
سيام شهريور، برابر با 21 سپتامبر روز گفتگوي تمدنها نام گرفته است. مانند تمام نامگذاريهاي متداول اين روز و مناسبت آن نيز قابل بررسي است.
اما در اين يادداشت به قدر توان به بررسي لغوي مفهوم فوق و جايگاه آن در فرهنگ كشورمان خواهيم پرداخت:
گفتگو معادل ديالوگ شناخته ميشود.
ديالوگ Dialog(ue) فرانسوي و از ريشة يوناني است. به معني گفتگو، سخناني كه ميان شخصيتهاي يك نمايشنامه رد و بدل ميشود. هر اثر ادبي را نيز كه به صورت گفتگوي بين دو نفر يا بيشتر باشد ديالوگ گويند. (فر هنگ دهخدا)
در فارسي نيز گفتگو، كلمهاي تركيبي است كه از گفت+گو تشكيل شده كه گفت به معني كلام، گفتار و قول و گو: فعل امر از گفتن به معني بگو (فرهنگ دهخدا)
گفتگو كردن: هنگامه كردن، بحث، مجادله و مشاجره (دهخدا)
در كشتنم ملاحظه از هيچكس مكن من كيستم كه بر سر من گفتوگو كنند
به نظر ميرسد در ادبيات فارسي گفتوگو برخلاف معني ظاهري آن به معني رجزخواني براي دشمن است. گفتوگو در چارچوب مشاجره و مجادله است و هميشه درپايگاه مساوي طبقاتي مفهوم پيدا كرده است.
در واقع گفتوگو اينگونه معني ميشود كه در يك مباحثه دوجانبه بين دو يا چند نفر داوري به مباحثهكنندگان اعلام كند كه اولي گفت و حالا تو بگو.
گفتگو يك فرآيند دو يا چند جانبه است و نقطه مقابل، سخنراني و سخنگويي است. در فرهنگ لاتين نيز monolog نقطه مقابل Dialog است.
گفتگو در زبان فارسي اكثراً همراه با جدال بوده است. قالباً در فرهنگ ما گفتگو در ميدان كارزار و در نبرد بوده است يعني در جايي كه هر دو طرف از قدرتي مساوي و جايگاهي مساوي برخوردارند در اين محيط كه هر دو طرف محكوم به شنيدن سخن هم بودهاند گفتگو سامان يافته است و كمتر جايي گفتگو را در محيطي آزاد و با اختيار مشاهده ميكنيد.
بخنـديـد رستـم از آن گفتگـوي بر افروخت از باده رخسار اوي
شود روي هامون پر از گفتگوي دو لشگر به روي اندر آرند روي
در لغتنامه دهخدا معادل گفتوگوي را «هنگامه، پرخاش، مشاجره، بحث و جنجال» آوردهاند.
بشد سير ضحاك از آن جستجوي شد از كار گيتي پر از گفتوگوي
در فرهنگ كهن ما هم دلي از هم زباني خوشتر است.
و در برخي موارد سخن گفتن زيانآور تلقي ميشود.
ا اي زبان تـو بـس زيانـي مرمرا تا تو گويايي چه گويم من تو را
ي زبان هم آتشي و هم خرمني تا به كي آتش در اين خرمن زني
اما در فرهنگ غرب ديالوگ به معني گفتگوي دو تايي يا دوجانبه است. پس مشاهده ميشود اولين تفاوتهاي ماهوي در واژگان و معناي متبادر شده از آن است.
در جوامعي از نوع جوامع سنتي، مونولوگ يا تكصدايي جايگاه اصلي را دارد. قرنهاست تكصدايي فرهنگ غالب اين جوامع است. سلطه فرهنگ پدرسالارانه و نگاه از بالا توسط رئيس قبيله و طايفه، پدر، حاكم و ... جايگاهي براي گفتگوي متقابل باقي نگذاشته است در اين جوامع تكصدايي غالب بر جامعه به صورت يك جانبه تعيينكننده كليه مناسبتهاي اجتماعي است.
در جوامع سنتي باورهاي ذهني از دوران كودكي به صورت تك صدايي شكل ميگيرد. در اين جوامع در كودكي ميآموزند كه فقط صداي پدر و بزرگتر را بشنويد، سپس تنها صداي معلم، تنها صداي رئيس، تنها صداي حاكم و تنها صداست كه ميماند، در اين جوامع همه ميآموزند كه فقط كوش دهند «تو را دو گوش دادهاند و يك زبان يعني دو بشنوي و يك بگويي»
در ادبيات كهن ايران زمين بسيار سفارش شده است كه سكوت كنيد. حرف نزنيد، خموش باشيد، راز را نهان كنيد، رازدل با كس نگوييد. (دردم نهفته به زطبيان مدعي)
در فرهنگ نمايشي ايران زمين نيز تعزيهخواني، پردهخواني، نقالي به عنوان هنرهاي نمايشي مطرح بوده كه تماماً تك خواني و تك صدايي است. اما در فرهنگ غرب تأتر به عنوان پايگاه ديالوگ و دو صدايي يا چند صدايي مطرح بوده است.
در فرهنگ موسيقيائي ما تك صدايي و خواننده واحد و تك نوازي جايگاه ويژه دارد.
اما در فرهنگ غرب اپرا، چند صدايي و گروه كُر جايگاه ويژه دارد در يك اركستر سمفوني دهها ساز با يكديگر به گفتگو ميپردازند.
در فرهنگ سنتي هر گاه شخصي به ديگري بگويد بيا با هم كَپ بزنيم يعني بيا تا تو را نصيحت كنم. به طور كل نصيحت، پند و اندرز و موعظه در فرهنگ سنتي ما جايگاه ويژهاي دارد و اين همه ريشه در سلطه فرهنگ مونولوگ دارد.
فرهنگ آموزشي ما از قرنها پيش تكصدايي بوده شاگرد فقط مستمع بوده و از مقاطع ابتدايي تا عاليترين درجات شاگرد تنها شنونده بوده و استاد گوينده. البته در بعضي از حوزهها استثنا نيز به چشم خورده است.
آثار نفوذ فرهنگ تك صدايي در تمام شئون رفتار اجتماعي مردم قابل مشاهده است كه بررسي تحليلي آن نياز به مجالي بيشتر دارد.
در جوامع سنتي گفتگو از نوع ديالوگ مفهوم روشني ندارد خصوصاً در سطوح نابرابر اجتماعي.
لذا تعريف گفتگو در جوامع سنتي نياز به بازمهندسي دارد و بايد چارچوب كلي آن در ذهن و روح مردم طراحي و تدوين شود.
از اينرو به نظر ميرسد قبل از مطرح كردن گفتگوي تمدنها به طور جدي موضوع گفتگوي داخلي در سطح نهاد خانواده تا بالاترين سطح بايد مورد بررسي قرار گيرد و مردم بايد در تمام سطوح، فرهنگ گفتگوي متقابل به معني ديالوگ (با رعايت حق مساوي، قانوني و اجتماعي براي تمام افراد جامعه) را در وجود خود نهادينه نمايند تا مفهوم گفتگو را بتوان در سطح بين تمدني پيگيري نمود.
