کاتوزیان در ادامه موضوع قبل و متهم کردن حزب توده به مخالفت با ملی شدن نفت اظهار می دارد : « حزب به خصوص
کوشش موفق مصدق را برای ملی کردن تمام ذخائر نفتی ایران
تو طئه ای امپریالیستی بر علیه شوروی که هنوز مدعی امتیاز نفت شمال بود ، می دانست . بدین سان حزب توده با رد سیاست ملی کردن و پیشنهاد مبارزه برای لغو قرارداد 1933/1312 همه را جز اعضای حزب و کسانی که حزب توده را جاسوس شوروی می دانستند حیرت زده کرد . »
در رد این ادعا چند جمله از کتاب ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان یکی از معتبر ترین و مستندترین کتبی که در مورد تاریخ اجتماعی سیاسی معاصر ایران نوشته شده است می آوریم :
« در بهار 1330 که اوج مبارزه ی ملی کردن نفت بود حزب توده نخست چندبن اعتصاب در حوزه های نفتی ترتیب داد و سپس با سازماندهی یک اعتصاب عمومی 65000 نفری در خوزستان و صنعت نفت پیروزی درخشان سال 1325 را تکرار کرد. فاتح رهبر ضدکمونیست حزب همرهان می نویسد: منکر نمی توان شد که حزب توده یکی از مهمترین عواملی بود که به نهضت ملی شدن نفت کمک بسیار نمود . »و در ارتباط با پشتیبانی حزب از نهضت و رهبری آن چنین می نویسد : « در جریان قیام سی تیر ، مشارکت اتحادیه های طرفدار حزب توده، اعتصاب عمومی را در سراسرکشوربه پیروزی رساند . در مراکز صنعتی مانند اصفهان آبادان و آغاجاری کارگران توده ای فعالیت موثری داشتند ودرتهران نیزتظاهر کنندگان توده ای در پیروزی جبهه ی ملی بسیار موثر بودند. به نوشته ی مصطفی فاتح گر چه گروهها و اقشار گوناگونی در قیام سی تیر شرکت داشتند ، پژوهشگر بیطرف باید بپذیرد که حزب توده نقش مهمی شاید مهمترین نقش را داشت . ارسنجانی که طرفدار قوام بود می نویسد که حزب توده مهمترین نیروی شکست دهنده ی شاه بود . کاشانی نیز یک روز پس از قیام نامه ی سرگشاده ای به سازمانهای طرفدار حزب توده فرستاد تا از مشارکت ارزشمند آنان در این پیروزی ملی سپاسگزاری کند .» به نقل از فاتح در همان سالها ،آ براهامیان می نویسد : « اگر در تظاهرات سال 1331 یک سوم جمعیت اعضای حزب توده بودند و دوسوم دیگر ، دیگران بودند ، از اوایل سال 1332 قضیه برعکس شده ومتینگ ها و تظاهراتی که به نفع دولت صورت می گرفت دو سوم آن را اعضای حزب توده تشکیل می دادند . »
با این حال تحلیل دکتر کاتوزیان در باره ی جو ایدئولوژیک حاکم بر حزب توده تحلیلی کاملا" درست و منطبق بر اسناد و شواهد تاریخی است هرچند باید اذعان کرد که آنچه ذکر گردیده تنها در ارتباط با مواضع یکی از جناحهای حزب توده که متاسفانه در آن زمان غالب بر جناح دیگر بود صحت دارد. کم نبودند افرادی که در عین عضویت در حزب تا پای جان از نهضت دفاع کردند . به گواه شواهد تاریخی پس از کودتا شنیع ترین و وحشیانه ترین مجازاتها و اعدام ها در مورد اعضای حزب توده اعمال گردید . از سوی دیگر بسیاری از گردهم آیی ها یی که به نام حزب توده ودر برابر دولت مصدق تشکیل می شد و بسیاری از مطالبی که به نام حزب و در تخریب مصدق و رهبران نهضت انجام می گرفت بر طبق اسناد منتشر شده ی سیا و گزارش اژاکس ،از سوی ماموران ویژه ی سیا و ایادی انگلیس منتشر می گردید .
کاتوزیان می نویسد : « . . . نخست حزب توده ؛ حزبی بود مارکسیست لنینیست با ویژگی های خاص خود و پایبندی کامل به تفسیر استالینیستی از این ایدئولوژی ، چه در نظر و چه در عمل . بنابراین حزب ازدو جنبه صدمه دید : الف ) درک حزب از مارکسیسم نسخه ای دوم از استبداد پراگماتیستی استالینی بود . ب ) تحلیل های حزب از اوضاع ایران با تاریخ ، جامعه شناسی اقتصاد سیاسی و نهادهای کشور هیچ قرابتی نداشت . . . دوم حزب با تمام وجود این اسطوره ی استالینیستی را - که برای پیشبرد منافع شوروی بسیار مفید بود - پذیرفته بود که هماهنگ با منافع پرولتاریای جهان ، استراتژی جهانی اتحاد جماهیر شوروی باید مقدم بر مسائل تاکتیکها و استراتژیهای داخلی سایر احزاب کمونیست باشد . . . رهبری حزب توده و روشنفکران حزبی مصدق و حامیان اورا عوامل امپریالیسم مرتجع خرده بورژوا و مانند اینها و سزاوار تحقیر می دانستند . بنابراین از اینکه « پیرمرد مکاری که نیم قرن به اغفال و فریب خلق مشغول است»
ابتکار عمل را از آنان گرفته است ناخشنود بودند .
اما باید به دیدگاه حزب توده از منظر یک حزب سیاسی با هدف رسیدن به قدرت نگریست . در این راستا مسلما" حزب جز به دستیابی به سهمی از قدرت - و هر چه بزرگتر بهتر - نمی اندیشید. تحلیلگران حزب با همان دیدگاه مارکسیسم لنینیستی چنین تحلیل می کردند که انقلاب توده ای واقعی در راه است چنین انقلابی که از دید آنان تنها را ه رسیدن به جامعه ای کارآ - به زعم آنها سوسیالیستی - بود تنها با رسیدن طبقه ی پرولتاریا به خودآگاهی - دیدگاه مارکسی - از طریق یک حزب سیاسی و تحت فرمانها و دیسیپلین یک حزب کارآمد - دیدگاه لنینیستی - و با اعمال هر روشی ؛اخلاقی یا غیر اخلاقی - دیدگاه استالینیستی - امکان پذیر است . بنابراین مصدق با ایده های لیبرالیستی اش تنها یک دوره ی گذر را می تواند رهبری کند و دیر یا زود باید پرچم و زمام امور کشور را به کسی یا گروهی دیگر با ایده هایی انقلابی تر واگذار کند و حزب باید نیروها و امکانات خود را برای آن زمان حفظ کند .- حتی دیدگاه نیروی سوم و خلیل ملکی که از دید آقای کاتوزیان مترقی، روشنفکر، آگاه با رفتار سیاسی معقول و عملکرد صحیح در قبال مصدق و نهضت معرفی شده است نیز جز این نبود. گیرم او اندکی اخلاقی تر فکر و عمل می کرد اما او نیز اندیشه هایی سوسیالیستی با پایه ی مارکسیسم لنینیستی داشت - حتی سیاست شوروی نیز برپایه ی همین ایده بنا شده بود اینکه کاتوزیان در رابطه با نقش شوروی می نویسد : « باری شوروی برعلیه مصدق کاری نکرد اما ازطرف دیگرکمکی هم به وی نکرد. شوروی می توانست مشی حزب توده را تغییردهد وازدولت مصدق پشتیبانی مادی ومعنوی بکند . شوروی می توانست لااقل بدهی های دوران جنگ ایران را که دیر زمانی از سررسید آن گذشته و با فقدان درآمد نفت مورد نیاز بسیاربود به دولت مصدق بپردازد . این بدهی ها کمتر از دو سال بعد از کودتای 28 مرداد مقارن با آغاز دوره ی چهار ساله ای از روابط دوستانه با شاه به حکومت دیکتاتوری او پرداخت گردید . » این مطلب گواه تحلیل ذکر شده است . بی گمان شوروی تمام امکانات کمک را برای زمان به قدرت رسیدن حزب توده ذخیره کرده بود . فرصتی که هرگز پیش نیامد . تنها پس از آنکه تصفیه های خونین شاه حزب توده را از قدرتمندترین حزب تاریخ سیاسی ایران به باقیمانده و لاشه ای ناتوان و در هم شکسته تبدیل کرد روسها به استرداد بدهی ایران با هدف بدست آوردن جایگاهی جدید در دیپلماسی ایران اقدام کردند .
اما یکی از مهم ترین ایراداتی که به حزب توده گرفته شده است و بارها از سوی محققان بسیاری تکرارشده، مسئله ی عدم واکنش نظامی تدافعی ازسوی شاخه ی نظامی حزب توده است. کاتوزیان در باره ی سیر حوادث پس از شکست طرح امریکایی کودتا در 27 مرداد می نویسد : « در28 مرداد طرح دوم به اجرا گذارده شد.این طرح شامل شورشی علنی بود به و سیله ی بخشی ازارتش و گروهی از مزدوران و اوباش به سرکردگی کسانی چون طیب و شعبان بی مخ که سردسته ی باج بگیران میدان میوه و تره بار بود . جمعیت شورشی عمدتا" با استفاده از باورهایش بسیج شده بود . توده ی مردم مات و مبهوت نظاره گر اوضاع بودند ؛ احزاب وفادار سیاسی نیز نتوانستند به اقدامی دست بزنند زیرا از بد حادثه !مصدق از آتها خواسته بود که در آن روز اعضای خود را به خیابانها نیاورند تا او بتواند به هرج ومرج روزهای قبل پایان دهد ، حزب توده تنها نیرویی بود که هم نیرووهم بنیه ی نظامی لازم را برای مداخله دارا بود.اما به دلایلی که هنوزتوضیح نداده است، بی طرف ماند . » جالب است که استدلال فرمان مصدق توجیه کننده ی عدم مداخله ی تمام احزاب دیگر حتی نیروی سوم است لکن برای حزب توده که مستقیما" از سوی نیروهای نظامی تهدید می شد این دلیل کافی نیست . آبراهامیان در باره ی این اشتباه مصدق می نویسد : « صبح روز بعد - یعنی در 28 مرداد - مصدق پس از گفتگویی سرنوشت ساز با سفیر امریکا که وعده داده بود در صورت برقراری دوباره ی نظم و قانون ، امریکا به دولت مصدق یاری خواهد کرد به ارتش فرمان داد تا خیابانها را از همه ی تظاهرکنندگان پاک سازند .
جالب اینجاست که مصدق تلاش می کرد تا برای پراکنده کردن مردم که پشتیبانان اصلی او بودند از ارتش ، دشمن پیشین خود استفاده کند . »
ابراهامیان در پاسخ به معمای عدم حرکت و مقاومت نظامی حزب توده می نویسد : « توان و قدرت شبکه ی نظامی حزب توده این پرسش را مطرح کرده است که چرا خود حزب دست به کودتا نزد یا بر کودتای سلطنت طلبان پیشدستی نکرد . پاسخ این پرسش نه به انشعابها و اختلافات سیاسی میان حزب توده و جبه ی ملی ، بلکه اساسا" به موقعیت و پستهای تخصصی افسران توده ای مربوط می شود . دربین 466 افسری که محاکمه شدند ، هیچکدام فرمانده ی یک لشکر موتوریزه در تهران و یا نزدیک تهران نبودند . اکثریت اعضای این گروه از مدارس نظامی ، ژاندارمری ، پلیس و نیروی هوایی بودند و یا در بخشهای پزشکی ، مهندسی و ارتباطات کار می کردند . از بین سرهنگها و سرگردها تنها پنج نفر از سواره نظام بودند ولی هیچ یک عضو لشکرهای زرهی تهران نبودند . نظارت دقیق شاه مانع از آن شده بود که افسران توده ای به بخشهای مهم و حساس دست پیدا کنند . به کمک پزشکان ارتش دانشجویان نیروی هوایی و مهندسان پل سازی ، حزب توده می توانست در بین نیروهای رده ی پایین نفوذ و حتی اسلحه پخش کند ، اما احتمالا" نمی توانست کودتای موفقی را به انجام برساند . »
دکتر کاتوزیان با واقع بینی در ارتباط با نقش توطئه ی خارجی ، ادامه نیافتن همکاری جناح مذهبی با نهضت و عدم واکنش به مو قع و موثر و اقدامات مخرب برعلیه مصدق از سوی حزب توده، گرچه آنها را عواملی در جهت محتملتر کردن امکان شکست بر می شمارد اما عوامل دیگری در ساخت رهبری و وضعیت داخلی نهضت را در اجتناب ناپذیر شدن این شکست موثر می داند.- درابتدای این مقاله درباره ی تحلیل نهایی وراه حل آقای دکترکاتوزیان مطالبی بیان شد .
اما واقعا" کدام اشتباه نهضت و رهبران آن سیر حوادث را به به جایی رساند که گروهی اوباش و عملیات نظامی محدود و خالی از ظرافتهای یک عملیات نظامی کلاسیک - که از سوی طراحان امریکایی حتی مضحک توصیف می شود - توانستند در طول یک نیمروز کوتاه آن را شکست داده و در طول چند روز موقعیت خود را در پایتخت و سراسر کشور تثبیت کنند ؟!!
راز این معما را باید در این جملات جستجو کرد : « مردان سیاسی ایران هرگز قدرت خود را با مردم تقسیم نمی کنند . هرچند همواره خود را در قدرت مردم سهیم می دانند و از مردم انتظار رفتاری خلاف قوانین تاریخی و جامعه شناختی و از سیر وقایع و تاریخ انتظار معجزه دارند. »
این ماهیت جاوید نخبگان ایرانی در همواره ی تاریخ بوده است که مشروعیت را در جایی خارج از مردم و جامعه جستجو می کنند و زمانی پی به قدرت مردم و توده ها می برند که دیگر دیر شده است آنها قدرت را از مردم طلب می کنند اما به محض کسب آن آن را متعلق به خود می دانند و به قطع شریان تعامل خود و مردم که معنای آن جز انتحار نیست دست می زنند . واقعیتهای جامعه را از یاد می برند و در دنیایی از رویاها و آرمانگراییهای موهوم بی توجه به امکانات و واقعیتهای جامعه غرق می شوند . از ایدئولوژی ها انتظار حرکت بر علیه ارزشها ،از احزاب و نهادهای سیاسی انتظار اتخاذ روشهایی بر خلاف ماهیت وجودیشان و از دولتهای دوست و دشمن انتظار فراموش کردن منافعشان و تعامل براساس آرمانهای آنها و سرانجام از مردم ،انسانها انتظار تبدیل شدن به گوسفندانی ناظر و حاضر به اطاعت و قربانی شدن دارند .
آنچه در سیر حوادث نهضت ملی ایران حادث شد یکی از تلخ ترین و قایع ایران بود .سم مهلکی که تاثیر آن سالها رنج و عقب ماندگی برای این ملت به ارمغان آورد وباز آجری شد برپایه های در حال ریزش استبداد برای ملتی که یک تاریخ مبارزه و شکست در برابر استبداد و خودکامگی را بدوش می کشید .
دردناک است پذیرش این واقعیت که در 28 مرداد 32 این طرح امریکایی کودتا نبود که به پیروزی رسید بلکه این طرح استعمارگران پیر انگلیسی بود که علیرغم چشم فرو بستن رهبران نهضت و نخبگان ایرانی بر واقعیتهای مردم و جامعه با شناخت و درک مزورانه ی ایران و ایرانیان به کمک ایادی ،جاسوسان و خودباختگان داخلی خود ،این حاضران همیشگی صحنه ی مبارزه های تاریخی این مرز و بوم ،موفق به اغوای مردم و شکست هزارمین بار مبارزه با استبداد و خود کامگی در این سرزمین گردید . هیچ ملتی جز از سوی خود شکست نمی خورد و هیچ جامعه ای جز به رویه های تاریک خود نمی بازد .
از بعد ایدئو لوژیک باید بر این مطلب واقف بود که ملی گرایی و اندیشه های ناسیونالیستی ممکن است در برهه هایی از تاریخ یک سرزمین به مدد مدیران جامعه در رفع مشکلات مقطعی بیاید اما اگر سریعا" با ایده های نو و کارآمد جایگزین نشود می تواند جامعه را به بیراهه هایی ظلمانی و فاجعه آمیز بکشاند. ملی گرایی هرگز نمی تواند در جایگاه هدف جامعه بنشیند . در نهضت مختوم به 28 مرداد 32 بخشهای گسترده ای از جامعه و مردم ایده هایی پیشروتر از رهبران جامعه داشتند یا لااقل به ایده هایی پیشروتر از آنان می اندیشیدند . چگونه می توان ایده های دینی و آرمانهای خداجویانه و کمال گرای نشئت گرفته از معرفت دینی را در کالبد تنگ اندیشه های ناسیونالیستی جای داد ؟ چگونه می توان اندیشه های سوسیالیزم و اغوای تفکر به یک جبهه ی متحد جهانی محرومان و تلاش برای رفع ظلم در تمامی جهان را با آرمان تنها به محدوده ی درون مرزهای کشور خود بیندیش پاسخ داد ؟ چگونه می توان با مردم از آزادی و نهادهای مدنی سخن گفت اما به مجلس بزرگترین نماد دموکراسی بی اعتنایی کرد یا آن را منحل کرد؟ حتی با جلب نظر اکثریت مردم در یک رفراندوم ،آیا این کار معنایی جز ناامید کردن اقلیت از دخالت در سرنوشت خود وقطع امیداقلیت به اعتنای اکثریت به آرمانها و ارزشها و روشهای آنها دارد ؟
دموکراسی تحمیل عقاید اکثریت به اقلیت نیست بلکه فرصتی برای تعامل اندیشه های مقابل و چرخش داوطلبانه و بر اساس منطق اقلیتها و اکثریتها ؛ ایجاد فرصتهای برابر برای دخالت در تعیین سرنوشت خود از سوی جبهه ای متشکل از اکثریت و اقلیت درهم تنیده است .
کودتای 28 مرداد به پیروزی رسید زیرا رهبران نهضت نه تنها در پر کردن شکافهای پدید آمده در جامعه خصوصا" میان مردم
و نخبگان دست یافته به قدرت ،موفق نبودند که روز به روز بر دامنه و گستر دگی این شکافها افزودند . با از دست رفتن هر بخش از نیروها بخشی از صحنه ی تعامل مردم و رهبران به صحنه ی ایجاد سوءتفاهم ها، بدگمانی ها، شک و تردیدها و سرانجام بی اعتنائی های طرفین به سرنوشت یکدیگر تبدیل شد .غافل از اینکه همه ی اعضای یک جامعه در سرنوشت یکدیگر شریک هستند .
آنچه در تحلیل نهایی می توان گفت نقص ایدئولوژی و روش ،عدم درک به موقع واقعیتهای جامعه ومردم، از دست رفتن سکوهای ارتباطی میان مردم و رهبران و شک و عدم اعتماد متقابل جناحها و از آن مهمترمیان مردم و رهبران بود . نه رهبران - علیرغم کسب قدرت در طی صحنه های گوناگون حضور مردم همچون سی تیر - را اتکاو اعتقادی به قدرت مردم بود و نه مردم دیگر به صداقت رهبران و اتخاذ تصمیمهای درست و متکی به خواست عمومی از سوی آنان اعتمادی داشتند .
و سرانجام با وجود فراهم آمدن فرصتی تاریخی وبه وقوع پیوستن یکی از بزرگترین نهضتها وحرکتهای اجتماعی ایران زمین، نهضت ملی ایران در هم شکست ،هر چند ؛ بخشی از دست آوردهای این حرکت بزرگ با چنگ و دندان حفظ گردید و علیرغم شکست ،تجربه های تلخ و شیرین این نهضت راهنمای راه و چراغ پویش تاریخی این ملت گشت و یاد مردان و زنان سربلندی که در راه مبارزه برای آزادی و استقلال و گسترش هرآنچه ارزش انسانی است خون خود را هدیه کردند، همواره در یادها و حافظه ی تاریخی این مردم باقی خواهد ماند
