چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۵ شهریور ۱۳۸۴ ساعت ۰:۰۰ بعدازظهر

پيامبر رحمت : به مناسبت عید مبعث /  ایمان علمدار
موضوع :دین

محمد امين  قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز نياز  پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي  ديد راستين و برابر پروردگار بزرگش برای پذيرش وحی  بتدريج آماده مي شد . 
درعالم واقع روح الامين، جبرئل بزرگ، فرشته وحي مامور شد آياتي از قرآن را براو بخواند و او را به مقام پيامبري مفتخر سازد . محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود.تنهايي و توجه خاص او در غار حالتي  غريب در او ايجاد مي نمود .حالتي وصف ناشدني ،ترس و ابهام از يك طرف و شعف و سبك بالي از سوي ديگر .و به ناگاه در شبي از اين ليالي پر قدر فرشته وحي به يكباره بر او نازل گرديد با اين پيام :

اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربك الاكرم.الذي علم بالقلم.علم الانسان ما لم يعلم .

بخوان به نام پررودگارت كه آفريد .او انسان را از خون بسته .بخوان به نام پروردگارت كه گرامي تر و بزرگتر است .خدايي كه نوشتن آفريد .به انسان آموخت آنچه را كه نمي دانست .
فرشته وحي به او فرمان خواندن داد ولي حضرت بيان داشت خواندن نمي دانم .اما بار ديگر همان جمله را شنيد ،فرمود من امي و درس ناخوانده ام و شنيد بخوان ،اين بار روح الامين او را سخت فشرد و محمد(ص)دريافت كه اين بار مي تواند و بدين ترتيب جبرئيل ماموريت خويش را به انجام رساند .

آن حضرت از كوه پايين آمد و به خانه همسر مهربانش خديجه شد .واقعه عجيبي را كه بر او گذشته بود با وي در ميان گذاشت .او را دلداري داد و گفت بدان كه خداوند مهربان هرگز به تو كه با خانواده ات مهربان هستي و از ستمديدگان و محرومان دستگيري مي كني بد نخواهد كرد و ترا تنها نمي گذارد و او دانست كه ماموريت بزرگ شويش آغاز شده است .حضرت فرمود مرا بپوشان تا لختي بياسايم ،خديجه چنين نمود و محمد (ص) به خوابي آرام فرو رفت .

خديجه به منزل عموزاده اش ورقة ابن نوفل كه از دانايان عرب بود در آمد .و شرح ماوقع را بيان داشت ورقه اظهار داشت كه پروردگار بزرگ براي شويت ماموريتي بس عظيم قرار داده و اراده خداوند بر رسالت محمد قرار گرفته است و او همان آخرين پيامبر موعود است .

 و بدين ترتيب پيامبر رحمت در سن 40 سالگي براي نجات و سعادت ابناء بشر به مقام نبوت رسيد .او آمد تا براي همه آدميان الگويي باشد نمونه تا رسم چگونه زيستن را به آنان بياموزد و راه هدايت را به انسانها بنماياند.

آري محمد امين، پيامبر رحمت و ختم مرسلين براي هدايت و سعادت ما آمد .

مسيح از آمدن پيامبري به نام احمد بشارت مي دهد :

منظور از فارقليط چيست.

وَإِذْ قِالَ عِيسي ابْنُ مَرْيَمَ يِابَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِمِا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جائَهُمْ بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبِين؛.
بياد آر زماني را كه عيسي بن مريم به بني اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه در برابر من قرار دارد تصديق مي كنم و بشارت دهنده ام به پيامبري كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است. اما هنگامي كه آن (پيامبر موعود) آمد (به تكذيب او برخاستند) و گفتند: معجزات او سحري آشكار است).
برخلاف تصور گروهى، راه شناسايي پيامبران واقعي منحصر به اين نيست كه مدعي نبوت، داراي معجزه باشد، بلكه همان طور كه معجزه مي تواند ما را به صدق گفتار مدعي نبوت رهبري كند و موجب مي شود پيامبران واقعي را از مدعيان دروغين تشخيص دهيم، هم چنين گواهي پيامبران پيشين در مورد فرد بعدى، يكي از راه هاي شناسايي پيامبران است.
هرگاه پيامبري كه نبوت او با دلايل قطعي ثابت شد، در گفتار و يا كتاب آسماني خود، كه انتساب آنها به وي نيز قطعي باشد با صراحت و قاطعيت كامل، علايم و مشخصات پيامبر آينده را بيان كند و تمام آن علايم و نشانه ها بدون كم و زياد، با مدعي نبوت تطبيق نمايد، در اين صورت تصريح قاطع وى، موجب حصول علم به صدق گفتار مدعي نبوت بعدي مي شود و او را از آوردن معجزه بي نياز مي سازد.


در اين جا قراين روشني داريم كه گواهي مي دهد كه مراد از فارقليط پيامبري است كه پس از مسيح مي آيد نه روح القدس:.
1 . بايد توجه كرد از برخي تواريخ مسيحي استفاده مي شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسران انجيل مسلم بود كه (فارقليط) همان پيامبر موعود است. حتي گروهي از اين مطلب سوء استفاده كرده وخود را (فارقليط) موعود معرفي نموده اند؛ مثلاً منتس كه مردي رياضت كش بود و در قرن دوم ميلادي مي زيست، در سال 187 ميلادي در آسياي صغير مدعي رسالت گرديد و گفت: من همان فارقليط هستم كه عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي كردند..
2 . از آثار و تواريخ مسلم اسلامي كاملاً استفاده مي شود كه سران سياسي و روحاني جهان مسيحيت در روزهاي بعثت پيامبر اسلام همگي در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند از اين جهت هنگامي كه سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد او پس از خواندن نامه رو به سفير كرد و گفت: من گواهي مي دهم كه او همان پيامبري است كه جهان اهل كتاب، در انتظار او هستند. و همان طور كه حضرت موسي از نبوت حضرت مسيح خبر داده، او نيز از نبوت پيامبر آخرالزمان بشارت داده و علايم و نشانِ هاي او را معين كرده است..
وقتي نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه كرد و درباره پيامبر اسلام تحقيقاتي به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما راخواندم واز دعوت شما آگاه شدم، من مي دانستم كه پيامبري خواهد آمد، ولي گمان مي كردم كه اين پيامبر از شام بر خواهد خاست... .
از اين نصوص تاريخي استفاده مي شود كه آنان در انتظار پيامبري بودند و چنين انتظار به طور مسلم، ريشه انجيلي داشته است.
3 . امتيازاتي كه حضرت مسيح براي (فارقليط) قائل شده، و شرايط و نتايجي كه براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد كه منظور از (فارقليط) جز پيامبر موعود نخواهد بود. اين علايم مانع از آن است كه آن را به روح القدس تفسير نماييم. اكنون مشروح قراين:.
الف) حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: (اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما خواهد داد. اولاً، از اين كه حضرت مسيح مهر و محبت خود را به رخ آنها مي كشد حاكي است كه او احتمال مي دهد گروهي از امت او زير بار كسي كه وي از آمدن او بشارت مي دهد،نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط - آن طور كه مفسران انجيل تصور كرده اند - همان روح القدس باشد در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود؛ زيرا روح القدس پس از نزول، آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي كند كه براي كسي جاي ترديد و شك و انكار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به يك چنين زمينه سازي نياز شديد هست؛ چون نبي موعود، جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرفي نمي كند و روي اين ملاحظه، گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از او روي برمي گردانند.
حتي حضرت مسيح به اين مقدار تذكر اكتفا نكرد. در جمله 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري كرده و فرمود: (اكنون قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد). در حالي كه ايمان به روح القدس، به توصيه نيازي ندارد، تا چه رسد به اين اندازه پافشارى.
ثانياً، وي فرمود: (فارقليط ديگري به شما خواهد داد). اگر بگوييم منظور از آن، پيامبر ديگري است، كلام بدون تكلف و صحيح خواهد بود، ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ (ديگر) خالي از تكلف نخواهد بود؛ زيرا روح القدس متعدد نيست و تنها يكي است.ب) (هر چيزي كه من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد). روح راستي كه از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد.
مي دانيم روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي برحواريان نازل گرديد. آيا اين افراد برگزيده، همه دستورات او را در اين مدت كوتاه فراموش كرده بودند، تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد!.
آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، دوجمله معناي صحيح خواهند داشت؛ زيرا امت مسيح بر اثر طول زمان و دست برد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش كرده و گروهي همه آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمدق همه را بازگو كرد و به نبوت حضرت عيسي شهادت داد و گفت: او نيز مانند من، پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسيح را از ادعاي الوهيت پيراسته ساخت.
ج) (اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد او آمدن (فارقليط) را مشروط به رفتن خود كرده است، واگر مقصود (روح القدس) باشد،نزول او بر حضرت مسيح و حتي بر خود حواريين مشروط به رفتن او نبوده است؛ زيرا به عقيده مسيحيان، روح القدس بر حواريون، زماني كه حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد بنابراين هيچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است، ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري صاحب شريعت، آن هم شريعت جهاني است، در اين صورت، آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.
د) اثر نزول (فارقليط) سه چيز معرفي شده است: (جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه به من ايمان نمي آورند
مي دانيم (روح القدس) پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريان نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود و از ذيل جمله استفاده مي شود كه او بر منكران ظاهر مي گردد، نه بر حواريون، كه هرگز حضرت مسيح راتكذيب نمي كردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.

ه) (فارقليط درباره من (مسيح) شهادت خواهد داد (شما را از آينده خبر خواهد داد، و مرا جلال خواهد بخشيد
شهادت بر حضرت مسيح حاكي است كه وي روح القدس نيست؛ زيرا حواريون نيازي به تصديق او نداشتند و هم چنين منظور از اين كه به او جلال خواهد بخشيد، ثنا و تعريف هايي است كه پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تكميل كرد. چه جلالي بالاتر از اين!دقت در اين قراين مي تواند ما را به حقيقتي كه محققان عالي قدر اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد. البته قراين به آن چه گفته شد منحصر نيست، بلكه با دقت مي توان قراين ديگري نيز به دست آورد.




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000109.php