چاپ اين صفحه
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴ ساعت ۵:۴۰ بعدازظهر

قطعه ادبی /  سیاوش درخشانی
موضوع :قطعه ادبی

و اينچنين است كه شوكت بي پايان تفكر مجهول انقباض دستان پرمهر شعور بشريت به پايان مي رسد بي آنكه در حادثه اي تكراري مردود شود و به قسم هاي هولناك يك هويت معصوم اعتماد  كند. من نمي گويم فرقي بين  تعادل با افتادن نيست، اما تازگيها خشونت زمين بر روح غضبناك يك پري افتاده ، در منجلاب زيستن اوج گرفته و هرگز اين خيانت اسطوره شده زمين ازياد نخواهد رفت.

 ما افتاده ايم مثل سيبي كه افتادنش شعور كشش را بر ملا كرد. حال ديگر وقت ايستادن نيست بنشينم بر حرمت پاك سياهي ها اعتقاد ببنديم كه رمز يكي شدن در تقسيم شدن نهفته است. ديگر پيچكها براي فريفتن پروانه و شاپرك نيست. اينجا ملخ ها تعبير يك حركت پيوسته و موزون در نگاه تيره و تار فرشته هاي معقول است.

و چقدر زود صدسال از عمر اين انقلاب زميني گذشت.

 تا ديروز راه كمي دشوارتر بود. اما امروز راه كمي راحتر است و اين تضاد ذهن بشر است در گير و دار رفتن يا ماندن ...

چقدر زود گذشت!!




: پرینت گرفته شده از
http://www.fasleno.com/archives/000057.php