1-2- پس شناخت و معرفت نه تنها ممكن ،كه شرط سلامت و ايمان و تنها راه نجات و فلاح و غرض و
هدف خلقت است كه فرمود :"ما خلقنا الجن و الانس الّا ليعبدون "،ايّ ،ليعرفون،و يا در حديث شريف قدسي كه فرمود :"كنت كنزا رحمة مخفيه فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف ".
و به همين دليل هم اولين خصيصه آدمي را شاگردي او دانست كه فرمود :"علم آدم الاسماء كلّها و نيز پس از آزمون برتري او بر ديگر موجودات به حكم :ثّم عرضهم علي الملائكة او را حكم معلمي داد :فقال يا آدم انبئهم باسمائهم .
2-2- ولي شناخت به جهان در همه ابعاد آن ممكن نيست كه فرمود :"يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم علماَ الّا قليلا " پس علم اندكي به انسان تحويل شد ،حتي رحمت خدا بر زمين ،يعني محمد مصطفي (ص) نيز در اين باب فرمود :"ما عرفناك حق معرفتك "
3-2- پس شناخت به ذات ،چون در مقام وحدت حاصل مي شود ،هميشه ممكن نيست كه فرمود .ولي شناخت به صفات ممكن و شرط و لازمه حركت به سوي خدا ،يا درستي و بهبودي ،يا شرط سلامت جامعه است .پس علوم مربوط به صفات دو دسته اند :علوم حصولي يا اكتسابي و علوم حضوري ،شهودي يا لدّني .
4-2- شناخت به صفات و اسماء نيز در همه احوال و همه صفات براي همه ممكن نيست .برخي از علوم من عند ربي و باصطلاح لدني ،حضوري و غير اكتسابي اند ،كه فرمود "والله يوتي الحكمة لمن يشاء " .ولي دسته ديگر كه اكتسابي اند ،ضروري و عام براي همه است .
5-2- انسان به حكم فرموده او كه "الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شياً "بدون حكم غريزي متولد شده اند .
6-2- اين فرايند در پنج مرحله سالم و يك مرحله عام تا سالم كه خود به مدارجي تقسيم مي شود رخ مي دهد ،كه ساده ترين آن معرفت كودكانه با تجربه آزمايش و خطاست و بالاترين آن علم حضوري يا تجربه شوقي است كه حضرت رسول (ص) فرمود علم حقيقي ،و يا علم حقيقي و يا علم كامل جز اين چيز ديگري نيست، ليس العلم بكثرت التعليم و التعّلُم بل نور يقذفه الله في قلب من يشاء .
7-2-يكي از مدارج معرفت ، علمي است كه از طريق استقراء و رجوع به واقعيت ممكن مي شود ، يعني به حكم " وسيرو في العرض فأنظروا كيف ... " بايستي با رجوع استقرائي به واقعيت خارجي در جمع آوري داده ها كوشيد . و سپس با ملاك عقل دروني و بيروني آنها را تجزيه و تحليل و درست ترين را برگزيد ، كه فرمود : " فبشّر عباد الذين يسمتعون القول فيتبعون احسنه " .
8-2- در راه كسب علم بايستي به قول حضرت محمد (ص) تا به دور ترين نقاط هم رفت ، اطلب العلم ولو باالصين و يا از هركجائي كه ممكن بود گرفت ، كه حضرت علي (ع) فرمود : " خذالعلم ولو عن المنافقين او مشركين " و سپس آن را سنجيد و بهترين را برگزيد .
9-2- پس مطالعه استقرائي ، مشاهده از نزديك ، رجوع به واقعيت ، مطالعه منابع اوليه ، مقايسه، سنجش و آزمون مشاهدات و داده ها مهمترين اركان روش شناسي جامعه شناسي علوي خواهد بود
10-2- در روش مطالعه بايد در نظر گرفت كه تنها شكل رفتار گوياي حقيقت نيست بلكه : " انماالاعمال بالنيات " يعني تفسير و تعبير مردم مهمتر از اعمال خود آنهاست و بنابراين ، اين تفسير و تعبير است كه بايستي هدف مطالعه قرار گيرد و تنها به شكل ساختاري جوامع اكتفاء ننمود ، كه حضرت رسول (ص) مي فرمايد : " ان الله لا ينظر علي اعمالكم و لا علي صوركم ، بل الله ينظر الي نيّاتكم و الي قلوبكم " . پس روش شناسي جامعه شناسي علوي ، تفسير گرايانه و تفهمي است . خداوند نيز در تغييرات اجتماعي و استجابت دعا فقط به حال دروني مردم توجه مي كند و تغيير جوامع را در گرو شرط تغيير حال مردم مي داند . كه فرمود : " حتي يغيروا ما بانفسهم " . و در دعاي بزرگان هم آمده است كه " يا محوّل الحول و الاحوال و يا مقلب القلوب و البصار " .
11-2- پس روش شناسي جامعه شناسي تفسيري – عرفاني در كمالي نسبت به روش شناسي هاي تفسيرگرايان ، مبتني بر منطق استقرائي – جدلي ، و متكي بر تكنيك هاي رجوع مستقيم به واقعيت ، مشاهده مشاركتي و مطالعه درون گرايانه و شناخت تفسيرهاي اجتماعي و گروههاي تاريخي است و هرگونه گزارش پيش ساخته از واقعيت را باطل مي داند . ولي ماهيت هستي را عبارت از حركتي از وحدت به كثرت جوامع و از كثرت جوامع به وحدت جامعه جهاني مهدوي مي بيند . باور به اين حركت جدلي، نه تنها مانع از شناخت واقع گرايانه ، تجربي ، عيني و آزمون عيني گزارشها و داده هاي جامع شناختي نشده ، بلكه شناخت تفاوت گزار واقعي جوامع را با توسل به اصل تقابل راحت تر و روشن تر مي گرداند ؛ حضرت حق نيز فرمود كه خلقت در تقابل با اين نيت انجام شد تا شما بهتر بفهميد و بشناسيد ، كه فرمود : " يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباَ و قبائل لتعارفوا " و نه لتفاضلو و يا هرچيز ديگري .
و يا كسي از طرف ما (حضرت امام جعفر صادق (ع) و يا ديگر ائمه عليه السلام ) ماذون به حكم است كه "عرف احكامنا و نه علم احكامنا "(كافي فصل العلم) .جامعه شناسي علوي به جدل چند اسلوبي معتقد و تا كنون به شش اسلوب دست يافته است :جدل هاي شناخت ،تكميلي ،خلاق،مفلوج،جبراني و مشروط .
12-2- پس درك تفهمي و يا معرفت مبناي روش شناسي اين دبستان را تشكيل مي دهد ،ولي تفهمي از واقعيت اجتماعي كه در خلال تفاسير اجتماعي مردم مي گذرد ،و نه آنچه در ذهن جامعه شناس موجود است .پس صرف دانستن و گزارش داده هاي اجتماعي تفضلي نيست ،بلكه آنها و تفسير تفاسير مردم و تبيين جامعه شناختي آنها پس از اين دو درك و اين دو تفهم وظيفه اصلي جامع شناس است ،صرف دانستن يا علم به وقايع همان است كه رسول اكرم فرمود :"نا دانش را زياني ندهد و عالمش را سودي نبخشد ".پس علم همانا معرفت به سه چيز است :آيه محكم ،فريضه عادله و سنت قائمه ،يا علومي كه راه رفتن از كثرت به وحدت را معرفي كنند .
آيه محكه درك و تفهم عقايد و بنيادهاي ديني است ،فريضه عادله تفهم و درك مسئوليت علم و عقل در بندگي راه خدا و خدمت به خلايق ،و دوري از عقل جهل شده در خدمت نفس شيطان است مي باشد.و سنت قائمه تفهم و درك مسائل شريعت مقدس است و برترين آن به واسطه تجربه شوقي و اشراقي فهميده مي شود .
13-2- در دبستان جامعه شناسي علوي يا تفسيري ،عرفاني از دو مفهوم و دو انگاره شناختي ديگر نيز بهره خواهيم برد :يكي الگوي مطالعاتي روانكاوي اجتماعي فرم است كه با تقابل منش فردي و من اجتماعي چگونگي شيوع ساختي از خود بيگانگي را در تاريخ يك ملت نشان خواهد داد .ديگري مفهوم و انگاره مفاهيم حساس بلومر است كه در برابر مفاهيم معين قرار مي گيرد .