چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۴ ساعت ۴:۰۰ بعدازظهر

قطعه ادبی /  محمد کامبد
موضوع :قطعه ادبی

«همه ذرات جهان در رقصند»

من و تو افتاده

بی خبر از همه بود و نبود

خسته و جا مانده

 

همه ذرات جهان می دانند

زندگی زيباييست

لحظه لحظه عشق است

من و تو نادانيم

لحظه های من و تو بی مارند

 

همه ذرات جهان زيبايند

همه همچون معبود

من و تو حيرانيم

خسته از اِيـن همه زور و تزوير

 

همه ذرات جهان آزادند

من و تو در بنديم

من و تو در گيريم

گير اين فلسفه های تاريک

 

همه ذرات جهان حمد خدا می گويند

حمد خود را من و تو

حمد دنيا من و تو

می گوييم

 

همه ذرات جهان بهر من و تو جاريست!

ذره اي از من و تو بهر خداوند جاريست؟

به خدا نيست محتاج نگاه من و تو

من و تو محتاجيم

 

کاش می فهميديم

کاش اين باور بود

من و تو

اشرف مخلوقاتيم




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000071.php