چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ ساعت ۰:۰۰ بعدازظهر

بررسی مهمترین تحلیلهای انجام شده پیرامون علل عدم توانایی ومقاومت نهضت ملی ایران درمقابله با کودتای بیست وهشت مرداد1332(بخش دوم) /  دکتر مهدی پیروز نیا
موضوع :پژوهشهای کاربردی

در مورد آنچه در باره ی نقش و عملکرد  گروههای مذهبی و خصوصا" آیت الله کاشانی در کتاب اقتصاد سیاسی ایران ذکر گردیده است ، این نکات قابل توجه است : هیچیک ازمطالب ذکرشده در باره ی آیت الله کاشانی مستند به اسناد ومدارک موثق تاریخی نمی باشد و بیشتر بر پایه ی حدس و گمان یا شایعات استوار است . هرچند فداییان اسلام سعی در نزدیک کردن خود به آیت الله کاشانی داشته، تلاش می کردند تا ایشان رابه دفاع ازروش وعملکرد خود ترغیب کنند،لکن هیچ سندی دال برتایید روش گروه نامبرده ازسوی کاشانی دردست نیست وکاشانی هرگزدرروش و سیاست ترور با آنان همراه نشد . درارتباط با ترور رزم آرا نیز با توجه به مطالب مندرج درنشریه ی  نبرد ملت - روزنا مه ی وابسته به فداییان اسلام - مورخ17اردیبهشت1332 به نظرمی رسدارتباط این گروه با شاه و دربارلااقل ازکاشانی بیشتربوده است ، زیرا آنها درمدح شاه  قلمفرسایی می کرده اند حال آنکه کاشانی هرگزدرمحافل رسمی وغیررسمی ورسانه ها سخنی دال بر تایید شاه بر زبان نیاورده است . با این تفاصیل احتمال آنکه اطلاعات مربوط به این ترورازسوی خود فداییان اسلام به  شاه و دربار رسیده با شد، بیشتر است تا از طریق کاشانی .اگر فرض وجود سه گلوله که از سه سلاح مختلف شلیک شده بود در بدن رزم آرا رانشان دهنده ی وجود ضاربین دیگر - احتمالا"  وابسته به شاه و دربار- بدانیم و این به معنی اطلاع دقیق شاه و وابستگانش، ازجزییات عملیات باشد بی شک این اطلاعات می بایست از سوی کسی که در رابطه ی مستقیم با عملیات بوده در اختیار وابستگان شاه قرارداده شده باشد  و نه از سوی ایت الله کاشانی که فقط از قصد ترور آگاهی داشته  و به دلیل  نشان دادن صریح عدم تمایلش به ترورو قتل نفس طبیعتا" ازجزییات آن نیز بی اطلاع بوده است . - توضیح آنکه قاضی پرونده ی تروررزم آرا این مطلب راعنوان کرده است که گلوله هایی که در جسد رزم آرا یافته شده است ، از سه سلاح مختلف و از سه جهت با فاصله های متفاوت ، شلیک شده است . بجزخلیل طهماسبی که یکی ازعاملین مشخص تروربود وخود نیزبه این مسئله اعتراف  کرد ، همزمان با او یک گروهبان نیز به سوی رزم آرا شلیک کرده بود که هرگز شناسایی نشد . عامل سوم نیز هیچگاه معرفی یا تحت پیگرد قرار نگرفت . خلیل طهماسبی ، رسما"  عفو شد !!؟ نامبرده در سال 1335 و همراه با نواب صفوی اعدام گردید . پرونده ی این ترور همانند ترور شاه و عاملان آن برای همیشه در هاله ای از ابهام باقی ماند . -

  در موردادعای مبنی بر اینکه کاشانی نامه ای به خط خود برای شاه فرستاد و حضوراودر ایران را ضروری خواند . . . » یا « درسال 32 ازشاه قاطعانه حمایت کرد. » نیزهیچ سندی براین مدعا وجود ندارد .آنچه درمجله ی پرخاش ودر14 تیر58 نوشته شده نیزهمچون خیل ادعاها و افتراهای بی اساسی که در جوّ آن زمان بدون هیچ مدرکی به بسیاری ازافراد زده می شد،دارای هیچ ارزش و اعتباری نمی باشد زیرا صرفا"یک نوشته ی روزنامه ای است وهیچ سند ومدرکی برای صحت  و سقم آن ارائه نمی گردد . در اسناد منتشره از سوی سیا نیز هرچند بر استفاده از نفوذ روحانیون در کودتا تاکید شده اما هیچ مطلبی دال بر به واقعیت پیوستن این هدف لااقل از سوی کاشانی وجود ندارد.اما آنچه به هرحال واقعیتی تاریخی وغیرقابل انکاراست ، تغییرموضع کاشانی وطرفدارانش از یک گروه فعال به یک گروه ناظر و غیر فعال است اما چرا؟ چگونه یکی ازارکان نهضت ملی ایران که از آغاز نهضت فعالانه نقش مهمی راایفا کرده بود به مرور زمان دلسرد  گشته و به یک ناظر خاموش تغییر موضع داده بود ؟ پاسخ این سوال   در ماهیت حرکت کاشانی و مذهبیون فعال درآن زمان نهفته است.برخلاف اهدافِ دیگرجناحهای نهضت ، حرکت کاشانی یک حرکت دینی با اهداف مشخص اسلامی - شیعی بود برای تحلیل چگونگی عملکرد کاشانی درآن زمان و درمقاطع  مختلف نهضت باید به ماهیت حرکتهای دینی توجه کرد . نخستین مطلبی  که  باید  در مورد   یک حرکت  دینی گفته شود آن است که کاشانی و طرفدارانش را نباید به مثابه یک حزب سیاسی تحلیل کرد - چنانکه در تحلیل عملکرد حزب توده ی ایران گفته خواهد شد . -  سیاست  ، علم دستیابی به قدرت و حفظ آن است . طبیعتا"  یک حزب سیاسی ازتمام امکانات خود در چارچوب ایدئولوژی و روش شناسی خاص خود استفاده می کند تا به منشاء قدرت دست یابد یا قدرت بدست آورده را حفظ کند ، هواداران یک حزب سیاسی نیزبا علم به ایدئولوژی وروش شناسی حزب واعتمادبه  رهبری آن به سیاستها و دستورات حزبی که گاه برای هواداران توجیه می گردد وگاه اساسا"کوششی برای توضیح به هواداران به عمل نمی آید، - این درست مثل رعایت آیین وقواعد حکومت از سوی ملت است، با توجه به اینکه دولت نیز خود یک نهاد سیاسی است. -  در جهت عمل کردن به دستورات حزبی عمل می کنند.  حال آنکه در مبارزه ی یک گروه دینی واقعی ،محور حرکت، ایدئولوژی و هدفِ آن  ، حاکمیت اخلاق و فرهنگِ دینی است . در را ه نیل به این هدف تفسیرها  و برداشتهای خاص گروه البته موثر است اما محوریتِ اصولِ اساسی فرهنگ و روش دینی خصوصا"  اسلام و شیعه ، ایجاب می کند که همه چیز در جهت اطاعت  از خداو فرمانهای او و در جهت بسط اخلاق دینی انجام گیرد.عدول ازاخلاق وقواعد د ینی تصریح شده درکتاب آسمانی، در این نوع از مبارزه به هیچ روی جایزنمی باشد.براساس این اصول رهبر چنین حرکتی نیز نمی تواند برای دستیابی به قدرت سیاسی یا اهداف مقطعی ازهرروشی،خصوصا"روشهای مغایربا اخلاقیات دینی استفاده کند  دین به نوعی مطلق گرایی ارزشها واخلاق معتقد است که باید درروشهای سیاسی نیزرعایت گردد

بزرگترین الگوهای فرهنگ شیعی پس از سنت پیامبر اسلام  ،  سیرت امامان  یا  نخستین رهبران اسلامی - شیعی جامعه ی اسلامی است . الگوی روش هشتمین امام شیعه حضرت امام رضا (ع)

در اتخاذ روش عدم مداخله در جنگ قدرت میان امین و مامون، حتی علیرغم برتری نسبی مامون نسبت به امین در آن زمان- با این دلیل که هرکدام برسریرقدرت بنشینند برای بسط اسلام واقعی از دید شیعیان یاعلویان آن زمان،کارموثری انجام نخواهند داد-،روشی غیر قابل عدول برای رهبری جامعه ترسیم می کند . این الگو و روش ،مورد قبول مورخان ومفسران تاریخی باشد یا نه، حرکت اسلامی نمی تواند جز بر اساس این الگو وجزبرای توسعه و حاکمیت اسلام در جهت دیگری عمل کند . بر اساس آنچه رفتار سیاسی و اجتماعی رهبری نهضت ملی ایران در طول دوره ی حاکمیت خود نشان داد،این هدف اساسا"جایی دربرنامه های آنان نداشت . ضمن آنکه اساسا" ملی گرایی در ایدئولوژی اسلامی - شیعی ممکن است بتواند به عنوان یک وسیله مطرح شود اما هرگز نمی تواند یک هدف باشد . سخن ازقبول یا عدم قبول این ایدئولوژی ازسوی مفسران تاریخ نیست، بلکه سخن از توجه به این واقعیت است که رهبری جامعه اسلامی یا در مقیاس کوچکتر، یک حرکت اسلامی  نمی تواند قربانی شدن مسلمانان را در جهت چیزی به جز حاکمیت الگوهای دینی بپذیرد . کاشانی نیز به عنوان رهبر یا یکی از رهبران دینی به محض آنکه از حرکت نهضت ملی در جهت اهداف اسلامی ناامید شد به ناچار وبراساس روشی که اصول و قواعد روش دینی - اسلام شیعی - برایش تعیین می کند به موضع یک ناظرآگاه، تغییر موضع داده و بر اساس این موضع جدید از همراهی با نهضت ملی به تلاش برای برنامه ریزی به قصد حرکتهای اسلامی آینده - چه تحت حکومت شاه و چه در زمان رهبری سیاسی مصدق - تغییر روش می دهد . بر اساس همین روش است که بدلیل عدم اجازه فرهنگ واخلاق اسلامی  به  قتل نفس برای اغراض سیاسی  ، هرگز به تایید حرکتهای فداییان اسلام نیز دست نزد - هر چند نبایدازنظردور داشت که کاشانی تمایلی نیز در جهت شکست مصدق و نهضت ملی نداشت و عملکرد اوو سخنانش و مبارزات او  پس از کودتای 28 مرداد 32 بخوبی گواه این مسئله است . آنچه مهم است این واقعیت است که محال است رهبری جبهه ی ملی خصو صا" دکترمصدق با آن سطح از هوش ودرایت و تجربه ی سیاسی و معرفتی که در او بود ، به این مسئله پی نبرده باشد ، لکن شاید او خود رابی نیازازهمراهی کاشانی و جناح مذهبی پشتیبان اومی دانست یا ایده ها ونحوه ی تفکراو نمی توانست درجهت حرکت  جناح مذکور یا حتی منظور داشتن سهمی از قدرت برای آنان باشد . درهرحال آنچه در نهایت از جدایی کاشانی از نهضت ملی ایران و مصدق حاصل شد ، ریزش گروه قابل توجهی از پشتیبانان مصدق بود. ضمن آنکه باتوجه به این مسئله که مساجد ، تکایا و هیئتهای مذهبی بخشی از سکوهای ارتباط میان رهبری نهضت و مردم بود، ازاین زمان لااقل بخشی ازامکانات میسرکننده ی تعامل میان مردم و دولت دکترمصدق به عنوان رهبران نهضت ازدست رفت. خواهیم دید که وضعیت مشابهی درارتباط با گردهماییهای حزب توده که بخش دیگری از سکوهای ارتباطی دولت و مردم بود به وجود آمد .

2 ) حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی :

در مطلبی تحت عنوان نقش نیروهای سیاسی داخلی  و  خارجی  در کتاب  اقتصاد  سیاسی  ، دکتر کاتوزیان به حزب توده و شوروی می پردازد .

نخستین مشکل در این تحلیل یکسان شمردن و فرض دانستن وحدت خط  شوروی  و  کلیت  حزب توده ی  ایران است به گواه اسناد وشواهد تاریخی حزب توده ی ایران ازبدوتاسیس همواره مشتمل بردوخط متقابل دردرون کادرها وسازمان خود بود؛ نخست خطی که ازابتدا تماما"  در جهت عمل به دستورات وراهبردهای شوروی حرکت می کرد وکار ایدئولوژیک ازنظرآنان تنها توجیه کردن سیاستهای شوروی و تفسیر دستورالعملهای حزبی بود از زمره ی این افراد می توان مخصوصا" به عبدالصمد کامبخش اشاره کرد که برای نقش او چه در جریان سازی قضیه ی  پنجاه وسه نفر و چه دراعمال مختلف واکثرا"  تخریب کننده ی  حزب توده و خائنانه  نسبت  به  مردم  ایران شواهد بسیاری موجود است .  به گفته ی یکی از مفسران تاریخ سیاسی ایران «  اینها شهروندان شوروی بودند که به اشتباه درایران متولد شده بودند .» جالب اینجاست که بسیاری ازرهبران بنام حزب توده نیز کاملا"  با منش چنین افرادی آشنا بودند چنانکه درجریان تشکیل دولت ائتلافی قوام که شرکت سه تا چهارنفرازاعضای حزب توده در دولت مطرح شد ایرج اسکندری از رهبران بنام حزب توده   با طرح واگذاری وزارت پست و تلگراف  به کامبخش، صریحا"  مخالفت کرد .

گروه دوم افرادی بودند با اعتقادات مارکسیستی و خواهان پیشرفت کشور و مدافع حقوق محرومان جامعه حتی گاه ملی خواه - به رغم تاکیدات انترناسیونالیستی مارکسیسم - افرادی که همه ی اعتبار حزب توده ازآنهاست آنها که شجاعانه نه تنها با سیاستهای استعماری انگلیس و آمریکا می جنگیدند بلکه درمقابل القائات ایدئولوژیک وتمامیت خواه روسها نیزایستادگی می کردند .  این گروه گاه در اعتراض به سیاستهای جانبدارانه ی حزبی که با دسیسه های کامبخش ها و ... با همکاری عوامل صاحب نفوذ در پلنوم ها و کنگره های جهانی کمونیسم برحزب تحمیل می شد  ،  دست به انشعاب می زدند و گاه ناجوانمردانه گرفتارتصفیه های درون حزبی و ترور خاموش می شدند.شمارزیادی از این  افراد که در زمان استالین به بهانه های مختلف از ایران گریخته یا با دسیسه و نیرنگ   به شوروی که به کنایه خانه ی دایی یوسف نامیده می شد ، فرستاده شده بودند ،  توسط  بازرسان  و ماموران حزبی در اردوگاههای کار اجباری به کار گمارده می شدند وسرانجام نیزاعدام به زندگی سراسر رنج آنان پایان می داد .

اماآنچه حائز اهمیت است اعتراف به این مطلب است که شاید اکثریت  قریب به  اتفاق  این  افراد - تمامی افراد درهردو گروه نامبرده شده - درروش ومشی ایدئولوژیک در قبول تفسیرهای خاص لنینیستی ازاندیشه ی مارکسیسم ودرستی سنت مارکسیسم - لنینیسم به عنوان واقعی ترین ،کاملترین و عملی ترین   شیوه ی چپ اتفاق نظر داشتند و تردیدی به خود راه نمی دادند  . شاید دلیل آن نیز   غالب بودن این ایده و گرایشات ارتدوکسی در میان گروههای چپ جهان خصوصا" گروههای چپ فعال سیاسی   در آن زمان بود . - جرقه های نخستین تردیدها در تفاسیر لنینیستی یا ایدئولوژی دولتی شوروی، در سال 1912    توسط جورج لوکاچ زده شد و با انتشار دست نوشته های  اقتصادی و فلسفی 1844مارکس در سال 1932  این ایده ها  جدی تر گرفته شد . اما سالها طول کشید تا تفاسیرمارکسیستی غیرجزم گرانه و پویا دربرابر مارکسیسم ارتدوکسی قرار گیرد .- این واقعیتی غیرقابل انکار است که حزب توده از مواضع خود در تمام طول حیات سیاسی دولت مصدق حتی بنابه مصلحت دست نکشید و از طرح مسائل کارگری و ایده های چپ که گاه موضع حزب را به حد رفتارسیاسی  خصومت انگیز با  دولت  مصدق  می رساند ، هرگز خود داری نکرد. اما آیا این رفتار را نباید از یک حزب سیاسی انتظار داشت؟ اگرقرار می بود که هر عملی از سوی دولت حاکم ، حتی انحلال مجلس را با سکوت و تایید ،تنها ناظر بود چه تفاوتی  میان قدرت سیاسی حاکم در زمان شاه و در زمان مصدق وجود دارد ؟

از سوی دیگر اینچنین رفتاری علاوه بر حزب توده از سوی گروههای سیاسی دیگر نیز در این زمان دیده می شود نمونه ی آن حرکتهای جنبش دانشجویی ایران در این زمان - ثبت شده در کتاب   

سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ، نگاهی به پیشینه ی مبارزات دانشجویی در ایران 1320 تا 1332 نوشته ی حسن ضیاءظریفی - آیا بروز چنین رفتاری از سوی حزب توده بنابه ماهیت سیاسی بودن حزب ،ازسوی مصدق و همفکرانش در دولت و حاکمیت و قت ایران قابل پیش بینی و چاره اندیشی نبود ؟

 معروفترین و شاید خوش فکرترین فرد از گروه دوم  خلیل ملکی بود . او رهبر نیروی سوم ؛ یک حزب سوسیالیستی منشعب از حزب زحمتکشان بود خلیل ملکی خود از پایه گذاران حزب توده و از همراهان ارانی در ماجرای معروف به 53 نفر بود که بدنبال اختلافاتی با کادر رهبری حزب - خصوصا" در مورد وقایع آذربایجان، از حزب توده خارج شده بود .   

کاتوزیان در باره ی عملکرد حزب توده در طول نهضت می نویسد : « در ابتدا حزب توده علنا" مشی خصمانه و مخرب نسبت به مصدق ، نهضت ملی کردن نفت وجبهه ی ملی درپیش گرفت .»

در جای دیگر می نویسد :« ... هنگامی که ایرانیان مستقیما" در مقابل شرکت نفت ایران و انگلیس وهمچنین دولت انگلیس ایستاده بودند حزب توده بیشترمشتاق حمله به امریکا خصم اصلی شوروی بود ، به رغم اینکه در موردملی کردن نفت امریکائیان نقش تعدیل کننده ای در برابر انگلیس داشتند ...» نخست آنکه در آن زمان حتی در شوروی این ایده کاملا" آشکار بود که دنیای سرمایه داری در حال انتقال سرکردگی انگلستان به امریکا بود و روسها هم هر دوی دول فوق را به عنوان دشمن معرفی می کردند . از سوی دیگر طبق آنچه در کتاب مستند ظهور و سقوط سلطنت پهلوی آمده است شرکت شل دایر آمریکایی ، شرکت نفتی عمده ای  که مصدق و وابستگانش به

آن چشم امید دوخته بودند در فهرست سهام داران عمده اش نام لرد ویکتور روچیلد را داشت. انگلیسی سیاستمداری که با داشتن پست های کلیدی امنیتی در دستگاه دیپلماسی انگلستان از طریق شاپور جی ریپورتر سیاستهای خاص انتقال سودهای کلان نفتی شرکتهای انگلیسی به امریکایی را پیاده می کرد .پس این تنها انگلستان نبود که در جایگاه خصم ملت ایران و حقوق حقه اش قرار داشت، امریکاییان نیز نه تنها نقش تعدیل کننده نداشتند بلکه از آغاز چشم طمع به ثروتهای این مرز و بوم دوخته بودند کودتای 28 مرداد گواه مقاصد آنان و پیوندهای ناگسستنی میان منافع و سیاستهای امریکا و انگلیس از همان آغاز نهضت بود . در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی چنین می خوانیم : « شاپور ریپورتر زمانی وارد  ایران شد که سرویس اطلاعاتی بریتانیا توسط جاسوسان برجسته ای چون آلن چارلز ترات و آن لمبتون و ارنست پرون شبکه های بومی وسیع خود را بازسازی کرده و در همین دوران اداره ی خاور میانه ی سیا به رهبری کرومیت روزولت نیز نخستین شبکه های خود را تنیده بود و هر دو سرویس جاسوسی فعالیت های توطئه گرایانه ی

پیچیده و موثری را بویژه در بحبوحه ی حوادث سالهای25 - 1324 به فرجام رسانیده بودند .  .  .

پیتر رایت در خاطرات افشاگرانه ی خود هرچند بسیار مختصر ارتباطات شاپور ریپورتر را بیان می دارد . . . شاپور ریپورتر به عنوان رئیس یک شبکه ی مستقل اطلاعاتی عمل می کرد که در لندن توسط لرد ویکتور روچیلد هدایت می شد و لرد روچیلد پیوندهای آن را با نخست وزیر بریتانیا و روسای MI-6  سازمان می داد . لرد روچیلد که در این زمان یکی از مهمترین عوامل وحدت بخش عملیات سرویس های امریکا و انگلیس در خاورمیانه بود ، این نقش را در سیا نیز ایفا می کرد واین وحدت در سیمای شاپور جی ریپورتر تبلور می یافت .   به پاس خدمات شبکه ی روچیلد - ریپورتر بود که در قرارداد کنسرسیوم ، شرکت رویال داچ شل چهارده درصد سهام نفت ایران را به خود اختصاص داد . . . » و « بر اساس اسناد موجود در سالهای پس از جنگ دوم جهانی کمپانی های معظم نفتی ایالات متحده ی امریکا و مجتمع نفتی رویال داچ شل از انحصار نفت ایران توسط شرکت نفت انگلیس خشنود نبودند و به تسخیر این گنجینه ی با ارزش چشم طمع داشتند و در این کشمکش شرکت نفت انگلیس و رییس قدرتمند آن سر ویلیام فریزر گاه حتی برغم دولت کارگری کلمنت اتلی به شدت از این سنگر پاسداری می کرد . سهم قابل توجهی از سهام شرکت شل به روچیلدهای انگلیسی تعلق داشت و برخی از کمپانی های نفتی تولید کننده در امریکا - کارتل نفتی موسوم به کمیسیون راه آهن تگزاس - از قطع نفت خاورمیانه  که منجر به صعود قیمت نفت دربازار جهانی می شد، سود می بردند . مارکس تورنبرگ کارمند سابق شرکت نفت تگزاس و مشاور نفتی دولت دموکرات امریکا نماینده ی این مشی در ایران و مشاور دکتر محمد مصدق بود . منافع این کمپانی ها با امیال توسعه طلبانه ی امپریالیسم امریکا برای رسوخ بیشتر در حریم فروپاشیده ی بریتانیا همخوانی داشت . . . » 




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000099.php