خدائي ، ولي در سايه خدا ، مقام و پايگاه لدني ظل الهي است كه فرمود : « اي باورمندان از خدا و رسول و ولي امر خودتان اطاعت كنيد .»
3-4- پس هرگونه تغيير و يا پايداري و خلق و عدم در جوامع نيز با اذن و اراده ، و قدرت و قوت خدا و يا اولياء خدا است ، به همين روي تشكيل هر گونه گوني جوامع و خرده فرهنگها و نسبت فرهنگي را نتيجه فعل و امر خدا و اولياء بايد دانست كه حضرت عزيز نيز به لفظ جمع فرمود :"اي مردم ، ما شمارا از زن و مردم آفريديم و براي شما ( جوامع گونه گوني مانند ) قبيله ها( روستاها و ايلات ) شعبه ( شهرها و طبقات داخلي آن ) قرار داديم كه ( با اين تقابل و نسبت هاي فرهنگي ) شناخت حاصل كنيد و ( بفهميد كه تفاوت و تقابل ميان شما مايه فضل و عزت نيست و همه از يك اصل هستيد و به همو برخواهيد گشت ) پس بدرستيكه پرهيز گارترين شما ، كريم ترين و عزيزترين فرد ، نزد خداوند ( تبار ك و تعالي ) خواهد بود .
4--4 اما اذن خداوند در مشيت مبارك او چنين قرار گرفت كه تغيير جامعه را تنها در دو هنگام اجازه فرمايد :
الف- هرگاه جامعه در گمراهي بماند و مردم خود نتوانند و تشخيص امور ندهند ، يا به دعاي ولي امر آن جامعه و يا بنا بر مشيت مبارك خود ، يا نذير و فرستاده اي مي فرستد مانند پيامبران و اولياء منصوب و منصوص خويش ، و يا ناجي آخر زمان ، حضرت حجت عج را از پرده غيب امر به اصلاح مي فرمايد .
ب- هرگاه جامعه خود تشخيص دهند و نيت كرده و حال تغيير پيدا كنند و يا ميل به تغيير و حال تحول در آنها پيدا شود ، و تنها با همين شرط ، خداوند اذن و اجازه تغيير عطاء مي فرمايد ، كه فرمود: تا مردم جامعه اي خودشان و نفس خويش ( با نگرش ها و باورهاي رواني و اعتقادي خويش ) را تغيير ندهند ،؛ خدا نيز هيچ تغييري در آن جامعه ايجاد نمي كند . و شايد به همين دليل هم باشد كه فرمود : ما به آنها هيچگونه ظلمي نكرده ايم ، بلكه خود آنها بودند كه به خودشان ظلم نمودند .
پس اگر چه اذن و اجازه خداوند و نظر اولياي مبارك حضرت حق شرط تحول و تغيير و پويايي اجتماعي است ولي اين اذن در گرو فهم ،تفسير و عمل متعهدانه و تفسيرگرايانه مردم است . تغيير به سوي تكامل و يا بسوي گمراهي ، رشد به سوي بهبودي و يا بدبختي ، همه در گرو خواست مردم است . تا مردم نخواهند و نفهمند كه بايد خودشان را متحول كنند ( حتي يغيروا ما به انفسهم ) خدا نيز هيچ تغييري را اجازه نخواهد فرمود ( لا يغير ما بقوم ) .
5-4-تغيير در ديدگاه قرآني جامعه شناسي علوي ، به اعتبار نكات هستي شناختي تشيع عرفاني ، از او به او و در اوست ، چه غير از او هيچ چيزي اصالت وجود ندارد :« ليس في الدار غيره ديار » و به قول حضرت حسين (ع) :
« ايكون لغيركمن الظهور ؟»
پس حركت اصلي تكاملي هستي شناختي و به مراتب جامعه در نظام كل هستي ، دايره اي و گردي است .
6-4- حركت گردي و دايره اي جامعه به دو صورت ممكن مي شود :
الف- حركت و تغيير اجباري و ناگزير در فرجامين لحظاتي كه خداوند ،نه از سر درخواست مردم ، بلكه از سر غفلت آن ها بنابر مشيت خود نذير و يا حجت آشكار فرمايد .
ب- حركت و تغييري كه بنابرخواست و تفسير مردم براي تحول جامعه ، پس از تحول خويشتن هاي خويش ، خداوند اجازه خواهد فرمود .
پس حركت نوع اول حركتي ناگزير است كه به هر صورت به سوي او خواهد بود . دو قوم از گروه گمراهان در اين حركت درخواهند افتاد :
گروه اول كه خود بر دو دسته تقسيم مي شوند :
1- 1-مغضوبين و يا خشم شدگان
2-ضالين و يا گمراه شدگان